بایگانی مطالب نشریه
|پیام ما| بر اساس یک مطالعه جدید، بحران اقلیمی، جهان را به آستانه چندین نقطه اوج «فاجعهبار» سوق داده است. این مطالعه نشان میدهد که ممکن است پنج نقطه اوج خطرناک ناشی از فعالیتهای انسانی، به دلیل افزایش 1.1 درجه سانتیگرادی دما تا به امروز طی شده باشد.
آنطور که گاردین در گزارش اخیرش نوشته، این موارد شامل فروریختن کلاهک یخی گرینلند، که در نهایت منجر به افزایش شدید سطح دریا میشود، فروپاشی یک جریان کلیدی در شمال اقیانوس اطلس، مختل شدن بارشهای دریافتی که میلیاردها نفر برای غذا به آن وابسته هستند و ذوب شدن ناگهانی یخچالهای کوهستانی غنی از کربن است.
بر اساس این تحقیق، در دمای 1.5 درجه سانتیگراد، حداقل افزایشی که اکنون انتظار میرود، چهار نقطه از پنج نقطهای که شرایط فاجعهبار دارند تغییر میکنند. در این دما همچنین، گذر از پنج نقطه اوج اضافی ممکن میشود، از جمله تغییر در جنگلهای وسیع شمال و از بین رفتن تمام یخچالهای طبیعی کوهستانی به صورت تقریبی.
به این ترتیب برآورد دانشمندان در مجموع شواهدی برای 16 نقطه اوج به دست آورده که شش نقطه پایانی نیاز به گرمایش جهانی حداقل 2 درجه سانتیگراد دارند که این نقاط اوج در بازههای زمانی متفاوت از چند سال تا قرنها تأثیر خواهند داشت.
محققان همچنین به این نتیجه رسیدند که زمین ممکن است وضعیت آب و هوایی «ایمن» را با فراتر از یک درجه سانتیگراد پشت سر گذاشته باشد، آن هم در حالی که کل تمدن بشری در دمای کمتر از این سطح توسعه یافته است.
پروفسور یوهان راکستروم، مدیر موسسه تحقیقات تاثیر آب و هوا پوتسدام در آلمان در این گروه مطالعه بوده، معتقد است که «جهان به سمت 2 تا 3 درجه سانتیگراد گرمایش جهانی پیش میرود. این امر زمین را در مسیر عبور از چندین نقطه اوج خطرناک قرار میدهد که برای مردم سراسر جهان فاجعهبار خواهد بود. برای حفظ شرایط قابل زندگی بر روی زمین و ایجاد جوامع باثبات، باید هر کاری که ممکن است انجام دهیم تا جلوی عبور از نقاط اوج را بگیریم.»
همچنین دکتر دیوید آرمسترانگ مککی از دانشگاه اکستر که نویسنده اصلی این مطالعه است معتقد است: «این شرایط واقعاً نگرانکننده است. دلایلی برای ناراحتی وجود دارد، اما همچنان روزنههای امیدی هم هست.»
به گفته او این مطالعه نشان میدهد که چرا دمای هدفگذاری شده توافق پاریس یعنی 1.5 درجه سانتیگراد بسیار مهم است و باید برای جلوگیری از این افزایش دما مبارزه کرد. آرمسترانگ مککی با اشاره به این موضوع ادامه میدهد: «با این همه احتمالاً به چند نقطه اوج خواهیم رسید و در این صورت همه چیز از دست رفته و بازی را باختهایم. هر میزان از 1.5 درجه سانتیگراد که دما متوقف شود، احتمال برخورد به نقاط اوج بیشتری را کاهش میدهد.»
تحقیقات اخیر نشانههایی از بیثباتی در جنگلهای بارانی آمازون را نشان داده است که از دست دادن آن پیامدهایی «عمیق» برای آب و هوای جهانی و تنوع زیستی جهانی و همچنین صفحه یخی گرینلند و جریانهای گلف استریم -که دانشمندان آن را چرخه واژگونی نصفالنهار اقیانوس اطلس مینامند- به دنبال خواهد داشت. در گزارش اخیر هیئت بین دولتی تغییر اقلیم آمده است که خطر ایجاد نقاط اوج آب و هوا با 2 درجه سانتیگراد گرمایش جهانی افزایش مییابد
جنگلهای بارانی آمازون، نقطه بیثبات دیگر
تحقیقات اخیر همچنین نشانههایی از بیثباتی در جنگلهای بارانی آمازون را نشان داده است که از دست دادن آن پیامدهایی «عمیق» برای آب و هوای جهانی و تنوع زیستی جهانی و همچنین صفحه یخی گرینلند و جریانهای گلف استریم -که دانشمندان آن را چرخه واژگونی نصفالنهار اقیانوس اطلس مینامند- به دنبال خواهد داشت. در گزارش اخیر هیئت بین دولتی تغییر اقلیم آمده است که خطر ایجاد نقاط اوج آب و هوا با 2 درجه سانتیگراد گرمایش جهانی افزایش مییابد.
این تحلیل که در مجله Science منتشر شد، بیش از 200 مطالعه قبلی را در مورد نقاط اوج گذشته، مشاهدات آب و هوا و مطالعات مدلسازی ارزیابی کرد. نقطه اوج زمانی است که از آستانه دما عبور میکند که منجر به تغییرات غیر قابل توقف در یک سیستم آب و هوایی میشود، حتی اگر گرمایش جهانی به پایان برسد.
نه نقطه اوج جهانی شناسایی شده عبارتند از: فروپاشی گرینلند، غرب قطب جنوب و دو بخش از صفحات یخی قطب جنوب شرقی، فروپاشی جزئی و کلی Amoc (گردش واژگونی نصفالنهار اقیانوس اطلس) ، فروپاشی آمازون، فروپاشی دائمی یخها و از بین رفتن یخ دریا در زمستان در قطب شمال.
این در حالی است که ارزیابی نقطه اوج آمازون اثرات جنگلزدایی را در بر نمیگیرد. آرمسترانگ مککی میگوید: «ترکیب گرمایش و جنگلزدایی میتواند وقوع این تغییرات را خیلی زودتر محقق کند.»
هفت نقطه اوج دیگر اثرات منطقهای شدیدی از جمله از بین رفتن صخرههای مرجانی استوایی و تغییر در بادهای موسمی غرب آفریقا خواهد بود. دیگر نقاط اوج بالقوه که هنوز در حال مطالعه هستند عبارتند از: از دست دادن اکسیژن اقیانوسها و تغییرات عمده در بارانهای موسمی تابستانی هند.
این تحقیقات در حالی است که پروفسور نیکلاس بوئرز، از دانشگاه فنی مونیخ، معتقد است که برای محدود کردن آستانه دمایی بحران، تخمینهای فعلی بسیار نامشخص هستند: «این بررسی یک به روز رسانی به موقع در مورد عناصر بالقوه زمین است و تهدید رویدادهای واژگونی تحت گرم شدن بیشتر واقعی است.»
به گفته پروفسور توماس استوکر، از دانشگاه برن، مطالعات علمی در مورد نقاط اوج به تازگی شروع شده و هنوز تکمیل نشدهاند. از سوی دیگر مدلهای بسیار بهتری برای پاسخ به این سوال مورد نیاز است که چه سطح گرمایش برای کدام نقطه اوج حیاتی است.
این مطالعه نشان میدهد که چرا دمای هدفگذاری شده توافق پاریس یعنی 1.5 درجه سانتیگراد بسیار مهم است و باید برای جلوگیری از این افزایش دما مبارزه کرد. آرمسترانگ مککی با اشاره به این موضوع ادامه میدهد: با این همه احتمالاً به چند نقطه اوج خواهیم رسید و در این صورت همه چیز از دست رفته و بازی را باختهایم
پروفسور تیم لنتون از دانشگاه اکستر، یکی دیگر از نویسندگان این تحلیل هم میگوید: «از زمانی که برای اولین بار در سال 2008 نقاط اوج را ارزیابی کردم، این فهرست رشد کرده است و ارزیابی ما از خطراتی که آنها ایجاد میکنند به طور چشمگیری افزایش یافته است. اما کار جدید ما شواهد قانعکنندهای ارائه میکند که جهان باید بهشدت کربنزدایی اقتصاد را تسریع بخشد و برای دستیابی به آن، باید نقاط اوج اجتماعی مثبت را ایجاد کنیم.»
در نهایت اما گزارش ویژه IPCC یا همان هیئت بیندولتی تغییر اقلیم درباره نقاط اوج آب و هوا در ماه می توسط دولت سوئیس پیشنهاد شد.
استفاده از ظرفیتهای بینالمللی درصورت رها نشدن حقابه هامون
اگر همکاری نکنند، از ظرفیتهای بینالمللی استفاده میکنیم. این گزاره را میتوان آخرین موضع دولت جمهوری اسلامی درباره رهاسازی حقابه تالاب هامون از سوی هیات حاکمه در افغانستان دانست. رئیس سازمان حفاظت محیط زیست که از مدتها پیش از حل مشکل دریافت حقابه هیرمند سخن گفته و تاکید میکرد که پیرو اقدامات و رایزنیهایی که با روی کار آمدن دولت انقلابی صورت گرفته، میتوان نسبت به همکاری طالبان و رهاسازی حقابه هامون از سوی هیات حاکمه افغانستان امیدوار بود، روز گذشته در آخرین اظهارنظر خود در این رابطه گفته است: «طرف مقابل در مسئله حقابه هیرمند همکاری نکرده و ما در این صورت از ظرفیتهای بینالمللی خودمان استفاده خواهیم کرد.»
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست: به دلیل آنکه کشورهای ثالث در مباحث مربوط به آب در حاشیه مرز شرقی ما وارد میشوند و تاکنون اتفاق خاصی نیفتاده است، حتماً از ظرفیتهای بینالمللی برای حل این مسئله استفاده میکنیم
علی سلاجقه که در این رابطه با ایلنا به گفتوگو نشسته، با بیان اینکه «مسئله فرونشست زمین از جمله مسائلی است که در دست بررسی وزارت نیرو و سازمان زمینشناسی کشور قرار دارد»، گفت: «بررسی پهنههای فرونشست در استانهای مختلف انجام شده است و سازمان زمینشناسی کشور هم این کار را انجام داده و گزارش به ما رسیده است.» رئیس سازمان حفاظت محیط زیست تاکید کرد: «ما مکلف هستیم بحث تامین حقابه در این قسمت را پیگیری کنیم که سفرهها تغذیه شوند. به لحاظ فرونشست نیز عمق فرونشست در دشتهای مختلف کشور که بسیار بحرانی و ممنوعه هستند کاملا مشخص است و وزارت نیرو هم در این قسمت نقشهاش را ارائه داده است.» سلاجقه عنوان کرد: «در حال پیگیری هستیم که انشاءالله بتوانیم در بحث تامین حقابهها بر اساس شرایط جوی کارمان را انجام دهیم.» او در خصوص آخرین وضعیت تامین حقابه هامون، گفت: «در مسئله حقابه هیرمند طرف مقابل خیلی همکاری نمیکند.» رئیس سازمان محیط زیست بیان کرد: «به دلیل آنکه کشورهای ثالث در مباحث مربوط به آب در حاشیه مرز شرقی ما وارد میشوند و تاکنون اتفاق خاصی نیفتاده است، حتماً از ظرفیتهای بینالمللی برای حل این مسئله استفاده خواهیم کرد.»
در شرایطی که از نخستین دقایق روز جمعه، در حالی که هنوز یک هفته تا فرا رسیدن روز اربعین باقی مانده، مرزهای ششگانه منتهی به عراق مسدود شد و مسئولان در ستاد اربعین از زائران خواستند که از حرکت به سوی این مرزها خودداری کنند، به نظر میرسد همچنان مشکلات در مناطق مرزی پابرجاست و بنابر آنچه از این مناطق مخابره شده، زائرانی که پشت مرزها ماندهاند، از حداقل امکانات نیز محرومند. وضعیتی که یک نماینده پیشین ایلام در مجلس معتقد است اگرچه بخشی ناشی از مشکلات و ضعف زیرساختهای کشور مقصد است اما آنچه دولت در این راستا میگوید نیز بهتمامی قابل پذیرش نیست؛ چرا که بهگفته این نماینده پیشین مجلس، علاوه بر دولت عراق، دولت جمهوری اسلامی نیز در شکلگیری این اوضاع بیتقصیر نیست.
حال و روز زائران اربعین مساعد نیست؛ شهروندانی که اگرچه وقتی برای شرکت در این آیین سوگواری و راهپیمایی نمادین و البته طولانی اربعین دل به دل جادهها میزدند، خود را برای چند روز سخت و سفری متفاوت مهیا کرده بودند، با این همه اما آنچه این روزها از سر گذرانده و کماکان بسیاری از رهروان این راهپیمایی میلیونی را به خود گرفتار کرده، با هر سال متفاوت بود. چه آنکه حال و روز ناخوش احوالی که امسال با آن مواجه شده و بسیاری از آنان همچنان دست به گریبان هستند، بیش از آنکه ناشی از مصائب سفر و پیادهروی در این مسیر طولانی باشد، بهخاطر اختلالی است که در مسیرشان ایجاد شده و آنان را پیش از آنکه قدم در خاک عراق بگذارند و پیادهروی در این مسیر را آغاز کنند، اینسوی مرزها در خاک ایران متوقف کرده است. آنهم در حالی که آخرین گزارشها از مناطق مرزی و مسیر حرکت زائران ایرانی اربعین، از کمبود آب و غذا و نبود سرپناه مناسب و امکانات کافی برای اتراق و اسکان موقت این زائران حکایت دارد. شرایطی که البته برای درک دقیقتر آن، باید کنار یک مولفه مهم دیگر، در نظر بگیریم. به بیان دیگر برای درک بهتر آنچه صدها هزار ایرانی در این روزها از سر میگذرانند، باید آنچه را که تا اینجا از آن گفتیم، در شرایط گرمای شدید هوا متصور شویم. گرمایی که در حالی بهگفته رئیس ستاد اربعین تا حدود ۵۰ درجه نیز بالا میرود که آنچه رئیس مرکز ملی پیشبینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا در خصوص وضعیت جوی هر کدام از شهرهای ایران و عراق در مسیر حرکت زائران اعلام کرده، موید آن است.
این غائله که البته تا میانه هفته گذشته، حتی نشانهای از بروز و وقوعش در گفتار و کردار مسئولان نبود، در حالی با نزدیک شدن به روزهای پایانی هفته آرام آرام به این شکل و شمایلی که حالا شاهدیم، تبدیل شد که حتی تا روز سهشنبه همچنان عمده اظهارات و سخنانی که به نقل از مسئولان برگزاری مراسم اربعین امسال روی خروجی خبرگزاریها و منابع خبری میرفت ناظر بر تشویق و تهییج مردم به شرکت در این راهپیمایی بود و توضیحاتی درباره تسهیلاتی که دولت به این منظور در نظر گرفته تا شهروندان بیشتری را برای شرکت در این مراسم بسیج کند. تسهیلاتی که علاوهبر ضروریات و مایحتاج مورد نیاز مسافران و نیز امکاناتی که اگرچه چندان هم ضروری نبود اما به ارتقای کیفیت سفر و افزایش رفاه مسافران کمک میکرد، همچنین شامل مواردی بود که فراتر از آنچه تا اینجا گفتیم، میتوانست بخشی از هزینه مادی سفر زائران را نیز تامین کند. مواردی که از جمله میتوان به تسهیلات بانکی و وامهای ۳ و ۵ میلیونی اشاره کرد که دولت هفته گذشته از آن گفته و مردم را برای حضور در این راهپیمایی ترغیب میکرد. با این همه اما با پایان روز پنجشنبه هفتهای که گذشت و در همان نخستین دقایق آخرین روز هفته، ورق برگشت و دیگر نهتنها تلاشی برای تهییج و ترغیب شهروندان ایرانی برای شرکت در این مراسم دیده نمیشد، بلکه بالعکس آنان را عزیمت بهسوی مرزهای غرب کشور بر حذر میداشت. این هشدارها اما در ادامه از این نیز فراتر رفت و با طلوع خورشید آخرین روز هفتهای که گذشت، ستاد اربعین از انسداد مرزهای ششگانه ایران بهسوی عراق خبر داد. خبری که در ادامه با چندین و چند اظهارنظر و اعلامموضع از سوی مقامهای ارشد دولتی در وزارت کشور و البته شخص وزیر مورد تاکید قرار گرفت تا مگر به جمعیت زائرانی که پشت مرزهای عراق بلاتکلیف مانده و امیدشان برای عبور از گذرگاههای مرزی، کم و کمتر میشد، افزوده نشود. آنهم در شرایطی که بهگفته رئیس سازمان گذرگاههای مرزی عراق تاکنون بیش از ۲ میلیون زائر ایرانی وارد عراق شدهاند. اعلامموضع این مقام عراقی در حالی پس از ناکام ماندن رایزنی روز جمعه وزیر کشور جمهوری اسلامی با همتای عراقیاش صورت گرفت که عمر الوائلی، رئیس سازمان گذرگاه های مرزی عراق در گفتوگو با خبرگزاری رسمی این کشور (واع) از جمهوری اسلامی درخواست کرد که زائران ایرانی را بهتدیج از مرزها عبور داده و به عراق بفرستند.
جلال میرزایی، نماینده مردم ایلام در مجلس دهم، در تشریح وضعیتی که این چند روز زائران با آن دست و پنجه نرم کردهاند، میگوید: متاسفانه شاهدیم که زائران بهشدت در بحث اسکان، غذا و آب و حتی سرویس بهداشتی با مشکل مواجه هستند
این در حالی بود که رئیس ستاد اربعین در اظهاراتی که پیش از نیمروز گذشته منتشر شد، بار دیگر از مردم خواست که بهسمت مرزها حرکت نکنند و همچنان تاکید کرد که این وضعیت نامساعد ناشی از «مشکل حمل و نقل در عراق» است. سید مجید میراحمدی در حالی با تاکید بر اینکه «وضعیت آب هوا و گرما بر همه خدمات تاثیر گذاشته»، بار دیگر درخواست کرد که «زائران برای حفظ سلامتی و امنیت جانی خود بههیچ وجه به مرزها مراجعه نکنند» که این خواسته دقایقی بعد بار دیگر و در چارچوب اطلاعیه شماره ۹ ستاد مرکزی اربعین تکرار شد. اطلاعیهای که با تاکید بر اینکه «مرزهای منتهی به عراق مسدود است»، زائران را از هرگونه مراجعه مرزها بر حذر میداشت و توصیه میکرد: «زائران محترمی که در عراق هستند، در برگشت خود تسریع و ماندگاری را در کربلا کوتاه کند و بیشتر از یک روز اقامت نداشته باشند.»
اما آنچه در این دو، سه روز بهعنوان پرسش مرکزی مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته و البته پاسخ روشنی نیز به آن داده نشده، این است که آیا بهواقع تمامی این مشکلات بر عهده عراق و زیرساختهای نهچندان مناسب این کشور و مشکلاتی است که در راستای حمل و نقل زائران پس از عبور از مرزها بهوجود آمده است؟ آیا آنچه از سوی مسئولان وزارت کشور جمهوری اسلامی و دیگر نهادها و سازمانهای درگیر در بحث برگزاری راهپیمایی اربعین، در این مدت به انجام رسیده، یکسر دقیق و حسابشده بوده و هیچ ایرادی بر آنان وارد نیست؟ پاسخ نماینده ایلام در مجلس پیشین به این پرسش اما با آنچه از مسئولان دولت میشنویم، متفاوت است. جلال میرزایی که دستکم بهدلیل همین تجربه حضور در مجلس دهم بهنمایندگی از مردم ایلام، از نزدیک در جریان برگزاری مراسم اربعین در بازه زمانی ۴ ساله نیمه دوم دهه ۹۰ بوده، در تشریح وضعیتی که این چند روز زائران با آن دست و پنجه نرم کردهاند، میگوید: «متاسفانه شاهدیم که زائران بهشدت در بحث اسکان، غذا و آب و حتی سرویس بهداشتی با مشکل مواجه هستند.» این استاد علوم سیاسی دانشگاه که وضعیت زیرساختها و امکانات کشور مقصد این سفر متفاوت را در بروز وضعیت کنونی بیتاثیر نمیداند، به «پیام ما» گفته است: «وقتی در باره این اوضاع از مسئولان سوال میکنیم بخشی از مشکل را به گردن عراق میاندازند که البته نمیتوان آن را بهتمامی نادیده گرفت. اما این وضعیت صرفاً به خاطر مشکلی که عراق و مسئولان عراقی مسئول آن هستند، به وجود نیامده است.» این چهره سیاسی اصلاحطلب همچنین میگوید: «مسئولان و بهخصوص حامیان دولت بجز نقشی که برای عراق در این اوضاع قائلند، ادعا میکنند که بخش دیگر مشکلات ناشی از عملکرد مسئولان داخلی است اما نه مسئولانی که هماکنون بر سر کارند؛ بلکه کسانی که در گذشته مسئولیت داشتهاند.» او توضیح داد: «در واقع این گروه که عمدتاً حامیان دولت انقلابی هستند، مدعی هستند که دولت روحانی مقصر این وضعیت است؛ چرا که به ادعای آنان، زیرساختها را در دوره خود بهدرستی مدیریت نکرده است.» میرزایی که معتقد است این رفتار مسئولان و حامیان دولت رئیسی در پاسخگویی مصداق «انداختن توپ به زمین دیگران» است، اضافه میکند: «ما در سالهای گذشته بهخصوص در سال ۹۸ شاهد جمعیت بسیار بزرگ زائران بودیم ولی هرگز اوضاع اینچنین بهسمت فاجعه نرفت.» او که در دوران نمایندگی در مجلس دهم، ریاست کمیته سیاسی فراکسیون امید مجلس دهم را نیز برعهده داشت، معتقد است: «بخشی از مشکلی که امروز با آن دست به گریبان هستیم، اتفاقاً بهخاطر تبلیغات بیش از اندازه و نامعقولی است که از سوی مسئولان کنونی در راستای تشویق مردم به شرکت در این مراسم صورت گرفت. حال آنکه دولت قبل تمرکزش را بر مدیریت مراسم و حضور زائران اربعین گذاشته بود و دیگر کاری به این نداشت که با وعده وام مردم را به مرزها بکشاند.» این نماینده پیشین مجلس همچنین با مقایسه بخشی دیگر از عملکرد دولت پیشین و کنونی در مدیریت مراسم اربعین میگوید: «در دولت روحانی بنده از نزدیک شاهد بودم که مسئولان استانی و کشور از حدود ۴۰ تا ۵۰روز پیش از آغاز نخستین سفرهای راهپیمایی اربعین، برنامهریزی و اقدامات لازم را کلید میزدند و تا دقیقه ۹۰ نیز بر اوضاع نظارت داشتند اما در دوره کنونی، از حدود ۴، ۵ ماه پیش استانداری ایلام و دیگر بخشها درگیر موضوع شدهاند.» میرزایی که معتقد است «دولت رئیسی اساساً تمایل دارد هر کار کوچک را با سر و صدای بسیار انجام دهد»، میگوید: «بههرحال در شرایط کنونی مشکل فقط این نیست که از سفر زائرانی که هنوز بهراه نیافتادهاند، جلوگیری شود و شرایط را برای گشایش مرزها فراهم کنند؛ بلکه در عین حال ضرورت اساسی رسیدگی به وضعیت این چند هزار شهروندی است که پشت مرزهای عراق بلاتکلیف مانده و از حداقل امکانات رفاهی محرومند. علاوهبر این دولت باید از همین حالا به فکر بازگشت این زائران نیز باشد تا احیاناً در روزهای پیشرو شاهد شکلگیری انواع جدیدتری از این مصائب و مشکلات نباشیم.»
ایجاد تعادل و سازگاری میان باورها و ارزشها و نیز برقراری نوعی همپذیری میان آحاد جامعه، با توجه به تنوع و تفاوتهای فکری و ارزشی در جوامع امروزی، از جمله ایران، اسباب ثبات و پیشرفت اجتماعی را فراهم میسازد. لازمه زمامداری و سیاستگذاری در چنین جوامعی، پذیرش تنوع و اهتمام در بهرهوری از آن در راستای اهداف اجتماعی و ملی است. در یک سده اخیر رشد جنبشهای اجتماعی و گسترش مدرنیزاسیون از یکسو و افزایش سطح آگاهی و تحصیلات از دیگر سو، تنوعات و دگرگونیهای فراوانی در گروههای مختلف اجتماعی از جمله زنان، به وجود آورده است. با برآمدن و بسط تجدد، جوامع و گروههای سنتی از همشکلی و یکدستی سابق خارج شده و بستر فعال شدن شکاف میان بخش متجدد و سنتی در آنها فراهم شده است.
زنان نیز به عنوان قشر عظیمی از جامعه از فرایند چنین دگرگونیها و تقسیمبندیهایی مصون نمانده و زمینه برای فعال شدن شکافهای جنسی و جنسیتی در سطح جامعه فراهم شده است. با تشدید و تعمیق این شکافها، نقشهای جدیدی در راستای دوگانه سنت/تجدد در میان این قشر اجتماعی ظهور و بروز یافته است. طبیعی است که چنین فرآیندی از دگرگونی و تغییر، از منازعه و خشونت نیز عاری نباشد.
نباید اجازه داد دوقطبیهای ایجاد شده بر سر نگرشهای متفاوت به نقشها و موضوعات جنسیتی، زمینهساز واگرائی و تقابل میان دو طیف سنتی و مدرن زنانِ جامعه شود. زنانِ وابسته به هر دو طیف و یا کسانی که در میانه آن دو قرار دارند، باید دریابند که رشد و تعالی این قشر از جامعه در گرو تشریک مساعی و همراهی آنها در راستای تحقق آرمانهای بلندتری قرار دارد که فارغ از تفاوتهای ظاهری و دیدگاههای متنوع، بتواند آنها را توانمندتر کرده و راه را برای احقاق بسیاری از حقوق فروگذار شده ایشان هموار سازد. زنان ایران زمین اکنون بیش از هر زمانی نیازمند همپذیری برای رسیدن به فهمی مشترک از زن بودن خود دارند؛ امری که به سبب فرهنگ پدرسالاری و حضور پررنگ مردان در تمامی عرصههای زیست، مجالی برای بروز و ظهور نیافته و امروزه فقدان آن موجب واپس ماندن زنان در عرصههای مختلف سیاسی و اجتماعی شده است.
متاسفانه دوقطبیسازیهایی که امروزه به سهو یا به عمد در بین زنان ایجاد شده و بعضا به برخوردهای تند میان دو سر طیف منجر شده، هشداری جدی است نسبت به بروز و ظهور یک بحران اجتماعی خطرناک و ایجاد نوعی نفاقورزی در میان زنان. چنین برخوردهایی در سطوح مختلفی وقوع مییابد، از کلیشههای رفتاری و فرهنگی میان مادرشوهر و عروس گرفته تا مادرانی که به کودک همسری دخترانشان تن میدهند، و نیز زنانی که وارد زندگی زنان دیگر میشوند. شکل جدید، سازمانیافته و در عین حال خطرناکی از این برخوردها را امروزه میتوان میان زنان طرفدار حجاب حداکثری و مخالفان حجاب اجباری دید. شهروندانی که فارغ از تفاوتهای فی مابین باید در فضای شهر و برخوردار از امکانات آن زیست مسالمتآمیزی داشته باشند، به مثابه کارگزاران کارزاری نمایانده میشوند که برابر یکدیگر صفآرایی کرده که در نهایت زندان نصیب یکی و پستهای افتخاری نصیب دیگری میشود. به نظر میرسد که دوقطبیسازی زنان برگرفته از کهنالگوهای سنتی و در عین حال، ناشی از ترس از حضور حداکثری زنان در عرصههای مختلفی است که چه بسا عرصه را بر یکهتازی مردانه در آن حوزهها تنگ کند. روندهای فکری و عملی در جهان معاصر نویدبخش بروز تحولات سیاسی و اجتماعی برآمده از دامن زنان است؛ امری که تنها در سایه وحدت و همپارچگی زنان ممکن خواهد بود. شاید دور از ذهن نباشد چنانچه فکر کنیم ایجاد نفاق میان زنان سادهترین و کمهزینهترین راهحل از دید طرفداران حفظ وضع موجود است. شاید تعبیری که روزی دکتر علی شریعتی تحت عنوان «مذهب علیه مذهب» برای بازنمایی سیاستهای استعماری به کار میگرفت، امروزه در قالب راهبرد «زنان علیه زنان» توسط مدافعان فرهنگ مردسالار در حال به کارگیری است.
بیشک هوشیاری زنان در این بزنگاه مهم تاریخی، سرنوشتساز است. زنان باید بیاموزند و تمرین کنند که به جای رقابت با یکدیگر، بر ارزشها و منافع مشترک خود تمرکز کنند و شبکه ارتباطی کارآمد در کنار هم و برای هم بسازند. آنها باید بدانند و آگاه باشند که قابلیتهای ذاتی زنان و اتحاد با یکدیگر آینده بهتری را رقم خواهد زد. شاید در پایان اشاره به این گفته متیو آرنولد خالی از لطف نباشد که: «اگر زمانی فرا برسد که همه زنان، فقط و فقط در جهت تامین مصالح بشری با هم متحد شوند، چنان قدرتی به منصه ظهور میرسد که دنیا تاکنون به خود ندیده است».
امنیت انرژی؛ بحران اقلیمی یا جنگ هستهای
امنیت انرژی به ارتباط میان امنیت ملی یک کشور و دسترسی آن به منابع انرژی اطلاق میشود. از دید مصرفکنندگان، امنیت انرژی به معنای دسترسی آسان و بدون خطر به منابع است. این بعد از امنیت پس از بحرانهای نفتی ۱۹۷۰ در صدر سیاستهای انرژی کشورها قرار گرفت. زمانی که کشورها در یافتند ناتوانی و تفاوت در تولید و دسترسی به انرژی، آنها را آسیبپذیر میسازد. پس از گسترش آثار و پیامدهای تغییر اقلیم و تاکید جامعه بینالملل بر توقف و کاهش اقدامات انسانی مؤثر بر آن، مفهوم امنیت انرژی وجهه نوینی یافته است. فاصلهگرفتن از سوختهای فسیلی و یافتن راهی ارزانتر و منطقیتر برای تولید انرژی به دغدغه اصلی بسیاری کشورها تبدیل شده است. زیرا شرایط حاکم، مجالی برای ادامه دادن به وضعیت پیشین باقی نمیگذارد.
مهمترین برنامه برای همه جهان در بحث انرژی، کاهش وابستگی دولتهایشان به سوختهای فسیلی و یافتن راه های جایگزین به منظور تضمین امنیت انرژی است. توجه به سایر روشهای تولید انرژی و مزایا و معایب آن برای محیط زیست و ملاحظات اقتصادی، نخستین راهکار کشورهای توسعهیافته در این راستا بود. ناتوانی تجدیدپذیرها در تامین انرژی مورد تقاضای حال و آینده و افزایش قیمت گاز طبیعی انرژی هستهای را در مرکز توجه قرارداد. برخی متخصصین معتقدند انرژی هستهای با جلوگیری از انتشار گازهای گلخانهای و گرمایش زمین میتواند در تأمین برق هستهای و ارتقای امنیت انرژی کشورها حائز اهمیت باشد. این مسئله برای کشورهای بدون نفت مهمتر نیز هست.
از سوی دیگر هراس از انحراف به سمت مصارف غیر صلحآمیز و جنگ هستهای و تروریسم هستهای نیز دغدغه بسیاری از پژوهشگران حوزه امنیت است. به عبارتی میتوان گفت جهان پیش رو با دو به بحران اقلیمی و خطر نابودی در جنگ هستهای مواجه است.
مدافعان گسترش انرژی هستهای معتقدند خطر بحران اقلیمی از هر مخاطرهٔ دیگری قطعیتر است و انرژی هستهای با هدف کربنزدایی از چرخه تولید انرژی باید حمایت شود. آنها همچنین اعتقاد دارند امکان انحراف کشورها به سمت مصارف نظامی با نظارت فوری بر تاسیسات غنیسازی و نیروگاههای بازفرآوری قابل مدیریت است. (فرگوسن، ۲۰۰۷)
اما مخالفان، نظارت را تضمین قطعی برای جلوگیری از ساخت تسلیحات هستهای نمیدانند. آنها معتقدند رشد چشمگیر رآکتورهای هستهای بهویژه در مناطق بیثبات و دارای مناقشه خطر تروریسم هستهای را افزایش میدهد.
از سوی دیگر، نگاه تبعیضآمیز به توانمندی هستهای کشورها مسئله نظارت را از بعد فنی خارج کرده است. نظارت فارغ از موارد درج شده در معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای و اعطای حق به کشورها در زمینه پژوهش و توسعه انرژی هستهای دارای رویکرد سیاسی است.
امنیت انرژی ناشی از دسترسی یک کشور به فناوری هستهای، سایر مؤلفهها در قدرت و امنیت آن را تحتتأثیر قرار میدهد. آنچه مبرهن است در آینده باتوجهبه بحران اقلیمی، جایگاه امنیت انرژی بیشازپیش مهم است. قدرت منطقهای و قدرت چانهزنی هر کشوری در سایه این مؤلفه معنا خواهد یافت.
«لباس رسمی پوشیدم و برای مراسم سپاسگزاری بیستوپنجمین سال پادشاهی ملکۀ انگلستان به تالار وستمینستر رفتم. مراسم سرشار از کبکبه و دبدبه و یکپارچه تشریفات بود، و ملکه، با توجه به حوادث ایرلند شمالی، اظهار داشت نمیتواند فراموش کند بهعنوان ملکۀ بریتانیا و ایرلند شمالی تاج بر سر نهاده است.»
پرویز راجی، آخرین سفیر پهلوی در لندن، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۶.
۲۰۲۲ عجب سال عجیبی شده است. سالی که باید تاریخنگاران و سیاستپژوهان آن را سال پایان غولهای سیاسی معاصر بنویسند؛ یکی از جهان شرق و دیگری از مغربزمین.
پس از مرگ «میخائیل سرگئیویچ گورباچف»، آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ۹۱ سالگی در سیاُم اوت (هشتم شهریور)، ظهر پنجشنبه، هشتم سپتامبر (۱۷ شهریور)، خبر رسید الیزابت الکساندرا مری وینزر، مشهور به الیزابت دوم، ملکۀ بریتانیا که در ۹۶ سالگی، در هفتادمین سال سلطنت جان باخت.
او که وقتی در ۶ فوریه ۱۹۵۲ بهجای پدرش، جورج ششم، بر تخت نشست، نیمۀ بهمن ۱۳۳۰ بود و اوج اقتدار محمد مصدق در ایران. درست در همان برههای که وینستون چرچیل در انگلیس غوغا میکرد اما وقتی بهطور رسمی تاج بر سر گذاشت، تنها دو ماه بعد، دولت ملّی ایران سقوط کرد. کودتایی که یکسویش CIA بود و سوی دیگرش MI6 و ملکۀ جوان اگرچه از نفس وقوع آن و دخالت نهاد جاسوسی و امنیتی کشورش موسوم به Secret Intelligence Service و نخستوزیر و وزیر امور خارجه مطلع بود اما خود نقش چندانی نداشت چون هنوز برش سالها و دهههای بعد را نیافته بود. بانوی اوّل انگلیس بههمراه همسرش پرنس فیلیپ و هیأتی ۲۸ نفره، بعدازظهر پنجشنبه، یازدهم اسفند ۱۳۳۹ به ایران آمد؛ در پایتخت، در مجموعه کاخ گلستان، در کاخی که خوابگاه ناصرالدین شاه بود و تخریبش کردند تا خوابگاه ملکه انگلستان را در آن بنا کنند، اقامت کرد عمارت خوابگاه پس از سفر ملکه الیزابت، محل اقامت پادشاهان و رؤسای جمهور شد و اکنون کتابخانۀ نسخ خطی کاخ گلستان است.
ملکه پرسید آیا همۀ کارگران ایرانی در خانههایشان تلویزیون دارند؟ بدیهی است که پاسخ مهمانداران مثبت بود. ولی آثار ناباوری در چهرۀ ملکه و همسرش دیده میشد
الیزابت دوم چند روزی را در اصفهان و شیراز سپری کرد و سفر شش روزهاش پایان یافت و از موزه جواهرات ملّی، مزار پهلوی اول و کوی کارگری نهم آبان در تهران، میدان نقشجهان، مسجد شیخ لطفالله و مدرسۀ کودکان نابینا در اصفهان و تخت جمشید در شیراز دیدن و در مراسمی در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی کنونی) شرکت کرد.
حضوری با ذوقزدگی تمام برای شاه همسرِ تازهملکهشدهاش. چنانکه نهتنها برایش تمبر منتشر کرد و بلوار آب کرج را که طی سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۸ ساخته شده بود و بیمارستان پهلوی (امام خمینی کنونی) را به میدان ولیعهد (ولیعصر کنونی) متصل میکرد، به بلوار الیزابت (کشاورز کنونی) نامگذاری و افتتاح کرد، بلکه هزینۀ هنگفتی هم روی دست کشور گذاشت.
عبدالرضا هوشنگ مهدوی کارمند نسبتاً جوانِ آنروزهای وزارت امور خارجه که مأمور شده بود تا بخشی از تشریفات را عهدهدار باشد، در فرازی از خاطرات خود دربارۀ این سفر، نکتهای جالب را از تلاش مذبوحانه برای نشاندادن زیست مرفه طبقه کارگر نوشته است: «طبق برنامه قرار بود ملکۀ انگلیس و شوهرش از کوی کارگری نهم آبان بازدید به عمل آورند. نگارنده قبلاً خبرنگار موویتون را به محل برد و شاهد عینی صحنۀ مصنوعی و خندهآوری گردید. یک مرد تنومد سیبیلو با کت و شلوار سرمهای و کراوات و یک زن سرخاب و سفیداب مالیده که همدیگر را آقای فلان و خانم بهمان خطاب میکردند و داد میزد که عضو ساواک هستند، نقش کارگر و همسرش را ایفا میکردند. آپارتمان با قالیهای گرانبها مفروش بود.
روی میز یک سبد گل زیبا نهاده بودند و در کنار اتاق یک سماور بزرگ ورشو غلغل میکرد. در گوشهای یک دستگاه تلویزیون به نظر میرسید. بر روی هم این آپارتمان کارگری از بسیاری جهات از خانههای بسیاری از کارمندان دولت و طبقۀ متوسط مجللتر بود. هنگامیکه ملکه الیزابت و پرنس فیلیپ داخل آپارتمان شدند، از مشاهده این صحنه شگفتزده شدند.
ملکه پرسید آیا همۀ کارگران ایرانی در خانههایشان تلویزیون دارند؟ بدیهی است که پاسخ مهمانداران مثبت بود. ولی آثار ناباوری در چهرۀ ملکه و همسرش دیده میشد.»
ملکه که بار دیگر، سیزده سال بعد در میانۀ سفر به استرالیا، توقفی چندساعته در تهران داشت و طبق خاطرات پرویز راجی، آخرین سفیر ایران در سالهای پیش از انقلاب در انگلیس به تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۵۷ که «گفتم ما چشمبهراه تشریففرمایی ایشان به ایران در بهمنماه هستیم»، تا پایان عمر پهلوی، تمامقد در کنارش ایستاد و حتی در اول نوامبر ۱۹۷۸ (۱۰ آبان ۱۳۵۷) یعنی سه ماه و ۱۲ روز پیش از پیروزی انقلاب، در افتتاحیۀ پارلمان رسماً اعلام کرد بریتانیا آرزومند بقای رژیم سلطنت در ایران است.
او اما در زمان حکمرانیاش خسارتهایی به ایران زد که هیچ نمیتوان باور کرد آنطورکه میگویند قدرت اجرایی نداشت که اگر هم نداشت حتماً در جریان آنچه میگذشت؛ از کودتای ۲۸ مرداد تا جدایی بحرین از ایران با تحریک آلخلیفه و تهییج دریایی در خلیج فارس، از حمایت مادی و تسلیحاتی حیرتانگیز از صدام حسین در جنگ تحمیلی تا شیطنتهای گاهوبیگاه در مذاکرات هستهای.
بههرروی با جلوس چارلز فیلیپ آرتور جرج بر تخت پادشاهی بریتانیا، پس از چارلز اول و دوم هردو در قرن هفدهم، با عنوان چارلز سوم تاجگذاری خواهد کرد؛ همسر سابق پرنسس دایانای مشهور که پیشتر، یکبار و پس زلزلۀ بم به ایران آمده و با رئیس دولت اصلاحات هم دیدار کرده بود، حالا باید در انتظار دورانی تازه بهویژه در نسبت با ایران بود، به دور از مطامع و منافع استعماری و استثماری.
درخواست جلوگیری از قطع درختان بلوارهای شهر برازجان
کارزاری با عنوان «درخواست جلوگیری از قطع درختان بلوارهای شهر برازجان توسط شهرداری» در وبسایت کارزار در جریان است. در متن این کارزار خطاب به رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی آمده: «احتراماً به استحضار میرساند، شهرداری برازجان در یک اقدام ناباورانه و برخلاف بخشنامه ابلاغی از دفتر فنی عمران استانداری بوشهر به تمام شهرداریهای استان مبنی بر ممنوعیت قطع درختان و اعلام مجازات برای اشخاص حقیقی و حقوقی، اقدام به قطع درختان بلوار حدفاصل میدان بیمارستان تا فلکه فردوسی نموده است. در این اقدام تعداد زیادی درخت نخل و کنوکارپوس هرس شده و زیبا از بین رفتهاند. از مسئولین محترم خواستار پیگیری این موضوع هستیم.» این کارزار از 7 شهریور آغاز شده و تا 7 آبان 1401 ادامه دارد.
زیر پنجاه سالهها در کشاکش سرطان
سرطان، بیماریای که محصول زندگی در کلانشهرهای آلوده و مروّج سبک زندگی فستفودی، پراسترس و درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی است؛ حالا گریبانگیر بزرگسالان زیر 50 سال شده است. طبق آمارهای جهانی قاره آسیا بیشترین میزان مبتلایان و موارد جدید ابتلا به سرطان را در خود جای داده است. همچنین طبق آمار آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان زیر نظر سازمان جهانی بهداشت، ایران به ازای هر 100 هزار نفر حدوداً 381 مورد ابتلا به سرطان در بین هر دو جنس در 5 ساله منتهی به سال 2020 داشته است. این میزان کشور ما را در منطقه «متوسط خطر» نسبت به سایر کشورها قرار داده است.
نسلهای آینده در دهههای پیش رو بیشتر درگیر سرطان خواهند شد. این نتیجه تازهترین پژوهش محققان آمریکایی بیمارستان زنان بیرگام در بوستون است. طبق این پژوهش از قرار معلوم هر چه به اصطلاح مدرنتر شدیم و جلوتر رفتیم، گروههای بیشتری از زمان تولد در معرض عوامل سرطانزا قرار گرفتند. به بیان دیگر، کسانی که در دهه 60 میلادی به دنیا آمدهاند نسبت به کسانی که در دهه 50 میلادی متولد شدهاند، در هنگام تولد بیشتر در معرض عوامل سرطانزا قرار گرفتهاند. بنابراین در مجموع احتمال ابتلای نسلهای بعدی در دهههای آینده به سرطان تا پیش از پنجاه سالگی، افزایش پیدا کرده است.
براساس این پژوهش و بررسی دادههای جهانی سرطان، تعداد کسانی که در جهان پیش از آغاز میانسالی علائم سرطان زودرس سینه، روده بزرگ، مری، کلیه، کبد و پانکراس و غیره را نشان میدهند، به طور چشمگیری افزایش یافته است. روند بروز 14 نوع سرطان مختلف که 8 نوع از آنها مستقیم مربوط به سیستم گوارشی بودهاند در بزرگسالان زیر 50 سال از سال 2000 تا 2012؛ افزایشی اعلام شده است. در این خصوص، دکتر محمدرضا قوام نصیری، رئیس انجمن رادیوتراپی و اُنکولوژی ایران همسو با پژوهشگران این مقاله معتقد است غذایی که میخوریم، مستقیم بر باکتریهای مفید روده ما تاثیر میگذارد و احتمال بروز سرطان را افزایش میدهد. همچنین رئیس انجمن رادیوتراپی و اُنکلوژی ایران در این ارتباط میافزاید: «در همه جای دنیا سبک زندگی فستفودی و تمایل بسیار زیاد جوانان به مصرف فستفود، منجر به تغییر عادات زندگی شده است. از این رو این نوع سبک زندگی به عنوان یکی از موثرترین عوامل بروز سرطانها بهخصوص از نوع گوارشی شناخته میشود. بهعلاوه مصرف نانهای ساندویچی که در تهیه آنها از آرد سفید استفاده میکنند، میتواند محیط مخاطی روده را تغییر دهد و میکروبهای مفید بدن را با جهشی از بین برده و زمینهساز بروز سرطان در روده بزرگ شوند. همچنین مصرف روغنهای ناسالم و بیکیفیت، طبخ غذا در دمای بیشتر از 70 درجه سانتیگراد، فقدان مصرف سبزیجات خام و میوهجات، کمبود ویتامینها از دیگر عوامل بروز سرطان است. از این رو آمار این نوع سرطان نسبتاً در جوانها خصوصاً در دهه چهارم به بعد بیشتر شده است.»
مشکلات متعدد اجتماعی و اقتصادی در کشور، سبک زندگی درگیر با اضطراب روزمره را ترویج و تشدید میکند. این مدل به تنهایی از دلایل ضعف سیستم ایمنی و بسترساز سرطان در بین اقشار جامعه و بهخصوص جوانان است
سرطان، محصول زندگی مدرن
هر چند هنوز بر سر علل بروز سرطان میان محققان توافقی حاصل نشده اما تاکنون محرکهای عمده بروز این مجموعه بیماریها عبارتند از متغیرهای استرس، آلودگی هوا، تغذیه و به طور کلی سبک زندگی مدرن. این نتیجهای است که تیم تحقیقاتی بیمارستان بیرگام بوستون نیز به آن اشاره کرده است. آنها با مقایسه تومورهای پیش از 50 سالگی و پس از آن، نتیجه گرفتند که تجربیات زندگی از زمان تولد گرفته تا رژیم غذایی، سبک زندگی و وزن در چند دهه اخیر به طور عمدهای تغییر کرده و ممکن است عواملی مانند رژیم غذایی و سبک زندگی غربی در شیوع زودهنگام سرطان نقش داشته باشند. براساس این پژوهش از دیگر علل شروع زودرس سرطان نیز میتوان به مصرف الکل، نوشیدنیهای شیرین، کمخوابی، سیگار کشیدن، چاقی، دیابت نوع 2 و خوردن غذاهای فرآوری شده و بیتحرکی اشاره کرد.
آسیا، رتبه اول تعداد مبتلایان به سرطان
براساس دادههای آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان در سال 2020، از بین 3 میلیون و 312 هزار و 203 نفر موارد مبتلای جدید به سرطان، آسیا با آمار 57.1 درصد مبتلایان به سرطان پیش از 50 سالگی بین هر دو جنس رتبه اول سرطان زودرس را به خود اختصاص داده است. پس از آن به ترتیب اروپا با 13.7 درصد و آفریقا با آمار 12.2 درصد به ترتیب در مقام دوم و سوم جای گرفتهاند. کمترین میزان بروز سرطان در سنین 0 تا 49 سالگی بین دو جنس نیز مربوط به اقیانوسیه با 1.1 درصد آمار مبتلایان جدید به سرطان زودرس است.
شیب تند ابتلا به سرطان در ایران
دادههای آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان در طی 5 سال اخیر تا سال 2020، از شیوع سرطان بین 89 هزار و 747 نفر زیر 50 سال بین هر دو جنس در ایران خبر میدهد. از این تعداد، 27.1 درصد درگیر سرطان سینه هستند، 10.2 درصد با سرطان خون دستوپنجه نرم میکنند و 9.2 درصد نیز از سرطان تیروئید رنج میبرند. بین مردان زیر پنجاه سال در ایران، 31 هزار و 645 نفر درگیر سرطان هستند و شایعترین سرطان بین آنها، ابتلای به سرطان خون با 16.5 درصد است همچنین 58 هزار و 102 نفر از زنان زیر پنجاه سال ایرانی مبتلا به سرطان هستند که از این تعداد 41.8 درصد آنها در چنگ سرطان سینه گرفتار شدهاند. قوام نصیری، ضمن اشاره به روند افزایشی ابتلا به سرطان در دو دهه اخیر در ایران؛ تشریح میکند: «سرطان در 20 سال اخیر طبق آمار معاونت بهداشتی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی رو به افزایش بوده است. استرس از جمله مهمترین دلایل ضعف سیستم ایمنی و بسترساز سرطان در بین اقشار جامعه و به خصوص جوانان است. کشور ما که با مشکلات متعدد اجتماعی و اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، سبک زندگی درگیر با اضطراب روزمره را ترویج و تشدید میکند. از این رو به طور مثال هرچند سرطان مری در دو دهه اخیر کمتر شده اما متاسفانه موارد ابتلا به سرطان معده بین ایرانیان افزایش یافته است. علت آن هم این است که علائم زودرس این سرطان مشابه سوءهاضمه بوده و در برخی موارد تشخیص آن مشکل است. بهعلاوه حدود 90 درصد ایرانیان مبتلا به انگل هلیکوباکترپیلوری هستند که در معده زندگی و از محیط مخاطی معده تغذیه میکند. این انگل به عنوان یکی از عوامل جدی تسریع بروز تومورهای بدخیم سرطانی در معده شناخته میشود.»
جغرافیای سرطان ایران در نسلهای متوالی
به گفته رئیس انجمن رادیوتراپی و اُنکولوژی ایران، موقعیت جغرافیایی در بروز سرطانها تاثیر بهسزایی دارد. این متخصص سرطان در خصوص پراکندگی انواع سرطان در نسلهای متوالی در کشور، چنین توضیح میدهد: «پژوهشهای علمی زیادی نشان داده که سرطانهای دستگاه ادراری به خصوص مثانه در جنوب غربی کشور بسیار متداول است. همچنین سرطانهای بافت سیستم لنفاوی، در استان اصفهان بیشتر گزارش شده است. سرطانهای دستگاه گوارش به خصوص مری نیز در کمربند شمالی کشور از استان اردبیل تا خراسان رضوی، شایعتر است. به علاوه سرطان معده و مری نیز در ترکمنصحرا شیوع زیادی دارد و بررسیها نشان داده که ممکن است این بیماریها بدون علائم کلینیکی در افراد وجود داشته باشد. لازم به ذکر است که سرطان مری در ترکمنصحرا سابقه طولانی دارد و حتی از پیش از انقلاب نیز در این منطقه شیوع داشته است.»
اطلاعرسانیِ همواره مهمترین راه مبارزه با سرطان
اطلاعرسانی عمومی مداوم و استفاده از نظرات متخصصان در در رسانههای جمعی و محبوب مردم میتواند ضمن بالا بردن آگاهی، یکی از راههای موثر مبارزه و کنترل سرطان باشد. قوامنصیری در خصوص راهکارهای مبارزه با سرطان و اطلاعرسانی موثر، اضافه میکند: «اطلاعرسانی موثر باید منسجم، مدیریت شده و مداوم باشد. اینکه ما تنها در هفتههای سرطان سمینارها و کنگرههای برگزار کنیم پس از آن جدیت این مسئله را فراموش کنیم، هرگز نمیتوانیم به شکل تاثیرگذار آگاهی جمعی را نسبت به سرطان افزایش دهیم. بنابراین لازمه برنامهریزی و کنترل سرطان، ایجاد آگاهی و مدیریت منسجم اطلاعات با مشارکت همه اقشار است. آموزش و پرورش نیز در این خصوص میتواند نقش مهمی بازی کند و بهتر است در مفاد درسی دانشآموزان مبحث بهداشت و سلامتی بدن و سرطان گنجانده شود.»
تاجبخش و آرزویی که به ثمر رسید
در سال ۷۲ در شهرداری در سمت رئیس کمیسیون ماده پنج تهران مشغول به کار بودم، با توجه به علاقهام به حوزه محیط زیست طبیعی و حیات وحش، یکی از دوستان مشترک هدایتالله تاجبخش را به من معرفی کرد. به تازگی از امریکا بازگشته بود، مردی قد بلند و چهارشانه، سبیلهای تاب داده و سر و لباسی اسپرت و شیک با صدایی بم با چند آلبوم عکس در دست وارد دفتر من شد. از سابقه خودش و نوری (برادرش) در آمریکا و مکزیک در ساخت موزهها و مجموعههای شخصی برای شکارچیان نامدار آمریکایی گفت. وقتی من را مشتاق دید، آلبومها را گشود و با احتیاط از همراهی با والاحضرتها در سفرهای شکار و نشان دادن عکسها و نمونههای تاکسیدرمی شده توسط خودش صحبت کرد. بعد از حدود یک ساعت گفت: «من آرزویم این است که یک موزه برای ایران بسازم.» با تردید سوال کردم: «موزه؟»
با شوقی وصف ناشدنی از ساخت کارگاه تاکسیدرمی، دیوراما و زیستگاههای صخرهای و صحرایی صحبت میکرد. یک لحظه احساس کرد حرفهایش را نمیفهمم. لحنش را عوض کرد و گفت این موزه محلی خواهد بود برای تجمع علاقهمندان، محققان، دانشجویان، کارشناسان محیط زیست و شکارچیان و…
او را خیلی جدی یافتم هرچند صحبتهایش قدری رویایی به نظر میرسید. گفت شما یک جایی را به من بدهید و پشتیبانی کنید من قول میدهم موزه بسازم.
با نفوذی که در شهرداری داشتم و با نزدیکی به آقای کرباسچی و جلب موافقت ایشان، مجوز انجام این کار را گرفتم. بعد از مدتی به همین منظور محل فعلی موزه دارآباد را که به صورت ساختمانی نیمه تمام بود از بنیاد مستضعفان خریداری کردیم و با هماهنگی شهرداری منطقه، مشاور و پیمانکار گرفته شد و کار طراحی موزه و تبدیل ساختمان موجود به موزه زیر نظر آقای تاجبخش شروع شد. من هم عضو هیئت موسس و هیئت مدیره و مسئول تامین منابع مالی شدم.
همزمان با اولین اتاقهایی که در موزه آماده شد، هیئت مدیره شکل گرفت و دیری نپایید که موزه با محوریت تاجبخش محل رفت و آمد متخصصان بنام حوزه محیط زیست کشور شد، آقایان مهندس ضیایی، بیژن فرهنگ دره شوری، دکتر کهرم، مرحوم دکتر لطیفی، دکتر میثمی، مرحوم هنریک مجنونیان، مرحوم سیروس جمالی و… گروههای تخصصی تشکیل شد: پستانداران، خزندگان، آبزیان، دیرینهشناسی، انتشارات، آموزش و…
تروفهها و نمونههای زیاد داخلی و خارجی جمعآوری و خریداری شد و به اعتبار حضور تاجبخش بسیاری از شکارچیان، تروفههای خود را به موزه اهدا کردند و بالاخره موزه افتتاح شد و در اندک زمانی به مرجعیتی در حیات وحش کشور تبدیل شد. شهرداریهای اغلب شهرهای بزرگ کشور نیز به تأسی از تهران، اقدام به ساخت موزههای حیاتوحش مشابه کردند.
تاجبخش با هماهنگی با دانشگاه آزاد، رشته تاکسیدرمی را بنیانگذاری کرد و موزه به کارگاه عملی برای گذراندن دوران کارآموزی دانشجویان رشتههای محیط زیست و اکولوژی تبدیل شده بود. پاتوقی برای طبیعتمردان و دوستداران حیاتوحش و شکارچیان شده بود و روزانه چند صد دانشآموز برای بازدید مراجعه داشتند. مرحوم اسکندر فیروز نیز در بازدیدی از دارآباد، بسیار مشعوف از این کار ماندگار شدند.
اکنون موزه بعد از ربع قرن فعالیت، شهرتی جهانی دارد و عضو شورای بینالمللی موزهها و نیز کمیسیون آموزش اتحادیه جهانی حفاظت (IUCN) است. تاکنون بیش از ۱۲۰ عنوان کتاب منتشر کرده و اکثر متخصصان بنام محیط زیست کشورمان ردپایی در موزه دارند. دارآباد به مثابه یک دانشگاه بود.
بیشک اگر تاجبخش و آن فکر بلندش نبود، این موزه پا نمیگرفت. تغییرات متعدد مدیریت شهری تهران نیز هیچگاه باعث تغییر ماهیت موزه نشد و هدایت تاجبخش عنصر جدانشدنی این مجموعه خواهد بود. یادش گرامی.
تاجبخش؛ مردی که فراموش نمیشود
پیرمرد فراموش کرده بود. گاهی دوستان قدیمش را هم به خاطر نمیآورد. اما ناگهان چیزی از سالهای دور یادش میآمد. با جزئیات دقیق تعریف میکرد. از اسم جاهایی که رفته بود تا آدمهایی که با او بودند و کارهایی که کرده بودند. این را دوستان و نزدیکانش میگویند که در مدت اخیر به دیدار او رفته بودند و همین دلخوشی برای آنها بود و خوشحالشان میکرد از اینکه او هنوز «هدایتالله تاجبخش» است.
از سال ۱۳۳۲ در دوران نوجوانی که همکاری با دانشکده کشاورزی کرج و دانشکده جانورشناسی تهران را برای تامین نمونههای جانوری این مراکز علمی آغاز کرد، همواره با طبیعت و زیستمندان آن سروکار داشت. اگرچه شکار و طبیعتگردی یکی از تفریحات خانوادگیاش بود، اما زندگیاش از آن زمانی تغییر کرد که در ۲۰ سالگی، به همراه برادرش نورالله فرصت همراهی با پروفسور ابولکر استاد الجزایری دانشگاه شیکاگو را یافت. ابولکر قصد داشت تا در سفری به استان گیلان چند نمونه جانوری را برای موزه دانشگاه شیکاگو جمعآوری کند و هدایت و نورالله او را در این سفر همراهی کردند.
همین سفر گیلان باعث شد که پروفسور به آنها پیشنهاد کند که با توجه به استعدادشان در طبیعتگردی و شناخت طبیعت، تحصیلات خود را در ایالات متحده بگذرانند. آنها که همکاری خود را با کانون شکار ایران آغاز کرده بودند، راهی ایالات متحده شدند و هدایت در سال ۱۳۴۱ مدرک تخصصی خود را در رشته تاکسیدرمی از دانشگاه شیکاگو گرفت. به مجرد دریافت این مدرک، او برای ادامه تحصیل و کسب تجربه به موسسه جونز و سازمان جهانی گردشگری معرفی شد و به طور رسمی کار خود را در حوزه شکار و تاکسیدرمی آغاز کرد. هفت سال بعد که به ایران بازگشت، نخستین فعالیتهای خود برای پایهگذاری تاکسیدرمی نوین و علمی در ایران را آغاز کرد که مهمترین این اقدامات، راهاندازی واحد تاکسیدرمی در سازمان شکاربانی و نظارت بر صید بود.
تاکسیدرمی، مجموعهای فعالیت شامل شناخت آناتومی و پیکرهسازی حیوانات، حالتدهی به پیکره ساخته شده از آنها، نمایش رفتارهای طبیعی، شبیهسازی محل زندگی آنها (یا در اصطلاح ساخت دیوراما) و فن نگهداری از آنها برای دراز مدت است
تاکسیدرمی؛ تلفیق علم و هنر
تاکسیدرمی رشتهای علمی-هنری و در خدمت آموزش جانورشناسی است و قدمت دیرینهای دارد. با وجود اینکه در ایران شکار حیوانات و نگهداری پوست و اعضای بدن حیوانات همچون شاخ و دندان از گذشتههای دور انجام میشد و روشهایی سنتی همچون دباغی پوست به روش سنتی وجود داشت، اما کمتر به این کار نگاه علمی شده بود.
تاکسیدرمی به معنای لغوی سمزدایی و پردازش پوست حیوانات برای ماندگاری طولانی است. اما این هنر تنها فرآوری پوست حیوانات برای جلوگیری از فساد آنها نیست بلکه مجموعهای فعالیت شامل شناخت آناتومی و پیکرهسازی حیوانات، حالتدهی به پیکره ساخته شده از آنها، نمایش رفتارهای طبیعی، شبیهسازی محل زندگی آنها (یا در اصطلاح ساخت دیوراما) و فن نگهداری از آنها برای دراز مدت است. به قول تاکسیدرمیستها، هر آنچه که در یک پیکره تاکسیدرمی شده (به جز چشمها و مخاط دهان و بینی) دیده میشود طبیعی و هر آنچه دیده نمیشود (حجمی که زیر پوست قرار دارد) مصنوعی است. به این ترتیب مشاهده پیکرههای تاکسیدرمی شده، علاوه بر آنکه اطلاعاتی از ظاهر، رفتار و زیستگاه جانوران را به مخاطب میدهد، اطلاعات ژنتیکی جانور را در باقیمانده پوست و موی جانور را نیز حفظ میکند. به همین دلیل است که نخستین مراجعه پژوهشگران برای یافتن اطلاعات ژنتیکی از جانوران منقرض شده یا نادر، به موزههای تاریخ طبیعی و نمونههای تاکسیدرمی شده است.
برادران تاجبخش تمامی مجموعه مهارتهای تاکسیدرمی و موزهسازی را به ایران وارد کردند و آنها را به هنرجویان خود میآموختند. ساختههای دست آنها، نه فقط به گنجینههای شخصی و موزهها راه مییافتند بلکه از آنها در دانشگاهها و مدارس و حتی مدارس ویژه نابینایان نیز استفاده میشد. تاکسیدرمی علمی با در نظر گرفتن تمامی ابعاد و حالات بدن حیوانات، محصولات مناسبی برای آموزش نابینایان فراهم میکرد که بتوانند با لمس حیوانات تاکسیدرمی شده، با آنها آشنا شوند. به همین دلیل مؤسسه آموزشی «ابابصیر» در اصفهان و مرکز آموزش نابینایان در تهران مجهز به کارگاه تاکسیدرمی بودند.
برادران تاجبخش تمامی مجموعه مهارتهای تاکسیدرمی و موزهسازی را به ایران وارد کردند و آنها را به هنرجویان خود میآموختند
آغازی بر موزههای تاریخ طبیعی ایران
هدایت پس از شروع همکاری با سازمان شکاربانی و نظارت بر صید در سال ۱۳۴۸ و پس از آن سازمان حفاظت محیط زیست، نخستین تلاشها برای راهاندازی موزه تاریخ طبیعی در ایران را آغاز کرد. اولین نمایشگاه تروفههای شکار برای موزه تاریخ طبیعی را در سال ۱۳۴۹ راهاندازی کرد. خودش در سال ۱۳۵۰ به عنوان داور جهانی شکار و صید از آسیا شناخته شد و در سال ۱۳۵۳ نخستین نمایشگاه بینالمللی شورای بینالمللی حفاظت از حیات وحش و شکار (CIC) را راهاندازی کرد. همچنین راهاندازی رشته آموزشی نخجیرداری و تاکسیدرمی در ایران از دیگر اقدامات او در سال ۱۳۵۳ بود.
هدایت تا سال ۱۳۶۰ در واحد تاکسیدرمی سازمان حفاظت محیط زیست حضور داشت. در سال ۱۳۶۳ بار دیگر به امریکا بازگشت و مدرک دکترای خود را در رشته بافتشناسی جانوران وحشی دریافت کرد و تا سال ۱۳۶۷ در تگزاس به تدریس تاکسیدرمی و دیوراماسازی پرداخت.
در اوایل دهه ۱۳۷۰، پس از بازگشت به ایران باردیگر به دنبال ساخت یک موزه مجهز تاریخ طبیعی بود تا اینکه شهرداری تهران، پیشنهاد ساخت موزهای در محله دارآباد تهران را در ملکی مصادره شده از پیش از انقلاب پذیرفت. نخستین واحدهای «موزه آثار طبیعی و حیاتوحش ایران» از سال ۱۳۷۲ راهاندازی شد رفته رفته تا سال ۱۳۷۵ واحدهای بیشتری از آن تکمیل شد.
سالن جانوران نقاط مختلف جهان و ایران، سالن پرندگان، سالن پروانهها، بخش تاریخ زمینشناسی، کارگاه تاکسیدرمی و کتابخانه از بخشهای اصلی این موزه هستند.
پاتوقی برای علاقهمندان به حیاتوحش
این موزه، آنطور که هدایت میخواست و آرزویش را داشت تنها نمایشگاهی از حیوانات تاکسیدرمی شده نبود. بلکه محلی برای گردهمایی علاقهمندان به حیاتوحش، کارشناسان قدیمی، آموزش کودکان و نوجوانان و مرکزی برای تهیه کتابهای علمی درباره حیاتوحش بود. موزه دارآباد را میتوان نخستین محل گردهمایی و پاتوق علاقهمندان به حیاتوحش در سالهای پس از انقلاب دانست. جایی که نسلی جدید از کارشناسان و فعالان این حوزه در آن با الفبای حیات وحش و حفاظت از طبیعت آشنا شدند و هنوز هم محلی برای برگزاری برنامههای مختلف با موضوع حفاظت از حیاتوحش است.
هدایت برای تدریس، راه به دانشگاه هم یافت و از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۹۱ در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال به تدریس پرداخت. از امتیازات دانشجویان او آن بود که برای تحقیقات و پژوهش خود دسترسی سریع و مناسبی به موزه دارآباد داشتند و هم میتوانستند از امکانات کتابخانه غنی این موزه استفاده کنند و هم قادر بودند کار در کارگاه تاکسیدرمی را تجربه کنند. همچنین فرصت آشنایی و همصحبتی با افراد باتجربه در حوزه حیاتوحش نیز برای آنها فراهم بود.
هدایت تا آن زمان که توان حضور در مراکز مختلف و راهنمایی و تدریس به علاقهمندان را داشت، با عشق و علاقه کار را رها نکرد و قصد بازنشسته شدن نداشت. تا آنکه بیماری از راه رسید را کار را برای او دشوار کرد. پس از فوت برادرش نورالله در سال ۱۳۹۸، هدایت نیز درگیر بیماری آلزایمر شده بود و کمتر در جمعها ظاهر شد.
اگر چه بیماری توانش را گرفته بود و بسیاری از خاطرات خود را به یاد نمیآورد اما بسیاری از خاطرات او نیازی به یادآوری نداشت. هنر او در بسیاری از موزهها و مراکز پژوهشی ماندگار ماند و دهها شاگرد او امروز در ایران، میراثدار هنر او و برادرش هستند. هنری که استادان و پایهگذارانش فراموش نخواهند شد.
ایران با مشکلات بیسابقه مرتبط با اقلیم از جمله خشک شدن دریاچهها و رودخانهها، توفانهای گرد و غبار، دمای بیسابقه، خشکسالی و سیل مواجه است. از مجموعه پنج مدل اقلیمی با وضوح بالا برای پیشبینی دماهای حداکثر و حداقل و توزیع بارندگی، محاسبه وقوع دماهای شدید در مقایسه با دوره 1980-2004، در دوره 2025-2049، ایران احتمالاً دوره های طولانی تری از حداکثر دمای شدید را به ویژه در قسمت جنوبی کشور تجربه خواهد کرد، دورههای طولانیتر خشکی برای بیش از 120 روز، بارش کمتر از 2 میلیمتر، دمای بیشینه بیش از 30 درجه سانتیگراد و همچنین مرطوب -برای کمتر از 3 روز، بارش کل کمتر از 110 میلیمتر و فراوانی سیلابها – بیشتر خواهد بود. بر اساس مطالعات اخیر، در این اقلیم در حال تغییر، دورههای خشک طولانیمدت با بارشهای شدید متناوب قطع میشود، که نشانهای برای افزایش احتمال وقوع سیل است. بدون اقدامات سنجیده سازگاری، برخی از نقاط کشور ممکن است در آینده با قابلیت سکونت محدود مواجه شوند.
پیشبینی خشکسالی عموماً به پیشبینی شدت خشکسالی اشاره دارد (مثلاً مقادیر یک شاخص خاص خشکسالی). در موارد خاص، پیشبینی خشکسالی به ویژگیهای دیگری مانند مدت و فراوانی خشکسالی یا مراحلی مانند شروع خشکسالی، تداوم و بهبود اشاره دارد.
برای پیشبینی آماری خشکسالی، یک بانک داده غنی از پیشنشانگرهای جوی، اقیانوسی و هیدرولوژیکی مورد نیاز است
به طور سنتی، خشکسالی را میتوان به خشکسالی هواشناختی، کشاورزی، هیدرولوژیکی و اجتماعی-اقتصادی بر اساس عوامل فیزیکی و اجتماعی-اقتصادی طبقهبندی کرد. قبل از اینکه بتوان خشکسالی را پیشبینی کرد، باید یک متغیر یا شاخص کمی برای اندازهگیری شرایط خشکسالی از یک نوع خاص تعریف شود. نمرات شاخصهای خشکسالی تک متغیره و چند متغیره بر اساس متغیرهای آباقلیمی تکی یا چندگانه در دهههای گذشته توسعه یافتهاند. شاخص بارش استاندارد شده مورد استفاده است با این حال، یک شاخص خشکسالی پذیرفته شده جهانی برای توصیف یکسان شرایط خشکسالی وجود ندارد. دستهبندی خشکسالی (به عنوان مثال، خشکسالی متوسط) همچنین میتواند برای توصیف خشکسالی بر اساس مقادیر آستانه شاخصها استفاده شود. برای توصیف شرایط خشکسالی، از خشکسالی غیرعادی (D0)، خشکسالی متوسط (D1)، خشکسالی شدید (D2)، خشکسالی خیلی شدید (D3) و خشکسالی استثنایی (D4) استفاده میکنند. برای پیشبینی آماری، معمولاً انواع پیشنشانگرها ابتدا از سوابق تاریخی آباقلیمی (شامل مؤلفههای اقیانوسی، جوی و خشکی) شناسایی میشوند و سپس برای پیشبینی انواع خشکسالی به مدلهای آماری مختلف داده میشوند. انتخاب پیشنشانگرها و مدلهای آماری مختلف در بخشهای زیر معرفی میشوند.
انتخاب پیشنشانگرها
برای پیشبینی آماری خشکسالی، پیشنشانگرها معمولاً از مشاهدات تاریخی که از قبل از دوره پیشبینی شناخته شدهاند، بهدست میآیند. از پیشبینی دینامیکی برای پیشبینی متغیرهای آباقلیمی میتوان استفاده کرد.برای پیشبینی آماری خشکسالی، یک بانک داده غنی از پیشنشانگرهای جوی، اقیانوسی و هیدرولوژیکی مورد نیاز است. این عوامل اثرگذار ممکن است در مناطق و فصول مختلف نقش داشته باشند. بنابراین، شناسایی پیشنشانگرهای مناسب که واریانسهای بزرگ پیشبینی و در دورههای هدف را توضیح میدهند، اولین گام در پیشبینی آماری خشکسالی است.شناخت سازوکارهای فیزیکی خشکسالی زمینه را برای انتخاب پیشبینیکنندههای مناسب فراهم میکند. به عنوان مثال، انتشار علائم خشکسالی از کمبود بارش به سایر انواع خشکسالی نشان میدهد که شاخصهای خشکسالی هواشناسی ممکن است به عنوان پیشنشانگر برای پیشبینی خشکسالی کشاورزی و هیدرولوژیکی استفاده شوند. پیشبینی خشکسالی به توانایی پیشبینی بارش و دما در چارچوب تعاملات پیچیده اقلیمی بستگی دارد. مجموعه دادهها و نقشههای مختلفی در دسترس هستند که پیشبینی میکنند بارش و دما در آینده چگونه تغییر میکنند.
اعتراض به صدور اسناد مالکیت رودخانهها به نام وزارت نیرو
سرپرست سازمان منابع طبیعی کشور با ارسال نامهای به رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک، رسماً به صدور اسناد مالکیت اراضی ملی محدوده و حریم شهرها برای وزارت راه و شهرسازی و صدور اسناد مالکیت بستر و حریم رودخانهها برای وزارت نیرو، اعتراض کرد.
عباسعلی نوبخت با صدور اسناد مالکیت اراضی ملی محدوده و حریم شهرها برای وزارت راه و شهرسازی و صدور اسناد مالکیت بستر و حریم رودخانهها برای وزارت نیرو، مخالفت کرد.
در این نامه با موضوع «خدشه به اسناد مالکیت دولت و ابطال اسناد و صدور سند مالکیت تحت عنوان بستر و حریم رودخانهها توسط برخی واحدهای ثبتی» خطاب به حسن بابایی آمده است: «همانگونه که مستحضرید حسب احکام قانونی وظیفه تثبیت حاکمیت دولت بر روی عرصه و اعیانی منابع ملی و دولتی و حفاظت و حراست از آنها بر عهده سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور گذارده شده است، به دلیل برداشتهای ناصواب برخی از دستگاهها و شرکتهای دولتی خاصه وزارت نیرو و شرکتهای آب منطقهای درخواستهایی مبنی بر صدور اسناد اراضی ملی و حوزههای آبخیز سند تحت عنوان بستر رودخانهها به واحدهای ثبتی ارائه و منجر به ابطال اسناد دولت گردیده که به دلایل مستندات قانونی و توجیهات فنی اقدام گسترش پدیده شوم زمینخواری نسبت به اراضی ملی کشور (حفظ انفال) را فراهم خواهد آورد.»
رودخانهها به عنوان شریانهای طبیعی و حیاتی منابع طبیعی و جزء لاینفک عرصههای طبیعی نه تنها قابلیت جداسازی نداشته بلکه به لحاظ فنی جزئی از اکوسیستم حیاتی (همانند خاک و سایر اجزاء یک اکوسیستم) تفکیک آن منطقی و کارشناسی نبوده و به همین دلیل در هیچیک از احکام و قوانین جاری، مالکیتی برای سایر دستگاهها لحاظ نگردیده است
در بند اول به ماده ۱ قانون ملی شدن جنگلها اشاره شده که بر اساس آن همه عرصه و اعیان جنگلها، مراتع، بیشهها و اراضی جنگلی به عنوان اموال عمومی متعلق به دولت به مفهوم عام کلمه بوده و بنابراین تغییر هرگونه سند به نام سایر دستگاهها در خصوص اموال عمومی موصوفه، هیچ توجیهی نداشته و موجب تحمیل هزینههای هنگفت، صرف زمان بسیار برای دولت و امکان سوءاستفاده برای سودجویان مهیا خواهد کرد و مغایر با قوانین و اصول یکپارچگی مدیریت و حفاظت و توسعه پایدار در عرصههای ملی است. این نامه با اشاره به ماده ۳۲ قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع، تاکید میکند که نمایندگی دولت در مورد حقوق مالکیت مربوط به عرصه و اعیانی جنگلها، مراتع و بیشههای طبیعی و اراضی جنگلی از وظایف و اختیارات سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری است و مالکیت دولت بر عرصههای منابع طبیعی هیچ گونه محدودیت و منعی برای انجام فعالیتها و قوانین و مقررات سایر دستگاهها ایجاد نمیکند. در ادامه به این اشاره شده است که سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور به دلیل وظایف ذاتی و داشتن پشتوانههای قانونی برای پیگیری تعدی و تعرض به منابع طبیعی (انفال) هم از ابعاد کیفری و هم حقوقی، امکان جلوگیری و برخورد قانونی با متخلفان را داراست. در بند پنجم و ششم آمده است: «رودخانهها به عنوان شریانهای طبیعی و حیاتی منابع طبیعی و جزء لاینفک عرصههای طبیعی نه تنها قابلیت جداسازی نداشته بلکه به لحاظ فنی جزئی از اکوسیستم حیاتی (همانند خاک و سایر اجزاء یک اکوسیستم) تفکیک آن منطقی و کارشناسی نبوده و به همین دلیل در هیچیک از احکام و قوانین جاری، مالکیتی برای سایر دستگاهها لحاظ نگردیده است. تغییرات دائمی بستر رودخانهها در طول زمان به دلایل افزایش یا کاهش میزان دبی آب، موجب میگردد مسیر و محدوده بستر دائماً دچار تغییر گردیده و قطعاً این امر با تعیین مختصات جغرافیایی دقیق در راستای استانداردهای کاداستر در تعارض بوده و یا به عبارتی برای بستر ناپایدار امکان صدور سند مالکیت به دلیل تغییرات سالیانه غیرمنطقی بوده و به هیچ وجه امکانپذیر نخواهد بود.»
از سوی دیگر در رابطه با نحوه تعیین و بهرهبرداری بستر رودخانههای طبیعی (دائمی) کشور به این اشاره شده که به موجب تبصره یک ماده ۲ قانون توزیع عادلانه آب مصوب سال ۱۳۶۱، صرفاً تعیین پهنای بستر و حریم رودخانههای دائمی با وزارت نیرو است. همچنین قانونگذار در تبصرههای چهارگانه ذیل ماده (۲) قانون توزیع عادلانه آب، ضمن پرهیز از ورود به مباحث مالکیتی نسبت به تعیین حدود وظایف وزارت نیرو را به شرح زیر تعریف و مشخص کرده است؛ از جمله در تبصره (۱) تعیین پهنای بستر و حریم و تبصره (۲) تعیین حریم مخازن و تاسیسات آبی.
در بخش آخر، نوبخت درباره حریم رودخانه تاکید میکند که انتقال اسناد رودخانه به نام امور آب، فاقد هرگونه وجاهت قانونی است و ادامه میدهد: «در صورت تعیین حد بستر قانونی از ناحیه وزارت نیرو و ارائه نقشههای بستر رودخانههای دائمی و طبیعی امکان جانمایی بر روی نقشههای کاداستر توسط سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور میسر خواهد بود. لذا ضرورت دارد با نگاه ملی و پرهیز از بخشینگری، از تکه تکه شدن اراضی ملی به انحاء و عناوین مختلف از جمله بستر رودخانهها و نظایر آن و نقض حاکمیت یکپارچه منابع ملی کشور جلوگیری گردد.»
سرپرست سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور در نهایت با اشاره به این موارد و اقدامات برخی از واحدهای ثبتی نسبت به صدور سند حریم و بستر رودخانهها به نام امور آب اقدام کردهاند، از رئیس سازمان ثبت اسناد تقاضا کرده است که این موضوع در جلسهای مشترک با حضور وزارت نیرو و دستگاههای نظارتی مطرح شود تا تدابیر لازم در راستای برطرف کردن اقدامات مغایر قانون صورت گرفته، از بدعتی خطرناک پیشگیری شود تا موارد مشابهی که میتواند حفظ اموال عمومی و بیتالمال را تهدید کند، دیگر به وقوع نپیوندد.
