معرفی استانداران کرمان

منتشر شده در صفحه تاریخ | شماره 538

سید محمد تدین
1309 شمسی

وی پسر سید محمدتقی روضه‌خوان، متولد 1260، در بیرجند و مشهد درس خواند و به تهران آمد. در مبارزات مشروطیت جزو دموکرات‌ها بود و از طرف آن‌ها در دوره چهارم از تهران نامزد نمایندگی مجلس و هنگام انعقاد قرداد 1919 در کابینه وثوق‌الدوله از قرارداد پشتیبانی کرد. تدین در مسجد جامع تهران به منبر می‌رفت و از راه دیگری در تحسین مردم ایران را ناراضی و وثوق‌الدوله را راضی می‌کرد (1).
در انتخابات دوره پنجم و ششم از بیرجند انتخاب گردید. هنگام تشکیل مجلس به صورت یکی از مهره‌های مهم سردار سپه شد که به جمهوریت رای دادند. پس از افتتاح مجلس پنجم، پس از استعفای موتمن‌اللملک از ریاست مجلس، تدین به ریاست مجلس رسید و تغییر سلطنت در زمان ریاست او انجام شد.
در 1305 به سمت وزیر معارف و اوقاف منصوب و در دوره وزارت وی قانون کلاه پهلوی از مجلس تصویب شد کسی که زودتر از همه عمامه را کنار کذاشت تدین بود و نواری سبز در نیم دایره جلو کلاه خود گذاشت و این بدعت را در کلاه پهلوی سادات صحیح النسب را او گذشت (2).
در 1309 به سمت والی کرمان تعیین شد و قریب یک سال در این سمت باقی بود، آن گاه به تهران رفت و چون او نیز مغضوب رضا شاه شده بود، مانند خیلی کسان دیگر چون نصرت‌الدوله، تیمورتاش، سردار اسعد دادگر و دبیر اعظم که در صعود رضاخان به سلطنت نقش مهمی داشتند.
بساط وزارت تدین خیلی زود برچیده شد و او گوشه عزلت اختیار نمود. اما پس از استعفای رضاشاه از سلطنت، دوباره وارد سیاست شد در کابینه اول فروغی، وزیر فرهنگ شد و در کابینه دوم علی سهیلی، وزیر مشاور و در اسفند ماه همان سال 1320 وزیر خواربار و وزیر کشور شد و در همین دوران وزارتش بود که متهم به اختلاس شد هم‌چنین به این خاطر که انتخابات دوره چهاردهم زیر نظرش انجام شد متهم به اعمال نفوذ غیر قانونی در انتخابات دو حوزه (بندرعباس و بلوچستان) در سال 1323 در مجلس توسط مرحوم دکتر مصدق و دیگران علیه تدین اعلام جرم شد و روز 8 تیرماه 1325 قرار بازداشت سید محمد تدین وزیر خواربار سابق صادر شده بود مورد تایید هئیت عمومی دیوان عالی کشور قرار گرفت و به زندان رفت (3).
اما در نهایت در پی نطق وی در دادگاه، سرانجام رای دادگاه به برائت تدین اعلام شد. تدین پس از برائت از اتهامات در نخستین دور انتخابات مجلس سنا از خراسان نامزد سناتوری شد و پس از پایان انتخابات در سال 1328 در مجلس سنا عضویت یافت؛ ولی عمر او وفا نکرد که دوره را آخر برساند و در سال 1330 در اثر ابتلا به سرطان در سن هفتاد سالگی درگذشت (4).
در مورد حکومت وی در کرمان آمده: «وی که قبلاً رئیس مجلس شورای ملی بود در سال 2489 [1309 ش.] به حکومتی کرمان تعین، در اسفند ماه به کرمان وارد شد … در موقع حرکت به کرمان، وزیر داخله به او می‌گوید چنانچه در برنامه سال 2489 [1309 ش.] پیش‌بینی شده اعلی‌حضرت رضاشاه خیال دارند به مشهد مقدس تشریف برده و پس از زیارت و رسیدگی به اوضاع آن شهر از طریق تربت و قاینات و بیرجند به دزدآب (زاهدان) و از آن محل به تنگ نصرت‌آباد و بم و کرمان تشریف‌فرما و از طریق رفسنجان به یزد و اصفهان و قم تشریف آورده سپس به تهران مراجعت فرمایند … [تدین] چون به کرمان آمد، تمام سعی او برای آبادانی شهر و مرمت نمودن خیابان‌ها قرار گرفت» (5).
شایان ذکر است در زمان حکومت تدین در کرمان، رضاشاه که به مشهد مقدس سفر نموده بود، به کرمان مسافرت نمود و سپس از کرمان به تهران عزیمت کرد.
پی نوشت‌ها:
(1) ـ نفیسی، سعید؛ خاطرات سیاسی، ص144.
(2) ـ همان، ص145.
(3) ـ مرسلوند، حسن: زندگی‌نامه رجال و مشاهیر ایران، ج2، ص 261.
(4) ـ همان، ص 264.
(5) ـ همت، محمود: کرمان؛ شهر شش دروازه، ص 118.

رضا افشار
1310 شمسی

«وی متولد 1266 ش. پدرش میرزا شفیع‌خان اهل گرگان و مادرش از ایل افشار رضائیه بود. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و آموختن عربی و معارف اسلامی، از مدرسه آمریکایی ارومیه فارغ‌التحصیل و ادامه تحصیلات را در کالج آمریکایی تهران و سپس برای تکمیل تحصیلاتش رهسپار آمریکا شد. در آنجا با تجددخواهانی چون تقی‌زاده، مستشارالدوله و امیرخیزی مکاتبه داشت و اخبار ایران را در مطبوعات آمریکا منعکس می‌کرد. در برلن به عضویت کمیته ملیون ایرانی درآمد و با دهخدا و تقی‌زاده رابطه داشت و با مجله کاوه و سایر نشریات فارسی زبان همکاری می‌نمود» (1).
رضا افشار در جوانی به استخدام وزارت مالیه درآمد و هم زمان با قیام میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان پیشکاری مالیه را عهده‌دار و در جنبش جنگل نقش خائنانه‌ای بازی نمود (2). او با همکاری علی‌اکبر داور حزب رادیکال را تشکیل داد و مدتی نیز معاون و مترجم دکتر میلسپو بود. در دوره پنجم مجلس به عنوان وکیل مردم ارومیه وارد مجلس شد. از مهم‌ترین مناصب وی می‌توان به: نمایندگی از طرف مردم ارومیه در شعبه اول مجلس مؤسسان، نمایندگی در دوره‌های ششم، هفتم و هجدهم به مجلس، حکمرانی گیلان (1307)، استانداری کرمان (1309)، وزارت طرق و شوارع (1310)، استانداری اصفهان اشاره نمود. وی سپس به تهران احضار شد و تحت تعقیب قرار گرفته، به زندان افتاد و محکوم به انفصال ابدی از خدمات دولتی گردید. جرم او این بود که در خرید سیصدهزار تومانی وزارت راه از تجارتخانه کورس اخوان دو درصد کل خرید را از عیسی کورس مدیر تجارتخانه دریافت داشته است (3). پس از آزادی از زندان از سیاست کناره‌گیری نمود و از آنجا که صاحب املاکی در آذربایجان بود در آن استان به کشاورزی پرداخت و از این راه صاحب ثروتی فراوان گردید. پس از استعفای رضا شاه از سلطنت در کابینه محمد ساعد مراغه‌ای مجددا استانداری اصفهان برعهده او گذاشته شد. بعد از شهریور 1320 حزبی به نام رادیکال سوسیالیست برپا کرد و خود رهبر آن شد. وی سال 1326 ش. شرکت سهامی هواپیمایی ایران را با سرمایه حدود دو میلیون تومان بنا نهاد و خودش مدیرعامل و سهامدار عمده شرکت بود (4).
پس از برچیده شدن شرکت هواپیمایی افشار، بیشتر وقت خود را به مطالعه می‌گذراند. پوی فردی متمول، فکور، اهل عمل، دنیا دیده و به اصول سیاست جهان آشنا بود. . او همچنین فراماسون و عضو لژ مولوی بود (5).
رضا افشار روی هم رفته از لحاظ سیاسی ماکیاولیستی تمام عیار بود. وی در 1342 شمسی درگذشت (6).
در مورد حکومت وی در کرمان آمده است: «… در زمان حکومتی او ثبت اسناد و املاک در کرمان تأسیس گشت و از بعضی روحانیون دعوتی به عمل آمد تا چنانچه مایل باشند می‌توانند محضر رسمی دایر نمایند …» (7).
پی نوشت‌ها:
(1) ـ فخرایی، ابراهیم: سردار جنگل، ص 239 تا 241.
(2) ـ همان، همان ص.
(3) ـ بهنود، مسعود: دولت‌های ایران از سید ضیاء تا بختیار، ص 99.
(4) ـ صفایی، ابراهیم: خاطره‌های تاریخی، ص 117 تا 120.
(5) ـ فراماسونرها و روتارین‌ها و لاینزهای ایران، ص 113.
(6) ـ عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 1، ص 153.
(7) ـ همت، محمود: کرمان؛ شهر شش دروازه، ص 118.

سید مصطفی‌خان کاظمی
1311 شمسی

«وی فرزند میرزا احمد کاظمی، در 1266 ش. متولد شد. پس از انجام تحصیلات مقدماتی وارد مدرسه عالی علوم سیاسی شد و از آن مدرسه فارغ‌التحصیل گردید و به خدمت در وزارت امور خارجه درآمد. چندی در مرکز اتاشه اداره تشریفات بود، بعد به وزارت معارف انتقال یافت و ریاست معارف کرمان (1293 ش.) را عهده‌دار گردید.
پس از دو سال توقف در کرمان به تهران منتقل شد و به وزارت دارایی رفت. به اقتضای جوانی در حزب دموکرات از اعضای فعال بود و با کمک حزب مزبور در وزارت دارایی مشاغلی گرفت. در سال 1301 به علی‌اکبر دادور نزدیک شد و در تأسیس حزب رادیکال او را همراهی نمود و در جریان خلع قاجاریه و سلطنت رضاخان پهلوی، از افراد فعال بود. در 1304 عضو مجلس مؤسسان شد. در 1306 داور او را با رتبه‌ی 9 قضایی به معاونت وزارت عدلیه منصوب نمود و چند سالی در آنجا بود. بعد معاون وزارت مالیه شد.
در سال 1311 ش. والی کرمان و بلوچستان گردید و یک سال و چند ماه در آن سمت باقی ماند و از آنجا از طرف داور وزیر مالیه، دادستان دیوان محاسبات شد. در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی از کرمان (به همراه مرحوم سید محمد هاشمی) وکیل شد. در سال 1332 مجدداً به استانداری کرمان انتخاب گردید. او مردی زرنگ، فعال و زد و بندچی بود. ترقیات او مدیون حمایت‌های داور و تیمورتاش بود. در 75 سالگی در تهران درگذشت» (1).
در مورد حکومت وی در کرمان آمده است: «در 15 اسفند 1310 ش. به حکومتی کرمان منصوب و به این شهر آمد. موقع ورود مورد استقبال قرار گرفت. کاظمی چون دستور از رضاشاه داشت تا برای آبادی و رفاه مردم کرمان کوشا باشد، سعی وافری برای آبادی و رفاهیت مردم داشت. هفته‌ای یکی دو بار به میان مردم می‌آمد، مشکلات آن‌ها را سوال می‌نمود. در زمان او کارخانه برق ابوالقاسم هرندی به کار افتاد … کاظمی درویش مسلک بود و قسمتی از مزار مشتاق را با هزینه شخصی تعمیر نمود … در زمان کاظمی غله کمیاب شد و نان هر سه کیلو، پنج شاهی گران‌تر شد ولی به زودی نگرانی رفع شد و ماشین‌ها از اراک و تربت حیدریه گندم آوردند. در زمان کاظمی قبرستان جلو مشتاقیه که متروکه و محل وحشت‌آوری بود به وسیله بلدیه کنده و فلکه بزرگی (مشتاقیه) احداث گردید و نیز قدغن نمودند مرده‌ها را در شهر دفن ننمایند و به محوطه اطراف مزار سید حسین جنب مسجد صاحب‌الزمان دفن نمایند و نیز اداره صحیه (بهداری) اعلان نمود تمام گرمابه‌ها بایستی دارای دوش [شوند] و خزینه‌های قدیمی بسته شود … خیابان کاظمی (قدس) که از چهارراه بلدیه شروع و به خیابان شاهپور متصل می‌شد، در زمان کاظمی احداث و چون کاظمی سعی زیادی برای به وجود آمدن این خیابان نمود، شورای بلدیه کرمان به پاس خدمات کاظمی در کرمان، این خیابان را به نام او اسم‌گذاری نمودند …» (2).
لازم به ذکر است وی در اولین حضورش در کرمان که با هدف راه‌اندازی مدارس جدید به این شهر آمده بود، به حزب دموکرات کرمان پیوست و حتی با اعضای این حزب، چندی به فارس تبعید گردید. او پس از کودتای 28 مرداد 1332 نیز از طرف دولت برای دومین بار به استانداری کرمان انتخاب گردید. سید مصطفی‌خان کاظمی همواره با کرمانیان ارتباط نزدیک و خوبی داشت، به نحوی که پس از عزیمت وی در مرتبه دوم استانداری کرمان، به پاس قدردانی از فعالیت‌های عمرانی و فرهنگی او و همچنین مذمت از دوران استانداری پیرنیا، این بیت شعر طنز ساخته و در کرمان دهان به دهان پخش شده بود:
«بعد از کاظمی، آن مرد خدا
کَر بیا، کُور بیا، پیر نیا» (3)
پی نوشت‌ها:
(1) ـ عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 3، ص 1282.
(2) ـ همت، محمود: کرمان؛ شهر شش دروازه، ص 128 و 129.
(3) ـ نقل از مرحوم سید محمدرضا هاشمی (مدیر دوم روزنامه بیداری).

27

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 30
  • دیروز: 91
  • هفته: 1,288
  • ماه: 3,551
  • سال: 172,077