کرمان بر پشت اسب

منتشر شده در صفحه ایران زمین | شماره 834

کرمان بر پشت اسب
بخش 41
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه این بخش را با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
چند زن زیبا در چادر بودند. بی نقاب؛ اما سراپا در پیراهن های کتانی روشن پیچیده شده بودند و دستبندهای شیشه ای و مهره ای زیادی پوشیده بودند. خیلی علاقمند به اولین زن اروپایی بودند که تاکنون دیده بودند و همان طور که به من خیره شده بودند هر و کر می کردند. قالی هایی که می بافتند مع الاسف از الگوی وحشتناک اروپایی بودند. الگوی آشنای گل های سرخ روی زمینه سیاه که می توان در هر اتاق نشیمن روستایی انگلستان دید و بافتی ظریف داشتند. نخ های دولا محکم نزدیک به همدیگر (چله) می کشیدند و چند تا در پهنه چارچوبی روی این پشم کار می کردند. با دفیتن دندانه فولادی، دو زن در پشت هر قالی نشسته بودند که از کنار می بافتند و در وسط به همدیگر می رسیدند. نقش را حفظ بودند و با سرعت باور نکردنی کار می کردند.
استقبال معمول، یک گروه کوچک از سوار در این مورد آمده بود تا ما را تا دهکده پردرخت رابر اسکورت کند. مهدی خاطر نشان کرد که یکی از این سواران تا خرخره به او مقروض است و نقل کرد که چگونه آن مرد از تب سه چهار روز پیش مشرف به مرگ بود و اقوامش که خیال می کردند ساعت آخر او فرا رسیده است، پایش را به کربلا کرده بودند و آماده مرگ او بودند، در این بحران، مهدی رسیده بود و وقتی با وحشت دیده بود که بدهکارش ظاهراً دارد از چنگ او در می رود، کوره سواد طب اروپایی خود را با چنان تاثیری به کار برده بود که او را دوباره به زندگی برگردانده بود.
اقامتگاه ما در پاویون (کوار) مخروبه ای در باغ زردآلو، گیلاس و آلو بود. اما من دستور دادم چادرم را در باغ برپا کنند. چون از اتقاهای کاهگلی تاریک، که سقف شاخ و برگی آن ها پناهگاه عقرب و رطیل بود، خوشم نمی آمد. از این رو زیر درخت گردوی عظیمی مستقر شدم که گفتند شب پیش خرس ها در جستجوی میوه زیر آن آمده بودند. به گفته ایرانیان گردو غذای لذیذ مورد علاقه آقا خرسه است. درختان زیبای گردو در این قسمت کشور چوب زیادی می آورند که در اروپا برای روکش کردن می برند. چون گره های چوب گردو بسیار زیباست و اندکی قبل از دیدار ما یک تاجر ارمنی به این ناحیه دور افتاده، آمده بود تا چوب گردو از سکنه خریداری کند.
زن های یکی از خان های بزرگ پیامی فرستادند که علاقه دارند به دیدار من بیایند. از خانم ها با «خوش آمدهای» مکرر و تعارفات دیگر که از کتاب اصطلاحات روزمره خودم گلچین کرده بودم استقبال کردم و با تشکر فراوان هدیه سیب ترش سبز آنها را پذیرفتم و آنها را به سر میز راهنمایی کردم. بارجی چای در گیلاس های کوچک سرو کرد و در هر کدام چهار یا پنج حب قند انداخت و به محاوره کمک می کرد با دادن شرح حال کوتاهی از خانمش و دراز نفسی عمدتاً در هنرهای سوارکاری و تیراندازی من.

15

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 30
  • دیروز: 444
  • هفته: 2,527
  • ماه: 9,625
  • سال: 106,323