نقد امیر عابدین پور بر فیلم خداحافظی طولانی به مناسبت حضورش در شبکه نمایش خانگی خداحافظ رفیق

شنبه 05 دی 1394

نقد امیر عابدین پور بر فیلم خداحافظی طولانی به مناسبت حضورش در شبکه نمایش خانگی
خداحافظ رفیق

فیلم خداحافظی طولانی در شرایطی به شبکه نمایش خانگی آمد که در رشته های بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین فیلمنامه، بهترین تدوین و بهترین طراحی صحنه و لباس نامزد دریافت جایزه از جشنواره سی و سوم فیلم فجر بود. این فیلم محصول 1393 در حالی که شانس دریافت هفت سیمرغ را داشت، فقط دو سیمرغ و یک دیپلم افتخار نسیب اش شد. تندیش بهترین بازیگر نقش اول مرد برای سعید آقاخانی، تندیس بهترین طراحی صحنه و لباس برای جهانگیر میرزاجانی و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه برای اصغر عبدالهی جوایز این فیلم از جشنواره فیلم فجر بود. خداحافظی طولانی که نهمین فیلم فرزاد موتمن در مقام کارگردان بحساب می آید قرار است ملودرامی تعلیق آور باشد که به هیچ عنوان اینچنین نیست. این فیلم از فرزاد موتمن بعید بود که هم سینما را به خوبی می شناسد و هم ژانر ملودرام را. موتمن که ساخت ملودرام موفقی همچون شب های روشن را در کارنامه دارد چگونه حفره های عمیق این فیلم را نادیده گرفته است. فیلمنامه خداحافظی طولانی دچار مشکلات فراوانی در تمامی عناصر خود است. نه شخصیت پردازی مناسبی دارد، نه ساختار روایی درست و درمان و نه کنش دراماتیک جذاب و پرکششی. در خلاصه فیلم آمده : این فیلم داستان مردی است که از اتهام یک قتل جنجالی تبرئه شده ولی جامعه و اطرافیانش هنوز به عنوان مجرم نگاهش می‌کنند. مرد که درگیر یک رابطه عاطفی‌ست، برای تداوم عشق و زندگی باید بر این بحران غلبه کند. فیلمنامه به حدی الکن و ناتوانست که برای خلق همین چند خط خلاصه هم گیر افتاده و نا موفق عمل می کند. در فصل ابتدایی با ورود مرد نقش اول فیلم به یک کارخانه ریسندگی در میابیم که او پس از بیگناه شناخته شدن در قتل یک انسان حالا می خواهد به سر کارش برگردد و زندگی را از سر بگیرد. از فضای فیلم و الگوهای تصویری قابل فهم است که کارگردان می خواسته فیلمی مارکسیستی در حمایت ار طبقه کارگر بسازد اما به شدت ناتوان و مستاصل بوده و از پس این کار بر نیامده. با نشان دادن یک کارخانه درب و داغان و چند تا خانه حلبی کنار ریل راه آهن در پایین شهر که نمی توان فیلمی ساخت گویای احوال طبقه کارگر. فیلم قرار است تعلیقی بیافریند و تا اواسط فیلم لو ندهد که نقش اولش چه کسی را کشته است، اما در سکانس دوم و دقیقه 5 فیلم همچی قابل تشخیص است و عملا تعلیقی نیز در کار نیست. هیچ یک از کارکتر های فیلم رنگ و بوی کارگری و زندگی کارگری را ندارند. اکثرا روشنفکرانه سخن می گویند و از ادا و اطوار روشنفکری تقلبی بهره مند اند. فیلمنامه دارای قصه ای کوچک و کم کشمکش است اما گویی که کارگردان بسیار سعی داشته فیلمی پیچیده را به مخاطبان عرضه کند. فیلم بسیار حال و هوای سینمای دهه چهل شوروی را دارد، ریتم بسیار کند،نورهای کم مایه و البته رنگ های اغراق آمیز. اما ابدا در ساخت یک کلیت معنادار موفق عمل نکرده. گویی فیلم تکرار مکررات است، آن هم بی دلیل و بدون منطق روایی. صحنه های فیلم دائما در حال تکرارند بی آنکه اتفاق جدید و یا پیش برنده ای در روایت نشان داده شود. جالب است که هیچ کس نمی تواند قطعا بگوید آیا مرد بی گناه است یا نه حتی خودش و یا قاضی پرونده و یا شاهدان آن. ممکن است کارگردان با خود تصور کرده که با این علامت سوال می تواند حرفی فرا متنی و اجتماعی بزند، اما مطلقا اینچنین نیست، مگر می شود با چهارتا نمای کلیشه ای و جماعتی فقیر نشین و پز روشنکری تقلبی حرف جدی اجتماعی زد و درد جامعه را بیان کرد. هیچ یک از شخصیت های فیلم تکلیفشان با خودشان و مخاطب روشن نمی شود. ما نه می فهمیم که دردشان چیست و نه می توان درک کرد که به چه دلیل اینقدر سریع متحول می شوند. نه عاشق شدنشان قابل باوراست و نه نفرت شان از یکدیگر. از همه عجیب تر ورود شخصیت فرعی زن با بازی میترا حجار به داستان است. به یکباره و بدون هیچ مقدمه چینی وارد زندگی مرد نقش اصلی با بازی سعید آقا خانی می شود. حیرت انگیز برای نگارنده این است که چگونه این فیلم در هفت رشته نامزد دریافت تندیس جشنواره فیلم فجر بوده و از آن عجیب تر اینکه دیپلم افتخا بهترین فیلمنامه را نیز دریافت نموده. آخر مگر میتوان فیلمی ساخت که مارکسیستی باشد، ادای فیلم دیگران آلخاندرو آمنابار را نیز در بیاورد و ضمنا ملودرامی عاشقانه را هم روایت کند. بعضی از شخصیت ها در دل فیلمنامه به مانند آکساسوار صحنه عمل می کنند، مثلا برادر زن همیشه عصبانی و یا پدر بی فایده و خنثی میترا حجار.هیچ یک از آدم های فیلم خداحافظی طولانی دارای هویت و استهکام نیستند. بر خلاف فیلم های مارکسیستی که شخصیت هایشان انسان های ایدئولوژیک و با هویتی مشخص اند. فیلم در لحظاتی که می خواهد عاشقانه باشد از آسمان باران می بارد و آدم های در کنار ریل راه آهن قدم می زنند، لحظاتی که میخواهد درد کارگران را به تصویر بکشد دعوا و کتک کاری و یا خانه های پایین شهر را نشان می دهد، یعنی استفاده دمدستی و سطحی از الگوها و المان های تکاری و کهنه شده. به هر روی ساختمان روایی و نحوه پردازش قصه دارای ایرادات فاحشی است که نمی توان به راحتی از آنها چشم پوشی نمود. فرزاد موتمن آنقدر سینما بلد هست که دیدن چند میزانسن مناسب و دکوپاژهای حساب شده در فیلمش ما را حیرت زده نکند. بازی ها جملگی به جز سعید آقاخانی بد و نچسب به اینچنین قصه ای است. شاید بتوان گفت تنها نکته قابل قبول فیلم بازی حساب شده و سرپای سعید آقاخانی است. ایراد وحشناک دیگر فیلم موسیقی بسیار تا بسیار بد و ناهمگون با فضای فیلم می باشد. موسیقی به قدری بد و نامربوط کار شده که فصل هایی از فیلم را به نابودی کشانده و از بین برده است. به هر جهت خداحافظی طولانی فیلم خوبی نیست و یا حداقل در سطح فرزاد موتمن از کار در نیامده. امید که فیلم های بهتری از او را در آینده شاهد باشیم.
* منتقد و سینماگر

زلزلهسینما
مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *