بایگانی مطالب نشریه

امید به زمستان

| پیام ما | بعد از دو هفته که آلودگی و سیاهی هوا در تهران و بسیاری از استان‌های دیگر رمق را از همه گرفته بود، برف و باران از روز گذشته راهش را به کشور باز کرده و سازمان هواشناسی با صدور هشدار زردرنگ نسبت به تداوم فعالیت سامانه بارشی در ۱۵ استان اعلام خطر کرده است. این بارش‌ها بعد از پاییزی خشک و کم‌بارش هر چند امیدواری‌هایی را برای زمستان پر برف و باران افزایش داده اما احد وظیفه، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی به «پیام ما» می‌گوید این میزان بارش نمی‌تواند کم‌آبی‌ها و کم‌بارشی‌های پاییز امسال و سال‌های گذشته را جبران کند و این میزان بارش در برخی مناطق، یک بیستم میزان بارشی است که باید هر ساله ببارد.

 

باران و برف، کولاک، پدیده مه، در نواحی گرمسیر رعدوبرق، وزش باد شدید موقت و کاهش محسوس دما از جمله اتفاقاتی است که سازمان هواشناسی برای روزهای آینده کشور پیش‌بینی کرده است. آن‌طور که در اطلاعیه این سازمان آمده، 15 استان درگیر این وضعیت خواهند بود و احتمال یخ‌زدگی، کاهش دید، لغزندگی جاده‌ها، اختلال در تردد، احتمال ریزش سنگ در جاده‌های کوهستانی، احتمال تاخیر در پرواز، احتمال تنش دمایی در باغات و مزارع، افت فشار گاز، احتمال بالا آمدن ناگهانی سطح آب رودخانه‌ها و احتمال آبگرفتگی محلی و محدود در معابر وجود دارد. این موارد هم دلیلی بوده تا برای وضعیت فعلی، هشدار زردرنگ صادر شود.
بارش‌ها در تهران هم وضعیت پایتخت را بهبود بخشید. بر اساس اعلام اداره کل هواشناسی استان تهران طی ۲۴ ساعت از روز جمعه تا شنبه، ۱۷.۲ میلی‌متر بارندگی در ایستگاه‌های هواشناسی این استان ثبت شده که بیشترین میزان در ایستگاه شهریار به میزان ۳.۲ میلی‌متر است. این بارش‌ها که در برخی مناطق به صورت باران و در برخی مناطق به صورت برف بود اما بار دیگر شائبه شکل‌گیری باران اسیدی را افزایش داد. چنانچه صادق ضیائیان، رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا درباره فرایند ایجاد باران‌های اسیدی در اثر بارش‌های فعلی به ایسنا گفت: «ایجاد باران‌های اسیدی به عناصر آلوده‌کننده هوا بستگی دارد. قطرات باران با دی‌اکسید کربن موجود در هوا ترکیب می‌شوند و کربنیک اکسید تولید می‌کنند. اگر در هوای آلوده اکسیدهای نیتروژن، گوگرد و یا سولفور و عناصر قوی‌تری وجود داشته باشند، باران‌ها می‌توانند به‌صورت اسیدی فرونشینی کنند. به این ترتیب با توجه به شرایط جوی این‌ روزهای تهران، عمده بارش‌ها به‌صورت اسیدی هستند.»

رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی: در برخی مناطق مانند ایلام، کهگیلویه و بویراحمد در حدود یک بیستم بارش سالانه‌شان باریده. به این ترتیب نیاز است 19 بار دیگر شاهد بارشی در این ابعاد باشیم. چرا که با یک گل بهار نمی‌شود

به گفته ضیاییان، اما بارندگی در کل کشور بیشتر سال گذشته بوده است و میانگین بارندگی کل کشور از ابتدای سال زراعی (مهر ۱۴۰۱) تا روز دوم دی ۴.۷ میلی‌متر ثبت شده که این میزان بارش پارسال در این بازه زمانی ۳۹.۲ میلی‌متر بود، بنابراین بارش سال جاری ۳.۸ درصد بیشتر از سال گذشته است.
236 روستای لرستان، بدون برق
استان‌های بسیاری سفیدی برف را از روز گذشته دیده‌اند. در اراک، بارش برف باعث تعطیلی مدارس شد و ۳۳ نفر در برف محور فولاد محله به کیاسر، در استان سمنان گیر افتادند که با کمک نیروهای هلال‌ احمر نجات یافتند. استان کهگیلویه و بویراحمد هم وضعیت سختی داشت و بارش‌ها باعث آب‌گرفتگی در منازل مسکونی شدند.
کاظم فلاحی دوست، مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان کهگیلویه و بویراحمد از تخلیه آب از ۱۱ منزل مسکونی طی بارش‌های اخیر در این استان توسط هلال احمر خبر داد و گفت: «به دنبال ورود سامانه بارشی به استان، هشت منزل مسکونی در شهر دهدشت و سه منزل مسکونی در شهر باشت بر اثر بارش‌ شدید باران دچار آبگرفتگی شده بودند که نیروهای هلال احمر در جهت تخلیه آب کمک و امدادرسانی کردند.»
آب گرفتگی وضعیت خیابان‌های اهواز را هم با دشواری روبه‌رو کرد و سرپرست شرکت توزیع برق لرستان هم گفت که ۲۳۶ روستای استان به علت بارندگی بی‌برق هستند.

صادق ضیائیان: میانگین بارندگی کل کشور از ابتدای سال زراعی (مهر ۱۴۰۱) تا روز دوم دی ۴.۷ میلی‌متر ثبت شده که این میزان بارش پارسال در این بازه زمانی ۳۹.۲ میلی‌متر بود، بنابراین بارش سال جاری ۳.۸ درصد بیشتر از سال گذشته است

امید به زمستانی پربارش
بارش‌ها حالا در وضعیتی که پاییز خشک و آلوده‌ای را از سر گذرانده‌ایم امیدواری‌هایی ایجاد کرده است. با این وجود احد وظیفه، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی به «پیام ما» می‌گوید این حجم از بارش برای مهار وضعیت خشک و آلوده‌ای که در آن قرار داریم کافی نیست: «اغلب آلودگی هوای کشور از نیمه آذرماه تا اواخر دی‌ماه است. ما با این سامانه و موج بارشی که برف هم بوده روبه‌روییم و برف بسیار بیشتر از باران قدرت پاک‌کنندگی و اثربخشی بر هوای آلوده را دارد. اما این بارش‌ها باید ادامه داشته باشد و در غیر این صورت باز هم وضعیت به حالت قبلی بر خواهد گشت.»
به گفته او، این میزان بارش در حال حاضر، از پارسال بیشتر است و دو سال گذشته حجم بارش‌ها آنچنان کم بوده که نیاز به جبران گسترده دارد: «در برخی مناطق مانند ایلام، کهگیلویه و بویراحمد در حدود یک بیستم بارش سالانه‌شان باریده. به این ترتیب نیاز است 19 بار دیگر شاهد بارشی در این ابعاد باشیم. چراکه با یک گل بهار نمی‌شود.»
وظیفه می‌گوید فاکتورهایی در جو است که تغییرات آنها در ماه‌های آینده قابل پیش‌بینی است. از جمله این موارد اثرات بزرگ‌مقیاسی که در اقیانوس آرام رخ می‌دهد. این اتفاق رطوبت را به همراه ابرها به سمت کشور ما می‌آورد: «در سال‌های گذشته در اقیانوس آرام شرایطی حاکم بوده که انتقال رطوبت به سمت ایران را ضعیف می‌کرده اما در حال حاضر گذر سامانه جوی که دارای رطوبت است افزایش یافته و در نتیجه این امیدواری وجود دارد که میزان بارش افزایش یابد.»
زمستان سرد از ژاپن تا آمریکا
سرما در بسیاری از کشورهای جهان هم می‌تازد. کاهش سریع دمای هوا، برف و کولاک از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق آمریکا را در بر گرفته و در آستانه کریسمس زندگی حدود ۲۰۰ میلیون نفر را در چهار گوشه این کشور تحت تاثیر قرار داده است.
آن‌طور که شبکه اسکای نیوز گزارش داده، توفان زمستانی کم‌سابقه در آمریکا که طی چند روز اخیر جان دست‌کم ۱۷ تن را گرفته، منجر به ایجاد اختلال در سفر میلیون‌ها آمریکایی در آستانه تعطیلات سال نو میلادی می‌شود. هزاران پرواز لغو شده و صدها هزار مسافر در فرودگاه‌ها معطل مانده‌اند. از تگزاس در جنوب تا مین در مرز کانادا سازمان هواشناسی هشدار زمستانی صادر و اعلام کرده است که توفان زمستانی، گستره‌ای به وسعت ۳۲۰۰ کیلومتر را در برگرفته است. به گزارش خبرگزاری رویترز، سرویس ملی هواشناسی آمریکا (NWS) اعلام کرد که روز گذشته در پی توفان زمستانی و یخبندان از مونتانا تا تگزاس آمریکا، برای حدود ۲۴۰ میلیون نفر -بیش از دو سوم جمعیت ایالات متحده – هشدار سرمای شدید صادر شد.
همچنین در کانادا و در استان‌های انتاریو و کبک در شرق این کشور، توفان و تندبادهای سرد موجب قطعی برق صدها هزار نفر شده است. بقیه این کشور پهناور هم از استان بریتیش کلمبیا در غرب تا نیوفائندلند در شرق با وضعیت فوق‌العاده به علت برودت هوا و توفان زمستانی مواجهند.
سرمای ژاپن هم بحرانی است و طی چند روز اخیر دست‌کم ۱۳ تن در حوادث مرتبط با برف و بوران شدید در این کشور جان خود را از دست داده‌اند. ۲۰۰ پرواز داخلی در ژاپن لغو شده و بارش شدید برف منجر به مسدود شدن چندین جاده در این کشور شده است. در عین حال بیش از ۱۰ هزار نفر در این کشور قطعی برق را تجربه می‌کنند و در «نیگاتا» نیز ۲۷۰۰ خانه بیش از پنج روز دچار قطعی برق هستند.
عربستان هم از جمله دیگر کشورهایی بود که با بارش شدید باران روبه‌رو و روز جمعه سیل در خیابان‌هایش جاری شد. به گزارش گلف نیوز، ماه گذشته نیز جده تحت تأثیر باران‌های سیل‌آسا قرار گرفت که باعث جاری شدن سیل‌های ناگهانی، تعطیلی مدارس، تاخیر در پروازها و اختلال در ترافیک و سرگردانی خودروها شد.

دیوان عالی کشور دادگاه نیست مرجع نظارتی است

مادر محمد قبادلو جوان ۲۲ ساله‌ای که در جریان اعتراضات اخیر بازداشت و به اتهام «افساد فی‌الارض از طریق اقدام گسترده علیه ماموران موتوری نیروی انتظامی با اصابت خودروی سواری پیکان سفیدرنگ منجر به شهادت استوار فرید کرم‌پور حسنوند و مجروح شدن ۵ مامور پلیس»، به اعدام محکوم شده بود، چند ساعتی امیدوار بود که شاید فرزندش از این اعدام رهایی یابد. زیرا دیوان عالی کشور صبح دیروز اعلام کرد که درخواست اعاده دادرسی او مورد پذیرش قرار گرفته است. خبری که البته تنها چند ساعت بعد، بی آن‌که تکذیب شود، اصلاح شد. اصلاحیه‌ای که خروجی‌اش یک‌سر برخلاف آن بود که ابتدا اعلام شده و البته آبی سرد بر فرق سر مادری که امید داشت بار دیگر فرزندش را در آغوش خواهد گرفت.

 

کسی نمی‌داند از نیمه آذرماه تا صبح دیروز که سومین روز زمستان ۱۴۰۱ بود، چه بر مادر محمد قبادلو گذشته است. با این همه اما شاید دقایق و ساعاتی که مادر این جوان ۲۲ ساله از نیمروز سوم دی‌ماه تاکنون می‌گذراند، از تمام آن ۱۸ روز پیش از آن، سخت‌تر و تلخ‌تر باشد. ساعاتی که مادر محمد ۲۲ ساله، احتمالا هنوز شیرینی خبر خوشی را که صبح دیروز روابط عمومی دیوان عالی کشور و متعاقباً خبرگزاری میزان (وابسته به قوه قضاییه) روی خروجی فرستاد و بر این اساس اعلام کرد که درخواست اعاده دادرسی محمد قبادلو مورد پذیرش قرار گرفته، به‌درستی درک نکرده و نچشیده بود که ناگهان اصلاحیه‌ای جایگزین این خبر خوش شد و هر آن‌چه شیرینی و امید بود، کنار زد.
اشتباه شده بود. روابط عمومی دیوان عالی کشور البته به اشتباه صبح دیروز اذعان نکرد و طبیعتاً حتی پوزش نخواست اما ساعت که از ۱۳ گذشت و به ۱۴ نزدیک شد، ناگهان در اصلاحیه‌ای اعلام کرد که آن‌چه ساعاتی پیش اعلام شده بود، درست نبوده و درست این است؛ «دیوان عالی کشور ضمن رد فرجامخواهی به عمل آمده در پرونده محمد قبادلو، دادنامه نامبرده را مستنداٌ به شق الف ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری ابرام نمود.» حال آن‌که این دیوان تنها ساعتی پیش‌تر خبر داده بود: «پس از فرجام‌خواهی متهم محمد قبادلو نسبت به رأی صادره از دادگاه انقلاب، به استناد بند ۴ قسمت ب ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ و اصلاحی ۱۳۹۴ پرونده را به شعبه هم‌عرض ارجاع نمود.»

نعمت احمدی می‌گوید: این جوان بیماری قبلی داشته و قرص مصرف می‌کرده است؛ در نتیجه پزشک متخصص باید در این رابطه اظهارنظر کند و صرف اظهارات پزشکی قانونی کفایت نمی‌کند. اینکه فرد می‌گوید یک حیوان پشت فرمان نشسته بوده و من نبودم نیز نکته مهمی است و باید لااقل بررسی شود که فرد در چه شرایطی بوده که اکنون چنین وصفی از آن ارائه می‌دهد

البته در خبری مشابه در خصوص فرجام‌خواهی دیگر جوان بازداشتی اعتراضات که سامان صیدی (یاسین) باشد، دیوان عالی کشور خبر خود را «اصلاح» نکرد تا پرونده و حکم اعدام این رپ‌کن جوان، «با عنایت به نواقص تحقیقاتی و مستنداٌ به بند ۲ شق ب ماده ۴۶۹ قانون آیین دادرسی کیفری پرونده نامبرده جهت رسیدگی مجدد به همان دادگاه ارجاع» شود.
نعمت احمدی، وکیل کهنه‌کار و حقوقدانی که سالها تجربه همراهی و وکالت اعضای خانواده‌هایی همچون خانواده قبادلو و یاسین و دیگر بازداشت‌شدگان محکوم به اعدام را در کارنامه دارد به «پیام ما» می‌گوید خبر صبح دیروز مبنی‌بر پذیرش درخواست اعاده دادرسی حکم اعدام محمد قبادلو نه‌تنها باعث خرسندی او شده، بلکه جامعه و افکار عمومی را به اجرای عدالت در این پرونده‌ها و صدها پرونده مشابه بازداشت‌شدگان اعتراضات امیدوار کرده بود اما آن‌چه این حقوقدان «خوشحالی عمومی» توصیف می‌کند، تنها ساعاتی دوام نیافت. چه آن‌که به‌گفته او، این خبر با «اصلاحیه‌ای عجیب» جایگزین شد؛ «صبح دیروز ما به‌واقع از پذیرش درخواست اعاده دادرسی محمد قبادلو خوشحال شدیم که این جوان می‌تواند از این حق قانونی خود استفاده کند اما ساعاتی بعد دیوان عالی در اصلاحیه‌ای حکم دیگری را اعلام کرد. نکته مهم و مسئله اصلی در این بخش از پرونده، این است که خبر اولیه تکذیب نشد و صرفاً اصلاح شد. حال آن‌که ما در روند دادرسی عادلانه، اصلاحیه نداریم و معلوم نیست روابط عمومی دیوان خبر را غلط ارائه کرده یا روابط عمومی قوه قضاییه مرتکب این اشتباه شده یا حتی آن شعبه خاص در دادگاه انقلاب مرتکب خطا شده؛ باید دقت کنیم که این یک خبر شخصی نیست، بلکه یک خبر عمومی است و طبیعی است که این سوال مطرح شود که در این فاصله چندساعته چه اتفاقی افتاده که خبر اولیه، بدون آن‌که تکذیب شود، صرفاً اصلاح شد و کاملاً تغییر کرد.»

نعمت احمدی همچنین گفته است: این بحث را که آیا او محارب است یا مرتکب قتل شده، محل ابهام می‌بینم. این بحث مطرح است که با توجه به این‌که از طریق تصادف خودرو قتلی صورت گرفته، آیا راننده در زمان وقوع حادثه، در شرایط طبیعی بوده یا نه

اما این تنها ابهام در حکم تایید شده دیوان عالی کشور در پرونده رسیدگی به اتهام‌های محمد قبادلو نیست. به‌جز این، شاید مهمترین ابهام در این حکم به بیماری زمینه‌ای متهم مربوط باشد. نکته‌ای که در متن اقاریر دادگاه در برخی خبرگزاری‌های رسمی از جمله ایسنا، وجود دارد اما در خبری که میزان به‌عنوان خبرگزاری منتسب به قوه قضاییه منتشر کرده، اشاره‌ای به آن نشده است. در آن‌چه ایسنا در این رابطه منتشر کرده با اشاره به آن‌چه «روانپزشک سازمان پزشکی قانونی به دستور قاضی در جلسه دادگاه توضیح داد»، آمده است: «روانپزشک سازمان پزشکی قانونی گفت: متهم به سوابق بیماری دو قطبی خود اشاره می‌کند که در سوابق او دیدیم دو نوبت ویزیت شده اما بستری نشده است. حرف‌های متهم نیز نشان نمی‌دهد که او در روز حادثه مشکلی داشته و رفتار او هدف‌دار بوده است. علائم و شواهدی از اختلالات عمده در وضعیت روانی او نیز وجود ندارد.» این در حالی است که نحوه ارتکاب جرم بنابر آن‌چه افسر ناجا و برخی شاهدان پرونده مطرح کرده و در کیفرخواست نیز ذکر شده، به این ترتیب بوده که محمد قبادلو، مسیر حرکت خودروی پیکان سفیدرنگی را به سمت گروهی از نیروهای گارد ویژه سوار بر موتورسیکلت تغییر داده و چند نفر از آنان را زیر گرفته است.
در ادامه گزارش ایسنا، وکیل متهم که پس از برکنار شدن دو وکیل مورد نظر خانواده قبادلو، از سوی دستگاه قضایی برای این جوان ۲۲ ساله گماشته شده، در تنها اظهاراتی که از او در خبر برگزاری جلسه دادگاه منتشر شده، از روانپزشک پزشکی قانونی می‌پرسد: «غیر از روانشناس، شما هم آقای قبادلو را معاینه کردید؟ آیا ایشان اختلالات شخصیتی نداشت؟ روانپزشک پاسخ داد: متهم رفتار هدف‌دار داشته و کاملا می‌دانسته ماهیت رفتارش چه بوده است. متهم قبادلو: به واسطه فیلم‌هایی که در فضای مجازی منتشر می‌شد تحت تاثیر قرار گرفتم.» این در حالی است که محمد قبادلو در ادامه جلسه دادگاه نیز چند جمله دیگر را به زبان می‌آورد. جملاتی که این جوان ۲۲ ساله به‌عنوان «آخرین دفاعیات» خود مطرح کرده و حتی بازگو کردن آن، تلخ و دردناک است؛ «در زمان حادثه ۲ ماه بود که داروهایم را نخورده بودم و ۳ شب هم نخوابیده بودم و با فیلم‌هایی که در فضای مجازی دیدم عصبانی و تحریک شده بودم، در آن لحظه من نبودم که پشت فرمان قرار گرفته بودم. یک حیوان در آن لحظه رانندگی می‌کرد! خیلی پشیمان هستم و از یادآوری اتفاقات آن شب شرم می‌کنم و نمی‌توانم این حوادث دلخراش را در ذهنم بازسازی کنم.»
نعمت احمدی در پاسخ به پرسشی مستند به این بخش از اقاریر دادگاه در خصوص پیشینه بیماری روانی محمد قبادلو و نیز آن‌چه در خصوص نحوه ارتکاب جرم صورت گرفته، به «پیام ما» می‌گوید: «طبیعتاً بنده پرونده را در اختیار ندارم و از جزئیات آن بی‌خبرم اما با توجه به همین مستندات منتشر شده از جلسه دادگاه، می‌توان گفت بجز بحث مربوط به بیماری روانی متهم، میان قتل عمد و محاربه نیز ابهام وجود دارد.» او با این توضیح که وقتی فردی به این ترتیب از طریق خودرو زمینه‌ساز مرگ فرد یا افرادی می‌شود، ممکن است قاضی خودروی او را به‌عنوان آلت قتاله و عمل او را مصداق «قتل عمد» تشخیص دهد، می‌گوید: «ایشان بیماری قبلی داشته و قرص مصرف می‌کرده است؛ در نتیجه این پزشک متخصص است که باید در این رابطه اظهارنظر کند و صرف اظهارات پزشکی قانونی کفایت نمی‌کند. در واقع یک مقدار محل ابهام است.» او اضافه کرده است: «اینکه فرد می‌گوید «یک حیوان پشت فرمان نشسته بوده و من نبودم» نیز نکته مهمی است و باید لااقل بررسی شود که فرد در چه شرایطی بوده که اکنون چنین وصفی از آن ارائه می‌دهد.»
این حقوقدان همچنین با تاکید بر لزوم توجه مضاعف در رسیدگی به این دست پرونده‌ها می‌گوید: «این یک پرونده عادی نیست. این پرونده‌ها حرمت دستگاه قضایی هستند و در تاریخ می‌مانند. قانون صراحت دارد که قاضی باید قانون را به نفع متهم تفسیر کند و این تفسیر نیز باید مضیق باشد.» او می‌گوید: «شخصاً پرونده این فرد را اولاً در این بحث که آیا او محارب است یا مرتکب قتل شده، محل ابهام می‌بینم. همچنین این بحث مطرح است که با توجه به این‌که از طریق تصادف خودرو قتلی صورت گرفته، آیا راننده در زمان وقوع حادثه، در شرایط طبیعی بوده یا نه!» این وکیل دادگستری همچنین می‌گوید: «امروز بحث تفسیر محاربه، بحث جاری و داغ افکار عمومی است و حتی برخی علمای بزرگ همچون مرحوم آیت‌الله شاهرودی گفته بودند درگیری مردم با دولت محاربه محسوب نمی‌شود. به‌جز مصداق محاربه، مجازات این حکم نیز محل بحث است و باید در فضای علمی و فقهی بحث شود که مجازات هر یک از افراد محکوم به محاربه باید کدام‌یک از مجازات چهارگانه‌ای باشد که در فقه و شرع آمده است.»
نعمت احمدی اما به‌جز تمام این مسائل به نکته مهم دیگری نیز اشاره کرده و با این توضیح که «دیوان عالی کشور، مرجع رسیدگی ماهوی پرونده نیست و صرفاً به‌طور شکلی به ابعاد پرونده رسیدگی می‌کند»، معتقد است: «به همین دلیل ممکن است حقی از یک متهم تضییع شود؛ در واقع اگر متهمی در یک دادگاه محاکمه شود، وقتی درخواست تجدیدنظر داد، پرونده به دادگاه تجدیدنظر استان ارجاع می‌شود و درست است که در آن‌جا نیز اگرچه دادگاه در حال حاضر از این حق برخوردار است که بدون حضور اصحاب دعوا و صرفاً با تکیه بر محتویات پرونده، موضوع را بررسی کند اما تا همین چند سال پیش، روال به این ترتیب بود که اگر متهم کیفری به حبس محکوم شده بود، دادگاه تجدیدنظر حتماً باید پرونده را به‌طور دقیق و با حضور اصحاب دعوا بررسی می‌کرد؛ متاسفانه اما در زمانی که آقای رئیسی ریاست قوه قضاییه را برعهده گرفت، این قانون تغییر کرد و گفتند تشخیص تشکیل جلسه تجدیدنظر با حضور اصحاب دعوا با قضات است.» او می‌گوید: «ما همیشه این انتقاد را مطرح کرده‌ایم؛ چراکه در این صورت، حقی از متهمان ضایع می‌شود و این مسئله صرفاً مختص این پرونده نیست و این یک اشکال ماهیتی است. درواقع دیوان عالی کشور که دادگاه نیست، بلکه یک مرجع نظارتی است و صرفاً بررسی می‌کند که آیا قضات در مراحل رسیدگی تشریفات دادرسی را رعایت کرده‌اند و اشکالی بر عملکرد آنان وارد بوده یا نه!»
این حقوقدان همچنین با اشاره به آن‌چه در ابتدای این گفت‌وگو با «پیام ما» درباره دو روش اعاده دادرسی وقف مواد ۴۷۴ و ۴۷۷ قانون آیین دادرسی مطرح کرده بود، می‌گوید: «امیدوارم یکی از پرونده‌ها مستند به ماده ۴۷۷ درخواست اعاده دادرسی شود تا ببینیم دکترین رئیس قوه قضاییه در این رابطه چیست. همه دلخوشی و امید بنده این است که ان‌شاءالله در جریان این رسیدگی‌‌ها یک اعاده دادرسی وفق ماده ۴۷۷ مورد بررسی رئیس قوه قضاییه قرار بگیرد تا موضوع از حیث شرعی بررسی شود.» او با مهم خواند این موضوع که «در جمهوری اسلامی می‌خواهیم یک نظام حقوقی بر پایه شرع اسلام داشته باشیم»، می‌گوید: «در این شرایط اما عده‌ای از فقها و مراجع عظام همچون آیت‌الله سیستانی یا خویی معتقدند که اجرای حدود در زمان غیبت امام عصر مجاز نیست. البته عده‌ای از مراجع همچون حضرت امام نیز معتقدند که این مجازات باید در دوره غیبت هم اجرا شود و ولی‌فقیه مسئول اجرای آن است. حال آن‌که در نظام حقوقی ما که شخص ولی‌فقیه یعنی رهبری قضاوت نمی‌کند، بلکه رئیس قوه قضاییه را منصوب می‌کند و رئیس قوه قضاییه نیز قضاتی را منصوب می‌کند و در این شرایط این قضات که قاضی مجتهد نیستند، بلکه قاضی ماذون هستند، مسئول اجرای حدود هستند.»

زمستان سخت جهان

سرازیر شدن جریان جت -Jet Stream – در سراسر آمریکای شمالی، هوای سرد و دمای زیر صفر را تا سواحل خلیج مکزیک پایین آورده است. این رویداد می‌تواند با شتاب گرفتن تغییر اقلیم رایج‌تر شود. نشانه‌های تغییر ناگهانی جریان جت را می‌توان در دمای روز پنجشنبه اول دیماه ۱۴۰۱ و پیش‌بینی‌های آن مشاهده کرد. کمینه دما به ۴۵.۶ درجه سانتیگراد زیر صفر رسید. هزاران پرواز در یکی از شلوغ‌ترین زمان های سفر سال، در آستانه کریسمس، لغو شده‌اند. تغییر اقلیم با وجود توفان‌های زمستانی، برف و سرما نیز واقعی است. از سال ۱۹۸۶، میانگین دمای زمستان تقریبا ۳درجه افزایش یافته است. ۵۷ درصد از ایستگاه‌های خدمات هواشناسی ایالات متحده کاهش بارش برف را از دهه ۱۹۳۰ نشان داده‌اند ضمنا اکنون هوای زمستان به طور متوسط ​​۱۴ روز و نیم کوتاه‌تر و تابستان‌ها هفت روز و نیم طولانی‌تر است. گرمایش زمین فصول را متوقف نمی‌کند، اما باعث می شود روندهای طولانی مدت در شرایط زمستانی قوی و شتابان باشد. شانس به سمت افراط های داغ‌تر تغییر می‌کند.
طی دو دهه گذشته، سوانح مرتبط با اقلیم در مقایسه با دو دهه ماقبلش تقریباً دو برابر شده و بیش از 4 میلیارد نفر را تحت اثر قرار داده است. طبق گزارش دفتر کاهش ریسک سوانح سازمان ملل متحد (UNDRR) با عنوان هزینه انسانی سوانح طبیعی ۲۰۲۰، «در دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۹، تعداد۷هزار و ۳۴۸ رویداد فاجعه بزرگ ثبت شده که جان 1.23 میلیون نفر را گرفته است، 4.2 میلیارد نفر را تحت اثر قرار داده و تقریباً 2.97 هزار میلیارد دلار آمریکا خسارت مالی به همراه داشته است.» انتظار می رود این روند ادامه یابد زیرا غلظت دی اکسید کربن در حال حاضر در بالاترین سطح در حداقل 2 میلیون سال گذشته با حدود 148 درصد بالاتر از سطوح دی اکسید کربن در دوران قبل از صنعتی است.
در سال ۲۰۱۵ (اسفند ۱۳۹۳) در سومین کنفرانس جهانی سازمان ملل در مورد کاهش ریسک سوانح در سندای، ژاپن، که نگارنده نیز حاضر بود، بر اهمیت جوامع محلی تاکید فراوان شد. در چارچوب سندای که در پایان آن کنفرانس منتشر شد تاکید شد که سوانح طبیعی در سطح محلی بیشترین ضربه را می‌زند و می‌تواند باعث تلفات جانی و تحولات اجتماعی و اقتصادی بزرگ شود. وقوع سوانح ناگهانی (مانند زلزله و سیلاب‌های ناگهانی) سالانه میلیون ها نفر را آواره می‌کندسوانح که بسیاری از آنها با تغییرات اقلیمی تشدید می‌شوند، اثر منفی بزرگی بر سرمایه گذاری در توسعه پایدار گذاشته شده و می شود. در سطح محلی ظرفیت‌ها باید فوراً تقویت شوند. چارچوب سندای برای کاهش ریسک سوانح در رویکرد خود «متمرکز بر مردم و اقدام محور» است و در مورد ریسک همه سوانح -کوچک و بزرگ ناشی از مخاطرات مصنوعی یا طبیعی و همچنین مخاطرات مربوط به آنها – مخاطرات و ریسکهای محیط زیستی فناورانه و بیولوژیک اعمال می‌شود. مهم است که از طریق سامانه‌های هشدار اولیه، آسیب به مردم، دارایی‌ها و معیشت را به حداقل برسانیم. این امر به ویژه در مورد خطرات ناگهانی یا سریع مانند سونامی، طوفان ها و فوران های آتشفشانی مهم است، اما به خطرات کندتر مانند خشکسالی و شیوع بیماری نیز مرتبط است. برای یک سامانه هشدار اولیه کافی نیست که یک ریسک ورودی را به درستی شناسایی کند، بلکه باید اطمینان حاصل کند که جمعیت و بخش‌هایی که در معرض ریسک هستند می‌توانند هشدار را دریافت کنند، آن را درک کنند و مهمتر از همه، بر اساس آن عمل کنند. از این رو، یک هشدار زودهنگام باید اقدامات اولیه را آغاز کند. در مورد خطرات سریع، گاهی اوقات این به معنای تخلیه و جستجوی سرپناه مناسب است.
بر اساس گزارش سوانح آسیا و اقیانوسیه ۲۰۲۱ مردم همچنان در نتیجه مخاطرات طبیعی جان خود را از دست می‌دهند. پیش بینی می‌شود دمای جهانی تا سال ۲۱۰۰ تا ۳.۲ درجه سانتیگراد افزایش یابد و تا ۲۰۳۰ برآورد متوسط خسارت سالانه تا ۴۱۵ میلیارد دلار بیشتر شود. کشورهای در حال توسعه مستعدترین کشورها در برابر سوانح هستند. و به طور متوسط ​​سالانه ۲.۱ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) را از دست می‌دهند. هیئت بین‌دولتی تغییر اقلیم (IPCC) در گزارش خود در اوت ۲۰۲۱ هشدار قرمز برای بشریت صادر کرد. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد تاکید کرد که پنجره فرصت برای جلوگیری از بدترین آثار تغییر اقلیم به سرعت در حال بسته شدن است، زیرا هیچ منطقه ای از فاجعه قریب الوقوع مصون نیست. از آنجایی که همه‌گیری کووید-۱۹ همچنان باعث رنج و عذاب شدید می‌شود، توانایی دولت‌ها برای واکنش به تغییرات اقلیمی ریسک سوانح را بیشتر و تاب آوری را تضعیف می‌کند. به عنوان مثال، در حالی که کشور های در حال توسعه کوچک مسئول انتشار کمتر از یک درصد از انتشار جهانی co2 هستند ولی به طور نامتناسبی از آثار تغییر اقلیم رنج می‌برند.
حال به حکمرانی مبتنی بر ریسک برای کاهش ریسک سوانح و تاب‌آوری بپردازیم. در حالی که تاب‌آوری به توانایی یک سامانه جامعه در معرض خطر برای مقاومت، جذب، سازگاری، انطباق، تبدیل و بازیابی از اثرات یک خطر، به صورت به موقع و کارآمد اشاره دارد. حکمرانی مبتنی بر ریسک، بر پیشگیری از سوانح جدید و کاهش ریسک فاجعه موجود و مدیریت ریسک باقیمانده تمرکز دارد. حکمرانی مبتنی بر ریسک همچنین به ادغام راهبردهای کاهش ریسک سوانح فرآیند آمادگی در برابر سوانح ، برنامه‌ریزی کاربری زمین، سرمایه‌گذاری، توسعه شهری و برنامه‌های توسعه اقتصادی برای مدیریت و بازیابی مؤثر در تمام سطوح جامعه می پردازد. بنابراین مدیریت سوانح ریسک مخاطرات اقلیمی مستلزم سامانه های حاکمیتی قوی است. در چنین سامانه‌هایی بر پایه قوانین و سیاست‌های مناسب، رهبری قوی، نهادها و سازوکار‌های هماهنگی، نقش‌ها و مسئولیت‌های روشن، منابع کافی و نظارت اعمال شود.

اهواز مدفون در زباله

فقط بوی فاضلاب نیست که دیگر نمی‌گذارد لب کارون قدم زد. حتی اگر بر بی‌قوارگی ساختمان‌های نوساز در هشتمین شهر پرجمعیت ایران چشم ببندید زباله‌ها نمی‌گذارند. «اهواز» فقط گرفتار ریزگرد نیست که شهری مدفون در خاک شده، زباله از همه در و دیوار شهر بالا می‌رود. فرقی نمی‌کند مرکز شهر باشد یا بازار یا پارک‌های حاشیه کارون. اعضای شورای شهر و شهردار جدید اهواز نیز مرتب درباره مافیا و معضل زباله‌گردها اظهارنظر می‌کنند اما هنوز نتوانسته‌اند کار موثری در پاکسازی اهواز از زباله انجام دهند.

 

«وضعیت مدیریت پسماندهای شهری و نخاله‌های ساختمانی در شهرهای خوزستان در حد بحران است؛ پیگیری‌های زیادی در این خصوص انجام و تصمیماتی اتخاذ شد اما تصمیمات ضمانت اجرایی نداشتند» این توصیف «محمدجواد اشرفی» مدیرکل محیط زیست خوزستان از وضعیت مدیریت پسماند شهری در اهواز است. پای پسماند بیمارستانی که به میان بیاید وضع وخیم‌تر هم می‌شود. اما موضوع این است که در خیابان‌های اهواز نمی‌توان قدم زد. از کدام سوی اهواز می‌خواهید شروع کنیم؟ طرف غربی کارون یا جانب شرقی آن؟ چندان فرقی نمی‌کند زیرا یکی دو محله را بگذارید کنار بقیه شهر شبیه هم است. به جز «کیانپارس» که سال‌هاست مدیریت شهری عمده تلاش خود را در آنجا متمرکز کرده حتی محله‌هایی چون «زیتون کارمندی» و «ملی‌راه» هم مستثنی نیستند. زباله‌ها در همه جای شهر پراکنده‌اند. فرقی نمی‌کند که همین ۲۰ آبان شهردار از سازمان مدیریت پسماند بازدید کرده باشد یا حتی قبل‌تر. مشکل زباله در اهواز نیز مانند بسیار مشکلات دیگر این شهر حاصل انباشت و رسوب شده در زمان است. ماجرای مدیریت پسماند در شهری چون اهواز که با دمای بیش از 40 درجه در بیشتر روزهای سال، معضلی مضاعف است. بررسی‌های خبرنگار روزنامه «پیام ما» نشان از آن دارد که با روی کار آمدن اعضای جدید شورا در دوره ششم و انتخاب «رضا امینی» شهردار اهل اصفهان برای مدیریت اهواز این موضوع که مدیریت پسماند گرفتار مافیا است و باید این بخش جراحی و درمان شود در دستور کار قرار گرفت. همه قراردادهای پیمانکاران جمع‌آوری پسماند در مناطق ۸ گانه شهر اهواز لغو و همین آغازی برای آشفتگی در جمع‌آوری پسماند شد. به این موضوع، عدم پرداخت دستمزد کارگران را هم بیفزایید و ببینید چگونه یک شهر می‌تواند ظرف مدت کوتاهی غرق در زباله شود. اما این همه ماجرا نیست. مولفه‌های دیگری هم هست که بر این روند تاثیرگذار است. یکی از مهمترین مولفه‌ها مدل طراحی شهری در اهواز است. همه بلایی که زباله بر سر شهر اهواز آورده را نمی‌توان در یک گزارش مورد بررسی قرار داد. آنچه پیش رو دارید مروری است بر وضع موجود و اظهارنظرهای متولیان امر و تلاش برای بررسی این موضوع که آیا وضعیت آشفته مدیریت پسماند شهر اهواز صرفا به زباله‌گردها و مافیایی که بر چرخه زباله حاکم است برمی‌گردد؟

مردم اهواز در زمستان گذشته با کمک گرفتن از پلتفرم کارزار خواهان توجه به مدیریت پسماند شدند. اما این تلاش آنها عملا نه ‌تنها نتیجه‌ای در بر نداشت که وضع به طرز ملموسی بغرنج‌تر شد. ۲۱ دی ۱۴۰۰ بود که نامه‌ای خطاب به معاون وزیر کشور و رئیس سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های وزارت کشور منتشر و برای جمع‌آوری امضا اعلان عمومی شد

شهری با کمترین سطل زباله
اهواز را به عنوان هشتمین شهر پرجمعیت ایران و سی و چهارمین شهر پرجمعیت خاورمیانه در نظر بیاورید. شهری که از سال ۱۳۰۴ شهرداری داشته است و به سبب محور توسعه ایران قرارگرفتن خوزستان در دوره پهلوی دوم و توسعه میادین نفتی و استخراج گسترده نفت یکی از مدرن‌ترین زیرساخت‌های شهری را به خود اختصاص داده بود. اما اینک در آستانه ۱۰۰ سالگی شهرداری در اهواز ۱۸هزار و ۶۵۰ هکتاری عملا این شهر نمی‌تواند از پس جمع‌آوری پسماند شهری خود برآید. شهری که فاضلاب شهری ندارد و با کمترین بارش بارانی شهر دچار آبگرفتگی می‌شود وقتی سیستم مناسبی برای جمع‌آوری زباله نداشته باشد چه خواهد شد. برای مرور وضعیت مدیریت پسماند در اهواز را مرور کنیم بهتر است از نخستین مرحله یعنی خانه‌ها شروع کنیم. مهمترین نکته این است که هیچ سیستم تفکیک از مبدائی در اهواز حاکم نیست. پس از این مرحله زباله‌ها بیرون خانه‌ها گذاشته می‌شود؛ در محله‌هایی که آپارتمان‌سازی شده یا محله‌هایی که خانه‌های حیاط‌دار وجود دارد فرقی نمی‌کند. هیچ خانه‌ای محفظه قراردادن زباله ندارد که کارگران مدیریت پسماند شهرداری از آنجا زباله را بردارند. عموما کیسه‌های زباله به وسیله حیواناتی چون سگ و گربه پاره می‌شوند به‌ویژه آنکه رویه‌ منظمی در جمع‌آوری زباله‌ها حاکم نیست و کافیست تاخیری در ساعت تردد خودروی حمل زباله روی دهد. از طرف دیگر مخازن زباله شهری برخلاف مخازن دیگر شهرها فاقد چرخ است. دلیل استفاده از این مدل مخزن را جلوگیری یا کاهش احتمال سرقت اعلام کرده‌اند. از تابستان گذشته همین مخازن فاقد چرخ نیز از بسیاری از محله‌های اهواز جمع‌آوری شد. کافیست سری به محله‌های جنوبی‌تر کرانه غربی کارون بیندازید. به جز کیانپارس و هرچه از امانیه به سمت جنوب حرکت کنید سطل زباله کمتری در خیابان‌ها می‌بینید. این به جز سطل‌های زباله خیابانی است که بخشی از مبلمان شهری است.

ایران در حالی گرفتار معضل زباله است که ترکیه موفق شد طرح «زباله صفر» خود را به سازمان ملل برای اجرا در سطح جهانی پیشنهاد دهد. در ایران تنها اهواز نیست که گرفتار زباله است. ماجرای سایت دفن زباله «سراوان» در استان گیلان که در نیمه نخست امسال موجب شد مردم در آنجا تجمع کنند هنوز از یاد نرفته و این معضل همچنان باقی است

بر اساس استانداردهای مدیریت شهری سطل‌های زباله باید فاصله مناسبی با مکان‌های نشستن داشته باشند تا آثار بوی نامطبوع زباله و حشرات به حداقل برسد و حداقل ۳۰ سانتی‌متر از محل عبور در پیاده‌رو فاصله داشته باشند. علاوه ‌بر این بسیاری از خیابان‌های شهر اهواز فاقد جدول‌بندی مناسب است. شاید بهتر باشد شهردار شهر اهواز که به گفته مدیر روابط ‌عمومی‌اش ۷۰۰ خبرنگار منتظر مصاحبه با او در فهرست انتظار هستند بیاید و اعلام کند این شهر دست‌کم چند سطل زباله دارد.
بر اساس استانداردهای مدیریت شهری توصیه شده تعداد سطل‌های زباله بسته به جمعیت و تراکم هر محله افزایش یابد. اما تاکید شده در خیابان‌های مرکز شهر معمولا ۲ تا ۴ سطل زباله در هر بلوک کافی است. سطل‌های زباله معمولا در فاصله ۳۰ متری از هم قرار می‌گیرند مگر اینکه در یک مکان نیاز بیشتری وجود داشته باشد. در خیابان‌های تجاری باید هر ۶۰٫۹۶ متر یک سطل زباله قرار گیرد ولی به طور معمول هر ۳۰ تا ۵۰ متر یک سطل زباله باید مستقر باشد.
همچنین در مکان‌های با ازدحام بالا فاصله بین سطل‌های زباله می تواند کاهش یابد.
با این حال شما می‌توانید در خیابان‌های شهر اهواز پیاده شروع به راه‌رفتن کنید و ببینید اگر زباله‌ای در دستتان داشته باشید بعد از پیموندن چه مسافتی به سطل زباله می‌رسید. برای تهیه این گزارش محله‌های شهرک‌برق، کوی سعدی و کوی بوستان و محله‌های گلستان، امانیه، کیانپارس، کیان‌آباد، لشگر، کمپلو در کرانه غربی کارون و محله‌های ملی‌راه، زیتون‌کارمندی، ۲۴متری، طالقانی، ۳۰متری و نادری در کرانه شرقی مورد بازدید قرار گرفت.
کارزاری که بی‌نتیجه ماند
مردم اهواز در زمستان گذشته با کمک گرفتن از پلتفرم کارزار خواهان توجه به مدیریت پسماند شدند. اما این تلاش آنها عملا نه‌تنها نتیجه‌ای در بر نداشت که وضع به طرز ملموسی بغرنج‌تر شد. ۲۱ دی ۱۴۰۰ بود که نامه‌ای خطاب به معاون وزیر کشور و رئیس سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های وزارت کشور منتشر و برای جمع‌آوری امضا اعلان عمومی شد. در این نامه که خطاب به «مهدی جمالی‌نژاد»، «صادق خلیلیان» استاندار خوزستان و «رضا امینی» شهردار شهر اهواز تنظیم شده بود آمده: «شهر اهواز مدت‌هاست که درگیر مسئله پسماند شهری است. سطل‌های زباله در همه نقاط شهر به یک میزان و تراکم جانمایی نشده است. این مسئله باعث شده بسیاری از کسبه و شهروندان، زباله‌های خود را به این امید که کارگران شهرداری آ‌نها را جمع‌آوری می‌کنند، در جایی نامناسب رها کنند.
کافی است به محدوده بازار و تره‌بار فروشی‌های مرکزی سری بزنید تا شاهد وضعیت زباله‌هایی شوید که با یک بارندگی، جوی‌های شهر را مسدود کرده و در سطح خیابان و پیاده‌رو‌ها پراکنده شده و سلامت شهروندان را به خطر می‌اندازند. بهانه مدیران شهری، دزدیده شدن سطل‌هاست که مطمئناً می‌توان برای آن راهکار مناسبی پیدا کرد.
ما شهروندان اهوازی، امضا کنندگان این کارزار از شما به عنوان مدیران بالادست تقاضا داریم نسبت به افزایش سطل‌های زباله در همه مناطق شهر اهواز دستورات لازم را صادر بفرمایید؛ چرا که مدیریت پسماند از حقوق اولیه ما شهروندان است.»
این کارزار خرداد ۱۴۰۱ پایان یافت اما نکته اینجاست که در فاصله ۹ ماهه اخیر نه‌تنها وضعیت جمع‌آوری پسماند بهبودی نداشته که بدتر نیز شده است.
همه گناهان تقصیر زباله‌گردهاست
در اهواز به دلایل مختلفی نمی‌توانید قدم بزنید. گرما و شرجی چیزی نیست که مانع قدم زدن شهروندان شود. در سال‌هایی که ریزگرد به خوزستان و به‌ویژه اهواز هجوم آورده‌اند ریزگرد به عامل مهمی تبدیل شده است. اما به جز آن اهواز طی سال‌های اخیر نه‌تنها به عنوان گرمترین شهر در دنیا رکورددار شد که به عنوان شهری آلوده نیز رکورددار شده است. این شهر علاوه بر متحمل‌شدن فعالیت‌های نفتی و سوزاندن گازهای همراه با نفت به دلیل سوزاندن زباله و نخاله‌ها نیز متحمل بوهای نامطبوع است. درحال حاضر به جز«صفیره» در جانب شرقی کارون و در مسیر جاده اهواز- بندرامام در جانب غربی هم مناطقی وجود دارد که در آن زباله می‌سوزانند. آنچه که در همین شهر فاقد سیستم منظم مدیریت پسماند دست‌کم بین ۸۵۰ تا ۱هزارتن در روز است. جالب اینجاست که کارخانه پردازش زباله در «صفیره» مدت‌هاست متوقف مانده است. آنچه در این میان به تشدید اوضاع منجر شده شیوه برخورد و مواجهه مدیریت شهری با فعالان و پیمانکاران بخش خصوصی در این شهر است. نگاهی به ادبیات مدیریت شهری در مواجهه با پیمانکاران جمع‌آوری پسماند نشان می‌دهد این معضل علاوه بر سوءمدیریت ناشی از جدال مدیران شهری با دست‌اندرکاران بخش خصوصی است.
اظهارنظرهای مسئولان شهری در اهواز در این زمینه قابل‌توجه است. «رضا امینی»، شهردار اهواز با بیان اینکه در دو دهه گذشته به دلیل تسلط پیمانکاران، نظارت درستی بر عملکرد آنها صورت نمی‌گرفت و زباله‌ها به صورت منظم جمع‌آوری نمی‌شد، گفته است: در حال حاضر نیز تفکیک نشدن پسماندها از مبدا سبب ایجاد ارزش افزوده‌ای در این حوزه شده است و وجود مخازن زباله در سطح شهر اهواز عوارض محیط زیستی برای شهروندان به‌همراه داشته است.
همچنین حجت‌الله زارع‌زاده، نایب رئیس شورای شهر اهواز در خرداد امسال گفته بود «شرکت‌های پیمانکاری وجود دارند که سال‌ها است خدمات شهری اهواز را گروگان گرفته‌اند».
«احمد سراج»، رئیس کمیسیون خدمات شهری شورای اسلامی شهر اهواز نیز به ایمنا گفته بود: حدود سه هزار زباله‌گرد و ۱۲۰ انبار ضایعاتی غیرمجاز در اهواز وجود دارد که خطرهای بهداشتی و امنیتی برای شهروندان دارد. همچنین گزارش‌هایی مبنی بر اینکه تجهیزات شهری توسط انبارهای غیررسمی خریداری می‌شود، وجود دارد که به نوعی سرقت اموال عمومی را سرعت بخشیده است.
«آرش در»، مدیر منطقه پنج شهرداری اهواز نیز به ایمنا گفته در مجموع نزدیک به ۷۰ انبار ضایعاتی در سطح مناطق پنج و شش شهرداری وجود دارد.
همچنین محمود ثابت‌قدم، مدیر عامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری اهواز در این ‌باره گفته: کارخانه پردازش سازمان مدیریت پسماند آماده بهره‌برداری شده، اما با وجود اینکه تاکنون دو بار اعلام مناقصه شده است، هیچ سرمایه‌گذاری در آن شرکت نکرده است، زیرا ارزش زباله‌ای که وارد سایت صفیره می‌شود، بسیار کم است و از سوی دیگر حفظ ارزش مالی زباله برای جذب سرمایه‌گذار الزام دارد. تا زمانی که زباله‌های ارزشمند توسط زباله‌گردها از مخازن یا کیسه‌های زباله برداشته می‌شود، هیچ سرمایه‌گذاری حاضر به ورود به حوزه پسماند نیست و انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری نخواهد داشت.
به عبارت دیگر مدیران شهری عملا گناه ضعف در اداره، درست مدیریت پسماند شهر، را به گردن زباله‌گردهایی می‌اندازند که شاید می‌توانستند با ساماندهی یا تسهیل و عدم دخالت در کار آنها در بهبود وضعیت شهری از آنها کمک بگیرند.
بحرانی به نام مدیریت پسماند
محمدجواد اشرفی مدیرکل محیط زیست خوزستان پیشتر در گفت‌وگو با ایسنا گفته بود: ۶۰ بیمارستان در خوزستان وجود دارند که دارای سیستم‌های بی‌خطرسازی هستند و پسماندهای عفونی بیمارستان‌ها در این مراکز، بی‌خطرسازی و به مراکز دفن یا دفع پسماند هدایت می‌شوند. به جز این ۶۰ بیمارستان، در کلیه مراکز درمانی کوچک در بسیاری از شهرها به‌ویژه اهواز مدیریت بهداشتی انجام نمی‌شود.
او در عین حال توضیح داده بود: وضعیت مدیریت پسماندهای شهری و نخاله‌های ساختمانی در شهرهای خوزستان در حد بحران است؛ پیگیری‌ها زیادی در این خصوص انجام و تصمیماتی اتخاذ شد اما تصمیمات ضمانت اجرایی نداشتند. به طور غالب، مدیریت پسماندهای شهری در اولویت‌های انتهایی بسیاری از شهرداران خوزستان است. در هیچ کدام از شهرهای خوزستان به استثنای بهبهان، مدیریت پسماند در مرحله نهایی به صورت بهداشتی و استاندارد نیست.
از چندسال قبل با تاسیس شهرجدید کارون تضاد دیگری هم در مدیریت شهری اهواز به وجود آمد. کوت‌عبدالله یکی از محله‌های اهواز به شهر تبدیل شد. اما عملا جداسازی یکی از محله‌های شهر و نام شهر بر آن گذاشتن فقط موجب انداختن مشکل به گردن هم میان مسئولان شهری دو شهر شده است. عباس ظاهری رئیس اداره حفاظت محیط زیست کارون ۲۱ آذر امسال با اشاره به وضعیت و مشکلات مدیریت و جمع‌آوری پسماند در این شهرستان، از شکایت از شهرداری کوت عبدالله در این خصوص خبر داد و گفت «شهر کارون محل سرریز زباله‌های شهر اهواز شده است».
چیزی به نام مدیریت پسماند وجود ندارد
ایران در حالی گرفتار معضل زباله است که کشور ترکیه از سال ۲۰۱۷ میلادی موفق شد با طرحی تحت عنوان «زباله صفر» برای بهبود وضعیت زباله خود دست به کار شود. این طرح تا به آنجا پیش رفت که در سال جاری میلادی ترکیه موفق شد طرح «زباله صفر» خود را به سازمان ملل برای اجرا در سطح جهانی پیشنهاد دهد. با موافقت و تصویب سازمان ملل متحد ۳۰ مارس هر سال به عنوان روز جهانی «زباله صفر» نامیده شده و بر همین اساس از همه کشورها خواسته شده تا در این مسیر گام بردارند. در ایران تنها اهواز نیست که گرفتار زباله است. ماجرای سایت دفن زباله «سراوان» در استان گیلان که در نیمه نخست امسال موجب شد مردم در آنجا تجمع کنند هنوز از یاد نرفته و این معضل همچنان باقیست. هیچ دولتی هم نتوانسته برای بهبود اوضاع آن اقدام عملی موثری انجام دهد. در اهواز نیز بخش خصوصی و نهادهای مدنی حافظ محیط زیست برای ایجاد بستری در جهت مدیریت پسماند گرفتار بوروکراسی‌های اداری‌اند. شهرداری اهواز هیچ حمایتی از فعالان بخش خصوصی در جهت مدیریت و تفکیک پسماند در این شهر نکرده است. در حالی که بدیهی است حتی اگر شهرداری اهواز همت کند بدون همکاری و همراهی مردم نمی‌توان خیابان‌های این شهر را از زباله پاکسازی کرد.

قصه‌گویی از جهان اسطوره‌ها

| پیام ما |«امروز یاد شیراز افتادم، زمانی که در دوران کودکی به همراه مادربزرگم در حیاط می‌خوابیدیم، به آسمان زل می‌زدم، مادربزرگم تا زمانی که خوابم ببرد، برایم قصه تعریف می‌کرد و به این شکل بود که من به قصه‌ علاقه‌مند شدم.» این بخشی از صحبت‌های سید احمد وکیلیان در مراسم بزرگداشتی است که سال 95 برای او در سرای اهل قلم برگزار شد. او به عنوان پژوهشگر فرهنگ عامه همواره بر اهمیت قصه تاکید می‌کرد و دغدغه‌اش فراموش شدن فرهنگ قصه و قصه‌گویی در بین خانواده‌ها بود.
سید احمد وکیلیان شامگاه 28 آذر 1401 چشمانش را بست و پیکرش چهارشنبه 30 آذر در تهران تشییع و در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا، به خاک سپرده شد تا سفر قصه‌گویی او از جهان افسانه‌ها و اسطوره‌ها برای همیشه به پایان برسد.

 

پژوهشگر به معنی واقعی کلمه
سید احمد وکیلیان متولد سال ۱۳۲۶ شیراز و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان باستانی و از شاگردان انجوی شیرازی و تکمیل‌کننده پژوهش‌های او به‌عنوان پایه‌گذار فرهنگ عامه بود.
‌توجه بیشتر به حوزه کودک و نوجوان از دغدغه‌های این چهره‌ پژوهشگر ادبیات کودک بود و بر آن تاکید می‌کرد. «چیستان‌های خواندنی»، «مثل‌ها و افسانه‌های ایرانی»، «افسانه‌های ایران»، «به روایت دیروز و امروز»، «تمثیل و مثل»، «رمضان در فرهنگ مردم» و …. از آثار به جای مانده او به شمار می‌رود.
مجید غلامی، جلیسه مدیرعامل خانه کتاب، در آیین بزرگداشت این پژوهشگر فرهنگ عامه گفته بود: احمد وکیلیان به معنی واقعی کلمه پژوهشگر است، اهل سخنرانی و کنفرانس برگزار کردن نیست و مردم به عنوان یک چهره پر سر و صدا او را نمی‌شناسند، بلکه او به وسیله کتاب‌ها و مجله‌اش به مردم معرفی شده؛ مجله‌ای که با هزینه شخصی و با همت خانواده‌اش تا به امروز منتشر شده است.
وکیلیان در این سال‌ها به‌عنوان شخصیتی دغدغه‌مند از نگرانی‌هایش برای فراموش شدن فرهنگ قصه و قصه‌گویی در بین خانواده‌ها سخن گفت و بارها و بارها بر این نکته تاکید کرد که قصه‌های مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها باید مانند بسیاری از کشورهای جهان -که حتی فرهنگ‌شان با ما برابری نمی‌کند- جمع‌آوری و تدوین شود و در این راه تلاش‌های بی‌وقفه‌ای انجام داد.
او در گفت‌وگویی با ایبنا(خبرگزاری کتاب ایران) درباره اهمیت قصه‌گویی عنوان کرده بود: قصه برای کودکان از هر چیزی مهم‌تر است. افلاطون در کتاب جمهور سه بار اشاره می‌کند که مهم‌ترین وظیفه مادران نسبت به فرزندانشان تعریف قصه برای آنهاست؛ یعنی از هزاران سال پیش تا کنون قصه جزو مهم‌ترین سرگرمی‌ها و آموزه‌های کودکان و نوجوانان بوده است.
وکیلیان با بیان اینکه قصه‌گویی تا قصه دیدن (فیلم و نمایش) بسیار متفاوت است، می‌گفت: امروزه ثابت شده که هرچه را که انسان با گوش می‌شنود حداکثر میزان ماندگاری را در ذهن دارد در حالی‌که هر چیزی را که می‌خوانیم 50 درصد و چیزی را که می‌بینیم 10 درصد دارای ماندگاری است. شنیدن از همه چیز مهم‌تر و ماندگارتر است؛ در نتیجه دادن کتاب به دست کودکان در سنین کودکی و رها کردن آنها تاثیر چندانی در کتابخوان کردن بچه‌ها ندارد؛ باید تجربه‌های خودمان و قصه‌هایی را که برای ما گفته شده برایشان بگوییم و آنها بشنوند تا به کتابخوانی علاقه‌مند ‌شوند. معمولا کودکی که قصه نشنیده است علاقه چندانی هم به کتاب خواندن پیدا نخواهد کرد.
پرداختن به چالش آب در فصلنامه فرهنگ مردم
اگر نام مجله تخصصی «فرهنگ مردم» را جست‌وجو کنید فقط با یک اسم روبه‌رو می‌شوید: سید احمد وکیلیان. شماره‌ها و مطالب آن شاید به سختی پیدا شود چرا که نه توزیع خوبی داشت و نه سایت مستقلی. اما احمد وکیلیان «فرهنگ مردم» را به تنهایی و با همکاری همسرش زهره زنگنه و با سرمایه شخصی خود از ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۸ در شصت شماره منتشر کرد.
«در کنار تحقیقات و پژوهش‌ها و فعالیت در حوزه کتاب، مشغول کار درباره مشکل و چالش آب در کشورمان در حوزه مطبوعات هستم. چون در کشورمان چالش و مشکل کمبود آب همیشگی است، تصمیم گرفتیم در فصلنامه فرهنگ مردم، به مسئله آب در فرهنگ ایران بپردازیم.» وکیلیان سال 93 در گفت‌وگویی با خبرگزاری مهر بر اهمیت آب و مشکلات آن در ایران از ایران باستان تاکنون تاکید کرده بود. آب از جمله موضوعاتی بود که او با کمک پژوهشگران و محققان فرهنگ عامه در شماره‌ای به آن پرداخت تا به آن از همه زوایای فرهنگی مردم ایران پرداخته شود.
این پژوهشگر فرهنگ عامه به عنوان مدیر مسئول این فصلنامه، بیش از ۱۵ سال مجله تخصصی فرهنگ مردم را منتشر ‌کرد؛ مجله‌ای که برای انتشار با تنگناهای مالی مواجه بود و حتی گاهی به دلیل افزایش بی رویه قیمت کاغذ با تاخیر منتشر می‌شد.
به گزارش ایرنا، در آیین بزرگداشت سید احمد وکیلیان، محمد جعفری قنواتی درباره این نشریه گفته بود: احمد وکیلیان ویژگی‌های برجسته‌ای دارد که یکی از آنها نوآوری در پیشنهادات و اندیشه‌هایش است که نمونه بارز آن را در راه‌اندازی فصلنامه «فرهنگ مردم» می‌بینیم.
آثار و تالیفات
از وکیلیان آثار و تالیفات و ترجمه‌های فراوانی در حوزه فرهنگ و ادبیات کهن و فرهنگ عامه منتشر شده است. علاوه‌بر «تمثیل و مثل»، «قصه‌های ایرانی به روایت دیروز و امروز»، «قصه‌های مردم»، «قصه‌های مشتی گلین‌خانم» و «گزیده هزار سال طنز فارسی»، از دیگر آثار وکیلیان «مثنوی و مردم: روایت‌های شفاهی قصه‌های مثنوی» است که با همکاری محمد جعفری قنواتی منتشر شده است. در این کتاب تلاش شده تا روایت‌های شفاهی در مثنوی مولوی در 50 قصه مورد بررسی قرار گیرد.
در واقع کتاب «مثنوی و مردم: روایت‌های شفاهی قصه های مثنوی» شامل دو بخش از روایت‌های شفاهی برخی از قصه‌های مثنوی است که در میان مردم ایران رایج‌اند. ترتیب و توالی این روایت‌ها منطبق با دفترهای شش‌گانه مثنوی است. در بخش اول کتاب قصه‌هایی آمده‌اند که مولوی شرح کامل آنها را بیان کرده است. بخش دوم هم شامل تمثیل‌ها و قصه‌هایی است که بن مایه‌شان با چند بیت در مثنوی آمده است.
«چیستان‌های خواندنی» کتابی دیگر از این پژوهشگر است که خود او درباره آن در مصاحبه‌ای با ایبنا گفته بود: این کتاب را برای کودکان و نوجوانان نوشته‌ام که توسط انتشارات کانون پرورش فکری منتشر شده است اما بیشتر کارهای من برای مربیان کودکان و نوجوانان است تا آنها بتوانند با تغییرات لازم از آنها برای کودکان و نوجوانان استفاده کنند.
تدوین دایره‌المعارف قصه نیز از دیگر همکاری‌های مشترک وکیلیان و محمد جعفری قنواتی است.

روزنامه نگاری ما را نجات می‌دهد

نقش رسانه در اعتراضات اخیر چه بود؟ برخی اعتراضات را به جنگ روایت‌ها تقلیل دادند اما آیا این رسانه بود که افراد را به میدان آورد یا رسانه نیز خود سوژه وقایع این روزها است؟ ششمین نشست انجمن جامعه‌شناسی با موضوع رسانه و اعتراضات با حضور اساتید حوزه ارتباطات و رسانه و روزنامه نگاری برگزار و جایگاه رسانه در روزهای اخیر تحلیل شد. بخشی از سخنان اساتید این نشست را در ادامه می‌خوانید:

 

عمر 180 ساله جریان رسمی رسانه، به پایان رسیده است
حسن نمکدوست، روزنامه‌نگار و استاد علوم ارتباطات
صحبت از رسانه مستلزم داشتن نیم نگاهی به نظام ارتباطی جامعه است. واقعیت این است که در اعتراضات اخیر، بخش بزرگی از نظام ارتباطی بین شهروندان نمایان شده که پیش از این از سوی حاکمیت کتمان و پنهان می‌شد از کلیدواژه‌هایی از جنس تهدیدآمیز، تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیز استفاده می‌شد. کلیدواژه‌هایی که در ادبیات برخی معترض، اغتشاشگر نامیده می‌شود، نشان‌دهنده مناسبات ارتباطی است که متولیان رسمی با این قشر برقرار کرده‌اند. این نظام ارتباطی، گفت‌وگوی مفاهمه‌گرا ایجاد نمی‌کند و به جای تلاش برای شکل گرفتن گفت‌وگو به سمت و سوی تبعیض، تحقیر و تهدید حرکت می‌کند. به این ترتیب وقتی از رسانه‌ها صحبت می‌کنیم نمی‌توانیم آنچه در سطوح مختلف ارتباطی است را نادیده بگیریم. وقتی به تاریخ رسانه‌ها از منظر ارتباط جمعی می‌پردازیم، متوجه می‌شویم که در تاریخ 180 ساله ارتباط جمعی -از ورود کاغذ اخبار به ایران تا کنون- ما مناسباتی یک سویه و تحقیرآمیز نسبت به رسانه‌های جمعی را داشته‌ایم و این امری قدیمی و ریشه‌دار است. ولی در این سال‌ها انحطاط این فرایند قطعی شده است. نظام رسانه‌ای ما نه تنها یک نظام آزادی‌خواه نیست بلکه برگرفته از سنت 180 ساله خود با نگاه دقیق علمی به عنوان یک نظام استبدادی تعریف می‌شود. یکی از مولفه‌هایی که تفاوت یک نظام رسانه‌ای آزادی‌گرا با استبدادی را روشن می‌کند، ضرورت اخذ مجوز برای فعالیت‌های رسانه‌ای است.

هادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی: وقتی رسانه‌های رسمی و قابل مدیریت در معرض کژکارکردی و محدودیت قرار می‌گیرند، در مقابل رسانه‌ای که شهروندان می‌توانند در آن کنترل را به دست داشته باشند، نقش مهم‌تری از جریان رسمی پیدا می‌کند

این در حالی است که آزادی مطبوعات زیرمجموعه آزادی بیان و آزادی‌های فکری است. به این معنی روزنامه‌نگار همان‌قدر که حق دارد به صورت شفاهی صحبت کند، محق است که همان محتوا را به صورت کتبی یا تصویری منتشر کند. در واقع حق بیان در حق انتشار مستتر است، به همین دلیل در بسیاری از کشورهای دنیا سال‌ها است که ضرورت اخذ مجوز منتفی شده و فقط لازم است که نام رسانه و اطلاعات افراد در جایی ثبت شود که اگر خلافی رخ داد بتوانند پیگیری کنند. در حالی که در ایران اخذ مجوز برای فعالیت رسانه‌ای نه تنها الزامی و اجباری بلکه این فرایند به شدت امنیتی نیز است. در واقع این فرایند به تنهایی نشانه انحطاط نظام رسانه‌ای است. مولفه دوم که نظام رسانه‌ای را تحت تاثیر قرار داده، مسئله انحصار صدا و سیما است که به عنوان فراگیرترین رسانه جمعی، رویکردی تبعیض‌آمیز دارد. همین موضع باعث می‌شود که جریان رسانه‌ای رسمی کاملاً در جهت منافع قدرت حاکم، حرکت کند. موضوع سوم که در طی تاریخ 180 همواره با آن گلاویز بوده‌ایم، نظام سانسور و فیلترینگ بوده است. آخرین مولفه نیز به حاکمیت دولت بر عموم رسانه‌های بزرگ اشاره دارد. یعنی جریان رسمی رسانه‌های ما به شکلی طراحی شده‌ که در خدمت تبلیغات حکومت باشند. این ویژگی‌ها سبب ایجاد جریانی توجیهی و تبلیغی برای رفتار متولیان شده است. در این موقعیت با اتفاقاتی که طی سال‌ها و به خصوص در سه ماهه اخیر افتاده، تمام نظام رسانه‌ای که به شکل تاریخی ایجاد شده بود، موقعیت و جایگاه خود را از دست داد. دیگر راهکارهای منسوخ شده‌ صدا و سیما مثل انتشار مصاحبه‌های افراد دستگیر شده پاسخگوی جامعه نیست و به ضد خود تبدیل شده است. یعنی عموم جامعه نه‌تنها باور نمی‌کنند بلکه حاضر نیستند محتوای منتشر شده را ببینند. همچنین دیگر کسی به محتواهای منتشر شده در رسانه‌های کاغذی توجهی ندارد، این نشان می‌دهد که چنین نظام رسانه‌ای به انتهای خط رسیده است. این اتفاقات بیانگر یک درخواست جدی و عمیق اجتماعی است که در بخش بزرگی از جامعه نمود پیدا کرده است. با این مضمون که این نظام رسانه‌ای به پایان عمر خود رسیده و دیگر وجاهت ندارد. مادامی که ما این واقعیت را نپذیریم، نمی‌توانیم درباره رفتارهای شبکه‌ای بدون چون و چرا بحث و تحلیل کنیم. اگر شهروندان نظام رسمی رسانه‌ای را به رسمیت نشناسند، طبیعی است که نیازهای رسانه‌ای خود را در موقعیت‌های دیگری پیگیری می‌کنند و سامان می‌دهند.

حسن نمکدوست، روزنامه‌نگار و استاد علوم ارتباطات: در تاریخ 180 ساله ارتباط جمعی -از ورود کاغذ اخبار به ایران تاکنون- ما مناسباتی یک سویه و تحقیرآمیز نسبت به رسانه‌های جمعی را داشته‌ایم و این امری قدیمی و ریشه‌دار است

جامعه متکثر نیازمند رسانه‌های متکثر
هادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی
متکثر شدن جامعه موجود به نحوی بوده که نهادهای مدنی گنجایش جای دادن این تغییرات در خود را نداشته‌اند. در همین نسبت وقتی نهادهای مدنی وقتی دچار ضعف شوند و در مقابل نهادهای متولی متصلب عمل کنند، نقش رسانه‌ها بیشتر شده و مسئولیت‌های بیشتری در جنبه‌های سلبی و ایجابی به گردن آنها گذاشته می‌شود. نقش‌هایی که به طور فلسفی در جوامع توسعه یافته اساساً از گردن رسانه‎‌ها ساقط است. تغییراتی که در فضای سخت‌افزاری و رسانه‌ای ایجاد شده نیز نشان می‌دهد که نظام گذشته رسانه‌ای سنخیتی با تحول اجتماعی حاضر ندارد. در پاسخ به اینکه اولویت با تغییرات رسانه‌ای و یا اجتماعی است، باید گفت که اصالت قطعا با تغییرات اجتماعی است. یعنی رخدادهای اجتماعی هستند که به رسانه‌ها سمت و سو می‌دهند و نه برعکس. جامعه ضعیف، رسانه‌ها را نقش‌آفرین‌تر می‌کند. زمانی ویدیو در شوروی سابق در حوزه سیاست به عنوان رسانه یاغی شناخته می‌شد، زیرا دولت نمی‌توانست بر آن کنترل داشته باشد. اگر به شبکه‌های مجازی رو آورده می‌شود و آن را این همه تهدیدآمیز معرفی می‌کنند و نهادهای مختلفی برای فیلتر آن دست به کار می‌شوند؛ باید چنین تعبیر کرد که وقتی رسانه‌های رسمی و قابل مدیریت در معرض کژکارکردی و محدودیت قرار می‌گیرند و در مقابل رسانه‌ای که شهروندان می‌توانند در آن کنترل را به دست داشته باشند، نقش مهم‌تری از جریان رسمی پیدا می‌کند. بنابراین، باید پذیرفت که تغییرات اجتماعی دراز دامنی در ایران رخ داده که دیر به آن توجه شده و این دیر فهمی سنگینی وزن خود را بر تحلیل غلط جریان گذاشته است. گویی تصور کرده‌ایم که با دستورات ما، رسانه‌های جمعی باید تغییر رویه دهند. اما گناه بر گردن کسانی است که دیر فهمیده‌اند زیر پوست شهر چه خبر است. در زیر پوست شهر، نقش‌آفرینی زنان مهم شده و تغییر سبک زندگی به زندگی اصالت پررنگ‌تری داده است. جامعه امروز طبق تحقیقات، از ارزش‌های معنوی گذشته و فردگراتر شده است. این تغییرات در مفهوم زندگی برای نسل امروز، تنوع و تکثر را برای جامعه به همراه داشته است که در ضعف رو آوردن به نهادهای مدنی و اجتماعی، رفتارهای غیر مدنی ممکن شده و جامعه شکل سیالی به خود گرفته است. این تغییرات اجتماعی نشان می‌‎دهد که نسل امروز به رسانه‌ای روی می‌آورد که همسو با تغییر اجتماعی خود باشد. یعنی رسانه‌‎های متنوع و متکثر، در حالی که ما پیشتر همواره نگاهی دوگانه به رسانه داشتیم و رسانه‌های شبکه‌ای را در برابر رسانه‌های نوشتاری قرار می‌دادیم. در حالی که تغییرات جامعه ایرانی و جهانی ایجاب می‌کند که از این نگاه، گذر کنیم. در سطح رسانه‌های شفاهی، جامعه فردگرا که در سطح کلان سرمایه ‌اجتماعی آن لطمه خورده است، درونگرا می‌شود و به تریبون‌های شفاهی مثل منبر و خطابه میدان می‌دهد. در سطح رسانه‌های نوشتاری مثل روزنامه‌نگاری، بیشترین محدودیت‌ها و ممیزی اعمال می‌شود و همیشه روزنامه‌نگاران ما در مظان اتهام بوده‌اند که به مهاجرت آنها انجامیده است. در سطح سوم مهم‌ترین مسئله ما از سال 1355 تا امروز این است که مرجعیت نخبگان در رادیو و تلویزیون هرگز مورد قبول جامعه نبوده است. یعنی کسانی که در جامعه مقبول بودند هرگز در تلویزیون دیده نمی‌شدند و کسانی که در تلویزیون بودند هرگز فرد قبول جامعه نبوده‌اند. وضعیت امروز هم در واقع به پیروی از همین موضع، جنبش نادیده‌گرفته شدگانی چون رسانه است. همین است که در خارج کشور جریان‌هایی ایدئولوژیک علیه رسانه شکل می‌گیرد که آنها هم بخشی از جامعه را انکار می‌کنند. در سطح چهارم، فهم فناورانه به سمت رسانه‌های شبکه‌ای خودانگیز حرکت می‌کند. رسانه‌هایی که در تولید، توزیع و دریافت خودتولید و خودتوزیع و خود دریافتند، به این دلیل است که شبکه‌های متکثر با جامعه متکثر معترض همراه می‌شوند و خواستار تغییر می‌شوند. البته ضعف آنها جایی است که با نهادهای مدنی، انجمن‌های صنفی، تشکل‌های سیاسی گره نمی‌خورند. به تعبیری انقلاب ارتباطات به همنشینی شبکه‌های اجتماعی با اینترنت و تلفن‌های هوشمند به عنوان زیرساخت به تغییر پارادایم رسانه‌ای از روابط جمع محور به سوی روابط فرد محور و فردگرایی شبکه‌ای است. این به تعبیر جامعه‌شناسان سیاسی یعنی «بازگشت کنش‌گر» که عاملیت و اتکای به فرد را بیشتر می‌کند، چیزی که در اعتراضات نیز به چشم می‌آید.
نگاه سلبی را متوقف کنید
مرضیه ادهم، دانشجوی دکتری علوم ارتباطات و پژوهشگر فضای مجازی
در اتفاقات اخیر در راستای نگاه طرح صیانت، مسئله جامعه نه از سطح اجتماع بلکه از بستر فضای مجازی از سوی متولیان دیده شده و اختلالات و فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی نیز از همین رو بود. این نگاه تناقضی ایجاد می‌کند و از یک طرف مخل نظم فضای شبکه اجتماعی در نظر گرفته می‌شود و از طرف دیگر هیچ تحلیل شبکه‌‎ای بر اتفاقات شبکه‌ای انجام نمی‌شود و گویی اهمیتی ندارد که این تناقضی با رفتار سلبی علیه این شبکه‌ها دارد. اما دال مرکزی این شبکه‌ها به شدت طرفدار علم و تکنولوژی است تا به این وسیله رسانه‌هایی از این جنس در ساختار اینترنت، به شکل خودگزین در حال توسعه و بازتولید خود باشند و به نوعی دسترسی آزاد اطلاعات را برای همه ایجاد کند. در راستای همین رویکرد گروهی ایجاد شد که به واسطه شبکه‌های مجازی احساس کرد که می‌تواند مطالبات خود را اعلام کند و صدای خود را داشته باشد. به طور مثال افرادی که هشتگی را داغ می‌کنند به همین دلیل احساس قدرت می‌کنند. اما نکته در این میان این است که هر دو طیف تندرو یعنی کسانی که شبکه مجازی را بی‌اهمیت دانسته و کسانی که قدرت آن را بسیار زیاد می‌دانند، نگاهی اغراق‌آمیز به مسئله اجتماعی دارند. گروهی همه حرکت‌های اجتماعی را به چند هشتگ و ارتش سایبری خلاصه می‌کند و هیچ ارزشی برای آن قائل نیست. در مقابل گروه دوم تصور می‌کنند وقتی در فضای مجازی، موضوعی مداوم در حال تکرار شدن و لایک خوردن است، یعنی آنها موفق شده و صدایشان شنیده شده است. ایرادی که به هر دوی این گروه‌ها وارد است این است که هر دو فضای مجازی را نمی‌شنایند و باید گفت این فضا هر قدر قدرتمند باشد همان قدر هم شکننده بوده و این نگاه صفر و یکی، در واقع نگاهی سلبی است. پدیده‌ای که منتشر است و به دنبال دسترسی آزاد اطلاعات به عنوان یک پل عمل می‌کند در این دال مرکزی، نمی‌توان با سیاست دیوارکشی و ادبیات اپلیکیشن ملی و … سیاست‌گذاری کرد و یا آن را رشد داد. بهتر است در حکمرانی به جای این برخورد سلبی، خود را توسعه داده و از این پل به عنوان یک ابزار استفاده کنند. همچنین گروه مقابل یعنی مردم باید بتوانند به سمت تحلیل آنچه در فضای مجازی می‌گذرد در نسبت با میدان واقعی پیدا کنند. لازم به ذکر است که داغ شدن هشتگ‌ها به این معنی نیست که حتما جمعیت زیادی پشت این هشتگ‌ها وجود دارد باید این ساز و کارها را شناخت، اگر این ساز و کارهای علمی و دانشی فضای مجازی را در نظر بگیریم؛ بسیار به نگاه جامعه مدنی، تعامل محور، دسترسی آزاد و قواعد دموکراسی و رواداری نزدیک می‌شویم. پذیرش این نگاه از سوی نگاهی که به دنبال دیوارکشی است، بسیار دور از انتظار است. زیرا دال مرکزی در حال حاضر به جای شنیدن صداها، بیشتر به دنبال اثبات خود است و به نظر نمی‌آید به دنبال گفت‌وگو باشد. اما حکمرانی باید به سمتی حرکت کند که احتمال اشتباه را برای خود قائل باشد و همچنین نگاهی تعاملی به فضای شبکه اجتماعی داشته باشد تا بتواند از این ابزار به نحو مفیدی استفاده کند.
روزنامه‌نگاری ما را نجات می‌دهد
پدرام الوندی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر رسانه
واژه نوساز پساحقیقت به مفهوم انتشار دروغ یا قرار دادن حقیقت در لایه‌های پایین‌تر اشاره دارد. در بستر فضای مجازی و آمیخته شدن زندگی روزمره با خبر، جا را برای بسط پساحقیقت را به‌عنوان کنشی که هدفش پوشاندن حقیقت و برجسته کردن هدف منتشرکننده آن است، بیشتر فراهم می‌کند. در تصویری جهانی، همه رسانه‌ها با این موضوع سر و کار دارند. این موضوع، روح اصلی روزنامه‌نگاری که با تعهد حقیقت شکل گرفته را دچار مشکلات زیادی می‌کند. به این ترتیب شک‌گرایی چنان جان می‌گیرد که خبر دست اول را در بیان اتفاقات نمی‌پذیرند و این موضع وارد حوزه خبر می‌شود و بازیگران بیشتری در این فضا خبر تولید می‌کنند اما تعهد به حقیقت به عنوان ذات روزنامه‌نگاری در آن نیست. به این ترتیب مردم اخبار را بیشتر می‌بینند. در این رقابت چون به مرور سبک مصرف خبر با تکنولوژیک شدن، تغییر کرده است و بر شیوه مصرف اثر می‌گذارد. همین موضوع سبب می‌شود که رسانه‌هایی که دیرتر به اخبار واکنش می‌دهند در دسته اولویت‌های پایین‌تری قرار بگیرند. به این ترتیب به مرور رسانه‌ها دست‌کم گرفته می‌شوند و کیفیت خبر نیز افت پیدا می‌کند و در واقع از دور رقابت خارج می‌شوند. یعنی ما هم سلطه و پیشگامی رسانه‌ها را از دست داده‌ایم هم رسانه‌هایی را می‌بینیم که در تله کلیک افتاده‌اند. در مقابل تشدید نگاه هجو، طنز و مچ‌گیری در خبر به نوعی بر سلطه رسانه و حقیقت‌یابی آن اثر گذاشته است. در ایران همه این موارد در کنار ممیزی لایه زمختی را برای فعالیت رسانه‌ای ایجاد کرده است. بیش از ده نهاد بودجه دارند که بر رسانه‌‎ها کنترل و نظارت داشته باشند و به آنها خط و جریان دهند. بخشی از آنها در نظام رسانه‌ای به دنبال حذف برخی اخبار هستند و برخی دیگر به دنبال ابلاغ اینکه چه چیزی باید نوشته شود. در اعتراضات اخیر پس از مرگ مهسا امینی، خبرنگاران روزنامه‌های رسمی مستقل که در حال فعالیت هستند، پس از ارسال خبرنگارانش به محل حادثه دستگیر می‌شوند. در برابر این اتفاق مخاطبی قرار دارد که سه روز از علت سقوط هواپیمای اوکراینی بی‌خبر بود و نظام رسانه‌ای تضعیف شده هم در این زمان نمی‌تواند مخاطب را با گزارش‌های رسمی اقناع کند. واقعیت این است که رژیم پساحقیقت بهشت ضدرسانه است و تعهدی به حقیقت ندارد و تنها به دنبال پیشبرد اهدافش است. ضدرسانه اجازه به فعالیت رسانه‌های مستقل را نمی‌دهد و با ابزار خود به جنگ روایات می‌رود. ورود با رویکرد جنگی به این فضا به پشتیبانی رسانه‌های دولتی یعنی جنگ در برابر جنگ و تبدیل شدن رسانه به ضدرسانه. به این ترتیب ما نمی‌توانیم هرگز بفهمیم چه روایتی درست است زیرا هر دو طیف در حال کشمکش هستند. مردم تشنه حقیقت هستند و وقتی سرچشمه انتشار حقیقت را خشک می‌کنیم، رسانه به ضدرسانه تبدیل می‌شود. در واقع نگاه ما به رسانه در حال حاضر، ضدرسانه است و پادزهر این وضعیت تنها به رسمیت شناختن رسانه متعهد به حقیقت است و در واقع این کار روزنامه‌نگاری است که ما را از این وضعیت نجات می‌دهد و نه جرم‌انگاری آن.

زمستان سخت زابل

| پیام ما | صف‌های طولانی این بار در زابل شکل گرفته است. انگیزه صف مردم نه خرید ارز است،‌ نه خرید مرغ یا خرید گوشت این بار مردم در زابل برای پر کردن کپسول‌های گاز خود صف کشیده‌اند. زمستان سخت در سیستان و بلوچستان فرا رسیده و مردم برای پخت و پز و گرم کردن خانه‌هایشان با چالش‌های زیادی مواجه شده‌اند. مسئولان وعده می‌دهند و می‌گویند سرعت اقدامات آنها نسبت به سه سال گذشته بیشتر شده و مردم می‌توانند مطمئن باشند به زودی این چالش در منطقه برطرف می‌شود. در میان این وعده‌ها آنچه واقعی است صف‌های گاز است، اینکه در حال حاضر در حدود ۱۰۰ تن گاز مایع وارد منطقه سیستان می‌شود اما با توجه به اینکه از تمامی شهرهای منطقه سیستان برای دریافت گاز مایع به زابل می‌آیند، نیاز روزانه گاز مایع ۱۵۰ تن است و همین امر صف‌های طولانی را در این منطقه به وجود آورده است.

 

در آستانه زمستان اخباری مبنی بر کمبود گاز مایع در زابل وجود دارد و این در حالی است که انتظار می‌رفت این منطقه زودتر از اینها گازدار شود. «زابل تا پاییز امسال گازدار خواهد شد» وعده‌ای که داده شد اما با توجه به اینکه فقط سه ماه تا پایان سال باقی مانده تحقق آن را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. به گزارش «مهر» این روزها اخباری مبنی بر دردسرهای جدید مردم این منطقه محروم شنیده می‌شود اخباری که از کمبود سوخت مایع در زابل حکایت دارد. مردم کپسول به دست باید در صف‌های عریض و طویل دریافت گاز مایع بایستند؛ تا شاید بتوانند با کپسول پر به منزل بازگردند.
چندی پیش محمدرضا میرشکاری، مدیرعامل شرکت گاز استان سیستان و بلوچستان گفته بود: ۷۱۴ هزار خانوار در سیستان و بلوچستان می‌تواند از گاز طبیعی استفاده کنند. ۱۰۸ هزار و ۹۵۲ خانوار شهری و هزار و ۶۴۸ خانوار روستایی زیر پوشش شبکه گازرسانی قرار دارند. در زاهدان حدود یک‌ هزار و ۴۰۰ کیلومتر شبکه گاز صد درصد اجرا شده و هم‌اینک در این شهر حدود ۹۴ هزار اشتراک خانگی ثبت‌نام کرده‌اند. اما این روزها نه تنها مردم سیستان و بلوچستان گاز شهری ندارند بلکه از کمبود گاز مایع هم گلایه‌مندند و نگرانی‌های جدیدی برای زمستان سخت برایشان به وجود آمده است. تمامی این اطلاعات در حالی ارائه شده که گفته می‌شود برخی از نقاط زابل دارای گاز شهری به صورت تزریق در مخزن هستند.

پیگیری‌ها از شرکت ملی گاز و شرکت پخش فرآورده‌های نفتی نتیجه‌بخش نبوده و هیچ‌یک از مسئولان در این زمینه پاسخی نداده‌اند. حالا باید دید این دو شرکت چه اقدامی در راستای رضایت مردم سیستان و بلوچستان انجام می‌دهند

در این شرایط بحرانی هم مدیرعامل شرکت گاز استان سیستان و بلوچستان گفته است: خط انتقال گاز به منطقه سیستان به طول ۲۲۰ کیلومتر اجرا شده و در هفته دولت امسال به‌صورت رسمی به بهره‌برداری رسید و به موازات عملیات اجرای خط انتقال، شبکه تغذیه و توزیع مورد نیاز در شهرهای زابل، ادیمی، دوست‌محمد، محمدآباد و زهک از سوی شرکت گاز استان گیلان به‌عنوان استان معین اجرا دکه دارای پیشرفت فیزیکی بیش از ۹۰ درصد است. البته معلوم نیست این خبر هم در حد وعده باقی بماند یا قرار است به آن جامه عمل پوشانده شود.
به گفته میرشکاری با تدابیر اندیشیده‌شده، گازرسانی به مردمان دیگر شهرها و روستاهای حوزه سیستان نیز در مرحله طراحی و پیمان‌سپاری است که برای تسریع در انجام عملیات، شرکت گاز استان یزد به‌عنوان استان معین عهده‌دار این مسئولیت است و در این بین گازرسانی به صنایع نیز اهمیت زیادی دارد تا با سرعت بخشیدن به چرخ صنعت در این منطقه، شاهد توسعه و آبادانی باشیم. ضمن اینکه یکی از مؤثرترین عوامل در انجام پروژه‌های گازرسانی تعامل میان نهادهای اجرایی مانند شرکت آب و فاضلاب، مخابرات و … است و در این بین نقش مهم شهرداری‌ها نیز بر کسی پوشیده نیست و امید است مانند سال‌های گذشته همکاری دو سویه برای تسریع در اجرای پروژه‌ها انجام شود.
تا پایان بهمن منتظر باشید
سرابندی معاون برنامه‌ریزی فرماندار زابل در رابطه با وضعیت گازرسانی به این منطقه شرایط به وجود آمده گفته بود: در حال حاضر در حدود ۱۰۰ تن گاز مایع وارد منطقه سیستان می‌شود که این مقدار با توجه به پیک مصرف در فصل زمستان جوابگوی نیاز شهروندان نیست. اما با توجه به اینکه از تمامی شهرهای منطقه سیستان برای دریافت گاز مایع به زابل می‌آیند، بر این اساس، نیاز روزانه گاز مایع ۱۵۰ تن باید باشد تا باعث شود که مردم برای گرفتن گاز مایع در صف‌ها معطل نشوند.
به گفته سرابندی در فروردین‌ماه سال ۱۴۰۰ دو هزار و ۹۷۹ تن سهمیه گاز مایع وجود داشت که این رقم در فروردین‌ماه ۱۴۰۱ به سه هزار تن رسیده است، اردیبهشت ماه ۱۴۰۰ سهمیه ۳ هزار و ۹۷ تن بوده، در حالی که در اردیبهشت ۱۴۰۱ با مقداری کاهش، به ۲ هزار و ۸۵۰ تن رسید، در آبان‌ماه ۱۴۰۰، سهمیه ۳ هزار و ۳۰۵ تن و در آبان‌ماه ۱۴۰۱، ۳ هزار و ۳۰۶ تن سهمیه گاز بوده است.
او ادامه داد: قرار بر این است تا بر اساس دستور فرماندار زابل، روزانه ۱۰۰ علمک در شهر زابل گذاشته شود و تا پایان سال باید ۱۰ هزار علمک گذاشته شده باشد و مرتباً روند علمک‌گذاری رصد شده و به جد این موضوع در دست پیگیری و اقدام قرار دارد. در سه سال گذشته چیزی حدود ۷۰۰ علمک گذاشته شده ولی در این چند ماهه اخیر ما توانسته‌ایم ۷۰۰ علمک دیگر بگذاریم و با توجه به تاکید فرماندار بر سرعت دادن به این موضوع، مقرر شده تا روزی ۱۰۰ علمک کار گذاری شود تا شهروندان هرچه زودتر بتوانند از نعمت گاز شهری برخوردار شوند. در حال حاضر ۳۹۵ کیلومتر از شبکه اصلی کار شده و ۴۸ کیلومتر دیگر مانده تا شبکه اصلی داخل شهر به خط اصلی انتقال گاز، وصل شود که این مورد هم تا بهمن‌ماه انجام خواهد شد.
آماری از پروژه‌های تامین گاز وجود ندارد
پیگیری‌ها از شرکت ملی گاز و شرکت پخش فرآورده‌های نفتی نتیجه‌بخش نبوده و هیچ‌یک از مسئولان در این زمینه پاسخی نداده‌اند. حالا باید دید این دو شرکت چه اقدامی در راستای رضایت مردم سیستان و بلوچستان انجام می‌دهند چرا که استاندار سیستان و بلوچستان، حسین مدرس خیابانی گفته بود: کلنگ‌زنی پروژه گازرسانی به شهر اسماعیل‌آباد و ۹۳ روستا شهرستان خاش با حضور رئیس جمهور انجام شد و قرار است شبکه‌گاز رسانی به ۵۳ روستا و شهر اسماعیل‌آباد تکمیل و همچنین ۱۳۰ روستا دیگر نیز گازدار خواهند شد. اما هیچ اطلاع و آماری از اجرایی شدن یا نشدن این پروژه‌ها وجود ندارد و اکنون مردم این استان محروم با سرمای زمستان باید دست و پنجه نرم کنند.

تابلوی پیکاسو در موزه ملی ایران «اصل نیست»

پژوهشگران مرمت آثار تاریخی تایید کردند تابلوی منسوب به «پیکاسو» که در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، ‌ اصل نیست.
فتح‌الله نیازی ـکارشناس پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار تاریخی ‌فرهنگی‌ـ درباره اصالت‌سنجی این تابلوی نقاشی که به پابلو پیکاسو، ‌نقاش اسپانیایی منسوب شده و در گنجینه موزه دوران اسلامی موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، به ایسنا گفت: این پژوهش و اصالت‌سنجی توسط پژوهشگاه میراث فرهنگی و با همکاری موزه ملی ایران انجام شده است که نتیجه آن در هفته پژوهش رسما اعلام شد. در این پروژه با توجه به یک دادۀ مجهول با عنوان «یک اثر نقاشی منسوب به پابلو پیکاسو، نقاش معروف اسپانیایی» که در گنجینه موزه دوران اسلامی موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، روش‌های شناخت و اصالت‌سنجی آثار نقاشی انجام شد.

ما در ابتدا تصور می‌کردیم تابلوی منسوب به پیکاسو که در مخزن دوران اسلامی موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، ‌اصل باشد، اما پس از بررسی متوجه شدیم این تابلو، نمونه‌ چاپ دیجیتال است

او این توضیح را اضافه کرد که این پژوهش به بررسی روش‌های اصالت‌سنجی و چالش‌های پیش‌روی این روش‌ها و چگونگی شناخت آثار جعل و اصلی می‌پردازد و با توجه به فرضیه اثر منسوب به پیکاسو به معرفی این هنرمند مشهور و آثار و تکنیک‌های هنری و بررسی آثار معروف او پرداخته شد تا شناخت بیشتری با بررسی دقیق‌تر اثر منسوب به او به دست آید.
این پژوهشگر مرمت افزود: ‌برای اصالت‌سنجی اثر مورد مطالعه، روش‌های لازم از قبیل مستندنگاری و عکاسی پیشرفته و تحلیل‌های میکروسکوپی و آزمایش‌های دستگاهی انجام شد و نتایج این آزمایش‌ها و بررسی منجر به این شد که این تابلو یک چاپ دستگاهی روی کرباس در حدود ۵۰ سال پیش بوده است. نیازی در پاسخ به این پرسش که تابلوی منسوب به پیکاسو در موزه ملی را یک اثر جعلی می‌توان دانست، اظهار کرد:‌ نمی‌توان از عبارت جعلی استفاده کرد؛ جعل یعنی عینا تابلوی پیکاسو را از روی اثر با توجه به تکنیک و رنگ‌های به کار رفته و امضای نقاش جعل و اعلام کنید که این تابلو متعلق به پیکاسو بوده است.
او ادامه داد:‌ در گذشته شرکت و کارخانه‌ای در ایتالیا با مدیریت یک بانوی سیاستمدار و فرهنگی بود که آثار نقاشان و هنرمندان مشهور به‌ویژه از دوره رنسانس را روی کرباس چاپ می‌کرد، نقاشی‌های پیکاسو هم جزوی از این آثار چاپی بود. ما در ابتدا تصور می‌کردیم تابلوی منسوب به پیکاسو که در مخزن دوران اسلامی موزه ملی ایران نگهداری می‌شود، ‌اصل باشد، اما پس از بررسی متوجه شدیم این تابلو، نمونه‌ چاپ دیجیتال از همان شرکت ایتالیایی است که اواخر دوره پهلوی احتمالا از یک حراجی خریداری شده است.

محکومیت اسپانیا به دلیل ناتوانی در کنترل آلودگی هوا

|پیام ما| ادامه آلودگی هوای دو شهر بزرگ مادرید و بارسلون، سرانجام به صدور رای علیه این کشور انجامید. دیوان دادگستری اتحادیه اروپا روز پنجشنبه اعلام کرد که اسپانیا بین سال‌های 2010 تا 2018 اجازه داده است که میزان دی‌اکسید نیتروژن (NO2) در هوا به‌طور مستمر از محدودیت‌های اتحادیه اروپا در مادرید و بارسلون فراتر رود؛ این موضوع به طور بالقوه راه بروکسل برای اعمال مجازات را هموار می‌کند.

 

اتحادیه اروپا می‌گوید اسپانیا در محافظت از شهروندان خود شکست خورده است و حکم دادگاه بین‌المللی راه را برای اعمال مجازات هموار می‌کند. دیوان دادگستری اتحادیه اروپا (CJEU) روز پنجشنبه 21 دسامبر رای داد که اسپانیا از قوانین آلودگی هوا پیروی نکرده است. به گزارش رویترز، کمیسیون اجرایی اتحادیه اروپا در سال 2019 از دادگاه عالی اتحادیه خواسته بود تا به دلیل کیفیت نامطلوب هوا در دو شهر بزرگ اسپانیا، با این استدلال که از شهروندان در برابر آلودگی محافظت نشده، علیه اسپانیا اقدام کند. این کمیسیون نگفته است که در این صورت، ممکن است چه مجازات‌هایی اعمال کند، اما طبق رویه نقض اتحادیه اروپا، این مجازات می‌تواند شامل پرداخت روزانه یا یکجای مبلغ جریمه باشد.

به گزارش دیوان دادگستری اتحادیه اروپا، کمیسیون، اسپانیا را به نقض دستورالعمل کیفیت هوا برای حد مجاز سالانه NO2 متهم کرد و گفت که از سال 2010 میزان این آلاینده به‌طور سیستماتیک و پیوسته در منطقه والس-بایکس لوبرگات در بارسلون و همچنین مادرید از حد مجاز فراتر رفته است

بر اساس این گزارش دادگاه دریافته است که میزان دی‌اکسید نیتروژن موجود در هوا در مناطقی با جمعیت 7.3 میلیون نفر، از جمله در دو شهر بزرگ و منطقه صنعتی Valles-Baix Llobregat در نزدیکی بارسلون، از حد مجاز فراتر رفته است. این حکم می‌گوید: «اسپانیا نتوانست برنامه‌ای مناسب برای کیفیت هوا در مقیاس مطلوب ارائه داده و دوره‌ زمانی تعیین شده، افزایش NO2 را تا حد امکان کاهش دهد، چراکه از ژوئن 2010 مقیاس مطلوب حد مجاز اتحادیه‌ اروپا را رد کرد.» بر اساس این حکم اکنون انجام هرگونه اقدام احتمالی درباره این تخلف، بر عهده کمیسیون اجرایی است.
دولت: شهرداری مقصر است، شهرداری: دولت مقصر است
تابستان امسال، یورونیوز در خبری درباره آلودگی هوای اسپانیا نوشته بود: در ماه ژوئن آلودگی هوا در سراسر خط ساحلی مدیترانه جنوبی افزایش یافت. بر اساس اطلاعات شرکت نظارت بر کیفیت هوا (ایرلی) در این ماه به‌ویژه در جنوب اسپانیا و ایتالیا ارقام بالایی از آلودگی هوا به‌ویژه در شهرهای بزرگ ثبت شده است. بزرگترین مشکل در فصل تابستان، غلظت بالای دی‌اکسید نیتروژن ناشی از افزایش تردد در این مناطق است. ویکتور وارچالوفسکی، مدیرعامل ایرلی می‌گوید: «در میان بسیاری از شهرهای خط ساحلی، بیشترین آلودگی در سواحل اسپانیاست؛ مناطقی چون مورسیا، بارسلونا، مالاگا و همچنین در سواحل دریای سیاه، ساحل نسبار و نقاطی در ایتالیا. دلیل این امر ممکن است افزایش نسبتاً زیاد دما باشد که در نیمه دوم ژوئن 2022 مشاهده شد.»
ادامه آلودگی در اسپانیا در حالی است که به گفته وارچالوفسکی قرار گرفتن درازمدت و کوتاه‌مدت در معرض آلودگی هوا با تبعاتی برای سلامتی همراه است. «قرار گرفتن در معرض سطوح بالای آلودگی هوا می‌تواند پیامدهای مختلف سلامتی را به همراه داشته باشد. کیفیت پایین هوا خطر ابتلا به عفونت‌های تنفسی، بیماری‌های بهداشتی و سرطان ریه را افزایش می‌دهد.» تابستان امسال یکی از آلوده‌ترین مکان‌ها، به گفته ایرلی، آتن بود و پس از آن بارسلونا و میلان قرار داشتند.
در مادرید، جایی که با اجرای یک طرح کاهش انتشار، برای سال‌ها در مرکز جنگ سیاسی بوده است، شهردار محافظه‌کار، دولتِ چپ‌گرا را به ناتوانی در رسیدگی به آلودگی هوا متهم می‌کند. در مقابل، جریان اپوزیسیون هم شهردار را به دلیل عقب‌نشینی برخی اقدامات ضد آلودگی سرزنش می‌کند.
جانت سانز، رئیس اداره محیط زیست بارسلونا، به خبرنگاران گفته است که مدیریت شهری بر بهبود حمل و نقل عمومی، استفاده از دوچرخه و سایر اقدامات برای مبارزه با آلودگی متمرکز است و ادارات مرکزی و منطقه‌ای هم باید به سهم خود اقداماتی در راستای کاهش آلودگی هوا انجام دهند. او اضافه کرد: «ما سه سال است که در مسیر کاهش آلودگی بوده‌ایم و حالا هم متوقف نخواهیم شد.» امسال همچنین با هدف جلوگیری از آلودگی هوا در شهر بارسلونا واقع در شرق اسپانیا، ورود خودروهای مدل قدیمی به ترافیک شهر ممنوع شده بود.
افزایش آلودگی به طور سیستماتیک و مداوم
یورو ویکلی نیوز، دیروز محکوم شدن اسپانیا را با تیتر «اسپانیا از قوانین آلودگی اتحادیه اروپا پیروی نمی‌کند» در خبرهای فوری خود جای داد. بر اساس این خبر دیوان دادگستری اروپا اعلام کرد که اسپانیا به درخواست کمیسیون به دو مورد خاص در رابطه با اجرای قوانین کاهش آلودگی در مادرید و بارسلون عمل نکرده است.
به گزارش دیوان دادگستری اتحادیه اروپا، کمیسیون، اسپانیا را به نقض دستورالعمل کیفیت هوا برای حد مجاز سالانه NO2 متهم کرد و گفت که از سال 2010 میزان این آلاینده به طور سیستماتیک و پیوسته در منطقه والس-بایکس لوبرگات در بارسلون و همچنین مادرید از حد مجاز فراتر رفته است.
این دیوان پس از صدور رای در 22 دسامبر گفت: «اسپانیا نتوانست به ما اطمینان دهد که مقدار سالانه دی‌اکسید نیتروژن به‌طور سیستماتیک و مداوم از حد مجاز تجاوز نمی‌کند. این آلاینده از یک طرف، از سال 2010 تا 2018 در کلان‌شهر بارسلونا و شهر مادرید به‌طور فراگیر افزایش یافت و از سال 2010 تا 2017 در منطقه والس-بایکس لوبرگات از حد مجاز فراتر رفت. از سوی دیگر در حالی که برای غلظت NO2 موجود در هوا در هر ساعت مقدار مشخصی تعیین شده، در سال‌های 210 تا 2018 این میزان رعایت نشد.»
دیوان در رای خود اضافه می‌کند: «اسپانیا از 11 ژوئن 2010 تدابیر مناسب برای اطمینان از کوتاه بودن دوره تجاوز از مقادیر حدی تعیین شده برای NO2 تدابیر لازم را اتخاذ نکرده است. اقدامات مناسب برای اطمینان از انطباق با این مقادیر حدی در مناطق شهری بارسلونا، والس-بایکس لوبرگات و شهر مادرید انجام نشده است.»
در داده‌های ثبت شده، گزارش شده است که آلودگی اسپانیا به‌طور سیستماتیک و مستمر از «مقدار حد مجاز سالانه و ساعتی» فراتر رفته است. در صورت تجاوز از مقادیر تعیین شده آلاینده‌ها، کشورها باید برنامه‌هایی برای کیفیت هوا اتخاذ کنند که با انجام اقدامات، کوتاه بودن این دوره (دوره تجاوز آلودگی از حد مجاز) تا حد امکان را تضمین کند. کمیسیون اروپا تشخیص داد که در برنامه‌های کیفیت هوای تصویب شده، اسپانیا اقدامات کافی برای تضمین اینکه دوره تجاوز از محدودیت‌های مذکور در سه منطقه آسیب‌دیده تا حد امکان کوتاه باشد، ارائه نکرده است.

طالبانیسم تغییر نمی‌کند

وزارت امر به معروف و نهی از منکر گروه طالبان در حالی روز گذشته به رسانه‌های این کشور دستور داد که از پخش سریال‌هایی که زنان در آن ایفای نقش کرده‌اند، خودداری کنند که هنوز تصمیم فاجعه‌باری که مسئولان وزارت تحصیلات عالیه طالبان در خصوص منع تحصیل زنان در دانشگاه‌ها اتخاذ کردند، فروکش نکرده است. تصمیمی که در حالی با واکنش‌های جهانی مواجه شد که این وزارتخانه طالبان حدود ۳ ماه پیش نیز مانع از حضور دانش‌آموزان دختر بالاتر از صنف ششم در مدارس شده بود. در این اوضاع و احوال جامعه نگران هر روز بیش از گذشته به این باور می‌رسد که رفتار امروز طالبان با آن‌چه این گروه تروریستی بنیادگرا اسلامی در حدود ۲ دهه پیش در خاک افغانستان انجام می‌داد، تفاوتی ندارد و اقدامات به‌نسبت متفاوت آنان بدو ورود به خاک افغانستان در حدود یک سال پیش، نوعی رفتار ریاکارانه برای جلوگیری از مخالفت‌های جهانی بوده است. این در حالی است که بنابر ادعای سرپرست وزارت تحصیلات عالیه طالبان این گروه به دنبال منع دختران و زنان این کشور از تحصیلات و حضور در جامعه نیست.

 

وقتی اواخر شهریورماه امسال برخی در ایران با محوریت زنان به خیابان‌ها آمدند و در اعتراض به مرگ مهسا امینی، شعار «زن، زندگی، آزادی» سردادند، برخی زنان مسلمان در کشورهای همسایه و منطقه خاورمیانه و البته شماری از مردان مسلمان ساکن این کشورها، خواستار رعایت حق و حقوق زنان از سوی دولت‌هایشان شدند.
حاکمان این روزهای افغانستان در مواردی مطلقاً به خواسته‌های معقول مدنی بی‌توجه‌اند. هرچند این اعتراضات به دلیل انسداد سیاسی-مدنی که طالبان بار دیگر بر افغانستان و افغانستانی‌ها حاکم کرده، چندان بروز علنی و خیابانی نداشت و بیشتر در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی رقم خورد. اعتراضاتی که در فضای مجازی نیز عمدتاً از طریق شهروندانی در افغانستان دنبال شد که با حساب‌های کاربری ناشناس فعالیت می‌کنند. حال آن‌که بروز خیابانی کنش مدنی شهروندان افغانستانی در همراهی با ایرانیان که همزمان در راستای اعتراض به وضعیت زیر سلطه طالبان نیز دنبال می‌شد، نه فقط کم‌رنگ و کم‌شمار، بلکه درعین‌حال با محوریت اقلیتی از زنان افغانستانی پیگیری می‌شد که صورتشان را پشت برقع و روبنده‌های تیره و تار پوشانده بودند.
افغانستانی‌ها البته از ماه‌ها پیش اعتراضاتی را علیه آن‌چه اشغال کشورشان توسط طالبان می‌خواندند، کلید زده بودند. مطالبات آنان بیشتر بر مسائل اقتصادی متمرکز بود و شعار «نان، کار، آزادی» سرمی‌دادند. افغانستانی‌ها اما با وجود این، پس از حدود یک سال از آغاز جنبشی که با شعار «نان، کار، آزادی» و در اعتراض به آن‌چه اشغال دولت قانونی کشورشان توسط طالبان می‌خواندند، کلید زده بودند، این بار برای دفاع از حقوق زنان زبان به اعتراض گشوده‌اند.

دانشگاه الازهر مصر که این اقدام طالبان را در مخالفت با شریعت اسلامی تفسیر کرده، در بخشی از بیانیه خود با ابراز تاسف نسبت‌به «تعلیق تحصیل زنان در دانشگاه‌ها»، آورده است: این اقدام با شریعت اسلامی و شعار آن «از گهواره تا گور دانش بجوی» که مربوط به زنان و مردان است، مغایرت دارد

تصمیم تازه طالبان بار دیگر داغ افغانستانی‌ها را تازه کرد و ماهیت «زن‌ستیز» آنها را به رخ افغانستانی‌ها کشید و به یاد جهانیان آورد. زمانی که طالبان در پیامی رسمی و مکتوب از ممنوعیت حضور دختران در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی دولتی و خصوصی تا اطلاع ثانوی خبر داد. ابلاغیه‌‌ای که وزارت تحصیلات عالی طالبان به تمام دانشگاه‌های دولتی و خصوصی ارسال کرد و بر این اساس از تصمیم کابینه حکومت طالبان در خصوص تعلیق تحصیل دختران و ممانعت از ورود نیمی از جامعه افغانستان به دانشگاه‌ها پرده برداشت. ابلاغیه‌ای با امضای ندامحمد ندیم که سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان را بر عهده دارد و در آن تاکید شده که دانشگاه‌ها باید این حکم را در سریع‌ترین زمان عملی کنند. خبری که در ادامه از سوی ضیاء الله هاشمی، سخنگوی این وزارتخانه نیز تایید شد تا مطابق انتظار شاهد موجی گسترده از واکنش افکار عمومی و بسیاری از رهبران سیاسی و دولت‌های سراسر جهان باشیم.
در این میان شاید یکی از مهمترین واکنش‌ها، واکنش سازمان ملل متحد به این تصمیم حاکمان موقت افغانستان درباره منع آموزش دانشجویان دختر افغانستانی بود. آن‌جا که این نهاد، محرومیت زنان از آموزش را مصداق «نقض حقوق زنان افغانستان» دانست و اعلام کرد که این تصمیم بر آینده افغانستان تاثیری فاجعه‌بار خواهد داشت. سازمان ملل متحد که از مقامات طالبان خواسته زمینه آموزش را برای زنان و دختران افغان فراهم کنند، اعلام کرده «اقدامات طالبان برای حذف دختران و زنان از تحصیل و کار، خطر ازدواج اجباری، خشونت و سوء‌استفاده را افزایش می‌دهد.» این نهاد همچنین ممنوعیت تحصیلات عالی زنان را «ادامه سیاست‌های تبعیض‌آمیز و هدفمند طالبان علیه زنان» توصیف کرده و با ابراز همدردی و همراهی با خشم میلیون‌ها افغان نسبت‌به این اقدام طالبان، از این گروه خواست‌ تا به تمام اقداماتی که مانع از مشارکت کامل زنان و دختران در زندگی روزمره می‌شود، پایان دهند. سازمان ملل زیان اقتصادی ناشی از محدود کردن زنان و ممانعت از اشتغال و حضور زنان در جامعه را در حدود یک میلیارد دلار یا تا 5 درصد از تولید ناخالص افغانستان تخمین زده، همچنین تاکید کرده که آموزش حق اساسی هر انسانی است و ادامه تبعیض علیه بیش از نیمی از نفوس کشور مانع از دستیابی افغانستان به جامعه‌ای فراگیر خواهد شد که در آن همه بتوانند با کرامت زندگی کنند و از فرصت‌های برابر برخوردار شوند. همزمان کشورهای عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و سازمان همکاری اسلامی طی بیانیه‌های جداگانه از تصمیم اخیر طالبان درباره منع تحصیل دانشجویان دختر در دانشگاه‌های افغانستان ابراز نگرانی کردند.
این در حالی است که پس از ممنوعیت تحصیلات عالی دختران توسط طالبان، شماری از استادان دانشگاه‌ها و معلمان مدارس در شماری از ولایت‌های افغانستان در اقدامی اعتراضی از سمت‌های خود استعفا دادند. هرچند واکنش طالبان نیز نشانی از پذیرش این اعتراض‌ها نیست. تا جایی که در این مدت برخی از همین استادان و معلمان معترض با انتشار تصاویری در شبکه‌های اجتماعی از این نوشته‌اند که طالبان آنان را کتک زده است. طالبان که حدود 3 ماه پیش نیز مدارس دخترانه بالاتر از صنف ششم را بسته و از تحصیلات این دختران دانش‌آموز افغانستانی نیز جلوگیری کرده تا بنابر برخی تخمین‌ها، حدود ۳ میلیون دختر دبیرستانی از تحصیل بازبمانند، حالا ظاهراً گامی دیگر در راستای بازگشت به ماهیت واقعیت خود برداشته و بیش از هر زمان به آن‌چه در دور نخست حکومت بر افغانستان در حدود 2 دهه پیش شاهد بودیم، نزدیک می‌شود. رفتاری که حتی کاخ سفید را نیز به‌عنوان یکی از مهمترین کشورها در قدرت‌گیری مجدد طالبان در افغانستان به واکنش واداشته است. تا جایی که وزارت امور خارجه ایالات متحده در بیانیه‌ای، «ممنوعیت حضور زنان در دانشگاه‌ها»، «بسته ماندن مدارس دختران» و «ادامه محدودیت‌ها بر زنان» را به شدت محکوم کرده است. بر این اساس در حالی که وزارت امور خارجه عربستان سعودی این تصمیم طالبان را «تاسف‌بار» دانسته و خواستار بازنگری طالبان شده، وزارت خارجه قطر نیز اقدام اخیر طالبان را «نگران‌کننده» خوانده و همچون لانا نصیبه، معاون وزیر امور خارجه و نماینده دائم امارات متحده عربی در سازمان ملل متحد، این اقدام را محکوم کرده است. همزمان دبیرکل سازمان همکاری اسلامی نیز تصمیم اخیر طالبان درباره منع تحصیل دانشجویان دختر در دانشگاه‌های افغانستان را نگران‌کننده توصیف کرده است. تصمیمی که حسین ابراهیم طه، در حالی خواستار بازنگری در آن شده که بعید است این دست موضع‌گیری‌ها تاثیری در تصمیم طالبان به همراه داشته باشد.
این در حالی بود که وزیر خارجه ترکیه نیز پس از نشست خبری مشترکی که با احمد آواد بن مبارک وزیر امور خارجه یمن درباره ممنوعیت تحصیل دانشجویان دختر در افغانستان داشت، این محدودیت و ممنوعیت را محکوم کرده و گفته «این ممنوعیت، نه اسلامی است و نه انسانی!» مولود چاووش‌اوغلو که معتقد است «این ممنوعیت توجیه اسلامی ندارد» و «برعکس، دین اسلام به علم و آموزش تشویق می‌کند»، از تداوم ارائه بورسیه تحصیلی به افغان‌ها خبر داده است.
اما در میان این واکنش‌های منطقه‌ای و جهانی، صدای اعتراض ایرانیان نیز شنیده می‌شود. اعتراضاتی عمدتاً غیررسمی از زبان شهروندان که در قالب توییت‌ها و پست‌های اینستاگرامی کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی دیده و می‌بینیم و البته آن‌چه به‌طور رسمی از طریق حساب کاربری رسمی سخنگوی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی مطرح شد. ناصر کنعانی اعلام کرد: «جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان همسایه افغانستان و علاقه‌مند به صلح و ثبات و توسعه در این کشور، از شنیدن خبر وجود موانع برای تحصیلات عالی دانشگاهی دختران و بانوان در افغانستان متأسف شده است.» سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی همچنین با ابراز امیدواری در این خصوص که «مسئولان ذی‌ربط کشور افغانستان سریعاً با رفع موانع، زمینه از سرگیری تحصیلات دانش‌آموزان و دانشجویان دختر این کشور را در تمام مقاطع تحصیلی فراهم آورند»، این اقدام احتمالی را زمینه‌ساز آن خواند که زنان افغانستانی «بتوانند ضمن بهره‌مندی از حق تحصیل علم و دانش، نقش مؤثرتری در توسعه و شکوفائی افغانستان داشته باشند.» این در حالی بود که روز گذشته مولوی عبدالحمید نیز در خطبه‌های نمازجمعه زاهدان به این موضوع پرداخت و در بخشی از خطبه‌اش، «تحصیل زنان افغانستان» را «خواسته همه علمای جهان اسلام» توصیف کرد. او همچنین از «طالبان» خواست که زمینه تحصیلات عالیه را برای دختران افغانستانی فراهم کند و گفت: «چه بسا زنان از مردان پیش‌تر می‌روند. سرمایه افغانستان هم دانشمندان و علما هستند که دین و دنیا را می‌سازند.»
اما در حالی مولوی عبدالحمید در قامت یک روحانی بلندپایه اهل سنت به این مهم واکنش نشان داده و آن‌چه مطرح کرده را خواست «علمای جهان اسلام» خواند که پیش‌تر، دانشگاه الازهر مصر به‌عنوان مهمترین مدرسه دینی اسلامی جهان نیز در بیانیه‌ای تصمیم اخیر طالبان مبنی بر تعلیق تحصیل زنان در دانشگاه‌های افغانستان را محکوم کرده بود. دانشگاه الازهر مصر که این اقدام طالبان را در مخالفت با شریعت اسلامی تفسیر کرده، در بخشی از بیانیه خود با ابراز تاسف از «تعلیق تحصیل زنان در دانشگاه‌ها»، آورده است: «این اقدام با شریعت اسلامی و شعار آن «از گهواره تا گور دانش بجوی» که مربوط به زنان و مردان است، مغایرت دارد. این دعوت به تحصیل دانش موجب ظهور زنان نابغه‌ای در تاریخ علمی، سیاسی و فرهنگی اسلام شده و همچنان منشأ افتخار برای هر مسلمانی است.»
مجموع این واکنش‌ها البته با توضیحاتی نیز از سوی سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان در افغانستان مواجه شده است. توضیحاتی که بیشتر به توجیه شباهت دارند. ندا محمد ندیم مدعی شده است: «عدم وجود خوابگاه‌‌های زنان، مسافرت دختران دانشجو از یک ولایت به ولایت دیگر بدون محرم، رعایت نشدن حجاب از سوی دانشجویان و ادامه یک‌جا بودن دانشجویان دختر و پسر از دلیل‌های بسته شدن دانشگاه به‌روی دختران بوده است.» این مقام حکومت موقت و غیررسمی افغانستان که همچنین مدعی است «قوانین وضع شده توسط اداره طالبان در زمینه تحصیلات عالی به درستی اجرا نشده»، عملاً هر اقدام دانشجویان دختر از جمله سکونت در خوابگاه‌ بدون خانواده را زیر سوال برده و گفته «دانشجویان دختر نباید در برخی رشته‌ها در دانشگاه‌ها تحصیل کنند.» او که مدعی است «تحصیل دختران در برخی از رشته‌ها مانند کشاورزی و مهندسی مخالف احکام اسلامی و شرافت افغانستان است»، در ادعایی دیگر گفته «هدف ما محروم کردن دختران از تحصیل نیست».

معنا کردنِ همبستگی با زنان افغانستان

رسانه‌های افغانستانی را بعد از منع تحصیل زنان در دانشگاه می‌خوانم. هشت صبح نوشته «کشورهای مسئول عهدشکنی کرده‌اند»، زن‌تایمز می‌نویسد «زنان افغانستان دلیل دارند که احساس کنند جهان تنهایشان گذاشته»، و رخشانه از صدای بلند اعتراض برای «تحصیل، کار، آزادی» نوشته است. تلفنم مدام زنگ می‌خورد و فعالان مدنی و دانشگاهیان ایرانی و افغانستانی می‌پرسند «چه کار می‌توانیم بکنیم؟»، «جلسه بگذاریم؟ با دانشگاه‌ها حرف بزنیم؟»، «با آموزش آنلاین می‌توانیم به زنان مدرک بدهیم؟» در سرِ من اما تنها یک کلمه می‌چرخد: همبستگی، همبستگی، همبستگی.
چه کسی و چه زمانی زنان افغانستان را رها کرد؟
بعد از قدرت‌گیری طالبان افغانستان برای مدت کوتاهی هرچند با فرکانس بالا در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جهانی ترند شد و خیلی زود جای خود را به خبر(های) بعدی داد. انگار خبرها و توجه جهانیان را هم یک شَبه سوارِ همان هواپیمای نظامی کرده و از افغانستان خارج کردند. حالا گزارش جدید سازمان ملل درباره وضعیت زنان افغانستان از تعطیلی و قطع بودجه 77 درصد سازمان‌های جامعه مدنی کشور، جلوگیری از ورود 80 درصد دختران به دبیرستان، دسترسی تنها 10 درصد زنان به معیشت و افزایش میل خودکشی میان آنها، بیکاری 84 درصد خبرنگاران زن، و ممنوعیت کار 1500 وکیل مدافع زن توانمند که می‌توانستند در شرایطی متفاوت در برابر سرکوب و فشار طالبان برای حذفِ زنان از جامعه افغانستان مقاومت کنند و بایستند حکایت دارد. بله جهان زنان افغانستان را رها کرد اما کِی؟ وقتی بعد از هرکدام از تصمیمات طالبان ابراز غافلگیری و «خلف وعده طالبان» می‌کرد؟ وقتی در قطر «مذاکرات صلح» برگزار می‌کرد؟ وقتی عاملیت زنان را نادیده می‌گرفت و جامعه‌ ان.جی.اویی می‌ساخت؟ جالب است اشاره کنیم از آن‌همه ان.جی.او مدافع حقوق زنان در افغانستان تنها برخی از سازمان‌های غول‌پیکر بین‌المللی باقی مانده‌اند و به گفته ماری اکرمی مدیرعامل «شبکه زنان افغانستان» حامیان بین‌المللی نمی‌خواهند کمک‌هایشان را «هدر» بدهند. از همین کمک‌ها هم تقریبا هیچ حمایتی مالی، حقوقی و انسانی به نهادهای محلی که توسط زنان افغانستانی مدیریت می‌شدند نمی‌رسد. بگذریم. اما کِی؟ وقتی کشورهای دیگر از ایران گرفته تا ترکیه و آلمان مهاجرین زنِ افغانستانی را در سلسله مراتب جنسیتی فرودست می‌نگاشتند، جدی نمی‌گرفتند و از حقوقشان محروم می‌کردند؟ یا وقتی در سال 2001 آمریکا و متحدانش حقوق زنان افغانستان را بهانه و ابزاری برای مداخله نظامی کردند؟
حقیقت این است که تمام «یک شبه‌های هولناکِ» افغانستان در یک شب اتفاق نیفتادند و زنان افغانستانی در تمام این سالها از ستم متقاطع و چندسطحی که بر آنها می‌رود آگاه بودند و در برابر آن مقاومت کردند. گاه اما ماشین قدرت و جنگ و هم‌دستی زورمندان پایش را بر گلو و سینه آنها گذاشته و این صدا را در غیاب همبستگی منطقه‌ای و جهانی خفه کرده‌است.
از آن «اقدام جهانی» خبری نیست، همبستگی چاره است
اما همیشه پرسید چه باید کرد؟ این پرسش را بیشتر ما زنانِ ایران باید از خود بپرسیم. دوستی افغانستانی دارم که سالها فعال مدنی بوده و این روزها از بدِ روزگار به ایران پناه آورده است. به شوخی می‌گفت: «لااقل شوروی طوری دانشگاه و پل ساخت که بعد از خودشان هم مانده است. این آمریکا حتی آسفالت‌ها را هم طوری ساخته که وقتی جمع کردند بروند پشت سرشان خراب شود!»
واقعیت این است که از «آن اقدام جهانی» که فریادش زده می‌شود و ضرورتش در پست‌های اینستاگرامی نهادهای بین‌المللی تاکید می‌شود خبری نیست. چند زن را می‌توان در خارج بورسیه کرد؟ چند مدرک آنلاین از دانشگاه‌ها می‌توان صادر کرد؟ چند درصد این مدرک‌ها به کار شایسته برای زنان افغانستانی منجر خواهند شد؟ چند ان.جی.او تازه (اگر حتی ممکن باشد) باید به افغانستان بروند؟ زنان افغانستانی امروز برای «حقِ تحصیل» خود فریاد می‌زنند. حق آنچه است که دارای تضمین دائمی است و شامل تک‌تک افراد جامعه (برای زنان افغانستانی که چه در کشورشان باشند، چه در (باز هم بگویم کشورشان) ایران، و چه هرجای دنیا) می‌شود. فراموش نکنیم که زنان افغانستان در تمامی بزنگاه‌های مهم اجتماعی در چند سال اخیر همراه زنانِ ایران بوده‌اند – از مبارزه با خشونت خانگی و جنسیتی گرفته تا تلاش برای بازپس‌گیری زیست اجتماعی، اقتصادی، سیاسی. این بار ما و تمامی نهادهای جامعه مدنی ایران – از تشکل‌ها گرفته تا دانشگاه‌ها و نهادهای فرهنگی – نباید «صدای زنان افغانستان» باشیم. کافی است با آنها هم‌صدا و همبسته باشیم. میان ما پیوندهاست.

کُندی اینترنت آموزش را مختل کرد

دو هفته از آلودگی هوای تهران می‌گذرد و مدارس تهران دوباره غیرحضوری شده‌اند. این در حالی است که مدارس کشور پس از دو سال طولانی تعطیلی به علت کرونا، تنها هفت ماه به صورت حضوری فعالیت کردند. از طرفی به دلیل شدت آلودگی هوا و تاثیر شدید آن بر سلامت افراد به‌ویژه کودکان، تصمیم بر تعطیلی مدارس مطابق قانون انجام می‌شود. از طرف دیگر این موضوع برای معلمانی که تا مدتی پیش بالاخره موفق شده بودند که بچه‌ها را با فضای مدرسه آشتی دهند و درس‌ها را با روش تدریس حضوری پیش ببرند، کابوسی تکراری است. از آنجایی که وضعیت اینترنت هم در این روزها چندان تعریفی ندارد، تعطیلی مدارس و آموزش مجازی در این فضا برای معلمان رسما حکم قوز بالا قوز را دارد. ایران که طولانی‌ترین دوره تعطیلی مدارس در جهان را به علت کرونا تجربه کرده‌، حالا در دوره پسا کرونا، با معضل بزرگ کاهش کیفیت آموزش و یادگیری دانش‌آموزان و فقر آموزشی رو‌به‌رو است. مشکلی که پیش از کرونا هم وجود داشت اما پس از همه‌گیری طبق مشاهدات میدانی معلمان وضعیت خوبی ندارد. «پیام ما» در این رابطه با چند معلم دوره ابتدایی و متوسطه اول گفت‌وگو کرده است.

 

تعطیلی مدارس با همه‌گیری کرونا برای بخش آموزش چنان بحرانی را رقم زد که نرخ بازماندگی از تحصیل در آموزش ابتدایی، به دهه 1980 بازگشت و برای اولین بار از سال ۱۹۹۰، بحرانی شد که به سه بخش بهداشت، آموزش و درآمد همزمان آسیب رساند. هر چند با پایان پاندمی درهای مدارس بار دیگر به روی دانش‌آموزان باز شد، اما تلاش جهانی برای تحقق حق آموزش برای همه کودکان حالا با تهدید‌های جدی‌تری مواجه شده بود. تعطیلی طولانی‌ مدارس و یادگیری ناکافی از راه دور، منجر به کاهش قابل‌توجه یادگیری شد. با افزایش بحران یادگیری، نابرابری و محرومیت از تحصیل نیز افزایش یافت و نزدیک به 1.6 میلیارد دانش‌آموز در بیش از 190 کشور و تمام قاره‌ها آسیب دیدند. همچنین در سراسر جهان، 2.2 میلیارد کودک و جوان 25 ساله یا کمتر -دو سوم کودکان و جوانان در سراسر جهان- از دسترسی به اینترنت در خانه محروم بودند. تفاوت در دسترسی به اینترنت حتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر آشکارتر است. تنها 6 درصد از کودکان و جوانان 25 ساله یا کمتر در کشورهای کم‌درآمد به اینترنت در خانه دسترسی داشتند، در حالی که این میزان در کشورهای با درآمد بالا 87 درصد بوده است.

«حیدری»، معلم پایه چهارم ابتدایی، در پاسخ به اینکه یادگیری دانش‌آموزان چگونه از آموزش مجازی متاثر شده، می‌گوید: سرعت نوشتن بچه‌ها در لحظه بسیار پایین آمده زیرا عادت کرده‌اند که تایپ و یا بعدا به اسکرین‌شات‌های منابع درسی مراجعه کنند. همچنین املای دانش‌آموزان به شدت ضعیف شده و از حالت نوشتاری به شکل محاوره و شکسته تغییر کرده است

آموزش مجازی، بازدهی ندارد
بر اساس داده‌های یونسکو تا 31 اکتبر 2021، بیش از 55 میلیون دانش‌آموز در 14 کشور تحت تأثیر تعطیلی مدارس هستند بدون اینکه هیچ گونه یادگیری حضوری داشته باشند. بحران یادگیری عمیق‌تر شده به گونه‌ای که که تمام دستاوردهایی که کشورهای با درآمد پایین و متوسط از سال 2000 در زمینه کاهش فقر یادگیری ثبت کرده بودند، از بین رفته است. «در اوضاعی که اینترنت هر روز سرعتش از روز گذشته کم‌تر و قطعی‌هایش بیشتر و بیشتر می‌شود، آنلاین درس دادن از دوره کرونا هم سخت‌تر شده است.» شیبانی، معلم‌ ریاضی دوره ابتدایی، حرف‌هایش را اینطور شروع می‌کند و با شکایت از سختی‌هایی که این روزها تجربه می‌کند، ادامه می‌دهد: «گستره مشکلات آموزش مجازی بسته به اینکه مدرسه دولتی یا غیرانتفاعی باشد و در چه بستری کلاس‌ها را برگزار می‌کند، برای دانش‌آموزان و معلمان متنوع است. مثلا پلتفرم شاد، یک پلتفرم آفلاین است که محتوای درسی که در قالب ویدیو ضبط ‌شده، روی آن بارگزاری می‌شود و دانش‌آموز بدون قرار گرفتن در فضای کلاس به شکل مستقل باید از آن استفاده کند. به همین دلیل برای دانش‌آموزان بازدهی کافی را ندارد. اما در پلتفرم‌های جایگزین مثل بیگ‌بلوباتن یا ادوبی کانکت امکان حضور آنلاین و برگزاری ویدیو کنفرانس فراهم است.» اما مشکل این است که به‌طور مداوم در هر کلاس 45 دقیقه‌ای، چندین و چند بار اینترنت و سرور قطع می‌شود و یا سرعت به حدی پایین می‌آید که کلاس از دست می‌رود. به گفته شیبانی برخی مدارس هم در زمان کاهش شدید سرعت اینترنت، کلاس‌ها را در گروه‌های واتس‌اپی ادامه می‌دهند و معلم‌ها در قالب فایل صوتی دروس را توضیح می‌دهند و بچه‌ها با مشارکت در آن گرو‌ه‌ها درس یاد می‌گیرند: «البته با فیلتر شدن این اپلیکیشن مشکل دیگری به مشکلات معلم‌ها و دانش‌آموزان اضافه شده اما هنوز هم بسیاری از مدارس در مقاطع راهنمایی و دبیرستان این روش را ادامه می‌دهند.»
عسگری، معلم دیگری که هم تجربه تدریس به دوره ابتدایی و هم دوره دبیرستان را دارد نیز در این باره تاکید می‌کند: «از دوره کرونا تا امروز ما همیشه این مشکل را داشته‌ایم که به دلیل کیفیت پایین اینترنت، دانش‌آموزان نمی‌توانند تجربه حضور مستمر در کلاس را تجربه کنند و مدام از کلاس خارج می‌شوند.» حیدری، معلم پایه چهارم ابتدایی پسرانه درباره آموزش آنلاین و مشکلات اینترنت می‌گوید: «خیلی از بچه‌ها امکان و دسترسی به اینترنت برای حضور در کلاس‌های آموزشی را نداشتند و یا اینترنت با کیفیت پایداری نبود که بتوانند به شکل مستمر سر کلاس حاضر باشند.»
ارزیابی تعطیل!
شیبانی هم با تایید این نکته که سرعت اینترنت اجازه نمی‌دهد تصویر دانش‌آموزان به واسطه دوربین به اشتراک گذاشته شود، ادامه می‌دهد: «وقتی با بچه‌های دبستانی سر و کار داریم که به دلیل سرعت اینترنت نمی‌توانند تصویر خود را به اشتراک بگذارند، عملا هیچ امیدی به این نیست که آنها به شکل پیوسته بر روی مباحث کلاس درس تمرکز داشته باشند. ارزیابی آنقدر فرایند پیچیده‌ای دارد که می‌توان گفت که اصلا ممکن نیست. همچنین در این رابطه ارزیابی تکالیف برای معلم‌ها تبدیل به مصیبت واقعی شده است.» هر چند بچه‌های دبستانی نیاز دارند که هر روز تکالیفشان از سوی معلم بررسی شود اما در کلاس‌های مجازی با کند شدن اینترنت آپلود کردن عکس از تکالیف بسیار سخت شده و بازخورد دادن معلم‌ها به تکالیف بچه‌ها در سنین دبستان به این روش کفایت و تاثیرگذاری لازم را ندارد. عسگری هم درباره شیوه ارزیابی دانش‌آموزان توضیح می‌دهد: «از آنجایی که کیفیت اینترنت برای برگزای کلاس‌های مجازی مناسب نیست، وقتی از دانش‌آموز می‌خواهیم سوالی بپرسیم به راحتی می‌گوید اینترنتم قطع شده بود و این اصلاً اتفاق بعیدی نیست و امکان صحت‌سنجی این ادعا هم وجود ندارد. معلم هم در این مواقع ترجیح می‌دهد به جای اصرار بر ارزیابی، حرف دانش‌آموز را بپذیرد زیرا درس مهم‌تر از این است که با باز کردن میکروفن و تصویر دانش‌آموز از کلاس بیرون بیفتد. همچنین فضای مجازی به نحوی است که امکان تقلب در آن به راحتی فراهم است و آزمون هم نمی‌تواند میزان دانش و یادگیری افراد را نشان دهد، به همین دلیل در واقع به هیچ نحوی با روند سابق و فعلی نمی‌توان یادگیری بچه‌ها را سنجید.» به استناد از گزارش سال 2020 سازمان ملل، تعطیلی مدارس و سایر فضاهای آموزشی بر 94 درصد از جمعیت دانش‌آموزی جهان تأثیر گذاشت و این میزان در کشورهای با درآمد کم و متوسط به 99 درصد می‌رسد. انتظار می‌رود نرخ فقر یادگیری جهانی در میان کشورهای با درآمد پایین و متوسط، بر اساس داده‌های به دست آمده تا فوریه 2022 ، به 70 درصد افزایش یابد.
استمرار از دست رفته
یک معلم ریاضی در گفت‌وگو با «پیام ما» اهمیت حضور پیوسته در کلاس‌های درس را اولویت می‌داند: «از آنجایی که در کلاس آنلاین، معلم مثل یک سخنران متکلم وحده حرف می‌زند و وقتی سوالی مطرح می‌کند، باید منتظر شود که دانش‌آموز بلندگویش را باز کند تا پاسخ دهد و دوباره معلم به درس ادامه دهد؛ عملاً تدریس در این فضا یعنی گیر کردن در فرایندی منقطع. همین موضوع هم چون اجازه شکل‌گیری یک گفت‌وگوی عادی بین معلم و دانش‌آموز‌ را نمی‌دهد بر کیفیت آموزش و میزان یادگیری دانش‌آموزان تاثیرگذار است.»
در کنار همه این مسائل، قطعی برق برخی مناطق در ساعت کاری مدارس در زمان‌هایی که کلاس‌ها مجازی برگزار می‌شود، به معنای برگزار نشدن کلاس‌های درس است. اتفاقی که این معلم در روزهای اخیر بارها تجربه کرده و از آن شکایت دارد. حیدری درباره تجربه تدریس با اینترنت بی‌کیفیت می‌گوید: «مشکل قطعی اینترنت در طول سه سال اخیر برای تدریس آنلاین همیشه وجود داشته است. وقتی دانش‌آموزی به دلیل کیفیت پایین اینترنت از کلاس درس جا می‌ماند تا زمان اتصال دوباره که حداقل 2 تا 3 دقیقه به طول می‌انجامد، از بخشی از درس جا می‌ماند. همین موضوع منجر به ایجاد استرس در آنها می‌شود و زمانی که دوباره دانش‌آموز در کلاس حضور پیدا می‌کند دیگر خبری از تمرکز تمام و کمال بر درس به دلیل استرس ایجاد شده، نیست.»
کلاس مجازی جای کلاس حضوری را نمی‌گیرد
این معلم ریاضی درباره کیفیت آموزش مجازی و تاثیر آن بر یادگیری کودکان می‌گوید: «کلاس حضوری، هم‌افزایی دارد یعنی بچه‌ها با حضورشان در کلاس و فضای مدرسه به‌ویژه در مهارت‌هایی که مستقیم با تخیل آنها و یا استفاده از یک ابزار رابطه دارد، به واسطه یادگیری هم‌کلاسی‌هایشان مطالب را یاد می‌گیرند. اما کلاس مجازی یعنی یادگیری تک به تک و دانش‌آموز فرصت این هم‌افزایی را از دست می‌دهد. چیزی که با کلا‌س‌های منقطع مجازی به دست نمی‌آید.»
آموزش مجازی علیه دروس مهارتی
«حیدری» معلم پایه چهارم ابتدایی در پاسخ به اینکه یادگیری دانش‌آموزان چگونه از آموزش مجازی متاثر شده، می‌گوید: «سرعت نوشتن بچه‌ها در لحظه بسیار پایین آمده زیرا عادت کرده‌اند که تایپ و یا بعدا به اسکرین‌شات‌های منابع درسی مراجعه کنند. همچنین املای دانش‌آموزان به شدت ضعیف شد و از حالت نوشتاری به شکل محاوره و شکسته تغییر کرده است. به علاوه در درس‌های مهارتی مثل ریاضی، کار با ابزاری مثل گونیا و… ضعف جدی دارند.» او ادامه می‌دهد: «ما نمی‌توانستیم بر نحوه صحیح کار با ابزار آموزشی نظارت داشته باشیم به همین دلیل پس از حضوری شدن متوجه شدیم بسیاری از بچه‌ها بلد نیستند مداد به دست بگیرند.» این معلم درباره کیفیت یادگیری و آموزش مجازی می‌گوید: «بچه‌ها در درس‌های علوم و اجتماعی اطلاعات بیشتری کسب کردند اما در درس‌های مهارتی مثل ریاضی، فارسی، املا و نگارش ضعف دانش‌آموزان عمیق‌تر شد. روخوانی آنها بسیار تضعیف شده زیرا کم می‌خوانند و بیشتر در اینترنت جستجو می‌کنند. همچنین نکته قابل‌توجه این است که آنها قائل به اختصاص دادن دفتر جدا برای هر درس نیستند و همچنین قاعده‌ای برای نوشتن از اول سطر یا بالای صفحه ندارند.» پیش از این نیز نتایج بررسی‌ روندهای پیشرفت تحصیلی خواندن نشان می‌دهد که ایران جزو 10 کشوری بود که دانش‌آموزانش عملکرد مطلوبی در علوم، ریاضی و خواندن از بین 41 کشور، نداشتند.
مرگ مهارت‌های ارتباط جمعی دانش‌آموزان
«این آنلاین شدن از آنلاین بودن دوره کرونا هم بدتر است.» این را یک معلم پایه چهارم ابتدایی می‌گوید و اضافه می‌کند: «بچه‌ها تازه داشتند یاد می‌گرفتند که تدریس حضوری چه مزایایی دارد و ما در حال رفع نواقص یادگیری آنها بودیم. حالا با این تعطیلی‌های ناگهانی، باید روش تدریس مباحثی که پیش‌تر به شکل حضوری تا میانه راه تشریح کرده بودیم، تغییر دهیم. ما و دانش‌آموزان آمادگی این تصمیمات یک شبه را نداشتیم.» به نظر شیبانی معلم ریاضی دوم دبستان هم یکی دیگر از فاکتورهای موثر بر کاهش کیفیت یادگیری دانش‌آموزان در دوره آموزش آنلاین این است که: «بچه‌ها استقلال خود را از دست می‌دهند و باور اینکه به تنهایی می‌توانند از پس مشکلات خود بر بیایند و به خود متکی باشند را از دست داده و به شدت بر دانش خانواده‌ها تکیه می‌کنند. همین موضوع باعث شده که دانش‌آموز در عمل نتواند درسی را که گرفته است، انجام دهد. به همین دلیل در مدتی که مدارس حضوری شد همه انرژی ما صرف این شد که به بچه‌ها بیاموزیم که آنها مسئول یادگیری و مشکلات خود هستند. اما حالا با دوباره مجازی شدن کلاس‌ها همه این تلاش‌ها نقش بر آب می‌شود.» شیبانی در ادامه از تاثیر کلاس‌های مجازی بر مهارت ارتباطی بچه‌های دبستانی می‌گوید: «در دوره کرونا، بچه‌ها عملاً هیچ ارتباط جمعی را تجربه نکردند. گویی مدرسه برای آنها به معنای حضور تنهایی و در انزوا در یک کلاس بود. همین موضوع سبب شد بچه‌ها مدارا کردن، کمک به یکدیگر، تاب‌آوری و… را نتوانند یاد بگیرند.» عسگری هم مثل شیبانی، مشکلات ارتباطی بچه‌ها پس از حضوری شدن مدارس را یادآور می‌شود و بیان می‌کند: «درباره اثر منفی توجه مداوم خانواده به بچه‌ها در طول آموزش مجازی بر مهارت‌های جمعی باید گفت که یکی از مشکلات معلم‌ها پس از حضوری شدن مدارس با کلاس‌های بچه‌هایی که همیشه مرکز توجه بودند، این بود که همیشه شکلی از دلخوری و توقعات ناکام بین دانش‌آموزان در ارتباط با معلم وجود داشت. همین موضوع باعث می‌شد که بچه‌ها از معلم‌ها حرف‌شنوی نداشته باشند.» از نظر او صبوری و تاب‌آوری در دوره غیرحضوری بودن مدارس، آموزش داده نشد و پس از حضوری شدن در کلاس‌های 20 نفره، تدریس به بچه‌ها در سنین ابتدایی که هرگز این مهارت را نیاموخته بودند، بسیار طاقت‌فرسا شد.
اما مدرسه که فقط درس نیست، بچه‌ها فرصت یادگیری مهارت‌هایی مثل دوست‌یابی، حق‌خواهی، محبت ورزیدن به دیگری و… را از دست داده‌اند. حیدری این وضعیت را اینگونه توصیف می‌کند: «پس از حضوری شدن مدرسه با دانش‌آموزانی مواجه شدیم که نمی‌توانستند پشت میز بنشینند و دوست داشتند که چند کار را همزمان انجام دهند و تمرکزشان فقط صرف درس نمی‌کردند. به علاوه پرخاشگری بسیار بین این بچه‌ها دیده می‌شود و دانش‌آموزانی که پس از یک دوره طولانی به مدرسه بازگشتند، تمایل زیادی به تنها نشستن و تنها بودن دارند.»
با این حساب با توجه به تجربه معلم‌ها و داده‌های سازمان‌های بین‌المللی و نتایج یافته‌های شاخص پرلز 2016 درباره آموزش و یادگیری خواندن که در همان سال‌ها برای دانش‌آموزان ایرانی عملکرد به شدت ضعیفی را محاسبه کرده بود، حالا پس از تجربه کرونا و تعطیلی‌های بی‌سابقه مدارس و این بار هم به بهانه آلودگی هوا؛ انتظار می‌رود اوضاع یادگیری و شاخص‌های مرتبط با آن برای دانش‌آموزان وخیم‌تر شود.