یادداشتی به بهانه‌ی نا آرامی‌های ترکیه‌و ارمنستان حافظه‌ی خاورمیانه

منتشر شده در صفحه جامعه | شماره 674

یادداشتی به بهانه‌ی نا آرامی‌های ترکیه‌و ارمنستان
حافظه‌ی خاورمیانه
خاورمیانه خاطره‌ی کودتاهای زیادی را در ذهن خود حفظ کرده‌است و حالا مردم خاورمیانه آنچنان هم از شنیدن تغییرات مهم و بنیادین در کشورها متعجب نمی‌کنند و هرچند اخبار را دنبال می‌کنند اما گویی خودشان را نه تنها بی‌عمل که بی‌حاصل می‌بینند و این کلام را بسیار می‌شنویم که (ای آقا ما سر پیازیم یا ته پیاز به ما چه) و گاهی حتی بدتر از آن عده‌ای می‌گویند: (سیاست بازی بدی است و ما هیچ‌وقت وارد این بازی نمی‌شویم و با بازیگرانش هم هیچ‌کاری نداریم)
برای من شن‍یدن این جمله مثل این‌است که بگویند جاذبه بازی بدی است و ما آن را دوست نداریم و خودمان را درگیر آن نمی‌کنیم ! مساله این‌جاست که چه بخواهیم و چه نخواهیم جاذبه ما را به سمت زمین می‌کشد و راه فراری از آن نیست . سیاست هم دقیقا همین وضعیت را دارد و چه بخواهیم و چه نخواهیم تغییر قیمت‌ها و در دسترس بودن یا نبودن آزادی‌ها و حتی تغییر شکل ممیزی به کلی زندگی ما را دگرگون می‌کند و نمی‌شود نسبت به سیاست بی‌توجه بود چرا که حتی چیزی مثل بی‌طرفی دروغی بیش نیست از آنجا که وقتی میان خیر و شر جنگی درگرفته و شر در آستانه‌ی پیروزی است اگر برای کمک به خیر کاری نکنید انگار که به هوا داری از شر کارهای زیادی کرده‌اید. و به قول یکی از دوستان بی‌طرفی به بی اخلاقی نزدیک‌تر است.
تمام این صغری و کبری را چیدم که بگویم پیشرفت تکنولوژی کاری کرد که سالهاست ایرانی‌ها غبطه‌اش را می‌خورند ما نیز تجربیات دردناکی از کودتاها داشته‌ایم که ۲۸ مرداد یکی از آنهاست (هرچند هنوز عده‌ای هستند که معتقدند ماست سیاه است و می‌گویند آن حادثه کودتا نبوده و یک قیام ملی و مردمی بوده‌است) وقتی که در ایران کودتا شد خانه‌ی مصدق مورد حمله قرار گرفت و اراذل و اوباش به همراه خودفروختگانی از ارتش دست‌به دست هم دادند تا خانه‌ی مصدق را فتح کنند و آنکس که نفت را ملی کرد بازداشت بنمایند تنها چیزی که تاریخ ما کم دارد حضور شبکه‌های اجتماعی در آن روز کذایی است هرچند این شاید بیشتر از یک خیال‌پردازی نباشد اما به ترکیه نگاه کنید، اردوغان که با شبکه‌های مجازی مشکل داشت و بارها سعی کرده بود آنها را فیلتر کند و یا سرعت اینترنت را کندتر کند این بار خودش دست به دامن همین شبکه‌ها شد تا بتواند از طرفدارانش کمک بخواهد اما آنچه که در تمام طول تاریخ آنچنان فرقی نکرده روزهای پس از حادثه‌است، فرقی نمی‌کند کودتا موفق باشد یا شکست بخورد و یا انقلابی پیروز شود و یا با مقاومت دولتی مواجه شود به هر حال پس از روز حادثه روز تصفیه حساب فرا می‌رسد و آن‌کسانی که مدتها منتظر موقعیت مناسب بوده‌اند فرصت را غنیمت می‌شمارند تا انتقام خود را از هرکسی و یا هر سازمانی بگیرند و برای ایشان پاسخ‌گویی به تاریخ وحتی آینده‌ی کشور هیچ اهمیتی ندارد و تنها مساله‌ی مهم ارضای خواسته‌های خودشان است. پس از کودتای ۲۸ مرداد مدتها شاه به دنبال دکتر حسین فاطمی گشت و بالاخره هم او را در خانه‌ای تنها و بی‌نشان یافتند و به واسطه‌ی زخم‌هایی که به تن بیمارش وارد کرده بودند “زیباترین فرزند دریا و علف” در تب می‌سوخت و مجبور شدند وی را با طناب به برانکار ببندند و برانکار را به حالت ایستاده کنار دیوار بگذارند و دستور آتش را اجرا کنند و آن اسطوره‌ی آزادگی جان به خالق آزادی و آزادگی تسلیم کرد اما آخرین سخنانش درس بزرگی در خود دارد.
وقتی که از او خواستند تا از شاه عذر خواهی و طلب بخشش کند تا اعدام نشود گفت اگر حتی من هم در این مملکت غلط‌کردم نامه امضا کنم و منکر گذشته‌ام بشوم دیگر هیچ جوانی به هیچ کسی اعتماد نخواهد کرد من کشته می‌شوم تا اعتماد و مبارزه زنده بماند.(با اندکی اضافه و تلخیص)

42

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :