یادداشتی بر درگذشت فیدل کاسترو رهبر مردم کوبا فیدل دل از دنیا برید
۶ آذر ۱۳۹۵، ۲۳:۵۹
یادداشتی بر درگذشت فیدل کاسترو رهبر مردم کوبا
فیدل دل از دنیا برید
خبر کوتاه بود و موجز، فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا در سن ۹۰ سالگی در گذشت. ادامهی خبر اما بیشتر قابل توجه بود ”مردم در هاوانا مشغول عزاداری برای رهبر فقید کوبا هستند و همزمان کوبائیان ساکن میامی به خیابانها آمدهاند برای جشن و پایکوبی که دشمنشان چشم از جهان فروبست.” به قول معروف “دیدم که بر مجسمهات سنگ میزنند/ بنشین و بر خرابی عالم نگاه کن.
پیرامون کاسترو و انقلاب کوبا حرف و حدیث فراوان است اما در این میان باید بتوانیم حقایق تاریخی را از افسانه سراییها تفکیک کنیم. کاسترو نه شهید راه خلقهای مظلوم آمریکای لاتین است و نه دژخیمان و دیکتاتوری به جامانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی، کاسترو به تمام معنی یک انسان و انقلابی مدرن است، همین امروز پس از خواندن خبر درگذشت کاسترو در سایت NPR مطلبی را دربارهی او خواندم که حاوی نقل قول تامل برانگیزی بود،”اگر کاسترو در سالهای ۱۹۸۵ مرده بود هم به عنوان یک شخصیت بینالمللی تاثیر بیشتری داشت و هم میراث گرانبارتری از خود به جای گذاشته بود.” این جمله را خورخه دومینگوئز از دانشگاه هاروارد گفته است اما چرا رادیوی ملی آمریکا باید از چنین جملاتی استفاده کند؟ چرا سرمایهداری به دنبال بسط این نگاه ایدئالیستی به انقلاب و انقلابیگری است؟ پیامی که من از این شادمانی بورژوازی در مرگ کاسترو دریافت میکنم همان است که از اسطوره سازی ایشان از «چهگوارا» دریافت کردم، مساله این نیست که زندگی انقلابی شما چگونه میگذرد و اینکه حتی میتوانید انقلابی را با دوجین رفیق آغاز کنید، مساله اینجاست که حتی اگر «چهگوارا» باشید روزی به دست مامورین سیا و دیکتاتور دستنشاندهی ایشان کشته خواهید شد. این تصویری است که نظام سرمایه به دنبال آن است و شاید به همین دلیل است که ما امروز چه گوارا را میشناسیم اما اسم “معاون فرمانده مارکوس” حتی به گوشمان هم نخورده است چرا که او هنوز زندهاست و برای آزادی چیاپاس میجنگد.* صد البته که ۹۰ سال طول عمر مناسبی برای یک انقلابی نیست و هیچکس نمیگوید چرا بانوی آهنین آنقدر عمر کرد تا مشاعرش را از دست داد و یا اگر زودتر میمرد میراث بهتری به جای میگذاشت و یا حداقل در انگلستان مردم آهنگ “بر گور تو خواهم رقصید” را در سراسر کشور همزمان با تشییع جنازهاش نمیخواندند. باید با نگاهی انسانی به قضاوت انسانها نشست، کاسترو فرشته و یا پیامبری قدیس نبود او انسانی بود با تمام خوبیها و بدیهای انسانها چطور میتوانیم از ماهی توقع کوهنوردی داشته باشیم؟ اگر «چهگوارا» را نمونهی یک اسطورهی اصیل انقلابی بگیریم که تا آخرین گلوله جنگید و هیچوقت شیفتهی قدرت نشد و به راحتی دست از وزارت و ریاست بانک مرکزی و غیره شست و باز به میدان جنگ علیه دیکتاتوری برگشت، کاسترو نماد یک انقلابی مدرن است او تماما انسان است نه اسطوره. وی به عهد و پیمانش وفادار میماند و آموزش در کوبا را رایگان میکند و هم اکنون یکی از موفقترین سیستمهای آموزشی و مبارزه با بیسوادی را کوبا دارد که دیگر کشورهای آمریکای لاتین هم خواهان گرته برداری از مدل کوبا هستند و همینطور در زمینه بهداشت و درمان کار را به جایی رساند که نه تنها کلیهی خدمات درمانی برای شهروندان کوبا رایگان است، بلکه با نگاهی به فیلم سیکو ساختهی مایکل مور میبینیم که چطور افرادی که در یازده سپتامبر دچار مشکلات تنفسی و غیره شدهاند در آمریکا توان پرداخت هزینههای درمانی را ندارند و به کوبا میآیند تا از خدمات رایگان درمانی این شیطان همسایه استفاده کنند و چطور اشک ناباوری میریزند وقتی با این حقیقت مواجه میشوند که عمری سوژهی پروپاگاندای عموسام بودهاند. در عین حال نظام کوبا یک رژیم تک حزبیاست و همهی ما میدانیم تک حزبی به چه معنیاست! هرچند کاسترو بارها توضیحاتی ارائه کردهاست که چرا احزاب دیگری در کشورش فعالیت نمیکنند اما کماکان پسآیند تک حزبی بودن توتالیتاریسم است هرچند رفیق کاسترو توجیهاتی داشته باشد. از زمان کنارهگیری کاسترو سرمایهداری اندکی امیدوارتر شدهاست، چرا که رائول کاسترو نگاه خوشبینانهای به مدل شکستخوردهی چینی دارد، فرد وستون نظریهپرداز و محقق معتقد است که: “مطابق با برخی از گزارشات، رائول کاسترو به نظر یکی از تحسین کنندگان مدل چینی می رسد. بی شک او به خاطر نیاز به توسعه ی اقتصاد کوبا (به این سو) کشیده شده است. کشور دهه ها تحریم به دست امپریالیسم آمریکا را تحمّل کرده و از زمان فروپاشی شوروی به طرز وحشتناکی آسیب دیده است. امّا باید به او هشدار داد که: رژیم چین با ایده ی ورزیدن اقتصاد با انگیزه ی رشد آغاز به کار کرد و اکنون با شیوه ی تولید سرمایه داری که بر تمام اقتصاد چین سیطره دارد کار را به اتمام رسانده! با این [وضعیّت] بسیاری از اهداف انقلاب چین از دست رفته است. مشکلاتی که کوبا با آن مواجه شده است قرار نیست که در حیطه ی مالکیّت بر ابزار تولید یافت شود. مشکلات در انزوای انقلاب یک کشور قرار دارد. سوسیالیسم در یک کشور ممکن نیست. اگر (سوسیالیسم) در شوروی نیرومند ممکن نبود پس چگونه می تواند در کوبای کوچک وجود داشته باشد؟ به خاطر انزوا،انقلاب کوبا مجبور شد بر روسیه ی استالینیستی تکیه کند و این امر گرایشات بوروکراتیک را بالا برد. نتیجتاً، پاسخ در مدل چینی نیست. پاسخ در گسترش انقلاب در مابقی آمریکای لاتین و فراسوی آن است.“
اما از کاسترو فاصله نگیریم او نماد یک انقلابی مدرن است از آنجا که ابرقهرمان نیست، تلاشش را در راه عقیده میکند اما دلکندن از قدرت هم برایش آسان نیست، برای استقرار انقلاب و براندازی دیکتاتوری باتیستا میجنگد اما خودش به بهانهی (هرچند صحیح) تهدید دائمی از سمت آمریکا و سرمایهداری نظام را تک حزبی میکند، صنایع را ملی میکند و به عوام مردم عزت، احترام، شغل، آموزش و بهداشت میدهد اما زمانی که تصمیم به بازنشستگی میگیرد برادرش رائول که دبیر کل حزب کمونیست است جانشین وی میشود (هرچند رائول همرزم او و «چهگوارا» بود اما این معامله بیشتر بوی موروثی بودن میدهد تا قانون ریاست دبیرکل حزب بر کل قوای کشوری). از متد کاسترو درزمینه انقلاب هم همین کافیاست که: “بنا بر متد کاستروئیسم، پیشاهنگان انقلابی، به جای آن که در انتظار پیدایش شرایط «عینی» مارکسیستی و شرایط «ذهنی» لنینیستی برای یک انقلاب کامل عیار بنشینند باید این شرایط را با آغاز جنبش چریکی از مناطقی روستایی و کوهستانی که خارج از چتر امنیتی رژیم حاکم است به وجود آورند. به عبارت دیگر، کاستروئیسم نیز مانند لنینیسم و مائوئیسم، روش یک انقلاب پیروزمند در یک کشور را به عنوان مدل برای کشورهای دیگر عرضه می کند. با این مدل، هم کاسترو و هم چه گوارا، اندیشه های مارکسیستی و لنینیستی درباره مراحل انقلاب را که تحول طبقاتی تعیین کننده آن است، کنار می گذارند”. که صد البته آزموده را آزمودن خطاست و تجربهی جنبش چریکی در ایران نشانداد که جملهی معروف «چهگوارا»: “برای انقلاب نباید منتظر زمان مناسب شد بلکه شروع مبارزهی مسلحانه خودش زمان مناسب را پیش میآورد.” جملهای زیبا اما رمانتیک است و به قول معروف: تغییری که از در آگاهی وارد نشود از پنجرهی جهل خارج میشود. [و این گروه ها با اشتباهات فاحش خود هرگز در بین مردم ایران جایگاهی نیافتند]
همان طور که کاسترو گفت: تاریخ همهی ما را قضاوت خواهد کرد. اما به نظر نگارنده دنیا با وجود امثال کاسترو جای بهتری است به امید روزی که قهرمانان ما چهرهای زمینی و انسانیتر داشته باشند کاستروئی تر نه «چهگوارا»ئیزه شده.
* رجوع شود به جنبش زاپاتیستها
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید