بایگانی

اتوبوس‌های گردشگری ایران، اول راه

نخستین اتوبوس گردشگری شمال کشور در گرگان از روز شنبه ۱۹ خرداد در سال‌روز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) با رساندن ۱۲ زوج گلستانی به خانۀ بخت فعالیت خود را آغاز کرد. «سیدمحمدرضا سیدالنگی» شهردار گرگان، بابیان‌اینکه اتوبوس گردشگری گرگان در دو طبقه مجهز به سقف متحرک دارای فضای پذیرایی و امکانات رفاهی است و حدود ۴۰ میلیارد ریال برای آن هزینه شده است، گفت که این اتوبوس در روزهای پنجشنبه برای نشان‌دادن بافت تاریخی گرگان، تفرجگاه‌ها و نقاط گردشگری گرگان مردم را به‌صورت رایگان به مقصد می‌رساند. این اولین بار نیست که اتوبوس‌ گردشگری روباز در کشور فعالیت می‌کند و پیش‌ازاین‌هم، شهرهای تهران، سبزوار، کاشان، کیش، نیشابور، ارومیه، اصفهان و بسیاری از شهرهای گردشگری تجربۀ استفاده از چنین اتوبوس‌هایی را داشته‌اند که یا همچنان فعال است و یا در دوره‌های مقطعی فعالیت می‌کند.

 

اتوبوس گردشگری چیست؟

اتوبوس‌های گردشگری یا همان اتوبوس‌هایی که در خارج از ایران به نام « Hop-on/Hop-off» شناخته می‌شوند و حتی در بسیاری از شهرها تحت‌عنوان برند «City Sightseeing» فعالیت می‌کنند، یک اپراتور اتوبوس تور گردشگری با سقف باز است که خدمات اتوبوس تور را در بیش‌از ۱۳۰ شهر در سراسر جهان ارائه می‌دهد.

این اتوبوس‌ها از کنار جاذبه‌های توریستی اصلی و مکان‌های دیدنی اصلی عبور می‌کنند، درحالی‌که یا یک راهنمای تور زنده دارند یا یک تفسیر صوتی ازپیش‌ضبط‌‌شده از طریق هدفون به زبان‌های مختلف در آن‌ها ارائه می‌شود که حقایق و اطلاعات مهمی دربارۀ آنچه دیده می‌شود ارائه می‌کند.

 

گردشگران می‌توانند اتوبوس‌ها را در محدودۀ زمانی بلیت خود در ایستگاه‌های مختلف اتوبوس در مسیرهای دایره‌ای سوار و ترک کنند. به این حالت « Hop-on/Hop-off» می‌گویند. بسیاری از شهرها بیش‌از یک مسیر برای نمایش تمام مناظر و جاذبه‌های مختلف دارند. در برخی از مسیرها، اتوبوس‌ها از شهر برای دیدن مناظر حومۀ شهر خارج می‌شوند. در برخی شهرها مانند نیویورک، فیلادلفیا و شارجه، اتوبوس‌ها حتی در شب کار می‌کنند و در برخی از شهرها چون مسکو، کیپ‌تاون، آمستردام و بوستون، تور قایق نیز در دسترس است. بریتانیا، ایتالیا، اسپانیا و ایالات متحده، کشورهایی هستند که دارای بیشترین تعداد شهرها با خدمات گشت‌وگذار در شهر هستند. نام «City Sightseeing» اولین‌بار در سال ۱۹۷۲ پس از استفادۀ «پیتر نیومن» برای شرکت «City Coach Lines» خود که چهار بار در روز تورهای لندن را برگزار می‌کرد استفاده شد. به‌مرور با توسعۀ این اتوبوس‌ها، امروزه این نوع در ۷۸ شهر در ۳۱ کشور فعالیت دارد.

 

اغلب اوقات، آن‌ها یک تبلیغ بزرگ دارند؛ « Hop-on/Hop-off». یعنی یک‌بار در روز پرداخت می‌کنید. اگر اتوبوس در جایی توقف می‌کند که می‌خواهید کمی بیشتر به گشت‌وگذار بپردازید، فقط پیاده شوید. بدون نگرانی می‌توانید سوار اتوبوس بعدی شوید که البته این قابلیت هنوز در ایران چندان کاربرد ندارد؛ چون در شهرهای گردشگری فقط یک اتوبوس فعال است.

 

 تجربه‌های ایرانی

پیش‌ازاین، اتوبوس‌های گردشگری در بسیاری از شهرهای گردشگری این فعالیت خود را آغاز کرده‌اند. اتوبوس دوطبقۀ گردشگری رفسنجان در قالب برنامۀ دوشنبه‌های گردشگری و با هدف نمایش جاذبه‌های گردشگری رفسنجان در سطح استان، کشور و حتی بین‌المللی و رونق صنعت گردشگری، فعالیت خود را آغاز کرد. دوشنبه‌های گردشگری رفسنجان هرهفته به‌صورت رایگان فعالیت می‌کند و همۀ افراد حاضر در شهر می‌توانند از آن استفاده کنند. ظرفیت اتوبوس دوطبقۀ گردشگری رفسنجان ۴۴ نفر است و البته این اتوبوس از اتوبوس‌های بازسازی‌شدۀ شهرداری است که با هزینۀ ۹۰۰میلیون تومان بازسازی شده است.

رئیس جامعۀ انجمن‌های راهنمایان گردشگری: «این اتوبوس‌ها در همۀ شهرها و کشورها فعال نیستند، زیرا مقرون‌به‌صرفه و اقتصادی نیستند. استفاده از این اتوبوس‌ها مستلزم حضور گردشگر، طراحی مسیر جذاب، ایجاد پارکینگ برای سواروپیاده‌شدن مسافر و درنظرگرفتن زیرساخت‌هایی از این قبیل است.»

کلان‌شهر تبریز به‌عنوان شهر اولین‌ها هم از سال‌ها پیش به جرگۀ شهرهای دارای اتوبوس گردشگری پیوسته بود و در ایام نوروز و تابستان و مناسبت‌های دیگر شاهد اتوبوس‌گردی شهروندان و مسافران است؛ اتوبوس‌هایی که در دو سانس ۹ تا ۱۳:۳۰ و ۱۶ تا ۱۹:۳۰ از دو ایستگاه شهیدبهشتی (منصور سابق) و پارک بزرگ «ائل‌گلی» حرکت می‌کنند و در طول مسیر خود مسافران را به اماکن دیدنی تبریز می‌برند.

شیرازی‌ها هم هرسال در ایام نوروز با اتوبوس‌های گردشگری میزبان مسافران و شهروندان هستند. اما مدتی پیش، با امضای تفاهم‌نامه‌ای بین مجموعۀ مدیریت شهری شیراز و یک شرکت سرمایه‌گذار بخش خصوصی، اعلام شد که این کلان‌شهر نیز به‌زودی شاهد فعالیت اتوبوس‌های دوطبقۀ گردشگری خواهد بود.

 

این اتوبوس‌ها در یک‌دهۀ گذشته در شهرهای مختلف ایران از جمله کرمان، شیراز، اصفهان، کیش، سمنان، تبریز، ارومیه، مشهد و تهران به مناسبت‌های مختلفی چون نوروز، هفتۀ میراث‌فرهنگی و… تجربه شده‌اند. در تازه‌ترین خبر هم، همان‌طور که مطرح شد، نخستین اتوبوس گردشگری شمال کشور در گرگان از روز شنبه ۱۹ خرداد فعالیت خود را آغاز کرد.

 

 این طرح توجیه دارد؟

رئیس جامعۀ انجمن‌های راهنمایان گردشگری، با‌بیان‌اینکه به‌صورت‌کلی این اتوبوس‌های گردشگری در شهرهای مقصد گردشگری حائز اهمیت است، به «پیام ما» می‌گوید: «این اتوبوس‌ها در همۀ شهرها و کشورها فعال نیستند، زیرا مقرون‌به‌صرفه و اقتصادی نیستند. استفاده از این اتوبوس‌ها مستلزم حضور گردشگر، طراحی مسیر جذاب، ایجاد پارکینگ برای سواروپیاده‌شدن مسافر و درنظرگرفتن زیرساخت‌هایی از این قبیل است.»

 

به‌گفتۀ «محسن حاجی‌سعید»، اتوبوس‌های گردشگری جزو طرح‌هایی است که باید مطالعات کاملی دربارۀ آن انجام شود و به‌همین‌دلیل، اگر این مطالعات صورت گیرد و ظرفیت گردشگر شهر، زیرساخت‌ها، طراحی مسیر، محتوای مناسب برای ارائه به افراد، راهنمایی درست و … در نظر گرفته شود، این اتوبوس‌ها می‌توانند در رونق گردشگری مؤثر باشند.

او تأکید می‌کند، درصورت کاربری درست، این اتوبوس‌ها می‌توانند در طولانی‌مدت موجب رونق مسیرهای گردشگری شوند و حتی پای صنایع‌دستی را هم به مسیرها باز کنند.

اتوبوس‌های گردشگری گرچه در سال‌های اخیر در شهرهای مختلف ایران تجربه شده است، اما هنوز با نمونه‌های موفق جهانی چون استانبول، دبی، بارسلونا و … فاصله زیادی دارد. تعداد و سانس محدود، نبود برخی زیرساخت‌ها چون پارکینگ مناسب یا حتی مسیرهای پرترافیک که حرکت این اتوبوس‌ها را کند می‌کند، تعداد کم گردشگران خارجی و ناآشنایی گردشگران داخلی، از نقدهایی که به این اتوبوس‌ها وارد است.

تکریم یک شکاربان

نوشتن دربارۀ کسی که عمرش را وقف حفاظت از محیط‌زیست کرده، کاری است سهل و ممتنع. سهل ازآن‌رو که می‌توانی ده‌ها صفحه دربارۀ فعالیت‌های او بنویسی، اما گفته‌هایت ناتمام بماند و ممتنع ازآن‌رو، که هرچه بنویسی، باز هم نمی توانی حق‌مطلب را ادا کنی. سخن از دکتر اسماعیل کهرم است؛ یکی از کارشناسان پرتلاش و خوش‌نام محیط‌زیست ایران .

 

  باید روزنامه‌نگار باشی و با کهرم گپ زده باشی تا عمق علاقۀ او به محیط‌زیست را درک کنی. برای نمونه، وقتی از او دربارۀ وضعیت پرندگان مهاجر در فریدونکنار و سرخرود می‌پرسی، در تک‌تک واژه‌هایی که بر زبان می‌آورد، بغض و اندوهش را از کشتار بی‌رحمانۀ پرندگان مهاجر به‌دست مافیای شکار حس می‌کنی؛ همچنان‌که در روایت بی‌مهری با تالاب‌ها، تخریب  زیستگاه‌ها، نابودی حیات‌وحش  و ده‌ها معضل دیگر محیط‌زیست .  

 

 کهرم که بیش‌از هرچیز دوست دارد او را « شکاربان »  بنامیم، علاوه‌بر تدریس و آموزش محیط‌زیست، روایت‌گری بی‌نظیر است. از معدود کارشناسانی است که وقتی با او مصاحبه می‌کنی، گفته‌هایش نیازبه ویرایش ندارد. از واژه‌ها به‌خوبی استفاده می‌کند و گاه با خلق جملات زیبایی چون «گاوخونی، قهوه‌خانۀ پرندگان مهاجر است» نفوذ کلام‌اش را دوچندان می‌کند. در بازگویی خاطراتش نیز چنان مهارتی دارد که مخاطب علاقه‌مند به محیط‌زیست، مشتاقانه به او گوش جان می‌سپارد. اما آنچه بیش‌ازهمۀ‌این‌ها این شکاربان پیشکسوت را به یکی‌از چهره‌های اثرگذار محیط‌زیست کشور تبدیل کرده است، دفاع تمام‌قد از محیط‌زیست است. 

 

زمانی‌که معصومه ابتکار، رئیس وقت سازمان حفاظت محیط‌زیست در دولت  یازدهم، جزیره آشوراده را باوجود مخالفت کارشناسان و فعالان دلسوز محیط‌زیست برای اجرای طرح گردشگری واگذار کرد، کهرم که در آن زمان مشاور ابتکار بود، هم‌صدا با منتقدان این طرح، در مصاحبه با همشهری بدون هیچ ملاحظه‌ای با واگذاری آشوراده  مخالفت کرد و کیست که نداند او تا چه‌اندازه به ابتکار ارادت داشت و دارد. او با این موضع‌گیری نشان داد وقتی پای حفاظت از محیط‌زیست در میان باشد، اولویتش محیط‌زیست است و نه هیچ‌چیزدیگر.

حالا به احترام این شکاربان سردوگرم‌چشیدۀ روزگار که عمری را صرف آموزش، آگاهی‌بخشی و ارتقای حفاظت از محیط‌زیست کرده است، کلاه از سر برمی‌داریم و او را تکریم می‌کنیم که شایستۀ تکریم است.

نهضت محیط‌زیست را کشتند

دانشمندی که با پرنده‌ها می‌رقصد

کهرم؛ شخصیتی علمی و مردمی

روایت عاشقی یک پرنده‌شناس جنتلمن

کهرم، زبان گویای محیط‌زیستِ ما

 

 

کهرم، زبان گویای محیط‌زیستِ ما

بخت با من یار بوده و استاد افتخار داده که در چندین سفر و نشست همراه «اسماعیل کهرم» باشم. خوش‌بختانه در ایران استاد و پژوهشگر و دانش‌آموختۀ محیط‌زیست و جنگل و مرتع کم نداریم و بسیاری از ایشان در گوشه‌وکنار کشور به کارهای ارزشمند در زمینهۀ پژوهش یا نظارت، آموزش، دیدبانی، و ترویج فرهنگ محیط‌زیست مشغول‌اند. دکتر کهرم اما در این میانه، نمونهۀ کم‌مانند یک دانشگاهی و کارشناس است که هم‌زمان توانسته با بیانی شیوا و دلنشین، که برآمده از صمیمیت بی‌ریا و طبیعی است، در میان همگان محبوبیت یابد. کم هنری نیست که بتوانی برای مثال، در سالنی که صدها تن در آن حضور دارند، با نخستین کلمه‌ای که بر زبان می‌رانی یا نخستین بیتی که می‌خوانی و حتی با تقلید چهچهۀ یک پرنده (که کهرم در آن استاد است!) جمعیت را سراپا گوش کنی یا به وجد آوری!

 

دکتر کهرم چند کتاب و تعداد بی‌شماری یادداشت و مقاله دارد؛ اما وجه بسیار باارزش او به‌نظرمن، این‌است‌که او از کم‌شمار شخصیت‌هایی است که توانسته کلمۀ «محیط‌زیست» را در میان میلیون‌ها تن رواج دهد. او اگرچه همیشه منتقدِ سیاست‌های غالب که آسیب‌رسانِ طبیعت‌اند بوده، اما این علاقه و مهارت را نیز داشته که از هر سخن‌گاهی، خواه صداوسیمای دولتی و خواه روزنامه و صفحه‌ای مجازی، یا در مقام مشاوره با مدیران ارشد دولتی، در دفاع از گیاه و جانور و خاک و آب سخن بگوید. مایل‌ام همچنین از شجاعت تحسین‌برانگیزش در گذر از “خط قرمز”های بی‌پایه و بی‌ریشه بگویم که از مثال‌هایش می‌توانم اشاره کنم به سخن گفتن‌اش با رسانه‌های خارجی (که البته همیشه با آن‌ها همان چیزهایی را گفته که با رسانه‌های داخلی هم در میان می‌گذارد) و دفاع مردانه‌اش از محیط‌زیستی‌های بازداشت‌شده. در نقد و انتقادهایش هیچ‌گاه رگه‌ای از خشم و کینه ندیده‌ام و در عوض اندوهِ صمیمانه و حسرتِ شکوه از دست‌رفتۀ گوشه‌هایی از طبیعت افسون‌کنندۀ میهن را حس کرده‌ام.

 

کهرم درک ژرفی از محیط‌زیستِ پرگونه‌گونگی ایران و جفاهایی که بر آن رفته دارد؛ اما ناامید نیست و القای ناامیدی هم نمی‌کند. او عاشق ایران است و با آن که می‌توانسته از کشور برود و در جایی آسوده‌تر زندگی کند، اما به خانه‌ و سرزمین پدری چنان دل بسته که به نظرم با آن، یک تن شده!

عمر استاد دراز و سایه‌اش بر سر همه‌مان پایدار باد‌.

نهضت محیط‌زیست را کشتند

دانشمندی که با پرنده‌ها می‌رقصد

کهرم؛ شخصیتی علمی و مردمی

روایت عاشقی یک پرنده‌شناس جنتلمن

تکریم یک شکاربان

 

 

روایت عاشقی یک پرنده‌شناس جنتلمن

«دکتر اسماعیل کهرم»، پرنده‌شناس قهاری است. او حتی صدای بسیاری از پرندگان جهان را می‌شناسد و می‌تواند تقلیدشان کند. دکتر کهرم توانایی این را دارد که درمورد هر پرنده نکته‌ای بگوید که شما در هیچ‌کتابی نخوانده باشید. چنان با تمام وجود و اشتیاق در مورد پرنده‌ها حرف می‌زند که انگار می‌خواهد شما را با یکی از عزیزانش آشنا کند. آن‌قدر از پروبالش، عادت‌های خواب و خوراکش، شکوه بال زدنش در آسمان و سختی‌های زندگی‌اش حرف می‌زند که یک‌هو می‌بینید همان‌قدر عاشق هوبره هستید که میش‌مرغ یا بالابان را دوست دارید. فلامینگو‌ها را نه‌تنها با صدای همهمۀ گله‌شان در هامون، که با رقصشان در بختگان معرفی می‌کند. دست‌هایش را بالا و پایین می‌برد که شما حتماً ملتفت شده باشید این جانور باشکوه چه‌طور با منقار کجش غذا می‌خورد، چه‌طور خرامان روی دریاچۀ ارومیه فرود می‌آید. می‌خواهد شما همان‌قدر که خودش از وصف پرندگان کیف می‌کند، کیفور شوید.

 

اصلاً او عاشقِ عاشق‌کردن آدم‌هاست. چند سال پیش که علاقه‌مندان محیط‌زیست می‌توانستند به‌همت «محمدعلی اینانلو» دورهم در نشست‌های هنر و طبیعت جمع شوند، وقتی روی سن سالن خانۀ هنرمندان با یادی از روزگار پرآبی هامون صدای گلۀ فلامینگوها را درآورد، دختر بچه‌ای به‌دنبالش درست همان صدا را در سکوت بین کلمات تکرار کرد. همه خندیدند جز دکتر اسماعیل کهرم که گفت این دختر پرنده‌شناس قهاری خواهد شد.

 

برای من سال‌ها مصاحبه با دکتر کهرم در مورد محیط‌زیست و به‌خصوص پرندگان، دورۀ فشرده‌ای دربارۀ «روایت‌های عاشقی یک پرنده‌شناس جنتلمن» است. عشقی که برای خودش از کوچه‌ مرغی مولوی با کبوتر‌ها در کودکی شروع شد و تا لندن ادامه یافته است. بزرگ‌داشت استاد اسماعیل کهرم، بزرگ‌داشت همۀ پرنده‌های ایران است. از بالابان و هوبره که به کشورهای حاشیۀ خلیج‌فارس قاچاق می‌شوند تا اندک پرنده‌ایی که این سال‌ها به ایران مهاجرت می‌کنند. سایه‌اش بر سر همۀ ما و پرنده‌های کشور مستدام.

نهضت محیط‌زیست را کشتند

دانشمندی که با پرنده‌ها می‌رقصد

کهرم؛ شخصیتی علمی و مردمی

کهرم، زبان گویای محیط‌زیستِ ما

تکریم یک شکاربان

 

نهضت محیط‌زیست را کشتند

آخرین خانه در خیابان موسوی در حوالی میدان هروی و در کنار بزرگراه صیادی شیرازی تنها نماد تاریخچه محله است. بقیه خانه‌ها را خراب کرده‌ و به جایش برج و مجتمع خرید ساخته‌اند. این خانه سه طبقه است و پیچک‌ها دور تا دور نرده‌‌هایش را پوشانده‌اند،‌ از لابلای پیچک‌ها حیاط کوچکی دیده می‌شود که چند قدم جلوتر راه‌پله‌هایی از سمت راست راه‌پله‌ای برای رفتن به سمت طبقات بالایی است. طبقه همکف چند گام آن سوتر با کلید کوچکی باز می‌شود، نه خبری از درهای ضدسرقت است و نه قفل‌‌های امروزی! اسماعیل کهرم با همان چهره آشنا به حیاط کوچک وارد می‌شود، کت و شلوار تیره،‌ کلاه شاپو و دستمال گردن و لبخندی که صورتش را پوشانده تا ضعف جسمی‌این روزهایش را پنهان کند. داخل خانه پر از یادگارهای چند دهه فعالیت او در محیط زیست است و بیش از همه تصاویری و نمادهایی از پرندگان که علاقه ویژه او بود. کنار همان‌ها هم می‌نشیند و گفت‌وگو آغاز می‌شود.

 

چه شد که تصمیم گرفتید وارد محیط زیست شوید؟

آن زمان در بانک ملی ایران کار می‌کردم. قرار بود تعلیماتی ببینیم و بعد به مناطق مختلف فرستاده شویم تا به کشاورزان آموزش دهیم. وامی‌ که از دولت می‌گرفتند را به جای زراعت، برای خرید رادیوی چند موج یا سفر و… هزینه نکنند و در عوض آن را برای خرید بذر و کود کنار بگذارند. وقتی با وظایف آیندۀ خودم در آن بانک آشنا شدم خوشم نیامد. همان زمان سازمان حفاظت محیط‌زیست دنبال استخدام چند نفر بود تا با دادن تعلیم به آنها، پرنده‌شناس شوند. این گزینه برای من جذاب بود و تصمیم گرفتم آن را دنبال کنم. سال ۱۳۵۲ به کرج رفتم تا در آزمون استخدامی شرکت کنم. 

 

در سالن امتحان دیدم نفراتی که جلوی سالن بودند، وقتی برگۀ امتحان را می‌گرفتند آن را زمین می‌گذاشتند و از سالن بیرون می‌رفتند. وقتی نوبت به من رسید، دیدم سؤال‌ها به زبان انگلیسی است. خوش‌بختانه زبان من نسبت‌به دیگرانی که دیپلم گرفته بودند بدک نبود و قبول شدم. آن زمان پذیرفته‌شده‌ها را هفت‌هشت ماه انگلستان فرستادند و آنجا تعلیمات اولیه را دیدیم و برگشتیم و پرنده‌شناس شدیم. در سازمان حفاظت محیط‌زیست هم با کارشناسان خارجی که پرنده‌شناسان شناخته شده‌ای در جهان بودند، پرورش یافتیم و به‌تدریج پرنده‌شناسان خبره و کارآزموده شدیم.

 

 شما زیر نظر آقای درک اسکات پرنده‌شناس انگلیسی کار می‌کردید. در دفتر پرندگان چند نفر بودید؟

تا‌جایی‌که به خاطر دارم چهار نفر بودیم. دو نفر از دانشگاه پهلوی شیراز و دو نفر از دانشگاه جندی‌شاپور اهواز تیم پرنده‌شناسان سازمان حفاظت محیط‌زیست را تشکیل می‌دادیم. یک نفر چندی بعد از ما جدا شد و ما دو نفری که از دانشگاه شیراز بودیم هم بعدتر در دفاتر دیگر مشغول به کار شدیم. 

 

  در دفتر پرندگان چه می‌کردید؟

در درجۀ اول باید به مناطق مختلف می‌رفتیم،‌ پرندگان را می‌دیدیم و می‌شناختیم. ما در زمان کارمان انواع و اقسام زیستگاه‌ها، پرندگان،‌ تالاب‌ها، دریا‌ها، دریاچه‌ها و رودخانه‌ها را دیدیم. آن‌وقت نقشه‌ای در اتاقم داشتم که سنجاق‌های رنگی به مناطق مختلفی که برای مأموریت رفته بودم می‌زدم. تقریباً تمام مناطق ایران را رفتم و دیدم و این یک شانس منحصربه‌فردی برایم بود که از انجام آن خوشحالم. 

 

  آن زمان بیشتر در کدام مناطق سرشماری پرندگان انجام می‌شد؟

ما ایران را چهارپنج قسمت می‌کردیم و هر کدام یک قسمت می‌رفتیم. مثلاً اگر امسال من استان فارس را بررسی می‌کردم سال بعد خوزستان و ‌سال‌های بعدتر خراسان و سال بعدتر سیستان‌وبلوچستان می‌رفتیم و عنوان فعالیت‌مان هم سرشماری نیمۀ زمستان پرندگان وحشی در ایران بر اساس متدهایی بود که به ما آموزش داده بودند. یک روز یادم است در سیستان‌وبلوچستان دکتر اسکات با هواپیمایی که خلبان آن هرینگتون بود،‌ به منطقه آمد و گشت‌زنی کرد.  ما در مهمان‌سرای جهانگردی زابل آنها را دیدیم. اسکات از من پرسید چند پرنده سرشماری کردی؟ گفتم ۷۳۰ هزار‌، زد روی نقشه و گفت ۷۲۰ هزار! این نشان می‌داد روش‌هایی که به کار برده بودیم دقیق بوده. ما بعدتر همین سیستم را در مناطق دیگر هم به کار گرفتیم.

در یک شرایطی با ادغام سازمان حفاظت محیط‌زیست با سازمان جنگل‌ها موافقم، که فرمان دست سازمان محیط‌زیست باشد نه اینکه به قهقرا برود و زیر سازمان منابع‌طبیعی قرار بگیرد

 در آن سال‌ها ما دو جمعیت گونۀ میش‌مرغ را داشتیم که یکی از سیبری به شمال خراسان می‌آمد و دیگری در منطقۀ مهاباد و جنوب دریاچۀ ارومیه بود. گروه دوم مهاجرت داخلی داشت. من چند سال روی این پرنده متمرکز شدم که بزرگ‌ترین پرنده‌ای است که به ایران می‌آید و وزنش به ۲۲ کیلوگرم می‌رسد. وقتی میش‌مرغ پرواز می‌کند، صدای بال‌هایش را می‌شنویم؛ من هنوز صدای برخورد بال‌هایشان در ذهنم است.

 

در دورۀ کاری‌تان حادثه‌ای هم برای شما رخ داده که در خاطرتان مانده باشد؟

وقتی یک جوان ۲۳ ساله بودم وارد محیط‌زیست شدم. یادم می‌آید یک بار با لندرور برای دیدن میش‌مرغ در جادۀ اسدآباد می‌راندیم. در جادۀ خاکی اسدآباد، یک‌باره کره‌الاغی جلوی ماشین آمد و در جا کشته شد.  آنجا اولین‌بار بود که دیدم الاغ پرواز کرد. لندرو هم با تکان شدید ایستاد‌؛ در این شرایط من دوربین دوچشمی را برداشتم و روی سقف ماشین شروع به دوربین کشی کردم. واقعاً نمی‌دانم چه‌طور، ولی این خاطره را رئیسم که همراهم بود برای من تعریف کرده. فکر می‌کنم دلیل این کار به‌واسطۀ علاقه‌ای است که به محیط‌زیست و کارم داشتم. همان مقوله‌ای که در فرهنگ انگلیسی کار هر فرد را براساس آن ارزیابی می‌کنند. 

 

با رفتن آقای اسکات وضعیت دفتر چه تغییراتی داشت؟

اسکات یکی از پرنده‌شناسان برجستۀ جهان بود. چندی پیش که درگذشت، بسیار متأسف شدم. بعد از رفتن اسکات دفتر پرنده‌شناسی دچار افت و بعدتر در دفتر تالاب‌ها و کنوانسیون رامسر ادغام شد و تعداد نیروهایش هم تقلیل یافت و یکی دو نفر بیشتر نماندند. واقعاً حیف بود! به‌همت دکتر اسکات و همکاران، پایه و اساس یک سازمان علمی‌ منسجم تشکیل شده بود که می‌توانست توسعه پیدا کند و به یک دفتر پرنده‌شناسی در سطح جهانی بدل شود. این‌ها از بین رفتند و با کمال تأسف اغلب مدیرانی که در رأس سازمان قرار گرفتند، موافق نبودند با کسانی که مثل من تجربه داشتند کار کنند. درعوض آنها با اتوبوس افراد صفر کیلومتر به سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌آوردند که که دست چپ و راستشان را نمی‌شناختند.

 

  منظور مدیران بعد از انقلاب است؟

بله طبیعتاً

 

بعد از انقلاب طیف بزرگی از کارشناسان محیط‌زیست و حیات‌وحش از ایران مهاجرت کردند. چرا شما نرفتید و الان از تصمیم‌تان پشیمان نیستید؟

ابدا. افراد به سازمان‌های مختلف می‌روند و کار می‌کنند و در نهایت سرشان را زمین می‌گذارند. دلخوشی من این است که شب که می‌خواهم بخوابم، کارنامۀ خودم را بررسی می‌کنم و به یاد خدمات ناچیزم در سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌افتم‌، به یاد کارهایی که کردم. گرچه کارهای من زیاد نبود، ولی باعث دلخوشی این ناچیز می‌شود.

 

زمانی که مشاور خانم ابتکار بودید آیا توصیه‌ای برای این دفتر داشتید؟

این توصیه‌ها بین من و ا‌یشان بود. دربارۀ این مسائل الان اظهارنظر نمی‌کنم؛ ولی به‌طورکلی هدف ایشان و بنده و هرکسی که بسته به توانایی‌اش کار می‌کرد، پیشرفت کار سازمان بود و اینکه ایدۀ محیط‌زیست در کشور ما جا بیفتد و ایران به جایگاه‌های بالا برسد. سازمان حفاظت محیط‌زیست قبل از انقلاب یک سازمان کاملاً مستقل و مقتدر با بودجۀ خوب بود. ما سه هواپیما در اختیار داشتیم که آشیانۀ اختصاصی خودش را در فرودگاه مهرآباد داشت و هروقت من به‌عنوان پرنده‌شناس اراده می‌کردم برای مطالعه دربارۀ میش‌مرغ سفری به  آذربایجان غربی داشته باشم و یا  سرشماری نیمۀ زمستانۀ تالاب را انجام دهم، هواپیما در اختیار من بود.

 

الان یکی را هم داریم؟

در محیط‌زیست کارشناسانی که ارتباط گسترده با مردم داشته باشند محدودند‌؛ شما و مهندس درویش اما برای چند دهه با عموم جامعه در ارتباط بودید.

پشت‌میزنشینی در دفتر کار چیزی به ما نمی‌دهد؛ برعکس کارشناسان  را در همان محدوده‌ای که هستند خیال‌پرداز می‌کند. بزرگ‌ترین سرمایۀ من شناختن فعالان محیط‌زیست بود. همین باعث شده علاقه‌مندان محیط‌زیست هرجای ایران به من لطف داشته باشند. آنها بنده را می‌شناسند و من آنها را دوست دارم. این‌ها را به‌واسطه دردفتر‌نشستن به دست نیاورده‌ام. من هرجایی که می‌رفتم یک دفتری داشتم که خاطراتم رامی‌نوشتم و در مجلۀ شکار و طبیعت منتشر می‌کردم و درنهایت آنها را به‌شکل کتاب منتشر کردم. «خاطرات یک عابر»  در واقع خاطراتی است که با بچه‌های محیط‌زیست در ایران داشتم.

 

در این سال‌ها هم شاهد مهاجرت کارشناسان حیات‌وحش و محیط‌زیست هستیم؛ با این وضع، آیندۀ محیط‌زیست چه سمت‌وسویی خواهد داشت؟

به همان سمتی که مهاجرت پزشکان یا پرستاران ما می‌رود. سیاست‌گذاران مملکت و کسانی که برنامه‌ریزی می‌کنند، باید از نتیجۀ این مهاجرت‌ها آگاه باشند. من چشم‌هایم را هم می‌گذارم و لحظه ای را تجسم می‌کنم که سازمان محیط‌زیستی در ایران نداشتیم و بعد آن را با الان مقایسه می‌کنم که کشته‌شدن یک خرس در تبریز چه غوغایی به پا کرد. متأسفانه در این سال‌ها همکاران ما را به زندان انداختند و بیش‌از شش سال عمر گران‌مایۀ آنها را گرفتند. آیا متوجهید که این‌کار چه تأثیری در مردم گذاشت؟ روزی بود که مردم اعتراض نکنند؟ من تک‌تک آنها را می‌شناسم و می‌‌دانم جای آنها پشت میلۀ زندان نبود. این کارشناسان باید در بیابان‌های وسیع ایران از یوز و میش‌مرغ و… حفاظت می‌کردند. رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، رئیس تشکیلات حفاظتی ایران و… گفتند اینها جاسوس نیستند، ولی آنها را در زندان نگه داشتند. این جفایی بود که به ایران کردند و نهضت محیط‌زیست را کشتند و ما از آن دلخوریم. محیط‌زیست ما ضرر کرد درحالی‌که این کارشناسان می‌توانستند در نقاط مختلف خدمت‌گزار باشند. الان بی‌نهایت خوشحالیم که آزادند، ولی این شش سالی که پشت میله‌ها بودند هرگز جبران نمی‌شود.

 

  اگر بخواهید از بخش خوش محیط‌زیست بگویید و خاطراتی که در این چند دهه داشتید!

یک‌بار یک زوج فیلم‌بردار به ایران و دریاچۀ ارومیه آمدند. من و مرحوم آشتیانی آن زمان فلامینگوها را می‌گرفتیم و حلقه‌گذاری کرده و بعد با مهربانی رها می‌کردیم. هیچ‌کدام از فلامینگوها نبود که من نبوسیده باشم. بعدها در سوئیس و آلمان و فرانسه و آمریکا این فیلم را دیدم. ما چنین یادگارهایی داریم که در تمام دنیا پخش می‌شود. البته من عددی نیستم ولی فعالیت‌های محیط‌زیستی ما  را در تمام دنیا نمایش می‌دادند. بعد از انقلاب چنین شاهکارهایی جایی ندیدیم. دلیلش هم این است که ما به محیط‌زیست توجه نمی‌کنیم و اولویت‌ها که همان حفظ طبیعت ایران است را فراموش کرده‌ایم. پس‌فردا که این نفت تمام شود، درآمد ما از کجا خواهد بود؟ محیط‌زیست است که می‌تواند توریست به ایران بیاورد. افسوس‌ام این است که چرا الان سازمان کاری نمی‌کند و بودجۀ کافی هم به این کارها اختصاص نمی‌دهند، که امثال  من را تربیت کند و آنها فرمان‌های سازمان را بگردانند.

 

  با این شرایط آیندۀ محیط‌زیست رو چه‌طور می‌بینید؟

خیلی تاریک می‌بینم. خیلی تاریک! در واقع من آینده‌ای تصور نمی‌کنم. بارها تصمیم گرفتند سازمان حفاظت محیط‌زیست در دل کشاورزی یا منابع‌طبیعی برود. من فکر می‌کنم سازمان محیط‌زیست درحالی می‌تواند درست عمل کند، که به‌شکل مستقل اداره شود و به آن بها دهند. البته در شرایطی با ادغام سازمان حفاظت محیط‌زیست با سازمان جنگل‌ها موافقم، که فرمان دست سازمان محیط‌زیست  باشد؛ نه اینکه به قهقرا برود و زیر سازمان منابع‌طبیعی قرار بگیرد.

 

 اگر به گذشته برگردید، آیا ممکن نیست ماندن در بانک را انتخاب کنید؟

ابدا! رضایت در کار خیلی مهم است. اینکه من جوان ۲۲ ساله تمام عمر زجر بکشم به‌این‌امیدکه اوضاع بهتر مالی داشته باشم انتخاب درستی است؟ آن‌وقت به من گفتند اگر در بانک بمانی وام خانه و .. به تو می‌دهند که بقیۀ بانکی‌ها هم دارند. من فکر کردم جوانی‌ام را حرام کنم تا وقتی ۶۰ ساله شدم خانه داشته باشم! من می‌خواستم آن سال‌ها بروم و بگردم و همین‌کار را هم کردم. در این مدت به کسی نگفتم بروم فلان‌جا، درعوض گفتم رفتم فلان‌جا!

 

  و اگر بخواهید توصیه‌ای به دوست‌داران محیط‌زیست داشته باشید، چه توصیه‌ای است؟

انگلیسی‌ها ضرب‌المثلی دارند که در کتاب‌های ضرب‌المثل فارسی ندیده‌ام. آنها می‌گویند: به بخش عمیق  بپر! ای جوان که به سازمان حفاظت محیط‌زیست رفتی و اسمت شده کارشناس پرندگان یا پستانداران و یوز، بپر در کارت؛ به عمیق‌ترین بخش بپر! برو در دل کار! با همان غیرت ایرانی! با حمیت ایرانی! با شور و نشاط ایرانی! ما بیتی داریم که در آن شاعر می‌گوید: «مهتری (بالندگی) گر به کام شیر در است/ رو طرب کن ز کام شیر بجوی» جوان وقتی می‌گویند چه‌کاره‌ای؟ با شوق و علاقه بگو پرنده‌شناسم.

نهضت محیط‌زیست را کشتند

دانشمندی که با پرنده‌ها می‌رقصد

کهرم؛ شخصیتی علمی و مردمی

روایت عاشقی یک پرنده‌شناس جنتلمن

کهرم، زبان گویای محیط‌زیستِ ما

تکریم یک شکاربان

 

 

 

آیندۀ کودکان کار در دست دولت یا مردم؟

به‌مناسبت روز جهانی مبارزه با کار کودکان، ۲۱ خردادماه موسسۀ مردم‌نهاد «ارفک» نشستی با موضوع «نقش آگاهی مردم در پایان‌دادن به کار کودک»، در «شهرکتاب راه» واقع در میدان راه‌آهن تهران، برگزار کرد. در این نشست از حقوق‌دان‌ها و فعالان مدنی حوزۀ کودک دعوت شده بود، تا با بررسی مسئلۀ کار کودک(کودکان ایرانی و اتباع)، از جنبه‌های گوناگون، به شناسایی و معرفی اجمالی بازیگران این صحنه و راهبردهای رفع این مسئله بپردازند.

 

 کودکان به مثابه مبلمان شهری

«فرشید یزدانی» فعال حوزۀ کودک، با اشاره به ابعاد مختلف کار کودک، از جمله ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، نادیده‌ گرفتن این ابعاد و پیچیدگی این مسئله را دلیل اصلی پیش‌نرفتن سیاست‌گذاری‌های این حوزه عنوان کرد. او سیاست‌گذاری‌هایی مثل «جمع‌آوری کودکان کار» که نامش بعداً به «ساماندهی کودکان کار» تغییر یافته، اما در عمل تغییر نکرده است را، نتیجۀ نگاه تقلیل‌گرایانه و تک‌بعدی به این مسئله در کشور دانست.

 

به‌عقیدۀ او، پشت این سیاست‌گذاری‌ها، دیدگاهی است که به این کودکان به مثابۀ مبلمان شهری نگاه کرده و به پیچیدگی‌های این آسیب اجتماعی بی‌توجهی کرده است. او دراین‌خصوص گفت: «مثلاً در عرصۀ اقتصاد کلان، وقتی نیروی کاری از آموزش باز داشته می‌شود، در بلندمدت اثر منفی بر شاخص‌های کلان اقتصادی می‌گذارد؛ چراکه این نیروها باید توانمند شوند تا بتوانند برای کشور ارزش افزوده تولید کنند.»

 

«محمدصالح نقره‌کار» دبیر کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای مرکز، با بیان دو نظریۀ توسعه، برنظریۀ دوم و مشارکت اجتماعی تأکید کرد. به‌عقیدۀ او در شرایط بحرانی که مشکلاتی هم‌چون تحریم‌ها، مهاجرت بی‌چارچوب اتباع و دیگر نابسامانی‌های اقتصادی بر مسئلۀ کودکان کار تاثیر می‌گذارند، راه‌حل‌های دولت به‌تنهایی جواب‌گو نبوده و سازمان‌های مردم‌نهاد باید در سه حوزۀ نظارت، پیشگیری و دادخواهی عمومی با ساختار دولتی همکاری کنند. به‌گفتۀ او، طبق اصل ۳۴ قانون اساسی، اعضای جامعۀ مدنی با استفاده از ابزار دادخواهی عمومی، می‌توانند مطالبات خود درجهت بهبود ذهنیت و توسعۀ سیاست‌گذاری‌ها را در محاکم از حکم‌رانی پیگیری کنند.

 

دولت، مسئول اصلی

«یزدانی» اما با اشاره به نقش بنیادین دولت در سیاست‌گذاری‌ها، در میان بازیگران این عرصه، مبارزۀ دولت را حائز اهمیت بیشتری دانست و در وهلۀ بعدی به نقش نهادهای مدنی و عامۀ مردم در پایان‌بخشیدن به این آسیب اجتماعی پرداخت.

«رضا شفاخواه»، وکیل پایه یک دادگستری نیز، تنها مسئول و متکلف اصلی را دولت خواند. طبق گفته‌های او، دولت ایران در کنوانسیون حقوق کودک و پناهندگی عضویت دارد، اما نه‌تنها به وظایف قانونی خود آگاه نبوده و به آن‌ها عمل نمی‌کند، بلکه درطی چندسال اخیر، مانع فعالیت‌های سازمان‌های مردم‌نهادی هم‌چون «جمعیت امام علی» در حوزۀ کودکان کار و انحلال برخی از این سازمان‌ها شده است.

 

«شفاخواه» همچنین تأکید کرد که برای حل این‌چنین آسیب‌هایی، باید با نگاه ‌اجتماعی با مسائل مواجه شد، نه نگاه سیاسی. او به قوانینی هم‌چون قانون حمایت از اتباع نوجوان اشاره کرد که در آن به وظایف پنج سازمان در وضعیت مخاطره‌‌آمیز اشاره شده است: مثلاً بهزیستی در مواجهه با وضعیت مخاطره‌آمیز وظیفه دارد اول کودکان و نوجوانان اتباع را با روش‌های مددکاری شناسایی کند، سپس در مراکز آن‌ها را پذیرفته و به توانمند‌سازی آن‌ها بپردازد. چنین اقداماتی باید انجام پذیرد تا بتوان چرخۀ کار کودک را متوقف کرد.

 

از بین بردن آگاهی‌های کاذب

در ادامه «یزدانی» و «شفاخواه» به نقش سازمان‌های مردم‌نهاد و کم‌کاری‌های این حوزه نیز اشاراتی کردند. یزدانی دراین‌باره گفت:«نهادهای مدنی، نقش بنیادینی در آگاهی‌بخشی دارند؛ اول آگاهی‌بخشی به خود و سپس آگاهی‌بخشی به مردم.» او همچنین برخی از آگاهی‌های کاذبی که میان مردم، رسانه‌ها و حتی مسئولان رایج است را برشمرد و گفت که این نهادها می‌توانند در ازبین‌بردن این آگاهی‌ها مؤثر باشند.

«فرشید یزدانی» فعال حوزۀ کودک: نهادهای مدنی، نقش بنیادینی در آگاهی‌بخشی دارند؛ اول آگاهی‌بخشی به خود و سپس آگاهی‌بخشی به مردم. برخی از آگاهی‌های کاذبی که میان مردم، رسانه‌ها و حتی مسئولان رایج است را برشمرد و گفت که این نهادها می‌توانند در ازبین‌بردن این آگاهی‌ها مؤثر باشند.

«یزدانی» دربارۀ‌اینکه آگاهی‌سازی جامعه چگونه می‌تواند به حل این مشکل کمک کند، به سه حوزه اشاره کرد: اصلاح رفتاری جامعه (اصلاح رفتار مردم با کودکان کار)، همراهی با جامعۀ مدنی (سازمان‌های مردم‌نهاد به تریبون و حمایت عمومی نیازمنداند) و مطالبه‌گری (مطالبه جهت اجرای قوانین مصوبۀ قبلی و تصویب قوانین جدید در این حوزه.) به‌گفتۀ یزدانی، رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد با آگاه‌کردن جامعه می‌توانند به به این سه حوزه دست یابند.

 

«آصفه کامرانی» رئیس مؤسسۀ «ارفک» نیز، در انتها با تأکید بر لزوم گفت‌وگو میان سازمان‌های مردم‌نهاد و رسیدن به وحدت رویۀ نسبی در این سازمان‌ها، گفت که دراین‌صورت، صدای قوی‌تر و در نهایت تأثیر بیشتری خواهیم داشت. کتاب «پایان‌دادن به کار کودک در خیابان» نیز در این نشست معرفی شد.

واکاوی شکست طرح‌های ساماندهی کودکان کار و خیابان

آغاز تلاش جدی برعلیه کار کودکان در ایران در سال ۱۳۷۹ توسط نهادهای مدنی مصادف شده بود با جنبش جهانی لغو کار کودک. درحالی‌که بسیاری از کشورهای دنیا تلاشی را برای کاهش آمار کودکان کار آغاز کرده بودند، در ایران اولین جرقه‌های مبارزه بر علیه کار کودک تازه در آغاز راه بود. شعار “کار کودکان تحصیل است” به شعار محوری فعالان حقوق کودک و نهادهای مدنی برای تلنگر به افکارعمومی و هشدار به متولیان امور تبدیل شده بود. حاکمیت که تا قبل از آن منکر هر نوع کار کودکان بود، در اثر فشار افکارعمومی به تکاپو افتاد. 

 

بااین‌که کودکان شاغل در کارگاه‌های زیرزمینی هیچ‌گاه دیده نشده‌اند، اما برای اقسام آشکار کار کودکان انواع طرح‌های موسوم به ساماندهی کودکان کار و خیابان اجرا شد. تاکنون بیش از ۳۳ طرح ساماندهی کودکان کار و خیابان، با صرف هزینه‌های بسیار در کشور اجرا شد که شواهد و قرائن، حکایت از شکست همۀ این طرح‌ها دارد.

 

 ما قوانین و معاهدات بسیاری برای جلوگیری از کار کودک داریم؛ پیمان‌نامۀ جهانی حقوق کودک که سال ۱۳۷۳ به آن ملحق شده‌ایم، مقاوله‌نامه ۱۸۲ سازمان جهانی کار که از سال ۱۳۸۱ پذیرفته شد، مواد ۷۹ و ۸۰  قانون کار جمهوری اسلامی ایران و همچنین قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب ۱۳۹۹ مجلس شورای اسلامی که همگی به‌نوعی بر ممنوعیت بهره‌کشی از کودکان و نوجوانان تأکید دارند. اما باتوجه‌به وجود فعالیت نهادهای مدنی و روشنگری‌های مداوم آنان و همچنین اقدامات متعدد دولت‌های مختلف و اختصاص بودجه‌های میلیاردی، واقعاً چرا همۀ طرح‌ها به شکست منجر می‌شود؟

 

واقعیت این است که آسیب‌های اجتماعی متعددی وجود دارد و کار کودکان که از جمله مهم‌ترین این آسیب‌ها است، نسبت مستقیم با شتاب و اصالت توسعۀ اقتصادی و اجتماعی کشورها دارد. در کشور ما تاکنون شش برنامۀ توسعۀ پنج‌ساله اجرا شده است. اما همچنان برای اقتصاد روستا و توسعۀ روستایی، برنامه‌ای نداریم. مدیریت آب و محیط‌زیست به نقطۀ بحرانی رسیده است، زمین‎های کشاورزی بایر شده و امید و نشاط در روستاها به حداقل میزان رسیده و حتی در مناطقی که کشاورزی و تولید محصول رونق دارد، مدیریتی اصولی روی قیمت‌گذاری محصولات کشاورزی وجود ندارد. تشکل‌های روستا، اتحادیه‌ها و انجمن‌های کشاورزان توان و اجازۀ فعالیت نداشته‌اند. 

 

به‌همین‌دلایل‌است‌که روستاهای ما روزانه خالی از سکنه می‌شود و روستاییان با فروش زمین‌های مرغوب، در آرزوی یافتن زندگی بهتر به حاشیۀ کلان‌شهر‌ها مهاجرت می‌کنند؛ در بسیاری از این موارد به‌دلیل پایدار‌نبودن اشتغال سرپرست خانوار و نبود درآمد کافی در زندگی جدید، بخشی از بار تأمین معاش خانواده‌ها روی شانه‌های نحیف کودکان سنگینی خواهد کرد. درخصوص مهاجرت از شهرهای کوچک، ازآنجاکه مشوق‌های لازم از قبیل اشتغال و درآمد پایدار و امکانات آموزشی و درمانی مناسبِ شأن و کرامت هموطنان ایجاد نشده است و خودِ دولت‌ها به‌خاطر سیاست‌گذاری‌ها و تصمیم‌سازی‌های اشتباه، عامل مهاجرت هموطنان ما به کلان‌شهرها بوده‌اند، تبعاً هزینه‌های زندگی شهرهای بزرگ بالا است و فرزندان این خانواده‌ها توان تحصیل و طی‌کردن مدارج علمی را ندارند و چه‌بسا به کودک و نوجوان کار بدل می‌شوند.

 

 بااین‌که یکی از مهاجرپذیرترین کشورها هستیم، به نظر می رسد سیستم و برنامۀ منظمی برای پذیرش مهاجران، پناهنده‌ها و ثبت‌نام وجود ندارد؛ وقتی آمار‌ها دقیق و شفاف نباشد، بحث‌ها و شایعات مهاجرستیزی شتاب بیشتری می‌گیرد. بااین‌که خیلی از آنها درگیر کارهای سخت و زیان‌آور هستند، برنامه‌ای برای درنظرگرفتن حداقل‌های خدمات اجتماعی و بیمه و خدمات درمانی برای آنان وجود ندارد، برای ثبت‌نام فرزندان خود در مدارس باید هفت‌‌خوان را رد کنند، هزینۀ درمانی این خانواده‌ها بسیار بالاست و در موارد بسیاری، فرزندان پرتعداد این خانواده‌ها مجبورند کار کنند تا بخشی از هزینه‌های درمان سرپرست خانواده را که دچار بیماری سخت شده است را تأمین کنند.

 

حقوق و دست‌مزد کارگران و حقوق‌بگیران تناسبی با نرخ تورم ندارد. هزینه‌‌های زندگی سرسام‌آور است، صاحبِ‌خانه‌شدن به رویا بدل شده است، اجاره‌بها کمرشکن است و در این شرایط اول از همه هزینه آموزش و تحصیل فرزندان از سبد خانواده‌های فقیر حذف می‌شود و بر تعداد آمار کودکان خارج از چرخۀ تحصیل و چه‌بسا کودکان کار، افزوده می‌شود.

 

آموزش‌وپرورش ما خسته، فرسوده و توسعه نیافته است. مطالعات و بررسی‌های متعدد نشان داده است که متأسفانه این نظام آموزشی کهنه و دستوری، دانش‌آموزان را از مدارس دفع می‌کند. به‌دلیل عدم توجه به توسعۀ عدالت آموزشی، مدارس مناطق حاشیه‌ای چه از نظر فیزیکی و چه کیفیت آموزش و گنجایش کلاس‌ها و امکانات بسیار کم، جذابیتی برای کودکانی که در محیط خانه و محله مورد بی‌مهری و خشونت و آسیب واقع می‌شوند ندارد و به‌نوعی خود سیستم آموزش‌وپرورش، کودکان را به خارج از چرخۀ آموزشی می‌راند. 

 

هدف نگارنده، بیان واقع‌بینانۀ رابطۀ بازتولید کودک کار با توسعه‌نیافتگی یا توسعۀ نامتوازن است؛ درغیراین‌صورت، طرح‌های ساماندهی با اسامی متفاوت، عوض‌شدن مداوم متولیان دولتی کودکان کار و صرف بودجه‌های هنگفت در طرح‌های دستوری و بخشنامه‌ای، پاک‌کردن صورت‌مسئله بوده و مانند همیشه به شکست منجر خواهد شد.

تدوین شیوه‌نامهٔ مدیریت پسماندهای پزشکی

یکی از پرچالش‌ترین بخش های مدیریت پسماند در کشور به موضوع مدیریت پسماندهای پزشکی مراکز مربوط است که به دلیل ضعف قانونی در بسیاری از شهرها با مشکلات عدیده مواجه است.   معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به اتمام تدوین اصلاح ضوابط پسماندهای پزشکی ادامه داد: ضوابط پسماندهای پزشکی در مراحل نهایی تصویب قرار دارد و این امر کمک شایانی به رفع نقایض قانونی مدیریت پسماندها خواهد کرد.

 در حال حاضر روزانه حدود ۵۵ تا ۵۷ هزار تن پسماند عادی در کشور تولید می‌شود که از این میزان بیش از ۷۵ درصد دفن می‌شود

به گزارش ایسنا ایرج حشمتی با اشاره به اینکه اقدامات این معاونت به صورت مستقیم روی سلامت، بهداشت و استانداردهای زیست مردم کشور تاثیر دارد، گفت: وظیفه سازمان حفاظت محیط زیست به صورت عام و معاونت انسانی به صورت خاص این است که نظارت جدی بر رفتار دستگاه‌ها، ارگان‌ها و بنگاه های اقتصادی دولتی و غیردولتی که اقدامات و تصمیمات آنها می تواند در زندگی روزمره مردم مخاطره زیستی ایجاد کند، داشته باشد.

 

او در تشریح عملکرد دفتر مدیریت پسماند سازمان به جایگاه قانونی این دفتر به عنوان ناظر بر حسن اجرای قانون مدیریت پسماند اشاره و تصریح کرد: از ابتدای دولت سیزدهم این دفتر با برگزاری ۲۷ کارگروه ملی مدیریت پسماندها، با ۱۷۶ مصوبه، ۵۶ جلسه تخصصی ذیل کارگروه ملی و پیگیری پیشرفت مدیریت پسماند استانهای شمالی و وظایف دستگاه‌ها در حوزه مدیریت پسماندها، از جمله پیشرفت ساماندهی جایگاه دفن سراوان  و احداث کارخانه کمپوست رشت به میزان ۶۰ درصد و حمایت از طرح شرکت دانش بنیان در حوزه مدیریت پسماند پلاستیک‌ها توانست گام بزرگی را در این زمینه بردارد.

 

حشمتی همچنین تدوین و تصویب آئین نامه‌های اجرایی، دستورالعمل ها و ضوابط درحوزهٔ مدیریت پسماند را در طول سه سال گذشته بسیار مهم ارزیابی کرد و افزود: دستورالعمل تعیین حدود تبدیل و تشخیص پسماندهای ویژه و عادی به یکدیگر، ضوابط مدیریت اجرایی پسماندهای دریایی، آیین نامه اجرایی کاهش مصرف کیسه‌های پلاستیک در هیات دولت و  آئین نامه اجرایی واردات، صادرات و ترانزیت (عبور) از اقدامات قابل توجه در این مدت بود.

 

به گفتهٔ حشمتی دفن معمولی این حجم از پسماندهای تولیدی موجب بروز سالانه حدود ۸۷ هزار میلیارد ریال خسارت محیط‌ زیستی ناشی از اشغال زمین برای دفن، آلودگی آب‌های زیرزمینی ناشی از نفوذ شیرابه، تولید گازهای گلخانه‌ای و عدم استفاده مجدد از منابع قابل بازیافت شده که این میزان به‌ غیر از هزینه‌های درمان ناشی از بروز انواع بیماری‌ها در حوزه سلامت است.

او گفت:  در حال حاضر روزانه حدود ۵۵ تا ۵۷ هزار تن پسماند عادی در کشور تولید می‌شود که از این میزان بیش از ۷۵ درصد دفن می‌شود.

 

حشمتی به اهم برنامه ها، تمهیدات و اولویت‌های مدیریت پسماند در سال ۱۴۰۳ اشاره کرد و یادآور شد: اقتصاد چرخشی مبتنی بر استفاده موثر از مواد اولیه حفظ اقتصاد در بلند مدت است و به عنوان ابزاری برای مدیریت پایدار منابع رو به کاهش شناخته می شود که در همین راستا ‌به‌ منظور حفظ محیط زیست و سلامت عمومی از آثار زیانبار پسماندها و مدیریت مسئولانه منابعی که پسماندها از آن تولید می‌شوند، دفتر مدیریت پسماند در برنامه هفتم توسعه با همکاری سایر دستگاه ها، با رویکرد اصلاح الگوی تولید و مصرف، کاهش حداکثری تولید پسماندها، تفکیک از مبدأ و پیاده سازی نظام اقتصاد چرخشی در چرخه مدیریت پسماندها، برنامه ملی راهبردی مدیریت پسماندها را تدوین خواهد کرد و دستگاه‌های ‌ذی‌ربط مکلفند در طول سال‌های اجرای برنامه به گونه ای عمل کنند که برنامه ملی راهبردی مدیریت پسماندها در کلان‌شهرها و شهرهای استان‌های شمالی به صورت کامل اجرائی شود.

 

 به گفتهٔ معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط‌زیست هماهنگی با مراجع قضایی به منظور شناسایی و برخورد قاطع قانونی با مستنکفان و ناقضان مقررات مدیریت پسماندها و آلوده‌کنندگان و عوامل مخرب منابع حیاتی و زیستی، پیگیری ایجاد سایت‌های جدید مدیریت پسماندها در استان‌ها و بازنگری ضوابط قبلی در صورت نیاز و پیگیری بازنگری قانون مدیریت پسماند از طریق مجلس شورای اسلامی در اولویت‌های سال ۱۴۰۳ معاونت محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست است.

 

دفاع از عملکرد دفتر ارزیابی 

معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست در خصوص عملکرد دفتر ارزیابی زیست محیطی هم گفت: در طول این مدت حدود ۳۰۰ درخواست از سوی مالکان طرح‌ها و پروژه‌های عمرانی و توسعه ای ثبت شده است که مشمول انجام مطالعات ارزیابی اثرات زیست محیطی(چه از منظر احداث و چه از منظر توسعه ) بوده و گزارش‌های مذکور توسعه دفاتر تخصصی سازمان محیط زیست مورد بررسی قرار گرفته است.

 

حشمتی اضافه کرد: به همین منظور ۳۰۰ جلسه فنی مشورتی معادل با ۱۵ هزار نفرساعت کار کارشناسی با حضور نمایندگان دفاتر تخصصی و مجری و مشاور طرح برگزار و کم و کیف پروژه مورد درخواست به بحث و تبادل نظر گذاشته شد و در نهایت بالغ بر ۱۰۰ جلسه کمیته ارزیابی معادل تقریبا ۴۰۰۰ نفر ساعت جهت تعیین تکلیف پروژه های ارسالی برگزار شد و نسبت به صدور یا عدم صدور مجوز برای طرح های واصله تصمیم گیری شده است.

 

او افزود: ۳۴ هزار و ۳۱۵ مورد واحد صنعتی تولیدی خدماتی درخواست خود را برای استقرار ثبت کرده‌اند و تمامی درخواست ها به دقت بررسی شده و تنها برای ۱۷ هزار و ۵۵۱ مورد مجوز استقرار با ضوابط ابلاغی این سازمان صادر شده است همچنین ۵۰۹۴ مورد به دلیل مغایرت با ضوابط و ملاحظات زیست محیطی از جمله عدم رعایت فواصل از حساسیت های زیست محیطی و آلودگی های منتشره مورد مخالفت قرار گرفت.

 

حشمتی اضافه کرد: براساس شاخص‌ها و معیارهای تعیین شده و با اعلام فراخوان ثبت نام در سامانه جامع محیط زیست کشور تعداد ۶۰۸ واحد صنعتی، معدنی و خدماتی در این مدت خود را در معرض آزمون قرار داده اند که با استفاده از روش های ارزیابی عملکرد الکترونیک و مکانیزه در سطوح استانی و ملی در نهایت ۱۲۲ واحد با ارایه مستندات و رعایت الزامات زیست محیطی توانسته اند به عنوان صنعت، معدن و خدمات سبز انتخاب شوند.

 

تصویب آیین‌نامه اجرایی قانون حفاظت از خاک

معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست با تاکید بر اقدامات و سیاستگذاری درحفاظت کیفی منابع آب و خاک کشور تاکید کرد: خوشبختانه با تلاش های انجام گرفته در سال ۱۴۰۲ آیین نامه اجرایی قانون حفاظت از خاک به تصویب رسید.

وی اضافه کرد: تدوین و ابلاغ معیار مشمولیت واحدها در اجرای طرح پایش خوداظهاری برای بخش پساب، تدوین پارامترهای مشمولیت واحدها به تفکیک کد آیسیک در اجرای  قانون حفاظت از خاک و آئین نامه جلوگیری از آلودگی آب و امضای سند دو جانبه ایران و ارمنستان در بیست و پنجمین نشست مشترک برای پایش و قطع رودخانه مرزی ارس تنها بخشی از اقدامات زیرساختی در حوزه حفاظت از منابع آب و خاک کشور بود.

 

حشمتی در ادامه گفت: خوشبختانه با پیگیری های انجام یافته پیشنهاد ما در لایحه برنامه هفتم در خصوص استفاده از آبهای نامتعارف و جایگزینی آن با آب شرب با رعایت حدود مجاز و استانداردهای سلامت و محیط زیست در صنعت، آبیاری فضای سبز قرار گرفت و این دستاورد مهمی برای ما بود.

 

وی اضافه کرد: در راستای نظارت بر اجرای برنامه احیای رودخانه‌های کشور با انجام پایش‌های فصلی، وضعیت کیفیت رودخانه های مهم کشور در ۶۸۴ ایستگاه مربوط به ۱۴۳ رودخانه تعیین و در سامانه جامع پایش محیط‌زیست سازمان بارگذاری می‌شود.

معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست به تشکیل کارگروه ملی اجرای سند ۲۵ ایران و ارمنستان اشاره کرد و افزود: به دنبال تنظیم و امضای سند صورتجلسه بیست‌وپنجمین نشست مشترک دو کشور برای پایش و قطع آلودگی رودخانه ارس در آبان ماه ۱۴۰۲ ، کارگروه ملی اجرای سند ۲۵ را با حضور نهادهای متولی قانونی موضوع تشکیل یافته و جلسات کارگروه مذکور جهت برنامه‌ریزی اقدامات و تعیین استراتژی‌های ادامه مسیر مذاکرات دوجانبه، به صورت مستمر در حال برگزاری است.

 

حشمتی به پایش ۸۶۹۸ واحد با خروجی فاضلاب اشاره و تاکید کرد: بر اساس پایش های صورت گرفته، واحدهای آلاینده شناسایی شده و در خصوص اقدامات قانونی انجام گرفته و اخطاریه به واحدهای آلاینده صادر شده، و واحدهای مستنکف به مراجع قضایی ارجاع داده شد که ۵۲۱  مورد آن منجر به احداث تصفیه خانه، ۷۸۱ مورد منجر به ارتقای تصفیه خانه و ۶۲۶ مورد منجر به جمع آوری و پلمب واحد شده است.

 

کنارهم قرارگرفتن چهار ضلع حفاظت از گوزن زرد

برای سال‌های سال و دهه‌ها اهالی حاشیۀ دز خبری از گوزن زرد در منطقه‌شان نداشتند. برای آنها این گونه تنها در خاطرۀ قدیمی‌های روستاها جست‌وخیز می‌کرد؛ اما حالا که رهاسازی موفق بوده و خبر تولد گوساله‌ای هم به گوش‌شان رسیده، آنها امیدوار شده‌اند که بتوانند خاطرات گذشته را بار دیگر زندگی کنند. 

 

حمدانی یکی از آنهاست. «مردم محلی نگاه‌شان خوب است. آنها می‌گویند این گوزن‌ها که منقرض شده بودند به طبیعت منطقه برگشته‌اند و برای همین در برنامه‌های دورهمی‌ همیشه صحبت از گوزن‌ها می‌شود. اعضای مؤسسۀ شیردال هم در این جلسات شرکت می‌کنند و برای مردم از اهمیت گوزن‌ها می‌گویند.» آیا ممکن است اهالی روستاها اقدام به شکار گوزن‌ها کنند؟ جواب حمدانی به این پرسش یک کلمه است، «نه»! او از کلاس‌های آموزشی برای اهالی می‌گوید و رصدی که توسط مردم و داوطلبان انجام می‌شود. «اینجا کارگاه‌های زیادی برگزار کردیم و به اهالی منطقه آموزش دادیم. البته امکانات ما کم است و امیدواریم با دو قلادۀ ماهواره‌ای اطلاعات‌مان را بالا ببریم.» اهالی که حمدانی از آن صحبت می‌کند، ساکنان دَه روستای بیشه‌زارهای دز است که تنها یک روستای آن حدود ۴۲۰۰ نفر جمعیت دارد. «سیدعادل مولا» معاون‌ محیط طبیعی ادارۀ کل حفاظت محیط‌زیست خوزستان،  از برنامه‌های این ادارۀ کل برای احیای گوزن زرد می‌گوید. «ما برنامۀ مدونی برای این موضوع داشتیم؛ درهمین‌راستا در سال‌های قبل سایت تکثیر گوزن زرد را در مناطق‌مان ایجاد کردیم. سایت‌های قبلی محدود بودند و تحت‌تأثیر بیماری‌ها دچار مشکل شدند.

مردم محلی نگاه‌شان خوب است. آنها می‌گویند این گوزن‌ها که منقرض شده بودند به طبیعت منطقه برگشته‌اند و برای همین در برنامه‌های دورهمی‌ همیشه صحبت از گوزن‌ها می‌شود. اعضای مؤسسۀ شیردال هم در این جلسات شرکت می‌کنند و برای مردم از اهمیت گوزن‌ها می‌گویند.

در سه الی چهار سال گذشته که تصمیم به احیای زیستگاه گرفتیم، اولین کارمان آموزش جامعۀ محلی برای حفاظت از این گونه بود.» به‌گفتۀ مولا، در این کارگاه‌ها که ماحصل تلاش سه‌گانۀ سازمان حفاظت محیط‌زیست، دفتر کمک‌های کوچک ملل متحد و مؤسسۀ شیردال بود، گوزن زرد به‌عنوان بخشی از هویت جامعۀ محلی حاشیۀ زیستگاه‌ها معرفی ‌شد. «دوستان ما در مؤسسۀ شیردال آموزش‌های مستمر به همۀ گروه‌های سنی اعم از دانش‌آموزان، خانواده‌ها و .. را انجام دادند. براساس همین آموزش‌ها بود که ما توانستیم در سال ۱۴۰۲، مجوز انتقال جمعیت مازاد سایر مناطق را گرفته و آنها را به خوزستان منتقل کنیم.» انتقالی که معاون‌ محیط طبیعی ادارۀ کل حفاظت محیط‌زیست خوزستان  از آن صحبت می‌کند، در دو مرحله از دو استان ایلام و فارس (شهرستان ارسنجان) اتفاق افتاد.

 

 با انتقال و رهاسازی، بیم‌وامیدها دربارۀ شرایط گوزن‌های زرد رهاشده در طبیعت افزایش یافت. «ما مشاهدات متعددی داشتیم و چندی پیش هم شاهد تولد گوزن زرد ایرانی در منطقۀ تحت‌مدیریت دز شدیم.  این تولد نشان می‌دهد، این حیوان و طبیعت هم را پذیرفته‌اند. به‌علاوه مردم و جامعۀ محلی هم به حفاظت کمک کردند تا شاهد این موفقیت بزرگ باشیم.» زمانی که از کمک مردم صحبت می‌کنیم، از نظر مولا به‌معنای کمک مالی نیست. گوزن زرد در دهه‌های اخیر به‌واسطۀ ناملایمات طبیعی، جنگ هشت‌ساله، تخریب زیستگاه، تصرفات و خشکسالی در طبیعت این منطقه منقرض شده بود. «مردم بایستی می‌پذیرفتند که این گونه جزئی از هویت آنهاست. خوش‌بختانه با آموزش‌های ارائه شده آنها گونه را شناخته و روی آن حساسیت پیدا کرده‌اند. مردم حضور دام‌شان در مناطق را محدود کرده و اقداماتی که باعث تخریب زیستگاه شود را انجام نمی‌دهند که کمک مؤثری برای احیای گونه است.»

بیشه‌زارهای «دز»،‌ تنها پناهگاه گوزن‌های زرد ایرانی در طبیعت‌

برنامۀ کمک‌های کوچک از چه سالی در ایران آغاز به کار کرده و در چه حوزه‌هایی فعالیت می‌کند؟

برنامه کمک‌های کوچک (SGP) به‌عنوان بخشی از تسهیلات محیط‌زیست جهانی (GEF) در برنامۀ توسعۀ سازمان ملل متحد (UNDP) از سال ۲۰۰۲ در ایران اجرا می‌شود. این برنامه درحال‌حاضر در ۱۲۷ کشور برای ترویج نوآوری‌های جامعه‌بنیاد، ظرفیت‌سازی و توانمندسازی، پروژه‌های مشارکتی را توسط سازمان‌های مردم نهاد و محلی اجرا می‌کند. برنامه SGP در ایران بیش از ۳۵۰ پروژه‌ را در زمینه‌های حفاظت از تنوع‌زیستی، تغییرات آب‌وهوایی، جلوگیری از تخریب سرزمین، حفاظت از آب‌های بین‌المللی، کاهش تأثیرات مواد شیمیایی، و مناطق تحت حفاظت عرفی جوامع محلی اجرا کرده است. حفظ محیط‌زیست همراه با مردم و اشتغال‌زایی مبتنی بر توان محیطی، از ارکان اصلی برنامه SGP است. این برنامه با کمک جوامع محلی و سازمان‌های غیردولتی در پی آن است تا راه‌حل‌های محلی مؤثر شناسایی و ارائه  شود، راه‌حل‌هایی که با حفظ منابع‌طبیعی و محیط‌زیست در سطح محلی به حفظ محیط‌زیست جهانی منجر می‌شود.

 

  آیا پروژۀ احیای گوزن زرد، اولین تلاش این نهاد برای احیای این گونه بود؟

پروژۀ «ظرفیت‌سازی و آموزش جوامع محلی حاشیۀ زیستگاه دز برای احیا و حفاظت مشارکتی گوزن زرد ایرانی» اولین پروژۀ برنامۀ کمک‌های کوچک در زمینۀ حفاظت مشارکتی گوزن زرد ایرانی با مشارکت جوامع محلی در زیستگاه اصلی خود است. اقدامات مربوط‌به انتقال و معرفی مجدد گوزن زرد ایرانی از سال ۱۳۹۸ توسط مؤسسۀ حافظان حیات‌وحش شیردال با همکاری ادارات کل حفاظت محیط‌زیست استان خوزستان و استان ایلام آغاز شده بود؛ در ادامه باتوجه‌به اهمیت و نقش پررنگ جوامع محلی در حفاظت مشارکتی این گونۀ با ارزش، پروژۀ برنامۀ کمک‌های کوچک در سال ۱۴۰۱ با هدف ظرفیت‌سازی و آموزش جوامع محلی و ذی‌نفعان حاشیۀ زیستگاۀ دز همراه با رهاسازی و پایش گونۀ گوزن زرد ایرانی تصویب شد و در برنامه اجرایی پروژه قرار گرفت. البته از اهداف دیگر این پروژه، می‌توان به احیای قسمت‌هایی از بیشه به‌وسیلۀ کاشت گونه‌های گیاهی بومی‌ منطقه نام برد. همچنین یک فیلم مستند حرفه‌ای از تاریخچۀ گوزن زرد ایرانی در کشور و اهمیت حفاظت و احیای آن در دست تولید است که در پایان پروژه اکران می‌‌شود.

 

 برنامه کمک‌های کوچک، جایگاه خود را در این پروژه چه‌طور می‌بیند؟ آیا تنها جایگاه حامی‌ مالی را دارد یا در حوزه‌های دیگر نیز فعال است؟

این پروژه با حمایت فنی و مالی برنامۀ کمک‌های کوچک اجرا شده است. البته باید توجه کرد که برنامۀ کمک‌های کوچک بیش‌از یک برنامۀ کمک مالی صرف است؛ این برنامه تلاش می‌کند از طریق ایجاد شراکت­‌ها و شبکه­‌ها در جامعۀ مدنی، ترویج گفت‌وگو دربارۀ خط‌‌مشی‌ها با دولت در تمام سطوح، ادغام‌کردن نیازهای جوامع محلی و حاشیه‌ای در برنامه‌های ملی و ترغیب آگاهی و مشارکت عمومی، به ایجاد محیطی قادرکننده­ در کشورها برای پرداختن به موضوعات محیط‌زیستی جهانی و دستیابی به اهداف توسعه پایدار کمک کند. 

پروژۀ «ظرفیت‌سازی و آموزش جوامع محلی حاشیۀ زیستگاه دز برای احیا و حفاظت مشارکتی گوزن زرد ایرانی» اولین پروژۀ برنامۀ کمک‌های کوچک در زمینۀ حفاظت مشارکتی گوزن زرد ایرانی با مشارکت جوامع محلی در زیستگاه اصلی خود است.

در پروژه‌های برنامۀ کمک‌های کوچک، مشارکت ذی‌نفعان از ابتدای فعالیت‌­ها، در اجرا و پایش ادامه می‌یابد و به‌همین‌خاطر ثمرات بسیاری را به بار می‌آورد که نمود آن در میزان بالای کارایی و اثربخشی بارز می‌شود. رویکرد برنامۀ کمک‌های کوچک بر سه محور مرتبط‌باهم قرار دارد: منافع محیط‌زیست جهانی، کاهش فقر و توسعۀ توانمندی جوامع محلی به‌نحوی که برای پیشرفت‌­شان، خود نقش محوری را ایفا کنند و اختیار و مسئولیت به آنها تفویض شود. چنانچه مردم محلی در فعالیت‌ها درگیر شوند و احساس مالکیت و منافع مشترک در میان آنها ایجاد شود، می‌توان به‌بهترین‌نحو به مشکلات محیط‌زیستی پرداخت.

 

پروژه را چطور ارزیابی می‌کنید؟

پروژه‌های برنامۀ کمک‌های کوچک درحین اجرا با حضور مجری پروژه و ذی‌نفعان به‌صورت مشارکتی پایش می‌شوند تا پیشرفت کار مورد ارزیابی قرار گیرد. تاکنون خوشبختانه پروژه براساس چارچوب منطقی طرح پیش رفته است و نتایج مثبتی حاصل شده که توانسته است از طرف معاونت محیط طبیعی و تنوع‌زیستی سازمان حفاظت محیط‌زیست و مدیرکل ادارۀ محیط‌زیست خوزستان مورد تقدیر واقع شود. تاکنون در دوازده روستا، فعالیت‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی اجرایی شده و از شروع پروژه، رهاسازی تعداد سی فرد گوزن زرد ایرانی در بیشه‌زار دز انجام شده است. همچنین اخیراً مشاهدۀ یک گوساله نیز ثبت شده است که باعث شادی مردم محلی و سایر ذی‌نفعان شده و زحمات و تلاش‌های چندین‌سالۀ گروه مؤسسۀ حافظان حیات‌وحش شیردال به ثمر رسیده است که در فیلم مستند نیز به آن پرداخته می‌شود. بعد از کسب مجوزهای لازم برای نصب گردنبند ماهواره‌ای، گزارش پایش آن نیز تهیه می‌‌شود.

 

  این پروژه را چند ساله می‌بینید و برنامه‌ای برای تمدید آن وجود دارد؟

برنامه‌های معرفی مجدد گونه‌های جانوری معمولا پنج‌ساله یا شش‌ساله تعریف می‌شود؛ اما طبق سند این پروژه، مدت زمان اجرا دو سال برنامه‌ریزی و تصویب شده است. لزوم ادامۀ فعالیت‌های پروژه براساس تأثیرات آنها و همچنین درخواست‌ها وجود دارد، اما نحوۀ ادامۀ پروژه نیازمند بررسی بیشتر و گفت‌وگو با سازمان‌های متولی است.

 

 در سایر مناطق نیز پروژه‌های احیایی در نظر گرفته شده یا محدود به پارک ملی «دز» می‌شود؟

بله. برنامۀ کمک‌های کوچک در سطح کشور، پروژه‌های حفاظت مشارکتی دیگری نیز اجرا کرده است؛ اما پروژۀ حفاظت مشارکتی گوزن زرد ایرانی فعلاً محدود به دز است.

 

حفاظت جمعی از گوزن زرد

 

کنارهم قرارگرفتن چهار ضلع حفاظت از گوزن زرد

حفاظت جمعی از گوزن زرد

گفته می‌شود اولین تولد گوسالۀ گوزن زرد است. اولین بعد از چند سال؟

این اولین گوساله‌ای است که تصویر آن در زیستگاه طبیعی و تاریخی آن و خارج از اسارت ثبت شده است، باتوجه‌به داده‌ها، احتمالاً تولد آخرین گوسالۀ گوزن زرد ایرانی در پارک ملی دز به حدود شصت سال قبل برمی‌گردد. البته ممکن است تولدهایی در این دهه‌ها اتفاق افتاده باشد، ولی ما از آن چیزی نشنیده‌ایم و ثبت نشده است. درواقع پایش روی این‌گونه در محیط طبیعی انجام نشده و با اطمینان می‌شود گفت، اولین گوساله بعد از رهاسازی‌هاست.

 

چه اقداماتی انجام شده تا ما به اولین تولد بعد از شش دهه برسیم؟

ما پروژه‌ای تحت عنوان آموزش و آگاهی‌رسانی جوامع محلی در راستای ایجاد ظرفیت‌ها برای معرفی مجدد گوزن زرد انجام داده‌ایم؛ در این پروژه که از اردیبهشت‌ماه سال ۱۴۰۱ به‌طور رسمی‌ شروع شده، فعالیت‌های ما در گام اولی بیشتر روی آموزش جوامع محلی و آگاهی‌رسانی متمرکز بود.

 

چرا آموزش به‌جای حفاظت از زیستگاه؟

لزوم تعریف‌کردن آموزش و آگاهی‌رسانی در این پروژه، ازآن‌جایی آمد که سال ۹۸ تعدادی رهاسازی در محیط طبیعی انجام شد؛ اما نتیجه‌ای که بعد از رهاسازی داشتیم، یک‌سری اتفاقات تلخ بودف ما داستان گیرافتادن یکی از گوزن‌ها در کانال را داشتیم؛ مردم می‌خواستند کمک کنند، ولی نزدیک‌شدن آنها به گوزن باعث تلف‌شدن آن فرد شد. برداشت ما این بود که بعد از این‌همه‌سال جدایی، این‌گونه از طبیعت و عدم آشنایی جامعۀ محلی حاشیۀ زیستگاه، بایستی ابتدا آگاهی‌رسانی اتفاق بیفتد. با این آموزش‌ها، جامعه پذیرای حضور مجدد گوزن در منطقه می‌شود. ازاین‌رو اولین تمرکز فعالیت روی آموزش جوامع محلی بود. ما ذی‌نفعان را در گروه‌های مختلف نظیر زنان، کودکان،‌ دامداران‌، کشاورزان،‌ محیط‌بانان و تمام مردمی‌ که ممکن است در تعارض با زیستگاه گوزن باشند، دسته‌بندی کردیم و کارگاه‌ها را با آنها پیش بردیم.

 

روند کارگاه‌ها به چه شکل بود؟

روند برگزاری آموزش‌ها به این شکل بود که در ابتدا یک‌سری نشست با ذی‌نفعان مختلف جهت آشنایی و گرفتن داده‌ها و اطلاعات از آنها داشتیم. اینکه آیا در این مدت مشاهده‌ای داشته و یا چیزی دربارۀ این گونه شنیده‌اند؟ در همین نشست‌ها شرکت‌کنندگان نقل‌قول‌های قدیمی ‌از پدر و مادرها و بزرگان‌شان مبنی‌بر مشاهدات یا باورهایشان می‌آورند. این داده‌ها به ما کمک می‌کرد که از چه جنبه‌ای روند کارگاه‌ها را دنبال کنیم و از چه جنبه‌ای می‌توانیم بیشتر تأثیر بگذاریم. بعد از نشست‌های آشنایی، دستورالعمل آموزشی تدوین کردیم.

بابت بحث یوز رسانه‌ها از هر جنبه‌ای خیلی قوی عمل کردند. حتی کسانی که فعال محیط‌زیست نبوده و یا علاقه‌مند به این حوزه نبودند، در اخبار و زندگی روزمره به‌واسطۀ سطح بالای توجهی که رسانه به یوز داشت، به این گونه حساس شدند

در دستورالعمل آموزشی بحث آشنایی با گوزن از نظر ظاهری،‌ عادات رفتاری، تاریخچه، اهمیت و ارزش گونه و اینکه در نهایت فعالیت‌هایی که مردم ساکن حاشیۀ زیستگاه‌ها به حفاظت از این گونه می‌توانند انجام دهند را مطرح کردیم؛ همچنین این دستورالعمل در اختیار تمامی سمن‌ها و فعالان علاقه‌مند در این حوزه قرار گرفت. درواقع در سال اول پروژه، بیشترین چیزی که روی آن زمان گذاشتیم، ارتباط با جامعۀ محلی، آموزش و اطلاع‌رسانی بود. دلیل این موضوع هم به نزدیکی روستاها برمی‌گردد؛ به شکلی که درِ خانۀ برخی اهالی روستاها به بیشه‌ها باز می‌شود.

 

چند روستای هدف داشتید؟

ما در ابتدا هفت روستای هدف داشتیم؛ ولی تا امروز به بحث آموزش در دوازده روستا پرداخته‌ایم. پس از چندین ماه فعالیت، مجوز دومین رهاسازی از طرف سازمان محیط‌زیست به‌منظور معرفی مجدد این گونه صادر شد. در همین راستا سال ۱۴۰۱ رهاسازی را طی چهار مرحله انجام دادیم و تعدادی هم سال ۱۴۰۲ رهاسازی شدند. در سال دوم البته آموزش همچنان ادامه داشت، اما کم‌رنگ تر شد و انتقال و رهاسازی با اولویت بالاتر ادامه یافت. به‌علاوه موضوع مهم دیگر برای ما، ‌بحث بهسازی بیشه یعنی زیستگاه گوزن زرد بود. ما یک فاز کاشت نهال‌های بومی‌ آنجا را داشتیم و این فعالیت قرار است طولانی‌مدت و ادامه‌دار باشد.

 

مجموعه تعارض‌هایی باعث شده گوزن زرد در دز منقرض شود؛ نگران نیستید که دوباره گوزن را در این منطقه از دست دهید؟

این نگرانی،‌ نگرانی جمعی است. درست است که ما برای گونه، پروژۀ حفاظتی تعریف کردیم، ولی می‌دانیم به‌تنهایی نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم و از همان روز اول نقش مردم برایمان پررنگ بود؛ اینکه این گونه متعلق به همۀ مردم است و همه باید در حفاظت به ما کمک کنند؛ اگر مردم کنارمان باشند نگرانی نداریم.

 

 یک‌بار عنوان کردید که وضعیت  گوزن زرد کم از یوز ندارد. در حالی که یوز را ایرانی‌ها به خوبی می‌شناسند؛ برای شناساندن گوزن زرد چه باید کرد؟

من پررنگ‌ترین نقش را در این اتفاق برای رسانه‌ها می‌دانم. بابت بحث یوز رسانه‌ها از هر جنبه‌ای خیلی قوی عمل کردند. حتی کسانی که فعال محیط‌زیست نبوده و یا علاقه‌مند به این حوزه نبودند، در اخبار و زندگی روزمره به‌واسطۀ سطح بالای توجهی که رسانه به یوز داشت، به این گونه حساس شدند. در شکل حداقلی، مردم فهمیدند چنین گونه‌ای را در کشورمان داریم؛ ولی این اتفاق برای گوزن زرد ایرانی نیفتاد، گونه‌ای که فقط مختص به ایران است و زیستگاه طبیعی و تاریخی آن محدود به کشور خودمان می‌شود.

 

  پروژه‌تان را با برنامۀ کمک‌های کوچک تسهیلات جهانی محیط‌زیست انجام دادید. کمک آنها در چه سطحی بود؟

نگاه غالب این است که حمایت SGP محدود به حمایت مالی می‌شود. ولی واقعیت این است که در پروژۀ ما این‌طور نبود. کمیتۀ راهبری آنها متشکل از اساتید برجسته‌ای در حوزۀ محیط‌زیست است و همین باعث می‌شد که ما در قدم‌ها و تصمیم‌هایی که می‌خواستیم بگیریم از مشاورۀ آنها بهره‌‌مند شویم و SGP در این زمینه نقش پررنگی داشته باشد. در واقع آنها تیمی در کنار ما بوند؛ هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ فنی و مشاوره‌ای. به‌علاوه ما با وجود کمک‌هزینه‌ای که برنامۀ کمک‌های کوچک به ما می‌دهد، مجموعه فعالیت‌های دیگری هم داریم تا بتوانیم مشارکت مالی را چه از طرف مردم و چه از طرف سازمان‌ها و ارگان‌های خصوصی و دولتی جذب کنیم. بنابراین اگر بخواهیم بحث مالی پروژه را شفاف کنیم، باید بگویم ما در کنار حمایت SGP،‌ مشارکت مالی خودمان و حمایت نقدی و غیر نقدی ارگان‌های دولتی و غیردولتی را داشتیم.

 

 پروژۀ شما چه‌قدر طول می‌کشد و با تمام‌شدن آن وضعیت گوزن زرد چگونه خواهد بود؟ آیا به پایداری رسیده است؟

این سؤال یکی از دغدغه‌های بزرگی است که از ابتدای پروژه همراه‌ ما بوده. ما ایمان داریم که باید پایداری اتفاق بیفتد تا اگر حضور ما در آن منطقه کمرنگ‌تر شود، خیال‌مان راحت باشد و بدانیم افراد دغدغه‌مند در منطقه حضور دارند و به زیست این گونه توجه می‌کنند. یکی از فعالیت‌هایی که در این دو ساله داشتیم، بحث تشکیل یک کمیتۀ محلی است. این کمیته متشکل از سمن‌های محیط‌زیستی محلی،‌ مؤسسۀ شیردال، ادارۀ کل محیط‌زیست خوزستان و مردم محلی است. البته کمیته هنوز به جایگاهی نرسیده که بگوییم خیال‌مان با خروج شیردال از منطقه راحت می‌شود. درحال‌حاضر تعدادی همیار به محیط‌بانان کمک می‌کنند و با ما در ارتباطند ولی هنوز برای رسیدن به هدف راه طولانی باقی است.

باتوجه‌به داده‌ها، احتمالاً تولد آخرین گوسالۀ گوزن زرد ایرانی در پارک ملی دز به حدود شصت سال قبل برمی‌گردد

به‌علاوه ما این پروژه را پروژۀ کوتاه‌مدت نمی‌بینیم. از روز اولی که پروژه شروع شد، می‌گفتیم برای بررسی شاخص‌ها و اینکه چه‌قدر به اهداف‌مان نزدیک شدیم، حداقل یک زمان پنج‌ساله نیاز داریم. بعد از پنج سال می‌توانیم بررسی کنیم که در این مدت چه دستاوردهایی داشتیم و کدام‌یک از هدف‌هایمان به نتیجه رسیده و کدام نرسیده است. الان دو سال از آن پنج سال گذشته است و همچنان هستیم.

 

 منابع مالی به شما اجازه می‌دهد که پنج سال اولیه را تمام کنید؟

بحث بزرگ فعالیت‌های ما شاید خارج از خوزستان و منطقۀ هدف باشد و یکی از آنها جذب اسپانسر و حامیان مالی در این موضوع است. این بحث از اول پروژه بوده و همچنان ادامه دارد. برنامه‌ها و فعالیت‌های ما در این مدت همواره جلوتر از جذب اسپانسرها بوده؛ بنابراین هر روزی حامی‌ مالی داشتیم، مجموعه ای کار و فعالیت بوده که تسریع شده. کار ما دارد پیش می‌‌رود و اگر بتوانیم این حامیان را جذب کنیم، با سرعت بیشتری این اتفاق می‌افتد.

کنارهم قرارگرفتن چهار ضلع حفاظت از گوزن زرد

بیشه‌زارهای «دز»،‌ تنها پناهگاه گوزن‌های زرد ایرانی در طبیعت‌

برنج‌کاری در منطقۀ ممنوعه

آخرین روز اردیبهشت امسال رئیس حوضۀ آبریز رودخانه کرخه و مرزی غرب اعلام کرد: کشت برنج در حوضۀ آبریز کرخه در تابستان امسال ممنوعیت دارد. به‌گفتۀ «شاهپور جباری» این پیشنهاد در اواخر بهمن‌ ۱۴۰۲ به‌تصویب کمیتۀ تخصصی سازگاری با کم‌آبی کشور رسیده و با همکاری بهره‌برداران و مسئولان عملیاتی خواهد شد: «یکی از ایرادهای جدی بر مدیریت منابع آب حوضۀ کرخه در سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ رهاسازی و استفاده بیش‌از ظرفیت برنامه‌ریزی آب سد کرخه با توسعۀ کشت‌های پرآب بر شلتوک و مواجهه با کمبود آب و محدودیت برای کشت پاییزه به‌عنوان کشت غالب در منطقه بود. در برخی سال‌ها، سطوح زیرکشت در استان خوزستان با محدودیت قابل‌توجه و امکان تأمین آب برای شروع کشت پاییزه در شبکه‌های دشت‌عباس، عین‌خوش و فکه فراهم نشد و این امر نظام برنامه‌ریزی آب و کشاورزی کشور را با چالش مواجه کرد. به‌منظور حصول اطمینان از تأمین آب مطمئن کشت پاییزۀ سال آبی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ و همچنین فراهم‌کردن تأمین آب‌کشت پاییزۀ سال آبی ۱۴۰۴-۱۴۰۳، کارگروه سازگاری با کم‌آبی استان خوزستان، پیشنهاد ممنوعیت کشت پرآب بر شلتوک در تابستان ۱۴۰۳ را به دبیرخانۀ کارگروه ملی سازگاری با کم‌آبی ارائه کرد.»

تا پایان سال ۱۴۰۰ در این استان ۹۰ هزار هکتار کشت شلتوک با صرف ۳.۵ میلیارد مترمکعب آب انجام شده است. این عدد دوونیم برابر مصرف صنعتی کشور است

به‌گفتۀ او و طبق آنچه شرکت مدیریت منابع آب به‌نقل‌از او اعلام کرد، عدالت در برنامه‌ریزی و بهره‌برداری به‌هنگام منابع آب حوضۀ آبریز کرخه خصوصاً سد کرخه، اقتضا می‌کند که تأمین آب تالاب هورالعظیم و دام‌های سنگین به‌عنوان مصارف ضروری و تأمین آب‌کشت پاییزه به‌عنوان کشت غالب منطقه که معیشت عمدۀ مردم به آن وابسته است، در اولویت قرار گرفته و از کشت‌های پرآب‌بر ازجمله شلتوک که برنامه‌ریزی منابع آب حوضه حتی در سال‌های نرمال و فرانرمال از نظر بارندگی را با چالش مواجه می‌کند، اجتناب شود.

 

ششم خرداد هم رئیس روابط‌عمومی شرکت بهره‌برداری از سد، نیروگاه و شبکه‌های آبیاری مارون سازمان آب‌وبرق خوزستان، از ممنوعیت کشت شلتوک (برنج) در فصل زارعی تابستانه ۱۴۰۳ در آن حوضه خبر داد.

به‌گفتۀ «علیرضا نیکزاد» با انتشار اطلاعیه و نصب بنر در اماکن اداری و محل خدمات کشاورزی، ممنوعیت کشت شلتوک در حوضۀ مارون اعلام شده است: «بااستنادبه مصوبۀ کارگروه سازگاری با کم‌آبی استان خوزستان در ۵ اردیبهشت‌ماه سال‌جاری، کشت شلتوک در فصل زارعی تابستانه ۱۴۰۳ در حوضۀ مارون به‌طور کامل ممنوع است. اطلاعیه و بنرها در فرمانداری و بخشداری، شرکت بهره‌برداری مارون، ادارۀ جهاد کشاورزی و انجمن صنفی کشاورزان بهبهان، مرکز خدمات کشاورزی دودانگه، جایزان و سلطان‌آباد، دهیاری و شوراهای روستاها توزیع و نصب شده است.»

 

 یک اجازۀ محدود

ماجرای کشت برنج در خوزستان با انتشار یک اطلاعیه ازسوی وزارت جهاد کشاورزی در سال ۱۳۹۹ به‌شکل قانونی آغاز شد. براساس این اطلاعیه «هیئت وزیران با هدف ایجاد زمینۀ بهره‌وری حداکثری از منابع آب‌وخاک کشور و استفاده از ظرفیت بالقوۀ به‌وجودآمدۀ منابع آبی در استان خوزستان جهت تأمین بخش عمدۀ نیاز کشور به محصول برنج، با اصلاح مصوبۀ مربوط به ممنوعیت کشت برنج خارج از استان‌های گیلان و مازندران و الحاق یک تبصره به آن موافقت کرد. به‌موجب تبصرۀ مذکور، درصورت وجود شرایط منابع آب سطحی مناسب در هر سال در استان خوزستان، با پیشنهاد سازمان آب‌وبرق خوزستان و تصویب کارگروه سازگاری با کم‌آبی استان، مناطق با منابع آب سطحی مناسب، از اجرای این تصویب‌نامه فقط برای همان سال معاف هستند.

 

براساس این اطلاعیه، سازمان برنامه‌وبودجه مجاز است به‌منظور تسهیل تأمین وثایق لازم برای اجرای برنامه‌های موضوع این آیین‌نامۀ اجرایی، بخشی از اعتبارات این آیین‌نامۀ اجرایی را برای افزایش سرمایۀ صندوق‌های ضمانت سرمایه‌گذاری، صندوق بیمۀ کشاورزی و صندوق‌های حمایت از توسعۀ سرمایه‌گذاری در بخش کشاورزی و عشایری مشارکت‌کننده در برنامه‌های مذکور صرف  کند.

 

 باران آمد، برنج بکاریم

پس از این مصوبه اما سال‌های خشکسالی تشدید شد و دولت را بر آن داشت تا با آیین‌نامه‌های جدید اجرای مصوبه را لغو و به‌ویژه از کشت تابستانی برنج در استان‌های غیر شمالی جلوگیری کند. امسال اما بارش‌های پیاپی، این ایده را که می‌توان در خوزستان برنج کاشت را یک‌باردیگر مطرح کرد.

 

نمایندۀ شهروندان اهواز و کارون در مجلس شورای اسلامی یکی از از موافقان کاشت این محصول است که معمولاً در خوزستان به‌شیوۀ سنتی و آبی کشت می‌شود. روز گذشته خبرگزاری مهر به‌نقل‌از «سیدمحسن موسوی‌زاده» نوشت: «مسئولان اجازه دهند کشت برنج به‌صورت مدیریت‌شده در خوزستان انجام شود. کشت شلتوک، کشت غالبی است که این روزها مردم به‌دنبال آن هستند، هرساله به‌دلیل محدودیت‌های بارندگی و کمبود آب پشت سدها، در استان‌های جنوبی به‌خصوص خوزستان، محدودیت‌هایی را برای کشت قائل می‌شوند. دولت نیز مصوبه‌ای دارد که براساس‌آن در تابستان، تنها استان‌های شمالی اجازۀ کشت شلتوک دارند و در تابستان برای استان‌های جنوبی از جمله خوزستان محدودیتی را برای کشت شلتوک ایجاد می‌کنند.»

 

او می‌گوید: «امسال به‌گفتۀ مسئولان کشوری و وزارت نیرو، اغلب سدهای کشور به‌خصوص سدهای خوزستان پس از بارندگی‌های اخیر پُر و یا سرریز شده‌اند. به‌گفتۀ مسئولان استانی، اغلب سدهای خوزستان پر هستند و ظرفیت آنها به حد طبیعی و نرمال رسیده است؛ لذا امکان اینکه اجازۀ کشت شلتوک به خوزستان داده شود، وجود دارد. ممکن است درحال‌حاضر یک عده بخواهند کشت تجاری داشته باشند، در سطح وسیع کار انجام دهند و عده‌ای دیگر کشت معیشتی دارند که باید برای آنها تفاوت قائل شویم. اگر بنا است محدودیتی ایجاد شود تا آب به همه برسد، نباید همه را به یک رویه و با یک دستور پیش برد. باید به افرادی که کشت معیشتی انجام می‌دهند، اجازۀ کشت داده شود و برایشان محدودیتی ایجاد نکرد. همچنین باید برای آنهایی که قصد کشت تجاری دارند تا حدودی محدودیت ایجاد کرد؛ نه اینکه کامل آب را به‌روی آنها بست. بنابراین ما از مسئولان سازمان آب‌وبرق درخواست داریم که مدیریت آب را در دستور کار داشته باشند، اما محدودیت کلی برای مردم ایجاد نکنند. برنج خوزستان پرمصرف است؛ برنج خوزستان را علاوه‌براینکه مردم خوزستان استفاده می‌کنند، مردم استان‌های فارس و حتی استان‌های شمالی برای غنای برنج خود استفاده می‌کنند.»

 

 محدودیت را نمی‌پذیریم

به‌گفتۀ موسوی‌زاده، در چند روز اخیر نمایندگان استانی با فرماندارهای حوضه‌های دز، کرخه و کارون جلساتی داشته‌اند تا بتوانند راه‌حلی در مورد این مسئله پیدا کنند: «بیشترین محدودیت در حوضۀ کرخه است؛ اما به‌اذعان خود مسئولان، حوضه‌های دز و کارون وضعیت آبی بهتری دارند؛ لذا ممکن است در کرخه کمی نیاز به مدیریت وجود داشته باشد. برهمین‌اساس، روز یکشنبه فرماندارهای حوضۀ کرخه به جلسه‌ای در استان دعوت شده و درخصوص مدیریت آب با آنها صحبت شده است. 

 

بنده نیز هفته گذشته با معاون وزیر کشاورزی نشستی داشته‌ام و در رابطه با این موضوع صحبتی کردم؛ او به مصوبۀ دولت درباب ممنوعیت کشت برنج در استان‌های جنوبی اشاره داشت و گفت به‌دلیل‌اینکه از وضعیت پشت آب سدها خبر داریم، ما به‌عنوان وزارت کشاورزی چشم‌مان را بر مصوبۀ مذکور دولت می‌بندیم و محدودیتی برای کشت قائل نیستیم. حتی به مسئولان استانی هم می‌گوئیم که محدودیتی ایجاد نکنند؛ بلکه آب را مدیریت کنند.»

او به‌نمایندگی‌از سایر نمایندگان استان نیز توضیح داده است: «خواستۀ ما به عنوان نماینده‌های مردم از مسئولان مربوطه، اعم از مسئولان سازمان آب‌وبرق خوزستان و جهاد کشاورزی استان، این است که آب را مدیریت کنند، برای مردم محدودیتی ایجاد نکنند و اجازه دهند کشت برنج صورت گیرد. چراکه همان‌طورکه همه شاهد هستند، در خوزستان مشکل بیکاری و اقتصاد فراوان وجود دارد و اگر آب مدیریت شود، قطعاً با کشت‌های برنج که صورت می‌گیرد درآمدی برای مردم ایجاد می‌شود. همچنین سبد غذایی مردم خوزستان و حتی کشور هم با برنج خوزستان تأمین می‌شود. ما محدودیت را به‌صورت کلی نمی‌پذیریم. 

 

خواستۀ ما از مسئولان این است که آب را به‌درستی مدیریت کنند و مردم را از کشت محروم نکنند؛ ضمن اینکه توقع داریم اگر بنا است کشت‌های جایگزین را در نظر بگیرند، آموزش‌های لازمه را نیز مدنظر قرار دهند. مثل کنجد و یا کشت‌های دیگر که هم سودآور هستند و هم شاید آب کم‌تری نیاز داشته باشند؛ لازم است مسئولان مربوطه این محدودیت‌ها را برطرف و آموزش‌های لازم را ایجاد کنند تا اگر زمانی با چالش و مشکل آب مواجه شدیم، بتوانیم با استفاده از کشت‌های جایگزین کار را انجام دهیم و برای مردم سودآوری داشته باشیم. بنده نه بی‌تدبیری را قبول دارم و نه محدودیت کامل را؛ بلکه تنها صحبت ما این است که آب پشت سدها مدیریت شود، تولید برق مدیریت شود و کشت نیز صورت گیرد.»

با شدت‌گرفتن مشکلات ایجاد شده در بخش آب در استان خوزستان و کم‌آبی شدید این استان، نظرات مختلفی دربارۀ دلایل شکل‌گیری این بحران عنوان شده که یکی از آنها موضوع کشت برنج در این استان بود.

 

 کشت غیرقانونی

طبق آخرین آمار رسمی منتشر شده ازسوی شرکت آب‌وآبفای خوزستان، تا پایان سال 1400 یعنی یک سال پس از مصوبۀ کشت قانونی برنج، در این استان ۹۰ هزار هکتار کشت شلتوک با صرف ۳.۵ میلیارد مترمکعب آب انجام شده است. این عدد دوونیم برابر مصرف صنعتی کشور است. همچنین پس از ممنوعیت کشت برنج، این کشت به‌صورت غیرقانونی همچنان انجام می‌شود که همین مسئله سبب شده که حقابه سایر بخش‌ها تأمین نشود.

 

از سال ۱۴۰۰ و به منظور  اصلاح الگوی کشت در خوزستان، کشت کنجد به‌جای برنج به کشاورزان استان پیشنهاد شد که براساس شواهد هرگز ازسوی زارعان جز عدۀ قلیلی پذیرفته نشد. «محمد زیارتی» کارشناس علوم کشاورزی اهل خوزستان، در مورد طرح جایگزین کشت و اینکه چرا نمایندگان مجلس می‌خواهند کشت برنج تداوم داشته باشد می‌گوید: « من فکر می‌کنم که بسیار طبیعی است که نمی‌شود کنجد را به‌جای برنج جایگزین کرد. پول برنج نقد است. فرض کنید کسی نتواند محصول خود را به بازار هم بفروشد. چند محصول کشاورزی دارید که ماندگاری برنج را داشته باشد و بتوانید آن را درب منزل هم بفروشید؟  اگر فقط مسئله را با مصرف آب بسنجیم، حق با شماست. این محصول حدود یک‌هشتم برنج و یک‌پنجم ذرت، آب مصرف می‌کند اما سود اقتصادی آن برای کشاورز نسبت‌به برنج بسیار کم و محدود است. یعنی شما وقتی یک محصول جایگزین معرفی می‌کنید، باید جایگزینی ریالی هم در نظر بگیرید.»

 

او ادامه می‌دهد: «برخی می‌گویند کنجد محصولی با قیمت پایین نیست؛ بله. اما کشاورزان در هر هکتار زمین بین یک تا یک‌ونیم تن کنجد برداشت می‌کنند؛ درحالی‌که در هر هکتار شالی، سه تن برنج برداشت می‌شود. یعنی در یک سطح کشت برابر، درآمد نصف می‌شود. این چالش در طرح اصلاح نیروی کشت است. در تمام دنیا نظام تعرفه‌ای اعمال می‌شود و درصورت ارزان یا گران‌شدن محصولات، برای صادرات یا واردات آنها تعرفه بسته می‌شود. اما در کشور ما هیچکدام از این سیاست‌ها رعایت نمی‌شود. در ایران ما حتی عدد رسمی و درستی از میزان مصرف آب در بخش‌های مختلف نداریم. به‌عنوان مثال دو عدد برای کشت برنج خوزستان روایت می‌شود. یکی سه میلیارد مترمکعب و دیگری چهار میلیارد مترمکعب. همین اختلاف یک میلیارد مترمکعبی، می‌تواند نشان دهد که چرا برنامه برای بهینه‌سازی مصرف آب در کشاورزی جواب نمی‌دهد.»

 

زیارتی توضیح می‌دهد که آغاز دوباره و بازگرداندن کشت برنج، نه ایدۀ نمایندگان بلکه مطالبۀ بسیاری از برنجکاران است. چرا که حقیقتاً موضوع معاش و درآمدشان تحت‌تأثیر است. به‌نظر اتفاقات روشنی این میان وجود دارد: باران آمده، اما این به‌معنای پایان خشکسالی نیست؛ برنج بخش قابل‌توجهی از آب خوزستان را می‌خورد، اما کشاورزان می‌خواهند محصولی بکارند که سود تضمین‌شده دارد؛ دولت مصوب کرده کشت برنج ممنوع است، گروهی به‌دنبال رفع این ممنوعیت هستند، چراکه جواب نداده است. گویی بازهم به همان سؤال تکراری بخش کشاورزی می‌رسیم: «نواقص و چالش‌های طرح اصلاح الگوی کشت چه‌زمانی اصلاح و این طرح بازبینی می‌شود؟»