بایگانی
بسیج بینالمللی برای احیای زمین
بر خلاف سایر بلایایی که بهسرعت توجه رسانهها را به خود جلب میکند، خشکسالی و بیابانزایی بیسروصدا رخ میدهد و اغلب تا زمانی که عواقب غمانگیز آن قابلمشاهده نباشد، موردتوجه قرار نمیگیرد. اما تغییرات آبوهوایی در دهههای اخیر موجب تشدید خشکسالی و بیابانزایی شده است و این روند میتواند به تخریب کامل زمین منجر شود. براساس گزارش هیئت بیندولتی تغییر اقلیمی (IPCC)، انتشار گازهای گلخانهای منجربه افزایش دما، تغییرات آبوهوایی مکرر و تأثیرات خطرناک آن از جمله خشکسالی میشود و این شرایط سرتاسر جهان از جمهوری چک تا زامبیا را تحتتأثیر قرار میدهد.
گزارش کنوانسیون مبارزه با بیابانزایی سازمان ملل متحد نشان میدهد که تخریب زمین با سرعت شگفتانگیزی در همۀ مناطق جهان در جریان است.
در این گزارش، آتشسوزیهای گسترده، کاهش دسترسی به آب آشامیدنی سالم، افزایش نرخ سوءتغذیه و گرسنگی در سراسر جهان، بهعنوان بخشی از عواقب خشکسالی در سالهای اخیر عنوان شده است. در این میان، بسیاری از کارشناسان حوزۀ محیطزیست در سراسر جهان، معتقدند که اگردولتها بهصورت جدی تمرکز خود را بر احیای اکوسیستمها و مبارزه با جنگلزدایی بگذارند، میتوانند راهی مناسب برای مبارزه با بیابانزایی پیدا کنند. البته پیشاز هرچیز، باید ببینیم که بیابانزایی برای ساکنان زمین چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را کاهش داد!؟
بیابانزایی و علل آن
بیابانزایی نوعی تخریب زمین است که در روند آن، منطقهای با زمینهای تقریباً خشک، بهطور فزایندهای خشک میشود، خاک مولد را تخریب میکند و بدنۀ آبی، تنوعزیستی و پوششگیاهی خود را از دست میدهد. این روند تحتتأثیر عوامل متعدد، از جمله تغییرات آبوهوایی، جنگلزدایی، چرای بیشازحد و شیوههای کشاورزی ناپایدار شکل میگیرد.
موضوع، بسیار فراتر از مسئلۀ بیابانهایی مانند صحرای بزرگ آفریقا، کالاهاری یا گبی است. گزارش کنوانسیون مبارزه با بیابانزایی سازمانملل، حاوی هشدار مهمی برای ساکنان سراسر جهان است و تفاوتهای قابلتوجهی را در مورد نسبت زمینهای تخریب شده در هر منطقه نشان میدهد. براساس این گزارش، کشورهای جنوب صحرای آفریقا، آسیا غربی و جنوبی، آمریکای لاتین و دریای کارائیب با سرعتی بالاتر از میانگین جهانی تخریب زمین را تجربه کردهاند. قابلذکر است که ۱۶۳ میلیون هکتار از کشورهای جنوب صحرای آفریقا و ۱۰۸ میلیون هکتار از کشورهای آمریکا لاتین و دریای کارائیب از سال ۲۰۱۵ در معرض تخریب زمین قرار گرفتهاند.
در فاصلۀ سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹، جهان هرسال حداقل ۱۰۰ میلیون هکتار زمین سالم و مولد را از دست داده است. خشکسالی در حال رایجتر شدن است و انتظار میرود سهچهارم ساکنان زمین تا سال ۲۰۵۰ با کمبود آب مواجه شوند.
علاوهبراین، براساس گزارش دیگری که بر روی سایت Earth قرار گرفته است؛ درحالحاضر، حدود ۲ میلیارد نفر از مردم جهان در مناطقی زندگی میکنند که بهدلیل آسیبهای فراوان، مستعد بیابانزایی هستند. این مناطق در آفریقا، آسیای شرقی و مرکزی واقع شدهاند. تغییرات جمعیتی در سراسر جهان، پس از افزایش خشکسالی در سال ۲۰۱۰ و همچنین پیشبینیها از شرایط پیشرو در سال ۲۰۵۰ در دو نمودار منتشرشده از سوی هیئت بیندولتی تغییرات آبوهوا قابل مشاهده است.
مناطقی که بیشتر تحتتأثیر بیابانزایی قرار گرفتهاند
براساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد دربارۀ تأثیر کمی تغییرات آبوهوا بر سلامت انسان که در سالجاری منتشر شده است؛ در آفریقا حدود ۴۰ میلیون نفر در شرایط خشکسالی شدید زندگی میکنند. همچنین براساس گزارش سایت Earth ، در منطقه آسیا، کشورهایی مانند چین، ازبکستان و قرقیزستان شاهد افزایش دما بودهاند. درحالیکه برخی از مناطق این کشورها از دهۀ ۸۰ میلادی بهعنوان منطقۀ جغرافیایی بیابانی طبقهبندیشده بودند، اما بیابانزایی در آنها ادامه یافته و منجربه آبوهوای گرمتر شده است. علاوهبراین، در کوهستانها نیز کاهش بارش برف به ناپدیدشدن تدریجی یخچالهای طبیعی منجر شده است و این امر، امنیت آب این مناطق را تهدید میکند. این شرایط بر روی زندگی مردم عادی و کشاورزان تأثیر بسیاری گذاشته است. اما تخریب زمین بر مناطق معتدلتر نیز تأثیر میگذارد. آمارهای سامانۀ ملی اطلاعات یکپارچۀ خشکسالی که بخشی از ادارۀ ملی اقیانوسی و جوی ایالات متحده است، نشان میدهد که در ایالات متحدۀ آمریکا، تقریباً ۴۰ درصد از ۴۸ ایالت پایینی این کشور با خشکسالی مواجه هستند. جنوب اروپا نیز در سالهای اخیر با خشکسالی دستوپنجه نرم میکند. در اسپانیا، خشکسالیهای مداوم و بهرهبرداری بیشازحد از زمین برای کشاورزی و صنعت، جالیزهای این کشور را بهشدت تحتتأثیر قرار داده است. اتحادیۀ اروپا در سالهای اخیر نسبتبه آسیبپذیری اعضای جنوبی خود در برابر بیابانزایی هشدار داده است. اتحادیۀ اروپا در گزارشهای خود نهتنها به اسپانیا بلکه به پرتغال، ایتالیا، یونان، قبرس، بلغارستان و رومانی نیز اشاره کرده است.
پیامدهای بیابانزایی
طبق گزارش کنوانسیون مبارزه با بیابانزایی سازمانملل، حدود ۵۰۰ میلیون نفر در مناطق بیابانی زندگی میکنند. آنها ممکن است با مشکلاتی مانند فقر شدید، نبودن امنیت غذایی، سوءتغذیه و عدم دسترسی به آب تمیز مواجه شوند. این گروه همچنین در برابر تغییرات آبوهوایی شدید، مانند خشکسالی و بلایای طبیعی آسیبپذیرتر هستند. در کنار اینها، مشکلات شدید معیشتی و خطر ایجاد درگیری بر سر منابع روبهکاهش، ممکن است آنها را وادار به مهاجرت اجباری کند. یکی از بارزترین نمونههای بیابانزایی، بیابان آرالقوم در آسیا مرکزی است. این منطقه از سال ۱۹۶۰ در بستر آنچه پیشازاین دریاچۀ آرال بود پدیدار شده است. دریاچۀ آرال تا قبلاز آغاز به خشکشدن، بزرگترین دریاچۀ آسیای مرکزی و چهارمین دریاچۀ جهان محسوب میشد. با این که سطح دریاچۀ آرال از زمان وجود آن نوسانات زیادی به خود دیده بود، اما بیشترین افت آب در آن از دهۀ ۶۰ میلادی رخ داد. علت آن نیز پروژههای عظیم آبیاری بود که در زمان اتحاد شوروی در این منطقه انجام شد و ورودی آب به دریاچه را بهشدت کاهش داد. همچنین تغییر اقلیمی بهمرورزمان، بستر خشک دریا را به بیابانی پوشیدهاز نمک تبدیل کرد. درنتیجه قایقهای ماهیگیری به گل نشست و معیشت مردم منطقه از بین رفت.
راهکار چیست؟
طیف گستردهای از اقدامات برای مقابله با بیابانزایی وجود دارد و برنامههای بسیاری در سراسر جهان در حال انجام است. از مهمترین کارهایی که در این حوزه انجام شده، میتوان به احیای جنگلها و جنگلکاری اشاره کرد که میتواند به احیای خاک تخریبشده در مناطق مختلف کمک کند. بهطور مثال، دولت ازبکستان در سالهای اخیر، طرح جنگلکاری در دل دریاچهٔ خشکشدهٔ آرال را در دست اجرا دارد. این طرح تلاش میکند که حیات را در منطقهٔ آسیبدیدهٔ پیرامون این دریاچه احیا کند. بر مبنای طرح مذکور، تاکنون در بیشاز ۱ میلیون هکتار از زمینهای این منطقه، درختانی مقاوم نسبتبه نمک و خشکی کاشته شدهاند. سیاهتاغ درخت اصلی این طرح است که نقش یک سپر طبیعی را ایفا میکند و ماسه و نمک موجود را در سطح نگه میدارد.
در منطقۀ آفریقا نیز طرح «دیوار بزرگ سبز» پروژهای است که با کمک یازده کشور آفریقایی برای مهار پیشروی صحرای بزرگ آفریقا از طریق کاشت درختان و گیاهان مختلف شکل گرفته است. بورکینافاسو، جیبوتی، اریتره، اتیوپی، مالی، موریتانی، نیجر، نیجریه، سنگال، سودان و چاد یازده کشور عضو طرح ایجاد دیوار سبز در آفریقا هستند. در طرح مذکور، انبوهی از درختان بهشکل دیواری طویل از شرق به غرب قارۀ آفریقا و درست در زیر حاشیۀ جنوبی صحرای بزرگ آفریقا کاشته میشوند. هدف از ساختن این دیوار سبز، مقابله با پیامدهای تغییرات اقلیمی از طریق معکوسکردن روند بیابانزایی عنوان شده است. طول این دیوارِ درختی که یازده کشور را پوشش خواهد داد، ۷ هزار و ۶۰۰ کیلومتر محاسبه شده و عرض آن نیز پانزده کیلومتر در نظر گرفته شده است. گونۀ درختی که بیشتر در این مسیر سبز کاشته میشود، درخت آکاسیا یا صمغ عربی است که گفته میشود در برابر خشکسالی مقاوم است.
یکی دیگر از راههای مقابله با تخریب زمین، معرفی شیوههای مدیریت پایدار زمین است. همچنین شیوههای مدیریت آب نیز راهکار دیگری برای مقابله با تخریب زمین است. بهطور مثال، برداشت آب باران، آبیاری قطرهای و کاشت محصولات مقاوم به خشکی، میتوانند مشکلات ناشی از کمبود آب را برطرف کنند. همچنین سایر اقدامات اصلاحی شامل پوششگیاهی مجدد، احیای زیستگاههای طبیعی مانند تالابها یا کل بستر رودخانه نیز باید در دستور کار قرار گیرد.
هرچند راهکارهای زیادی برای احیای زمین، مقابله با بیابانزایی و مقاومسازی در برابر خشکسالی وجود دارد، اما بیتوجهی به شرایط موجود میتواند مشکلات غیرقابلبازگشتی برای زمین و نسل حال و آینده به وجود آورد. بااینوجود، همبستگی جهانی که به نظر میرسد برای مقابله با بیابانزایی در سراسر جهان شکل گرفته، بسیاری از کارشناسان محیطزیست را به آیندهای بهتر امیدوار کرده است.

منابع:
https://www.unccd.int/news-stories/press-releases/least-100-million-hectares-healthy-land-now-lost-each-year
https://www.weforum.org/agenda/2024/04/what-is-desertification-land-degradation/
https://press.un.org/en/2024/sgsm22249.doc.htm
https://www.peopleinneed.net/world-desertification-and-drought-day-how-are-we-addressing-drought-desertification-and-its-consequences-across-the-world-11553gp
احیای تالابها، راه کاهش بیابانزایی
نقاط بسیاری از کشور میتواند تحتتأثیر بیابانزایی قرار گیرد. پهنههای خشک و بیآب مرکز تا نقاط جنوبی و شرقی. براساس اطلس مناطق بیابانی، بیش از ۸۸ درصد از کشور میتواند تحتتأثیر بیابانزایی قرار گیرد. استانهای بسیاری درگیر این فرسایش هستند. یکی از مواردی که در طول سالیان متمادی توانسته خاک را حفظ کند و پوششگیاهی را نگه دارد، تالابها بودهاند و در دهههای اخیر نابودی تالابها هم زخم جدی و جدیدی بر پیکرۀ ایران بوده. خشکی تالابها در مناطق مختلف باعث ازبینرفتن پوششگیاهی، تشکیل گردوغبار گسترده و درنهایت بیرمق و بیابانیشدن مناطق بسیار بوده است.
فرسایش خاک، محصول نابودی تالابها
تالابها و دریاچهها مجموعهای از کارکردها را دارند که بعضی از این کارکردها بهطور مشخص میتواند تأثیر قابلتوجهی روی بیابانزایی داشته باشد. اما آنطورکه «علی ارواحی»، کارشناس حوزه تالابها به «پیامما» میگوید: «متأسفانه اطلاعات کمی مشخصی نداریم که دقیقاً بدانیم این تأثیرات چه میزان است و بیشتر اطلاعات کیفی است.»
«با خشکی تالابها، تغذیۀ آبخوان و سفرۀ آب زیرزمینی انجام نمیگیرد و بهمرورزمان شاهد افت سطح آب زیرزمینی هستیم. از جمله پیامدهای این اتفاق، فرونشست و فروچاله است؛ وقتی این پدیده اتفاق میافتد -که درحالحاضر در اغلب مناطق این بحران را داریم- اثر مستقیم روی بیابانیشدن دشتها دارد. سرعت و نرخ فرونشست را شاید بتوان کم کرد، اما آنچه اتفاقافتاده، قابل بازگشت نیست.»
بهگفتۀ او، یکسری از کارکردهای تالابها شامل تغذیۀ سفرههای آب زیرزمینی، ذخیرۀ سیلابها، میزبانی تنوعزیستی گیاهی و جانوری و همچنین کاهش اثرات تغییر اقلیم و تعدیل آبوهوای منطقه است و این کارکردها مشخصاً میتوانند روی بیابانزایی اثر بگذارند. «با خشکی تالابها، تغذیۀ آبخوان و سفرۀ آب زیرزمینی انجام نمیگیرد و بهمرورزمان شاهد افت سطح آب زیرزمینی هستیم. از جمله پیامدهای این اتفاق، فرونشست و فروچاله است؛ وقتی این پدیده اتفاق میافتد -که درحالحاضر در اغلب مناطق این بحران را داریم- اثر مستقیم روی بیابانیشدن دشتها دارد. سرعت و نرخ فرونشست را شاید بتوان کم کرد، اما آنچه اتفاقافتاده، قابل بازگشت نیست.»
نکتۀ دیگر از نظر ارواحی این است که وقتی تالاب برای بازۀ زمانی طولانی خشک میشود، پوششگیاهی اطراف تالاب از بین میرود. این موضوع میتواند فرسایش خاک را تشدید کند؛ خصوصاً در مواردی که عرصۀ تالابها محل گذر خودروها شده و یا بهواسطۀ این خشکیدگی ،تصرف اراضی تالابی اتفاق میافتد. درنهایت، تالاب به انتشار گردوغبار بدل میشود؛ همۀ این موارد سرعت بیابانزایی را تشدید میکند. «وسعت تالابهای ایران حدود سه میلیون و چهارصد هزار هکتار است و بیشاز نیمی از این وسعت، تالابهایی هستند که پتانسیل تبدیلشدن به کانون گردوغبار را دارند و بهواسطۀ آن نیمی از این تالابها تأثیر چشمگیری در بحث بیابانزایی دارند و این موضوع این پیام را میدهد که اگر قصد کاهش بیابانزایی در کشور را داریم، لازم است به تالابهایمان توجه دوچندان داشته باشیم.»
او در ادامه با تأکید بر اینکه ایران براساس اطلاعات سازمان حفاظت محیطزیست، ۲۵۰ تالاب در کشور دارد، گفت: «مشخصاً میتوان گفت بیشاز ۷۰ درصد تالابها مشکلات ناشی از کمآبی و نرسیدن حقابه را دارند. تالاب بختگان، پریشان، گاوخونی، هامون و … بهشدت با خشکیدگی مستمر روبهرو بودند و این موضوع از جمله دلایلی است که نرخ بیابانزایی را افزایش دهد.»
دستکاری حوضۀ آبریز، بیابان را افزایش داده
«وقتی یک حوضۀ آبریز را دستکاری می کنیم تا بخشکد، بههمانمیزان سهم بیابان را افزایش دادهایم» این وضعیتی است که بهگفتۀ «سیروس زارع» فعال حوزۀ تالابهای ایران، برای کشور به وجود آمده. با ازدسترفتن تالابها و خشکیشان در سالهای اخیر، راه برای بیابانیشدن کشور هموارتر شده است. «حقابۀ محیطزیستی اکثر تالابها سالهاست که پرداخت نشده و معنای این اتفاق، خشکی تالاب و ازبینرفتن حیات اطراف تالاب است. ما باید بدانیم خشکشدن هر میزان از تالاب، بهمعنای خشکی و بیابانشدن چندینبرابری محدودۀ اطراف است.»
زارع که مسئول تشکل مردمنهاد «گروه محلى احیاکنندگان تالاب بینالمللی کمجان» است، میگوید: با خشکی تالاب بختگان که ۸۰ هزار هکتار وسعتش بود، دو تا سه برابر وسعت تالاب را گردوغبار گرفت. «دربارۀ خشکی تمام تالابها این اتفاق تکرار شده است. ما وقتی طشک را که حدود ۵۰ هزار هکتار است از دست دادیم، بیشاز ۱۵۰ هزار هکتار از اراضی منطقه نابود شدند.» او به شرق و غرب و جنوب کشور هم اشاره میکند؛ به خشکی هامون و دریاچۀ ارومیه که هرکدامشان با خشکی، سهم بیابانیشدن منطقه را افزایش دادند. «زمانیکه تالابها و دریاچههایمان در یزد و کرمان خشک شدند، پیشروی بیابان تا استان فارس هم رسید. این اتفاقی است که برای کشور افتاده و ما هم در داخل با مشکل مدیریتی روبهروییم و هم در خارج مشکل دیپلماسی با کشورهای اطراف را داریم و نمیتوانیم حقابۀ تالابهایمان را زنده کنیم.»
او میگوید بخشی از ماجرای خشکی را به تغییر اقلیم مربوط میدانند و این درحالیاستکه، تغییر اقلیم هم بهخاطر رفتار اشتباه انسان با طبیعت بوده؛ «ما در کمربند خشک هستیم و بااینوجود برای حفظ و حراست از منابع آبی رفتار درستی نداشتهایم و منابع آبی چندصدساله را نابود کردهایم و این کار بیابانیشدن کشور را تسریع کرده است و حالا میگوییم تغییر اقلیم مقصر این وضعیت است.»
زارع به تالابهای جنوبی کشور اشاره میکند. به شادگان و هورالعظیم که خشکیدهاند و غبار ناشی از آن، چندین استان را درگیر کرده است. زمین بیرمق شده و بیآبی کمر خاک و آب را خشک کرده است. اتفاقی که حالا هر روز بهشدت آن افزوده میشود. ما درحالحاضر، تالابهایمان را از دست دادهایم و زمینهای خشک و بیابانی نتیجۀ این اتفاق شده؛ آنچه در آینده ممکن است سهمگینتر و سختتر باشد.
مقابله با بیابانزایی از کدام خطر سخن میگوید؟
نسبتبه یکصدسال پیش، سرانۀ آب در دسترس جهانیان بهطور متوسط به یک هفتم کاهش یافته، وسعت رویشگاههای جنگلی هم حدود ۶۰۰ میلیون هکتار کم شده و اینک به کمتراز ۳.۹ میلیارد هکتار رسیده است. همین دو مؤلفه کافی است که خطر بیابانزایی یا تخریب سرزمین را عمیقاً درک کنیم؛ چراکه حتی اگر خردمندی بر مدیریت جهان حاکم شود، مؤلفۀ افزایش جمعیت، همچنان بر کاهندگی این دو معیار نگرانکننده میافزاید. در ایران، وضعیت بهمراتب دشوارتر از متوسط جهانی است. چون هم مواهب طبیعی نظیر باران، کمتر و تبخیر بیشتر است و هم اقتصاد کشور بهشدت به آب وابسته است.
خطر چنان جدی است، که ایران در شمار پنج کشور نخست جهان است که تقریباً بلافاصله پساز تصویب کنوانسیون جهانی مقابله با بیابانزایی، به عضویت آن درآمد و برنامۀ اقدام ملی مقابله با بیابانزایی را از تصویب مجلس شورای اسلامی در دهۀ ۷۰ گذراند. شاید مهمترین نشانۀ اهمیت خطر بیابانزایی در نزد دولت ایران، فرمان تشکیل کمیتۀ ملی مقابله با بیابانزایی به ریاست رئیسجمهور و عضویت اغلب وزرا و سازمانهای مرتبط بود.
بعدها اما قرار شد وزیر جهادکشاورزی بهنمایندگیاز رئیسجمهور، این کمیته را دستکم چهار بار در سال برپا و اداره کند. مهمترین فلسفۀ وجودی این کمیته آن بود که اجازه ندهد سازمانها و وزارتخانههای مختلف بدون رعایت هنجارهای ملی نهفته در برنامۀ اقدام ملی، خواهان اجرای مصوبههای ظاهراً پرسود خویش شوند. اما آرامآرام وزیر مربوطه هم فرصت شرکت در کمیته را نیافت و اینک کار به جایی رسیده که مدتهاست دیگر خبری از برگزاری کمیتۀ ملی نیست!
نتیجه آنکه، ناترازی آبخوانها از مرز ۱۵۰ میلیارد مترمکعب هم گذشت و نسبتبه دو دهۀ پیش، بیشاز پنج هزار روستای جدید عملاً متروکه و بر ابعاد حاشیهنشینی، افت حاصلخیزی خاک، افزایش برهنگی سرزمین، فزونی گردوغبار و پاکتراشی جنگلها افزوده شد.
کوتاه سخن آنکه، مناسبت روز جهانی مقابله با بیابانزایی خوب است که هنوز در ایران برگزار میشود؛ اما بد است که عملاً چیزی جز یک پیام کوتاه و چند یادداشت و مصاحبه و ابراز تأسف از آیندۀ ایران در اثر عدم توجه به خطر بیابانزایی در محافل رسانهای قابل رصد نیست!
یادمان باشد: این روز جهانی بهایندلیل در تقویم رسمی سازمانملل افزوده شد، تا با رعایت هنجارها، آموزهها و ملاحظات محیطزیستی و بر مبنای اصول آمایش سرزمین، به فرآیندی برسیم که رفاه مردم در گرو تخریب بیشتر زمین نباشد! اما شوربختانه، امروز کار را به جایی رساندهایم که خطر بیابانزایی و جهانگرمایی چنان یکدیگر را تقویت میکنند، که احتمال دارد بیش از دوسوم از اهالی کنونی زمین، قرن آینده را درک نکنند
این روزها که کشور ما با چالشهای محیط زیستی فراوانی دست و پنجه نرم میکند، شنیدن روایت کسانی که برای پایداری سرزمین ایران تلاش کردهاند می تواند برای نسل جدید کنشگران محیط زیست شوق انگیز و راهنما باشد. «اسماعیل کهرم» یکی از این پیشکسوتان و استادان است که «پیام ما» با او به گفتوگو نشسته. بخش از روایت او از سالها خدمت صادقانه را تماشا کنید. متن کامل گفتوگوی «فاطمه باباخانی» با کهرم را می توانید در سایت روزنامه «پیام ما» بخوانید.
۶ میلیون هکتار جنگل زاگرسی در خطر نابودی است
کروری، دربارۀ خشکیدگی بلوطها گفت: پدیدۀ خشکیدگی جنگلهای بلوط ایران در سال ۱۳۹۳ بهطور جدی مطرح شد و اولین همایش علمی دراینباره، در سال ۱۳۹۵ با شرکت اکثر نهادهای دولتی و خصوصی توسط اداره کل منابعطبیعی استان فارس برگزار شد؛ اما از آنزمان تاکنون، در نبود یک برنامۀ جامع علمی برای مقابله با این پدیده، خشکیدگی بلوطها همچنان ادامه دارد.
همۀ استانها مناطقی تحتعنوان قرق وجود دارد که همان مناطق پایش است. ولی متأسفانه سرپرست این مناطق آدمهای مسنی هستند که معمولاً به همولایتیها و دوستانشان اجازه میدهند مستقیماً دام وارد این مناطق کنند و درنتیجه، بدترین مناطق ما از نظر جنگلداری همین مناطق قرق است.
این استاد دانشگاه که پیشاز شیوع خشکیدگی بلوطها به پیشنهاد وزارت امورخارجه و با درخواست اس.جی.پی (برنامۀ کمکهای کوچک سازمانمللمتحد) طی سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۹ طرحی دربارۀ جنگلهای زاگرس تهیه کرده است، افزود: برای مطالعه دربارۀ جنگلهای زاگرسی، استان ایلام را انتخاب کردم؛ چون ایلام در مرز ایران و عراق واقع شده و از آنجایی که گسترۀ جنگلهای زاگرسی در این استان نسبتبه سایر استانهای زاگرسی محدود است، تصورم این بود که بهتر و زودتر میتوان به نتیجه رسید.
بههمخوردن اکوسیستم جنگل با احداث جادههای آسفالته
کروری که در آخرین روزهای زمستان سال گذشته، نتایج سالها پژوهش و مطالعات میدانی خود دربارۀ چگونگی احیای رویشگاههای زاگرسی را در کتابی با عنوان «مدیریت احیای جنگلهای زاگرس با تکیه بر اقتصاد پایا» منتشر کرده است، تصریح کرد: در استان ایلام در همۀ نقاط، چه در شیبها چه ارتفاعات، هم درخت سالم داشتیم و هم درختانی که خشک شده یا درحال خشکشدن بودند؛ دلیلی هم برای این وضعیت پیدا نکردم. ازآنجاکه برای هر پژوهشی، کار را با شناخت آغاز میکنم، بعد از مطالعات اکولوژی، در اولین برخورد متوجه شدم که اکوسیستم بهحد زیادی بههم خورده است. مثلاً جادههای آسفالته تا بالای ارتفاعات احداث شده بود. درست است که باید روستانشینان به مدرسه، درمانگاه و سایر مراکز دسترسی داشته باشند، اما در همهٔ دنیا در مناطق جنگلی بهجای تخریب اکوسیستم و احداث جاده از کابینهای بالابر و کابل استفاده میکنند و درنتیجه، هم جنگل سالم میماند و هم امکان دسترسی فراهم میشود. ولی در کشور ما بهجای بهکارگیری تجارب جهانی، جادۀ آسفالته احداث میکنند که نتیجۀ آن بههمخوردن اکوسیستم است.
ناشناختهبودن پایش برای کارشناسان استانی
او بابیاناینکه برای احیای جنگلهای زاگرسی سه طرح انجام دادیم، افزود: یک طرح، مسئلۀ شناخت و مطالعات پایش بود که براساس آن، چالشها و وضعیت موجود جنگل مشخص شد. اما آنچه باعث تعجب بود، ناشناختهبودن پایش برای همکاران استانی بود. به آنها گفتم جنگل یک اکوسیستم زنده است. متأسفانه در دانشکدههای منابعطبیعی (امیدوارم استادان دانشگاه از دست من عصبانی نشوند) فقط مسائل مهندسی را مورد بحث قرار میدهند. اصلاً یادشان میرود که جنگل یک اکوسیستم زنده و متشکل از سلول است. مردم هم عضوی از اکوسیستم هستند و همۀ اعضای اکوسیستم در پناه همدیگر زندگی میکنند. نکتۀ مهم این است که، باید جنگلنشینان، ما را باور کنند و به این یقین برسند که ما میخواهیم سرزمین مادری آنها را نجات بدهیم؛ اگر به این باور برسند، با ما همکاری خواهند کرد.
مناطق قرق، بدترین مناطق از نظر جنگلداری
این استاد دانشگاه با تأکید بر اهمیت مناطق قرق در رویشگاههای جنگلی یادآور شد: در همۀ استانها مناطقی تحتعنوان قرق وجود دارد که همان مناطق پایش است. ولی متأسفانه سرپرست این مناطق آدمهای مسنی هستند که معمولاً به همولایتیها و دوستانشان اجازه میدهند مستقیماً دام وارد این مناطق کنند و درنتیجه، بدترین مناطق ما از نظر جنگلداری همین مناطق قرق است.
احتمال آلودگی آب به فلزات سنگین
دکتر کروری که بیشاز نیم قرن فعالیت پژوهشی در حوزۀ جنگل و منابعطبیعی را در پیشینه خود دارد، گفت: اولین کاری که برای پیبردن بهعلت خشکشدن بلوطها انجام دادم، مطالعات اکوفیزیولوژی بود. این مطالعات که در سمینار تروپیکال آلمان بسیار موردتوجه قرار گرفت، نشان داد میزان دریافت فلزات سنگین مثل سرب و کادمیوم در درختان نیمهخشک و خشک، بسیار بیشتر از سایر درختان است و درختانی که سالمترند توانایی مقابله با خشکیدگی دارند. نکتهای که وجود دارد، فلزات سنگین تا اعماق خاک فرو رفته و حتی این تصور ایجاد شد که امکان دارد آب منطقه آلوده باشد. بعد از مطالعات اکوفیزیولوژی، مطالعات ژنتیکی را شروع کردم. مطالعات ژنتیکی نشان داد، الگوی ژنتیکی پایههای سالم با سایر پایههای بلوط متفاوت است. در پایههای سالم چون تنوع ژنتیکی بالاست، امکان احیا وجود دارد. نتایج مطالعات ژنتیکی را نیز بعد از مطالعات اکوفیزیولوژی به سمینار تروپیکال آلمان فرستادیم که بهعنوان پژوهش برتر سال شناخته شد. اما در همان زمان، سازمانملل اعلام کرد که بهخاطر تحریمها، دو الی سه ماه بیشتر نمیتواند به ما کمک کند و دراینباره ادارۀ منابعطبیعی ایلام باید کمک کند.
علت خشکشدن نهالهای بلوط
او دربارۀ وضعیت بلوطهای ایلام گفت: زمانی که به ایلام رفتم، مدیرکل منابعطبیعی ایلام به من گفت که هر جا بلوط میکاریم، یا بلافاصله خشک میشود یا چند سال بعد. به این مسئول محلی گفتم که خاک جنگل، یک خاک زنده و مجموعهای از باکتریها و میکوریزای مفید است [میکوریزا به همزیستی یک قارچ با ریشهٔ یک گیاه گفته میشود که نقش مهمی در تبادل مواد مغذی و آب بین ریشه و خاک دارد] که از یک طرف غذا به جنگل و درخت میرساند و از طرف دیگر بهخاطر آنتیبیوتیکهایی که دارد، مقاومت درخت را بالا میبرد. وقتی یک نهالستان در سطحی ایجاد میکنید که با نقطهای که میخواهید نهالها را در آنجا غرس کنید از نظر ارتفاع هماهنگ نیست، بعد از مدتی نهال خشک میشود. علاوهبراین، باید نهالستانها تعدادشان زیاد ولی مساحتشان محدود باشد.
مواد شیمیایی مانع بزرگ زادآوری درختان
این پژوهشگر منابعطبیعی و محیطزیست، استفاده از مواد شیمیایی برای تبدیل بذر به جوانه را مغایر با علم روز دانست و گفت: «دکتر جوانشیر» که من افتخار میکنم شاگردشان بودم، یکی از متخصصان بسیار باسواد منابعطبیعی بود که سالیانسال روی درختان اُرس کار کرد. اولین طرحی که من در مؤسسۀ تحقیقات جنگلها و مراتع کار کردم، درخت اُرس بود. «مهندس خوشنویس» و بقیۀ همکارانم در این زمینه خیلی زحمت کشیدند؛ چون باید در دوازده استان کار میکردیم. دکتر جوانشیر در تحقیقات خود نوشته بود، تعداد پایههای نر با پایههای مادۀ درختان اُرس همخوانی ندارد؛ بههمیندلیل، لقاح درست انجام نمیشود. اما مشکل این بود که دکتر جوانشیر از مواد شیمیایی استفاده میکرد و با اسید و آب اکسیژنه میخواست بذر را بیدار کند. بههمیندلیل، بذر تکاملش کامل نمیشد و درنتیجه خشک میشد.
این استاد دانشگاه گفت: متاسفانه هنوز هم بسیاری از کارشناسان با استفاده از مواد شیمیایی سعی میکنند بهزور بذر را وادار به جوانهزنی کنند. ما تقریباً از دَه استان بذر درخت اُرس جمع کردیم و در گروه اکوفیزیولوژی در مرکز استان البرز که متعلقبه مؤسسۀ تحقیقات جنگلها و مراتع بود، کار را شروع کردیم. در آنجا متوجه شدم کارشناسان منابعطبیعی بیشتر عرصه را میشناسند، ولی از نظر فیزیولوژی و بیولوژی بسیار ضعیف هستند. درواقع همۀ دانش آموختههای دانشکدۀ منابعطبیعی، از نظر فیزیولوژی و بیولوژی بسیار ضعیف هستند. در آن زمان، برای شروع تحقیقات از رئیس سازمان جهادکشاورزی خواستم حداقل از سه گروه، کارشناس در اختیار داشته باشم: دو کارشناس جنگل و منابعطبیعی، دو کارشناس بیولوژی و دو کارشناس اکوفیزیولوژی که پذیرفتند. ما در البرز بذرهای اُرس را در ارتفاعات مختلف کاشتیم. سال اول حتی یک دانه هم سبز نشد. اما بدون استفاده از مواد سمی و آب اکسیژنه، فقط تیمار معمولی انجام دادیم. یک سال بعد این بذرها زیر پوشش برف مدفون شدند و جوانه زدند. ما متوجه شدیم که تیمار سرما باعث میشود بذرهای درختان اُرس جوانه بزنند.
کروری دربارۀ چگونگی ایجاد نهالستان برای احیای بلوطهای خشکشده گفت: برای احیای بلوطها باید در ارتفاعات مختلف رویشگاههای بلوط، میکوریزا و باکتریها را شناسایی کنند. اینها یافتههای علوم جدید است. باید خاک نهالستان را با خاک درختهای برتر که در ارتفاع واقع شدهاند مخلوط کنند؛ یعنی یک قسمت خاک، میکوریزا و باکتریها باشد تا قوی باشد و شرایط رشد نهال را فراهم کند.
صدور خاک گرانبها بهعنوان خاک ساختمانی
او در بخشی از گفتههای خود از خامفروشی و صدور خاک گرانبهای کشور به خارج انتقاد کرد و افزود: در کشور ما از بَنه، سقز میگیرند و بهجای اینکه فراوری شود، مستقیماْ به کشورهای اروپایی صادر میشود. اما در اروپا با لاوندر یعنی همان اسطوخودوس، بخش مهمی از صنایع داروییشان را راهاندازی کردهاند. غیراز خامفروشی و صدور گیاهان دارویی به خارج، خاک کشور هم تحت عنوان خاک ساختمانی صادر میشود و آمریکاییها و انگلیسیهاُ میکوریزا و باکتریهای خاک ما را جدا میکنندِ چون گرانترین آنتیبیوتیکها از خاکهای میکوریزا به دست میآید. اینها بخشی از معضلات ماست که همچنان ادامه دارد.
مهار ریزگردها با ایجاد پوشش گیاهان بومی
مؤلف کتاب «مدیریت احیای جنگلهای زاگرس» با تکیه بر اقتصاد پایا، با تأکید بر مهار ریزگردها با گیاهان بومی گفت: سالیانسال است که در غرب کشور با جنگهای زیادی مواجه هستیم که به بروز ریزگردهای آلوده به فلزات سنگین دامن زده. باوجوداین، ریزگردها را مهار نکردیم. چندی پیش به من ایراد گرفتند که شما گفتید برای مهار ریزگردها میشود از مالچ استفاده کرد. درحالیکه من معتقدم، در مواردی که وضعیت بحرانی است، میتوان تحت شرایط خاص برای مهار کانونهای ریزگرد از مالچ رقیق استفاده کرد. یک پژوهشگر ایرانی به نام خانم «دکتر مژگان صوابی اصفهانی»، متخصص سمشناسی از دانشگاه میشیگان آمریکا، که سالها روی اثرات ناگوار ریزگردهای عراق و تأثیر آن بر سلامت شهروندان کار کرده است، دیدگاههای مرا دربارۀ آلودهبودن ریزگردها به فلزات سنگین و تبعات ناگوار آن تأیید کرد.
انتقاد از احیای پوشش گیاهی با گونه غیربومی
کروری که سه سال مسئولیت گروه ارزشیابی طرحهای زاگرس (مناطق ارسباران تا خوزستان) را برعهده داشته است، در ادامه تصریح کرد: ما برای احیای پوشش گیاهی باتوجهبه بحران آب، باید از گونههای سازگار با زیستبوم و مقاوم به کمآبی استفاده کنیم. مثلاً از گیاه سَبَد که سازگار با زیستبوم است یا از بادام تلخ که بسیار هم اقتصادی است؛ گیاهی که در فرانسه از آن گرانترین کرِم را تولید میکنند. اما در کشور ما بیتوجه به ارزش گیاهان دارویی، این گیاهان بهصورت خام صادر میشود. ضمن آنکه، هنوز سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری، بیتوجه به تنوع گونهای و درونگونهای در کشور، یک طرح ملی در دست اجرا دارد که براساس آن، از اکالیپتوس که گیاه بومی استرالیاست برای احیای پوشش گیاهی استفاده میشود.
او با اعلام اینکه آلودهترین منطقه از نظر فلزات سنگین، منطقه مرزی ایران و عراق است، تأکید کرد: برای مهار ریزگردها، اول از همه باید مرزها را ببندیم. برای این کار مرزهای غربی در اولویت هستند؛ هر چند در شرق کشور هم با مشکل مواجه هستم، ولی در غرب حرکت ریگزارها بیشتر از شرق است. باید مرزها را با پوشش گیاهی سازگار با زیستبوم، مثل گیاه سبد شروع کنیم و بعد گونههای دیگری را به کار بگیریم که قد آنها بلندتر است. این کار، هم زاگرس را نجات میدهد و هم بخشی از کانونهای ریزگرد در مرز ایران و عراق را مهار میکند.
ضرورت تدوین برنامۀ جامع مدیریت جنگل و تشکیل کارگروه
کروری که دورهٔ پسادکتری را در رشتۀ اکوفیزیولوژی پشت سر گذاشته و اولین فارغالتحصیل بیوتکنولوژی دانشگاه «بودن کولتور» وین (BOKU) در حوزۀ جنگل و محیط زیست است، به نابودی جنگلهای اروپا اشاره کرد و افزود: اروپاییان در گذشته با برداشت بیرویۀ چوب، جنگلهایشان را نابود کردند؛ ولی الان برنامۀ صد ساله برای این رویشگاهها دارند. ما میتوانیم از این الگوها و سایر الگوهای جهانی برای احیای جنگلهای زاگرسی استفاده کنیم. احیای جنگلهای زاگرس نیازمند برنامه است. وقتی برنامه داشته باشیم، تکلیف دانشجویان دکترا و فوقلیسانس هم روشن میشود و هرکدام یک بخش از این برنامه را کار میکنند. برای این کار، باید یک کارگروه هماهنگ و جامعنگر تشکیل دهیم که یک مسئول داشته باشد. در این کارگروه باید علاوهبر متخصص منابعطبیعی، متخصص جنگل، متخصص زیستشناسی و متخصص اکوفیزیولوژی و یک متخصص سیاست جنگل هم باید حضور داشته باشد. متخصص سیاست جنگل باید در کنار سایر فعالیتهای گروه، مردم بومی را مجاب کنند که ما آنها را باور داریم و میخواهیم با آنها کار کنیم.
ضرورت بهکارگیری جوانان زاگرسنشین
او با انتقاد از مدرکگرایی گفت: متأسفانه در کشور ما، بیضابطه مدرک دکترا میدهند؛ درحالیکه به تکنسین نیاز داریم. این تکنسینها را باید از میان فرزندان زاگرس که دیپلم و لیسانس دارند، انتخاب کنیم و به آنها آموزش دهیم و از نظر اقتصادی آنها را تأمین کنیم تا دلگرم بشوند و همکاری کنند.
ناهماهنگی میان سازمانهای وابسته به جهادکشاورزی
این پژوهشگر منابعطبیعی و محیطزیست، یکی از بزرگترین آفتها برای احیای جنگلهای زاگرسی را ناهماهنگی میان سازمانهای وابسته به وزارت جهادکشاورزی اعلام کرد و گفت: سه سازمان وابسته به وزارت جهادکشاورزی که عبارتند از: سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری، سازمان دامپروری و سازمان دامپزشکی، بدون هماهنگی باهم، کار میکنند؛ یعنی هر سازمان کار خودش را میکند. وقتی همیشه دام در عرصه باشد، چیزی در عرصه باقی نمیماند. ما باید مسیرهایی را برای دام و مسیرهایی را برای ایلات مشخص کنیم تا پوشش گیاهی ایجادشده تخریب نشود. باید از انفرادیکارکردن و بخشینگری پرهیز کنیم. سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری، در این زمینه باید پیشقدم شود.
تهیۀ نقشۀ پهنهبندی، گام نخست برای احیای جنگلهای زاگرس
کروری که سالها در دانشگاههای تهران، تربیتمدرس، آزاد واحد علوموتحقیقات و نیز دانشگاه اتریش تدریس کرده است، دربارۀ میزان آسیبدیدگی جنگلهای زاگرس گفت: در ایلام یک نقشه پهنهبندی تهیه شده که نشان میدهد چند درصد از بلوطها در عرصههای مختلف خشک شده، چقدر سالم و چقدر نیمهسالم است. در لردگان چهارمحالوبختیاری هم، نقشۀ پهنهبندی خشکیدگی بلوطها براساس مدل ایلام در حال انجام است. اولین کار این است که برای شناسایی وضعیت موجود، نقشۀ پهنهبندی که ابداع استان ایلام است، در تمام استانهای زاگرس تهیه شود. همزمان باید نقشۀ کامل احیای جنگلهای زاگرس هم تدوین شود و براساسآن، با عزم جدی، احیای جنگلهای زاگرسی در دستور کار قرار بگیرد. آنچه مسلم است، بیشازاین نباید تعلل کنیم؛ چون روزبهروز وضعیت رویشگاههای زاگرس بدتر میشود و درصورت تداوم وضع موجود، بهزودی این رویشگاهها نابود خواهد شد.
بارزترین علت سیلاب در رودخانهها و نهرها، بارندگی شدید است که به سیلاب ناگهانی مانند بارش در عصر روز ۲۴ خرداد ۱۴۰۳ در غرب البرز مرکزی منجر میشود. رودخانه ها و نهرها سیستمهای زهکشی سیلابی طبیعی هستند؛ اما به دلایل مختلف، ممکن است سیلابی شوند. یکی از دلایلی که بخشهای زیادی از البرز در درۀ چالوس مستعد طغیان رودخانهها هستند، این است که کوهستانی است و زمین سنگی بهکندی آب را جذب میکند؛ بهاینمعنی که روانآب بهسرعت به رودخانه ختم میشود. ازسویدیگر، در پیرامون جادۀ چالوس احداث رستوران و مغازههای فراوان با ازبینبردن زهکش طبیعی و بستر و ساحل رودخانه همراه شده است. ازسویدیگر، بهار بهدلیل ذوبشدن برفها، میتواند زمان ناپایداری از سال برای طغیان رودخانهها باشد.
کل خسارت ناشی از طغیان رودخانه، تقریباً غیرممکن است که بهطور کامل برآورد شود. تلفات جانی البته مشخص است و لازم است با اولویت اول برای پیشگیری از آن اقدام کرد. خانهها و محلهای کسب در اثر طغیان رودخانه تخریب میشوند. سیلاب شدید اکوسیستم محیط را هم مختل میکند و حتی چشمانداز را هم تغییر میدهد. برخی از مکانهایی که سیلهای شدید را تجربه میکنند ، حتی سالها بعد نیز نمیتوانند بهطور کامل از اثرهای اقتصادی بهبود یابند. چشمانداز طبیعی شبکۀ پیچیدهای از سامانههای زهکشی است که در دورههای زمانی طولانی ایجاد شدهاند. هنگامی که مردم، یک منطقه را توسعه میدهند، مهم است که سامانه را درک کنند تا هرگونه تغییری که ایجاد میکنند، تاحدامکان از مخاطرات آن حفظ شوند.
حوضۀ آبخیز، منطقهای است که در آن سامانۀ زهکشی طبیعی چشمانداز را میتوان در رودخانه، نهر، یا دیگر حجمهای آبی ردیابی کرد. هر قطعه زمین بخشی از یک حوضۀ آبخیز و احتمالاً چندین زیرحوضۀ کوچکتر است. اگر بخشهایی از حوضه مسدود شود، تخلیۀ مناسب آب در هنگام بارندگی شدید بسیار دشوارتر میشود. این میتواند منجربه سیل در مناطقی شود که ممکن است قبلاً آن را تجربه نکرده باشند. در رودخانه زبالههای بیشماری در یک سال جاری میشود. شاخهها و تنۀ درختان به داخل آنها میافتند و مکان مناسبی برای گرفتن و جمعشدن اقلام کوچکتر نخالهها میشوند. درحالیکه اقلام طبیعی در نهایت پوسیده میشوند و از هم میپاشند. بسیاری از آلایندهها برای سالها یا حتی دههها در رودخانه باقی میمانند. بههمیندلیل مهم است که آلودگی را از رودخانهها دور نگه دارید و با انباشتهشدن نخالهها، بلافاصله آنها را تمیز کنید.
چندین روش پیشگیری از سیلاب میتواند ریسک سیل را کاهش دهد، ولی ممکن است چنین ریسکی کاملاً حذف نشود. داشتن برنامهای برای مدیریت سیلاب، بهویژه برای راهنمایی و رانندگی، در جادۀ پرترافیکی مانند جادۀ چالوس، در هنگام وقوع سیل برای محافظت از مردم ، مسافران و خانه یا کسبوکارها بسیار مهم است.
یکی از بزرگترین مشکلاتی که هنگام طغیان رودخانه رخ میدهد، فرسایش است. سیلابهای سنگین بخشهای بزرگی از ساحل رودخانه را میشکنند که مخاطراتی طولانیمدت دارد. بههمیندلیل، مهم است که کرانۀ رودخانه را قبل از وقوع سیل بزرگ باید ساماندهی و از وجود رستورانها و مغازهها پاکسازی کرد.
سدهای کنترل سیل و سیلبندها، در برابر طغیان رودخانه بهصورت موانع موقت برای محافظت در برابر افزایش سطح آب در رودخانههای اصلی استفاده میشوند. این سیل بندها، همچنین میتواند برای تقویت و بهبود سیلابهای طبیعی استفاده شوند؛ بهویژه برای زمانی که پیشبینی میشود سیل از آنها عبور کند .
شرکت آب منطقهای مازندران، براساس پیشبینیهای جوی و هشدار سطح نارنجی ادارۀ کل هواشناسی مازندران اعلام کرد، که بهدلیل عبور موج تراز میانی و ایجاد ناپایداری همرفتی در استان، از پنجشنبه ۲۴ خرداد تا شنبه ۲۶ خرداد، رگبار متناوب در مناطق مختلف استان بهویژه ارتفاعات میبارد، که در ارتفاعات استان ممکن است ایجاد جریانهای سیلابی را به دنبال داشته باشد. مرکز ملی پیشبینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا اعلام کرده است که، شنبه و یکشنبه ۲۶ و ۲۷ خرداد ۱۴۰۳، در بعضی نقاط شمالغرب، استانهای واقع در دامنههای شمالی و جنوبی البرز، دامنههای مرکزی زاگرس، بخشهایی از مرکز کشور، ارتفاعات استانهای کرمان، یزد، شمال و شرق فارس و شرق هرمزگان، در ساعات بعدازظهر و اوایل شب، رگبار باران، گاهی رعدوبرق و وزش باد شدید موقت پیشبینی میشود. این موضوع نشان میدهد که باید در مورد رخداد سیلابهای ناگهانی بعدی آماده باشیم. البته هیچ راه درازمدتی در این مورد برای کاهش ریسک سیلاب مؤثرتر از بازگرداندن بستر و ساحل رودخانهها و زهکشهای طبیعی به وضع طبیعی خود و امکانپذیرکردن نفوذپذیری زمین و کمک به برقراری مجدد پوشش سبز در دامنهها و بر روی مخروطافکنهها نیست.
«محمدجواد سیاحپور»، دبیر انجمن میراث پریشان است. انجمنی که دو سال پیش توانست عنوان نخست جایزۀ ملی محیطزیست را در بخش سازمانهای مردم نهاد، از آن خود کند. «کازرون جزو پنج شهرستان پهناور استان فارس و از شمال شهرستان تا نقطۀ جنوبی، دو ساعت مسافت جادهای دارد. در این شهرستان، هم ذخیرهگاه زیستکره داریم و هم منطقۀ حفاظتشده، منطقۀ شکار ممنوع، تالاب و جنگل! گرچه امکانات سازمان محیطزیست و منابعطبیعی در هیچجای ایران بهاندازۀ وسعتش نیست، اما در چنین شهرستانی با این وسعت، واقعاً شرایط اسفناک است.»
بهگفتۀ سیاحپور، تعداد اسلحۀ مجاز و غیرمجاز در کازرون، بهاندازۀ انتظار از محیطزیست بالاست. در هر شهرستانی اگر از یک جامعۀ آماری صد نفری بپرسید چند نفر شمارۀ محیطزیست را دارند، شاید دَه نفر جواب درست بدهند؛ اما در کازرون بین سی تا چهل نفر شمارۀ یگان حفاظت محیطزیست را دارند. این موضوع هم به واسطۀ فعالیتهای زیادی است که چند رئیس محیطزیست، محیطبانان و انجمنهای فعال داشتهاند و ارتباط آنها با هم شکل گرفته است. «انتظار مردمی باعث شده در چندین دوره، ادارۀ کازرون با سرپرست اداره شود و کسی حاضر نباشد ریاست آن را قبول کند. این انتظار گرچه منطقی است، اما با تجهیزات و نفرات انسانی محیطزیست سخت است.»
بهگفتۀ سیاحپور، در کازرون چهار نیرو در سایت گوزن زرد مشغول کارند که نمیتوانند در مناطق مأموریت دهند. بخش دیگری از محیطبانها هم در این سایت گاهی درگیر کار میشوند و عملاً سه پاسگاه محیطبانی با مشکل جدی کمبود نیرو مواجه است که گاهی دو نفر هم نمیتوانند در پاسگاه باشند. «در این شرایط، ادارۀ محیطزیست کازرون، یک خودرو و چند موتور سالم دارد. دو خودرو پاژن اسقاط بوده که با همت محیطبانان و کمک خیرین وارد چرخه شدند؛ ولی خودروهای خوبی نیستند و چندینبار در دل کوه خراب شدهاند و محیطبانان ترجیح میدهند سوار آنها نشوند، زیرا ایمنی ندارد. آمیکو هم که سالمترین است، بارها خراب شده است. تازه این خودرو میتواند در خدمت سایت گوزن باشد یا منطقۀ شمالی شهرستان و شرق که ارژن و پریشان است یا غرب که شکارممنوع کوه سرخ است؟ شهرستان کوهچنار که کوهسرخ در آن قرار دارد، گرچه از کازرون جدا شده، ولی گشت و پایش هنوز با کازرون است و دو شهرستان با یک خودرو پایش میشود.»
چرا حسینی با ماشین شخصی رفت؟ دلیل آن ازنظر سیاحپور، فقدان امکانات در منطقه است. «محیطبان روی منطقهاش غیرت دارد. به او اعلام میکنند که متخلف وارد شده است. او بهشکل قانونی هماهنگیها را با نیروی انتظامی انجام میدهد؛ ولی چون ماشین نیست، با ماشین شخصی آنهم بهتنهایی به واسطۀ کمبود نیرو میرود.»
مشکل سیاحپور و سایر فعالان محیطزیست در این شهر، این است که خودروی محیطزیست کازرون در ادارۀ کل حفاظت محیطزیست فارس حبس شده است. « چهار یا پنج تالاب فارس مانند پریشان، بختگان، مهارلو و کافتر، ردیف اعتباری مستقل دارند و دو خودرو فوتون از اعتبار ۱۴۰۰ خریداری شده است. رئیس وقت کازرون از مدیرکل درخواست کرد، ماشین را تحویل اداره دهد؛ نمایندۀ مجلس و فرماندار هم همین درخواست را داشتند، ولی مدیرکل امتناع کرد. او یک ماشین پیکاپ اوراق که بعد از یک تا دو ماه کارکرد خراب و جزو اسقاطیها به انبار بمو منتقل شد را تحویل داد. این خودرو پیکاپ رنگ نفتی در حد اسقاط بود که باعث شد رئیس شهرستان بهخاطر بیاحترامی استعفا دهد. بهاینترتیب، نهتنها به کازرون خودرو نرسید، بلکه رئیس خوب آن هم استعفا داد و از ۱۴۰۱ تاکنون، این اداره با سرپرست که یک محیطبان است اداره میشود.»
وضع کازرون خوب است
مدیرکل حفاظت محیطزیست استان فارس، این گفتهها دربارۀ خودرو فوتون را قبول ندارد. او از طریق روابطعمومی خود اعلام کرد که این ماشین مربوط به ادارۀ کل بوده و وضعیت شهرستان کازرون نسبتبه سایر شهرستانها از نظر نیرو و تجهیزات بهتر است. «درخصوص مأموریت همکارمان هم، چون هدف بازرسی و شناسایی متخلف بوده، بنابراین محرمانه بوده و متأسفانه همکار نازنین ما برای اینکه پلاک شخصی قابل شناسایی نیست، تصمیم گرفته با خودرو شخصی برود.»
متن استعفای رئیس محیطزیست استان فارس، دادههای دیگری را ارائه میدهد: در بند دوم این استعفا که مربوط به ۲۳ فروردین ۱۴۰۲ میشود، آمده است: «خودروهای این اداره کلاً فرسوده است. در سال قبل یک دستگاه خودرو که از بودجۀ تالاب پریشان خریداری شده و متعلقبه تالاب پریشان بود، متأسفانه با تصمیم شما علاوهبر این خودرو، یک خودرو دیگر خریداری شده نیز به ادارۀ کل اختصاص داده شد و یک دستگاه خودرو فرسوده بهجای خودرو نو تحویل این اداره گردید. آیا واقعاً حق محیطبانان زحمتکش است که در مناطق صعبالعبور بهدوراز دسترسی بههیچ امکاناتی، خودرو فرسوده سوار شوند و حضرتعالی دستور دهید سه دستگاه فوتون که از محل تالاب پریشان و بختگان خریداری شده، در ادارۀ کل استفاده گردد؟»
در بند شش استعفانامه هم ذکر شده: «مقرر گردید بهمنظور رفع مشکل منطقۀ حفاظت شده و تنها ذخیرهگاه زیستکرۀ ارژن پریشان، تعداد چهار نفر قرقبان به سه قرقبان فعلی این منطقه اضافه گردد که مشکل کمبود نیرو کمی مرتفع گردد. هماکنون دستور دادهاید، چهار قرقبان اضافه شده اخراج گردند! با درنظرگرفتن این موضوع که حتی حقوق سه قرقبان قبلی نیز بهصورت کامل پرداخت نمی گردد و نیاز به افزایش حقوق و مزایا به نسبت حقوق محیطبانان است.»
نظر مدیرکل چیز دیگری بود
«محمدعلی بخرد» فرماندار کازرون هم، مناقشه بر سر این ماشین را خیلی خوب به خاطر دارد. «این خودرو از محل اعتبارات احیای تالابها توسط سازمان محیطزیست خریداری و به ادارۀ کل برای شهرستانهایی که احیای تالاب دارند، واگذار شده بود؛ اما با نظر مدیرکل استان فارس، خودرو ارسال نشد.»
«محمدعلی بخرد» فرماندار کازرون : «این خودرو از محل اعتبارات احیای تالابها توسط سازمان محیطزیست خریداری و به ادارۀ کل برای شهرستانهایی که احیای تالاب دارند، واگذار شده بود؛ اما با نظر مدیرکل استان فارس، خودرو ارسال نشد.»
بهگفتۀ فرماندار کازرون، استدلال مدیرکل این بود که سیستم خودرویی ادارۀ کل ضعیف است و بعدتر آن را برمیگردانیم. «هنوز این خودرو به کازرون داده نشده؛ هرچند باتوجهبهاینکه خودرو دولتی است، میتواند جابهجا و به شهرستانی که تالاب دارد تحویل داده شود.»
مدیران سیاسی، بلای جان محیطزیست
«بهمن ایزدی» پیشکسوت محیطزیست، معتقد است با مرگ سید حسین حسینی آنهم در روز محیطبان، این سؤال و نگرانی برای بسیاری ایجاد شده که چرا او با وسیلۀ نقلیپۀ شخصی برای جلوگیری از تعرض متخلفان عازم منطقه شده است؟ «کمی واقعیتر نگاه کنیم و ببینیم آیا در کشور ما تجهیزات و منابع انسانی حفاظت از مناطق چهارگانه متناسب با وضعیت موجود است؟ محیطبانها از یازده درصد خاک ایران حفاظت میکنند. بنابر استانداردهای جهانی برای هر هزار هکتار، یک محیطبان لازم است؛ اما در کشور ما هر محیطبان از یازده هزار هکتار از عرصههای باارزش اکولوژیکی حفاظت میکند و همین روند بیانگر اختلاف فاحش حفاظتی بین امکانات موجود و .. است.»
این اختلاف بهگفتۀ ایزدی باعث شده در همین استان فارس، بخش قابلتوجهی از تنوعزیستی ایران ازبینرفته و در برخی مناطق مثل بمو، زیستگاههای پراهمیت تخریب و تصاحب شوند. در بقیۀ مناطق هم شرایط بهتر نیست و هرساله از بخشی از مناطق چهارگانه کسر میشود؛ در کنار این آسیب به تنوعزیستی، ۱۵۰ محیطبانان عزیز را هم از دست دادهایم. «در کنار این چالشها، شاهد مدیران سیاسی ناکارآمد وغیرمتخصص هستیم که کارایی لازم را در چینش نیروی انسانی و توزیع منابع و تجهیزات حفاظتی ندارند. این موضوع شرایط حفاظت را سختتر کرده و به محیطبانان فشار وارد کرده است.»
بهگفتۀ ایزدی در نگاه سیاستگذاران کلان کشور هم، سازمان محیطزیست جایی ندارد و بودجۀ سالانهای که به این سازمان میدهند، قطرهچکانی است. در بودجۀ سالجاری سازمان از میزان کل بودجۀ کشور کمتر از نیم درصد اختصاص یافته است که نشان میدهد بار تمام این مشکلات را باید محیطبانان با جان و مال و وقت خودشان متحمل شوند. همین امر فشار مضاعفی به آنها وارد میکند. «بارها شاهد بودم در مناطق چهارگانه، محیطبانان از بودجۀ شخصی خود برای تأمین سوخت وسایل نقلیه هزینه میکنند؛ برخی تجهیزات مثل دوربین و کفش هم از بودجۀ خودشان تأمین میشود. سازمان حفاظت محیطزیست با چنین کمبودی از نظر منابع مالی و انسانی، شعارهایی دربارۀ مشارکت مردم و خیرین برای حفاظت میدهد. اما این گفتهها باتوجهبه عملکرد آن سازمان، تنها در حد حرف باقی میماند و در عمل نمیخواهد مشارکتی از سوی مردم جلب شود تا در کنار این منبع انسانی ارزشمند و برخورداری از همیاری و مشارکت آنان، جبران کمبود نیروی حفاظتی و منابع مالی را داشته باشد.»
«سیدحسین حسینی اژدری» چند سال بهشکل داوطلبانه و بهعنوان عضو یکی از انجمنهای محیطزیستی کازرون، در کنار سازمان حفاظت محیطزیست و محیطبانان بود و تلاش میکرد کمبود نیروی حفاظتی را جبران کند. زمانی که بحث کشیدهشدن جادۀ باغستان واقعدر ارتفاعات مشرف به تنگ ابوالحیات مطرح شد، آنقدر بههمراه سایر انجمنها ایستادگی کرد تا بالاخره با سفر سلاجقه این موضوع منتفی شد. « آن زمان او را تهدید به اخراج کردند، اما سیدحسین ترجیح داد در کنار مردم بماند و از ارزشهای سرزمینی فارس و ذخیرهگاه زیستکرۀ ارژن و پریشان دفاع کند.»
چرا آن روز حسینی با ماشین شخصی رفت؟ بهگفتۀ ایزدی باید اندکی عقب برویم و وضعیت کازرون را بررسی کنیم. این شهرستان ۳۰۰ هزار نفر جمعیت دارد؛ تنها ذخیرهگاه زیستکرۀ استان فارس، تالابهای پریشان و ارژن، بخشی از منطقۀ شکارممنوع کوهسرخ، سایت گوزن زرد «میان کتل»، همگی در این منطقه قرار گرفتهاند. «کازرون سه پاسگاه و یازده نیروی محیطبانی، کارشناسی و مسئول اداره دارد. سه دستگاه ماشین هم سهم این شهرستان است که دو دستگاه آن لندرورهای اسقاط شدهاند. چند سال پیش رئیس ادارۀ کازرون آقای «جمال خداپرست» با کمک علاقهمندان به طبیعت، آنها را تعمیر کرد که یکی از آنها پساز مدت اندکی خراب شد. آن روز همین ماشینهای اسقاطی هم در منطقه نبودند و محیطبان حسینی نتوانست منتظر آنها بماند.»
چرا کازرون با این تعداد مناطق ماشین ندارد؟ «ماشین داشت، اما به کازرون نرسید». ایزدی دربارۀ این ماشین به بودجۀ همین دوسه سال پیش اشاره میکند که از سوی سازمان حفاظت محیطزیست دو دستگاه فوتون برای دو تالاب فارس اختصاص دادند؛ یکی بختگان و دیگری پریشان! بااینحال، سهم پریشان با نظر مدیرکل وقت در ادارۀ کل ماند و به پریشان نرسید. «نبود تجهیزات ترابری باعث نشد که محیطبان حسینی بگوید ماشین و نیرو نیست و نمیروم. او بهواسطۀ معرفت وافر به شغلش و عشقش به شاخصهای ارزشمند حوزۀ ماموریتاش، با خودرو خودش رفت، تصادف کرد و جان عزیزش را از دست داد.»
ایزدی نقدی به مدیران بالاسری دارد. «کسی که مدیریت کل یک استان را دارد چه میکند؟ آیا نیروها را میشناسد؟ با زیرمجموعۀ خود نشستوبرخاست دارد و از سختی عوارض محیطی مناطق و مکانهایی که بهنوعی کارکنان، کارشناسان و محیطبانان حفاظت میکنند و همچنین کمبودهای آنها اطلاع دارد؟ در مرکز استان فارس امکاناتی داریم، اما حق شهرستان داده نمیشود. بالاسریها فاقد تدبیرات گزینش و چینش منابع انسانی و تجهیزات موجود متناسب با شهرستانها هستند؛ همین موضوع باعث شده، محیطبانان با وسیلۀ شخصی خودشان بروند و از هزینۀ شخصی خود برخی لوازمشان را تأمین کنند.»
بهگفتۀ این پیشکسوت محیطزیست، مدیریت بالادست در مسائل سیاسی حاکم سردرگم شده و مدیریت تخصصی خود را از یاد برده است. «آنها به درستی نمیبینند جامعۀ محیطبانی با چه تنگناهایی مواجهاند و با مشکلات روحی و جسمی و گذاشتن توان حداکثری از مناطق حفاظت میکنند. لذا بهتر است به این بخش بیشتر بپردازیم و آن را ارزیابی کنیم تا در آینده برای چینش مدیران خردمند متناسب با شرح وظایف، گزینۀ بهتری ازسوی سازمان مرکزی صورت گیرد. جای تأسف است که شیوۀ برکناری ناگهانی مدیران استانی و خانهنشینکردن آنها، به شیوۀ مدیریت مدیران استانی فعلی منتقل شده و برخی از مدیران همین روش را برای کارکنان زیر مجموعۀ خود اعمال میکنند.»
یک منبع آگاه هم به ماجرای این ماشین اشاره میکند. اینکه یک ماشین فوتون از بودجۀ تالابها برای دریاچۀ پریشان اختصاص داده شد، اما مدیرکل استان فارس آن را در اختیار کازرون قرار نداد. «این درحالیاستکه، مدیر وقت چهار ماشین دارد. یک سوزوکی، یک سمند، دو فوتون که در ادارۀ کل است. متأسفانه بهدلیلاینکه این ماشین به کازرون داده نشد، گاهی محیطبانان با خودروی شخصی مأموریت میروند. بهعلاوه در کازرون مشکل عدم تأمین نیرو وجود دارد که اگر نبود، محیطبان حسینی بهتنهایی به مأموریت نمیرفت و کشور سرمایۀ اجتماعی کمبدیلی را از دست نمی داد.»
در این شهرستان چند نیرو باید مشغول به کار باشند؟ «براساس چارت، ۳۵ نفر بایستی مشغول به کار باشند. دو شهرستان کازرون و کوهچنار یک محیط زیست دارند. درحالحاضر چهار پرسنل در اداره مشغول به کار هستند. سه پاسگاه هم وجود دارد که بهشکل حداقلی، اگر در هر شیفت دو نفر در پاسگاه باشند، براساس قوانین به ۱۲ نفر نیاز است. اما در نهایت مجموع نیروها به ۱۴ نفر میرسد که ۸ نیروی محیطبان هستند و از بین آنها ۵ نفر رسمی و ۳ نفر قرقبان هستند. محیطزیست کازرون درحالحاضر با ۸ محیطبان و دو ماشین استقاطی میچرخد.»
بهگفتۀ این منبع آگاه، در این شهرستان یک آمیکو که نیاز همیشگی به تعمیر دارد، به حفاظت مشغول است و یک پاژن اسقاطی و ماشین خرابشدۀ دیگر. «مدیرکل استان فارس هفتۀ گذشته و با مرگ محیطبان حسینی یک ماشین اختصاص داده که آنهم خراب و اسقاطی است. او وعده داده که در بودجۀ جدید، ماشین به این شهرستان دهد؛ تا آنوقت، آیا مرگ محیطبان دیگری را شاهد نخواهیم بود؟»
رد ادعای «سلاجقه» دربارۀ دریاچۀ ارومیه
سه سال پس از قطع دسترسی به وبسایت ستاد احیای دریاچۀ ارومیه (urmialake.ir)، در چند روز گذشته این وبسایت با اعلام رسمی ستاد احیای دریاچۀ ارومیه با ظاهر جدید راهاندازی و در اختیار عموم قرار گرفت. همانطور هم که انتظار میرفت، بعد از سه سال بیخبری از دادههای وضعیت خود دریاچۀ ارومیه، پرمخاطبترین بخش این پایگاه اطلاعرسانی، بخش مربوط به قرارگیری دادههای روزانۀ تراز، سطح و حجم دریاچۀ ارومیه بود.
از رئیس سازمان حفاظت محیطزیست انتظار میرود با بررسی دقیقتر موضوع به ریشهیابی دلایل این کاهش و ارائۀ گزارش تحلیلی آن سازمان از وضعیت دریاچۀ ارومیه، روند پیشرفت اقدامات دردستانجام در جایگاه مسئولیتی سازمان حفاظت محیطزیست در رابطه با دریاچۀ ارومیه بپردازد
«محمد درویش» کارشناس و کنشگر محیطزیست، در واکنش به این آمارها با مخاطبقراردادن سخنگوی دولت، کاهش ۶۲ سانتیمتری تراز دریاچۀ ارومیه در ۱۶ خرداد ۱۴۰۳ نسبتبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۰ را به «بهادری جهرمی» متذکر شد. این خبر بهواسطۀ اختلاف معنادار آن با آن چیزی که تا پیشاز راهاندازی این پایگاه اطلاعرسانی توسط مسئولین ستاد احیای دریاچۀ ارومیه در رسانهها عنوان میشد، بهقدری شوکهکننده بود، که موردتوجه عموم مردم و رئیس سازمان حفاظت محیطزیست قرار گیرد. علی سلاجقه در دو نوبت مقایسۀ صورتگرفته ازسوی «محمد درویش» را در کنفرانس خبری و سپس در مصاحبۀ ویدیویی با خبرنگار خبرگزاری تسنیم تکذیب و آن را «کذب محض» دانست. او گفت: «آخرین آماری که من خودم گرفتم، نسبتبه تراز سال ۱۴۰۰ کاملاً بالا است.»
باتوجهبه اختلاف دو ادعایی که وضعیت دریاچۀ ارومیه را در دو وضعیت کاملاً متفاوت تفسیر میکنند، بهسراغ مرجع انتشار دادههای وضعیت دریاچۀ ارومیه رفتیم. دادههای پایگاه اطلاعرسانی ستاد احیای دریاچۀ ارومیه، تراز دریاچه را در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۳ برابر با ۱۲۷۰.۶۷ متر از سطح دریاهای آزاد، سطح این دریاچه برابر با ۲۱۷۱ کیلومتر مربع و حجم آب موجود در دریاچۀ ارومیه نیز ۲ هزار و ۸۰۰ میلیون مترمکعب نشان داده است.
برای بررسی بخش دوم این مقایسه، یعنی وضعیت دریاچۀ ارومیه در ۱۶ خرداد ۱۴۰۰ لازم است به آرشیو همین پایگاه اطلاعرسانی در دورۀ ستاد قبلی احیای دریاچۀ ارومیه مراجعه کنیم، که البته باتوجهبهآنچه از سربرگ جداول برمیآید، هر دوی این ستادها دادههای خود را از شرکت آب منطقهای آذربایجان غربی بهعنوان مسئول قرائت روزانۀ تراز دریاچۀ ارومیه دریافت کردهاند. برمبنای جدول وضعیت دریاچۀ ارومیه در ۱۶ خرداد ۱۴۰۰، تراز این دریاچه در آن تاریخ برابر با ۱۲۷۱.۲۹ متر از سطح دریاهای آزاد، سطح آن برابر با ۳۵۷۷ کیلومتر مربع و حجم آب موجود در دریاچه نیز برابر با ۴۸۲۰ میلیون مترمکعب بوده است.
روزنامه «پیام ما» با بررسی مستقل دادههای رسمی پایگاه اطلاعرسانی ستاد احیای دریاچۀ ارومیه به این نتیجه میرسد که تراز دریاچۀ ارومیه در ۱۶ خرداد ۱۴۰۳ نسبتبه زمان مشابه سال ۱۴۰۰ کاهش ۶۲ سانتیمتری داشته است. همچنین مستند به همین دادهها، طی این مدت سطح دریاچۀ ارومیه نیز ۱۴۰۶ کیلومتر مربع کاهش و حجم آب دریاچۀ ارومیه نیز ۲۰۲۰ میلیون مترمکعب کاهش یافته است.
اکنون از رئیس سازمان حفاظت محیطزیست انتظار میرود با بررسی دقیقتر موضوع به ریشهیابی دلایل این کاهش و ارائۀ گزارش تحلیلی آن سازمان از وضعیت دریاچۀ ارومیه، روند پیشرفت اقدامات دردستانجام در جایگاه مسئولیتی سازمان حفاظت محیطزیست در رابطه با دریاچۀ ارومیه بپردازد. هرچند دولت سیزدهم بنابر یک مصلحت داخلی، تصمیم گرفت مسئولیت دبیری ستاد احیای دریاچۀ ارومیه را برعهدۀ استاندار آذربایجان غربی قرار دهد؛ ولی این موضوع نافی وظایف قانونی سازمان حفاظت محیطزیست در قبال کلیۀ تالابهای کشور و بهخصوص دریاچۀ ارومیه نیست. براساس مواد ۱ و ۶ قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست مصوب سال ۱۳۵۳، مواد ۲ و ۳ قانون شکار و صید مصوب سال ۱۳۴۶، مادۀ ۴۵ قانون توزیع عادلانۀ آب مصوب سال ۱۳۶۱، مواد ۱ و ۸ قانون حفاظت و بهرهبرداری از منابع آبزیان مصوب سال ۱۳۶۶، قانون الحاق ایران به کنوانسیون رامسر مصوب سال ۱۳۵۴ و در متأخرترین و صریحترین قانون نیز یعنی قانون حفاظت، احیاء و مدیریت تالابهای کشور مصوب سال ۱۳۹۶ این سازمان حفاظت محیطزیست است که باید در برابر وضعیت تالابهای کشور به افکار عمومی و مراجع نظارتی پاسخگو باشد.

اسفندماه ۱۴۰۲خبر رسید که طرح عملیات مرمت بنای «گراندهتل» قزوین آغاز شده است. خبری که در نگاه اول، گویای این بود که پس از دههها قرار است گراندهتل احیا شود. اما اندکی بعد تصاویری میان فعالان دستبهدست شد که نشان میداد قرار است دورتادور ساختمان و بخشی از زمین عرصۀ ثبتی دولتخانۀ قزوین حصار کشیده شود. این اقدامات نگرانکننده هفتهها ذهن دوستداران میراثفرهنگی شهر را به خود مشغول کرده بود. پرسش نگارنده از «علیرضا خزائلی» مدیرکل میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری استان قزوین نیز بیپاسخ ماند.
هفتهها در انتظار اقدامی یا پاسخی از سوی ادارۀ کل بودیم؛ اما درنتیجۀ پیگیریهای نگارنده از افراد مرتبط، به این پاسخ رسیدیم که بدون اجازۀ صندوق احیا، هیچ٬کس اجازۀ ورود به گراندهتل را ندارد. نگرانی فعالان و دوستداران میراثفرهنگی از بابت پی کنی در عرصۀ ثبتی دولتخانه تا امروز ادامه دارد.
گراندهتل در اواخر دورۀ قاجار در بخشی از حریم دولتخانۀ صفوی قزوین ساخته شد. «ارباب برزو مهرشاهی»، تاجر کفش و سازندۀ کارخانۀ برق قزوین، سازندۀ مدرنترین هتل آن زمان در قزوین بود. دولتخانۀ قزوین، بازمانده از روزگاریست که قزوین بهعنوان دومین تختگاه صفویان برگزیده شده بود. هنگامی که شاهطهماسب اول صفوی تاج خسروی را از پدرش، شاهاسماعیل به ارث برد، تبریز جای ماندن نبود. از سویی فشار عثمانی، کشور و پایتخت آن را تهدید میکرد و از سوی دیگر، کدخدایان محلی از شاه حرفشنوی نداشتند. اینها بخشی از دلایل انتقال پایتخت از تبریز به قزوین در دورۀ حکمرانی صفویه است. در ایوان نادری یا چهلستون اصلی آن، پادشاهانی از این سلسله تاجگذاری کردهاند.
شاید امروزه از این دولتخانه جز یک دروازه و یک کوشک یا کلاهفرنگی که به «چهلستون» معروف شده است، چیز زیادی باقی نمانده باشد. دستکم به سبکی که در اصفهان میبینیم! اما بههرحال، با استناد به متون تاریخی و حدسیات قزوینپژوهان، میدانیم که یادگار کاخها و عمارات آن زمان، اکنون در لایههایی زیر زمین محدودۀ عالیقاپوی قزوین خفتهاند و انتظار میکشند تا روزی کسی آنان را از زیر خروارها خاک بیرون بکشد؛ شاید برای احیاء دوبارۀ دولتخانۀ صفوی قزوین! بههمیندلیل، برای هرگونه اقدامی در جهت مرمت گراندهتل و افزودههای دورۀ پهلوی آن، مطبق قانون باید کاوشهای باستانشناسی صورت گیرد.
پرسش ما این است که چرا ادارۀ کل میراث خبری با بایکوت خبری به انتظارات دوستداران میراثفرهنگی هیچ پاسخی نمیدهد؟ درحالیکه شفافسازی و توضیحاتی دربارۀ این پروژه از بدیهیترین مسائل است. اقدامات زیادی وجود دارد که مسئولان میراثفرهنگی بدون کوچکترین پاسخگویی به درخواست دوستداران میراثفرهنگی، خود را با سیاستهای سرمایهگذار و پیمانکار که سابقه تخریب و خرابکاری در این حوزه را دارد، هماهنگ نشان میدهند.
دیوارکشی در حیاط گاراژ اقتصاد، زمینهساز چه اقداماتی است؟ چرا تخریب افزودههای دورۀ پهلوی، ساختوساز در عرصۀ ثبتی دولتخانه را با افزوده به عرصۀ گراندهتل بدون مطالعات و کاوشهای جامع باستانشناسی، انجام میگیرد؟ باز تاکید میشود در این محدوده، لایههای دورۀ صفوی وجود دارند! و درنهایت، پرسش ما این است که پیوست فرهنگی این پروژه کجاست؟
باغهای گل و درختان افرا تحتتأثیر تغییر اقلیم
شکوفهزدن زودتر از موعد باغهای گل رز در قزاقستان
در قزاقستان، گرمایش زمین باعث شده است که فصل بهار زودتر از موعد معمول آغاز شود. این تغییر فصلی منجربه شکوفهزدن زودترازموعد گلهای رز شده است. گلهای رز که معمولاً در اوایل تابستان شکوفا میشوند، اکنون در برخی موارد در اواخر بهار شروع به شکوفهزدن میکنند. این تغییر میتواند تأثیراتی بر روی زنجیرۀ غذایی و تعادل اکوسیستم داشته باشد؛ زیرا زمانبندی رشد شکوفهها با چرخههای زندگی حشرات بومی و سایر گونههای وابسته به گلها هماهنگ نیست. در مورد باغهای رز در قزاقستان، اطلاعات مستقیمی در دسترس نیست، اما قزاقستان دارای تاریخی غنی و متنوع از لحاظ فرهنگی و طبیعی است. این کشور که بزرگترین کشور محصور در خشکی به شمار میرود، از لحاظ تاریخی محل سکونت گروهها و امپراتوریهای عشایری بوده و دارای تنوعزیستی بالایی است. باتوجهبه این تنوعزیستی، میتوان تصور کرد که باغهای رز نیز بخشی از این تنوع طبیعی بودهاند.
راهافتادن زودترازموعد شیرۀ افرا در آمریکای شمالی
در آمریکای شمالی، گرمایش زمین تأثیر مشابهی داشته است. افزایش درجۀ دما در طول زمستان و بهار باعث شده است که درختان افرا زودترازموعد شروع به تولید شیره کنند. این تغییر میتواند بر صنعت شیرۀ افرا تأثیر بگذارد؛ زیرا کیفیت و کمیت شیرۀ تولیدی ممکن است تحتتأثیر قرار گیرد. همچنین، تغییر در زمانبندی جریان شیره میتواند بر روی حیوانات وابسته به این منبع غذایی تأثیر بگذارد. شیرۀ افرا که از درختان افرا به دست میآید، از صدها سال پیش در آمریکای شمالی شناخته شده و توسط بومیان آمریکا برداشت میشده است. در فصل زمستان، این درختان در تنه و ریشۀ خود نشاسته ذخیره میکنند که در بهار به شکر تبدیل شده و به همراه شیرۀ درخت بالا میآید. برای جمعآوری شیره، حفرهای در تنۀ درخت ایجاد میشود و شیرۀ جمعآوریشده، پساز تبخیر آب اضافه، به شربت تغلیظشده تبدیل میشود. این فرآیند که از بومیان اولیه بهیادگارمانده، یکی از سنتهای کانادایی و آمریکایی است.
تأثیرات بلندمدت این تغییرات
شاید از خود بپرسید که چرا اخبار مربوط به گل رز و شیرۀ افرا تااینحد مهم شده است؟ حتماً شنیدهاید که رزها بهدلیل عطر دلنشینشان برای تولید اسانسهای گرانبها در صنعت عطرسازی به کار میروند. همچنین از برخی انواع رزها بهدلیل خواص داروییشان در تهیه داروها و محصولات سلامتی استفاده میشود. علاوهبراین، رزها انتخاب محبوبی برای گلآرایی و تزئینات هستند.
شیرۀ افرا نیز حاوی مواد مغذی است که به تقویت سیستم ایمنی بدن و کاهش سطح کلسترول بد خون کمک میکند. منگنز موجود در شیرۀ افرا نیز برای حفظ سلامت استخوانها مفید است و میتواند در پیشگیری از التهاب کبدی مؤثر باشد. علاوهبراین، از شیرۀ افرا بهعنوان جایگزینی طبیعی بهجای شکر، در پختوپز و تهیۀ دسرها استفاده میشود. اینها تنها چند نمونه از کاربردهای متنوع شیرۀ افرا و گلهای رز هستند که نشاندهندۀ اهمیت و جایگاه ویژۀ آنها در فرهنگ و صنایع مختلف است. در مورد صادرات و آوردههای مالی این دو محصول اطلاعات دقیقی در دست نیست. اما شیرۀ افرا به دلیل خواص و کاربردهای متنوعاش موردتوجه قرار گرفته است و یکی از محصولات مهم و سنتی کانادا و بخشهایی از ایالات متحده است و اما قزاقستان کشوری است که محصولات کشاورزی آن ازجمله گلها، اهمیت ویژهای دارند. تجارت گلهای رز در سطح جهانی یک صنعت بزرگ است و کشورهای مختلفی در آن فعالیت دارند.
در کنار اینها، هر دو پدیده نشاندهندۀ تغییرات اکولوژیکی هستند که میتوانند تأثیرات بلندمدتی بر روی تنوعزیستی و سلامت اکوسیستمها داشته باشند. تغییرات در زمانبندی فصلی میتواند منجربه ناهماهنگیهایی در زنجیرههای غذایی شود و بر تولیدمثل و بقای گونههای مختلف تأثیر بگذارد. در نهایت، این تغییرات میتوانند به تغییرات ژنتیکی و تکاملی در گونهها منجر شوند که برای سازگاری با شرایط جدید ضروری هستند.
کار کودک کم نشده، تعداد کودک کم شده
«پیام روشنفکر»، پژوهشگر و استاد دانشگاه، نخستین سخنران این نشست بود. او کودک کار را طبق تعریف سازمانملل اینگونه شرح داد: «تعریف کار کودک وابسته به سن و ساعت است و حتی کار غیراقتصادی را هم شامل میشود.»
روشنفکر کار کودک را به هرمی تشبیه کرد که کف آن و حدود ۷۰ درصد را کودکانی که در گروه کشاورزی مشغول به کار هستند، تشکیل میدهند. طبقۀ دوم این هرم را گروه کودکانی تشکیل میدهند که در خدمات مشغول هستند. در طبقۀ سوم نیز کودکان مشغول در صنعت حضور دارند و در رأس هرم، کودکان کار خیابانی هستند.
در برنامههای توسعه خصوصاً برنامۀ پنجاه و ششم مبحث کار کودک میگوید: بعد از ۵ سال باید کار کودک را از وضع موجود به ۲۵ درصد برسانیم که میشود گفت اصلاً اجرا نشد
او بابیاناینکه سازمان جهانی کار در سال ۱۹۹۹-۲۰۰۰ آمار کودکان کار را ۲۵۰ میلیون کودک اعلام کرد، گفت: بهموجب این آمار برای کاهش تعداد کودکان کار یک نقشۀراه تنظیم شد که تا سال ۲۰۱۶ کار کودک در دنیا ریشهکن شود؛ اما بعد به این نتیجه رسیدند که به زمان بیشتری نیازمندند و سال هدف را ۲۰۲۵ اعلام کردند.
این استاد دانشگاه اضافه کرد: این نقشه تا سال ۲۰۱۷ نیز خوب پیش رفت؛ اما همانجا دچار توقف شد و بعد از شیوع کووید ۱۹، رویکارآمدن احزاب نئولیبرال و تغییر اقلیم، این مسئله افزایش نیز پیدا کرد. این افزایش بهگونهای چشمگیر بود، که سازمان ملل سال ۲۰۲۱ را سال حذف کار کودک نامگذاری کرد. در ادامۀ این روند، سازمان ملل شعار خود را از حذف کار کودک به حذف مؤثر کار کودک تغییر داد. سازمانملل سن و ساعت را دو متغیر مهم برای تشخیص میزان کار استاندارد برای کودکان زیر ۱۸ سال اعلام کرد. ساعت کاری براساس سن به این صورت اعلام شد که برای بالای ۱۵ سال ۸ ساعت کار مجاز است، اما برای گروه ۱۲-۱۴ و ۱۰-۱۲ از حدی کمتر باشد که به درس و روان کودک آسیب نزند؛ در حد یک یا دو ساعت مجاز است. حتی کار خانه هم بیشاز ساعتی مجاز نیست؛ زیرا که با کار بیرون برابری میکند.
این پژوهشگر حوزۀ کودک، با اشاره به این نکته که کودکان کار به چند دسته تقسیم میشوند که در دو گروهِ کاری مشغول هستند، افزود: کودکان کاربین ۵ تا ۱۷ سال سن دارند که در سه گروه تقسیمبندی میشوند: اول گروهی که نه مدرسه میروند و نه کار میکنند. گروه دوم شامل گروهی هستند که مدرسه نمیروند، اما کار میکنند و گروه سوم گروهی هستند که هم کار میکنند و هم به مدرسه میروند.
بهگفتهٔ «روشنفکر»، مسائلی مانند تغییراقلیم یا مهاجرت از کشورهای اطراف و توسعهیافته یا نیافتهبودن آن کشور، در میزان کار کودکان تأثیرگذار است: «در ایران طبق گزارشهای سامانۀ رفاه ایرانیان، این مسئله رو به کاهش بوده است. از دلایل قابلبررسی این کاهش، کمشدن کودکان است و نه سیاستگذاریهای هدفمند تأثیرگذار؛ یعنی تعداد کار کودک کم نشده، تعداد کودک کم شده است. کاهش نرخ زادوولد و پیرشدن جمعیت شهری خصوصاً در کلانشهرهای ایران، یکی از دلایل کمشدن کودکان کار است.»
این استاد دانشگاه دربارۀ تاریخچۀ تعهدات جامعۀ بینالمللی به مسئلهٔ کار کودک نیز سخن گفت. او دراینباره بابیاناینکه این تعهدات از قرن ۱۸ و در آثار «چارلز دیکنز» نویسندۀ معروف انگلیسی شروع شد، افزود: در جنبش کارگری قرن ۱۹ بهطور پررنگ و جدیتر ادامه یافت و در قرن ۲۰ پس از جنگ جهانی اول، سازمان جهانی کار تشکیل شد و پس از جنگ جهانی دوم با تشکیل سازمانملل، مسئلۀ کار کودک خیلی جدی مورد تمرکز قرار گرفت و پیماننامۀ حقوق کودک در سال ۱۹۸۹ تصویب شد که در این کنوانسیون نوشته شده است که باید از دو چیز ممانعت شود: استثمار اقتصادی کودک و هر فعالیتی که باعث شود کودک از تحصیل، رشد، آموزش و کودکیاش باز بماند. یکسری قواعد و میثاقها ایجاد شد که کشورها کموبیش به آن پیوستند؛ در مورد کشور ما، قانون کار برای ۷۰ سال پیش است، ولی پیوستن ایران به کنوانسیون از دهۀ ۷۰ بوده است.
او اضافه کرد: در قانون اساسی ایران مواردی گفته شده است؛ مثل حق برخورداری هر فردی از آموزش رایگان و برخورداری از حق حمایت اجتماعی. در اصل ۲۹ به موضوع مهمی اشاره میشود: اینکه اگر فرد بزرگسال بتواند جوری کار کند و درآمد داشته باشد که بتواند خانواده را حمایت کند، دیگر احتیاج به کارکردن نفر دومی نباشد. در برنامههای توسعه خصوصاً برنامۀ پنجاه و هفتم، مبحث کار کودک به میان میآید که میگوید بعد از ۵ سال باید کار کودک را از وضع موجود به ۲۵ درصد برسانیم که میشود گفت اصلاً اجرا نشد.
روشنفکر با اشاره به این نکته که در مورد کار کودک ۵ کنفرانس بینالمللی برگزار شده است، گفت: آخرین کنفرانس در سال ۲۰۲۲ بود که در آن برنامهای عملی پیشنهاد داده شد. ۵ راهبرد و ۴۹ برنامۀ اجرایی که به راهبردها اشاره میکنیم. ایجاد کار شایسته که اگر یک بزرگسال داشته باشد، نیاز به کار بقیۀ اعضای خانواده نیست و فقط شامل درآمد بالا نمیشود، بلکه شامل مواردی چون بیمۀ بیکاری، حقوق خانواده و غیره میشود. یکی از اصلیترین راههای حذف کار کودک همین است. تأکید بر پایاندادن کار کودک در بخش کشاورزی، تأکید بر پایاندادن به بدترین اشکال کار کودک، حق تحصیل. بخش زیادی از کودکان خارج از تحصیل مشغول به کارهستند و آنهایی که مشغول نیستند نیز، مستعد ورود به حوزۀ کارند و ایجاد نظام حمایت اجتماعی مؤثر، که قبل از همۀ موارد بالا سیستم حمایت اجتماعی را باید ایجاد کنیم.
کودکان کار، هم دلسوز میخواهند هم قانون
«پریسا پویان» فعال حقوق کودکان هم، یکی دیگر از سخنرانان این نشست بود که در زمینۀ روانشناختی و اجتماعی کار کودکان در جامعه صحبت کرد. او با اشاره به اینکه باید در مواجهه با مسائل اجتماعی چشمانداز دور و نزدیک داشت، از تروماهایی سخن گفت که به این کودکان آسیب وارد کرده و میکند.
پویان از تروماهای سخت کودکی شروع کرد که اثرات درازمدت خواهند داشت. او اضافه کرد: تروما به معنای شکست، ناامیدی، احساس بیلیاقتی و بیکفایتی است که در شرایط سخت برای انسانها خصوصاً در دوران کودکی پیش میآید. چیزی که این بچهها هرروزه تجربه میکنند، در محیطهای خانواده، در محیط کار و هرجایی که هستند. اقسام تروما که شامل سوءاستفاده جنسی، جسمی، فیزیکی، عاطفی، بیتوجهی فیزیکی و عاطفی، ازدستدادن والدین، مشاهدۀ خشونت خانگی، اعتیاد یکی از اعضای خانواده، افسردگی یا بیماری روانی یکی از اعضای خانواده است که روانشناسان معتقدند، هرکسی از 6 تا 10 تا را هم تجربه کرده باشد، به کمک جدی احتیاج دارد.
این فعال حقوق کودکان افزود: اگر فقط حتی یک بزرگتر امن در کنار کودک باشد، میتواند از آسیب این مسائل بهشدت بکاهد. بزرگتر امن مانند داوطلبان متخصص؛ داوطلب صِرف برای کار با کودک کفایت نمیکند. کسی که با کودک کار میکند، باید تخصص داشته باشد، از آسیب اطلاع داشته باشد و بتواند طبق آن با کودک همراهی کند یا برگزاری طرح مدارس آگاه از آسیب.
پویان با بیان اینکه این کودکان همانطور که نیازمند دلسوز هستند بهشدت نیازمند قوانین هم هستند، گفت: البته نه با سختگیری، با صلح و بدون خشونت؛ نگاه باید نگاه تخصصی باشد، خصوصاً اگر قرار باشد که این بچهها به آرامش برسند. بچهای که دیده و شنیده نمیشود، در روز چندبار میمیرد. وقتی ما پشت چراغ قرمز شیشۀ ماشین را بالا میدهیم، انگار که او را کشته ایم. این بچه چندباردر روز این بیاعتنایی را میبیند؟ پس طبیعی است که ناهنجاریهای رفتاری داشته باشد و حتی درآینده اگر جنایتی را هم مرتکب شود، احساس گناه نمیکند و عذابوجدان ندارد. میتوانیم در مواجهه با کودکان کار تلاش کنیم با آنها چشمدرچشم نشویم. این بهمعنای ندیدهگرفتن نیست؛ بهمعنای روبرگرداندن نیست؛ میتوان خیلی ساده یا ارتباط نگرفت یا با رد درخواستش او را رد کرد؛ اما ندیده نگرفت. طیف دیگر این برخوردها، دلسوزی بیشازحد و پولدادن بیدلیل است.
او بابیاناینکه کودک کار محصول فقر است، گفت: بارها گفتهام اینها بچههای باند نیستند، فقط فقیرند. اما به معنی این نیست که اگر میخواهد چیزی به ما بفروشد یا خدماتی بدهد، به او از سر ترحم پول بدهیم. زیاد دیدهام افراد با این بچهها صحبت میکنند و با شنیدن داستانهای بچهها از سر دلسوزی پول میدهند، بدون اینکه از خدماتش بهرهای ببرند. پول اضافه او را تشویق میکند و بهسمت تکدیگری و دروغ میکشاند.
او دربارۀ دادن خوراکی به این کودکان نیز به یک تحقیق پژوهشی اشاره و اضافه کرد: تحقیق جالب «دکتر هومن نامور» که روی ۳۵۰ کودک کار انجام داده است، نشان میدهد که این بچهها بهشدت از این کار بیزار هستند و خشمگین میشوند. در همین تحقیق دکتر نامور، تصویربرداری از این کودکان نیز بررسی شده که پسرها خیلی راحتتر میپذیرند که از آنها عکاسی یا فیلمبرداری شود، برعکس دخترها، آنهم بهدلایل و مسائل سنتی علاقهای به آن ندارند.
پویان در ادامه گفت: به این بچهها برچسب نزنید. نه به آنها و نه به والدین آنها. نهتنها فقر مالی، بلکه فقر سواد اجتماعی نیز ممکن است موجب شود که والدین، کودکان خود را به سرکار بفرستند؛ اما جلوی بچهها این کار را نکنید. من و شما هم شاید در شرایط آنها اگر بودیم، همین کارها را انجام میدادیم؛ چه در جایگاه کودک و چه والد. به حریم شخصی آنها احترام بگذاریم. این کار یا آنها را به دروغ وامیدارد یا موجب میشود که راحت به همۀ انسانها اعتماد کنند. کسی که کودک کار را سوار ماشین خودش میکند و میچرخاند، این را برای بچۀ خودش نیز میپسندد؟ که کودک به همۀ انسان ها اعتماد کند؟ آیا این انسان واقعاً امن است؟
این فعال حقوق کودکان دربارۀ برخورد با کودکان کار از اهمیت تمرین گفت. او اضافه کرد: قبل از برخورد با بچههای کار، تمرین کنید؛ لبخندزدن، صبوربودن و برچسبنزدن را تمرین کنیم. اگر من بزرگسال نتوانم خشم خودم را در مقابل کودک کنترل کنم، چگونه میتوانم از او توقع داشته باشم که خشم خود را نشان ندهد؟
در پایان این نشست، کتاب «پایان دادن به کار کودک خیابانی» که با حمایت و پژوهشهای مؤسسههای «مهروماه» و «رحمان» منتشر شده، رونمایی و معرفی شد.
از او پرسیدم «تابهحال در این اطراف پلنگ دیدی؟» طوری لبخند زد که انگار با خودش میگفت: «کجای کاری … بیشتر از آنچه فکر کنی…» اما پیروزمندانه، سؤال را با سؤال پاسخ داد: «تو تا حالا پلنگ خاکستری دیدی؟» و وقتی با پاسخ منفی من روبهرو شد، که منتظرش هم بود، خاطرۀ دیدن پلنگ خاکستریاش را با آبوتاب تعریف کرد. چه مواجهۀ آشنایی! دستکم برای حفاظتگران ایرانی در مقابل چوپانی سختکوش که عمر خود را در مراتع کوهستانهای البرز گذرانده.
یا آن شکارچی که تمام عمر در طبیعت شکار کرده بود و با شیوۀ داستانسرایی مخصوص شکارچیان برایمان از دیدن شیر کوهی (آمریکایی!) در دشت زردابۀ پناهگاه حیاتوحش خوشییلاق در شاهرود تعریف میکرد! و ما هاجوواج گوش میکردیم و نمیدانستیم چه واکنشی باید داشته باشیم.
یا حتی زمانی که در پژوهشی میدانی ناگهان نورِ نورافکنِ دستی روی چشمان نارنجی حیوانی بیحرکت شد؛ همه با دوربین چشمی سعی میکردیم آن جانور را در تاریکی شب شناسایی کنیم. چشمان گربهای را میدیدم که در اثر نور زیاد به نورافکن خیره مانده بود. محیطبان همراهمان گفت: گربۀ اهلی است. یکی از ما گفت: نه وحشی است، سرگوشهایش تیز است! محیطبانمان اصرار میکرد. یکی دیگر از کارشناسان گفت دستانش بلند و کشیدهاند، به نظرم وحشی است. اما تنها معیار موثقمان این بود که رفتارش با ما انسانها چطور است؟ با ترس و خشم فرار میکند، یا بیتوجه است؟
***
در زمانهای زندگی میکنیم که برای پاسخ به هر پرسشی که به ذهن میآید، بیدرنگ دستبهدامن تلفن همراه و گوگل میشویم. امروز کمترکسی برای پاسخ پرسشهایش سراغ کتابها میرود. شاید دچار کمبود زمان یا دچار فشار اقتصادی هستیم! قصد هم ندارم از فواید کتابخوانی بگویم. اما پاسخ سؤالات بیشمار ما دربارۀ گربهسانان اهلی و وحشی که چنین جایگاه مهمی در ذهن ما انسانها پیدا کردهاند، در قالب روایتی جذاب و روان در کمترجایی پیدا میشود؛ برای ما فارسیزبانان که کیمیاست.
ما انسانها معمولاً در مورد جانوران انسانیانگاری میکنیم. رفتارشان را با خودمان مقایسه میکنیم. مثلاً آنچه در چشمان گربهها مییابیم نگاهی سرد و بیتفاوت است؛ برای همین وقتی گربهٔ خانگیمان در بغل ما جا خوش میکند، آن را افتخاری برای خودمان میدانیم. یا در مقابل وقتی که در خانۀ دوستمان گربۀ پشمالویی میبینیم که به ما زل زده، هوس میکنیم نوازشش کنیم و با پنجههای پنهانش مواجه میشویم. البته هنوز کسی دقیقاً نمیداند تفسیر درست این رفتارها چیست؟ تنها میدانیم که هزاران سال است گربهها با زندگی ما عجیناند؛ آنچنان که ما انسانها را به دو دسته تقسیم میکند: گربهدوستان و گربهگریزان.
هرکدام از این دو دسته که باشیم، کتاب پنجهمخملیها میتواند پاسخی دقیق و درست باشد به کنجکاوی ما. این کتاب نه یک راهنمای صحرایی است که در سفر همراه خود داشته باشیم، نه یک کتاب خشک زیستشناسی؛ پنجهمخملیها روایتی است علمی اما ساده و جذاب از گربههای دنیا. چنانکه «آلن رابینوویتز» فقید، حفاظتگر و نویسندۀ کتاب «جگوار» دربارۀ آن بهدرستی میگوید: «… از آن کتابهای کمیابی که هم میتوان آن را پیشاز خواب برای کودکی خواند و هم یک دانشجو میتواند به آن ارجاع بدهد.» سانکوئیستها، نویسندگان کتاب، با زبانی ساده و روایتگر به تبارشناسی، تاریخچه و روابط گربهها با انسانها، ویژگیهای زیستی و ریختی آنها و تهدیدهایشان میپردازند.
ملوین و فیونا سانکوئیست، زن و شوهری گربهشناس و مشهور در دنیای زیستشناسی و حفاظت گربهسانان هستند. بنابراین بهخوبی با بسیاری از پرسشهایی که ذهن گربهدوستان و گربهگریزان جهان را مشغول کرده آشنا بودهاند. آنها در توضیح هر گربه و به فراخور مسائل مرتبط با آن، مجموعهای از پرسشهای عمومی را مطرح کرده و پاسخهای سادهای میدهند که به جذابیت بیشتر کتاب کمک بسیاری کرده. سؤالاتی دربارهٔ آدمخواری گربههای بزرگ چون ببر و جگوار و شیر، سفیدوسیاهشدن رنگ گربهسانها، طعمههایشان، تکنیکهای بررسی آنها و …
با وجود پنهانکاری بیحد، تقریباً تمامی اعضای خانوادۀ گربهسانان جز شیرها و دشواری بسیار مشاهدهٔ آنها در طبیعت، بازهم گربهسانان از نظر تعداد پژوهشها و پروژههای حفاظتی یکی از پرطرفدارترینها هستند. سانکوئیستها در شرح هرگونه گربهسان وحشی، نهتنها بهخوبی از نتایج پژوهشهای این گروههای فعال در زمینهٔ حفاظت و بررسی گربهسانان استفاده کردهاند، بلکه پروژههای مطرح در مورد هرگونه را نیز به خواننده معرفی میکنند و این کمک میکند تا خوانندگان دشواری کمتری برای پیگیری روایتهای جذاب حفاظتی و مطالعاتی برای حفظ این گربهسانان داشته باشند. در ضمائم کتاب نیز فهرستی از نهادهای مردمی که برای حفاظت از گربهسانان وحشی ایران تلاش میکنند افزوده شده است.
آیا تابهحال نام سِروال یا گربۀ پامپا یا گربۀ مرمری به گوشتان خورده؟ اسامی گونهها بهخصوص گونههایی که در ایران نیستند، همواره چالشی بزرگ بوده؛ هم برای ترجمهٔ متون و هم برای علاقهمندان. حتی در مستندهای تلویزیونی بارها شاهد اشتباهاتی فاحش در بهکارگیری اسامی گربههای بزرگ مانند پوما (شیرکوهی)، جگوار و غیره بودهایم و دیدهایم که جگوار را پلنگ، پلنگ را یوز و … نامیدهاند. این سردرگمی در نامگذاری وقتی به گربههای کوچک میرسد، تقریباً به یک فاجعه تبدیل میشود. اگرچه انتخاب اسامی برای گونههای هر کشور نیازمند توافق اکثریت زیستشناسان فعال در آن حوزه است و ازسوی اتحادیههای بینالمللی روال مشخصی برای تأیید این اسامی مورد توافق تعیین شده، اما بااینحال، مترجم کتاب نامهایی برای گونههای گربهسان پیشنهاد داده که میتواند مبنایی برای زیستشناسان و حفاظتگران و عموم علاقهمندان باشد یا دستکم گربهدوستان را از سردرگمی خارج کند یا رسانههای رسمی را به جرگۀ گربهدوستان پیوند دهد.
***
گربۀ راویِ داستان «ناتسومه سوسهکی» نویسندهٔ مشهور ژاپنی در رمان «ما گربه هستیم» (ترجمهٔ احد علیقلیان، نشر مرکز) میگوید، «هرچه آدمها همدلی بیشتری به ما نشان میدهند، بیشتر دلمان میخواهد که فراموش کنیم که گربهایم. چون احساس میکنیم که حالا به آدمها نزدیکتریم تا به گربهها. فکر گِردهمآوردن نژادمان در تلاش برای بیرونکشیدن برتری از چنگ دوپاها، دیگر کمترین جاذبهای بین ما ندارد. علاوهبراین، به چنان حدی رشد کردهایم، در واقع تکامل پیدا کردهایم، که حالا وقتهایی خودمان را درست آدمی در دنیای آدمها به شمار میآوریم که برایمان بسیار دلگرمکننده است.»
این همان نخوتی است که با خیرهشدن در چشمان گربهها برداشت میکنیم. گربههای اهلی نماد این نخوت هستند. چراکه این روزها تشخیص آنکه ما گربهها را اهلی کردهایم یا گربهها ما را، دشوار شده است. سانکوئیستها در فصل پایانی کتاب به دودمان گربهٔ اهلی میپردازند و ماجرایی خواندنی از تاریخ اهلیشدن گربه و سرگذشت پرفرازونشیب آن در ارتباط با انسان روایت میکنند. از سرگذشتی جالب میگویند که گاه گربه را تا سرحد پرستش در میان انسانها بالا برده و گاه آن را تا پستترین درجات پایین آورده. آنها همچنین به چند پرسش همواره جنجالی دنیای امروز دربارهٔ گربههای اهلی پاسخ میدهند که خواندنش برای هر دو دستۀ گربهدوست و گربهگریز هم جالب و هم لازم است.
صفحهآرایی کتاب چشمنواز، کیفیت چاپ آن مطلوب و صحافیاش دوستداشتنی است؛ اما از نظر محتوایی تنها ایراد چشمگیر، دستکم برای خوانندگان ایرانی، نقشههای بهروز نشدهٔ آن است. مثلاً دادههای مربوط به حضور گونههایی همچون گربهٔ پالاس و گربهٔ شنی در ایران مربوط به گذشتهٔ خیلی دور است. البته کتاب در سال ۲۰۱۴ چاپ شده و شاید نویسندگان کتاب تا آن زمان به نتایج پژوهشهایی که دربارۀ گربهسانان وحشی ایران انجام شده دسترسی نداشتند که تقصیر را تا حدودی متوجه پژوهشگران ایرانی میکند.
ما خودمان را ساکنان سرزمین گربه میدانیم. نه فقط از منظر نقشه و مرزهایش که به گربهای نشسته شباهت دارد، بلکه همچنین از نظر گوناگونی گربههایش که با درنظرگرفتن دو گونهٔ منقرضشدهٔ شیر و ببر به ۱۰ گونه میرسد. از مجموع ۸ دودمانی که کل گونههای گربهسان جهان به آنها تعلق دارند، ایران در ۶ دودمان نماینده دارد؛ از ۵ دودمان دستکم یک گونه را در ایران میتوان یافت و در دودمان گربۀ اهلی غیر از گربۀ پاسیاه، همۀ اعضای این دودمان در ایران زندگی میکنند. اما تا آنجا که میدانم این نخستین کتابی است که به این شکل دربارهٔ گربهسانان جهان به زبان فارسی منتشر میشود. دانستن دربارهٔ این گونهها، حداقل تلاش ساکنان سرزمین گربهها و اولین قدم برای حفاظت از آنها است.
