بایگانی
برگزاری جشنوارهٔ «علم برای همه» با شعار «تنوع زیستی-فرهنگی»
|پیام ما| موزهٔ ملی علوم و فناوری ایران به مناسبت هفتهٔ ترویج علم، نهمین جشنوارهٔ «علم برای همه» را با شعار «تنوع زیستی-فرهنگی» بهصورت مجازی و در بخشهای مختلف از ۲۰ آبان آغاز میکند.
در معرفی این جشنواره آمده است: «حفظ تنوع زیستی در گرو حفظ تنوع فرهنگی است. در نهمین جشنوارهٔ علم برای همه که بهصورت مجازی برگزار میشود، بخشهای مختلفی داریم که همگی پیوند نزدیک میان فرهنگ مردم بومی مناطق مختلف ایران با طبیعت آن منطقه را نشان میدهد. برای حفظ محیط زیست بوکان، سراوان یا گناباد باید زبان، غذا، آداب و رسوم و کلیت فرهنگی آن مناطق را حفظ کرد. با این دغدغه، در بخش دانش بومی، فناوریهای بومی و نحوهٔ مشارکت عموم مردم در مدیریت منابع آب را معرفی کردهایم.» به گفتهٔ برگزارکنندگان این جشنواره هدف از این بخش آن است تا مخاطبان فکر کنند این فناوریهای بومی چگونه ناگهان فراموش شدند و با فناوریهای مدرن جایگزین شدند؟ آیا میتوانیم نگاه زمینهمندتری در توسعهٔ پایدار داشته باشیم؟ آیا میتوان فناوریهای بومی سازگار را با نیازهای امروز بهینه کرد؟
دربارهٔ بخش تنوع زیست فرهنگی هم گفته شده: «در بخش تنوع زیست فرهنگی میبینید که هر منطقه اقلیمی و جغرافیایی چه گونههای گیاهی و جانوری، پدیدههای طبیعی و عوارض جغرافیایی منحصربهفردی در خود دارد و هر کدام از اینها چگونه روایتهایی را در فرهنگ مردم آن منطقه شکل دادهاند. چه کاربردهایی یافتهاند، چه نامیده میشوند و چگونه در تار و پود زندگی مردم منطقه حضور دارند.»
نهمین جشنوارهٔ «علم برای همه» دارای بخشهای متنوعی همچون صفحۀ «دادارچه»، که قصههایی در مورد محیط زیست به ۹ زبان و گویش رایج در ایران برای کودکان گروه سنی زیر ۱۲ سال است. صفحۀ «بومرنگ»، شامل بخشهای: «دانش بومی» مروری بر تنوع دانش و فناوریهای بومی؛ «تنوع زیست فرهنگی» معرفی روایت علمی عوارض جغرافیایی، پدیدههای طبیعی، گونههای گیاهی و جانوری هر اقلیم در کنار روایت فرهنگی، آداب و رسوم، اسامی محلی و همزیستی شکلگرفتهٔ بین انسان و طبیعت؛ «کنشگران محیطزیست» فیلمهای کوتاه از تلاشهای کنشگرانی که با تدابیری برخاسته از جامعۀ محلی در پی حل مشکلات برآمدهاند و «گفتوگو» چالش راهکارهای موجود و دعوت از مخاطبان به نقد و گفتوگو دربارۀ دانش بومی، برگزار میشود.
علاقهمندان میتوانند از تاریخ بیستم آبانماه این جشنواره را در سایت موزهٔ ملی علوم و فناوری به آدرس www.inmost.ir دنبال کنند و از هر شهر، روستا و فرهنگی که هستند در بخشهای مختلف برای معرفی محیط زیست و فرهنگ مردم منطقه مشارکت کنند.
سینمای اکولوژی، سینمای پایداری
آنچه از اکولوژی بگوید، مسیر را برای رسیدن به توسعهٔ پایدار به جامعه نشان خواهد داد. برای اجتماعی که از معنا تهی شده، پرداختن به سینمایی که فُرم آن وام گرفته از طبیعت باشد، کاستیهای بیشمار اقتصادی را در گوشهای سنگینشده فریاد کشیده و کاملاً شفاف در پیشگاه چشمهایی که نمیخواهند با واقعیت روبهرو شوند، به نمایش در خواهد آمد.
اینک طبیعتگرایی در نمای بصری، تصویر و تصوری است که از خطخوردگیهای ژورنالیستی فاصله میگیرد و تنها روایتهای صادق را الگو قرار میدهد. هرچند چنین کاری بسیار سخت است، اما برای رسیدن به محتوایی برگرفته از تحقیق و پژوهش، بهتر است به سراغِ خبرهای حقیقی رفت و برای پرداخت نهایی تنها به ذات هنری اندیشه کرد تا اینگونه اثری مستقل متولد شود. دوربینی که بدون سایه وارد روستایی دورافتاده میشود و از فقر و آوارگی و بیآبی و از دست رفتن زمینهای کشاورزی تصویر ثبت میکند، توانسته بدونِ دخالت افکار شبهروشنفکری رایج نقدی ساختارمند در قابِ ژانر بیان کند. حالا یک دغدغه شکل گرفته است که از مشاهده و پرسشگری آمده و سؤال آن تا نسلهای آتی ذهنها را درگیر خود خواهد کرد. اینکه ژانری همچون مستند بتواند اجتماع، اقتصاد و محیط زیست را حولِ یک محور جمع کند، درکی درست از مشاهده میخواهد و این مشاهده از چشمهایی میآید که دادههای محیطی را بهصورت کاملاً ارگانیک به مرحلهٔ پرسش رسانده است و دیگر خبری از برداشت شخصی نیست.
در مباحث مختلف ادبی و فلسفی برداشت هرمنوتیک بسیار رایج است، اما رسیدن به چنین نگاهی که عمیق است و بدون قضاوت روایت میشود، کار هرکس و در یک زمان مشخص نبوده و نیست. برای مثال «افرا، یا روز میگذرد» نمایشنامهای به قلمِ استاد «بهرام بیضایی» دارای چنین نگاهی است و یا در اغلب آثار استاد «عباس کیارستمی» میتوانیم مستندی اکولوژیک را ببینیم که دارای روایت یا قصه هم هستند. برای مثال میتوان بارها فیلم «باد ما را خواهد برد» را تماشا کرد. در فرمتِ چنین نگاهی آثار مستند کمی در جهان ساخته شدهاند. اثری که بتواند آوارگی هزاران کودک ساکن آفریقا یا آسیای شرق را به شایستگی به تصویر بنشاند تا ذهنهای بهخوابرفته در جهان هم بدانند که میشود فقط برای تصاحب زمینهای بکر مانده، میلیوندلاری خرج نکرد و آن کودکان تشنه و پابرهنه را نیز هم فارغ از جلوهگری دید. اما امان از رسانههایی که در خدمت جریانهای قدرت هستند و اجازه نمیدهند تصویر واقعی طبیعت به تمامی انسانها بهشکل یکسان برسد. اینجاست که فیلمسازی اکولوژیک میتواند در راستای به تصویر کشاندن حقیقت بدون هیچ روتوشی، نقش اصلی خود را بهعنوان یک سازندهٔ مسئلهدار ایفا کند. در هیاهویی که این روزها در بین جنگ و خشونت خاورمیانه را دربرگرفته است، هستند روستاهایی که یک هفته در میان از آب آشامیدنی سالم برخوردار میشوند. در مورد یک قارهٔ دیگر سخن نمیگویم؛ همینجا از صبح نیشابور تا غروبِ طلایی لرستان و کردستان بسیاری از جوامع محلی زیستن در یک محیطِ سرشار از تنش را تجربه میکنند. همچنین، وجود تولیدات حیوانی و حتی گیاهی در همین سرزمین خودمان چنان با انواع آلودگی و سموم گوناگون در هم آمیخته است که زندگی در شهرها هم دیگر امن نیست. آلودگی هوا هم که در کلانشهرها سالهاست سلامتی شهروندان را به سرطان نزدیک و نزدیکتر میکند. همین موضوع میتواند از سؤالهای بیپاسخ عصر ما باشد که چرا محصولات گیاهی را با سمومی خطرناک آبیاری میکنند؟ حجم بسیاری از آنتیبیوتیکها در دامپروریها چه میکند؟ و یا چرا درصد فلزات سنگین در لبنیات بالاتر از میانگین جهانی است؟ و سؤالات دیگری که تنها یک فیلمساز دغدغهمند میتواند با کمک دانش اکولوژی پاسخی درخور و بصری به آنها بدهد. اما پاسخ اکثر فیلمسازان داری یک اشتراک ابهامآلود است؛ نمیگذارند حقایق محیطی به تصویر کشیده شود. بهراستی چقدر مستند داریم که تاکنون ساخته نشده است؟
جامعهٔ جهانی از تغییر چهرهٔ زمین بیخبر مانده است. آنقدر اخبار زودگذر، بیاثر، کمعمق و فستفودی از طریق ابزارهای مجازی گسترش یافته که دیدن و تفکر در آثاری که حرف برای گفتن دارند، به درصدهای پایینی رسیده است. یکی از آثاری که میتواند در نوع زندگی انسانها اثر بگذارد، فیلم از «غذا تا انقراض» است. این اثر در ژانرِ مستند، محصول سال ۲۰۲۱ کشور انگلستان به کارگردانی «لودو براکوی» و «اتو براکوی» است که راوی آن چهرهٔ شناختهشدهٔ جهانِ سینما، «کیت وینسلت» است و نسخهای که در ایران منتشر شده با روایتِ «شبنم مقدمی» از طریق پلتفرمهای مختلف در دسترس همگان قرار دارد.
در این مستند به سرزمینهای مختلف سفر کرده و با افرادی آشنا میشویم که دغدغهٔ زمین و انسان را دارند. از سوی دیگر کسانی را میبینیم که با تعارض منافع، روبهروی دوربین قرار میگیرند و با تمامِ توان سعی میکنند همهچیز را عادی جلوه دهند. اینک در شرایط کاملاً حساس تاریخی به سر میبریم. شهوتِ پول و قدرت، شدتِ انقراضِ ششم را به حداکثر رسانده است! در حال حاضر با چالش زمین روبهرو هستیم. مستند آگاهانه از کوچک شدن جنگلها خبر میدهد. از سرزمینی همچون برزیل شروع میکند و این جمله از فردی ناشناخته که میگوید چرا دنیا دست از سر کشور ما برنمیدارد؟ آنها میخواهند به غارتِ زمینها ادامه دهند تا فضا برای گسترش دامپروری مهیاتر شود. زمین در محاصرهٔ افرادی است که چهره ندارند و تنها به پول بیشتر فکر میکنند. در بین آنها حرف زدن از نسلهای آتی کاری بیهوده است.
مستند در بیان نکات علمی، کمنظیر عمل کرده و گاه که بیمِ افتادن در ورطهٔ احساسات میرود، با کمک از اساتید دانشگاه و آگاه به شرایط، فرم را به تلنگر زدن به بینندهٔ شتاب میدهند. مستند در بیان حقیقت شجاعانه عمل کرده و ریتم اثر کاملاً در خدمت محتواست. موسیقی و تدوین به یاری سازنده میآیند تا دستش برای اثربخشی لبریز از پلانهای مؤثر در بیدار کردن مخاطب باشد. از پاکتراشی جنگلها تا دامپروری و تغییراقلیم تا آبزیپروی همگی در کنار هم به تصویر در میآیند تا به مخاطب بگویند که هنوز هم میتوانی با تغییر رژیم غذایی، خودت را نجات دهی. مستند در برخی لحظات کوبنده عمل میکند؛ آنجا که جملهٔ «عاقبت تغذیه ما را خواهد کُشت» با کمک تصویر، معنایی گفتگومحور مییابد و بیننده نمیتواند به سَبدِ غذایی خود فکر نکند. بیشک به تأخیر انداختن موج بعدی انقراض، عملی مؤثر در مفهوم این مستند است. این یک پلان ارزشمند است؛ دیگر با رؤیا نمیتوان کاری برای زمین کرد؛ تنها کاهش ردپای اکولوژیکی چارهساز است. مستند در ضرباهنگ تصویری کم نمیگذارد. همهچیز در خدمت یک رشدِ زندگی بهتر و سالم است، اما بشر نمیخواهد باور کند که میتواند پروتئین و امگا۳ و انواع چربی را از طریقِ گیاهان نیز به دست آورد. سنت هزارانساله در مصرف گوشت، حتی مرغ و ماهی، بدن ما را به انواع آنتیبیوتیک مقاوم ساخته و موج بعدی همهگیری در زمین میتواند مرگومیر بیشمار انسانها را به انقراضی همیشگی نزدیک و نزدیکتر کند. این سؤال که جان انسانها و تغییر سبک زندگی جوامع بومی در نقاط مختلف زمین برای اهالی سیاست و قدرت و پول مهم است یا خیر، پاسخی روشن دارد؛ آنها بیامان تخریب میکنند، همین! اگر ما انسانها نوع تغذیه را مثلاً به «وگان» تغییر دهیم، تأثیر بسیار زیادی بر کاهش گازهای گلخانهای، طولانی شدن عمر خودمان، تضمین زیستی سایر جانوران و نگهداشت کُره مَسکون برای نسل آتی خواهیم داشت.
همزمان با مشاهدهٔ این مستند میتوان به گلستانِ سعدی فکر کرد. در باب هفتم در تأثیر تربیت و گفتوگوی درگرفته بین یک آقازاده و یک دانشمند به این مصراع میرسیم که «چو دخلت نیست خرج آهستهتر کن»، اما عاقبت آن آقازاده به کار خود ادامه میدهد تا به فرجامی تکاندهنده میرسد. این حکایت امروز ماست که گمان میکنیم همهچیز عادیست، اما این یک توهم عمیق است. شاهکلام مستند این است که هنوز اندک فرصتی برای بازگشت به اصل پایداری وجود دارد. آیا عمل خواهیم کرد؟
در سالهای گذشته صحبت کردن از سینمای مستقل تا اندازهٔ زیادی در روند آثار پیشرو قابل نقد و بررسی بود. آثاری که برای صنعت سرگرمی تولید نشده باشند و یا سفارشی در یک جهت خاص نباشند. «هنر و تجربه» نفس کافی برای زنده نگاه داشتن اصالت در یک اثر اجتماعی را داشت. حضور این نوع از سینما برای فرهنگ یک سرزمین امری ضروری است. هنگامی که اثری بتواند جانی برای بیان دغدغههای جاری داشته باشد، میتواند در ریلگذاری فرهنگی یک سرزمین نقشی ماندگار برعهده بگیرد. اینجاست که تاریخنگاری اجتماعی قابلیت ظهور و بروز پیدا میکند. این در حالیست که امروز هوای حاکم بر سینمای ایران بسیار راکد و فضای آن چنان سنگین شده که بیم از بین رفتن ساختارهای اساسی در چهره عناصر و عوامل آن قابل مشاهده است. بااینهمه، هستند آثاری که در گذر سالها نیز همچنان قابلیت نقد و بررسی دارند و برای دیده شدن هنوز تازه هستند. این سرانجام فعال بودنِ گروه هنر و تجربه است.
فیلم سینمایی «زغال» ساختهٔ «اسماعیل منصف» یکی از همان آثاری است که دغدغهٔ اجتماع دارد و برای گیشه ساخته نشده است. یک فیلمساز جوان ابزار لازم برای نشان دادن توانایی فنی و اجرایی را در نخستین اثر بلند سینمایی یافته و بهخوبی قدر این شرایط را دانسته است. از سوی دیگر فیلم آنچنان که شایسته است دیده نشد، اما هنوز هم پس از گذشت چند سال طراوت خود را نگاه داشته است.
داستان همان تقابل سنتی بین خیر و شر است. اینبار طلا و زغال روبهروی یکدیگر ایستادهاند. موضوع نیز به بیدار شدن هیولای درون پرداخته است. فیلمنامهٔ اثر از یک الگوی کهنه استفاده کرده، اما از آنجا که فیلم نخست «منصف» است، میتوان از کنار تکراری بودن گذشت. از سوی دیگر نگاه فیلمساز به طبیعت قابل تحسین است. او توانسته اقلیم را در فیلم به یک شخصیت پویا تبدیل کند. اثر از مدلول آغاز میشود و سپس به سراغ دال میرود و هوشمندی سازنده در اینجا قابل تحسین است. هر چند فیلمساز وامدار «آنجلوپولوس» و «تارکوفسکی است» و در نگاه او میتوان «نوری بیلگه جیلان»، فیلمساز نامدار تُرک را در قامت یک الگوی نمایشی دید، اما کارگردان جوان ما در سمت درستی از طبیعت سینمایی ایستاده است. بومیگرایی در فرم بسیار خوب ساختار یافته است. کوهستان، جنگل، دشت و ساحل به یکدیگر پیوند خوردهاند تا چالش یک جامعهٔ محلی به مرکز شهر بیاید و سرانجام محتوای دراماتیک بهشایستگی معنای بصری به خود بگیرد. در ایدهٔ مرکزی داستان خلاقیتی بهنظر نمیرسد، اما محتوا در اجرا بهگونهای در چگونگی اثر تنیده شده که کاملاً به محصولی ارگانیک تبدیل شده است. کارگردان بهخوبی طبیعت را میشناسد و از آن برای شکل دادن به قصهٔ خود استفاده کرده است. در کنار این موضوع، شناخت سازنده از خانواده قرار دارد. آثار بسیار کمی در تولیدات سینمایی توان نشان دادن یک خانواده را دارند. اینجاست که فیلم از بزرگنمایی فاصله گرفته و با کمک طبیعت و پدر خانواده، حسی را میسازد که تنها میتوان در یک اثر مستقل و هنری آن را یافت. در اجرای اثر میتوان به ریتم، نقد وارد کرد. اگر کارگردان تدوین را به فرد دیگری میسپرد و راضی به بیشتر کوتاه کردن اثر میشد، احتمالاً ضربآهنگ کار بهسمت یکدستی بیشتری سوق پیدا میکرد. اثر در مرزهای ایران ساخته شده و دغدغهٔ بومی دارد. اینکه برخی فرم و محتوای اثر را به نقطهٔ مبهمی به نام تفکر تُرکی ربط دادهاند، توهمی سرابگونه است.
«غیرت»، پدر خانواده بهدلیل فقر و چالش فرزندش مجبور میشود زغال بیشتری تولید کند، اسب و گاوهای خود را بفروشد و حتی در قاچاق مشروب نیز وارد میشود تا بدهکاری برای خانوادهاش باقی نماند. این بخش از اثر قوی بودن پیرنگ را نشان میدهد و البته مهندسی شدن فیلمنامه و در انتها اجرای درست در دلِ طبیعت که برای یک فیلماولی دشوار بهنظر میرسد. هر چند «اسماعیل منصف» چند فیلم کوتاه موفق در کارنامهٔ خود دارد، اما «زغال» خبر از یک فیلمساز اهل آذربایجان میدهد که توانایی بالا رفتن از پلههای ترقی را دارد. بازی بسیار درست بازیگران و قابهایی که از میان یک دکوپاژ قوی میآیند، گویای کاربلد بودن فیلمساز است. سینمای طبیعتمحور با نگاه دقیق به بومیگرایی میتواند همچون فیلم «زغال»، به اثری دارای مسئله تبدیل شود که با رویکردی مستقل پای به عرصهٔ نمایش بگذارد.
