بایگانی
گربهها موجوداتی جذاب و الهامبخش برای همهٔ ساکنان کرهٔ زمین هستند؛ حیواناتی با قدرت انطباق بالا در برابر شرایط متنوع محیطی که توانستهاند خود را به تمام قارهها برسانند و درحالحاضر شکارچیان غالب اکثر زیستگاهها هستند. اولین تجربهام از کار با گربهسانان از سال ۲۰۰۶ و در بازدیدهای میدانی به همراه تیم پروژهٔ یوزپلنگ آسیایی آغاز شد و بعد از آن تجربهٔ چشمدرچشمشدن با یک گربهٔ شنی در بیابانهای دورافتادهٔ ایرانشهر در سیستانوبلوچستان مرا مصمم به تحقیق دربارهٔ این مخلوقات اسرارآمیز کرد که هنوز دربارهٔ آنها خیلی کم میدانیم. بدونشک، آدم خوششانسی هستم که سروکارم با این گروه از حیاتوحش گره خورده و آن را به دیدهٔ یک موهبت مینگرم. گربهسانان گونههایی در رأس هرم غذایی هستند که مانند یک چتر حمایتی، از اکوسیستم حفاظت میکنند و نسبتبه مداخلات انسانی حساسیت زیادی نشان میدهند و ازاینرو موردتوجه حفاظتگران هستند که در نبود بودجهٔ کافی برای حفاظت از تمامی گروههای جانوری، گربهسانان را که گونههایی شناختهشده و موردتوجه عموم مردم هستند، در اولویت برنامههای حفاظتی قرار دهند.
کتاب پنجهمخملیها، یکی از کتابهای مرجع گربهسانان جهان با ترجمهٔ روان کاوه فیضاللهی است که خواندن آن را به همۀ آنهایی که دوست دارند بدانند در دنیای گربهسانان چه میگذرد توصیه میکنم. پنجهمخملیها برایمان میگوید درحال حاضر چند گونه گربهسان بر روی کرۀ زمین زندگی میکنند و نیز از دودمان آنها و وضعیت انتشار آنها میگوید. ویژگیهای رفتاری و در جاهایی تولیدمثلی و تغذیهای آنها را برایمان شرح میدهد و میگوید که هرگونه در کدام طبقهٔ حفاظتی قرار دارد تا آگاهمان کند رفتارمان با هر گونه چگونه باید باشد تا بتوانیم امیدوار به حفظ آنها برای آیندگان باشیم. در برخی جاها ویژگیهای رفتاری گربهها آنچنان زیبا و با ظرافت و داستانگونه تشریح شده که خواننده با اشتیاق آن را دنبال میکند. با خواندن پنجهمخملیها میفهمیم دانش ما از گربههای بزرگجثه در همهجای دنیا بسیار بیشتر از گربههای کوچکجثه است و این تنها مختص گربههای کوچکجثهٔ ایران نیست و ازاینرو، وظیفهٔ ما را برای افزایش دانشمان دربارهٔ این گروه از گربهسانان دوچندان میکند.
در میان همهٔ کتابهایی که به زبان فارسی دربارهٔ گربهسانان ایران نوشته شده و وضعیت آنها اجمالی و گذرا تشریح شده، بهواقع جای یک منبع به زبان فارسی که بهصورت یک مجموعهٔ کامل تمامی گربههای دنیا را آنهم با ترجمه از یک مرجع قابل استناد و نویسندگانی خوشنام گردآوری کند، خالی بود و این نیاز همواره احساس میشد که چرا کسی سراغ ترجمهٔ این دست از کتابها نمیرود؟ پنجهمخملیها با نثری شیوا و قابلفهم برای عموم خوانندگان و نهتنها پژوهشگران، بهصورت روشمند، ما را به دنیای گربهسانان متصل میکند و این گام بزرگی است در شناخت و حفاظت از این شکارچیان بیهمتا. ولی با تمام این نقاط قوت که در کتاب هست، شاید اگر تصاویر گربهها و نقشههای پراکنش آنها رنگی بود، خواننده ارتباط نزدیکتری با ویژگیهای ظاهری و مناطق پراکنش گونههای گربهسانان پیدا میکرد. با این همه، جای کتابی جامع که بهتفصیل به دانستهها و ندانستههای ما از گربهسانان ایران بپردازد و یافتههای علمی سالهای اخیر را پوشش دهد، همچنان خالی است.
ملوین سان کوئیست که استاد بازنشستهٔ گروه بومشناسی و حفاظت حیاتوحش دانشگاه فلوریدا و عضو گروه متخصصان گربهسانان اتحادیهٔ جهانی حفاظت طبیعت (IUCN) است، بههمراه همسرش فیونا، در کتاب خود تلاش کردهاند تا ابعادی جالب از زیست و زیستگاه ۳۷ گونه گربهسان جهان را به مخاطبان معرفی کنند. کتاب اگرچه متنی برگرفته از آخرین یافتههای علمی دربارهٔ گربهسانان دارد، اما از دشواریها و پیچیدگیهای متون علمی بهدور است و برای همهٔ علاقهمندان مناسب است. کتاب، علاوه بر نقل مطالبی دربارهٔ زیستشناسی گونهها، شرایط زیستگاهی و رفتارشناسی آنها، بهبیان برخی تجربههای دانشمندان جهان در حفاظت از گونههای مختلف گربهسانان نیز میپردازد.
پشت جلد کتاب آمده است: «این کتاب شما را با تمام اعضای این خانواده آشنا میکند؛ از گربههای کوچک دو کیلوگرمی تا غولهای ۲۵۰ کیلوگرمی. خواهید دید که گربهها در چهارگوشهٔ جهان، از مناطق برفگیر گرفته تا بیایانهای داغ، چه راهحلیهایی برای مسائل زندگی یافتهاند؟ چهقدر با هم متفاوت و بااینحال در زیبایی و شکوه و پنهانکاری بسیار به هم شبیهاند. و درنهایت اینکه، چه خطراتی آنها و زیستگاهشان را تهدید میکند. ضمناً به برخی از پرسشهای همیشگی شما نیز پاسخ میدهد: چرا شیرهای نر یال دارند؟ آیا ببر سیاه وجود دارد؟ چرا جگوار آدمخوار نداریم؟ چگونه سگها میتوانند به حفاظت از گربهها کمک کنند؟ آیا نگهداری گربه در خانه باعث حساسیت میشود؟ چرا گربهها نمیتوانند گیاهخوار شوند؟ آیا گربهها مزهٔ شیرینی را حس میکنند؟»
این کتاب به برخی پرسشهای همیشگی پاسخ میدهد: چرا شیرهای نر یال دارند؟ آیا ببر سیاه وجود دارد؟ چرا جگوار آدمخوار نداریم؟ آیا نگهداری گربه در خانه باعث حساسیت میشود؟ چرا گربهها نمیتوانند گیاهخوار شوند؟ آیا گربهها مزهٔ شیرینی را حس میکنند؟
«کاوه فیضاللهی»، زیستشناس و روزنامهنگار که از چندی پیش با همکاری نشر نو دست به ترجمه و انتشار آثاری جالبتوجه در حوزهٔ زیستشناسی، طبیعتشناسی و محیطزیست زده است، ترجمهٔ این اثر را نیز عهدهدار بوده است. تسلط او بر مفاهیم و اصطلاحات زیستشناسی از یک سو و شناخت مناسب او از ادبیات فارسی از سوی دیگر، ترجمهٔ این اثر را مانند انتخابهای پیشین او بسیار روان و خواندنی کرده است.
فیضاللهی در این اثر دست به کاری جالب هم زده است. از چند سال قبل دربارهٔ نامگذاری فارسی برخی گونههای جانوری حاشیههایی به وجود آمد. از مشهورترین این حاشیهها انتخاب نام برای دو گربهسان ایران یعنی گونههایی که در کتابهای رسمی سازمان حفاظت محیطزیست با نامهای «سیاهگوش» و «کاراکال» معرفی شدهاند. برخی با مراجعه به متون قدیمی گفتهاند که گربهای که در کتابها کاراکال (با نام انگلیسی caracal) نامیده شده، در واقع سیاهگوش است. ولی آنچه در کتابها بهعنوان سیاهگوش (با نام انگلیسی Lynx) شناخته میشود، نام اصلیاش «وَشَق» است. آنها میگویند امروز باید این اشتباه را جبران کنیم و گونهها را با نامهای اصلی آن بنامیم. برخی نیز چنین کردهاند و در متنهای خود از این نوع نامگذاری استفاده میکنند. همین موضوع باعث برخی سردرگمیها در میان خوانندگان شده است. حالآنکه، تغییر نام یک گونه باید بر پایهٔ توافق مراجع علمی و تغییر نام این گونهها در کتابهای مرجع علمی باشد تا همگان ناگزیر به پذیرش آن باشند.
اما فیضاللهی در این کتاب دست به حرکتی جسورانه زده است. او پس از تحقیقات خود در متون کهن فارسی دریافته است که نامگذاری صحیح این دو گونه، «سیاهگوش» (برای Caracal) و «وشق» (برای Lynx) است. او حتی در مقدمهٔ کتاب نیز نوشته است که وشق نامی ترکی است و در فارسی به این گونه «رودک» گفته میشده است؛ اما سازمان حفاظت محیطزیست در دههٔ ۱۳۵۰، نام رودک را معادل «گورکن» قرار داده است. فیضاللهی توضیح داده است که بهدلیل این اختلاط اسامی، او دو گونهٔ مورد بحث را، سیاهگوش و وشق نامیده است. البته برای چند گونهٔ دیگر گربهسانان که در ایران زندگی نمیکنند نیز، نامهای فارسی پیشنهاد داده است.
بااینحال، پذیرش این نامها در متون مختلف علمی، رسانهای و… منوط به آن است که تمامی مراجع علمی و رسمی از جمله دانشگاهها، سازمان حفاظت محیطزیست، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و… به اجماع برسند و این نامگذاری را به رسمیت بشناسند و اشتباه گذشته را در متون جدید و در کتابهای علمی تصحیح کنند.
اما فارغ از حاشیههای نامگذاری فارسی گونههای گربهسانان که فیضاللهی مایل بوده در ترجمهٔ خود به آن بپردازد، کتاب «پنجهمخملیها»، اثری است که برای علاقهمندان به حیاتوحش بسیار جذاب خواهد بود. «جرج شلر» امریکایی، متخصص نامدار حیاتوحش دربارهٔ این کتاب نوشته است: «امروزه گربههای اهلی در میلیونها خانه یکی از اعضای خانواده به شمار میآیند. اما آنها تا چه اندازه هنوز نمایندهٔ نیاکان وحشی خود هستند؟ گونههایی که جثهشان از ببر غولپیکر تا گربهٔ شنی کوچکاندام متغیر است؛ این کتاب را بخوانید تا بدانید. این معتبرترین منبع دربارهٔ تمام انواع گربهسانان است.»
دستبافتههایی با ترکههای ارغوانی
«مروار» بهمعنای بید سرخ است؛ نوعی از هفده شکل بید در جهان. مروار در اصل به ترکههایی گفته میشود که پساز طی فرآیند نرمشدن، از سوی مرواربافان، بافت خاصی روی آن صورت میگیرد و به یک محصول مصرفی تبدیل میشود. ساخت این وسایل با ذوق و خلاقیت هنرمندان ممکن میشود.
کاربرد مرواربافی
با ترکههای سرخ مروار انواع و اقسام وسایل کاربردی تولید میشود. بهگفتۀ «داود مجیدی»، کارآفرین برتر کشوری و احیاکنندۀ هنر مرواربافی در ملایر، بهدلیل فراهمبودن مواد اولیۀ این هنر در ملایر که همان ترکههای مروار است، جوانان میتوانند برای خود اشتغالزایی داشته باشند؛ البته بهشرطیکه حمایتهای لازم صورت بگیرد.
داویجان که حالا آن را با روستای ملی مرواربافی میشناسیم، روستایی با پیشینهای چندصدساله است که هنر صنایعدستی آن با تاروپودش گره خورده و در تکاپوی کسب عنوان جهانی شهر صنایعدستی مرواربافی است
او که خود تولید محصولات جدید و متنوع را یکی از راهکارهای تشویق جوانان به این هنر و راه یافتن مرواربافی به خانههای مردم میداند و میگوید که تولیدات مرواربافی حدود پنجاه نوع محصول است. انواع سبد گرد کوچک و بزرگ، سبد بیضی کوچک و بزرگ، سبد قایقی کوچک و بزرگ، کاسه در اندازههای مختلف، سبد کشکولی، سبد جای میوه، سبد پنجرهای، ساک پیکنیک، سبد دوطبقه و سهطبقه، جای لباس، سبد نوزاد، سبد روزنامه، انواع لوستر، شکلات خوری، جای سوزن و نخ، جای تخممرغ، میز و صندلی و مبل و محصولات متنوع دیگر با مرواربافی تولید میشود.
خاستگاه مرواربافی
مروار نوعی چوب ترکهای اسـت که علاوهبر ملایر در مناطق دیگر کشور نیز کشت میشود، اما مرغوبیت مروار ملایر از سالها پیش زبانزد بوده و حالا توانسته به ثبت ملی برسد. بیشترین حجم تولید مروار در دهستان موزاران و روستاهای داویجان، رضوانکده و گوراب خرمآباد و توچغاز شهرستان ملایر با بیشاز ۲۰۰ هکتار کشت میشود. داویجان که حالا آن را با روستای ملی مرواربافی میشناسیم، روستایی با پیشینهای چندصدساله است که هنر صنایعدستی آن با تاروپودش گره خورده و در تکاپوی کسب عنوان جهانی شهر صنایعدستی مرواربافی است. مرواربافی در این روستا همواره با فرازونشیب همراه بوده. این روزها هم هنر مرواربافی از سوی برخی اهالی روستا دنبال میشود.
گرهزدن چوب و ترکههای مروار بهدست زنان و مردان روستا انجام میشود. مروار را هرجایی میتوان کشت کرد، اما برخی مناطق قابلیت بهتری دارد. گیلان هم از مراکز تولید مروار است، اما کیفیت و همچنین قدمت کشت مروار در ملایر استان همدان بیشتر است.
رئیس ادارۀ میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی ملایر دربارۀ نوع کشت مروار به «پیام ما» میگوید: «در قدیم مروار کنار زمین کشاورزی کشت و از آب نهر سیراب میشد. از زمانی که ترکۀ نازک بود برای هدایت رمه و بعد که ضخیم میشد، برای دستۀ بیل استفاده میشد. افراد خوشذوق هم با آن انواع وسایل کاربردی زندگی را میساختند.»
بهگفتۀ «ابراهیم جلیلی»، کاربردیترین شکل مرواربافی در زندگی اهالی برای ساخت سبدهایی که در زبان محلی به «تیجه» معروف است و برای جابهجایی انگور استفاده میشده، نمود پیدا کردهاست. بااینحساب، سابقۀ تولید و کشت مروار به صدها سال قبل و به زمان کشت انگور در ملایر برمیگردد. علاوهبراین، کاربرد مهمی در حوزۀ دامداری، ابزار کشاورزی، ظروف خانگی و نگهداری محصولات باغی داشته است. مروار، محصولی کمآببر و بعد از کشت اولیه تا دَه سال بعد قابل برداشت است. مروارهای ارغوانی اواخر آبان برداشت میشود. هرچند سابقۀ تولید لوازمی مثل سبد از ترکههای مروار به صدها سال پیش برمیگردد، اما هنر مرواربافی به سبکوسیاق فعلی و تولید محصولات کاربردی با ترکههای باریک ارغوانی عمری بیش از نیم قرن دارد.
فرآیند تولید محصولات مرواربافی
مرواربافان پس از کشت و برداشت مروار، ترکۀ آن را انبار میکنند. قبل از پختن مروارها، برگهای موجود بر روی سطح آنها را جدا میکنند بهطوریکه سطح ترکهها کاملاً صاف شود. باتوجهبهاینکه قطر و طول مروارهای مورد استفاده در محصولات مروار متفاوت است، مروارها بر حسب قطر و طول دستهبندی میشوند. در هنر مرواربافی از ترکههایی استفاده میشود که قابلیت تقسیم به دو، سه یا چهار قسمت را داشته باشند. ترکهها را از طول به سه یا چهار قسمت تقسیم میکنند و دستههای مروار در محفظههای مخصوص پخت، در آب میجوشد. پس از گذشت شش ساعت از جوشاندن مروارها، بهطور آزمایشی یک نمونه از مروارها را بیرون میکشند و پوست آن را جدا میکنند.
درصورتیکه پوست آنها بهراحتی جدا شود، عمل پختن به پایان رسیده است. در جداکردن پوست ترکهها از هیچگونه دستگاهی استفاده نمیشود و تمامی کارها به روش سنتی و با دست انجام میگیرد. مرواربافان برای جداکردن پوست مروارها از قسمت ضخیم مروار شروع کرده و در ادامه به انتهای نازک و باریک آن میرسند. برای بافت مروار باید ترکهها را به گونهای قرار داد که ستارۀ هشتپر تشکیل بدهد. برای این کار باید ابتدا چهار ترکه را در کنار یکدیگر قرار داد و چهار تا پنج ترکه را بهصورت متقاطع بر روی آنها گذاشت. پسازآن بهوسیلۀ یک ترکۀ باریکتر این هشت تا نه ترکه به یکدیگر متصل میشوند.
بافنده به شیوۀ یکی از رو و یکی از زیر شروع به بافت میکند. پس از آن ترکهها را بهصورت یکیدرمیان از بین ترکههایی که بهصورت متقاطع بر روی یکدیگر قرار گرفتهاند عبور میدهد. این کار تا زمانی که به انتهای محصول برسد و شروع به بافت کنارههای محصول کند، ادامه دارد. بافت مارپیچی معمولترین شیوۀ بافت مروار است. مروار وقتی با روغن جلا میخورد، بهرنگ طلایی درمیآید و پس از بافتن مروار باید آن را حدود ۴۸ ساعت در معرض آفتاب بگذارند تا رنگ آنها روشنتر شده و بهرنگ طلایی درآید.
تحدید آزادی گزارشگران تغییر اقلیم
«نینا لاکانی» خبرنگار گاردین، در گزارش خود به تحقیقاتی ارجاع میدهد که براساسآن از دَه روزنامهنگاری که بحران آبوهوا و مسائل محیطزیستی را پوشش میدهند، چهار نفرشان مورد تهدید قرار گرفته و یازده درصدشان با خشونت فیزیکی مواجه شدهاند.
تحقیقاتی که لاکانی به آن ارجاع میدهد، به نظرسنجی جهانی از ۷۴۰ روزنامهنگار و سردبیر از ۱۰۲ کشور برمیگردد. ۳۹ درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی عنوان کردهاند که «گاهی» یا به شکل «مرتب» مورد تهدید قرار میگیرند. تهدیدکنندگان اغلب افراد و سازمانهایی هستند که در فعالیتهای غیرقانونی مانند چوببری یا استخراج معادن شرکت دارند. بااینحال ۳۰ درصد نیز اذعان کردهاند که تهدیدی که با آن مواجه شدهاند، توسط نهادهای قانونی بوده است. این موضوع نشان میدهد که چهطور شرکتها و دولتها از سیستم قضائی برای محدودکردن آزادیبیان بهره میگیرند.
اکثر شرکتکنندگان اعلام کردند که مسائل اقلیمی و محیطزیستی نسبتبه سایر موضوعات از یک دهه قبل برجستگی بیشتری در رسانهها دارند؛ اما حجم پوشش بحران آبوهوا همچنان متناسب با شدت این چالش نیست
نظرسنجی جهانی شبکۀ روزنامهنگاری «زمین اینترنیوز» (EJN) و دانشگاه «دیکین» نخستین بررسی را دربارۀ چالشهایی که روزنامهنگاران در کارشان با آن مواجهند پوشش دادند. گزارش «پوشش سیاره» (Covering the Planet) شامل مصاحبههای موشکافانه با ۷۴ خبرنگار از ۳۱ کشور مختلف است. این گزارش میگوید باتوجهبه گرمایش جهانی و طمع مهارنشدنی شرکتها که زمین را بهسوی محدودیتهای بیشتر سوق میدهد، چهچیزی به این خبرنگاران کمک میکند در مورد شرایط بد آبوهوایی، آلودگی پلاستیکی، کمبود آب و استخراج معدن، گزارشهای بهتری ارائه کنند؟
اکثر شرکتکنندگان اعلام کردند که مسائل اقلیمی و محیطزیستی نسبتبه سایر موضوعات از یک دهه قبل برجستگی بیشتری در رسانهها دارند؛ اما حجم پوشش بحران آبوهوا همچنان متناسب با شدت این چالش نیست.
بالارفتن بیسابقۀ دما، طوفان، سیل، خشکسالی و آتشسوزی با شدت فزاینده در سراسر جهان در حال رخ دادن هستند و جوامع کمدرآمد، مردم بومی و رنگینپوستان در برابر اثرات تغییرات آبوهوایی بیشترین آسیب را میبینند. بالاآمدن تدریجی سطح دریاها، ذوبشدن یخچالهای طبیعی، اسیدیشدن اقیانوسها و بیابانزایی نیز باعث مهاجرت اجباری، گرسنگی و بهخطرافتادن سلامت افراد شده است.
باوجود گستردگی و بالابودن مسائل و چالشها، ۳۹ درصد از روزنامهنگاران شرکتکننده در این نظرسنجی اعلام کردند که در گزارشهایشان خودسانسوری داشتهاند. اغلب آنها دلیل این کار را ترس از افرادی که درگیر فعالیتهای غیرقانونی هستند و یا دولتها بیان کردند. زمانیکه از خودسانسوری صحبت میکنیم، البته تنها به این معنا نیست که روزنامهنگاران و سردبیران احساس میکنند ناچارند اطلاعات بالقوۀ مهم را از مخاطبان خود مخفی کنند. ۶۲ درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی نسبت به اعتبار اظهارات کارشناسانی که در موضوع تغییرات آبوهوایی عامل انسانی را دخیل نمیدانند بدبین هستند.
«دکتر موکاتا» محقق ارشد دانشگاه دیکین، معتقد است گرچه کار پوشش سیاره باعث میشود چالشهای مختلفی برای روزنامهنگاران در سراسر جهان ایجاد شود، اما درعینحال این مطالعه برای نخستینبار بهشکل واقعی به ما اطلاعاتی دربارۀ گزارشهای تغییرات آبوهوا و آسیبهای محیطزیستی ارائه میدهد. اطلاعاتی که برای حمایت و تقویت کار روزنامهنگارانی که مهمترین مسائل دوران ما را روایت میکنند بسیار اهمیت دارد.
تهدیدکنندگان اغلب افراد و سازمانهایی هستند که در فعالیتهای غیرقانونی مانند چوببری یا استخراج معادن شرکت دارند
همچنین این مطالعه، برای تحریریههایی که بحران اقلیمی و محیطزیست را پوشش میدهند، به نیاز منابع بسیار بیشتر اشاره میکند؛ ۷۶ درصد افرادی که از آنها نظرسنجی شده، گفتهاند که کافینبودن منابع، پوشش خبری آنها را دچار محدودیت میکند. بهعلاوه، آنها نیاز به بودجۀ بیشتر برای خبرنگاری موشکافانه، آموزش فردی و برگزاری کارگاه و دسترسی بیشتر به دادههای مرتبط و کارشناسان متخصص را جزو اولویتهای اصلی خود عنوان کردند.
سازمانهای غیرانتفاعی اغلب کمکهای مالی خود را روی موضوعات خاصی قرار میدهند، درحالیکه روزنامهنگاران خواستار آزادی در انتخاب سوژه و پوشش خبری موضوعات مرتبط با آبوهوا هستند و ترجیح میدهند موارد محلی و منطقهای را پوشش دهند.
«جیمز فاهن» مدیر اجرایی شبکۀ روزنامهنگاری زمین، معتقد است روزنامهنگارانی که در این مطالعه شرکت کردهاند دراینبارهکه تغییر آبوهوا و جنایات محیطزیستی روی مردم و کرۀ زمین تأثیر منفی دارد، متفقالقول هستند؛ بااینحال آنها برای انجام کارشان به حمایت بیشتری نیاز دارند.
البته این تنها روزنامهنگاران محیطزیست نیستند که در معرض تهدید قرار دارند. از سال ۲۰۱۲ تاکنون نزدیک به دو هزار نفر، یعنی ۱۹۱۰ فعال محیطزیست در سراسر جهان کشته شدهاند.
۳ هزار مگاوات از ظرفیت نیروگاهی کشور فرسوده است
سخنگوی صنعت برق میگوید: سه هزار مگاوات از ظرفیت نیروگاهی کشور فرسوده است. به گفتهٔ او ازردهخارجشدن این نیروگاهها را مستلزم رفع کامل ناترازی برق دانست که باوجود افزایش سالانۀ آمار ناترازی بین تولید و مصرف برق، این موضوع در ابهام قرار میگیرد.
دربارهٔ توسعهٔ شبکههای برق، مدیریت مصرف و افزایش بهرهوری نیروگاهها با مشارکت بخش خصوصی و با همراهی دولت از برنامهریزی برای افزودن ۹ هزار مگاوات به ظرفیت نیروگاهها خبر داد که ۱۴۰۰ مگاوات از این مقدار براساس تکالیف محولشده به صنایع در راستای قانون مانعزدایی از صنعت برق، توسط صنایع انرژیبر احداث شده یا بخشی از آن در دست اقدام است.
سخنگوی صنعت برق پیشبینی کرد که تا پایان سالجاری، همۀ این اقدامات با اتصال به شبکه و کسب مجوزهای محیطزیستی به اتمام برسد.
۱۴۰۰ مگاوات ظرفیت نیروگاهی جدید براساس تکالیف محولشده به صنایع در راستای قانون مانعزدایی از صنعت برق، توسط صنایع انرژیبر احداث شده یا بخشی از آن در دست اقدام است
رجبی مشهدی در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامۀ «پیام ما» مبنیبر فرسودگی نیروگاههای تأثیرگذار کشور از جمله نیروگاههای بیستون، شهید رجایی و شهر ری و تأثیر آنها بر ناترازی برق، ضمن ابراز رضایت از انجام اورهال (تعمیرات اساسی) و تأمین برق این سه نیروگاه، توضیح داد: حدود ۳ هزار مگاوات نیروگاه در کشور وجود دارد که از عمر مفید آنها گذشته و در اولویت بازسازی هستند. درصورت رفع ناترازیها، این نیروگاههای فرسوده نیز از ردۀ تولید خارج شده و نیروگاههای جدید با بهرهوری بالا جایگزین میشوند.
رجبی مشهدی همچنین اقدامات انجامشده در طول سه سال دولت سیزدهم در راستای رفع تنگناها و پایداری بیشتر شبکۀ انتقال و توزیع برق را اینگونه تشریح کرد: در هرسال حدود ۱۰ هزار مگاوات به ظرفیت ترانسفورماتورهای شبکۀ انتقال و فوق توزیع اضافه شده و حدود ۱۲۰۰ کیلومتر نیز شبکۀ انتقال و فوق توزیع ساخته شده است.
رجبی مشهدی در ادامه به برنامهریزیها برای تأمین برق روستاها و عشایر اشاره کرد و گفت: تأمین برق ۴۵۰ روستا با ۷ هزار خانوار با اعتباری بالغبر ۱۰ هزار میلیارد تومان انجام شد و ۱۸ هزار خانوار عشایری نیز از سامانههای قابلحمل برق خورشیدی بهرهمند شدند.
سخنگوی صنعت برق در ادامه به ۲۲ هزار مگاوات نیروگاه درحالساخت در کشور اشاره کرد که نیمی از آنها شامل نیروگاههای تجدیدپذیر میشوند. این نیروگاهها نقش مهمی در کاهش ناترازی برق خواهد داشت؛ زیرا حداکثر تولید آنها در ساعات اوج بار است.
او دربارهٔ تسهیلات و اعتبارهای لازم برای این بخش گفت: ۷.۵ میلیارد دلار در بخش نیروگاههای حرارتی و ۵ میلیارد دلار در بخش توسعۀ نیروگاههای تجدیدپذیر تسهیلات فراهم شده است.
قطع برق صنایع انرژیبر، مانند صنایع فولادی و سیمان ازجمله مسائل مهم صنعت برق در سالهای اخیر است. رجبی مشهدی دربارهٔ این موضوع هم توضیح داد: بیش از ۷۰۰ واحد صنعتی انرژیبر وجود دارد که برنامهریزیهای امسال در راستای تحویل انرژی بیشتر به آنها و عدم قطعی برق شده است؛ اما واحدهای صنعتی نیز باید برای مدیریت مصرف تاجایممکن تلاش کنند. همچنین تأمین برق شهرکهای صنعتی در شش روز از هفته انجام میشود که میتوانند از تأمین برق روز جمعه نیز استفاده کنند و بهجایآن، یک روز مشخص در هفته را تعطیل کنند.
سخنگوی صنعت برق همچنین بابیاناینکه تابلوی سبز بورس برای سرمایهگذاران حوزۀ انرژیهای تجدیدپذیر بازگشت به سرمایۀ زیادی خواهد داشت، افزود: تابلوی برق آزاد نیز بهتازگی ارائه شده است که نرخ خوبی برای مشارکت عموم مردم دارد و در گام اول یک نیروگاه ۲۰ مگاواتی مقیاس کوچک عرضه داشت. برق تولیدی و عرضهشده در این تابلو بدون محدودیت است و علاوهبر جبران ناترازی، به کسب درآمد سرمایهگذاران این حوزه کمک میکند.
تغییر اقلیم، عامل تشدید تعارض با حیاتوحش
محققان دریافتند که تغییر اقلیم، تهدیدی جدی برای زیست انسان در سیارۀ زمین است؛ اما به این موضوع کمتر توجه شده است که تغییر اقلیم اثر برهمکنشی و تقویتکننده روی سایر مسائلی دارد که به فشار فعالیت بشری بر محیطزیست دامن میزنند. تعارض انسان با حیاتوحش یکی از اینهاست که به اشکال مختلف، از جمله آسیب مستقیم به مردم و حیاتوحش و صدمه به اموال یا نابودی دامها بروز میکند و نتایج وخیمی برای نظام اجتماعی و زیستبوم به بار میآورد. برای مثال، محققان تعارض انسان با حیاتوحش را عامل اصلی کاهش یا انقراض پستانداران بزرگ در مناطق مختلف جهان میدانند. این تعارض باعث ناامنی در اقتصاد و تأمین معاش میشود و سالانه میلیاردها دلار برای اقتصاد جهانی هزینه در بردارد.
تغییرات دما و بارندگی میتواند مقدار و توزیع منابع اولیه را در اکوسیستمهای خاکی و آبی تغییر دهد که خود همین امر بر تحول بافت جوامع و زیستبومها مؤثر است.
در این پژوهش آمده است که تغییر اقلیم، نحوۀ دسترسی انسان و سایر موجودات زنده به منابع را تغییر میدهد و با تغییر رفتار انسان و حیوان، نقشی اساسی در تسریع تعارض این دو گروه در سراسر جهان ایفا میکند. تشخیص رابطه بین تغییر اقلیم و تعارض انسان با حیاتوحش ازآنجهت مهم است که به پیشبینی و رفع این تعارض خشونتبار کمک میکند. درک فرایندهای زیربنایی و اقلیممحور، مستلزم تشخیص مسیرهای علت و معلولی است که طی آنها تغییر اقلیم سبب ایجاد، تغییر و یا تشدید تعارض میشود.
براساس این پژوهش، محرکهای تغییر اقلیم به تغییر بومشناختی در همۀ نقاط جهان منجر میشود که این تغییر نیز روی خط سیر زیستی حیاتوحش و انسان اثرگذار است. تحولات ایجادشده باعث میشود که تعامل انسان با حیاتوحش بیشتر شود که تعارض و حذف موجودات حیاتوحش، نتیجۀ منطقی آن است. شکل زیر مسیر ابتدا تا انتهای این روند را نشان داده است:
محرکهای اقلیمی
تغییر اقلیم الگویهای بومشناختی مثل پراکندگی و ترکیب اجتماع گونهها را عوض میکند. این ابرمعضل، روی میانگین دما، شرایط جوی، شرایط زمینی مثل عمق برف و شرایط اقیانوسی مثل دمای آب دریاها اثرگذار است. تغییر اقلیم اثر بلندمدت دارد و سبب افزایش دفعات و شدت رویدادهای اقلیمی حاد میشود. برای نمونه، افزایش دما مانع از یخبستن آب دریاچههای آب شیرین در زمستان میشود و ذوبشدن یخچالهای طبیعی را تسریع میکند. در ادامه شاهد خشکی تدریجی در بخشهای مختلف جهان خواهیم بود. این رویدادها از هماکنون قابلمشاهده هستند. شاخصهای اقلیمی سالانه در شمال اقیانوس آرام از دهه ۷۰ میلادی به بعد، بیانگر رشدی اساسی است. افزایش موجهای گرمای طاقتفرسا و وقوع سیل و بارندگیهای شدید در مناطق خشک نیز در این سالها با افزایش روبهرو بوده است. انسانها و حیاتوحش در اثرپذیری از این نوع تغییرات همسرنوشتند.
تغییر بومشناختی محیطزیست
تغییر اقلیم با محدودکردن منابع در دسترس، طیفی از تغییرات بومشناختی را به وجود میآورد. این پدیده بر میزان منابع، پراکندگی جمعیت، چرخۀ طبیعی حیات و ترکیب جامعه اثر میگذارد. تغییرات دما و بارندگی میتواند مقدار و توزیع منابع اولیه را در اکوسیستمهای خاکی و آبی تغییر دهد که خود همین امر بر تحول بافت جوامع و زیستبومها مؤثر است. بسیاری از موجودات زنده دارای دوران تکوین مخصوصبهخود هستند که با شرایط زیستی محل زندگیشان هماهنگ است. تغییر اقلیم در زمانبندی دورۀ تکوین این موجودات خلل وارد میکند. وقتی تغییر اقلیم منجربه محدودشدن منابع میشود، شکل رقابت بین گونهها دگرگون شده و شرایط مطلوبی برای هجوم گونههای جدید فراهم میشود. بدین ترتیب تعادل رقابتی میان موجودات میزبان و عوامل مهاجم بهنفع گروه دوم برهم میخورد.
خط سیر زیستی حیاتوحش
تغییر اقلیم، طیف وسیعی از فرایندهای رفتاری و بومشناختی حیاتوحش در مقیاسهای فردی و جمعی را تحتتأثیر قرار میدهد. پراکندگی جمعیتی، الگوهای زمانی، رفتار و جمعیت گونهها چهار حوزهای هستند که تغییر بومشناختی حیاتوحش در آنها بر تعارض انسان با حیاتوحش اثر میگذارد.
پراکندگی جمعیتی: تغییر اقلیم به تغییر پراکندگی منابع یا کمبود آن دامن میزند و جانوران در جستجوی منابع جدید به مناطقی نقلمکان میکنند که در تصرف انسان است. بهعنوانمثال، خشکسالی سبب شد که خوکهای خرطومدار در مکزیک و فیلها در تانزانیا و کنیا در جستوجوی غذا و آب بهسوی دهکدهها حرکت کنند که آسیب به محصولات کشاورزی و کشتار آنان را در پی داشت.
الگوهای زمانی: تغییر الگوهای زمانی در حیوانات مثل خواب زمستانی، مهاجرت و حتی قلمروهای زمانی شبانهرو،ز میتواند ماهیت تعارض انسان با حیاتوحش را دگرگون سازد. افزایش دما فصل فعالیت خرس سیاه را طولانیتر میکند. خرسها در جستوجوی غذا به قلمرو انسانها میروند و با خطر کشتار روبهرو میشوند. مثال دیگر نهنگ آبی است که موج گرمای آب سبب میشود که این حیوان بیشتر از حد معمول، در منطقهای باقی بماند که خطر تصادف با کشتی بیشتر است.
رفتار: الگوهای رفتاری انسان و سایر جانداران به اقلیمی که در آن زندگی میکنند وابسته است. نوسان در اقلیم، منابع موجود در رژیم غذایی و رفتار تغذیهای جانوران را تغییر میدهد. ممکن است الگوی رفتاری شکار در جانوران گوشتخوار حیاتوحش به شکار دامها بدل شود و حیواناتی که معمولاً از برخورد با انسان اجتناب میکردند، ریسک تغذیه از دستپروردههای غذایی بشر را به جان بخرند. برای مثال، در بوتسوانا تغییر در ساختار زیستگاه بهدلیل خشکسالی باعث کاهش دسترسی شیرها به شکار شد و افزایش حملۀ شیرها به دام را در پی داشت. در مناطق قطبی نیز تغییر اقلیم، ذوب یخسارها را تسریع کرد که در نهایت باعث برجایماندن جمعیتی از خرسهای قطبی گرسنه شد. این خرسها برای یافتن غذا به مناطق زیست انسان نزدیکتر شدند و بدینترتیب، تعارض انسان با خرس قطبی افزایش یافت. خرسها به املاک متعلق به بومیان آسیب میزدند و بومیان نیز بیشتر به کشتار خرسها مبادرت میورزیدند.
جمعیت گونهها: درحالیکه تغییر اقلیم عمدتاً باعث کاهش جمعیت گونههای بزرگ جانوری میشود، برای برخی گونهها شرایط زیستی مطلوبتری را فراهم میکند و موجب افزایش جمعیت آنها و تعارض بیشتر با انسان میشود. برای مثال، افزایش دما در جزیرۀ اسلی اسکاتلند، شرایط زیست مطلوبتری را برای غاز بارناکل فراهم کرده و افزایش جمعیت این غازها به چراگاههای گوسفندان ناحیه آسیبزده است.
خطسیر زیستی انسان
اثر تغییر اقلیم بر محل کار و زندگی انسانها، میتواند سطح تعارض انسان با حیاتوحش را افزایش دهد. این تعارض نیز مثل خطسیر حیاتوحش در چهار حوزه نمایان میشود که عبارت از پراکندگی جمعیتی، الگوهای زمانی، رفتار و کنترل و خطمشی هستند.
پراکندگی جمعیتی: تغییر اقلیم اغلب منجربه افزایش دستدرازی انسانها به منابع طبیعی و مناطق حفاظتشده میشود. مثلاً در کنیا خشکسالی سبب شد که کشاورزان برای چرای دام و تولید محصول در مناطق حفاظتشده پیشروی کنند.
الگوهای زمانی: تغییر اقلیم میتواند زمانبندی فعالیتهای انسان و بهخصوص کار تولیدی را دستخوش تغییر کند. بهعنوان نمونه، موج گرمای آب اقیانوس و رشد جلبکهای مضر موجب بهتأخیرافتادن فصل ماهیگیری در ایالات متحده شد که با زمانبندی مهاجرت نهنگها تداخل کرد. درنتیجه تعداد زیادی نهنگ در دام وسایل ماهیگیری گرفتار شدند که مرگ نهنگها و زیان اقتصادی ماهیگیران را به بار آورد.
رفتار: تغییر اقلیم بر فعالیتهای تأمین معاش و الگوی تولید اثرگذار است. در طول خشکسالی در جنگل گیر (Gir) هند، دامداران احشام خود را بهمنظور محافظت بیشتر در برابر حملۀ شیرهای آسیایی وارد مجموعه سکونتگاهی خود میکردند. این مجاورت بیشتر انسان و دامها، شیرها را به سکونتگاه انسان سوق داد و حملۀ شیرها به مردم بیشتر شد. در مثالی دیگر، در ایران بیماری سُم (Hoof) که بهعلت خشکسالیهای شدید رو به گسترش است، توانایی فرار دام از دست حیوانات شکارگر را کاهش میدهد و احتمال شکار دام توسط پلنگ وحشی را بیشتر میکند. درنتیجه، در سناریوهای اقلیمی ایران پیشبینی میشود که تعارض انسان با پلنگ در اثر بروز این بیماری افزایش یابد.
کنترل و خطمشی: خطمشیهای مربوط به رفع یا کاهش اثرات تغییر اقلیم محرک تغییرات بزرگمقیاس در کاربری زمین در سراسر جهان است که میتواند نتایج پیشبینینشدهای برای تعامل انسان با حیاتوحش داشته باشد. مثلاً سیاستهای کربنزدایی که بهدنبال حفظ جنگلها هستند، میتوانند تعارض انسانهای بومی با حیاتوحش را افزایش دهند.
تعاملات و بازخوردها
واکنش همزمان انسان و حیاتوحش به تغییر اقلیم شکل تعارض را در خطسیرهای زیستی انسان و حیاتوحش عوض میکند. پژوهشی در کنیا نشان داد که هوای گرموخشک هم بر رفتار سگهای وحشی آفریقایی و هم بر رفتار دامداران اثرگذار بود. این وضعیت آبوهوایی، منجربه افزایش تماس آنها با یکدیگر شد که پیامد آن کشتار بیشتر سگهای وحشی بود. همچنین، زمستانهای ملایمتر در شیلی سبب رشد جمعیت لاما میشود و ایندرحالیاستکه شرایط خشکتر، خوراک دامها را کاهش میدهد. تغذیۀ منعطف لاماها یک مزیت رقابتی برای آنها است که رقابت با گلهداران بر سر تغذیه از گیاهان منطقه را تقویت میکند.
تعارض و پیامدهای آن
نتیجۀ نهایی افزایش تعامل انسان با حیاتوحش، رشد تعارض میان آنها است که به سلب آسایش انسانها و جدیترشدن تهدید انقراض گونههای زیستی بهدست بشر ختم میشود.
تعارض انسان با حیاتوحش چالشی ذاتاً پویا است که عوارض بیشمار تغییر اقلیم آن را پیچیدهتر هم میکند. ازاینرو، درصورت نادیدهگرفتن رابطۀ بین تغییر اقلیم و تعارض انسان با حیاتوحش، ممکن است در آینده با پیامدهایی جدی مواجه شویم. استراتژیهای مدیریتی پویا و مشارکتی که دادههای اقلیمی را وارد بررسیهای مربوط به تعارض انسان با حیاتوحش میکنند، نویدبخش آن هستند که انسان برای کاهش تعارض با سایر موجودات کرۀ خاکی، آمادگی لازم را به دست آورد. هرچه بیشتر اثرات تغییر اقلیم بر بشر و حیاتوحش روشن شود، بررسی علمی و چندجانبۀ خطسیرهای پیچیده برای تعیین خطمشیهای مؤثر و بهلحاظ اجتماعی درست در مورد حفظ تنوعزیستی و انطباق انسان و حیاتوحش با تغییر اقلیم نتیجهبخشتر خواهد بود.
منبع: این مقاله اسفندماه سال ۱۴۰۱ با عنوان اصلی «Climate change as a global amplifier of human-wildlife conflict» در نشریۀ نیچر کلایمیتچنج (Nature Climate Change) به چاپ رسید.
معاون وزارت جهادکشاورزی ۱۴ خرداد یعنی بیشاز یک هفتۀ پیش، با انتشار خبری در وبسایت خبری این وزارتخانه با عذرخواهی از تأخیر در پرداخت مطالبات گندمکاران اعلام کرد، از اوایل هفتۀ آینده مطالبات گندمکاران پرداخت میشود.
این درحالیبودکه، پساز اعلام قیمت خرید جدید در ۳۰ اردیبهشت امسال از سوی دولت، گندمکاران در بسیاری استانهای زیرکشت گندم نسبتبه پرداختنشدن مبالغ خرید گذشته اعتراض کردند؛ چراکه کندمکاران بیشاز دو ماه قبل از این تاریخ، آخرین محمولههای گندم خود را نیز تحویل دولت داده بودند. پرداخت مبالغ معوق گندمکاران بهتازگی شروع شده است؛ اما در مصوبۀ شورای قیمتگذاری کالاهای اساسی سال گذشته، که قیمت خرید تضمینی گندم را نیز تصویب و ابلاغ میکند، قید شده است: «پول گندمکاران ۲۴ساعت بعد از تحویل پرداخت میشود.» «علیرضا مهاجر» گفته بود:«من از طرف خودم، وزارت جهادکشاورزی و دولت، از کشاورزان عذرخواهی میکنم؛ بهجهتاینکه قول دادیم پولشان را بهموقع بپردازیم، اما بنابهدلایلی این مهم تحقق پیدا نکرد.»
بدهیهای مانده
رئیس بنیاد ملی گندمکاران اما در گفتوگو با «پیام ما» اعلام میکند: ۲.۳ هزار میلیارد تومان از طلب کشاورزان حدود یک ماه پیش پرداخت شد و ۲۸ هزار میلیارد تومان نیز هفتۀ پیش پرداخت شده است. کشاورزان حدود ۳۴ هزار میلیارد تومان از دولت بابت گندم تحویلی طلب دارند که باید توسط سازمان برنامهوبودجه و سازمان هدفمندی یارانهها پرداخت شود.
«عطاالله هاشمی» که تأخیر در روند پرداخت ازسوی دولت را روندی تکراری میداند که هر سال و در عموم دولتها تکرار میشود، میگوید: «سازمان برنامهوبودجه و هدفمندی یارانهها اعلام کردهاند که مابقی مطالبات پرداخت میشود، اما زمان مشخصی برای آن تعیین نشده است.»
یارانۀ پیشبینیشده برای نان ۵۶ هزار میلیارد تومان بود. اما دولت در سال گذشته، حدود ۱۵۹ هزار میلیارد تومان برای یارانۀ نان پرداخت کرده که نشان میدهد تا چه اندازه پیشبینی اعتبار در قانون بودجۀ سال گذشته خطا داشته است
«اردلان» یکی از گندمکاران استان کرمانشاه است که در انتظار وصول حوالۀ دریافتی خود به سر میبرد. او میگوید ۱۵ روز دیگر سررسید وامش میرسد و امکان بازپرداخت آن را ندارد: «نمیدانم در جریان هستید که عموم وامهای بخش کشاورزی چگونه است؟ من اگر نتوانم وامم را تا سررسید پرداخت کنم، یا باید وام با جریمهاش را تمدید و تبدیل کنم، یا با سود بالا آن را اقساط بپردازم. یعنی من دارم ضرر میدهم؛ این ضرر منهای ضرری است که دارم در کنار افزایش هزینهها و غیره میدهم.»
انگیزه برای قاچاق
«محمدصادق ضیایی» هم از گندمکاران گلستان است. او میگوید دولت تلاشی برای پرداخت زودهنگام و بهموفع نمیکند؛ باوجوداینکه در مورد تحویل بسیار سختگیر است: «وقتی یک اتفاق هرسال تکرار میشود، یعنی دولت نمیخواهد چالش اصلیاش را رفع کند. پول ندارد؟ خب گندم را نخرد. باور کنید فروش به قیمت آزاد بهنفع گندمکار است. اینکه مردم میروند سراغ قاچاق، بههمیندلیل است؛ چون دولت ارزان میخرد، پول همان ارزان را هم نمیدهد. قیمت خرید آینده اعلام شد، پول خرید قبلی را نداده.»
این چالش هرسال در زمان خرید تضمینی گندم تکرار میشود. مرکز پژوهشهای مجلس سال گذشته در گزارشی از دلایل معوقماندن دیون دولت به گندمکاران عنوان کرد: بودجۀ ۱۴۰۳ در بخش یارانۀ نان که تامینکنندۀ هزینههای خرید تضمینی گندم است، با کم برآوردی مواجه است که بهاینترتیب بهنظرمیرسد، سال پیشرو، سال سختی برای پرداخت مطالبات گندمکاران باشد.
کشاورزان حدود ۳۴ هزار میلیارد تومان از دولت بابت گندم تحویلی طلب دارند که باید توسط سازمان برنامهوبودجه و سازمان هدفمندی یارانهها پرداخت شود
این مرکز در گزارش «بررسی بخش دوم لایحۀ بودجۀ سال ۱۴۰۳ کل کشور: منابع و مصارف هدفمندی» از کم برآوردی در یارانۀ نان که تأمینکنندۀ هزینۀ خرید تضمینی گندم است، خبر داده بود: «اعتبارات یارانۀ نان از تبصرۀ ۸ لایحۀ بودجۀ سال ۱۴۰۳ حدود ۱۴۳ هزار میلیارد تومان در نظر گرفته شده است که این رقم نسبتبه قانون سال گذشته ۱۵۰ درصد رشد داشته است. طبق قانون بودجۀ سال ۱۴۰۲، یارانۀ پیشبینیشده برای نان ۵۶ هزار میلیارد تومان بود؛ اما دولت در سال گذشته، حدود ۱۵۹ هزار میلیارد تومان برای یارانۀ نان پرداخت کرده که این تفاوت نشان میدهد تا چه اندازه پیشبینی اعتبار در قانون بودجۀ سال گذشته خطا داشته است و منجربه کسری تبصرۀ هدفمندی یارانهها شده است.»
پیشبینی کسری
طبق آنچه این گزارش عنوان کرده است، در بودجه ۱۴۰۳، قیمت واردات گندم ۱۹ هزار و ۵۰۰ تومان و قیمت خرید گندم ۱۷ هزار و ۵۰۰ تومان در نظر گرفته شده است و میزان مصارف نان در سالهای متفاوت ثابت و در حدود ۱۰ میلیون تن در نظر گرفته شده است. این رقم برای سال ۱۴۰۳ بااستفادهاز میانگین رشد ۱۰ سال، تعدیل شده است. همچنین نسبت قیمت یارانهای گندم نیز براساس سالهای گذشته تصور شده است. براساس تخمین مبتنیبر فروض این گزارش، اعتبار مورد نیاز برای یارانۀ نان در لایحۀ بودجۀ ۱۴۰۳ در صورت تأمین گندم از مسیر واردات ۱۹۲ هزار میلیارد تومان و در حالت تأمین کامل گندم از داخل، ۱۷۸ هزار میلیارد تومان برآورد میشود. بنابراین میزان اعتبار یارانۀ نان در تبصرۀ هدفمندی لایحۀ بودجۀ سال ۱۴۰۳ نسبتبه رقم عملکرد سال ۱۴۰۲، حدود ۹ هزار میلیارد تومان کمتر است.
سال گذشته دو اعتراض اصلی گندمکاران قیمت نامناسب خرید تضمینی و عدم پرداخت بهموقع مطالبات آنها بود. نرخ خرید تضمینی گندم در سال ۱۴۰۱ برای سال زراعی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ با تصویب شورای قیمتگذاری و تأیید این مصوبه در جلسۀ هیئتدولت، بهازای هر کیلوگرم ۱۰ هزار و ۵۰۰ تومان تعیین شده بود که با اصلاحاتی این رقم در اواخر فصل برداشت به ۱۵ هزار تومان افزایش یافت.
این تغییرات زمینۀ بروز کسری بودجه در ردیف اعتبارات مربوط به یارانۀ نان را فراهم کرد؛ اما این همۀ ماجرا نبود و کشاورزان برای دریافت مطالباتشان هم مجبور بودند در صفهای طولانی به انتظار بنشینند.
یک شکست تکراری
«فاطمه پاسبان» متخصص اقتصاد کشاورزی، در گفتوگو با پیام ما تأکید میکند که این کم برآوردی یا باید در دولت اصلاح شود یا وقتی بودجه به مجلس میرود، این عدد اصلاح شود.
بهگفتۀ او برای حل این مشکل از سایر ردیفها به ردیف یارانۀ نان اضافه میکنند. زیرا نان قوت غالب مردم ایران است. دولت ممکن است ردیفها را جابهجا کند: «عموماً جابهجایی ردیفها برای تأمین کم برآوردی، احتمال فساد را افزایش داده و یک رانتی از آن بیرون میآید. دولت سالهاست در بحث خرید تضمینی کالای مهمی مانند گندم اشتباه عمل میکند؛ چون اساساً نمیتواند از پساش بر بیاید.»
با اینحال همین دیروز، محمدعلی نیکبخت، وزیر جهادکشاورزی به مجلس رفت و در جلسه با نمایندگان مردم از سیاست خودکفایی دفاع کرد. او گفت: «در موضوع گندم نیز مطمئن باشید تا پایان دوره برداشت و خرید گندم از کشاورزان به هر میزان که لازم باشد این محصول را خریداری میکنیم.» او دربارهٔ ارز ترجیحی هم به صراحت اعلام کرد: «معتقدم در زمینههایی که میتوان خودکفا شد، به هیچ وجه به فکر واردت نباشیم. لازم میدانیم تا ارز ترجیحی را به موارد ضروری دهیم. تاکنون ارز ترجیحی از شکر و حبوبات حذف شده است و حذف این ارز را ادامه دار خواهیم کرد». به این ترتیب بعید است فعلا دولت در زمینهٔ سیاست خودکفایی و خرید تضمینی تجدیدنظر کند.
نسخۀ نهایی «سند ملی موزهداری در جمهوری اسلامی ایران» که براساس نظرات بیشاز ۱۸۰ کارشناس تهیه شده است، به شورایعالی انقلابفرهنگی ارسال شد. نسخۀ نهایی این سند شامل شش بخش مبانی، اصول و ارزشها، اهداف، چالشها و مسائل، سیاستها و راهبردها، اقدامات و فعالیتهای اجرایی و الزامات اجرایی است که با امضای «علی دارابی»، قائممقام وزیر و معاون میراثفرهنگی کشور برای حجتالاسلام «عبدالحسین خسروپناه»، دبیر شورایعالی انقلابفرهنگی ارسال شده است.
این سند چرا تدوین شد؟
در توضیحات این سند آمده است که تدوین آن میتواند آغازی بر ایجاد رویکردی تحولی در موزهداری کشور باشد. لذا «سند ملی موزهداری» با درنظرگرفتن چارچوب تدوین اسناد حوزۀ فرهنگ تهیه شده و برای بررسی و تصویب، تقدیم به شورایعالی انقلاب فرهنگی شده است. در این سند بر ضرورت «مرجعیت وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در امر موزهداری کشور» با رویکرد تسهیلگری، نظارت و سیاستگذاری تأکید شده است.
مدیرکل موزههای کشور: «یکی از مهمترین نکات این سند، مشارکت همۀ ذینفعان در نگارش است؛ مخاطبان که بخش مهمی از زندهبودن و حیات موزه به آنها اختصاص دارد، متخصصانی که در زمینه روایتگری فعال هستند تا موزهداران و مدیران موزهها که باید با رویکرد خلاقانه و ایدههای نو و مبتنیبر نیاز جامعۀ آموزشوپژوهش که مهمترین رکن نظام موزهداری است، به مخاطبان انتقال دهند.»
برایناساس، مرجع صدور مجوز، نظارت، هماهنگی، سیاستگذاری و انتظامبخشی به همۀ موزههای دولتی و خصوصی بر پایۀ استانداردسازی اعمال خواهد شد. دستیابی به مسائل موزهداری کشور با تکیه بر خردجمعی جامعههای تخصصی مرتبط با موزهداری کشور طی اقداماتی نظیر انجام مصاحبه، برگزاری سه نشست تخصصی، توزیع پرسشنامه و مکاتبه انجام شد.
این پژوهشها، مشتمل بر دو بخش است؛ نخست، اخذ آراء پیشکسوتان و صاحبنظران در حوزۀ موزه و میراثفرهنگی (تحلیل و محوربندی نظرات) و دوم، اخذ نظرات جامعۀ تخصصی موزهداری کشور (جامعۀ تجربی پژوهش) که در نهایت منجربه یافتن مسائل و چالشهای حقیقی، زاویۀ دید معنایی و راهبردی سند شد.
جامعههای تخصصی مورد هدف پژوهشهای پشتیبان سند مشتمل بر ۱۸۳ نفر است که شامل پیشکسوتان و صاحبنظران در حوزۀ موزه و میراثفرهنگی، کمیتۀ ملی موزههای ایران، کمیتۀ ایکوموس ایران، مفاخر میراثفرهنگی، اساتید دانشگاه، مدیران و مشاوران معاونت میراثفرهنگی، موزههای تحت پوشش وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، مدیران کل و معاونان میراثفرهنگی ادارات کل استانها، پایگاههای ملی و جهانی، موزههای سایر دستگاهها، موزههای خصوصی، جامعۀ مرمتگران، خبرنگاران میراثفرهنگی، مجموعهداران خصوصی و موزهداران موفق و باتجربه هستند.
نظام موزهداری در ایران با وجود تعدد و تنوع آثار فرهنگی و تمدنی، فعالیت ۸۳۳ موزه در سراسر کشور و همچنین اهمیت و نقش موزه در جریانآفرینی، تاکنون به شکوفایی و نقشآفرینی فعال و مؤثر خود دست نیافته است؛ ایندرحالیاستکه، موزهداری در کشور ما بهشکل مطرح کنونی، قدمتی قریب به صد سال دارد. امید است که تدوین «سند ملی موزهداری» توسط معاونت میراثفرهنگی و تصویب آن ازسوی شورایعالی انقلابفرهنگی، این نقیصه را رفع کند.
سند تأثیرگذار در حوزۀ موزهها
مدیرکل موزههای کشور با تأکید بر این جزئیات که بههمراه خبر ارسال سند منتشر شده است، به «پیام ما» میگوید: «ماهیت سند ملی موزهداری مرجعیت وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و احصا و رفع مسائل و مشکلات موزهداری با درنظرگرفتن جامعۀ مخاطبان و ذینفعان است.»
«هادی میرزایی» بابیاناینکه یکی از مهمترین نکات این سند مشارکت همۀ ذینفعان در نگارش است، توضیح میدهد که این ذینفعان در همۀ سطوح و لایهها دیده شدهاند تا سند برای همۀ لایههای تخصصی قابل اتکا باشد؛ مخاطبان که بخش مهمی از زندهبودن و حیات موزه به آنها اختصاص دارد، متخصصانی که در زمینۀ روایتگری فعال هستند تا موزهداران و مدیران موزهها که باید با رویکرد خلاقانه و ایدههای نو و مبتنیبر نیاز جامعۀ آموزشوپژوهش که مهمترین رکن نظام موزهداری است، به مخاطبان انتقال دهند. بهگفتۀ او، باید نظرات مجموع این متخصصان در حوزۀ سیاستگذاری، مدیریت و بهرهبرداری و مخاطبان و بازدیدکنندگان احصا شود و متناسب با مسائل مبتنیبر سند راهبردی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و سند چشمانداز و افق جمهوری اسلامی ایران سند تدوین شود.
میرزایی اظهار امیدواری میکند؛ این سند بهعنوان یکی از سندهای مورد اهمیت در حوزۀ فرهنگی، تأثیر خود را بگذارد و رویکرد موزه در حوزۀ آموزشوپژوهش را تأثیرگذار کند.
اهمیت سند موزهداری
پیشازاین و در اولین نشست بررسی این سند هم «محمدحسن سمسار» از پیشکسوتان این حوزه گفته بود که این سند با زحمت زیادی تهیه شده و میتواند مبنای یک طرح جامع فرهنگی مفید در کشور باشد. او تأکید کرده بود که تدوین سند ملی برای نسل جوان بسیار بااهمیت است و پیشنهاد برای فشردهتر و موضوعیترکردن طرح با این نگاه هم اهمیت دارد، چون نباید از حوصله، فرصت و امکان اجرای مجری خارج شود. ازسویدیگر، با تحقق این سند ملی، موزهها هم باید خودشان را با آن تطبیق دهند و تابع آن شوند تا برای جوانان و آینده مفید و مؤثر باشد. قدیمیترین نظامنامۀ موزههای کشور در اسفند ۱۲۹۵ نوشته شده که البته این نظامنامه مشابه تعریفی که امروز از سند ملی موزهداری داریم نیست. مدیر موزۀ ملی ایران با طرح این موضوع دربارۀ این سند گفته بود: این سند باید به مدت یک سال در اختیار پژوهشگران و نخبهها قرار بگیرد و پس از بررسیهای کامل، نقطهنظرات نهایی اعلام شود.
«جبرئیل نوکنده» تأکید کرده بود که سند ملی موزهداری نسبت ما را با برنامۀ آینده مشخص میکند؛ درحقیقت، این سند بهنوعی نقشۀراه است و همچنین وحدت رویه برای مدیریت و هماهنگی که باید با اسناد بالادستی محکمتر هم شود؛ همه کشورها هم این سند را دارند. اگر مصوبۀ شورای انقلابفرهنگی هم برای آن صادر شود، میتواند از این سند پشتیبانی کند.
«پریسا کلبیگی»، فعال حوزۀ موزه هم تأکید کرده بود که سند ملی موزهداری باید مرامنامه شود؛ زیرا این سرزمین و فرهنگ برای همه است و یک سفرهٔ مادری برای تمامی فعالیتهای فرهنگی است و همۀ ما خادم میراثفرهنگی هستیم و باید این ذهنیت وجود داشته باشد که در هر نقطهای غیر از موزهها هم اگر شاهد اقدامی غیرفرهنگی بودیم، تعامل ایجاد و کار درست را گوشزد کنیم.
شورای بینالمللی موزه (ایکوم) تأکید میکند، مهمترین هدف موزههای مدرن، آموزش و پژوهش است و ایجاد تغییر در تفکر بازدیدکنندگان. اهمیت آنهم آنقدر زیاد بود که در ۱۹۷۷میلادی ایکوم جهانی ۱۸ ماه می میلادی (۲۹اردیبهشت) را «روز جهانی موزه» نامگذاری کرد. هرچند کشورهای معدودی در جهان هستند که به چنین سیاستگذاریای دست پیدا کردهاند و ایران اما جزو کشورهایی است که موزههایش بهنوعی دچار روزمرگی شدهاند و در بازگشت به شرایط اولیه، وظیفۀ نمایشی خود را انجام میدهند. ازهمینرو کارشناسان، تدوین «سند ملی موزهداری» را راهی برای خروج از این روزمرگی توصیف میکنند.
وجود حدود شش میلیون شیء تاریخی در کشور، موزههای ایرانی را به یکی از قدرتمندترین مراکز فرهنگی در دنیا بدل کرده است که بهگفتۀ «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران و عضو شورای تحقیقات مرکز تحقیقات باستانشناسی ایران (ICAR)، نقش مهمی در حفظ و نمایش این آثار ارزشمند برای نسلهای آینده دارند تا از آنها بیاموزند و مورد تحسین و قدردانی قرار دهند که از این زاویه هم تدوین سند اهمیت زیادی دارد.
مجازات ناچیز آتشافروزان جنگلها
آتش در زاگرس دامنۀ گستردهای را دربرگرفته و مانند سالهای گذشته، مسئولان منابعطبیعی، مدیریت بحران، محیطزیست و سایر سازمانهای ذیربط، حالا که به فصل آتشسوزیها رسیدهایم، از کاستیها میگویند. هفتههای گذشته بخش بزرگی از ارتفاعات کهگیلویهوبویراحمد درگیر آتش شد و چند روز قبل «ابراهیم جانینسب» فرماندۀ یگان حفاظت منابعطبیعی و آبخیزداری کهگیلویه و بویراحمد، بااشارهبهاینکه امسال شش فقره آتشسوزی در جنگلها و مراتع شهرستانهای گرمسیری گچساران، بهمئی و باشت رخ داده است، به باشگاه خبرنگاران گفت: «آتشسوزی از اول امسال تاکنون به نود هکتار از عرصههای طبیعی استان خسارت زده است.» بهگفتۀ او، کوههای خامی، دیل، نارکخاییز، پهن و نیر و همچنین مناطقی مانند پیچاب، لوداب و شلالدان، ازجمله مناطق بحرانی شناساییشده درخصوص آتشسوزی هستند و همچنین چهل نقطۀ نیمهبحرانی مستعد آتشسوزی در جنگلها و مراتع استان شناسایی شده است.
بهمن ایزدی: هنوز و بعد از اینهمهسال که از آتشسوزی در این فصل میگذرد، باز هم صحبت از آتشسوزی که میشود، غافلگیر میشوند یا آنقدر برایشان بیاهمیت است که حتی به خودشان زحمت نمیدانند بحرانی عمل کنند
هفتههای گذشته را فعالان استان فارس با سختی گذراندهاند؛ هرروز خبری از شعلهگرفتن آتش در نقطهای از ارتفاعات استان به گوش رسیده و حالا «بهمن ایزدی»، فعال محیطزیست در منطقه میگوید: شیوۀ آتشزدنها مانند سالهای ۱۳۹۹-۱۴۰۰ شده که آتش از بلندی شعله میگیرد. «آتش در لپویی، ورمال، نورآباد و ممسنی در روزهای گذشته گسترده بود. ما در سالهای اخیر آموزشهایی برای بومیان برگزار کردیم، اما همچنان فکر اینکه آنها چهطور در دمای هشتاد تا صد درجه با کمترین امکانات دل به آتش میزنند، رهایمان نمیکند. ما در یکیدو سال اخیر، شانزده شهید مقابله با آتش داشتیم که البته در لیست شهدا قرار نگرفتهاند؛ اما آنها شهید راه حفاظت از این خاکاند.»
او که سالهاست همراه با همیاران دیگر بهوقت آتشسوزی دل به کوه زده، میگوید: برای مسئولان اهمیتی ندارد؛ چون اهمیت کوهستان را نمیدانند و نمیخواهند بدانند. «هنوز و بعد از اینهمهسال که از آتشسوزی در این فصل میگذرد، باز هم صحبت از آتشسوزی که میشود، غافلگیر میشوند یا آنقدر برایشان بیاهمیت است که حتی به خودشان زحمت نمیدانند بحرانی عمل کنند.»
ایزدی از اولویتبندی مناطق براساس میزان آسیبپذیریشان و حضور سازمانهای مردمنهاد برای آموزش محلیها میگوید و تأکید میکند، آتشهای فعلی که به جان جنگلها و مراتع افتاده، باید واکاوی شود؛ چراکه دیگر افراد مانند گذشته برای تصاحب زمین دست به این کار نمیزنند. «روشهای زمینخواری فرق کرده. درختان را از پایین قطع میکنند و با خاک ریشۀ آنها را میپوشانند و انگار که اصلاً آنجا درختی نبوده، محوش میکنند. بنابراین دلایل آتشزدنهای عمدی میتواند متفاوت باشد و ازسویی ترس، بروکراسی و نبود مجازات بازدارنده، دست متخلفان را باز کرده است.»
سعیده اسکندری: آتشسوزی سالانه موجب نابودی بیشاز ۶ هزار هکتار از اراضی جنگلی ایران میشود و بیشاز ۲۴۰ میلیارد ریال خسارت اقتصادی به بار میآورد
او به دستگیری افرادی اشاره میکند که در سالهای قبل به جرم آتشزدن جنگلها مجازات شده بودند، اما قاضی دادگاه گفت نیاز است چهار شاهد برای اثبات این اتفاق وجود داشته باشد. «در این شرایط، درخواست نیروهای اطلاعاتی و امنیتی از استانداری تا چهحد درست است؟ این نیروها خود باید وارد کار شوند. باید جدیت به خرج دهند و محاکمه واقعی باشد نه فرمالیته؛ این اتفاقات میتواند باعث شود که بازدارندگی برای انجام این جرم بالا رود. چراکه درحالحاضر، جرائم متناسب با زیانی که فرد خاطی وارد می کند نیست.»
این فعال محیطزیست از مسئولان اطلاعاتی و امنیتی خواست تا ستادی مشخص برای شناسایی و معرفی این افراد داشته باشند. «در چند هفتۀ گذشته در فارس، با وجود واردنشدن به تابستان، بیشاز سی مورد آتشسوزی داشتیم.»
سالانه ۶ هزار هکتار اراضی جنگلی میسوزند
در سالهای اخیر، پژوهشهای مختلفی دربارۀ آتشسوزیها انجام گرفته. یکی از آنها پژوهشی است با عنوان «آتشسوزی جنگلهای ایران، پیامدها، روشهای مقابله و راهکارها» که در بهار ۱۴۰۰ در فصلنامۀ «انسان و محیطزیست» منتشر شد. در این مقاله «سعیده اسکندری» نویسندۀ مقاله، پدیدۀ آتشسوزی جنگلها را یکی از مهمترین بحرانهای ایران دانسته و مینویسد: «آتشسوزی سالانه موجب نابودی بیشتر از ۶ هزار هکتار از اراضی جنگلی ایران میشود و بیشاز ۲۴۰ میلیارد ریال خسارت اقتصادی به بار میآورد. براساس آمار Food and Agriculture Organization( FAO) بین سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲ میلادی، سالانه بهطور متوسط ۶ هزار و ۵۰۰ هکتار از جنگلهای ایران در اثر آتشسوزی از بین رفتهاند، که این آتشسوزیها در ارتباط با عوامل انسانی و اقلیمی بودهاند.» او همچنین آتشسوزی را یکی از خطرات جدی در مناطق جنگلی و مرتعی شمال و همچنین غرب ایران به حساب میآورد و ادامه میهد: «آمارها نشانگر میزان خسارات بهبارآمده از این پدیدۀ مخرب بهخصوص در شمال کشور هستند؛ بهطوریکه تنها در سال ۱۳۸۹، ۲۱۸ فقره آتشسوزی در حوزۀ ادارۀ کل منابعطبیعی استان مازندران اتفاق افتاده است و تنها در همینسال، چندین هکتار از جنگلها و مراتع شمال ایران بر اثر آتشسوزی از بین رفتهاند. همچنین در استان گلستان در فاصلۀ سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۹، حدود یکهزار و ۶۸۸ فقره آتشسوزی اتفاق افتاده است که درنتیجۀآن، حدود ۱۴ هزار و ۱۴۵ هکتار از جنگلهای این استان از بین رفتهاند.»
در تحقیق دیگری با عنوان تأثیر آتشسوزی بر ساختار پوشش گیاهی در جنگلهای زاگرس (مطالعۀ موردی: شهرستان سروآباد، استان کردستان) که سال ۹۵ در مجلۀ «جنگل ایران» منتشر شد، نتایج نشان داد که پساز رخداد آتشسوزی و گذشت دَه سال از آن، سهم درختان بلوط کاهش و در مقابل سهم گونههای ولیک و بادام افزایش یافته است و البته در گونۀ بنه تفاوتی ملاحظه نمیشود. براساس این پژوهش، بادام و بنه مقاومت بیشتری از بلوط ایرانی (برودار) در برابر آتشسوزی نشان دادند و میانگین قطر تنه برودار در منطقه، شاهد کمتر از منطقۀ آتشسوزی و میانگین ارتفاع کل در منطقه، شاهد بیشتر از منطقۀ آتشسوزی بود. همچنین در زمینۀ زادآوری، سن و ارتفاع نونهالها در منطقه، شاهد و آتشسوزی دارای اختلاف معنیدار بودند.
انتظارات از دولت چهاردهم برای آبادانی روستاها
بهدلایل مختلف ازجمله: مشکلات فرهنگی، ضعیفشدن سرمایۀ اجتماعی (بیاعتمادی، ضعف روحیۀ همدلی، مسئولیتپذیری و مشارکت)، کمتوجهی به روستاها و افزایش مشکلات روستاییان درزمینۀ دسترسی به منابع موردنیاز و ازطرفدیگر، بروز برخی بحرانهای محیطزیستی نظیر گرمایش جهانی (تغییر اقلیم) و بحران کمبود آب، اوضاع معیشتی و درآمدی روستاییان نابسامان شده و اشکال مختلف فقر و محرومیت بروز نموده و درنتیجه، روند مهاجرت روستاییان به شهرها در حال افزایش است که سبب تشدید مشکلات حاشیهنشینی و افزایش آسیبهای اجتماعی میشود.
در حوزۀ ارائۀ خدمات به روستاها، نهادهای حاکمیتی و دستگاههای اجرایی دولتی متعددی فعالیت میکنند و علاوهبر آنها، تشکلهای مردمنهاد و مؤسسات نیکوکاری و خیریه نیز ورود کردهاند؛ ولی بهدلیل ناهماهنگی موجود در بین آنها (انجام کارهای موازی و یا پراکنده) و ضعف وحدت فرماندهی، اکثر آن مداخلات و فعالیتها، کارآمدی و اثربخشی لازم را نداشته و نهتنها دردی از دردهای روستاییان درمان نمیشود، بلکه سبب خودباختگی روستاییان و ضعیفشدن روحیۀ اعتمادبهنفس ایشان و وابستگی هرچهبیشتر ایشان به اعانهها و کمکهای بیرونی شده است.
یکیاز مشکلات ریشهای در حوزۀ توسعۀ روستایی، نامشخصبودن نقشۀراه توسعۀ کشور و عدم تعیین نقش و سهم روستاها در آن نقشۀراه است. سوال مهم ایناستکه، آیا ایران، کشوری با مزیت نسبی و یا رقابتی در حوزۀ کشاورزی است؟ یا حوزۀ باغداری؟ یا حوزۀ دامپروری؟ یا حوزۀ گردشگری؟ یا حوزۀ صنایعدستی؟ یا بخش خدمات؟ یا مزیت در حوزۀ مواد معدنی و صنعتی؟ و یا ترکیبی از آنها؟ ظاهراً هنوز اجماع نخبگانی دراینخصوص وجود ندارد و سیاستگذاران و برنامهریزان کشور هنوز درحال سعیوخطا هستند! (درواقع، سردرگمی و بلاتکلیفی.)
مشکل دیگر ایناستکه، غلبۀ اقتصاد رانتی و دولتی (اقتصاد تکمحصولی متکی بر درآمدهای نفتی)، اجازۀ رشد بخش خصوصی را نمیدهد و بیشاز ۷۰ درصد اقتصاد در اختیار نهادهای دولتی است. این شرایط اقتصادی نامناسب سبب شده که بستر بروز رقابت ناسالم و افزایش فساد اداری فراهم شود. ازطرفدیگر، برخوردهای امنیتی و بعضاً سختگیریهای نهادهای دولتی و نظارتی سبب شده که تشکلهای مردمنهاد (NGOs) نیز نتوانند بهدرستی رشد کنند و درنتیجه، توانایی نقشآفرینی مؤثر در فرآیند تصمیمسازی، تصمیمگیری، سیاستگذاری و برنامهریزی را نداشته باشند که منجربه ضعف نظام حکمروایی و برنامهریزی شده است.
انتظار میرود که دولت چهاردهم، ضمن اجتناب از برخی اقدامات (اقدامات نمایشی، صوری، روبنایی و کمتأثیر) و با حسنتدبیر و عاقبتاندیشی و استفاده از رویکردهای علمی و نظرات افراد متخصص و متعهد، توجه بیشتری به روستاها نموده و بستر مناسبی را جهت سهولت دسترسی ایشان به منابع و خدمات فراهم نماید. نقش دولت، تصدیگری امور نیست و میبایست سعی نماید نقش بیشتری در زمینۀ هدایت و نظارت امور داشته باشد و از طریق تنظیمگری و اتخاذ سیاستهای تشویقی مناسب، بستر رشد و شکوفایی بخش خصوصی و همچنین تشکلهای مردمنهاد (دو بازوی توانا برای کمک به دولت) را فراهم نماید.
از الزامات تأثیر آموزشها و پیامهای فرهنگی، الهامبخشی در محتوا و نحوۀ آموزش است؛ کسانی که این هنر یا کاریزمای انگیزشی را نداشته باشند، در کار خود برای انتقال پیام و تغییر رفتار مخاطب موفقیت کمتری به دست میآورند. این نکتۀ مهم در بحث آموزش و ایجاد حساسیت برای حفاظت از محیطزیست بیشتر صدق میکند.
دکتر اسماعیل کهرم از شخصیتهای علمی عرصۀ محیطزیست است که علاوهبر توان بالای سخنوری، دارای اثر الهامبخشی در مخاطب بوده و بسیار کسانی هستند که با صحبت و منش “کهرم” با محیطزیست آشنا و سپس رفیق شدند.
تسلط علمی و شوق او هنگام صحبت دربارۀ طبیعت، شاگردان بسیاری را پای مکتب محیطزیست آورد و فیلم “بهرنگ ارغوان” چه زیبا این صحنهها را به تصویر کشید.
دکتر کهرم در همراهی با کمیتۀ محیطزیست شورای سوم شهر تهران حضور مؤثری داشت؛ از ایراد سخنرانی برای پرندگان تهران با صدای چکاوک برای اولینبار در صحن علنی شورای شهر تا مشاوره و راهنمایی برای تأسیس باغ پرندگان زیبا و علمی شهر تهران؛ ارتباط و حمایت از تشکلهای غیردولتی محیطزیست نیز از نقشهای ماندگار ایشان است.
دکتر کهرم در دولت یازدهم مشاور رئیس سازمان حفاظت محیطزیست بود و در این مسیر علاوهبر راهنمایی و مشاورههای بسیار ارزشمند علمی و اجرایی، در نجات محیطبانان (محکومبهاعدام در دولت دهم) نقش کلیدی ایفا کرد. این شخصیت مردمی با بازکردن راه مذاکره و گفتوگو با اولیایدم با همکاری معاون و مدیران حقوقی سازمان، چندین محیطبان را از اعدام قطعی نجات داد.
همچنین نقش اسماعیل کهرم در آگاهیبخشی برابر حمله و تخریبها علیه سازمان حفاظت محیطزیست را نمیتوان نادیده گرفت.
همواره قدردان زحمات و تلاشهای صادقانۀ ایشان هستم و برای عزت و سربلندی و سلامت این استاد بزرگوار از خداوند متعال مدد میجویم.
دانشمندی که با پرندهها میرقصد
اسماعیل کهرم، نامی آشنا در بین محیطزیستیهاست. فراتر حتی! چهرهای محبوب در بین ایرانیان است؛ چراکه همواره کوشیده با زبانی ساده و جذاب اما علمی از طبیعت ایران با مردماش سخن بگوید.
در بین اساتید دانشگاه در حوزۀ حیاتوحش، بهویژه پرندگان، کمتر چهرهای را بتوان نام برد که مانند اسماعیل کهرم با پرندگان رابطهای عاشقانه برقرار کرده و حتی بتواند صدای آنها و آواز هوشربایشان را تقلید کند.
بیشک عشق و احترام بسیاری از جوانان نسل امروز به محیطزیست، حیاتوحش و پرندگان، مدیون سخنرانیهای شگفتانگیز و هوشربای او است که اغلب هم اشک مخاطبینش را درمیآورد و هم به آنها درایت و عشق میداد.
ایرانیان هرگز مواضع صریح و شجاعانأ اسماعیل کهرم در مقابله با طبیعتستیزانِ قدرتسالار را فراموش نکرده و میدانند که چهقدر بابت زندانیشدن گروهی از متخصصان محیطزیست به اتهام جاسوسی ناراحت شد، اشک ریخت و همچنان شجاعانه از آنها دفاع کرد.
این روزها کهرم در بستر بیماری است؛ ساعتی پیش با او گفتوگو کردم؛ خوشبختانه از بیمارستان به منزل برگشته، اما همچنان محتاج انرژی مثبت هموطنانی است که میدانم او را دوست دارند و او نیز آنها را …
شک ندارم که محبت مردم به او انرژی لازم برای مقاومت در برابر بیماری را بخشیده و اسماعیل عزیز ما، دوباره سرحال و آماده به حفاظت از طبیعت وطنی که دوستش دارد، ادامه خواهد داد.
آمین.
