زندگی یک سوم ایرانیان درخانه‌های فاقد اسکلت

شنبه 29 آذر 1399

دبیر کارگروه ملی زلزله وزارت راه و شهرسازی در گفت‌وگو با «پیام ما» خبر داد:

زندگی یک سوم ایرانیان درخانه‌های فاقد اسکلت

خانه‌های بدون اسکلت در سیستان و بلوچستان، هرمزگان، یزد و خراسان جنوبی از بقیه کشور بیشتر است.

30 دقیقه به بامداد پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 69، رودبار لرزید. زمین خشمگین 60 ثانیه جابه‌جا شد و 200 هزار واحد مسکونی ویران شدند. 35 هزار نفر کشته شدند و 500 هزار نفر بی‌خانمان. سیزده سال بعد، زمین در بم کرمان 12 ثانیه تکان خورد و از جمعیت شهر تنها یک سوم زنده ماندند و همه خانه‌های شهر یکی پس از دیگری فروریختند. 14 سال پس از آن، ازگله کرمانشاه در ساعت 9 و 48 دقیقه شب لرزید و قصه تخریب گسترده ساختمان‌ها تکرار شد. تجربه سه دهه زمین لرزه در سه دهه کشور نشان داد که خانه‌های ایرانی تابِ لرزش زمین زیر پای خود را ندارند. آمارها می‌گویند حدود 35 میلیون نفر در خانه‌های بدون اسکلت زندگی می‌کنند. خانه‌هایی با مقاومت پایین که اگر سراسر ایران بلرزد چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند. علی بیت‌اللهی، دبیر کارگروه ملی زلزله وزارت راه و شهرسازی پیشتر گفته بود که 300 هزار خانه بر اثر بروز زلزله تنها در پایتخت فرو می‌ریزند حالا به پیام ما می‌گوید که حدود 10 میلیون خانه در ایران در برابر بلایای طبیعی و به خصوص زلزله مقاومت ندارند و فاقد اسکلت‌اند. او معتقد است که از زمان زلزله رودبار تاکنون برای مقاوم‌سازی خانه‌ها کار چندانی نشده است.

در مهندسی عمران می‌گویند اسکلت ساختمان، حکم پایه برای ایستایی بنا را دارد، یعنی اگر اسکلت باشد، احتمالا ایمنی ساختمان در برابر زلزله بیشتر خواهد بود. دقیقا چه جمعیتی در چنین ساختمان‌هایی سکونت دارند؟

آمار نفوس و مسکن در ایران هر 5 سال یک‌بار انجام می‌شود، آخرین آماری که به طور رسمی وجود دارد برای سال 95 است، دوره‌های آماری ما 5 سال به 5 سال است، الان مثلا در سال 95 که آمار گرفته‌اند و دوباره باید 1400 آمارگیری را تجدید کنند. بنابراین آمار رسمی که ما در اختیار داریم آمار 4 سال پیش است.  در بخش مسکن، آمار به این شکل است که حدود 23 میلیون واحد مسکونی وجود دارد و از این 23 میلیون نزدیک به 10 میلیون واحد اسکلت ندارند، اگر نسبت جمعیت کل کشور را که حدود 80 میلیون است تقسیم بر واحد کنیم نسبتا برای هر واحد حدودا به سه و نیم نفر به طور متوسط تعلق می‌گیرد. این آمار یعنی، نزدیک به 35 میلیون نفر در این واحدهای فاقد اسکلت زندگی می‌کنند.

بیشتر این واحدها 

در کدام استان‌ها قرار دارند؟

از نظر توزیع مکانی استان‌های سیستان‌وبلوچستان، هرمزگان، یزد، خراسان‌جنوبی نسبت به کل واحدهای مسکونی‌شان دارای واحدهای مسکونی فاقد اسکلت بیشتری هستند. از نظر گستره‌های شهری و روستایی نسبت واحدهای فاقد اسکلت در روستاها حدود 3 تا 5 برابر بیشتر از شهر است. به عبارت دیگر در مناطق روستایی ما آسیب پذیری بالاتری در مقابل شهر خواهیم داشت.

این واحدهای فاقد اسکلت مقاومت‌شان تنها در برابر زلزله پایین است؟

ساخت‌و‌سازها معمولا در برابر زلزله طراحی می‌شوند و در مقابل سیل، ساختمان‌ها اگر در مسیل قرار گیرند و در مسیر سیل باشند چه اسکلت داشته باشند و چه فاقد اسکلت باشند در معرض تخریب هستند اما در کشور ما عمدتا در شهرها و روستاها طراحی ساختمان در برابر زلزله است و بقیه مخاطرات خیلی تاثیرگذار نیستند و حتی سیل هم تاثیرگذار نیست. به این علت که مسیل و محل عبور سیل مشخص است پس تخریب به صورت گسترده که حالت واژگونی ساختمان را در پی داشته باشد نداریم و فقط در مورد زلزله این اتفاق می‌افتد.

در 4 سالی که از انتشار این آمار می‌گذرد آیا تعداد خانه‌های اسکلت‌دار بیشتر شده؟

تعداد واحدهای مسکونی فاقد اسکلت به طور متوسط کمتر می‌شود مثلا  برآوردی که من داشتم به ازای هر سال در حدود 200 تا 300 هزار واحد به صورت متوسط تبدیل وضعیت و نوسازی انجام می‌شود یعنی واحدهای اسکلت‌دار بیشتر می‌شود و واحدهای فاقد اسکلت کمتر می‌شود. اما در مواقعی که زلزله رخ می‌دهد مثل زلزله کرمانشاه، گاهی خود همین زلزله باعث می‌شود که ساخت‌و‌ساز ضربتی اسکلت‌دار انجام شود. مثلا در مورد طبس، بم و سرپل ذهاب آمار نشان می‌دهد که به صورت ضربتی ساختمان اسکلت‌دار ساخته شد.

فقط اسکلت‌دار کردن ساختمان در برابر زلزله کفایت می‌کند؟

این که ساختمان اسکلت دارد دال بر مقاومت استاندارد و مناسب نیست ولی در رویکرد اولیه اولین قضاوت شما این است که ساختمان‌هایی که اسکلت ندارند خیلی ضعیف هستند و هر شخصی طبیعتا این را تایید می‌کند. در فاز بعدی باید داخل ساختمان آمد. کاستی معمولا در اجرا و سیستم‌های نظارتی ماست.

 مثلا شما در زلزله در زلزله کرمانشاه که زلزله اخیر تاثیرگذار ما بود مشاهده کردید که ساختمان‌های بتنی کاملا به صورت ساندویچی از جا در آمدند و حالت تخریب کامل پیدا کردند، آن‌ها ساختمان‌های اسکلت‌دار بودند ولی مشاهدات نشان داد که کیفیت بتن‌شان و طراحی و اجرای آن‌ها خوب نبود. ساختمان‌های اسکلت‌دار ممکن است نیاز به مقاوم‌سازی داشته باشد.

مقاوم کردن ساختمان‌ها یکی از اقداماتی است که در سال‌های اخیر اغلب استان‌های ایران تلاش کردند تا آن را در مدارس، بیمارستان‌ها یا واحدهای مسکونی پیاده کنند، برآورد شما چیست؟

به‌جز مدارس که در این زمینه(مقاوم‌سازی) خوب کار کرده است، حتی در مورد بیمارستان‌ها و منازل مسکونی کار خاصی صورت نگرفته است.

به دلیل هزینه‌ها این اتفاق نیفتاده است؟

هزینه بخشی از آن است اما مسایل دیگر هم دخیل است. مثلا در یک بیمارستان تعطیلی عملا معنی ندارد بنابراین آن کار ساخت‌و‌ساز و تعمیرات و… در چنین جایی اصلا امکان‌پذیر نیست. اما در مدارس به دلیل تعطیلات تابستانه یا دو شیفته کردن مدرسه و انتقال موقت دانش‌آموزان به مدرسه‌ای دیگر این کار انجام می‌شود. در مورد ساختمان‌های مسکونی بلند مرتبه و… هم نمی‌شود خانه را تخلیه کرد؛ کار مقاوم‌سازی در اجرا آن‌قدر مشکلات اجرایی دارد که در ساختمان‌های برخی از ادارات دولتی  و مدارس عملا موفقیت زیادی در زمینه مقاوم‌سازی به دست نیامده است.

مقاوم‌سازی به عهده چه کسی است؟

در مورد منازل مسکونی که عمده‌ترین درصد ساختمان‌های ما را تشکیل می‌دهند، مالکیت خصوصی است و اشخاص خودشان باید مقاوم‌سازی کنند و کار دولتی نیست. دولت می‌تواند در رابطه با ادارات دولتی و ساختمان‌های دولتی اقدام کند. در مورد آپارتمان‌ها که به صورت واحدهای مختلف هستند همه مالکان آن روی این موضوع اتفاق نظر پیدا نمی‌کنند. بعضی‌ها مستاجر هستند و خیلی برای مقاوم‌سازی حساسیت ندارند.

در تهران مدت‌هاست که شعار تغییر چهره بافت فرسوده داده می‌شود، آمار بافت فرسوده هر از چندگاهی زیاد می‌شود و عوارض برداشته می‌شود تا شهروندان به مقاوم سازی ترغیب می‌شوند اما عملا اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد.

کار روی بافت فرسوده بسیار سخت است مثلا در تهران از حدود 1 میلیون 100 هزار پلاک ساختمانی داریم که نزدیک به 250 هزار پلاک در بافت فرسوده قرار دارد. سالیان سال است که تلاش می‌کنیم چهره این بافت عوض شود ولی می‌بینیم که خیلی تغییرات خاصی رخ نداده است. مثلا فرض کنید 500 واحد مسکونی در یک محله تجمیع شوند و چند بلوک ساختمانی محکم ساخته شود و فضا برای معابر باز باشد. این تجمیع و اتفاق نظر برای ساکنان خیلی سخت است. از طرف دیگر این بافت‌های فرسوده گاهی اصلا ارزش مقاوم سازی ندارند و باید حتما نوسازی شوند. این را هم در نظر بگیرید که برای مقاوم سازی معمولا یک پنجم تا یک سوم هزینه ساخت‌و‌ساز را در بر می‌گیرد.

پس نسبتا هزینه بالایی دارد.

بله. علاوه بر مساله هزینه در مسائل اجرایی هم مشکلات زیادی دارد. این کار معمولا مشکلات اجرایی دارد و مردم خیلی از این مساله استقبال نمی‌کنند. فرض کنید یک ساختمان کلنگی را یک سازنده یا مردم بسازند و منافع اقتصادی هم برای آن‌ها داشته باشد. این کار هم در داخل بافت‌های فرسوده خیلی مشکل است چون این بافت‌های فرسوده ریز دانه هستند و واحدهای خیلی کوچکی هستند( یک طبقه یا دو طبقه) و معمولا ساخت‌و‌ساز در معابر تنگ که گاه دو نفر هم به سختی عبور می‌کنند امکان‌ناپذیر است.

 در مناطق جنوبی تهران چنین کوچه و معابری وجود دارد که ساخت‌و‌ساز در آن‌ها مشکل است. تعدادی از این ساختمان‌ها را نه به دلیل مقاوم‌سازی بلکه به دلیل منافع مالی می‌کوبند و می‌سازند تا یک یا دو واحد آن را بفروشند و تراکم بیشتر می‌شود ولی بافت عوض نمی‌شود. مساله‌ی مدیریت شهری در تهران بیشتر تغییر چهره بافت فرسوده است که یعنی این معابر تنگ، بزرگتر شوند و ماشین‌های امداد بتوانند، امداد رسانی را راحت‌تر انجام دهند.

برگردیم به پرسش اول و کمی کلی‌تر مساله را بنگریم، باتوجه به این‌که ما در کشور زلزله خیزی زندگی می‌کنیم آیا تاکنون از این میزان آوارها درسی گرفتیم؟

ما متاسفانه درس می‌گیریم ولی زود فراموش می‌کنیم، تجربه من در این زمینه زیاد است. در همان روزهای زلزله و چند ماه بعد از زلزله یک هیجان‌های ایجاد می‌شود ولی بعدا فروکش می‌کند و دوباره زندگی مسیر عادی خودش را طی می‌کند. ما از زلزله رودبار که در سال 69 رخ داد تا الان که حدود 30 سال از آن می‌گذرد، شما حساب کنید چند زلزله بزرگ دیگر داشتیم، ولی آیا تغییر قابل ملاحظه و جهشی سراغ داریم؟ خیر. این به دلیل آن مشکلاتی که گفتم معمولا در تهران و سایر شهرستان‌ها اتفاق نیفتاده و رویکرد این است که مثلا یک ساختمان به یک فرسودگی برسد یا این‌که ساکنان آن به دلایل اقتصادی بخواهد تعداد طبقات را زیاد کند؛ اما از نظر بافت، حرکت قابل ملاحظه‌ای مشاهده نمی‌کنیم.

خراسان جنوبیراه و شهرسازیزلزلههرمزگانیزد
مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *