خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر/ درگیری‌های گروه‌های سیاسی در کرمان

منتشر شده در صفحه تاریخ | شماره 397

خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر/ درگیری‌های گروه‌های سیاسی در کرمان

بخش نهم
در شماره‌های قبل روزنامه بعد از نظری به خاطرات و فعالیت‌های آقای محمد صنعتی در دهه بیست شمسی که سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم بود، و همچنین اشاراتی که به فعالیت‌های اقتصادی ایشان و به ویژه کارخانه خورشید داشتیم، از این شماره به بعد، به فعالیت‌ها و خاطرات ایشان در عرصه سیاسی خواهیم داشت.
درگیری‌های گروه‌های سیاسی در کرمان
در خصوص درگیری‌های سیاسی که مابین گروه‌های مختلف در کرمان می‌شد باید عرض کنم، این درگیری‌ها عمدتاً مابین طرف‌داران حزب توده، حزب زحمتکشان ایران به رهبری دکتر «مظفر بقایی کرمانی» (۱) و جمعیت عمران و آبادی کرمان زمین به رهبری مهندس «احمد رضوی» (۲) صورت می‌گرفت. به خاطر دارم در انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی که دکتر بقایی و مهندس رضوی کاندید بودند، این درگیری‌ها به اوج خود رسید. بدین صورت که قرار بود در زمین خالی واقع در خیابان شاهپور (شریعتی؛ محل بیمارستان عدل) (۳) سخنرانی دکتر بقایی و مهندس رضوی برگزار شود. طرف‌داران حزب توده که بیشتر آنان کارگران کارخانه خورشید، تعدادی از فرهنگیان باسابقه چون: مرحوم «عبدالرحیمی»، مرحوم «تلفنی»، مرحوم «هوشنگ ستوده» و … و تعدادی از دانشجویان فعال چون: «حاج ابول»، «محمد صباحی»، «طبسی»، «کاظم امین‌زاده»، «هوشنگ امیرابراهیمی» (۴) و … بودند، در این جریان به سمت مهندس رضوی تمایل داشتند. لذا آنان در مکان مزبور چادر زده و در آن جا تجمع نمود و از طرفی گروه طرف‌دار دکتر بقایی نیز که همیشه تعدادی اوباش و چاقوکش همراه آنان بودند و برای هر گونه درگیری و زد و خورد آمادگی داشتند، در این مکان تجمع نموده بودند.
در ابتدای مراسم، مهندس رضوی سخنرانی نمود و سپس دکتر بقایی برای سخنرانی پشت تریبون رفت. از قبل گروه مخالف حزب زحمتکشان هماهنگی نموده بود که تعدادی از افراد آنان در بین جمعیت پخش شده و در هنگام سخنرانی دکتر بقایی، با مطرح نمودن سؤالاتی، مانع از ادامه‌ی سخنرانی وی شوند.
با وقوع این جریان، اراذل و اوباش طرف‌دار دکتر بقایی که از قبل آمادگی چنین مسئله‌ای را داشتند، با زنجیر و چوب به جان گروه مخالف افتادند و در این درگیری افراد زیاد مصدوم شدند.
این جریان در همین جا خاتمه نیافت، چرا که قرار بود عصر همان روز ادامه سخنرانی در مسجد جامع کرمان انجام شود. این بار هر دو گروه، با آمادگی و تجهیزاتی کامل‌تر (چوب، زنجیر، چاقو و پنجه بوکس) به مسجد جامع آمده بودند. تریبون سخنرانی در صحن مسجد جامع گذاشته شده بود؛ نزدیک درب مسجد رو به میدان مشتاقیه و یک سوم مسجد از جمعیت پر شده بود. در این جلسه نیز پس از سخنرانی مهندس رضوی، دکتر بقایی شروع به صحبت نمود و باز همان حکایت صبح تکرار شد. در بین طرف‌داران دکتر بقایی خانمی به نام «صدیقه بهرام‌پور» (همسر آقای اصغر پناه‌پور) که در نزدیکی دکتر بقایی ایستاده بود، پس از مشاهده ایجاد اخلال توسط طرف‌داران حزب توده، با بیان ناسزاهای متعدد، از زیر چادر خود چماقی بیرون آورد و اخلالگران را تهدید به ضرب و شتم نمود.
پس از چند دقیقه آشوب و درگیری، با آرام کردن حاضرین، دکتر بقایی به سخنرانی خود ادامه داد. اما چون در دو نوبت در هنگام سخنرانی دکتر بقایی اخلال ایجاد شده بود، گروه اوباش طرف‌دار او، تصمیم گرفتند تا زهر چشمی درست از رقیب خود بگیرند و به قول معروف تسویه حساب نمایند (۵).
برای همین غروب آن روز هنگامی که طرف‌داران حزب توده در پاتوق همیشگی خود در جلوی کتاب‌فروشی آقای ابریشمی (۶) ایستاده و مشغول بحث و صحبت بودند، گروه اوباش طرف‌دار دکتر بقایی به آنان حمله کردند و کتک مفصلی به آنان زدند. بنده همان شب چند نفر از مضروبان را مشاهده کردم (۷) ، که از شدت ضربات وارد شده زنجیر بر بدن آنان، تمام پوست آنان کبود و متورم شده بود» (۸).

پی نوشت:
(۱)ـ دکتر مظفر بقایی کرمانی؛ «متولد ۱۲۹۱ ش. فرزند میرزا شهاب‌الدین کرمانی (۱۲۶۲ ـ ۱۳۱۳، نماینده دوره چهارم و پنجم مجلس شورای ملی، مستشار دیوان عالی تمیز) پس از انجام تحصیلات ابتدایی، جزو محصلین دولتی به اروپا اعزام و در رشته فلسفه تحصیل نمود. پس از بازگشت به ایران در وزارت فرهنگ مشغول به کار گردید و بعد با سمت دانشیاری وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۳ به ریاست فرهنگ کرمان منصوب گردید. در ۱۳۲۵ که قوام‌السلطنه حزب دموکرات ایران را تأسیس نمود، به این حزب پیوست و از اعضای فعال حزب شد. در دوره پانزدهم مجلس از کرمان به مجلس شورای ملی راه یافت. وی چندی به دکتر مصدق و آیت الله کاشانی نزدیک شد. در دوره شانزدهم از تهران با آراء قابل ملاحظه‌ای به وکالت رسید. در سال ۱۳۲۸ تمام مطالب و خط مشی روزنامه شاهد را تعیین می‌کرد … گروه بقایی در آن روزها قریب ۲۰ روزنامه در اختیار داشتند. وقتی از جبهه ملی مأیوس شد و با بودن دکتر محمد مصدق در رأس حکومت، دیگر جایی برای خود نمی‌دید، به تشکیل حزب همت گماشت و حزبی به نام «حزب زحمتکشان ملت ایران» تشکیل داد. در انتخابات دوره هفدهم مجلس، هم از تهران به وکالت رسید و هم از کرمان. سرانجام وکالت تهران را پذیرفت. تدریجاً شکاف بین دکتر مصدق و همکاران سابق او از جمله بقایی آشکار شد. بقایی که خواستار نخست‌وزیری بود، میل داشت مصدق به عنوان یک شخصیت ملی در رأس حزب یا جمعیت جبهه ملی باقی بماند و او به نخست‌وزیری برسد … اختلاف دکتر مصدق و بقایی از شهریور ۱۳۳۱ علنی گردید … در ربودن سرتیپ افشار طوس رییس شهربانی مصدق نقش اساسی داشت. پس از انحلال مجلس در مرداد ۱۳۳۲، بازداشت گردید. این نخستین بار نبود که بقایی بازداشت می‌شد، قبلاً هم چندین بار از طرف حکومت نظامی و طبق ماده ۵ به زندان افتاده بود. یک بار هم به علت انتشار سلسله مقالاتی در مورد ارتش، به دستور سپهبد رزم‌آرا و از طرف دادگاه نظامی تحت تعقیب قرار گرفت؛ در محکمه‌ی بدوی محکومیت پیدا کرد ولی بعداً او را تبرئه ساختند. او مجموعاً پنج سال از بازیگران نقش اول صحنه‌ی سیاسی ایران آن روز بود. در آن مدت توانست به اوج قدرت و معروفیت برسد. برای ملی شدن صنعت نفت، مبارزات پیگیری کرده که اسناد تاریخ گواه آن است. نطق‌هایش در مجلس حاوی نکات مهم و حساسی بود و کم‌تر کسی جرئت می‌کرد در آن ایام این سخنان را بر زبان براند. او به معنای واقعی کلمه، بازیگر بزن‌بهادر در میدان سیاست بود. به هیچ کس رحم نمی‌کرد … قبل از حکومت مصدق چند بار برای وزارت دعوت شد. البته این دعوت برای این بود که تریبون مجلس را از او بگیرند و به همین دلیل قبول نکرد. روی هم رفته مبارزی سیاسی، پر اطلاع، نطاق و سیاست‌پیشه بود. در عین حال لجوج، خودخواه و بد سلیقه هم بود. برای رسیدن به هدف، مانند ماکیاولیست‌ها، از هیچ عملی روگردان نبود … ». برگرفته از: آبادیان، حسین: زندگی‌نامه سیاسی دکتر مظفر بقایی، چاپ اول، تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی؛ عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج ۱، ص ۳۰۷ تا ۳۱۱.
(۲) ـ مهندس سید احمد رضوی؛ «فرزند سید علی‌اکبر مجدالاشراف رفسنجانی و متولد سال ۱۲۸۵ ش. است. وی پس از اخذ دیپلم، از طرف دولت برای ادامه تحصیل عازم اروپا شد. دوره عالی ریاضیات را در لیسه کلمانسو (نانت) تکمیل کرده و در رشته مهندسی معدن از دانشکده‌ی تولوز فارغ‌التحصیل و دارای عالی‌ترین تصدیق‌نامه‌ها در رشته عمومی مهندسی از دانشگاه پاریس شد. پس از مراجعت به ایران وارد دانشگاه و خدمات دولتی گردید. مدتی رییس اداره چای بود، بعد ریاست کارخانجات وزارت دارایی با او بود. در وزارت کشاورزی مقام مدیرکلی گرفت و در سال ۱۳۲۹ برای تدریس به دانشکده فنی دعوت شد. در تشکیل حزب دموکرات قوام در سال ۱۳۲۶ فعالیت نمود و کاندیدای کرمان گردید و در دوره پانزدهم وکیل مجلس شد؛ در مجلس فعالیتی شایسته از خود بروز داد و طرف توجه مردم قرار گرفت. در ابتدای تشکیل حکومت دکتر مصدق، چندی معاونت وزارت دارایی را به او سپردند و چندی هم بازرس دولت در بانک ملی بود. در دوره هفدهم مجدداً از طرف مردم کرمان به مجلس رفت و از اعضای فعال جبهه ملی شد و در همان دوره به نیابت ریاست رسید. چون آیت الله کاشانی رییس مجلس از حضور در جلسات خودداری می‌نمود، مهندس رضوی عملاً رییس مجلس بود. تا مرداد سال ۱۳۳۲ در صحنه سیاسی ایران نقش داشت ولی از آن تاریخ به بعد خانه‌نشین گردید. مدتی تحت تعقیب قرار داشت و به زندان رفت. دادگاه نظامی او را به ده سال زندان محکوم کرد و کرسی دانشگاه را هم از او گرفتند و از هر جهت در فشار و مضیقه قرار گرفت. چند ماهی در زندان بود و آزاد گردید. تدریجاً حال مزاجی او از اعتدال خارج شد، به طوری که در اواخر عمر کسی را نمی‌شناخت و در خیابان‌ها بدون هدف راه می‌رفت و می‌خندید. نیمی از بدنش فلج گردید. در ۶۵ سالگی در بلژیک در اثر تصادف رانندگی درگذشت. وی در دوره پانزدهم موجبات انتقال و برکناری سرهنگ برخوردار را از کرمان فراهم کرد. سرهنگ مزبور در مجلس به ملاقات او رفت و چند سیلی محکم به گوش او نواخت. سر و صدای زیادی بلند شد. پس از چندی سرهنگ مزبور ترفیع مقام یافت و با درجه سرتیپی در شهربانی شاغل مقاماتی شد». عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج ۲، ص ۷۳۱ و ۷۳۲.
(۳) ـ این بیمارستان توسط مرحوم دکتر حبیب‌الله رشید فرخی (اولین جراح کرمان) در نزدیکی چهارراه طهماسب‌آباد، روبروی سینما‌های آسیا و مهتاب افتتاح گردید و نظر به ارادت دکتر رشید فرخی به استادش پروفسور «یحیی عدل» نام بیمارستان خود را «عدل» گذاشت (محمد صنعتی).
(۴) ـ باید به این نکته هم اشاره کنم که حزب توده توانسته بود در کلیه اقشار جامعه کرمان نفوذ نماید و علاوه بر تعدادی از کارگران کارخانه خورشید، فرهنگیان، دانشجویان، حتی افرادی از خانواده‌های متمول و ملاک چون کاظم امین‌زاده (فرزند حاج صادق امین‌زاده) و هوشنگ امیر ابراهیمی (فرزند رستم‌خان امیر ابراهیمی) که هر دو از ملاکین بزرگ کرمان بودند، را نیز جذب نماید (محمد صنعتی).
(۵) ـ در آن ایام شخصی به نام آقای هوشمند در شهر کرمان بود که شیوه‌ای رندانه و بهلول مسلک داشت. وی که به طور معمول در بازار و خیابان‌های شهر می‌گشت، با بلند نمودن عصایی که در دست داشت، به مناسبت وقوع رویدادهای مختلف در شهر، اشعار عامیانه‌ای که در وصف و شرح اعمال برخی از افراد و رویدادهای حادث شده، سروده بود، می‌خواند. از جمله در هیاهوی درگیری‌های متعدد طرف‌داران حزب زحمتکشان و دیگر گروه‌ها، بیتی بدین عنوان:
رهبر زحمتکشان؛ دکتر بقایی جان ماست این مرد شریف، چاقوکش استان ماست
سروده و در کوچه و خیابان با صدای بلند برای عابران و کسبه می‌خواند (محمد صنعتی).
(۶) ـ این کتاب‌فروشی در خیابان شریعتی ـ روبروی خیابان گنجعلی‌خان ـ واقع بود.
(۷) ـ یکی از مصدومان آقای حمید شمس‌المعالی بود که از فعالین سیاسی آن زمان محسوب می‌گردید و خوشبختانه هنوز در قید حیات است و در بم زندگی می‌کند (محمد صنعتی).
(۸) ـ برگرفته از متن مصاحبه با محمد صنعتی، آذر ۱۳۹۲.

45

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :