درباره «هادی مرزبان» که کارگردانی تئاتر را به ریشههای ایرانی پیوند زد
خانهای روی صحنه تئاتر
۳ آذر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۰
تئاتر برای «هادی مرزبان» فقط یک حرفه نبود؛ خانه و پناهگاهی بود که سالها در آن زیست و از آن نفس گرفت. از دهه ۴۰، در همان سالهایی که با شوقی جوانانه در سالنهای کوچک و بزرگ رفتوآمد میکرد، جهان خود را به صحنه گره زد. نخستینبار در سال ۱۳۴۷ حضور حرفهایاش را با بازی در «رستم و سهراب» تجربه کرد و از همان زمان، مسیرش در تئاتر به راهی بدل شد که تا واپسین روزهای زندگیاش ادامه یافت.
مرزبان، زاده فروردین سال ۱۳۲۳ بود؛ دانشآموخته رشته بازیگری و کارگردانی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲. هر کس که او را میشناخت، میدانست تئاتر برایش حکم زادبوم دارد؛ زادبومی که هیچگاه ترک نکرد.
همین رابطه عمیق باعث شد کارنامهاش، برای سالیان سال، از اجراهایی پر شود که هر کدام بخشی از تاریخ تئاتر ایران را شکل دادند. او از همان سالهای نخست، با تمرکز بر دقت در اجرا و وسواس در انتخاب متن، توانست آثاری را روی صحنه ببرد که در ذهن مخاطبان ماندگار شدند. بخشی از این وفاداری به تئاتر، از طراحی مسیر حرفهایاش برمیآمد؛ مسیری که از سال ۱۳۴۵ آغاز شد و تا پایان عمر، بیوقفه ادامه یافت.
در این سالها، تحصیل دانشگاهی او نیز در امتداد همین مسیر شکل گرفت. بعد از فارغالتحصیلی در ایران برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و کارشناسی ارشد طراحی و کارگردانی تئاتر را از دانشگاه برونل لندن دریافت کرد. این تجربه جهانی، او را با نگاههای تازهای آشنا کرد، اما آنگونهکه خود بارها اشاره کرده بود، درنهایت «هویت ایرانی» بود که جوهره نگاهش به تئاتر را میساخت. بازگشت او به ایران، با همین باور همراه بود و نخستین تجربههایش پس از برگشت نیز بر متون و شیوههای ایرانی استوار شد.
ورود او به عرصه سینما نیز، گرچه در قیاس با تئاتر محدودتر بود، اما بخشی از زندگی حرفهایاش را شکل داد. در سال ۱۳۶۵ با «جنگلبان» نخستین حضور سینماییاش ثبت شد و بعد از آن در چند فیلم دیگر نقشآفرینی کرد. همچنین، در سریالهای تلویزیونی هم نقشآفرینی کرد که از جمله آنها میتوان به «پهلوانان نمیمیرند»، «تنهاترین سردار»، «امیرکبیر» و… اشاره کرد. اما هرگز تجربههای تلویزیونی و سینماییاش، او را از صحنه دور نکرد. جهان او همان دنیای نمایش بود؛ بستری که در آن، بازیگر و کارگردان، متن و نور، حرکت و روایت به هماهنگی میرسیدند و او میکوشید این وحدت را در هر اثر حفظ کند.
پیوندی که به همکاری هنری مداوم تبدیل شد
در زندگی شخصی او هم تئاتر همچنان نقشی تعیینکننده داشت. در جریان اجرای یکی از نمایشها، آشنایی او با «فرزانه کابلی» شکل گرفت و کمکم به زندگی مشترک انجامید. پیوند آنها، بیش از یک همراهی شخصی، به یک همکاری هنری مداوم تبدیل شد. کابلی در اجراهای فراوانی کنار مرزبان بود؛ گاهی بهعنوان بازیگر، گاهی بهعنوان طراح حرکات و گاهی بهعنوان همراهی که در پشت صحنه، ساختار اجرایی نمایش را کاملتر میکرد.
این همکاری نزدیک، ردپایی مهم در اجراهای او گذاشت. از «تانگوی تخممرغ داغ» که کابلی برای آن جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت تا اجراهای دیگری که در آن، طراحی حرکات او بخشی از بافت روایی نمایش شد.
در مسیر زندگی، آن دو حتی به فکر ترک ایران افتادند. اما همانطورکه مرزبان روایت کرده بود، یک اتفاق ساده مانع شد. در راه فرودگاه، زمانی که لحظه دور شدن فرا میرسید، کابلی ناگهان بیاختیار گریه کرد و گفت: «آخر من این بوی نامطبوع وطن را هم دوست دارم.» همین جمله کافی بود تا از رفتن منصرف شوند.
مهرماه امسال در مراسم سالگرد تأسیس تماشاخانه سنگلج حاضر شده بود و آنطورکه ایسنا نوشته، این آخرین حضور مرزبان در یک برنامه تئاتری بود. نشان شصتمین سالگرد تماشاخانه سنگلج با دستان «علی نصیریان» به او اهدا شد. او در همان مراسم گفته بود امیدوار است روزی با عصا نیز بتواند کار جوانان را ببیند، اما سرنوشت اجازه نداد به چنین روزی برسد.
میراث اکبر رادی و کارگردانی وفادار
هرچند کارنامه مرزبان گسترده بود، اما نام او بیش از هر چیز با جهان نمایشی «اکبر رادی» پیوند خورده است. رابطهای که مرزبان را به اجراکنندهای بدل کرد که بسیاری از مخاطبان، آثار رادی را با نگاه او میشناختند. او معتقد بود رادی نهتنها «چخوف»، بلکه «میلر» و «ایبسن» تئاتر ایران است و در آثار او گوشههایی از آثار بزرگ دنیا را میبینیم. نگاه مرزبان به ارزشگذاری ریشههای ایرانی، پیوندش را با جهان رادی عمیقتر میکرد. او بر این باور بود که رئالیسم رادی، از دل جامعهنگری دقیق او برآمده است و به همین علت شخصیتهایش نه مطلقاً خوباند و نه مطلقاً بد.
نخستین همکاری آن دو با اجرای نمایشنامه «پلکان» اثر رادی شکل گرفت. پلکان در میان نمایشهای رادی یکی از آثار شاخص اوست؛ نمایشی که بهگفته رادی براساس سه قطعه عکس از یک نفر در سه دوره از زندگیاش نوشته شده است. روایت مردی بهنام «بلبل» که از پسیخان رشت تا فرمانیه با پسزدن آدمها بالا میرود و درنهایت نیز خودش عدالت را برقرار میکند.
ادامه این ارتباط نزدیک میان کارگردان و نویسنده، باعث شد مرزبان نسبت به متنهای رادی حساس باشد؛ حساسیتی که گاهی در یک «واو» خودش را نشان میداد. میگفت اگر بازیگری جملهای را غلط میگوید، حتی اگر همه مطمئن باشند مطابق متن است، او باز هم حدس میزند اشتباه است و معمولاً حدسش درست درمیآید.
مرزبان در این سالها چندین تئاتر از آثار رادی را کارگردانی کرد؛ از «آهسته با گل سرخ» تا «ملودی شهر بارانی»، از «شب روی سنگفرش خیس» تا «خانمچه و مهتابی». او تنها کارگردانی بود که بسیاری از تماشاگران، آثار رادی را با او میشناختند و حتی اشاره میکردند که بقیه کارگردانان کمتر سراغ این متنها میروند، چون اجراهای مرزبان شاخص شده است.
مرزبان در مصاحبههای مختلف، همواره میگفت نسل جوان کمتر با بزرگان فرهنگ و هنر ایران آشناست. او باور داشت تئاتر ایران نباید از ادبیات و نمایش ایرانی غافل شود. همین نگاه نیز باعث شد حتی در آثار دیگرش به نمایشهای تختحوضی روی بیاورد؛ از این نمونه میتوان به نمایش «بنگاه تئاترال» اشاره کرد.
علاوهبر فعالیت در عرصه کارگردانی، مرزبان بخش زیادی از سالهای کاری خود را به آموزش اختصاص داد. او از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ در کانون تئاتر دانشگاه علم و صنعت ایران تدریس کرد و طی این مدت شاگردان زیادی از دانش و تجربههای او بهره بردند. رفتار آرام و نگاه دقیق مرزبان به هنر نمایش باعث میشد فضای کلاسهایش صمیمی و درعینحال حرفهای باشد.
او یکشنبه دوم آذر، پس از گذراندن دورهای بیماری، چشم بر جهان فرو بست. در ماههای آخر عمرش، سرگرم تدارک نمایشی تازه با نام «پریزاد» بود؛ نمایشی که با رفتنش ناتمام ماند. آخرین نمایشنامههایی که بهنام او ثبت شد، همانهایی بودند که سالها نامش را با خود حمل کرده بودند: «لبخند باشکوه آقای گیل»، «پلکان»، «شب روی سنگفرش خیس»، «آهسته با گل سرخ»، «آمیز قلمدون»، «باغ شبنمای ما» و بسیاری دیگر.
با رفتن مرزبان، بخشی از تاریخ زنده تئاتر ایران خاموش شد؛ تاریخ کارگردانی که با آرامش، دقت و وفاداری بینظیرش، متون ایرانی را زنده نگهداشت و نسلهای مختلف را با جهان اکبر رادی آشنا کرد. خانه او همیشه صحنه بود و حالا صحنهای که سالها با حضورش روشن مانده بود، در سوگ یکی از عاشقان دیرین خود ایستاده است.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به فیلم «بخشش» به کارگردانی «آلن گیرودی»
شفقت در آستانه بحران
نقدی بر نمایش «نامقصد» که در سالن «انتظامی» خانه هنرمندان روی صحنه رفته است
رقص میان نور و تاریکی در جستوجوی حقیقت گمشده
چگونگی رابطه مخاطب با متون داستانی
«غریبه» با متن و «بیخانمان» در معنا
نگاهی به نمایش «پایان آن شب»
تابش نور تازه بر صحنه تئاتر
«خیام»، آن که زودتر از ما فهمید
وقتی پرده کنار میرود، جامعه نفس میکشد
نگاهی به فعالیتهای «یحیی دهقانپور»، عکاس ایرانی که در ۸۶سالگی از دنیا رفت
آخرین قابِ یحیی
محله تاریخی سمنان که شصت سال پیش از سیل ویرانگر نجات پیدا کرد، با تهدید توسعه چه خواهد کرد؟
«زاوقان» تاریخی گرفتار شهرسازی خودرومحور
تأکید وزیر میراثفرهنگی در بازدید از مرکز میراث ناملموس تهران
وزیر میراثفرهنگی: مرکز میراث ناملموس تهران باید به کانون دیپلماسی فرهنگی تبدیل شود
بررسی خسارات بناهای تاریخی اصفهان پس از حملات اخیر
استفاده از ظرفیت کارشناسان ملی برای مرمت بناهای آسیبدیده اصفهان
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مرثیهای برای کاشیهای ۴۵۰ ساله
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید