بایگانی مطالب برچسب: هنر
چه سرسبز بود دره من
نگاهی به انیمیشن «جابهجا شده» و زنجیره شگفتانگیز حیاتوحش
هیچ فرم نمایشی ذاتاً انقلابی یا انتقادی نیست
برشت در ایران صرفاً یک نمایشنامهنویس خارجی نبود. او از دهه ۱۳۴۰ به بعد، به زبان مشترک روشنفکران، مترجمان و بخشی از تئاتر سیاسی ایران تبدیل شد. ترجمههای متعدد، اجرای آثارش و نفوذ اندیشههای چپ در فضای روشنفکری باعث شد بسیاری از نمایشنامهنویسان ایرانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، از او تأثیر بپذیرند. برخی پژوهشها حتی او را مهمترین تأثیر خارجی بر نمایشنامهنویسی مدرن ایران میدانند. بااینحال، همین محبوبیت به شکلگیری یک سوءبرداشت نیز انجامید؛ تکنیک فاصلهگذاری و تئاتر حماسی به چند تمهید تکراری خلاصه شد و تئاتر برشتی به تئاتری شعاری تقلیل یافت، بیآنکه این پرسش مطرح شود که برشت چگونه تمرین میکرد و ایدههای نظری او چگونه به مادهای برای تمرین و ساختن اجرا تبدیل میشدند. کتاب «برشت در عمل» نوشته «دیوید بارنِت» که بهتازگی از سوی انتشارات «مانیا هنر» به بازار نشر عرضه شده است، میتواند به این سوءبرداشتها پاسخ دهد؛ چراکه برشت به تئاتر نیاموخت چگونه پیام سیاسی بدهد، بلکه آموخت چگونه خودِ شیوه بازنمایی را به موضوع نقد تبدیل کند. از همین رو، اهمیت او نه در تکنیک فاصلهگذاری، نه در تئاتر حماسی و نه حتی در نمایشنامههای مشهورش خلاصه میشود. اهمیت واقعی او در این است که هنوز ما را وامیدارد بپرسیم: تئاتر چگونه جهان را میسازد و چگونه میتواند نشان دهد که این جهان، برخلاف ظاهرش، تغییرپذیر است؟
در حسرت یک استـعداد
نگاهی به فراز و فرود کارنامه بازیگری «اکبر عبدی»
آخرین نفسهای دونلی
|پیام ما| نابغه موسیقی بلوچستان بود. آنچنان در دونلی میدمید که صدای سازش تا آن سوی دنیا هم رفت و دونلی را به جهان و حتی مخاطبان ایرانی شناساند. دکترای افتخاری موسیقی سنتی از فرانسه داشت و به دعوت بسیاری از کشورها، ازجمله کلمبیا، اکوادور، پاناما، ایتالیا و فرانسه، در جشنوارههای مختلف حضور پیدا کرد. اما «شیرمحمد اسپندار» روزگار را با درآمد ناچیزی از وزارت فرهنگوارشاد اسلامی میگذراند. یک بار فرزندش هم در گفتوگویی گلایه کرده بود: «سنگ قبر به کسی جواب نمیدهد! تا وقتی زنده هستیم، قدر یکدیگر را نمیدانیم و ارزش بزرگان فرهنگ و هنر را آنطور که باید، پاس نمیداریم.» سرانجام، شیرمحمد اسپندار شامگاه ۳۱ تیرماه در ۹۸سالگی از دنیا رفت و نفسهای دونلیاش نیز خاموش شد.
فرش ایرانی؛ سفیر دیپلماسی فرهنگی
زن دو روز پیدرپی به حجره آمد و هر بار چند دقیقهای روبهروی همان فرش بلوچ ایستاد. رنگهای لاکی و سرمهای را نگاه کرد، دست بر تار و پودش کشید و بیآنکه چیزی بخرد، از بازار تاریخی یزد بیرون رفت. صبح روز سوم اما بازگشت؛ این بار نه برای تماشا، که برای بردن تکهای از ایران به خانهای در ایتالیا. چند هفته بعد، تصویر همان فرش به تلفن همراه مسعود گذشتی رسید. فرشی که تا دیروز بر دیوار حجرهای در بازار یزد آویخته بود، حالا در خانه خانوادهای ایتالیایی پهن شده بود. صاحبخانه نوشته بود هر روز از دیدن آن لذت میبرد و احساس میکند بخشی از ایران در خانهاش حضور دارد.
«کیتی میچل»، «اکوفمینیسم» و سیاستِ بقا
وقتی تئاتر به مفهوم حیات پیوند میخورد
گیشـــــــه زنده شــد؟
5 هزار تماشاگر برای 7 نمایش در سالنهای دولتی
«غریبه» با متن و «بیخانمان» در معنا
چگونگی رابطه مخاطب با متون داستانی
