از بازار یزد تا خانه‌ای در ایتالیا

فرش ایرانی؛ سفیر دیپلماسی فرهنگی





فرش ایرانی؛ سفیر دیپلماسی فرهنگی

۱۶ تیر ۱۴۰۵، ۲۰:۳۷

زن دو روز پی‌درپی به حجره آمد و هر بار چند دقیقه‌ای روبه‌روی همان فرش بلوچ ایستاد. رنگ‌های لاکی و سرمه‌ای را نگاه کرد، دست بر تار و پودش کشید و بی‌آنکه چیزی بخرد، از بازار تاریخی یزد بیرون رفت. صبح روز سوم اما بازگشت؛ این بار نه برای تماشا، که برای بردن تکه‌ای از ایران به خانه‌ای در ایتالیا. چند هفته بعد، تصویر همان فرش به تلفن همراه مسعود گذشتی رسید. فرشی که تا دیروز بر دیوار حجره‌ای در بازار یزد آویخته بود، حالا در خانه خانواده‌ای ایتالیایی پهن شده بود. صاحب‌خانه نوشته بود هر روز از دیدن آن لذت می‌برد و احساس می‌کند بخشی از ایران در خانه‌اش حضور دارد.

شاید دیپلماسی فرهنگی همیشه از مسیر سالن‌های رسمی، میزهای مذاکره و سخنرانی‌های سیاسی عبور نکند. گاهی در سکوت یک حجره قدیمی اتفاق می‌افتد؛ جایی میان رنگ، گره. جایی که گردشگری از کشوری دور می‌ایستد، فرشی را نگاه می‌کند و بی‌آنکه زبان بافنده‌اش را بداند، با آن ارتباط می‌گیرد.

مسعود گذشتی، حجره‌دار و فعال حوزه فرش دست‌باف در یزد، سال‌هاست با گردشگران خارجی سروکار دارد. او می‌گوید بسیاری از گردشگران، پیش از آنکه به ایران سفر کنند، نام Persian Carpet یا همان فرش ایرانی را شنیده‌اند؛ نامی که هنوز در ذهن بسیاری از مردم جهان، یکی از شناخته‌شده‌ترین نشانه‌های فرهنگ ایرانی است.

به گفته او، گردشگران خارجی معمولاً بی‌اطلاع وارد بازار نمی‌شوند. بسیاری از آن‌ها پیش از سفر مطالعه کرده‌اند و وقتی پا به حجره می‌گذارند، فقط به دنبال خرید یک کالای تزیینی نیستند. آن‌ها درباره اصالت فرش، کیفیت بافت، رنگ‌های طبیعی، قدمت، جنس الیاف و ریشه نقش‌ها می‌پرسند.

برای این گردشگران، فرش دست‌باف فقط چیزی برای پوشاندن کف خانه یا آویختن بر دیوار نیست؛ روایتی فشرده از تاریخ، اقلیم، سلیقه و زندگی مردمانی است که آن را بافته‌اند.
در این نگاه، فرش ایرانی از نقش یک کالای صادراتی فراتر می‌رود و به شیئی فرهنگی تبدیل می‌شود؛ چیزی که خانه‌ای در اروپا، روسیه یا آمریکای لاتین را به روستایی در بلوچستان، کارگاهی در یزد یا بازاری تاریخی در ایران وصل می‌کند.

روایت تیره و گرم بلوچ

یکی از بخش‌هایی که گذشتی با علاقه از آن حرف می‌زند، فرش بلوچ است؛ فرش‌هایی با رنگ‌های تیره، نقش‌های هندسی و بافتی که بیش از نقشه، از ذهن بافنده می‌آید.
او می‌گوید رنگ‌های غالب این فرش‌ها، از لاکی و سرمه‌ای تا قهوه‌ای و مشکی، بی‌ارتباط با زندگی مردمانی نیست که سال‌های سختی را از سر گذرانده‌اند. رنگ‌ها در این فرش‌ها فقط انتخابی زیبایی‌شناسانه نیستند؛ رد زیست، رنج، اقلیم و حافظه‌اند.

زنان بافنده، در بسیاری از موارد، بی‌آنکه نقشه‌ای پیش روی خود داشته باشند، آنچه را در ذهن دارند، بر دار قالی پیاده می‌کنند.
گذشتی از طرح‌هایی مانند یعقوب‌خانی و سنگچولی نام می‌برد؛ نقش‌هایی که هرکدام به منطقه‌ای مشخص تعلق دارند و بخشی از هویت فرش بلوچ را می‌سازند. در بعضی قالی‌ها، روایت حتی از یک فرش فراتر می‌رود. برخی فرش‌ها جفتی بافته می‌شوند. نقش از یک قالی آغاز می‌شود و در قالی دیگر ادامه پیدا می‌کند؛ انگار داستان کامل، تنها وقتی دیده می‌شود که دو تکه کنار هم بنشینند.

همین ویژگی‌هاست که برای بسیاری از گردشگران جذاب می‌شود. آن‌ها مقابل فرش می‌ایستند و پیش از آنکه درباره قیمت تصمیم بگیرند، دنبال نسبت خود با آن می‌گردند؛ نسبتی که گاهی در رنگ پیدا می‌شود، گاهی در طرح، گاهی در قدمت و گاهی در همان حس مبهمی که یک اثر دست‌ساز در مخاطب بیدار می‌کند.
وقتی خریدار خودش انتخاب می‌کند

با وجود همه روایت‌هایی که پشت هر فرش پنهان است، گذشتی معتقد است فروشنده نباید همه‌چیز را یک‌باره به خریدار بگوید. تجربه سال‌ها کار با گردشگران خارجی به او آموخته است که خریدار، پیش از شنیدن توضیح، می‌خواهد با فرش تنها بماند؛ نگاه کند، دست بکشد، فاصله بگیرد، دوباره نزدیک شود و اگر پرسشی داشت، آن را مطرح کند.
او می‌گوید گردشگر معمولاً تصمیم نهایی را بر اساس ارتباط شخصی با اثر می‌گیرد. این ارتباط همیشه قابل توضیح نیست. گاهی خریدار درباره قدمت، رنگ و الیاف می‌پرسد و گاهی فقط می‌گوید این همان فرشی است که می‌خواسته است.

در همین نقطه، تفاوت نگاه خریداران نیز خود را نشان می‌دهد. به گفته گذشتی، برخلاف بسیاری از خریداران ایرانی که فرش نو را ترجیح می‌دهند، گردشگران خارجی معمولاً به فرش‌های قدیمی علاقه بیشتری دارند. برای آن‌ها رد زمان، ساییدگی، عمر و استفاده، بخشی از ارزش اثر است، نه نقص آن.
فرش قدیمی برای چنین خریدارانی فقط شیئی زیبا نیست؛ چیزی است که پیش از آن‌ها زندگی کرده و حالا وارد زندگی تازه‌ای می‌شود.

خانه‌هایی دور، با تکه‌ای از ایران

در سال‌های فعالیت این حجره، گردشگرانی از روسیه، ایتالیا، اسپانیا، فنلاند، شیلی، مکزیک و کشورهای دیگر از گذشتی فرش خریده‌اند. هر خرید برای او فقط یک معامله نبوده است؛ خاطره‌ای بوده از مواجهه آدم‌هایی دور با چیزی که از ایران می‌آید.

او می‌گوید روس‌ها علاقه ویژه‌ای به فرش ایرانی دارند. هنوز هیجان بانویی روس را فراموش نکرده است؛ زنی که پس از خرید یک فرش قدیمی، با شور و شوق می‌گفت حالا می‌تواند به مهمانانش نشان دهد که در خانه‌اش یک فرش ایرانی دارد.

در این جمله ساده، بخشی از معنای فرهنگی فرش پنهان است: فرش ایرانی برای خریدار خارجی، گاهی نشانی برای روایت‌کردن سفر، شناختن ایران و نمایش پیوندی شخصی با فرهنگی دیگر است.

اما همه خاطرات حجره به فروش ختم نمی‌شود. روزی نقاش جوانی از پراگ، پایتخت جمهوری چک، وارد حجره شد و از گذشتی اجازه خواست چند ساعت همان‌جا بنشیند و طراحی کند. او نشست و از فضای بازار، مسجد جامع و میدان امیرچخماق طرح زد. نه فرشی خرید و نه معامله‌ای شکل گرفت، اما خاطره‌اش ماند؛ خاطره گردشگری که بازار یزد را نه فقط با چشم خریدار، که با نگاه هنرمند دید.

دیپلماسی در اندازه یک حجره

در میان مشتریان گذشتی، کارکنان و دیپلمات‌های چند سفارتخانه نیز بوده‌اند. او از مراجعه کارکنان سفارت‌های سوئد، بریتانیا و اسپانیا و همچنین سفیر فنلاند یاد می‌کند. فرش در این دیدارها هم همان نقش خاموش خود را بازی کرده است؛ بی‌آنکه پرچمی حمل کند یا بیانیه‌ای بخواند، از فرهنگی حرف زده که در رنگ و بافت خود استمرار یافته است.
یکی از کارکنان سفارت سوئد حدود یک ماه پیگیر خرید فرش مورد علاقه‌اش بود. سرانجام خرید انجام شد، اما انتقال پول به دلیل محدودیت‌های بانکی و نبود امکان پرداخت بین‌المللی، چند روز زمان برد. همین تجربه برای گذشتی نشانه یکی از گره‌های اصلی بازار فرش ایران است؛ بازاری که تقاضا دارد، اما مسیر رسیدن به مشتری خارجی برایش پرمانع شده است.

او می‌گوید بسیاری از گردشگران به خرید فرش ایرانی علاقه دارند، اما نبود نظام پرداخت بین‌المللی، دشواری ارسال کالا و محدودیت‌های ناشی از تحریم باعث می‌شود بخشی از این علاقه هرگز به خرید تبدیل نشود.

گردشگر فرش را می‌خواهد، فروشنده هم آماده فروش است، اما میان این دو، شبکه‌ای از مانع‌های بانکی، حمل‌ونقل و ارتباطات تجاری قرار گرفته است.

تحریمی که به تار و پود رسید

از نگاه گذشتی، تحریم‌ها فقط صادرات نفت یا مبادلات بزرگ اقتصادی را هدف قرار نداده‌اند. فرش دست‌باف نیز سال‌هاست از بازارهای جهانی فاصله گرفته است. بازاری که زمانی یکی از نمادهای اصلی حضور فرهنگی و اقتصادی ایران در جهان بود، حالا درگیر محدودیت‌هایی است که هم فروشنده را خسته می‌کند و هم خریدار خارجی را مردد.
این فاصله فقط اقتصادی نیست. هر فرشی که فروخته نمی‌شود، شاید روایتی است که از رسیدن به خانه‌ای دور بازمی‌ماند. هر گردشگری که به دلیل مشکل پرداخت یا ارسال، از خرید منصرف می‌شود، شاید یکی از همان سفیران خاموش فرهنگ ایران را با خود نمی‌برد.

با این همه، در حجره‌های بازار یزد هنوز گردشگرانی هستند که می‌ایستند، نگاه می‌کنند، دست بر تار و پود فرش می‌کشند و میان رنگ‌های لاکی و سرمه‌ای، چیزی فراتر از یک کالا می‌بینند.

شاید همین مواجهه آرام، هنوز یکی از صادقانه‌ترین شکل‌های معرفی ایران باشد؛ ایرانی نه در قالب شعار، که در اندازه یک فرش دست‌باف، پهن‌شده در خانه‌ای دور از این خاک.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *