مهاجران افغانستانی و بحران اخلاقی در ایران امروز

اخراج مهاجران؛ امنیت یا توهم؟

باید به‌جای سیاست طرد و اخراج، سیاست ادغام، همراهی، آموزش و پذیرش را در پیش بگیریم. این نه‌تنها وظیفه‌ای اخلاقی، بلکه راهی هوشمندانه برای ساختن امنیت پایدار است.





اخراج مهاجران؛ امنیت یا توهم؟

۷ مرداد ۱۴۰۴، ۱۷:۵۷

در روزهایی که هنوز غبار جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل فرو ننشسته، صدای تلخ طرد و اخراج مهاجران افغانستانی بالا گرفت؛ صدایی که نه‌فقط در کوچه‌ها و خیابان‌ها، بلکه در قاب تلویزیون‌ها و تیتر رسانه‌ها نیز پیچیده است. طردی که دیگر تنها یک «سیاست مهاجرتی» نیست، بلکه به بحرانی اخلاقی بدل شده که پایه‌های انسانیت را لرزانده است. در این وضعیت آشفته و پیچیده، برخی وجدان‌ها خاموش و برخی زبان‌ها به ستایش این خشونت گشوده شده‌اند؛ گویی در کشاکش مشکلات عدیده کشور، مهاجر افغانستانی بدل به مسکن موقتی ناکامی‌ها شده است؛ دشمنی ساختگی برای فرار از پاسخگویی به مطالبات انباشته مردم. انگار در این میانه، حاکمیت و بخشی از افکار عمومی، صورت‌مسئله را پاک کرده‌اند. از گرانی، فساد، دزدی، ناکارآمدی، تحریم، بی‌آبی، کمبود برق و گاز، بگیر تا شکاف طبقاتی و فرسایش سرمایه اجتماعی، حتی ضعف‌های اطلاعاتی و غافلگیری‌ها نیز، بی‌سرو‌صدا به گردن مهاجر انداخته شد. مهاجر افغانستانی ناگهان مسئول تمام این فجایع شد. انگار با قربانی‌کردن، می‌شد تمام زخم‌های جامعه را موقتاً پنهان کرد.

چه راه ساده‌ای برای به رخ کشیدن اقتدار! اخراج مهاجران به‌مثابه دستاوردی بزرگ. ناگهان فریاد شادی بلند شد که ای دل غافل! نادرشاه افشار بازگشته است! اما این نادرشاه نه بر هند تاخته، نه بر بیگانگان، بلکه تیغ را بر حلق مهاجران افغانستانی کشیده است. مردمانی که نسل‌هاست با ایرانیان زیسته‌اند، آجر بر آجر بر توسعه این کشور گذاشته‌اند، خیابان‌ها را جارو کرده‌اند، ساختمان‌ها را بالا برده‌اند، کارهای سخت و کم‌دستمزد را پذیرفته‌اند، اما هیچ‌گاه «خودی» نشدند.

این طرد گسترده، یک نشانه دارد؛ ظهور فاشیسم نوین در ایران معاصر. فاشیسم نه با تانک و یونیفرم نظامی آغاز می‌شود، بلکه از جایی آغاز می‌شود که تحقیر، طرد، تبعیض و نژادپرستی، به عادت روزمره بدل می‌شود؛ جایی که انسانیت در مقابل سیاست و قدرت، ارزان فروخته می‌شود. آنجا که رسانه‌ها طبل نفرت می‌کوبند، بخشی از مردم کف می‌زنند و حاکمیت می‌پندارد امنیت را خریداری کرده است. مگر فاشیسم چیزی جز این است؟ تبدیل انسان به تهدید، و تهدید به توجیه ظلم.

این موج طرد و تحقیر، تنها مهاجران را آزار نمی‌دهد؛ زخمی عمیق بر چهره جامعه ایرانی نیز حک می‌کند. باید بپرسیم که این طرد گسترده، چه پیامدهایی خواهد داشت؟ آیا واقعاً اخراج مهاجران، امنیت ملی را تقویت خواهد کرد؟ پاسخ از هم‌اکنون روشن است؛ نه‌تنها امنیتی در کار نخواهد بود، بلکه بذرهای کینه، نفرت و بی‌ثباتی در حال کاشت است.

فکر کنید جوانی که در ایران به دنیا آمده، بزرگ شده، تحصیل کرده، اما همیشه «دیگری» بوده، ناگهان خود را تبعیدی می‌یابد. با بازگشت به کشوری که زیرساخت اشتغال و زندگی ندارد، چه انتخاب‌هایی در برابرش خواهد بود؟ از کدام مسیر مشروع می‌تواند عبور کند وقتی همه درها بسته شده‌اند؟ یکی از سناریوهای محتمل، جذب این گروه‌ها در شبکه‌های افراطی و گروه‌های تروریستی مانند داعش خراسان است؛ نه به‌خاطر میل ذاتی به خشونت، بلکه در واکنش به خشونتی که به‌شکل سیستماتیک به آنها وارد شده است. این خشم تلنبارشده وقتی با ایدئولوژی‌های افراطی مذهبی پیوند بخورد، می‌تواند مخاطره‌ای بزرگ برای آینده منطقه و ایران باشد. و آنگاه دیگر دیر شده است.

در میانه این طوفان، باید به ریشه بازگردیم و بپرسیم چگونه می‌توان یک مهاجر را به یک شهروند بدل کرد؟ چگونه می‌توان احساس تعلق را جایگزین احساس طرد کرد؟

در پاسخ، کافی‌ست نگاهی به تجربه کشورهای مختلف بیندازیم. کشورهای اروپایی بارها میزبان مهاجرانی از آسیا، آفریقا و ترک‌تبار بوده‌اند، اما بخش بزرگی از این مهاجران امروز خود را «فرانسوی»، «آلمانی»، «بلژیکی» و… می‌دانند. چرا؟ چون احساس کردند پذیرفته شده‌اند. در رسانه طرد نشدند، در سیاست به‌عنوان دشمن تصویر نشدند و در جامعه با کرامت زیستند. وقتی یک مهاجر از قاره آفریقا یا آسیای شرقی، در مسابقات جهانی پرچم فرانسه را بالا می‌برد و با افتخار می‌گوید «من فرانسوی‌ام» و با افتخار برای «کشورم فرانسه» تلاش و کوشش می‌کنم. این نتیجه سال‌ها سیاست پذیرش، آموزش و هم‌زیستی است. هیچ‌کس به او نمی‌گوید «تو فقط مهمانی». برعکس، او را شهروند و حتی گاه الگو می‌نامند. این یعنی شهروندی، یعنی انسانیت در عمل. ما نیز می‌توانیم چنین باشیم، اگر بخواهیم؟

نمی‌خواهم ساده‌انگارانه بگویم که همه مهاجران آفریقایی‌تبار یا آسیایی در اروپا زندگی بی‌نقصی دارند، اما تفاوت اصلی اینجاست که در آنجا حتی کسانی که تازه از راه رسیده‌اند، با احترام و حقوق انسانی پذیرفته می‌شوند. اما در اینجا حتی اگر مهاجر قانونی افغانستانی باشی، بسیاری از حقوق ابتدایی شهروندی از تو دریغ می‌شود؛ گویی حق تعلق به جامعه برایت مسدود است، حتی حق داشتن یک هویت رسمی و قانونی. این وضعیت، نه‌تنها بی‌سابقه بلکه کم‌نظیر است؛ در کمتر نقطه‌ای از جهان دیده شده که کسی با این شدت و جدیت، شهروندی‌اش انکار شود. انگار که برای برخی، مردم فقط مهمانانی زودگذر هستند که باید در حاشیه بمانند، نه عضوی از جامعه.

در ایران وضعیت وارونه است. به‌جای آنکه مهاجران را به شهروندانی فعال، مسئول و وفادار بدل کنیم، آنان را در حاشیه نگه‌داشته‌ایم؛ در حاشیه‌ای نه صرفاً جغرافیایی، که اجتماعی، فرهنگی و حقوقی. مهاجرانی که سال‌ها در این سرزمین زیسته‌اند، سخت‌ترین کارهای ممکن را بدون هیچ چشمداشتی انجام داده‌اند، در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق کمک کرده‌اند و باز هم «بیگانه» مانده‌اند. و این، زخمی است که التیام نمی‌یابد. چه بسیار کودکانی که در ایران به دنیا آمده‌اند، اما هنوز شناسنامه ندارند. چه بسیار جوانانی که خود را ایرانی می‌دانند، اما هرگز «ایرانی» شمرده نمی‌شوند. این افراد اگر روزی با خشمی انفجارآمیز از ایران خارج شوند، ما به‌جای ساختن آینده‌ای امن و هم‌زیستی همدلانه، آتشی زیر خاکستر می‌گذاریم و فردا، شاید همین مهاجر امروز، به تهدید امنیتی بدل شود؛ نه به‌سبب «سرشت» او، بلکه در واکنش به آنچه از سوی ما تجربه کرده است. در شرایطی که ساختارهای اشتغال و زیست اجتماعی در افغانستان فروپاشیده‌اند، افق آینده برای بسیاری از مهاجران تیره و مبهم است و گروه‌های افراطی اسلامی در کمین جذب نیروهای ناامید نشسته‌اند، طرد اجتماعی، محرومیت از کرامت انسانی و انسداد امکان زندگی شرافتمندانه در ایران، می‌تواند برخی مهاجران را به‌سمت مسیرهایی سوق دهد که فرجام آن، دیگر صرفاً دامن‌گیر سرزمین مادری‌شان نخواهد بود. بی‌تدبیری امروز ما، ممکن است خطری نو و پیچیده برای فردای ایران بیافریند.
افزون‌برآن، تهدید مهاجران به‌مثابه خطرات امنیتی صرفاً به جذب‌شدن در گروه‌های افراطی محدود نمی‌شود. در شرایط طرد و حاشیه‌نشینی، احتمال افزایش بزهکاری و جرائم خرد نیز بالا می‌رود؛ که ناشی از فقر، بی‌هویتی، عدم دسترسی به آموزش، سلامت و فرصت‌های برابر است. چنین وضعیتی نه‌تنها امنیت داخلی را تهدید می‌کند، بلکه بنیان‌های هم‌زیستی مدنی را سست می‌سازد. حقیقت آن است که ما نمی‌توانیم توسعه‌ای پایدار و عادلانه رقم بزنیم، مگر آنکه همسایگانمان نیز در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند. در جهانی درهم‌تنیده و منطقه‌ای پرفشار، توسعه در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ هر خانه‌ای که در کنار ما ویران شود، دیر یا زود بر سقف ما نیز ترک می‌اندازد.

حال، در این بحران، راه چاره چیست؟ پیش از هر چیز، باید به انسانیت بازگردیم. باید به‌جای سیاست طرد و اخراج، سیاست ادغام، همراهی، آموزش و پذیرش را در پیش بگیریم. این نه‌تنها وظیفه‌ای اخلاقی، بلکه راهی هوشمندانه برای ساختن امنیت پایدار است. در جامعه‌ای که تبعیض نژادی و قومی بیداد می‌کند، نه مهاجر در امان است، نه میزبان. تاریخ نمونه‌های زیادی پیش روی ما گذاشته از آلمان نازی تا رواندا، از میانمار تا یوگسلاوی. همه این فجایع، با نفرت از «دیگری» آغاز شد؛ نفرتی که روزی خودش را می‌بلعد. نباید بگذاریم تاریخ دوباره تکرار شود.

ایران اگر بخواهد دوباره شکوفا شود، نیاز به جامعه‌ای چندصدایی دارد؛ جامعه‌ای که در آن، مهاجر و بومی، کرد و بلوچ، لر و فارس، شیعه و سنی، زن و مرد، همه احساس کنند بخشی از این سرزمین‌اند. احساس تعلق، با طرد و اخراج به‌دست نمی‌آید؛ با عدالت، همدلی و احترام ممکن می‌شود.

با این‌همه، نباید فراموش کرد که مهاجران نیز بخشی از نیروی فعال جامعه‌اند؛ آنان در ساختن این سرزمین سهیم‌اند، در بازار کار حضور دارند، در پروژه‌های عمرانی، خدماتی، کشاورزی و صنعتی نقش‌آفرینی می‌کنند و در رؤیای ایرانی بهتر، همدل و همراه بسیاری از ما هستند. چگونه است که در کوچه و خیابان، تفاوت لهجه‌ها، مرز میان «خودی» و «بیگانه» را نامحسوس کرد؟ مگر نه اینکه ایران همواره سرزمینی بوده که اقوام و زبان‌ها و فرهنگ‌های متکثر را در خود جای داده و قرن‌ها بر خصلت مهمان‌نوازی و تساهلش بالیده است؟ امروز ما آزمون بزرگی در پیش داریم آیا می‌خواهیم در تاریخ به‌عنوان جامعه‌ای فروبسته، عاری از اخلاق و فاقد حس مسئولیت انسانی ثبت شویم یا به‌عنوان مردمانی که در بزنگاه‌های دشوار، خرد، انصاف و کرامت انسانی را فراموش نکردند؟ وضعیت کنونی، اگرچه خاص و متأثر از شرایط بحرانی منطقه است، اما این توجیه نمی‌تواند مجوزی برای بی‌اخلاقی و طرد خشونت‌بار باشد.

اخراج دسته‌جمعی، تحقیر و تخریب روانی، صرف‌نظر از پیامدهای انسانی، تبعات سیاسی و اجتماعی سنگینی دارد؛ این نه‌تنها تصویر ما را در حافظه تاریخی مخدوش می‌سازد، بلکه آینده هم‌زیستی در سرزمینمان را با چالش مواجه می‌کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

سینماگران پای کارِ ایران

سینماگران پای کارِ ایران