خاطرات حاج قاسم سلیمانی دو تانک در مقابل پانصد تانک

منتشر شده در صفحه صفحه اول 526 | شماره 526

خاطرات حاج قاسم سلیمانی
دو تانک در مقابل پانصد تانک

تا اواخر دهه ۸۰ شمسی، کمتر سیاست مدار و نظامی غر بی بود که نام «قاسم سلیمانی» را شنیده باشد، اما با آغاز جنگ در «سوریه»، طولانی شدن آن و خصوصاً منازعات «عراق»، شهرت این فرمانده ۵۷ ساله را عالم گیر کرد.
حالا غربی ها، با کابوسی متفاوت از خیال پردازی های هالیوودی مواجه بودند که هم مورد نفرت شان بود و چاره ای جز تحسینش نداشتند. «جان مگوایر» افسر سابق سازمان سیا در عراق می گوید: «او قوی ترین مأمور مخفی در خاورمیانه است … و هیچ کس او را نمی شناسد.»
اما ما، حاج قاسم را می شناسیم. او همرزم خاکی و بی ادعای «حاج همت»، «مهدی باکری» و «علی هاشمی» است. سردارانی که دراذهان مردم ایران، خلق و خویشان، تن به تنه فرشتگان می زند و در مرز اسطورگی قرار دارند. سردارانی که در حافظه تاریخی ملت مسلمان اسران، نام شان با «جهاد اکبر» بیشتر از «جهاد اصغر» پیوند خورده است. «حاج قاسم» برای ایرانیان، از همان زمره و یادگار همان جان های تابناک به شمار می رود و به همین دلیل، طی چند سال گذشته، به شخصیتی ملی تبدیل شده است. غربی ها، خصوصاً یانکی ها، درست همین چهره «حاج قاسم» را نمی شناسند و از همین رو، فرزندِ کویر برای شان مرموز و رعب انگیز است.
برای کابوهای آمریکایی، مصداق فرمانده نظامی، یا «ژنرال رومل» است یا «ژنرال آیزنهاور». این دو به لحاظ الگویهای نظامی تفاوت زیادی با هم ندارند، به جز آن که جبهه هایشان متفاوت است. اما «قاسم سلیمانی» با نبوغ نظامی حیرت انگیزش، زمانی که دست به سوی آسمان بلند می کند و به نماز می ایستد، از تمامی ژنرال های شناخته شده تاریخ نظامی گری مدرن، متمایز می شود. در منطق کابوی ها، او هیچ تعریفی ندارد. انگار که از دنیایی دیگر آمده است. او وحشتِ محض و یک کابوس است. باید «بتمن» و «سوپرمن» و «اسپایدرمن» به جنگش بروند. آنها هم که اوهامی بیش نیستند. و اینجا است که آینده تاریخ، به گونه ای متفاوت از تمامی محاسبات، ورق می خورد. آینده ای که بندگی و نماز، اصلی ترین استراتژی نظامی اش خواهد بود. البته هشتند بسیاری که این جملات را شعاری و تبلیغاتی خواهند دانست، اما چه باک؟ بگذار هر چه می خواهند بگویند و ببافند. تا اینجای کار، این سردار نماز خوانِ ما بوده است که پوزه شیطان را با همه ناوگان و شکوه آهنینش، به خاک مالیده.
وَ لَقَد کَتَبنَا فِی الزّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أنّ الأرضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصّالِحُونَ
چند خطی از صاحب اثر:
عرضی نیست جز ذکر نکاتی در ابتدای امر، بر حسب ضرورت :
علی رغم این که «حاج قاسم سلیمانی» را باید رزمنده ای با سی و چند سال سابقه جبهه دانست، این کتاب بنا نداشته به جز خاطرات سال های دفاع مقدس، وارد مقطع دیگری از حیات جهادی ایشان شود. در این کتاب، تنها خاطرات و نکته هایی که از زبان خود ایشان بیان شده و سند آنها در اختیار گردآورنده بوده است، گزینش و منتشر شده اند. بدیهی است که حجم بسیاری از این قبیل در دسترس نبوده و از درج آن محروم بوده ایم. در تنظیم و گردآوری کتاب حاضر، از یاری و مساعدت این عزیزان بهره مند شده ام؛ دوست هنرمندم «محسن رنگین کمان» که عکس روی جلد، محصول لنز دوربین او است. سرکار خانم «همتی» و حضرت «علی استادی» که دسترسی به تعدادی از تصاویر را مدیون آنان هستم و سرور عزیزم، جناب «محمدحسن پورمحمدی» که برای گویاسازی عکس ها از وجودشان مستفیض شدم. و در پایان، سپاسگذار برادرم «محمدعلی صمدی» هستم که مقدمه کتاب، تراوشی از قلم او است.
یا علی

عملیات «کربلای ۵»۱
عملیات «کربلای ۵»۲ در اوج بالندگی دشمن در حال انجام بود. دشمن سازمان نظامی خود را به ۱۰ برابر افزایش داده و از نظر کیفی رشد فزاینده ای پیدا کرده بود. حجم نیروهای مسلح عراق به اندازه هر ۵۰ نفر ۵ نفر نظامی بود و از نظر تجهیزات نظامی و امکانات از «عملیات خیبر»۳ به این طرف، بخش اعظمی از تجهیزات بسیار مهم دنیا در اختیار دشمن قرار گرفت.
آمار تانک های دشمن به ۵ هزار دستگاه و نفربرها بالغ بر ۴ هزار دستگاه می رسید. در جنگ هوایی دشمن همه ابزارهای روز دنیا را در اختیار داشت.
لذا امکانات دشمن یک حرکت و یک رشد فزاینده ای پیدا کرده بود و از طرفی ما امکانات مان بسیار محدود بود.
دشمن از نظر اطلاعاتی به یک مرحله بالایی رسیده بود. هواپیماهای آواکس، رادارها و رازیت ها که در مقابل تنفس و دمای بدن انسان حساسیت داشتند، کشف عملیات ما را برای دشمن بسیار آسان کرده بود و ما برای مخفی کردن عملیات خود، مستلزم هزینه های سنگینی بودیم.
به طوری که ]به عنوان مثال[ در عملیات «والفجر ۸» جهت تصرف فاو، برای غافلگیری دشمن، در منطقه دیگری، به اندازه یک عملیات وسیع تدارک دیدیم. وقتی می خواستیم برای عملیات والفجر ۸ آماده شویم، یک خط دفاعی در هور داشتیم که از بس یونولیت به داخل هور برده بودیم، فضای بسیار بد و نابهنجاری داشت. چهره شهید «نصراللهی» در ذهنم است که همه صورتش کامل پوست انداخته بود.
در منطقه هور مدت ها جدی کار می شد، برای این که ذهن دشمن متوجه این سرزمین شود تا ما بتوانیم برای والفجر ۸ آماده شویم.
مشکل بعدی ما این بود که بعد از عملیات والفجر ۸، دشمن با کمک منافقین طرح دفاعی مشترک را در جبهه هایی که ما نمی توانستیم خوب کنترل کنیم و به صورت پاسگاهی مدیریت می شد، مثل ایلام، مهران تا دهلاویه اجرا کرد و نقاط ضعف را شناسایی و حملاتی را آغاز نمود و جاده مهران – دهلران را تصرف کرد و خیلی هم روی آن تبلیغ کرد.
قبل از عملیات «کربلای ۱»۴ آقای «هاشمی رفسنجانی» که نماینده امام در جنگ بود، به جبهه آمد و گفت امام فرموده اند به بچه ها بگویید مهران را پس بگیرند که این امر به عملیات کربلای ۱ منجر شد و مهران و ارتفاعات قلاویزان و بخش وسیعی آزاد شد.
ما ۱۵ روز قبل از عملیات کربلای ۵، عملیات «کربلای۴»۵ را که ناموفق بود، داشتیم. ضمن این که ما وضع امروز را نداشتیم. صنایع فعالی نداشتیم. تلاش ما این بود که ذخیره ای برای عملیات داشته باشیم.

ناموفق بودن عملیات کربلای ۴، منشاء تبلیغات وسیعی برای دشمن شد و همه شکست های خود را در فاو و کربلای ۱ در پشت این عملیات پنهان کرد و به صورت آمارهای کاذب تلفات ما را اعلام نمود. تجربه عمر ما تجربه عجیبی است، برای همه ما درس است.
هر کس با امام درافتاد، ورافتاد. هر کسی با این مرد الهی و برجسته یعنی امام رحمه الله علیه که با خدا معامله می کرد، درمی افتاد، ورمی افتاد؛ چه اشخاص، چه حکومت ها و چه جمیعت های مختلف. صدام به روزی افتاد که بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل به خاطر ۱۵ ثانیه تأخیر در باز کردن در کاخ، او را مفتضح کردند. این وضع خفت آوری برای صدام بود و این نتیجه خون های مقدس ریخته شده و درگیر شدن با یک انسان الهی استع. عدم موفقیت ما در کربلای ۴ تأثیرات روانی بسیاری در جبهه ما داشت. ما برای یک عملیات، قطعاً توجیهات گسترده ای انجام می دادیم. وقتی ناکامی به وجود می آمد، در روحیه ها تأثیر زیادی داشت. روزهای دوم و سوم پس از بازگشت از کربلای ۴ وقتی وارد اردوگاه ها می شدی، کمتر لبی را خندان می دیدی. یک نگرانی عمومی جبهه را فرا گرفته بود.
نکات مهم دیگری که وجود داشت این بود که در بحث جابه جایی و آماده سازی نیروها، ما دچار مشکل بودیم و حداقل برای یک عملیات ۶ ماه باید زمین را آماده می کردیم. جلسات زیادی گذاشتیم و آقای هاشمی رفسنجانی هم همیشه شرکت می کردند. یکی از بحث ها این بود که ما باید برای یک عملیات آماده شویم و ای عدم موفقیت را جبران کنیم.
طبیعتاً باید طرح ریزی می شد. لذا جلسات فشرده ای انجام گرفت و همه به زمین شلمچه راضی شدند. چند پارامتر مهم در این انتخاب بود، از جمله این که هیچ گونه جابجایی انجام نمی دادیم، نیروها آماده بودند، دشمن در غفلت کامل بود. اما زمینی که انتخاب شد، در کُلّ جنگ، سخت ترین زمین بود و به دلیل نزدیکی این جبهه با بصره، دشمن همه توانمندی های فکری خود را به کار گرفته بود و تمام این زمین را به خاکریزهای متعدد و دژهای مختلف مسلح کرده و بر این دشت مسلط بود و روی میدان های مین، آب رها کرد و منطقه وسیعی را آلوده نمود. در کل بیش از ۶۰ درصد توان نظامی دشمن در اطراف بصره مستقر بود. مشکل دیگر ما این بود که زمان حمله را شب یازدهم ]ماه قمری[ انتخاب کردیم. ما معمولاً زمان عملیات را طوری انتخاب می کردیم که در تاریکی شب به خطوط دشمن بزنیم، اما شب یازدهم، یعنی روشنایی کامل ماه که برای ما معذوریت پدید می آورد.
سه چهار شب قبل از آن، به اتفاق چند تا از بچه های اطلاعات، به پای دژ رفتم تا ببینم میزان دید و تسلط دشمن چقدر است. بچه به داخل آب رفتند. قبل از رسیدن به انتها، تعدادی مرغابی دیده شد. گفتم برگردید، نیاز به رفتن نیست. آقای «سخی» روی دژ دشمن رفت و شناسایی دقیقی انجام گرفت.
جلسات توجیهی انجام شد. بچه ها تمام هم همّ خود را به کار گرفتند و برای آماده سازی نیروها و انجام عملیات رفتند.
وقتی به آن دوره رجوع می کنیم، احساس می کنم نه آن جسارت، نه آن فکر و نه آن اشخاص، هیچ کدام متعلق به این دنیای خاکی نبودند. آن صحنه ها را خدا آفرید و اراده او بود که حاکم شد و آن فضا ایجاد گردید.
جبهه ای که قبل از آن گویا خاک مرده روی آن پاشیده بودند، یک باره عوض شد. هم زمان مه غلیظی همه منطقه را فرار گرفت. به طوری که رادارها و ماهواره ها کارآیی خودشان را از دست دادند. این مه غلیظ دوازده روز ادامه داشت و ما در این مدت آمادگی لازم را پید ا کردیم. در حالی که دشمن باور نمی کرد ما بتوانیم به فاصله دو هفته ]بعد[ از عملیات قبل، بزرگترین عملیات تاریخ جنگ را انجام دهیم.
عصر عملیات، تدابیر مختلفی اندیشیده بودیم. مثلاً نهری حفر کردیم که از دژ، آب به داخل آن می ریخت و در این نهر حدود ۱۰۰ فروند قایق پنهان کرده بودیم. شب عملیات، در این دژ غلغله انسان بود که با هیچ جا قابل قیاس نیست.
چهره هایی که در سنگر نشسته بودند یا مشغول تلاوت قران بودند یا در حال نماز و یا نوشتن وصیت نامه. کسانی که قطعاً به استقبال مرگ می رفتند، در دژ مخفی شده بودند.
قبل از غروب، اتفاقی افتاد که وحشتی بر ما حاکم شد. احساس کردیم عملیات لو رفته است. دشمن با شلیک کاتیوشا چند تا قایق و یک نفربر را منهم کرد. این یک هشدار بود.
بچه ها سر شب، سوار قایق شدند و به سمت خط دشمن حرکت کردند. دورترین محور ما بیش از ۶-۵ کیلومتر داخل آب بود. سخت ترین محور عملیات، محور لشکر ۴۱ ثارالله بود که نقش حیاتی در کربلای ۵ داتشت و دورترین مسیر از داخل آب را باید طی می کرد. سرمای خوزستان هم که می دانید، خیلی سوزناک است. از نظر زمان بندی باید طوری حرکت می کردیم که همه نیروها از خطوط مختلف حرکت و ساعت ۱۲ به محور می آمدند.
مهم ترین مشکل ما، انتخاب گردان خط شکن بود. عملیات ما تماماً استشهادی بود و ما به وسعت جبهه، نیروی استشهادی داشتیم.
تلاش می شد عملیات با دقت انجام شود. تمام مسیری که بچه ها باید می رفتند، تا دژ دشمن علامت گذاری شده بود و ما تا پشت میدان مین دشمن، ارتباط بی سیمی داشتیم. بچه ها داخل آب شدند. سه تا ستون غواص به سمت دشمن حرکت کرد. پیش بینی کرده بودیم که در ۲ ساعت، فلان مسیر را طی کنیم. وقتی وارد آب شدیم، مسیر را نیم ساعت زودتر طی کردیم و به سمت دشمن حرکت کردیم. محور دیگر ما که بچه های لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) بودند، زودتر از ما با دشمن درگیر شدند.
ما در فاصله ۲۰۰ متری سیم خارد ارها بودیم که درگیری شروع شده بود. منورها به هوا رفت و به این ترتیب، درگیری ما با دشمن قبل از رسیدن به سیم خاردار شروع شد. دشمن موانع و مشکلات بسیار زیادی ایجاد کرده بود. اما خطوط را شکستیم. این از نکات بارز ما در جنگ بود که هیچ خط دفاعی نتوانست از نفوذ نیروهای ما به داخل منطقه دشمن جلوگیری کند. وقط خطوط اول توسط شهید «عابدینی» ۶ و شهید «حاج علی محمدی پور»۷ شکسته شد، هنوز دشمن درگیر بود که نیروهای گروهان دوم وارد خط شدند. وقتی شهید «طیاری»۸پشت بی سیم صحبت می کرد، هیچ کس تصور نمی کرد این صحبت ها از دل دشمن باشد (نوار صحبت های شهید طیاری موجود است). ابتکار عمل شهید طیاری در این عملیات واقعاً مهم و کارساز بود. وقتی شهید طیاری اعلام کرد، از کانال ماهی گیری عبور کرده و من این پیغام را به آقای «محسن رضایی»۹ دادم، ایشان باور نمی کردند.
یک صحنه بسیار دیدنی دیگر، دنبال کردن یک لشکر تانک و نفربر عراقی به وسیله ۶۰-۵۰ نفر از بچه های تخریب، با دست خالی بود.
در غرب کانال ماهی گیری مقاومت عجیبی انجام شد.م یکی از فرمانده هان شجاع عراقی به نام «عدنان خیرالله»۱۰ که بارها هم زخمی شده بود، در غرب کانال ماهی مقابل ما ایستاده بود.
روز اول ما توانستیم بخش وسیعی را آزاد کنیم و خطوط دفاعی با استفاده از امکانات دشمن ایجاد کنیم. روز دوم، دشمن با توان نظامی وسیعی وارد میدان شد و شروع به پاتک نمود. و روز سوم، هر جنبنده ای که از کانال عبور می کرد، می زدند.
جنگ، جنگ تن به تن و نارنجک و تانک بود. نصف خط ما را دشمن گرفته بود. گردانی به کمک ما آمد. روی پل، دنیایی از آتش بود. دشمن روی ابتدا تا انتهای پل را که یک کیلومتر طول داشت، یک سره آتش می ریخت. تاجیک۱۱ خود را به غرب کانال ماهی رساند و خط را نجات داد. شهید طیاری در حالی که زخمی بود، روی پل می دوید و هر قدمی که برمی داشت، چند تانک به سویش شلیک می کردند.
علت این که کشورهای دنیا بسیج شدند و قطعنامه ۵۹۸ را نوشتند، نتایج عملیات کربلای ۵ بود. همه دشمنان از حجم مقاومت و فداکاری انجام شده، متحیر مانده بودند. کربلای ۵ در اوج این همه گرفتاری ها و نابسامانی ها و کمبود امکانات انجام شد.
این پیروزی بسیار عظیم و مهم و درخشان، تأثیر بسیار اساسی در سرنوشت کل جنگ داشت که دنیا را وادار به عقب نشینی و صدور قطعنامه ۵۹۸ نمود.
هیچ کس نمانده بود۱۲
اگر بگویم در روز عملیات «کربلای ۵»، کربلایی در جوار کربلای امام حسین (ع) به وقوع پیوست و همه آن فداکاری، ایثار، گذشت و ارزش هایی که توسط یاران امام حسین (ع) به نمایش درآمد، سخنی به گزاف نگفته ام. چهره های تابناک و بزرگی در بین خودمان داشتیم که انصافاًجای تک تک آنها خالی است. امروز در آن تابلویی که مقابل چشمم مجسم است، قامت رسای آنها را می بینم. انگار همه آنها حس کرده بودند که این عملیات جزو آخرین عملیات های جنگ است و باید خود را به قافله ای که متعلق به آنهاست برسانند و محلق شوند. قبل از این که لشکر ثارالله به شلمچه برسد، یک اجتماع بسیار دیدنی و پر خاطره اتفاق افتاد. شب وداع لشکریان ثارالله همه بودند؛ زندی، بینا، مشایخی، طیاری، عابدینی، محمدی پور، میرحسینی، دریجانی، تهامی، گرامی و … همه بودند. چراغ ها خاموش شد. همه دست در گردن هم انداخته بودند و وداع می کردند. شهید مشایخی گفت در همسایگی خانه ما، هم در سمت راست و هم سمت چپ، بچه یتیم بسیار هستند. من روی بازگشت به جیرفت را ندارم.تصمیم گرفته ام پاهای خود را ببندم. که عقب نشینی نکنم. قصد شهادت ندارم. آن روز گذشت.
صبح روز بعد، روی خاکریز، داخل سیم های خاردار یک صحنه تماشایی نظرم را جلب کرد. عیناً مثل کربلا بود. آنجایی که امروز شاید از دیدن زائران شلمچه ناپیدا باشد. بالای سیم های خاردار دست های قطع شده و بدن های مطهر شهدا روی آب قرار داشت. جنازه حاج علی محمدی پور و علی عابدینی در کنار دژ در زیر تیربار دشمن روی زمین افتاده بود. بعد هم یکی پس از دیگری همه رفتند. وقتی از کانال ماهی گیری برگشتیم، هیچ کس نمانده بود. انگار همه با تمام وجود تلاش بر ای رفتن داشتند.
دو تانک در مقابل پانصد تانک۱۳
روز سوم عملیات کربلای ۵ خیلی روز سختی بود. عراقی ها یک فشار شدیدی گذاشتند. کاتیوشا و توپ و تانک و هر چیزی که داشتند به کار گرفتند و یک پاتک سنگین و بسیار مداومی را از صبح زود شروع کردند تا تقریباً ساعت های دو سه که دیگر داشتند خطوط ما را تصرف می کردند. بخشی از خط را گرفته بودند و به بخشی از خطوط چسبیده بودند. هلی کوپترهای عراقی می آمدند از پشت می زدند توی این کانال که بی سیم ها بودند که منهدم کنند.
یادم هست آن روز آقای «مرتضی قربانی»۱۴ شروع کرد به وصیت نامه نوشتن.
احساس می کردیم که کار دیگر تمام است. چون هر چه آمبولانس بود را زدند، نگذاشتند تخلیه مجروحان انجام بگیرد، لندکروز ما می خواست عبور کند، زدنش. نیروهای پیاده می خواستند عبور کنند ]هم همین طور[. روی پل غلغله ای بود از آتش. تمام پل غرق آتش بود. شاید بشود گفت نزدیک به صد قبضه توپ ]عراقی[ بسیج شده بود روی همین تکه از پل، که هیچ چیزی نتواند از آن عبور کند، قفل کرده بودند این پل را.
تقریباً هفت روز شدیدترین پاتک ها را دشمن انجام داد. خودِ «عدنان خیرالله» که از افسران قابل ارتش عراق هم بود و به نظر ما مقتدرترین فرمانده عراقی بود، در جبهه مقابل ما، مسئولیت بازپس گیری «دریاچه ماهی» را داشت. آن طرف حداقل پانصد دستگاه تانک و بیش از سیصد چهارصد قبضه توپ و ده ها قبضه کاتیوشا- غیر از ادوات سبکی که در اختیارشان بود- اجرای آتش می کردند، این ور هم بسیجی ها بودند و خدای بسیجی ها و یک مقدار کمی مهمات آرپی جی کنارشان.
در کانال ماهی گیری عراقی ها نزدیک به سیصد قبضه توپ داشتند و ده ها قبضه کاتیوشا. مجموع توپ های ما و آقای مرتضی قربانی به بیست قبضه نمی رسید؛ بیست قبضه بدون مهمات. آنجا پانصد تا تانک مقابل ما قرار داشت، ما دو تا تانک داشتیم. اگر روزی جنگ ما موشکافی شود، اینها جواب داده شود، آن چیزی که برای آینده جنگ ما، برای مردم ما الگوپذیر هست، بخش عمده اش این است که چطور ما با این حجم آتش ها مقاومت می کردیم.
آن ور عدنان خیرالله بود با سه سپاه و بیش از پانصد تا تانک توی میدان جنگ چون زمین وسعتش دیگر اجازه نمی داد، وگرنه تانک خیلی بیش از این حرف ها بود- و سیصد چهارصد قبضه توپ که خود عدنان خیرالله در گزارشی که به صدام می داد، می گفت کاری کردم که اینها پشت بی سیم ها التجاء می کردند. ما توی بی سیم با مرتضی ]قربانی[ بعضی وقت ها با هم شوخی می کردیم، می خواندیم، دعا می خواندیم، سر به سر هم می گذاشتیم، روحیه می دادیم، او تصور می کرد که ما التماس می کنیم.
در گزارشش می گفت آن قدر آتش ریختم که اینها با بینی روی زمین می خزیدند. راست هم می گفت. او آتش مخی ریخت، این پل لخت و عور را تانک ها زیر آتش می گرفتند، اما «حسین تاجیک» با گردانی از همین پل عبور کرد.
پاورقی:
– سخنرانی در مراسم گرامیداشت شهدای عملیات «کربلای۵»، دی ۱۳۸۱.
۲ – عملیات «کربلای ۵» با رمز «یا زهرا (س)» و هدف تصرف شلمچه و پیشروی به سمت بصره در شب ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ آغاز و به مدت ۴۵ روز تا ۲/۱۲/۱۳۶۵ به طول انجامید.
۳ – عملیات «خیبر» با رمز «یا رسول الله (ص)» در منطقه هورالهویزه و جزایر مجنون در ۳/۱۲/۱۳۶۲ آغاز و تا ۲۲/۱۲/۱۳۶۲ به مدت ۱۹ روز ادامه پیدا کرد.
۴- عملیات «کربلای ۱» در ۹/۴/۱۳۶۵ با رمز «یا ابوالفضل العباس ادرکنی» آغاز شد و طی این عملیات، شهر «مهران»، ۸ روستای منطقه و ارتفاعات قلاویزان آزادا گردید.
۵ – عملیات «کربلای ۴» در ۳/۱۰/۱۳۶۵ و با رمز «محمد رسول الله (ص)» در منطقه عملیاتی غرب اروند رود- جنوب خرمشهر آغاز شد. اما به دلیل اطلاع کامل دشمن و هم آمادگی او برای مقابله با نیروهای ایرانی، یک شب بیشتر به طول نیانجامید و با عقب نشینی نیروهای خودی به پایان رسید.
۶ – «علی عابدینی» فرمانده گردان خط شکن ۴۱۰ غواص لشکر ۴۱ ثارالله که در جریان عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید.
۷ – «علی محمدی پور دقوق آبادی» فرمانده گردان ۴۱۲ لشکر ۴۱ ثارالله که در عملیات کربلای ۵ به فیض شهادت نائل آمد.
۸- «مهدی طیاری» فرمانده گردان ۴۱۹ لشکر ۴۱ ثارالله که در عملیات «بیت المقدس ۷» در خرداد ۱۳۶۷ به شهادت رسید.
۹- فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
۱۰ – «عدنان خیرالله طلفاح» پسر دایی صدام و وزیر دفاع او بود که در سال ۱۹۸۹ (۱۳۶۸ شمسی) هلی کوپتر حامل وی سقوط کرد و کشته شد.
۱۱- «حسین تاجیک» فرمانده گردان ۴۱۵ لشکر ۴۱ ثارالله در بهمن ۱۳۶۵ که طی عملیات کربلای ۵ به فیض شهادت نائل آمد.
۱۲ – سخنرانی در مراسم گرامیداشت شهدای عملیات «کربلای ۵»، دی ۱۳۸۱.
۱۳ – روایتی از عملیات «کربلای ۵» در ویژه برنامه گروه «روایت فتح».
۱۴- فرمانده وقت لشکر «۲۵ کربلا».

94

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 8
  • امروز: 744
  • دیروز: 969
  • هفته: 5,673
  • ماه: 16,166
  • سال: 86,963