خارستان؛ تریبون شالبافان کرمان

منتشر شده در صفحه صفحه اول520 | شماره 520

خارستان؛ تریبون شالبافان کرمان

طنز جزء جدایی ناپذیر ادبیات فارسی است و حتی در جدی ترین ژانرهای ادبی نیز رگه هایی از طنز به چشم می خورد.
طنز دارای کارکردی اجتماعی است و انتقادی غیر مستقیم است که معمولاً مخاطب آن انتقادها را در قالب جدیت بر نمی تابد. برای همین، هنرمند، راهی لطیف را برای انتقاد انتخاب می کند و پلشتی های جامعه خود را در قالب طنز و با لطافتی که با خنده آمیخته باشد بیان می دارد.
طنز، هنر ظریفی است که به قول کیومرث صابری فومنی: «باید به مخاطب خود تلنگر بزند نه اینکه چنگ به صورت او بکشد و صورتش را بخراشد». و همین مرز بین تلنگر زدن و خراشیدن صورت آن قدر باریک است که گاه طنز پردازان نتیجه واقعی و دلخواه را از نوشته خود نمی گیرند.
یکی از کسانی که در زمینه طنز اجتماعی بسیار موفق عمل کرده است، ادیب قاسم کرمانی متخلص به «قاسمی کرمانی» است. او در دورانش خود را این چنین معرفی می کند«مرا نام قاسم، ادیبم لقب/زجور زمان مانده در تاب و تب» ادیب قاسمی کرمانی مدتی در شهرهای بم و سیرجان بود و در آنجا مدرسه هایی با نام دانش تأسیس کرد و به تدریس اشتغال داشت. ادیب پس از دوران تدریس و تعلیم به عضویت عدلیه در می آید.
تولد قاسمی بنا به نوشته دخترش ۱۲۳۸ شمسی (حدود ۱۲۷۸ قمری) بود در گذشت. او نیز در بیستم دیماه ۱۳۰۸ (۱۳۴۸ قمری) روی داد. در دوران نوجوانی او قیام شالبافان در کرمان رخ داد و در همان سال ها شالبافی شغل اکثریت مردم کرمان بود. حکیم قاسمی در اواخر عمر سفر عتبات عالیات اختیار کرد و از آنجا به تهران آمد و بنا به نوشته دخترش چندی در دارالفنون به تدریس پرداخت.
ادیب قاسمی در اوائل زندگی در تهران زندگی می کرد و در زمان محمد علی شاه، معلم خانواده سلطنتی بوده و خود او روایت کرده است: «یک روز محمد علی شاه با تنی چند از درباریان صحبت می کرد و کبوتری در دست داشت رو به آنها کرد و گفت این کبوتر را می بینید؟ گفتند: بلی! در این وقت کبوتر را رها کرد. همین که کبوتر از نظر ناپدید شد گفت آن را می بینید؟ گفتند: خیر. بلافاصله کبوتری خواست و پرهای آن را با مقراض چید و آن را رها کرد. کبوتر به زمین افتاد و نتوانست پرواز کند. او رو به درباریان کرد و گفت ملت مثل این کبوتر است. نباید پر و پالش داد و آزاداش گذاشت.»
ادیب قاسمی در تهران با مشروطه خواهان حشر و نشر داشته است.
حکیم قاسمی کتاب «نیستان» را به تقلید از بوستان سروده و کتاب «خارستان» را به تقلید از «گلستان» نگاشته است.
اصطلاحات شالبافی و کلمات رایج در تداول و افواه عمومی کرمانیان رسوم خاص تجار و شالبافان و… در کتاب خارستان ادیب قاسمی به وفور یافت می شود چرا که همانگونه که گفته شد شالبافی شغل غالب کرمانیان بوده است. این شغل از اواسط سلطنت ناصرالدین شاه تا سال هایی که رسم خلعت دادن و پوشیدن لباس های ترمه رایج بوده از اهمیت خاصی برخوردار بوده و رونق تجاری کرمان به آن صنعت بستگی تمام داشت.
استاد باستانی پاریزی در کتاب «پیغمبر دزدان» و راجع به طنز نویسان دوره های سابق کرمان نوشته است: «او (پیغمبر دزدان) متاثر از اوضاع محیط خود بود اوضاع و احوال اجتماعی ایجاب می کرد که او شیوه طنز را برگزیند تا بتواند حقایقی را به زبان آورد. اتفاقاً در همان ایام چند تن دیگر از گویندگان و نویسندگان کرمان بوده یا کمی بعد ظهور کرده اند که عموماً شیوه هزل (و طنز) را در بیان خود برگزیده بودند
دیباچه کتاب خارستان نقیضه ای است بر دیباچه سعدی به این ترتیب که سعدی می گوید:«… هر نفسی که فرو رود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. از دست و زبان که برآید/ کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش/ عذر به درگاه خدا آورد/ ورنه سزاوار خداوندیش/ کس نتواند که به جای آورد»
ادیب قاسمی می نویسد:«صنعت خویش را خف و ذل که تار شالش در کمال ظرافت است و به پود اندرش مزید لطافت. هر مکّویی که فرو می رود مفرج تار است و چون بر می گردد مدرج پود. پس از پی هر تاری، پودی لازم و پس از هر پودی دو دفتین واجب.»
بیت
از بازو و ذنج که برآید/ کز عهده دفتین به درآید
قطعه
بچه همان به که نخستین قدم/ روی سوی چاله کند صبحدم/ ور نه وجودش تو بمیری که کس/ می نتوان گفت به است از عدم/
حتی نام «خارستان» هم نقیضه ای بر «گلستان» است.
و به همین ترتیب ادیب قاسمی بر وزن گلستان اقدام به سرودن مجموعه طنزی می کند و از دریچه صنعت و فرهنگ شالبافی از وضعیت نا به سامان اجتماعی آن دوران حکایت کرده باشد.

149

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :