کرمان بر پشت اسب

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 780

کرمان بر پشت اسب

بخش 2

سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از  اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛

… ما اکنون در منطقه کرمان بودیم و محافظ ها اصرار داشتند که در هر منزل ما را اسکورت (همراهی) کنند. در حالی که در انار اولین منزل ما که جمعیت قابل ملاحظه ای داشت، گارد احترام بیرون آمد تا به کنسول ادای احترام کند. این گارد شامل ده نفر مسلح به تفنگ بود با قباهای نیم تنه کتانی سرمه ای کوتاه به سردوشی قرمز که اثر مضحکی داشت. چون قباهای ایرانی آن ها که زیر آن پوشیده بودند در فاصله زیاد زیر آن آویزان بود. رهبر آن ها چوب دستی (تعلیمی) داشت و از تمایز دکمه های برنجی روی قبایش برخوردار بود. همان طور که سواره به سوی آن ها رفتیم به صف ایستادند و سعی کردند مراسم سلام به جا آورند. اصرار داشتند که تعظیم هم بکنند و بعد با غرور در جلوی ما به طرف شهر قدم رو کردند که در فواصل جست می زدند تا قدم ها را با همدیگر تنظیم کنند. همان طور که از دروازه خشتی عبور کردیم، همه سکنه بیرون آمده بودند تا ما را تماشا کنند. اما اسکورت عجیب ما شدیداً به آن ها حمله کردند تا ناپدید شدند؛ اما پشت سرما پیدایشان شد. ما را به مسکن جدیدمان هدایت کردند. یک خانه خشتی ناتمام در به اصطلاح باغی با دیوارهای کاهگلی و درهای بی چفت و بست و پنجره های بی شیشه. از آن جایی که باد، گرد و خاک را از بیابان اطراف می آورد به هیچ وجه آسایشگاه مطلوبی نبود. با وجود این یک آشنای یزدی که به تجارت، چاپاری به کرمان می رفت خدا را شکر می کرد که با ما همخانه شده است. به جای اقامت در کاروانسرا، چشمانش از گرد و خاک ناسور شده و بسیار خسته بود. چون معمولا ساعت یک صبح هر روز راه می افتاد و در پسین تنگ (دیرگاه عصر) به منزل شبانه اش می رسید. شاید نادرست نباشد که در این جا فرق میان این نحوه سریع سفر با چاپار و سفر خود را با کاروان توضیح دهم. با کاروان رفتن، حرکت تا حدی سر فرصت و با فراغت بال است اما به نظر من مطبوع ترین سفر از این طریق ممکن است، وقتی هوا خوب باشد و خدمه و اسب ها و آذوقه به  همچنین. راه دیگر با چاپار است از منزلی به منزلی و این سیستم شامل حداکثر سرعت با حداقل آسایش است.

فرد اروپایی  معمولا به همراه فقط یک نوکر، همیشه سعی می کند رکورد فرسخ هایی (شش کیلومتر) در روز طی کند. با تعویض اسب بیچاره در هر 20 تا 35 کیلومتر، طبق منزل و خوردن شتاب آمیز غذا یا نیم ساعت استراحت تا اسب های تازه نفس آماده شوند، بشکند. البته از لحاظ رختخواب و غذا نمی تواند چیزی با خود بردارد و وقتی خسته و کوفته به استراحتگاه شبانه می رسد، اگر اتفاقی نسبتاً فارغ از کران و تجملاتی نظیر تخم مرغ و یا مرغ برای شام پیدا کند خیلی شانس آورده است.

بدیهی است که سفر با چاپار مستلزم تبعیت از جاده های اصلی است که چاپارخانه داشته باشد، به جای انتخاب آزادانه مسیر، همان طور که ما با کاروانمان همین کار را می کردیم. 

 

10

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :