قسمت اول روایت سفر به جیرفت و عنبرآباد به استقبال رییس دولت پاکدستان

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 618

قسمت اول روایت سفر به جیرفت و عنبرآباد
به استقبال رییس دولت پاکدستان

همیشه سعی می‌کردم که سرویس جامعه‌ی روزنامه‌ی پیام‌ما آلوده‌ی مسائل سیاسی نشود و تنها دغدغه‌ی این سرویس خبری وضعیت معاش مردم و کارگران و کودکان کار و زنان سرپرست خانوار باشد و از آنان که نان‌آور خانواده‌ای هستند و مسائل و مشکلات ایشان بحثی را به میان بکشم و به قدر توان و سوادم مردم و مسئولین را از وضعیت اقشار زحمت‌کش و یا حتی مهاجران مطلع کنم و دلسوزان را تشویق و ظالمان را تقبیح کنم و به قول معروف وظیفه‌ی انسانی خودم را انجام بدهم، تا اینکه چند روز پیش به همراه دوتن از همکاران برای پوشش خبری سفر احمدی‌نژاد به جیرفت رهسپار آن شهر شدیم و تصاویری را دیدیم و با انسان‌هایی آشنا شدیم که دریافتم بی طرفی کم لطفی است و باید خبر را صادقانه و بدون کم و کاست منتقل کرد اما در عین حال به عنوان یک انسان نمی‌توان بی طرف بود و اگر روزی شاهد ظلمی باشیم و بگوییم که من بی طرفم یعنی که با بی عملی خود ما هم طرف ظالم را گرفته‌ایم از آغاز رسیدن به مصلی جیرفت روایتم را شروع می‌کنم:
مردم از چپ و راست می‌آمدند و تمام خیابان‌های اطراف را ماشین‌های پارک شده قرق کرده بودند و درهای کوچکی که برای ورود مردم در نظر گرفته‌بودند آنقدر عریض بودند که دو نفر با هم می‌توانستند وارد بشوند و پرسنلی که وظیفه‌ی حفظ امنیت مراسم را به عهده‌ داشتند می‌توانستند هرکس که وارد می‌شود را خوب تفتیش بدنی بکنند که خدای ناکرده کسی با قصد شومی وارد مصلی نشود و ما هم که دوربین و لپ‌تاپ و غیره را حمل می‌کردیم اندکی جلب توجه و کردیم و با نشان‌دادن کارت خبرنگاری (آن هم ۱۴ بار به ۱۴ نفر مختلف) توانستیم به سالن وارد شویم مردم دسته دسته می‌آمدند و در ورودی سالن جمع شده‌ بودند و جمعیتی که برای حضور به مصلی آمده بودند از گنجایش مصلی بیشتر بود و طبیعتا دست‌اندرکاران دچار مشکلات زیادی شده بودند که به هر حال به هر حربه‌ای که بود خودم را بین جمعیت جا کردم و با سیل مردم داخل صحن مصلی شدم و با تعداد بیشتری از مردم مواجه شدم که گویا خیلی زودتر از ما و آنانکه پشت درها صف کشیده بودند، آمده بودند و حالا هم جائی برای نشستن گیر آورده بودند و روزنامه‌هایی هم در دستان ملت بود به نام “سرای وطن” که تیتر یک‌اش را با فونت ۷۲ نوشته بود: “رویارویی زود هنگام دو جریان سیاسی در استان کرمان” و با دقت آن را مطالعه می‌کردند و عده‌ی دیگری هم آن را زیر اندازی برای کفش‌هایشان کرده بودند و بقیه هم با آن مطبوعه‌ی فخیمه‌ خود را باد می‌زدند که از گزند گرمای طاقت فرسای مصلی جان به‌در برند.
کودکان و پدربزگ‌هایی در گوشه‌و کنار سالن نشسته بودند و دقیقه به دقیقه جمعیت بیشتری به سالن وارد می‌شد و نگرانی جدیدی هم برای من درست شده بود که این بچه‌ها چگونه می توانند از این گرما و ازدحام جمعیت جان بدر برند و اصلا فلسفه‌ی فرزند را در چنین موقعیتی قرار دادن چیست؟ که خوب صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
مجری مراسم که پای تریبون فریاد می‌کشید در بین تعریف و تمجید از مردم مهمان‌نواز و مهربان و گرم و صمیمی جیرفت هر از چندی هم به قول ما کرمانی‌ها ناپرهیزی می‌کرد و می‌گفت “ شعار هرچی مرده احمدی برمی‌گرده ”
وی در ادامه مردم را به گفتن شعارهای «صل علی محمد خادم ملت آمد، صل علی محمد یاور رهبر آمد، احمدی دلاور پیرو خط رهبر» ترغیب می کرد و مدام از مردم می‌خواست که بگویند:« جنوبی با غیرت، مهرورزی و عدالت»
و من هم هاج و واج مانده بودم که داستان چیست؟مگر قرار نبود به دعوت جمهی از خانواده‌ی شهدا رئیس جمهور سابق به اینجا آمده باشد؟ پس چرا فضا کاملا تبلیغاتی است؟ که ناگهان ضربه‌ای به شانه‌ام خورد و مرا به سال‌ها پیش برگرداند، پیرمردی گفت: پدرجان این نامه‌ی مرا هم به آقا برسان.
گفتم که پدرجان من ارتباطی با تیم ایشان ندارم و او هم دیگر رئیس جمهور نیست چرا نامه می‌دهید؟
پیرمرد گفت برای ما کارهای زیادی کرده شاید بازهم یک کاری بکند.
پرسیدم: چه کارهایی؟
گفت: همین یارانه، البته شما پولدار هستید و نمی‌فهمید چقدر یارانه مهم‌است. و به پسر بچه‌ای که در سالن می‌چرخید و نامه‌ها را در پلاستیکی جمع می‌کرد اشاره کرد و گفت نامه‌ام را به همین بچه بده،‌او می‌فهمد با آن چکار بکند و منتظر ماند تا با چشم خودش ببیند که نامه به دست پسرک رسید و سر انجام پس از کسب اطمینان برگشت تا سر جایش بنشیند.
بگذارید پرانتز بزرگی باز کنم تا شما هم متوجه اهمیت یارانه در مناطق محروم بشوید( چندی پیش سری به عنبرآباد و روستاهای اطراف آن زدم و با مردم صحبت کردم و به قول خودشان سفری به هند ایران داشتم که البته از شباهت اقلیمی که بگذریم که شباهت‌های دیگری را هم با هندستان در آن مناطق دیدم که یکی از آنها فقر بود و بیکاری که تقریبا با هرکس که حرف زدم گفت در خانواده‌ام حداقل سه تا چهار برادر و خواهر بیکار دارم که درس هم خوانده‌اند و حالا مثلا با داشتن مدرک لیسانس و فوق لیسانس دیگر راضی نمی‌شوند که بروند و کار زراعی را آغاز کنند و اما کارت یارانه، فروشنده‌ای گفت اینجا بیشتر خرید و فروشها با کارت یارانه‌است و واقعا تاثیر بسزایی در منطقه‌ی عنبرآباد داشته و برای اثبات این مدعا مرا به کنار دخل مغازه برد و کشویی را بازکرد و یک‌دسته هجیم از کارت‌های عابر بانک را نشانم داد و گفت می‌بینی این‌ها همه کارت یارانه‌ی مردم هستندکه بواسطه‌ی نداشتن پول کافی برای خرید این کارتها را می‌گذارند و مثلا می‌گویند این کارت یارانه‌ی ۲نفر است تو این کارت را بگیر و به اندازه‌ی ۱۸۰ هزار تومان به ما جنس بده این هم رمز کارت وقتی دوماه دیگر دوبار یارانه‌ی ما دونفر را از کارت برداشتی و با هم بی حساب شدیم آن زمان می‌آییم و دوباره به هم روش خرید می کنیم و این داستان همیشه در حال تکرار شدن است اینجا که پول و اشتغال نیست داستان زندگی مردم شده داستان انتظار برای روز واریز شدن یارانه مثلا آن سوپر مارکت را می‌بینی که صاحبش نشسته جلوی مغازه و مشتری ندارد؟ کسی از او خرید نمی‌کند چرا که جنس نسیه نمی‌فروشد) امیدوارم که متوجه موقعیت شده باشید که وقتی شایعه می‌شود کسی ۲۵۰‌هزار تومان یارانه می‌دهد در مناطق محرومی که اشتغال مهمترین نیاز مردم آن مناطق است چقدر این مبلغ زیاد و تاثیر گذار است و چقدر راحت می‌شود دست روی نقطه‌ی ضعف مردم گذاشت و از شکست‌های ایشان برای خود موفقیت تراشید.
خلاصه مردم دسته دسته نامه به دست آمده بودند و پلاستیک‌های دسته دار از نامه پر می‌‌شد و باید خاطرنشان کنم که مردم نه به پیشواز محمود احمدی‌نژاد که به جنگ با فقر خود رفته بودند و آرزوی‌شان نه ریاست‌جمهوری نامبرده در دوره‌ی بعدی که بهتر شدن وضعیت معیشت خودشان بود از آنجا که فقر فرصتی برای انسان نمی‌گذارد در نتیجه مردم هم نمی‌توانند صبر کنند تا برنامه‌های اقتصادی به سر انجامی برسند بلکه دردمند به دنبال رهایی از درد است نه درمان دائمی.
به گفته‌ی مجری امام جمعه‌ی جیرفت به نور چشم جیرفت خوش‌آمد گفتند و …
ادامه‌ی مطلب را فردا در پیام‌ما مطالعه کنید.

23

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 115
  • دیروز: 133
  • هفته: 1,819
  • ماه: 7,442
  • سال: 83,814