یک قرن پس از تولد بنیانگذار سازمان حفاظت محیطزیست، «هوشنگ ضیایی» از خاطرههایش با او گفت
دوستم، اسکنـــــدر فیروز
چند ماه مانده به انقلاب به او گفتم از ایران خارج شو. پاسخ داد: «جز خدمت کاری نکردهام که بخواهم بروم.»
۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۱۰
صدمین سالروز تولد «اسکندر فیروز»، بنیانگذار سازمان حفاظت محیطزیست، بهانهای بود تا «مهدی گوهری» در صدودومین نشستهای سفرنامهخوانی، به سراغ کتاب خاطرات او برود. مهمان این نشست، «هوشنگ ضیایی»، پیشکسوت و از مدیران پیش از انقلاب سازمان حفاظت محیطزیست بود. او از میان انبوه خاطرههایی که طی دههها همکاری و دوستی با اسکندر فیروز داشت، چند مورد را انتخاب و روایت کرد. وقتی از او پرسیدند گاهی دلتان برای کدام خاطرهای که از اسکندر فیروز دارید تنگ میشود، گفت: «دلم برای خودش تنگ میشود؛ او یک دوست خیلی خوب بود.»
از مقالههای شکار تا حفاظت
سال ۱۳۳۷ خواننده مجله «شکار و طبیعت» بودم که مطالب بسیار خوبی درباره طبیعت منتشر میکرد. آن زمان آقای فیروز شکارچی بود و درباره برنامه شکارهایش، انواع تفنگها و… مقاله مینوشت. بهتدریج دیدم که بهجای شکار، درباره دوربینهای عکاسی و عکسهایی که گرفته بود مینویسد؛ اینکه دیافراگم و سرعت شاتر چقدر بوده است. آن سالها من هم شکارچی بودم.
یک روز «بیژن فرهنگ درهشوری» به من گفت سازمان شکاربانی جایی است که نهتنها میتوانی ۳۰ روز ماه را شکار بروی، بلکه به تو تفنگ «برنو» و اسلحه کمری هم میدهند. من به تهران رفتم و نزد آقای فیروز آمدم. آن زمان او میخواست فراتر از بهکارگیری سرهنگهای بازنشسته، تغییراتی در سازمان شکاربانی ایجاد کند و مباحث علمی را پیش ببرد؛ برای همین به دنبال افراد تحصیلکرده میگشت. من هم فوقلیسانس رشته دامپروری داشتم. آن زمان هنوز رشتهای با عنوان محیطزیست وجود نداشت.
در نخستین دیدار، از من درباره گونههای مختلف پرسید. در پایان جلسه گفت: «با توجه به اینکه اطلاعاتت خوب است، میخواهی جذب سازمان شکاربانی شوی؟»
گفتم: «بله.»
پرسید: «چقدر حقوق میگیری؟»
گفتم: «دو هزار تومان و در کنار آن، شش تا هفت هزار تومان هم از ویزیتوری درآمد دارم.»
گفت: «ما میتوانیم ماهی هزار و ۵۰۰ تومان به تو بدهیم.»
پاسخ دادم: «اگر این شغل را بپذیرم، میتوانم به بلوچستان بروم و تمساح ببینم یا به پارک گلستان بروم؟»
گفت: «بله. فردا گروهی به جزیره «قویونداغی» (کبودان) در دریاچه «رضائیه» (ارومیه) میروند و میتوانی با آنها بروی.»
از همان روز تا امروز، درگیر حفاظت هستم.
تیر از کنار گوشش گذشت
آقای فیروز در ابتدای انقلاب زندانی و سپس به اعدام محکوم شد. مدتی بعد این حکم نقض و به حبس ابد تبدیل شد. به گفته خودش، تیر از کنار گوشش گذشت.
در زندان کلاس زبان برگزار کرده بود و به زندانیان آموزش میداد. یادم هست یک بار که خدمتش بودم، شخص دیگری هم آنجا حضور داشت. میگفت راننده شرکت واحد بوده، در کلاس زبان اسکندر فیروز شرکت کرده و حالا خودش مدرس زبان خصوصی است و حتی مؤسسهای هم تأسیس کرده است.
علاوه بر این، آقای فیروز در زندان کتاب «مهرهداران ایران» را نوشت و برای آن جایزه مهرگان علم را دریافت کرد. این کار او الگویی برای کسانی شد که سالها بعد به زندان رفتند. کارشناسان محیطزیست ما نیز در همین چند سال اخیر، در زندان دوباره کلاس برگزار کردند و زندانیان را با گونهها و مفهوم حفاظت آشنا ساختند.
آزاد شد، اما نه برای ورود به مناطق
پس از آزادی از زندان، اجازه ورود به مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست را نداشت. پس از گذشت چند دهه، سرانجام توانست به دو منطقه، یعنی پارک ملی گلستان و بلوچستان، سفر کند. (متأسفانه این ممنوعیتها همچنان پابرجاست و برخی کارشناسان ما نیز امکان سفر به مناطق را ندارند.)
قرار بود ساعت ۷:۳۰ صبح با هواپیما به سمت چابهار برویم. ساعت ۶:۳۰ کارتهای پرواز را گرفته بودم، اما خبری از آقای فیروز نبود. حدود یک ربع بعد که رسید، دیدم بینیاش بهشدت ورم کرده است. همسرش گفت شوق زیادی برای این سفر داشته و تا صبح در خانه راه میرفته است. در نهایت پایش به قالی گیر میکند و زمین میخورد.
شکارچیانی که برای حفاظت کشته شدند
شکارچیان، عاشقان گمکردهراه هستند. این گروه رفتارهای حیاتوحش را بهخوبی میشناسند و وقتی وارد حوزه حفاظت میشوند، بسیار حرفهای عمل میکنند. بیشتر کسانی که کانون شکار را بنیان گذاشتند نیز شکارچی بودند. آقای ریاحی، یکی از بنیانگذاران کانون، شکارچی بود و حتی برای شکار به آفریقا رفته بود.
من هم به واسطه تفنگ برنو و… وارد محیطزیست شدم. تا پیش از ورود به عرصه حفاظت، حیوانات را به چشم گوشت زنده میدیدم، اما وقتی وارد محیطزیست شدم، دیدگاهم تغییر کرد؛ بهطوریکه در اوایل انقلاب، در پارک ملی بمو، هنگام درگیری با متخلفان، چند ساچمه وارد سرم شد که هنوز هم همانجا هستند.
بارها دیدهام که شکارچیان سابق، حاضرند برای حفاظت، جان خود را به خطر بیندازند.
علاوه بر این، آقایان فیروز و ریاحی قوانین مرتبط با حفاظت و محیطزیست را نوشتند، زیرا آن زمان کسی آشنایی چندانی با این قوانین نداشت.
ذرهذره، دوگانهسوز شدیم
پس از کنفرانس استکهلم، بخشی با عنوان «محیطزیست انسانی» ایجاد شد. شکاربانها و کارشناسان با شکلگیری این بخش مخالف بودند. افراد اتوکشیده با کفشهای پاشنهبلند معمولاً در این بخش حضور داشتند و هر بار که به مناطق میآمدند، شکاربانان ناراحت میشدند و میگفتند چرا باید با این لباسها وارد مناطق شوند.
آن زمان من مدیرکل فارس بودم و هر محیطبان یا رانندهای که خوب کار نمیکرد، به بخش محیطزیست انسانی منتقل میکردم.
کمکم متوجه شدیم که بدون محیطزیست انسانی، نمیتوان محیطزیست طبیعی را حفظ کرد و به قول معروف، «دوگانهسوز» شدیم.
مستندها را معدوم کردند؛ گفتند رادیواکتیو دارد
مهمترین کار فیروز این بود که همراه همکارانش، کانون شکار را با کمک ژاندارمها و افسران بازنشسته راهاندازی کردند و سپس تلاش کردند به این سازمان جنبه علمی بدهند.
آنها آموزشکده عالی محیطزیست را راهاندازی کردند. محیطبانان در این آموزشکده طی دو سال، حدود ۱۶۰ واحد درسی میگذراندند. (بعد از انقلاب گفتند با این تعداد واحد گذراندهشده، در حکم لیسانس و فوقلیسانس هستند و مدرک هم گرفتند.)
من و بیژن فرهنگ درهشوری در این آموزشکده تدریس میکردیم. از کارشناسان خارجی مانند «فرد هرینگتون»، «درک اسکات» و… نیز در پایشها کمک میگرفتند.
اسکندر فیروز به دنبال تربیت کارشناس ایرانی بود. به همین دلیل اسماعیل کهرم، جمشید منصوری و وزیری را برای ادامه تحصیل به خارج از کشور فرستاد. او همچنین با دانشکده کشاورزی تبریز قرارداد بست و رشته محیطزیست را در آنجا تأسیس کرد که ۲۰ نفر از آن فارغالتحصیل شدند. دکتر بهرام کیابی، آقای ساسانی و دیگران از فارغالتحصیلان همان دوره بودند.
علاوه بر این، آن زمان فیلمهای محیطزیستی را در روستاها نمایش میدادند تا مردم با طبیعت خود آشنا شوند. متأسفانه فیلمهایی که از تالاب بختگان و… تهیه شده بود، بعدها توسط سازمان محیطزیست معدوم شد، زیرا این تصور وجود داشت که این فیلمها رادیواکتیو هستند.
به همت اسکندر فیروز، مبحث اکولوژی وارد کتابهای درسی شد و نشریهها و کتابهای مختلفی نیز در این حوزه منتشر شد.
میراث فیروز، ما هستیم؛ ما حفاظتگران
مهمترین میراث فیروز، مناطق حفاظتشده است. برخی از این مناطق بعدها به پارک ملی و ذخیرهگاه زیستکره ارتقا یافتند.
خاطرم هست هر بار از خیابان ویلا، محل استقرار سازمان حفاظت محیطزیست، عبور میکردیم، میدیدیم شبها نیز چراغ اتاق آقای فیروز روشن است و او همچنان مشغول کار است. بخش دیگر میراث آقای فیروز، ما کارشناسان و حفاظتگران هستیم. البته ما هم تلاش کردیم نسل جدیدی را پرورش دهیم و امروز نسلی از کارشناسان ارزشمند در این حوزه فعالیت میکنند.
از گرسنگی پرندهها را پرواز دادند
اسکندر فیروز هر استانی که سفر میکرد، نمیخواست استاندار و دیگر مسئولان مطلع شوند. او مستقیم به منطقه میرفت. خاطرم هست در یکی از سفرها به فارس، با هم به دریاچه پریشان رفتیم. صبح خیلی زود وارد کومهای شد که برایش آماده کرده بودیم و همانجا نشست. ساعتها فقط کلاه فیروز را میدیدیم که داخل کومه اینطرف و آنطرف میرفت.
ساعت ۱۲ شد، اما از کومه بیرون نمیآمد. برایش از کازرون غذا گرفته بودیم، اما خبری از او نبود. ساعت دو و سه بعدازظهر شد و همه از گرسنگی کلافه شده بودند. همانطور که بقیه غر میزدند، ناگهان دیدیم پرندهها پرواز کردند. فیروز ناچار از کومه بیرون آمد و گفت: «هوشنگ، علتش چه بود؟»
پاسخ دادم: «پروازشان غیرعادی بود، اما دلیلش را نمیدانم.»
چند سال بعد، یکی از محیطبانان گفت: «آنقدر گرسنه بودیم که از پشت کومه، یواشکی کتمان را به هوا پرتاب کردیم تا پرندهها پرواز کنند و آقای فیروز بالاخره از دوربینکشی دست بردارد.»
تفرجگاههای گلستان دلیل برکناریاش شد
فیروز یک سال پیش از انقلاب از مسئولیت کنار گذاشته شد. او به دنبال ایجاد مراکز بازدیدکنندگان در مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست بود و اعتقاد داشت مردم باید بتوانند پارک ملی گلستان و دیگر مناطق را از نزدیک ببینند.
در این زمینه با عبدالرضا پهلوی، رئیس شورای عالی محیطزیست، اختلافنظر داشت و یکی از دلایل برکناری او نیز همین تفاوت دیدگاه بود.
پس از برکناری، به جای آنکه رئیس اتحادیه جهانی حفاظت شود، به باغ گیاهشناسی آریامهر رفت و در آنجا مشغول کار شد.
نگفت دایی من مدیر کارخانه است
زمانی که مدیرکل فارس بودم، به کارخانه سیمانی که آلودگی زیادی ایجاد میکرد اخطار دادم. کارخانهدار توجهی نکرد؛ بنابراین واحد تولیدی را تعطیل کردم. او برای ازسرگیری فعالیت کارخانه، ناچار شد از آلمان الکتروفیلتر وارد و آن را نصب کند.
مدتی بعد، فیروز به من گفت آن کارخانه متعلق به داییاش، آقای نمازی، بوده است. او در تمام مدت اخطارها و تعطیلی کارخانه حتی یک کلمه هم درباره این موضوع به من نگفت تا مبادا تعطیلی کارخانه، حتی برای یک ماه، به تعویق بیفتد.
حالا اگر بخواهید کار کوچکی انجام دهید، صد نفر واسطه میشوند. مناطق ما نیز به واسطه همین سفارشها و توصیهها، با معدنکاوی و فعالیتهای مشابه، تکهتکه شدهاند.
حقابه بختگان را گرفتیم؛ حتی در زمان خشکسالی
وقتی سد درودزن ساخته شد، برای دریاچههای طشک و بختگان حقابه در نظر گرفتیم. خاطرم هست یک سال شیراز با خشکسالی روبهرو شد و استاندار گفت نمیتوانیم سهمیه آب تالاب را بدهیم، اما در نهایت، به واسطه اقتداری که سازمان حفاظت محیطزیست در آن زمان داشت، توانستیم حقابه را بگیریم. در مقابل، امروز میبینیم که همین سدسازیها موجب خشک شدن دریاچه ارومیه، پریشان و بختگان شدهاند.
الگویی برای نسلها
من همیشه امیدوارم. همسرم میگوید تو به مرض لاعلاج خوشبینی مبتلا هستی. اوایل انقلاب بارها میشنیدیم که میگفتند محیطزیست، موضوعی لوکس و طاغوتی است و رؤسایی که برای این سازمان انتخاب میشدند، بیشتر به دنبال انحلال آن بودند و حتی تفاوت کل و بز یا قوچ و میش را نمیدانستند.
آن زمان، کار ما این بود که رئیس و معاونان را برای حفظ سازمان و حفاظت از حیاتوحش توجیه کنیم. اما متأسفانه هر بار که به تصمیمی اعتراض میکردیم، با برخوردهای تند، از جمله اخراج یا تبعید، روبهرو میشدیم.
نسلی از کارشناسان در همین فرایند ناامید شدند و از محیطزیست رفتند یا مهاجرت کردند. من دو بار اخراج و سپس تبعید شدم. آقای جمشید منصوری را هم به زاهدان فرستادند.
با این حال، من معتقدم محیطزیست آدم عاشق میخواهد. فیروز هم عاشق ایران و طبیعتش بود. چند ماه مانده به انقلاب به او گفتم: «از ایران خارج شو.»
پاسخ داد: «جز خدمت کاری نکردهام که بخواهم بروم.»
فیروز ماند، مرارت زیادی کشید، اما همچنان به محیطزیست وفادار بود. شیوه زندگی او برای همه ما الگوست.
ایرانگردی کنید
توصیه من به علاقهمندان محیطزیست این است که سفر بروید و ایران را بگردید. وقتی کسی طبیعت و حیاتوحش ایران را از نزدیک میبیند، به آن علاقهمند میشود و از دل این علاقه، انگیزه حفاظت شکل میگیرد.
در مقابل، برای کسی که در تهران نشسته، انقراض یک آهو که هرگز آن را از نزدیک ندیده، اهمیت کمتری دارد.
به انگلیسی آمریکایی ایراد میگرفت
اسکندر فیروز بسیار سختگیر بود. حتی آمریکاییها هم برای جلسه با او استرس داشتند. میگفتند فیروز حتی از انگلیسی ما ایراد میگیرد یا درباره زیرگونههایی که مشاهده کردهایم، با ما بحث میکند.
هر بار که به مأموریت میرفتیم، روزانه با ما در تماس بود و میپرسید: «چه دیدید؟ چه کردید؟»
یک بار همراه یک پرندهشناس نزد او رفتیم. آن پرندهشناس برای آقای فیروز تعریف میکرد که در سرشماری پرندگان در دریاچه بختگان، ۱۰۰ هزار فلامینگو شمردهاند.
آقای فیروز به او گفت: «تو میگویی بارندگی کم بوده، پس چطور زمانی که بارندگی بیشتر بود، تعداد فلامینگوها ۸۵ هزار قطعه بود، اما حالا به ۱۰۰ هزار رسیده است؟»
آن پرندهشناس بعد از جلسه به من گفت: «پیش آقای فیروز نمیتوان حرف بیپشتوانه زد.»
باز هم خاطرم هست هر وقت فیروز میخواست از منطقهای بازدید کند، باید فاصلهها، نام گونههای جانوری مسیر، نام گیاهان و حتی میزان بارندگی منطقه را میدانستیم.
همین سختگیری باعث میشد از یک ماه قبل از سفر او، نگران باشیم. بازدیدهای او مثل امروز نبود که مسئولی بیاید و برایش سوغات تهیه کنند. ما فقط چند ساندویچ برمیداشتیم و ساعتها در منطقه میگشتیم.
برچسب ها:
آموزش محیطبانی، اسکندر فیروز، پرندهشناس، تاریخ محیطزیست ایران، حفاظت از حیاتوحش، حفاظت از طبیعت ایران، حقابه تالابها، حیاتوحش، دریاچههای طشک، فلامینگوها، محیطزیست، محیطزیست ایران، مناطق حفاظتشده، میراث اسکندر فیروز
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
در نشست «شهروند، شهر و فضامندی» مطرح شد
مردم چگونه شهر را از آنِ خود میکنند؟
دادگستری اصفهان:
با عاملان آتشسوزیهای عمدی در مراتع و جنگلها قاطعانه برخورد میشود
گلستان در وضعیت آمادهباش برای حفاظت از جنگلهای هیرکانی
شناسایی ۲۵ قلاده پلنگ در طارم
ضربالاجل محیط زیست قزوین به جایگاههای سوخت
سایت زباله داداشآباد آستارا در اولویت ساماندهی
تأکید محیط زیست گیلان بر کاهش معضلات پسماند
کشف سلاح شکاری غیرمجاز در دماوند؛ متهم به مراجع قضایی معرفی شد
گامی برای احیای این زیستبوم بینالمللی
اجرای طرح اضطراری مدیریت آب در تالاب انزلی
بخش خصوصی از ناهماهنگی گمرک، استاندارد و مدیریت منطقه اینچهبرون میگوید
قطار «اینچهبرون» پشت چــــــراغ دولت
ورود پساب به بورس انرژی، پرسشهایی درباره کیفیت و سازوکار نظارت بر آن ایجاد کرده است
پساب در بورس، کیفیت در ابهام
وب گردی
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم بیشتر
بیشترین نظر کاربران
طلا، تفتــــان را تکهتکه کرد
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید