در نشست «شهروند، شهر و فضامندی» مطرح شد

مردم چگونه شهر را از آنِ خود می‌کنند؟





مردم چگونه شهر را از آنِ خود می‌کنند؟

۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۴۰

شهر جایی است که در آن ساختارهای قدرت و شهروندان پیوسته برای تصاحب و تعریف فضا با یکدیگر کشمکش دارند. این محور اصلی نشست «شهروند، شهر و فضامندی» بود. سه استاد دانشگاه، از منظر جامعه‌شناسی، معماری و مطالعات توسعه، درباره نسبت شهروندان با فضای شهری سخن گفتند و استدلال کردند که مردم، حتی در دل سیاست‌گذاری‌های محدودکننده، با کنش‌های روزمره خود می‌توانند فضاهای شهری را از نو معنا کنند.

بازتاب ساختار قدرت در سیاست‌گذاری شهری

غروب شنبه، چهارم مرداد، کتاب‌فروشی «وزن دنیا» میزبان جمعی از علاقه‌مندان به گفت‌وگو درباره نسبت شهر، فضامندی و زندگی شهروندان بود. کارشناسان حاضر در این نشست تأکید کردند که شهر همواره میدان کشمکش میان ساختارهای قدرت و شهروندان بوده است. از یک سو، سیاست‌گذاری شهری می‌کوشد با ایجاد فضایی هژمونیک، شهروندان را به نظاره‌گرانی منفعل تبدیل کند و از سوی دیگر، مردم همواره راه‌هایی برای بازپس‌گیری فضا یافته‌اند. برای نمونه، پاساژها که صرفاً برای خرید ساخته شده بودند، به مکان‌هایی برای پرسه‌زنی و شکل‌گیری سبک زندگی بدل شدند. حاضران نیز با طرح پرسش‌های خود، درباره این موضوع با پژوهشگران به گفت‌وگو پرداختند.

«مقصود فراستخواه»، استاد برنامه‌ریزی توسعه و آموزش عالی، نخستین سخنران نشست بود. او گفت فضامندی بخشی از زندگی و ادراک انسان است. به گفته او، «نحوه بودن، عواطف، هنجارها و ارتباطات ما فضامند است.»

او سپس پرسش‌هایی درباره نسبت شهر و شهروند مطرح کرد: «چگونه شهر از آنِ شهروندان می‌شود؟ چگونه فضاهای شهری دولتی و کالایی می‌شوند؟ مبلمان شهری برای چه کسی طراحی می‌شود؟ چه میزان فضای اجتماعی در شهر وجود دارد و شهروندان تا چه اندازه در خلق فضاهای شهری سهیم هستند؟»

این جامعه‌شناس درباره بازنمایی شهر از سوی ساختارهای قدرت گفت: «ساختارهای قدرت با سیاست‌گذاری شهری، فضا را به گونه‌ای بازنمایی می‌کنند که شهر را همان‌گونه ببینیم که آن‌ها می‌خواهند؛ به این وضعیت فضای هژمونیک گفته می‌شود. اما شهروندان نیز فضاهای بازنمایی خود را خلق می‌کنند که در برابر قدرت مسلط قرار می‌گیرد. برای مثال، طی چند دهه گذشته دختران ما دانشگاه‌ها را از آنِ خود کردند.»

فراستخواه معتقد است ایدئولوژی‌ها فضاهای خود را می‌سازند، اما شهروندان آن‌ها را دگرگون می‌کنند. او گفت: «پاساژها برای خرید و فعالیت اقتصادی ساخته شده بودند، اما مردم پاساژگردی را ابداع کردند و آن را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کردند. به این ترتیب، این فضا را از آنِ خود کردند.»
او همچنین خیابان را صرفاً گذرگاهی برای عبور نمی‌داند، بلکه آن را نبض زندگی اجتماعی و عرصه پرسه‌زنی توصیف می‌کند؛ پرسه‌زنی‌ای که به گفته او، به بخشی از فرهنگ جامعه ایران تبدیل شده است.

فضاهای شهری ایران در چهار پرده

فراستخواه در ادامه، تاریخ معاصر ایران را از منظر فضامندی در چهار پرده روایت کرد.
به گفته او، پرده نخست، انقلاب مشروطه است. «انقلاب مشروطه، انقلابی شهری و فضامند بود. این انقلاب با افزایش شهرنشینی تا حدود ۲۵ درصد شکل گرفت. پیش از آن، شهرنشینی هنوز به توده بحرانی نرسیده بود که بتواند زمینه‌ساز انقلاب شود. با شکل‌گیری جمعیت شهری، جنبش و مطالبه نیز پدید می‌آید. تا مردم حضور نیابند و بدنمندی خود را در شهر بروز ندهند، انقلابی رخ نمی‌دهد.»

او معتقد است شهروندان انقلاب مشروطه را آغاز کردند، اما طبقات ایلی، نخبگان سنتی، خان‌ها و روحانیون آن را از مردم گرفتند. «مردم ایران توانستند یکی از انقلاب‌های بزرگ را رقم بزنند، اما نتوانستند آن را حفظ کنند. در نتیجه، انقلاب مصادره شد و فضاهای سلطه آن را در اختیار گرفت.»

پرده دوم، به گفته او، دوران نوسازی و مدرنیزاسیون دولتی در عصر پهلوی است. «در این دوره، به جای آن‌که مردم پیش‌برنده مدرنیته باشند، مدرنیزاسیون دولتی با رویکردی بوروکراتیک و متمرکز دنبال شد. در اینجا نظمیه بر بلدیه غلبه کرد. یکی از دلایل ناکامی این مدرنیزاسیون نیز دولتی بودن آن بود، زیرا مشارکت مردم در خلق فضاها کمرنگ ماند و همین روند به انقلاب اسلامی انجامید.»

او پرده سوم را دوران پس از انقلاب اسلامی دانست. «در این دوره، اسلامی‌سازی جای نوسازی را گرفت، اما مردم همچنان نقش پررنگی در تولید فضا نداشتند. غیریت‌سازی شکل گرفت؛ برای مثال، زنان به «دیگری» تبدیل شدند و زندگی عرفی زیر سلطه زندگی مذهبی قرار گرفت. در نتیجه، کسانی که سبک زندگی عرفی داشتند، جایگاهی در فضای شهری نداشتند و به رسمیت شناخته نمی‌شدند.»

فراستخواه پرده چهارم را جنگ و تجاوز اخیر علیه ایران توصیف کرد و گفت: «این جنگ سبب شد فضاهای هژمونیک شهری دوباره فعال شوند و فضای شهر به فضای اردوگاهی نزدیک شود. در چنین شرایطی، شهروندان بخشی از زندگی اجتماعی خود را از دست می‌دهند و دیگر نمی‌توانند آن زندگی شهروندی مطلوب را تجربه کنند.»

شهری برای همه

«مریم کهنسال نودهی»، معمار و مترجم، سخنان خود را با اشاره به جمله‌ای از شهردار برلین در سال ۲۰۰۳ آغاز کرد: «او برلین را شهری ضعیف اما جذاب توصیف کرد؛ منظورش این بود که برلین فضایی آزاد، باز و خلاقانه برای کنش اجتماعی دارد. بنابراین، تنها اقتصاد نیست که یک شهر را تعریف می‌کند.»

او توضیح داد که شهری فضامند، شهری است که برای همه باشد؛ جایی که همه گروه‌های اجتماعی در آن به رسمیت شناخته شوند. «بی‌خانمان بودن، افغانستانی بودن، باحجاب یا بی‌حجاب بودن، هیچ‌یک نباید ملاک شهروند نبودن باشد. حتی جانورانی که در شهر زندگی می‌کنند نیز ساکنان آن شهرند. در یک شهر فضامند، همه حق بر شهر دارند.»

این استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز، یکی دیگر از ویژگی‌های فضامندی را امکان انجام فعالیت‌های متنوع در یک فضا دانست. او گفت: «برای مثال، یکی از خیابان‌های برلین یک روز میزبان ماراتن است، روز دیگر مراسم عید فطر مسلمانان در آن برگزار می‌شود و زمانی دیگر جشنواره‌ای فرهنگی. فضا همان فضاست، اما امکان استفاده‌های متنوع از آن وجود دارد.»

او معتقد است در ایران وضعیت برعکس است. «انگار باید مردی سالم، از طبقه متوسط رو به بالا و بدون معلولیت باشی تا بتوانی از فضای شهری استفاده کنی. اگر زن، سالمند، دارای معلولیت یا متفاوت از این الگو باشی، شهر دیگر فضای مناسبی برایت فراهم نمی‌کند.»

فضامندی و مشارکت مردم

کهنسال یکی از ویژگی‌های شهر فضامند را دسترس‌پذیری دانست و گفت: «زمانی دور پارک‌ها دیوار بود، اما بعدها این دیوارها برداشته شد. این تصمیم، فضای پارک را برای همه شهروندان دسترس‌پذیرتر و امن‌تر کرد و امکان نظارت همگانی را افزایش داد. اما مجلس و بسیاری از دانشگاه‌های ما هنوز با دیوار محصور شده‌اند. در حالی که در برلین حتی بسیاری از فضاهای امنیتی نیز دیوار ندارند و تنها دفترهای شخصی از دسترس عموم خارج هستند. ما حتی دور تئاتر شهر هم دیوار کشیده‌ایم.»

او در ادامه به نمونه‌ای از برلین اشاره کرد: «فضای بازی که پیش‌تر فرودگاه بود، پس از تعطیلی به پارکی عمومی تبدیل شد. سال‌ها تلاش شد این فضا از دسترس مردم خارج شود، اما شهروندان مقاومت کردند. در نهایت، همه‌پرسی برگزار شد و ۶۰ درصد مردم به حفظ فضای باز رأی دادند تا شهروندان بتوانند بدون مداخله سازوکارهای رسمی از آن استفاده کنند.»

این پژوهشگر درباره وضعیت ایران گفت: «در ایران حتی اگر فضای باز وجود داشته باشد، امکان تنوع فعالیت در آن محدود است. البته مردم، چه در ایران و چه در دیگر کشورها، به‌تدریج دریافته‌اند که نمی‌خواهند صرفاً تحت سلطه باشند و می‌خواهند در فضاهای باقی‌مانده مشارکت کنند؛ یعنی شهروند باشند، نه فقط ساکن شهر. برای نمونه، جنبش «زن، زندگی، آزادی» جنبشی به‌شدت فضامند بود که در آن زیست روزمره زنان به کنش اجتماعی تبدیل شد.»

شهری که نمی‌دانیم کجاست

«مسعود کوثری»، پژوهشگر توسعه، در سخنان خود از اصطلاح «غربت‌نشین» برای ایرانیان مهاجر استفاده کرد و گفت: «بسیاری از ما حتی در تهران نیز غربت‌نشین هستیم. من اصالتاً مشهدی هستم، اما ۳۷ سال است در تهران زندگی می‌کنم. گاهی از خود می‌پرسم محله پامنار برای من چه معنایی دارد و برای یک تهرانی چه معنایی پیدا می‌کند. درک ما از شهری که در آن زندگی می‌کنیم متفاوت است، زیرا ریشه بسیاری از ما در این شهر نیست. ما نوعی دیاسپورای درون کشور خود هستیم. به همین دلیل، در شهری زندگی می‌کنیم که گاه احساس می‌کنیم آن را نمی‌شناسیم.»

او ادراک انسان از شهر را حاصل تجربه در فضا، تعامل با اشیا و ارتباط با دیگران دانست. «شبکه‌ای از انسان‌ها و غیرانسان‌ها ادراک ما را شکل می‌دهد. البته بخشی از تصور ما از شهر نیز از کتاب‌ها، فیلم‌ها و روایت‌هایی می‌آید که درباره آن خوانده یا دیده‌ایم. گاهی در پی همان شهر خیالی می‌گردیم، نه شهری که واقعاً در آن زندگی می‌کنیم.»

کوثری برای توضیح این موضوع مثالی زد: «یکی از دوستان ما به مؤسسه گوته در آلمان دعوت شده بود. او می‌گفت پس از یک هفته حضور در آنجا، به دنبال آلمانِ گوته می‌گشتم؛ همان آلمانی که در داستان‌ها و فیلم‌ها شناخته بودم.»

چه کسی خیابان را تسخیر می‌کند؟

کوثری در پایان گفت شهر تا حدی برساخته دولت نیز هست. «در شهر، همواره نزاعی بر سر این وجود دارد که چه کسی خیابان را در اختیار بگیرد و چه کسی حق دارد از آن استفاده کند. دیوارهای شهر نیز بخشی از همین نزاع‌اند؛ این‌که چه کسی حق دارد بر دیوار چیزی بنویسد و چه بنویسد. از سوی دیگر، شهر محصول اقتصاد سیاسی نیز هست و باید دید چه کسانی از ساختن شهر سود می‌برند.»

او تأکید کرد: «ادراک ما از شهر و شیوه زندگی‌مان، حاصل تعاملاتی است که با یکدیگر داریم. همین تعاملات، شهر را در ذهن ما می‌سازد؛ شهری که گاهی آن را باور می‌کنیم و گاهی نه.»

این مباحث، پرسش‌های فراوانی در میان حاضران ایجاد کرد. شرکت‌کنندگان که پیش از این نیز با مفهوم «حق بر شهر» آشنا بودند، اکنون می‌خواستند بدانند چگونه می‌توان آن را مطالبه کرد. پرسش اصلی آنان این بود که مردم عادی چگونه می‌توانند از سلطه و هژمونی قدرت عبور کنند و فضاهای شهری را از آنِ خود سازند.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *