روایتی انسانی از آسیب جنگ به موزهها و میراثفرهنگی ایران
نگهبانان میراث یک سرزمین
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۰:۰۳
«انگار یکی از اعضای خانوادهمان آسیب دیده باشد. همه فقط دویدیم به سمت موزه» خانهاش در بمباران آسیب دیده، اما قبل از آنکه کاری کند، خانواده را به جای امنی برده و خود را رسانده به موزهای که سالها عمرش را در آن گذرانده و آن روز در حریمش بمب سنگرشکن به زمین خورده بود: «آدم عاقل از خطر فرار میکند، اما من و همکارانم بعد از بمباران به سمت محل خطر دویدیم، به سمت موزه» این بخشی از هزاران روایتی است که در جنگ شنیده نشد. روایات بسیاری پشت تلخی گزنده تصاویری که از تخریب میراثفرهنگی منتشر شد، پنهان شدند. روایت آدمهایی که در کنار تمام نگرانیهایشان، به فکر میراثفرهنگی ایران بودند و فارغ از تمام کمبودها و بیمهریها، پای آن ماندند. در جنگ کمتر از آنها گفته شد، حتی خودشان هم فکر میکنند بهتر است کمتر صحبت کنند، چون معتقدند کاری که کردهاند وظیفهشان بوده. امروز وقت نقل روایت شنیده نشده آنهاست. امروز که روز جهانی «موزه و میراثفرهنگی» است.
صدای جنگنده و انفجار که شهر را پر میکرد، هرکس نگران چیزی بود ارزشمند و عزیز، همسر، فرزند، مادر، پدر، خانه، سرمایه و… در آن لحظات پر تشویش بعضی هم دلشان پیش موزهای بود که در آن کار میکردند یا بنایی تاریخی که محل کارشان بود. آنها که شبانهروز در موزه حاضر شدند. یا بهرغم بیماری و مشکلات جسمی لحظهای از موزه و محل مأموریت دور نشدند. بعضی خانواده را به جایی امن فرستادند و خود ماندند زیر سقف موزهای که بعد از بمباران چندان از استحکامش مطمئن نبودند.
یکی از آنها معتقد است درک این دغدغه برای کاشی و ارسی و آیینهکاری و اشیا چندهزارساله، برای دیگران، آن هم در شرایطی که هنوز جنگندهها در آسمان جولان میدادند، کار سادهای نبود. راست هم میگفت، در روزهای التهاب همه به فکر بچهها، نوزادان، بیماران، سالمندان و…هستند و وضعیت بنایی که از کوران حوادث چندهزارساله برای امروز ما مانده، برای کمتر کسی مهم است. یکی از کارشناسان میراثفرهنگی میگفت: «این بناها جان دارند پس به ما حق بدهید در جنگ نگران آنها هم باشیم.» چند نفر وقتی به میدان ارگ حمله شد، پیش خودشان گفتند: «ایوای کاخ گلستان!» یا وقتی خبر بمباران خرمآباد آمد، یاد «فلکالافلاک» افتادند؟ یا چند نفر خبر دارند در بمبارانهای بیامان تهران چند مدرسه و خانه و بنای تاریخی تخریب شده؟ این دغدغهها، در روزهای جنگ مجال بروز و بیان پیدا نکردند. حالا شاید فرصتی باشد کوتاه برای بیانشان.
ما ماندیم و اُرسیهای شکسته
«برای من که بیست سال هر روز صبح در را باز کردم و از دالان گذشتم و وارد حیاط شدم و با زیبایی و شکوه این بنا مواجه شدم، مواجهشدن با وضعیتی که بنا بعد از حمله پیدا کرده بود، بسیار غمانگیز بود. حالا که مدتی از آن اتفاق گذشته، هنوز هم هر بار وارد حیاط میشوم حالم گرفته میشود؛ چون تصویری که میبینم، آن تصویری نیست که بیست سال مدام دیدم. اینکه این آسیبها قابل مرمت هستند یا نه مسئله دیگری است.» این تجربه «ابراهیم هاشمی» رئیس گروه موزههای استان کردستان و امین اموال موزه مردمشناسی (خانه کُرد) سنندج است.
میگوید بعد از ناآرامیهای دیماه اقداماتی را برای پیشگیری انجام داده بودند. هر اقدامی که بتواند از سرقت و اتفاقات دیگر جلوگیری کند. از دوربینهای مداربسته تا سیستم اعلام حریق و درهای ضدسرقت و… اما کدام کار میتوانست جلوی موج انفجار را بگیرد؟ چه کسی فکر میکرد آثار تاریخی که از جنگها و حوادث تاریخ پرماجرای سنندج در امان مانده بودند با موج انفجار چنین در هم کوبیده شوند: «خانه کُرد به آن هیاهو و اجراهای موسیقی در ایوانش زنده بود. ایوان با آن ارسیهای پرکار و ظریف صفوی که مردم حتی بیشتر از اجراهای موسیقی که در عمارت آصف دیده بودند، آنها را به یاد میآورند. ارسیهایی که دیگر در جایشان نیستند؛ اما روزگاری از نفیسترین ارسیهای کشور بودند.»
سنندج در دومین روز جنگ مورد حمله قرار گرفت. حملهای که در روزهای بعد ادامه داشت. همان روز دوم بعد از آنکه دانستیم کاخ گلستان تهران آسیب دیده، خبر «خانه آصف» و «عمارت خسروآباد» هم آمد. خبر تخریب ارسیهای ظریف صفوی این بناها نشست کنار تصاویری که از تخریب ارسیهای قاجاری «کاخ گلستان» دیدیم: «ما نگران موزهها بودیم. پیشازاین تجربه افغانستان و عراق و سوریه را در تخریب میراثفرهنگی در جنگ و ناآرامیهای داخلی دیده بودیم و به همین خاطر در حد توانمان سعی کردیم تمام اقدامات پیشگیرانه را انجام دهیم. با اینهمه، استرس و فشاری که در آن روزها متحمل شدیم اصلاً قابلتوصیف نیست.»
موزهها نیاز به مخزن امن دارند تا خیال امنای اموال و کارکنان از امنیت و ایمنی اشیا آسوده باشد. اما بهرغم وجود آثار ارزشمند فراوان در موزههای مختلف کشور، به گفته مدیرکل امور موزههای کشور تنها ۷ مخزن امن و استاندارد در سراسر کشور وجود دارد. همین مسئله باعث شد تا در جنگ بهرغم اینکه کارکنان موزهها تمام تلاششان را کردند تا اشیا را جمعآوری و به محلی امن منتقل کنند، همچنان نگران باشند: «امنای اموال همیشه دغدغه حفظ آثار را داشتند. در بعضی شهرها، بهواسطه اینکه مخازن امن و استاندارد وجود داشت، شاید استرس کمتر بود. اما اغلب موزههای ما بهویژه در استانها بناهایی هستند که از ابتدا بهعنوان موزه طراحی نشدهاند، وقتی موزهای در یک خانه تاریخی ایجاد شده، هر چند تلاش میشود که مخزن استانداردی برای آن در نظر گرفته شود و اشیا در جعبههای ایمن بستهبندی شوند، اما باز هم دلشان قرص نبود.»
اولین حمله روز دهم اسفند به سنندج ساعت ۶ صبح انجام شد. صدای انفجار که در شهر پیچید «صلاحالدین رحیمی» مدیر موزه سنندج و همکارانش خودشان را به موزه رساندند که چند انفجار در نزدیکی آن رخ داده بود: «وارد موزه که شدیم، دیدیم موج انفجار ساختمان موزه را گرفته و شیشهها و ارسیهای تاریخی موزه آسیبدیدهاند. در همان ساعات اولیه سعی کردیم اقدامات حفاظتی و مستندسازی را انجام دهیم. ساعت نزدیک ۱۰ صبح بود که دومین حمله صورت گرفت. ما در موزه بودیم که جنگندهها آمدند و یک نقطه دیگر شهر را زدند. امیدوارم هیچوقت تکرار نشود. یک لحظه وحشتناک بود. هدف حمله دوم، ساختمان مجاور عمارت خسروآباد بود که کمی با ما فاصله دارد. آسیب بسیار جدی به عمارت خسروآباد که بارها مرمت شده بود، وارد شد.»
موزه سنندج در حملات روز سوم آسیب جدی دید: «درهای چوبی که بهتازگی بازسازی شده بود و ارسی ۲۵۰ساله بنا حدود ۵۰ درصد آسیب دید.» حملات به سنندج در روزهای بعد هم ادامه داشت و هر باز زخمی تازه به پیکر بناها وارد میکرد. کارکنان موزه سنندج مثل بسیاری از همکارانشان در استانهای دیگر، در طول جنگ در موزه حاضر بودند و هر روز بخشی از کارهای حفاظتی را به انجام میرساندند: «دیگر میدانستیم صدای جنگندهها که میآمد و نزدیک میشد، قرار است بمباران کند و خودمان را برای صدای انفجارهای مهیب آماده میکردیم.» او معتقد است موزهدارها مظلوم واقع شدهاند و کسی تلاششان را ندیده است. میگوید: «همکاران ما در روزهای جنگ بدون چشمداشت کار کردند، اما ایکاش وزارتخانه به آنها بیشتر توجه میکرد؛ چون در آن شرایط حساس ایستادند و حتی وقتی همه مردم شهر به جای امنی رفتند آنها از شهر خارج نشدند تا اگر اتفاقی برای موزه افتاد حضور داشته باشند.»
سنگرشکن در حریم دژ ساسانی
«ما تا یکی دو ساعت قبل از حمله در قلعه بودیم و کارهای حفاظتی را که انجام دادیم، به منزل برگشتیم. یک ساعت بعد، صدای انفجارهای شدیدی در شهر شنیدیم. جهت انفجارها نشان میداد که هدف حمله جایی در مرکز شهر و حوالی قلعه است. بعد از آن انفجارها لحظه ارتباطات قطع شد و دسترسی تلفنی به همکاران یگان حفاظت نداشتیم. فقط دویدیم به سمت قلعه.» روایت «رامین ابراهیمی» مدیر پایگاه ملی قلعه فلکالافلاک که میگوید: «انگار یکی از اعضای خانوادهمان آسیب دیده باشد. همه از هر گوشه شهر فقط دویدیم به سمت موزه» از حمله روز ۱۷ اسفند به عرصه فلکالافلاک، روایت بسیاری از کارکنان موزههای ایران است. آنها که از بستر بیماری خود را به موزه رساندند یا آنها که شبانهروز در موزه ماندند یا کسانی که تا چند روز بعد از مواجهشدن با وضعیت موزه بغض داشتند و توان صحبت با کسی را در خود نمیدیدند، برای همه آنها موزه مثل یک عزیز بود که آسیب دیده باشد: «وقتی به مجموعه رسیدیم، دیدیم که عرصه قلعه مورد حمله چند بمب سنگرشکن قرار گرفته. ساختمان اداره کل میراثفرهنگی استان به طور کامل تخریب شد. باشگاه افسران، ساختمان دژبانی و ساختمان بلیتفروشی و بنای قلعه هم آسیب دیده بود. در و پنجرهها شکسته بود و چند ترکش به قلعه اصابت کرده بود. امکان حمله مجدد وجود داشت. اما همکاران در همه بخشها با جانودل کارها را انجام دادند و حتی شب در موزه ماندند.» اما نه به این سادگی: «با بغض و خشم کارمان را انجام میدادیم. مثلاینکه بچهمان آسیب دیده باشد.»
آن روز که خرمآباد هدف حملات جنگندهها شد. منازل مسکونی در مناطق مختلف شهر تخریب شدند. از جمله منزل ابراهیمی و چند نفر از همکارانش: «خانه خود من در یکی از مناطق شهر بود که بمباران شد. بخشهایی از خانهمان آسیب دیده بود، اما شب در خانه نماندیم و رفتیم به جایی امن تا بعد به وضعیت خانه رسیدگی کنیم. چند نفر از همکاران هم شرایط مشابه داشتند. اما قلعه اولویت بیشتری داشت. خانههای ما بهراحتی تعمیر میشود، اما وقتی یک مکان تاریخی آسیب ببیند، خسارتی غیرقابلجبران است. ضمن اینکه این مجموعه متعلق به ما نبود که بخواهیم بهسادگی از آن بگذریم. فلکالافلاک در آستانه ثبت جهانی است و این یعنی متعلق به تمام بشریت است و این مسئولیت ما را سنگینتر میکرد.»
ابراهیمی از نیروهای یگان حفاظت مجموعه میگوید که در لحظه بمباران در نزدیکی قلعه حضور داشتند: «دو نفر از نیروهای یگان حفاظت متأسفانه دچار آسیب بر اثر موج انفجار شده بودند. اما بهمحض اینکه حالشان کمی بهتر شد، برگشتند سر کار و کنار بقیه همکاران بودند.» مثل آن سرباز سعدآباد که در شب حمله به حریم این مجموعه تاریخی، گوشش بر اثر صدای انفجارها آسیب دید و سرگیجه امانش را برید. مثل بسیاری از کسانی که هنوز هم بعد از گذشت یک ماه و چند روز از توافق آتشبس، از داستانشان خبر نداریم.
ابراهیمی از مردمدانشگاه هنر اصفهان میگویند. همانها که هر کجای شهر که باشند فلکالافلاک را میبینند. همانها که همیشه این قلعه ستبر برایشان معنای زادگاهشان را دارد: «مردم هم مایل بودند کمک کنند. اما باتوجهبه دستورالعملهایی که داشتیم، در آن شرایط خاص امکان کمکگرفتن از مردم نبود. هنوز هر کس ما را میبیند حال قلعه را میپرسد و نگران وضعیت آن است. جواب ما این است که این قلعه هزاران سال پابرجا بوده و هزاران سال دیگر هم پابرجا خواهد ماند. مثل ایران.»
کاخ آینهای اصفهان قربانی موج انفجار
«یک گروه ورزشی که اغلب طرفداران تیم سپاهان اصفهان هستند، اینها هر هفته جمعه در مجموعه چهلستون برنامه داشتند. وقتی بعد از بمباران استانداری به اینجا آمدند و تخریبها را دیدند، بعضیهایشان گریه کردند. میگفتند ما از کودکی با این مجموعه بزرگ شدهایم.» این را «مصطفی هادیپور» مدیر پایگاه جهانی چهلستون میگوید که در ۱۸ اسفندماه بر اثر موج شدید انفجار آسیب جدی دید. هدف استانداری اصفهان بود، اما زخم این حمله بر تن بناهای بسیاری که در مجاورت آن قرار داشت، نشست و ماندگار شد و به گفته هادیپور هنوز هم روند پیشرفت آن ادامه دارد.
«حمله حوالی ساعت دو و نیم بعدازظهر صورت گرفت. من تا ساعت یک و نیم در مجموعه بودم و برای انجام کاری بیرون رفته بودم که صدای انفجار در شهر پیچید. به مجموعه که برگشتم – خوشبختانه شیفت همکارانم نبود و کسی هنگام حمله آنجا نبود – دیدم موج انفجار به در و پنجرهها، مقرنس ورودی ایوانها و آیینهکاریها آسیبزده.»
او معتقد است این بنا مثل یک انسان سالخورده است که از ارتفاعی سقوط کرده باشد. نباید به خراشهای سطحی توجه کرد، ما میدانیم که آسیبهای وارد شده به بنا عمیقتر از اینهاست: «هیئتهای کارشناسی و راهبردی پایگاه میراث جهانی و دانشگاه هنر اصفهان، وقتی بررسیهای بیشتر انجام دادند، مشخص شد که حرکتهایی در سازه ایوان اتفاق افتاده است. دو تا از ستونهای کنار حوض، از زیر سرستون، از محور قائم خودشان خارج شدهاند و نشستهایی را در ستونها داریم. علاوه بر اینها نزدیک به هفتاد نقاشی دیواری در مجموعه وجود دارد که یکی از آنها جنگ نادر را روایت میکند؛ این نقاشی کاملاً از جا کنده شده است.» اصفهان در نوروز همواره یکی از مهمترین مقاصد مسافران ایران است. نوروز امسال بهرغم تمام انتقادها تصمیم بر این شد که مسافران از بناهای آسیب دیده در جنگ بازدید کنند: «گفتند اجازه دهید مردم بیایند و از نزدیک ببینند و قضاوت کنند که در این حملات حتی به آثار فرهنگی هم رحم نشده است. ما دیدیم که این مردم چقدر به آثار تاریخی اهمیت میدهند و میخواهند کاری برای حفظ و نجات آن انجام دهند. حتی یک نفر به همکاران ما برای جمعآوری شیشههای شکسته کمک میکرد یا کسی دیگر سعی میکرد در حد دانش به ما کمک فکری بدهد.» داوطلبان و کنشگران استان به کمک آمدند، همانطور که کارشناسان و دانشجویان دانشگاه هنر کنار کارکنان مجموعه ماندند تا خطر از چهلستون دور شود. هر چند هنوز هم نگرانیهایی وجود دارد: «میراثفرهنگی متعلق به یک فرد و یک شهر و حتی یک کشور نیست؛ این میراث متعلق به تمام بشریت است. هر کس که آسیب به آثار تاریخی را میبیند غمگین میشود. درست است که مرمت میشوند، اما آن اصالت دوباره زنده نمیشود. وقتی اصالت اثر آسیب ببیند، مرمت فقط آن را از تخریب بیشتر نجات میدهد.»
هادیپور از همدلی میان موزهداران و کارشناسان هم میگوید: «من در چهلستون اصفهان کار میکردم، اما از همکارانم در چغازنبیل و پارسه و پاسارگاد و همدان و دیگر استانها پیگیر وضعیت آنها بودم و آنها هم متقابلاً پیگیر وضعیت چهلستون بودند. ما بهنوعی دلبسته و وابسته به میراثفرهنگی کشورمان هستیم. با اینکه در حیطه کار ما ناملایماتی هم وجود دارد، اما عشق ما به میراث بر همه آنها غلبه دارد.»
در مجموعه چهلستون، مرمتگران در حال مرمت بخشی از اتاق شاهعباسی بودند و در بخش موزه برنامهریزی برای بازطراحی موزه در حال انجام بود که انفجار همه چیز را به هم ریخت. اما آنها کار را ادامه دادند و امروز ۷۰ درصد اقدامات اضطراری برای حفاظت انجام شده است: «همکاران من به طور شبانهروزی در همان روزهای جنگ حفاظت اضطراری را انجام دادند. شاهدگذاری و در بخشهایی شمعبندی اضطراری انجام شد. به وضعیت در و پنجرهها رسیدگی شد. تمام این اقدامات در روزهای جنگ و زمانی که مرتب جنگندهها بالای سرمان در رفتوآمد بودند انجام شد.» همانطور که در جنگ دوازده روز در میان روایتهای «جبرئیل نوکنده» رئیس موزه ملی شنیده بودیم که زیر آتش پدافند و جنگنده او و همکارانش به شکل شبانهروزی اشیای موزه را به مخزن امن منتقل میکردند. حالا میدانیم که در آن روزها که گوشها به آسمان بود و اضطرابی عمیق در همه جای شهر نفوذ کرده بود، آنها در حال نجات نشانههای تاریخ از چنگ بمبها و سنگرشکنها و امواج انفجار بودند. همانها که با وجود تمام کمبودها، بیمهریها و سختیها نگران تاریخ و میراث این سرزمین بودند.
برچسب ها:
آثار تاریخی، اصفهان، جامعه، جنگ، چهلستون اصفهان، دانشگاه هنر اصفهان، فلکالافلاک، کاخ گلستان، گردشگری، موزه سنندج، موزه مردمشناسی، میراث فرهنگی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
سمنـــان؛ شهر موزهایِ بدون مــوزه
تنها موزه گلاب ایران در سکوت مسئولان
میراث «قمصر» در خطر فراموشـــــی
در گفتوگو با رئیس جامعه انجمنهای حرفهای اقامتگاههای بومگردی ایران مطرح شد
ضرورت حمایت دولت از بومگردیها؛ ثبت ۴۰ درصد اقامت رایگان در بومگردیها طی جنگ رمضان
وقتی پرده کنار میرود، جامعه نفس میکشد
گفتوگو با «محمد جهانشاهــــی»، دبیر کمیته ملی گردشگــری سبز وزارت میراثفرهنگی درباره بهرهگیری از انرژی خورشیدی در صنعت گردشگری کشور
تغییر پارادایم انرژی در تأسیسات گردشگری
محله تاریخی سمنان که شصت سال پیش از سیل ویرانگر نجات پیدا کرد، با تهدید توسعه چه خواهد کرد؟
«زاوقان» تاریخی گرفتار شهرسازی خودرومحور
تأکید وزیر میراثفرهنگی در بازدید از مرکز میراث ناملموس تهران
وزیر میراثفرهنگی: مرکز میراث ناملموس تهران باید به کانون دیپلماسی فرهنگی تبدیل شود
محدوده تاریخی شهر کرمان در آستانه ای ثبت جهانی شدن
۱۶ می؛ روز جهانی همزیستی مسالمتآمیز: ضرورتی برای جهان امروز
در این ویدئو مرور شماره سه هزار و چهارصد و چهارم روزنامه پیام ما.
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بومگردی در بحران هویت
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید