گزارش «پیام ما» از کمک مردم برای تبادل پیام پدر و مادرها به فرزندان خارج از وطن و حال و روز ایرانیان خارج از کشور
قلبهایی که برای ایران میتپد
کاوه، ایرانی ساکن فرانسه: اینکه هیچ کاری برای دفاع از مملکتم نمیتوانم بکنم. سخت است. شاید هنوز نفس میکشم، اما این روزها خفهشدن را تجربه کردم و سکوتی مستمر را
۳۱ خرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۲۴
۱۰ روز میشود که ایران زیر آتش رژیم صهیونیستی بوده و تهران بیوقفه صدای انفجار تجربه کرده است. 10 روز پس از آن صبح ۲۳ خرداد، حالا اغلب شهرهای کشور در تلاطمند. از ظهر چهارشنبه، ۲۸ خرداد اینترنتها قطع شدند و تا شب پنجشنبه این قطعی ادامه داشت. آنها که در تهران ماندهاند، از لحظههای سکوت و زمانی که جنگندههای اسرائیل بر فراز آسمان نیست، فیلم برمیدارند تا خاطره شهری که دوستش دارند در یادشان امن بماند. قطعی اینترنت اما کار را هم برای آنها که خارج از کشورند و هم آنها که در شهرهایی دور از تهراناند، سخت کرده؛ بیخبری رنج بزرگ دیگری است. عدهای در این شرایط اعلام کردهاند به آنها که در تهران ماندهاند سر میزنند؛ اگر کسی میخواهد از پدر و مادر پیرش خبری بگیرد، آنها حاضرند و اگر کسی نیاز به کمکی دارد، پیشقدماند؛ مانند سحر، محسن، شاهد، علیرضا، مریم و بسیاری دیگر.
«شاهد» در شبهای ترس تهران صدای جاروی رفتگر محل را شنیده و همین نوید زندگی برایش بوده، دیشب ساعتها از برادرش بیخبر بود، به نانوایی رفته و برای پدر و مادرش خرید کرده و بعد هم به سراغ کسانی رفته که برایش پیام گذاشتهاند و خواستهاند سراغ آدمهای نزدیکشان را بگیرد؛ آنها که در بیخبری و نداشتن اینترنت ۲۴ ساعت جهنمی را گذراندند. «بچگیهایم هم جنگ بود؛ چیز زیادی در یادم نیست، اما وقت بمباران میرفتیم زیر پتو.» میخواهد خانه را آماده کند، غذا بپزد و آنها که در تهران ماندهاند را دعوت کند. او هم میترسد مانند همه. چه آنها که در تهراناند و چه دیگرانی که در سایر شهرها منتظرند.
صدای «سحر» پشت پیامهای صوتی ارسالیاش میلرزد. در پیام صوتی صدای پدافند کنار لرزش صدایش نشسته. او از بعدازظهر پنجشنبه، ۲۹ خرداد که کمابیش اینترنت وصل شد، بیش از ۶۰ تماس را پاسخ داده و صدای آدمها بوده. صدای آنها که از عزیزانشان در پایتخت بیخبرند. «صداها را ضبط میکنم، جملاتی در همه آنها مشترک است. دوستت دارم، مراقب خودت باش، ما خوبیم، به امید دیدنت.» او در مرکز شهر تهران است؛ جاییکه 10 شب است آسمان صاف و پرستاره به خود ندیده.
در اینستاگرام مانند سحر و شاهد افراد بسیاری هستند. کسانیکه شماره تماسشان را گذاشتهاند تا صدای کسانی باشند که بیخبر از عزیزانشان هستند.
تصویر کافهها و کتابفروشیهایی که هنوز بازند، در کنار ساختمانهای ویران قرار گرفته. سارا در کرج، شهری که بارها با بمبها و جنگندهها لرزیده از زندگی میگوید، از اینکه باید کیک درست کند و عصر سری به کسانی بزند که از ترس جنگ به کرج آمدهاند.
شهرهای دیگر هم بارها در روزهای اخیر لرزیدهاند و اسرائیل هیچ شهری را از شر جنگندهها و آتش جنگ رها نکرده، پنجشنبهشب، ۲۹ خرداد، اعلام تخلیه شهرک صنعتی سپیدرود در رشت هم صادر شد و صدای انفجار کیلومترها دورتر از این شهرک را هم لرزاند. در گرگان پدافند فعال شد و خبر انفجار در نوشهر هم آمد. حالا شهرهایی در شمال که مأمن بسیاری از تهرانیهای جنگزده بودند هم زیر آتشاند.
هیچچیز بدتر از بیخبری نیست
وضعیت برای آنها که در خارج از کشور خبر جنگ را شنیدند نیز بهتآور بود. مانند «فاطمه» که ساکن برلین است و سحرگاه جمعه، ۲۳ خرداد، خبر را از دوست غیرایرانیاش شنید. «یکی از دوستان غیرایرانیام با شتاب به سراغم آمد، صفحه تلفن همراهش را نشانم داد و با نگرانی گفت: «شهر تو را بمباران کردهاند! این تصویر تهران است!» ابتدا دچار شوک شدم. باور نمیکردم. تهران؟ ایران؟ شاید اشتباهی شده باشد. شب گذشته همهچیز آرام بود، هیچ نشانهای از آغاز جنگ در میان نبود. اما متأسفانه واقعیت داشت. به خانواده و دوستانم زنگ زدم، فکر میکردیم تمام شود، اما حالا یک هفته است.»
خانه پدر و مادر فاطمه در غرب تهران است، همان منطقهای که از نخستین اهداف حمله بود. «آنها در نزدیکی منطقهای زندگی میکنند که انبار نفت در آن هدف قرار گرفت و صدای انفجارها، مهیب و هولناک بود. فردای آن روز تصمیم گرفتند شهر را ترک کنند. در تمام لحظات از طریق تماس تلفنی همراهشان بودم و حتی از آنسوی خط صداهایی از جنگ شنیدم. تلاش کردم با بسیاری از دوستانم تماس بگیرم؛ اما برخی هنوز پاسخی ندادهاند. تنها میتوانم امیدوار باشم که حالشان خوب است.»
او میگوید برخی از مردم در برلین با مهربانی و همدلی سراغشان را میگیرند. بیشترشان مخالف جنگاند و میگویند آغاز جنگی تازه در این جهان، فاجعهای دیگر است. «یکی از تأثیرگذارترین واکنشها از سوی یکی از همکاران غیرایرانیام بود؛ با چشمانی اشکبار گفت: «هیچکس سزاوار نیست در جنگ زندگی کند و با چنان رنجی روبهرو شود.» جانفرساترین تجربه اما، زمانیست که بهخاطر قطع اینترنت یا اختلال در تماسهای تلفنی، از ارتباط با خانواده و دوستانمان محروم میشویم. هنوز نتوانستهام با برادرم یا برخی اعضای خانوادهام تماس بگیرم. ما ایرانیانِ دور از وطن، اغلب با یکدیگر در تماسیم؛ از راههای ارتباط با خانواده میپرسیم یا میکوشیم برای کمک به آنها راهی پیدا کنیم.»
او میگوید این روزها حسی دوگانه را بهصورتی مداوم تجربه کرده. در آنسوی خط، بر صفحهای کوچک، جنگی در جریان است و عزیزانش در معرض خطرند؛ اما در برابر چشمانش در واقعیتی که در آن ایستاده، زندگی با نهایت عادی بودن پیش میرود. مردم از برنامههای آخر هفتهشان میگویند، از بیخوابی شب گذشته، یا از اینکه باید به خرید بروند. انگار جهان، دو تصویر موازی است که با هیچ کوششی کنار هم نمینشینند.
خانه دور است و دورتر میشود
«الهه» که چند هفته قبل برای دفاع از پایاننامه دکتریاش به اتریش رفت هم در این یک هفته مدام از خود پرسیده «اگر ایران بودم، بهتر نبود؟» و در پاسخ به خود گفته «اگر ایران هم بودم، احتمالاً تصمیم میگرفتم هر طور شده، فرار کنم.» «بدبختانه وقتی خارج از ایرانی و اتفاقی در ایران میافتد، فلج میشوی و زندگی عادی مختل میشود و مدام فکر میکنی که کاش در ایران بودی، کنار خانواده و دوستانت.» او میگوید مدام به این فکر کرده که چقدر خوشحال است از اینکه پدر و مادرش در تهران زندگی نمیکنند، اما دوستان و آشنایان و شهری که دوستش داشته زیر بمباران بیوقفه است. «از فکر خرابی تهران نابود شدهام؛ از فکر خرابی خیابانها، کوچهها و همه جاهایی که زندگیمان آنجا گذشته. از روز اول جنگ صدبار با خودم مرور کردم که چه چیزی در خانه جا گذاشتم و در دلم با آنها خداحافظی کردم. گلدانهایی را که گذاشته بودم در راهرو تا همسایهها به آنها آب بدهند، بوسیدم. در دلم گفتم اگر برگردم و دیگر خانهای در کار نباشد، چه؟»
الهه در هفت روز مرگآور گذشته بارها احساس بیمصرف بودن داشته، حس ناتوانی از اینکه دور است و نمیتواند کاری کند؛ «از دیروز که اینترنت قطع شده، حتی خبر گرفتن از حال آدمها آرزویی دستنیافتنی است. از خانوادهام خبر ندارم، دوستانم هر سه-چهار ساعت پیامی میگذارند و میگویند ما خوبیم. یک لحظه وصل شدیم و باز قطع، ناپدید میشوند. سکوت کانالهای تلگرامی وحشتناک است و مدام از خودم میپرسم در خانهام چه خبر است؟ الان فقط میدانم خانهام از من دور است و مدام دورتر میشود.»
روزهای جنگ هشتساله از مقابلم گذشت
«کاوه» در شهری ساحلی در فرانسه است که روزگاری خود بهسبب جنگ جهانی دوم، هم از سوی آلمان نازی و هم از سوی متفقین بمباران شده، ولی الان هیچ اثری از جنگ نیست و مردم در آرامترین شرایط بهسر میبرند. کاوه آنجاست و بهناگاه خود را در میان سکوتی دیده که از روزهای کرونایی که هر لحظه خبر مرگی را میشنیده و باید اطلاعرسانی هم میکرده، خفهکنندهتر است. کاوه آنجاست، در کنار دریایی آرام و مردمی که تصوری از جنگ ندارند. او هنوز باورش نمیشود و مدام در یک هفته گذشته از خودش پرسیده «چطور ممکن است وسط یک فرایند دیپلماتیک مذاکره و گفتوگو آتش جنگ برافروخته شود؟» «از روزهای نفسگیر کرونایی که واقعاً فکر نمیکردیم زنده از آن بیرون میآییم، زیاد نگذشته. از اولین انفجارهای تهران من بیدار بودم و از طریق خواهرم که تهران زندگی میکند، باخبر شدم. اول سعی کردم او را آرام کنم، ولی تعداد انفجارها و شلیکها که بیشتر شد، اضطراب تمام وجودم را فراگرفت. کاری جز راه رفتن در یک اتاق کوچک از دستم برنمیآمد. هر یکی-دو دقیقه یکبار همه کانالهای تلگرامی را چک میکردم. بعد به سراغ اینستاگرام میرفتم و بعد سراغ توییتر و دوباره حرکت از نو. مدام از خودم میپرسیدم چرا کار به اینجا رسید؟ چهکاری از دستمان برمیآمد و انجام ندادیم که چنین شد؟»
در ذهن کاوه بار دیگر خاطرات جنگ هشتساله زنده شده است. «از بامداد جمعه، ۲۳ خرداد، تا الان تمام لحظههایی که از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به خاطر دارم، برایم مرور شده است. دقیقاً لحظهای را که در بامداد ۳۱ شهریور ۱۳۵۰ وقتی هواپیماهای عراقی به پایگاه چهارم شکاری دزفول حمله کردند و آسمان به رنگهای نارنجی و بنفش و زرد حاصل از شلیک توپهای ضدهوایی درمیآمد، به خاطر دارم. همه آن هشتسالی را که کودکیمان در جنگ سپری شد و شاهد تخریب خوزستان بودیم، دوباره از ذهن گذراندم. حالا تکرار تخریب دوباره مملکت…. اینکه دمبهدم اخبار را رصد کنم و حال بستگان و خویشاوندانم را جویا شوم و دست به دعا باشم، ولی هیچکار دیگری، بهویژه دفاع از مملکتم، نتوانم انجام دهم، سخت است. شاید هنوز نفس میکشم، اما این روزها خفهشدن را تجربه کردم و سکوتی مستمر را.»
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
مرور ابعاد ۲هزار ساعت قطعی اینترنت از نگاه فعالان حقوق کودکان
قطع اینترنت با کودکان چه کرد؟
والدین، روانشناسها و معلمها؛ همه نگران دانشآموزانیاند که چندین ماه است در خانه ماندهاند
درس و ترس
روستا زنده است اگر بگذاریم
مرور تازهترین شماره روزنامه «پیام ما»
ماجرای معدن بوکسیت شاهوار و بحران بیجاشدگی زنان سرپرست خانوار در جنگ در شماره ۳۴۰۸ «پیام ما»
حمله به منابع طبیعی و طرح دوباره مفهوم بومتروریسم
جامعهشناسان از آسیبهای بیجاشدگی ۱۶۰۰ زن سرپرست خانوار بر اثر تخریب خانههایشان میگویند
خانه که رفت، تابآوری فرسوده شد
یادداشت روزنامه دنیای اقتصاد
پرسشی در انتظار پاسخ؛ مهاجرت سرمایه انسانی و چالش مسیر توسعه ایران
نگاهی به وضعیت روانی جامعه در روزهای نگرانی از آغاز دوباره جنگ
زخمهایی که خبر نمیشوند
تأکید بر نقش شهروندان در حل مسائل، در نشست «مؤسسه رحمان»
مطالبهگــــری کِی به نتیجه میرسد؟
توزیع و کاشت ۱۵ میلیون اصله درخت در دوره جنگ تحمیلی سوم
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بیانیه «کانون وکلای دادگستری استان سمنان» در مخالفت با اینترنت طبقاتی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید