یک روز در میان ساکنان کورههای آجرپزی محمودآباد خاوران
زندگی پشت خشتهای حاشیه
۳۱ شهریور ۱۴۰۳، ۱۸:۴۷
در حاشیه تهران، جایی که جادهها و ساختمانها به پایان میرسند، کورههای آجرپزی همچنان به زندگی دیگری ادامه میدهند؛ زندگیای که تحت فرمان اربابان میگذرد. در این منطقه، کارگران فصلی از شهرهای مختلف بهویژه تربتحیدریه و خواف، به همراه خانوادههایشان در تابستان به این کورهها مهاجرت میکنند. افغانها نیز ساکنان دائمی برخی از این کورهها هستند. مشکلاتی چون فقر، نبود امکانات بهداشتی، دسترسی محدود به آب شیرین و بیتوجهی به نیازهای کودکان، بخشی از واقعیت تلخ این زندگی است.
جادۀ «محمودآباد» را ادامه دادیم، تا جایی که جاده و ساختمان تمام شد، اما زندگی تمام نشد. اینجا تا چشم کار میکند، بیابان و کورۀ آجرپزی است که زندگی دیگری در آنها جریان دارد؛ زندگیای که هنوز بر اساس تصمیمات ارباب میگذرد.
در این منطقه هنوز تعداد زیادی از کورههای آجرپزی سنتی فعال هستند و بیشتر ساکنان آنها نیز کارگران فصلی هستند که بهصورت خانوادگی در تابستان بیشتر از تربت حیدریه و خواف به این منطقه مهاجرت میکنند و با شروع مدارس هم به شهر خود بازمیگردند. تعداد کمی از خانوادههای ایرانی هم هستند که در فصل پاییز و زمستان، فرزندان محصل خود را پیش پدربزرگ و مادربزرگشان میفرستند و خودشان برای کار در کورهها در تهران میمانند. در هر کوره، ۲۵ تا ۳۰ خانوار زندگی میکنند و معمولاً ۵ یا ۶ خانوار، افغان هستند. البته کارگران افغان، کل سال در این منطقه ساکن هستند و کارگران فصلی ایرانی فقط تابستانها کار میکنند. البته کورههای غیرفعال هم در این سالها تبدیل به سرپناهی برای بخشی از مهاجران افغان شده بود، اما ساکنان منطقه میگویند، در هفتههای اخیر دولت این کورهها را تخریب و ساکنان آنها را اخراج کرده است.
به اولین کوره که نزدیک میشویم، ساکنان منطقه درحالیکه به دستانمان نگاه میکنند، از روی تپهها بهسویمان سرازیر میشوند. برخی از آنها همان ابتدا میپرسند که چه چیزی برایشان آوردهایم، اما من توضیح میدهم که دانشجو هستم و برای کار پژوهشی به این منطقه آمدهام. خیلی زود ناامید میشوند، اما همچنان رسم مهمانداری را به جا میآورند و تعارف میکنند که داخل اتاقشان برویم و باوجوداینکه تعارفشان را رد میکنیم، میمانند و به سؤالات پاسخ میدهند.
زنان هم انگار گوش شنوایی پیدا کرده باشند، شروع به درد دل میکنند: «اینجا غذا کمه. قدیما مردم برامون برنج و روغن میاوردن، اما الان آنقدر گرونی شده، که دیگه کسی چیزی نمیاره. شیرخشک و پوشک هم نداریم؛ یعنی چون گرونه، نمیتونیم بخریم.»
یکی از کارگران اهل تربت هم، در پاسخ به اینکه هرسال در همین کورهها کار میکند یا باید جای جدیدی پیدا کند، میگوید: «بستگی داره ارباب کجا باشه و چی بخواد.»
در اصل ارباب یا کارفرما تعیین میکند کارگران کجا بمانند و کار کنند؛ به کارگران اتاق رایگان میدهد و آخر هر هفته دستمزدشان را پرداخت میکند. علاوهبر این، تهیۀ آب شیرین هم به عهدۀ ارباب است و گاهی هم یخچال خود را در اختیار خانوادههایی قرار میدهد که وسیلهای برای نگهداری از خوراکیهای خود ندارند، اما ارباب مسئولیتی دربارۀ سایر مشکلات کارگران قبول نمیکند.
زن و مرد و کودک و پیر، ۳ نیمهشب تا ۱۲ ظهر کار میکنند و بعد از کمی استراحت و صرف ناهار، دوباره از ۲ ظهر تا ۷ شب مشغول کار میشوند. همین کار طولانی با قالبهای سنگین هم باعث شده، اکثر مردم دچار دردهای مفصل و استخوان باشند
بههمیندلیل، ساکنان ایرانی این منطقه برای همین زندگی سهماهه هم با مشکلات بسیاری دستوپنجه نرم میکنند. اکثر آنها در محل زندگی خود شغلی ندارند و بنابراین ناچار هستند بخشی از درآمد این سهماه را ذخیره کنند. ناهید مادر ۲۵سالۀ یک خانوادۀ پنجنفره است؛ او دربارۀ شرایط سخت کاری میگوید: «ارباب برای هر ۱۰۰۰ خشت، ۴۰۰ هزار تومن پرداخت میکنه و یک خانوادۀ پنجنفره با بچه، در روز تقریباً ۲۰۰۰ خشت میزنه و پنجشنبه و جمعه هم که تعطیله. آخر هفته تقریباً پنج میلیون پول میگیریم. پنجشنبهها با همین پول راه زیادی پیاده میریم تا جمعهبازار که روغن و برنج و تخممرغ بخریم برای هفته. قبلاً مردم بیشتر برامون غذا میآوردند، اما حالا گرونی شده و کمتر برامون چیزی میآرن. پوشک و شیرخشک هم که گرونه و نمیتونیم بخریم. لباس هم معمولاً از بین لباسهایی که مردم دور انداختند، پیدا میکنیم و میشوریم. اینجا فقط اتاق مجانیه.»
پسربچهها هم که دل پری از ارباب دارند، میگویند که صاحبکار نهتنها به فکر مشکلات آنها نیست، بلکه وقتی هم که برای سرزدن میآید، فحشی هم نثار بچهها میکند.
البته تعداد خشت روزانه بسته به سن و قدرت اعضای خانواده متفاوت است؛ مثلاً یکی دیگر از ساکنان میگوید که ممکن است یک خانوادۀ چهارنفرۀ بزرگسال، روزانه تا ۴۰۰۰ خشت هم تولید کند.
ساعت و سختی کار هم طاقتفرسا است؛ همانطور که یکی از زنان در توصیف شرایط کاری میگوید: «کار سخت است؛ سخت، سخت، سخت.» کارگران، اعم از زن و مرد و کودک و پیر، ۳ نیمهشب تا ۱۲ ظهر کار میکنند و بعد از کمی استراحت و صرف ناهار، دوباره از ۲ ظهر تا ۷ شب مشغول کار میشوند. همین کار طولانی با قالبهای سنگین هم باعث شده اکثر مردم دچار دردهای مفصل و استخوان باشند: «روزی ۱۰۰ مرتبه قالبهای ۳۰ کیلویی رو بلند میکنیم. بعضی شبها از کمردرد گریهام میگیره.»
همهگیری بیماریهای زنانه
یک مشکل اساسی دیگر در این منطقه، آب است؛ ساکنان کورهها آب شور دارند، اما ارباب آب شیرین را هر سه روز یکبار از تانکرها میخرد؛ بنابراین ممکن است برخی روزها آب شیرین تمام شود و ساکنان منتظر آب بمانند.
اما مشکل اساسیتر، کمبود سرویس بهداشتی و حمام است؛ برای کل ساکنان یک کوره، دو سرویس و دوش حمام زنانه و مردانه هست
اما مشکل اساسیتر، کمبود سرویس بهداشتی و حمام است. برای کل ساکنان یک کوره، دو سرویس و دوش حمام زنانه و مردانه هست. از طرف دیگر دسترسی به اقلام بهداشتی مثل نوار بهداشتی هم به آسانی امکانپذیر نیست و در بیشتر موارد، زنان به دلیل گرانبودن، از خرید آن صرفنظر میکنند؛ بنابراین آنطور که زنان میگویند، تقریباً همۀ آنها دچار بیماریهای عفونی زنانه هستند.
دشواری دوچندان برای مهاجران افغان
در این میان به نظر میرسد مهاجران افغان که سکونت دائمی در این مناطق دارند، با مشکلات دوچندان مواجه هستند. برای مثال در فصل تابستان، بیشتر خانوادهها از دوستان و آشنایان خود وسایل سرمایشی به امانت گرفتند، اما وضعیت در فصل زمستان که عموم ساکنان مهاجران افغان هستند، پیچیدهتر است.
یک زن جوان افغان با لثههای خالی از دندان و چهرهای مغموم میگوید: «زمستون هرکسی پول داشته باشه، میتونه بخاری تهیه کنه، بقیه هم مجبورن سرما رو تحمل کنن. اما مشکل ما بیشتر مدرسهرفتن بچهها است؛ صبح زود زمستون هوا تاریکه و اینجا هم معتاد زیاد شده و بچهها میترسن.»
او همچنین میگوید که همین حالا هم فرزند نوجوان او هنگام رفتن به محل کار، در راه زمین خورده و با پای شکسته در خانه بستری شده است.
علاوهبر این، کودکان افغان برای استفاده از مدارس دولتی، باید حدود ۶۰۰ هزار تومان پول پرداخت کنند و پولی که بابت لباس فرم پرداخت میکند نیز بیشتر از سایر دانشآموزان است.
بازی ممنوع!
راه طولانی تا مناطق شهری، غذای ناکافی، نبود امکانات و وسایل بازی و کار فیزیکی طولانی، از جمله مهمترین مشکلات کودکان این منطقه است؛ تا جایی که حتی اگر وسایل بازی هم فراهم شود، کودکان به دلیل کار در کورهها، زمانی برای بازی و فراغت ندارند.
همین دوربودن از خیابانهای اصلی و پیادهرویهای طولانی برای رسیدن به مدرسه، باعث شده بیشتر بچهها آرزوی داشتن دوچرخه داشته باشند: «خاله میشه برامون دوچرخه بیاری؟ توپ هم خوبه. ما وقت بازی نداریم، اما بعضی وقتا پنجشنبهها، کیسههای پلاستیکی رو با کش میبندیم و توپ درست میکنیم.»
در همین بین که بچهها از خواستههایشان میگفتند، یکی از پسرها با هیجان گفت: «زمین فوتبال هم خیلی خوبه؛ ما زمین فوتبال میخوایم.» اما مادرش همزمان یک پسگردنی آرام به او زد و گفت: «پس کی خشتها رو بزنه؟»
البته ساکنان منطقه میگویند، افرادی هستند که چند روز در هفته برای کودکان بعضی از کورهها، کتاب قصه میآورند و کتابهایی هم به کودکان قرض میدهند.
دخترانی در آرزوی تحصیل
در میانۀ ابراز آرزوهای کودکانه، دو دختر نوجوان اهل خواف هم که تاکنون بیشتر تماشاچی بودند و گاهی هم جملات طنزی میگفتند و فضا را عوض میکردند، با پرسشی دربارۀ رشتۀ تحصیلی ما، سر صحبت را باز کردند: «جامعهشناسی میخونی؟ خوشبهحالت؛ من هم دوست دارم دکتر بشم. کلاس هشتم هستم، اما تازگی عقد کردم.»
از او دربارۀ شرایط ادامهتحصیل بعد از ازدواج میپرسم و اینکه آیا مدرسه به او اجازۀ تحصیل میدهد: «مدرسه مشکلی نداره، اما روستایی که زندگی میکنیم، دبیرستان نداره و باید برای درسخوندن، بریم یک روستای دیگه که شوهرامون اجازه نمیدن.»
دختر نوجوان دیگر هم که در مقطع نهم مشغول تحصیل است، قرار است بهزودی ازدواج کند و او هم امیدی به امکان ادامهتحصیل ندارد.
فقر فرهنگی، شدیدتر از فقر اقتصادی است
برای اینکه ابعاد مختلف زندگی در کورهها را بفهمیم، به دنبال فعالان اجتماعی این منطقه هم میرویم. افراد کمی هستند که به این منطقه سر میزنند، برای کودکان کتاب قصه میآورند و اگر خانوادهای دچار مشکلات حاد باشد، سعی میکنند به آنها کمک کنند. همچنین یکی از معضلات جدی منطقه، مشکلات بهداشتی، بهویژه بهداشت دهان و دندان است که افراد مختلف، تلاشهایی برای آموزش به کودکان در این حوزه داشتهاند.
بااینحال، برخی از این افراد که نمیخواهند نامی هم در گزارش داشته باشند، معتقدند در این منطقه فقر فرهنگی مهمتر از فقر اقتصادی است؛ هرچند آنها میگویند فقر اقتصادی را رد نمیکنند، اما در موارد زیادی، اقدامات نادرست از سوی افرادی که برای کمک به مردم در منطقه حاضر شدند، نتیجۀ عکس داشته و عزتنفس این مردم را از بین برده است.
یکی از فعالان اجتماعی منطقۀ محمودآباد، دراینرابطه میگوید: برخی از افراد فکر میکنند اگر کفش یا غذا برای کودکان بیاورند، مشکل آنها حل میشود، اما مشکل فراتر از این حرفها است. این روش نهتنها به حل معضل کار کودکان در این منطقه کمک نمیکند، بلکه عزتنفس کارگران را نیز از بین برده است؛ تا جایی که در مواردی حتی ساکنان منطقه، برای این کمکها با یکدیگر درگیر شدهاند. بااینحال باید بدانیم، بدون حمایت دولت نمیتوانیم مشکلات این منطقه را حل کنیم.
برچسب ها:
اقتصاد، سرویس بهداشتی، کار کودکان، کارگران، مدارس دولتی، مهاجر، مهاجران
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
پیام ما از تبعات اقتصادی و اجتماعی اختلالات اخیر چهار بانک کشور گزارش میدهد
خسارت بیصاحب
آشفتگی در بازار خبازی استان ایلام، استاندار را ناچار به مداخله کرد
ضربالاجـــــل نان
پیام ما، آینده اقتصاد ایران پس از تفاهم با آمریکا را بررسی میکند
گشایش یا چرخیدن بر مدار ناکارآمدی؟
راه دریافت جریمه تأخیر خودرو بسته شد
خریداران باید به دادگاه بروند
بیانیه ITUC در سالگرد کنوانسیون ۱۹۰؛
خشونت در محیط کار مانع اصلی برابری جنسیتی است
قربانیکردن در معابر؛ سنتی قدیمی در مواجهه با دغدغههای بهداشتی و زندگی شهری
دامپزشکی: قربانی در خیابان، ممنوع
محموله مورد نیاز داروهای بیماران دیابتی از بلاتکلیفی خارج شد
ترخیص ۲۶ تن مواد اولیه دارویی در تهران
سرنوشت پرحاشیه پخش فوتبال در سالن های سینما
بازی مجوزها
وقتــــــــی بدن زن میدان جنگ جمعیتی می شود
یک میلیارد کودک همزمان با سه خطر اقلیمی دستوپنجه نرم میکنند
وب گردی
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بازگشت به تریاک بهجای درمان | پیـام ما
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید