وقتــــــــی بدن زن میدان جنگ جمعیتی می شود





وقتــــــــی بدن زن میدان جنگ جمعیتی می شود

۲۹ خرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۰۴

از دیرباز، تولیدمثل در ایران مسئولیتی سنگین بر دوش زنان بوده و گاه امتناع از آن به‌مثابه رفتاری در تضاد با منافع ملت و دولت تعبیر شده است. با این حال، در سال‌های اخیر، رابطه زنان با حاکمیت دستخوش تحولات قابل توجهی شده است: از مطالبه برای پوشش اختیاری و حق موتورسواری گرفته تا کنترل باروری و تصمیم‌گیری درباره فرزندآوری. این مجموعه انتخاب‌ها حول محور «کنترل بر بدن» و حق انتخاب فردی شکل گرفته‌اند؛ انتخاب‌هایی که زنان برای به دست آوردن آن‌ها سال‌ها تلاش کرده و هزینه‌های فراوانی پرداخته‌اند.

با این حال، این دستاوردها هنوز نسبی، ناپایدار و ناتمام‌اند. در چنین فضایی، تأمل یا امتناع از فرزندآوری دیگر صرفاً یک تصمیم شخصی یا خانوادگی نیست، بلکه به کنشی اجتماعی و سیاسی بدل شده است؛ کنشی که تجربه زیسته زنان، سیاست‌های جمعیتی و شرایط ناپایدار اقتصادی و اجتماعی را بازتاب می‌دهد.
این تصمیم‌ها به‌طور یکسان در میان همه زنان شکل نمی‌گیرند؛ شکاف‌های طبقاتی و اقتصادی نقشی تعیین‌کننده دارند. برای برخی از زنان طبقه متوسط شهری، امتناع از فرزندآوری بیشتر به یک انتخاب آگاهانه بدل شده است، در حالی که در طبقات فرودست، فرزندآوری همچنان می‌تواند ضرورتی اقتصادی یا پیامد نبود دسترسی به خدمات پیشگیری باشد.
در سال‌های اخیر، تصمیم به فرزندآوری در ایران از انتخابی نسبتاً بدیهی در چارچوب هنجارهای اجتماعی، به تصمیمی پیچیده، چندلایه و گاه اضطراب‌آور تبدیل شده است. پس از جنگ دوازده‌روزه، رخدادهای دی‌ماه و جنگ چهل‌روزه، نوسانات سیاسی و اقتصادی فضای کشور را دستخوش تغییر کرد و هم‌زمان، سیاست‌های تولیدمثل نیز با کاهش اثرگذاری مواجه شد. در نتیجه، نوعی تعلیق در تصمیم‌های مربوط به فرزندآوری شکل گرفت؛ تعلیقی که پیش از ثبت در آمارهای رسمی، در زندگی روزمره زنان قابل مشاهده است: در به‌تعویق‌انداختن بارداری و امتناع آگاهانه از مادر شدن.
فرزندآوری که سال‌ها در مرز سیاست‌های تشویقی دولت و هنجارهای فرهنگی معنا می‌یافت، امروز به تصمیمی پرریسک بدل شده؛ تصمیمی که هم معادلات اقتصادی خانواده و هم ناامنی ناشی از جنگ و بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. هرچند تمرکز اصلی بر تجربه زنان است، مردان نیز در این معادله نقش دارند: فشار اقتصادی و هویتی تأمین معیشت سهم مهمی دارد، اما در سیاست‌گذاری، «خانواده» همچنان یک کل فرض می‌شود و در عمل، بار بازتولید و پیامدهای آن عمدتاً بر دوش زنان است؛ شکافی ساختاری که نابرابری در فرزندآوری را تثبیت می‌کند.
زایش و زنانگی میهن‌پرستانه
سیاست‌های رسمی، به‌ویژه در شرایط جنگ و بحران، بر افزایش جمعیت و بازتولید تأکید دارند؛ از حمایت‌های مالی گرفته تا تبلیغات رسانه‌ای و بیلبوردهایی با مضامینی چون پیوند مادری و «مام میهن» و ضرورت «تولید نسل برای آینده کشور» که فرزندآوری را به امری ملی و تکلیفی همگانی بدل می‌کنند. در این میان، در بزنگاه‌هایی چون جنگ، زنان به‌گونه‌ای نمادین به صحنه فراخوانده می‌شوند تا از مسیر بازتولید، نوعی «جبران جمعیتی» و ترمیم تلفات انسانی را ممکن سازند.
در بحبوحه جنگ و در چارچوب این سیاست‌ها، طرح‌هایی مانند «کارت امید مادران» برای پوشش بخشی از هزینه‌های زایمان و نگهداری کودک ارائه شد؛ اما این حمایت‌ها در برابر هزینه‌های واقعی فرزندپروری چنان ناچیز است که بیش از آنکه مشوقی مؤثر باشد، نمادی از شکاف میان شعارهای جمعیتی و واقعیت زندگی زنان به شمار می‌رود. این گفتمان با زیست روزمره بسیاری از زنان فاصله‌ای عمیق دارد؛ زیستی که در آن ناامنی، بی‌ثباتی و فشار اقتصادی به تجربه‌ای روزمره تبدیل شده است. کاهش تولدها در سال ۱۴۰۴ به حدود ۸۹۲ هزار مورد نیز، در مقایسه با بیش از دو میلیون تولد در دهه ۱۳۶۰، از همین شکاف عمیق میان سیاست‌های تشویقی و واقعیت اجتماعی حکایت دارد.
اگر در گذشته تعویق فرزندآوری عمدتاً به دلایل اقتصادی نسبت داده می‌شد، امروز این تصمیم با مجموعه‌ای پیچیده‌تر از عوامل معنا پیدا می‌کند: ناامنی سیاسی، احتمال درگیری نظامی، بحران‌های محیط‌زیستی و سرنوشت نامعلوم جامعه. فرزندآوری بیش از پیش از یک تصمیم زیستی به یک محاسبه آینده‌نگرانه درباره امکان زندگی امن و پایدار تبدیل شده است.
جنگ‌های اخیر و فضای امنیتی متشنج، حس نااطمینانی را عمیق‌تر کرده‌اند. فرزندآوری دیگر برای بسیاری از زنان مرحله‌ای طبیعی از زندگی نیست، بلکه تصمیمی مبتنی بر سنجش مداوم ریسک است: هزینه‌های زندگی، بحران مسکن، کیفیت پایین آموزش و خدمات درمانی، ناامنی شغلی و حتی امنیت جانی کودک، همه در کنار هم وزن می‌شوند.
در کنار این عوامل، تجربه مهاجرت یا چشم‌انداز مهاجرت نیز به یکی از عناصر تعیین‌کننده در تصمیم به فرزندآوری بدل شده است؛ برای بخشی از نسل جوان، پرسش اصلی نه فقط «آیا فرزند بیاوریم؟» بلکه «آیا قرار است در اینجا آینده‌ای برای فرزندمان متصور باشد؟» است. این پیوند میان مهاجرت، ناامنی آینده و فرزندآوری، به‌طور مستقیم بر کاهش تمایل به بازتولید جمعیت اثر گذاشته است.
مقاومت در سکوت
در چنین شرایطی، سیاست‌های بازتولید در بزنگاه‌های بحران و جنگ بیش از پیش بر پیوند «زن»، «مادری» و «وظیفه ملی» تأکید دارند. بدن زنان در این گفتمان، هم موضوع سیاست‌گذاری و هم ابزار تولید نسل آینده کشور است.
با این حال، زنان به‌طور فزاینده‌ای کنترل بر بدن و باروری خود را به دست آورده‌اند؛ از طریق دسترسی به ابزارهای پیشگیری، آموزش و شبکه‌های ارتباطی. این همان «عاملیت بدن‌مند» است؛ جایی که تصمیم درباره فرزندآوری به عرصه‌ای از انتخاب آگاهانه و مستقل بدل می‌شود، حقی که هنوز برای همه زنان به‌طور برابر فراهم نیست.
هم‌زمان، این افزایش استقلال در کنترل بدن، سکسوالیته و تصمیم‌گیری درباره زندگی شخصی، به تغییر ایدئولوژی پیشین درباره مادری و نقش زنان در جامعه منجر شده است. همان‌طور که فیروزه کاشانی ثابت در کتاب «زایش شهروندان: زنان و سیاست مادری در ایران» می‌گوید، زنان علاوه بر داشتن «رحم شهروندساز»، آزادی‌های مدنی نیز دارند؛ واقعیتی که اغلب از سوی جمهوری اسلامی نادیده گرفته می‌شود.
مادری بازتعریف‌شده
معنای مادری نیز در حال بازتعریف است. فیروزه کاشانی ثابت تأکید می‌کند که تجربه مادرانگی و معنای آن در طول زمان ثابت نمانده و تغییر نگرش درباره فرزندآوری بازتاب تحولات عمیق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در ایران است.
به‌طور تاریخی، مادری همواره در پیوند با تحولات اجتماعی و سیاسی بازتعریف شده؛ از تجربه‌ای خصوصی، به‌تدریج به امری سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده که با سیاست‌های جمعیتی و گفتمان‌های ملی گره خورده است. در ایران معاصر، مادری دیگر تنها نقش اجتماعی و قابل مشاهده زنان نیست؛ زنان امروز هویت‌هایی متکثر و پیچیده دارند و فراتر از مادری، در عرصه‌های فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نقش‌آفرینی می‌کنند.
فرزندآوری در جهان سیال
تغییر نگرش نسبت به فرزندآوری با تحول در نهاد ازدواج نیز پیوند خورده است. در تحلیل آنتونی گیدنز، ازدواج دیگر صرفاً نهادی برای تولیدمثل نیست، بلکه بر رضایت فردی، همراهی و امنیت روانی استوار شده است. زیگمونت باومن نیز با مفهوم «مدرنیته سیال» نشان می‌دهد که در جهان معاصر، آینده با عدم قطعیت دائمی همراه است و همین امر، تصمیم‌هایی مانند فرزندآوری را به انتخاب‌هایی پرریسک و پیچیده تبدیل می‌کند.
در نهایت، امروز تصمیم به فرزندآوری نه صرفاً یک انتخاب فردی، بلکه نوعی سنجش امکان زیستن است؛ سنجشی درباره اینکه آیا آینده اساساً ظرفیت زندگی امن و پایدار را دارد یا نه. در چنین چشم‌اندازی، امتناع یا تعویق فرزندآوری نه یک رفتار حاشیه‌ای، بلکه بازتاب تجربه زیسته نسلی است که میان جنگ، ناامنی، سیاست‌های جمعیتی و تلاش برای کنترل بدن خود زندگی می‌کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *