تاویلی میتولوژیک از بند پایانی شعر «تولدی دیگر» فروغ فرخزاد واقعیت فضای اساطیری در عالم خیال

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 845

تاویلی میتولوژیک از بند پایانی شعر «تولدی دیگر» فروغ فرخزاد
واقعیت فضای اساطیری
در عالم خیال

مجید رفعتی
پیام ما -کارگاه شعر و فلسفه هنر با تدریس مجید رفعتی شاعر، استاد دانشگاه و دانش آموخته فلسفه هنر از ششم بهمن هر چهارشنبه عصر از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸ در موزه صنعتی برگزار می‌گردد آن چه در پی می‌آید خلاصه مباحث جلسات اول و دوم این کارگاه است.
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
فرهنگ آکسفورد در بیانی کوتاه «اسطوره را داستانی روایی، تخیلی، با شخصیتهای فوق طبیعی و یک ایده ی کلی که طبیعی جلوه گر شده است» تعریف می کند. همان طور که پیداست» شکل روایی»، «شخصیت مافوق طبیعی»و «ایده ی کلی» عناصر اصلی و ساختاری این تعریف اند. شکل روایی مفاهیم در بینش اساطیری در تقابل با شکل انتزاعی مفاهیم در دانش مدرن قابل فهم است. مفاهیم در جهان اساطیری به جای اینکه در بیانی انتزاعی و فلسفی توضیح داده شوند در شکلی انظمامی و داستانی بیان می شوند. رسیدن به تفکر انتزاعی محصول گذر از جهان اسطوره به جهان فلسفه است و پیش از آن، مجموعه ای از روایت ها و داستان ها مفاهیم عام انسانی نظیر مرگ، زندگی و عشق را توضیح می دادند. اسطوره به لحاظ فرمال داستان است، داستان شخصیتی نمادین که در نگاه امروزی بیش از آنکه شخصیت باشد نمادین است. نماد مفهوم یا مفاهیمی که به وسیله ی داستانی خیالی روایت می شوند. اساساً زبان اسطوره زبان اشارت است نه عبارت وکل رویدادهای اساطیری بیانی سمبلیک و استعاری ودر عین حال ساده و دور از شگردهای لفظی و بدیعی دارند.
جز این ها، اسطوره را با دو مفهوم ساختاری دیگر نیز می توان توضیح داد: «آرکی تایپ» (Archetype) و «آیین» (Rite) . آرکی تایپ، همان داستان نخستین است. نخستین داستان در باره مرگ،نخستین داستان در باره ی زندگی، نخستین داستان در باری عشق و نخستین داستان در باره ی همه ی مفاهیم عام و کلی زندگی. آرکی تایپ نمونه ی آغازین هر کنش معنادار آدمی ست که یک بار برای همیشه به وقوع پیوسته است و بعد از آن به وسیله ی آیین تکرار و تجدید می شود.
آیین ها نیز اکنون را به گذشته وصل می کنند، انتهای زمان را به ابتدای آن می پیوندند و از همین جاست که مفهوم» زمان اساطیری» شکل می گیرد. زمانی دورانی که آغاز خود را هر بار در تجدید الگویی کهن می یابد و انتهای آن به علت انجام دائم یک آیین همواره به اصل رجعت می کند. زمان اساطیری بر خلاف زمان نیوتنی و ریاضی آغاز و انجام ندارد و انجامش بازگشت به وضع پیشین است. همچنین بر خلاف مفهوم مدرن زمان، مدتی متجانس و متشکل از لحظات مساوی نیست بلکه واجد صفات وبینشی درونی و کیفی ست. کیفیتی انسانی که آن را بواسطه ی رویداد و واقعه ای فراچنگ آورده است. به عنوان مثال وقتی می گوییم: «چشم بر هم زدنی بود روزی که با تو گذشت» ، در واقع تجربه ای زمانی را بیان می کنیم که در خود کیفیتی عاطفی و انسانی را رشد داده است و زمان را فارغ از مقدار و تقسیمات قراردادی معلوم به کار برده است. ماهیت امروزین زمان ، تاریخی و کمی ست اما در رویکرد اساطیری همه ی وقایع یک زمان دارند چون همه ی وقایع و رفتارها همان واقعه ی نخستین اند که به مدد آیین تکرار و تجدید می شوند و همین است که زمان شکلی دورانی می گیرد و از وضعیت خطی خارج می شود.
می توان گفت زمان اساطیری از زمان تاریخی و علمی منطق زدایی می کند و این منطق زدایی در مورد «مکان اساطیری»نیز صادق است زیرا مکان اساطیری هم کیفی ست و با محتوای خود تعریف می شود و بدون محتوا اصلاً وجود ندارد. به عبارت دیگر در مکان اساطیری محتوا از محل جدا نیست و مکانیت مکان مشروط به رویداد و واقعه ای ست که در آن اتفاق افتاده است. این مکان در تقابل با مکان متجانس هندسی ست که نقاط آن سوای ارتباطات ابعادی و متریک محتوای دیگری ندارند و نمی توان آن را با ابعاد هندسی و عقل علمی سنجید. به عنوان مثال اصل جزء کل است و کل جزء که در مفهوم مکان اساطیری آمده است نمودی از عدول از اصل امتناع تناقض و عقل استدلالی و منطقی ست.
اساساً گسستی معرفت شناختی بین جهان mythos (اسطوره) و جهان logos (عقل) وجود دارد. توجیه انسان از جهان و آنچه در آن هست اگر شکلی روایی و سحر آمیز داشته باشد در مقوله ی میتوس است و اگر شکلی انتزاعی و logic داشته باشد وارد مقوله ی لوگوس می شود. در همین چارچوب» فضای اساطیری» نیز در ابعاد دیگری از فضای سه بعدی دنیای عقل، یعنی در عالم خیال واقعیت می یابد و محصول تخیل خلاق است. یعنی با صور خیال و نماد و استعاره و تمثیل، جهانی خیالی خلق می شود که در آن نوعی رمز و راز و همدمی سحر آمیز بین انسان و طبیعت به وجود می آید و در همه ی عناصر فضا رسوخ می کند. از این رو سرزمین ها، شخصیت ها و سایر رویدادهای این فضا در ساحت دیگری از وجود واقعیت می یابند. در ناکجاآبادی که از مختصات جغرافیایی معمول بیرون است و ماهیتی مشابه با دنیای خیال انگیز هنرمندان و شاعران دارد. ناکجاآبادی که به تعبیری «جا نمی گیرد بلکه جا می دهد».
حال مشروط و مبتنی بر مفاهیم و عناصر اساسی بینش اساطیری» شعر فروغ» را مرور می کنیم:
من پری کوچک غمگینی را می شناسم
پری کوچک غمگین در این روایت شاعرانه موجودی اساطیری ست. موجودی ناممکن و نمادین که در عین فراتر بودن از ابعاد انسانی رابطه ای طبیعی و صمیمی با شاعر و خواننده برقرار می کند. اگر اسطوره روایتی سمبلیک در باره ی موجودات فراطبیعی باشد که در عین تمثیلی و استعاری بودن، با زبانی ساده و دور از صنایع بدیعی بیان می شود پس پری کوچک فروغ نیز نقشی اساطیری دارد، موجودی فراطبیعی،نمادین و آرمانی:
که در اقیانوسی مسکن دارد
مکان در بینش اساطیری کیفی ست و تعریفی متریک و ابعادی ندارد. مکانیت مکان از پدیده ای ست که در آن پدیدار شده است یا رویدادی که در آن رخ داده است. بین مکان و آنچه در آن هست نمی توان تفکیک قایل شد و محتوا از محل جدا نیست. در مکان اساطیری جزء و کل یکی هستند و هر بخش از مکان مظهر کل مکان است. پس پری مترادف با اقیانوس است و تجانسی معنادار بین ساکن و مسکن یعنی پری و اقیانوس وجود دارد.
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
به یاد بیاوریم تنها صداست که می ماند. زبان در اینجا زبان رمزی و استعاری ست. زبان اشارت است نه عبارت:
بشنو از نی چون حکایت می کند/ از جدایی ها شکایت می کند
از نیستان چون مرا ببریده اند/ از نفیرم مرد و زن نالیده اند
پری کوچک غمگینی
که شب ازیک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
مردن و به دنیا آمدن مکرر پری ،مصداقی از تجدید آرکی تایپ به مدد آیین است. پری با بازآفرینی و تکراری به آیین، از نشات دنیا به شان اساطیر راه می برد و بازگشت خود را به آغازی مجدد می پیوندد. این پیوند به مدد بوسه ی عشق که گاه زندگی می بخشد و گاه مرگ می آفریند سامان می گیرد. در واقع بوسیدن به مثابه ی آیین عشق، صورت نوعی و آرکی تایپ بوسه را احیا می کند.
در این شعرمرگ و زندگی – که فی نفسه موضوعاتی اساطیری اند- چون حقیقتی یگانه ادامه ی یکدیگر را دنبال می کنند و آنچه این کلام هستی بخش را در دایره ی زمان ممکن می کند چیزی جز عشق نیست.مرگ و زندگی به مثابه ی عام ترین ایده های حیات از زمان بیرون می زنند و در جلوه ای شگفت انسان تاریخی را وارد زمان بی زمان و مکان بی مکان می کنند تا فضایی تمثیلی ، رمزی، غیر صریح و هر منوتیکال ایجاد شود. فضایی که نیاز به تاویل دارد نیاز به آشنایی با پری کوچکی که به اندازه ی اقیانوس بزرگ است و اعمالش به مقیاس مرگ،زندگی و عشق سنجیده می شوند.

15

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 7
  • امروز: 30
  • دیروز: 338
  • هفته: 2,660
  • ماه: 15,419
  • سال: 76,335