روایتی متفاوت از زندگی محمد صنعتی/ پایه کار اقتصادی ام ده تومان بود!

منتشر شده در صفحه جامعه | شماره 370

روایتی متفاوت از زندگی محمد صنعتی/ پایه کار اقتصادی ام ده تومان بود!

۱ بنده یک کشاورز زاده هستم که در خانواده ای بسیار معمولی در محله خواجه خضر کرمان به دنیا آمده ام. تا سن پانزده سالگی در مدرسه انوشیروان عادل شش کلاس درس خواندم. پس از آن برای تأمین مخارج خانواده به کار روی آوردم و در کارخانه ریسندگی خورشید – ساختمان فعلی کتابخانه ملی کرمان- مشغول شدم. آن روزها کارخانه خورشید تنها کارخانه تولیدی استان کرمان بود که ۴۳۰ نفر کارگر داشت. من در بخش فنی کارخانه(جوشکاری، مکانیکی و تراشکاری) کار می کردم. پس از سال ۱۳۳۲ هم در کارخانه مشغول به کار بودم و هم بیرون از کارخانه. برق کرمان به تازگی با یک سیستم بسیار ابتدایی راه اندازی شده بود. برق بعضی خانه ها شب تا شب وصل می شد. من سیم کشی را به صورت عملی یاد گرفته بودم و با همان شیوه قدیمی برق کشی می کردم. یکی دیگر از مشاغلی را که تجربه کردم راه اندازی پمپ آب بود. در آن روزگار هنوز شهر لوله کشی نشده بود. خانه ها چاه آب داشتند که مردم باید با «دلو» برای مصرف خانگی از چاه، آب می کشیدند. عده معدودی از مردم که تمکن مالی داشتند، برای کشیدن آب چاه از پمپ های برقی استفاده می کردند. تصمیم گرفتم استعداد خودم را در این زمینه هم آزمایش کنم. اما آموزش ندیده بودم. لذا با توجه به نقشه هایی که روی پمپ های آب چسبانده شده بود، طریقه نصب پمپ را یاد گرفتم. نصب پمپ هم کار بسیار سختی بود و باید تا عمق ده، دوازده متری چاه پایین می رفتم. اینها خرده کاری هایی بود که در کنار کارگری در کارخانه خورشید انجام می دادم. اولین کارگاه در و پنجره سازی فلزی را بعداً در کرمان راه اندازی کردم. در ابتدا با نبشی کار می کردم و سپس پروفیل را در این صنعت به کار گرفتم. درب فلزی در کرمان مرسوم نبود و شهرداری و سازمان شیر و خورشید اولین مشتریان کارگاه در و پنجره سازی ما بودند.
۲ سال ۱۳۳۹ بود که منوچهر اقبال- نخست وزیر وقت- به کرمان آمد. در پرورشگاه صنعتی نامه ای به او دادم و در آن نامه درخواست وام کرده بودم. هفت، هشت روز بعد، وزیر صنایع نامه ای به بانک ملی کرمان نوشته بود که پنجاه هزار تومان در اختیار من قرار دهند. با همان پول وام یک دستگاه تراشکاری بزرگ خریدم و به کرمان آوردم. در خیابان تهران- شریعتی فعلی- نرسیده به باغ ملی مکانی را از «دکتر علی ایرانی» اجاره کردم و یک کارگاه ریخته گری و تراشکاری تأسیس کردم. فعالیت این کارگاه تا مدت ها ادامه داشت تا این که استاد کارگاهم تصمیم گرفت برای خودش کسب و کار مستقلی راه اندازی کند. با رفتن استاد کار، از آن جایی که خودم در حرفه تراشکاری مهارت نداشتم مجبور به فروش دستگاه تراش شدم.
با تحقیقاتی که انجام دادم متوجه شدم که کارگاه ساخت تانکر در کرمان وجود ندارد و برای تهیه تانکر سوخت باید به تهران مراجعه کرد. با همین ذهنیت تصمیم به احداث یک کارگاه تانکر سازی گرفتم. سریع دست به کار شدم و به ابتکار خودم یک دستگاه انحنای ورق ساختم که هنوز هم بعد از این همه سال آن دستگاه را نگه داشته ام. در سال ۱۳۴۰ تانکر سازی را در کرمان آغاز کردم.
در شهرهای زاهدان و بندر عباس هم به همین منوال کارگاه های تانکر سازی من تأسیس شد. به تدریج کارم رونق گرفت و پروژه ساخت تانکرهای تعاون روستایی استان های کرمان و سیستان و بلوچستان جهت استفاده در روستاهای این دو استان را بر عهده گرفتم. تعاون روستایی استان فارس هم پیشنهاد مشابهی داد که به خاطر تراکم کاری نتوانستم بپذیرم. فعالیت های فنی من تا سال ۱۳۵۹ ادامه داشت.
در همین استان کرمان بیش از پنجاه نفر استاد کار در کارگاه من به طور مستقیم و مداوم مشغول به کار بودند که پنجاه نفر نسبت به جمعیت آن سالها رقم بالایی بود. بیشتر استادان در و پنجره ساز کرمان حرفه شان را در کارگاه من آموخته بودند. نکته قابل توجه این که وقتی که می خواستم کارگاه تانکرسازی ام را راه اندازی کنم، در روزنامه ها آگهی زدم تا برای کارگاه ها کارگر جذب کنم؛ اما کسی مراجعه نمی کرد. چون همه به نوبه خود به کاری مشغول بودند.
۳ شیرین ترین خاطره اقتصادی ام مربوط به زمانی است که با مهندس زارع، مدیر عامل کارخانه خورشید، به تهران رفته بودم. در تهران صد ریال(ده تومان) دادم و یک دستگاه حدیده برای لوله کشی آب خریدم. پایه کار و فعالیتم همان صد ریال بود. با همان دستگاه کار فنی کردم تا جایی که به کارخانه های بزرگ تانکرسازی و… رسیدم. و اما خاطره اجتماعی ام به مهرماه ۱۳۵۷ بر می گردد. مهرماه ۵۷ وقتی که زمزمه های انقلاب اسلامی شروع شد، من رئیس انجمن شهرستان کرمان بودم. بیست و چهارم مهر ماه گفته شد که عده ای مسجد جامع را به آتش کشیده اند. از آن جایی که خود را نماینده مردم می دانستم بر خود واجب دانستم که به قضیه وارد شوم. بنا بر این به دلیل بی کفایتی نیروی انتظامی در مقابله با آشوبگران به دادستان اعلام جرم کردم. روز دوم آبان ماه همان سال روزنامه های سراسری کیهان، اطلاعات و آیندگان متن اعلام جرم را چاپ کردند. بنده این حرکت را یکی از کارهای ارزشمند خود در دوران زندگی ام می دانم که در جهت همراهی با حرکت مردمی بود. آقای فتح الله مؤیدی، رئیس کنونی شورای شهر کرمان، که سابقه انقلابی هم دارد به من گفت:« شما واقعاً در آن مقطع زمانی شجاعت به خرج دادید!»

27

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :