گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد





گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

۱۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۵۳

نامه که به دستم رسید، فوراً آن را نخواندم. پله‌‌های بند زنان زندان اوین را بالا رفتم. صبر کردم تا ساعت خاموشی برسد، اتاق شماره ۲ ساکت شود و من بتوانم تک‌تک واژه‌هایش را لمس کنم. «سپیده و نیلوفر عزیز…» نامه از «جین گودال» بود. باورم نمی‌شد. او زنی بود که در طول دهه‌ها پژوهش و فعالیت، مرزهای حضور زنان را در عرصه محیطزیست جابه‌جا کرده بود، کلیشه‌ها را شکسته بود و با حضور پررنگ و تأثیرگذارش در حوزه‌ای که تا پیش‌ازآن عمدتاً مردانه تلقی می‌شد، مسیر تازه‌ای برای زنان گشوده بود؛ کسی که الگوی نه‌فقط من که هزاران هزار زن عاشق طبیعت بود.

انگار قهرمانت از دل صفحات داستان پا بیرون بگذارد و با تو صحبت کند؛ آن‌هم در جایی که حتی قهرمان‌های روزمره زندگی‌ات بسیار دور از دسترس‌اند. هوش جسور زنانه‌اش دریچه امیدی را باز کرده بود که پس از آن هیچ‌گاه بسته نشد.

 جین سال‌های پایانی عمرش را به کاشت امید در دل دنیا، به‌ویژه نسل جوان اختصاص داد. از «پادکست امید»ش گرفته تا سخنرانی‌های پرشورش در سراسر جهان که تا آخرین روز زندگی‌اش ادامه داشت.

 اما باز هم باورم نمی‌شد. این یک پیام امید اختصاصی برای ما بود؛ برای ما که زیست زندان را تجربه می‌کردیم. وقتی این سطور را می‌نویسم، در قلبم به دوستانم فکر می‌کنم که حالا همان زندگی نیم‌بند اوین را هم ندارند و در قرچک دوران حتی دشوارتری را می‌گذرانند. جین طی سال‌های حبس، مدام برای عدالت و آزادی ما مبارزه کرد. جین فقط دانشمند نبود، بلکه صدای بی‌صدایان، مدافع بی‌وقفه طبیعت و الهام‌بخش نسلی بود که آموختند با عشق و آگاهی می‌توان جهان را تغییر داد. در نامه‌اش نوشته بود هر هفته برای آزادی ما شمع روشن می‌کند و این کار را برای شش سال، بی‌وقفه، ادامه داد.

کمتر کسی است که حیات‌وحش را دوست بدارد و درباره او نشنیده باشد. آنچه جین را از سایرین متمایز می‌کند، مهربانی و درعین‌حال جسارت اوست. او با مهر برای تک‌تک ما نامه می‌نوشت، با قلبش کارزار به راه می‌انداخت و با همان همدلی درونی‌‌اش به طبیعت می‌نگریست. پیش از او دانشمندان بسیاری رفتار حیوانات را مطالعه کرده بودند، اما او بود که هر یک از شامپانزه‌ها را نام‌گذاری کرد. نام‌گذاری شامپانزه‌ها به جین گودال این امکان را داد که آنها را به‌عنوان موجوداتی منحصر‌به‌فرد ببیند، نه صرفاً سوژه‌های علمی. او مشاهده کرد که شامپانزه‌ها دارای شخصیت‌های فردی هستند، طیف گسترده‌ای از احساسات شبیه انسان مانند عشق، شادی و اندوه را نشان می‌دهند و پیوندهای اجتماعی پیچیده‌ای می‌سازند. یافته‌های او مطالعات رفتارشناسی حیوانات را دگرگون کرد.

نامه‌نگاری و تماس‌های ما تا چند هفته پیش از مرگ ناگهانی‌اش ادامه داشت. او هر بار با شور و اشتیاق از برنامه «ریشه‌ها و جوانه‌ها» صحبت می‌کرد؛ طرحی که با هدف پرورش احترام و همدلی نسبت به همه موجودات زنده در نسل جوان پایه‌گذاری شد. این طرح که توسط بنیاد جین گودال در تانزانیا آغاز شده و نوه او در مدیریت آن دخیل است، تا امروز در بیش از ۷۵ کشور جهان گسترش یافته است. اگرچه راه‌اندازی چنین برنامه‌ای در کشور ما دشوار است، اما می‌توانیم از پرورش احترام و همدلی نسبت به همه موجودات زنده در دل خودمان آغاز کنیم. می‌توانیم مهربان‌تر باشیم. می‌توانیم بزرگتر‌های بهتری باشیم؛ کسانی که «به کودکان اجازه می‌دهند کرم‌ها را زیر بالشت‌شان پنهان کنند»، درست مثل کاری که مادر جین انجام می‌داد. شاید بدین‌ترتیب فرصت پرورش را برای جین گودال‌های ایرانی ایجاد کنیم.

جین ۹۱ سال عمر پربار داشت، اما هنوز ذره‌ای از این دنیا خسته و ناامید نبود. او رفت، اما مسیری روشن و الهام‌بخش برای ما به‌جا گذاشت؛ راهی که با امید آغاز شد و با عشق به طبیعت ادامه خواهد یافت.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *