در سایه جین گودال





در سایه جین گودال

۱۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۳

زمین امروز سوگوار خاموشی یکی از فرزانه‌ترین مشتاقان و آرزومندانش است. بانوی صلح، جین گودال ما را با کوهی از رازهای برملاکرده درباره طبیعت و شگفتی‌های بی‌پایانش خصوصاً درباره یکی از خویشاوندان تکاملی نزدیکمان تنها گذاشت.

البته اینها تنها میراث به‌جامانده از او نیست؛ اصلی‌ترین میراث او امید و خوش‌بینی و نگاه ممتازش به حفاظت از حیات‌وحش و آینده است.

بازگشتش به پای‌بست و کار با کودک و نوجوان حکایت از عمق نگاهش داشت. البته او خود کودکی بسیار پرباری داشت، آنقدر که از هشت‌سالگی تصمیم گرفته بود وقتی بزرگ شد، به آفریقا برود و با حیوانات زندگی کند.

او در کتاب «در سایه انسان» به گوشه‌ای از خاطرات کودکی‌اش اشاره می‌کند: «…یکی از خاطرات کودکی‌ام این است که ساعت‌ها در یک لانه مرغ در گوشه‌ای ساکت مخفی شدم که تخم‌گذاشتن مرغ‌ها را ببینم. بعد از پنج ساعت از آن گوشه بیرون آمدم. همه، ساعت‌ها دنبالم می‌گشتند و حتی مادرم به پلیس اطلاع داده بود که من گم شده‌ام.»

کتاب در سایه انسان جین گودال تاکنون به بیش از ۵۰ زبان ترجمه شده است و به‌گفته «استفان جی‌گولد» که خود شخصیت علمی‌ معتبری است، «یکی از دستاوردهای علمی‌ بزرگ دنیای غرب» شناخته می‌شود. این کتاب نه‌تنها روایتی هیجان‌انگیز از زندگی شخصی جین گودال که داستان یکی از جذاب‌ترین مطالعات رفتار حیوانات در دنیای واقعی‌شان است که تاکنون نوشته شده. آغاز مطالعه زندگی و رفتار شامپانزه‌ها در منطقه‌ای دورافتاده در‌ آفریقا (تانزانیا) به پیشنهاد دکتر لوئیس لیکی، انسان‌شناس و دیرینه‌شناس معروف، با هدف درک و شناخت بهتری از کیستی خود ما به‌واسطه مطالعه رفتاری یکی از نزدیکترین خویشاوندان زنده‌مان در طبیعت آغاز شد. جین گودال حدود چهار دهه در غرب تانزانیا در نزدیکی جنگل گمبه زندگی شامپانزه‌ها را مطالعه کرد و احتمالاً اولین کسی است که بسیاری از عناصر فرهنگ شامپانزه‌ها را کشف یا تأیید کرده است. او در این کتاب شرح دست‌اولی از ماجراجویی خود در پارک ملی گمبه ارائه می‌کند که شرح اکتشافات او درباره زندگی شامپانزه‌هاست. در پایان کتاب، ایده‌های بهتری درباره شامپانزه -این نزدیکترین خویشاوند انسان- خواهیم داشت و همچنین شناخت بهتر و عمیق‌تری از خودمان.

گودال با نوشتن این کتاب و مطالعه شامپانزه‌ها و کوشش‌های بسیارش رازهای فراوانی را برای ما فاش کرد و امیدهای فراوانی آفرید. بااین‌حال، زندگی جین گودال مانند زندگی بزرگانی همچون «سر پیتر اسکات» از بنیانگذاران صندوق جهانی برای حمایت از طبیعت، «جرالد دورل» از پیشگامان ازدیاد نسل انواع در خطر انقراض حیوانات در قفس، «نورمن مور»، «آرنه نائس»، «لوئیس مامفورد»، «هنری ثورو»، «آلدو لئوپولد» و بسیاری افراد دیگر، رازی سربه مُهر است.

چرا بعضی از مردم بیشتر از بقیه به آینده طبیعت فکر می‌کنند؟ چرا برخی فعالانه از طبیعت حفاظت می‌کنند، درحالی‌که برخی دیگر ترجیح می‌دهند با بی‌تفاوتی یا از سر تعمد شاهد نابودی طبیعت باشند؟

اینها مهم‌ترین رازهای دست‌نخورده درباره زندگی جین گودال و بزرگانی است که ذکر نامشان رفت.

به‌راستی چرا چنین افرادی این‌گونه مؤثر، عمیق، جدی، شورمندانه و با امید و خوش‌بینی ویلسون‌وار برای حفاظت طبیعت و حفظش کوشیده‌اند؟

می‌خواهم برای رازگشایی از این سؤالات، به دانشمندان و کنشگرانی متوسل شوم که ایده‌هایشان کمتر شناخته‌ شده است.

اولی «کارل ساگان» است. او، اخترشناس نامدار و ابرستاره دنیای علم در قرن بیستم است. ساگان در کتاب اژدهای بهشتی به ما یادآوری می‌کند:

«انگلستان از نعمت داشتن دانشمندان و محققینی برخوردار بوده که هر یک در چندین رشته‌ مختلف پرورش یافته بودنند. در زمره آنها از برتراند راسل، آلفرد نورت وایتهد،‌ هالدین، برنال و ژاکوب برونوفسکی می‌توان نام برد. راسل در رابطه با دستیابی به این موهبت اظهارنظر می‌کند که برای داشتن این‌گونه افراد نیازمند شرایطی هستیم که در آن شخص توانسته باشد در دوران کودکی تمایلات و علایق خویش را هرچند عجیب‌و‌غریب، دنبال کند و جامه‌ عمل بپوشد؛ بدون اینکه اجبار و الزامی‌ برای تطابق با وضعیت خاص و ازپیش‌تعیین‌شده‌ داشته باشد. به‌گمان من ایالات‌ متحده، اتحاد‌ شوروی، ژاپن و جمهوری‌ خلق‌ چین که در آنها هم دولت و هم گروه‌های همسال، فرد را برای انطباق با شرایط اجتماعی تحت‌فشار می‌گذارند، به نسبت کمتری از این‌گونه همه‌چیز‌دانان پرورش می‌دهند.»

درباره جین گودال، پیگیری تمایلات و علایق دوران کودکی‌اش به کمال و تمام اتفاق افتاده است. او از حمایت همه‌جانبه مادرش در قامت بزرگسالی همدل هم برخوردار بوده است.

محقق دوم، «کی میلتون» است. دانشیار مردم‌شناسی اجتماعی کالج کوئینز که در کتاب «Loving Nature» در پی رازگشایی از پرسش‌های پیش‌گفته است.

کتاب مذکور به‌دلیل پرداختن به موضوعات تازه و اساسی در زمینه محیط‌زیست -در زمان خودش- و تلاش چشمگیر نویسنده درخور تفکر و تعمق است.

خانم میلتون معتقد است اگر پرسش‌های مذکور را با دید ژرف‌تری بررسی کنیم و درباره هر فرد انسانی به‌عنوان یک ارگانیسم منفرد که در محیط خاصی زندگی می‌کند و در برهمکنش متقابل با محیط اطراف خویش رشد می‌کند، تأمل کنیم، ممکن است درک دقیق‌تری از چگونگی جمع‌آوری اطلاعات از محیط پیرامون و کسب دانش به‌وسیله انسان و احساس او به اشیا و موجودات مختلف و ارزشی که برای آنها قائل است، به‌دست بیاوریم.

خانم میلتون به‌جای گزینش الگوهای معتبر از روابط اجتماعی و فرهنگی انسان‌ها، بر نحوه ارتباط انسان با طبیعت و چیزهای طبیعی تمرکز می‌کنیم. بروز عواطف یکی از عوامل اصلی و مؤثر در حفظ طبیعت است و ازاین‌رو، نحوه ایجاد انگیزه‌های عاطفی اهمیت پیدا می‌کند. رهیافتی که میلتون اتخاذ می‌کند، با آنچه در سال‌های اخیر در مردم‌شناسی و سایر علوم اجتماعی رواج داشته، متفاوت است.

با استنباط از آثار «داماسیو»، عواطف عمدتاً در درون روابط بوم‌شناختی قابل جست‌وجو است، تا در درون روابط اجتماعی. به‌عبارت دیگر، عواطف در ارتباط میان یک موجود خاص و زیستگاهش عمل می‌کنند. در مورد انسان بخش اعظم این زیستگاه، طبیعت، محیط‌زیست و سایر افراد بشر هستند و محیط‌زیست مشتمل‌بر تمامی‌ اشیای موجود در آن است. افعال ما بیشتر بر احساسات و عواطف ما نسبت دنیای پیرامونمان مبتنی است، تا دانایی و اندیشه ما نسبت به جهان اطراف.

حال آنچه موجب بروز عواطف در افراد می‌شود، همان چیزهایی است که با آنها مواجه یا درگیر می‌شوند. بنابراین، وابستگی‌های عاطفی ما نیز مانند درکمان از دنیا، محصول تجربه است. این تجارب متنوع شخصی، وابستگی‌های شخصی تولید می‌کند.

 با ارجاع به زندگینامه‌های خودنوشت حافظان برجسته و ذی‌نفوذ محیط‌زیست، مسجل است زندگی این افراد خصوصاً دوران اولیه زندگی‌شان مملو از تماس‌های مستقیم و مملو از تجربه‌های شخصی از طبیعت بوده است.

زندگینامه جین گودال و همه بزرگانی که نامشان برده شد، با نتایج تحقیقات خانم دکتر کی میلتون کاملاً همسوست.

بنابراین، اگر می‌خواهیم باز هم سیاره‌مان شاهد نبوغ‌های کم‌نظیری مانند جین گودال باشد که با شجاعت بی‌همتا و صبر تأمل‌پذیرش، نقاب از چهره‌ پیچیده و عمیق طبیعت برداشت، و همچنین شهروندان به زمین و طبیعت عُلقه داشته باشند و برای حفاظتش دغدغه‌مند و کنشگر باشند، لازم است چنان‌که خود جین گودال هم دور و دیر را دیده بود و برنامه ریشه‌ها و جوانه‌ها را برای تأمین تجربه طبیعت راه انداخته بود، ما هم به برنامه تأمین تجربه‌ طبیعت در ایران ملحق شویم. مدرسه طبیعت شکلی ایدئال برای تأمین این تجربه‌ها است. به امید روزی که نوباوه‌گان سرزمین‌مان بتوانند کودکی خرم و شادی در بستر طبیعت و مدارس طبیعت بگذرانند و مایه‌ای درخور برای فرادی حفاظت در بزرگسالی بیندوزند.

 جین گودال که به‌قول عبدالحسین وهاب‌زاده، «قدر کودکی را می‌دانست و خود کودکی پرباری تجربه کرده بود و از بهره آن به جهان شور و امید می‌داد، از بین ما رفت، اما میراث او صدهزار باشگاه ریشه‌ها و جوانه‌ها برای کودکان و نوجوانان باقی‌ است. او مدرسه‌های طبیعت ایران را می‌ستود.» نمونه استواری برای تأیید اهمیت تجربه طبیعت در کودکی است.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

گشاینده دریچه امیدی که هیچ‌گاه بسته نشد

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

تلاش و امید

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق