درباره «شهرنوش پارسی‌پور»، نویسنده‌ای میان دوری از وطن و دلبستگی به ایران

آخریــــــــن فصل غربت





آخریــــــــن فصل غربت

۱۳ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۲۳

| پیام ما | زندگی شهرنوش پارسی‌پور را می‌توان روایتی از پایداری در برابر تنگناها و محدودیت‌ها دانست. روایتی که از فراز و فرودهای زندگی در ایران و مهاجرت می‌گذرد و به سال‌هایی می‌رسد که او در دوری از سرزمین مادری و در تنگدستی روزگار می‌گذراند. با این حال، همچنان دل در گرو ایران، ادبیات فارسی و سرنوشت مردمانی داشت که هیچ‌گاه از دایره دغدغه‌هایش بیرون نرفتند. پارسی‌پور ۱۲ تیرماه در ۸۱ سالگی، بر اثر سکته قلبی در بیمارستانی در حومه سان‌فرانسیسکو درگذشت. او به جرگه ده‌ها نویسنده و هنرمند شاخصی پیوست که در دوری اجباری از وطن، قلب‌شان از تپیدن باز ایستاد.

پارسی‌پور میان ادبیات، زندان و مهاجرت زیست. بخش بزرگی از عمر خود را در کشاکش محدودیت‌های سیاسی، تبعید و دشواری‌های معیشتی سپری کرد. اما هرگز از نوشتن دست نکشید و پیوندش را با سرزمین مادری حفظ کرد.

پارسی‌پور ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران متولد شد. پدرش، علی پارسی‌پور، قاضی دادگستری بود که بعدها از دستگاه قضا کناره گرفت و به وکالت پرداخت. مادرش، فخرالملک والا، زنی خانه‌دار و فرهیخته بود. خانواده در سال‌های نخست‌وزیری محمد مصدق، به دلیل شرایط شغلی پدر، به خرمشهر رفتند. بخش مهمی از نوجوانی شهرنوش در این شهر گذشت؛ شهری که بعدها در برخی روایت‌ها و خاطراتش بازتاب یافت.

او نوشتن را از ۱۳ سالگی آغاز کرد. در سال‌های ۱۳۴۳ و ۱۳۴۴ در مسابقات داستان‌نویسی شرکت کرد و رتبه آورد. نخستین آثارش نیز همان زمان منتشر شدند. در ۱۷ سالگی در سازمان آب و برق خوزستان به‌عنوان ماشین‌نویس و اپراتور تلفن مشغول به کار شد. با وجود پذیرش در آزمون دانشگاه، مشکلات مالی مانع ادامه تحصیلش شد.

با این حال مسیر یادگیری را رها نکرد. در سال ۱۳۴۵ به تهران بازگشت. ابتدا در کارخانه‌ای دارویی به‌عنوان ماشین‌نویس و حسابدار کار کرد. سپس به سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران رفت؛ جایی که فعالیتش را از امور دفتری آغاز کرد و بعدها به تهیه‌کنندگی برنامه «زنان روستایی» رسید.

او در سال ۱۳۵۲ از رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. پس از آن برای ادامه تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی به دانشگاه سوربن فرانسه رفت. علاقه او به فرهنگ شرق، فلسفه چین و عرفان شرقی، بعدها در آثار داستانی و ترجمه‌هایش نیز پررنگ شد.

پارسی‌پور در سال ۱۳۴۶ با ناصر تقوایی، نویسنده و فیلم‌ساز شناخته‌شده ایرانی، ازدواج کرد. این ازدواج که حاصل آن یک فرزند بود، در سال ۱۳۵۲ به پایان رسید.

زندگی حرفه‌ای او نیز با تجربه زندان گره خورد. در خرداد ۱۳۵۳، در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان و بازداشت شماری از نویسندگان، از سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران استعفا داد. این تصمیم برای او هزینه‌ساز شد. اندکی بعد بازداشت شد و ۵۴ روز را در زندان گذراند.

تجربه زندان، بیکاری و فشارهای سیاسی، او را به مهاجرت سوق داد. پیش از ترک ایران، رمان «سگ و زمستان بلند» را که سال‌ها در ذهن داشت به پایان رساند و آن را به انتشارات امیرکبیر سپرد. این کتاب در دوران اقامت او در فرانسه منتشر شد.

او در سال ۱۳۵۵ به همراه پسرش به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن به تحصیل زبان و تمدن چین پرداخت. در همان سال‌ها رمان «ماجراهای ساده و کوچک روح درخت» را نوشت و مجموعه‌های «آویزه‌های بلور» و «تجربه‌های آزاد» را منتشر کرد.

با وقوع انقلاب، مسیر زندگی او دوباره تغییر کرد. پارسی‌پور به ایران بازگشت، اما در سال ۱۳۶۰ بار دیگر بازداشت شد. این بار نزدیک به چهار سال در زندان ماند؛ از مرداد ۱۳۶۰ تا اسفند ۱۳۶۴. بخشی از این تجربه را بعدها در کتاب «خاطرات زندان» ثبت کرد.

او در زندان قزل‌حصار نگارش رمان «طوبا و معنای شب» را آغاز کرد؛ اثری که بعدها به یکی از مهم‌ترین رمان‌های ادبیات معاصر ایران تبدیل شد. پس از آزادی، در حالی که برای گذران زندگی کتاب‌فروشی کوچکی داشت، دوباره این رمان را پی گرفت. «طوبا و معنای شب» در خرداد ۱۳۶۸ منتشر شد و با استقبال گسترده روبه‌رو شد.

دور از خانه، نزدیک به وطن

انتشار «زنان بدون مردان» در سال ۱۳۶۹، آغاز دوره تازه‌ای از فشارها بر او بود. این مجموعه داستان که میان سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ نوشته شده بود، به دلیل تحولات سیاسی سال‌ها امکان انتشار نیافته بود. انتشار کتاب با واکنش‌های تند و حملات رسانه‌ای همراه شد و در تابستان ۱۳۷۰، او بار دیگر بازداشت شد و نزدیک به دو ماه را در زندان گذراند.
محدودیت‌های پی‌درپی و دشواری ادامه فعالیت حرفه‌ای، در نهایت او را به ترک دوباره ایران واداشت. از سال ۱۳۷۳ در آمریکا اقامت گزید و به‌عنوان پناهنده سیاسی زندگی خود را در تبعید ادامه داد. تبعیدی که هرچند فاصله جغرافیایی ایجاد کرد، اما پیوند او با ادبیات فارسی را از میان نبرد.

او در سال‌های بعد به کشورهای مختلف سفر کرد، به‌عنوان نویسنده مهمان در دانشگاه براون حضور یافت و دو بار جایزه هیلمن–هامت را دریافت کرد. در کنار داستان‌نویسی، به ترجمه نیز پرداخت و آثاری چون «شکار جادوگران در دهکده سلیم» اثر شرلی جکسون، «تاریخ چین»، «لائودزه و مرشدان دائویی»، «صخره تانیوس» و «سیر باختر» را به فارسی برگرداند.

کارنامه ادبی او شامل رمان، داستان کوتاه، خاطره و ترجمه است؛ از «سگ و زمستان بلند» و «طوبا و معنای شب» تا «عقل آبی»، «شیوا»، «بر بال باد نشستن» و «کمی بهار». آثارش هم در ایران و هم در خارج از کشور مورد توجه قرار گرفتند و به زبان‌های مختلف ترجمه شدند.

پارسی‌پور در آثارش بیش از هر چیز به جهان زنان، تجربه زیسته آنان، رابطه انسان با طبیعت، اسطوره، تاریخ و حافظه جمعی توجه داشت. شخصیت‌های او اغلب از طبقه متوسط و روشنفکر جامعه بودند.

سال‌های پایانی زندگی‌اش در آمریکا با دشواری‌های مالی همراه بود؛ تا جایی که در مقاطعی برای او فراخوان کمک‌های مردمی منتشر شد. با این حال نسبت به تحولات ایران بی‌تفاوت نماند.

او در واکنش به حمله اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران گفته بود: «آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند. چطور می‌شود با حمله دو کشور به کشور دیگر مردم آزاد شوند؟»
در پیام دیگری نیز تأکید کرده بود: «من بسیار مخالف این حمله هستم و بسیار رنج می‌برم از اینکه مردم ایران در این جریان کشته می‌شوند.»

پارسی‌پور سال‌ها دور از ایران زیست، زندان، سانسور، ممنوعیت و تبعید را تجربه کرد و در سال‌های پایانی عمر با دشواری‌های معیشتی روبه‌رو بود، اما هیچ‌گاه نسبت به سرنوشت ایران بی‌تفاوت نماند؛ نویسنده‌ای که در غربت زیست، اما ایران در متن زندگی و اندیشه‌اش باقی ماند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *