نگاهی به کتاب «آدم‌خواران» که روایتی است از اینکه چگونه جامعه قهرمانانش را می‌بلعد

اعلامیه مرگ برای عشق به مام وطن





اعلامیه مرگ برای عشق به مام وطن

۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۹

 

گاهی سقوط آدمی از شانه‌های همان جمعیتی آغاز می‌شود که روزی او را بالا برده بودند. تاریخ، بارها این نمایش هولناک را تکرار کرده؛ مردمانی که ابتدا برای کسی کف می‌زنند، او را به نشانه‌ای از امید یا شجاعت بدل می‌کنند و بعد در بزنگاهی دیگر، به میدان افکار عمومی می‌کشانندش تا سوژه خشم، سرخوردگی یا عطش داوری‌شان شود.

رمان «آدم‌خواران» نوشته «ژان تولی» درباره همین لحظه است؛ روایتی سهمگین از اینکه چطور انسانیت، زیر فشار خشم و هیستری جمعی از بین می‌رود و آنان که روزی ستایش می‌شدند یا قهرمان نام داشتند، بلعیده می‌شوند.
کتاب که با ترجمه «احسان کرم‌ویسی» در نشر «چشمه» به چاپ رسیده، بر پایه داستانی واقعی در فرانسه قرن نوزدهم نوشته شده. زمانی که کشور در تب جنگ با پروس می‌سوخت، قحطی و خشکسالی استخوان مردم را خرد کرده و شکست نظامی، جامعه‌ای مضطرب و خشمگین ساخته بود. در چنین فضایی، کافی بود شایعه‌ای دهان‌به‌دهان بچرخد تا هراس و خشم بر عقلانیت عمومی غلبه کند.

ماجرای کتاب در روستای «اوتفای» در سال ۱۸۷۰ رخ می‌دهد؛ جایی که «آلن دو مونِی»، اشراف‌زاده‌ای آرام و خوش‌نام که حتی داوطلب جنگ برای دفاع از میهن شده، ناگهان به چشم اهالی «خائن» می‌آید. انگار فقط جماعتی سرخورده می‌خواهند خشم انباشته‌شان را روی تن کسی خالی کنند و چه چیزی آسان‌تر از قربانی‌کردن انسانی که همین نزدیکی ایستاده و چه توجیهی بهتر از «به نام وطن»؟

آلن در میان روستاییان ایستاده بود که گزارش داد جنگ خوب پیش نمی‌رود. بسیاری از روستاییان وقتی این خبر را بد دریافت کردند، به او تاختند و حمله‌ور شدند، او را که تا چندی پیش می‌ستودند کتک زدند، پروسی خواندند و نامش را فراموش کردند. آلن دیگر انسان نبود. دشمنِ وطن بود که در نگاه اهالی روستا شمایلی از یک دیو داشت و باید هرچه سریع‌تر زنده‌زنده سوزانده و نابود می‌شد.

تولی با نثری سرد و بی‌رحم، این فروپاشی اخلاقی را کالبدشکافی می‌کند. او تلاش نمی‌کند از شخصیت‌هایش هیولا بسازد. نکته دقیقاً در این موضوع است که قاتلان، آدم‌های معمولی‌اند؛ کشاورز، قصاب، زن خانه‌دار، همسایه و حتی کودکان. انسان‌هایی که تا دیروز با این غریبه آشنا، دوستی نزدیکی داشتند و حالا بدنش را روی خاک می‌کشند. «آدم‌خواران» درباره سازوکار خشونت جمعی و لحظه‌ای است که فردیت در توده حل می‌شود.

رمان تولی را می‌توان نمونه‌ای از روزگار اکنون ما ایرانیان دانست. چند بار در سال‌های اخیر شاهد این چرخه برکشیده‌شدن ناگهانی افراد به اوج محبوبیت و سپس فروافتادن سریع همان‌ها در میدان بی‌رحم قضاوت عمومی بوده‌ایم؟
در روزهای جنگ اخیر بارها شاهد ظهور صداهایی بودیم که از صلح و از توقف چرخه خشونت گفتند و نوشتند. صداهایی که حتی گاه از زبان چهره‌های محبوب افکار عمومی شنیده شدند. اما همین صداهای ضدجنگ، در بسیاری موارد با سوءظن، برچسب‌زنی و حمله مواجه شدند؛ گویی در فضای هیجانی و قطبی‌شده، دعوت به آرامش، خود نوعی تخطی تلقی می‌شود. در چنین بستری، آدم‌ها یا در صف «ما» قرار می‌گیرند یا در صف «دیگری».

نمونه پیش‌ترش هم ماجرای «شروین حاجی‌پور» و مجوز گرفتن برای یک آلبوم بود که از همان لحظه انتشار خبر، از سوی کاربران شبکه‌های اجتماعی از قهرمان به متهم تبدیل شد. جامعه‌ای که او را به‌واسطه موزیک «برای» و مواضعش با شور ستود، با تغییر موقعیت و ورود او به ساختار رسمی، جای ستایش خود را به سوءظن و هجمه داد.

همین وضعیت را می‌توان اخیراً درباره «رامین سید امامی» (کینگ رام) هم دید که برگزاری کنسرتش برای گروهی، بهانه‌ای برای بازخواست و محاکمه رسانه‌ای شد.
نقش شبکه‌های اجتماعی را هم نمی‌توان نادیده گرفت که به‌واسطه آنها انگار بیش از هر زمان دیگری، امکان شکل‌گیری هیستری جمعی را فراهم کرده‌اند. به‌خصوص بعد از جنگ و فضای دوقطبی‌ای که شکل‌گرفته، «وطن» هم به لقلقه زبان بسیاری تبدیل شده که به بهانه آن اگر در چارچوب‌های سخت‌گیرانه نگنجی، جایی در وطن ترسیم‌شده افکار عمومی نداری.

«آدم‌خواران» شرح وضعیت جوامعی است که زیر فشار بحران، دنبال متهم می‌گردند و مرز میان قهرمان و خائن، با جهت باد افکار عمومی تعیین می‌شود. شاید به همین دلیل است که رمان ژان تولی تا این حد معاصر به نظر می‌رسد، چرا که در زیست امروز ما ایرانیان هم آدم‌ها به‌سرعت ساخته و به همان سرعت نابود می‌شوند. انگار همه ما می‌توانیم در بزنگاه‌هایی آدم‌خوارانی شویم که گوشت آنکه «قهرمان» نام داشت را به نیش می‌کشیم و آن را با خیر عمومی توجیه می‌کنیم؛ او مثل ما فکر نمی‌کند پس باید نابود شود. مانند صحنه‌ای هولناک از مرگ آلن که ژان تولی در شرحش می‌نویسد: «زندگی آرام و خاطرات خوش گذشته‌اش به‌سرعت از جلوی چشمانش عبور کردند. او از عرش وقار به زمین بی‌مقدار افتاده بود. زمینی که حالا او را روی خاکش می‌کشاندند تا ببرند و اعدامش کنند. قتلی که مردم در حال ارتکابش بودند، اعلامیه‌ای بود برای عشق به مام وطن، عشق به میهن.»

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

فمینیسم برای همه

فمینیسم برای همه

نسلی که جهان را تهدید فرض نمی‌کند

در نشست نقد و بررسی کتاب «زیستن با فلسفه دلقک‌ها» مطرح شد

نسلی که جهان را تهدید فرض نمی‌کند

چالش بازنویسی تاریخ معاصر در ستیز قدرت

به بهانه تجدید چاپ کتاب «ستیز قدرت»

چالش بازنویسی تاریخ معاصر در ستیز قدرت

ناشران، بازنده نمایشگاه کتاب

هفتمین دوره نمایشگاه مجازی کتاب تهران در شرایطی برگزار شد که گرانی کاغذ، کاهش قدرت خرید و ابهام در سیاست‌های حمایتی، بازار نشر را وارد یکی از دشوارترین دوره‌های خود کرده است

ناشران، بازنده نمایشگاه کتاب

«شهر بیدار»؛ از پروژه پژوهشی تا جنجال سیاسی

وقتی کتابِ یک مدیر شهری، میان ترازوی علم و تقویم انتخابات گیر می‌کند

«شهر بیدار»؛ از پروژه پژوهشی تا جنجال سیاسی

هیچ جنگی بی‌نویسنده نیست

ادبیات چگونه جنگ را به تصویر می‌کشد؟

هیچ جنگی بی‌نویسنده نیست

نگاهی به کتاب «آخرین شب دیکتاتور» که به چاپ چهارم رسید

نگاهی به کتاب «آخرین شب دیکتاتور» که به چاپ چهارم رسید

روایتی زنانه از مهاجرت

نگاهی به «حریر غزاله» که نمونه‌ای از ادبیات پسااستعماری زنانه در جهان عرب است

روایتی زنانه از مهاجرت

پروانه‌های سیاه در آسمان شهر شناورند

پروانه‌های سیاه در آسمان شهر شناورند

داستانی از تلاش و پایداری

نگاهی به کتاب «چرخ خیاطی» که روایتی از امید در دل تاریکی‌های مهاجرت است

داستانی از تلاش و پایداری