نقدی بر رویکرد تلویزیون در روزگار نیاز به امید

تلخی به کام مردم از قاب شبکه «تماشا»





تلخی به کام مردم از قاب شبکه «تماشا»

۵ خرداد ۱۴۰۵، ۰:۱۴

شبکه «تماشا» چندی پیش فیلمی از «عباس کیارستمی» را نشان داد به نام «مشق شب». مستندی که کیارستمی در ابتدا به موضوع آن اشاره می‌کند. اینکه به دنبال یافتن جوابی است برای‌آنکه بفهمد چرا پسرش تکالیف خود را انجام نمی‌دهد. تا اینجا انگار در ذهن کیارستمی یک سنت دانش‌آموزی توسط پسرش مخدوش شده است. من این‌طور می‌فهمم که اگر واقعاً بهانه کیارستمی، کاهلی در نوشتن مشق شب فرزندش باشد؛ پس تکلیف در ذهن کیارستمی یک ارزش و همچنین یک ابزار برای یادگیری است. او برای این که بفهمد چرا این ارزش نادیده گرفته می‌شود به مدرسه پسرش می‌رود. مدرسه‌ای که اغلب دانش‌آموزان مورد مصاحبه قرار گرفته خود می‌گویند پدر و مادرشان بی‌سواد هستند و حتی نمی‌توانند به آن‌ها دیکته بگویند. مدرسه‌ای که علاوه بر همه آن پدران و مادران بی‌سواد، پدر دانش‌آموزی را نیز دارد که در آن اراده می‌کند تا از چالش آموزشی به وجود آمده برای پسرش، فیلمی بسازد. با این اوصاف به نظر می‌رسد کارگردان مشهور ما نیتی دیگر از انتخاب این مدرسه دارد. او دوربین را در یک اتاق به نظر تنگ و تاریک می‌کارد و روی صندلی می‌نشیند تا این بچه‌های معصوم را انگار به قضاوت بنشیند و یا رندانه با پرسشی، گاهی جزئیاتی از روابط خانوادگی دانش‌آموز را نیز نقادی کند. دانش‌آموزان خردسال و حتی پسر کیارستمی (بهمن) وارد می‌شوند. او از تک‌تک آن‌ها می‌پرسد که چرا مشق شب خود را ننوشته‌اند. بعضی‌ها فکر می‌کنند کیارستمی از مقامات است که برای توبیخ آمده و به همین دلیل ترسیده و دروغ نیز می‌گویند.

آنچه من از ژانر «مستند» می‌فهمم مستند روایت یک «واقعیت» است. اگر گزینشی در راش‌ها و صحنه‌ها صورت بگیرد دیگر چندان قابل‌استناد نیست؛ چرا که در آن، واقعیت در جهت ذهنیت کارگردان دست‌ورزی و مهندسی شده است. حال پرسش من این است که فارغ از دغدغه کارگردان، پس از دیدن این فیلم مخاطب به چه نتیجه‌ای می‌رسد. آن چه پس از مشاهده واقعیتی که کارگردان آن را رقم زده است احساس می‌شود بیچارگی، فلاکت و بدبختی و عقب‌ماندگی است. یکی از مستندسازان تلویزیونی در دهه شصت می‌گوید:

«در بحبوحه مصاحبه‌های کیارستمی با دانش‌آموزان که بعضاً آن همه در زندگی خصوصی و خانوادگی مردم ریز می‌شود در هنگامی که عرق شرم بر تن آدم می‌نشیند، ناگهان سروکله دو نفر آقای «دزنفکته» و مبادی‌آداب و شسته‌رفته و تمیز و ادکلن زده و خوش‌صحبت پیدا می‌شود که شروع به موعظه می‌کنند و قصدشان این است که ما را متوجه پیشرفت‌های تکنیکی قرن بیست و یکم بفرمایند: حذف مشق شب و استفاده از کامپیوتر در امر آموزش و یک‌مشت مشهورات کلیشه‌ای به سبک «اطلاعات جوانان» و «زن روز» و هفته‌نامه «بشیر»، فارغ و منفک از همه مسائلی که کشوری چون ما و سایر کشورهای استعمارزده در آن قرار دارند؛ یک شعار ظاهراً غیرسیاسی که بلافاصله سیاسی می‌شود، چرا که بعد از مصاحبه آن آقایان ضدعفونی شده، در پلان بعد بچه‌ها را می‌بینیم که دارند شعار می‌دهند: «اسلام پیروز است، شرق و غرب نابود است.» و مجموعه قرائن و شواهد در فضای عمومی فیلم به‌گونه‌ای فراهم شده که این طرفی‌ها را مشمئزکننده نشان دهد و به آن طرفی‌ها با استهزا بگوید که: «… اینها هنوز به شعارهای کهنه خودشان چسبیده‌اند»! البته معلوم نیست که این آدم‌های تحصیل‌کرده مبادی‌آداب مدرنیته، چطور است که فرزندان خود را به همان مدرسه‌ای فرستاده‌اند که دانش‌آموزان آن وابسته به اقشار ضعیف و سنتی جامعه هستند.» (تمام ویژگی‌های عقب‌ماندگی را دارند)

اگر به‌اندازه ایشان (مرتضی آوینی) تلخی نکنیم حداقل این است که در مشق شب، تفکر ساختارشکنانه کیارستمی هشداری است به سیستم معرفتی مسلط. دریافت سردستی مخاطب از فیلم این است که مکلف کردن کودکان دبستانی به نوشتن مشق شب، کارایی خود را ازدست‌داده است. این شیوه اجباری در نوشتن حجم زیادی از مشق و تکلیف شب به‌جای کمک به آموزش، برعکس عمل می‌کند. برخلاف آنچه که دانش‌آموزان در برابر هیبت کیارستمی و استنطاق او می‌گفتند، آن‌ها علاقه‌مند به خواندن درس و انجام تکلیف نبودند. برخی از آن‌ها اعتراف کردند که در خانه تنبیه بدنی شده‌اند حتی با کمربند. یکی از آنان هم گفت که بزرگ‌ترها حق دارند که ما را تنبیه کنند. در برابر این سؤال کیارستمی که آیا تابه‌حال تشویق شده‌اند؟ پاسخ آن‌ها منفی بود. حتی بیشتر آن‌ها نمی‌دانستند که تشویق یعنی چه؟!

کیارستمی در اواخر فیلم به حیاط مدرسه‌رفته و نشان می‌دهد که معلم پرورشی نوحه می‌خواند و دانش‌آموزان عزاداری می‌کنند. او از نزدیک از برخی از دانش‌آموزان که شیطنت می‌کنند فیلم می‌گیرد و سپس روی فیلم با صدای خود می‌گوید که با همه دقت و مراقبتی که مسئولین مدرسه برای برگزاری درست این مراسم انجام می‌دادند؛ اما به دلیل بازیگوشی و عدم درک درست بچه‌ها این مراسم آن طور که شایسته است انجام نمی‌شد و لذا برای حفظ حرمت، صدای فیلم را حذف کردیم. این کار او مجدداً چیز دیگری به ذهن می‌آورد. من فکر نمی‌کنم که کیارستمی دغدغه درست برگزارشدن نوحه‌خوانی در مدرسه را داشت؛ بلکه نمایش شیطنت بچه‌ها هنگام سینه‌زنی دست‌مایه شکل‌گیری این ذهنیت در مخاطب است که مدرسه جای عزاداری نیست؛ بلکه جای شادی و بازی است و یا اینکه ببینید که بچه‌ها با گفتمان مسلط مشکل دارند و با آن ارتباط نگرفته‌اند. به‌این‌ترتیب کارگردان موفق می‌شود به شما القا کند که شما این‌ها هستید. این خانواده شماست و این وضعیت مدرسه شماست و اینجا ایران است. او شما را با این سؤالات درگیر می‌کند و اشک شما را از تاریکی و یأسی که مشق شب به خورد شما می‌دهد، در می‌آورد.
و اما سؤال من: همه این‌ها به کنار، اینک در سال ۱۴۰۵ در این بحبوحه که همه نیازمند روحیه‌ایم و درگیر این که مرمت دل‌های این مردم و آبادانی و سازندگی ایران پساجنگی چگونه میسر است، هدف از تلخ کردن مذاق مخاطب چیست؟ آیا صداوسیما با حرفی که کیارستمی می‌زند موافق است؟ اگر نیست پس دلیل پخش این فیلم چیست؟ نقدی بر نظام آموزشی؟ ا که چه؟…

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق