«صفورا زروان» از تجربه بیش از دو دهه آموزش محیطزیست میگوید
زنان حفاظتگر در رزمی بیپایان با نابرابریها
طبقه اقتصادی و دسترسی به امکانات، نقش مهمی در تاریخ حضور زنان در فعالیتهای میدانی دارد
۶ خرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۳۷
«سازمان حفاظت محیطزیست یکی از مردسالارترین نهادهای کشور است». این را «صفورا زواران حسینی» میگوید از همان نوجوانی یعنی در اواخر دهه ۷۰ درگیر مسئله محیطزیست بوده و بیش از ۲۰ سال است که در این حوزه فعالیت میکند. او در این سالها هم در مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست کار کرده است و هم در مدارس و روستاهای حاشیه زیستگاه یوز! در این سه دهه ناچار بود هم درگیر رنگ لباس و اندازه مانتو باشد و هم اینکه چه ساعتی در مهمانسرا با همکاران مرد خود جلسه بگذارد، مبادا دیروقت باشد و بگویند «چرا تا ساعت ۱۱ شب با هم جلسه دارید؟» موضوع دیگری هم از نظر زواران محدودیتهایی را برای زنان ایجاد میکرد؛ قشر اجتماعی و اقتصادی! «درحالیکه ما در انجمنمان بیشتر وابسته به حملونقل عمومی بودیم، گروههای دیگر با خودروهای شخصی شاسیبلند راحتتر تردد میکردند. این تفاوتها بهشدت بر تجربه حضور ما در فیلد تأثیرگذار بود و باعث میشد دسترسی به موقعیتهای میدانی برای ما دشوارتر و دورتر باشد. نمیدانم چقدر بتوان این موضوع را بهصورت دقیق بیان کرد، اما قطعاً قشر اجتماعی و اقتصادی فرد و دسترسی به امکانات، نقش مهمی در تاریخ حضور زنان در فعالیتهای میدانی دارد.» زواران در سالهای اخیر از مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست فاصله گرفته و درگیر آموزش در محیط شهری است. این روزها ذهنش به این مسئله مشغول شده است، «چرا تنها یک طبقه اقتصادی از آموزشهای مرتبط با طبیعت در شهرها بهرهمند میشوند؟»
شروع فعالیت محیطزیستی شما از چه زمانی بود؟ چرا تصمیم گرفتید وارد این حوزه شوید؟
فعالیتهای محیطزیستی من از دوران دبیرستان، حدوداً سال دوم، آغاز شد. آن سالها دغدغههای محیطزیستی را تا حدی داشتم، اما ذهنم درگیر این سؤال بود که «اصلاً مگر میشود کاری کرد؟» نقطهعطفی که مسیر را برایم روشن کرد، بازدید از نمایشگاهی در مدرسه علامه حلی بود. ما از دبیرستان فرزانگان برای بازدید رفته بودیم. در آنجا متوجه شدم به پیشنهاد یکی از دبیران، یک انجمن محیطزیستی در مدرسهشان راه انداختهاند. با خودم گفتم: «این راهش است.» وقتی از مدرسه برگشتم، موضوع را با چند نفر از دوستانم مطرح کردم. بعدتر آن را با مسئولین مدرسه در میان گذاشتیم و بالاخره گروه محیطزیستی خودمان را راه انداختیم. برای اسم گروه «پیمان آسمان آبی و زمین سبز» را انتخاب کردیم، که مخفف آن «پازس» میشد. در همان دوران برای گروهمان مرامنامهای هم نوشتیم، از شورای دانشآموزی مصوبه گرفتیم و فعالیتهایمان را شروع کردیم. تمرکز اصلیمان بیشتر روی محیطزیست شهری بود؛ مثلاً فضای سبز مدرسه را سامان دادیم، حوض بلااستفادهای داشتیم که آب در آن نمیماند، ما آن را بدل به باغچه کردیم.
در همان سالها، معلمی داشتیم که خودش فارغالتحصیل مدرسهمان بود. او که شور و اشتیاق ما را دیده بود، درباره گروههای محیطزیستی بیرون از مدرسه شروع به جستوجو کرد؛ اینگونه بود که «جبهه سبز ایران» را یافت و یک روز ما را با خود به آنجا برد. در همان جلسه معارفه بود که برای اولینبار فهمیدم رشتهای بهنام «محیطزیست» در دانشگاه وجود دارد و تصمیم گرفتم محیطزیست بخوانم، نهایتاً در رشته محیطزیست دانشگاه تهران پذیرفته شدم.
در آن دوران «جبهه سبز ایران» و همچنین «مرکز مشارکتهای محیطزیستی شهرداری منطقه ۷» فعالیتهای زیادی داشتند. اداره این مرکز را بچههای جبهه سبز (در پارک کنار اتوبان رسالت) برعهده داشتند و درعوض، شهرداری دفتری را در اختیارشان گذاشته بود. من هم در همان مکان مشغول آموزش شدم؛ در مدرسهمان هم برنامههای تفکیک زباله را اجرا میکردیم. در این دفتر با طرح آموزش چهرهبهچهره تفکیک زباله آشنا شدم. ما سعی کردیم با طراحی محتوای آموزشی، گفتوگو و نصب سطلهای مجزا، دانشآموزان را به تفکیک زباله ترغیب کنیم. علاوهبرآن، یک نمایشگاه عکس از طبیعت هم در مدرسه برگزار کردیم. این نمایشگاه با استقبال خوبی مواجه شد و باعث شد بیشتر بچهها درگیر موضوعات محیطزیستی شوند. در کنار این فعالیتها، نشریهای بهنام «شوید» راهاندازی کردیم؛ اسم بامزهای داشت، ولی محتوایش جدی و متنوع بود و شامل مطالب آموزشی، طنز، گزارش، عکس و تحلیلهای محیطزیستی میشد. از نوشتن گرفته تا طراحی و پخش، همه کار نشریه را خودمان انجام میدادیم.
آن سالها در برنامههای درختکاری سالانه نیز همراه با «جبهه سبز» بودیم. آن زمان تعداد زیادی از مردم در این برنامهها شرکت میکردند؛ یادم است گاهی ۱۰ تا ۱۲ اتوبوس پر از داوطلب راهی میشدند. ما دوتا دوتا سوار اتوبوسها میشدیم و بروشورهایی را که تهیه کرده بودیم، به داوطلبان میدادیم و روش صحیح کاشت درخت را به مردم آموزش میدادیم. در کنار آن، برنامههای پاکسازی و کوهنوردی هم داشتیم. همچنین، با همکاری بچهها یک کار پژوهشی درباره درختان شاخص شهر تهران انجام دادیم و کتابی تهیه کردیم که هرگز بهصورت رسمی منتشر نشد. فکر میکنم حدود ۱۵ یا ۲۰ گونه درخت را انتخاب و در موردشان تحقیق کردیم و از آنها عکس گرفتیم.
در ترم دوم دانشگاه، یکی از مؤسسان انجمن یوز که از پزشکی به محیطزیست تغییر رشته داده بود، به دانشکده ما آمد. پیشازآن، در نمایشگاه محیطزیست با انجمن یوز آشنا شده بودم. پس از آشنایی با این فرد، من و چند نفر دیگر از همدورهایها جذب انجمن یوز شدیم و فعالیتهای محیطزیستیمان ادامه پیدا کرد. در کنار اینها، کارهای متنوعی در زمینه آموزش محیطزیست انجام دادم؛ از اجرای تئاتر و ساختن آهنگ گرفته تا طراحی پوستر، نوشتن مقاله، تدریس در کلاس، طراحی بازی، نوشتن و ترجمه کتاب و… خلاصه هر کاری که بهنوعی با آموزش محیطزیستی مرتبط بود، تجربه کردم. علاقهام به آموزش احتمالاً تحتتأثیر پدر و مادرم بود که هر دو استاد دانشگاهاند. همیشه دوست داشتم معلم شوم و از همان ابتدا تمرکزم بر آموزش محیطزیست بود.
آموزش محیطزیست انتخاب اول شما بود یا ترجیح میدادید در حوزههای دیگر وارد شوید؟
میان حوزههای مختلف مرتبط با محیطزیست، حیاتوحش برای من جذابیت بیشتری نسبت به موضوعاتی مانند آلودگی یا محیطزیست شهری دارد. در دوره کارشناسی، علاقهمند بودم پروژه پایاننامهام را به بررسی گونه «تَشی» اختصاص دهم. بااینحال، یکی از فعالان حوزه پرندهنگری در سازمان حفاظت محیطزیست که با او از دوران فعالیتهای محیطزیستی در دوران مدرسه آشنا شده بودم، با در نظر گرفتن شرایط آن زمان به من توصیه کرد که موضوع پایاننامهام را تغییر دهم. از نظر او، انجام پژوهش میدانی در مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست برای یک دانشجوی دختر، بهویژه با توجه به محدودیتهای موجود، دشوار و یا ناممکن بود. الان که به گذشته نگاه میکنم، بهنظرم میآید اگر این موضوع اولویت نخست من بود، احتمالاً راهی برای پیگیری آن پیدا میکردم.
در سالهای اولیه دهه ۱۳۸۰، فضای حاکم بر فعالیتهای محیطزیستی بسیار بسته و محدود بود که در حوزه، حضور زنان در عرصه پژوهشی و اجرایی شدیدتر هم میشد. مردانی که عضو انجمنها هم بودند، دغدغهای در این زمینه نداشتند. با گذر زمان فضا تعدیل و در دوره حضور نسلهای جوانتر امکان بیشتری برای حضور زنان فراهم شد. با وجود این، انتخاب من همچنان تمرکز بر آموزش محیطزیست باقی ماند. این حوزه به من فرصت یاد گرفتن، تجربههای مختلف و… را میداد که با روحیه تنوعطلب من سازگار بود.
آیا آموزشهایتان فقط به کودکان حاشیه زیستگاههای یوز مربوط بود یا کودکان شهری را هم شامل میشد؟ چرا؟
فکر میکنم این سؤال را براساس فعالیت من در انجمن یوزپلنگ ایرانی مطرح کردید، اما فعالیتهای من محدود به این انجمن نبوده است. در دورههایی با جبهه سبز ایران و مرکز مشارکتهای محیطزیستی شهرداری منطقه ۷ تهران همکاری داشتم و پسازآن، در انجمن یوز فعالیت کردم. این فعالیتها، هر کدام حوزههای متفاوتی از محیطزیست را شامل میشدند. پس از تعطیلی جبهه سبز، همچنان فعالیتهای آموزشیام را در محیطهای دیگر ادامه دادم. برای مثال، در مدارس مختلف، از دبستان تا دبیرستان کلاس پژوهش محیطزیست یا فوق برنامه محیطزیست داشتم. این فعالیتها تنها محدود به تهران نبود؛ حتی مدتی در شهر بم نیز بهعنوان معلم محیطزیست و مربی اردوهای آموزشی فعالیت کردم.
علاوهبر آموزشهای مدرسهای، در حوزه نشر هم فعال بودم. برای مثال، در تدوین دانشنامه حیاتوحش ایران-مهرهداران، از سوی ناشر برای همکاری دعوت شدم. نقش من در این پروژه، ساماندهی اطلاعات و سادهسازی متون تخصصی برای مخاطب عمومی بود. بسیاری از متخصصان قادر به نگارش به زبان ساده نبودند. بهعنوان مثال، در یکی از بخشهای کتاب کارشناس مربوطه مطالب را بهصورت شفاهی میگفت و من متن نهایی را مینوشتم. در زمینه محیطزیست شهری، تمرکز اصلی فعالیتهایم در شهر تهران، بهویژه در مناطق ۷ و ۵، بود و در این مناطق پروژههایی در حوزه آموزش محیطزیست و همکاری با مدارس مختلف را پیش بردم.
در این سالها بخش مهم فعالیتهایم، بهصورت مستقیم به کودکان مرتبط نبود و سعی کردهام محتوای آموزشی برای مربیان تولید کنم تا بتوانند با کمک این ایدهها یا ابزارها موضوعات محیطزیستی را در کلاسهایشان مطرح کنند. برای مثال، دو کتاب «طبیعت در کلاس درس» و کتاب «آمادگی نسل آینده برای توسعه پایدار» مجموعه طرح درسهایی برای مطرح کردن موضوعات مربوط به تنوعزیستی و توسعه پایدار با کودکان و نوجوانان هستند.
فعالیتهایم در انجمن یوزپلنگ ایرانی هم دو بخش داشت. یکی اینکه آموزش در حاشیه زیستگاهها که تجربهای بهیادماندنی در شهرستان بافق داشتیم. در بافق بهمدت دو سال آموزشهایی در مدارس منطقه داشتیم و درنهایت جشنواره دانشآموزی داشتیم. بعدازآن، طراحی و اجرای تئاتر یوز را داشتیم. ما مسیری طراحی کردیم که در آن ۱۰ تا ۱۵ روستای حاشیه زیستگاه یوز قرار میگرفت و در آنجا برنامههای تئاتر و موسیقی با محوریت یوز داشتیم و بعد از بازخورد خوب این تئاتر سراغ گونه پلنگ رفتیم. اجرای این تئاتر محدود به روستاها نبود، در پایتخت هم نمایشها را در مکانهایی چون باغوحش تهران که بازدیدکنندگانی از شهرهای مختلف داشت و در موزه دارآباد روی صحنه بردیم.
اگر به گذشته برگردید، آیا ممکن است تغییری در رویه سابق خود داشته باشید؟
نه. فکر نمیکنم اگر به گذشته برگردم، بخواهم مسیر کاملاً متفاوتی را انتخاب کنم. البته ممکن است در برخی مقاطع، مسیرهای بهینهتری وجود داشته یا انتخابهای متفاوتی امکانپذیر بوده باشد؛ اما بهنظرم آدم در هر موقعیتی که قرار دارد، سعی میکند بهترین تصمیم را با توجه به شرایط آن زمان بگیرد و من نیز احساس میکنم در آن مقاطع انتخابهایی که انجام دادم، بهترین گزینههایی بودند که میتوانستم داشته باشم.
من رشته محیطزیست را برای تحصیل انتخاب کردم و وارد دانشگاه شدم. اما در سال چهارم، زمانی که واحدهای تخصصیمان شروع شد و با اساتید شناختهشده حوزه محیطزیست مواجه شدم که همچنان هم در این حوزه شناختهشده هستند، احساس دلسردی عمیقی پیدا کردم. فضای آموزشی و برخوردهایی که تجربه کردم، باعث شد بهطور کامل از دانشگاه و فضای آکادمیک زده شوم. حس میکردم برای بسیاری از اساتید، دانشجو اهمیت چندانی ندارد و محتوای درسی نیز آنچنان نبود که من را اقناع کند.
در همان زمان، بهصورت همزمان در دو سازمان مردمنهاد (NGO) فعالیت میکردم و بهشدت به کار میدانی علاقهمند بودم. همین فعالیتها باعث شد بیشازپیش از محیط دانشگاه فاصله بگیرم و حتی نخواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. اما حالا بعد از ۱۷ سال موضوع جذابی پیدا کردهام که دوست دارم دوباره به فضای آکادمیک برگردم و پذیرش دکترا گرفتهام و امیدوارم بتوانم نوع دیگری از فضای آکادمیک را تجربه کنم. فضای آکادمیکی که پیوند بیشتری با فضای فعالیت در سطح جامعه دارد. شاید اگر به گذشته بازمیگشتم، در برخی از حوزهها با تمرکز بیشتری فکر میکردم، اما واقعیت این است که همیشه آنقدر درگیر فعالیت، پیشبرد پروژهها و شکل دادن به مسیرهای عملیاتی بودهام که فرصت یا اولویت مشخصی برای انتخاب مسیرهای جایگزین وجود نداشت. بااینحال، از مسیری که آمدهام ناراضی نیستم.
شما سالهاست در عرصه محیطزیست فعالیت میکنید. چه محدودیتهایی پیش روی زنان در این حوزه داشت؟
تقریباً تمام چالشها و موانعی که در سایر حوزهها پیشِ روی زنان قرار داشته و دارد، در حوزه محیطزیست نمود دارد؛ از نادیده گرفته شدن و دستکم گرفتن تواناییها گرفته تا فراهم نکردن فرصتهای رشد. نگاه مردسالارانه بهویژه در مناطق بسیار وحشتناک بود و است. بهنظر من، سازمان حفاظت محیطزیست یکی از مردسالارترین نهادهای کشور است. اینکه پرسیدید آموزش محیطزیست برای زنان آسانتر است؟ بله، درواقع کلیشهای فرهنگی وجود داشته و همچنان وجود دارد که آموزش محیطزیست حوزهای «مناسبتر» برای زنان است.
در خاطرم است همزمان که ما که در بافق کار حفاظتی میکردیم، گروههای دیگری روی پروژههایی در سایر مناطق فعالیت میکردند. یکی از نکات برجستهای که همیشه برای من ملموس بود، این بود که در گروههای دیگر، حضور زنان در فعالیتهای میدانی بیشتر بود، درحالیکه در انجمن یوز ما این حضور کمتر دیده میشد. از نظر اراده و علاقهمندی تیمها تفاوت چندانی وجود نداشت، اما تفاوت اصلی در امکانات و دسترسیها بود. آنها معمولاً ماشین شخصی داشتند، درحالیکه ما بیشتر وابسته به حملونقل عمومی بودیم. وقتی وارد مناطق میشدیم، وابسته به خودروهای سازمان بودیم و با فشارهایی مواجه میشدیم؛ مثلاً در مهمانسراها اذیت میشدیم و مورد بازخواست قرار میگرفتیم؛ سؤالهای مکرر درباره حضور و رفتوآمدمان و… . نشستن روی ترک موتورسیکلت محیطبانها هم چالشبرانگیز بود، درحالیکه گروههای دیگر با خودروهای شخصی شاسیبلند راحتتر تردد میکردند. این تفاوتها بهشدت بر تجربه حضور ما در بخشهای متفاوت تأثیرگذار بود و باعث میشد دسترسی به موقعیتهای میدانی برای ما دشوارتر و دورتر باشد. نمیدانم چقدر بتوان این موضوع را بهصورت دقیق بیان کرد، اما قطعاً قشر اجتماعی و اقتصادی فرد و دسترسی به امکانات، نقش مهمی در تاریخ حضور زنان در فعالیتهای میدانی دارد.
اینکه در حال حاضر رئیس سازمان حفاظت محیطزیست یک زن است، الزاماً بهمعنای تغییر نگاه مردسالارانه حاکم نیست. من در این زمینه همچنان خوشبین نیستم، چراکه بهنظرم جامعه ما هنوز راه درازی برای تغییر دارد
آیا شرایط بهتر شده و چرا؟
تغییراتی در سالهای اخیر رخ داده، اما این تغییرات بیشتر بهواسطه تلاشها و هزینههای شخصی افراد رقم خورده است، نه اصلاحات ساختاری. بهنظر من اینکه در حال حاضر رئیس سازمان حفاظت محیطزیست یک زن است، الزاماً بهمعنای تغییر نگاه مردسالارانه حاکم نیست. من در این زمینه همچنان خوشبین نیستم، چراکه بهنظرم جامعه ما هنوز راه درازی برای تغییر دارد.
زمانی که وارد دانشگاه تهران شدم، تنها دو یا سه دانشگاه در کشور رشته محیطزیست را داشتند. اما امروزه این تعداد بسیار بیشتر شده و دانشگاه آزاد نیز به آن افزوده شده است. در سال ورودم به دانشگاه، ما تنها دو دانشجوی پسر داشتیم. بسیاری از دانشجویان زن، نه از روی علاقه به محیطزیست، بلکه بهدلیل قبول نشدن در سایر رشتهها، این رشته را انتخاب کرده بودند. در کنار این فقدان علاقه، امکان حضور زنان در مناطق هم بسیار محدود بود و انگیزه یا تمایلی برای تغییر شرایط وجود نداشت. در مقابل، تعداد اندکی از دانشجویان مرد بودند که بهدلیل جنسیت و نه لزوماً بهدلیل تخصص و علاقه مورد استقبال بیشتری قرار میگرفتند و فرصتهای بیشتری برای حضور در پروژههای میدانی پیدا میکردند.
در مجموع، بهنظر من مسائل و محدودیتهایی که زنان در حوزه محیطزیست با آن مواجه هستند، از ساختار کلی نابرابریهای اجتماعی و فرهنگی کشور جدا نیست.
اگر بخواهیم به محدودیتها بازگردیم، آیا مشکلی داشتید که تنها به جنسیت شما مرتبط باشد؟
بله. همیشه این حس را داشتم. البته از حدود ۳۰سالگی بهبعد این حس برایم کمتر شده، اما قبل از آن خیلی پررنگتر بود؛ این حس که باید بخش زیادی از انرژیام را صرف اثبات خودم کنم؛ اینکه درست است که زنم ولی من میتوانم، چه در مدیریت پروژه، چه در هر کار دیگری، یا حتی اینکه حرفها و نظراتم منطقی و اجرایی است. بهتدریج، هم تجربه من بیشتر شده و هم جامعه تغییر کرده است. همه این عوامل باعث شدهاند این دغدغه برایم کمرنگتر شود؛ یا اینکه من حوزه تخصصی خودم را یافتهام و دیگر نیازی به اثبات مداوم خودم نبوده است.
یکی دیگر از محدودیتها مربوط به پوشش بود، بهویژه در سازمان و مناطق. وقتی میخواستیم به مناطق برای کار میدانی برویم، مسئله پوشش و دریافت تذکر درباره نوع لباس، رنگ، میزان گشادی و موارد مشابه، همواره چالشی بزرگ بود و طی این سالها واقعاً مسئلهای سخت و آزاردهنده محسوب میشد. فشارها در این زمینه، بهویژه در گذشته، قطعاً بیشتر بود؛ گاهی مدیر پروژه در این زمینه تذکر میگرفت که چرا لباس فلان خانم این رنگ را دارد. در حال حاضر هم در پروژههای رسمیتر که در مناطق روستایی اجرا میشوند، همچنان مسئله پوشش مطرح است و زنان اعضای گروه همواره با این محدودیتها مواجهاند. مثلاً داشتن مانتوهای مخصوص پروژه که گاهی شبیه گونی هستند.
علاوهبراین، گیروگرفتهایی درباره اقامت و استفاده از مهمانسراها نیز وجود داشت؛ وقتی گروهی بهصورت تیمی کار میکرد و شبها مشغول گزارشنویسی بودیم، بارها با سؤالاتی مانند «چرا تا ساعت ۱۱ شب با هم جلسه دارید؟» مواجه میشدیم که واقعاً نوعی محدودیت و سختگیری بیمورد بود. متأسفانه این مسائل همچنان وجود دارند و بخش زیادی از انرژی و تمرکز را از کار اصلی میگیرند. همچنین، نگرشها و مسائل مربوط به تعرض و مزاحمتهای احتمالی که برای اعضای تیم بهویژه دختران پیش میآمد، بخشی دیگر از فشارها بود که باید مراقب آنها میبودیم و با آنها مقابله میکردیم. بهعنوان مدیر پروژه، رسیدگی به این مشکلات و حمایت از اعضای تیم وظیفهای مهم بود. در گذشته در مقابل این موارد بیشتر سکوت میکردیم؛ هم بهواسطه شرایط کاری و هم فضای جامعه و هم اینکه ما بلد نبودیم در مواجهه با این مسائل چه کنیم.
در حال حاضر چه فعالیتی انجام میدهید؟
در حال حاضر یکی از کارهایی که انجام میدهم، همکاری با مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، در قالب برنامه «با من بخوان» است. در این چارچوب، پروژههایی مانند «کتابخانههای سبز»، «باشگاههای پرندهنگری» و «باشگاههای قهرمان اقلیمی» در حال اجرا هستند. بهزودی نیز قرار است مراسم رونمایی از آخرین کتاب ترجمهشدهام با همکاری این برنامه، در موزه ایرانک برگزار شود. عنوان این کتاب «بزرگترین بابای دنیا» است. پیشازآن هم کتابی با عنوان «درخت نخل در قطب شمال: حقایقی داغ درباره تغییرات اقلیمی» منتشر شد که ویراستار علمی آن بودم.
در حال حاضر، در قالب یک کارگاه، نشست کتابخوانی با کتابداران داریم که تا چند هفته دیگر ادامه خواهد داشت. در این جلسات، کتاب را بهطور گروهی میخوانیم و درباره نحوه معرفی آن به نوجوانان و شیوههای اشتراکگذای کتاب، با آنها گفتوگو میکنیم. تمام این فعالیتها در چارچوب طرح «با من بخوان» انجام میشود.
یکی دیگر از کارهایی که به آن مشغول هستم، برگزاری اردوهای طبیعت و جامعه برای کودکان سنین پیش از دبستان است. برای مقطع دبستان هم کلاسهای فوقبرنامه با موضوع طبیعت و محیطزیست دارم.
در سه سال گذشته، بهعنوان معلم جغرافیا در مقطع متوسطه دوره اول هم فعالیت میکردم. در جغرافیای این مقطع مباحث محیطزیستی متنوعی وجود دارد. اگر شرایط فراهم شود، تا پایان امسال برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری در رشته آموزش (Education) با تمرکز بر آموزش تغییراقلیم، به خارج از کشور میروم. این موضوع برای من بسیار هیجانانگیز است، چراکه در ایران هنوز روی این موضوع کار مدونی نشده، ولی از نظر من موضوعی بسیار ضروری است.
همیشه به مربیانی که میخواهند مسائل محیطزیستی را به کودکان آموزش دهند، توصیه میکنیم در سنین دبستان و پیشدبستان، کمتر درباره بحرانها صحبت کنند. در این سنین، کودکان باید بیشتر به طبیعت نزدیک شوند و با آن ارتباط مثبت برقرار کنند
علت این علاقهمندی هم به تجربههایی برمیگردد که طی این سالها در آموزش محیطزیست داشتهام. در این تجربهها هم در خودم و هم در دیگران، سطح بالایی از اضطراب محیطزیستی را دیدهام. همیشه به مربیانی که میخواهند مسائل محیطزیستی را به کودکان آموزش دهند، توصیه میکنیم در سنین دبستان و پیشدبستان، کمتر درباره بحرانها صحبت کنند. در این سنین، کودکان باید بیشتر به طبیعت نزدیک شوند و با آن ارتباط مثبت برقرار کنند. اما از دوره نوجوانی بهبعد، که تفکر انتزاعی در ذهن آنها شکل میگیرد، میتوان موضوعاتی مانند بحرانهای محیطزیستی را مطرح کرد. درعینحال، باید میان موضوعات مختلف زیستمحیطی تفاوت قائل شد.
برای مثال، موضوعاتی مانند مدیریت پسماند یا مصرف انرژی، از جمله حوزههایی هستند که فرد میتواند مستقیماً اقدام کند و تأثیر کار خود را ببیند. مثلاً فرد میبیند با کاهش زباله خانگی خود، در مسیر «پسماند صفر» گام برمیدارد. اما در موضوعاتی مانند تغییراقلیم، اقدامات فردی لزوماً تأثیر مستقیم و ملموسی ایجاد نمیکند، چراکه این مسائل ماهیتی جهانی دارند. همین عدم مشاهده تأثیر ملموس، اضطراب بیشتری ایجاد میکند. براساس آنچه دیدهام و تجربه کردهام، چالش من این روزها این است: چگونه میتوان موضوعاتی مانند تغییراقلیم را با نوجوانان مطرح کرد، بدون اینکه در آنها اضطراب ایجاد شود؟
در بسیاری از برنامههایی که انجام میشود، از کلاسها و کارگاههای محیطزیستی گرفته تا اردوهای طبیعتگردی، عملاً گروههای خاصی از کودکان میتوانند شرکت کنند؛ کودکانی که خانوادهشان توان مالی پرداخت شهریه این کلاسها یا ثبتنام در مؤسسات خاص را دارند
این دغدغهای است که اکنون درگیر آن هستم. حتی اگر موفق به ادامه تحصیل نشوم، با تکیه بر تجربههای عملیام در «با من بخوان» و با استفاده از کتاب «درخت نخل در قطب شمال»، تلاش میکنم مثل گذشته بهصورت میدانی و تجربی به شناخت و راهحلهای بهتر در این حوزه برسم.
با توجه به اینکه همچنان با کودکان در ارتباط هستید، به نظرتان ارتباط کودکان با طبیعت چه وضعیتی دارد؟ و برای بهبود آن چه باید کرد؟
یکی از دغدغههایی که در تمام این سالها همراهم بوده، این است که بخش زیادی از فعالیتهایی که برای ایجاد ارتباط کودکان شهری با طبیعت طراحی میشود، بهطور نابرابر فقط در دسترس یک قشر اقتصادی خاص است. در بسیاری از برنامههایی که انجام میشود، از کلاسها و کارگاههای محیطزیستی گرفته تا اردوهای طبیعتگردی، عملاً گروههای خاصی از کودکان میتوانند شرکت کنند؛ کودکانی که خانوادهشان توان مالی پرداخت شهریه این کلاسها یا ثبتنام در مؤسسات خاص را دارند. مثلاً برخی از کلاسهایی که من خودم برگزار میکنم، کلاسهای جذابیاند که با استقبال خوبی مواجه میشوند. اما واقعیت این است که این کلاسها معمولاً در مؤسسات آموزشی خاصی برگزار میشوند که همه بچهها به آنها دسترسی ندارند. همینطور، کودکانی که در مدرسههای آلترناتیو درس میخوانند، یا از آموزش خانگی (هوماسکولینگ) بهره میبرند یا در برنامههای طبیعت شرکت میکنند، اغلب از خانوادههایی میآیند که توان پرداخت هزینههای بالاتر را دارند. این کودکان مثلاً میتوانند هفتهای دو بار به اردوهای طبیعت بروند، در محیطهایی با فضای باز و مناسب آموزش ببینند و تجربههایی داشته باشند که خیلی از کودکان دیگر از آن محروماند.
بهنظرم، این یک مسئلهای جدی و کمتردیدهشده است؛ مسئله عدالت اجتماعی و عدالت آموزشی در زمینه آموزش محیطزیست. هنوز بهطور جدی به این پرسش نپرداختهایم که: آیا برنامههایی که طراحی میکنیم، برای همه کودکان قابلدسترس هستند؟ و اگر نه، چه کارهایی میتوان برای کاهش این شکاف و نابرابری انجام داد؟
من در جاهای مختلفی کار کردهام؛ از جمله در «خانه یادگیری رها»، یا در مهدکودک «پرچین» که آنجا بچهها را به اردو میبردم و بهعنوان معلم باغبانی فعالیت میکردم. اما همه این تجربهها بیشتر با گروههایی از کودکان از قشرهای خاص و نسبتاً برخوردار بود.
یکی از مؤلفههایی که در همکاری با برنامه «با من بخوان» برایم در تمام این سالها بسیار جذاب بوده، این است که مخاطبان ما بچههایی هستند که یا در دورافتادهترین روستاها زندگی میکنند یا حتی در همین تهران اما از کمبرخوردارترین خانوادهها هستند. این یعنی وقتی درباره محیطزیست حرف میزنیم، وقتی کتابی میفرستیم یا هر فعالیت آموزشی دیگری انجام میدهیم، درواقع داریم برای بچههایی کار میکنیم که کمترین دسترسی را به امکانات دارند. در این پروژه، عدالت اجتماعی یک اصل محوری است، اینکه آموزش، محتوا و توجه به محیطزیست باید برای همه کودکان در دسترس باشد، نهفقط برای کسانی که از پیش به منابع و امکانات بیشتری دسترسی دارند. این نگاه، متأسفانه هنوز خیلی در فضای آموزش محیطزیست یا آموزش غیررسمی در ایران پررنگ نیست. بیشتر بهنظر میرسد دغدغه فردی کسانی باشد که شخصاً به این مسائل فکر میکنند. اما بهشکل سیستماتیک یا در برنامهریزیهای آموزشی خیلی به این پرسش توجه نمیشود که: آیا محتوایی که تولید میکنیم و کاری که انجام میدهیم، واقعاً دربرگیرنده همه کودکان است؟
برچسب ها:
انجمن یوزپلنگ ایرانی، پرندهنگری، پلنگ ایرانی، تغییراقلیم، حیاتوحش، طبیعتگردی، عدالت آموزشی، عدالت اجتماعی، محیطزیست، محیطزیست شهری، مدیریت پسماند، یوزپلنگ ایرانی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
سنجابهای قاچاق بازار تهران به زاگرس برگشتند
زایش دوباره گوزن زرد ایرانی در ایلام
واکنش شرکت پایانههای نفتی ایران به گزارشهای منتشر شده
ادعای آلودگی نفتی در جزیره خارک تکذیب شد
تقویت توان لجستیکی و حمایتی در سازمان حفاظت محیطزیست
نوسازی ناوگان عملیاتی محیطزیست؛ ۱۰۰ خودروی جدید با وجود شرایط جنگی به استانها تحویل شد
کاهش قنوات فعال در استان مرکزی؛
میراث کهن مدیریت آب در مسیر زوال
بازگشت تدریجی «شبح جنگل» به زیستگاه طبیعی کنیا
کشف چهارمین لاشه فوک خزری در میانکاله
روز جهانی پرندگان مهاجر؛
یادآوری اهمیت حفاظت از مسیرهای پروازی و زیستگاههای طبیعی
مهاجرت بزرگترین دوزیست ایران از جنگلهای هیرکانی به پناهگاه حیاتوحش لوندویل
نجات کوهنورد نهاوندی
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید