بایگانی

بدبینی پژوهشگران به هوش مصنوعی

همه محققان از این فناوری استقبال نمی‌کنند. نتایج یک نظرسنجی که توسط مجلهٔ «نیچر» (Nature) انجام شده، نشان می‌دهد که حدود ۷۸ درصد از محققان به‌طور منظم از ابزارهای مولد هوش مصنوعی مانند چت جی‌پی‌تی استفاده نمی‌کنند. حتی از بین آنهایی که از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند هم بسیاری این کار را برای فعالیت‌های سرگرم‌کننده‌ٔ غیرمرتبط با تحقیقاتشان انجام می‌دهند یا آنکه از هوش مصنوعی به‌صورت آزمایشی استفاده می‌کنند. برخی به‌دلیل مشکلات و محدودیت‌های احتمالی، از چت‌بات‌ها دوری می‌کنند و برخی دیگر از این واهمه دارند که مقاله‌شان در مجلات معتبر چاپ نشود. 

نیچر از سه محقق سوال کرده که چرا از چت جی‌پی‌تی استفاده نمی‌کنند.

 

«می‌تواند بسیار مفید باشد»

«ماکسیم گابرتی» (Maxime Gauberti) می‌گوید که اگر می‌توانست از چت جی‌پی‌تی استفاده می‌کرد. این متخصص رادیولوژی عصبی حدود یک هفته پیش در لیست انتظار برای اشتراک چت جی‌پی‌تی۴ ثبت‌نام کرده است: «سعی کردم آن را بخرم، اما در حال حاضر امکان‌پذیر نیست. منتظرم تا با من تماس بگیرند.» او قبلاً سعی کرده بود از نسخهٔ قبلی و رایگان ابزار هوش مصنوعی یا همان چت جی‌پی‌تی ۳.۵ استفاده کند، اما احساس کرد که به‌اندازهٔ کافی خوب عمل نمی‌کند تا مفید باشد.

گابرتی در دانشگاه «کائن نورماندی» (Caen Normandy) فرانسه فعالیت می‌کند و فکر می‌کند که جدیدترین نسخهٔ چت جی‌پی‌تی می‌تواند زمان نوشتن ایمیل‌ها و توصیه‌نامه‌ها برای دانشجویان دکترا و پژوهشگران پسادکترا در آزمایشگاهش را کاهش دهد: «فکر می‌کنم برای وضعیت من، برای یک انگلیسی زبان غیربومی، این واقعاً چیزی است که می‌تواند بسیار بسیار مفید باشد.» گوبرتی می‌گوید: «من زمان زیادی را صرف نوشتن می‌کنم تا مطمئن شوم که خوب است، این راه مناسب برای ارتباط برقرار کردن با مردم است.»

صحبت‌کردن او با سایر محققانی که به چت جی‌پی‌تی۴ دسترسی دارند، کارساز بودن هوش مصنوعی برای او را تأیید کرد: «اکنون که می‌بینم برخی از همکاران از آن استفاده می‌کنند، احساس بدی دارم که برای انجام برخی کارهایی که می‌توانند به‌صورت خودکار انجام شوند، زمان زیادی صرف می‌کنم.» 

گابرتی بر این باور است که صرف زمان کمتر برای نوشتن ایمیل می‌تواند بهره‌وری او را به‌طور کلی بهبود بخشد: «حداقل به دو یا سه روز زمان نیاز دارم تا چیزی به‌اندازهٔ کافی خوب بنویسم تا ارسال شود. اگر من یک هوش مصنوعی داشتم که در این زمینه به من کمک می‌کرد، می‌توانستم بهتر عمل کنم و اگر آن را در تعداد دفعاتی که ممکن است در حرفهٔ شما اتفاق بیفتد ضرب کنید، شاید به‌طور بالقوه می‌توانست کمی بر پیشرفت شغلی‌تان تأثیر بگذارد.»

 

خفه کردن خلاقیت؟

«آدا کالوزنا» (Ada Kaluzna)، روانشناسی که در سال ۲۰۲۱ پست تحقیقاتی خود را در کالج لندن ترک کرده و اکنون در ژاپن زندگی می‌کند. او با دوستانش سعی کرده از چت جی‌پی‌تی برای سرگرمی استفاده کند اما فکر می‌کند که چت‌بات در تحقیقات او دربارهٔ سلامت روان هیچ کاربردی ندارد: «من از نوشتن لذت می‌برم. این کار را سریع انجام می‌دهم. اگر حتی تحقیق خودم را ننویسم، چرا باید اسم خودم را محقق بگذارم؟» 

کالووزنا معتقد است که استفاده از چت جی‌پی‌تی می‌تواند باعث مختل‌شدن توانایی او برای یادگیری و تفکر شود: «بسیاری از مردم می‌گویند که نمی‌دانند به چه فکر می‌کنند، مگر اینکه آن را یادداشت کنند. من فکر می‌کنم چیزی در نوشتن وجود دارد و شما را قادر به تمرکز روی موضوع می‌کند. نوشتن به شما زمان می‌دهد تا افکار خود را جمع‌آوری کنید. اگر سعی نکنید افکار خود را به روشی ساختاریافته گردهم آورید، ممکن‌است نتوانید ایده‌های جدیدی ارائه کنید.»

اگرچه برخی از همکاران کالوزنا از چت جی‌پی‌تی برای نوشتن ایمیل استفاده می‌کنند، اما او می‌گوید خوشحال است که از چت‌بات دوری کرده است: «فعلاً فشاری را احساس نمی‌کنم.»

 

«این اطلاعات ساختگی است»

«ویسوانات ویتالادوارام» (Viswanath Vittaladevaram)، شیمیدانی در دانشگاه گالوی ایرلند است که سعی کرده از چت جی‌پی‌تی برای یافتن اطلاعات پس‌زمینه استفاده کند. اما متوجه شده که چت‌ربات هنگام پاسخ‌دادن به سؤالات خاص، به منابع غیرقابل اعتماد استناد کرده است: «مقدار زیادی از اطلاعات تولید شده از طریق چت جی‌پی‌تی از منابع غیرآکادمیک است.»

او همچنین از این نگران است که ابزار هوش مصنوعی پاسخ‌های متنوعی را به همان سؤال ارائه می‌کند: «فقط احساس می‌کنید که این اطلاعات ساختگی است.» او می‌گوید نگرانی دیگر این است که داده‌های مورد استفاده برای آموزش چت جی‌پی‌تی می‌تواند باعث سوگیری پاسخ‌های چت‌ربات شود. 

اگرچه ویتادوارام استفاده از چت جی‌پی‌تی را برای جمع‌آوری اطلاعات آزمایش کرده است، اما از آن برای نوشتن مقالات تحقیقاتی استفاده نمی‌کند، زیرا قصد دارد مقالات خود را در مجلات علمی منتشر کند که استفاده از ابزار برای نوشتن مقالات را ممنوع کرده‌اند. با این وجود، او بر این باور است که هوش مصنوعی می‌تواند برای پاسخ به سؤالات اساسی مانند نقش پروتئین در بدن مفید باشد: «تصمیم گرفتم که باید از چت جی‌پی‌تی برای نگارش علمی کاملاً فاصله بگیرم. اما می‌توانم از آن برای به‌دست آوردن اطلاعات اولیه کمک بگیرم.»

آیین‌های یلدایی

در زمان قدیم به شب یلدا، شب زایش خورشید می‌گفتند؛ زیرا معتقد بودند که در این روز خورشید دوباره از نو و قدرتمندتر از همیشه متولد می‌شود و تابش نور قوی‌تری را برای مردم به ارمغان می‌آورد. در پروندهٔ یلدا در یونسکو، این عنصر چنین تعریف شده است: «یلدا، جشن کهنی است که در آن فزونی روشنایی خورشید، نور و حرارت زندگی مورد توجه برگزارکنندگانش قرار می‌گیرد. انقلاب زمستانی در نیم‌کره شمالی برابر با یکم دی‌ماه در تقویم ایران است و این تاریخ مصادف با آغاز روند بلندتر شدن روزها در این منطقه است. در آخرین شب پاییز خانواده‌ها در منزل بزرگتر فامیل دور هم بر سر سفرهٔ شب یلدا جمع می‌شوند و یلدا را جشن می‌گیرند. در برگزاری یلدا، کودکان به‌عنوان مجریان آینده و زنان به‌عنوان محور زندگی و خانواده، بسترساز گردهم آمدن اقوام و دوستان، مطرح هستند. بزرگترهای فامیل به‌عنوان حاملان فعلی و ناقلان این جشن آیینی شناخته می‌شوند. در جریان برگزاری بخش‌های مختلف یلدا، ارزش‌هایی چون هویت فرهنگی، توجه به طبیعت و گاه‌شماری سنتی، ارج نهادن به جایگاه مهم زنان و کودکان در خانواده، آشتی، دوستی، ‌مهمان‌نوازی و آشنایی با محترم شمردن بیان‌های گوناگون فرهنگی مورد توجه قرار می‌گیرند و به نسل آینده منتقل می‌شوند. یلدا به‌دلیل شاخصه‌های اقلیمی زیست مردمان این سرزمین و ارتباط آن با طبیعت و کیهان، از روزگار کهن تا به امروز استمرار داشته است و متناسب با گذر زمان تغییراتی ظاهری در نحوهٔ برگزاری آن دیده می‌شود، اما ساختار و ماهیت آن تغییری نکرده است و همچنان اقوام گوناگون این سرزمین‌ها یلدا را برگزار می‌کنند».

 

مردم هر گوشه از ایران، این آیین که در زمرهٔ آیین‌های استقبال از بهار است را به‌شکل خاصی گرامی می‌دارند، اما مهمترین وجه مشترک این خرده‌آیین‌هایی یلدایی سفرهٔ رنگین از خوراکی‌های محلی، دورهمی‌ها و قصه‌گویی‌هاست. باوجوداین، در این گزارش روایت‌هایی از آیین‌های یلدایی می‌خوانید که متفاوت‌تر از خرده‌آیین‌های دیگرند.

 

«خضر نبی»، آیین جوانان

این رسم را باید آیین خطهٔ آذربایجان بدانیم؛ آیینی که نویددهندهٔ بهار است و طی آن، جوانان دم بخت هر روستا حبوباتی نظیر نخود، گندم، ذرت، تخم هندوانه و خربزه از منازل اهالی روستا جمع می‌کردند و پس از پختن و خشک کردن، همراه نمک در هاون می‌کوبیدند که در اصطلاح محلی «قاووت» نامیده می‌شود. هریک از جوانان به‌اندازهٔ هفت ناخن از این قاووت را زیر زبان خود می‌گذاشتند و می‌خوابیدند و خواب‌هایی که می‌دیدند توسط بزرگترها تعبیر می‌شد. همچنین، دختران دم‌ بخت حبوبات جمع‌آوری‌شدهٔ آش پخته را بین همسایه‌ها تقسیم می‌کردند که در واقع نوعی نذری برای باز شدن بختشان بود. بنابر گفتهٔ کهنسالان و براساس منابع تاریخی در گذشته مقداری از قاووت تهیه‌شده را در سینی بزرگ که در اصطلاح محلی به «مئژمئیی» معروف است، می‌ریختند و در اتاقی خلوت می‌گذاشتند و عقیده بر این بود که حضرت خضر نبی آن‌ را متبرک می‌کند.

 

«شال‌‌اندازون»، خواستگاری غیررسمی

رسم «شال‌اندازون» را هم قزوینی‌ها برپا می‌کنند و هم اهالی استان البرز و شاید بتوان آن را رسمی برای منطقهٔ البرز دانست. بسیاری از اهالی روستاهای محور کرج-چالوس هنوز معتقدند که شب یلدا را باید سبک برگزار کرد. رسم شال‌اندازون به‌جز یلدا در زمانی که شخصی به خواستگاری کسی می‌رود نیز اجرا می‌شود، به‌طوری‌که خانوادهٔ دختر شالی پشمی را هنگام مراجعت خانوادهٔ پسر از دریچهٔ خانهٔ خود به بیرون آویزان می‌کنند، اگر در کیسهٔ دوخته‌شده به شال، توت و یا شیرینی بگذارند، یعنی جواب خانوادهٔ دختر مثبت است و اگر چیزی در این کیسه قرار ندهند، یعنی جواب منفی است. شب یلدا هم رسم این‌طور است که پسرهای جوان شالی را از راه بام منزل دختر مورد علاقهٔ خود به داخل منزل آویزان و به‌نوعی خواستگاری غیررسمی می‌کردند و اگر خانوادهٔ دختر نظر مثبت نسبت به پسر داشتند، داخل شال هدیه‌ای می‌گذاشتند و پسر شال را بالا می‌کشید و اما اگر ناراضی بودند چیزی را در آن قرار نمی‌دادند و به این شکل، خواستگاری غیر رسمی انجام می‌شد.

 

«شِلی مِلی»، طلب خوراک

در این آیین که اهالی ایلام آن را زنده نگه داشته‌اند، جوانان و نوجوانان پسر در ابتدای شب دور هم جمع می‌شدند و هرکدام یک چوب‌دستی برمی‌داشتند و در منازل آبادی و روستا می‌رفتند. افراد جلو‌تر سردسته بوده‌اند و چند چوب‌دستی بر در منزل یا بر روی سیاه‌چادر نواخته و سپس یکصدا می‌گفتند «شِلی مِلی» یعنی هرگز نمی‌روم تا چیزی ندهی، عده‌ای دیگر و یا همگی ادامه می‌دادند «خال دقولی» به‌معنی نشانه‌ای روی پایش است. در این رسم این‌گونه طلب مواد غذایی و خوراکی می‌کرده‌اند و صاحب منزل مقداری آرد یا خرما و گاهی پول نقد به آنها می‌داد و آنها یک صدا می‌گفتند «أُسا خُویُو چکًوُ شِی، خُودا کُورد نًه کُوشِی» به‌معنی استاد (خدا) خودش با چکشش، خداوند پسرت را نکشد و آنگاه می‌رفتند و اگر صاحب منزل چیزی نمی‌داد، به نفرین می‌پرداختند.

 

یخ بستن همه آب‌های جهان

در برخی از نقاط گیلان بر این باورند که همهٔ آب‌های جهان در لحظه‌ای نامعین در این شب می‌بندند و حالت منجمد پیدا می‌کنند و هر کس آن لحظه را دریابد، هر مرادی داشته باشد و از خدا بخواهد حاصل می‌شود. برخی نیز معتقدند در این شب، درختان سرشان را پایین می‌آورند و در این لحظه اگر شخصی از خواب بیدار شود، هر نیتی بکند، خواسته‌اش برآورده می‌شود. فقط گیلانی‌ها نیستند که آیینی مرتبط با آب دارند؛ براساس یک باور قدیمی اهالی تبریز پوست میوه‌هایی را که در شب یلدا می‌خوردند، در آب روان می‌ریختند و آن را خوش‌یمن می‌دانستند.

 

قربانی یلدا

یکی از آیین‌های شب چلهٔ مردم استان مرکزی کشتن گوسفند مخصوصی به‌نام «اتلیک» است. روستاییان این نوع گوسفند را در فصل تابستان از بین گوسفندان خود جدا و به‌خوبی آن را پروار می‌کنند تا برای زمستان خوب چاق و فربه شود. به‌محض اینکه زمستان فرا رسید، گوسفند را قربانی و از آن غذای بسیار لذیذی برای شام شب چله تهیه می‌کنند؛ رسمی که در استان همسایه یعنی لرستان هم به همین شیوه اجرا می‌شود. در این منطقه هم بسیاری از خانواده‌ها با توجه به وضعیت اقتصادی خود و تا جایی که ممکن است، قربانی می‌دهند. گوسفند، قربانی خانواده‌های دارا بود و خانواده‌های کم‌درآمدتر نیز بوقلمون، خروس یا مرغ را سر می‌بریدند. در بسیاری از روستاهای سمنان مرسوم است که دامداران در شب چله، گوسفند پرواری را تحت‌عنوان چله‌کشی قربانی و گوشت آن را قرمه می‌کنند. از این گوشت که در شکمبهٔ حیوان ذخیره می‌شود، برای تهیهٔ غذا در فصل سرد سال بهره می‌برند. قربانی‌کردن در کازرون استان فارس هم رسم بوده است.

 

برکت محصولات کشاورزی

«خرمن‌کشون» نمونه‌ای از مراسم پاییزی بوشهری‌ها برای استقبال از زمستان است. در این مراسم که معمولاً بعد از نیمه‌شب شروع می‌شود، کشاورزان بر سر خرمن‌گاه‌ها می‌روند و محصولات را با همان شیوه‌ٔ سنتی بین خود و دیگر مشارکت‌کنندگان تقسیم می‌کنند. برای مردم خلخال در آذربایجان‌شرقی هم مصرف میوه‌های مختلف از جمله انار، ازگیل و هندوانهٔ شب چله معنای خاصی دارد و درخت ازگیل نماد محکم و استوار بودن، هندوانه نماد شیرینی و انار را نشانگر آرزوی فصلی پربارش برای کشت‌وکار و کشاورزی می‌دانند.

 

آیین‌هایی برای عروس و داماد

«سرحمومی» یکی از آیین‌های خاص خراسانیان بود. خانواده‌ها ازدواج جوانان خود را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کردند که فردای این شب یعنی «خورروز» آنان به خانهٔ بخت بروند. بر این اساس، عروس و داماد در این شب به حمام برده می‌شدند و آیین حنا‌بندان برای عروس و کیسه‌کشی برای داماد در فضایی شاد انجام می‌شد. آیین شب چله‌ نودامادها از آداب و رسوم خاص مردم خراسان‌جنوبی است که در شب‌های چله انجام می‌شود.

 

یک چلهٔ زنانه

در اصفهان این شب به‌نام «چله‌ زری» (مؤنث) نام‌گذاری شده، ولی در شهرها و مناطق مختلف با رسم و رسومات این شب به عمو چله (مذکر) معروف است. در پاسخ به این سؤال که چرا این شب شامل جنسیت شده، گفته می‌شود چون از ابتدا هم اشیا و جانداران دارای جنسیت ماده و نر و یا مذکر و مؤنث بوده‌اند، به همین دلیل برای روزها و شب‌های خاص از جمله یلدا هم نام مبتنی بر جنسیت تعیین شده است. مردم اصفهان دو شب را با نام شب چله برگزار می‌کنند که این شب‌ها رسوم مخصوص به خود را دارند. هندوانه به‌‌عنوان نمادی کروی که برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می‌شود، به‌‌عنوان مهمترین میوه بر سر سفرهٔ چله قرار می‌گرفته است. از دیگر بخش‌های این آیین در اصفهان قدیم، پهن کردن تمام البسه و رخت‌خواب‌ها در هوای آزاد به‌ویژه در مقابل خورشید با هدف خوش‌آمدگویی به «عمو چله» و «چله زری» بوده است.

 

نور ز خورشید جوی

آیین‌های ایرانی مبتنی بر اخلاق محیط زیستی بوده‌اند

یلدا، آغازی برای ترمیم ارتباطات اجتماعی

 

یلدا، آغازی برای ترمیم ارتباطات اجتماعی

 

چرا گفت‌وگوی خانواده‌ها کم شده است؟

دلایل مختلفی برای کاهش گفت‌وگو بین خانواده‌ها وجود دارد که البته به گفته الستی این یک مسیله شهودی هم است چون افراد مختلف آن را در خانواده‌های خودشان هم مشاهده می‌کنند. این جامعه‌شناس درباره این دلایل هم بیان می‌کند: «انسان موجود ضعیفی در طبیعت بوده و به دلیل همین ضعف ناچار به ابزارسازی و تکنولوژی‌سازی شده است. اما همان تجهیزاتی که اکنون ساخته و در اختیار دارد موجب شده است تنبل‌تر هم بشود. حالا همه چیز با تکنولوژی پیش‌ می‌رود و حتی تامین کالاهای مورد افراد هم از طریق همین تکنولوژی در حال انجام است، وضعیتی که اضافه وزن هم برای جامعه به همراه داشته است.»

 

او با بیان اینکه این اتفاق برای ارتباطات بین انسانی هم رخ داده است و همین تنبلی را شاهد هستیم، ادامه می‌دهد: «انسان‌ها به طور طبیعی در مسیر رشد و تکامل خود باید نوعی رابطه داشته باشند که گفت‌وگوی خانوادگی یکی از آن‌هاست. ارتباط بین اعضای خانواده‌ها رشد تکامل فردی و بهبوددهندهٔ فضای خانواده است، اما با افزایش تکنولوژی دیگر سعی نمی‌کنیم که این ارتباط شکل بگیرد. چون افراد برای اینکه بتوانند رابطه خوبی با هم داشته باشند باید زحمت و سختی بکشند. همانطور که ما به خاطر تکنولوژی تنبل شده‌ایم دیگر حال و حوصله این صرف وقت و انرژی برای ارتباط با اعضای خانواده هم وجود ندارد.»

 

به گفته الستی، افراد برای اینکه روابط اجتماعی اصلاح‌شده و سعادتمند داشته باشند باید برای این رابطه انرژی، سرمایه و وقت بگذارند. 

یکی از بخش‌های تکنولوژی افزایش استفاده از شبکه‌های اجتماعی و تجهیزات الکترونیکی است که باعث وابستگی افراد هم شده است. الستی هم این نکته را تایید می‌کند و این وابستگی را اعتیاد به صفحه (Screen addiction) می‌نامد: «همه ما ساعات قابل‌توجهی از وقت خود را صرف نگاه کردن به صفحه می‌کنیم. حتی در مراسم و مهمانی‌ها هم شاهد این مسئله هستیم. در‌این‌باره حتی از چند سال پیش پویشی داشتیم که شب یلدا را بهانه‌ای قرار دادند برای فاصله از موبایل و گوشی‌های همراه. روانشناسان جدید هم این وضعیت را اعتیاد‌آور می‌دانند و توصیه این است که هر فرد در طول هفته 24 تا 48 ساعت به صفحه نگاه نکند.»

 

او درباره اینکه اعتیاد به صفحه و حضور در شبکه‌های اجتماعی چه ارتباطی به گفت‌وگوهای خانوادگی دارد، توضیح می‌دهد: «افرادی که در شبکه اجتماعی فعالیت می‌کنند عمدتا با گروه همسالان و نسل خودشان ارتباط دارند. این در حالی است که در میان اعضای یک خانواده از سنین کم تا میانسال و پیر هم وجود دارد، اما به دلیل شکل گرفتن این نوع از ارتباط با هم‌نسلان، گفت‌وگوی خانوادگی -یعنی این که همه سنین با هم ارتباط برقرار کنند- کار دشواری می‌شود. شبکه‌های اجتماعی موجب شده است که این ارتباط همسالانه شکل بگیرد و گفت‌وگوی خانوادگی کمتر شود.»

 

الستی دربارهٔ نوع تعامل انسان‌ها با تجهیزات «سرد و گرم» هم توضیح می‌دهد: «به‌عنوان مثال زمانی که افراد رادیو گوش می‌دهند به راحتی کارهای دیگری هم انجام می‌دهند، مثلا کار خانه یا رانندگی و… اصطلاحا می‌گویند که رادیو یک وسیله گرم است چون انسان‌ها نیاز ندارند که مشارکت زیادی با آن داشته باشند و از کار خود بمانند، اما وسایلی مثل تلویزیون و گوشی همراه به افراد اجازه نمی‌دهد که کار دیگری انجام دهند و مشارکت زیادی می‌طلبد. به همین دلیل به آنها وسایل سرد می‌گویند. این وسایل سرد سرد توجه ما را به خود جلب می‌کنند و ما را از روابط اجتماعی بازمی‌دارند. »

 

کارگروهی نداریم و گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد

الستی درباره اینکه آیا شب یلدا می‌تواند این گفت‌وگوهای خانوادگی را تقویت کند، بیان می‌کند: «در این مناسب‌های آیینی از جمله شب یلدا پیشنهاد می‌شود که اعضای خانواده دور هم جمع شوند، گفت‌وگو کنند و ارتباط خانوادگی برقرار شود. این مسئله می‌تواند درمان یا چاره‌ای باشد بر مسئلهٔ ارتباط اجتماعی ضعیفی که اکنون ایجاد شده یا در حال تشدید شدن است و به نوعی شاهد یک نوع گسست روابط خانوادگی هستیم. توجه به شب یلدا یک تلاش برای کاهش این گسست و تقویت این گفت‌وگوی خانوادگی است. حتی کسانی هم که عنوان روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان را به شب یلدا اضافه کردند، دقیقا به این نکته توجه کردند که در نظام خانوادگی به دلیل غلبه شبکه‌های اجتماعی و اعتیاد به صفحه توجه بچه‌ها به بزرگترها کمتر شده است. آنها سعی کرده‌اند با این نامگذاری شب یلدا را به شبی تبدیل کنند که این مشکلات تا حدودی مرتفع شود، اما اینکه چنین اقدامات یا تدابیری قاطعانه می‌تواند موفق باشد یا اثر داشته باشد، باید منتظر گذشت زمان بود.»

 

این جامعه‌‌شناس درباره اینکه آیا به دلیل غلبه تکنولوژی می‌توان به اصلاح روابط خانوادگی امیدوار بود، تاکید می‌کند: «باید بپذیریم که ارتباط در خانواده‌ها کم شده اما اینکه تصور کنیم نمی‌توان برای آن کاری کرد، هنوز معلوم نیست. باید تلاش کنیم و در نهایت نتیجه آن را ببینیم. البته درباره اینکه چطور می‌توان این شرایط را تغییر داد، فقط شاهد همین تلاش‌ها و توصیه‌های کارشناسان هستیم، اما هنوز پژوهشی انجام نشده یا منتشر نشده که میزان موفقیت این برنامه‌ها یا مراسم آیینی مثل شب یلدا یا نوروز در کاهش گسست‌ها و گفت‌وگوی خانوادگی چقدر بوده یا اصلا اثربخشی داشته است.»

 

الستی در پاسخ به این سوال که آیا به عنوان جامعه‌شناس تمرکز بر این مراسم آیینی را مناسب برای این آسیب‌ها در روابط خانوادگی می‌داند، توضیح می‌دهد: «ما برای اینکه بتوانیم فرهنگ گفت‌وگو بین اعضای خانواده را ارتقا دهیم، باید نمونه‌هایی از افرادی که ارتباط نزدیک با همدیگر بدون تکنولوژی را داشته‌ باشند را در دست داشته باشیم، اما موضوع مهم اینجاست که ما این ارتباط گرفتن را حتی به کودکان هم آموزش نمی‌دهیم. به‌عنوان مثال کودک تا پیش از هفت سالگی مفهوم «من» را می‌داند، اما در مدارس زمانی که این «من» را به «ما» تبدیل می‌کند، به نوعی سرکوب می‌شود. دلیل این تغییر بیدار شدن غریزه جمعی و اجتماعی است و این بهترین فرصت است که در مدارس این مسئله تقویت شود و کارگروهی شکل بگیرد.»

 

او ادامه می‌دهد: «در مدارس شرایط به گونه‌ای است که هر گونه کار گروهی تحت عنوان تقلب سرکوب می‌شود و حتی در امتیازدهی به افراد هم در برخی کارهای گروهی مثل روزنامه‌دیواری، نمرات به صورت تک‌تک در نظر گرفته می‌شود. کارگروهی شکلی از گفت‌وگوست که سرکوب می‌شود و چطور می‌توان انتظار داشت که این گفت‌وگو در خانواده‌ها بین این نسل و سایر اعضای خانواده شکل بگیرد. بچه‌ها در کجا می‌توانند گفت‌وگو را تجربه کنند وقتی همیشه به صورت انفرادی در نظر گرفته می‌شوند؟ به همین دلیل می‌توان یک امیدواری کوچک داشت که شب یلدا و دورهمی بتواند یک تلاش کوچک برای برقراری این ارتباط باشد.»

 

***

تقویت گفت‌وگوهای اعضای خانواده به مناسبت شب یلدا از این زاویه اهمیت دارد که گفت‌وگوی بین نسلی و گفت‌وگوی جوانان به شدت کاهش یافته است. معاونت زنان ریاست جمهوری در دولت گذشته اعلام کرده بود بر اساس یافته‌های یک پژوهش گفت‌وگوی اعضای خانواده ایرانی از ۱۰ ساعت به ۲۰ دقیقه رسیده است. اکنون شاید وقت آن رسیده که در پی پیدا کردن راه‌ها و بهانه‌هایی نو برای تقویت فرهنگ «گفت‌وگو»  باشیم. 

 

نور ز خورشید جوی

آیین‌های یلدایی

آیین‌های ایرانی مبتنی بر اخلاق محیط زیستی بوده‌اند

آیین‌های ایرانی مبتنی بر اخلاق محیط زیستی بوده‌اند

اسطوره‌های زیادی درباره شب چله یا یلدا وجود دارد. دلباختگی ماه به خورشید، زورآزمایی مهر با خورشید، دیو شب یلدا و خورشید، خورجینک توشه راه خورشید، افسانه اَهمَن و بهمن، رجزخوانی چله بزرگ و کوچک و… . درباره ریشه این اسطوره‌ها توضیح دهید.

آیین یا جشن یلدا یکی از آیین‌های تقویمی است که به نوعی شاید بتوانیم بگوییم نخستین آیین از آیین‌های به استقبال بهار رفتن است. درست است که این آیین در گاه زمستان و زمان سرد سال برگزار می‌شود‏، اما مانند آیین‌های دیگر چون سده و چهارشنبه‌سوری از جمله آیین‌های پیشواز بهار محسوب می‌شود و چون یک آیین تقویمی است، قصه‎ها یا در واقع ساختار و میراث روایی آن هم بعد تقویمی دارد و تغییر فصول و گردش زمان را نشان می‌دهد. از این نظر، اسطوره‌هایی که ذکر کردید، مفهوم و معنای آیین را تکمیل کند. در واقع بعد کلامی را در کنار بعد نمادین و کنشگری آیینی آیین گذاران به نمایش می‌گذارد.

 

مجموعه آیین‌ها و خرده‌آیین‌هایی که در این جشن دیده می‌شود شکل دیگری از مفهوم باززایی و مفهوم جست‌وجوی گرما و روشنایی و رویا و آرزوی بهار را در بردارد. به همین دلیل است که می‌بینید خوان یلدا در کنار خوان مهرگان و نوروز یک خوان مثالی است و به نوعی یک نوع زیبایی‌شناسی زایش، برکت و باززایی را در بردارد. برای همین است که در این آیین و در این جشن نماد مرکزی را با توجه به عناصری که در آن وجود دارد، در قالب دو میوه انار و هندوانه می‌بینید.

 

انار جایگاه نمادین و برجسته‌ای در بازنمایی زایش و باروری دارد و این البته یک نماد جهانی است و فقط محدود به سرزمین یا فرهنگ و تمدن ایرانی نیست. این نماد مرکزی یا این نماد اصلی به نوعی این باززایی یا تولد دوباره را در برمی‌گیرد می‌تواند معنای آیین را به‌خوبی نشان دهد. 

آیین یلدا برای ایرانیان تمنای فصل پربرکتی از بهار بوده است. بهار نظام معیشتی ایرانیان یعنی کشاورزی را در بر داشته و جست‌وجوی رویای بهار سبز را از نخستین روزی که تاریکی و طولانی بودن شب کاسته می‌شود و روشنایی افزوده می‌شود، می‌بیند. از این نظر، یلدا همچون آیین نوروز و حتی به نوعی آیین‌های دیگر ایرانی مثل مهرگان در دل خودش خواست یا تمنای سبزی و پربرکت بودن و باروری دارد. 

 

به نکته‌ای اشاره کردید درباره رویای بهار و انطباق این آیین با نظام معیشتی ایرانیان. بسیاری از آیین‌های ما ریشه در کشاورزی و روزی دارند. یلدا هم از این قاعده مستثنا نیست. اما کمتر از این جنبه دیده شده است و بیشتر حول دورهمی خانوادگی و هم‌نشینی در آن صحبت شده. چرا این اتفاق افتاده است؟

یلدا را باید در بستر زمان ببینید‏. این اتفاق که درباره‌اش صحبت می‌کنید درباره چهارشنبه‎سوری هم افتاده است. ما سه سپهر فرهنگی در ایران داریم‎؛ روستایی، عشایر و شهری. در تاریخ معاصر ایران، از دوره ناصرالدین‌شاه قاجار شهرنشینی گسترش پیدا می‌کند و در دوره پهلوی اول و دوم و در دهه اول انقلاب اسلامی‎، اوج مهاجرت روستاییان به شهر را می‌بینیم و جوامع حاشیه‌نشین در ایران شکل می‌گیرد که این موارد به دنبال خودش تغییر ساختار اجتماعی ایران را به دنبال دارد. این تغییر ساختار اجتماعی روی آیین‌ها هم اثر می‌گذارد. 

وقتی سپهر روستایی در سپهر شهری مستحیل می‌شود، می‌بینید که آیین‌ها هم معنای جدیدی پیدا می‌کنند و در عین حفظ نمادهای خود یک تفسیر عمومی جدید به خود می‌گیرند. این اتفاق‏، به چه شکل رخ می‌دهد؟ مثلا چهارشنبه‌سوری از شکل یک آیین جست‌وجوی خیر و برکت با ظهور فرشتگانی چون «خاتون چهارشنبه‌» که نماد برکت و در واقع بدیل زنانه بابانوئل است، به شکل کارناوالی در سپهر شهری ظاهر می‌شود. 

 

این اتفاق درباره یلدا هم رخ داده است. حدود 75 درصد جامعه ایرانی شهرنشین هستند و طبیعی است که این ساختار با آن شکلی که در گذشته وجود داشت و سپهر روستایی تفاوت‌هایی خواهد داشت. عناصر آیین‌ها حفظ شده است، اما بخشی از کارکردهای آن با زندگی شهری همخوانی دارد، پررنگ و مهم‌تر شده است مثل دور هم بودن و با هم بودن به جای معیشت و کشاورزی. 

کماکان بعد درون خانوادگی یلدا خیلی قوی است، اما صورت مثالی خوان یلدا نسبت به گذشته‌های دور اهمیتش کمتر شده است. خوان یلدا بیشتر یک بعد زیبایی‌شناسی و هستی‌شناختی پیدا کرده است به جای اینکه به ارزش میراث کشاورزی و منبعی برای بازنمایی ارزش روستایی تبدیل شود. بر این مبنا می‌بینیم که آیین حفظ شده است،‌ اما مفاهیم یا تفسیر آن که در هر دوره‌ای می‌تواند شکل خاصی به خود بگیرد، جلوه جدیدی پیدا کرده است. به همین ترتیب است که امروز می‌بینید یلدا یک بازار خاص دارد‎؛ بازاری که ما را به یاد نوروز و در صورت‌های قدیمی‌تر بازار چهارشنبه‌سوری می‌اندازد و حتی به دلیل نزدیکی زمانی با کریسمس با آن پیوند می‌خورد، شکل زیبایی‌شناسی آن هم در قالب گردنبند و دستبند انار به نمایش در می‌آید‏، حضور یلدا در رسانه‌ها جدی و تمرکز گفتمانی دولت با توجه به اهمیت میراث ناملموس روی این آیین خیلی زیاد می‌شود. یلدا در طول تاریخ برخلاف آیین‌هایی مثل نوروز که صورت دولتی داشته‌اند، همیشه یک آیین غیررسمی بوده که از سوی مردم حفظ شده است.

 

یلدا البته در بخش قصه‌های خودش فروکاسته شده و این قصه‌ها جای خود را به شکل‌های دیگری از هنر و ادبیات داده است و از این بخش هم می‌توان گفت یک تغییر در شکل آیین می‌بینیم. 

با این توضیحات باید بگویم، پاسخ اصلی به سوال شما این است که باید یلدا را در سپهر جدید گفتمان فرهنگ عمومی ایران دید که بعد شهری به خود گرفته است و به همین دلیل هرچند عناصر آن هضم نشده‎اند، اما معنای هستی‌شناسی گرفته‌اند و زایش و نوزایی در ارتباط با ارزش‌های کشاورزی جای خود را به بعد هستی‌شناسی داده است. همین موضوع دربارهٔ بهار هم صدق می‌کند. البته با توجه به دوره خشکسالی که تجربه می‌کنیم شاید بتوان پیوندی میان آیین‌هایی مثل یلدا و نوروز با مفاهیم آب‌سالی هم دوباره دید. 

 

نکته‌ای که مطرح کردید؛ پیوند با مفاهیم محیط زیستی را نشان می‌دهد. آیا می‌توان با همین دیدگاه بین یلدا و مفاهیم توسعه پایدار پیوندی برقرار کرد؟

پرسش دشواری است، زیرا ابعاد مختلف و متنوعی دارد. از یک طرف، در یک شرایطی قرار داریم که دارای بحران‌هایی مثل بحران محیط‌زیستی هستیم و از سوی دیگر با بحران‌هایی مثل بحران پایداری صورت‌های میراثی ملموس و ناملموس مواجه هستیم که ممکن است در معرض خطر باشند، زیرا در هر دو بخش بودجه قابل توجهی برایشان نداریم. 

اما اینکه اینها را بتوان در مسیر توسعهٔ پایدار قرار دارد، باید بگویم، آیین‌های ایرانی اصولا دارای کارکرد محیط‌زیستی و مبتنی بر اخلاق محیط زیستی بوده‌اند و در منظومه اکولوژی مقدس قرار داشته‌اند. همه این‌ آیین‌ها انسان ایرانی را نسبت به مسائل زیست جهانش آگاه و زیست‌آیین و زیست‌بوم او را بر پایه یک اخلاق اجتماعی و مدنی مبتنی بر حفظ طبیعت، پایداری و پیوند منظر طبیعی و میراثی تنظیم می‌کرده است. این، تا یک زمانی مبتنی بر روایی‌سازی، قدسی‌سازی و آیینی‌سازی طبیعت، کارکرد قدرتمندی داشته است و مربوط به دوران پیش از نوسازی و معاصر است. 

 

اما یک مقدار ما دچار بحران خودآگاهی میراثی می‌شویم و سواد میراثی یا محیط زیستی به معنای عمومی کاهش می‌یابد و این سواد در سیاست‌گذاران توسعه وزن خوبی ندارد و به همین دلیل، کارکرد آیین‌ها در پیوند با خودآگاهی میراثی یا محیط زیستی مقداری نزول پیدا کرده است. از نگاه فلسفی Ritual به Habit کاسته شده است. در این شرایط، وقتی آیین منابع خودآگاهانه خود را از دست می‌دهد کارکردهایی که در طی قرون مختلف داشته و نتیجه تجربه عمیق و زنده ایرانیان در طول تاریخ بوده است، در طی زمان امروزه با بحران انتقال سواد میراثی از نسلی به نسل دیگر و از یک طرف بحران سیاست‌گذاری بر مبنای توسعه پایدار تبدیل به یک عادت عمومی شده است. 

در این حالت شاید باید از طریق تولید گفتمان‌های علمی که در حوزه علوم میراثی و تبدیل دانش کارشناسی به دانش عمومی بتواند پیش برود و دوباره کارکردهایی توسعه پایدار را در سطح وسیع و خودآگاهانه‌تری محقق کند. 

اما پاسخ به این سوال به طور کلی دشوار است، زیرا به سیاست‌گذاری توسعه، آموزش‌وپرورش که باید این مفاهیم سواد میراثی را به کودکان و نوجوانان آموزش دهد، جایگاه علوم میراثی و هویتی در اقتصاد میراث و برنامه‌ریزی توسعه دارد. همهٔ اینها یک منظومه پیچیده است و عناصر و روابط میان منابع مختلف را در بر می‌گیرد.

به طور کلی می‌شود به این پرسش پاسخ داد اما اگر می‌خواهیم نتیجه علمی و عینی بگیریم نیاز به کار میان سازمانی و میان رشته‌ای داریم که در آن گفتمان تبدیل به یک یافته علمی و برنامه‌ریزی شد که در کشور ما معمولا بین این دو شکاف وجود دارد. 

 

درباره برنامه‌ریزی برای تبدیل یافته‌های علمی به برنامه‌ریزی صحبت کردید. ما اما درباره پیشینه یلدا هم پژوهش‌های کافی و در دسترس نداریم. یلدا حتی در متون و منابع تاریخی کمتر مورد توجه بوده است و با اینکه ریشه آن را به دوره میترائیسم مربوط می‌دانیم اما به نظر می‌رسد عمدی در مسکوت‌ماندن آن وجود داشته. چطور می‌توان بدون این یافته‌های دقیق به برنامه‌ریزی رسید؟ از طرفی اطلاعات غلط پیرامون آن زیاد است و آیین واقعی، کارکرد اجتماعی و مردم‌شناسانه و اسطوره‌های مرتبط با آن کمتر مطرح شده است. نکته دیگر اینکه فکر می‌کنید ثبت جهانی که اتفاق افتاد می‌تواند کمک کند ما پژوهش‌های بهتری داشته باشیم و بعد درباره آینده‌نگری صحبت کنیم؟

رویکرد ما دربارهٔ درک آیین‌ها تا یک حد دو دهه قبل بیشتر متاثر از گفتمان زبان و فرهنگ باستانی و اسطوره‌شناسی بوده است. در این رویکرد، اسطوره به‌جای اینکه موضوع شناخت باشد، تبدیل به ابزار شناخت می‌شود و بنابراین، درک ما نسبت به دیگر کشورهای دنیا که این مطالعات را در حوزه مطالعات مردم‌شناسی قرار می‌دهند، ما با رویکرد تبارشناسانه به دنبال فهم ریشه‌های قدیمی و مبهم آیین‌ها بوده‌ایم.

نگاه من به‌عنوان یک انسان‌شناس این‌طور نیست و معتقدم ابعاد زنده و موجود یک آیین بسیار مهم است و ما به کمک درک آیین در زمان حال و گذشته نزدیک می‌توانیم آن را کامل بفهمیم و لزومی ندارد حتما برای یک آیین که از قضا به حوزه غیررسمی تعلق دارد و بنابراین‌ صورت مکتوب کمتری دارد، دنبال گذشته بگردیم.

 

در این بخش با شما موافق نیستم و فکر می‌کنم مطالعات مردم‌نگارانه برای درک یک آیین بسیار مهم و کاربردی است. اگر قرار بود نگاه عمیقی به‌دست بیاوریم باید بیشتر به مطالعات مردم‌شناسی می‌پرداختیم. فکر می‌کنم مطالعات فولکوریک یا زبان‌های باستانی، ابعادی از فرهنگ زنده را نادیده می‌گیرد و بیشتر به دنبال ریشه‌های کهن و باستانی می‌رود که می‌تواند ما را در درک آیین از مسیری که باید طی کنیم، دور کند. 

 

به همین دلیل یلدا در مطالعات اخیر بیشتر از نگاه مردم‌شناسانه مورد توجه قرار گرفته است. هرچند برخی از مردم‌شناسان از رویکرد زبان‌های باستانی و اسطوره‌شناسی کمک می‌گرفتند. فکر می‌کنم بسیاری از این آیین‌ها با مشاهده مستقیم و تجربه زیسته و عینی قابل فهم هستند. این آیین‌ها پل گذشته به حال هستند و این‌طور نیست که عناصر خود را از دست داده باشند. این آیین‌ها نمادپردازی محکمی دارند و ممکن است تفسیر‌ها و کارکردهایشان تغییر کند، دچار تحول شود یا نمادهای جدید در آن‌ها ظهور کند، اما ساختارشان این است که در تجربه زنده مردم قابل مشاهده هستند. درک آیین به شدت نیاز به درک تجربه زنده دارد و از این نظر، من مطالعات مردم‌شناسی را راهگشا می‌دانم.

 

 اما درباره بخش دوم و ثبت جهانی باید بگویم ثبت جهانی برای همه ملت‌های دنیا به عنوان بازیابی هویت ملی و نقش در فرهنگ جهانی اهمیت دارد و به همین دلیل، ایرانیان از هر عنصری که ثبت جهانی می‌شود، استقبال می‌کنند و آن را نشانه قدمت و دیرینگی فرهنگ خود می‌دانند که البته در برخی آن‌ها با کشورهای دیگر مشترک هستند مثل یلدا با افغانستان.

از این لحاظ می‌تواند اهمیت داشته باشد که جایگاه هویت ملی را در نگاه مردم جامعه برجسته کند و بازنمایی تصویر هویت ملی ایرانیان و فرهنگ و تمدن‌شان را از نگاه یک ایرانی در جهان برجسته‌تر کند. اما اینکه ثبت جهانی چه کمکی می‌تواند کند؟ نکته‌ای که در پاسخ سوال اول مطرح کردم را دوباره باید بپرسیم. اینکه اینکه مطالعات نگاه هویتی و میراثی چه سهمی در اقتصاد پژوهشی کشور و چقدر بودجه دارند؟ و چقدر امکانات دریافت می‌کنند؟ این مهم است. لزوما ثبت با افزایش مطالعات همراه نبوده است. 

 

اگر بخواهیم ارکان توسعه را تعریف کنیم که از یک طرف باید بومی باشد و از یک طرف منطبق با ارزش‌های محیط زیستی و میراثی باشد و اگر بپذیریم که اینها پایه‌های توسعه هستند، در صورت افزایش سواد میراثی سیاست‌گذاران، آن‌ها درک خواهند کرد که افزایش بودجه مطالعاتی در این حوزه چقدر اهمیت دارد. این یک موضوع دیگر است و ربطی به ثبت جهانی پیدا نمی‌کند.  

 

نور ز خورشید جوی

آیین‌های یلدایی

 

یلدا، آغازی برای ترمیم ارتباطات اجتماعی

 

 

 

شرایط وخیم اما قابل‌ بازگشت مرجان‌ها

«بزرگترین تودهٔ مرجانی قشم در خطر حذف شدن همیشگی از روی کره زمین!» این خبر چندی پیش در شبکه‌های اجتماعی در ابعاد گسترده منتشر شد و بار دیگر توجه‌ها را به‌سمت این زیستگاه‌ها جلب کرد. از «بهزاد زادهوش»، پژوهشگر حفاظت و مدیریت تنوع‌ زیستی، پرسیدم آیا بزرگترین تودهٔ مرجانی قشم در خطر حذف شدن همیشگی از روی کره زمین است؟ پاسخ زادهوش این بود: بخشی از این روند طبیعی است و بخشی از آن را با اقدامات بهسازی می‌توان بازیابی کرد.

 

آب‌سنگ‌های مرجانی سه نوع ساختار دارند، لکه‌ای یا حاشیه‌ای (Fringe/Patch)،‌ حلقه‌ای (Atoll) و سد یا دیواره (Barrier). به گفتهٔ زادهوش در ایران مرجان‌ها از نوع حاشیه‌ای یا لکه‌ای هستند که به‌صورت توده‌ای در حاشیهٔ اغلب جزایر ایرانی وجود دارند و در استرالیا سدها و دیواره‌های مرجانی و در مالدیو مرجان‌های با ساختار حلقه‌ای مواجه هستیم. ازاین‌روست که گزاره‌ای که در برخی خبرها دربارهٔ تخریب سدهای مرجانی در ایران آمده‌، اشتباه است. «خلیج فارس گرمترین و شورترین دریای جهان است. همین موضوع سبب شده مرجان‌ها در این منطقه ویژگی خاصی داشته باشند. از نظر الگوی دمایی هر هفت-هشت سال یک‌بار شاهد شوک دمایی بالا و به‌دنبال آن سفیدشدگی مرجان‌ها هستیم. این اتفاق یک‌بار در لارک می‌افتد و یک‌بار در هرمز یا هنگام! پس از هر سفیدشدگی هم روند احیا، بدون مداخلهٔ انسانی و یا کشت مرجان رخ می‌دهد و بارها شاهد بهبود شرایط بوده‌ایم.»

 

گرچه احیا می‌تواند اتفاق بیفتد، اما زمانی که مداخله افزایش می‌یابد آیا به‌شکل منطقی شاهد حذف همیشگی مرجان‌ها نخواهیم بود‌، مشابه آنچه گردشگری کیش و قشم بر سر این محدوده‌ها آورد؟ «در کیش و قشم شاهد فشار گردشگری و توسعه به عرصه‌های ساحلی هستیم. به‌عنوان مثال فشار فعالیت‌های انسانی در سایت‌های غواصی کیش و قشم، باعث سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها شده است. در قشم هم فشار اقدامات مرتبط با گردشگری و جامعهٔ صیادی صدمه‌های زیادی به مرجان‌ها زده‌ است. زمانی که دریا طوفانی می‌‌شود لنج‌ها در مناطق کم‌عمق لنگر می‌اندازند تا در محدوده‌های مرجانی گیر کند. متأسفانه‌ آموزش‌های داده‌شده در این زمینه تاکنون چندان موفق نبودند.»

 

از نظر زادهوش گرچه محدوده‌‌های مرجانی ایران شرایط مساعدی ندارند، اما این گزاره که آنها در حال محو شدن و از بین رفتن همیشگی هستند هم درست نیست. «گاهی دستکاری‌ها باعث از بین رفتن مرجان‌ها در یک محدوده می‌شود، اما می‌بینیم یک کیلومتر آن‌طرف‌تر محدودهٔ جدیدی را تشکیل می‌دهند؛ زیرا تخم آنها در آب در حال حرکت است. به‌این‌ترتیب، لکهٔ جدیدی از تجمع مرجانی شکل می‌گیرد. در ایران بارها این اتفاق افتاده است.» او در همین رابطه مثالی از کیش می‌آورد،‌ در این جزیره در منطقه‌ای مرجان وجود نداشت و در سال‌های بعد شاهد اکوسیستم جدید و لکه‌ای از آنها هستیم. «شرایط در خلیج‌فارس یکسان نیست. جزایری مانند خارک و خارکو  تنها جزایری هستند که در عرض جغرافیایی بالاتری قرار گرفته و جزو استان بوشهر هستند و آب این منطقه سردتر است. مرجان‌های این منطقه به‌ندرت سفید می‌شوند؛ چون الگوی دمایی هرمزگان را تجربه نمی‌کنند.»

 

یکی از راهکارهایی که برای حفاظت از مرجان‌ها انجام شد، جابه‌جایی این پهنه‌ها بود. «جابه‌جایی چندین‌بار در چابهار انجام شد و شاهد انجام پروژه‌های مشابه در بوشهر، کیش، هندورابی و… هم بوده‌ایم. زمانی که می‌خواستند بندر شهید بهشتی را در چابهار تأسیس کنند، کار جابه‌جایی را به یکی از اساتید دانشگاه سپردند. متأسفانه در آن زمان کار به‌خوبی صورت نگرفت و مکان‌یابی برای استقرار جدید مرجان‌ها مناسب نبود، اما بعدتر تیم دیگری به‌شکل موفقیت‌آمیز این کار را انجام داد. در جزیرهٔ هندورابی که قرار بود جزیرهٔ آرامش گردشگران شود هم اسکله و موج‌شکن تأسیس و مرجان‌ها را جابه‌جا کردند.» از نظر این پژوهشگر حفاظت و مدیریت تنوع زیستی جابه‌جایی اگر به‌شکل استاندارد انجام شود،‌ بدون اشکال است. «زمانی که از جابه‌جایی استاندارد صحبت می‌کنیم، به‌معنی بدون تلفات بودن این موضوع نیست. تلاش همیشگی این بوده که تلفات حداقلی شود‌، کمااینکه در انتقال گونه‌های گیاهی و جانوری نیز تلفاتی اتفاق می‌افتد.»

او همچنین از دو پروژهٔ تکثیر مرجان در کیش و قشم نام می‌برد. «یک سرمایه‌گذار خصوصی در کیش با هزینهٔ شخصی این کار را انجام می‌دهد و در قشم نیز پروژه‌ای در همین زمینه تعریف شده است.»

 

اولویت اقتصاد به محیط زیست

سال‌هاست که «آرش شیروانی» در قشم به کار غواصی مشغول است و روند تحولات مرجان‌ها را از نزدیک مشاهده کرده است. «مرجان‌ها با چالش‌های متعددی مواجه‌اند. در مواردی شاهدیم که در توالی طبیعت صرفاً چرخشی از یک حالت به حالت دیگر رخ می‌‌دهد و باز به حالت اولیه بازمی‌گردیم؛ نمونه‌اش در آتش‌سوزی‌های طبیعی دوره‌ای جنگل‌ها! اما متأسفانه گاهی به اسم توالی طبیعی، انسان‌ها مداخله‌هایی انجام می‌دهند و بعد آن را به‌عنوان یک فرآیند طبیعی جا می‌زنند.»

از نظر این زیست‌شناس ساخت‌وسازهای انجام‌شده در نواحی ساحلی و لایروبی‌ها صدمهٔ جدی به مرجان‌ها زده است. «مرجان‌ها زیستگاه‌هایی به‌شدت حساس نسبت به نشست رسوبات هستند. آنها تنها یک لایهٔ زندهٔ بالایی دارند که تحت‌تاثیر این عامل سفید می‌شوند و از بین می‌روند.»

 

شیروانی تودهٔ مرجانی قشم را بزرگتر از آن می‌‌داند که با یک لایروبی از بین برود. « قطعاً بخشی از این توده از بین می‌رود، ولی هرچه از محل لایروبی فاصله بگیریم، شاهد خواهیم بود که بازسازی با سرعت بیشتری صورت می‌گیرد.»

به گفتهٔ این زیست‌شناس نه‌تنها در ایران بلکه در دنیا بحث‌های محیط‌ زیستی بیشتر نمادین است و نه اصولی! «اگر از نظر اقتصادی پروژه‌ای به‌نفع کشور باشد، محیط‌ زیست کاملاً در حاشیه قرار می‌گیرد. بارها شاهد احداث اسکله‌ای بوده‌ایم که جریان دریا را تغییر داده و کل زیستگاه را متحول کرده است.»

تکرار ادعای غلط

پیش از «رضا‌مراد صحرایی»، زمستان سال گذشته «یوسف نوری»، وزیر پیشین آموزش‌وپرورش در اختتامیهٔ سومین جشنوارهٔ طب ایرانی ادعا کرده بود که «برخی کشورها مانند مکزیک یا چین که آلودگی شدیدتری حتی با شاخص ۳۰۰ دارند، مدارسشان را تعطیل نمی‌کنند.» در حالی که بررسی‌های «پیام ما» در همان زمان خلاف این ادعا را نشان داد. هر دوی این کشورها در زمان آلودگی هوا دستور تعطیلی مدارس را صادر می‌کنند. حتی آن زمان کمیسیون آموزش پکن وقتی شاخص کیفیت هوا به هشدار زرد یعنی در وضعیت «قابل قبول» رسیده بود، از تمام مدارس ابتدایی و راهنمایی و همچنین موسسات آموزشی این شهر خواسته بود که فعالیت‌های خارج از خانه را متوقف کنند. همچنین دولت مکزیک نیز با افزایش سطح آلودگی در پایتخت این کشور ضمن دستور تعطیلی مدارس به بیش از ۲۰ میلیون کودک توصیه کرده بود که از ورزش اجتناب کنند، در خانه بمانند و از لنزهای تماسی استفاده نکنند. 

 

البته این تعطیلی‌ها فقط مخصوص به این دو کشور نیست و چند ماه پیش در بانکوک پایتخت کشور تایلند، مدارس به علت افزایش آلودگی هوا و غبار و به دلیل نگرانی برای افزایش بیماری‌های تنفسی دانش‌آموزان تعطیل شدند. همچنین دو ماه پیش مدارس در مالزی به دلیل افزایش آلودگی هوا ناشی از پدیدهٔ «ال‌نینو» تعطیل شدند. هند، پاکستان، بنگلادش و نپال هم کشورهای دیگری بودند که همگی مدارسشان را به‌دلیل کیفیت پایین هوا و افزایش آلودگی هوا تعطیل کردند.

با این وجود کمتر از یک سال پس از این ادعای نادرست وزیر پیشین، بار دیگر وزیر آموزش‌وپرورش فعلی به نحو دیگری در حاشیهٔ جلسهٔ هیئت دولت همان ادعا را تکرار کرد و گفت: «سیاست دولت به‌طور عام و آموزش‌وپرورش به‌طور خاص اصلاً تعطیلی مدارس نیست؛ ما باید راهنمای فعالیت در زمان آلودگی هوا داشته باشیم نه اینکه مدارس را تعطیل کنیم.»

 

«راهنمای فعالیت در زمان آلودگی» چاره نیست

هر چند نگرانی از فقر آموزشی و یادگیری ناکافی به‌علت افزایش تعداد روزهای تعطیلی مدارس در پی آلودگی هوا در جایگاه خود معتبر است، اما به‌خطر انداختن سلامتی دانش‌آموزان به علت ناتوانی دولت در مدیریت آلودگی هوا و یافتن «راهنمای فعالیت در زمان آلودگی» به‌طور قطع چارهٔ این وضعیت نیست.

راهنمای فعالیت در زمان آلودگی هوا همانقدر چاره‌ساز نیست که طرح سال گذشتهٔ وزارت کشور برای جلوگیری از تعطیلی مدارس و تغییر استانداردهای جهانی چاره‌ساز نبود. واقعیت این است که چه راهنمای فعالیت در زمان آلودگی هوا طراحی شود و چه استاندارد‌ها و شاخص‌های جهانی دستکاری شوند، دست آخر این سلامتی کودکان است که قربانی اثرات زیان‌بار قرار گرفتن در معرض آلودگی هوا می‌شود.

به این ترتیب هر چند وزیر آموزش‌وپرورش روز چهارشنبه به تعطیلی مدارس اعتراض کرد و حتی مدعی شد که «هیچ جای دنیا زمان آلودگی مدارس را تعطیل نمی‌کنند» اما بررسی «پیام ما» همانطور که پیش از این نشان داده بود، بار دیگر نشان می‌دهد این ادعا نادرست است و برخی کشورها حتی در شرایطی که با آلودگی کمتر در مقایسه با آلودگی هوای این روزهای چند شهر ایران مواجه می‌شوند، مدارس خود را برای حفظ سلامت دانش‌آموزان تعطیل و فعالیت‌های خارج منزل را نیز محدود می‌کنند.

 

استانداردهای جهانی: مدرسه‌ها در هوای آلوده باید تعطیل شوند

براساس استانداردهای سازمان بهداشت جهانی، آژانس حفاظت محیط زیست ایالات متحده و مراکز کنترل بیماری یا همان CDC، تعطیلی مدارس و مکان‌های عمومی در جهان بر اساس شاخص‌های آلودگی چارچوب‌های خاصی دارد. شاخص‌های آلودگی هوا به پنج دسته تقسیم می‌شوند. این شاخص‌ها بر اساس غلظت آلاینده‌های اصلی هوا مانند ذرات معلق، اکسیدهای نیتروژن، منوکسید کربن و اوزون مشخص می‌شوند. اگر عدد شاخص بین ۰ تا ۵۰ باشد، کیفیت هوا «پاک» معرفی می‌شود. اگر در فاصلهٔ ۵۱ تا ۱۰۰ باشد، «قابل قبول» و در فاصلهٔ اعداد ۱۰۱ تا ۱۵۰، کیفیت هوا «ناسالم برای گروه‌های حساس» است و افراد مبتلا به بیماری قلبی یا ریوی، سالمندان و کودکان باید فعالیت‌های طولانی یا سنگین خارج از منزل را به حداقل برسانند. شاخص ۱۵۱ تا ۲۰۰، «ناسالم» است و همه باید فعالیت‌های طولانی یا سنگین خارج از منزل را کاهش دهند. در هوای «بسیار ناسالم» که شاخص کیفیت بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ است، همهٔ افراد باید تا حد امکان در خانه بمانند. در نهایت وقتی شاخص کیفیت هوا به بیش ۳۰۰ می‌رسد یعنی وضعیت «خطرناک» است و هیچ‌کس نباید از خانه خارج شود.

استانداردهای جهانی دربارهٔ حضور کودکان خارج از منزل توصیه می‌کنند که آنها فقط در مواردی که هوا پاک است می‌توانند بدون نظارت از خانه بیرون بروند. اما این استانداردهای جهانی حتی در برابر هوای قابل قبول هم توصیه می‌کنند کودکان به دلیل شدت حساسیت‌شان و آثار زیان‎بار آلودگی هوا، در منزل بمانند.

 به این ترتیب درواقع استاندارد‌های دسته‌بندی شاخص کیفیت هوا توصیه می‌کنند که مدارس در هوای ناسالم برای گروه‌های حساس فقط مجازند به فعالیت‌های کوتاه‌مدت بپردازند و فعالیت‌های طولانی مانند تمرینات ورزشی باید کم و فشرده باشد. همچنین دانش‌آموزان مبتلا به آسم باید برنامه‌های مرتبط با بیماری خود را دنبال کنند و داروهای خود را در این هوا، به همراه داشته باشند. دستورالعمل‌های جهانی در زمان تشدید آلودگی هوا توصیهٔ اکید کرده‌اند که افراد از خانه خارج نشوند و به این ترتیب مدرسه‌ها در وضعیت قرمز هوا یعنی ناسالم برای همه و بنفش که به معنی خطرناک است، باید تعطیل شوند. اولیا و معلمان نیز باید حواسشان به علائم کودکان در روزهای آلوده باشد.

غرب کشور در انتظار گردوغبار

بررسی شاخص‌های مهم آب و هواشناسی کشور نشان می‌دهد، میانگین بارش کل کشور در سه ماههٔ تابستان نسبت به تابستان سال گذشته 56 درصد و نسبت به میانگین بارش بلندمدت تابستان 22 درصد کاهش داشته است.  طی سال آبی 1402-1401 (ابتدای مهرماه سال 1401 تا آخر شهریورماه سال 1402 ) نیز میزان بارش دریافتی نسبت به سال آبی گذشته 4 درصد افزایش و نسبت به میانگین بلندمدت 14 درصد کاهش داشته است. بررسی وضعیت بارش در استان‌های مختلف کشور نیز حاکی از آن است که میزان بارش در فصل تابستان به‌جز 4 استان (لرستان، اردبیل، بوشهر و خراسان‌شمالی)، در سایر استان‌ها نسبت به میانگین بلندمدت کاهش داشته است. همچنین میانگین دمای کشور در فصل تابستان نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۱.۱ درجهٔ سانتیگراد افزایش داشته است.

 مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی با عنوان «بررسی و تحلیل شاخص‌های کلان بخش آب در سه ماههٔ دوم سال» عنوان کرده است که با توجه به شاخص‌های مهم آب و هواشناسی در سه‌ماههٔ تابستان، در مناطق وسیعی از استان‌های واقع در فلات مرکزی و جنوب کشور خشکسالی شدید و بسیار شدید حاکم بوده است: «جنوب خراســان رضوی، بخش‌هایی از خراسان جنوبی، قسمت اعظم استان‌های سیستان‌وبلوچستان، کرمان، فارس و یزد خشکسالی بسیار شدید و بخش‌هایی از استان سمنان، قم، اصفهان، جنوب خوزستان و بوشهر خشکسالی شدید را تجربه کرده‌اند. بررسی شاخص‌های خشکسالی نشان می‌دهد که در این مدت، تنها در بخش‌هایی از استان‌های گیلان، اردبیل، خراسان‌شمالی و خوزستان شرایط ترسالی حاکم بوده است.»

 

منطقه در خشکسالی شدید

همچنین بر اساس این گزارش دربارهٔ حوضه‌های آبریز فرامرزی و مشترک در سه ماههٔ تابستان اغلب مناطق واقع در شرق و غرب کشور، بدون بارش و در برخی مناطق نیز بارشی کمتر از 5 میلیمتر داشته‌اند. تنها در شــهریور ماه، بخشی از مناطق مرکزی و شمال‌شرقی افغانستان بارش‌هایی رخ داده که اغلب کمتر از 10 میلیمتر بوده است: «در دورهٔ 12ماههٔ منتهی به شهریورماه سال 1402، در اغلب کشورهای منطقه خشکسالی خیلی شدید تا متوسط حاکم بوده است به‌نحوی که شرق ترکیه، غرب افغانستان و اغلب مناطق ایران از این خشکسالی متأثر بوده‌اند. در سه ماههٔ فصل تابستان اغلب مناطق خاورمیانه، شرق دریای خزر و آسیای میانه در معرض خشکسالی کم تا خیلی شدید قرار داشته‌اند. به‌نحوی که در کشور عراق خشکسالی متوسط تا شدید، اغلب مناطق نیمهٔ غربی افغانستان خشکسالی شدید تا خیلی‌شدید و نیمهٔ شرقی افغانستان خشکسالی خفیف تا نرمال، نیمهٔ شرقی ایران خشکسالی شــدید تا خیلی شدید و نیمهٔ غربی ایران خشکسالی خفیف تا متوسط حاکم بوده است. در همین زمان از کشورهای همسایه تنها کشور ترکیه در شرایط ترسالی قرار داشته است.»

مرکز پژوهش‌های مجلس در خصوص گزارش‌های حاصل از پیشنگری‌های هواشناسی نیز اعلام کرده است که پیش‌بینی‌های انجام شده توسط سازمان هواشناسی کشــور نشان می‌دهد وضعیت بارش در ســه ماههٔ پاییز در خاورمیانه، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، شرق و شمال شــرق آســیا بی‌هنجاری مثبت و مناطق کوچک پراکنده‌ای در مرکز آسیا بی‌هنجاری منفی خواهد بود. همچنین در این مدت، پیش‌بینی وضعیت بارش نشان می‌دهد که در سه ماههٔ پاییز میانگین دما در قسمت اعظم آسیا بیشتر از نرمال بوده است. دمای بالاتر از نرمال در عربستان سعودی مشهودتر و همچنین این شرایط در غرب دریای خزر، شمال آفریقا، هند و شرق و جنوب شرق آسیا نیز حاکم بود.

 

وضعیت بحرانی سدها

با وجود اینکه طبق اخبار منتشر شده از سوی نهادهای متولی به نظر می‌رسید سدهای کشور در این سال آبی وضعیت بهتری نسبت به سال گذشته دارند اما این گزارش بیان می‌کند: «بیشترین درصد اختلاف ذخیره با سال گذشته تا آخر شهریورماه مربوط به سد زاینده‌رود در استان اصفهان است که با 441 میلیون مترمکعب ذخیره، 154 درصد بیشتر از سال قبل ذخیرهٔ آب دارد. با وجود اختلاف فراوان با سال گذشته تنها 36 درصد از مخزن این سد تا پایان سال گذشته پر بوده است. در استان سیستان‌وبلوچستان چاه‌نیمه‌ها با 4 درصد میزان پرشدگی، نسبت به مدت مشابه سال گذشته 68 درصد کاهش داشــته و در شرایط بحرانی قرار دارند. ذخایر سدهای استان‌های فارس، کرمانشاه، هرمزگان و خراسان‌رضوی نیز افت محسوس داشته‌اند که این موضوع باعث کاهش سهم منابع آب سطحی در تأمین مصارف شده و اغلب دچار تنش آبی به خصوص آب شرب بوده‌اند. سدهای واقع در استان گلستان و داراب فارس عملاً خالی بوده و ذخیرهٔ آنها صفر است. همچنین وضعیت سدهای دوستی و طرق در استان خراسان‌رضوی با حدود 8 درصد پرشدگی بحرانی ارزیابی می‌شود.»

مرکز پژوهش‌های مجلس هزینه‌کرد اعتبارات در بخش آب در این مدت را بی‌نظم ارزیابی کرده است: «درخصوص وضعیت تأمین اعتبارات بخش آب طی سه ماهه دوم سال 1402، حدود 23 درصد از اعتبارات مصوب امسال طی سه ماههٔ تابستان به این بخش تخصیص یافته که با احتساب میزان تخصیص صورت گرفته در فصل بهار این عدد به 26 درصد رسیده است. عمدهٔ اعتبارات تخصیص یافته نیز مربوط به طرح‌های ساختمان سد، آبرسانی و ایجاد تأسیسات فاضلاب بوده است. متأسفانه بی‌نظمی‌های توزیع اعتبارات در بخش‌های مختلف، ازجمله در بخش آب، مسبوق به سابقه بوده و این امر قطعاً به عدم قطعیت‌های موجود دامن خواهد زد. توزیع نامتوازن و موکول شدن تخصیص حدود 75 درصد از اعتبارات مصوب به نیمهٔ دوم سال، موجب بروز برخی مشکلات ازجمله عدم امکان برنامه‌ریزی صحیح برای اجرای طرح‌ها، وضعیت نامطلوب مشاوران و پیمانکاران، عدم پایبندی به برنامهٔ زمان‌بندی اجرای پروژه‌ها و طرح‌های عمرانی و همچنین ایجاد ابهام در بودجه‌ریزی سال آینده خواهد شد.»

 

نور ز خورشید جوی

یلدا شب میلاد نور است. شب زایش دوبارۀ آفتاب. شبی که مردم ایران دست اتّفاق و اتّحاد می‌فشارند تا سوزِ سختِ سرما را برانند و تاریکی را به کناری نهند. جشنی که ذرّه‌ذرّه‌اش با تاریخ و فرهنگ و ادب آنان گره خورده است. شبی که گرد می‌آیند به امید طلوع روشنان. سراسر شب را بیدار می‌مانند تا پگاه فرا رسد و دیو را به کنجی گذارند و درخشش امید را به نظاره بنشینند. این روش و منش ساکنان ایران‌زمین در گذر از هزاره‌ها تا امروز و اکنون بوده است. از برایش فسانه‌ها ساخته‌اند و شعرها سروده‌اند. به‌خاطرش سفره‌ای گسترده‌اند و اطعمه و اشربه مهیّا کرده‌اند و پیران‌شان را بر صدر نشانده‌اند تا پاس بدارند فروغ امید را. شب چلّه، شب چلّه‌نشینی است برای فرونشاندن و درهم‌کوفتن اژدهای هفت‌سر نومیدی. شبی که اهالی این سامان، حتّی در عبور از صعوبت روزگاران، در زمانۀ قحطی و بیماری و جنگ و اشغال و هنگامۀ استیلای استبداد و استثمار ارج و اجرش داشته‌اند تا فرایاد داشته باشند که یک‌رنگی و یک‌دلی مفرّ رسیدن به آزادی و آبادی است. و اصلاً مگر می‌شود باشندگان این کهن‌بوم ابیات لسان‌الغیب، خواجه شمس‌الدّین محمّد، حافظ شیرازی را پیش چشم نگذارند و دل و دین به فرودآمدنِ داد سپارند:

بر سرِ آنم که گر ز دست برآید

دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید

خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حُکّام، ظلمتِ شبِ یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید

یلدا؛ فرصت احیای فرهنگ گفت‌وگو

آیین‌های ایرانی مبتنی بر اخلاق محیط زیستی بوده‌اند

آیین‌های یلدایی

یلدا، آغازی برای ترمیم ارتباطات اجتماعی


عادی‌سازی آلودگی هوا

وزیر آموزش‌وپرورش بار دیگر به تعطیلی مدارس به‌علت آلودگی هوا واکنش نشان داد و از همان لفظ محبوب بسیاری از فارسی‌زبانان یعنی «هیچ جای دنیا…» استفاده کرد! او مدعی است که در هیچ جای دنیا مدارس را به‌خاطر آلودگی هوا تعطیل نمی‌کنند. ولی با یک جست‌وجوی ساده در اینترنت می‌توان دریافت که همین ماه گذشتهٔ میلادی، مدارس برخی شهرهای کشور هند به‌مدت دوهفته تعطیل بوده است. در بسیاری کشورهای دیگر مانند نپال، پاکستان، مالزی، تایلند و… نیز تعطیلی مدارس با هدف حفظ سلامت دانش‌آموزان انجام می‌شود. ممکن است برخی در نگاه اول بگویند که چرا باید هند یا پاکستان و کشورهایی فقیر یا در حال توسعه از این دست را باید الگوی خودمان قرار دهیم؛ که البته گفته‌ای صحیح است اما اگر از سوی دیگر به موضوع نگاه کنیم، الگو قرار دادن کشورهای توسعه‌یافته احتمالاً مسئلهٔ تعطیلی مدارس برای آلودگی هوا را به‌کلی حل خواهد کرد. در واقع الگو برداری از کشورهای درحال توسعه به بهبود وضعیت سوخت توزیعی در شهرها، بهبود سوخت صنایع و نیروگاه‌ها و تبدیل آنها به صنایع سبز، بهبود وضعیت خودروهای تولیدی، مدیریت صحیح و هوشمندانهٔ انرژی و پیش‌بینی‌های دقیق‌تر برای مدیریت شهرها و… منجر خواهد شد. در این شرایط، احتمال قریب به‌یقین، شرایطی پیش نمی‌آید که شاخص کیفیت هوا وضعیت «ناسالم» و «ناسالم برای گروه‌های حساس» را نشان دهد و احتمالاً اتاق جلسات «کارگروه شرایط بحرانی آلودگی هوا» به‌دلیل بلااستفاده ماندن، تغییر کاربری بدهد. هوا پاک خواهد ماند و لازم نیست هر روز والدین تا شب منتظر بمانند تا بدانند فرزندشان فردا به مدرسه خواهد رفت یا آنکه باید در خانه بماند. احتمالاً نگرانی وزیر آموزش‌وپرورش از افت تحصیلی دانش‌آموزان به‌دلیل تعطیلی‌های مکرر در پی آلودگی هوای شهرها هم رفع خواهد شد. 

 

اگر بخواهیم رو راست باشیم، آنچه امروز وزیر آموزش‌وپرورش را نگران کرده و او را مجبور به بیان ادعایی نادرست کرده، حاصل کم‌کاری و سهل‌انگاری مجموعه‌ای از مدیران حال و گذشته است که وظایف خود را به دلایل مختلف به‌درستی انجام نداده‌اند و حاصلش مازوت‌سوزی نیرگاه‌ها و صنایع، کیفیت پایین سوخت و خودرو، افزایش استفاده از خودروهای شخصی و کیفیت پایین حمل‌ونقل عمومی و بسیاری دلایل ریز و درشت است که زنجیروار، آسمان کدر این روزهای شهرها را رقم زده است. این شرایط انقدر طولانی و تکراری شده که ظاهراً برای بسیاری از مدیران به امری عادی و معمولی تبدیل شده است. ظاهراً به‌غیر از برخورد قضایی با چند مدیر به دلیل «ترک فعل»، قرار نیست اتفاق جدیدی برای مقابله با آلودگی هوا بیفتد. درست همان موقع که معاون رئیس جمهوری با قاطعیت سوزاندن مازوت در نیروگاه‌ها را تکذیب می‌کند، یک نیروگاه اعلام می‌کند که در حال مازوت سوزی است! ظاهراً نه کسی قرار است با حرف‌ خلاف واقع آن معاون محترم برخوردی انجام دهد و نه کسی قرار است با مازوت‌سوزی آن نیروگاه یا سایر نیروگاه‌ها و صنایعی که بدون اعلام عمومی و در خفا مازوت می‌سوزانند. این است که همهٔ بار دعوا بر سر آلودگی هوا، بر تعطیلی را عدم تعطیلی مدارس خلاصه می‌شود و انگار آلودگی هوا واقعیتی غیرقابل تغییر است که دانش‌آموزان هم باید آن را تحمل کنند! 

 

امروز کودکان و نوجوانان به حد کافی چوب تصمیم‌های غلط و ترک فعل‌های متعدد مسئولان ادوار مختلف دربارهٔ آلودگی هوا خورده‌اند، قرار دادن آنها در معرض آلودگی، آنهم به بهانهٔ جلوگیری از افت تحصیلی، آسیب دیگری است که باز هم به سلامت آنها وارد خواهد شد. باید گفت، آقایان مسئول، افت‌های مدیریتی را جبران کنید، افت تحصیلی دانش‌آموزان جبران خواهد شد. 

 

یلدای آخر

غروب زودتر از خودم به خانه رسیده بود. چراغ توی حیاط خانه نیم‌سوز شده بود و آسمان روی در و دیوار خانه هاشور می‌انداخت. انتهای پاییز بود. آخرین شب آذر، ماه آخر پاییز. مادرم گوشهٔ حیاط سبزی و رشته‌های آش شب یلدا را روی اجاق گاز هم می‌زد و زیر لب دعا می‌خواند. شاید برای عاقبت‌به‌خیر شدن بچه‌هایش و سلامتی بابا که قرار بود زودتر از شب‌های قبل به خانه بیاید امشب. دعا می‌کرد و به عادت همهٔ یلداهای گذشته که آش رشته می‌پخت، گونهٔ خیس از اشکش را با گوشهٔ دستمال‌سرش پاک می‌کرد. احمد گوشهٔ اتاق نشسته بود و دور از چشم مادر به تخمه‌های شب یلدای روی میز ناخنک می‌زد و پوست تخمه‌ها را روی دفتر مشقی که جلویش باز کرده بود، می‌ریخت. شب از راه رسیده بود و سرمای آخر پاییز خودش را بیشتر از گذشته به رخ می‌کشید. پدر هم با شب از راه رسید، با دوچرخه‌ای که همراه آن به مغازه می‌رفت و برمی‌گشت.
«عجب سرمایی شده این شب آخر پاییز، وای از زمستون.»
بعد دوچرخه را به دیوار حیاط تکیه داد و رفت به‌سمت دیگ آش که مادر می‌پخت و گرمای بخارش سرما را می‌شکست.
«سلام به بانوی خونه که بوی آش شب یلداش تموم کوچه رو برداشته.»
بعد صورتش گم شد توی بخاری که در هوا معلق بود.
«محمدرضا دست کن توی خورجین دوچرخه، انار گرفتم که دونه‌های دلش پیداست. بشور و بذار سر سفره یلدا.»
بعد انارها را که می‌خندیدند از توی خورجین بیرون آوردم و زیر لب گفتم: «من اناری را می‌کنم دانه…»
پدر خوشحال بود و می‌خندید، مادر روبه‌روی پدر ایستاده بود و نگاهش می‌کرد و من از پشت بخارها هر دوتاشان را نگاه می‌کردم.
آن شب آخرین ماه پاییز، آخرین شب آذر و آخرین یلدای زندگی پدر بود.

هندی‌ها سرانجام به «مکران» آمدند

آبان امسال بود که دولت اعلام کرد قرارداد ایران با هند برای توسعهٔ چابهار در یک قدمی نهایی شدن قرار دارد. حالا مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی اعلام کرده است که پس از هشت ماه از شروع دور جدید مذاکرات این دو کشور، بالاخره قرارداد، هم در جزئیات و هم در کلیات، نهایی شده است. او تأکید کرد که سرمایه‌گذاری‌ها در حال انجام است، اما اسم سرمایه‌گذارهای خارجی را نمی‌توانیم بیاوریم.

«علی‌اکبر صفایی» در نشست خبری در هفتمین نمایشگاه حمل‌ونقل، لجستیک و صنایع وابسته به «پیام ما» گفت: «چشم‌انداز توسعهٔ کشور بر توسعهٔ دریامحور استوار خواهد شد. به‌تازگی این سیاست‌ها از سوی مقام معظم رهبری ابلاغ شده و دولت در حال پیگیری سازوکار اجرایی این سیاست‌ها است تا مباحث مربوط به اقتصاد دریا و توسعهٔ دریامحور، به‌عنوان یکی از پیشران‌های مهم اقتصاد کشور مطرح شود. در طول هشت ماه گذشته که دور جدید مذاکرات با هندی‌ها انجام شد، مذاکرات فشرده‌ای صورت گرفت و با جدیت طرف هندی، متن قرارداد نهایی شده و در حال طی کردن فرآیند اجرایی است.»

 

او همچنین دربارهٔ علت تأخیر در اجرایی شدن قرارداد با هند در بندر چابهار توضیح داد: «یکسری موارد فنی در قرارداد از سوی طرف هندی و یکسری موارد فنی از سوی سازمان بنادر مطرح بوده، اما هماهنگی برای حضور مقامات رسمی بلندپایه از نظر زمانی مشکل است که این موارد رفع می‌شود و امیدواریم که قرارداد بعد از تسهیل، اجرایی شود. البته در زمینهٔ سرمایه‌گذاری‌های دریایی، سرمایه‌گذاری خارجی هم وجود دارد که قراردادها در حال انجام است. دربارهٔ چابهار خبرها گفته شده است و آن اندازه که لازم باشد، بعد از امضای قرارداد، اطلاع‌رسانی می‌شود. برای نوسازی ناوگان در دولت نهم عزم ملی انجام شد، اما اکنون عمر آنها تمام شده است. ما در طول سال ۱۲ میلیون مسافر دریایی داریم و ازاین‌رو، توسعهٔ ناوگان را در دستورکار قرار دادیم؛ طرح توسعهٔ بنادر نخل ناخدا را داریم که تا پایان سال آمادهٔ بهره‌برداری می‌شود، توسعهٔ اسکلهٔ شهید حقانی و اسکلهٔ جزیرهٔ هرمز را در برنامه داریم.»

 

به گفتهٔ صفایی، فروند کشتی مسافری برای تردد در بنادر جنوبی کشور به‌ویژه استان هرمزگان که بیشترین مسافر دریایی را دارد، تخصیص پیدا کرده است: «برای این کار تماماً از توان کشتی‌سازی داخلی استفاده می‌کنیم و انتخاب کشتی‌سازی‌ها به وزارت صمت داده شده است. دربارهٔ سرمایه‌گذاری کشورهای حاشیهٔ خلیج‌فارس از جمله امارات و عمان در بندر چابهار هم واقعیت این است که  سرمایه‌گذاری‌ها در حال انجام است، اما اسم سرمایه‌گذارهای خارجی را نمی توانیم بیاوریم. اگر آمریکایی‌ها کر و کور شوند، آن زمان می‌توانیم اسم سرمایه‌گذارها را بیاوریم. بندر مکران پس از بندر چابهار، دومین بندر بزرگ است که در این منطقه مطالعات امکان‌سنجی انجام شده و پس از آن برنامه داریم که تا پایان سال آینده، کار اجرایی در این بندر انجام شود. در حوزهٔ دریایی درحالی‌که تا پیش‌ازاین تنها ۱۲ شرکت کارگزار دریایی داشتیم، با تلاش‌های انجام‌شده در دو سال گذشته، شرکت‌های کارگزاری دریایی به ۳۱ شرکت رسیدند. این فضای کسب‌وکار می‌تواند رونق خوبی در زمینهٔ شغل ایجاد کند.»

 

براساس توضیح او به‌زودی قراردادی به ارزش ۴۵ هزار میلیارد تومان سرمایه‌گذاری بندری و دریایی امضا می‌شود: «دولت در حال تدوین سازوکار اجرایی اقتصاد توسعهٔ دریامحور است. این بخش یکی از پیشران‌های اقتصاد است.»

این گفته‌ها در‌حالی‌است که شهریور امسال مدیرکل بنادر و دریانوردی استان سیستان‌وبلوچستان، دربارهٔ آخرین وضعیت قرارداد بندر چابهار با هندی‌‌ها، گفته بود: «هندی‌‌ها تاکنون به ۲۰ میلیون دلار از قرارداد عمل کردند و تجهیزات آوردند و مابقی را به نهایی کردن قرارداد مشروط کردند، اما مبلغ سرمایه‌گذاری بنا به قرارداد اولیه خواهد بود.»

 

به گفتهٔ «قاسم عسگری‌نسب» مشخصات فنی که در بندر چابهار انجام شده و نقطهٔ اتصال بندر مکران به دریاست، با ۲۳ نقطه انتقال از بندر صورت گرفته است، یعنی به‌طور همزمان ۲۳ کشتی قادر به پهلوگرفتن و تخلیه بار هستند. در حال‌ حاضر محدودیت‌‌ها در بندر چابهار از بین رفته و در هر فصلی هر کشتی‌ای با هر اندازه‌ای می‌تواند وارد اسکله شود: «همچنین امکان تخلیه و بارگیری تمامی گروه‌های کالایی از موارد نفتی و پتروشیمی تا کالاهای اساسی از طریق بندر چابهار وجود دارد.» مدیرکل بنادر و دریانوردی استان سیستان‌وبلوچستان، با بیان اینکه ظرفیت کالا در بندر چابهار پنج میلیون تن است، گفت: حال‌حاضر از ۷۰ درصد این ظرفیت استفاده ‌می‌شود، اما با توسعهٔ غیرفیزیکی فعالیت‌های دستیابی باید ضریب دریایی بندر چابهار را افزایش دهیم؛ زیرا سرویس‌های حمل کانتینر به کشورهای آسیایی جنوب‌شرقی وجود دارد. این موضوع برای صاحبان کالا اهمیت دارد. مدیرکل بنادر و دریانوردی استان سیستان‌وبلوچستان، دربارهٔ آخرین وضعیت قرارداد بندر چابهار با هندی‌‌ها، توضیح داد: «تفاهم‌نامهٔ بین ما و هند در بندر چابهار در سال‌های گذشته انجام شده و قرار است هندی‌‌ها بخشی از سرمایه‌گذاری را به‌صورت سرمایه‌گذاری BoT انجام دهند و تجهیزات بیاورند. قرار است از ۳۵۰ هکتار زمین، ۵۰ هکتار برای تخلیه و بارگیری و انبار در اختیارشان قرار گیرد. 

 

سهم درآمدی ما براساس مدل مالی ‌پیش‌بینی‌شده بین ایران و هند تقسیم می‌شود؛ در زمینهٔ واردات، ۷۰ درصد سهم ما و ۳۰ درصد هندی‌‌ها است. در زمینهٔ صادرات ایران سهم ۴۰ درصدی و هند سهم ۶۰ درصدی دارد، سهم ترانزیت هم ۵۰-۵۰ است.»

عسکری‌نسب ادامه داد: «تفاهم قرارداد کوتاه‌مدت برای استفاده از تجهیزات هندی‌ اکنون مورد تأیید قرار گرفته و ۱۴ پیوست دارد که از طریق وزارت امور خارجه به هند ارسال شده و قرار است با حضور وزیر کشتیرانی طی دو هفتهٔ آینده امضا شود و براساس مبلغ قرارداد، سرمایه‌گذاری‌‌ها انجام می‌شود.» او در پاسخ به سؤالی مبنی‌بر اینکه آیا تحریم‌ها شرکت هندی را از سرمایه‌گذاری و آوردن تجهیزات به چابهار منصرف نمی‌کند، گفت: «هندی‌‌ها منتظر قرارداد هستند، تاکنون به ۲۰ میلیون دلار از قرارداد عمل کردند و تجهیزات آوردند و مابقی را مشروط کردند به نهایی کردن قرارداد. مبلغ سرمایه‌گذاری هم بنا به قرارداد اولیه خواهد بود.»

 

توسعهٔ بندر چابهار براساس قراردادی در سال ۲۰۱۶ میان ایران و هند، به‌طور جدی در دستورکار دولت قرار گرفت. توسعه‌ای که انتظار می‌رفت به‌دلیل معافیت تحریم‌ها در این بندر، با سرعت اتفاق بیفتد. اما گویی هندی‌ها عجلهٔ چندانی در انجام سرمایه‌گذاری که به آن متعهد شده بودند، نداشتند. تیر امسال دولت از شروع عملیات اجرای توسعهٔ بندر «شهید بهشتی» چابهار خبر داد. بندری که کریدور شمال به جنوب کشور را تقویت می‌کند و نه فقط برای کشور دارای اهمیت است، بلکه برای کشورهای حوزهٔ قفقاز، هند تا چین نیز اهمیت زیادی در حمل‌ونقل سریع و ارزان کالا دارد. برخی منتقدان اما این موضوع را مطرح می‌کنند که هند همکار مناسبی برای ایران نیست و باید به‌جای این کشور از همکاری چین استفاده می‌شد. منتقدان استدلال می‌کنند که هند از سال ۲۰۱۶ متعهد به سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری در توسعهٔ بندر شهید بهشتی چابهار شده است؛ برنامه‌ریزی و مطالعات توسعهٔ بندر شهید بهشتی چابهار در قالب طرح توسعهٔ بندر چابهار در پنج فاز با ظرفیت حداقل ۸۰ میلیون تن در سال انجام گرفت، اما تاکنون فقط فاز اول این بندر از سال ۹۶ و به ظرفیت هشت میلیون تن در سال به بهره‌برداری رسیده است.

 

ورشوسازی، عرصه‌ٔ کم‌رنگ قلمزنی

با اینکه چهار سال پیش بروجرد در لرستان به‌عنوان شهر ملی ورشو لقب گرفت و خانهٔ ورشو سروسامان یافت، اما باز هم این هنر بین صنایع‌دستی غریب است و کمتر جوانی کنار دست استاد می‌نشیند تا زیروبم کار را با حوصله و صبوری یاد بگیرد.

 

قدمت ورشوسازی

دواتگران هنرمندانی هستند که ظروف و وسایل فلزی را با فلزاتی همچون مس، برنج، نقره و  طلا می‌سازند و با چکش‌کاری به فلزات جان می‌بخشند. برای مرور پیشینهٔ هنر دواتگری لازم نیست سیر و سلوک طولانی در تاریخ داشته باشیم. بیش از یک قرن پیش در روزگار قاجار که وسایل پذیرایی چای از روسیه به ایران آمد، دواتگران ایرانی برای یادگیری روش ساخت سماور، قندان و فنجان و سینی و… با فلز ورشو راهی روسیه شدند.

به گفتهٔ «عباس حمزه‌ای»، معاون صنایع‌دستی ادارهٔ میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی لرستان، امیرکبیر، دواتگران را به روسیه فرستاد تا دواتگری با فلز ورشو را یاد بگیرند. دواتگران که پیش‌ازاین با فلزات با ارزش دیگری کار کرده‌ بودند، زیروبم کار با ورشو را یاد گرفتند و به کشور بازگشتند.

 

ازآنجاکه آلیاژ این فلز ترکیب مشخصی از قلع، مس، روی و کروم بود و از ورشو، پایتخت لهستان وارد کشور می‌شد، به این هنر ورشوسازی گفتند.

در تورق کتاب «المآثر و الآثار» محمدحسن‌خان اعتماد‌السلطنه به این جملات برمی‌خوریم که: «در زمان صدارت امیرکبیر و تأسیس دارالفنون، تعدادی از فلزکاران شهرهای تهران، اصفهان، دزفول و بروجرد برای یادگیری صنعت فلزکاری به روسیه فرستاده شدند و چون در آن زمان صنعت ورشو رونق داشت، صنعتگران هنر ورشوسازی را با خود به ایران آوردند.»

 

این هنر تا اوایل دوران پهلوی به اوج خود رسید، ولی با قطع ورود ورق ورشو به ایران و همچنین رواج استیل و پلاستیک در بازار، زوال این هنر صنعت آغاز شد.

در بخش صنعتی هنر ورشوسازی که ریخته‌گری و نورد ورق‌های فلز ورشو را شامل می‌شود، مردان فعالیت می‌کنند و در قلمزنی و بخش هنری ورشو زنان هنرمند نیز حضور دارند.

 

خاستگاه هنر ورشوسازی

ورشوسازی در بروجرد و دزفول به اوج خود رسید. آثار به‌جای‌مانده از دزفول نشان می‌دهد این شهر از سابقهٔ طولانی در ساخت فلزات و صنایع هنری فلزی برخوردار بوده و در ورشوسازی هم حرفی برای گرفتن داشته است. حالا فقط یک کارگاه کوچک ورشوسازی در کل خوزستان وجود دارد که در آن قلمزنی، استیل‌سازی و دیگر هنرهای دستی انجام می‌شود. در این کارگاه که به‌صورت مدرن و نه سنتی فعالیت دارد، بیشتر کار تعمیر وسایل ورشو انجام می‌شود و تقریباً خبری از ساخت وسایل جدید نیست.

 

بااین‌حال، اینگونه هم نبود که هنرمندان در شهرهای دیگر با ورشوسازی بیگانه باشند. ورشوسازی در شهرهای دیگر ایران هم پا گرفت، هنرمندان بروجردی این هنر را حفظ کردند و بخش وسیعی از بازار قدیمی بروجرد به ورشوسازی اختصاص پیدا کرد و ورشوسازی در بروجرد رونق بیشتری گرفت و تقریباً ماندگار شد. به‌طوری‌که امروز ورشوسازی بروجرد را می‌توان روی سماور، فنجان، قوری، سینی، سماور، گلاب‌پاش، لوازم غذاخوری و سایر لوازم تزئینی دید. سماورهای ورشو در همهٔ نقاط ایران مختص استادان ورشوسازی بروجرد است. بزرگترین سماور دنیا به وزن دو تن و با گنجایش ۴۰۰ لیتر توسط استاد «محمد بادآور»، از هنرمندان ورشوساز بروجردی، در حیاط تاریخی خانهٔ افتخارالاسلام طباطبایی بروجرد در معرض دید بازدیدکنندگان قرار دارد.

 

موانع ورشوسازی کم نیست

صدای چکش صنعتگران هنرمند ورشوسازی در کوچه پس‌کوچه‌های بازار قدیمی بروجرد شنیده نمی‌شود. تغییر و تحولات دنیای صنایع‌دستی کهن گریبان ورشوسازی را هم گرفته و هنرمندان پیشکسوت را به گوشه‌ای رانده است. ورشوسازان حرفهٔ دیگری پیشه کردند. مشکل عمدهٔ فراموشی این هنر تولید نشدن ورق ورشو در دنیاست که هنرمندان را در تهیهٔ مواد اولیه با مشکل جدی روبه‌رو کرده‌ است. گران بودن فلزاتی که در تولید ورق به‌کار می‌رود، موجب شده است تا تولید ورق‌های ورشو در دنیا بسیار کم باشد. ورشوسازانی که هنوز به این هنر تمایل دارند، اجناس قدیمی ورشوی موجود در بازار را می‌خرند و پس از بازیافت یا ذوب آن، هنری جدید خلق می‌کنند. به این شیوه، قیمت تمام‌شدهٔ محصول جدید بیشتر هم می‌شود و رغبت خریدار را کم می‌کند. ضمن اینکه، آب کردن لوازم ورشو درواقع استفاده از بازیافت است و بعد از ریخته‌گری دوباره ترکیب دقیق قلع، مس، روی و کروم به‌دست نمی‌آید و درنتیجه هنگام قلمزنی و خلق اثر ایرادهایی به‌وجود می‌آید.

 

جایگزین شدن صنعت استیل‌سازی به‌جای ورشوسازی نیز باعث شده این هنر در معرض فراموشی قرار بگیرد. با وجودی که هنر ورشوسازی از ابتدا یک هنر صنعت واراداتی بود، اما در ایران از هیچ دستگاهی برای خم‌کاری ورشو استفاده نمی‌شد و بدنهٔ کار با دست و چکش شکل می‌گرفت. پیشکسوتان معتقدند برای زنده ماندن این هنر قدیمی باید ورشوسازی بازتعریف شود و محصولات تولیدشده برای مخاطب جذابیت بیشتری داشته باشد. در گذشته صادرات ورشو به روسیه و همچنین قطر نیز انجام می‌شد. اما حالا که از این هنر کمتر نامی شنیده می‌شود، صادرات هم از رونق افتاده‌است.