بایگانی
پاسخ این سوال که چرا روسیه، کشوری با این سطح روابط با ایران و کشوری که ایران به خاطر حملات او به کریمه و اوکراین و در حمایت از او متهم است میتواند چنین موضعی در قبال تمامیت ارضی ایران اعلام کند آشکار است: حفظ منافع ملی. طبیعتاً روسیه فرصت تقویت روابط با جهان عرب را در شرایط بحرانش با غرب و کریمه و اوکراین از دست نخواهد داد. او با کشورهایی همراهی نخواهد کرد که او را از رابطه با جهان عرب دور کنند. کافی است به این موضوع توجه کنیم که وزن کدام یک برای روسیه سنگینتر است: رابطه با اعراب یا ایران؟ واقعیت این است که موضوع اختلاف بر حاکمیت جزایر سهگانه تا زمانی که دو کشور ایران و امارات با هم وارد مذاکره نشوند حل نخواهد شد.
ما هر دو طرف این دعوا باید به این نکته توجه کنند که ورود کشورهای بیگانه و مداخلهجوییهای هر کس خارج از دو طرف دعوا، شرایط را پیچیدهتر میکند. این بار اما برای یک بار دیگر به «روسدوستان» در کشور ثابت شد که نه فقط در مورد روسیه بلکه به روابط با کشورهایی مانند چین هم نمیتوانند اتکا کنند. یعنی روابط صرف با شرق قابل اعتنا و اتکا نیست. وزارت امور خارجه مانند دفعات گذشته به این اظهار نظر و موضع، واکنش نشان داده است.
اما اینکه بیانیهای از سوی دستگاه دیپلماسی کشور صادر شود و روزنامه دولت و حامیانش آن را محکوم کنند بهتنهایی نه واکنش صحیح است، نه کامل و درست. بلکه آنچه به کشوری برای بار دیگر اجازه نخواهد داد که به خود حق مداخله در موضوعی مانند تمامیت ارضی کشور ما را بدهد اصلاح سیاست فعلی خارجهٔ کشور به سیاست «ملتمحور» است. سیاست ملتمحور به این معناست که منافع ملت ایران و خواست ملی در همهٔ موارد و ابعاد مانند روابط ما با غرب، امریکا، مذاکرات هستهای، روابط با کشورهایی مانند روسیه و چین، روابط ما با کشورهای مانند ژاپن و کره جنوبی و همهٔ آنچه در این منظر جای میگیرد اولویت باشد. اما وقتی سیاست خارجه براساس شعار شکل بگیرد نه آنچه منفعت ملی است و نه آنچه حقیقت و ضرورت است، وقتی کشورهایی به شما نزدیک باشند که توهمات خود را به شما بقبولانند، سایر کشورها از شما دور خواهند شد.
ممکن است بسیاری از کشورها بر اساس منافع ملی خودشان به کشور ما نزدیک شوند اما این یک رابطهٔ دیپلماتیک و پایدار نخواهد بود. دولتمردان ایران نباید به این موضوع دل خوش کنند. دستگاه سیاست خارجی ما باید سیاست ارتباط با بدنه عمومی را تقویت کند. باید بپذیریم و پیش از همه دولتمردان آن را بپذیرند وقتی افکار عمومی یکصدا از سیاست خارجی حمایت کنند، هیچ کشوری نمیتواند منافع ملی ایران را نادیده بگیرد.
برای هر فعال اجتماعی، معلم و مددکاری که حتی یک ماه تجربهٔ فعالیت با کودکان کار را داشته باشد و حرفهایشان را با گوش دل شنیده باشد یا آسیبهای اجتماعی را با عقل و دانش موجود شناخته باشد، واضح است که شهرداری و برخوردهای انضباطی، ضربتی و بعضاً همراه با خشونت مأمورانش بزرگترین ترس و اضطراب کودکانی است که فقر، نابرابری و نابرخورداری خانوادههایشان از خدمات حمایت اجتماعی، چارهای ندارند جز اینکه در خیابان بهقول خودشان «کاسبی» کنند. البته برای فعالان اجتماعی باعث تأسف است که هیچکدام از جملات آقای زاکانی، حتی آنجا که جسارت میکند و کودکان درگیر کار و افراد درگیر اعتیاد را «دیوِ سیاه» شهر میخواند، دیگر باعث تعجب نمیشود. رویکرد شهرداری در یک لغزش فرویدی از دهان شهردار بیرون میآید: «میخواهیم پروندهٔ آسیبهای ظاهری را ببندیم.»
آسیبهای ظاهریای که نشان میدهد شهرداری با وجود سالها تجربهٔ طرحهای شکستخورده و کوتاهمدتش حتی توان شناختن و پنهان کردن این آسیبها را در مرکز شهر تهران هم ندارد، چه برسد به آنکه بداند در حاشیههای شهر غولپیکر تهران چه میگذرد؛ که اگر داشتند، شهرداری و بهزیستی بارها دست به دامن (و بعضاً فشار بر) تشکلهای مردمنهاد برای معرفی، ضبط اطلاعات، همکاری در جمعآوری و بازداشت کودکان نمیشدند. نه، ما از شهردار تهران انتظار نداریم بتواند دستهای لرزان کودکی که از دست پلیس فرار کرده و برای گونی جورابهای فروشیاش که در جوی آب افتاده و خیس شده اشک میریزد، ببیند و حس کند. اما انتظار داریم یکبار برای همیشه بگوید وقتی میخواهد آسیبهای اجتماعی را «پاک» کند، چوب جادو دارد؟ یا اردوگاه کار اجباری برایشان در نظر گرفته؟ نه اینها مبالغه نیست.
اما اینجا نباید از نقش (یا بینقشی) عامدانهٔ دولت نیز غافل شد. دولت به چه حقی تمامی وظایف خودش برای حمایت اجتماعی از مردم کشور را حذف میکند، بودجهٔ کاهش کار کودک را حذف میکند و شهرداری را مسئول آنچه بهقول خودش «ساماندهی» میخواند، میکند؟ وقتی فقر، وضعیت اجتماعی و اقتصادی جامعه و وضعیت حقوقی خانوادهٔ کودکان کار، همه در راستای افزایش کار کودکان است، وقتی عوامل زمینهساز اعتیاد مثل پوتینی بر گلوی جوانان این شهر نشسته، و وقتی اقتصاد سیاسی، مسکن و برنامهریزی شهری بهشکل ساختاری حاشیهها و سکونتگاههای غیررسمی را بهوجود میآورد، با کدام برنامه میتوان در مدت چندماه این وضعیت را بهشکل پایداری تغییر داد؟ زیرساخت چنین تغییری اصلاً در شهرداری موجود است و به آن ختم میشود؟ کدام کشوری در کجای تاریخ چنین کاری کرده است؟ کمصدایی و شاید کمصدا کردن فعالان اجتماعی هم بیتأثیر نیست، بالاخره در نبود آنها بهتر میتوان با خیال راحت از این حرفها زد. شهردار تهران معتادین متجاهر، کودکان کار، تکدیگری، فساد اخلاقی و حاشیهنشینی را دیوهای سیاه شهر میداند و میخواهد تا شب عید این پرونده را بهقول خودش ببندد.
حالا بیایید صادق باشیم و ما هم مثل قصههای کودکانه فکر کنیم. دیو سیاه دختر کبریتفروش است، یا مأموری که دنبال دختر کبریت فروش راه میافتد، مبادا خانوادههای پولدار شب عیدی خاطرشان از دیدن «گدا» در شهر مکدر شود. دیو سیاه شاید تفکری است که بر نظام حمایت اجتماعی در کشورمان حاکم است. یا شاید هم دیو سیاه ما هستیم که شب عید در و پنجره خانهمان را محکمتر میبندیم که صدا و چهرهٔ آنهایی که بهجز بدنِ شهر امان و خانه و محیط کاسبی برایشان نمانده را نشنویم و نبینیم. بالاخره، میگویند: شهر ما، خانهٔ ما.
صدای کودکان بازمانده از تحصیل را میشنوید؟
هر سال تعداد زیادی کودک در این مرزوبوم از تحصیل بازمیمانند. این قضیه آنقدر حل نشده که دیگر برای همه عادی شده است. مسئلهای که هرگز نباید برایمان عادی میشد، چراکه تحصیل حق همۀ کودکان است. داشتن مدرک معتبر و دریافت مجوز ورود به مدرسه از مهمترین دلایل بازماندگی از تحصیل است. امسال دو گام به فرایند ثبتنام کودکان مهاجر در مدرسه اضافه شد و ازهمینرو بهنظرمیرسد کودکان بیشتری از ورود به مدرسه بازماندهاند. کودکان مهاجر برای ثبتنام در مدرسه ابتدا باید در سامانۀ سهما ثبتنام میکردند که شرح مشکلات این سامانه در این مقال نمیگنجد؛ اما همینقدر باید تأکید کرد که این سامانه تسهیلی در روند ایجاد نکرد و مازاد بر این، امسال دانشآموزان باید پس از گرفتن مجوز ثبتنام در مدرسه، در سامانۀ «مایمدیو» نیز ثبتنام میکردند تا روند ثبتنامشان کامل شود. این کاغذبازیهای اداری طاقتفرسای ثبتنام موجب شد که برخی نتوانند این مسیر را تا انتها بروند. هرچند به انتها رساندن این مسیر اداری هم پایان داستان تحصیل کودکان مهاجر نبود. سازمان ملی مهاجرت همزمان با شروع سال تحصیلی اعلام کرد ۵۰۰ هزار کودک در سامانۀ سهما ثبتنام کردهاند. میدانیم که این ۵۰۰ هزار نفر با ثبتنام در این سامانه دانشآموز نمیشوند و برای دانشآموز شدن باید ادامۀ مسیر را هم طی کنند! پارسال آموزشوپرورش اعلام کرده بود ۶۷۰ هزار دانشآموز افغانستانی در مدارس ایرانی تحصیل میکنند. سؤال اینجاست که این ۱۷۰ هزار نفر کجا هستند؟
موج مهاجرستیزی برنده شد
مسئله فقط روند اداری نبود. بسیاری از کودکان با وجود دریافت کد یکتا که برای ثبتنام در مدرسه الزامی بود، نتوانستند در مدرسه ثبتنام کنند. خبرهایی رسید از اینکه برخی از این کودکان، باوجود اینکه ثبتنامشان در مدرسه کامل شده بود و چندوقت از مدرسه رفتنشان میگذشت، بهخاطر ملیتشان از مدرسه اخراج شدهاند، کلاسها تفکیک شده، نیمکتها تفکیک شده و درخواستهای والدین ایرانی برای اخراج دانشآموزان افغانستانی ادامه دارد. بهنظر میرسد موج مهاجرستیزی فضای مجازی کار خودش را کرده است. البته اینجا هم پایان داستان نیست و همچنان سختتر شدن شرایط برای تحصیل کودکان ادامه دارد و هر روز کودکان بیشتری از تحصیل بازمیمانند. کودکان بازمانده از مدارس دولتی برای یادگیری سواد راهی مدارس خودگردان و سمنها میشوند. جایی که تنها پناهگاهشان است. حالا شرایط برای این مدارس هم هر روز مشکلتر میشود.
باز هم داستان تلخ کتاب درسی
سه ماه از سال تحصیلی میگذرد و بچهها همچنان کتاب درسی ندارند. آموزشوپرورش توزیع کتاب درسی را فقط از سامانۀ کتاب درسی انجام میدهد. هر سال دانشآموزان مدارس خودگران و سمنها با سختی زیاد میتوانستند بعد از گذشت دو ماه از سال تحصیلی که سامانه برای خرید آزاد باز میشد، یعنی اواخر آبانماه، کتابهایشان را تهیه کنند که البته همۀ بچهها هم این امکان را نداشتند. امسال آموزشوپرورش این امکان را هم برداشته است و الان که اول دیماه است، هنوز سامانه برای خرید آزاد کتاب باز نشده است. انگار موج مهاجرستیزی اینبار خیلی قویتر عمل کرده و توانسته روزنههای روند اداری را هم که برای کودکان باز بود، ببندد. سخت کردن دسترسی به کتاب درسی چه توجیهی دارد؟ کودکانی که نتوانستهاند در مدارس دولتی وارد شوند و اکثریت هم کد یکتا ندارند، چطور باید به کتاب دسترسی پیدا کنند؟ حالا که سه ماه از سال گذشته هم قرار نیست برای کتاب این کودکان چارهای اندیشیده شود؟ کتاب درسی که حداقلی برای آموزش است.
بدون مدرکها حذف شدهاند
حالا همۀ کارها به کد یکتا وابسته شده است، آیا نمیدانیم که اکثریت کودکان بازمانده از تحصیل هنوز کد یکتا ندارند؟ کودکان بدون مدرکی که امسال در مدارس ثبتنام نشدند، باید چطور به کتاب دسترسی پیدا کنند؟ کودکانی که براساس فرمان رهبری باید الان در مدارس دولتی مشغول به تحصیل باشند؛ اما نهتنها در مدرسه نیستند، بلکه همان حداقلی از آموزش که بیرون از مدرسه در پی فراگرفتنش هستند هم بهدلیل نداشتن کتاب درسی برایشان ممکن نیست. امسال شرایط برای درس خواندن سختتر شده است و کودکان بیشتری از تحصیل بازماندهاند. چه توجیهی برای سختترشدن شرایط تحصیل کودکان وجود دارد؟ کسی صدای این کودکان را میشنود؟ یا همگان گوش به صدای پرقدرت موج مهاجرسیتز سپردهاند و قرار است از آن پیروی کنند؟
انتخابات جلوی دیکتاتوری را میگیرد
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح دیروز در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم پرافتخار استانهای خوزستان و کرمان، انتخابات ۱۱ اسفند را بسیار مهم، تعیینکننده و زمینهساز تحول خواندند و با تبیین اهمیت مجلس شورای اسلامی در حل مشکلات موجود و تعیین مسیر حرکت کشور، تأکید کردند: ملت خود را برای برگزاری انتخابات به بهترین شکل یعنی همراه با چهار خصوصیت «مشارکت قوی و پرشور، رقابت واقعی جناحها و دیدگاههای مختلف، سلامت حقیقی و امنیت کامل» آماده کند.
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به جایگاه مهم انتخابات مجلس خبرگان، دربارهٔ مجلس و جایگاه آن نیز گفتند: مجلس براساس قانون اساسی ریلگذار آیندهٔ کشور است. ضمن اینکه حل مشکلات کشور به قانونگذاری مناسب و حضور مدبرانهٔ مجلس نیاز دارد.
تحقق جمهوریت و مردمسالاری هیچراهی جز برگزاری انتخابات ندارد
ایشان در تبیین اهمیت اصل و منطق انتخابات در جمهوری اسلامی، گفتند: جمهوریت و اسلامیت نظام هر دو به انتخابات وابسته است؛ چراکه تحقق جمهوریت و مردمسالاری و حاکمیت مردم در ادارهٔ کشور هیچراهی جز برگزاری انتخابات ندارد.
رهبر انقلاب در باب تأثیر انتخابات در تحقق اسلامیت نظام هم گفتند: با انتخابات است که ولی فقیه از طریق منتخبان ملت در مجلس خبرگان تعیین میشود. ضمن اینکه نمایندگان مجلس هم باید طبق مقررات و معارف اسلامی، قوانین را مصوب کنند.
ایشان «نبود انتخابات» را موجب برقراری دیکتاتوری یا «هرجومرج و ناامنی و اغتشاش» خواندند و با انتقاد از کسانی که به اشکال مختلف مردم را از حضور در انتخابات دلسرد میکنند، گفتند: انتخابات تنها مسیر صحیح و حقیقی است که میتواند حاکمیت ملی مردم را تأمین کند.
مشارکت قوی در انتخابات معجزهآفرین است
حضرت آیتالله خامنهای، مشارکت قوی را معجزهآفرین خواندند و گفتند: برگزاری انتخاباتی پرشکوه و با حضور پرشور مردم، موجب وحدت ملی میشود. وحدت ملی و حضور پرقدرت مردم در صحنه، قدرت ملی میآورد و قدرت ملی موجب امنیت میشود که امنیت نیز زمینهساز پیشرفت علمی، شکوفایی اقتصادی و حل مشکلات گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خواهد بود.
ایشان انتخابات را پایه و زمینهساز تحول دانستند و گفتند: برخی از تحول طرفداری میکنند، اما انتخابات را بهعنوان مقدمهٔ تحول، مورد بیمهری قرار میدهند.
رهبر انقلاب به صاحبان دیدگاههای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گفتند: اگر میخواهید بهنفع دیدگاه خود تحول ایجاد کنید، راهش سر کار آوردن کسانی است که با شما همجهت هستند که این مسئله نیز فقط با انتخابات محقق میشود.
حضرت آیتالله خامنهای همهٔ کسانی که در جامعه مخاطب دارند، از جمله علمای اعلام، استادان دانشگاه و حوزه، صداوسیما و مطبوعات را به دعوت از مردم برای مشارکت در انتخابات فراخواندند و افزودند: جوانان و اعضای خانوادهها نیز مخاطبان خود را به برگزاری انتخاباتی پرشور تشویق کنند.
میدان باید برای حضور جناحهای سیاسی در انتخابات باز باشد
ایشان مشارکت ضعیف را منجر به تشکیل مجلسی ضعیف و ناتوان در رفع کامل مشکلات برشمردند و تأکید کردند: برطرف کردن مشکلات نیازمند مشارکت قوی و تشکیل مجلسی قوی است.
رهبر انقلاب در تبیین دومین عنصر برگزاری انتخابات پرشور یعنی رقابت واقعی سیاسی، گفتند: میدان باید برای حضور جناحهای سیاسی و گرایشهای گوناگون سیاسی-اقتصادی-فرهنگی در مسابقهٔ بزرگ انتخابات باز باشد تا همهٔ دیدگاهها و نگاهها در این میدان فعال باشند.
ایشان رقابت و مسابقهٔ جوانان با افراد مجرب و باسابقه را برای ورود به مجلس، نوع دیگری از رقابت خواندند و گفتند: البته مجلس خوب و قوی باید هم نمایندگان جوان داشته باشد و هم نمایندگان باسابقه و باتجربه.
حضرت آیتالله خامنهای افزودند: رقابت یعنی همه بتوانند تبلیغات کنند. البته تبلیغات غیر از دروغگفتن، تهمتزدن و وعدهٔ خلاف دادن است. تبلیغات یعنی بیان دیدگاهها برای مردم همراه با اخلاق و دیانت.
دلسرد کردن مردم از انتخابات کاری غلط و بهضرر کشور است
ایشان دلسرد کردن مردم از انتخابات را کاری غلط و بهضرر کشور خواندند و گفتند: بعضیها برای دلسرد کردن مردم، دائم مشکلات کشور را یادآوری میکنند؛ درحالیکه راهحل مشکلات، انتخابات است و برای رفع مشکلات باید در انتخابات شرکت کرد.
رهبر انقلاب، بخش دیگری از سخنانشان را به مسئلهٔ بینالمللی و اسلامی غزه اختصاص دادند و گفتند: این حادثه از دو جنبه بینظیر است؛ هم از سمت رژیم صهیونیستی، چراکه هرگز اینگونه سفّاکی، جنایتگری، خونخواری، کودککشی، خباثت، بیرحمی و انداختن بمب سنگرشکن بر روی سر بیماران و بیمارستانها دیده نشده است، و هم از طرف مردم و مبارزان فلسطینی، چون اینگونه صبر، مقاومت و دشمن را دیوانه کردن، بیسابقه است.
ایشان خاطرنشان کردند: با وجود آنکه آب، غذا، دارو و سوخت به این مردم نمیرسد اما آنها مثل کوه ایستادهاند که همین تسلیم نشدن آنان را پیروز میکند؛ چراکه خداوند با صابران است؛ همچنانکه نشانههای پیروزی امروز دیده میشود.
شکست رژیم صهیونیستی در این حادثه شکست آمریکا هم هست
حضرت آیتالله خامنهای، ناتوانی رژیم صهیونیستی را با وجود انبوه تجهیزات و امکانات از دیگر جنبههای مهم این رویارویی بینظیر خواندند و در بیان نکتهای اساسی گفتند: شکست رژیم صهیونیستی در این حادثه شکست آمریکا هم هست و امروز در دنیا هیچکس تفاوتی میان رژیم اشغالگر با آمریکا و انگلیس نمیگذارد و همه میدانند که اینها یکی هستند.
ایشان وتوی چند قطعنامهٔ شورای امنیت برای آتشبس و قطع بمبارانها را اقدام بیشرمانهٔ دولت آمریکا و همدستی با رژیم صهیونیستی برای ریختن بمب بر روی کودک، زن، پیرمرد، بیمار و دیگر مردم بیدفاع خواندند و افزودند: پیروزی بزرگ ملت فلسطین و جبههٔ حق و مقاومت، بیآبرو کردن غرب و آمریکا و افشای ماهیت همهٔ ادعاهای دروغین حقوق بشری آنها است؛ چراکه اسرائیل بدون پشتوانهٔ آمریکا قادر به اینهمه جنایت نبود و امروز چهرهٔ زشت هیولایِ منحوسِ آمریکا و انگلیس برای همهٔ مردم دنیا آشکار و در این ماجرا، ذات کاخ سفید برملا و باطن حکومت آمریکا و انگلیس روشن شده است.
کمک به رژیم صهیونیستی، جنایت و خیانت است
ایشان وظیفه دولتها و ملتها را کمک به مقاومت به هر شکل ممکن خواندند و تأکید کردند: کمک به مقاومت وظیفه همه، و کمک به رژیم صهیونیستی، جنایت و خیانت است.
حضرت آیتالله خامنهای، با ابراز تأسف از کمک جنایتآمیز برخی دولتهای اسلامی به رژیم صهیونیستی، گفتند: ملتهای مسلمان این مسئله را فراموش نخواهند کرد.
ایشان جلوگیری از رسیدن کالا، نفت و سوخت به رژیم صهیونیستی که حتی جلوی رسیدن آب به مردم غزه را گرفته است، وظیفهٔ دولتهای اسلامی خواندند و افزودند: ملتهای مسلمان باید از دولتهای خود بخواهند که هرگونه رابطه و کمک به جنایتکاران صهیونیست را قطع کنند و یا اگر قادر به قطع دائم روابط نیستند، لااقل با قطع موقت، رژیم خبیث، ظالم و خونخوار را تحت فشار قرار دهند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: امروز وجدان دنیا به درد آمده است. مردم در آمریکا و اروپا به خیابانها میآیند و برخی شخصیتهای سیاسی و رؤسای دانشگاهها و دانشمندان آنها به حمایت دولتهای خود از رژیم صهیونیستی اعتراض میکنند، اما بااینوجود، برخی دولتها همچنان به کمکهای خود به رژیم سفاک ادامه میدهند.
بیتردید پیروزی با جبههٔ حق است و رژیم غاصب صهیونیستی ریشهکن خواهد شد
حضرت آیتالله خامنهای تأکید کردند: به یاری خداوند، بیتردید پیروزی با جبههٔ حق است و رژیم غاصب صهیونیستی ریشهکن خواهد شد و امیدواریم شما جوانان این آینده حتمی را به چشم خود ببینید.
رهبر انقلاب در بخش دیگری از سخنانشان با اشاره به ضرورت آگاهی «نسل جوان خوزستان و کرمان و همه کشور» از افتخارات تاریخی ملت و میراث ارزشمند ایران، گفتند: خوزستان در بیش از یک قرن اخیر، پرچمدار و مهمترین مرکز مقاومت ملت در مقابل بیگانگان بوده است که ایستادگی در مقابل هجوم نظامی انگلیسیها در سالهای بعد از جنگ اول جهانی و حضور فعال در ملی کردن صنعت نفت از موارد مهم این ایستادگی بوده است. ایشان تأکید کردند: مهمتر از همه، سینه سپر کردن همهٔ اقوام عرب و غیر عرب، لر، بختیاری و دیگر اقوام در مقابل تهاجم صدام و خنثی کردن محاسبهٔ غلط او دربارهٔ استقبال مردم عربزبان خوزستان از مهاجمان بود که افتخاری جاودان است.
حضرت آیتالله خامنهای خاک پاک خوزستان را محل ریخته شدن خون بهترین جوانان همهٔ استانها خواندند و افزودند: خوزستان نماد همدلی و همبستگی همهٔ ملت در دفاع از اسلام و انقلاب و ایران، و مظهر ویژگیهای برجستهٔ ملت ایران است.
ایشان همچنین با تجلیل از هویت عمیق فرهنگی مردم کرمان، نخبهپروری، نجابت اخلاقی، سلامت فکری، ایمان صادقانه و پیشگامی در پیوستن به نهضت اسلامی را از خصوصیات مردم این استان برشمردند و گفتند: این ویژگیها زمینهٔ بروز شخصیت بزرگی مثل حاج قاسم را فراهم کرده است.
رهبر انقلاب خصوصیات مردم خوزستان و کرمان را مایهٔ افتخار و مباهات جوانان این استان و همهٔ کشور دانستند و تأکید کردند: باید از این میراث نسلی و تاریخی برای جبران نقائص و عقبماندگیهای موجود، ساختن ایران و اثبات توانایی اسلام در ادارهٔ کشور استفاده کنیم.
سال ۱۳۸۵ قانون یکپارچهسازی اراضی کشاورزی در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و البته طی این ۱۷ سال هرگز به اجرا نرسید. دفتر یکپارچهسازی اراضی سازمان امور اراضی کشور اما از فروردین سال ۱۴۰۲ اعلام کرد که بهصورت جدی پیگیر اجرایی شدن این قانون است. مرداد امسال بود که خبری از سوی این سازمان مبنیبر تدوین شیوهنامهٔ اجرایی این قانون منتشر شد. اما آذر امسال خبر دیگری از سوی «رضا افلاطونی»، رئیس سازمان امور اراضی کشور منتشر شد که نشان میداد اراضی کشاورزی ایران همچنان تکهتکه خواهند ماند. او در گفتوگو با وبسایت خبری سازمان متبوعش گفته بود «شیوهنامهٔ اجرایی یکپارچهسازی و تجمیع اراضی کشاورزی نیاز به اصلاح دارد» تا تعداد و مساحت قطعات، نوع منبع آب، نوع سند و نظام فعلی بهرهبرداری در آن مشخص شود، اما به زمان تکمیل این اصلاحات اشارهای نکرد. ارث پدری بین فرزندان کشاورزان تقسیم میشود، در ترویج کشاورزی مناسب عمل نشده و بودجه برای تشویق کشاورزان، اختصاص نیافته است؛ اینها دلایلی است که افلاطونی در توضیح اجرا نشدن قانون یکپارچهسازی اراضی به آنها استناد کرده است.
آمار رسمی از وضعیت کشاورزان و هشدارها از پیامدهای دنبالهدار کشاورزی بر اراضی خرد اما به دلایل کاری ندارد و اعداد تکاندهندهای را نشان میدهد؛ اعدادی که میتواند بهرهوری پایین کشاورزی کشور همچنین بازدهی منفی سرمایهگذاری بر این حوزه را توجیه کند.
اعداد واقعی
هفتهٔ گذشته مرکز پژوهشهای مجلس گزارشی با عنوان «تحقق امنیت غذایی در کشور با اتکا بر تولید داخلی؛ چالشها و الزامات» منتشر کرد. گزارشی که در بخش مربوط به کشاورزی وقایع قابلتأملی را با استناد به آمار رسمی موجود مطرح کرده است. این گزارش تأکید کرده است که خرد و پراکنده شــدن بیشازحد اراضی بهعنوان یکــی از مهمترین موانع کاربست دانش در کشاورزی مطرح است و از عوامل کاهش بهرهوری در بخش کشاورزی بهشــمار میرود. ضمن اینکه خرد شدن اراضی کشــاورزی زمینه را بــرای تغییر کاربری آنهــا فراهم میکند: «طبق آمار سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) سهم اراضی کشاورزی (مشــتمل بر زراعی، باغی و مراتع) از کل اراضی کشور، در دورهٔ زمانی ۱۹۶۱تا۲۰۲۰ میلادی از ۳۶.۴ درصد بــه ۲۹ درصد کاهش یافته است و از نظر میزان کاهش سهم اراضی کشاورزی، کشور ایران رتبهٔ ۴۸ جهان را دارا است. همچنین، سرانهٔ اراضی کشـاورزی (مشتمل بر اراضی زراعی، باغی و مراتع) بهازای هر نفر از جمعیت کشور، در دورهٔ ۱۹۶۱تا۲۰۲۰ میلادی بالغ بر ۸۰ درصد کاهش داشته است و از این نظر نیز در رتبهٔ ۳۰ جهان قرار دارد. از طرفی تقطیع اراضی کشـاورزی نیز از چالشهای اساسی تولید دانشبنیان غذا در کشور است.»
بنابر نتایج آخرین سرشماری کشاورزی مرکز آمار ایران، در سال ۱۳۹۳ بالغ بر ۷۴.۸ از بهرهبرداران زیر ۵ هکتار و ۸۷.۴ از بهرهبرداران زیر ۱۰ هکتار زمین را مورد بهرهبرداری قرار دادند و روند فعلی خرد شدن اراضی نیز نشان میدهد این وضعیت بغرنجتر هم خواهد شد.
مرکز پژوهشهای مجلس در یک نمونهٔ موردی عنوان کرده است طبق اطلاعات حدنگاری استان زنجان سهم اراضی کشاورزی کمتر از یک هکتار از کل اراضی کشاورزی این استان در دورهٔ زمانی ۱۳۸۲ تا ۱۴۰۰ بیش از ۳۸ برابر رشد داشته است، در مقابل سهم اراضی کشاورزی ۵ هکتار و بالاتر از کل اراضی کشاورزی این استان کاهش ۶۴ و ۳ درصدی را تجربه کرده است: «در همین راستا بسیاری از روستاهای کشور بهخصوص روستاهای در جوار شهرهای بزرگ از چرخهٔ تولیدات کشاورزی خارج شدهاند. درواقع، در چنین مواقعی ماهیت روستا تغییر یافته و از تولیدات کشاورزی بهسمت خدمات غیرمولد روی میآورد.»
تغییر کاربری همچنان پابرجا
طی این سالها بخش وسیعی از اراضی کشاورزی علاوهبر خردی و پراکندگی، در معرض تغییر کاربریهای مجاز و غیرمجاز قرار گرفتهاند که یکی از مهمترین چالشهای روز منابع خاک و امنیت غذایی کشور بهشمار میرود. طبق آمارنامهٔ سازمان امور اراضی در سال ۱۴۰۰ طی سالهای ۱۳۷۴ الی ۱۴۰۰ و با یک روند تصاعدی بالغ بر ۴۱۲ هزار و ۷۸۴ مورد مشتمل بر حدود ۷۳ هزار و۷۸۰ هکتار از اراضی دچار تغییر کاربری غیرمجاز شدهاند.
البته این آمار صرفاً موارد شناساییشده است و بیشتر تغییر کاربریهای غیرمجاز بهدلیل پایش نشدن مستمر وضعیت اراضی کشاورزی از چشم دور مانده است. همچنین، در دورهٔ زمانی ۱۳۳۴ تا ۱۳۸۰ فقط در اثر گسترش شهرهای تهران، اصفهان، کرج، مشهد، اهواز، شیراز و تبریز بالغ بر ۱۱۸ هزار هکتار از اراضی مرغوب کشاورزی تغییر کاربری یافته و بهطور غیرقابلبرگشت از چرخهٔ تولید خارج شدهاند.
کارشناسان حوزهٔ کشاورزی بهویژه در بخش اقتصاد کشاورزی معتقدند در شرایط فعلی و با توجه به وضعیت اقتصادی کشور، همچنین قوانین و مقرراتی که بدون پشتوانهٔ اجرایی تصویب میشوند، موجب شده است که آیندهٔ کشاورزی و اراضی ایران با روند فعلی پیش برود و حداقل در کوتاهمدت و میانمدت اصلاحی در کار نیست.
نظام پرچالش کشاورزی
«کمال اطهاری»، اقتصاددان، به «پیام ما» میگوید چالش اساسی در قانون و مقررات و همچنین نظامی است که در کشاورزی ایران شکل گرفته است: «در وهلهٔ نخست مسئله در این است که در ایران قوانین و مقرراتی برای جلوگیری از خرد شدن اراضی وجود ندارد. از سوی دیگر در کنار قانون مشوقی هم تعریف نشده است که کشاورز را متقاعد کند صرفهٔ اقتصادیاش در تجمیع اراضی و بهرهبرداری از اراضی تجمیع شده است. این یک واقعیت است که نظام بهرهبرداری ایران خردهبورژوایی است؛ زیرا اهداف طرحشده در ابتدای انقلاب خردهبورژوایی بود و نئولیبرال نبود. اما بهمرور زمان مالکیت مشترک، تعاونیها و شرکتهای سهامی منحرف شدند و در آن مقطع نه از طرف مالکان بلکه از سمت تعاونیهای کشاورزی و شرکتهای سهامی زراعی تمام زمینها تقسیم شد و اصلاحات ارضی مجددی صورت گرفت. اگر این نهادها مشکلی داشتند شورای انقلاب تصویب کرد که شرکت سهامی زراعی غیر از بعضی از آنها را که دولتی بود و همچنین شرکتهای تعاونیای که تمایل دارند را منحل کنند. این مصوبه از مصوبههایی است که مهر خردهبورژوایی بر روی آن خورده است. در کنار این موضوع ما قانون ارث را نیز داریم که برای اراضی کشاورزی هم مانند سایر املاک عمل میکند، یعنی پنج هکتار زمین کشاورزی اگر به پنج فرزند یک کشاورز برسد، میتوانند آن را به پنج قطعه زمین یک هکتاری تبدیل کنند و ممنوعیتی برای آن وجود ندارد.»
بهنظر اطهاری نظام بهرهبرداری تعاونی یا همان شبکهای، از بین رفته و بهجای آنکه سیستمهای سنتی مانند بُنِه تقویت شده است و در چنین شرایطی تجمیع یا پکپارچهسازی اراضی از دیدگاه بهرهبردار بیدلیل است: «در این شرایط خردهمالکها رشد کردند و این خردهمالکان نیز بهتدریج فوت کردند و زمینها تقسیم شده است و حالا نمیتوانند زمینها را زهکشی کنند؛ یعنی حتی در بسیاری از موارد تکنولوژی خیلی پیشرفته هم نمیخواهد، زهکشی میخواهد و خردهمالکان اجازهٔ این زهکشی و شیببندی و… را نمیدهند. از دیگر مشکلات خرد شدن زمینها آن بوده است که اجازهٔ کار ماشینآلات پیشرفته را نمیدهد؛ چون عملاً در این زمینها کشاورز نمیتواند از این ماشینآلات استفاده کند و هزینهٔ تعمیراتش را هم بپردازد؛ به همین علت است که سرمایهگذاری در حوزهٔ کشاورزی در ایران بازدهٔ منفی داشته است. اما همانطور که گفتم این شرایط در حال حاضر امکان اصلاح ندارد یا بهسختی قابل اصلاح است.»
دولت بیسرمایه
«فاطمه پاسبان»، استاد مرکز تحقیقات،آموزش کشاورزی و منابع طبیعی خراسان رضوی هم موضوع ارث را به میان میکشد و تمایل و خواست کشاورزان را عامل موثر بر این روند ارزیابی میکند. او این تمایل و خواست را نشئتگرفته از تأمین سود و انتفاع کشاورز میداند: «یکپارچهسازی اراضی باید با تمایل خود کشاورز یا در حقیقت مالک زمین کشاورزی انجام شود، نه اینکه دولت بخواهد متولی آن باشد. دولت فقط باید بسترسازی کند. بهویژه حالا که زمین و کیفیت آن بسیار مهم است. این موضوع در نبود مشوقها امکانپذیر نیست. میتوان اینطور گفت که در شرایط فعلی کشاورز برای تجمیع اراضی ریسک نمیکند؛ چراکه با تجربهٔ موفق و خوبی در مورد تصمیمات دولت برای بخش کشاورزی روبهرو نبوده است. دولت باید بتواند کشاورز را قانع کند. اگر بتواند کشاورز را قانع هم بکند، اعتبار و بودجهای برای تأمین مشوقها ندارد. این پروسه یک دور باطل است.»
او تأکید میکند که اصلیترین مانع برای تحقق اهداف دولت در یکپارچهسازی اراضی، تهی بودن دست دولت از سرمایهٔ اجتماعی بخش کشاورزی یعنی اعتماد این بخش به وزارت جهادکشاورزی است.
۴ نکتهٔ از یاد رفته دربارهٔ بازارچه صنایعدستی شمال
بازارچهٔ دائمی صنایع دستی آققلا بهعنوان بزرگترین بازارچهٔ صنایعدستی شمال کشور شامل ۵۷ غرفهٔ فروش محصولات صنایعدستی، گنجینه (موزه) و بخش اداری است که پس از اجرا و بهرهبرداری زمینهٔ اشتغال ۷۰ نفر را فراهم خواهد کرد. گفته میشود دولت برای راهاندازی بازارچهٔ صنایعدستی آققلا یکهزار و ۲۰۰ میلیارد ریال هزینه کرده است.
دلیل انتخاب آققلا
مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی گلستان دربارهٔ انتخاب شهرستان آققلا بهعنوان میزبان این بازارچه به «پیام ما» میگوید: «آققلا منطقهٔ محروم و کمبرخوردار است، اما در اوج محرومیت یکی از شهرستانهایی است که بیشترین تولید صنایعدستی ترکمن را تولید میکند و زنان هنرمند این شهرستان در اقصینقاط شهرستان در کارگاههای خانگی تولیدات فاخری را به بازار عرضه میکنند. همین نکته ما را بر آن داشت که با نگاه محرومیتزدایی و حمایت از قشر کمتربرخوردار آققلا و حمایت از جامعهٔ صنایعدستی استان گلستان بزرگترین بازارچهٔ صنایعدستی در شمال کشور را در این منطقه احداث کنیم.»
«محمدجواد ساوری» با بیان اینکه ۱۸ میلیارد تومان برای ساخت این بازارچه هزینه شده است، میافزاید: «شهرداری آققلا زمین را در اختیار گذاشت و ما هم طی سه چهار سال بازارچه را احداث کردیم. سرانهٔ بودجهٔ ما در بحث صنایعدستی پایین است، اما اگر بودجه اجازه دهد تصمیم داریم که چنین بازارچههایی را در هر ۱۴ شهرستان استان راهاندازی کنیم.»
آمار هنرمندان صنایعدستی استان بیش از ۷۰ هزار نفر است، اما به گفتهٔ «ساوری» فقط بیش از ۳۳ هزار نفر از میراثفرهنگی شناسنامه دارند. او از پیگیری برای شناسنامهدار کردن این افراد و رایزنی با شرکتهای دانشبنیان برای تلفیق صنایعدستی و دانش روز خبر میدهد.
نقطهٔ اتصال نداریم
ایران سومین کشور تولیدکنندهٔ صنایعدستی در دنیاست، از ۴۶۰ رشتهٔ صنایع دستی جهان ۳۷۰ رشته در ایران است و ۱۴ شهر و روستای ایران بهعنوان شهرها و روستاهای جهانی صنایعدستی معرفی شدهاند. اما آیا بازار فروش، همهٔ ماجرای این رشتهٔ پررنگولعاب و گسترده است؟ صنایعدستی در سه دسته تعریف میشود؛ مواد اولیه، تولید و بازار فروش. این حوزه، ۱۸ گروه کالایی مصوب و ۲۹۹ رشته کالایی هم دارد که در هر رشته دهها تا صدها محصول تولید میشود. یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر هم در حوزهٔ صنایعدستی مشغول به کار هستند که بیش از ۵۰۰ هزار نفرشان در حوزهٔ تولید و همان ۲۹۹ رشتهٔ کالایی فعالیت میکنند و هرچند گفته میشود بیشترین مشکل فعالان این حوزه در بخش بازار و فروش است، اما کارشناسان معتقدند پیش از بازار هم نکاتی است که باید مدنظر قرار گیرد.
مدیرعامل و عضو هیئتمدیرۀ اتحادیهٔ تعاونیهای صنایعدستی تهران که یکی از کارشناسان و فعالان این حوزه هم محسوب میشود با اشاره به افتتاح بازارچهٔ صنایعدستی آققلا با حضور وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به «پیام ما» میگوید: «این خبر، خبر بدی نیست و فعالان حوزهٔ صنایعدستی هم بدشان نمیآید که از بلاتکلیفی و تمرکز نداشتن در یک بازار مشخص خارج شوند. پس اینکه یک بازارچه داشته باشیم، حسن است و کوچکترین و بزرگترین آن هم مهم نیست. اما مسئله آنجاست که ما شاخصهای قبل از این فرآیند را هم باید در نظر بگیریم که در این بخش مشکلات زیادی داریم.»
«خاطره استادرضایی» چهار شاخص را پیش از راهاندازی بازارچهٔهای صنایعدستی مهم میداند و توضیح میدهدد: «شاخص اول قدرت خرید مردم است. قدرت خرید مردم برای بهرهبرداری از این محصولات چه در بازارچههای حقیقی و چه در بازارچههای مجازی پایین است. نکتهٔ دوم، اینکه خرید صنایعدستی اولویت مردم نیست.»
او در ادامهٔ صحبتهای خود سراغ موضوعاتی دربارهٔ تولیدکنندگان میرود و میگوید: «شاخص سوم چگونگی حمایت از تولیدکنندگان است. ما پیشنهادهای مکرری روی این موضوع داشتیم و پیگیریهایی کردیم که تولید داخلی و خرید و حمایت از خرید دوسویه دارد؛ یک طرف خریداری است که قدرت خرید پایین دارد و یک طرف تولیدکنندهای است که همهٔ دارایی و ثروت مالی و انرژی علمی و خلاقیت خود را گذاشته تا اثری را خلق کند، اما در تأمین مواد اولیه مشکل دارد. پس، هرچند این بازارچهها و نقاط متمرکز فروش کمک میکند تا تولیدکننده محصول خرد را طبق زمانبندی تولید و به محل عرضه برساند، اما آیا همین کافی است؟»
شاخص چهارم از نگاه «استادرضایی»، اتصال خریدار به بازارهای تعریفشده است: «اگر قرار باشد توسعهٔ بازارهای محلی و منطقهای را در نقاط مرزی و مناطق آزاد داشته باشیم، باید به فکر زیرساختهایی چون شیوهٔ خریدوفروش، صادرات، بستهبندی و ارسال پستی هم باشیم. در یک نمونه ما در کیش و قشم بازارچه داریم، اما شرایط ارسال پستی کالا بهدرستی تعریف نشده است. بهصورت کلی، ما حداقل شش تا هشت نقطهٔ مرزی و آزاد را برای بازارچه مرزی نیاز داریم که باید تجهیز شود. در شهرستانهایی که مرزی هستند، زیرساخت صادرات و واردات در حوزهٔ تولیدات خرد و بهخصوص صنایع خلاق و حوزهٔ فرهنگی بسیار ضعیف است و باید برای موفقیت بازارچههای مرزی آنها را تقویت کرد. همچنین، در سرفصلهای مالیاتی و گمرکی جابهجایی محصول محصولات هنری و سنتی و صنایع دستی و بهطور کل صنایع خلاق تعریف نشده است که باید تعریف شود.»
او تأکید میکند که همهٔ این شاخصها باید در کنار هم و پیش از راهاندازی بازارچه مورد توجه قرار گیرند: «منصفانه بخواهیم نگاه کنیم تلاشهایی صورت میگیرد، اما نقطهٔ اتصال معین و منظمی ندارد. گامبهگام جلو میرویم، اما سرعت بسیار پایین است، یکپارچهسازی بین دستگاههای موظف اتفاق نیافته و تلاشها ازهمگسیخته است.»
استادرضایی در پایان میگوید راهاندازی یک بازارچهٔ صنایعدستی آن هم در یک شهرستان مرزی اتفاق خوبی است، اما بهشرط اینکه فقط در یک نقطه نباشد و دیگر اینکه، علاوهبر شاخصهای ذکرشده برای پیش از راهاندازی بازارچه، حد فاصل اتصال این بازار و بازار هدف هم روشن شود.
**
پیشازاین، مدیرکل بازاریابی و تجاریسازی معاونت صنایعدستی به «پیام ما» گفته بود جایگاه بینالمللی صنایعدستی از نظر تعدد کالا خوب است، اما از نظر کسبوکار و تجارت نه. «فرزاد اوجانی» تأکید کرده بود که باید تمام تلاشمان را بکنیم تا بخش خصوصی برای پویاتر شدن بهسمت این محصول درآمدزا ترغیب و تشویق شود. اگر بخش خصوصی بداند صنایعدستی هم میتواند در سبد محصولات غیرنفتی کشور جای خود را باز کند و گسترده شود، برای سرمایهگذاری در این حوزه تمایل بیشتری خواهد داشت. ناگفته پیداست که این مسیر، ابتدا در بخش تولید و حمایت، بعد فروش و بازاریابی محقق خواهد شد تا درنهایت یک تجارت بینالمللی و درآمدزا را برای هنرمندان رقم بزند.
جنگلهای «ورگاویج» در نوسان فاجعه و ساماندهی
«داریوش بیات»، مدیرکل جنگلکاری و پارکهای سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور، سابقهٔ نگارش طرح برای این محدوده را به ۲۰ سال قبل مربوط میداند. «سال ۱۳۸۲ ادارهکل منابعطبیعی مازندران-نوشهر گذشته برای این محدوده کتابچهٔ طرح نوشت و آن را مانند سایر طرحها آگهی کرد. بعد از آگهی اشخاص حقیقی و حقوقی میتوانند در مزایده شرکت کنند تا هرکدام که طرح بهتری ارائه دهند، مدیریت عرصه را بهعنوان پارک جنگلی بهعهده گیرند. آن زمان در قالب ماده ۳ حفاظت این محدوده به شهرداری چالوس واگذار شد.»
واگذاری کنونی که از آن صحبت میکنیم، البته مربوط به سال ۱۳۸۲ نیست. به گفتهٔ بیات در آن دوره شهرداری به تعهدات خود عمل نکرد. «با توجه به اینکه شهرداری به تعهداتش عمل نکرد، عرصه را از آنها پس گرفتیم. بااینحال، پس از تجدیدنظر جدید در ۱۹ آذر امسال بار دیگر شهرداری چالوس توانست در قالب ماده ۱۴۷ قانون برنامهٔ پنجم توسعه محدوده را در اختیار بگیرد.»
ماده ۱۴۷ سه بند دارد که بند سوم دست شهرداری را در این زمینه بازگذاشت. در این ماده آمده است: «ج – وزارت جهادکشاورزی (سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور) موظف است ظرف مدت یک سال اول برنامه بدون رعایت تشریفات مناقصه، مدیریت، احداث، نگهداری، توسعه و بهرهبرداری پارکهای جنگلی و مراتع قابل درختکاری، نهالستانهای متروکه و اراضی واقع در کاربریهای سبز و کمربند سبز شهرها را در محدوده و حریم شهرها با حفظ مالکیت دولت و کاربری طبق طرح مورد توافق شهرداری و سازمان مذکور بدون دریافت حقوق مالکانه به شهرداری مربوطه بهمنظور توسعهٔ فضای سبز و استفادهٔ بهینه واگذار کند.» البته به گفتهٔ مدیرکل جنگلکاری و پارکهای سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور، ۹۰ درصد از این شش هزار هکتار حفاظتی است و تنها ۱۰ درصد در زون تفرج گسترده و متمرکز میگنجد. «در این محدوده تعداد زیادی گردشگر تردد میکنند که اگر آن را مدیریت نکنیم، مانند سایر بخشها، از گردشگری بیقاعده آسیب جدی میبیند؛ درحالیکه اگر در محدودهٔ زونهای تفرجی توریسم متمرکز شوند، قرقبان و… داشته باشند از فشار بر این عرصهها نیز کاسته خواهد شد.»
او هرگونه بارگذاری سازههای سنگین در این محدوده را رد میکند. «آنچه در این منطقه انجام میگیرد، متناسب به طبیعت منطقه است. در این محوطه یک رستوران با مساحت ۱۵۰ مترمربع احداث میشود. در کنار آن مجموعهای آلاچیق و سکو خواهیم داشت. در زون گسترده نیز هیچ بنایی ساخته نمیشود.»
مدیرکل جنگلکاری و پارکهای سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور تأکید میکند که گردشگری در این محدوده براساس ظرفیت اکولوژیک آن انجام میشود. «ما ظرفیت اکولوژیک منطقه را براساس ۱۸۰ روز کاری در نظر گرفتهایم. زون تفرجی هم بهاندازهای کوچک است که فشاری به منطقه وارد نشود. در کنار آن هیچ ساختوسازی خارج از کتابچهٔ طرح نداریم، بناهایی هم که ساخته میشود مشابه پارک جنگلی سیسنگان است.»
مقصد بینالمللی یا گردشگری محدود
گفتههای مسعود یعقوبی، شهرداری چالوس، در ۱۹ آذر با احداث چند آلاچیق و نهایتاً یک رستوران چندان سازگار نیست. فارس در این زمینه نوشت: ایجاد اشتغال برای بومیان و درآمد پایدار قابلتوجهی برای شهر چالوس در این طرح است. این منطقهٔ ویژه و فوقالعاده میتواند علاوهبر خدماتدهی به گردشگران داخلی، به مرکز و مقصد بینالمللی گردشگری نیز تبدیل شود. مجتمعهای تفریحی اقامتی که شامل ساخت کلبهها، آلاچیق، شهربازی، محوطهٔ ورزش جوانان و کودکان (اسکیت، تنیس، والیبال و…) در این طرح اجرا میشود.
شهردار چالوس، استان مازندران را در آستانهٔ یک تحول بزرگ هم در حوزهٔ اقتصادی و هم در حوزهٔ اقتصاد گردشگری دانست. به گفتهٔ او با اجرای این طرح میتوان منطقهٔ جنگلی را از حالت بالفعل کنونی به قطب بالقوهٔ اقتصادی گردشگری شمال کشور، تبدیل کرد.
یک درخت هم قطع نمیشود
مدیرکل منابعطبیعی و آبخیزداری مازندران-نوشهر هم مشابه بیات هرگونه دخالت خارج از کتابچهٔ طرح را در گفتوگو با ایسنا رد کرد. «مجریان اجازهٔ قطع حتی یک درخت را ندارند، بدیهی است ضمن نظارت و کنترل در اجرای طرح درصورت اهمال از طرف مجری در انجام تعهدات، براساس قرارداد نسبت به فسخ قرارداد اقدام خواهد شد و بنابراین، امکان تخطی از قانون وجود ندارد.»
به گفتهٔ «مهرداد خزاییپول» طی قراردادی ۱۵ساله میان شهرداری چالوس و سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور، سطحی معادل پنج هزار و ۷۵۸ هکتار از اراضی جنگلی منطقهٔ «ورگاویج» چالوس، به ایجاد پارک تفریحی و گردشگری اختصاص یافته است. «براساس کتابچهٔ طرح خروج و پاکسازی زباله از زون تفرجی پارک تا سال پنجم از تعهدات مجری است که تنها با همکاری شهرداری امکانپذیر است که با این اقدام حدود هزار و ۵۰۰ هکتار از سطح عرصهٔ جنگلی پارک بازسازی و احیا میشود و اکوسیستم جنگل به حالت پایداری و تعادل میرسد.»
اقتصاد بدون محیط زیست یعنی تخریب
«هادی کیادلیری»، جنگلشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه، نیز به سابقهٔ ۲۰سالهٔ این طرح اشاره میکند: «سال ۸۲ بحث واگذاری ورگاویج مطرح شد. این محدوده محل دپوی زباله بهشکل ابتدایی و تلنبارشده است و برخی متقاضیان انصراف دادند. بعدتر این توافق منقضی شد تا اینکه درنهایت براساس بند ۲ ماده ۷۹ قانون محاسبات عمومی کشور با دریافت مجوز از معاونت امور جنگل سازمان جنگلها، پیرو درخواست شهرداری چالوس با شهرداری چالوس قرارداد ۱۵ساله منعقد شد.»
به گفتهٔ این جنگلشناس در کتابچهٔ طرح تهیهشده در ادارهکل منابعطبیعی مازندران-نوشهر زونهای تفرجی گسترده و متمرکز و نوع سازههایی که میتواند احداث شود آمده است. پس از تصویب این کتابچه در ادارهکل، این کتابچه به سازمان منابعطبیعی ارجاع و در شورایعالی تصویب و درنهایت به مزایده گذاشته میشود که در این مورد، مزایده با توجه به ماده ۱۴۷ برگزار نشد. «براساس کتابچهٔ طرح شهرداری اقدامات مجاز در این محدوده مشخص شده است، اما نکتهٔ نگرانکننده این است که آیا شهرداری به تعهدات خود پایبند میماند؟ اگر تخلفی صورت گرفت سازمان منابعطبیعی این توان را دارد که با آن برخورد کند؟ آیا این محدوده سرنوشتی مشابه برخی پارکها که پس از واگذاری تخریب میشوند، نخواهد داشت؟»
کیادلیری معتقد است هدف از واگذاری برخی عرصهها مدیریت گردشگری است، منوط به اینکه این تصمیمها به اقدامات بدون قاعده منجر نشود. «در دنیا اکوتوریسم راهحلی برای چالشهای منابعطبیعی و محیط زیست است، اما آیا واقعاً مدیریت شهر و شهرداریها دغدغهشان حفظ طبیعت است یا درآمدزایی؟ اگر نگاه صرفاً اقتصادی به این محدوده حاکم شود، نتیجهٔ آن فاجعهبار خواهد بود.»
برخی مدیران، کارشناسان و فعالان حوزهٔ محیط زیست و جنگل را اغلب افرادی دارای شخصیتهای ضدتوسعه میدانند. «اگر از خدمات اکوسیستم بهدرستی استفاده شود، ما مشکلی نداریم. هیچکس مخالف توسعه نیست، اما این موضوع باید آگاهانه و با برنامه باشد. دربارهٔ انجام پروژههای اینچنینی در شهری که در ارائهٔ خدماتی مانند سرویس بهداشتی مناسب به گردشگران نیز چالش دارد، منطقی است که نگرانی وجود داشته باشد.»
به گفتهٔ کیادلیری معمولاً شهرداریها پس از گرفتن مجوزهای لازم، محدوده را در اختیار سرمایهگذار بخش خصوصی قرار میدهند و آنها هم براساس منافع اقتصادی شروع به ساخت سازه در منطقه میکنند. «آیا سازمان منابعطبیعی نظارت قوی روی هرگونه اقدامی در این منطقه خواهد داشت؟ مشکل ما با مدیریت است که یک اقدام درست را به نتیجهٔ نامطلوب میرساند. زمانی هم که براساس شایستگیها مدیریت انجام نشود، نمیتوان به انجام هر اقدام توسعهای امیدوار بود.»
همهچیز در گلستان با عجله انجام شد. تمام استان بسیج شده بودند تا هنگامی رئیسجمهوری به گلستان سفر میکند، کلنگ طرح گردشگری آشوراده به زمین بخورد. ۱۰ سال خلیج گرگان معطل تصمیم دولت و کارگروه ملی نجات خلیج گرگان بود تا فقط معین شود که قرار است برای خشک شدن بخش قابلتوجهی از خزر چه تصمیمی اتخاذ شود. اما تلاش دولت برای اینکه بگوید کارهایی میکند که دولتهای دیگر انجام ندادهاند، به اینجا رسید که ظرف چندماه هم کانال آبرسان به خلیج لایروبی شد و هم تمام نهادهای مرتبط و غیرمرتبط با اجرای طرح گردشگری آشوراده هر روز با کامیونها، مصالح و سنگ و سیمان در جزیره بودند تا بهقول دولت «شرایط برای اجرای طرح گردشگری آشوراده مهیا شود». طرحی که از اساس قرار نبود «گردشگری» باشد، بلکه با عنوان «طبیعتگردی» و پس از سالها مناقشه میان دستگاههای مختلف بهویژه میراثفرهنگی و حفاظت محیط زیست مشروط به اجرای همهٔ ملاحظات محیط زیستی و اجرای محدود و سبک به تصویب رسید.
بهنظر میرسد دولت آن طرح مصوب را فراموش کرده یا کنار گذاشته است. حالا قرار است کارهایی در جزیره اجرا شود که ردونشانی از آن طرح ندارد. سید ابراهیم رئیسی هم در سفر به گلستان بلافاصله به آشوراده رفت تا از اجرایی شدن وعدهاش مطمئن باشد.
او که اسفند سال گذشته نیز از این جزیره بازدید کرده بود، در نخستین اقدام در استان گلستان یکبار دیگر به جزیره رفت. رئیسجمهوری همچنین در دیدار مردمی در مصلای گرگان گفت: «ما در دور اول سفر به استان از برخی مناطق با ظرفیت گردشگری بازدید کردیم و تأسف خوردیم که چرا این مناطق احیا نشده و مورد استفاده قرار نگرفته است. نباید شاهد این باشیم که «خلیج گرگان» خشک و تبدیل به یک تهدید برای منطقه شود؛ خلیج گرگان برای منطقه یک فرصت است. بعد از دور اول سفر به استان گلستان لایروبی خلیج گرگان بهخوبی انجام شده است، امروز خلیج گرگان آباد و به یک فرصت برای کشور و منطقه تبدیل شده است. «جزیرهٔ آشوراده» یکی از فرصتهای کمنظیر استان گلستان است. این جزیره سالها رها شده بود، درحالیکه این منطقه ظرفیتهای خوبی برای ایجاد اشتغال و گردشگری دارد.»
رئیسی در دیدار مردمی و در سایر نشستها و برنامههایش دربارهٔ جزئیات طرح گردشگری آشوراده توضیح روشنی نداد. از همین رو، انتقادهای قبلی فعالان محیط زیست و ابهامات آنان باقی ماند. حتی وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی کشور هم دربارهٔ این طرح و مجریان و سرمایهگذارانش توضیح نداده است.
فقط بخشی که گویی به تفصیل به آشوراده پرداخته بود، در سفر سید ابراهیم رئیسی به مراوهتپه بود که کودکان ترکمن، از اهالی مراوهتپه، شهری در مرکز ایران و ترکمنستان که با مرکز استان که ۲۳۸ کیلومتر با گرگان مرکز استان و ۲۸۰ کیلومتر با بندر ترکمن و ساحل آشوراده فاصله دارد، از رئیسجمهوری میخواهند طرح گردشگری در جزیره را اجرا و اردوگاه دانشآموزیای را که احتمالاً یا ندیدهاند و نمیشناسند یا معدود دفعاتی دیدهاند، احیا کند؛ اردوگاهی که در مسیر معمول گردشگران به جزیره نیست.
این سفر درحالی انجام شد که دوشنبهٔ گذشته اعضای کمیتهٔ مشورتی میانکاله با مدیران سازمان حفاظت محیط زیست با موضوع آشوراده دیدار داشتند. از سوی کمیتهٔ مشورتی میانکاله «مجید مخدوم»، «زهرا قلیچیپور» و «حر منصوری» بهصورت حضوری و «حمیدرضا رضائی» و «مریم شهبازی» بهصورت آنلاین شرکت داشتند.
از موضوعات مطرحشده در این نشست محدودهٔ ۲۲ هکتاری درنظرگرفتهشده برای طرح بود که بهدلیل شرایط مناسب اکولوژیکی و امنیت نسبی تبدیل به یکی از کانونهای تجمع با تراکم بالای پرندگان شده است و از حساسیت بسیار بالا برخوردار است.
کمیتهٔ مشورتی میانکاله اعلام کرده است: «در حال حاضر، منطقهای که بهعنوان زون طبیعتگردی گسترده در نظر گرفته شده، با تغییرات اخیر در آشوراده و اینکه یکی از مهمترین کریدورهای مهاجرتی آسیا است، میتواند زون امن پناهگاه حیاتوحش محسوب شود و چهبسا ضرورت داشت زونبندی جزیره مورد بازنگری قرار گیرد.» این کمیته در بخش دیگری از بیانیهاش آورده: «براساس دستورالعملها و ضوابط موجود و نیز با توجه به ارزش زیستگاهی بالای منطقه باید از هرگونه بارگذاری سازهای در آن اجتناب شود و شرایط صرفاً برای طبیعتگردی گسترده با رعایت دقیق ظرفیت برد مهیا شود. بهدلیل عدم لزوم ایجاد زیرساختهای سنگین سازهای برای گردشگری، ضرورتی برای سرمایهگذاری سنگین در طرح وجود ندارد. با توجه به حساسیت موضوع و اینکه سرمایهگذار مطرحشده برای طرح با داشتن صنعتی آلاینده و مخرب در استان، از پیشینهٔ مناسبی در رعایت الزامات محیط زیستی در فعالیتهای صنعتی خود برخوردار نیست، این موضوع باعث نگرانیهای جدی در مورد ورود ایشان به طرح و آیندهٔ منطقه شده است. از سوی مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست توضیحات مبسوطی در مورد سابقه و روند تصویب و اخذ مجوزهای طرح و اقدامات سازمان برای اصلاح آن ارائه نشد؛ از جمله: تغییر محدوده از زون طبیعتگردی متمرکز به زون طبیعتگردی گسترده و درنتیجه تغییر و یا حذف برخی کاربریهای پیشبینیشده در طرح، ارزیابی اثرات محیط زیستی طرح، انتقال اقامت شبانه به محدودهٔ روستای آشوراده و تعیین سازوکار اولیهٔ نظارت بر طرح از سوی سازمان حفاظت محیط زیست.»
این کمیته بنابه دستورالعمل ۲۵۷ در طرح گردشگری آشوراده، خواستار مشارکت در نظارت بر طرح گردشگری در آشوراده از مرحلهٔ اجرا تا بهرهبرداری و کنترل و شفافیت کامل سازمان حفاظت محیط زیست دربارهٔ هرگونه فعالیت صورتگرفته در مناطق تحتمدیریت آن شد.
با سفر رئیسجمهوری به استان گلستان و بازدید او از جزیرهٔ آشوراده، طرح طبیعتگردی این جزیره که از مدتها قبل با حاشیههای فراوانی همراه بود، وارد فاز اجرایی شد. طرحی که در سه دههٔ گذشته محل مناقشهٔ فعالان محیط زیست و برخی مدیران دولتی و سرمایهگذاران بوده است. اما حالا بهنظر میرسد نظر دستگاههای مختلف در دولت ابراهیم رئیسی در موضوع طرح آشوراده یکدست شده و طرحی در دست اجراست که هنوز دولت «مردمی»، مردم را محرم ندانسته و جزئیات آن را منتشر نمیکند. هرچند که این فقط دولت سیزدهم نبوده که علاقهای به انتشار طرحهای تأثیرگذار بر زندگی مردم را ندارد!
جزیرهٔ آشوراده در همین سهدههٔ اخیر تاریخ پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است. از بالا آمدن آب دریا و تخلیهٔ سکنه، تا ادعای مالکیت کل جزیره توسط یک فرد حقیقی، مطرح شدن طرحی برای گردشگری جزیره و تبدیل آن به «جزیرهٔ کیش دوم» و تغییر چندبارهٔ طرح و سرمایهگذار، همه و همه از مهمترین رویدادهای جزیره از دههٔ ۱۳۷۰ تا کنون است.
طرح گردشگری آشوراده از سالها قبل مطرح شد. ابتدا سرمایهگذار و طراح اصلی سعی بر آن داشت تا همانگونه که جزیرهٔ کیش در خلیجفارس با ساختوسازهای گسترده و تغییر چهرهٔ زیاده به قطب گردشگری جنوب ایران تبدیل شد، جزیرهٔ آشوراده نیز بهعنوان تنها جزیرهٔ ایرانی دریای خزر چنین مسیری را طی کند. همان زمان، سرمایهگذار طرح اولیه تلاش داشت تا با مطرح کردن لقب «کیش دوم» برای آشوراده، انگیزهٔ مدیران وقت برای تصویب طرح موردنظرش را افزایش دهد، اما با مخالفت سازمان حفاظت محیط زیست روبهرو شد. چرا که جزیره، بخشی از پناهگاه حیاتوحش میانکاله است و برای هر اقدام در مناطق چهارگانه، جلب نظر سازمان حفاظت محیط زیست احتیاج است. این طرح در سالهای مختلف و با روی کار آمدن هر دولتی به شکلهای مختلف مطرح شد. از ساخت هتل ۱۰ طبقه و تأسیسات اسکی روی آب گرفته تا ایجاد شهربازی و رستوران و… در طرحهای این سالها بهچشم میخورد. تا آنکه در دولت قبل، بالاخره توافقاتی انجام شد و مقرر شد که هر اقدامی در جزیره، تنها در محدودهٔ ۲۲ هکتاری یعنی محدودهٔ روستای آشور و تأسیسات و بناهای قدیمی مربوط به شیلات و اردوگاه دانشآموزی انجام شود، دست جامعهٔ محلی برای سرمایهگذاریهای خرد در چارچوب طرح باز شود، ساختوساز جدید در جزیره انجام نشود و اقامت شبانه در جزیره تنها محدود به اقامتگاههای بومگردی باشد که توسط اهالی واقعی روستای آشور در منازل قدیمی خودشان راهاندازی شده است. درواقع، آنچه مورد توافق قرار گرفت، طرحی بود که بهجای گردشگری با تعاریف و اهداف معمول آن در سایر نقاط، بهدنبال طبیعتگردی در جزیرهٔ آشوراده بود. یعنی آنچیزی که قرار است منافع آن به مردم بومی و طبیعت برسد و پایداری یک اکوسیستم و زندگی مردم در آن اکوسیستم را رقم بزند.
طرح بر زمین ماند تا آنکه دولت سیزدهم برنامهٔ موسوم به نجات خلیج گرگان را با لایروبی بستر کانال آشور و کانالهای ارتباطی بین خلیج گرگان و دریای خزر انجام داد. اما چندی پیش، ماجرای درگیری رئیس پناهگاه حیاتوحش میانکاله و مدیرکل میراثفرهنگی استان گلستان که به رسانهها رسید، ابعاد دیگری از قصد وزارت میراثفرهنگی برای طرح آشوراده را نشان داد. اگرچه هنوز بهطور رسمی طرحی که دولت بهدنبال اجرای آن است، منتشر نشده و جامعه را از چندوچون آن مطلع نکرده، اما بهنظر میرسد چشمانداز دولت برای جزیره، آن چیزی نیست که در طرح مصوب آمده است. معرفی رسمی سرمایهگذار اصلی نیز بیشازپیش به بدبینیها دامن زد. سرمایهگذار اصلی، یک شرکت صنعتی در استان گلستان است که هنوز بهطور دقیق مشخص نیست قرار است دقیقاً بر چه چیزی سرمایهگذاری کند. از طرفی وقتی مدیرکل میراثفرهنگی استان فراخوانی برای بازگشت اهالی به جزیره و دریافت مجوز اقامتگاه بومگردی منتشر کرده است، حضور یک سرمایهگذار غیرتخصصی در طرح قرار است چه شکل و شیوهای داشته باشد؟ آیا قرار است ذیل حمایتهایی که با طرح مصوب جذب شده است، آن کار دیگر انجام شود و همان طرح گردشگری قدیمی و کیش دوم دنبال شود؟
در طرح قرار بود منافع مستقیم اقتصادی متوجه مردم بومی باشد. آیا نمیشد طرح طبیعتگردی آنگونه که در نقاط دیگر کشور اجرا میشود، فقط با صدور مجوزهای لازم و در اختیار قرار دادن تسهیلات برای مردم بومی و با هدایت دولت انجام شود تا نتیجه، هم بر معیشت مردم و هم بر پایداری طبیعت تأثیر مثبت بگذارد؟ و دست آخر اینکه آیا مردمی که چشم امید به جزیره دارند، نباید بدانند که دقیقاً چه چیزی در جزیره در دست اقدام است؟ و آیا این حق را ندارند که بر آنچه قرار است رخ دهد نظارت داشته باشند؟
بحران محیط زیستیِ زمینلرزههای ترکیه
زلزلهٔ ترکیه در ردیف پنجم فهرست مرگبارترین زلزلهها قرار دارد. مرگبارترین زمینلرزهها عبارتند از: زلزلهٔ ۲۰۱۰ در «هائیتی» با بزرگای ۷ و ۱۸۰ هزار کشته، زلزلهٔ ۲۰۰۴ «اندونزی» با بزرگای ۹.۱ و ۲۲۷ هزار و ۹۰۰ کشته، زلزلهٔ ۲۰۰۸ «ونچوان» چین با بزرگای ۷.۸ و ۸۷ هزار و ۷۰۰ کشته، زلزلهٔ ۲۰۰۵ در «بالاکوت» پاکستان با بزرگای ۷.۸ و ۷۶ هزار و ۲۰۰ کشته. آمار تلفات زلزلهٔ ۲۰۰۴ اندونزی شامل کسانی است که مستقیماً در زلزله جان خود را از دست دادهاند و تعداد بسیار بیشتری از افرادی که در سونامی ناشی از آن جان خود را از دست دادهاند. همین امر در مورد زلزله با بزرگای ۹.۱ در ۲۰۱۱ ژاپن نیز صادق است که با احتساب تعداد کل تلفات زمینلرزه و اثرات سونامی ناشی از آن با ۲۲ هزار نفر تلفات هشتمین زمینلرزهٔ مرگبار در این فهرست است. زلزلهٔ «بم» در ایران در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۳ با بزرگای ۶.۵ و ۳۰ هزار نفر تلفات نیز در همین فهرست قرار دارد.
در ۱۰۰ سال گذشته ۹۹ زمینلرزه با تلفات بیش از هزار نفر رخ داده است. زمینلرزهٔ ۲۰۲۳ در ترکیه بهعنوان دهمین زمینلرزهٔ مرگبار در قرن گذشته، با بررسی کل تلفات (از جمله موارد ناشی از اثرات ثانویهٔ زلزله) رتبهبندی میشود. درواقع، پنج مورد از ۱۰ زمینلرزهٔ مرگبار در قرن گذشته از سال ۲۰۰۰ رخ داده است. با چهار برابر شدن جمعیت جهان در طول قرن گذشته، چندین مورد از مرگبارترین زمینلرزهها در سالهای اخیر رخ داده است. درواقع، زمینلرزههای مرگبار از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵ نشان میدهد تلفات زمینلرزهها با جمعیت بیشتر بهویژه در کشورهای درحالتوسعه افزایش یافته است؛ چراکه جمعیت در دهههای اخیر بهویژه در جهان سوم و کشورهای درحالتوسعه در مناطق زلزلهخیز بهطور قابلتوجهی افزایش یافته است. از سوی دیگر همین مسئله نشان میدهد که در کشورهای درحالتوسعه و جهان سوم همچنان توسعهٔ ناپایدار و بودن در نظر گرفتن ملاحظات ایمنی ادامه دارد.
بحران محیط زیستی پس از زمینلرزههای ۶ فوریه ۲۰۲۳ بسیار شاخص است. آسیبدیدگان در هفتهٔ اول بعد از رخداد زلزلههای ۶ فوریه ۲۰۲۳ ترکیه حدود ۴۰۰ هزار نفر برآورد شدند. خدمات بهداشتی در روزهای اول در شهرهای با تخریب زیاد ممکن نبود و موجب گسترده شدن ابعاد خسارتها به مردم و ساکنان در این مناطق شد. کمکهای غذایی در ماه اول تقریباً به ۱.۷ میلیون نفر در دو کشور توزیع شد. با تخریب ساختمانهای متعدد مساحت تخمینی زبالهها در شهرهای آسیبدیده معادل مساحتی به ابعاد ۱۰ کیلومتر در ۱۰ کیلومتر است، معادل ۱۴ هزار زمین فوتبال پوشیده از زبالههای انباشتهشده به ارتفاع یک متر بود. این تخریب ۱.۵ میلیون نفر را بیخانمان کرد. برای جبران آن نیاز به ساخت حدود ۵۰۰ هزار واحد مسکونی جدید است. میزان و گستردگی خسارتها در سوریه حدود ده درصد خسارتها در ترکیه بود.
تلفات زلزله بیش از ۵۰ هزار نفر در ۱۳ استان ترکیه در «آدانا»، «آدیامان»، «باتمان»، «دیاربکر»، «الازیگ»، «غازی آنتپ»، «هاتای»، «قهرمان مرش»، «کیلیش»، «مالاتیا»، «ماردین»، «عثمانیه» و «شانلی اورفا» گزارش شد که بیشترین تلفات ۲۳ هزار نفر در استان «هاتای» و ۱۳ هزار نفر در استان «قهرمان مرش» بود. ۱۰۷ هزار مجروح نیز از این زلزلهها نیازمند خدمات بهداشتی و درمانی شدند. ۲۹۷ مفقود نیز وجود داشت. جمعیت تحت اثر زلزلهها حداقل ۱۷.۷ میلیون نفر در ۱۷ استان و در چهار میلیون ساختمان بود. حدود ۳۴۵ هزار واحد مسکونی ویران شد. بیش از دو میلیون ساکن در استانهای آسیبدیده به استانهای مجاور از جمله «مرسین»، «آنتالیا»، «ماردین»، «نیگده» و «قونیه» تخلیه شدند. بیش از ۲۰ درصد از تولیدات کشاورزی ترکیه تحت اثر قرار گرفت. حداقل ۵۱۶ ساختمان دانشگاهی تحت اثر قرار گرفتند که ۱۰۶ ساختمان بهشدت آسیب دیدند یا تخریب شدند. در استان «هاتای» ترکیه، مناطق «آنتاکیا»، «کریخان» و «اسکندرون» بیشترین آسیب را در ترکیه متحمل شدند. در «آنتاکیا (هاتای)» ۷۰ درصد خانهها و شش هزار و ۳۶۹ ساختمان فروریخت، سه هزار و ۷۳۴ ساختمان باید تخریب میشد و ۲۱ هزار و ۸۳۰ ساختمان بهشدت آسیب دیدند.
در سوریه استانهای «حلب»، «ادلب» و «لاذقیه» شدیدترین آسیبها را از زلزلههای ۶ فوریه ۲۰۲۳ دیدند. «حلب» با ۴۵ درصد از خسارات برآورد شده و سپس «ادلب» با ۳۷ درصد و «لاذقیه» ۱۱ درصد از کل خسارات سوریه آسیب دیدند. این زمینلرزهها شهرهای «حماه» و «طرطوس» را نیز به میزان کمتری تحت اثر قرار داد. این زمینلرزه خسارات گستردهای به شهرستان «حلب» و اطراف آن وارد کرد. منطقهٔ شمالغرب سوریه با حدود هزار و ۹۰۰ ساختمان بهطور کامل ویران شده و بیش از هشت هزار و ۸۰۰ ساختمان بهطور جزئی آسیب دیده است.
برای نخستینبار نام «سباستیائو سالگادو» را بهعنوان یک فعال محیط زیست شنیدم که همراه با همسرش زمینی ازدسترفته را به یک اکوسیستم کمنظیر تبدیل کرده. زمینی که میراث پدرش بود و همگان از زندهشدن دوباره آن ناامید بودند. اما آنها با تلاش بسیار آن زمین خشک را به یک جنگل تبدیل کردند و در حال حاضر بهعنوان یک پارک ملی در اختیار عموم مردم قرار دارد. کُنش او فراتر از یک حامی طبیعت بوده است. مدتها پیش یک عکس آخرالزمانی در یک گالری دیدم که تصویری از کارگرانی بود که در طبیعت خشن محو شده بودند. عکس بسیار حرفهای گرفته شده بود و عناصر درون آن، از یک عکاس با هوشِ بسیار بالا خبر میداد. همین سبب شد تا عکسهای بیشتری ببینم و دربارهٔ سالگادو بیشتر تحقیق کنم.
سالگادو متولد ۱۹۴۴ در کشور برزیل است. هرچند دکتری اقتصاد دارد، اما دنیا او را با مجموعه عکسهایش میشناسد. او یک طبیعتگرای مردمی است که طرحی نو در مبحث فراتاریخگرایی بصری گشوده است. او با عملکردش، تاریخ معاصر را به تصویر درآورده و رنجهای عمیق بشر امروزی را در فرمت یک قاب سیاهوسفید ترجمه کرده است؛ عکسهایی که نقاط تاریک دنیا را به نمایش درمیآورد و آدمی را به تفکر وامیدارد. همین سبب شد تا بعد از یک یا دو مجموعهعکس به مستندی برسم که کارگردانی شهیر دارد؛ «ویم وندرس» کارگردان و تهیهکننده متولد آلمان است که از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۲۳ فیلمهای بسیار مهمی را ساخته و از جشنوارهٔ کن تا لوکارنو تشویق و تحسین شده است. یکی از مستندهایی که کارگردانی کرده، «نمک زمین» است که در سال ۲۰۱۴ جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران در بخش نوعی نگاه را از آن خود کرد و در هشتادوهفتمین دورهٔ جوایز اسکار هم نامزد جایزهٔ بهترین مستند بود.
در این مستند همزمان که با زندگی سالگادو آشنا میشویم، همراه او به سفرهای مختلف هم میرویم. «نمک زمین» دربارهٔ زندگی، سفرها و عکسهای سباستیائو سالگادو است که در ۱۱۰ دقیقه تماشاگر را به میان دنیایی عجیب میبرد که تاکنون فقط اسمی از رخدادهای هولناک طبیعی و انسانی شنیده است. در این مستند میبینیم که عکاسی از زمین و انسانها چگونه به یک بینش عمیق در مشاهدهٔ محیط اطراف تبدیل میشود. انسان در این مستند، نمک زمین است و سازندهٔ اثر با کسی همراه شده که طبیعت را آنگونه که هست، نمایش داده است. روایت با مجموعهعکسهای معدن طلا در برزیل آغاز و به مجموعهٔ پیدایش ختم میشود. در این بین خواهیم دید که چگونه یک عکاس اجتماعی به یک دوستدار طبیعت تبدیل میشود. لازم به ذکر است که در تیم کارگردانی، «ژولیانو» فرزند سباستیائو نیز حضور دارد. همین حضور سبب نزدیک شدن دوربین به عکاس داستان شده؛ زیرا در حالت عادی تصویربرداری از کسی که لنز را میشناسد، چندان آسان نیست.
مستند با تصویری دقیق و تدوینی در خدمت روایت، انسانی را نشان میدهد که دغدغهمند است و بهنقل از خودش بسیار پیش آمده که دوربین را زمین گذاشته و برای سوژهٔ خود گریسته است؛ او روی زمین، دوزخهایی را یافته که انسانها مشغول بردگی هستند. از همان ابتدا، هجرت اجباری از برزیل دیکاتوری، سالگادوی جوان را بهسمت سفرهای ماجراجویانه سوق میدهد. سفر به آفریقا، آمریکای لاتین و سرزمینهای مختلف در آسیا از او یک مشاهدهگر نوعدوست میسازد. او بهخوبی جنگ و قحطی و اتفاقات قرون وسطایی در پایان قرن بیستم را نشان میدهد.
مستند در کنار چنین عکاسی بسیار خوب عمل کرده است و توانسته با یک فرم جذاب روایتگر رنجهای انسان و طبیعت باشد. عکاس، تراژدی انسانی ثبت کرده و مستند آن را دراماتیک است. فرم در مستند کاملاً با حالوهوایی که سالگادو ثبت کرده، یکی شده و ذهن تماشاگر را تا مدتها رها نخواهد کرد. این همان نکتهای است که عکاس میگوید: «من امیدوارم شخصی که برای بازدید از نمایشگاه من میآید، با شخصی که از نمایشگاه خارج میشود، یکسان نباشد.»
یلدا؛ فرصت احیای فرهنگ گفتوگو
شب یلدا یا چله یکی از آیینهای سنتی ایرانیان است؛ نه فقط ایرانیان که اهالی بسیاری از کشورهای همسایه از افغانستان و پاکستان گرفته تا تاجیکستان. هرچند تنها کشوری که در ثبت جهانی این پرونده با ایران همکاری کرد، افغانستان بود. روایت این آیین اما از آنجا شروع میشود که گذشتگان میدانستند از روز اول زمستان، روزها طولانیتر و شبها کوتاهتر میشوند. علاوه بر این، آنها تاریکی را نمادی از شر میدانستند. در واقع اولین صبح بعد از یلدا را روز پیروزی خورشید و روشنایی بر تاریکی و نیروهای شیطانی میدانستند و آن را در شب جشن میگرفتند. به بهانه گرامیداشت پیروزی روشنایی بر تاریکی و سرنوشتی که بر این آیین کهن رفته است، نگاهی دگرباره به آن داشتهایم؛ آیینی که در جغرافیا با خردهآیینهای دیگری پیوند خورده و در کنار اشتراکها، به شیوه متفاوتی گرامی داشته میشود. به همین مناسبت از لزوم پاسداشت فرهنگ «گفتوگو» به عنوان یکی از کارکردهای این آیین هم سخن به میان آوردهایم. در جامعهای که به شدت با فقر «گفتوگوی موثر و مداروم» روبهرو است، با پاسداشت آیین یلدا میتوان گفتوگو را از نهاد خانواده آغاز کرد.
