بایگانی
«برایا»، بازتاب صدای زنان بومی
در ساخت این دکانها تمام ظرافتهای معماری کیش بهخوبی رعایت و اجرا شده است. تمامی نوشتههای روی تابلوها دستنویس و مشابه رسمالخطهای واقع در «مسجد ماشه» است. دیوارهایی از جنس مرجان و گچ سفید، سقف و سایهبانهای ساختهشده از چوب و برگ درختان نخل که در عین سادگی، فضای بسیار زیبایی را خلق کرده و باعث شده این دکانها بسیار شبیه معماری کهن خلیجی شود. استفاده از میز و صندلی، دکورها، در و پنجره و ستونهای چوبی، همچنین انتخاب وسایل بهکارگرفتهشده مانند هاون سنگی و صندوق قدیمی،کوزهها و حتی گلهای کاغذی همه نشاندهندهٔ اصالت، توجه به اقلیم، سنت و فرهنگ بومیان جزیرهٔ کیش است.
گامی به سوی توانمندسازی زنان بومی
«نغمه نقیلو» و «حامد مشیری» از بنیانگذاران خانه زنان بومی کیش، دکان «برایا» و «رهآورد» هستند. هر دو فعال اجتماعی و محیطزیستی و موسس انجمن طرح سرزمین (فعال در زمینهٔ حفاظت از طبیعت، تنوعزیستی و آموزش پایداری) هستند. در گفتوگو با نغمه نقیلو که تحصیلاتش مهندسی محیطزیست و اکوتوریسم است، متوجه شدم که او با توجه به فعالیتهایی که از سال 1375 تا به امروز در زمینهٔ حفاظت از محیطزیست، تورهای اکوتوریسم یا همان طبیعتگردی پایدار و همچنین همکاری با سازمان ملل، تجربههای باارزشی در زمینهٔ فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی و محیطزیستی بهدست آورده است.
نغمه نقیلو: هدف ما از این اقدام، ایجاد حس نشاط و کار برای زنان و فراهمکردن زیرساخت توسعهٔ گردشگری بومی بوده است
تجربههایی که میتوان گفت چراغ راهی برای شروع فعالیتهای مشارکتی با زنان بومی در جزیرهٔ کیش شدهاند. بهعنوان مثال او در فعالیتهایی که در روستاهای سمنان و اصفهان با هدف توسعهٔ گردشگری پایدار داشته، به این نتیجه رسیده است که با بررسی اصولی و ریشهای فعالیت زنان و کارهایی که با توجه به اقلیم در طول روز در روستا انجام میدهند، میتوان به اقتصاد محلی و گردشگری یک منطقه کمک کرد.
از حفاظت دلفین و نهنگ تا کارآفرینی برای زنان
علاقه و دغدغهٔ این زوج بهویژه نقیلو به فعالیت با جامعه محلی و توسعهٔ گردشگری بومی به همینجا ختم نشد و با مهاجرت از تهران به کیش هم ادامه یافت. با اینکه دلیل اصلی مهاجرتشان به کیش برای زندگی و اجرای پروژههای حفاظت از دلفین و نهنگهای خلیج فارس بود اما با بررسی و تحقیقاتی که انجام دادند، دریافتند که در زمینهٔ توسعهٔ گردشگری بومی در جزیرهٔ کیش کار چندانی صورت نگرفته است. بههمین خاطر این زوج تصمیم گرفتند بهصورت جدی در این زمینه فعالیتشان را شروع کنند. آنها با زندگی در کیش و بعد از گذشت سالها توانستند رفتهرفته با جامعهٔ محلی کیش بهویژه زنان ارتباط بگیرند و اعتماد آنها را جلب کنند. نقیلو میگوید: «ما ابتدا با برگزاری چندین جلسه با زنان در مسجد محله توانستیم بهخوبی آنها را بشناسیم و از خواستههایشان مطلع شویم.» آنها متوجه شده بودند که زنان دوست داشتند در جایی مناسب در نزدیکی خانههایشان دور همدیگر جمع شوند و مهارتی مثل آشپزی و خیاطی را فرا گیرند.
بههمین خاطر مکانی را برای راهاندازی کارگاه خیاطی در خود بافت محلی اجاره و با کمک خیرین و صاحبان کسبوکار در جزیره، گارگاه را تجهیز کردند. آنها از قبل با نیازسنجیهای صورت گرفته، دریافته بودند که در جزیره مصرف پلاستیک بهشدت زیاد است و کارگاهی برای تولید کیسههای پارچهای هم وجود ندارد. بههمین منظور با موسسهٔ «مانیز» وارد همکاری شدند و به زنان دوخت ساکهای پارچهای را آموزش دادند اما بعد از چند سال بهدلیل دریافت نکردن سفارش، گرانشدن پارچه و با شیوع کرونا، فعالیت زنان در کارگاه خیاطی کاهش پیدا کرد.
تا اینکه نقیلو و همکارانش تصمیم گرفتند در سال ۱۳۹۹ رویدادی را با زنان بومی و با حمایت و پشتیبانی معاونت گردشگردی سازمان منطقهٔ آزاد کیش بهمنظور معرفی خوراکهای سنتی-بومی کیش برگزار کنند. چون یکی از اهداف این رویداد احیای خوراکیهای قدیمی توسط زنان بود، این اتفاق موجب شد بسیاری از زنان بعد از این رویداد، از چنین کاری استقبال کنند و علاقهشان را برای فروش محصولات خوراکی به او اعلام کنند.
نقیلو و همکارانش تصمیم گرفتند در سال ۱۳۹۹ رویدادی را با زنان بومی و با حمایت و پشتیبانی معاونت گردشگردی سازمان منطقهٔ آزاد کیش بهمنظور معرفی خوراکهای سنتی-بومی کیش برگزار کنند
او میگوید که برای شروع این کار سعی شد فروش محصولات در اینستاگرام را به آنها آموزش دهند اما فروش خوراکیهای بومی بهصورت آنلاین چندان موفقیتآمیز نبود. همینطور سعی کردند برای فروش محصولات زنان بومی سراغ بازارچهها بروند اما بهدلیل فصلی و مقطعیبودن بازارچهها به نتیجهٔ دلخواه نرسیدند. بعد از برگزاری چندین جلسه با زنان و گفتوگوهای صورتگرفته، تصمیم گرفتند برای فروش محصولات خوراکی زنان، دو گاراژی که در کنار خانهٔ زنان بومی بود را اجاره کنند و در اینجا بود که بازسازی گاراژها برای تبدیلشدن به مراکزی برای فروش محصولات زنان شروع شد. کافه برایا به معنی «آفریدگان»، اسمی که توسط خود زنان بومی انتخاب شد و به محلی برای فروش انواع شیرینیها، غذاها، ادویههای جنوبی و عربی تبدیل شد و دکان رهآورد به پروژهای مشترک بین برایا و «کارخونه» برای فروش آثار هنرمندانه، دستساختهها و محصولات مبتنی بر فرهنگ، آداب، محیطزیست و حیاتوحش ایران تبدیل شد.
به گفتهٔ نقیلو، ابتدا روی کیفیت و دستور پخت خوراکها کار شد و هرکدام بهصورت دقیق مورد ارزیابی قرار گرفتند و نحوهٔ پخت برخی از خوراکیها، بدون اینکه تغییری در بومیبودن آن رخ دهد و فقط برای بهتر شدن کیفیت، تا حدی تغییر پیدا کرد. در کافه برایا تعدادی از زنان بومی بهصورت فعال و دائمی در خانههایشان خوراکیهایی نظیر سمبوسه، شعریه، فطایر پنیری، لقیمات و… را آماده میکنند و در نهایت محصولات در خانهٔ زنان بومی کیش بستهبندی میشوند. نقیلو میگوید: «هدف ما از این اقدام، ایجاد حس نشاط و کار برای زنان و فراهمکردن زیرساخت توسعهٔ گردشگری بومی بوده است.»
حال میتوان گفت بهدلیل دوام و پایداری کار، زنان به اطمینان خاطر و تولید روزانهٔ مشخصی رسیدند و این کسب درآمد باعث افزایش اعتماد بهنفس، حس قدرت و ارتقای توانمندیشان شده است.
بعد از فعالیت خانهٔ زنان بومی کیش و راهاندازی کافه برایا و رهآورد، محلهٔ سفین جانی دوباره به خود گرفت. جذب گردشگران و توریستهای بسیار زیاد در این محله بستری مناسب برای راهاندازی چندین رستوران و کافه مانند الفنر، شاورما، یدو، عود و برقع را فراهم کرد که زمینهٔ آن را خیلی قبلتر نقیلو به همراه تیم دغدغهمند طرح سرزمین فراهم کرده بودند.
ما در اشتباهات «کارشناسان» زندگی میکنیم
بهعنوان پرسش اول میخواهم تحلیلی ارائه دهید از این که چرا سیاستگذار در برابر خواست گروههای اجتماعی تعامل نشان نمیدهد. مثلاً در حوزه محیطزیست، تعارضات میان گروههای ذینفع مردم احساس میکنند صدای اعتراضشان شنیده نمیشود. یا در مورد حجاب میبینم سیاست سختگیرانهای که گروههای اجتماعی سعی میکنند به سیاستگذار منتقل کنند فاصله عمیقی دارد. آیا موافقید سیاستگذار نمیشنود؟
الان به نقطهای رسیدهایم که سیاستگذار ظرفیت شنیدن ندارد. حتی اگر بخواهد فردا از صبح شروع به شنیدن کند در طی سالها این ظرفیت را از بین برده است. به این دلیل که ما در یک دورههای اجتماعی جامعه خیلی ایستاییاش زیاد بود. یعنی پدران ما تفاوت چندانی با زندگی پدرانشان نداشته است. در واقع یک خط را تجربه میکردهاند. میشد این همانی سازی کرد. در دورهای زندگی میکنیم تغییر بسیار شدید و با سرعت بالا رخ میدهد. من اگر قبلاً فقط بچهمحله را میشناختم الان من در فضای عمومی زندگی میکنم که به وسعت دنیا است. برای اینکه من گوشیام را باز میکنیم و دنیا را میبینم ارتباطات زیادی میتوانم برقرار کنم. تغییرات هنجاری بهسرعت اتفاق میافتد. در چنین وضعیتی مهمترین مشخصه سیاستگذار در کشور ما این است که اساساً تغییر را به رسمیت نمیشناسد. یعنی میگوید هر چیزی که تغییر کرده است باید بازگرداند به گذشته. گذشتهای که به نظر من نامعلوم و مبهم است.
درست است که سیاستگذار قدرت دارد و بودجه و امکانات دارد؛ اما جامعه هم قدرتی دارد. سیاستگذار در برابر این تحمیل اراده از سوی جامعه تا جایی که بتواند مقاومت میکند و جایی که نتواند رویش را بهطرف دیگر میگیرد انگار که مسئله را نمیبیند و گاهی هم تلاش میکند خواست جامعه را به شکلی تغییر دهد که تصور میکند مثبت است
مثلاً واقعاً مثلاً سیاستگذار ما ایدهاش از شهر هم شبیه ده است. تغییری که در شهر ده میلیوننفری این ایدهها پذیرفتنی نیست؛ بنابراین هر چیزی که با الگوهای ذهنی سیاستگذار نخواند نامش میشود «آسیب». یعنی اگر مثلاً افراد یک محله یکدیگر را نشناسند نامش میشود «آسیب». اگر مثلاً آدمها بنا به دلایلی طلاق میگیرند باز همنامش میشود «آسیب». نگاه نمیکند ببیند بعدازاین همین افراد ممکن است تجربه ازدواج باکیفیتتری را تجربه کنند و اینطور نیست که نهاد خانواده آسیبدیده باشد. مسئله این است سیاستگذار بهمرور بدتر و بدتر شده است. چون نخواسته تغییر را به رسمیت بشناسد و هر چیزی که با خودش میخواسته تغییر را به بدنه سیاستگذاری بیاورد بهمرورزمان حذف و طرد شده است. شیوهای باقیمانده که برخی موارد را خوب میداند و تلاش میکند به آن الگوها بازگردد. بر این باور است که خیر و خوبی جامعه را میخواهد؛ اما جامعه خودش متوجه نیست؛ بنابراین باید جامعه را ارشاد کرد به سمت چیزی که برایش خوب است.
ما با سیاستگذاری روبهروییم که نه فقط تغییر را نمیپذیرد؛ بلکه اگر بنا باشد تغییری را هم بپذیرد آن تغییری است که خودش تأیید میکند؟
درواقع من در مقام سیاستگذار به روی تغییراتی که جامعه به شکل ارگانیک میکند چشم میبندم و میگویم جامعه اشتباه میکند. از طرف دیگر درست است که سیاستگذار قدرت دارد و بودجه و امکانات دارد؛ اما جامعه هم قدرتی دارد. سیاستگذار در برابر این تحمیل اراده از سوی جامعه تا جایی که بتواند مقاومت میکند و جایی که نتواند رویش را بهطرف دیگر میگیرد انگار که مسئله را نمیبیند و گاهی هم تلاش میکند خواست جامعه را به شکلی تغییر دهد که تصور میکند مثبت است.
شما در سخنانتان به این اشاره کردید که سیاستگذار بسیاری از پدیدههای اجتماعی و تغییرات را بهمثابه آسیب میبیند. میبینیم که این رویکرد خیلی رایج است که مسائل اجتماعی هم با نگاه تقلیلگرایانه تحلیل میشوند و برایشان نسخه میپیچند. مثال بارزش همین کار کودکان است که چند دهه است نگاه انتظامی یک انگاره غلط را تولید میکند و میگوید کودکان کار و خیابان درآمد هنگفت دارند پس باید جمعآوری شوند. سیاستی که همواره شکستخورده است.
بگذارید چند نشانه آشکارتر را مثال بزنم. اتفاقاً اخیراً در تلویزیون دیدم یک فرد مسئول آمده بود که گفت کودکان کار روزی سه میلیون تومان پول در میآورند.
بله رئیس فراکسیون محیطزیست مجلس گفته بود.
خب من دقت نکرده بودم. وقتی میگویم سیاستگذار ظرفیت شنیدن را ازدستداده نشانهاش این است که افراد از گروههای سیاسی مختلف که ممکن است در حوزههای دیگر یکدیگر را با تبر بزنند! در حوزه سیاستگذاری اجتماعی حرفهای یکسان میزنند. چرا خب مگر رویکرد متفاوت نیست؟ پس چرا ما داریم همین حرفهایی که قبلاً شنیدهایم را میشنویم. عبارتهای تکراری مثل: «ساماندهی معتادان متجاهر»، «کودکان کار مافیا هستند» و…
در همه حوزهها همین تکرار را شاهدیم. مثلاً در حوزه محیطزیست هم سیاستگذارها از هر جناحی قول انتقال آب و احداث صنایع میدهند.
دقیقاً. دوباره کارخانه فولاد را ببریم توی مناطق بدون آب بسازیم… دائم داریم حرفهای یکسان میشنویم. مگر این گروههای سیاسی متفاوت نیستند؟ واقعیت به نظر من اینطور است که بدنهٔ سیاستگذار واقعاً ظرفیت شنیدنش را ازدستداده است. در سطح نمادین عوض میشود، در سطح نمادین حرفهای متفاوت میزند، در سطح نمادین حتی سیاستهای متفاوتی پیگیری میکند. ولی نتیجه کار دست آخر ما میبینیم بازگشت به همان سیاستهای همیشگی است. سیاستهایی که بیشتر از جنس سیاستهای تنبیهی است. یعنی دست سیاستگذاران به نظر میرسد که بهشدت از مداخلات اجتماعی خالی شده است. دایما تنبیه، دعواکردن، جمعکردن، مجازات تعیینکردن و… است. پذیرفتن تغییر عقلانیت و سطح خاصی از خردورزی میخواهد. پذیرفتن تغییر نیازمند به رسمیت شناخت پیچیدگیهاست. شناخت مسئلههایی که راهحلهای ساده ندارند خیلی کار راحتی نیست.
هیچگاه آینده تک سناریویی نیست ما با سناریوهای مختلفی برای آینده روبهرو هستیم. واقعیت این است که ما داریم در اتفاقاتی که ده سال قبل از آنها حرف میزدیم، زندگی میکنیم. درباره همین صندوقهای بازنشستگی، محیطزیست، مسکن و… گزارشهایی پیدا میکنیم که بیش از ده سال قبل دربارهاش هشدار داده شده بود. این شیوه از جایی به بعد دیگر نمیتواند کار کن
در واقع سیاستگذار راحتترین راه را انتخاب میکند. چون مداخله اجتماعی برایش ممکن نیست دایما میرود دنبال تنبیه و مجازات. دایما به جامعه میگوید این حرف را بزن آن لباس را نپوش این لباس را بپوش و… درواقع دیگر با سیاستگذاری دیگر روبهرو نیستیم که مداخلات اجتماعی طراحی کند، یا در حوزهٔ اجتماعی بهصورت بلندمدت یا میانمدت برنامهریزی کند. حتی با سیاستگذاری روبهرو نیستیم که برای سیاست مطلوب برنامهریزی کند. مثلاً درباره مسئله جمعیت این واقعیت وجود دارد که واقعاً پنجره جمعیتی ایران بسته خواهد شد ما به افزایش جمعیت احتیاج داریم. ولی آیا راهش این است که ما برنامه غربالگری را ممنوع کنیم؟ راهش این است که ببینیم تغییر در نرخ فرزندآوری از کجا ناشی شده و ما کجاها میتوانیم تغییر بدهیم و مداخلات بلندمدت و میانمدتی طراحی کنیم که بهطور غیرمستقیم بر فرزندآوری هم اثر بگذارد.
حالا من میخواهم در کنار رویکرد تنبیهی به یکی دو تا گزارهٔ دیگر هم اشاره کنم. آن رویکرد پروژه محور فیزیکی به مسئله توسعه است. مثلاً اگر ما یک جایی میبینیم که آب نداریم سیاستگذار ما بیدرنگ میگوید خب آب را از دریا میآوریم. یعنی به این فکر نمیکنیم که مداخلهٔ نرم اساساً چگونه میتواند به حل مسئله کمک کند و آن جمعیت را با کمآبی سازگار کند. مثلاً الگوی کشاورزی تغییر کند، الگوی معیشت بهبود پیدا کند و چگونه جلوی هدررفت آب رفته شود. همهٔ اقدامات واقعبینانه اما دشوار کنار گذاشته میشود و پروژههای پرهزینه و عموماً رؤیایی جایگزینشان میشود. یک گزاره دیگر هم این است، آن جاهایی که سیاستگذار تلاش میکند به قول خودش بهجای سیاست سلبی، سیاست ایجابی بنویسد؛ برنامههایش خیلی دور از واقعیت است.
یک بزرگواری نوشته بود که ما چهکار زودبازدهی انجام دهیم که مسئلهٔ حجاب حل شود؟ اصلاً مگر در تغییرات اجتماعی ما مداخلات زودبازده داریم؟ از صنعت تا خانواده تا محیطزیست «شاخصهای مطلوب» در ذهن سیاستگذاران بسیار مبهم است و اینطور نیست که برای همه این شاخصها دقیق و شفاف باشد. حالا در چنین وضعیتی سیاستگذار عجله دارد. سالها طول کشیده تا این وضعیت فعلی حاصل شود وضعیت فعلی نتیجهٔ سالها مداخلات و عدم مداخلات در حوزههایی است که نتیجهاش جلوی چشممان است. الان من بهعنوان سیاستگذار عجله دارم میخواهم سریع من این وضعیت را به قبل برگردانم. این نشاندهندهٔ به رسمیت نشناختن تغییرات جامعه است. سیاستگذار ما هیچ عاملیتی برای جامعه قائل نیست.
برای اصلاح وضعیت صندوقهای بازنشستگی میبینیم اولین سیاستی که تصویب میشود اصلاح سن بازنشستگی است. جامعه از خودش میپرسد چرا این سیاستها او را در نظر نمیگیرد و چرا اینقدر دیر در جریان سیاستها قرار میگیرد؟ از قطع درخت بگیر تا اصلاح نظام بازنشستگی تا تصمیمهای دیگر
شما اگر سندهای سیاستگذاریها را بگذارید جلوی چشمتان میبیند انسان همانطور که شما بهدرستی گفتید، انسان یک ماشین مکانیکی است در این سیاستها. به او پول بدهید بچه به دنیا میآورد اگر از او پول بگیریم فلان لباس را نمیپوشد. اصلاً هیچ انسان پیچیدهای نمیبینید. واقعیت این است که جامعه اینگونه عمل نمیکند. جامعه عاملیت دارد. همانطور که همهٔ ما در زندگی اجتماعیمان دیدیم حتی اگر در یک شهر اجتماعی بزرگ یک خیابان را بدون نظر ساکنانش یکطرفه کنید، همه تا مدتها از آن خیابان دوطرفه استفاده میکنند. مگر اینکه هر روز یک ماشین پلیس سر خیابان بایستد و اجازه ندهد ماشینها دوطرفه بروند. جامعه تا جایی که بتواند عاملیتش را حتی در این حد تحمیل میکند. من همیشه از آدمها این سؤال را میپرسم که چقدر احساس میکنند حرفشان مهم است و شنیده میشود. اصلاً من در سیاستگذاری کلان کشوری نمیگویم. اینکه مثلاً در سیاستگذاری شهری کوچه شما چقدر عریض شود یا نشود، آسفالت شود یا چیزی را آنجا بسازند یا نسازند اصلاً احساس نمیکنید که حرف شما شنیده میشود. ولی این به این معنی نیست که شما عاملیت خودتان را از دست دادهاید.
ولی سیاستگذار یا به عبارتی صاحب قدرت حالا میتواند در سطح دولت باشد یا مجلس یا جاهای دیگر، ادعا دارد که اتفاق صدای مردم را نمایندگی میکند. یعنی میگوید این خواست مردم بوده است که برای حجاب جریمه تعیین کنیم. این خواست مردم بوده که آب را منتقل کنیم.
یکی از مبهمترین واژهها همین «مردم» است. کدام مردم؟ سیاستگذار به قول شما در قالب دولت، قانونگذار و مجریهای کوچک و بزرگ وظیفه دارند که پیرو و استحکام دهندهٔ خیر عمومی باشند. در خیر عمومی هیچ گروهی از مردم نباید کاملاً بازنده باشند و هیچ گروهی از مردم نباید تماماً برنده باشند. ما اساساً دولت را میپذیریم برای اینکه بتواند منابع را دوباره بازتوزیع کند. اگر من حواسم به محیطزیست نیست یا بهعنوان بخش خصوصی حواسم به محیطزیست نیست، او حواسش به محیطزیست باشد. به دلیل اینکه ذخیرهٔ فرزندان است حواسش این باشد که در واقع توزیع عادلانهٔ منابع و فرصتها صورت گیرد. خیر عمومی را برای یک گروه متنوعی از مردم تأمین کند. اما وقتی سیاستگذار مردم را شکل سادهٔ مکانیکی از آدمها میبیند. برای خیر همان گروه تلاش میکند. وقتی تغییر را به رسمیت نمیشناسد در کنارش تنوع را به رسمیت نمیشناسد، در کنارش مدارا را به رسمیت نمیشناسد.
به نظرم هر چند سرمایه اجتماعی بین نهادهای عمومی و جامعه سست شده و وضعیت بحرانی دارد؛ اما سرمایههای اجتماعی دیگری هم هست که سرمایهٔ جامعهٔ ما هستند. اعتماد مردم به سازمانهای مردمنهاد، نوعدوستی، همکاریهای جمعی در بزنگاههای مهم نشان میدهد که جامعه هنوز پتانسیلهای اجتماعی خوبی دارد
در واقع خیر عمومی را حتی در جاهایی به رسمیت نمیشناسد. بعضی وقتها من میبینم در شبکههای اجتماعی آدمها مینویسند که مثلاً شهرداری لاهه یک نوار باریک را نصبکرده و از مردم پرسیده که این درخت را قطع کنیم یا قطع نکنیم. به نظر برخی آدمها این سؤال سادهای است و میپرسند چرا در تهران شهرداری به همین روش عمل نمیکند؟ به این دلیل که این آخرین حلقهٔ زنجیره است. اولاً که ساکنانتان را در جریان اتفاقات بگذارید. در درجه بعد باید برای شهروندان درجهای از عقل و انتخاب متصور باشید. سیاستگذاران ما عموماً تصور میکنند خیلی بهتر از مردم میفهمند. بعضی وقتها میگویم بعضی وقتها شما اصلاً یک معجون جز خیلی خوب میدهید درصورتیکه از شما یک چای ساده خواسته است. وقتی من دایما فکر کنم از شما بهتر میفهمم و یک آیندهٔ مطلوبی هم وجود دارد که باید شما را بگیرم حتماً برسانم به آن و بسیار هم مبهم است پس به شما گوش نمیکنم؛ چون خیر شما را میخواهم.
بسیاری اوقات نمایندگان مجلس و اعضای شورای شهر و اعضای دولت و… میگویند مستقیم یا غیرمستقیم از مردم نمایندگی دارند و تصمیمهایشان را با نظر کارشناسان میگیرند. اتفاقاً در بسیاری از این تصمیمها برخی دانشآموختگان جامعهشناسی و محیطزیست و سایر تخصصها هم مداخله دارند.
بله. بسیاری از طرحهای ساماندهی و مداخلات اجتماعی امضاهای معروفی پایشان است. دو تا سؤال برای خودمان مطرح کنیم. پس چرا سیسال تصمیمات مشابه میگیریم؟ و نکته بعد اینکه بسیاری از کارشناسان معتقدند مردم اشتباه میکنند. میگویند مردم که نمیدانند و ما باید این تصمیم را بگیریم. به دوروبرمان اگر نگاه کنیم میبینیم که ما داریم در اشتباهات کارشناسها زندگی میکنیم. ولی هیچوقت بابت تصمیمهایشان هیچ مؤاخذهای نشدهاند. ما یکبار چرا امتحان نکردیم که در اشتباهات مردم زندگی کنیم؟ مجموعهٔ تصمیمسازی ما نه بر اساس دیتا است و نه بر اساس شنیدن، بلکه تبدیل شده به یک دیوانسالاری جامد. شما هرچه هم کارشناس سر میز بنشانید نتیجه یکی است؛ چون تنوع را به رسمیت نشناختهاید و بهجای خیر عمومی حرف صاحبان قدرت را گوش میدهید. اصلاً هیچ چارهٔ دیگری ندارید. کسی که قدرت و پول دارد در اشتباهات کارشناسان مختلف قویتر و قویتر شده است.
اتفاقاً خیلی وقتها با افتخار به این اشتباهات استناد میکنند.
بله به آن اشتباهات استناد هم میکنند. من خاطرم هست مصوبهای داشتیم بهخاطر موتورسیکلتها که خیلی آلودگی ایجاد میکنند. موتورسیکلت ابرچالش شهر تهران است. برای اینکه موتورسیکلتسازان این را تبدیل کنند به خط تولید موتورهای برقی یا بهینه که کمتر آلودگی تولید کنند این طرح از دستور مجلس خارج شد. اتفاقاً از آقای جهانگیری هم نامهاش را امضا کرد که از دستور بررسی خارج شود. برای همین میگویم در این موارد گروههای سیاسی متفاوت عمل نمیکنند. چون موتورسیکلتسازان قدرتمندند.
این خارجشدن از دستور کار هم باز زیر همان عنوان اشتغالزایی اتفاق افتاد.
دقیقاً. بله استدلالشان این است که ما فلان مقدار سهم اشتغال کشور را داریم. اتفاقاً شما حرفهای خیرخواهانه میشنوید. درباره مسائلی مثل آسیبهای اجتماعی و… هم صداهای خیرخواهانه میشنوید؛ بنابراین اگر سیاستگذار نتواند ظرفیت شنیدن صدای جامعه را ایجاد کند در نهایت به حرف صاحبان قدرت گوش میکند.
خب حالا فرض کنیم که سیاستگذار به قول شما ظرفیت شنیدن را ازدستداده و در اشتباهات کارشناسان هم غوطهور است. پیامد این ازدسترفتن ظرفیت شنیدن چیست؟
به نظرم خیلی واضح است. یکبار نوشتم تهران شهر حاکمان است شهر ساکنان نیست. یعنی شما احساس نمیکنید که این شهر متعلق به شماست. من خب اصفهانیام و تجربه زیست شهری دیگری هم دارم. مثلاً در آن شهر همه احساس تعلقی دارند و مسائلش را پیگیری میکنند. کمکم این احساس را از دست میدهیم. ما صدها اداره و سازمان و اداره کل و اینها داریم به اسم مشارکت و همافزایی. با اسامی مختلف در وزارتخانههای مختلف اولین نتیجهای که میگیرید این است که کسی با شما مشارکت نمیکند. در یک پژوهش ما متوجه شدیم که برای مردم هم بین شهرداری و اداره گاز و آب و… فرقی وجود ندارد. در نظر آنها همهٔ اینها دولت هستند و بهشدت بیاعتمادند.
چون احساس میکنند که شنیده نمیشوند. چنین کارگزاری، کارگزار تنهاست. دولت تنهاست. چون نمیتواند مشارکتی بگیرد و فقط کسانی مشارکت میکنند که بتوانند نفعی ببرند. در چنین شرایطی جامعه شروع میکند به خود سامانیابی. مثلاً خودش میرود سراغ حمایت از فقرا. مثلاً اهالی یک محله احساس کنند امنیت کوچهشان را باید با استخدام نگهبان خصوصی تأمین کنند. این رویکرد بسیار برای جامعه خطرناک است. چیزهایی که در واقع قرار بوده به شکل عمومی اداره شوند، از سوی مردم برایشان راهحلی پیدا میشود. کمکم خود سامانیابی میشود. در چنین شرایطی هر کسی میخواهد مشکل خودش را برطرف کند؛ اما مشکلات عمومی به قوت خودش باقی میماند.
این شرایط باعث شده در لحظاتی که صاحب قدرت میخواهد تصمیم درست بگیرد هم دیگر جامعه به او اعتماد نمیکند و اصطلاحاً این تصمیم کار نمیکند.
حتماً همینطور است. باز باید به یک پژوهش دیگر اشاره کنم. آن هم پدیدهٔ «بیآیندگی» است. یعنی آدمها تصور نمیکنند این سرزمینی است که باید برای آیندگان حفظ شود. من آدمهای جامعه را مقصر نمیدانم که میروند سراغ نفع خودشان. چون احساس بیآیندگی میکنند. مثلاً برای اصلاح وضعیت صندوقهای بازنشستگی میبینیم اولین سیاستی که تصویب میشود اصلاح سن بازنشستگی است. جامعه از خودش میپرسد چرا این سیاستها او را در نظر نمیگیرد و چرا اینقدر دیر در جریان سیاستها قرار میگیرد؟ از قطع درخت بگیر تا اصلاح نظام بازنشستگی تا تصمیمهای دیگر.
به نظر میرسد این نشانهای از فقدان گفتوگو است.
دقیقاً جامعه احساس میکند اصلاً طرف گفتوگو نیست. من فقط نشستم و باید تصمیمها را باید اجرا کنم. در سیل سال ۹۸ به مردم روستاها هشدار داده میشد که روستاها را تخلیه کنید؛ اما مقاومت میکردند. برای اینکه رشته اعتماد گسستهتر شده است.
حالا با این توصیفی که از شکاف میان سیاستگذار و جامعه دارید. اگر بنا باشد دستفرمان سیاستگذار همین باشد، از آینده چه تصویری دارید؟ آیا به قول برخی صاحبان قدرت شما بهعنوان یک جامعهشناس دارید سیاهنمایی میکنید؟
اول که هیچگاه آینده تک سناریویی نیست ما با سناریوهای مختلفی برای آینده روبهرو هستیم. واقعیت این است که ما داریم در اتفاقاتی که ده سال قبل از آنها حرف میزدیم، زندگی میکنیم. درباره همین صندوقهای بازنشستگی، محیطزیست، مسکن و… گزارشهایی پیدا میکنیم که بیش از ده سال قبل دربارهاش هشدار داده شده بود. این شیوه از جایی به بعد دیگر نمیتواند کار کند. البته این نکته را هم باید اضافه کنم همهٔ مشکلات ما به خودمان برنمیگردد. ما در یک منطقهٔ پرآشوب زندگی میکنیم و نمیتوانیم تهدیدات و مشکلات بیرونی را هم نادیده بگیریم.
در چنین وضعیتی آیا شما قائل به ایدههایی هستید که از فروپاشی اجتماعی سخن میگویند یا همچنان برای جامعه ویژگیهای مثبت هم قائل هستید که بتواند به نقطه تعادل برسد؟
من همواره به جامعه دیدگاه خوشبینانه دارم. به نظرم هر چند سرمایه اجتماعی بین نهادهای عمومی و جامعه سست شده و وضعیت بحرانی دارد؛ اما سرمایههای اجتماعی دیگری هم هست که سرمایهٔ جامعهٔ ما هستند. اعتماد مردم به سازمانهای مردمنهاد، نوعدوستی، همکاریهای جمعی در بزنگاههای مهم نشان میدهد که جامعه هنوز پتانسیلهای اجتماعی خوبی دارد. به نظر من جامعه ایران بالغ است و پایداری زیادی دارد و نباید همه چیز را ازدسترفته بدانیم. امیدم به این چیزهاست. در نهایت جامعه هم عاملیت دارد و میتواند در جهت خیر عمومی به کار بگیرد.
«تنگ سرخ» فاجعهای برای اقلیم فارس
سال ۱۳۹۰ بود که موضوع ساخت تنگ سرخ واقع در شیب مثبت شمالغرب شهر شیراز توسط برخی از مسئولان رؤیاپرداز شهر شیراز و افراد پیدا و پنهانی که درصورت اجرای چنین طرح مهلکی، استمرار تکاثر مالی فردی و گروهی خود را جستوجو میکردند، خبرساز شد. در پی آن اعتراضات تشکلهای محیط زیستی و چهرههای علمی فارس که برخی از آنان نیز در سطح بینالمللی دارای موقعیت خاصی هستند و همچنین کنشگران محیط زیست با ارائهٔ نظرات علمی و کارشناسانه خطاب به مسئولان استانی و کشوری را برانگیخت.
هرچند که در طول سالیان متمادی مجریان سد تنگ سرخ، با جایگزینی دولتهای جدید خیزهای عملیاتی برداشتند، اما با توجه به مخالفت شدید مدیران ادارهکل حفاظت محیط زیست ادوار پیشین فارس و همچنین ریاست سازمان حفاظت محیط زیست کشور مبنیبر فقدان ارزیابی و ملاحظات محیط زیستی و همچنین مخالفت فعالان اجتماعی و علمی شیراز و فارس، اجرای سد متوقف شد. اما عواملی در شهرداری شیراز همچنان در اندیشهٔ اجرای آن سازه غیرضروری بودند که مورد اعتراض دانشمندان و کنشگران طبیعت استان فارس قرار گرفت.
با ساخت این سازه و کاهش آب ورودی به تالاب مهارلو، معضلات محیط زیستی و شیوع انواع بیماریهای مزمن ناشی از خشکی تالاب به مقداری بیشتر از وضع کنونی، گسترش یافته و یکی از مهمترین آسیبهای این طرح برای ساکنان کل منطقه بهویژه ساکنان شهرستان سروستان است که پیامدهای آسیبزای آن فراوان است
مخالفتها باعث شد تا استانداری به مخالفان بگوید نتیجهٔ پژوهشهایشان را تا اسفند سال ۱۴۰۱ اعلام کنند و اگر نظرات در کمیسیون تأیید شد، دیگر سد ساخته نمیشود. آن زمان ما مطالعات زمینشناسی گستردهای با اساتید دانشگاه انجام دادیم و چندین غار جدید کشف کردیم که اصلاً در خود آب نگه نمیداشتند. نظراتمان را به استانداری دادیم و البته پیشنهاد دادم که اگر آب برای باغهای قصرالدشت یا آب دادن به مسیل خشک شیراز میخواهید، فاضلاب شهرکهای اقماری شیراز را تصفیه کنید. در شمالغرب شیراز شهرکهای گلستان، قمشه، شهر حافظ، بهشتی هستند و از بالادست شهرک معالیآباد از طریق لولههای بزرگ فاضلاب به پل فسا منتقل میشود. گفتیم آب این چند شهرک را تصفیه و بازچرخانی کنید و این آب برای تأمین آب باغهای قصرالدشت کافی است. همچنین، در شمالشرق شیراز، آب فاضلاب مربوط به شهر صدرا در منطقهٔ تنگ قره پیری رها میشود و این آب تمام قنوات و سفرههای آب زیرزمینی را آلوده کرده است، گفتیم این آب هم تصفیه کنید و با بازچرخانی به نقاطی که لازم دارید ببرید. چرا با وجود آبهای بسیار میخواهید این سد را بسازید؟ چون همهٔ این داستانها برای مافیای زمینخواری حرفی بیش نیست و آنها توجهی به این موارد ندارند.
دلایل مخالفت با ساخت سد
از جمله موارد مخالفت این بود که درصورت اجرای این سد، ضمن از بین رفتن رویشگاه و عرصههای جنگلی تنگ سرخ که علاوهبر دیگر مزایای طبیعیشان نقش فیلترینگ جریان هوا به جلگه شیراز دارند، در دریاچهٔ ذخیرهٔ آب سد نابود میشوند و همچنین، بهدلیل سست بودن سازند زمین ساختوساز منطقهٔ سد و وجود دو گسل فعال در جوار آن از جمله گسل زلزلهخیز سبزپوشان، ساخت آن سبب ایجاد تهدید جدی جان و مال مردم کلانشهر شیراز میشود و از سویی دیگر تهدید امنیتی از دیدگاه پدافند غیرعامل در زمان بروز جنگ یا تعرضات تخریبی است. براساس مطالعات زمینشناسی، درصورت ساخت سد تنگ سرخ، جلگه شیراز وارد تهدید و مرحلهٔ بحرانی میشود که چنانچه آن سد بعد از عملیات اجرایی، تخریب و یا شکسته شود، شهر شیراز تا حدود پنج متر زیر آب فرو خواهد رفت.
از سوی دیگر بهدلیل وجود سازندههای دارای تناوب مارن و گچ در زیرلایهٔ آن منطقه، این سازه پس از ساخت، دچار فرار آب شده و عملاً دریاچهای در آن شکل نمیگیرد و همان اتفاقی که برای برخی سدهای استان فارس از جمله سد سیوند که دارای شرایط زمین شناسی حتی با آبگریزی کمتر بودهاند، تکرار میشود. شایان ذکر است سد سیوند با گذر بیش از ۱۵ سال از افتتاح، هنوز دریاچهٔ آن آبگیری نشده است. ازاینرو، ساخت این سازه هدر دادن چند هزار میلیارد ریال از اعتبارات عمومی از محل اخذ عوارض شهروندان شیراز و بودجهٔ ملی خواهد بود. از آن مهمتر آب نشتیافته از زیر سد به زمینهای شمال دراک در جوار بلوار حسینی الهاشمی که دارای سازند گچی متخلخل است، نفوذ یافته و سبب سست شدن لایههای زیرسطحی زمین ساختمانهای آن مکان که هزاران نفر را در خود جای داده، خواهد شد.
در حوزهٔ بالادست سد با تصاحب و تخریب حدود سه هزار هکتار از عرصههای حیاتی جنوبشرقی تنگ سرخ، مضافبر از بین رفتن رویشگاه جنگلی پرتراکم منطقه و مضافاً ایجاد سازههای مختلف تحتلوای طرحهای گردشگری، موجب کاهش عملکرد فیلترینگ جریان غالب هوا بهسمت جلگهٔ شیراز و آلودگی مضاعف هوا خواهد شد
دیگر اینکه، با ساخت این سازه و کاهش آب ورودی به تالاب مهارلو، معضلات محیط زیستی و شیوع انواع بیماریهای مزمن ناشی از خشکی تالاب به مقداری بیشتر از وضع کنونی، گسترش یافته و یکی از مهمترین آسیبهای این طرح برای ساکنان کل منطقه به ویژه ساکنان شهرستان سروستان است که پیامدهای آسیبزای آن فراوان است و میتوان به برخی از آنها چون کاهش رطوبت در جنوب شرق شیراز تا منطقه سروستان، افزایش دما، کاهش ریزش باران، بروز بیماریهای متعدد پوستی و ریوی، حمل ریزگردهای نمکی به مناطق اطراف و افزایش تخریب مزارع و باغات پیرامون تالاب، اشاره کرد. همان بلاهایی که اکنون در اطراف دریاچههای طشک، بختگان و ارومیه روی داده است و باید برای مقابله با آنها نیرو و سرمایههای گزافی از کشور را برای مدیریت کنترل هزینه کرد.
بهدلیل وجود تفکر وندالیسمی در مدیریت چیدمان مبلمان شهر شیراز، هنوز شیرازیان داغ تلفات جان دهها انسان بیگناه ناشی از یک طرح آبی اشتباه در دروازه قرآن را بر دل دارند و مسئولان قبلی و فعلی بهوسیلهٔ نهاد قضایی مجرم شناخته شدند، اما هیچ تنبیه و مجازاتی جان انسانها را باز نخواهد گرداند و جبران زیانهای وارده به شرایط اکولوژیکی لطمهدیده را نمیکند.
شایان ذکر است درصورت اجرای سد تنگ سرخ دو اتفاق خطرناک و مهلک در بومسازگان طبیعی و موقعیت اجتماعی بالادست و پاییندست آن سد بروز میکند. در حوزهٔ بالادست سد با تصاحب و تخریب حدود سه هزار هکتار از عرصههای حیاتی جنوبشرقی تنگ سرخ، مضاف بر از بین رفتن رویشگاه جنگلی پرتراکم منطقه و مضافاً ایجاد سازههای مختلف تحت لوای طرحهای گردشگری، موجب کاهش عملکرد فیلترینگ جریان غالب هوا بهسمت جلگهٔ شیراز و آلودگی مضاعف هوا خواهد شد و همچنین، پیدایش مکانهای انسانساخت جدید و متأثر از آن حضور بیش از حد جمعیت، باعث افزایش فشار در مناطق زیستپالای شمالغرب شیراز میشود و مشکلات موجود در این باره را بیشازپیش نمایان میسازد.
در حوضهٔ انتهای رودخانهٔ خشک شیراز، دریاچهٔ مهارلو که بهدلیل شوری آن از دیرباز به دریاچه نمک معروف است نیز بهطور کامل خشک و تبدیل به کویر نمک میشود. در اینصورت ضمن اختلال و از بین رفتن کارکردهای اکولوژیک و هیدرولوژیک آن بیومناحیه از سویی دیگر با حمل ریزگردهای نمکی بهوسیلهٔ باد، بخش وافری از مزارع کشاورزی و باغات جنوبشرق شیراز، نواحی اجتماعی دریاچهٔ مهارلو تا شهرستان سروستان با رویکرد بههمریختگی آلیاژ خاک بهسمت شوری میروند و عملاً کارکرد بهرهوری معیشت فلاحتی مردم مختل میشود. همچنین، جوامع ساکن در آن سامان با گسترش بیماریهای پوستی، گوارشی و سرطان بهویژه سرطان ریوی مواجهه میشوند.
بنابراین، با از بین رفتن تعادلات طبیعی، اجتماعی و اقتصادی، جوامع نامبرده مجبور به ترک سرزمین آبا و اجدادیشان میشود و عملاً مهاجرت اجباری مردم تسهیل خواهد شد.
امسال هم مانند سال گذشته دولت سهمیهای برای سفرهای نوروزی در نظر گرفته است. براساس آنچه وزیر نفت اعلام کرده است «امسال سهمیه نوروزی بنزین نداریم، اما تلاش میشود هموطنان در نوروز بدون بنزین نمانند.»
میزان مسافرتها هر سال با شروع فصل بهار و تعطیلات نوروز افزایش مییابد و این موضوع بعضاً نگرانیهایی را برای تأمین بنزین ایجاد میکند. بااینحال وزیر نفت صراحتاً اعلام کرده مشکلی برای تأمین بنزین نوروزی وجود ندارد.
افزایش مصرف
وزارت نفت در نخستین روزهای اسفند اعلام کرد متوسط مصرف بنزین در مقایسه مدت مشابه سال گذشته ۱۲ تا ۱۳ درصد افزایش یافته و در حال حاضر تمامی بنزین از پالایشگاههای داخل تحویل گرفته میشود و واردات نداریم. براساس این آمار، میانگین مصرف روزانهٔ بنزین در سال ۱۴۰۲ حدود ۱۱۵ میلیون لیتر بوده است. در اوج سفرهای نوروزی در روزهای ۲۶ و ۲۷ اسفند سال ۱۴۰۱، ۱۴۳ میلیون لیتر بنزین توزیع شد که پیشبینی میشود امسال نیز این اعداد و ارقام را مجدداً ثبت کنیم.
موضوع عدم تعادل بنزین فراتر از جهشهای فصلی مصرف است و باوجوداین، نخستین آزمون سال آینده در مواجهه با تشدید مصرف در ایام نوروز خواهد بود
همچنین «جعفر سالارینسب»، مدیرعامل شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی، اعلام کرده است: «با توجه به تقارن ایام ماه مبارک رمضان با نوروز امسال، پیشبینی دقیقی از مصرف بنزین نوروزی قابل احصا نیست، اما فرآوردهٔ موردنیاز را پیشبینی کردیم و در انبارهای نفت آمادهٔ توزیع است. در همین چند روز گذشته مصرف بنزین ۱۲۷ و ۱۳۳ میلیون لیتر را هم ثبت کردهایم.»
بهگفتهٔ او، مشکلی از نظر تأمین فرآورده نداریم و در توزیع باید بر مسئلهٔ کارتهای آزاد جایگاهها نظارت شود که از مردم درخواست میکنیم، حتماً کارت سوخت شخصی همراه خود داشته باشند: «هر کارت سوخت شخصی دارای ۶۰ لیتر سهمیهٔ ۱۵۰۰ تومانی و ۱۰۰ لیتر اعتبار ۳۰۰۰ تومانی است و اگر فردی نیازی بیش از این داشت، میتواند از کارتهای آزاد جایگاهها استفاده کند که تعداد این کارتها را هم ویژهٔ ایام نوروز در جایگاهها افزایش دادهایم. تعداد کارتهای آزاد جایگاههای سوخت ویژهٔ ایام نوروز را افزایش دادهایم، اما از مردم تقاضا داریم که حتماً کارت سوخت شخصی خود را همراه داشته باشند. این طرح با هدف نظارت بر توزیع فرآوردهها در جایگاهها آغاز شده است؛ زیرا در نوروز حجم بالایی از مسافرتها را داریم و مردم نیاز دارند که خدمات بهتری را در جایگاههای مسیر دریافت کنند. نظارت بر نحوهٔ توزیع بنزین، میزان کارت آزاد موجود در جایگاههای سوخت، موارد مرتبط با ایمنی که باید حتماً رعایت شود و همچنین خدمات جانبی که در جایگاهها انجام میشود، از اهداف این طرح است. حدود صد گروه عملیاتی به سراسر کشور اعزام میشوند تا جایگاهها را بررسی کنند و پیشبینی میشود حدود دو هزار و ۵۰۰ نفر ساعت عملیات نظارتی انجام شود. این طرح تا ۱۵ فروردین ادامه خواهد داشت و گروههای نظارتی فعالیت ۲۴ساعته خواهند داشت.»
سهمیهای نداریم
روز گذشته «جواد اوجی» وزیر نفت نیز اعلام کرد سهمیهٔ نوروزی بنزین نداریم، اما تلاش میکنیم هموطنان در نوروز بدون بنزین نمانند: «هرچند که تدابیر لازم برای تأمین بنزین نوروزی اندیشیده شده است، اما به اعتقاد کارشناسان ناترازی بنزین را هم نمیتوان کتمان کرد؛ در حال حاضر میزان تولید و مصرف معادل است. البته برای حل ناترازی پیشبینیهای لازم انجام شده و با توجه به اینکه برای تعمیرات اساسی در پالایشگاههای کشور برنامهریزیهای لازم انجام شده است، یکی از واحدهای ستارهٔ خلیج فارس در مرحلهٔ تعمیرات اساسی بود که از ابتدای ماه جاری وارد مدار سرویس شد و اکنون در ظرفیت کامل قرار دارد. اکنون غیر از ستارهٔ خلیج فارس شرایط برای بقیهٔ پالایشگاهها نیز مساعد است و انتظار میرود با وضعیتی که در حوزهٔ تولید پالایشگاهی صورت میگیرد و با پشت سر گذاشتن تعمیرات اساسی مشکلی بابت تأمین سوخت وجود نداشته باشد.»
وزیر نفت: امسال سهمیهٔ نوروزی بنزین نداریم، اما تلاش میشود هموطنان در نوروز بدون بنزین نمانند
براساس برنامهٔ هفتم توسعه، صنعت پالایش تا پایان سال ۱۴۰۶ دستیابی به تولید روزانه حدود ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین و نفت گاز را هدفگذاری کرده است که ۷۵ درصد از این مقدار، مربوط به فرآوردههای با کیفیت یورو ۴ و بالاتر از آن خواهد بود. طبق اعلام وزارت نفت، هماکنون بهطور میانگین روزانه ۱۱۴ میلیون لیتر بنزین و ۱۱۲ میلیون لیتر گازوئیل باکیفیت در کشور تولید میشود که طبق اهداف کمی شاخصهای عملکردی انرژی (نفت و گاز) در لایحهٔ برنامهٔ هفتم توسعه، تولید این دو فرآورده اصلی در کشور با رشد حدود ۱۵ درصدی به روزانه ۱۲۹ میلیون لیتر (بنزین) و ۱۳۰ میلیون لیتر گازوئیل تا پایان سال ۱۴۰۶ (همزمان با پایان برنامهٔ هفتم توسعه) افزایش خواهد یافت. همچنین، بیش از ۷۰ درصد فرآوردههای تولیدی اصلی بنزین و گازوئیل کشور، معادل بیش از ۷۵ میلیون لیتر بنزین و ۷۰ میلیون لیتر از نفتگاز تولیدی روزانه کشور دارای استانداردهای یورو ۴ و ۵ است که طبق برنامهٔ هفتم توسعه تا پایان سال ۱۴۰۶ به ۷۵ درصد افزایش خواهد یافت.
همچنین، بهطور میانگین روزانه حدود ۶۵ میلیون لیتر نفت کوره (مازوت) در کشور تولید میشود که حدود ۱۸ درصد از فرآوردههای تولیدی در پالایشگاههای نفت دهگانهٔ کشور را تشکیل میدهد. طبق لایحهٔ برنامهٔ هفتم توسعه، مقدار نفت کوره تولیدی کشور با اجرای طرحهای کیفیسازی در پالایشگاهها، با کاهش پنج درصدی به ۱۲.۹ درصد (معادل ۴۹ میلیون لیتر در روز) خواهد رسید.
برنامههای دولت
۲۲ بهمن امسال بود که «جلیل سالاری»، معاون وزیر نفت در امور پالایش اعلام کرد ظرفیت تولید روزانه دو میلیون لیتری بنزین و ۳.۵ میلیون لیتری گازوئیل کشور تا اردیبهشتماه سال ۱۴۰۳ وجود دارد: «در طرح توسعه و تثبیت ظرفیت پالایشگاه آبادان، بخشی از طرحهای توسعهٔ کیفی تا پایان امسال به بهرهبرداری میرسد که بهدنبال آن ظرفیت تولید این پالایشگاه حدود دو میلیون لیتر افزایش مییابد.
همچنین، در پالایشگاه اصفهان نیز افزایش ظرفیت تولید حدود سه میلیون لیتری بنزین پیشبینی شده است که امیدواریم آن هم بهزودی محقق شود. بهموازات آن طرحهای جامع کیفیسازی نفت کوره پالایشگاهی را نیز در حال اجرا داریم که برای نخستینبار در کشور با استفاده از ظرفیتهای شرکتهای دانشبنیان در حال اجرا هستند. اجرای طرحهای کیفیسازی نفت کوره کمک مؤثری به تأمین سوخت نیروگاهی کشور در سال آینده میکند.
با این اعلام برنامههای افزایش ظرفیت تولید بنزین و همچنین اصلاح الگوی مصرف، کارشناسان حوزهٔ انرژی میگویند که نوروز امسال آزمون جدیای برای دولت در زمینهٔ مدیریت ناترازی خواهد بود.
«فرشاد جامع»، کارشناس حوزهٔ انرژی، میگوید: «روزهای نوروز در ایران جهش مصرف بنزین را بههمراه دارد و نیاز به افزایش ظرفیت ذخیرهسازی و تخصیص سهمیههای جدید برای پاسخگویی به تقاضای افزایشیافته را برجسته میکند. درحالیکه اقدامهایی مانند واردات بیشتر بنزین و اعمال محدودیتهای مصرف برای اطمینان از عرضهٔ کافی برای سفرهای نوروزی انجام شده است، قطعاً دولت در زمینهٔ ذخیرهسازی بنزین برای تأمین نیاز بنزین مصرفی مردم برای سفرهای نوروزی اقدامهای لازم را انجام داده است و نگرانی از این بابت وجود ندارد. این احتمال وجود دارد که بنزین هزار و ۵۰۰ تومانی سهمیهٔ عید نوروز نداشته باشیم و عقلانی هم همین است که در شرایطی که واردات بنزین داریم؛ نباید با اعطای سهمیهٔ جدید به ناترازی انرژی دامن بزنیم و تمایل به مصرف را بالاتر ببریم. بیشک نخستین جابهجایی رکورد مصرف بنزین در عید نوروز ۱۴۰۳ اتفاق خواهد افتاد.»
موضوع فراتر از جهش فصلی
بهگفتهٔ او، باید توجه داشت موضوع عدم تعادل بنزین فراتر از جهشهای فصلی مصرف است و باوجوداین، نخستین آزمون سال آینده در مواجهه با تشدید مصرف در ایام نوروز خواهد بود؛ جایی که بهعنوان مقدمهای برای چالش عمیقتری از ناترازی انرژی در بخش بنزینی کشور در سال ۱۴۰۳ عمل میکند که باید بهسرعت به آن پرداخته شود. درحالیکه بحث در مورد سقف مصرف سهمیهای و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی برای پاسخگویی به مصرف مردم مهم است، تمرکز مهمتری بر اصلاح و تنوع سبد سوخت ایران برای کاهش وابستگی شدید کشور به بنزین است. پیامدهای وابستگی بیش از حد به بنزین در افزایش واردات و آسیبپذیری ایجادشده توسط این اتکا به منابع سوخت خارجی مشهود است: «درحالیکه اقدامهای کوتاهمدت مانند سقف مصرف و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی ضروری است، تمرکز باید بهسمت پایداری بلندمدت و امنیت انرژی در سطح کلان تغییر کند. با اولویت دادن به اصلاح سبد سوخت و کاهش وابستگی به بنزین، ایران میتواند انعطافپذیری انرژی خود در حوزهٔ سوخت خودروهای سواری را افزایش دهد و به آیندهٔ انرژی پایدارتر کمک کند. موضوع عدم تعادل بنزین در ایران نیازمند یک رویکرد جامع و راهبردی برای اصلاح سبد سوخت کشور است. ایران با پذیرش سوختهای جایگزین، ترویج شیوههای کارآمد انرژی و سرمایهگذاری در فناوریهای حملونقل پایدار، میتواند وابستگی خود به بنزین را کاهش دهد، امنیت انرژی را افزایش دهد و راه را برای چشمانداز انرژی انعطافپذیرتر و پایدارتر هموار کند.»
جامع همچنین در مورد اهمیت حل پایدار معضل ناترازی بنزین توضیح میدهد: «چندین راهبرد کلیدی را میتوان برای مقابلهٔ مؤثر با این چالش به کار گرفت. نخست، استفاده از وسایل نقلیهٔ دوگانهسوز که با بنزین و سوختهای جایگزین مانند گاز طبیعی یا برق کار میکنند، میتواند مصرف بنزین را به میزان قابلتوجهی کاهش و انعطافپذیری سوخت را افزایش دهد. دوم، باید بهسمت سرمایهگذاری در تولید و پذیرش خودروهای برقی گام برداریم که نهتنها میتواند وابستگی به بنزین را کاهش دهد، بلکه به کاهش انتشار گازهای گلخانهای و بهبود کیفیت هوا کمک میکند. سوم، اصلاح سهمیه و قیمت بنزین بهنحویکه بنزین به هر نفر اعطا شود. بازنگری در سهمیهٔ بنزین بهازای هر نفر براساس الگوی مصرف و معرفی قیمتهای متفاوت برای مصرف بیش از حد میتواند انگیزهای برای شیوههای مصرف سوخت مسئولانه باشد. گسترش استفاده از سوختهای جایگزین مانند سوختهای گازی و برقی نیز میتواند به تنوع بخشیدن به سبد سوخت ایران و کاهش آسیبپذیری کشور در برابر اختلالات عرضهٔ بنزین کمک کند.»
خطر مرگ ۳۵ میلیون کودک زیر پنجسال
این گزارش تازه نشان میدهد از سال ۲۰۰۰ تا امروز، بهدلیل افزایش دسترسی به مراقبتهای بهداشتی اولیه، میزان مرگومیر کودکان زیر پنج سال تا بیش از ۵۰ درصد کاهش یافته است. به بیان دیگر منابع مراقبتی که به سلامت و رفاه کودکان اختصاص داده شده، باعث شده است مرگومیر کودکان زیر پنج سال از سال ۲۰۰۰ تا امسال در کشورهایی مثل کامبوج، مالاوی، مغولستان و رواندا بیش از ۷۵ درصد کاهش پیدا کند. باوجوداین، اما هنوز راه طولانی برای پایان دادن به همهٔ مرگومیرهای قابل پیشگیری کودکان و نوجوانان در پیش است. سازمان جهانی بهداشت میگوید نرخ فعلی مرگومیر کودکان نشان میدهد ۵۹ کشور به هدف کاهش مرگومیر کودکان زیر پنج سال در سند توسعهٔ پایدار نرسیدهاند و ۶۴ کشور هم نسبت به این هدف در قبال مرگومیر نوزادان کوتاهی کردهاند. این بدین معنی است که احتمال میرود تا سال ۲۰۳۰، ۳۵ میلیون کودک پیش از رسیدن به پنجسالگی جان خود را از دست بدهند و عمدهٔ این مرگها بر دوش خانوادههای جنوب صحرای آفریقا و جنوب آسیا یا کشورهای با درآمد کم و متوسط پایین خواهد بود.
هر ۶ ثانیه، یک کودک در جهان میمیرد
با اینکه مرگومیر کودکان کاهش چشمگیری داشته، اما برآوردهای گزارش سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد هنوز که هنوز است حدود پنج میلیون کودک تا قبل از رسیدن به سن پنجسالگی جانشان را از دست میدهند و تقریباً نیمی از جمعیت این مرگومیرها را نوزادان تشکیل میدهند. بهنقل از این گزارش، این یعنی هر ۶ ثانیه یک کودک در جایی از جهان، جانش را از دست میدهد. همچنین، این گزارش نشان میدهد در مناطقی مثل جنوب صحرای آفریقا و آسیای جنوبی زندگی بیش از دو میلیون کودک و جوان بین سنین پنج تا ۲۴ سالگی کوتاه شده است. این یعنی سالانه میلیونها خانواده با از دست دادن فرزندانشان، سوگی ویرانگر را تجربه میکنند که میتواند قابل پیشگیری یا قابل درمان باشد؛ چراکه اغلب این مرگها ناشی از عوارض زایمانهای زودرس، ذاتالریه، اسهال و مالاریا است و با بهبود دسترسی به مراقبتهای بهداشتی اولیهٔ باکیفیت و مداخلات ضروری و کمهزینه مانند واکسیناسیون و اجرای طرحهای حمایتی مثل حمایت از شیردهی زودهنگام و ادامهدار و تشخیص و درمان بیماریهای دوران کودکی، میتوان زندگیهای بسیاری را نجات داد.
تخمین زده میشود تا سال ۲۰۳۰، ۳۵ میلیون کودک پیش از رسیدن به پنجسالگی جان خود را از دست بدهند؛ مرگومیرهایی که عمدتاً بر دوش خانوادههای جنوب صحرای آفریقا و جنوب آسیا یا کشورهای با درآمد کم و متوسط پایین خواهد بود
«تدروس آدهانوم گبریسوس»، مدیرکل سازمان جهانی بهداشت، در این باره میگوید: «درحالیکه پیشرفتهای خوبی در نظام بهداشت و درمان حاصل شده است، اما هرساله میلیونها خانواده داغ دردناک از دست دادن فرزندانشان را اغلب در همان روزهای اول پس از تولد، تجربه میکنند. این درحالیاست که جایی که یک کودک متولد میشود، نباید فاکتور تعیینکنندهٔ مرگ و زندگی او باشد. بنابراین، بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی باکیفیت برای هر زن و کودکی در مواقع اضطراری، خصوصاً در مناطق دورافتاده، بسیار مهم است.»
نجات جان کودکان از مرگ، مستلزم سرمایهگذاری در نظام سلامت
بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی باکیفیت و نجات جان کودکان از مرگهای قابل پیشگیری مستلزم سرمایهگذاری در نظام سلامت از جمله بخش آموزش و ایجاد شرایط کاری مناسب برای کارکنان بهداشتی برای ارائهٔ مراقبتهای اولیه است. پرسنل نظام سلامت و درمان باید مورد اعتماد جامعه باشند؛ چراکه آنها میتوانند نقش مهمی در دسترسی کودکان و خانوادهها به خدمات نجاتبخش بهداشتی مانند واکسیناسیون، آزمایش و دارو برای بیماریهای کشنده و قابل درمان و حمایت از رژیم تغذیهٔ آنها ایفا کنند. آنها باید در سیستمهای مراقبتهای بهداشتی اولیه ادغام شوند و دستمزدهای منصفانهای داشته باشند. همچنین، باید بهخوبی آموزش ببینند و مجهز به ابزارهای لازم برای ارائهٔ بالاترین کیفیت مراقبت باشند.
کودکانی که در محیطهای شکننده یا متأثر از تعارض زندگی میکنند، تقریباً سه برابر بیشتر از کودکان دیگر در معرض خطر مرگ قبل از پنجسالگی هستند
مطالعات سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد اگر مداخلات بقای کودکان مبتنیبر جامعه بتواند به افراد نیازمند برسد، مرگومیر کودکان در کشورهای پرمخاطره به میزان قابلتوجهی کاهش مییابد. بهاینترتیب، این مداخلات بهخودیخود توانایی نجات میلیونها کودک را دارد. ازآنجاکه علل اصلی مرگ پس از نوزادی، عفونتهای حاد تنفسی، اسهال و مالاریا است، مدیریت یکپارچهٔ بیماریهای دوران کودکی بهطور ویژه با احتمال بقای کودکان پیوند میخورد.
«خوان پابلو اوریبه»، مدیر جهانی بهداشت، تغذیه و جمعیت، بانک جهانی و مدیر تسهیلات مالی جهانی برای زنان، کودکان و نوجوانان، در این راستا میگوید: «هرچند طبق گزارش امسال، کودکان کمتری قبل از پنجسالگی میمیرند، اما این کافی نیست و ما باید با سرمایهگذاری و همکاری با سایر نهادها، پیشرفت را تسریع کنیم تا به مرگومیرهای قابلپیشگیری کودکان پایان دهیم. در غیر اینصورت ما مدیون همهٔ کودکان هستیم که محل تولدشان بر حق دسترسی آنها به مراقبتهای بهداشتی تأثیر داشته است.»
نابرابری، بقای کودکان را به خطر میاندازد
درحالیکه برآوردهای جهانی از پیشرفتهایی در زمینههای بهداشت و درمان میگویند، در مقابل نابرابریهای جدی که بقای کودکان را در بسیاری از نقاط جهان به خطر میاندازد، همچنان تهدیدی بزرگ برای آیندهٔ کودکان بهحساب میآیند. از جمله این تهدیدها میتوان به افزایش بیعدالتی و بیثباتی اقتصادی، درگیریهای جدید و طولانیمدت، تأثیر تشدید تغییراقلیم و پیامدهای همهگیری کووید-۱۹ اشاره کرد. سازمانهای جهانی معتقدند که اگر فکری به حال این پیامدها نشود، همهٔ دستاوردهای نظام بهداشت و درمان به چشمبرهمزدنی به باد میروند و حتی ممکن است روند کاهشی فعلی مرگومیر کودکان را معکوس کند.
گزارشهای جهانی تخمین میزنند کودکانی که در فقیرترین خانوادهها متولد میشوند، در مقایسه با ثروتمندترینها دو برابر بیشتر در معرض خطر مرگ قبل از پنجسالگی هستند. ازاینرو، کسانی که در محیطهای شکننده یا متأثر از تعارض زندگی میکنند، تقریباً سه برابر بیشتر از کودکان دیگر در معرض خطر مرگ قبل از پنجسالگی هستند. «لی جونهوا»، معاون دبیرکل سازمان ملل در امور اقتصادی و اجتماعی، در این راستا میگوید: «تخمینهای جدید نشان میدهد تقویت دسترسی به مراقبتهای بهداشتی باکیفیت بالا، بهویژه در زمان تولد، به کاهش مرگومیر بین کودکان زیر پنج سال کمک میکند. بنابراین، پیشرفتهای امروز باید به ما یادآوری کنند که تلاشها و سرمایهگذاریهای بیشتری باید برای کاهش نابرابری و پایان دادن به مرگهای قابلپیشگیری بین نوزادان، کودکان و جوانان در سراسر جهان انجام شود.»
این گزارش از شکاف بزرگ آماری در دادههای بهدستآمده از مرگومیر کودکان انتقاد کرده و توصیه میکند کشورهای جنوب صحرای آفریقا و جنوب آسیا برای ردیابی و نظارت بهتر بقا و سلامت کودکان از سیستمهای آماری بهتر استفاده کنند و شاخصهای مرگومیر و سلامت را از طریق پایش خانگی، ثبت تولد و مرگ از طریق سیستمهای اطلاعات مدیریت سلامت و ثبت احوال و آمار حیاتی بهبود دهند.
وقتی نوبت به سفر و گردشگری میرسد، نوار سرسبز شمالی اصلیترین گزینه است، بهطوریکه با هر تعطیلی، با انبوهی از مسافران مواجه هستیم که در ترافیک گاه چندساعتهٔ جادههای شمال میمانند تا به مقصد سفر خود برسند. همین موضوع اهمیت مدیریت زمان و مکان سفر را بیشازپیش مطرح کرده است، تا جایی که یکی از مزایای طرح تعطیلی دوروزه که همین هفتهٔ پیش کلیات آن در قالب لایحهٔ «دو روز تعطیلی در هر هفته و کاهش ساعات کاری ادارات از ۴۴ به ۴۰ ساعت» در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، این مسئله ذکر شده بود: توزیع سفر و کاهش بار ترافیکی نوار شمالی تا علاوهبر رونق سفر، نوع سفر نیز شکل جدی، برنامهریزیشده و حرفهای به خود بگیرد و دیگر شاهد هجوم یکبارۀ مسافران به یک منطقۀ گردشگری نباشیم. این رویکرد موجب شده است برخی مسیرهای گردشگری کمترشناختهشده در سالهای اخیر بیشتر مورد توجه گیرند. شاید از همین روست که حالا شهرهای جنوبی در کنار شهرهای مرکزی و شناختهشده، یکی از گزینههای اصلی سفرهای نیمهٔ دوم سال هستند؛ اما هنوز مسیرهای گردشگری در شمالغرب، غرب، شمالشرق و استانهای زاگرسی در میان مسیرهای گردشگری کمتر شناخته شدهاند.
محور شمالغرب
شمالغرب ایران را میتوان گسترهٔ استانهای آذربایجانشرقی، آذربایجانغربی، زنجان، قزوین و اردبیل دانست؛ استانهای سردسیری که البته با طبیعت بکر و منحصربهفردشان شناخته میشوند. در سفر به آذربایجانشرقی، میتوانید علاوهبر تماشای جنگلهای زیبای ارسباران که در قالب پروندهٔ جنگلهای هیرکانی در انتظار ثبت جهانی است، به روستای کندوان که توانست در رقابت با بیش از ۲۰۰ روستا از کشورهای مختلف در فهرست دهکدههای جهانی سازمان جهانی گردشگری جای بگیرد، دریاچهٔ ائلگلی، کاخ شهرداری تبریز، ربع رشیدی، مسجد و گنبد کبود، خانهٔ مشروطه، مقبرهالشعرا، موزهٔ آذربایجان، قلعهٔ ضحاک، موزهٔ عصر آهن، تفرجگاه عینالی، بازار سنتی تبریز، کلیسای استفانوس مقدس، قلعهبابک و کوههای رنگی آلاداغ سر بزنید. اما محور شمالغرب فقط به همین استان ختم نمیشود و در استان همسایه یعنی آذربایجانغربی با آثار تاریخی مواجه میشوید که دیدن هریک از آنها تجربهٔ شگفتانگیزی پیش رویتان میگذارد.
پیشبینی شده است جنوب کشور همانند تعطیلات نوروز سال گذشته با ازدحام مسافر مواجه شود. در این میان اما همچنان برخی استانها نهتنها از سفرهای نوروزی بلکه از تمامی سفرهای داخلی سهم چندانی نبردهاند و کمتر میزبان مسافران هستند
بگذارید از آتشکدهٔ ثبت جهانی آذرگشسب شروع کنیم که حالا به تخت سلیمان شهره است و میگویند همان «فرهاسپه» پایتخت شاهنشاهی اشکانی بوده. کمی جلوتر از این مجموعه هم زندان سلیمان قرار دارد که محلیها به آن «زندان دیو» میگویند؛ تپهای باقیمانده از دورهٔ سوم زمینشناسی. قرهکلیسا، دریاچه ارومیه، غار سهولان، دریاچهٔ مارمیشو، چمن متحرک چملی، مقبرهٔ پوریای ولی، مسجد جامع ارومیه، تپهٔ حسنلو، چشمهٔ آبمعدنی کوه زنبیل ارومیه، کلیسای حضرت مریم، پیست اسکی خوشاکو، کاخ-موزهٔ باغچه جوق و بنای سه گنبد از دیگر جاذبههایی است که میتوانید در این استان ببینید. سفر در محور شمالغرب، مانند سفر در محورهای مرزی، جذابیت بازدید و خرید از بازارهای محلی را هم دارد که میتوانید این تجربه را در هر دو استان آذربایجانغربی و آذربایجانشرقی داشته باشید. استان اردبیل هم گرچه به جنگلهای زیبای آستارا، گردنهٔ حیران در مرز دو استان گیلان و مازندران و آب گرم سرعین شناخته شده است، اما نباید از دیدنیهای دیگر آن یعنی بقعهٔ شیخ صفیالدین اردبیلی، پل معلق مشگینشهر، قلعهٔ قهقههٔ خلخال، موزهٔ چینیخانهٔ اردبیل، شهر یری، جنگل فندقلوی اردبیل، غار یخگان، دشت مغان، محوطهٔ باستانی قلعهخسرو، دریاچهٔ نئور، جنگل مشه، کاروانسرای سنگی صائین، تپه نادری، رودخانهٔ بالیقلوچای و دریاچهٔ شورابیل چشم پوشید.
استان زنجان هم گرچه با کوههای رنگی ماهنشان شناخته شده است، اما از دیگر جاذبههای آن میتوان به غارهای کتلهخور، موزهٔ باستانشناسی، قلعهٔ بهستان، بازار زنجان، مسجد حسینیهٔ اعظم، مسجد جامع زنجان، رختشویخانه، پل تاریخی میر بهاءالدین، گنبد سلطانیه، دودکش جن، حمام سنتی حاج داداش، دریاچهٔ پری، آبشار شارشار، رودخانهٔ قزل اوزن، پیست اسکی پاپایی، چشمهٔ آبگرم ابدال زنجان، باغ و عمارت معین اشاره کرد. در سفر به قزوین هم شاید بیش از همه تجربهٔ طبیعتگردی در الموت به چشمتان بیاید، اما این استان که در زمان حکومت صفوی پایتخت ایران بوده، دیدنیهای دیگری چون بازار، مسجد جامع، برجهای خرقان، قلعهٔ الموت، سرای سعدالسلطنه، حمام قجر، عمارت چهلستون یا کلاه فرنگی، کلیسای کانتور، خیابان سپه قزوین (نخستین خیابان طراحیشده در ایران)، عمارت باغ سپهدار، آبانبار سردار بزرگ، سرای وزیر، قلعهٔ لمبسر، عمارت شهرداری از مکانهای دیدنی و تاریخی قزوین را هم در خود دارد.
برای سفر در این محور، میتوانید گشتوگذار را از قزوین و زنجان شروع کنید و بعد از سفر به آذربایجانغربی به آذربایجانشرقی و بعد اردبیل بروید. پیشنهاد ما این است که حتماً قیمهنثار قزوین، اشکنه زنجان، کباب کوبیده تبریز، آش دوغ اردبیل و آشهای معروف آذربایجانغربی را امتحان کنید. اگر بخواهیم گردشگری در مسیر شمالغرب را در یک جمله خلاصه کنیم، طبیعت بکر و آرامبخش، تاریخ غنی، بازار و شکمگردی را شاید بتوان مهمترین وجه آن دانست.
محور غرب
محور گردشگری غرب به لطف شبکههای مجازی و تصاویر خارقالعاده از منطقهٔ اورامانات حالا برای کمتر کسی ناشناخته است؛ گرچه این آشنایی برای بیشتر مردم به همین تصویر روستاهای پلکانی اورامانات که سال گذشته بهعنوان یک پروندهٔ مشترک میان کردستان و کرمانشاه ایران و کردستان عراق به ثبت رسید، خلاصه میشود. بهترین فصل سفر به این خطه را بهخاطر رویش گلها در دشت، اردیبهشت و خرداد میدانند، اما دیدن طبیعت بکر و وحشی کرمانشاه و کردستان در سایر ماهها هم خالی از لطف نیست. در این محور علاوهبر کردستان و کرمانشاه، میتوانید به همدان، ایلام و لرستان هم سر بزنید.
یکی از مزایای طرح تعطیلی دوروزه که همین هفتهٔ پیش کلیات آن در قالب لایحهٔ «دو روز تعطیلی در هر هفته و کاهش ساعات کاری ادارات از ۴۴ به ۴۰ ساعت» در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، توزیع سفر و کاهش بار ترافیکی نوار شمالی ذکر شده بود تا علاوهبر رونق سفر، نوع سفر نیز شکل جدی، برنامهریزیشده و حرفهای به خود بگیرد
بیایید این سفر را از همدان شروع کنیم که حالا در تبوتاب جهانی شدن هگمتانه است؛ شهر تاریخ و تمدن که هم جاذبههای طبیعی مثل غار علیصدر، سراب گاماسیاب، دشت تخت نادر، تالاب آبگینه، درهٔ مرادبیگ و چشمهفرشته را در خود جای داده است و هم میزبان آثاری از تاریخ و تمدن ایران چون تپهٔ هگمتانه، مجموعهٔ شیرسنگی، آرامگاه بوعلیسینا و آرامگاه باباطاهر است. در مقصد بعدی یعنی استان همسایه، لرستان، باید بگوییم که با سرزمین آبشارها، درهها و تنگهها روبهرو هستید؛ طبیعت زیبا و چشمنواز که شاید معروفترینشان آبشار بیشه و درهٔ خزینه باشد. اما دست نگه دارید، به جز طبیعت بکر و زیبای لرستان، دیدن قلعه ٔفلکالافلاک هم خالی از لطف نیست؛ قلعهای که یکی از نامزدهای ایران برای ثبت جهانی یونسکو در سال جاری میلادی است. دریچهٔ کیو، حمام گپ، پل کشکان و قلعهٔ کوهزاد یا وزنیار و خانههای تاریخی را هم در این سفر از دست ندهید.
بعد از لرستان در مسیر گردشگری غرب، به سراغ ایلام میرویم؛ کمجمعیتترین استان ایران که مانند سایر استانهای زاگرسی پر از دشتها و درههای چشمنواز است. سفر به این استان نیز مانند سایر استانهای زاگرسی از جمله لرستان به گشتوگذار در طبیعت میگذرد، اما بهطورکلی میتوان به شهر باستانی سمیره، تنگ رازیانه، پل گاومیشان، تنگ بهرام چوبین، شهر تاریخی سیروان و نقش برجستهٔ گل گل ملکشاهی اشاره کرد.
سفر به کرمانشاه در شمال ایلام و بعد از آن کردستان میتوانید مقصدهای بعدیتان در محور گردشگری غرب باشد که بهجز اورامانات جهانی که بین دو استان مشترک است، دیدنیهای بسیار زیادی دارند.
شهر سنندج، عمارت آصف، پارک آبیدر، تالاب زریبار، دریاچهٔ سد قشلاق و عمارت خسروآباد در کردستان و اثر جهانی بیستون، طاق بستان، غار قوریقلعه، مجسمهٔ هرکول و سرابصحنه در کرمانشاه میزبان شما در این سفر خواهند بود. ضمن اینکه بد نیست بدانید کرمانشاه جهانشهر خلاق خوراک و سنندج جهانشهر موسیقی شناخته شدهاند.
شمالشرق
نام شمالشرق گرچه همیشه با مشهد، حرم امام رضا (ع)، طرقبه و شاندیز عجین شده است، اما در این محور میتوانید در کنار گشتوگذار در خراسانرضوی علاوهبر زیارت و تماشای دیدنیهایی چون باغ نادری، آرامگاه فردوسی، کوهسنگی، چالیدره، روستای کنگ با معماری پلکانی، روستای چشمههای جوشان زشک، آرامگاه عمر خیام و عطار نیشابوری، مقبرهٔ کمالالملک، دهکدهٔ چوبی نیشابور، باغ کشمیر تربتجام، سرخس و سبزوار، قوچان و کاشمر و فریمان در خراسانرضوی، به خراسانجنوبی و خراسانشمالی هم سر بزنید. همینقدر برایتان بگوییم که طبیعت شمالشرق به همان اندازهٔ شمال و شمالغرب زیباست و طبیعت بکر آن شما را چنان مجذوب میکند که حتماً در سفرهای بعدی نیز این دیار را هم در برنامۀ خود میگنجانید.
از ناشناختهها هم نگذرید که سرزمین خراسان سرزمین ناشناختههایی است که حتی شاید اسمشان را هم پیش ازاین نشنیدهاید از جمله آسبادها یا همان آسیابهای بادی چندهزارساله که حالا در انتظار ثبت جهانی هستند و در کل خطهٔ شرقی پراکندهاند. در کنار آسبادها، کویر طبس که به بهشت زمینشناسی هم معروف است، روستای نایبند و ماخونیک، دره جنیان یا کالجنی، قنات بلده، شهر تاریخی تون، قلعهٔ شاهدژ، ارگ کلاهفرنگی بیرجند و … در خراسانجنوبی و غارهای کفترک، محوطهٔ باستانی قلعهدهی،آبشار اسفجیر، نارینقلعه، روستای اوغاز و شهر تاریخی بلقیس در خراسانشمالی، شما را به خود جذب میکند. در سفر به محور شمالشرق، میتوانید سفر را از شمال یا جنوب منطقهٔ خراسان شروع کنید، اما یادتان باشد بعد مسافت آنقدر هست که شاید این محور را نتوانید در یک سفر بگنجانید.
زاگرسنشینان
محدودهٔ زاگرس شامل ۱۲ استان کرمانشاه، آذربایجانغربی، کردستان، اصفهان، چهارمحالوبختیاری، کهگیلویهوبویراحمد، لرستان، همدان، مرکزی، فارس، ایلام و خوزستان میشود. همین چندوقت پیش رئیسجمهوری در سفر استانی به چهارمحالوبختیاری به معاون اجرایی خود دستور داد ستاد استانهای زاگرسنشین برای رفع مشکلات مشترک این استانها تشکیل شود و مسئولان این استانها موضوع گردشگری را بهعنوان یکی از اولویتهایشان مطرح کردند. در میان این استانها اما شاید بتوان گفت که گردشگری چهارمحالوبختیاری و کهگیلویهوبویراحمد کمتر شناخته شده است. غار یخی چما، آبشار آتشگاه، پارک جنگلی پروز، پارک جنگلی پروز، غار سراب، تالاب گندمان، تـالاب چـغاخـور، چشمهٔ کوهرنگ، چشمهٔ دیمه، روستای سرآقا سید، دشت لالههای واژگون، پل زمانخان سامان، قلعهٔ چالشتر، قلعهٔ دزکف، قلعهٔ ضرغامالسلطنه در چهارمحالوبختیاری و آبشار یاسوج، دریاچهٔ کوهگل، غار دهشیخ، چشمهٔ میشی، باغ چشمهٔ بلقیس، رشتهکوه دنا، روستای کاکان، تل خسرو، روستای پلکانی مارین، گردنهٔ بیژن، آبشار بهرامبیگی، پارک جنگلی یاسوج در کهگیلویهوبویراحمد از دیدنیهای این دو استان زاگرسی است؛ استانهایی که حالا چندسالی است روند توسعه را با راهسازی در پیش گرفتهاند و گردشگری هم بهعنوان یک رویکرد توسعهای در اولویتشان قرار گرفته است. پیش از سفر به این استانها بدانید که دشتها و رشتهکوههای زاگرس دیدنیهای فراموشنشدنی پیش رویتان قرار میدهد و از طرفی در این استانها میتوانند زندگی عشایری را هم تجربه کنید. این دو استان زاگرسنشین ابتدای اسفند امسال تفاهمنامهٔ توسعهٔ همکاریهای حوزهٔ گردشگری را میان خود امضا کردند که برای تقویت گردشگری عشایری همکاری کنند.
خطرات پنهان خشکالهٔ غیراستاندارد
در سالهای اخیر، مسئلهٔ مدیریت پسماند غذایی در ایران به یکی از دغدغههای محیط زیستی و اقتصادی بدل شده است. با توجه به برآوردهای انجامشده، سالانه حدود ۳۵ میلیون تن ضایعات مواد غذایی تولید میشود که دو برابر میانگین جهانی است. این وضعیت، لزوم رسیدگی به ضایعات را بهمنظور حفظ امنیت غذایی و توسعهٔ پایدار بیشازپیش مشخص میکند.
یکی از راهحلهای پیشنهادی که بهظاهر میتواند بر این مشکل فائق آید، تبدیل این پسماندها به خشکاله و استفاده از آنها بهعنوان خوراک دام است. این روش، بهویژه توسط برخی از اینفلوئنسرها، با تبلیغات گستردهای همراه شده و بهعنوان یک راهکار ایدهآل مطرح شده است. بااینحال، عواقب آن بهطور کافی مورد توجه قرار نگرفته است. تولید خشکاله میتواند مزایایی مانند کاهش وزن و حجم پسماند و کاهش وابستگی به واردات نهادههای دامی را داشته باشد، اما باید توجه داشت که این موضوع بدون در نظر گرفتن دقیق عواقب بهداشتی و محیط زیستی آن نمیتواند راهکاری علمی باشد.
پس از بروز بحران تب برفکی در انگلیس، استفاده از پسماند غذایی برای تغذیهٔ دام ممنوع شد. در اتحادیهٔ اروپا نیز بهدلیل مخاطرات بیماریزایی پروتئین حیوانی فرآوریشده ممنوع است. در ایالات متحده نیز استفاده از پروتئین پستانداران در خوراک دام ممنوع است
فرایند خشک کردن ضایعات غذایی بهمنظور تولید خشکاله، مستلزم دقت و رعایت نکات بهداشتی و محیط زیستی است. خطراتی چون آلودگی به قارچهای آسپرژیلوس و سمومی همچون آفلاتوکسین که عوارض جدی برای حیوان و انسان دارند، درصورت عدم رعایت پروتکلهای صحیح میتوانند در خشکالهها وجود داشته باشند. این موضوعات، تنها بخشی از خطرات پنهانی هستند که باید پیش از پیشبرد چنین طرحهایی، مورد بررسی کارشناسانه قرار گیرند.
با وجود اینکه کمبود علوفه و نهادههای دامی در ایران یک معضل بزرگ اقتصادی محسوب میشود و با توجه به بحرانهایی چون مشکلات واردات ناشی از تحریمها و بحران آب، تولید خشکاله میتواند یک حلقهٔ نجات در این زمینه بهنظر آید، اما باید تنها زمانی به این مسیر متوسل شد که استانداردهای لازم برای اطمینان از ایمنی و کیفیت پایدار، بهویژه در مبادی تولید که شامل مراحل خشک کردن ضایعات، جمعآوری و حمل آن میشود، بهصورت دقیق تدوین و بهکار گرفته شود و لازم است نظامی جامع و متقن به ایجاد سازوکارهای نظارت و کنترل مستمر متکی باشد.
دامداران همواره بهدنبال راهحلهای نوین برای تأمین خوراک دامها هستند. مدیریت محیط زیستی بازیافت غذایی اولین قدم در این تلاشها است، اما استفاده از خشکالهٔ پسماند غذایی شهری، بهرغم منافع اقتصادی، با نوسانات کیفیتی زیادی همراه است که ممکن است ثبات جیرهٔ دامی را تحتتأثیر قرار دهد. این امر به این دلیل است که ترکیبات پروتئینی و کالری در خشکالهٔ پسماند، وابسته به الگوهای مصرفی جامعه هستند که با گذشت فصول تغییر میکنند.
فرآیندهای پردازش نامناسب خشکاله میتواند منجر به تولید سموم در آن شود. این موضوع میتواند منجر به انتقال این سموم به محصولات دامی مانند گوشت، شیر و تخممرغ شود و درنهایت به زنجیرهٔ غذایی آسیب بزند. بنابراین، بررسی و کنترل صحیح فرآیندهای پردازش خشکاله و اطمینان از ایمنی و کیفیت غذاهای تولیدی از اهمیت بسزایی برخوردار است
از منظر علم تغذیهٔ دام، کیفیت پروتئینی و محتوای انرژی در تغذیه، عوامل اساسی برای رشد و سلامت دام هستند. بااینحال، نیاز به انواع مختلف خوراکها و ترکیبات غذایی مناسب برای تأمین تمام نیازهای تغذیهای دامها باعث پیچیده شدن در تهیه و مدیریت تغذیهٔ آنها میشود. عوامل محیطی مانند شرایط آبوهوایی نیز میتواند بر تأثیر تجزیه و هضم مواد غذایی تأثیر بگذارد. بنابراین، بررسی دقیق ترکیبات خوراکها و تأمین تعادل موردنیاز برای دامهای پرورشی امری بسیار حیاتی است.
باید توجه کرد که فرآیندهای پردازش نامناسب خشکاله میتواند منجر به تولید سموم در آن شود. این موضوع میتواند منجر به انتقال این سموم به محصولات دامی مانند گوشت، شیر و تخممرغ شود و درنهایت به زنجیرهٔ غذایی آسیب بزند. بنابراین، بررسی و کنترل صحیح فرآیندهای پردازش خشکاله و اطمینان از ایمنی و کیفیت غذاهای تولیدی از اهمیت بسزایی برخوردار است. تنها تعیین پروتکلهای دقیق استاندارد و بهداشتی توسط متخصصان میتواند از خطرات بالقوهٔ استفادهٔ نادرست از خشکاله پیشگیری کند. استفاده از روشهای مدیریت ریسک و بررسی مداوم غلظت آفلاتوکسین و پایش تغییرات جیرهٔ غذایی شهروندان، همچنین قانونگذاری مناسب در زمینهٔ تولید خشکاله از جمله اقداماتی است که میتواند از ایجاد مشکلات جلوگیری کند.
برای طرح موضوع استفاده از خشکاله در ایران، باید در ابتدا به تجربیات دیگر کشورها در زمینهٔ مدیریت و مصرف پسماند غذایی نیز توجه ویژه شود و بدون منطق اجرای استفاده از خشکاله بهعنوان خوراک دام را در دستورکار قرار نداد. برخی کشورهایی همچون ژاپن و کره جنوبی با تجربههای موفق در این زمینه، قوانین و مقررات سختگیرانهای وضع کردهاند. بهعنوان مثال، در ژاپن استفاده از انواع خاصی از پسماندها با کیفیت یکسان که تحت پردازش مناسب (پردازش حرارتی و ضدعفونیکننده) قرار گرفتهاند، مجاز است. نظارت بر تمام مراحل تولید و جمعآوری نیز الزامی است و نباید توسط افراد غیررسمی انجام شود. بهطور مشابه، در کره جنوبی نیز خوراک دام تحتنظارت دقیق قرار دارد و نمونهها بهطور منظم برای آزمایش ارسال میشوند. علاوهبراین، کشورهای دیگری همچون استرالیا، گرجستان، مصر، هلند و تایلند نیز قوانین سختگیرانه و پیشگیرانهای برای تولید خشکاله وضع کردهاند.
در مقابل، برخی کشورها استفاده از پسماند غذایی بدون فرآوری را بهعنوان خوراک دام ممنوع کردهاند. پس از بروز بحران تب برفکی در انگلیس، استفاده از پسماند غذایی برای تغذیهٔ دام ممنوع شد. در اتحادیهٔ اروپا نیز بهدلیل مخاطرات بیماریزایی پروتئین حیوانی فرآوریشده ممنوع است. در ایالات متحده نیز استفاده از پروتئین پستانداران در خوراک دام ممنوع است.
با در نظر گرفتن مطالب گذشته و همچنین تجربیات دیگر کشورها، در ایران نیز باید مخاطرات احتمالی مرتبط با کاربرد پسماند غذایی بدون فرآوری مورد توجه قرار گیرد. پیش از هر تصمیمگیری، باید زیرساختهای لازم و مطالعات کارشناسی صورت گیرد و مخاطرات بالقوه توسط کارشناسان محیط زیستی و بهداشت مواد غذایی بررسی شود. تدوین قوانین و مقررات دقیق و ایجاد سیستم نظارت مناسب از پیشنیازهای اساسی موفقیت این روش است. بهعلت فراگیری دنبالکنندگان فراوان شبکههای اجتماعی، متأسفانه امروزه شاهد توصیههای غیرعلمی و مظلومنمایی در زمینهٔ مدیریت محیط زیست از افراد غیرمتخصص هستیم که باید با آگاهی از واقعیت، به راهکارهای پیشنهادی این افراد بهصورت مناسب و با دانش عمل کرد.
استفاده از پسماندهای غذایی جهت تولید خوراک دام میتواند مزایای اقتصادی قابلتوجهی داشته باشد. اما ازآنجاکه این روش دارای مخاطرات محیط زیستی و بهداشتی است، لازم است قبل از اجرای آن، بررسیهای فنی، اقتصادی و بهداشتی جامعی صورت گیرد. عدم بررسی کافی این مخاطرات می تواند هزینههای زیادی برای جامعه داشته باشد. بنابراین، با توجه به تجربیات دیگر کشورها و نیز حقایق علمی، تولید خشکاله از پسماندهای غذایی را بدون وضع قوانین سختگیرانهٔ تولیدی و نیز پردازشهای مناسب، نمیتوان راهکار مناسب و پایدار برای مدیریت این نوع پسماند دانست. درصورت عدم توجه به قوانین جهانی در این زمینه، نیاز است برای دستیابی به راهحلهای پایدار، راهکارهای جایگزین کارآمدتر متناسب با شرایط کشور مورد بررسی قرار گیرند.
تعیین دستمزد بدون تعیین سبد معیشت
مانند سالهای گذشته، جلسهٔ تعیین حداقل دستمزد کارگران بازهم به واپسین روزهای سال کشید و صحنهٔ اختلافنظر و کشمکش بین سه گروه کارگری، کارفرمایی و دولت در شورایعالی کار شد. قرار بر این است که پس از تعیین رقم سبد ماهانهٔ معیشت کارگران، حداقل دستمزد برای سال ۱۴۰۳ تعیین شود. اما آنچه گروه کارفرمایی بهعنوان سبد معیشت سال آینده تعیین کرده، ۱۵ میلیون تومان است؛ درحالیکه اعضای گروه کارگری میگویند رقمی که گروه کارفرمایی اعلام کرده براساس سبد کمکالری و حداقلی است و این رقم دستکم و بدون درنظر گرفتن تورم در سال آینده باید ۲۱ میلیون تومان باشد.
بدون توافق بر سر سبد معیشت وارد تعیین دستمزد نمیشویم
«آیت اسدی»، عضو اصلی گروه کارگری شورایعالی کار، دربارهٔ این اختلاف به ایلنا گفته است: «تا رقم سبد معیشت نهایی نشود، به مذاکرات جدی دستمزد ورود نمیکنیم.»
او گفته است: «حرف اعضای کارگری شورایعالی کار روشن و سرراست است: ابتدا باید بر سر رقم سبد معیشت توافق شود، بعد به مذاکرات جدی دستمزد و میزان افزایش مزد کارگران در سال ۱۴۰۳ ورود میکنیم. هر نوع مذاکرات مزدی تا زمان تأیید سهجانبهٔ رقم سبد معیشت، آغاز نخواهد شد؛ چراکه مبنای قانون برای تصمیمسازی مزدی، نرخ سبد معیشت موضوع بند دوم ماده ۴۱ قانون کار است.»
یک فعال کارگری: سبد غذایی وزارت بهداشت، اشکالات اساسی داشت. این سبد پیشنهادی، کالری موردنیاز هر فرد را به میزان معناداری کاهش داده بود. با کالری پیشنهادی دولت، کارگران نمیتوانند زنده باشند و نفس بکشند، چه برسند به اینکه سر کار بروند و حداقل ۸ ساعت در هر روز کار یدی یا فکری کنند
اسدی اضافه کرده: «بند دوم ماده ۴۱ قانون کار، کاملاً الزامآور است. این بند قانونی میگوید حداقل دستمزد کارگران باید بهگونهای افزایش یابد که از پس هزینههای حداقلی یک خانوار متوسط بربیاید. حالا که دولت حاضر نیست پیشنهاد بسیار حداقلیِ نمایندگان کارگریِ کمیتهٔ دستمزد در مورد کمینهٔ هزینههای ماهانهٔ خانوار متوسط را بپذیرد، چطور میتوانیم سر عدد و درصد افزایش دستمزد چانه بزنیم؟!»
او گفته است: «ما از دولت انتظار داریم واقعیتها را بپذیرد. باید خطاب به مسئولان گفت مگر شما در این جامعه زندگی نمیکنید، مگر نمیبینید در یک سال اخیر هزینههای زندگی سر به فلک کشیده؟ چطور حاضر نیستید اقلام بسیار حداقلیِ سبد معیشت را بپذیرید، آنهم درحالیکه هزینههای واقعی زندگی خانوار بیشتر از این ارقام است!»
جلسهٔ چهارشنبه بینتیجه ماند
«علیرضا میرغفاری»، عضو شورایعالی کار، نیز از بینتیجه ماندن جلسهٔ روز چهارشنبه خبر داد و گفت: «روی گروه کارگری در شورایعالی کار بهصورت دو به یک (طرف کارفرمایی و دولت در برابر گروه کارگری) فشار سنگینی وجود دارد و مذاکرات بهسختی پیش میرود.»
او به ایلنا گفته است که جلسهٔ بعدی امروز شنبه برگزار خواهد شد: «هیچ پیشرفتی در تعیین حداقل دستمزد و سبد حداقل معیشت باوجود اختلافات موجود طی مذاکرات صورت نگرفت.»
حداقل سبد معیشت ۳۰ میلیون تومان است
پیشازاین، نمایندگان کارگری شورایعالی کار حداقل رقم سبد معیشت را ۲۱ میلیون تومان اعلام کرده بودند، بااینحال گفته بودند که این رقم، بدون احتساب تورم در سال آینده مشخص شده است و با احتساب تورم، این رقم باید بیشتر باشد. اما آنطورکه خبرگزاری ایلنا خبر داده، ظاهراً نمایندگان کارگری پیشنهاد خود را تا ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان نیز کاهش دادهاند، ولی نمایندگان کارفرمایی و دولت این رقم را هم نپذیرفتهاند.
«نادر مرادی»، فعال کارگری، به این خبرگزاری گفته است: «اگر درست محاسبه کنند و سهم واقعی اقلامی مانند مسکن و آموزش را در نظر بگیرند، نرخ واقعیِ سبد معیشت قطعاً ۳۰ میلیون تومان و حتی بیشتر است. بهنظر میرسد امسال قانونگریزی دولت وارد فاز جدیدی شده است؛ حتی حاضر نیستند ارقام بسیار حداقلی سبد معیشت خانوار را بپذیرند!»
بهگفتهٔ مرادی، وقتی کرایهخانه در تهران بیش از ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان است و با هر متر و معیاری حساب کنیم سبد غذایی یک خانوار متوسط ۳.۳ نفره حدود ۱۰ میلیون تومان یا حتی بیشتر است، چطور دولت رقم ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار تومانِ سبد معیشت را نمیپذیرد!
با کالری پیشنهادی دولت، کارگران نمیتوانند زنده بمانند
او اضافه کرده: «سبد غذایی وزارت بهداشت، اشکالات اساسی داشت. این سبد پیشنهادی، کالری موردنیاز هر فرد را به میزان معناداری کاهش داده بود. با کالری پیشنهادی دولت، کارگران نمیتوانند زنده باشند و نفس بکشند، چه برسند به اینکه سر کار بروند و حداقل ۸ ساعت در هر روز، کار یدی یا فکری کنند.»
مرادی با بیان اینکه «با این سبد غذایی و این ترکیب سبد معیشت، هزینههای زنده ماندن هم تأمین نمیشود، چه برسد به زندگی کردن» گفته است: «سطح زندگی کارگران در چهار-پنج سالِ اخیر بهشدت سقوط کرده است. امروز هیچ کارگری نیست که بتواند هزینههای آموزش باکیفیت فرزندان یا یک درمان متوسط و باکیفیت را فراهم کند؛ حتی غذاهای باکیفیت مثل چلوکباب برای کارگران یک رؤیاست. کارگران بسیاری با لبخندی تلخ میگویند به ما حتی بوی کباب هم دیگر نمیرسد، چه برسد به خودِ کباب!»
این فعال صنفی ادامه داده: «شوخی نیست، کارگران پول ندارند برای درمان بیماریها نزد پزشک بروند؛ حتی دندانهای پوسیدهٔ خود را نمیتوانند ترمیم کنند. جمعیت بزرگی از کارگران کشور با دندانهای معیوب و یا بدون دندان زندگی میکنند و این، همان جبر معیشت است که به کارگران کشور تحمیل شده است.»
مرادی گفته است که در چنین شرایط وخیمی، استنکاف دولت از پذیرش رقم بسیار حداقلی سبد معیشت و در گام بعدی، عدم پذیرش الزامات بند دوم ماده ۴۱ قانون کار، هیچ معنایی جز کوبیدن بر طبل سرکوب مزدی آنهم با بانگِ بلند – بلندتر از همیشه- ندارد.
مرتضوی: در سبد معیشت دستکاری نکردهایم
درحالیکه انتقادات کارگران به سبد معیشتی که دولت ارائه کرده ادامه دارد، «صولت مرتضوی»، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، گفته است ابداً سبد کالری معیشت کارگران دستکاری نشده است و هر نظری که انستیتو تغذیه (که قانونگذار مشخص کرد)، مشخص کند «علی رأسی و عینی» است.
مرتضوی دربارهٔ اینکه برخی از نمایندگان مجلس عنوان کردهاند کف سبد معیشتی کارگران ۲۵ میلیون تومان است و تعیین دستمزد باید با توجه به این امر صورت گیرد، گفت: «مصوبهای در این خصوص وجود دارد؟ من چنین خبری ندارم. امکان دارد در این خصوص کسی اظهارنظری کرده باشد، در کشور ما یکی از محاسن این است که اظهارنظر آزاد است و هرکسی میتواند اظهارنظر کند. اظهارنظر یک نماینده یا یک فرد ملاک عمل نیست. اگر مجلس قانونی را تصویب کرده باشد، حتماً ما روی چشممان قرار میدهیم.»
وزیر تعاون دربارهٔ اینکه برای تعیین میزان سبد معیشت کارگران چه اقداماتی صورت گرفته است، تأکید کرد: «قانونگذار گفته است انستیتو تغذیه باید مشخص کند» و ادامه داد: «در انستیتو تغذیه آدمهای صاحبنظر و دانشمند حضور دارند، مینشینند بررسی میکنند و بعد اعلام نظر میکنند و آن چیزی که اعلام کنند، ملاک عمل خواهد بود.»
مرتضوی دربارهٔ اینکه گفته شده است در بررسی کالری سبد معیشت کارگران دستکاری صورت گرفته است، عنوان کرد: «ابداً دستکاری نشده است، ببینید مرجع این کار مشخص است که انستیتو تغذیه است.»
نمایندگان دولت زیر میز زدند
نمایندگان کارگری میگویند که نمایندگان دولت و نمایندگان کارفرمایی در شورایعالی کار با یکدیگر هماهنگ عمل میکنند و بر نمایندگان کارگری فشار میآورند. «محسن باقری»، نمایندهٔ کارگری در شورایعالی کار، نیز این موضوع را تصدیق کرده و دربارهٔ جلسهٔ روز چهارشنبه به ایلنا گفته است: «آقایان حتی حوصلهٔ شنیدن حرفهای نمایندگانِ کارگری را ندارند. بههیچ عنوان نظرات ما را نپذیرفتند و متأسفم که بگویم برخورد خوبی با نمایندگان کارگری در شورایعالی کار نشد.»
او گفته که جلسهٔ روز چهارشنبه «با زیر میز زدنِ نمایندگانِ دولت» بینتیجه مانده است: «در آخرین جلسهٔ کمیتهٔ دستمزد که حدود ۹ ساعت طول کشید، به اعدادی رسیدیم و با توجه به متوسط قیمتهای اعلامی از سوی مرکز آمار توافقاتی کردیم. اما متأسفانه این توافقات در جلسهٔ روز چهارشنبه نتیجهای نداشت.»
باقری گفته است: «طرفینی که قرار بود گزارشِ کار کمیتهٔ دستمزد را در شورا ارائه بدهند، مسائل را کاملاً وارونه جلوه دادند و همهٔ توافقاتی که در جلسهٔ کمیتهٔ دستمزد حاصل شده بود، بیاثر شد. درصورتیکه ما در آن جلسه روی اعداد خوبی به توافق رسیده بودیم.»
«بهصراحت گفتند سبد معیشت را تعیین نمیکنیم!»
او همچنین گفته است: «ظاهراً تفکر آقایان روی این اصل استوار است که جلساتِ شورایعالی کار جای عددسازی است. من بهصراحت میگویم که کار ما در شورایعالی کار ارتقای سطح معیشت کارگران است نه بازی-ریاضی! ما وقت زیادی برای تصمیمگیری در مورد مهمترین مسئلهٔ کارگران نداریم و بازیچهٔ هیچ گروهی هم نیستیم. دو طرف کارفرمایی، یعنی دولت بهعنوان کارفرمای بزرگ و نمایندگان کارفرمایی، هر دو در یکسو قرار گرفتهاند و عملکرد آنها نشان میدهد که ارزشی برای کارگران قائل نیستند.»
باقری گفته است: «آقایان حتی حوصلهٔ شنیدنِ حرفهای نمایندگانِ کارگری را ندارند. بههیچ عنوان نظرات ما را نپذیرفتند و متأسفم که بگویم برخورد خوبی با نمایندگان کارگری در شورایعالی کار نشد. بهصراحت به ما گفته شد که رقم سبد معیشت را تعیین نخواهیم کرد و مستقیم وارد مذاکراتِ تعیین دستمزد خواهیم شد! این بیاحترامیِ بزرگی به کارگران بود و تمام کارهای کارشناسیِ ما برای تعیین رقم متناسبی برای سبد معیشت بیاثر ماند.»
وزیر کار حق اخراج نمایندهٔ منتخب کارگران را ندارد
اخراج «علی خدایی»، نمایندهٔ کارگران در شورایعالی کار، یکی از انتقادات گروه کارگری است. نادر مرادی اخراج این نماینده از شورایعالی کار را غیرقانونی خوانده و گفته است که وزیر کار حق اخراج یک نمایندهٔ منتخب کارگران را ندارد.
او گفته که اخراج علی خدایی «به بهانهٔ غیرقانونیِ غیبت غیرموجه» بوده است: «غیبت آقای خدایی غیرموجه نبوده، اتفاقاً بسیار هم موجه بوده. ایشان نسبت به بیتوجهی دولت نسبت به ترمیم مزد کارگران اعتراض کرده و باید از دولت پرسید، یک نمایندهٔ کارگران که بخواهد از حقوق کارگران واقعاً دفاع کند، چه راهی جز عدم حضور در جلسات به نشانهٔ اعتراض دارد؟!»
مرادی اضافه کرده: «حاضر نشدن علی خدایی در جلسات اسبق شورایعالی کار فقط به این دلیل بود که وزارت کار خودسرانه و بدون توجه به درخواستهای مکرر گروه کارگری، دستورکار نشستها را تعیین میکرد. گروه کارگری خواستار ترمیم مزد در میانهٔ سال بودند و از دولت تحقق وعدهها را مطالبه میکردند.»
بهگفتهٔ مرادی، حالا که نامهٔ کتبی کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور مبنیبر معرفی رسمی علی خدایی در دبیرخانهٔ وزارت کار به ثبت رسیده است، او باید در جلسات پیش رو برای مذاکرات مزدی ۱۴۰۳ دعوت شود.
نگرانیهای بهجا مانده از «فوکوشیما»
در بیستم شهریور ۱۴۰۲ مصادف با ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۳، آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرد که سطح آب دریا در مجاورت فوکوشیما دایچی از زمان شروع تخلیه هیچ افزایشی در سطح تریتیوم نداشته و مقادیر کمتر از حد عملیاتی ژاپن باقی مانده است. تصمیم برای رهاسازی این آب در اقیانوس با نگرانی و انتقاد سایر کشورها و سازمانهای بینالمللی مواجه شده است.
در 11 مارس 2011، شدیدترین زمینلرزهٔ ثبتشده در ژاپن در سواحل شرقی این کشور رخ داد. زمینلرزه با بزرگای 9.0 آنقدر شدید بود که زمین را از محور خود منحرف کرد. سونامیای بهراه افتاد که جزیرهٔ اصلی هونشو ژاپن را درنوردید و بیش از 18 هزار کشته و حدود 3000 نفر ناپدید برجا گذاشت و کل شهرهای محدوده که در معرض سونامی قرار گرفتند کاملاً تخریب شدند. در 11 مارس 2011 در ساعت 14:46 به وقت محلی (05:46 به وقت گرینویچ) زمینلرزهٔ معروف به زلزلهٔ بزرگ ژاپن شرقی یا زلزلهٔ توهوکو در سال 2011 در شرق شهر سندای در 97 کیلومتری شمال نیروگاه رخ داد. به ساکنان فقط 10 دقیقه قبل از وقوع سونامی به ساحل هشدار داده بودند. در مجموع نزدیک به نیم میلیون نفر در اثر زلزله، سونامی و حادثه هستهای مجبور به ترک خانههای خود شدند. در نیروگاه اتمی فوکوشیما، موج غولپیکر از دیوار پدافند ساحلی رد شد و رآکتورها و خنککنندههای آنها را غرق آب کرد و فاجعهٔ بزرگی را رقم زد. مقامات، یک منطقهٔ ممنوعه ایجاد کردند که با نشت تشعشعات از نیروگاه، بزرگ و بزرگتر شد و بیش از 150 هزار نفر را مجبور به تخلیه از منطقه کرد. ۱۳ سال بعد، آن منطقه همچنان ممنوعه است و بسیاری از ساکنان آن برنگشتهاند. 40 سال طول میکشد تا کار پاکسازی که قبلاً برای ژاپن تریلیونها ین هزینه داشته بهپایان برسد.
فاجعهٔ 2011 فوکوشیما از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی بهعنوان رویداد سطح هفت طبقهبندی شد که بالاترین رویداد از این دست و تنها دومین رویدادی است که پس از فاجعهٔ چرنوبیل در سال 1986 با این طبقهبندی مطابقت دارد. نیروگاه هستهای فوکوشیما دایچی در ساحل شرقی کشور، در حدود 220 کیلومتری شمال شرقی پایتخت توکیو قرار دارد.
سامانههای موجود در نیروگاه هستهای زلزله را شناسایی کرده و بهطور خودکار راکتورها را خاموش میکنند. دیزل ژنراتورهای اضطراری برای ادامهٔ پمپاژ مایع خنککننده در اطراف هستهها روشن میشوند که حتی پس از خاموششدن نیز بسیار داغ میمانند. اما بلافاصله پس از آن که موجی به ارتفاع بیش از 14 متر فوکوشیما را در نوردید. آب دیوارههای دریایی دفاعی را فرا گرفت، کارخانه را غرق کرد و ژنراتورهای اضطراری را از کار انداخت. این آسیب منجر به ذوب هستهای و تعدادی انفجار هیدروژنی شد. کارگران برای احیای برق هجوم آوردند، اما در روزهای بعد سوخت هستهای در سه راکتور بیش از حد گرم شد و تا حدی هستهها را ذوب کرد؛ چیزی که بهعنوان ذوب هستهای شناخته میشود.
در این کارخانه همچنین چندین انفجار شیمیایی رخ داد که به شدت به ساختمانها آسیب رساند. مواد رادیواکتیو شروع به نشت به جو و اقیانوس آرام کرد که باعث تخلیه و گسترش منطقه شد. دستکم 16 کارگر در این انفجارها مجروح شدند، در حالی که دهها کارگر دیگر در هنگام خنککردن راکتورها و تثبیت نیروگاه در معرض تشعشعات قرار گرفتند. گزارش شده است که سه نفر پس از قرار گرفتن در معرض سطح بالای تشعشع به بیمارستان منتقل شدند. بعداً تأیید شد که تعدادی از افراد در این تخلیه جان خود را از دست دادهاند، از جمله دهها بیمار در بیمارستان که بهدلیل ترس از تشعشعات مجبور به جابهجایی شدند. اثرهای طولانیمدت قرار گرفتن در معرض تابش بر اساس نظر سازمان جهانی بهداشت (WHO) در سال 2013 سنجیده شده و در آن سال اعلام شد که فاجعه باعث افزایش قابل مشاهده در نرخ سرطان در منطقه نخواهد شد.
در 9 مارس 2021، پیش از دهمین سالگرد فاجعهٔ فوکوشیما، سازمان ملل اعلام کرد که «هیچ اثر نامطلوب بهداشتی» در میان ساکنان فوکوشیما که مستقیماً با تشعشعات ناشی از فاجعه مرتبط باشد، ثبت نشده است. هرگونه اثرات بهداشتی مرتبط با تشعشعات آینده «بعید است قابل تشخیص باشد.» اما بسیاری بر این باورند که خطرات بسیار بیشتر است و ساکنان همچنان محتاط هستند. اگرچه مقامات محدودیتها را در بسیاری از مناطق برداشتهاند، اکثر مردم به خانههای خود بازنگشتهاند.
در سال 2018، دولت ژاپن اعلام کرد که یک کارگر پس از قرار گرفتن در معرض تشعشع جان خود را از دست داده است و موافقت کرد که به خانوادهٔ وی غرامت پرداخت شود. منتقدان عدم آمادگی برای این رویداد و همچنین واکنش مبهم از سوی اپراتور نیروگاه توکیو الکتریک (تپکو) و دولت را عامل این رویداد دانستند.
یک تحقیق مستقل توسط پارلمان ژاپن به این نتیجه رسید که فوکوشیما «یک فاجعهٔ عمیقاً انسانساز» است و شرکت انرژی را بهدلیل عدم رعایت الزامات ایمنی یا عدم برنامهریزی برای چنین رویدادی مقصر دانست. با این حال، در سال 2019 یک دادگاه ژاپنی -تنها پروندهٔ جنایی از این فاجعه- سه تن از مدیران سابق تپکو را از سهلانگاری تبرئه کرد.
این فاجعه موجی از خشم عمومی و دور شدن از انرژی هستهای در ژاپن را برانگیخت. در سال 2012، «یوشیهیکو نودا»، نخست وزیر وقت ژاپن گفت که دولت نیز در این فاجعه مقصر است. دادگاهی در سال 2017 حکم داد که دولت مسئولیت جزئی را بر عهده دارد و باید به افراد تخلیهشده غرامت بپردازد.
بیش از 500 هزار تن فاضلاب تصفیهنشده (شامل 10 هزار تن که برای آزاد کردن فضای ذخیرهسازی جابهجا شده) اندکی پس از حادثه به اقیانوس ریخته شد. علاوهبر این، نشت مداوم به آبهای زیرزمینی تا سال 2013 از سوی اپراتور نیروگاه پذیرفته نشد. رادیواکتیویته این منابع از حد مجاز فراتر رفت. از آن زمان، آب آلوده به واحدهای ذخیرهٔ پمپ شد و بهتدریج با استفاده از سامانهٔ پردازش مایع پیشرفته (ALPS) برای از بین بردن بیشتر رادیونوکلئیدها (به جز تریتیوم با نیمهٔ عمر 12.32 سال) تصفیه میشود. در سال 2021، کابینهٔ ژاپن انتشار آب تصفیهشده با ALPS حاوی 1.8 گرم (0.1 اونس) تریتیوم را تصویب کرد. از آنجایی که بلافاصله پس از تصفیه هنوز آلودگی به رادیواکتیو برقرار است، محلول قبل از تخلیه توسط آب دریا به غلظت کمتری رقیق میشود.
گزارش بررسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) نشان میدهد که طرح تخلیهٔ آب تصفیهشده با استفاده از سامانهٔ پردازش مایع پیشرفته (ALPS) به دریا مطابق با استانداردهای ایمنی بینالمللی است. رهاسازی آب تصفیهشده یک تصمیم ملی از سوی دولت ژاپن است و گزارش آژانس، نه آن را توصیه میکند و نه در صدد تأیید این تصمیم است.
«اینکه «سن فقط یک عدد است»، هذیان مطلقی است که تنها کارکردی روانشناسانه دارد؛ مشتی خزعبلات و دیگر هیچ. آدم که به چهلسالگی لعنتی میرسد، خیلی چیزها یکهو عوض میشود، توی یک فرایند عجول، بسیاری از پسندها و پنداشتهای استوارت تلف میشود. جایگزین آن چیزهای دیگری که تا امروز نبود.
در چهلسالگی انگار مرگ، کمکم همهجایی میشود. خودش را به تو نشان میدهد. لوندی میکند و تو برای فرار به گذشتهها پناه میبری، به خاطرههای کودکی که مرگ هیچوقت به آنها نمیرسد.»
«سیامک صدیقی»، نویسندۀ کتاب «روایتهای نامعتبر»، دانشآموختۀ زبان و ادبیات فارسی است و در کارنامهٔ حرفهایاش بیش از دو دهه فعالیت رسانهای دیده میشود. این اثر، نخستین رمان اوست که بهتازگی در نشر «کنار» به چاپ رسیده است.
جریان ِمهم داستان که نویسنده بهواسطۀ آن میخواهد، کشفی مهم را برای مخاطب خود بازگو کند، کاوش در خود و روایتهای زندگیست. جستوجویی برای چیستی روایتهایی که آدمی رقم میزند. گویا نویسنده و بالواقع آدمی با رسیدن به میانههای زندگی، بهدنبال اعتبارسنجی و صحتسنجی ِردپایی از گذشته است؛ بهدنبال اینکه روایتهای بازگوشده، تحریفی از حقیقت هستند و یا تعریفی از آن. اینجاست که راوی دچار تناقض میشود، دچار نوعی شک و بدبینی و شاید بتوان این شک را به یک آگاهی و بیدارشدن تشبیه کرد.
«هویت توی بیستوسی سالگی تنها یک من است؛ یک منِ فراخشده، بادشده، عظیمالجثه. به چهلسالگی که میرسی، صلابت من رنگ میبازد و با گذشته قاطی میشود. انگار از جستنِ پاسخی درخشان برای من بودنت مأیوس میشوی و گیر میدهی به هویت متروک خانوادگی.»
از طرفی نویسنده در داستان از تغییر کهنالگوها و کلانالگوهایی میگوید که نارس هستند و یا اعتباری ندارند. راوی از مخاطب میخواهد از یکجایی بهبعد چارچوبها و خطکشیهای گذشتهاش را کنار بگذارد و همهچیز را فدای مصلحت نکند. «انگار ما ایرانیها دوست داریم همه چیزمان را فدای مصلحت کنیم، تنها و تنها مصلحت است که اهمیت پیدا میکند.» راوی نقل میکند که این چارچوبها آنقدرها هم مقدس و دستنیافتنی نیستند و این باورهای ازپیشساختهشده و تصورات دیکتهشده که آدمی از دوران کودکی و نوجوانی با خود بههمراه دارد، میتوانند از یقین به شک تبدیل شوند و باورهای دیگری جایگزین آن شود. میشود، میشود به باورهای دیگری چنگ انداخت و خیالهای دیگری را در سر پروراند.
موضوع دیگری که نویسنده بهروشنی از آن صحبت میکند، روایت از مرگ و گورستان است؛ صحبت از آدمهایی که بالای قبرها ایستادهاند و مشغول سلاخی کردن روایتهای صاحب قبر هستند. «و من هربار که توی قبرستان قدم میزنم، بسیار بسیار از این روایتها به گوشم میرسد. اصلاً جایگاه اصلی برای احیای روایت مردگان، همین قبرستان است. همیشه چندنفری هستند که دور یک مرده را گرفتهاند و از زبان عاجزماندۀ او داستانها میسازند.» نویسنده از قبرستانی میگوید که آدمها توی حافظهشان دارند، از خاطرات مردههایی که در مهمانی و سرکار و حتی مستراح با آنها کشانده میشود، از داستانهای تلفشده و تاریخگذشته!
داستان «روایتهای نامعتبر» از دو زاویهدید اولشخص و سومشخص روایت میشود، با این دیدگاه که حتی راوی هم به یک روایت اعتمادی ندارد، و بالواقع داستان، به روایتهایی چندگانه از یک قصۀ واحد مبدل شده است.
نثر قصه روان است و تشبیههای نوآورانه، فلاشبکها، بازیهای زبانی، مونولوگهای راوی و روایتهای ناموثق، پیچشی جذاب در داستان ایجاد کرده است. پرسش اصلی مخاطب در همان ابتدای داستان، پرسش از بیرون دروازه است؟ آن بیرون، پشت دروازۀ خانه چه چیزی بود که راوی نمیتوانست به آنجا پا بگذارد؟
«بدجنسی فقط بخشی برجسته در دنیای بزرگترها نیست. جهان کودکی هم برای خودش شرارتهایی دارد؛ بازیهایی که پس معصومیت خردسالی پنهان است و ناگاه دندان نشان میدهد.»
چه زمانی گوزن زرد از طبیعت ایران حذف شد؟
سرگذشت گوزن زرد مشابه یک فیلم درام است. در دههٔ ۳۰ تصور عمومی این بود که این گونه منقرض شده است. بااینحال، یک زیستشناس آلمانی در گفتوگو با محلیها اطلاعاتی دربارهٔ مشاهدهٔ گوزن زرد در بیشههای دز و کرخه دریافت کرد.
پس چرا تصور عمومی این بود که منقرض شده است؟
زیستگاه این گونه بهویژه در آن دهه که شرایط طبیعی بهتر بود، ورود به بخشهایی از آن را بهواسطهٔ پوشش انبوه و متراکم محدود میکرد. بهعلاوه مشاهدهٔ گوزن زرد بهدلیل مخفیکاری گونه بهسادگی امکانپذیر نیست. مجموع این عوامل باعث تصور انقراض شده بود.
آیا پراکنش این گونه همیشه به دز و کرخه محدود بوده یا اینکه شاهد انقراض در سایر زیستگاهها بودهایم؟
محدودهٔ تراکنش بزرگتر بوده، یعنی در کوهپایههای زاگرس در استانهای اطراف خوزستان تا مناطقی مانند دشت ارژن در استان فارس گوزن زرد حضور داشته، اما در تمام این زیستگاهها منقرض شده است.
دلیل این انقراض چه بود؟
بهشکل دقیق نمیتوان در این زمینه اظهارنظر کرد. راجعبه دز و کرخه در این سالها کارهایی صورت گرفته که بر اساس آنها میتوان به چند عامل اشاره کرد؛ گروهی از کارشناسان از وقوع سیلابهای قدرتمند در منطقه بهعنوان یکی از این دلایل نام میبرند. بااینحال، گوزنهای زرد شناگران ماهری هستند و صرف سیلاب نمیتواند باعث انقراض محلی شود. در کنار آن ما شکار را در دز و کرخه بهشکل محدود داشتیم. به این دو عامل بایستی تغییراقلیم، مگس میاز و جنگ را هم اضافه کرد. اما اینکه سهم هرکدام از این عوامل چقدر است، همچنان مبهم است؛ ضمن اینکه ممکن است دلایل دیگری هم باشد که به آنها اشاره نکردهام.
پیش از حذف و انقراض در طبیعت، مجموعهای از زندهگیریها دربارهٔ گوزن زرد انجام شد. نخستین مورد چه زمانی بود و چند مرحله شاهد این کار بودیم؟
اولین زندهگیری توسط باغوحش اپل آلمان انجام شد. بهواسطهٔ محدود بودن عرض بیشه در این زندهگیری تورهای بزرگی در عرض نصب و شروع به انجام جرگه کردند. قدیمیها میگویند به ما نفری دو زار میدادند تا جرگه کنیم تا گوزنها بهسمت تورها بروند. برخی از همین ریشسفیدان معتقدند یکی از دلایل کاهش جمعیت شاید همین جرگهها و زندهگیریها در اواخر دههٔ ۳۰ و اوایل دههٔ ۴۰ باشد.
چه تعدادی بهشکل جرگه زندهگیری شدند؟
تعداد مشخص نیست، اما میتوان گفت که تلفات زیادی داشتند. درنهایت دو گوزن (یک ماده و یک نر) به آلمان فرستاده شدند. کمی بعد نر تلف شد و گوزن زرد اروپایی جایگزین کردند. برای همین، آن زمان گروهی معتقد بودند که گوزنهای زرد ایرانی در آلمان هیبرید هستند. آن زمان کارشناسان حیاتوحش گوزنهای زرد اروپایی و ایرانی را دو زیرگونه میدانستند، اما بعدتر با کارهای ژنتیکی مشخص شد که آنها دو گونهٔ مجزا هستند.
ایران برنامهای برای بازگشت این گوزنها به ایران داشت؟
بله. زمانی که این گوزنها به آلمان فرستاده شدند، بنا بود نیمی از موالید به ایران برگردانده شود.
گوزنهای زردی که آلمانیها قولش را به ایران داده بودند، به کشورمان منتقل شد؟
بله. آنها را به دشت ناز بردند، ولی بهواسطهٔ اینکه مدیران محیط زیست شک داشتند گوزنها خلوص نژادی دارند یا خیر! آنها را در قسمتی جداگانه در سایت دشت ناز نگهداری کردند.
سازمان شکاربانی آیا همزمان با آلمانها کار زندهگیری را انجام داد؟
چندسال بعد از آلمانها، سازمان شکاربانی وقت هم شش فرد گوزن زرد را زندهگیری کرد که آنها را مستقیم به دشت ناز منتقل کردند. بنابراین، اولین سایت تکثیر در اسارت در ساری شکل گرفت. بعد از انقلاب با افزایش جمعیت گوزنها در دشت ناز و تلفات گسترده، مهندس هوشنگ ضیایی کار انتقال بخشی از جمعیت به ارومیه و جزیرهٔ اشک را آغاز کرد. بهاینترتیب، دومین زیستگاه گوزن زرد در جزیرهٔ اشک بهعنوان یک زیستگاه نیمهطبیعی شکل گرفت. این زیستگاه دو هزار هکتار و نسبت به سایت دشت ناز بسیار بزرگتر بود.
همزمان که کار تکثیر دنبال میشد، گزارشی از حضور این گونه در طبیعت هم وجود داشت؟
بله. حتی تا دههٔ ۷۰ مشاهداتی از این گونه وجود داشت. یک نمونه تصادف جادهای در دههٔ ۷۰ داشتیم، ضمن آنکه محلیها هم شاخهایی را پیدا کرده بودند، البته کمی بعد روند مشاهدات متوقف شد.
در جزیرهٔ اشک و در شرایط نیمهطبیعی، وضعیت گوزن زرد چطور بود؟
ما در این منطقه شاهد افزایش خوب جمعیت گونه بهواسطهٔ عدم حضور گوشتخوار، شکارچی غیرمجاز و … بودیم. در ابتدای دههٔ ۶۰ تا انتهای آن مجموعهای از انتقالها انجام شدند و در همین زمان هم رهاسازیهایی در کرمانشاه، کرخه، کیش و لاوان را داشتیم که تقریباً همه ناموفق بودند. در کرخه سیل گوزنها را تلف کرد و لاشهها پیدا شدند، در کرمانشاه و لاوان هم پس از رهاسازی گوزنها بار دیگر مشاهدهای نداشتیم. در جزیرهٔ کیش تا مدتی بعد مشاهدات گوزن را داشتیم، ولی پس از مدتی احتمالاً بهخاطر فقدان منابع آبی از بین رفتند.
سایتهایی جدا از دشت ناز و جزیره اشک چه زمانی تاسیس شدند؟
سال ۱۳۸۶ سازمان برای انتقال گوزن مجموعهای از پروژهها را تعریف کرد که بازهم مهمترین آنها دز و کرخه بود. در این سال انتقال از سایت به سایت را داشتیم، یعنی گوزنهای زرد از جزیرهٔ اشک و دشت ناز به سایتهای دیگر در دز، بیجار، ایلام، دنا و احتمالاً گیلان منتقل شدند. در همین سال بود که وارد حفاظت از این گونه شدم و تعدادی از این انتقالها را در کنار زندهیاد هادی فهیمی انجام دادیم. انتقال گوزنها به دنا را آقای دکتر هرمز اسدی انجام داد که در مسیر برگشت تصادف کرد و متأسفانه فوت شد.
رشد جمعیت گوزن زرد در این سایتها چطور بود؟
دز و کرخه و ایلام رشدهای خوبی تا سال ۱۳۹۰ داشتند. دههٔ ۹۰ دههای با اتفاقات ناگوار برای گوزن بود. در این دهه ارومیه شروع به خشک شدن کرد و فاجعهای را آنجا شاهد بودیم. سال ۱۳۸۶ در جزیرهٔ اشک حدود ۳۶۰ فرد گوزن شمارش شده بود، اما از اواخر دههٔ ۸۰ روند کاهشی آغاز شد و در سالهای ۱۳۹۵ و ۹۶ به اوج رسید. با خشک شدن دریاچه، تعدادی از گوزنها داخل باتلاق گیر افتادند، تعدادی از جزیره خارج شدند که اطلاعاتی از آنها در دسترس نیست. بهعلاوه با خشک شدن دریاچه شاهد ورود پلنگ، شغال و روباه بودیم که بخشی از جمعیت را از پا درآوردند. امروز شاید تنها ۳۰ فرد در جزیرهٔ اشک باقی مانده باشد.
در بقیهٔ مناطق وضعیت چطور بود؟
سال ۹۲ گوزنهای کرخه که به صد فرد رسیده بودند، بهواسطهٔ مگس میاز از دست رفتند. لارو این مگس از بافت زنده تغذیه میکند و پارازیت اجباری است. مگس روی زخم تخم میگذارد و لارو آنها شروع به تغذیه از گوزن میکند. فصل تابستان و پوشش بالای منطقه در کنار سرعت بالای کار مگس میاز کار کنترل بیماری را برای ما سخت کرد و باعث شد حتی با وجود تیمار تعدادی از افراد، کل جمعیت گوزن زرد را در کرخه از دست بدهیم. سیل سالهای ۹۵ و ۹۸ باعث از بین رفتن گوزنهای دز شد. در بیجار، باغ شادی یزد و کرمانشاه رشد جمعیت را نداشتیم و در دنا هم شرایط آبوهوایی مساعد رشد وجود نداشت. در میانکتل پلنگ وارد میشد و بخشی از جمعیت را از بین میبرد. درواقع، تنها در ایلام رشد جمعیت را شاهد بودیم.
چرا این مناطق رشد نداشتند؟
وقتی گونهای را وارد اسارت میکنیم، باید تمام نیازهایش را برآورده کنیم. در دنا سایت کوهستانی با شیب زیاد بود که زمستانها بسیار سردی داشت. بهاینترتیب، شرایط زیستگاهی برای این گونه مساعد نبود. البته آنچه دربارهٔ این سایت میگویم تنها براساس تجربیات است و مطالعهای در این باره انجام نشده است؛ یا من ندیدهام. البته در سال ۱۳۹۶ تعدادی از گوزنها را از میانکتل به ارسنجان بردند که الان موفقترین سایت است و جمعیتشان به ۹۵ فرد میرسد.
جرقهٔ رهاسازی گوزن زرد چه زمانی زده شد؟
سال ۱۳۹۲ با افزایش جمعیت کرخه به فکر رهاسازی بودیم. تنها زیستگاههایی که میتوانند گوزن زرد را داشته باشد دز و کرخه است. مناطق زاگرسی پتانسیل زندگی این گونه را بهواسطهٔ تخریب زیستگاه، حضور دام، خشکسالی و تردد زیاد ندارد. سال ۱۳۹۸ با کمک ادارهکل حفاظت محیط زیست خوزستان اولین گامها برای معرفی مجدد گوزن زرد به دز را برداشتیم. سال ۹۸ مجوزی در این زمینه به ما داده شد، هرچند که همچنان نگرانی دربارهٔ مگس میاز از سوی برخی مدیران و کارشناسان وجود داشت. در مقابل افرادی از جمله خودم اعتقاد داشتیم میاز در فنس صدمهزننده است و گوزن در وضعیت آزاد راهکارهایی مانند شنا کردن در رودخانه، خوابیدن در گل یا مهاجرت را انتخاب میکند. بهمن ۹۸ اولین رهاسازی انجام شد که اکثر آنها نر بودند.
جنگلهای دز و کرخه باقیماندهٔ جنگلهای نیمهگرمسیری هستند. کاری که ما میخواهیم انجام دهیم این است که بخشهای تخریبشده را با کمک مردم قرق کنیم و لکههای کوچک با کمک آنها احیا شود تا هم زیستگاه برای گوزن بهتر شود و هم عواید آن به ساکنان حاشیهٔ زیستگاه برسد
دلیل انتخاب نرها هم به تعداد نرهای زیاد سایت ایلام برمیگشت که مدیران سایت قصد داشتند جمعیت این جنس را کاهش دهد . بعد از سال ۹۸ پایش انجام شد تا تحلیلی از وضعیت گوزنهای رهاشده داشته باشیم. گزارشهایی از مشاهده از جانب مردم و محیطبانان میرسید که نشان میداد گوزنها توانستهاند خودشان را حفظ کنند. همین موضوع باعث شد روی افزایش سطح آگاهی مردم و حفاظت مشارکتی کار کنیم. سال ۱۴۰۰ ما پروپوزالی نوشتیم و آن را به برنامهٔ کمکهای کوچک محیط زیست سازمان ملل (SGP) فرستادیم که آنها هم تأیید کردند. از آن سال بود که ما بهشکل رسمی شروع به اجرای پروژهای با عنوان «ظرفیتسازی و آموزش جوامع محلی حاشیهٔ بیشهزارهای دز در استان خوزستان برای احیا و حفاظت مشارکتی از گوزن زرد ایرانی» کردیم.
در اینجا شیردال متولد شد؟
بله با این پروژه بود که مؤسسهٔ حافظان حیاتوحش شیردال شکل گرفت. تیر ۱۴۰۰ مؤسسه را ثبت کردیم و شهریور همان سال اولین پروپوزال را برای حفاظت از گوزن زرد برای SGP فرستادیم و سپس با همکاری ادارهکل حفاظت محیط زیست استان خوزستان و ادارهٔ محیط زیست پارک ملی دز کار را شروع کردیم.
واکنش جامعهٔ محلی به فعالیتهای شما چه بود؟
جامعهٔ محلی منطقهای که ما کار میکردیم، اغلب عرب زبان هستند. کار کردن با آنها بسیار خوب و پذیرش و استقبال مردم خیلی زیاد بود. ما امروزه مطمئن هستیم اگر کاری با کمک و حمایت مردم انجام شود احتمال موفقیتش بسیار بالا است. نمونههای موفق حفاظت مشارکتی امروزه در کشور بیشتر از گذشته دیده می شود.
چرا؟
زمانی که شما چیزی را از دست میدهید، بیشتر قدر آن را میدانید تا چیزی که دارید. آنها یکبار «یحمور» یا همان گوزن زرد را از دست داده بودند. قدیمیها میگفتند این گوزن همیشه در بیشه بود و نگاه روزیدهی و تقدس نسبت به آن داشتند، بهطوریکه اگر شاخی که از آن را در بیشه پیدا میکردند، سردر خانهها میگذاشتند. همین از بین رفتن و رهاسازی مجدد برای آنها اهمیت داشت.
چند روستا کار میکردید؟
هفت روستای هدف داشتیم. در اولین گام به شهرک شهید بهشتی وارد شدیم که از حالت روستا خارج شده و شهرکی با چهار هزار و ۵۰۰ نفر جمعیت بود. ما بیشتر انرژیمان را روی همین شهرک گذاشتیم و جواب گرفتیم. شورا و دهیاری روستا و همچنین مردم در این شهرک بسیار تعامل و همکاری بالایی برای این پروژه با ما داشتند.
چطور آموزش میدادید؟ آیا با کارگاه شروع کردید؟
ما با کارگاه شروع نکردیم. با آنها رفتوآمد داشتیم تا اعتمادشان را جلب کنیم. عربها بسیار مهماننوازند و با لطفی که داشتند توانستیم وارد منطقهشان شویم. بهعلاوه آنها شیوخی دارند که اعتبار ویژهای نزدشان دارند و اگر شیوخ امری را میپذیرفتند، بقیه هم آن را قبول میکنند. برای محیطبانان دز و درنهایت برای دامداران در بیشه کارگاههایی داشتیم و در مدارس نیز حدود ۴۰۰ کودک را آموزش دادیم. دربارهٔ گروه بانوان، خانمهای مؤسسه جلسههای جداگانه تشکیل دادند. با این فعالیتها امروز تقریباً کسی نیست که در آن منطقه دربارهٔ گوزن زرد و رهاسازی نداند. خوشبختانه مردم حساس شدهاند و اگر ردی از این گونه ببینند یا آن را مشاهده کنند با پروتکلهای رفتاری کاملاً آشنا هستند. همچنین، در مرحلهٔ دوم از مردم برای رهاسازی دعوت کردیم و امسال، سومین مرحلهٔ رهاسازی باز هم با حضور آنها بود
آیا محلهای رهاسازی هم تغییر کرد یا روی یک نقطه متمرکز بودید؟
بله. محلهای رهاسازی با هم تفاوت دارد. جالب است که بگویم اهالی هر روستایی از ما درخواست میکردند رهاسازی در اطراف روستای آنها باشد؛ با اینکه بیشه بهکلیت یکپارچه بود. این تعلق خاطر بهنظرم بسیار ارزشمند بود. بعد از اینهمه سال گوزنها را در محیطهای اسارت جابهجا کردن، درنهایت اهمیت سایتها به این است که تکثیر به احیای گونه در زیستگاه منتج شود. ما اگر حتی دو هزار فرد در اسارت داشته باشیم، باز بهاندازهٔ یک فرد در طبیعت نیست. امروز میتوان به جرئت گفت که این اتفاق افتاده و مشاهدات بسیار بالا رفته است. بهویژه از دامداران و حراست کشتوصنعت هفتهتپه و کارون که گزارشات متعددی داشتیم. بهنظرم با یک روند چهار-پنج ساله نتیجهٔ نهایی از حضور گوزن را بگیریم.
و آیا این موضوع به حفاظت از زیستگاه منجر میشود؟
بارها گفتهایم که حفاظت از زیستگاه مهمتر از گونه است. جنگلهای دز و کرخه باقیماندهٔ جنگلهای نیمهگرمسیری هستند. کاری که ما میخواهیم انجام دهیم این است که بخشهای تخریبشده را با کمک مردم قرق کنیم و لکههای کوچک با کمک آنها احیا شود تا هم زیستگاه برای گوزن بهتر شود و هم عواید آن به ساکنان حاشیهٔ زیستگاه برسد.
الان چند گوزن در طبیعت داریم؟
آنچه میگویم بهواسطهٔ رهاسازی ۳۸ فرد است. بیشهٔ انبوه و گوزن مخفیکار است و نمیتوان عدد دقیقی داد. ولی احتمالاً بین ۳۰ تا ۴۰ فرد در طبیعت داشته باشیم.
دنبال گردنبند ماهوارهای نبودهاید؟
خوشبختانه با کمک بخش خصوصی و هم SGP (صندوق کمکهای کوچک سازمان ملل) دو قلاده تهیه کردهایم که هنوز به دست ما نرسیده است. با این گردنبندها میتوانیم آنالیز رفتاری و حرکتی از گوزنها داشته باشیم. اینکه چه ساعتهایی فعال هستند، کدام مناطق را بایستی پوشش دهیم و … پایش بخش مهمی از احیای گونه است. ما بهواسطهٔ کمبود تجهیزات و سخت بودن پروسهٔ استفاده از گردنبندها تاکنون، چنین امکانی را نداشتیم که امیدواریم این موضوع برطرف شود. حتی ما امید داشتیم در رهاسازی سوم این گردنبندها به دستمان برسد که اتفاق نیفتاد؛ اما هر زمان که آنها را در اختیار بگیریم، در رهاسازی بعدی این کار را انجام خواهیم داد.
در این سالهای کار روی گوزن زرد چالشها چه بوده است؟
مشکل همیشه هست. کار اگر بدون مشکل بود تا الان بارها انجام شده بود. اگر مدیران و کارشناسان ریسک را نمیپذیرفتند، کار انجام نمیشد. هیچ مدیر دولتی نمیخواهد در دوران خدمتش پروژهٔ بد در رزومهاش باشد. از روز اول ما مطمئن نبودیم پروژهٔ خوبی میشود و هنوز هم شک و تردید داریم؛ چون به جمعیت پایدار نرسیدهایم. ولی اگر این کار را نمیکردیم چه اتفاقی میافتاد؟ جز آنکه جمعیتی از گوزنهای در اسارت داشتیم و تلاش سازمانیافته برای احیای آن نبود. ما ناچار بودیم این کار را انجام دهیم، گفتن مشکلات هم کمکی نمیکند. مسئله این است که ما اینقدر نترسیم. ترس برادر مرگ است. اگر میترسیم، بهتر است در خانه بنشینیم.
با گردنبندهای ماهوارهای میتوانیم آنالیز رفتاری و حرکتی از گوزنها داشته باشیم. اینکه چه ساعتهایی فعال هستند، کدام مناطق را بایستی پوشش دهیم و …، پایش بخش مهمی از احیای گونه است
هر کاری ریسکهای خودش را دارد، ممکن بود آبروی سالها کار من برود، ممکن بود آبروی ادارهکل حفاظت محیط زیست خوزستان یا مهندس هوشنگ ضیایی برود، ولی آنها نترسیدند. مثالهای زیادی از پروژههای بزرگ حیاتوحش در دنیا است که شکست خوردهاند، ولی آنها درسی به کارشناسان دادند برای کار بهتر در آینده! البته شکست در ایران پلی برای پیروزی نیست؛ چون اگر شکست بخورید، کسی ریسک دوبارهٔ آن را نمیپذیرد. ریسک شکست همواره با ما بوده و هست، ولی خوشحالم که اسم گوزن زرد بیشتر مطرح شده است. گونهای که بهلحاظ ردهٔ حفاظتی همرتبهٔ پلنگ است و حیف بود اگر ما گوزن زرد را از دست میدادیم. بهشکل خوشبینانه ما ۳۰۰ فرد گوزن در سایتهای گوزن زرد داریم که جمعیت شکنندهای است. هنوز نیاز است برای تکثیر در اسارت فکر بیشتری کنیم، این یک کار ملی است. ما باید برای کلمهٔ ایرانی کنار گوزن زرد ارزش قائل باشیم؛ زیرا این گونه سرمایهٔ ماست.
