بایگانی
پروندهٔ کاروانسراهای ایران شامل ۵۴ کاروانسرای تاریخی در ۲۴ استان کشور است که از بین صدها کاروانسرا انتخاب شدهاند؛ دیرگچین (قم)، نوشیروان (اصفهان)، پرند/قلعهسنگی (رباط کریم)، رباط شرف (سرخس)، سنگیانجیره (اردکان)، جمالآباد (میانه)، عباسآباد تایباد (تایباد)، فخر داوود (نیشابور)، شیخعلیخان (شاهین شهر)، مرنجاب (آران و بیدگل)، امینآباد (شهررضا)، گبرآباد (قمصر)، مهیار (شهررضا)، گز (دهستان گز)، کوهپایه (کوهپایه)، مزینان (داورزن)، ایزدخواست (آباده)، فخرآباد (بجستان)، سرایان (سرایان)، قصر بهرام (گرمسار)، آهوان (خاورشهر)، میامی (شاهرود)، عباسآباد (شاهرود)، میاندشت (شاهرود)، زینالدین (مهریز)، میبد (میبد)، فارسفج(تویسرکان)، خواجهنظر (جلفا)، دهدشت (دهدشت)، بیستون (بیستون)، گنجعلیخان (کرمان)، گویجه بل (اهر)، خوی (خوی)، صائین (نیر)، تیتی (سیاهکل)، باغ شیخ (ساوه)، زعفرانیه (سبزوار)، مهر (سبزوار)؛ ینگه امام (ساوجبلاغ)؛ بستک (بستک)؛ برازجان (برازجان)، خرانق (اردکان)، آجری انجیره (یزد)، افضل (شوشتر)، نیستانک (نائین)، چاهکوران (راور)، چمشک (پل دختر)، رشتی (اردکان)، تاجآباد (بهار)، ده محمد (طبس)، خان (خوی)، چهلپایه (طبس)، سعدالسلطنه (قزوین) و رباط قلی (جاجرم). از این میان، شش کاروانسرای «قصر بهرام»، دو کاروانسرای سنگی و آجری «آهوان»، «میامی»، «عباسآباد» و «میاندشت» در محدودهٔ استان سمنان و در مسیر جادهٔ ابریشم قرار دارند که با در نظر گرفتن بخشی از راهآهن سراسری ایران و جنگل هیرکانی ابر که در سمنان است، آثار جهانی این استان را به هشت مورد رساند.
کاروانسراهای آهوان
«آهوان» نام گردنهای میان سمنان و دامغان است؛ یک منطقهٔ ییلاقی و سرد که راههای آن در زمستان بهدلیل سرما و باد و کولاک بسته میشد و عبورومرور مسافران را غیرممکن میکرد و به همین دلیل هم بود که مسافران تا مساعد شدن هوا در کاروانسراها اتراق میکردند. کاروانسراهای این منطقه هم بهنام آهوان شناخته میشوند؛ رباط سنگی انوشیروان و رباط آجری شاهسلیمان صفوی.
رباط سنگی انوشیروان، بنایی مربعیشکل است که در ساخت آن از سنگ، گچ و ساروج استفاده شده و چهار ایوانی است، اما چهار ایوان و اتاقهای رباط از نظر اندازه مساوی نیستند. یکی از ویژگیهای معماری ساسانی ساخت کاروانسراهای چهار ایوانی است و چهار ایوانی بودن رباط انوشیروانی این نظریه را به حقیقت نزدیک میکند که این بنای کهن برای تأمین امنیت مسافران در راه خراسان بنا شده است و جزو بزرگترین کاروانسراهای دوره ساسانی محسوب میشود.
«آهوان» نام گردنهای میان سمنان و دامغان است؛ یک منطقهٔ ییلاقی و سرد که راههای آن در زمستان بهدلیل سرما و باد و کولاک بسته میشد و عبورومرور مسافران را غیرممکن میکرد و به همین دلیل هم بود که مسافران تا مساعد شدن هوا در کاروانسراها اتراق میکردند. کاروانسراهای این منطقه هم بهنام آهوان شناخته میشوند؛ رباط سنگی انوشیروان و رباط آجری شاهسلیمان صفوی
این رباط کهن دارای ۲۶ اتاق است که در اطراف حیاط قرار دارند و در جلوی هر اتاق ایوانی سرپوشیده قرار دارد. این خصوصیت در بین کاروانسراهای ایران کمتر دیده شده است. کاروانسرای انوشیروانی آهوان در طول تاریخ و از اوایل اسلام تا عصر ایلخانی مورد توجه بود و همواره تعمیراتی بر روی آن برای حفظ بنا انجام میشد که گاه تغییراتی را نیز بهدنبال داشته است. در حال حاضر از ساختمان این رباط فقط دیوارههای اطراف و قسمتی از دالانهای ورودی بزرگ باقی مانده و از بقیهٔ بنا فقط تلی از سنگهای کوچک و بزرگ بهچشم میخورد.
«ویلیام جکسون» متخصص آمریکایی زبانهای هندواروپایی این بنا را از بناهای دورهٔ ساسانی و خسرو انوشیروان میداند، اما پروفسور «هرتسفلد»، باستانشناس و ایرانشناس آلمانی، این کاروانسرا را منسوب به «شرفالمعالی انوشیروان» پسر «فلکالمعالی منوچهر»، فرمانروای آل زیار (زیاریان) میداند که در سالهای ۴۴۱-۴۲۰ هجری قمری در جرجان (گرگان) و قسمتی از ایالت کومش (قومس) یعنی سمنان و دامغان و بسطام حکومت داشته است.
کاروانسرای آجری آهوان نیز بهشکل مربع و با مصالح اصلی سنگ و آجر ساخته شده است. این بنا دارای چهار ایوان است و مانند کاروانسرای سنگی، تا چند سال قبل، از آن استفاده میکردند. حیاط اصلی کاروانسرا بهشکل مستطیل و به طول ۴۰ و عرض ۳۲ متر است. در حیاط مرکزی میتوان اتاقها و حجرههایی را دید که دور آن قرار دارند. غیر از اتاقها و حجرهها، محل نگهداری چارپایان را نیز میتوان در حیاط دید.
بعضی از این اتاقها را تحتعنوان شاهنشین، برای افراد خاصی در نظر گرفته بودند. تعداد اتاقهای کارونسرای آجری به ۲۴ عدد میرسد و برخلاف کاروانسرای سنگی، راه ورودی این کاروانسرا از قسمت جنوبی آن است.
در ساخت این بنا از سنگ و آجر استفاده شده، اما بیشتر قسمتهای آن از خشت خام و آجر و به همین دلیل بهنام کاروانسرای آجری نیز معروف است.
تأیید فروش
در روزهای گذشته خبری مبنیبر فروش دو کاروانسرای «آهوان» منتشر شده است. فروشی که مدیرکل میراثفرهنگی و صنایعدستی و گردشگری سمنان هم آن را تأیید میکند، اما در توضیح بیشتر به «پیام ما» میگوید: «کاروانسراهای ثبت جهانی آهوان تحت مالکیت ستاد اجرایی فرمان امام (ره) هستند و برخلاف اینکه سیاست وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی فروش نیست و فقط آثار تاریخی را به بخش خصوصی واگذار میکند، سیاست این مجموعه فروش است. اما ماجرای فروش این است که این کاروانسراها تحت شرایط خاص میراثفرهنگی و زیر نظر ادارهکل سمنان به بخش خصوصی دارای صلاحیت فروخته میشود تا آن را مرمت و نگهداری کنند. قرار است کاروانسرا به آدم واجدالشرایط واگذار شود، بهشرط اینکه تمام ضوابط ثبت جهانی و ثبت ملی رعایت شود و حتی تعهد گرفته میشود که مرمت و بهرهبرداری از این بناها طبق ضوابط باشد.»
مدیرکل میراثفرهنگی سمنان: در کل کشور حداقل صد هزار میلیارد تومان نیاز داریم تا بناهای نیازمند مرمت را مرمت کنیم. میراثفرهنگی با اعتبار ۷۰۰ میلیارد تومانی عمرانی در کل کشور چطور میتواند هزینهٔ این بناها یا مرمت ۳۰۰ میلیارد تومانی این دو کاروانسرا را پرداخت کند؟ بیش از ۹۰۰ کاروانسرا در کشور داریم که در حال تخریب هستند و اعتباری برای مرمتشان در اختیار نداریم
«امیر کرمزاده» معتقد است واگذاری بناهای تاریخی در حال تخریب به بخش خصوصی که میراثفرهنگی توان مرمت و نگهداری از آنها را بهدلیل کمبود اعتبار ندارد، به صلاح بناهاست. او میگوید: «در کل کشور حداقل صد هزار میلیارد تومان نیاز داریم تا بناهای نیازمند مرمت را مرمت کنیم. میراثفرهنگی با اعتبار ۷۰۰ میلیارد تومانی عمرانی در کل کشور چطور میتواند هزینهٔ این بناها یا مرمت ۳۰۰ میلیارد تومانی این دو کاروانسرا را پرداخت کند؟ بیش از ۹۰۰ کاروانسرا در کشور داریم که در حال تخریب هستند و اعتباری برای مرمتشان در اختیار نداریم و نیاز داریم بخش خصوصی که تمایل به مشارکت دارد، به میدان بیاید. کدام بخش خصوصی را میشناسید در ملکی که وسط بیابان است، بدون مالکیت ۳۰۰ میلیارد تومان هزینه کند؟ باید تأکید کنم که این منطقه آب و برق و هیچ امکاناتی هم ندارد و اساساً مالک نمیتواند ساختوسازی هم آنجا انجام دهد که از این بابت نگران باشیم.»
او تصریح میکند: «ما هم دغدغههای مشابه فعالان و دوستداران میراث فرهنگی و خبرنگاران این حوزه را داریم و به شرایطی رسیدهایم که فکر میکنیم راه نجات بناها این است که به خود مردم واگذار شوند. خیلی از بناهای تاریخی هم مالکیت خصوصی دارند، برای مثال کاروانسرای میاندشت هم اتفاقاً مالکیت خصوصی دارد و ثبت جهانی شده و تحتنظر میراث فرهنگی در حال مرمت است. بادگیر اسفنجان را ببینید چه وضعی داشت و بعد از واگذاری و مرمت چه شرایطی دارد.»
مدیرکل میراثفرهنگی و صنایعدستی و گردشگری سمنان با بیان اینکه تمام دنیا به این سمت میرود که بناها به خود مردم و بخش خصوصی واگذار شود، گفت: «راه نجات بناهای در معرض خطر این است که به خود مردم واگذار شود و بهترین مدل برای حفظ بناهای تاریخی همین است و بهغیر از این راهی نداریم. اما نکتهای که باید دربارهٔ آن تأکید کنم این است که این معامله و خریدوفروش با گرفتن تعهداتی از خریدار انجام میشود که ملک را تحتنظر میراث فرهنگی و با در نظر گرفتن همهٔ شرایط ثبت جهانی مرمت و نگهداری کند. میراثفرهنگی در همهٔ مراحل از فروش و واگذاری تا مرمت و نگهداری ناظر است و تخلف از این شرایط جرم کیفری محسوب میشود و با کوچکترین خطایی مرمت را متوقف خواهیم کرد تا طبق اصول میراث فرهنگی انجام شود.»
پیشازاین، مدیرعامل صندوق توسعه و احیا از مزایدهٔ ۸۰ بنای تاریخی برای احیا و بهرهبرداری خبر داده بود، اما ازآنجاکه این بناها در اختیار وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بودند، اعلام شد که واگذاری آنها بهمعنای فروش نیست. «شهاب طلایی» گفته بود که از ابتدای تأسیس این صندوق (حدود ۱۸ سال)، ۱۰۸ بنا واگذار شده است، اما در شش ماه اخیر ۳۶ بنا در ۱۲ استان کشور از سوی مردم جذب سرمایه شده است و ۲۷۰ میلیارد تومان در این بناها سرمایهگذاری میشود.
امید برای نجات یوز ایرانی کمرنگتر شد
پنجهٔ مشکلات ژنتیکی روی گلوی یوز
| نوید قلیخانی، کارشناس حیاتوحش|
حضور در اجلاس جهانی یوزپلنگ در کشور اتیوپی، فرصت مناسبی بود تا از زیستگاه یکی از نادرترین سگسانان دنیا بازدید داشته باشیم. گرگ اتیوپیایی (Ethiopian Wolf) که در زمرهٔ نادرترین سگسانان دنیا قرار دارد، تنها در چند محدودهٔ مشخص از کشور اتیوپی زندگی میکند و حدود ۳۰ سال است که یک پروژهٔ بینالمللی، مشغول حفاظت از این گونهٔ باارزش است. ماجرا از آنجا شروع شده است که در سال ۱۹۹۵ یک دانشجوی دکتری بهنام آقای کلودیو از دانشگاه آکسفورد انگلستان برای انجام پروژهٔ پایاننامهٔ خود، راهی کشور اتیوپی میشود. کلودیو که گونهٔ گرگ اتیوپی را بهعنوان گونهٔ هدف انتخاب کرده بود، در خلال انجام پایاننامه، تصمیم میگیرد قصه به همینجا ختم نشود. این پایاننامه تبدیل به یک پروژهٔ بینالمللی حفاظت از گرگ اتیوپی میشود و تا به امروز توانسته این گونهٔ بسیار نادر و زیبا را با جمعیتی حدود ۵۰۰ فرد در کشور اتیوپی حفاظت کند. کشوری کوچکتر از ایران اما با ۱۲۵ میلیون نفر جمعیت که دومین کشور پرجمعیت قارهٔ آفریقا و سیزدهمین کشور پرجمعیت جهان است.
با این مقدمه کمی از جزئیات طرح بینالمللی حفاظت از گرگ اتیوپی بدانیم. این طرح متشکل از حداقل ۵۰ نفر نیرو است. بهطور مثال پنج نفر در تیم دامپزشکی و ۱۲ نفر تحتعنوان رصدکنندهٔ گرگها (Wolf Monitors) در پروژه فعالیت میکنند. طبق گزارشهای رسمی منتشرشده توسط پروژه، طی سه سال اخیر چیزی بالغ بر ۶۸۰ هزار دلار بودجه به پروژه تزریق شده است. درواقع، با یک حساب سرانگشتی سالانه در حدود ۱۳۰ میلیارد ریال از طرق مختلفی مانند دانشگاهها، باغوحشها، کمکهای خرد مردمی و غیره بودجه به این پروژه تزریق میشود. پروژه تاکنون توانسته در انجام ۱۴ طرح دانشجویی مشارکت کند و مطالعات مستقل بسیار زیادی (حداقل ۷۵ مقالهٔ رسمی منتشرشده) را در حوزههای مختلفی از حفاظت گونه و زیستگاه صورت دهد. نتایج این تلاشهای علمی، بهکارگیری روشهای نوین و بسیار جالب حفاظتی از جمله واکسیناسیون گرگها از روش دهانی (بلعیدن) بوده است. از جمله تهدیدات این پارک ملی، چرای بیرویهٔ دام، قطع درختان، بیماریهای مشترک بین دام و حیاتوحش است. همچنین سگهای بیصاحب نیز گاهی در پارک ملی دیده میشوند که بلافاصله توسط محیطبانان از منطقه دور یا حذف فیزیکی میشوند. نکتهٔ جالب اینکه بهدلیل پایین بودنِ تعارض این گونه از گرگ با دام اهلی، تلفات گرگها توسط چوپانها و مردم محلی زیاد نیست.
پروژهٔ حفاظتی گرگ اتیوپی در پارک ملی «بله»، یک مرکز اصلی (مانند سرمحیطبانی) دارد که شامل چند ساختمان است و برخی افراد تیم، با خانوادههایشان در این مکان ساکن هستند. و یک ساختمان محیطبانی در قلب منطقه که محلی برای شبمانی افراد است. بخش بعدی که میتواند برای بهخصوص محیطبانان و پروژههای حفاظتی در ایران جذاب باشد، چارچوبِ کاریِ اعضای تیم رصدکنندهٔ گرگها (Wolf Monitors) است. این افراد که کاملاً بومی و محلی هستند، شیفتهای ۱۰ روز – ۵ روز دارند. یعنی ۱۰ روز کار میکنند و پنج روز استراحت. حدود حقوق آنها نیز ۲۰۰ دلار ماهانه است. همچنین، یکی از پارکهای ملی که مأمن عمدهٔ جمعیت گرگ اتیوپی است، بهنام پارک ملی بله (Bale National Park) با وسعتی حدود ۲۰۰ هزار هکتار، صد محیطبان رسمی و آموزشدیده دارد. رصدکنندههای گرگ چه میکنند؟ قدم میزنند، نگاه میکنند و داده و اطلاعات جمع میکنند. چه اطلاعاتی؟ هر اطلاعاتی که به حفاظت این گونه کمک کند. هر اطلاعاتی در مورد زایمان گرگها؛ هر اطلاعاتی دربارهٔ تغذیهٔ گرگها و طعمههایشان؛ تعداد گرگها در هر دسته و جفتگیری آنها؛ و اینکه گرگها کجا میروند؟ چه زمانی میروند؟ و چه زمانی برمیگردند؟ آیا رصدکنندههای گرگ، رنجر (محیطبان) هستند؟ یعنی با تعریفی که از محیطبان در ایران داریم، به گشت و کنترل و جلوگیری از تخلفات میپردازند؟ غالباً خیر! اینها یک تیم محلی و آموزشدیدهاند که مشخصاً کار مانیتورینگ و جمعآوری داده انجام میدهند. قسمت دیگر کار رصدکنندگان گرگ، کار با جامعهٔ محلی متأثر از حفاظت گرگ است.
بخشی از وقت این تیم، به صحبت با اهالی و حضور مداوم در جامعهٔ محلی اختصاص پیدا میکند. اگر احیاناً این نوشتار به دست مدیرانِ مؤثر در حفاظت از یوزپلنگ رسید، لطفاً این چند خط را با چشم دل بخوانند. در کشور خودمان ایران نیز طی چند دههٔ اخیر، چندین پروژهٔ بینالمللی زیرنظر دولت در جهت حفاظت از حیاتوحش و زیستگاهها کلید خورد. پروژهٔ حفاظت از درنای سیبری، پروژهٔ زاگرس، پروژهٔ حفاظت از تالابها و پروژهٔ حفاظت از یوزپلنگ آسیایی از جمله این پروژهها بوده است. که از این میان، موفقیت بسیاری از این پروژهها در هالهای از ابهام قرار دارد (اگر نخواهیم بگوییم که موفق نبودهاند). آسیبشناسی عدم توفیق پروژههای حفاظتی در ایران، از معلومات و تجربه من فراتر است، اما هنوز هم نجات یوزپلنگ ایرانی از پرتگاه انقراض، غیرممکن نیست. اولین و مهمترین چیز، خواست دولت و حاکمیت است. با نگاهی به پروژهٔ گرگ اتیوپی درمییابیم که تداوم و پایداری اقدامات و نگاه حفاظتی تیم پروژه، عامل مهم دستیابی به موفقیت در آن کشور بوده است.
چه خوشمان بیاید چه نه، هرکجا که قدرتِ حاکمیتی دلش خواسته و اقدام کرده است، گونههای جانوری حفظ شدهاند. در حال حاضر آیا چنین خواست استواری را در بدنهٔ دولت و سازمان حفاظت محیطزیست میبینیم؟ خواستی که منوط به نگاه یک مدیر و یک گروه نباشد که با تغییر دولت و مدیرانِ بالادستیِ سازمان محیطزیست، تمام طرحها و برنامهها و تلاشهای صورتگرفته، تبدیل به هیچ بشود؟! بیایید حتی فرض کنیم که دیگر یک یوز هم در جاده یا توسط چوپان یا سگها و غیره و غیره کشته نشود و آنقدر حفاظت زیستگاه قوی و بینظیر باشد که تمام یوزها تا لحظهٔ آخر عمر بتوانند زندگی کنند (همان اتفاقی که دههٔ ۱۳۹۰ در یزد و پارک ملی کویر افتاد)، هر روزی که میگذرد پنجههای قدرتمندِ درونآمیزی و مشکلات ژنتیکی، گلوی این جمعیت شکننده را در معدود مناطق باقیمانده میفشارد و پر واضح است که یک روز خیلی عادی مثل امروز، چشممان را باز میکنیم و میفهمیم یوزپلنگ ایرانی منقرض شده است و حتی جمعیت پشتیبان در اسارت هم نداریم که بخواهیم دوباره این طلایهدارِ حیاتوحش کشور را احیا کنیم.
انبوه نادانستهها دربارهٔ یوز ایرانی
| عطیه تک تهرانی، انجمن یوزپلنگ ایرانی |
برای اولینبار به همت بنیاد حفاظت از یوزپلنگ (Cheetah Conservation Fund) که یک مؤسسهٔ غیردولتی در کشور نامیبیاست، همایش بینالمللی یوزپلنگ در کشور اتیوپی برگزار شد. میزبانی این همایش چهار روزه را نیز سازمان حفاظت از حیاتوحش کشور اتیوپی بهعهده گرفته بود. افراد شرکتکننده همگی از اساتید و حفاظتگرانی بودند که در دنیا بر روی گونهٔ یوزپلنگ مطالعه و یا حفاظت کردهاند و همچنین، مقامات دولتی کشورهایی که در دنیا زیستگاه یوزپلنگ هستند. مباحث متنوعی در طول چهار روز ذیل سرفصلهای «شرح وضعیت کنونی یوزپلنگ سراسر دنیا»، «چگونگی کاهش تهدیدها و فشار بر روی یوزپلنگ» و «برای تغییر وضعیت چه باید کرد» ارائه و به بحث و گفتوگو گذاشته شدند. از ایران تنها کارشناسان انجمن یوزپلنگ ایرانی در این همایش شرکت کردند و از وضعیت کنونی یوزپلنگ آسیایی در ایران و فعالیتهای حفاظتی که این مجموعه برای یوزپلنگ انجام داده است، ارائهای برای حاضران داشتند. بخش غمانگیز ماجرا، عدم شرکت حتی یک نفر از مقامات سازمان حفاظت محیط زیست ایران علیرغم دعوت رسمی بود.
تنها کشوری که هیچ فردی از دولت حضور نداشت، ایران بود؛ درحالیکه ایران تنها کشور دارای جمعیت یوزپلنگ آسیایی است که وخیمترین وضعیت را نسبت به سایر زیرگونههای یوزپلنگ در دنیا دارد. حضور مقامات دولتی در این مدل همایشها نقطهٔ شروع همکاریهای بینالمللی است. همچنین در کشوری مثل ایران که متولی و تصمیمگیرندهٔ حفاظت از یوز منحصراً دولت است، حضور نمایندهٔ پاسخگو نسبت به شرح فعالیتهای در حال انجام و یا موانع حفاظت از یوزپلنگ در کشور بسیار ضروری بود. ضمن آنکه آگاهی از فعالیتهای در حال انجام در کشورهای دیگر میتواند برای محیط ایزولهای همچون ایران بسیار الهامبخش باشد.
فعالیت سازمانهای غیردولتی در کشورهای آفریقایی بر روی یوزپلنگ و آزادی عملکرد آنها برای اجرای جدیدترین روشهای حفاظتی دنیا بسیار حسرتبرانگیز بود؛ چراکه حوزهٔ فعالیت پژوهشگران و سازمانهای غیردولتی در ایران روزبهروز در حال محدود شدن است.
متخصصان زیادی در این چهار روز صحبت کردند و بحثهای زیادی در مورد امکان نجات یوزپلنگ آسیایی انجام شد. نصب نبودن ردیاب ماهوارهای روی حتی یک یوزپلنگ در ایران و دلایل ممانعت از نصب آن برای متخصصان حیرت را بهدنبال داشت. همچنین عدم اطلاع از ارتباطات ژنتیکی بین اندک یوزهای آسیایی و نبود برنامه برای انجام آن حس ناامیدی زیادی را القا میکرد. شاید اضافه نشدن موردی نسبت به «آنچه میدانیم که برای نجات یوز ایران لازم است» ما را خوشحال میکرد، ولی خطر درونآمیزی و کاهش شدید تنوع ژنتیکی موردی بود که برایمان بسیار نگرانکنندهتر از قبل شد و امیدمان را برای اینکه زمان برای نجات هنوز هست بسیار کمرنگتر از قبل کرد.
گفتوگوهای زیادی برای امکان انتقال ژن نزدیکترین زیرگونهٔ آفریقایی با متخصصان انجام شد که بهدلیل نبود فردی از سازمان محیط زیست این گفتوگوها در سطح حرف بین کارشناسان باقی ماند، ولی از ضرورت این اقدام کاسته نشد. وضعیت خطرناک یوزپلنگ آسیایی در ایران جز با نصب ردیاب ماهوارهای، امن کردن جاده، حفاظت اصولی مناطق حاشیهٔ توران، انجام مطالعات ژنتیکی، افزایش نیروی حفاظتی و آموزش مستمر تغییری نخواهد کرد و قبول کنیم شروع همکاریهای بینالمللی و پذیرفتن نظرات خارج از سازمان محیط زیست قطعاً در تغییر این وضعیت تأثیرگذار خواهد بود.
انتقادهای فعالان محیط زیست از واگذاری مالکیت رودخانهٔ چهلبازه مشهد به ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره) و بنیاد شهید، با راهاندازی یک کارزار وارد مرحلهای جدید شد. پیش از بارها در مطبوعات به این واگذاری انتقاد شده بودند و وزارت نیرو بهعنوان متولی مدیریت رودخانههای کشور در این خصوص سکوت کرده بود. شبکهٔ تشکلهای محیط زیست و منابع طبیعی کشور نیز، دیماه امسال در نامهای به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی خواستار رسیدگی به این موضوع شده بود؛ چراکه در قوانین جاری کشور، حریم و بستر رودخانهها جزء اراضی ملی است و تغییر مالکیت آنها به اراضی دولتی و خصوصی ممنوع است.
حالا جمعی از فعالان محیط زیست و اهالی شهر مشهد کارزار «درخواست اعادهٔ مالکیت ملت ایران بر رودخانهٔ چهلبازه» را راهاندازی کردهاند و از رهبر انقلاب درخواست کردهاند که ایشان دستور ابطال اسناد صادرشده برای حریم و بستر چهلبازه را صادر فرمایند تا بار دیگر رودخانه به مالکیت ملت ایران درآید.
بخشی از نامهٔ فعالان محیط زیست: هم ادعای مالکیت وزارت نیرو و شرکتهای آبمنطقهای و هم ادعای مالکیت دو نهاد حکومتی و هم رأی صادره توسط دادگاه انقلاب باطل و خلاف قانون و شرع و در حکم غصب و تجاوز به حقوق و اموال ملت است
«امام علی در ابتدای خلافت خود فرمود: اگر اموالی از بیتالمال را بیابم که به ناحق غصب و به تملک شخصی خود درآورده باشید، بیتردید آن را به سرجایش برمیگردانم، اگرچه کابین زنان خویش کرده باشید. ملت ایران به امید تحقق چنین عدالتی انقلاب کرد.» نامهای که در این کارزار خطاب به رهبر انقلاب نوشته شده، با این جمله آغاز شده است و در ادامهٔ آن آمده است: «خلع ید از وزارت نیرو و واگذاری مالکیت رودخانهٔ چهلبازهٔ مشهد بهعنوان مهمترین رودخانهٔ شرق کشور توسط دادگاه انقلاب به دو نهاد حکومتی و نیز واگذاری مالکیت قسمتی از آن به سرمایهگذاران شرکت خصوصی چهلبازهٔ فلات توس (سهامی خاص)، مصداق بارز نقض آشکار قانون اساسی و دستاندازی به انفال و مشترکات عمومی و حقوق ملت و غارت اموال و سرمایههای ملی و منابع طبیعی است.»
در این نامه تأکید شده است سواحل و حریم دریاها و دریاچهها و تالابها و رودخانهها جزء مرغوبترین و گرانبهاترین و بینظیرترین مناظر و منابع طبیعی و نعمتهای خدادادی و حاصلخیزترین سرزمینهای هر کشوری محسوب میشوند و آمده است: «در گذشتههای نهچندان دور که قانون مدونی بر جهان حاکم نبود و قانون زور در روابط بین کشورها و انسانها حاکم بود، کشورها و قبیلههای قدرتمند و مهاجم سرزمینهای مرغوب را به زور شمشیر و با ریختن خون صاحبانش غصب و از آن خویش میکردند. اما با ظهور تمدنها و گرایش بشر به قانونگذاری، رویهٔ ناشایست و غیرانسانی غصب و عدوان منسوخ شد. قانون آب و نحوهٔ ملی شدن آن مصوب سال ۱۳۴۷ برای نخستینبار حریم و بستر رودخانهها را در سراسر کشور ملی اعلام کرد. قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل ۴۵ خود بستر و حریم رودخانهها را جزو انفال و منابع ملی دانسته و مسئولیت حفظ و بهرهبرداری از آنها را به نمایندگی از ملت در اختیار دولت و نمایندهٔ قانونی آن یعنی وزارت نیرو قرار داده و تملک خصوصی بر آنها را ممنوع اعلام کرده است.»
نویسندگان کارزار در ادامه به مرور قوانین جاری کشور میپردازند و مینویسند: «اصل ۴۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی هر نوع مالکیت ناشی از غصب و سایر موارد نامشروع مثل جعل و اختلاس را غیرقانونی دانسته و رد آن به صاحبان اصلی مال و درصورت نامعلوم بودن صاحبان اصلی به بیتالمال را الزامی کرده است. همچنین در ماده ۷ قانون نحوهٔ اجرای اصل ۴۹ قانون اساسی صراحتاً به محاکم انقلاب تکلیف کرده که درصورتیکه در مقام مصادره با اموال عمومی و مشترکات برخوردند، آن را به متولی آن تسلیم کنند.»
در ادامهٔ این نامه آمده است: «قانون توزیع عادلانهٔ آب مصوب سال ۱۳۶۱ بهموجب اصل ۴۵ قانون اساسی در مواد ۱ و ۲ و تبصرههای ذیل آن بستر رودخانهها را جزء مشترکات عمومی و اموال ملی اعلام کرده و مسئولیت حفظ، نظارت و بهرهبرداری از آن را بهعهدهٔ وزارت نیرو قرار داده است. ماده ۲۵ قانون مدنی نیز هرگونه ادعای تملک خصوصی بر اموال عمومی را مردود اعلام نموده است.»
نویسندگان این نامه تأکید کردهاند که «بنا به این نصوص صریح قانونی، هیچ نهاد و سازمان دولتی و غیردولتی و حکومتی و خصوصی حق ادعای تملک بر بستر رودخانهها و انهار کشور و تقاضای صدور سند برای آنها را ندارد و آنها ملک بیصاحب نیستند بلکه ملک مشاع عموم ملت ایران هستند.»
آنها در پایان نامهٔ خود آوردهاند: «هم ادعای مالکیت وزارت نیرو و شرکتهای آبمنطقهای و هم ادعای مالکیت دو نهاد حکومتی و هم رأی صادره توسط دادگاه انقلاب باطل و خلاف قانون و شرع و در حکم غصب و تجاوز به حقوق و اموال ملت محسوب میشود و لذا از جنابعالی انتظار میرود با تأسی به سیرهٔ امام علی (ع) دستور فرمایید اسناد مالکیت صادره بهنام دو نهاد حکومتی هرچه زودتر ابطال و مالکیت رودخانهٔ چهلبازه به عموم ملت ایران بازگردد.»
رودخانهٔ چهلبازه از ارتفاعات بینالود در جنوب دشت مشهد سرچشمه میگیرد و از شهر طرقبه گذر میکند و به بند تاریخی گلستان که در دورهٔ تیموریان (قرن نهم هجری) ساخته شده است، میرسد. در ادامه، پس از گذر از کلانشهر مشهد به «کشفرود»، در شمال این شهر متصل میشود. این رودخانه، بزرگترین و پرآبترین سرشاخهٔ کشفرود محسوب میشود. در اوایل دههٔ ۱۳۸۰، شرکت تعاونی مسکن کارکنان آبمنطقهای از ظرفیت آییننامههای مربوط به بستر رودخانه استفاده و اقدام به احداث دیوار ساحلی در بستر رودخانه کرد تا بتواند اراضی آزادشدهٔ بستر را از وزارت نیرو اجاره بگیرد که بعداً معلوم شد قصد این شرکت تعاونی، ساختوساز در این محل بوده است.
در همین زمان هیئت مؤسس تعاونی مسکن کارکنان جهاد نیز با استناد به یک قولنامه مدعی شد که در سال ۱۳۸۲ و چندسال پس از صدور سند مالکیت آبمنطقهای، میزان ۱۱۵ هکتار از رودخانهٔ چهلبازه را از شریک «محمدرضا پهلوی»، شاه سابق خریداری کرده است. همین ادعا باعث شد تا پای ستاد اجرایی فرمان حضرت امام و بنیاد شهید نیز به موضوع باز شود. آنها با این استدلال که اگر در دوران گذشته مالکیت این زمینها در اختیار فردی وابسته به دربار پهلوی بوده است، پس باید بهعنوان اموال مصادرهشده تلقی شود، اعلام کردند طبق قانون این زمین باید در اختیار این نهادها قرار گیرد.
در یک دعوای حقوقی، بنیاد شهید از اساس موضوع تعیین حد و حدود رودخانه را که در سال ۱۳۷۲ انجام شده بود، به دادگاه انقلاب برد. دادگاه نیز رأی به ابطال مصوبهٔ سال ۱۳۷۲ داد. دعوای حقوقی میان بنیاد شهید و وزارت نیرو بالا گرفت تا اینکه وزارت نیرو دست به دامن «محسنی اژهای»، رئیس قوهٔ قضائیه شد. اژهای پیگیری موضوع را به «مصدق کهنمویی»، معاون اول قوهٔ قضائیه واگذار کرد و کهنمویی نیز «مهری»، معاون حقوقی ستاد اجرایی فرمان حضرت امام -که خود یکی از طرفهای دعوای حقوقی محسوب میشد- را بهعنوان نمایندهٔ قوهٔ قضائیه در اجرای حکم معرفی کرد. بهاینترتیب، ۳۰ درصد مالکیت رودخانه به ستاد اجرایی فرمان حضرت امام و ۷۰ درصد مابقی نیز به بنیاد شهید واگذار شد.
از طرفی، شرکت تعاونی کارکنان وزارت جهادکشاورزی نیز اینبار در قامت یک شرکت خصوصی وارد دعوا شد. این شرکت خصوصی زمینهای مورد دعوا را بهشکل سهام بین تعداد زیادی از سهامداران پیشفروش کرده بود و هر سهم به میزان ۰.۵ مترمربع تعیین شده بود. بنیاد شهید نیز که در آخرین رأی قوهٔ قضائیه مالک ۷۰ درصد رودخانه شده بود، بخشی از این رودخانه به میزان ۵۲.۵ درصد از آن را به همین شرکت واگذار کرد. شرکتی که حالا سهامداران متعددی دارد و خواستار در اختیار گرفتن زمینهای چهلبازه یا زمین معوض است.
«هوای پاک»، قهرمان تئاتر خیابانی
تئاتر خیابانی با قدمت چندقرنهٔ خود، در تمام سالها مسئولیت آگاهیرسانی به مردم را برعهده داشته است. ایرانتئاتر، پیشتر در گزارشی نوشته است که تئاترهای خیابانی در برگیرندهٔ مضامین اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، فلسفی و … هستند که به کمک تکنیکهای خاصی به مخاطب ارائه میشوند.
در نمایشهای خیابانی گاهی جایگاه تماشاگر و بازیگر ممکن است با یکدیگر عوض شود، معنای دیگر بیابد و باهم یکی شود. مثال معروف آن، اجرای معروف «آگوستو بوآل» در پاریس است. او به اتفاق چند بازیگر در یک فروشگاه بزرگ نسبت به گرانی و کمیابشدن پوشک بچه که مسئلهٔ روز مردم شده بود، یک اتفاق نمایشی را ایجاد کرد. همه از گرانی پوشک مینالیدند و هریک دردسرها و معضلات خود را در این باره مطرح میکردند. این قضیه از دست بازیگران خارج شد، بدون آنکه مردم متوجه حضور بازیگران بشوند و در ادامه همین ماجرا موضوع کاملاً عمومی شد و سر از روزنامهها درآورد و حضور مسئولان شهر را برای حل آن معضل بهدنبال داشت.
حالا شکلی از تئاتر خیابانی را گروه «ژابیز» به سرپرستی «علی کاتبی»، کارگردانی «سجاد احدی» و با بازی «رضا عابدی»، «ابوالفضل داوودآبادی» و «علی کاتبی» پانزدهم اسفند در اراک اجرا کرده که به همین مشارکت مردم ختم شده است.
مردمی که پایان اجرا را تغییر دادند
سفیدی یا همان هوای پاک بهدنبال راه گریزی از شر سیاهی یا همان آلودگی میگردد. میان مردم میچرخد و راه میرود، اما دستِ درازشدهاش بهسمت کمک را سیاهی میگیرد و مجالی برای نفسکشیدن به آن نمیدهد. این آغاز اجرای خیابانی گروه «ژابیز» است که مردم کمکم به آن میپیوندند و در تلاشاند تا سفیدی راهی برای نجات پیدا کند؛ همان چیزی که خواستهٔ قلبی مردم اراک است.
«پیام ما» پیشتر در گزارشی نوشت براساس بررسیهای «لایفوب»، آلودگیِ هوا مختص تهران نیست و تقریباً در اکثر استانها مسئلهٔ آلودگی و مشکلات هوا وجود دارد. از مجموع محتوایی که در آنها مشخصاً بهنام شهر، استان یا مکان اشاره کردهاند، هرساله بالای ۷۰ درصد محتوا مربوط به استانهایی غیر از تهران است. مازوتسوزی نیروگاه شازند هم اراک را به شهرهایی اضافه کرده که مردم با تجمعهای پیدرپی خود بهدنبال حق سادهٔ نفسکشیدن در هوای پاک هستند.
حالا هم گروه «ژابیز» خواسته با یک اجرای خیابانی این معضل را نشان دهد. «علی کاتبی»، سرپرست گروه که حدود پانزده سال فعالیت دارد، اینبار پرفورمنسی را در اراک اجرا کرده که نشان از نفسهای به تنگآمده مردم اراک دارد. او به «پیام ما» میگوید این اولین اجرایش دربارۀ یک مسئلهٔ محیط زیستی بوده است: «اولین اجرایم در سال ۹۲ دربارۀ قاجار بود. بعد از آن هم موضوعات کودکآزاری و اعتیاد را اجرا کردم. بعد از چهار سال که اجرایی نداشتم، حالا سراغ آلودگی هوا آمدهام.»
او میگوید واکنش مردم بسیار غیرقابلپیشبینی بوده است: «واکنشها بسیار جذاب بود. آخر نمایش را بهگونهای دیگر برنامهریزی کرده بودم، اما مردم که مشارکت کردند بهشکل دیگری تمام شد.»
کاتبی دربارۀ پایانی که خودش برای اجرا برنامهریزی کرده بوده، توضیح میدهد: «میخواستم بهگونهای نشان دهم که در پایان آلودگی غلبه میکند بر هوای پاک، اما مردم که وارد اجرا شدند آلودگی را از بین بردند و «سفیدی» بر «سیاهی» غلبه کرد.»
او میگوید که واردشدن این دست موضوعات محیط زیستی به تئاتر میتواند تأثیرگذار باشد: «اگر بتوان با چنین نمایشهایی آلودگی هوا و اهمیت محیط زیست را نشان داد، مردم هم بیشتر توجه میکنند؛ تا اینکه بخواهیم با شعار و تجمع بخواهیم نشان دهیم.»
کاشت «یک میلیارد نهال» با چقدر پول و آب؟
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی با عنوان «ملاحظات و الزامات اجرای طرح مردمی کاشت یک میلیارد درخت» میگوید: «تحقق تکالیف قانونی نظیر ماده ۱۵ قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی مصوب سال ۱۳۸۹ و ماده ۲۴ قانون هوای پاک مصوب سال ۱۳۹۶ طرح مردمی کاشت یک میلیارد درخت طی چهار سال، در اواخر سال ۱۴۰۱ با پیشنهاد سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری و موافقت وزیر وقت جهادکشاورزی ارائه و بهطور رسمی از آذرماه سال ۱۴۰۲ با اعلام ریاست سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور آغاز شد.
این گزارش توضیح میدهد براساس تجربیات بینالمللی، طراحی و اجرای برنامههای کلان درختکاری توسط دولتها و سرمایهگذاران خارجی بدون مشارکت جامعهٔ محلی و لحاظ دیدگاهها، منافع و ترجیحات آنها بهشکل مناسب و واقعی، افزایش نابرابری اجتماعی و محرومیت جامعهٔ محلی از زمین را تشدید و نوعی تعارض منافع بین مردم و برنامههای دولت ایجاد میکند که درنتیجه به تخریب زمین و درختان میانجامد: «تجربیات جهانی نشان میدهد بهرغم تمرکز برخی از پروژههای درختکاری بر یک بازهٔ زمانی کوتاه (۱-۳ سال)، اغلب طرحهای کلان کاشت در کشورهایی نظیر چین، کانادا، عربستان، آمریکا و نیوزلند، رویکرد بلندمدت (۱۰ساله) دارند. با توجه به هزینههای قابلتوجه اجرای طرحهای کاشت و نگهداشت درخت در مقیاس کلان، برخی کشورها برای تأمین منابع مالی، بهسمت ایجاد صندوقهای اختصاصی و سرمایهگذاری بخش خصوصی حرکت کردهاند که میتواند در تدقیق سازوکارهای تأمین مالی طرح مورد بحث نیز موردتوجه قرار گیرد.»
احتمالات نامطلوب
براساس آنچه این گزارش میگوید مطابق با تجربیات داخلی و جهانی، اجرای برخی از طرحهای کاشت درخت بهرغم مزیتهای فراوان در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی، بهدلیل انتخاب گونهٔ نامناسب آثار غیرمنتظرهٔ نامطلوبی نیز در پی دارد که از آن جمله میتوان به کاهش تنوع زیستی، اختلال در چرخهٔ آب و گسترش برخی آفات و بیماریها در منطقه (گسترش بیماری سالک در اثر کاشت درختان گز و تاغ در منطقهٔ ابوزیدآباد کاشان) اشاره داشت: «بهطورکلی براساس نتایج، هرچند همهٔ موارد فوق ملاحظات مهمی برای اجرای یک طرح موفق کاشت درخت هستند، اما اجرای صحیح اینگونه طرحها مستلزم وجود یک چارچوب حکمرانی مناسب نیز است.
هرچند ملاحظات مهمی برای اجرای یک طرح موفق کاشت درخت هستند، اما اجرای صحیح اینگونه طرحها مستلزم وجود یک چارچوب حکمرانی مناسب نیز است
حکمرانی برای طرحهای درختکاری فقط محدود به جنبههای فنی و بیوفیزیکی نیست، بلکه به جنبههای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نیز باید توجه کند تا محیطی مساعد برای دستیابی به اهداف فراهم کند. در مجموع مطالعات پیشین جهانی پنج مرحله شامل شروع، برنامهریزی، اجرا، نظارت و ارزیابی و پایداری و چهار عامل تأثیرگذار شامل بازیگران، منابع، دانش و ابزارهای قانونی را برای چارچوب مطلوب حکمرانی پیشنهاد دادهاند.»
پیشنهاد تدقیق چارچوب حکمرانی طرح با تأکید بر نقشآفرینی مستقیم و فعالانه جوامع محلی و تشکلهای مربوطه در تمامی مراحل تصمیمسازی و تصمیمگیری از قبیل شروع، برنامهریزی، پیادهسازی، نظارت و ارزیابی و پایداری از جمله پیشنهادهای این گزارش است.
شروط مشارکت
این گزارش توضیح میدهد که لازمهٔ جلب مشارکت حقیقی مردم در کل مراحل پیشبرد طرح بهویژه از مرحلهٔ تأمین نهال تا مدیریت کاشت، نگهداری و بهرهبرداری پایدار، به رسمیت شناختن و حفظ حقوق ارتفاقی و سامانههای عرفی جوامع محلی و هموابستهسازی منافع آنها به منافع حاصل از طرح است.
در این راستا، پیشبینی استقرار زنجیرهارزش پایدار مبتنیبر رویکردهای اجتماعمحور و فقرزدا با تأکید بر توانمندسازی تشکلهای مربوطه بهویژه تعاونیها راهگشا خواهد بود: «استقرار نظام پایش و ارزشیابی مناسب براساس رویکرد چارچوب منطقی پروژه، در این راستا، تعیین اهداف و نتایج کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت و شاخصهای نتیجهگرا با مشارکت جامعهٔ محلی و سپس استقرار سامانهٔ برخط رصد، پایش و ارزیابی اهداف و شاخصهای تعیینشده با بهرهگیری از ظرفیتها و زیرساختهای موجود و همچنین بهکارگیری مجموعهای تخصصی مستقل از مجری بهمنظور مستندسازی اقدامات و واکاوی و تحلیل تجربیات موفق و ناموفق بهصورت دقیق، شفاف و بدون سوگیری میتواند در میزان موفقیت و اثربخشی اجرای طرح بهویژه در امر بیابانزدایی، تغذیهٔ سفرههای آب زیرزمینی و تأمین معیشت و امنیت غذایی پایدار و افزایش اعتماد و مشارکت ذینفعان تأثیر قابلتوجهی داشته باشد.»
لازمهٔ جلب مشارکت حقیقی مردم در کل مراحل طرح، به رسمیت شناختن و حفظ حقوق ارتفاقی و سامانههای عرفی جوامع محلی و هموابستهسازی منافع آنها به منافع حاصل از طرح است
لحاظ معیارهای چندمنظوره نظیر حفظ تنوع زیستی، سازگار با بوم نظام منطقه، ترسیب کربن، کنترل فرسایش، اشتغالزایی و درآمدزایی برای جامعهٔ محلی و سرمایهگذاران علاقهمند، تغییراقلیم و محدودیتهای منابع آب، در انتخاب نوع گونه و همچنین جانمایی مکان کاشت بهویژه با توجه به اسناد مصوب آمایش سرزمین و طرحهای توسعهٔ مصوب، نظیر تکلیف برنامهٔ هفتم پیشرفت مبنیبر افزایش سالیانه ۲۰ هزار هکتار سطح زیرکشت درخت زیتون (۱۰۰ هزار هکتار تا پایان برنامه) و کاهش ۲۰ درصدی سطح کانونهای بحرانی فرسایش بادی تا پایان برنامهٔ هفتم، تقویت ضمانت اجرایی طرح از طریق تصویب تقسیمکار ملی در هیئتوزیران با در نظر گرفتن تمامی ذینفعان مختلف و مراحل مختلف طرح، افزایش مدت زمان اجرای کل طرح (کاشت یک میلیارد درخت) از چهار سال به ۱۰ سال بهمنظور تمرکز بر احیای زیستبومها بهجای هدفگذاریهای صرفاً کمّی، بازنگری و تدقیق میزان هزینههای اجرایی طرح با در نظر گرفتن همهٔ مراحل فعالیت اعم از آمادهسازی و تسطیح زمین، آبیاری، پرورش نهال، کاشت نهال و نگهداشت آن از دو تا هشت سال بسته به اقلیم و شرایط منطقه، استفاده از ابزارهای نوین تأمین مالی بهویژه مشارکت عمومی-خصوصی-دولتی و تأمین مالی جمعی و خرد علاوهبر تخصیص بودجهٔ مناسب در قالب یک ردیف مستقل در بودجهٔ سنواتی و برآورد دقیق میزان آب مصرفی به تفکیک مناطق مختلف (بهویژه در بخشهای مرکزی و شرقی کشور) با در نظر گرفتن سالهای نگهداشت درختان و تعیین نحوهٔ تأمین آب طرح با همکاری وزارت نیرو از مجموعه پیشنهادهای این گزارش است.
انتقادهای ناشنیده
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس در شرایطی منتشر شده است که از زمان تصویب این طرح در دولت، کارشناسان بهشکل مکرر نسبت بهشیوهٔ اجرای آن در شرایط تنش آبی کشور هشدار دادهاند.
«مظفر شیروانی»، مشاور بینالمللی جنگل که ساکن اتریش است، پیشتر به «پیام ما» گفته بود: «بهطور کلی جنگلکاری بهشکل امروزی نشئتگرفته از تفکر جنگلشناسی کلاسیک است. فلسفۀ بهوجودآمدن جنگلهای کلاسیک نیز خود اقتباس و برگرفتهشده از ساختار جنگلهای قطبی است. اکثر جنگلهای قطب شمال جنگلهای یک اشکوبهای، همسان و همگون هستند.
سیکل رویشی این منابع ساده، خطی و کاملاً مغایر با سیکل رویشی جنگلهای مناطق معتدله است. تجارب مختلف در جهان نشان داده است جنگلهایی که به این شیوه یعنی شیوۀ کلاسیک جنگلکاری میشوند و توسعه پیدا میکنند، عملاً پس از مدت زمانی با مشکلات متعدد ناشی از عوامل زنده و غیرزنده مواجه و درهم ریخته میشوند.»
بهگفتهٔ او، لازم است قبل از هر نوع اقدامی بهمنظور دخالت در عرصههای جنگلی نخست هدف و نوع جنگلی که قرار است در آینده بهوجود آید، مشخص شود. شیوههای دستیابی به انواع مختلف جنگلها اعم از جنگلهای طبیعی، نزدیک به طبیعت و یا کلاسیک کاملاً با یکدیگر متفاوت هستند. جنگلهایی که با توجه به شیوۀ کلاسیک کاشته و پرورش داده میشوند، بدون استثنا به همان جنگلهای همسال و یکاشکوبهای مبدل خواهند شد که تاکنون اروپاییان و امریکاییان و حتی ایرانیان در مازندران، گیلان، گرگان، ایلام و سایر نقاط تجربه کردهاند. «این قبیل جنگلکاریها بهندرت و با توجه به عملیات پرورشی معمول به جنگلهای چنداشکوبه، ناهمسال، متنوع و استوار مبدل میشوند. آنها بهصورت تودههای ثابت، خشک و منجمد باقی میمانند و امکان جایگزینی گونهها با توجه به تغییراقلیم و سایر عوامل پیشبینینشده در آنها دیده نمیشود.
یک دورهٔ خشکسالی، یک برف سنگین و یا یک توفان مهیب میتواند بهآسانی ساختار یکاشکوبهای آنها را درهم بریزد و نابودیشان را رقم بزند. بهمنظور دستیابی به جنگل طبیعی و یا جنگل نزدیک به طبیعت تدابیری بهغیر از روشهای معمول جنگلشناسی کلاسیک تجربه شده است. برای رسیدن به این نوع جنگلها لازم است از شیوههای تجربهشدهای استفاده شود که با بهکارگیری آنها بتوان در مدت زمان نسبتاً کوتاهی به این نوع جنگلهای استوار دسترسی پیدا کرد.»
دو جریان درگیر
همچنین «حنانه محمدی»، استاد دانشگاه گرگان اردیبهشت امسال در نشست «چالشها و فرصتها در کاشت یک میلیارد نهال» با اشاره به اینکه سیاستها بهواسطۀ فقدان شناخت مشکل و مسئله ناموفق هستند، گفته بود: «سه جریان سیاست، سیاسی و مسئله باید بهشکل همزمان با هم وارد شود تا پنجرۀ فرصت باز شود. جریان مسئله، مشکلات و معضلاتی هستند که از سوی جامعه موردتوجه قرار میگیرند. جریان سیاستها روی حل مسئله تمرکز دارند و جریان سیاسی جناح حاکم است. معمولاً دو جریان باهم ترکیب میشود که همین امر بازشدن پنجرۀ فرصت و حاصل شدن نتیجه را از ما میگیرد. ما جریان سیاست و مسئله را در جنگل داشتیم که چون با جریان سیاسی همراه نبود، سبب شد فضای سیاسی فراهم نشود و این موضوع اولویت نباشد. در سدسازی و موضوع ریزگردها، جریان سیاسی و مسئله همراه هم شدند، اما ازآنجاکه جریان سیاستی با آنها ترکیب نشد، موفق نبودیم.
به این معنا که گرچه سدسازی در کشورمان اولویت داشت، اما از آنجا که فرایند سیاستگذاری را طی نکرد، همچنان با بحران آب علیرغم سدسازی مواجهیم. او گفت: در مواردی هم جریان سیاسی و سیاست با هم ترکیب شدند، اما چون مسئله مورد بیتوجهی قرار گرفت، باز عملکرد ما مثبت نبود. نمونۀ این مورد طرح تنفس جنگل و طرح مردمی یک میلیارد نهال است. در این مورد جریان سیاسی و سیاست همراه هم هستند و درصورتیکه به مسئله توجه شود، میتوانند به نتیجه برسند. ما باید مشخص کنیم مسئلهٔ ما در جنگلهایمان چیست؟ آفات، جنگلنشینها، قاچاق چوب، آتشسوزی، دام یا…؟»
رمضان برای ایرانیها گرچه به قدمت نوروز نمیرسد، اما آنقدر با آیینها گره خورده و تقدیس شده است که به پیشوازش خانهتکانی کنند و غبار آلودگی از خانه و زندگی و تن و روی بشویند. شاید بتوان خانهتکانی و غبارروبی را اولین و مهمترین آیین پیشوازی برای این ماه دانست. آیینهای رمضان تشابه زیادی به آیینهای استقبال از نوروز دارند، از خانهتکانی و غبارروبی گرفته تا آماده کردن مایحتاج و شیرینی و خوراک ویژه و خرید. حالا هم که ماه رمضان چندروزی زودتر از نوروز پای خود را به خانهٔ ایرانیان باز میکند، آیینها با همافزایی کارکرد بیشتری به خود گرفتهاند. در این گزارش نگاهی به مهمترین آیینهای پیشوازی ماه رمضان داریم که در اغلب مناطق کشور مشترک هستند و فقط شاید نام متفاوتی به خود گرفته باشند.
کلوخاندازان، رسمی برای همه
یکی از آیینهای پیشواز که تقریباً میان همهٔ شهرها مشترک است، «کلوخاندازان» است؛ رسمی که در هر شهر نامی به خود گرفته. یزدیها به آن کلوخاندازان میگویند و خراسانیها برغندان. نام این آیین اما در هر منطقه هرچه باشد، روز آخر ماه شعبان را روز «کلوخاندازان» مینامند که طی آن، اعضای خانواده در خانه یا طبیعت دور هم جمع میشوند و به شادمانی میپردازند. خوراکیهای این روز بسیار متنوع است و سعی دارند هر آنچه را که میل دارند، تناول کنند.
بهغیر از غبارروبی، آیینی بهنام «گِلکارى» مساجد هم در برخی شهرها برگزار میشد که طی آن، خانهها و مساجد را پیراسته و با گل و گچ اندود میکردند
در قدیم هنگام غروب روز کلوخاندازان، مردم از کوچک و بزرگ، کلوخی در دست میگرفتند و رو به قبله میایستادند و میگفتند: «خدایا گناهان و کارهای بد گذشته را شکستیم و خود را برای عبادت و روزهٔ ماه رمضان آماده کردیم» آنگاه کلوخ را محکم به زمین میزدند تا خرد شود و عقیده داشتند با شکستن کلوخ تمام اعمال بد آنها شکسته و نابود میشود. قمیها اما کلوخ را به نیت برآورده شدن حاجات در آب شفاف خندق میانداختند و معتقد بودند آب شفاف حاجت میدهد.
خانهتکانی و گلاندودن
گرچه نام خانهتکانی برای ما با نوروز عجین شده است، اما خانهتکانی خانه و مسجد و تکایا و مکانهای عمومی که در آن روزهداران گرد هم میآمدند، از گذشته تا امروز رسم بوده و امسال هم با هم گره خورده است. بهغیر از غبارروبی، آیینی بهنام «گِلکارى» مساجد هم در برخی شهرها برگزار میشد که طی آن، خانهها و مساجد را پیراسته و با گل و گچ اندود میکردند. اعتقادی هم وجود داشت که اگر این کار توسط دختران دم بخت انجام شود، برکت رمضان، آنها را تا رمضان دیگر به خانهٔ بخت میفرستد.
این رسم تقریباً در همهٔ شهرها برگزار میشود و تفاوتهای اندکی میان رسوم هر شهر وجود دارد؛ مثلاً اهالی یکی از شهرهای سمنان یعنی «مجن» دوغاب گل قرمز به نمای دیوارهای کاهگلی میمالند یا در مناطق ترکمننشین رسم است که زنان و دختران ترکمن آخرین جمعهٔ قبل از حلول ماه رمضان بهشکل دستهجمعی مسجد محل خود را نظافت میکنند و برخی از خانوادهها هم سجادههایی از جنس قالیچه و نمد را که به آن «نمازلیق» میگویند، به مسجد محل خود اهدا میکنند.
حنابندان
حنا در فرهنگ ایرانیها گیاهی مقدس است که از بهشت آمده و آنطورکه دانشنامهٔ فرهنگ مردم ایران به آن اشاره کرده است، ایرانیان از گذشته تا امروز پیش از جشنهای بزرگ از نوروز و ماه رمضان گرفته تا ازدواج، حنا را برای آراستن و زیبایی به کار میبردند. زنان دامغانی هم روالشان این بود که پیش از ماه رمضان به سر، دست و پاهای خود حنا میبستند و این آیین را همراه با ذکر صلوات و نیایش برگزار میکردند.
زنان سمنانی، گرمساری و دامغانی در رسم دیگری، شب ۲۷ ماه رمضان که شب نزول قرآن دانسته میشود، برای شادی ناشی از کشته شدن قاتل ملعون امام علی (ع) به دست و پای خود حنا میبستند. بلوچها هم این رسم را دارند، اما با کمی تفاوت در زمان انجام؛ زنان بلوچی در آخرین شب از رمضان با حنای محلی بر روی دستها نقشونگار زیبا میزنند و خود را برای عید فطر آماده میکنند. مردان بسیاری از مناطق هم حنا را روی ناخنهایشان میگذاشتند.
«حمام روزه»
بهغیر از نظافت خانه و مسجد و تکایا، نظافت تن هم آیینی است که اهالی اغلب شهرها به آن پایبند بودهاند؛ یعنى رفتن به حمام قبل از رمضان که با «حمام عید نوروز» برابر بوده است. رفتن به «حمام روزه»، البته دو وجه داشته است: نخست این عقیده که باید ظاهر و تن را نیز براى ورود و استفادهٔ بهتر از ماه رمضان از پلیدىها تطهیر کرد و دوم بجا آوردن «غسل نیت» ماه رمضان. میگویند تهرانیها همزمان با نظارت خانه و مسجد، آب کهنهٔ خزینهٔ حمامها را تعویض میکردند تا آب تازه و بدون آلودگی وارد آن شود و برای انجام حمام روزه حمامها شبانهروز باز بود.
چاووشیخوانی
چاووشیخوانی که معمولاً با خوانش آوازهای مذهبی همراه است، یکی از آیینهای ایرانیان محسوب میشود که در مراسمهای مختلف از نوروز گرفته تا محرم و صفر گرفته تا عزاداری برای عزیزان ازدسترفته یا جشنهای مذهبی به فراخور اجرا میشود. پیشواز ماه رمضان هم یکی از زمانهایی است که با چاووشیخوانی برگزار میشود و البته در طول ماه رمضان هم به وقت سحر و افطار و حتی در روزهای پایانی ماه رمضان برای وداع با روزهداری ادامه مییابد. ایرانیان بنابر یک رسم کهن عادت کرده بودند یک تا سه روز پیش از رؤیت هلال ماه رمضان به پیشواز این ماه بروند.
به این کار میگویند: «پیشخوانی رمضان!» آنوقت آنها که صدای پیشخوانی رمضان را میشنیدند، با صدای بلند بهمعنی همدلی صلوات میفرستادند. قدیمیها عادت داشتند بروند پشتبام خانه و دنبال هلال مهتاب بگردند، نقل و شیرینی هم میبردند که اگر صورت ماه را دیدند، با آوازی در «چهارگاه» همسایهها را هم با خبر کنند.
آشتیکنان
قدیمیها رسم بر این داشتند که پیش از رسیدن ماه مبارک رمضان و به قصد قبولی طاعات و عباداتشان مثل قبل از رسیدن سال نو یا رفتن به سفر زیارتی، حلالیت بطلبند. براساس همین رسم هم رفع کدورت و آشتیکنان پیش از رسیدن ماه رمضان به یک آیین بدل شده بود. بزرگان هر منطقه به سراغ خانوادهها، زن و شوهرها و کسانى که با هم کدورتى داشتند، میرفتند و آنها را براى ورود به رمضان آشتى مىدادند و اعتقاد داشتند کسانى که با داشتن کدورت از یکدیگر به رمضان وارد شوند، طاعات مقبولى نخواهند داشت.
«آشتیکنان» هم رسمی مشترک بین همهٔ شهرها بود، اما ترکمنها به آن «یاشاولی» میگفتند. «یاشاولی» درواقع آشتیدهنده و میزبان بود که در خانهاش سماور روشن و چایی دم میکرد و دو نفر را که نسبت به هم کدورتی دارند، بدون اطلاع دعوت میکرد و آشتیکنان راه میانداخت. در کنار آشتیکنان، عیادت از بیماران هم برای دلجویی از آنها انجام میشد.
رشتهبری
آشرشته از غذاهای آیینی ایرانیان است که علاوهبر مصرف غذایی، به مناسبتهای مختلف که ریشه در باورها و اعتقادات مردم دارد، پخته میشود و از رایجترین زمانهای پخت این آش، ماههای رمضان و صفر است. «رشتهبری» هم به رسم پخت آشرشته برای افطارهای رمضان، رسمی است که در همهٔ مناطق اجرا میشده است. مردم خمیر رشته را آماده میکردند و بعد یا خودشان و یا فردی که در بریدن رشتهها تبحر داشت و به او «رشتهبر» میگفتند، رشته را میبرید و خانوادهها رشتههای آماده را تقسیم میکردند.
رشتهای که در این خوراک پرسابقه بهکار میرود، خمیر به درازا بریدهای از آرد گندم است و امروزه مردم رشته را بهصورت آماده از بازار میخرند، اما هنوز در برخی شهرستانها و روستاها، زنان خود بهصورت سنتی رشته تهیه میکنند. بهعنوان مثال در ابیانه، آرد گندم را در ظرفی سفالی خمیر میکنند و پس از ورز دادن با دست، روی پارچهای پهن میکنند و آن را با پارچهای دیگر میپوشانند و با پا خمیر را صاف میکنند، سپس خمیر را بهشکل رشته میبرند و در معرض آفتاب قرار میدهند تا خشک شود. در خراسان سنت تهیهٔ رشته که در مناطق اطراف مشهد، مانند ازغد به آن «رشته بینجیدن» میگویند، بسیار قدیمی و مورد توجه است و برای انجام آن، افراد یک خانواده گرد هم جمع میشوند.
روزهپیشوازی
ایرانیان بنابر یک رسم کهن عادت کرده بودند یک تا سه روز پیش از رؤیت هلال ماه رمضان به پیشواز این ماه بروند. به این کار میگویند: «پیشخوانی رمضان!»
گرفتن «روزه پیشوازى» از آیینهاى دیگرى بود که براى ایجاد آمادگى در افراد برای ورود به ماه رمضان مرسوم بود و امروز هم البته هنوز باقى است. اما یک تفاوت عمدهٔ آن با روز پیشوازى امروز این بود که افطار روزهدار در روزهٔ پیشوازى، فقط آب و خرما بود و غذاى افطار یا افطارى براى او تدارک نمىشد و درواقع روزهٔ او باید با غذاى سحرى روز اول رمضان گشوده مىشد. درحقیقت، این روزه جز مقدارى آب و خرما تا سحر روز اول رمضان ادامه داشت. نوع دیگری از روزهٔ پیشوازی را مردم بوشهر بجا میآوردند و به آن آیین «نیمه برات» (۱۵ شعبان) میگفتند. به این شکل، افرادی که در سالهای قبل روزههای نگرفته داشتند، در این ماه بهویژه در نیمهٔ دوم ماه، روزه میگرفتند تا بهاصطلاح بدهکار نباشند.
در جهانی که بهنظر میرسد، کمهزینهترین و آسانترین روشهای دورریز پسماند اولویت دارند، چالشهای عملیاتی نظیر هزینههای هنگفت ناشی از فرایندهای جمعآوری بیکیفیت گسترده هستند. در این بین، ناکارآمدی شیوههای جمعآوری که در آن کارگران به بررسی سطلهای زبالهای مشغولند که نیازی به تخلیه ندارند، نمادی از فضای کاری فرسوده و غیراقتصادی تلقی میشود.
راهکارهای بهینه و مکانیزمهای هوشمندانه، میتوانند به عنصری حیاتی در کاستن از هزینهها و پاکیزگی شهری بدل شوند. ایجاد یک سیستم مدیریت پسماند کارآمد، نهتنها یک مسئولیت مدنی است، بلکه ضرورتی است تا از وقوع انباشت زبالهها پیشگیری کند و سطح زندگی همگانی را بهبود بخشد.
در شریانهای پررفتوآمد شهری، مشکل انباشت زبالهها در سطلهای پسماند به یکی از دغدغههای اساسی بدل شده است. این مخازن، که بهسرعت به ظرفیت کامل خود میرسند، محتوایی اضافی و فراتر از حد نیاز خود دارند که نتیجهٔ آن، سرایت زبالهها به فضاهای پیادهروها و بر هم خوردن ظرافت شهرنشینی است. عقبماندگی در برنامههای جمعآوری پسماند، نهتنها زشتی بصری بهدنبال دارد بلکه وضعیت بهداشتی ناپسندی را رقم میزند که با الزامات بهداشتی و انتظارات شهروندان در تضاد است.
راه حل چیست؟ پاسخ آن فناوری و بهطور خاصتر، اینترنت اشیا (IoT) است.
اینترنت اشیا چیست؟
در بستر پیچیده و چندوجهی اینترنت اشیا (IoT)، شاهد بههمپیوستگی دستگاههای گستردهای هستیم که دامنهٔ آن از تلفنهای همراه و وسایل برقی گرفته تا خودروها و تجهیزاتی با برچسبهای RFID و سطلهای زباله را شامل میشود. این اتصال توسط حسگرهایی پشتیبانی میشود که دادههای مرتبط با کارایی و محیط متصل به وسایل را جمعآوری میکنند و به نقلوانتقال اطلاعات میپردازند.
شهرهای مدرن با درخواستهای افزایشیافته برای ارتقای کیفیت زندگی شهروندان و مقابله با فشارهای محیط زیستی روبهرو هستند. در این بین، فناوریهای IoT، با توانمندسازی دستگاههای هوشمند و تسهیل ارتباطات دستگاه به دستگاه (M2M)، تبدیل به حلقههای کلیدی در فرمول راهبردی برای دستیابی به این امر مطلوب شدهاند. نمونهٔ مشهود این کاربرد، مدیریت پسماند پشتیبانیشده توسط IoT است که بهسمت دنیایی با شهرهایی پاکتر و سالمتر گام برمیدارد.
کارکرد مرسوم در مدیریت پسماند، مبتنیبر پرداخت فعالانه توجه به قراردادن سطلها و بهکارگیری ناوگان جمعآوری زباله است. رانندگان و کارگران، بیاطلاع از میزان دقیق پر بودن سطلها، مسیری معین را طی کرده و تلاش میکنند تا بدون دستیابی به دادههای بهینهسازیشده پسماندها را بردارند، روندی که منجر به خروجیهایی همچون مصرف بالای سوخت و زمان است.
با کمک IoT، اکنون ممکن است حسگرهای طراحیشده در سطلهای جمعآوری پسماند اطلاعات مربوط به میزان پر بودن آنها را بهطور مستقیم به نیروی انسانی ارسال کنند و بهاینترتیب، مسیرهای جمعآوری پسماند بهصورت خودکار و کارآمد بهینه و تولید شوند؛ چرخهای که درنهایت منجر به کاهش قابلملاحظهٔ اتلاف منابع و سوخت میشود.
اینترنت اشیا نهتنها بهعنوان نقطهعطفی در ارتقای عرصهٔ مدیریت پسماند عمل میکند بلکه بهعنوان بخشی از انقلاب صنعتی چهارم، دنیایی را شکل میدهد که در آن اشیای فیزیکی درهمتنیده و قادر به پیادهسازی تعاملات متقابل از طریق شبکههای هوشمند هستند.
شرکتهایی که در حوزهٔ مدیریت پسماند فعالیت دارند و همچنین مراکز شهرداریها، با بهرهگیری از فناوری IoT و حسگرهای پیشرفته، اکنون این فرصت را دارند که اقدامات خود را عملیاتیتر کنند و همزمان به کاهش هزینهها و افزایش میزان رضایت شهروندان بپردازند. فرآیند جمعآوری پسماندهای شهری، که بهخودیخود دارای پیچیدگیهای بسیار است و نیاز به سرمایهگذاری قابلتوجه دارد، در بسیاری از شهرهای توسعهیافته از طریق وضع عوارض توسط شهروندان و همچنین درآمدهای مالیاتی مورد حمایت مالی قرار میگیرد، اما همچنان بار مالی عظیمی به دولتهای محلی تحمیل میکند.
تا به امروز، کمتر شاهد استفاده از نوآوریهای فناورانه در بخش مدیریت پسماند بودهایم؛ اکثر تلاشها به بهینهسازی مسیرهای جمعآوری محدود شده است. با وجود تلاشهای صورتگرفته برای ارتقای این مسیرها، اپراتور ناوگانهای جمعآوری زباله باید بهطور فیزیکی و تکتک سطلهای پسماند را بررسی کنند و میزان پر بودن آنها را مورد ارزیابی قرار دهند. اینگونه از فرآیندهای دستی معمولاً منجر به هدررفت و اسراف منابع زمانی و مالی میشود؛ زیرا ناوگانهای جمعآوری مکرراً بهسمت سطلهایی میروند که ممکن است پر نباشند.
برای نمونه، مدلهای تخلیهٔ پسماند به تفاوتهای منطقهای و فصلی بستگی دارند و نباید همیشه براساس یک برنامهٔ ثابت عمل کنند؛ بازدید از سطلهای خالی و نیمهپر همانند سطلهای بدون نیاز به تخلیه، نهتنها به افزایش هزینههای غیرضروری میانجامد بلکه زمان ارزشمندی نیز به هدر میرود.
مدیریت هوشمند پسماند در کشورهای دیگر
آنچه بهعنوان رایجترین و اجراییترین راهکارهای مدیریت هوشمند پسماند مطرح میشود، شامل عناصری مانند حسگرهای نصبشده روی سطلها، دروازههای واسط، زیربناهای مبتنیبر IoT و اپلیکیشنهای مرتبط با آنها در بسترهای تلفن همراه و وب است. این حسگرها که در کنار سطلهای زباله جای گرفتهاند، میزان پر بودن سطلها را اندازهگیری میکنند و دادهها را از طریق دروازهها بهسمت پایگاههای ابری میفرستند. در کنار این، برخی درگاهها که قابلیت پردازش داده در زمان واقعی (edge-processing) را دارا هستند، در راهحلهای پیشرفتهتر ضروریاند.
این ابزار، دادههای کسبشده را در محل پردازش میکنند و اطلاعات تصفیهشده را بهسمت بستر IoT میفرستند که مسئولیت تحلیل و تبدیل اطلاعات را در خود دارد. اگرچه بسیاری از زیربناهای IoT در فضای ابری (Cloud) میزبانی میشوند، توجه به نیازهای دادهها بهلحاظ امنیتی ممکن است مستلزم آن باشد که گاهی بر روی دستگاهها در محل سازمان قرار گیرند.
در یک تحول نوآورانه در حوزهٔ مدیریت پسماندها، شرکت آمریکایی مستقر در سانفرانسیسکو، Compology Inc، بهکارگیری فناوری اینترنت اشیا (IoT) را برای ارتقای بهرهوری در سیستمهای شهر هوشمند آغاز کرده است. این شرکت با استفاده از حسگرهای پیشرفتهٔ نصبشده بر روی سطلهای زباله، اطلاعات مربوط به تخلیه و پر شدن آنها را گردآوری میکند و بهمعنای واقعی تحلیل رفتاری پسماند شهری را ممکن میسازد.
نتایج حاصل از دادههای جمعآوریشده توسط این حسگرها، زمانی که با اطلاعات دیگر سیستمهای شهری ترکیب و تحلیل میشوند، پتانسیل بسزایی در بهینهسازی مدیریت پسماند دارند. از این روشها میتوان برای بهبود فرایند توزیع سطلهای زباله، حذف شیوههای ناکارآمد دفع و کاستن حجم زبالههایی که به مراکز دفن منتقل میشوند، بهره جست. سیستمی که توسط Compology ارائه میشود، شامل یک بستر نرمافزاری مبتنیبر وب است که اطلاعات جمعآوریشده توسط حسگرها را تجزیه و تحلیل میکند. این حسگرها، مجهز به دوربینهای باکیفیت برای عکسبرداری، سنسورهای موقعیتیاب جهانی (GPS) برای ردیابی مکانی، شتابسنجها برای ثبت حرکت و باتریهایی با دوام پنجساله هستند. بهعنوان بخشی از زیرساخت خود، هر حسگر مجهز به مودم سلولی است که انتقال بیسیم دادهها را ممکن میسازد.
در روتردام، یک برنامهٔ خلاقانه بااستفاده از فناوری سونار التراسونیک برای تعیین سطح پری در ظروف پسماندهای مربوط به مجتمعهای آپارتمانی معرفی شده است که تسهیل در جمعآوری پسماندهای کاغذ و مقوا را ممکن ساخته و برنامهریزی مسیر پویا و تحلیل دادهها را بهدنبال دارد.
در جزایر مالت نیز حدود ۸۰۰ سطل بازیافت هوشمند بهمنظور پیشگیری از تخلیهٔ بیرویه و غیربهداشتی پسماندها نصب شده است که با اتصال به شبکهٔ IoT، فوراً دادههای خود را در اختیار مسئولان قرار میدهند.
هند نیز شاهد استقرار یک نظام متکی بر IoT برای مدیریت پسماندهای جامد است که از حسگرهای موجود در ظروف پسماند برای شناسایی سطح و وزن زبالهها بهره میبرد. این سیستم اطلاعات را از طریق زیرساختهای مخابراتی موجود به سرورهای مرکزی شهری ارسال میکند و این اطلاعات میتواند در تصمیمگیریهای استراتژیک مدیریت پسماند بهکار گرفته شود.
درنهایت باید گفت مجموعهای روبهرشد از دستگاههای متصل به IoT، عملیات شهری روزمره را مدیریت کرده و ردپای کربنی را بهبود میبخشند. اما برای اینکه IoT به پیشرفتهای بیشتری در مدیریت کارآمد پسماند دست یابد، به حمایت بیشتری از سوی بخش عمومی از طریق قوانین و تشویقها و از سوی بخش خصوصی از طریق نوآوری و همکاری با دستگاههای مختلف برای استفاده از کاربردهای IoT بهمنظور ساخت آیندهای بهتر و پایدارتر نیازمندیم.
ردپای تغییراقلیم در سیل بلوچستان
هواشناسی استان سیستانوبلوچستان در هشتم اسفند ۱۴۰۲ اعلام کرد: «از شب چهارشنبه تا صبح جمعه (۹ تا ۱۱ اسفند)، در شهرستانهای دشتیاری، چابهار، کنارک، قصرقند، نیکشهر، سرباز، راسک، جنوب مهرستان، سراوان و سیب و سوران رخداد رگبار شدید و رعدوبرق و احتمال بارش تگرگ و تندباد لحظهای پیشبینی میشود. از اسکان و تردد در حاشیهٔ مسیلها و رودخانه در زمان بارندگی خودداری شود. از محصولات کشاورزی محافظت شود. در ترددهای دریایی احتیاط شود. مدیریت سدها انجام شود و برای کاهش خسارات احتمالی تمهیدات لازم در نظر گرفته شود.» میزان بارشهای سیستانوبلوچستان از ابتدای سال زراعی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ در اول مهر ۱۴۰۲ تا آغاز ورود سامانههای بارشی اسفند ۱۴۰۲، ۱۶.۴ میلیمتر بوده است که این رقم نسبت به دورهٔ مشابه بلندمدت ۶۸ درصد کاهش داشت. بعد از فعالیت سامانههای اخیر، میزان بارش استان به ۵۴.۹ میلیمتر رسید که نسبت به دورهٔ مشابه بلندمدت ۱.۵ درصد افزایش را نشان میدهد.
بیشترین میزان بارش سامانههای اخیر از ایستگاههای شارک قصرقند با ۳۱۹ میلیمتر، عورکی ۲۱۷، باهوکلات ۲۰۷.۵، نگور ۲۰۳ میلیمتر و کمترین میزان بارشها در ژالهای ۵.۵، محمدآباد ۵، قلعهرستم ۶، زهک ۶.۱ و زابل ۶.۷ گزارش شد. همین بارشهای شدید و کوتاهمدت پس از بازههای زمانی طولانی بیبارانی، نمایی از تغییراقلیم است. میزان باندگی در ۱۵ اسفند ۱۴۰۲ از ایستگاههای بارانسنجی از زرآباد ۳۶، فرودگاه ایرانشهر ۱۹.۲، سراوان ۲۰.۲، مهرستان ۱۷.۲ میلیمتر باران گزارش شد. دشتیاری به مرکزیت نگور دارای باغات موز و انبه است. شهرستان دشتیاری از طرف شمال به شهرستان راسک از غرب به شهرستان چابهار از شرق به کشور پاکستان و از جنوب به آبهای آزاد دریای عمان مربوط میشود. ۸۵ کیلومتر خط ساحلی با دریای عمان و ۱۳۲ کیلومتر مرز خشکی با پاکستان دارد.
مساحت شهرستان دشتیاری حدود شش هزار کیلومترمربع است. این شهرستان در تاریخ ۲۳ آذر ۹۸ با مصوبهٔ هیئت دولت از شهرستان چابهار جدا و مستقل شد. کوههای خشک و بایر کرانههای مکران از دید جغرافیای طبیعی دنبالهٔ کویر است. مهمترین درآمد مکران از نیشکر و یک گونه شکر سفید موسوم به پانیذ بوده است. مکران تقریباً شامل تمام شهرستانهای بلوچستان ایران از جمله ایرانشهر، سراوان، سرباز، فنوج، نیکشهر، کنارک، کتیج و چابهار در ایران و ایالت بلوچستان پاکستان میشده است. در سیلاب اسفند ۱۴۰۲ در این منطقه ۱۵ روستا زیر آب رفت و راههای ارتباطی به ۱۶ روستا هم مسدود شد. سیل در مناطق سیبسوران بهواسطهٔ سد زیردان در معرض آسیب بیشتری وارد کرد. بخش مرکزی به مرکزیت نگور براساس سرشماری سال ۱۳۹۵، ۴۵ هزار نفر جمعیت داشته و بخش باهوکلات به مرکزیت باهوکلات در همان سرشماری ۲۵ هزار نفر جمعیت داشته است. سیلاب امسال، تکرار فاجعهای است که این منطقه چهار سال قبل در جریان سیل با آن روبهرو شد. دشت سیلابی رودخانهٔ کاجو با شش روستا و بیش از هزار نفر سکنه بهمدت یک هفته در محاصره سیلاب بود.
بارندگی شدید و جاری شدن سیل که از ۱۹ دیماه ۱۳۹۸ نیز به همین ناحیه از سیستانوبلوچستان آسیب فراوان زد، تلفات جانی و خسارات گستردهای به زیرساختها و داراییهای ساکنان برجای گذاشت. راهها را مسدود و خانهها را ویران کرد و هزاران نفر را در سیستان آواره کرد. در دیماه ۱۳۹۸ سیل جادههای روستایی را که بیش از ۵۰۰ روستا را به هم وصل میکند، مسدود کرد. بارشهای سیلآسا و جاری شدن سیل در استان سیستانوبلوچستان خسارت اقتصادی به مزارع کشاورزی، قناتها، جادههای منتهی به مزارع، واحدهای دامپروری و پرورش ماهی وارد کرد. بیشترین میزان بارندگی در دیماه سال ۱۳۹۸ از شهرستان نیکشهر ۱۸۶ میلیمتر گزارش شد. میانگین بارندگی سالانه در استان سیستانوبلوچستان ۱۱۳ میلیمتر است. در آن سال رکوردشکنی بارشها ۲۶ برابر بیشتر از سال گذشته بوده است که به این معنی است که استان به شدیدترین وجه تحت اثر قرار گرفت. سیلاب در ۱۵ منطقهٔ سیستانوبلوچستان از جمله ایرانشهر، چابهار، خاش، دلگان، زاهدان، سرباز، سراوان، سیب و سوران، فنوج، کنارک، مهرستان، زهک، میرجاوه، نیکشهر و هیرمند را درنوردید و تأثیرات عظیمی بر جای گذاشت. در اولین روزهای وقوع فاجعهٔ برق ۸۷۷ روستا قطع شد، ۸۷۵ مسیر شهرها و مناطق روستایی مسدود شد، ۲۴۵ کانال آبیاری شبکهٔ روستاها آسیب دیدند، سامانههای مخابراتی با مشکل مواجه شد و بسیاری از منازل و زیرساختهای کشاورزی شسته شد.
هنگامی که اختلاف دما بین قطب و استوا زیاد باشد، جریان جت قویتر و امواج کوتاهتر میشود. وقتی قطبها با سرعتی سریعتر از نواحی استوایی گرم میشوند -مانند آنچه در حال حاضر اتفاق میافتد- برای گسترش امواج جوی و ضعیفتر شدن جریان بسیار کارآمد است. این پیچوخمهای بسیار بزرگ شمالی-جنوبی با واقعهٔ آبوهوای شدید و گیر افتادن واقعهٔ شدید آبوهوایی در یک محل همراه است که منجر به خشکسالیهای منطقهای پایدار، سیل و امواج گرما میشود. تغییراقلیم در حال ایجاد الگوی دمایی است که با شرایط جدید اقلیمی منطبق است. برای یافتن شواهدی از آبوهوای شدید که نقاط خاصی را در کره زمین برای مدت طولانی در معرض سوانح آبوهوایی قرار میدهد، میتوان به سیلاب بزرگ ۲۰۱۰، در پاکستان اشاره کرد که یک سامانهٔ کمفشار شدید در پاکستان بارانهای موسمی بیسابقهای را به بار آورد و منجر به سیل شد و دو هزار نفر را کشت و خانهها، محصولات کشاورزی و معیشت ۱۸ میلیون نفر دیگر را تخریب کرد. سامانههای پرفشار شدید مرتبط با گرما و خشکسالی نیز برای مدت طولانی ثابت ماندهاند و رویدادهایی مانند موج گرمای اروپا در سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۲۲ و پس از آن را نشان میدهند که موجب مرگهای زیادی در کشورهای اروپایی شدهاند.
آتشسوزیهای بزرگ در جنگلها در سالهای اخیر در استرالیا و در ماههای ابتدایی سال ۲۰۲۴ در آمریکای شمالی و خشکسالیهای بزرگ در خاورمیانه و بهویژه در ایران و افغانستان در سالهای آبی ۱۳۹۹-۱۴۰۰ / ۲۰۲۰-۲۰۲۱ بهبعد از همین سوانح مهم آبوهوایی هستند. بارشهای شدید زمستانه در سواحل مکران نتیجهٔ استقرار سه الگوی پرفشار، زوجی و کمفشار بر روی منطقه بوده است و در تمامی الگوها گردش آنتیسیکلون در ترازهای زیرین جو بر منطقه تسلط دارد. تسلط نزول شدید هوا بر شمال ناحیهٔ ساحلی مکران در ترازهای زیرین جو به حداکثر میزان خود میرسد. شدیدترین بارشهای زمستانه مربوط به این الگو بوده و وزش بادهای شمالی در این الگو در مقایسه با الگوی پرفشار از شدت بیشتری برخوردار است.
جریانهای جنوبی تشدیدشده که از دریای عمان و اقیانوس هند سرچشمه میگیرند و تودهٔ هوای نسبتاً گرمتر و مرطوبتری را با تودهٔ هوای سطحی سردتر، جریان منطقهای غیرعادی ایجاد میکند. باد سطح بالا مثلاً در ۲۵۰ هکتوپاسکال (۲۵ هزار پاسکال) و جریان عمودی ناهنجاریهای باد نصفالنهاری میتواند در ایجاد شرایط آبوهوایی شدید منجر به طوفان و سیلاب در منطقه مؤثر باشد. بررسی تغییرات شدید جوی اخیر در منطقه به پیشبینی بهتر آینده و زمانی که چنین سیلهایی ممکن است تکرار شوند، کمک میکند.
جلسهٔ علنی روز گذشتهٔ مجلس با دستور رسیدگی به کلیات لایحهٔ اصلاح مادهٔ ۸۷ قانون مدیریت خدمات کشور برگزار شد. در این لایحه آمده است که ماده ۸۷ قانون مدیریت خدمات کشوری به اینصورت اصلاح شود: «ساعات کار کارمندان دستگاههای اجرایی ۴۰ ساعت در هفته است و تلفیق و تنظیم ساعات کار ادارات به پیشنهاد سازمان اداری و استخدامی کشور و تصویب هیئت وزیران تعیین میگردد.» همچنین در تبصرههای این لایحهٔ اصلاحی نیز به تقلیل روزهای کاری هفته به پنج روز اشاره شده است.
حاجی دلیگانی: لایحهٔ تبعیضآمیز است
این لایحه موافقان و مخالفانی داشت که هریک نظرات خود را بیان کردند. «حسینعلی حاجی دلیگانی»، نمایندهٔ شاهین شهر که مخالف طرح بود از اساس پرداختن به موضوع کاهش ساعات کار ادارات در شرایط فعلی کشور را مردود میدانست: «امروز اولویت وضعیت ارز است که از یک طرف قیمتش بالا میرود و از طرف دیگر نیز ارزپاشی در کشور صورت میگیرد؛ چه معنا دارد که بگوییم فردی مجانی به فلان کشور برود؟ این نوع رفتارها به ضرر مردم و جامعهٔ ایران است.»
او گفت: «کشورهای دنیا که پیشرفت داشتند با تلاش و کار شبانهروزی و طاقتفرسا به این پیشرفت رسیدند نه با کمکاری و بیحالی. همهٔ حرف و تلاش ما باید بر کار بیشتر باشد، نه کاهش کار.»
حاجی دلیگانی با طرح این پرسش که «حالا اگر ساعت کار بخش دولتی را کم کردیم، با بخش خصوصی میخواهیم چه کار کنیم؟» این لایحه را تبعیضآمیز دانست: «از طرف دیگر هزینهٔ کارگران شرکتها در بخش تولید و خدمات را برعهدهٔ چه کسی بگذاریم؟ اگر ساعت کار آنها را هم کم کنیم، فردا قیمت تمام کالاها را افزایش میدهد.»
دلخوش: فقط ایران و جیبوتی یک روز تعطیلی هفتگی دارند
«کاظم دلخوش»، نمایندهٔ مردم صومعهسرا در موافقت با تصویب لایحه، کاهش ساعات کاری را موجب افزایش بهرهوری دانست: «باید تلاش کنیم که سیستم مدیریت را طوری مدیریت کنیم که کار مفید در کشور افزایش یابد. در تمام دنیای امروز فقط ایران و جیبوتی هستند که در هفته یک روز تعطیلی دارند. امروز در تهران ۴۲ و نیم ساعت است که با تصویب این لایحه، همزمان سایر نقاط کشور به ۴۰ ساعت کاهش مییابد.»
او گفت سیستم بخش خصوصی با محاسبات دولت و برنامههای مدیریت دولت کاملاً متفاوت است: «با تصویب این لایحه، تمرکز تعطیلات هم از بین میرود، سیستم مدیریتی کشوری ساماندهی میشود و هزینهای هم افزایش نمییابد و کارکنان میتوانند راحت به زندگی خود برسند.»
بدری: لایحهٔ دولت مغایر قانون اساسی است
همچنین «صدیف بدری»، نمایندهٔ اردبیل، نیز به مخالفت با لایحه پرداخت و گفت: «لایحهای که دولت ارائه کرده به این دلیل که روز تعطیلی نامشخص است، براساس قانون اساسی مغایر اصل ۸۵ است.»
او گفت ساعت کاری متفاوت ادارات، موجب ناهماهنگی در ارائهٔ خدمات میشود: «برای رسیدن به رشد اقتصادی هشت درصد لازم است که بیشتر کار کنیم، نه اینکه ساعت کاری ادارات را کاهش دهیم. لازم است که کارکنان بیش از گذشته بهصورت جهادی کار کنند.»
از مجموع ۲۰۰ رأی اخذشده ۱۴۶ رأی در موافقت با کلیات لایحه بود. درنهایت بهدلیل «ازدیاد پیشنهادات نمایندگان» مقرر شد لایحه بهصورت دوشوری مورد رسیدگی قرار گیرد
این نمایندهٔ مجلس کاهش ساعات کار را برای کارکنان حوزههای سلامت و خدمات، تبعیضآمیز دانست و آن را مخالف عدالت خواند: «دولت محترم بهجای اینکه به این موضوع فکر میکرد، باید به مسائل اساسی کشور توجه میکرد. وضعیت کشور ایجاب میکند که اولویت اصلی دولت و مجلس مسائل معیشتی باشد.»
گودرزی: در اسلام تعطیلی مساوی بیکاری نیست
از دیگر موافقان «عباس گودرزی»، نمایندهٔ بروجرد، بود و گفت: «اولاً مفهوم تعطیلی بهمعنای بیکار بودن نیست و در اسلام چیزی بهنام تعطیلی با ترجمهٔ بیکاری نداریم بلکه ما اموری را در زندگی داریم که در طول هفته فرصت پرداختن به آن وجود ندارد و هر انسان نیازمند فرصتی است تا به دیگر امور خود بپردازد.»
او گفت: «پیامبر اکرم (ص) زندگی را به چهار بخش معیشت، پرداختن به دیگران، عبادت و پرداختن به خود تقسیم کردند. تفریح بخشی از نیاز انسان است و در موضوع صلهٔ رحم، تقویت بنیان خانواده و تفریحات سالم باید دو روز را برنامهریزی داشته باشیم.»
گودرزی همچنین گفت باید اصل را بر انسان فرهنگی تعریف کنیم: «اگر در مناسبات فرهنگ را اصل بدانیم، در آن زمان اقتصاد ما هم فرهنگی میشود. اما اگر اقتصاد را اصل بدانیم و اقتصاد را مبنای کار خود قرار دهیم، در آن زمان همهٔ فرهنگ ما اقتصادی و بازاری خواهد شد.»
آصفری: لایحه غیرقابلقبول است
«محمدحسن آصفری»، نمایندهٔ اراک، دیگر مخالف لایحه بود و آن را غیرقابلتوجیه و غیرقابلقبول خواند: «امروز باید تصمیمی بگیریم که به درد همهٔ جامعه بخورد. اینکه صرفاً بخواهیم قانونی را برای دو و نیم میلیون نفر از جمعیت کارمند تصویب کنیم، به درد جامعه نمیخورد. تکلیف ۱۰ میلیون نفر از کارگران آزاد و بخش خصوصی چه میشود و این ناعدالتی را چگونه میتوان توجیه کرد؟»
او گفت تصمیمهای جزیرهای کارساز نیست و بخشینگری در تصویب قوانین به درد جامعه نمیخورد: «نباید اجازه دهیم لوایحی تصویب شود که بهکار مملکت گره بزند. اولویت امروز مردم مسکن ملی، بیکاری و اشتغال و گرانی است.»
کریم حسینی: کاهش ساعات کار موجب نشاط کارکنان میشود
«سید کریم حسینی»، نمایندهٔ اهواز، نیز بهعنوان موافق گفت: «همین الان ادارات در تهران در روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیل است و این شامل استانهای دیگر نمیشود. همچنین جایی ثابت نشده است که اگر ساعت کار بیشتر شود، بهرهوری نیز افزایش مییابد.»
او به این بند از لایحه اشاره کرد که دولت اجازه دارد دو روز در هفته را تعطیل اعلام کند: «در لایحهٔ دولت اعلام شده کاهش ساعات اداری از ۴۴ ساعت به ۴۲ کاهش یابد و کمیسیون اجتماعی با کار کارشناسی این عدد را به ۴۰ ساعت کاهش داده است.»
این نمایندهٔ مجلس گفت: «در اینکه کاهش ساعت کاری ادارات موجب نشاط کارگران و کارکنان برای کار بیشتر میشود، شکی نیست.»
نمایندهٔ دولت: لایحه براساس ارزشهای اسلامی است
در ادامهٔ جلسه «مهدی یزدانپناه»، معاون حقوقی سازمان اداری و استخدامی، گفت: «لایحهٔ دولت پنج ویژگی مشخص و بسیار مترقی دارد و براساس سیاستهای کلی نظام اداری درخصوص ارزشهای اسلامی و ارج نهادن به سرمایههای انسانی تقدیم مجلس شده است.»
او اضافه کرد: «این لایحه مبتنیبر کار کارشناسی است که توسط مرکز پژوهشهای مجلس و دیگر مراکز پژوهشی انجام شده است و تنظیم ساعت کار در تمامی دستگاههای اجرایی کشور با رفع تبعیض و اصلاح ساعات کاری از ویژگیهای آن است.»
گودرزی: کاهش ساعات کار شامل همهٔ گروهها میشود
«حسین گودرزی»، سخنگوی کمیسیون اجتماعی نیز با اعلام موافقت خود با لایحه گفت: «در دنیا، کجکارکردی همهٔ نهادهای اجتماعی بر یکدیگر تأثیرگذار است. همه متفقالقول هستیم که فرهنگ، زیربنا و اساس جامعه است و حتی در تولید و اقتصاد هم نگاه فرهنگی حاکم است و لذا اینکه بگوییم اولویت کشور اینها است، حرف نابهجایی است.»
او اضافه کرد: «تبصرهٔ ۴ این لایحه گفته است که کاهش ساعت کار ادارات شامل همهٔ گروههای کاری میشود و قاعدهای کلی است که فقط شامل کارکنان نمیشود. همچنین، این ماده دومین روز تعطیل را تعیین نکرده بلکه این دولت است که متولی تعیین روز است.»
تصویب کلیات و بررسی دوشوری در آینده
پس از اظهارات موافقان و مخالفان، نمایندگان حاضر در مجلس به رأیگیری دربارهٔ کلیات لایحه پرداختند. از مجموع ۲۰۰ رأی اخذشده ۱۴۶ رأی در موافقت با کلیات لایحه بود.
درنهایت «عبدالرضا مصری» نایبرئیس مجلس که ریاست جلسه را برعهده داشت، بهدلیل «ازدیاد پیشنهادات نمایندگان» اعلام کرد که لایحه بهصورت دوشوری مورد رسیدگی قرار میگیرد. بهاینترتیب، لایحه پس از بررسی پیشنهادهای نمایندگان در کمیسیون اجتماعی، مجدداً جهت رسیدگی به جزئیات در دستورکار جلسات علنی مجلس قرار خواهد گرفت.
لایحه چه میگوید؟
لایحهٔ اصلاح ماده ۸۷ قانون مدیریت خدمات کشوری که توسط دولت ارائه شده، شامل یک ماده واحده است. در این ماده واحدهٔ اصلاحیهٔ این ماده از قانون و چهار تبصرهٔ آن آمده که به شرح زیر است:
ماده ۸۷- ساعات کار کارمندان دستگاههای اجرایی ۴۰ ساعت در هفته است و تلفیق و تنظیم ساعات کار ادارات به پیشنهاد سازمان اداری و استخدامی کشور و تصویب هیئت وزیران تعیین میشود. تغییر ساعت کار کارمندان با رعایت ساعت مذکور و در چارچوب دستورالعملهای پیشنهادی سازمان اداری و استخدامی کشور که به تصویب هیئت وزیران میرسد، برعهدهٔ دستگاه ذیربط است. میزان ساعات تدریس معلمان و اعضای هیئتعلمی از ساعات موظف در طرحهای طبقهبندی مشاغل ذیربط تعیین خواهد شد.
تبصره ۱- کارمندان میتوانند با موافقت دستگاه اجرایی ساعت کاری خود را تا یکچهارم کار روزانه حداکثر ۱۰ ساعت تقلیل دهند. میزان حقوق و مزایا و نحوهٔ محاسبه سوابق خدمتی این قبیل کارمندان متناسب با ساعت کار آنان تعیین خواهد شد.
تبصره ۲- متناسب با تغییرات فناوری و در شرایط اضطرار و بحران نظیر آلودگی هوا، کمبود انرژی، وقوع حوادثی غیر و شیوع بیماریهای فراگیر یا در ایام خاص نظیر ماه مبارک رمضان به پیشنهاد سازمان اداری و استخدامی کشور و تصویب هیئت وزیران ساعات کار و نحوهٔ ارائهٔ خدمت کارمندان و تصمیم آموزشی فارغ از رعایت سقف مذکور در این ماده تعیین میشود.
تبصره ۳- همهٔ دستگاههای اجرایی اعم از ستادی و استانی بهاستثنای بخش عملیاتی مراکز و واحدهای خدماترسان نظیر واحدهای ذیربط بهزیستی، بانکها، بیمارستانها، مراکز بهداشتی و درمانی، اماکن ورزشی و واحدهای نظامی و انتظامی و امنیت موظفند ساعات کار خود را در پنج روز هفته تنظیم نمایند.
تبصره ۴- در همهٔ قوانین و مقرراتی که از مبنای ۴۴ ساعت کار در هفته و ۱۷۶ ساعت کار در چهار هفتهٔ متوالی استفاده شده است، از تاریخ لازمالاجرا شدن این قانون بهترتیب به ۴۰ ساعت کار در هفته و ۱۶۰ ساعت کار در چهار هفتهٔ متوالی اصلاح میشود.
جنگلهای حرا، نگین سبز خلیج فارس
در کرانههای نیلگون خلیج فارس و دریای عمان، نگینی سبز بر پهنهٔ آبی گسترده شده است. این نگین، جنگلهای حرا نام دارد، اکوسیستمی بینظیر و سرشار از زندگی! حرا با تنوع زیستی شگفتانگیز و نقشهای حیاتی خود در سطوح مختلف، بهمثابه یک گوهر ارزشمند، در جنوب ایران میدرخشد.
درختان حرا با ریشههای متراکم خود، سدی طبیعی در برابر امواج خروشان ایجاد میکنند و از سواحل در برابر فرسایش و تخریب محافظت میکنند. این جنگلها، میزبان گونههای مختلف جانوری و گیاهی از جمله پرندگان مهاجر و بومی، آبزیان و … هستند و نقشی کلیدی در حفظ تعادل و پویایی محیط زیست منطقه ایفا میکنند. انبوه درختان و شاخوبرگهای متراکم حرا، پناهگاه امنی برای پرندگان مهاجر و بومی در مسیر مهاجرت و آشیانهسازی است. تنوع گونههای پرندگان در این اکوسیستم، گویای اهمیت آن بهعنوان یک زیستگاه حیاتی برای پرندگان است. این جنگلها، محل امن و مناسبی برای رشد و تکثیر آبزیان و نوزادگاهی طبیعی هستند که نقشی کلیدی در پشتیبانی صنعت شیلات منطقه ایفا میکنند. تنوع گونههای آبزی در این اکوسیستم، منبع درآمد و اشتغال برای جوامع محلی حاشیهٔ جنگلها محسوب میشود. زیبایی منحصربهفرد جنگلهای حرا، فرصتی مغتنم برای توسعهٔ گردشگری پایدار در منطقه فراهم میکند. گشتوگذار در میان درختان حرا، تماشای پرندگان و تجربهٔ زندگی در این اکوسیستم خاص میتواند به جذب گردشگران و رونق اقتصادی منطقه کمک کند. جنگلهای حرا با جذب آلایندهها و تصفیهٔ آب، به افزایش کیفیت آب دریا کمک میکنند. علاوهبر فواید محیط زیستی، استفاده از چوب درختان حرا در برخی از کشورها، تولید مواد دارویی و پرورش آبزیان در این اکوسیستم، به رشد و توسعهٔ جوامع محلی کمک میکند. ۲۶ جولای (۴مردادماه)، روز جهانی حفاظت از اکوسیستم حرا، اهمیت این جنگلهای شگفتانگیز را به جهانیان یادآور میشود و توجه عمومی را به نقش حیاتی آنها در حفظ تعادل محیط زیست، معیشت جوامع محلی و مقابله با تغییراقلیم جلب میکند.
با توجه به اهمیت این اکوسیستم غنی و منحصربهفرد، توسعه، احیا و کاشت حرا در پهنههای مساعد ساحلی خصوصاً در مجاورت مناطق شهری، ضرورتی انکارناپذیر است. سازمانهای مردمنهاد و ارگانهای متولی در سواحل خلیج فارس با کاشت نهال حرا در مناطق آسیبدیده و توسعهٔ برنامههای احیا، نقشی ارزشمند در حفظ و احیای این اکوسیستم بینظیر ایفا میکنند. تداوم فعالیتهای حفاظتی از جنگلهای حرا، آیندهای پایدار برای این اکوسیستمهای ارزشمند رقم خواهد زد و نفع آن به نسلهای حال و آینده خواهد رسید. حمایت از این اقدامات، مسئولیتی همگانی است تا شاهد تداوم حیات و پویایی این گنجینهٔ بینظیر در پهنهٔ خلیج فارس و دریای عمان باشیم. کاشت و توسعهٔ جنگلهای حرا، هرچند در بخش کوچکی از سواحل بسیار وسیع خلیج فارس انجام میشود، میتواند نقش مؤثری در توسعهٔ فضای سبز مناسب اقلیم این منطقه ایفا کند. این امر، ضمن حفاظت از اکوسیستم بکر مناطق بین جزرومدی و ایجاد پناهگاه برای انواع پرندگان مهاجر و بومی، به استفاده از مزایای عمومی درختان و تثبیت کربن نیز کمک میکند.
غفلت سیاستگذار از سرمایهگذاری در نظام آموزش
همایش «حافظان بهار» از سوی مؤسسهٔ دارالاکرام به مناسبت بیستوسومین سال فعالیت این نهاد مدنی برای برقراری عدالت اجتماعی و رفع نابرابری آموزشی با حضور اندیشمندان فعالان اجتماعی برگزار شد. در این همایش محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدعلی موحد و مصطفی ملکیان بهعنوان سفیران این سازمان مردمنهاد حضور داشتند و همچنین احمد میدری، اقتصاددان و فعال اجتماعی و اعضای هیئت مؤسس این مؤسسه با تأکید بر اهمیت آموزش برابر، رایگان و باکیفیت از دستاوردها و طرحهای این سازمان مردمنهاد رونمایی کردند.
ضربهٔ مهلک طبقاتی شدن آموزش به طبقهٔ محروم
«احمد میدری»، فعال اجتماعی و اقتصاددان، در همایش «حافظان بهار» با پرداختن به موضوع نابرابری آموزشی و خیر سیاستی، گفت: «بهطورکلی نابرابری امری ناپسندیده است، اما برخی نابرابریها غیرقابلتحملتر و ناموجهترند؛ نابرابریهایی که جامعه میتواند جلوی بروز آن را بگیرد، اما بهعلت قصور برخی افراد رخ میدهد.» او نابرابری آموزشی را مذموم خواند و آن را به زیان تمام افراد جامعه دانست: «رفع نکردن این نابرابری، هزینهای جبرانناپذیر برای عموم جامعه بهجای میگذارد.» این اقتصاددان اهمیت پرداختن به رفع نابرابری آموزشی را مثل وجود شبکهٔ آب سراسری، برق و بهداشت همگانی ضروری دانست و اضافه کرد: «طبقاتی شدن آموزش و تفکیک مدارس براساس قدرت خرید، ضربهای مهلک به همبستگی اجتماعی میزند؛ چراکه باعث میشود صدای طبقهٔ محروم به گوش دولت و مسئولین نرسد.» او با انتقاد از تخصیص یافتن بودجهٔ حداقلی دولت به امر آموزش افزود: «اولین اثر چنین غفلتی را در واگذاری مسئولیت اخلاقی و اجتماعی دولت به دست بازار است. این درحالیاست که سرمایهگذاری در امر آموزش، تربیت معلم و نیز تدوین خوب کتب درسی در عموم کشورهای دنیا برعهدهٔ دولت است.»
احمد میدری، اقتصاددان: سرمایهگذاری در امر آموزش، تربیت معلم و نیز تدوین خوب کتب درسی در عموم کشورهای دنیا برعهدهٔ دولت است
او همچنین تأکید کرد خیر سیاستی در جامعهٔ امروز ایران بیش از هر چیز دیگری موردنیاز است: «خیرین میتوانند با تصحیح انحرافهای موجود در سیاست، بر فضای عمومی مؤثر باشند و رفتار دولت را تغییر دهند و هیچ دولتی نیست که در برابر مطالبات عمومی دربارهٔ آموزشوپرورش سکوت کند.»
نظام تعلیم و تربیت در بنبست
«محمدعلی موحد»، عرفانپژوه و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی که از سفیران این مؤسسه است، در پیامی به مناسبت بیستوسومین سالگرد فعالیت دارالاکرام گفت: «مواجه شدن تعلیم و تربیت دانشآموزان با بنبست آموزشی و افت چشمگیری مایهٔ تأسف است. این افتی نیست که بهسادگی علاج شود و باید دستوپا زد، اما چارهای هم نیست. کوششها باید صدچندان شود و از اینکه باوجود روحیهٔ یأس، ناکامی و بیرغبتی در جامعهٔ دارالاکرام را از پیشرفت باز نمانده است، خرسندیم. کار این مؤسسه شبیه به معجزه است؛ چراکه حمایتهای دارالاکرام از هفت هزار و ۳۰۰ دانشآموز موجب کوشش و امیدواری بیشتر این دانشآموزان میشود.»
تقدم تأمین نیازها بر خواستهها
«مصطفی ملکیان»، فیلسوف، نیز در این همایش به واکاوی و تحلیل دو مقولهٔ نیکوکاری و نیکخواهی از منظر فلسفهٔ اخلاق با پرداخت و گفت: «نیکوکاری مرتبط با رفتار بیرونی و صفتی است که براساس آن گفتار، کردار و زبان بدن طبق احکام و موازین اخلاقی خاصی ترتیب داده میشود. بنابراین، نیکوکاری به آنچه دیگران مشاهده میکنند، مرتبط است و ناظرانی میتوانند ناظر بر آن باشند.» ملکیان نیکوکاری موفق را مشروط به دو شرط عمده دانست: «شرط اول این است که برای انجام کار نیک ابتدا باید نیازهای فرد را در نظر گرفت و نه خواستههای او را. این تفکیک میان نیاز و خواسته، تفکیک مهمی است.
در نیکوکاری باید در پی برآوردن نیازها برآمد و نه تأمین خواستهها؛ چراکه وقتی نیاز و خواسته همسو باشند و نیاز تأمین شود، خواسته هم تأمین میشود؛ به تعبیری باید نیاز بر خواسته مقدم باشد.» او با تأکید بر اینکه نیازها را با توجه به آخرین دستاوردهای بشری میتوان متوجه شد و ایدئولوژیها حق ندارند وارد این تفکیک شوند، گفت: «اولویتبندی نیازها شرط دوم نیکوکاری است. چراکه براساس هرم و مخروط نیازها ذومراتب هستند و انجام نیکوکاری با این دو شرط از درد و رنج بشریت بهسرعت میکاهد.»
«باغ بیدار» بهدنبال ایجاد ذخیرههای روانی برای دانشآموزان
در ادامه، «اسمعیل جلیلیان»، مؤسس این نهاد مردمی از طرح یکپارچه و سراسری «باغ بیدار» که برگرفته از یکی از اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی است، رونمایی کرد. بهگفتهٔ او، این طرح در تلاش برای برقراری پیوند میان خانه، مدرسه و مؤسسهٔ دارالاکرام بهعنوان خانهٔ دوم دانشآموزان است: «در این طرح برای هر دانشآموز سهم مشخصی از کتاب تعریف میشود و بهطور ماهانه به او اختصاص مییابد. باغ بیدار با محوریت کتاب در صدد ایجاد ذخیرههای روانی برای دانشآموزان بورسیهشدهٔ مؤسسهٔ دارالاکرام و خانوادههایشان است تا در بحرانهای زندگی به کارشان بیاید.»
تضییع حقوق مستمر دانشآموزان نگرانکننده است
«مصطفی میراحمدیزاده»، مدیرعامل مؤسسهٔ دارالاکرام، نیز در این همایش با ابراز نگرانی از تداوم چالشها، انباشت ناکامیها و تضییع حقوق مستمر دانشآموزان گفت: «شکاف و نابرابری نسلی و تحصیل سه میلیون دانشآموز در کلاسهای ناامن و بازماندگی یک میلیون دانشآموز از تحصیل نگرانکننده است.» او اضافه کرد: «با وجود دسترسی کودکان و نوجوانان به انواع ابزارهای فناورانه، آنها دیگر همچون الواح نانوشته نیستند که پذیرای برنامههای رسمی تعلیم و تربیت شوند؛ چراکه با زیستجهانهای متنوع بیرون در ارتباطاند.» او همچنین با ارائهٔ گزارشی از عملکرد این مؤسسه در حوزههای دانشآموزی و ارائهٔ خدمات آموزشی، خدمات پنجگانه و نیز وضعیت حامیان، بانیان، مددکاران و همیاران در شعب ۲۳گانه و نمایندگیهای این مؤسسه در بیش از ۹۰ شهر ایران گفت: «دارالاکرام از آغاز تأسیس تاکنون ۱۰هزار دانشآموز را بورسیه کرده و در حال حاضر هفت هزار و ۳۰۰ دانشآموز را تحتپوشش دارد. همچنین، حدود ۴۰۰ دانشآموز در انتظار دریافت بورسیه هستند.» مدیرعامل دارالاکرام در پایان از اجرای کمپین نوروزی این مؤسسه با عنوان ما حافظان بهاریم خبر داد و گفت: «این کمپین به تهیهٔ عیدانه برای دانشآموز تحتپوش
احتمال سرریز دوبارهٔ سدهای سیستانوبلوچستان
درحالیکه دولت تبلیغ میکند که سدهای سیستانوبلوچستان سیلاب را مهار کردهاند، اما هر روز ابعاد بیشتری از خسارت سیل منطقهٔ بلوچستان خودش را نشان میدهد. سازمان هواشناسی اعلام کرده است بارندگی در جنوب و جنوبشرق و شرق ادامه دارد و این درحالیاست که سدهای مناطق سیلزده نهفقط پر شدهاند بلکه از سیزده اسفند با سرریز بدون پیشبینی، به ایستایی آب و همچنین خسارتهای کشاورزی و دامی دامن زدهاند. سدها سازههای کنترلی هستند که میزان حبس آن علاوهبر ظرفیت به تصمیمات اپراتور سد بستگی دارد. بااینحال، سدهای سیستانوبلوچستان در منطقهٔ بلوچستان بر اثر بارش زیاد دریچهها سرریز کرد. مدیرعامل شرکت آب منطقهای سیستانوبلوچستان، سیزدهم اسفند اعلام کرد: «درپی بارندگیهای چندروز گذشته در این استان سدهای زیردان، پیشین، شیکلک و خیرآباد سرریز شد.»
نخستین سرریز
بهگفتهٔ «محمدامین بارانی» بارندگیهای هفتهٔ گذشته باعث شد سدهای مخزنی پیشین در شهرستان سرباز با حجم ۱۷۵میلیون مترمکعب، سد زیردان در منطقهٔ دشتیاری چابهار با حجم مخزن ۲۰۷ میلیون مترمکعب سد شیکلک در شهرستان چابهار با حجم ۱۰میلیون مترمکعب و سد خیرآباد نیکشهر با حجم ۲۷ میلیون مترمکعب آبگیری و سرریز شود: «همچنین این بارشها باعث آبگیری و سرریز سدهای تغذیهای سارادان ایرانشهر و شمسآباد سراوان و افزایش آب سد ماشکید علیا شده است. در شمال استان سدهای چاهنیمه دارای کاهش حجم آب نسبت به سال آبی گذشته است.» حالا یکبار دیگر سازمان هواشناسی میگوید این اتفاق احتمالاً در اثر بارشهای سامانهٔ فعال فعلی سرریز خواهد کرد.
تشدید سیلابها
وزارت نیرو اما روز گذشته در خبری عملکرد این سدها را خوب ارزیابی کرده است. براساس آنچه پایگاه خبری وزارت نیرو نوشته است: «تحلیلهای صورتگرفته در ۴۰ سال اخیر براساس مدلهای جهانی، شدت تغییرات دما در ایران و کشورهای واقع در خاورمیانه را بیشتر کرده است. براساس پیشبینیها طی ۲۰ سال آینده دمای هوا بین سه تا چهار درجه بیش از حد نرمال افزایش خواهد یافت و این شرایط علاوهبر اینکه بر رژیم بارشها مؤثر خواهد بود، موجب میشود بارشها به سیلاب تبدیل شوند و خشکسالی پیامد بدیهی چنین وضعیتی است. وقوع سیلاب در نقاط مختلف کشور طی سالهای اخیر تشدید شده است، برای مثال سیلابهایی در سال ۱۳۹۵ در حوضهٔ دز و در سال ۱۳۹۸ بهصورت فراگیر در حوضههای مختلف اعم از لرستان، گلستان و خوزستان رخ داد و مشکلات عدیدهای را برای معیشت و زندگی مردم، دامها، مزارع و غیره بهوجود آورد.» پاون نوشت: «براساس پیشبینیها با روند تغییراقلیم مسئلهٔ سیلاب در ایران تشدید شده است و در این میان میتوان به تأثیر نقش سدسازی در نقاط مختلف کشور در مدیریت منابع حاصل از سیلاب اشاره کرد. در این باره میتوان به تأثیر مثبت احداث سد چمشیر با قابلیت ذخیرهٔ سالانه دو میلیارد مترمکعب آب شیرین اشاره کرد و یا سدهای دز و کرخه که بهگفتهٔ مدیران منابع آب کشور در نبودشان اهواز در سال ۱۳۹۸ به میزان شش متر زیر آب میرفت.»
عدم توجه به ساختارهای مکمل سد در (بالادست) آبخیزداری (و پاییندست) شبکههای آبیاری و زهکشی، در بسیاری موارد کارایی سدها را برای مهار سیلاب به حداقل ممکن میرساند
«علیرضا الماسوندی»، معاون تلفیق و امور تنظیمگری شرکت مادر تخصصی مدیریت منابع آب ایران، در این زمینه تأکید کرده است که با انجام مدل مدیریت جامع سیلاب حدود ۸۰ درصد منابع آبی کشور حفظ میشود و امکان استفاده از این منابع در مواقع خشکسالی کشور وجود خواهد داشت. در ۱۱ شهرستان سیستانوبلوچستان، سیلابهای متعددی بهوقوع پیوست که بخشی از این سیلابها در کمند سدها مهار شد و از بروز خسارات مالی و جانی پیشگیری کرد.
جانمایی دقیق؟
این گفتهها درحالیاست که اگرچه خوشبختانه خسارت جانی در سیلاب در حداقل ممکن و دو نفر بود، اما هنوز اعداد دقیق خسارت مالی از جمله خسارت به زیرساختها، تلفات دامی، خسارت به اراضی باغی و کشاورزی همچنین منازل مسکونی اعلام نشده است و برآورد اولیهٔ دولت این عدد را حدود ۲۲ هزار میلیارد ریال تخمین زده است.
بنابر گزارشها حجم بارش یکساله در عرض یک شبانهروز برخی مناطق استان را فراگرفت (حجم بارندگی روزهای اخیر این استان بین ۳۰۰ میلیمتر تا 560 میلیمتر به ثبت رسیده است) که با وجود سدهایی که جانمایی آنها بهدرستی لحاظ شده بود، از این حجم بارشی بهعنوان امکان و فرصتی مناسب برای تأمین آب شرب هموطنان این خطه از سرزمین بهرهبرداری شد.
«عیسی بزرگزاده»، سخنگوی صنعت آب کشور، میگوید بارندگی در بالادست سبب شد تا جریان آب رودخانههای منطقه در هر ثانیه از دو میلیون لیتر عبور کند: «برای مثال جریان رودخانهٔ کاجو در بالادست به دو میلیون و ۲۰۰ هزار لیتر در ثانیه رسید که اگر سد زیردان وجود نداشت، اضافهحجم هزار و ۷۰۰ مترمکعبی آب، تمامی مناطق پاییندست در جنوب استان سیستانوبلوچستان را فرامیگرفت و میزان خسارتهای مالی و جانی صدها برابر شرایط فعلی بود. درعینحال، آبگرفتگیهایی که در پاییندست سدها رخ داده است، بهدلیل بارندگی در خود این مناطق بوده است؛ شاهد آنکه همین سامانهٔ بارشی در بندر گوادر پاکستان فاجعه به بار آورده و به کشته شدن دهها نفر ختم شده است.»
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی میگوید جانمایی سدهای کشور اشتباه است. بنابراین، با بررسی جامع و همهجانبۀ هزینه-فایده، باید در مورد سدهای جدید و درحال ساخت بهطور جدی تصمیمگیری شود.
بهگفتهٔ او، با مدیریت صورتگرفته ذخایر سد زیردان پیش از وقوع بارشها تا حد مجاز رهاسازی شده. در ادامه رودخانهٔ کاجو بهسمت سد زیردان هدایت شد، بهطوریکه دبی دو هزار و ۸۰۰ مترمکعب در ثانیه در این مرحله کنترل و سیلاب مهار شد. همچنین، بهمنظور جلوگیری از ایجاد خسارت و وقوع سیلاب، آب مخازن سد پیشین نیز رهاسازی و ظرفیت این سد خالی شد، سپس رودخانهٔ سرباز به این سد هدایت شد. البته این سد بهدلیل شدت بارندگی سرریز شد، اما همچنان از شدت سیلاب کاسته شده است. همچنین آب پشت سد خیرآباد با دبی بسیار ملایم پیش از وقوع بارشها به پاییندست منتقل شد و در پی بارندگیها، سد خیرآباد که برای شرب و کشاورزی پاییندست مورد بهرهبرداری قرار میگیرد، سرریز شد. برایناساس، علاوهبر جلوگیری از وقوع سیل در این منطقه مشکل تأمین آب شرب نیکشهر نیز مرتفع شد.» براساس آنچه وزارت نیرو منتشر کرده است، ۲۱ میلیون مترمکعب آب در سد ماشکید علیا ذخیرهسازی شد و برای مصارف شرب این منطقه آبگیری خوبی صورت گرفت. همچنین در سد کهیر که در حال تکمیل است، بیش از ۲۰۰ میلیون مترمکعب آب ذخیره شده است. همچنین، دبی ورودی به سد کهیر دو هزار مترمکعب در ثانیه بوده است که درصورت نبود این سد، همهٔ آب حاصل از بارندگی و سیلاب بهسمت دریا روانه میشد، اما هماکنون ۱۸۵ میلیون مترمکعب آب در سد کهیر در منطقهٔ کمآب ذخیر شده است.»
دیگران چه میگویند؟
درحالیکه این سیلاب در فاصله دو سال تکرار شده و مانند سال ۱۴۰۰ خسارت سنگین بر جای گذاشته است، اما وزارت نیرو مدعی است نقطهیابی و جاسازی سدها در این منطقه بسیار مفید و مؤثر بوده و از بروز خسارات فاجعهبار در سیستانوبلوچستان جلوگیری کرده است.
با وجود همهٔ این گفتهها اما مرکز پژوهشهای مجلس، در گزارشی که خرداد منتشر کرده بود، میگوید جانمایی سدهای کشور اشتباه است. بنابراین، با بررسی جامع و همهجانبۀ هزینه-فایده، باید در مورد تمام سدهای جدید و درحال ساخت بهطور جدی تصمیمگیری شود.
براساس این گزارش که در دومین کنگرهٔ زمین، فضا و انرژی پاک منتشر شد: «در کشور ایران مدیریت منابع آب با تکیه بر مدیریت عرضۀ آب انجام شده است و در این جهت سدهای زیادی تأسیس شده است. متأسفانه، همانگونه که در متن گزارش نیز اشاره شد، در مواردی مبانی طراحی سدهای مذکور صحیح نبوده و در مدت زمان چشمگیری، درصد قابلتوجهی از حجم مخزن این سدها خالی مانده است. همچنین، عدم توجه به پاییندست نیز در مواردی آسیبهایی را به زیستبومها و پهنههای آبی موجود در این بخشها به بار آورده است. از دیگر مشکلات سدسازی در کشور نیز میتوان به عدم توجه به ساختارهای مکمل سد در (بالادست) آبخیزداری (و پاییندست) شبکههای آبیاری و زهکشی اشاره کرد که کارایی سدها را در بسیار موارد برای مهار سیلاب به حداقل ممکن میرساند.»
