بایگانی
برای ساخت این صنایعدستی ارزشمند، هنرمند با ظرافتی بسیار پیچیده و زیبا، تارها و رشتههای نقره را کنار هم قرار میدهد و طرحی ماندگار برای ساخت وسیلهای چشمنواز میآفریند که اغلب بهدلیل تزئینیبودن آن در ویترین منازل نگهداری میشود.
ملیلهسازی بهزبان ساده
در تعریف مختصر و مفید ملیله باید گفت که محصول کار با طلا، نقره یا مس است که بهصورت مفتولهای باریک درآمده است. مفتولهایی که با صرف وقت و دقت فوقالعاده و مهارت و هنرمندی ملیلهکار، روی محصول مورد نظر و با بهرهگیری از نگارههای سنتی و طرحهای اسلیمی به هم پیوند و ارتباط یافتهاند.
تولیدات هنر ملیلهسازی
دستسازهای ملیله بهقدری زیبا و ظریف است که معمولاً از آن وسایل تزئینی و گاهی هم کاربردی ساخته میشود. سینی، سرویس چای، سرویس شربتخوری، جعبهٔ جواهرات، گلدان، شمعدان، قاب عکس و انواع زیورآلات بیشترین تولیدات ملیلهسازی است.
راه و رسم کار
حرارتدهی، چکشکاری، مفتولکشی، نورد کشی، حدیدهکاری و قالببندی از جمله کارهایی است که در این صنعت توسط استاد کار انجام میشود. مادهٔ اولیه ملیلهسازی را هم نقره تشکیل میدهد. هرچند گاهی با طلا و مس هم ملیلهسازی میشود. برای ساخت یک ظرف کوچک ملیلهای فقط 200 گرم و شاید کمتر نقره بهکار میرود ولی حوصله و خلاقیت و هنرمند آن را به 10 هزار قطعهٔ ظریف و کوچکی تبدیل میکند که با جایگرفتن در کنار یکدیگر اثری زیبا و ماندگار را میسازد. سایر مواد مصرفی مورد نیاز را موم طبیعی، تیزاب، زاج سفید و جوهر گوگرد تشکیل میدهد. برای تهیه و ساخت، ابتدا باید نوار ملیله را از جنس طلا و نقره یا مس تهیه کرد. در این مرحله ابتدا صفحهٔ فلزی مستطیل شکلی از جنس متضاد با مفتول کاربردی باشد و دارای ابعاد و اندازههای مختلف است را انتخاب و یک سطح آن را کاملاً موماندود میکنند بهطوری که لایهای به ضخامت سه تا چهار میلیمتر از موم روی صفحه را بپوشاند.
«فردریک ریچارد»، مستشرق اروپایی، در سفرنامه خود مینویسد: شهر زنجان که شهر کوچکی است نقره و ملیلهکاری این شهر پر زرق و برق است. رونق ملیلهسازی در زنجان به دوران سلجوقی میرسد و بر اساس آثارباقی مانده از دوره صفوی، این دوره اوج شکوفایی این هنر بود
سپس قالبی را که بهشکل محصول مورد نظر بریده شده روی صفحه مسی قرار میدهند، بعد نواری را که دارای پهنایی بیش از نوار ملیله است از اطراف قالب میگذرانند تا شکل قالب را به خود گرفته و درون موم قرار گیرد. سپس به وسیلهٔ دیوارههای بعدی، طرح کلی را تقسیمبندی و میانهٔ سطوح را با نقوش ملیله که قبلاً بهوسیلهٔ دست و ابزاری ظریف با نوار ملیله ساخته شده، پر میکنند و در آخرین مرحله بهوسیلهٔ مفتولهای فولادی بسیار ظریف نقشها را به یکدیگر میبندند تا اشکال ساختهشده بهم نخورد و سپس بهوسیلهٔ ذوبکردن موم، اسکلت ملیلهٔ ساختهشده را از صفحهٔ زیرین جدا میکنند. حالا وقت آتشکاری است. همهٔ قطعات بهوسیلهٔ گردهٔ لحیم به یکدیگر متصل میشود. سیمهای فولادی را میبرند و جدا میکنند و محصول را که تقریباً کار ساختش بهپایان رسیده در طشتکی که حاوی محلول رقیق اسید سولفوریک است، قرار میدهند تا اضافات و لکههای نقره از بین برود و در پایان بهکمک برس سیمی ظریفی، ملیلهٔ ساختهشده را پاک میکنند و ناهمواریهای احتمالی آن را بهوسیلهٔ سوهانهای ظریف و سمباده از بین برده و آن را پرداخت میکنند.
نوع دیگری از ملیله، محصولاتی است که بهوسیلهٔ خمکردن و لحیمدادن صفحات ملیله ساخته میشود و شیوهٔ تولید چنان است که ابتدا از ملیله صفحاتی به اندازههای مورد نظر تهیه میکنند و سپس بهکمک آنها محصولاتی نظیر گیرهٔ استکان و لیوان، قندان، گلابپاش، قاب عکس، گل سفید، قاشق چایخوری و… میسازند. بهوسیلهٔ نقرهای با عیار پایینتر نیز دسته و پایهٔ آن را میسازند و روی کار سوار میکنند. نقوش رایج در ملیلهسازی اغلب ذهنی و الهامگرفته از نگارههای قدیمی و سنتی ایران است.
خاستگاه ملیلهسازی
ملیلهسازی در هزارهٔ اول هجری قمری بهعنوان هنر دستی بومی زنجان فقط در این شهر معمول بود. رونق این هنر دستی از دورهٔ سلجوقی آغاز شد و در دورهٔ صفویه به اوج خود رسید. در زمان پهلوی اول با مهاجرت تعدادی از هنرمندان زنجان به اردبیل، تهران و اصفهان، هنر ملیلهسازی در این شهرها نیز رواج یافت.
تاریخچهٔ ملیلهکاری در ایران
بر اساس بررسیهای انجامشده از سوی اساتید باستانشناسی، قدیمیترین اشیای ملیلهسازی ایران به روایت اغلب محققان به سالهای 550 تا 330 پیش از میلاد مسیح متعلق است، زیرا در سالهای یاد شده بهدلیل رواج استفادهکردن از ظروف گرانقیمت از سوی طبقات ثروتمند و مرفه، صنعتگران فلزکار بهویژه زرگران و نقرهسازان تمام توجه خود را به هرچه زیباتر ساختن ظروف معطوف داشتند و سعی کردند تا به اشیای مصرفی حالتی تزئینی بدهند.
قدیمیترین اشیای ملیلهسازی ایران بهروایت اغلب محققان به سالهای 550 تا 330 پیش از میلاد مسیح متعلق است، زیرا در سالهای یاد شده بهدلیل رواج استفاده کردن از ظروف گرانقیمت از سوی طبقات ثروتمند و مرفه، صنعتگران فلزکار بهویژه زرگران و نقرهسازان تمام توجه خود را به هرچه زیباتر ساختن ظروف معطوف داشتند
با وجودی که در تاراج اسکندر و سپاهیانش دستساختههای گرانقیمت این دوره که غنایمی کموزن و قیمتی بودند، اثر چندانی نمانده ولی آنچه طی یکی دو قرن اخیر در اثر کاوشهای باستانشناسی کشف شده، نشان میدهد که ملیلهسازی در ایران هنری ارزشمند بوده و استادان زیردستی داشته است. متأسفانه از آنجا که بیشتر اشیای ملیلهٔ ایرانی اعم از طلا و نقره بهدلیل استفاده مجدد از فلز ذوبشده نمونههای زیادی از آثار ملیله هماکنون در دسترس ما نیست و فقط از دورهٔ قاجاریه به این سو مقداری سرقلیان، گیرهٔ استکان یا سینی در اندازههای مختلف، گوشواره و… باقی مانده است.
ملیلهٔ زنجان بهروایت اسناد
دربارهٔ تاریخچهٔ ملیلهٔ زنجان اطلاعات جامعی در دست نیست، اما راههایی برای رسیدن به قدمت این هنر ارزنده وجود دارد. مرور نوشتهها و سفرنامههای سیاحانی که به این منطقه سفر کرده و از هنر زیبای ملیلهکاری در این منطقه یاد کردند و راه دیگر اینکه با نگاهی به آثار باقیماندهٔ ملیلهٔ بسیار اندکی که وجود داشته و اغلب متعلق به دو سده اخیر است، نکاتی دستگیرمان میشود. در کتب تاریخی که اشاراتی دربارهٔ زنجان دارند از میان صنایع شهر زنجان بیش از هر چیز از صنعت فلزکاری آن سخن گفتهاند و از آنجا که صنعت ملیلهسازی نیز یکی از شاخههای فلزکاری است، میتوان مسیر حرکت آن را در بطن فلزکاری منطقه جستوجو کرد. با توجه به رونق شهر زنجان در دورهٔ هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، فلزکاری که از صنایع پیشرفته هر یک از این تمدنهاست، ملیلهسازی نیز در این منطقه وجود داشته و سابقهٔ آن به قرن دهم هجری میرسد. «فردریک ریچارد»، مستشرق اروپایی، در سفرنامهٔ خود مینویسد: «شهر زنجان که شهر کوچکی است، نقره و ملیلهکاری این شهر پر زرق و برق است. رونق ملیلهسازی در زنجان به دوران سلجوقی میرسد و بر اساس آثار باقیمانده از دورهٔ صفوی، این دوره اوج شکوفایی این هنر بود.»
تفاوتهای باریکتر از مو
هر چند زنجان مهد ملیلهسازی در کشور است، اما اصفهان هم حرفی برای گفتن در این زمینه دارد. تفاوتیهایی هم بین ملیلهٔ زنجان و اصفهان وجود دارد. عیار نقرهٔ مصرفی در ملیلهٔ زنجان با خلوص ۹۹.۹ درصد معروف به عیار ۱۰۰ استفاده میشود و از نظر کیفیت ساخت، ملیلهٔ اصفهان دارای نقوش بزرگتر نسبتبه ملیلهٔ زنجان است و غنای ریز نقوش، زیبایی و ظرافت کار آن با ملیلهٔ زنجان برابری نمیکند. در هنر ملیلهٔ اصفهان از طرحها و نقوش باستانی و محلی برای تزیین ظروف استفاده میشود. نقوش رایج در هنر ملیلهکاری اصفهان شامل ترکیباتی از طرحها و نقوش سنتی ایرانی و شامل موارد نقوش اسلیمی و نقوش بتهجقه هستند.
ملیلهسازی در اصفهان برخی ابزارهای خاص دارد. مثل «ریژه» که ظرفی است برای نگهداری فلز ذوبشده. ریژهها معمولاً از جنس مس یا برنج هستند. بوته، ظرفی است که فلز در آن ذوب میشود. بوتههای استفاده شده معمولاً از جنس گرافیت یا سیلیکون کاربید هستند. کوره هم برای ذوب فلز بهکار میرود و از جنس گرافیت است تا دمای بالایی را تحمل کند.
از چه زمانی بحث ممنوعیت تردد در پارک جنگلی النگدره مطرح شد؟
پارک جنگلی النگدرهٔ گرگان، بخشی از میراث جهانی جنگلهای هیرکانی است که با توجه به ویژگیهای بومشناختی، اقتصادی و اجتماعی آن، خدمات بسیار ارزشمندی برای همهٔ شهروندان گرگان، استان گلستان و ایران دارد و جزء سرمایههای ارزشمند ملی کشور بهشمار میرود. مدیریت پارک جنگلی النگدره بهدلیل قرار گرفتن در حریم شهر گرگان و متأسفانه پایین بودن سرانهٔ فضای سبز شهری نسبت به سرانهٔ متوسط کشور و بهمنظور جبران این کمبود، در سال ۹۲ به شهرداری گرگان واگذار شد. عدم وجود سرانهٔ کافی و عدالت فضای سبز شهری بهخصوص در شمال گرگان، سبب حضور بیضابطهٔ گردشگران با آسیبهای فراوان برای این گنجینۀ طبیعی منحصربهفرد شهری و ذخیرهگاه گونههای گیاهی و جانوری همراه بود. در سال ۱۳۹۹ شیوع کرونا موجب ممنوعیت ورود خودرو و گردشگران به النگدره بهمدت سه سال شد. در طی این سه سال طلایی، پیادهروی، دوچرخهسواری و حضور تعدادی خودرو برقی برای استفادهٔ عموم مردم، محیطی امن را برای نشاط روح و سلامت جسم طیف وسیعی از شهروندان و گردشگران فراهم کرد و درعینحال، این منطقهٔ جنگلی یکبار دیگر فرصت زایش و احیا پیدا کرد. ولی از اول خردادماه ۱۴۰۰ به استناد مجاز بودن حضور خودرو در دفترچهٔ پارک جنگلی النگدره و بهبهانهٔ کنترل بدپوششی بانوان و بعضی موارد دیگر، با بازگشایی مسیر خودرویی با یک روند معکوس مجدداً شاهد آسیب و تخریب دید جنگل بودیم که البته بهنظر میرسد جز تخریب جنگل و برهم خوردن امنیت اجتماعی و روانی گردشگران، نتیجهای نداشت.
در سالهای اخیر ظرفیت برد برای ورود ماشینها در این پارک جنگلی تعریف شد، آیا رعایت همین ظرفیت برد نمیتوانست به حفظ النگدره منجر شود تا نیازی به ممنوعیت نباشد؟
همگان میدانند در استان گلستان، مسیرهای خودرویی جنگلی کم نیستند، از جمله جاده ناهارخوران، جاده زیارت، جنگل قرق، جنگل توسکستان، جنگل درازنو و موارد دیگر. تجربهٔ ارزشمند زمان کرونا در استفاده از پارک جنگلی النگدره بهعنوان بزرگترین پیادهراه جنگلی و منطقهٔ منحصربهفرد گردشگری (یکی از هفت منطقهٔ نمونهٔ گردشگری) در کشور، نشان داد بدون مدیریتهای کلیشهای و مخرب پارکهای جنگلی کشور، میتوان نیازهای گردشگری و سلامت شهروندان گرگانی و گردشگران را بهخوبی و بهصورت پایدار برآورده کرد.
در اثر عبور خودروها و ایجاد ناهنجاری صوتی، مردم مجبورند برای پیادهروی و پیکنیک (خورگشت) از سطح جنگل بهره ببرند و به اعماق جنگل «خارج از زونهای مشخصشده برای تفرج متمرکز و حتی گسترده»گرایش پیدا کنند که خود موجب تخریب بیشتر پوشش گیاهی بهصورت کنده شدن و لهشدگی گیاهان، عدم فرصت جوانهزنی و استقرار نهالهای جوان میشود
محاسبات ظرفیت برد اکولوژیک در طرح پارک جنگلی النگدره با خطاهای زیادی همراه بوده و تنها به روششناسی ظرفیت برد اشارهٔ ناقص شده است. ضمن اینکه برحسب ضوابط، ورود خودرو در پارکهای جنگلی براساس تعداد پارکینگ موجود صورت میگیرد، درحالیکه در داخل النگدره پارکینگ بسیار محدودی وجود دارد و اساساً روشن نیست عدد ۵۰۰ خودرو در روز در موقع بازگشایی مجدد مسیر خودرویی پارک، بر چه مبنایی و چگونه به دست آمده است. علاوهبر اینکه همین تعداد و البته ساعات پیشبینیشدهٔ تردد خودرو بههیچوجه رعایت نشد و براساس گزارش خود شهرداری در بعضی روزها تا بیش از یکهزار و ۴۰۰ خودرو و تعداد افزایشیافتهٔ گردشگر وارد پارک شد. علاوهبرآن، در غیاب پارکینگ و در پی یک تصمیم نادرستتر و غیرکارشناسی دیگر، شهرداری گرگان درست مانند یک پارک شهری، به پاکسازی حاشیهٔ جادهٔ آسفالتهٔ داخل پارک از بوتههای تمشک، نهالهای جوان و و هرس درختان جنگلی آنهم در نیمهٔ تابستان مبادرت کرد تا فضا برای توقف خودروها فراهم شود!
تردد ماشینها در النگدره چه تبعاتی روی گونههای گیاهی و حیاتوحش دارد؟
تأثیر بازگشایی مسیر خودرویی موجب کاهش تنوع زیستی گونههای گیاهی و جانوری و تجدید حیات طبیعی درختان جنگلی و از بین رفتن گونههای بومزاد در معرض خطر انقراض مانند وزغ تالشی میشود. در اثر عبور خودروها و ایجاد ناهنجاری صوتی، مردم مجبورند برای پیادهروی و پیکنیک (خورگشت) از سطح جنگل بهره ببرند و به اعماق جنگل «خارج از زونهای مشخصشده برای تفرج متمرکز و حتی گسترده»گرایش پیدا کنند که خود موجب تخریب بیشتر پوشش گیاهی بهصورت کنده شدن و لهشدگی گیاهان، عدم فرصت جوانهزنی و استقرار نهالهای جوان شود. در یک مطالعهٔ دانشگاهی و مقایسهٔ پوشش جنگلی مناطق قرقشدهٔ جنگل النگدره پس از حدود هشت سال با مناطق آزاد (کنترلنشده)، تنوع گیاهان علفی، قطر، ارتفاع و شادابی درختان و نیز تجدید حیات (درصد زادآوری) و شادابی تجدید حیات در مناطق بهرهبرداریشده بهصورت معنیداری کاهش نشان داد. بدیهی است زادآوری، آیندهٔ یک جنگل را تأمین میکند و استمرار تجدید حیات جنگل از مهمترین مؤلفههای مدیریت پایدار در جنگل است. افزایش بهرهبرداری چوب از جنگل با سوزاندن یا خروج چوب از جنگل و قطع درختانی که سادهتر قطع میشوند، موجب کاهش این گونههای ارزشمند (مانند بلوط، توسکا و ممرز) و افزایش گونههای فرصتطلب میشود.
علاوهبراین، در اثر عبور خودروها در جادهٔ آسفالته و پناه بردن مردم به عمق جنگل، خاک جنگلی دچار کوبیدگی میشود. مطالعهٔ بخشهای قرقشدهٔ النگدره، نشان داده که عدم کوبیدگی خاک با فراوانی کرم خاکی بهعنوان شاخصی برای پتانسیل فعالیت حیاتی و کیفیت یک رویشگاه همراه بوده است. متراکم شدن خاک موجب ممانعت از تجدید حیات طبیعی درختان جنگلی، افزایش رواناب، فرسایش و تخریب خاک، آلودگی و گلآلود شدن آب رودخانهها و اثرات نامطلوب بر روی آبزیان خواهد شد.
۱۰ درصد آب شرب شهر گرگان از طریق دو رودخانهٔ زیارت والنگدره تأمین میشود و با توجه به کمآبی سالهای اخیر، باید اهمیت رودخانهٔ النگدره بهعنوان یکی از منابع بالقوهٔ آب شرب گرگان مورد توجه قرار گیرد
با ورود خودروها میزان آتشسوزی و نیز برداشت هیزم از جنگل و برداشت از خشکهدارها افزایش مییابد. خشکهدارها یکی از عناصر کلیدی اکوسیستم جنگل هستند و اهمیت ویژهای در تنوع زیستی، سلامت جنگل و افزایش حاصلخیزی خاک و چرخههای ازت و کربن دارند. با بروز کهنسالی و پوسیدگی در درختان، اگرچه بهرهوری اقتصادی چوب کم میشود، ولی کارکردهای زیستی و اکولوژیکی آنها بهجای خود خواهد بود. خشکهدارها در جنگلها، محلی برای تکمیل چرخهٔ حیات و عامل کلیدی برای تنوع و تجمع حشرات و قاببالان بهعنوان غذای پرندگان حشرهخوار و آشیانهٔ پرندگان لانهساز و زیستگاه خزهها و گلسنگها محسوب میشوند. علاوهبراین، در اثر افروختن آتش، دمای خاک تا ۴۰۰ درجهٔ سانتیگراد بالا میرود و علاوهبر از بین رفتن گیاهان، میکروارگانیسمهای خاک در منطقه بهصورت قابلملاحظهای از بین خواهد رفت و به زمان بسیار طولانی دهها سال برای بازگشت به حالت اولیهٔ خود احتیاج خواهد داشت.
تردد خودرو و حضور تعداد افزایشیافتهٔ گردشگران موجب افزایش زباله (در حاشیهٔ جاده و در جنگل) و آلودگی صوتی در اثر صدای حرکت خودرو و صدای ضبط ماشینها خواهد شد. این آلودگی صوتی در مواردی میتواند موجب کر شدن و خونریزی گوش در بعضی پرندگان و تغییر القایی محل زندگی آنها شود. مسلماً در اثر این آلودگی صوتی، با توجه به پناه بردن پرندگان و حیاتوحش به بخشهای عمقی جنگل، حضور و صدای پرندگان از جمله گنجشکسانان (مانند دمجنبانک، توکای سیاه، چلچله و صعوهٔ جنگلی) بهعنوان یکی از عوامل جذاب طبیعت و تأثیر روانی آن به حداقل میرسد. دور شدن پرندگان میتواند موجب افزایش حشرات مضر و بروز آفت برای درختان جنگلی شود. از سوی دیگر بهدلیل افزایش زباله در سطح پارک، تعداد پرندگان فرصتطلب مثل کلاغ و زاغی بهشدت افزایش مییابد که در فصل بهار تعداد قابلتوجهی از جوجههای این گروه از پرندگان را شکار میکنند.
حفاظت از النگدره باعث بهبود کیفیت آب گرگان میشود، این گزاره چقدر درست است؟
پارک جنگلی النگدره در داخل یک حوضهٔ آبریز بزرگ به مساحت ۳۴۰ هکتار قرار دارد که دارای منابع آبهای سطحی مناسبی است. کیفیت آب رودخانهٔ النگدره در حد مناسب برای شرب است. میزان ۱۰ درصد آب شرب شهر گرگان از طریق دو رودخانهٔ زیارت و النگدره تأمین میشود و با توجه به کمآبی سالهای اخیر، باید در حال حاضر اهمیت رودخانهٔ النگدره بهعنوان یکی از منابع بالقوهٔ آب شرب گرگان مورد توجه قرار گیرد. با توجه به کمآبی در گرگان بهویژه در فصول گرم، فعال شدن چاههای کشاورزی، گسترش شهرنشینی و تجاوز به حریم اراضی جنگلی، حفظ و احیای این جنگل از نظر کمیت و کیفیت آب شرب بسیار حائز اهمیت است.
تعریف مسیرهای پیادهروی امکان ورود برخی گروههای خاص مانند سالمندان، افراد دارای معلولیت و… را کمرنگ نمیکند؟
برای افرادی که امکان و توان پیادهروی را ندارند و نیز جهت پشتیبانی از سالمندان و کودکان، خودروهای برقی در النگدره قابل استفاده است. از این نظر تجربهٔ موفقی در این پارک در زمان کرونا و با حمایت شهرداری و شورای شهر گرگان وجود دارد. درعینحال، میتوان تمهیدات مناسبی برای افراد دارای معلولیت با ویلچر هم اندیشید و کیفیت خدماترسانی این خودروها را ارتقا بخشید. در حال حاضر، در بسیاری از کشورهای جهان با هدف مقابله با آلودگی هوا و کاهش میزان انتشار آلایندهها و گازهای گلخانهای و حفظ بیشتر محیطزیست، خودروهای برقی جایگاه مناسبی به خود اختصاص داده است.
برنامههای فعالان محیطزیست برای نوروز چه بود؟
در آستانهٔ سال نو و فصل بهار و در پی تصمیم هوشمندانهٔ شورای حفظ بیتالمال برای ممنوعیت ورود خودرو به النگدره، فعالان و دوستداران محیطزیست فعالیتهایی بهصورت گروهی در جهت فرهنگسازی حفاظت از میراث جنگل هیرکانی انجام دادند. اولین حرکت ارزشمند این روزها، پویشی مردمی پاکسازی جنگل النگدره روز ۲۷ اسفند با شعار «جنگلها میراث طبیعی ما و امانتی برای آیندگان» بود که با حضور دهها نفر از علاقهمندان طبیعت انجام شد. در گام بعدی، با نظر کارشناسان ادارهکل منابعطبیعی استان و به کمک شهرداری گرگان و همچنین نظرات متخصصان و فعالان محیطزیست تابلوهای راهنمایی برای نشان دادن اهمیت و ارزشهای این جنگل برای گردشگران تدارک دیده شد که در آستانهٔ سال نو در چند نقطه از این پارک نصب شد. از سوی دیگر، تعدادی راهنمای گردشگری داوطلب از بین دانشجویان رشتههای محیطزیست و علوم جنگل و نیز راهنمایان گردشگری استان پس از حضور در یک کارگاه توجیهی و میدانی در تاریخ ۲۴ اسفند، در ایام تعطیلات در حد توان برای گردشگران از همهٔ نقاط کشور در پارک جنگلی النگدره از ارزشها و اهمیت جنگل هیرکانی و نیز اصول و ضوابط گردشگری سازگار با حفاظت صحبت کردند. امیدواریم این اقدام نقطهعطفی و راه روشنی باشد برای گردشگری مسئولانه در سایر پارکهای جنگلی که استان گلستان در پی مطالبهٔ فراگیر مردم فهیم و طبیعتدوستان گرگان، متخصصان، فعالان و کارشناسان جنگل و محیطزیست، بهصورت پیشرو در آن گام برداشته است.
شهردار تهران در دفاع از ساخت مسجد در محوطهٔ پارک قیطریه گفت: «ما مکرراً گفتهایم که این از مصوبات اساسی است که سابقهٔ آن به دههٔ ۷۰ بازمیگردد. ۴۳ پارک در تهران وجود دارد که در این طرح بهعنوان یکی از اماکنی در نظر گرفته شده تا نیازهای عمومی مردم را برطرف کند و یکی از این نیازها هم مسجد است.»
شهردار تهران در شرایطی بر طرح ساخت مسجد در پارک قیطریه اصرار میورزد که ابهامات دربارهٔ این طرح بسیار زیاد است. بهگزارش ایسنا، زاکانی در سخنانش تأکید کرد: «در پارک قیطریه درختی قطع نمیشود، بلکه یک ساختمان قدیمی به مسجد بدل میشود و بهاقتضای نیاز پارک، سایر ظرفیتها هم در نظر گرفته میشود. بنابراین، هیاهوها در این ماجرا بر سر هیچ است.» اما خبرگزاری «ایلنا» با انتشار یک ویدئو ادعای زاکانی را رد کرد. براساس اعلام این خبرگزاری برخلاف سخنان شهردار تهران در مکانی که برای ساخت مسجد در پارک قیطریه در نظر گرفته شده ۴۰ درخت تنومند و ۶۰ نهال به فاصلهٔ یک متر وجود دارد.
براساس اعلام خبرگزاری ایلنا، برخلاف سخنان شهردار تهران در مکانی که برای ساخت مسجد در پارک قیطریه در نظر گرفته شده ۴۰ درخت تنومند و ۶۰ نهال به فاصلهٔ یک متر وجود دارد
«سید محمد بهشتی» کارشناس میراثفرهنگی و رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی پیش از این در واکنش به اصرار شهرداری تهران بر اجرای این طرح به «پیام ما» گفته است: «ساخت مسجد در پارک قیطریه بهدلایل فنی و قانونی و شرعی و عقلی خطاست. ما در منطقهٔ قیطریه سابقهٔ تاریخی و آثار تاریخی داریم که مشهود نیستند و احتمال اینکه در حفاری و کاوش مشخص شوند، وجود دارد. اما اصلاً فرض را بر این بگذارید که این منطقه آثار تاریخی هم نداشته باشد، باز هم ساخت مسجد در این منطقه نامعقول و غیرشرعی و غیرقانونی است.»
«بهشتی» مدیریت شهری را به یک دستگاه «بولدوزر ویرانگر» تشبیه کرده که بدون مخالفت در حال کار است. بهگفتهٔ رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی ساخت این مسجد هیچ توجیهی جز لجبازی با مردم ندارد: «طبق قانون، پهنههای مختلف شهری دارای خصوصیاتی هستند و پهنهٔ G پهنهای است که نمیشود بدون منطق و قانون در آن دخل و تصرف کرد. پهنۀ G حاوی فضاهای سبز و باز عمومی و خصوصی، پارکهای جنگلی، باغات و غیره است و ساختوساز در آن محدودیت دارد. نهتنها وجود این پهنه در شهر تهران، باعث طراوت و زیبایی بصری و پاکی هوا، بلکه مانع گسترش افقی شهر تهران میشود. اگر هم روزگاری بخواهند این کار را کنند، باید مراحل قانونی و پیچیدهای را طی کنند.»
علیرضا زاکانی اما به دیدگاه کارشناسان اعتنایی ندارد. او دربارهٔ اهمیت میراثی این منطقه گفته: «چیزهای عجیبی گفته میشود که ما هم تعجب میکنیم. آنجا یک ساختمان روشویی است که بدون قطع درخت به یک مکان قابلاستفاده و خوب بدل میشود. این امر فقط به مسجد محدود نمیشود، حتی اضافهکردن مجموعههای آموزشی و خدماتی هم برای پارکها در نظر گرفته شده است تا پارکهای فرامنطقهای تهران که این امکان برایشان وجود دارد، بدون قطع درخت این موضوع را تجربه کنند.» در حالی که پیش از این سخنگوی شهرداری تهران در رشته توییتی تأکید کرده بود فقط قرار است در این پارک مسجد ساخته شود و ساخت مراکز تجاری و خدماتی مطرح نیست. اما سخنان زاکانی در تناقض آشکار با توضیحات سخنگوی شهرداری است.
سکوت شورای شهر
شورای شهر تهران بهعنوان نهاد ناظر بر شهرداری دربارهٔ این طرح پرمناقشه موضعی محافظهکارانه در پیش گرفته است. برای نمونه «مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران گفته است که برای ساخت مسجد در پارک قیطریه نه قرار است درختی قطع شود و نه فضایی اشغال شود: «باید کمی فکر کنیم و تحتتأثیر جو روانی قرار نگیریم چرا که تهران مسجد کم دارد.» سخنگوی شورای شهر هم از ساخت مسجد دفاع کرده است. در این میان فقط «ناصر امانی»، دیگر عضو شورای شهر موضعی منتقدانه در پیش گرفته است. موضعی که بهنظر نمیرسد با همراهی اکثریت شورای شهر همراه شود. سخنان دیروز شهردار پایتخت نشان داد که زاکانی قصد عقبنشینی ندارد و در موضعی قرار گرفته که میخواهد تحت هر شرایطی بر شهروندان منتقد و کارشناسان پیروز شود.
تعهدات نامشخص در سند امنیت غذایی
در ابتدای سال ۱۴۰۲ سندی بهنام سند دانشبنیان امنیت غذایی کشور در جلسهٔ شورایعالی انقلاب فرهنگی تصویب شد و رئیسجمهور محترم نیز متعاقب جلسه، سند مذکور را برای اجرا به دستگاههای اجرایی کشور ابلاغ کرد و دستوری صادر شد که از این پس دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی کشور وظیفهٔ پیگیری و اجرایی شدن این سند ملی را برعهده دارد. در متن سند امنیت غذایی وظایف دستگاههای اجرایی مشخص شده است؛ بهگونهای که در مجموع به یک هدف اساسی یعنی «تولید و تأمین پایدار غذا» منتهی شده و البته آن نیز بهعهدهٔ وزارت جهادکشاورزی سپرده شده است. برای رسیدن به این هدف بیش از ۳۰۰ اقدام ملی تعریف شده که باید توسط دستگاههای مختلف اجرایی شوند و برنامهٔ کاری هر دستگاه هم برای ۱۴۰۳ اعلام شود.
اما اینکه مهمترین اقدام از بین ۳۰۰ اقدام ذکرشده در سند چیست و دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی چه وظایفی بهعهده دارد، موضوعی است که دربارهٔ آن بحث خواهیم کرد.
مصرف آب کشاورزی فعلی کشور در حدود ۸۰ میلیارد مترمکعب است، ولی در سند امنیت غذایی عنوان شده که این مقدار باید تا افق ۱۴۱۱ به ۵۱ میلیارد مترمکعب کاهش یابد. این مقدار برابر با ۳۶ درصد کاهش در مصرف آب کشاورزی است که از یک طرف رسیدن به این هدف دارای مشکلات خاص خودش است، ولی از طرف دیگر مقدار آب صرفهجوییشده میتواند کمک بسیار خوبی برای احیای آبخوانها، سفرههای آب زیرزمینی و تالابها تلقی شود. بنابراین، از منظر دیدگاه توسعهٔ پایدار، صرفهجویی این میزان آب در بخش کشاورزی یک تصمیم خردمندانه و متکی به منطق و عقل محسوب میشود.
دو وزارتخانهٔ نیرو و جهادکشاورزی مسئولیت مستقیم برای کاهش مصرف آب کشاورزی را بهعهده دارند و باید در یک برنامهٔ مشخص اولاً برای ۱۴۰۳ و درنهایت تا ۱۴۱۱ اعلام کنند که چگونه و با چه راهکارهایی می خواهند به این مقدار از کاهش مصرف آب برسند. تخمین زده میشود سهم کاهش مصرف آب کشاورزی فقط برای سال ۱۴۰۳ حداقل سه و حداکثر پنج میلیارد مترمکعب باشد تا بتوان در سال ۱۴۱۱ به مصرف آب کشاورزی حدود ۵۱ میلیارد مترمکعب رسید. در این خصوص و تا این تاریخ هیچکدام از دو وزارتخانهٔ مذکور برنامههای خود را اعلام نکردهاند و مشخص نشده که کاهش مصرف آب کشاورزی توسط این دو وزارتخانه در سال ۱۴۰۳ چگونه است و از همه مهمتر اینکه باید بهرهوری افزایش یابد تا منجر به افزایش تولیدات زراعی و باغی کشور برای پایداری امنیت غذایی شود. از مهمترین چالشهای پیش رو در سال جاری آن است که با اتخاذ روشهای دانشبنیان در موضوع مصرف آب کشاورزی به اهداف فوق برسیم و سال ۱۴۰۴ را بدون تعهدات قبلی آغاز کنیم. دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی در مطالبهٔ تعهدات دو وزارتخانهٔ نیرو و جهادکشاورزی پیگیری مستمر داشته باشد.
دربارهٔ موضوع بوستان قیطریه از منظر فنی (شعاع دسترسی مساجد، سرانهٔ کاربری مذهبی، مصوبهٔ منع احداث ابنیه در بوستانها و فضایسبز، فاصلهٔ مسجد از منظر فقهی، احکام طرح جامع و طرح تفصیلی در مورد بوستانها، احکام قانون مدنی در خصوص مالکیت عمومی اماکن و معابر شهر، بحث درختان محدوده و اینکه اینها درخت هستند و نهال یا تأثیر محدودهٔ ساخت و شعاعش بر درختان و فضای سبز چیست، مباحث میراثی و باستانشناختی محدوده، احکامِ هبه و وقف و وصیت) یا جامعهشناختی (مثلاً در خصوص آمارِ مساجد بسته یا آمارِ مراجعکنندگان به مساجد) یا اقتصاد سیاسی شهر (قانونِ معافیت فضاهای اصلی مساجد و اماکنمذهبی از پرداختِ هزینهٔ مصرفِ ماهانه آب، برق و گاز، استفادههای تجاریِ مستقیم و غیرمستقیم از اماکن مذهبی) مباحث مختلفی مطرح شدهاند اما با آنکه هر یک از آنها گوشههایی از مسئله هستند ولی اصل مسئله نیستند. چنانکه دفاعیات متناقضِ حامیانِ آن در شورای اسلامی شهر و شهرداری تهران نیز روشن است و برای آنها اصولاً مسائل فنیِ موضوع دارای اهمیت نیست و البته ماجرا هم به پارک قیطریه ختم نمیشود.
در ادبیات انتقادی حول فضاهای شهری و عمومی و ادبیات کسانی چون یورگن هابرماس (دگرگونی حوزهٔ عمومی بورژوایی)، اریک کلاننبرگ (کاخهایی برای مردم)، اندی مری فیلد (مسئلهٔ جدید شهری)، مارک گاتدینر (تولید اجتماعی فضاهای شهری)، ریچارد سنت (قلمرو عمومی)، جین جیکوبز (مرگ و زندگیِ شهرهای بزرگ آمریکایی) و غیره، با دو نگرانی دربارهٔ فضاهای شهری و عمومی مواجه هستیم: خصوصی/کالایی/تجاریشدن و سلطهٔ برنامهریزی مبادی آداب و در نتیجه اقتدارگرای مدرن. دومی نیز البته به کارکرد و نقشِ سرمایه وابسته است و به تعبیرِ جین جیکوبز: «پولهای بزرگ و شتابان». همهٔ اینها دلنگرانِ حیات مدنی هستند و پیامدهایی چون تضعیفِ دموکراسی و اعتماد اجتماعی. برخی نظیرِ کلاننبرگ برای مثال بهوضوح ترامپیسم را حاصل همین روند برشمردهاند. دغدغهٔ این ادبیات انتقادی در جهانِ غربی دربارهٔ فضاهای شهری و عمومی و پیامدهایشگرچه با ما شباهتهایی شکلی دارد اما باز هم دارای تفاوت است و ما باید خودویژگیِ خود را درک کنیم.
اما این خودویژگی چیست؟ چه برای نئولیبرالها و چه برای برنامهریزانِ مدرن نظیر لوکوربوزیه و رابرت موزز، فضا و زیستی خارج از سلطهٔ مذهب، بازار و حکومت متصور است.آنها به جهانِ مدرن، سکولار و پسافئودال تعلق دارند. بین آگورای آتن و میدانِ رومِ باستان، ما شاهد فاصلهای هستیم تا عصر روشنگری که فضاها یا وابستهبه مذهب (کلیسا) بود یا وابسته به حکومت یا وابسته به بازار یا وابسته به اربابان فئودال و کمتر میشد نشانی از میدانهای مستقل از این سلطهها را یافت. پارک عمومی و حتی پارکِ خصوصی متعلق به قرن نوزدهم است یعنی دوران مدرن.
این موضوع در شهرهای اسلامیِ پیشامدرن شدیدتر بوده است؛ چه آنکه در دنیایِ قرون وسطایِ مسیحی، کارناوال یک امکانِ آزاد برای ساکنان شهرها بود که خود را خارج از سلطههای مذکور بروز دهند اما چنین سنتی در جهانِ اسلام رایج نبود. گرچه در جهانِ اسلام نیز اشکال مختلف خردهفضاها، خردهفرهنگها و رسومِ مقاومت وجود داشت که برای مثال میتوان گوشههایی از آن را از جمله در آثار کسانی چون ویلم فلور دربارهٔ «لذتهای ایرانیان» یا «تئاتر» مشاهده کرد. ما اکنون با دیدگاهی مواجه هستیم که «اصیلترین خصلت» خود را «ضد مدرن بودن» میداند و بهصراحت ضدیت خود را با مظاهر و مفاهیمِ مدرن نظیر «آموزش مدرن»، «مدارس نوین»، «پزشکی» و «شهروند» اعلام کرده است. در این دیدگاه چنانچه بیان داشته است، «شهروند» وجود ندارد بلکه «شرعوند» وجود دارد. آنچه با فضای شهری میکند در واقع «فیلترینگِ شهر» است. گفتمانِ «مدرنیتهٔ پاستورال» بهتعبیرِ مارشال برمن در «هرآنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود: تجربهٔ مدرنیته» نیز شهر را بهنحوی فیلتر میکند یعنی «عناصر نامطلوب» نظیر معتادان، گدایان، ولگردان و… همانند آنچه بسیار تحتعناوینی چون ساماندهی و جمعآوری و پاکسازی شنیدهایم و به این جمع البته در ادبیاتِ اخیرِ شهرداری تهران، «فقرا» نیز افزوده شدهاند.
اما اکنون این «فیلترینگِ شهر» بهسراغ عناصرِ خطرناک دیگری رفته است: شهروندانی با سبک زندگی مدرن، فضاهای مدرن و نهادهای مدنی. پارادوکس جاری آن است که چنانچه از «فضای مجازی» گریزی نیست (حتی اگر نامش تغییر داده شود) و فیلترکنندگان هم ناگزیر از همان فضاهای فیلتر شدهاند و هم حتی از فیلترینگ و سرعتِ اینترنت ابراز نارضایتی میکنند، از فضاها و نهادها و زیستِ مدرن و شهروندی نیز گریزی نیست. آنها خرابکاری میکنند اما میدانند نمیتوانند به تمامی تخریب کنند. حتی افراطیترین بنیادگرایان چون داعش و طالبان هم نائل به چنین امری نشدند و نمیتوانند شوند چون جدا از اینکه اصولا بنیادگرایی خود پدیدهای مدرن است، نه از مدرنیته گریزی است و نه سلطه امری مطلق است؛ مقاومت همواره وجود دارد. همچنین شایان ذکر است که ما با مقولهٔ «ناهمزمانی پدیدهها» و درهم تنیدگیِ آنها بنا بر قانونِ «توسعهٔ نامتوازن و مرکب» مواجه هستیم و برای همین همزمان در یک شهرداری هم با ایدهٔ «مسجدسازی در پارکها» روبهرو میشویم و هم با «هتلسازی در بوستانها».
پارک قیطریه بهصورت نمادین با «پارک گزی» در استانبول مقایسه میشود، حتی من نیز این تمثیل را بهکار بردم. اما اگر توجه کنیم، آنها متفاوتند. در گزی قرار بود مجتمع تجاری احداث شود و اگرچه دولتِ حزبِ عدالت و توسعه در ترکیه، «نئولیبرالیسم اسلامی» است و سرمایهداری اقتدارگرا و از این نظر شباهتهایی نیز دارد اما کارکرد آنها و رابطهٔ اسلام با بازار در آن با ما متفاوت است و این تفاوت در همین پیام و نحوهٔ مواجههٔ «رجب طیب اردوغان» با شکست در انتخاباتِ شهرداریها مشهود بود.
مبارزه برای پارک قیطریه اکنون فقط مبارزه برای این پارک نیست و محدود به آن نیست. بلکه مبارزه برای شهر و شهروند است. مسئله، تقابلِ مذهبی و غیرمذهبی نیز نیست چنانچه بسیاری مذهبیون و روحانیون و حتی برخی اعضای شورای شهر تهران در دفاع از پارک و شهر قرار گرفتهاند، بلکه مسئله بر سر پذیرشِ شهر مدرن و کارکردهای آن است؛ شهر و کارکردهایی که با مذهب نیز سازگار است.
بهرهوری آهسته یا Slow Productivity اصطلاحی است که توسط «کال نیوپورت»، نویسنده و دانشمند علوم کامپیوتر، ابداع شده است. این اصطلاح به فلسفهای جدید در زمینهٔ کار و بهرهوری اشاره میکند که در تقابل با فرهنگ رایج «کار مداوم و بیوقفه» قرار دارد. او در کتاب «بهرهوری آهسته» استدلال میکند که فرهنگ رایج منجر به فرسودگی شغلی و درنهایت کاهش کیفیت کار میشود. او کتاب جدیدی با همین نام نوشته که بهسرعت معروف شده است. کال نیوپورت نویسندهٔ کتابهای معروف «کار عمیق» و «مینیمالیسم دیجیتال» است.
نویسنده در کتاب بهطور کامل به فلسفهٔ بهرهوری آهسته میپردازد. او با ارائهٔ مثالهایی از زندگی دانشمندان، هنرمندان و نویسندگان برجسته، نشان میدهد که چگونه میتوان با استفاده از این رویکرد به موفقیتهای بزرگی دست یافت.
در دنیای پرشتاب و بههمپیوستۀ دیجیتال امروز، جستوجو برای بهرهوری اغلب ما را به مسیری از کار زیاد، استرس و درنهایت فرسودگی کشانده است. کال نیوپورت این روح مدرن را به چالش میکشد و خواستار تغییر بنیادی در نحوۀ برخورد ما با کار است.
در قلب استدلال او، در بخش اصول کتاب، فراخوانی برای رد کردنِ سرعت جنونآمیزِ «بهرهوری کاذب» و در عوض، پذیرفتنِ رویکردی کندتر و هدفمندتر وجود دارد.
مشکل بهرهوری کاذب
نیوپورت با تشخیص بیماری فرهنگ کار مدرن، یعنی «بهرهوری کاذب»، مبحث را آغاز میکند. این وضعیت با تعقیب بیامانِ پرمشغلهبودن، جایی که تعداد کارهای تکمیلشده یا ساعات ثبتشده به معیاری برای سنجش بهرهوری تبدیل شده است، مشخص میشود. بااینحال، این رویکرد اغلب به کارهای سطحی منجر میشود، جایی که کمیت بر کیفیت غالب است و تعامل معنادار با کارها از بین میرود. این چرخه نهتنها ارزش کار ما، بلکه رفاه ما را نیز کاهش میدهد.
جایگزین کندتر
بهگفتۀ نیوپورت، پادزهر این ماجرا «بهرهوری آهسته» است. این مفهوم در مورد کاهش خروجی یا کار کردن با سرعت حلزونی نیست، بلکه در مورد پرورش عمق و کیفیت در کار ما است. بهرهوری آهسته، رویکردی هدفمند را میطلبد؛ جایی که تمرکز، مهارت و رفاه بر حجمِ صرفِ کارهای انجامشده اولویت دارند. این کتاب زمینهای برای یک تغییر الگو فراهم میکند و ما را به بازنگری در رابطهمان با کار و نحوهٔ تعریف موفقیت تشویق میکند.
در آغوش گرفتن عمق بهجای وسعت
یکی از اصول اساسی بهرهوری آهسته، تأکید بر عمق بهجای وسعت است. نیوپورت ما را به چالش میکشد تا تمرکز خود را محدود کنیم، انرژی خود را صرف کارهای کمتری کنیم، اما آنها را با دقت و توجه بیشتری انجام دهیم. این رویکرد نهتنها به نتایج باکیفیتتر منجر میشود، بلکه حس عمیقتر رضایت و دستاورد را نیز پرورش میدهد.
مزایای بهرهوری آهسته
کاهش استرس و فرسودگی شغلی: با تمرکز بر روی تعداد کمتری از وظایف و کار با سرعت طبیعی خود، میتوانید از استرس و فرسودگی شغلی خود بکاهید.
افزایش کیفیت کار: با تمرکز بر روی کیفیت، میتوانید کارهایی باارزش و ماندگارتر خلق کنید.
افزایش رضایت شغلی: با انجام کارهایی که برای شما معنادار هستند و در آنها مهارت دارید، میتوانید از شغل خود رضایت بیشتری داشته باشید.
محور اصلی کتاب «بهرهوری آهسته» دور شدن از فرهنگ رایج کار زیاد و بهرهوری سطحی بهسمت رویکردی معنادارتر، سنجیدهتر و با تمرکز بر کیفیت برای کار است.
سه پیشنهاد کلیدی کتاب بهرهوری آهسته
1. روی کارهای کمتر تمرکز کنید
کارهای کمتری انجام دهید. بهجای اینکه سعی کنید کارهای زیادی را در یک زمان انجام دهید، بر روی چند کار مهم تمرکز کنید و تمام انرژی خود را به آنها اختصاص دهید.
تعهدات خود را ارزیابی کنید: لیستی از تمام تعهدات مرتبط با کار فعلی خود تهیه کنید و اهمیت آنها و همراستایی آنها با اهداف شخصی و حرفهای خود را ارزیابی کنید.
اولویتبندی کنید: باارزشترین و تأثیرگذارترین کارها یا پروژهها را شناسایی کنید و بخش عمدهای از زمان و منابع خود را به آنها اختصاص دهید.
یاد بگیرید که نه بگویید: مهارت رد مودبانۀ تعهدات اضافی که با اولویتهای شما همخوانی ندارند یا باعث کاهش تمرکز شما روی کارهای کلیدی میشوند را در خود پرورش دهید.
2. با سرعت طبیعی خود کار کنید.
هرکس سرعت طبیعی خود را دارد. سعی نکنید با سرعت دیگران کار کنید، بلکه با سرعتی کار کنید که برای شما مناسب باشد.
زمانهای اوج خود را شناسایی کنید: سطح انرژی و تمرکز خود را در طول روز ردیابی کنید تا زمانی که بیشترین بهرهوری را دارید، شناسایی کنید.
برنامهریزی متناسب: کارهای چالشبرانگیزتر یا مهمتر خود را برای زمانهای اوج بهرهوری خود برنامهریزی کنید و کارهای سبکتر یا استراحت را برای زمانهایی که انرژی کمتری دارید، در نظر بگیرید.
استراحت را در برنامه بگنجانید: بهطور منظم استراحتهای کوتاه و دورههای طولانیتر استراحت را در روز کاری خود بگنجانید تا از فرسودگی شغلی جلوگیری و یک سرعت پایدار را حفظ کنید.
3. وسواس کیفیت داشته باشید
کیفیت را بر سرعت ترجیح دهید. بهجای اینکه سعی کنید کارها را سریع انجام دهید، بر روی انجام کارها با کیفیت بالا تمرکز کنید.
استانداردهای بالا تعیین کنید: تعریف کنید که کار باکیفیت بالا در چارچوب پروژههای شما به چه معناست و تلاش کنید به آن استانداردها برسید یا از آنها فراتر بروید.
بازخورد بگیرید: بهطور منظم برای بهبود مداوم کیفیت کار خود، بازخورد سازنده از همکاران، مربیان یا مشتریان درخواست کنید.
تأمل و تکرار: پس از تکمیل کارها یا پروژهها، زمانی را برای تأمل در مورد اینکه چه کارهایی بهخوبی انجام شدهاند و چه کارهایی میتوانستند بهتر انجام شوند، اختصاص دهید. از این بینشها برای اصلاح رویکرد خود در کارهای آینده استفاده کنید.
جمعبندی
بهرهوری آهسته یک رویکرد جدید و کارآمد برای افزایش بهرهوری است که به شما کمک میکند تا با کار کمتر، به نتایج بهتری برسید. این رویکرد بر روی تمرکز، کیفیت و تعادل بین کار و زندگی تمرکز دارد.
«حالا چند روزی است که آبگرفتگی خانهمان فروکش کرده اما همه دیوارها شوره زده.» این را «احمد حیدری» به «پیام ما» میگوید؛ یکی از اهالی کوی «زعفرانیه» در جنوب غرب اهواز که جزء مناطق خسارتدیده از آبگرفتگی است.
حیدری در بازار مرکز شهر دستفروشی میکند و بار گوجهفرنگی که از میدان میوهوترهبار میآورد، در بساطیاش در خیابان نادری میفروشد: «حالا ماه رمضان است و مردم در حالی که روزهدار هستند گرفتار آبگرفتگی شدهاند. با این احوال فعلاً نمیتوانم کار کنم و تعطیل کردهام.» در سالهای قبل هم در زمان بارندگی خیابانهای زعفرانیه را آب میگرفت. پمپ این منطقه خیلی وقت است خراب شده و تعمیرش نکردهاند. امسال هم در هر دو بارندگی آب وارد خانهها شد. حیدری میگوید: «ارتفاع آب حدود 80-70 سانتیمتر در حیاط خانهمان بالا آمده بود و اگر کمک همسایهها نبود آب به داخل خانه هم میآمد و همهٔ زندگی ما را از بین میبرد. بهخصوص در بارندگی دوم آب خیلی زیادی همهٔ خیابانهای منطقه را گرفت، ما با کمک همسایهها با گونیهای خاک سیلبند درست کردیم تا جلوی ورود آب را به داخل خانه بگیریم.»
قانون، دفع آبهای سطحی را به شهرداریها تکلیف کرده اما در اهواز و اغلب شهرهای خوزستان بهدلیل نداشتن شبکهٔ مجزا، از شبکهٔ فاضلاب برای عبور آب باران استفاده میشود
او به آبگرفتگیهای شدید خانهها در بارندگی سالهای 98 و 99 نیز اشاره میکند: «در سال 98 یک وام 10 میلیون تومانی برای تعمیر خانه پرداخت کردند که تا الان دارم اقساطش را میدهم. امسال هیچکدام از مسئولان برای دیدن وضعیت اهالی نیامدند فقط از طرف بسیج محله آمدند و اسم خانههایی که آبگرفتگی داشتند نوشتند و چون ارتفاع آب خیلی زیاد بود نتوانستند وارد خانه شوند و گفتند هلالاحمر برای کمک میآید که آنهم نیامد.»
کوی «سپیدار» در شرق اهواز نیز جزء مناطق با بیشترین آبگرفتگی بود. یکی از اهالی خیابان 6 این محله به «پیام ما» میگوید: «خانهٔ ما دو روز زیر آب بود و همهٔ وسایل و اثاثیه بهخصوص وسایل برقی مثل یخچال و تلویزیون کاملاً از بین رفت. بیش از یک هفته نظافت کردیم تا توانستیم اثر آبگرفتگی و فاضلاب و بوی نامطبوع را کمتر کنیم و بهخانه بازگردیم. اگرچه همهٔ دیوارها نمگرفته و گچ و رنگ آن تخریب شده است. در مدت آبگرفتگی هیچکدام از مسئولان برای بررسی وضعیت نیامد فقط یک نفر که تصویربرداری کرد و خود را از مجموعه شهرداری معرفی کرد.» او ادامه میدهد: «کوی سپیدار در سالهای گذشته نیز با مشکل آبگرفتگی در زمان باران مواجه بود اما در یکی دو سال اخیر حفاری وسیع و لولهگذاری در منطقه انجام دادند که بارها به شهرداری و پیمانکارش اعتراض کردیم و گفتیم این لولهها جوابگوی این حجم آبگرفتگی نیست ولی اعتنا نکردند. نتیجهاش را هم مشاهده کردیم که این پروژه تأثیری در رفع مشکل نداشت. این آبگرفتگی در ایام نوروز واقعاً دردسر و ناراحتیاش مضاعف بود و مجبور شدیم به همهٔ مهمانها بگوییم به خانه ما نیایند.»
وعدهٔ بیعمل
هلالاحمر خوزستان از امدادرسانی به 500 خانوار در استان در پی بارندگی خبر داده است. اما مسئولان محلی هیچ گزارشی از میزان وسعت آبگرفتگی ارائه نکردند و مشخص نیست به چه تعداد از منازل مسکونی خسارت وارد شده است. اگرچه تصاویر منتشر شده نشان میدهد که تقریباً هیچکدام از مناطق اهواز از آبگرفتگی در امان نبوده است. پیگیری خبرنگار «پیام ما» برای گفتوگو با «خانچی»، معاون عمرانی و جانشین استاندار خوزستان، «شرفالدین شیرازی»، مدیرکل مدیریت بحران استانداری و «شمس»، معاون خدمات شهری شهردار اهواز نیز در این زمینه به نتیجه نرسید.
بر اساس گزارش پرتال اطلاعرسانی استانداری خوزستان، اگر چه «حسینیمحراب»، استاندار خوزستان از عملکرد و بیبرنامگی شهرداری اهواز در دفع آبهای سطحی انتقاد کرده، اما در دفاع از عملکرد خود گفته است: «در روزهای اخیر دو باران شدید و رگباری به فاصلهٔ چند ساعت داشتیم که یکی ۱۷.۵ میلیمتر و دیگری ۴۴ میلیمتر بود. این بارندگی به اندازهٔ ۹۰ درصد بارش سالانه در یزد، ۶۷ درصد بارش سالانه در کرمان و ۷۰ درصد بارش سالانه در خراسانجنوبی و سیستانوبلوچستان محسوب میشود. اخیراً بارشهای مشابهی در امارات و عربستان که ادعا میکنند یک زیرساخت قوی دارند منجر به سیل و تخریب زیرساختهای شهری شد اما خوشبختانه در اهواز با لطف خداوند اتفاق خاصی رخ نداد و با آمادگیها و تمهیدات اتخاذ شده و بهبود زیرساخت فاضلاب موفق شدیم آبهای سطحی را تخلیه کنیم.»
رسیدگی به وضعیت دفع آبهای سطحی و اجرای شبکهٔ فاضلاب اهواز از وعدههای «ابراهیم رئیسی»، رئیس جمهوری در نخستین سفرش به خوزستان در شهریور ۱۴۰۰ بود. منتقدان، آبگرفتگی وسیع اهواز را مستندی بر عدم تحقق این وعده میدانند. این در حالیست که حسینی محراب گفته است: «در سالهای گذشته ماندگاری آب خیلی زیاد بود و گاهی ۳۶ ساعت تا یک هفته آبگرفتگی ادامه داشت؛ اما در دوسال فعالیت دولت سیزدهم طرح فاضلاب اهواز و کارون که طی حدود ۳۰ سال، ۳۰ درصد اجرا شده بود به ۶۲ درصد رسید که این امر منجر به کاهش مدت آبگرفتگیها شده است.»
طرحهای شکست خورده
این اولین بار نیست که با یک بارندگی، سیلاب شهری در اهواز و برخی شهرهای خوزستان بهراه میافتد. از سال 97 در سه سال متوالی، هزاران منزل مسکونی در این آبگرفتگیها خسارت دید. بر اساس گزارش بنیاد مسکن خوزستان در آبگرفتگی آذرماه 1398 شهرهای اهواز و کارون، یک هزار و ۵۶۶ واحد مسکونی خسارت دید و ۵۰ واحد مسکونی بهکلی ویران شد. آبگرفتگی زمستان 1399 نیز به 9 هزار واحد مسکونی در شهرهای ماهشهر، اهواز، کارون، هندیجان و بندر امام خسارت زد و پای سازمان بازرسی کل کشور را نیز به ماجرای آبگرفتگیها باز کرد. بعد از آن بود که در فروردین 1400 قرارگاه آبوفاضلاب در استانداری خوزستان تشکیل شد تا برای جلوگیری از آبگرفتگی مجدد شهرها چارهاندیشی کند. بر این اساس مقرر شد یک طرح ضربتی برای ساماندهی 56 نقطهٔ بحرانی و یک طرح علاجبخشی برای رفع مشکل 80 نقطهٔ اهواز با همکاری آبفا و شهرداری اجرا شود و مطالعات دفع آبهای سطحی اهواز نیز عملی شود.
قانون، دفع آبهای سطحی را به شهرداریها تکلیف کرده اما در اهواز و اغلب شهرهای خوزستان بهدلیل نداشتن شبکهٔ مجزا، از شبکهٔ فاضلاب برای عبور آب باران استفاده میشود.
«سید محمد لاری»، کارشناس برنامهریزی شهری و استاد دانشگاه، به «پیام ما» میگوید: «طرح دفع آبهای سطحی اهواز اجرایی نشده اما اقدامات موضعی که در قالب طرحهای اضطراری و علاجبخشی انجام شد، از همان ابتدا مشخص بود موفقیتآمیز نیست. مسئلهٔ آبهای سطحی اهواز هیچ راه کوتاهمدتی ندارد و این کارهایی که انجام میدهند فقط منجر به هدررفتن منابع و دور شدن از هدف میشود. ما یک طرح کلان و بلندمدت لازم داریم که جنبههای مختلف شهری، اجتماعی، محیط زیستی و تأسیساتی را شامل شود ولی اکنون همهٔ اینها نادیده گرفته شده و فقط پمپ و لوله را بهکار گرفتهاند که نتیجهاش میشود همین.»
او ادامه میدهد: «علم روز دنیا و تجارب کشورهای دیگر نشان میدهد که نمیشود حجم زیاد رواناب ناشی از بارشهای سیلآسا را با این سیستم فعلی و با پمپ و لوله منتقل کرد. شهرسازها معتقدند که اگر ضوابط شهرسازی بهویژه تراکم، رعایت شود آب باران به این شکل سریع در خیابانها روان نمیشود و خسارت وارد نمیکند. طبق این ضوابط باید 30 درصد رواناب ناشی از بارندگی در زمین جذب شود. بنابر این شاخصها، حداقل یک سوم فضای شهر باید خالی باشد و حق نداریم فضای سبز و سطوح نرم را که جاذب آب هستند حذف کنیم و همهٔ خیابانها را آسفالت و ساختمانسازی کنیم. این را در شهرک نفت و نیوساید (محلههایی که هیچوقت دچار آبگرفتگی نمیشوند) میشود مشاهده کرد. این در حالیست که میبینیم شهرداری طرح جامع شهر اهواز را کنار گذاشته و با یکسری مصوبات غیرقانونی و غیرفنی از شورای شهر، بهصورت غیرقانونی تراکمفروشی میکند.»
الگوی محلههای قدیمی
لاری بر پیشبینی ملاحظات آبهای سطحی در طراحی شهری نیز تأکید میکند: «شهرسازی تاکتیکی، اقدامات کوچک و موثر را بهتر و کارآتر از پروژههای بزرگ میداند. طبق اعلام مدیران، زمان تأخیر برای دفع آبهای سطحی دو ساعت بوده اما وقتی آب وارد خانههای مردم شود دیگر زمان اهمیتی ندارد و مهم این است اجازه ندهیم که آب وارد خانهها شود.»
مدیران شهری مسطح بودن شهر اهواز را یکی از دلایل آبگرفتگیهای شدید عنوان میکنند. لاری اما این مسئله را رد میکند: «مگر فقط اهواز مسطح است؟ شهرهای زیادی در دنیا این ویژگی را دارند مثل بسیاری از شهرها در آمریکا و استرالیا که با یک بارندگی زمینگیر نمیشوند. در اهواز، آبادان و ماهشهر که مسطح هستند و همیشه آبگرفتگی شدید دارند، مشاهده میکنیم که محلههای قدیمی (در اهواز شهرک نفت و نیوساید، در آبادان محله بریم و در ماهشهر ممکو) وجود دارد که این مشکل را ندارند. بنابراین آبگرفتگی اهواز قطعاً راهکار دارد، اما راهکار آن پمپ نیست اگرچه بهعنوان مکمل ضروری است. ولی اینکه فکر کنید با شبکهٔ فاضلاب میتوانید آبهای سطحی را کنترل کنید خوشخیالی است.»
غفلت از مدیریت اجتماعی جنگلها
منابع طبیعی یکی از مهمترین ثروتهای جوامع محلی محسوب میشود که نقش بسیار مهمی در تعادل بومشناختی، درآمدزایی و توسعهٔ روستایی دارد و در یک افق بلندمدت محرک توسعهٔ ملی است. یکی از مهمترین عوامل رشد و توسعهٔ اجتماعی-اقتصادی یک جامعه بهویژه در جوامع محلی و روستایی نقش و حضور فعالانهٔ بومیان محلی در کارها و فعالیتهای مربوط به زیستبومشان است. در عصر کنونی مشارکت جمعی و دخالت همهٔ اقشار ذینفع در تصمیمگیریهای اصلی پذیرفتهشده است. لذا بهمنظور ایجاد انگیزه برای بهرهبرداری از منابع محلی با اصول فنی و علمی، بهرهگیری از مشارکت فعال جوامع محلی از طریق سازماندهی و بسیج آنها و همچنین ارتقای آگاهی، توانمندسازی و استفاده از پتانسیلهای آنها بهمنظور مدیریت پایدار منابع محلی خودشان امری ضروری است.
یک دلیل اساسی برای تخریب جنگلها و مراتع، کاهش تنوع زیستی و افزایش تخریب سرزمین، فقدان رویکردهای مشارکتی و همکاری بین بهرهبرداران از منابع محلی و بخشها، ادارات و وزارتخانههای مختلف درگیر در مدیریت زمین و جنگل درنتیجه عدم توجه به نیازهای اقتصادی-اجتماعی در برنامهریزیها و تصمیمگیریها و همپوشانی بین اهداف و فعالیتهای ادارات و وزارتخانههای مختلف است که درنهایت منجر به خسارات جبرانناپذیری میشود. بهعلت دنبال کردن رویکردهای بالا به پایین و عدم هماهنگی بین دانش بومی و علمی جهت توسعهٔ مدلهای موفق و پایدار مدیریت منابع طبیعی در سطح محلی، پایداری اکثر اقدامات انجامشده در راستای توسعه مشاهده نمیشود. اگر به گذشته بازگردیم میبینیم که هدف اساسی تشکیل کمیتههای توسعهٔ روستایی، بسیج اجتماعی و سازماندهی ساکنان محلی برای برنامهریزی و مدیریت مشارکتی حفظ و احیای اراضی تخریبیافته، محیط زیست و منابع طبیعی، ایجاد معیشتهای سازگار با محیط زیست و منابع طبیعی و انجام فعالیتهای توسعهای روستا بوده است.
جنگلداری محلی یا همان (Community forestry) شاخهای از جنگلداری است که ساکنان محلی در مدیریت جنگل و تصمیمگیری دربارهٔ آن نقش ایفا میکنند. بهعبارتی در این مدل مدیریت جنگل؛ مشارکت و همکاری جامعهٔ محلی با سازمانهای غیردولتی و دولت محور تصمیمسازی دربارهٔ مدیریت منابع است.
این مدل مدیریت جنگل در کشورهایی مانند نپال، کره، برزیل، آمریکای شمالی، هند، اندونزی و بسیاری از کشورهای دنیا در حال اجرا است. در این مدل مدیریت جنگلها چند اصل وجود دارد. ۱) حفاظت از جنگل ۲) توسعهٔ روستایی ۳) توانمندسازی جوامع محلی با هدف کاهش فقر و مهمتر از همه بهرهگیری از ارزش زیباییشناختی جنگل. سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد در تعریف این مدل مدیریت جنگل اشاره دارد که «هر موقعیتی که ساکنان محلی را بهطور نزدیک با فعالیتهای جنگلداری درگیر کند، مدنظر است.»
این مدل جنگلداری حول محور مشارکت جامعهٔ محلی در تصمیمسازی مرتبط با استفاده از جنگل میچرخد. در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه، مانند نپال، جنگلداری اجتماعی توانسته اهداف مدیریت پایدار را در راستای برنامهٔ انطباق با تغییراقلیم و تأمین منافع اجتماعی و اقتصادی جوامع محلی پاسخگو باشد. دادهها از آفریقای جنوبی، آمریکای لاتین و آسیای جنوبی نشان میدهد جنگلهایی که جامعهٔ محلی اختیار تصمیمگیری دربارهٔ آن را دارد، از نظر حفظ اکوسیستم جنگل و تأمین نیاز زیستمندان پیرامون جنگل عملکرد بهتری نسبت به جنگلهایی دارد که دولت مرکزی آنها را اداره میکرد. مدیریت اجتماعی جنگل ازآنرو مهم است که بهلحاظ حافظهٔ تاریخی، بین جنگلنشینان و جنگلها، روابط اجتماعی-فرهنگی و اکولوژیکی در طول زمان شکل گرفته است و دانش بومی شکلگرفته آنها را قادر ساخت در سازگاری و تعامل سازنده با جنگل؛ زیست پایداری را تجربه کنند.
مردمشناسان و جامعهشناسان در دنیا، سعی در جمعآوری دانش شفاهی گستردهای دربارهٔ این موضوع داشتهاند که ضروری است در جامعهٔ ایران نیز به دانش شفاهی در حوزههای مختلف اعم از مدیریت اجتماعی جنگل، آب، مرتع و همهٔ عناصر طبیعت جمعآوری و مستند شود. نباید از موضوع بهسادگی عبور کرد که جنگلهای البرز و زاگرسی بخشی از هویت البرزنشینان و زاگرسنشینان ایران است و مداخلهٔ دولت در شدیدترین سطح در درازمدت آسیب جبرانناپذیری هم به طبیعت و هم انسان محلی وارد میکند. موج کوچهای اجباری و منازعات بر حق به سرزمین از بارزترین پیامدهای این شیوهٔ مدیریت منابع کشور است.
این درحالیاست که سه ویژگی مهم در جنگلداری اجتماعی نهفته است که میتواند فرصت آگاهانهای برای هموار کردن توسعه و کاهش چالشها و تهدیدها به منابع طبیعی جنگلی پیش روی دولت و نظام کلان تصمیمسازی قرار دهد. در این مدل اجتماعی مدیریت جنگل:
۱) دولت بهطور قانونی درجاتی از مسئولیت و اختیارات جنگل را به جوامع محلی واگذار میکند و این باعث تقویت پیوند اجتماع محلی با داراییهای بومیاش نیز میشود.
۲) در مدیریت اجتماعی جنگل تأمین منافع اجتماعی و اقتصادی جنگلنشینان در راستای عدالت اجتماعی و محیط زیستی دنبال میشود که این مهم به اهداف کاهش فقر و نابرابری میانجامد.
۳) استفادهٔ پایدار از جنگل از نظر اکولوژیکی یک هدف مرکزی در مدیریت جنگل محسوب خواهد شد و جوامع محلی مسئولیت حفظ و نگهداری و احیای سلامت جنگل را به برعهده دارند و تنظیمگری اجتماعی در مدیریت منابع امکانپذیر میشود.
متأسفانه از زمانی که دولتها تنها تصمیمگیر صاحب قدرت در مدیریت منابع طبیعی اعم از جنگل، آب و خاک کشور شدهاند، شاهد زوال پایداری عناصر طبیعی چون خاک، درخت، آب و… هستیم. سالهاست که به شیوههای مختلف شاهد جنگلخواری، جنگلسوزی، جنگلتراشی و… هستیم که باعث از بین رفتن میراثهای ملی و جهانی شده است و ادامه دارد. مدیریت پایدار منابع جنگلی همانند مدیریت پایدار منابع آبی و سایر منابع ملی مورد بیتوجهی دولت قرار گرفته است؛ غفلتی که عدالت محیط زیستی و عدالت اجتماعی را با هم نشانه رفته است. قوانین موجود برای حفاظت از منابع طبیعی ملی همواره حق ذینفعان محلی را نایده گرفته و تصمیمات بر مبنای منافع صاحبان قدرت و سرمایه برنامهریزی و اجرا میشود. قطع درختان هیرکانی الیمالات مازندران و بسیاری موارد در جنگلهای هیرکانی منطقهٔ البرز و جنگلهای بلوط منطقهٔ زاگرس داستانی تکراری شده است؛ داستانی با انگیزههای اقتصادی یک عده صاحب قدرت و نفوذ در بدنهٔ تصمیمسازی.
به رسمیت شناختن مدیریت اجتماعی جنگل در سطح قانونی و توسط دولت از مسائلی است که باید در رأس مطالبات جامعهٔ محلی باشد. تمرینی اجتماعی برای عینیت بخشیدن به مدیریت مشارکتی و حکمرانی خوب که در گفتمان دولتها و حاکمان بدان صحه میگذارند. «چمبرز»، نظریهپرداز جامعهشناسی توسعهٔ روستایی در تاریخ توسعهٔ روستایی به مبارزات گستردهٔ جوامع روستایی و مردم محلی برای دموکراسیسازی و دسترسی عادلانه به منابع و از بین بردن مدیریت از بالا به پایین اشاره دارد؛ اینکه چطور جوامع محلی در برابر نظام متمرکز تصمیمگیر دربارهٔ شیوههای استخراج منابع جنگلی برای چوب صنعتی یا استخراج معادن برای درآمد معدنی را به چالش کشیدند و بعدها سازمانهای بینالمللی مانند بانک جهانی، ملل متحد، آژانسهای توسعهٔ بینالمللی و فائو برای کاهش غارت منابع طبیعی توسط دولتها وارد عمل شدند. لازم است در مدیریت منابع طبیعی کشور تغییر مدیریتی با هدف مشارکت حداکثری جامعهٔ محلی صورت گیرد که سود آن متوجه همهٔ ذینفعان خواهد بود. همچنین، توجه بیشتر انسانشناسی، مردمشناسی و جامعهشناسی به مسائل مرتبط با دانش شفاهی در حوزهٔ منابع طبیعی مانند آب و جنگل میتواند در جهتگیری آیندهٔ مدیریت اجتماعی منابع در کشور کمک شایانی کند.
تداوم ناترازی بنزین در سال پیش رو
دولت پیش از شروع نوروز ۱۴۰۳، اعلام کرده بود شهروندان و رانندگان نگران تأمین بنزین در روزهای تعطیل نباشند. بااینحال نهفقط رانندگان خودروهای عمومی طی دو هفته گذشته با مشکل تأمین بنزین، تمام شدن سهمیه و نبود بنزین در جایگاههای عرضهٔ سوخت مواجه بودند، بلکه حالا وزارت نفت اعلام کرده که رکورد مصرف بنزین طی بازهٔ زمانی ۲۸ اسفند ۱۴۰۲ تا ۹ فروردین ۱۴۰۳ شکسته شده است.
مدیرعامل شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی ایران میگوید فقط در روز ۱۱ فروردین ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین در جایگاههای سراسر کشور توزیع شده است که این رقم بالاترین حجم توزیع روزانهٔ بنزین از ابتدای فروردینماه سال ۱۴۰۳ تاکنون است.
بهگفتهٔ «جعفر سالارینسب» این عدد در مقایسه با مدت مشابه پارسال (یازدهم فروردینماه ۱۴۰۲) با ۱۱۰.۱ میلیون لیتر، ۱۸ درصد افزایش یافته است: «بهطور میانگین از ابتدای نوروز امسال تاکنون (یکم تا یازدهم فروردینماه) ۱۲۱ میلیون و ۷۰۰ هزار لیتر بنزین در کشور توزیع شده است که این عدد در مقایسه با مدت مشابه پارسال با ۱۱۴.۵ میلیون لیتر، ۷.۲ میلیون لیتر معادل ۶.۲ درصد افزایش یافته است.»
شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی ایران با هشدار دربارهٔ روند افزایشی مصرف سوخت در کشور، از هموطنان خواست با مدیریت مصرف سوخت و رعایت موارد مربوط به مصرف بهینه، کارکنان این شرکت را در سوخترسانی مطلوب به هموطنان یاری کنند.
تداوم ناترازی
اما نگرانی از افزایش مصرف بنزین در سال پیش رو تنها مربوط به روزهای نوروز نیست. آخرین روز بهمن سال گذشته سالارینسب اعلام کرده بود مصرف بنزین در ماههای مختلف سال متفاوت است، اما بهطور میانگین امسال، روزانه حدود ۱۱۵ میلیون لیتر بنزین در کشور مصرف شده است: «در حوزهٔ تولید باید توجه داشت که امسال (۱۴۰۲) دو پروژهٔ تعمیرات اساسی بزرگ در پالایشگاهها اجرایی شد، مثلاً دو فاز پالایشگاه ستارهٔ خلیج فارس تعمیرات اساسی خود را تقریباً انجام داده است. هر فاز این پالایشگاه حدود ۱۴ الی ۱۵ میلیون لیتر در روز بنزین تولید میکنند. یا واحد کتکراکر پالایشگاه آبادان نیز نیاز به تعمیرات تقریباً یکماهه داشت.» سالاری اشاره کرد: همچنین حجم زیادی از تعمیرات انباشته در پالایشگاههای کشور در حال انجام است که مانع از حوادث احتمالی شود. اما با همهٔ این شرایط، تولید بنزین کشور را به حدود ۱۱۲ الی ۱۱۳ میلیون لیتر در روز رساندیم که البته از ظرفیت پالایشگاهها و پتروشیمیها با رعایت استانداردها استفاده شد.
با تداوم روند فعلی، ایران در ۱۰ سال آینده نیازمند واردات روزانه ۱۱۰ میلیون لیتر بنزین و معادل سالانه ۲۵ میلیارد دلار از این محصول خواهد بود
بهگفتهٔ او برآورد سال ۱۴۰۳ این گونه تخمین زده شده است که میانگین مصرف بنزین ۸ الی ۱۰ درصد نسبت به سال ۱۴۰۲ رشد خواهد کرد و به ۱۲۴ الی ۱۲۶ میلیون لیتر خواهد رسید: «خودروها عامل اصلی مصرف بالای بنزین در کشور هستند که با مصرف غیراستاندارد مشکلآفرین شدهاند و بهدلیل کندشدن اسقاط خودروها و از رده خارجنشدن خودروهای فرسوده، شیب مصرف بنزین سالانه افزایش مییابد. برای تولید روزانه ۱۱۳ میلیون لیتر بنزین ما از ظرفیت ریفورمیت پتروشیمیها نیز استفاده میکنیم که همانند ریفرمیت پالایشگاهها کاملاً استانداردهای تولیدی را محقق میکند و بنزن آن زیر یک درصد است. دقت کنید ریفورمیت یکی از مؤلفههای بنزین است و هم در پالایشگاهها و هم در پتروشیمیها تولید میشود و از ریفورمیت پتروشیمیها بهعنوان اکتانافزا استفاده میشود. ما حدود ۱۵ واحد تولید ریفورمیت در پالایشگاهها داریم که بیش از ۶۵ میلیون لیتر در روز ریفورمیت تولید میکند که نهایتاً به ۱۰۵ میلیون لیتر بنزین تبدیل میشود. یعنی ریفورمیت مادهٔ جدید و عجیبی نیست که از پتروشیمیها تولید شود بلکه در پالایشگاهها هم برای تولید بنزین از ریفورمیت استفاده میکنیم و یک موضوع طبیعی است.»
عبور از مرز ۱۰ میلیون لیتر
افزایش مصرف و تشدید ناترازی تولید و مصرف بنزین در سال ۱۴۰۳ در شرایطی رو به وقوع است که بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد ناترازی بنزین در سال جاری به ۱۰ میلیون لیتر در روز رسیده بود. بااینحال، در شرایطی که تبعات منفی حاصل از افزایش قیمت، دولت را وادار کرده از رفتن به این سمت خودداری کند؛ حتی نشانهای از سناریوهای غیرقیمتی نیز برای مهار مصرف بنزین دیده نمیشود. اظهارات دیروز مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی حاکی از آن است که همزمان با تولید خودروهای بیکیفیت از نظر مصرف سوخت، فرصت صادرات ۵۰ میلیون لیتر بنزین از این منظر از دست رفته است. باوجوداین، بهنظر میرسد جای برنامهای جامع برای مهار مصرف سوخت که در کشور سابقهٔ خوبی هم داشته، خالی است.
میزان ناترازی بنزین کشور سالانه خسارتی سه میلیارد دلاری به کشور وارد میکند. سه میلیارد دلار معادل درآمد فروش یک ماه نفت ایران است
طبق آنچه مرکز پژوهشهای مجلس اعلام کرده است، میزان ناترازی بنزین کشور سالانه خسارتی سه میلیارد دلاری به کشور وارد میکند. سه میلیارد دلار معادل درآمد فروش یک ماه نفت ایران است. پیوستن ایران به باشگاه واردکنندگان بنزین درحالیاست که براساس آمار گمرک، کشور در سال ۹۹ حدود سه میلیارد دلار بنزین صادر کرده است. درواقع، افت شش میلیارد دلاری درآمد ارزی بنزین، نیمی از افزایش درآمد دولت از صادرات نفت و بیاثرسازی تحریمها را با خود خنثی کرده و از سر سفرهٔ مردم برداشته است. بهاینترتیب و با تداوم روند فعلی، ایران در ۱۰ سال آینده نیازمند واردات روزانه ۱۱۰ میلیون لیتر بنزین و معادل سالانه ۲۵ میلیارد دلار از این محصول خواهد بود.
افزایش قیمتِ بیتأثیر
براساس نموداری که این مرکز منتشر کرده است با در نظر گرفتن افزایش قیمت بنزین در سال ۹۸ (و حتی اگر تأثیر کرونا بر کاهش مصرف بنزین نیز به حساب افزایش قیمتها در آن سال گذاشته شود) باز افزایش قیمت، تأثیری بر کاهش روند بنزین نداشته و هماکنون رقم مصرف بنزین دقیقاً در نقطهای قرار دارد که اگر شوک قیمتی آبان ۹۸ وجود نمیداشت، در همان نقطه یعنی ۱۱۸ میلیون لیتر در روز بود. این موضوع به این علت رخ داده که در سالهای اخیر بهصورت ریشهای به مسئلهٔ ناترازی بنزین پرداخته نشده است. از سوی دیگر در ماههای گذشته چندین راهکار غیرقیمتی نظیر کاهش کارتهای سوخت جایگاهداران و کاهش سهمیهٔ سوخت آزاد مورد استفاده قرار گرفته است. این موارد هرچند بر کاهش قاچاق و مصرف سوخت مؤثر بوده، اما درنهایت منجر به کنترل مصرف سوخت نشده است. بیتوجهی به تولید خودروهای کممصرف و اسقاط خودروهای فرسوده یکی از موضوعاتی که بهطورکلی در سالهای اخیر مغفول واقع شده است. تأکید بر حل مسئلهٔ تولید و عرضه در صنعت خودرو، بدون توجه به کیفیت این تولیدات از منظر مصرف سوخت است. البته باید سهم بالای خودروهای فرسوده در کشور بهدلیل عدم توان صاحبانشان برای جایگزینی با خودرو نو را هم به این عوامل اضافه کرد.
براساس آمار شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی، هماینک ۵۵ درصد خودروهای کلانشهرها فرسودهاند. نگاهی به خودروهای نسبتاً جدید خودروسازان در سالهای اخیر نشان میدهد مصرف سوخت آنها چندان بهبود نیافته است. بهعنوان مثال طبق اطلاعات مندرج در پایگاههای «ایران جیب» و «خودروبانک»، مصرف سوخت ترکیبی دنا پلاس توربو اتوماتیک ۸.۱، تارا اتوماتیک ۷.۲۹، شاهین اتوماتیک ۷.۵۲ و آریا شش لیتر در هر صد کیلومتر است. از دست رفتن فرصت صادرات ۵۰ میلیون لیتر بنزین با تولید خودروی بیکیفیت کاهش ناترازی، تنها یک روی سکهٔ مسئلهٔ مصرف سوخت خودروهای تولیدی است. روی دیگر این سکه، نبود نفع ناشی از صادرات بنزین در نتیجهٔ کاهش مصرف سوخت است.
بولدوزر مدیریت شهری در حال تخریب است
بوستان قیطریه در گذشته باغی متعلق به خواهر تنی «ناصرالدینشاه قاجار» بود که «امیرکبیر» ساختمانی را که اکنون در ضلع شمالغربی فرهنگسرا و کتابخانهٔ پارک است، در آن ایجاد کرد. این بوستان در سال ۱۳۵۶ به همت شهردار وقت تهران یعنی «غلامرضا نیکپی» که خود نوهٔ دختری شاهزاده «ظلالسلطان» فرزند «ناصرالدینشاه» بود، با وقف قسمتی از زمینهای موروثی و با خرید و تجمیع باقیماندهٔ باغ که در دست ورثهٔ «صدیقالدوله» از نوادههای قاجار بود، ساخته شد.
اما ماجرای کاوشهای باستانشناسی در محدودهٔ تپهٔ قیطریه به پیش از این برمیگردد. این محدوده یکبار در سال ۱۲۷۹ شمسی شاهد کشف اتفاقی آثاری در تپهای ماسهای نزدیک باغ ییلاقی انگلیسیها در قلهک، نزدیک تهران بود؛ مجموعهای شامل سه شیء مفرغی، مربوط به اواخر هزارهٔ دوم قبل از میلاد و هفت ظرف سفالی خاکستریرنگ، مربوط به عصر آهن اول (۱۵۰۰-۱۲۰۰قم).
پس از آن در ۱۳۱۸ شمسی، گوری باستانی توسط مقنیان و کارگران ساختمانی که مشغول کار بودند در باغ «مهدیقلیخان هدایت» در دروس کشف شد و تعدادی ظروف از این گور بهدست آمد که با مداخلهٔ موزهٔ ایران باستان، نیمی از آنها به صاحب باغ واگذار شد و نیمی دیگر به موزه انتقال یافت.
اواخر پاییز ۱۳۳۷ شمسی نیز در حین ساختوساز ساختمان در تپهٔ قیطریه، آثاری از گورستانی سه هزار و ۲۰۰ ساله کشف شد. گورستان قیطریه که سند مهمی از روش تدفین دورهٔ عصر آهن در تهران بود، در جریان کندن زمین در برکهٔ آب قیطریه مشرف به «باغ صارمالدوله» (پارک قیطریهٔ کنونی) پدیدار شد.
کاوشها به کجا رسید؟
«سیفالله کامبخشفرد» در مقدمهٔ گزارش خود از حفاریهای گورستان قیطریه نوشته است: «در اواخر پاییز سال ۱۳۴۷ پس از آنکه بهطور مستمر و چند هفتهٔ پیاپی تیغههای لودر بسازوبفروشها، میراث یک گورستان عظیم سه هزار و ۲۰۰ ساله را در تپههای قیطریه شیار کرد، موضوع پیگیری شد. از طرف ادارهکل باستانشناسی و فرهنگ عامه مأموریت یافتم در رأس یک هیئت از باستانشناسان ایرانی در این تپه کاوش و بررسی کنم.»
او در نامهای به شهرداری تهران درخواست میکند علاوهبر توقف عملیات گودبرداری در تپههای قیطریه صدور مجوزهای جدید را هم در منطقه تا پایان کاوشهای باستانشناسی متوقف کند.
آثار بهدستآمده از تپههای قیطریه از جمله سفالینهها و اشیای برنزی در حال حاضر در موزهٔ ملی ایران نگهداری میشود، اما از گورستان و محل کشف اجساد که سند مهمی از دورهٔ عصر آهن بود، دیگر هیچ اثری بهجای نمانده تا ابهامها را پاسخ دهد، زیرا با پایان کار باستانشناسان ساختوساز با سرعت پیش رفت و روی گورستان برای همیشه با برجهای مسکونی پوشیده شد.
یک کارشناس میراث فرهنگی: ساخت مسجد در پارک قیطریه به دلایل فنی و قانونی و شرعی و عقلی خطاست. ما در منطقهٔ قیطریه سابقهٔ تاریخی و آثار تاریخی داریم که مشهود نیستند و احتمال اینکه در حفاری و کاوش مشخص شوند، وجود دارد. اما اصلاً فرض را بر این بگذارید که این منطقه آثار تاریخی هم نداشته باشد، باز هم ساخت مسجد در این منطقه نامعقول و غیرشرعی و غیرقانونی است
«ناصر تکمیلهمایون»، تاریخنگار، در کتاب «رویدادها و یادمانهای تاریخی تهران» آورده است: «قیطریه همانند دهها محل باستانی دیگر که معرف چنین فرهنگی است، بهطور تصادفی شناسایی شد. مساحت کل منطقهٔ حفاریشده اعم از ترانشه و گمانههای آزمایشی، بیش از پنج هزار مترمربع گزارش شده است. از این مقدار سه هزار و ۹۵۰ متر ترانشه بود که در آن ۳۵۰ گور مشخص شد و از آنها مجموعاً ۲۵۰ ظرف سفالی خاکستریرنگ به دست آمده است. از این تعداد، جزئیات ۳۵ گور در گزارش وصف شده است که میتوان دربارهٔ آنها چنین نتیجهگیری کرد که عمق گورها از زمین بین ۸۰ تا ۱۱۰ سانتیمتر متغیر بوده. اکثراً در خاک بکر حفر شده و فاقد ساختوساز و چینهسازی بودهاند. بهاستثنای دو گور که در آنها مادر و کودکی دفن شده بودند، بقیهٔ گورها انفرادی بودند. همچنین تپههای قیطریه یکی از معدود نقاط ایران است که سفال خاکستری از آن به دست آمده. تاریخی که برای این سفالینهها در قیطریه پیشنهاد شده در حدود هزار و ۲۰۰ سال پیش از میلاد است، یعنی زمانی که در این تپهها هنوز آهن وارد نشده بود و ابزار وسایل عموماً از برنز ساخته میشدند.»
این تپهها بعدها بخشی از پارک شد. باستانشناسان کاوشها را ادامه ندادند؛ زیرا برای ادامهٔ کاوشها لازم بود درختان پارک قیطریه قطع شوند. باستانشناسان معتقد بودند محوطهٔ باستانی احتمالاً در پارک ادامه دارد.
آنها به سؤالهای زیادی دربارهٔ تاریخ باستان تهران پاسخ داده بودند و چون نباید درختی قطع میشد، کاوشهای بیشتر را به آیندگان سپردند. حالا شهرداری تهران میخواهد در پارک قیطریه مسجد بسازد، آنهم در جایی که احتمالاً مهمترین محوطهٔ باستانی تهران است.
واکنشها
در یک هفتهٔ گذشته بسیاری از صاحبنظران در حوزهٔ شهرسازی و همچنین میراث فرهنگی ساخت مسجد در پارک قیطریه را اقدامی اشتباه توصیف و همچنین تعدادی از مردم محلهٔ قیطریه صبح روز سیزدهم فروردین در اعتراض به ساخت مسجد در محوطهٔ پارک قیطریه تجمع کردند، اما واکنش شهردار و شورای شهر تهران به این موضوع بحثبرانگیز است.
آثار بهدستآمده از تپههای قیطریه از جمله سفالینهها و اشیای برنزی در حال حاضر در موزهٔ ملی ایران نگهداری میشود، اما از گورستان و محل کشف اجساد که سند مهمی از دورهٔ عصر آهن بود، دیگر هیچ اثری بهجای نمانده تا ابهامها را پاسخ دهد؛ زیرا با پایان کار باستانشناسان ساختوساز با سرعت پیش رفت و روی گورستان برای همیشه با برجهای مسکونی پوشیده شد
شهردار در اظهارنظر خود گفته بود نهتنها در بوستان قیطریه که در همهٔ پارکها مسجد خواهد ساخت. چندروز پیش هم معاون میراثفرهنگی تهران از حضور نیروهای یگان حفاظت در محوطهٔ پارک قیطریه و حذف حصارهایی که بهتازگی برای ساخت مسجد در پارک نصب شده بود، خبر داده و گفته بود: «فضایی که قصد داشتند در آنجا مسجد بسازند حصار داشت. ما به شهرداری نامه زدیم که قبل از انجام هر کاری باید کارشناس میراثفرهنگی این ادارهکل در آنجا مستقر باشد. ما نیروهای یگان حفاظت از آثار را به محل پارک فرستادیم و آنها گزارش دادند که این حصارها برداشته شد و هیچ اقدامی اعم از گودبرداری یا فعالیت دیگری در آن محدوده انجام نشده است.
«محسن سعادتی» تأکید کرده بود قیطریه محوطهٔ باستانی مهمی است و مرحوم کامبخشفرد وقتی آنجا را کاوش کرد گفت توانسته ۳۵۰ گور کشف کند و هنوز آثار زیادی آنجا هست که باید کاوش شود.
بولدوزر تخریب شهر
حالا یک کارشناس میراثفرهنگی به «پیام ما» میگوید: «ساخت مسجد در پارک قیطریه به دلایل فنی و قانونی و شرعی و عقلی خطاست. ما در منطقهٔ قیطریه سابقهٔ تاریخی و آثار تاریخی داریم که مشهود نیستند و احتمال اینکه در حفاری و کاوش مشخص شوند، وجود دارد. اما اصلاً فرض را بر این بگذارید که این منطقه آثار تاریخی هم نداشته باشد، باز هم ساخت مسجد در این منطقه نامعقول و غیرشرعی و غیرقانونی است.»
«سید محمد بهشتی» از بولدوزرهای ویرانگر مدیریت شهری میگوید که نهتنها در بوستان قیطریه که در همهٔ شهر در حال حرکت هستند و فقط خرابی به بار میآورند و عجیب است که رئیس شورای شهر که یک شهرساز است، در این باره سکوت کرده.
او با تأکید بر اینکه ساخت این مسجد هیچ توجیهی جز لجبازی با مردم ندارد، توضیح میدهد: «طبق قانون پهنههای مختلف شهری دارای خصوصیتی هستند و پهنه G پهنهای است که نمیشود بدون منطق و قانون در آن دخل و تصرف کرد. (پهنۀ G حاوی فضاهای سبز و باز عمومی و خصوصی، پارکهای جنگلی، باغات و غیره است و ساختوساز در آن محدود است. نهتنها وجود این پهنه در شهر تهران، باعث طراوت و زیبایی بصری و پاکی هوا، بلکه مانع گسترش افقی شهر تهران میشود.) اگر هم روزگاری بخواهند این کار را کنند، باید مراحل قانونی و پیچیدهای را طی کنند.»
بهشتی با انتقاد از شورای شهر تأکید میکند: «باعث حیرت است و انگار ما عملاً شورای شهر نداریم که زیرمجموعهاش یعنی شهرداری اینطور دست به تخریب شهر میبرد. اصلاً بهفرض که سابقهٔ ساخت مسجد در بوستانهای متعددی وجود دارد. اگر جایی خطا صورت گرفته، خطای جدید را توجیه نمیکند. در همین پارک بنایی از قبل موجود بود که الان فعالیتهای فرهنگی در آن صورت میگیرد و در پارک اندیشه قبل از پارک شدن تأسیساتی وجود داشت. این متفاوت است با اینکه ما هویت یک بوستان تاریخی را با دخل و تصرف جدید از بین ببریم. سه تا مسجد در فاصلهٔ ۵۰۰ متری بوستان قیطریه وجود دارد. مدیریت شهری بهتر است نمازگزار پیدا کند، نه اینکه مسجد را چون خاری در چشم مردم فرو کند.»
همهٔ واکنشهای منفی به ساخت مسجد در بوستان تاریخی قیطریه اما منجر به عقبنشینی مدیریت شهری نشده است. در اولین جلسهٔ کاری اعضای شورای شهر تهران بعد از تعطیلات نوروز نیز اعضای شورا از ساخت مسجد در بوستان قیطریه حمایت کردند. «محمد آقامیری»، رئیس کمیتهٔ عمران شورای اسلامی شهر تهران، در دویستوبیستوچهارمین جلسهٔ شورای اسلامی شهر تهران که صبح روز سهشنبه، ۱۴ فروردین برگزار شد، گفت: «در هفتههای اخیر این مسئله بهصورت ویژه در شبکههای اجتماعی بهصورت گسترده منتشر و پخش شده و حواشی ایجاد کرده است. البته این حواشی اهمیتی ندارد، اما حساسیتی که برای ساخت این مسجد شکل گرفته است، جای تعجب دارد! فضای پارک یک فضای مناسب و دارای یک سرانهٔ خدماتی از جمله نمازخانه، وسیلهٔ بازی و… است. شورای شهر تهران در سال ۱۳۸۳ مصوبهای را مبنیبر ساخت مسجد در برخی از پارکهای شهر تهران داشته و براساس آن در سنوات گذشته ۴۳ مسجد در پارکهای مختلف از جمله پارک پلیس، نهجالبلاغه، لویزان، لاله و… ساخته شده است. احداث مسجد در بوستانها کار جدیدی نیست. تصاویر هوایی این بوستان نشان میدهد که نزدیکترین مسجد با این بوستان ۴۵۰ متر فاصله دارد و اگر بخواهیم مسیر را تا اولین مسجد بهصورت زمینی طی کنیم فاصله به ۶۰۰ متر میرسد. همچنین بوستان قیطریه ۱۲۲ هزار مترمربع فضا دارد و نکته اینجاست که از این میزان فقط ۸۰۰ مترمربع حدود یک درصد از فضای بوستان قرار است به ساخت مسجد اختصاص پیدا کند. ذهنیتهای ایجادشده این است که شهرداری قرار است در این مکان درختان را قطع کند. به هیچ عنوان قرار نیست درختی در این محدوده قطع شود و فقط قرار است درختانی که با بن پایین و حدود دو الی سه ساله هستند جابهجا شوند و این اطمینانخاطر را میدهیم که هیچ درختی در این محدوده قطع نخواهد شد.»
ابهام در پروندهٔ پاکتراشی جنگل
صحبت از قطع دو هزار و ۵۰۰ اصله نهال کمتر از پنج سانتیمتر قطر، ۵۰۰ اصله نهال از پنج تا ۱۰ سانتیمتر قطر و ۳۰ اصله درخت تیری ۱۰ الی ۲۰ سانتیمتر قطر است. این تعداد درخت و نهال در صورتمجلسی که به امضای یگان حفاظت منابع طبیعی رسیده، آمده است. تاریخ این نامه دوم فروردینماه ۱۴۰۳ است. در بهاری که هرکدام از این نهالها و درختان باید شکوفه میدادند، به مرگ نشستند و جان جنگلهای هیرکانی برای طرح گردشگری به تاراج رفت.
ساخت این مجتمع تفریحی در منطقهٔ الیمالات نور در سال ۱۴۰۰ و توسط هلدینگ جوانمرد آغاز و در آبانماه سال ۱۴۰۲ در حالی با حضور مسئولان استانی و شهرستانی افتتاح شد که ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری استان مازندران مجوزی برای عقد قرارداد توسط شرکت آبمنطقهای (سهامی خاص) و ایجاد پارکینگ صادر نکرده بود.
این هلدینگ گردشگری که در مشهد قرار دارد، چندین پروژهٔ دیگر را هم در دستور کار داشته و در این میان صحبت از سهامداری «ماجد علمالهدی» فرزند «سید احمد علمالهدی»، امامجمعهٔ مشهد، هم در این هلدینگ از جمله حواشی مهم روزهای گذشته بود. اما او در بیانیهای هرگونه ارتباط با این هلدینگ را رد کرد و گفت «من هیچگونه شناخت و ارتباطی با آقای مهدی جوانمرد و هلدینگ ایشان ندارم. تاکنون به هیچیک از زیرمجموعههای گردشگری این هلدینگ نرفتهام و شخصاً سرمایهای برای سرمایهگذاری در این زمینه ندارم.» بااینحال، چگونگی فعالیت این هلدینگ و از سویی بومی نبودن آن مورد توجه بسیاری از فعالان منطقه قرار گرفت.
ساخت این مجتمع تفریحی در منطقهٔ الیمالات نور در سال ۱۴۰۰ و توسط هلدینگ جوانمرد آغاز و در آبانماه سال ۱۴۰۲ در حالی با حضور مسئولان استانی و شهرستانی افتتاح شد که ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری استان مازندران مجوزی برای عقد قرارداد توسط شرکت آبمنطقهای (سهامی خاص) و ایجاد پارکینگ صادر نکرده بود.
در این میان بیتوجهی سازمان منابعطبیعی از دیگر مواردی بود که پررنگ شد. این سازمان در روز ششم فروردین بیانیهای صادر کرد و در آن به شرح اتفاقاتی پرداخت که منجر به قطع این تعداد درخت شده است. این درحالیاست که براساس نامهٔ یگان حفاظت که حالا در فضای مجازی دستبهدست میچرخد، حدود چهار هزار نهال و درخت قطع شده است، اما در بیانیهٔ صادرشده توسط همین سازمان آمده «عرصهٔ پاکتراشیشده حدود ۱.۲ هکتار وسعت دارد که در حریم خطوط فشار قوی برق واقع شده است و اصولاً با توجه به تعریف درخت، این مساحت، استعداد استقرار چهار هزار اصله درخت که در فضای مجازی ذکر شده است را ندارد. بنابراین، آمار ارائهشده در اخبار منتشره در فضای مجازی صحت ندارد و خلاف واقع است» این یکی از اصلیترین موارد تناقض این بیانیه است. در این بیانیه همچنین به نقش وزارت نیرو و آبمنطقهای هم اشاره شده است؛ وزارتخانهای که بند خاکی، در دل جنگلهای هیرکانی را بهمدت ۲۵ سال، بدون توجه به زیرساختهای لازم از جمله پارکینگ و بدون دریافت نظر کارشناسی و قانونی ادارهٔ منابعطبیعی به یک شرکت خصوصی اجاره داده است.
قطع درختان از بهمنماه شروع شد
داریوش عبادی، عضو شبکه تشکلهای محیط زیست و منابع طبیعی استان مازندران، شروع ماجرای قطع درختان را از دو ماه قبل و در بهمنماه میداند. بهگفتهٔ او، سازمانهای مردمنهاد بهمحض مطلع شدن از موضوع در این زمینه اطلاعرسانی گستردهای کردند که منجر به ورود دادستان مرکز استان شد. «براساس گزارش سرجنگلبان منطقه از سوی فرماندهی یگان حفاظت ادارهکل منابعطبیعی مازندران (ساری) گزارش تخلف تنظیم و اقدامات قانونی انجام گرفت. اما انجام این اقدامات نوشدارو پس از مرگ سهراب است. همچنین، منابعطبیعی پس از آگاهی افکار عمومی از تخلفات، در بیانیهٔ صادرهشده از سوی این اداره میگوید که قرار است منطقه به وضع سابق برگردد و پنج هزار نهال بهجای درختان قطعشده کاشته شود، اما جابهجایی و از بین رفتن هزاران تن خاک به فراموشی سپرده شده است.»
عبادی میپرسد آیا با کاشت درخت اکوسیستم جنگل به وضع سابق برمیگردد؟ از سوی دیگر تکلیف هزاران تن خاک جابهجاشده چیست؟ با توجه به خطاکاری عاملان تخلف و چراغ سبز به متخلفان و این میزان بیقانونی، آیا در آینده مجازاتی هم برای عاملان در نظر گرفته خواهد شد؟
استفاده از ظرفیت گردشگری هم یک نوع بهرهبرداری از جنگل است. یکی از ارکان طرح جامع مدیریت مشارکتی جنگل، مشارکت با مردم محلی است و اینطور تعریف شد که همهٔ منافع باید در منطقه هزینه شود. باید اقتصاد درونزا شکل بگیرد تا جنگل حفظ شود. نتیجه اما چه شد؟ منابعطبیعی در استراتژی یک چیز تعریف میکند و در عمل اتفاق دیگری رخ میدهد
او در ادامه به «پیام ما» میگوید منابعطبیعی یک هفته بعد از علنی شدن این اتفاق بیانیه صادر کرد و در آن گفت چون این منطقه در مسیر برق فشار قوی است پس طبق مقررات، هرساله باید پاکتراشی شود. «البته ما هم قبول داریم، اما این دلیل نمیشود که منابعطبیعی در حفاظت از عرصههای منابعطبیعی سلب مسئولیت کند. اجرای هرس و قطع درختان در مسیر برق فشار قوی تابع مقررات و تشریفات قانونی است. منابعطبیعی نباید بگوید چون در مسیر برق فشار قوی بوده است و چون پیمانکار گردشگری از قوانین جنگل تجربهٔ کافی نداشته است پس میتواند پاکتراشی کند. این کار بهنوعی مماشات با متخلف است. از سوی دیگر در بیانیه به تخریب جنگل و تصرف عرصهٔ ملی اذعان میکند، اما در کنارش باز میگوید بیتجربگی سرمایهگذار باعث این اتفاق شده و با این ادبیات، کار غیرقانونی سرمایهگذار متخلف را توجیه میکند.»
این فعال محیط زیست تأکید میکند که این موارد شک و شبههٔ بسیاری در افکار عمومی ایجاد کرده است «به همین دلیل توصیه میکنم مدیران منابعطبیعی صادقانه و شفاف با مردم تنگناها و فشارهای جانبی را در میان بگذارند. در حال حاضر، علاوهبر تخریب گستردهٔ انجامیافته، چاِلش دیگری هم وجود دارد و آن هم چالش تناقض در استراتژی است. تناقض و اشکال اصلی این است که چگونه یک سرمایهگذار غیربومی و بدون تجربه در گردشگری جنگل، با ورود به منطقه اعتماد اجتماعی جامعهٔ محلی را خدشهدار میکند و چرا باید برای برداشت منافع در مجاورت جوامع محلی این مقدار ضرر به اکوسیستم بومی و طبیعی منطقه وارد کند؟»
او در ادامه به اهمیت مشارکت جوامع محلی در ایجاد مدیریت پایدار منطقهٔ هیرکانی بهعنوان استراتژی اول سازمان منابعطبیعی اشاره میکند و ادامه میدهد: «ما معتقدیم برای ایجاد مشارکت در حفظ منابع طبیعی باید از مشارکت محلیها استفاده شود و من معتقدم حضور شرکتهای غیربومی بهنوعی پارادوکس و تناقض جدی با اهداف و استراتژی سازمان منابعطبیعی است. مصادیق آن را در گذشته هم داشتیم؛ شرکتهایی مثل آستان قدس در نور فعال بودند که از مشهد آمدند و جنگلها را نابود کردند. مردم هم میگفتند وقتی اینها میبرند ما هم میبریم و رقابتی برای تخریب ایجاد شده بود و نتیجهٔ آن قاچاق گستردهٔ چوب در جنگل شد. از طرف دیگر چون اعتماد اجتماعی منطقه نابود شده بود، بعد از مدتها با تلاش کارشناسان منابع طبیعی، کنشگران و فعالان و کمک خود سازمان منابعطبیعی بهرهبرداری به این شکل محدود شد.»
عبادی در ادامه تأکید میکند که با توجه به ورود شرکتهای غیربومی گردشگری از نوع الیمالات، سازمان منابعطبیعی یکبار دیگر در بازی تعارض منافع در مقابل جامعهٔ محلی قرار گرفته است و مشارکت احتمالی جامعهٔ محلی را زیر سؤال برده است. «استفاده از ظرفیت گردشگری هم یک نوع بهرهبرداری از جنگل است. یکی از ارکان طرح جامع مدیریت مشارکتی جنگل، مشارکت با مردم محلی است و اینطور تعریف شد که همهٔ منافع باید در منطقه هزینه شود. باید اقتصاد درونزا شکل بگیرد تا جنگل حفظ شود. نتیجه اما چه شد؟ منابعطبیعی در استراتژی یک چیز تعریف میکند و در عمل اتفاق دیگری رخ میدهد. مسئولان منابعطبیعی به آن چیزی که بهعنوان طرح مدیریت پایدار جنگل هیرکانی بیان کردهاند، عمل نمیکنند. این تعارض اجتماعی با مردم تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟ ضمناً در ارتباط با تخلفات منابعطبیعی، ما معتقدیم دستگاههای نظارتی باید با جدیت بیشتری عمل کنند. یکبار هم شده به متخلفان واقعی درس عبرت بدهند و برخورد قانونی کنند تا از این بهبعد اتفاقات ناگوار برای زیستبوم یک منطقه رخ ندهد».
معمای حصارکشی یک بوستان دیگر در تهران
در حالی که هنوز پرونده حصارکشی در بوستان قیطریه باز است و مشخص نیست سرانجام این کشمکش بین شهرداری و شورای شهر تهران چه میشود، حصارهای آهنی دیگری در پارک اندیشه در منطقه ۷ تهران قد علم کردهاند.
البته مشخص نیست که این حصارها از سوی کدام نهاد با چه انگیزهای در ضلع جنوبی پارک احداث شده اما بررسیهای میدانی «پیام ما» از این مکان نشان میدهد که چندین و چند درخت در این پارک قدیمی محصور شدهاند. همچنین زمین بین آنها صاف شده و با توجه به تلنبار شدن آجر و مصالح در این بوستان گویا قرار است سازهای که چیستی آن نامعلوم است در آنجا ساخته شود. روی دیوارههای این حصارهای آهنی هشدار «رعایت فاصله ایمنی» و «گودبرداری» به طور مکرر نصب شده اما هیچ اعلانی که مشخص کند که این ساخت و ساز با اجازه کدام نهاد در حال انجام است و اصلا چه اتفاقی دارد در این فضا میفتد، وجود ندارد.
پیرمردی که سالهاست در ضلع جنوبی پارک چرخ و فلکی دستی را میچرخاند، به «پیام ما» میگوید که ۸ ماهی میشود که این حصارهای آهنی را کشیدهاند اما هیچ کس از قصد آنها خبر ندارد. همچنین کتابدار کتابخانه اندیشه نیز در این باره میگوید که شنیده است شهرداری برای حفاظت از منبع آبی که در ضلع جنوبی پارک واقع شده، این بخش را حصارکشی کرده است.
این پارک که در منطقه ۷ تهران حدفاصل خیابانهای شریعتی و سهروردی واقع شده و بیش از ۳۰ هزار متر مربع مساحت دارد و پر است از درختانی که سایهساری برای شهر آلوده تهران ساختهاند. با وجود اینکه به گفته محلیها حدود ۸ ماه از این حصارکشی میگذرد و برابر قانون و مصوبهٔ شورا، هرگونه ساختوسازی در بوستانهای شهر تهران ممنوع است اما این اقدام در سکوت خبری رسانهها انجام شده و تاکنون شهرداری منطقه ۷ تهران در این باره هیچ توضیحی نداده است.
احتمال تغییر کاربری حالا تبدیل به تهدیدی جدی برای بوستانهای تهران که درختان تنومندی دارند، شده است. پیش از این هم «ناصر امانی»، عضو شورای شهر در تذکری خبر فنسکشی و قطع ۶۰ درخت بوستان اقاقیا در محلهٔ داوودیه از سوی یکی از مجموعههای وابسته به ستاد اجرایی فرمان امام بهبهانهٔ مالکیت بخشی از این بوستان را خبر داده بود. در مقابل «مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران، با قول پیگیری این موضوع از دادستانی در واکنش به موضوع گفته بود: «مگر این بوستان نگهبان نداشته است؟» یادآوری این واکنش از آن جهت است که بدانیم پارک اندیشه مثل پارک قیطریه نگهبان دارد اما هیچکس در کیوسک نگهبانی هم پاسخگوی پیگیریهای «پیام ما» در این رابطه نبود.
