بایگانی

وضعیت بحرانی «خانه‌ گازر»

خانه‌ٔ «گازر» در شهر شوشتر از توابع استان خوزستان به‌همراه خانه‌ٔ «امین‌زاده» و «حمام جلودار» سه بنای فاخری هستند که توسط اداره‌کل راه‌وشهرداری مورد تملک قرار گرفتند و از همان زمان امیدها به مرمت و نگهداری آنها بیشتر شد. اما این اداره نیز همچون بسیاری ادارات دیگر که خانه‌های تاریخی تحت تملکشان است، کمترین توجه و رسیدگی را به این بناهای تاریخی داشتند.

 

خانهٔ تاریخی «گازر» در محلهٔ دلدل شهر شوشتر در خوزستان واقع شده و قدمت آن را به دوران قاجار مربوط می‌دانند؛ این قدمت براساس کتیبه‌ای که در آن یافتند به سال ۱۲۷۷ برمی‌گردد. این خانه در ابتدای ساخت به فردی که نشانی از او در دست نیست تعلق داشت، ولی پس از آن فردی به‌نام «گازر» تملکش را به دست گرفت و دلیل نامی که برای آن انتخاب کردند نیز همین شخص است. 

این اثر ملی که در دو طبقه و طبقات بالایی روی شبستان ساخته شده، دارای تزئینات معماری سنتی بسیار زیباست و در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۸۷ با شماره ثبت ۲۳۰۰۷ به‌‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

تخریب شبانهٔ خانه

عضو شورای فنی میراث‌فرهنگی خوزستان در این باره به «پیام ما» گفت:‌ «اوایل دههٔ ۱۳۸۰ اداره‌کل راه‌وشهرداری خوزستان سه ملک در شوشتر را تملک کرد؛ خانه‌ٔ گازر، خانه‌ٔ امین‌زاده و حمام جلودار که این سه ملک در فهرست آثار ملی نیز ثبت هستند‌. تاکنون میراث به‌واسطه‌ٔ ثبت ملی و به‌دلیل نفیس بودن بناها هزینه‌های زیادی برای مرمت و نگهداری از آنها انجام داده است.»

«علی‌محمد چهارمحالی» افزود: «از اوایل دهه‌ٔ ۱۳۹۰ یا اواخر دههٔ ۱۳۸۰ روند مرمت به‌صورت جدی انجام نشد. البته تا همین یکی-دو سال پیش توسط میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی فعالیت‌هایی در خانه‌ٔ گازر صورت گرفت.»

 

مسئولان میراث‌فرهنگی می‌گویند هر سال شرح خدمات مفصلی برای مرمت و نگهداری این بناها را به اداره‌کل راه‌وشهرسازی دادیم و دریغ از اینکه یک‌بار به وعدهٔ خود عمل کنند.

همچنین، متولیان میراث معتقدند مسئولیت حفظِ بافت‌های تاریخی فقط برعهده‌ٔ ادارهٔ میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی نیست، اما همه‌ٔ کارهای نگهداری توسط میراث‌فرهنگی انجام می‌شود و حتی شهرداری به‌صورت جدی در این زمینه فعالیتی نداشته است.

چهارمحالی همچنین توضیح داد: «خانهٔ گازر در سال‌های اخیر توسط یک شخص ناشناس در حال تخریب است. چند شب، مأموران یگان حفاظت سرکشی کردند و متأسفانه موفق نشدند این شخص خاطی را دستگیر کنند. این شخص سنگ‌های زیر دیوار را تخریب می‌کند‌.»

 

اعلام آمادگی میراث‌فرهنگی

اهالی محله‌هایی که این بناها در آنجا مستقر هستند، به‌واسطه‌ٔ خالی بودن این بناها احساس نا‌امنی می‌کنند. خانه‌ٔ «گازر» هم‌دوره‌ٔ «ناصرالدین‌شاه قاجار» است و بخشی از املاک خانواده‌ٔ افضل به‌شمار می‌رود. «شوادان» خانه‌ٔ «گازر» هم مملو از آب است و ممکن است هر لحظه فرو بریزد.

سرپرست میراث فرهنگی شوشتر: خانهٔ گازر در سال‌های اخیر توسط یک شخص ناشناس در حال تخریب است. چند شب، مأموران یگان حفاظت سرکشی کردند و متأسفانه موفق نشدند این شخص خاطی را دستگیر کنند. این شخص سنگ‌های زیر دیوار را تخریب می‌کند‌

پیش از این نیز سرپرست میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی شوشتر اعلام کرده بود بخش‌های متعددی از خانه‌ٔ تاریخی «گازر» به مرمت و استحکام‌‌بخشی نیاز دارد و اگر مشکل مالکیت این بنا که در اختیار راه‌وشهرسازی است رفع شود، آمادگی مرمت آن را داریم.

طبق ماده ۹۸ برنامهٔ پنج‌سالهٔ توسعهٔ ششم کشور مالکان دولتی بناهای ارزشمند و تاریخی موظفند بناهای تاریخی در تملک خود را با هماهنگی و نظارت ادارهٔ میراث‌فرهنگی از محل اعتبارات خود تأمین اعتبار و برای حفظ و نگهداری و مرمت بنا اقدام کنند.

 

خانه‌ٔ تاریخی «گازر» هم‌اکنون فاقد کاربری و بهره‌برداری است و چهارمحالی در این باره گفت ادارهٔ میراث‌فرهنگی شوشتر درصورت واگذاری این بنا، آمادگی دارد تا از محل‌های در اختیار، اعتبار لازم را با هدف انجام فعالیت‌های مرمت اضطراری، استحکام‌بخشی و احیای این خانه‌ٔ تاریخی انجام دهد.

 

ضرورت افزایش مشارکت مردم

مدیرکل حفظ و احیای بناها، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی وزارت میراث‌فرهنگی، ‌گردشگری و صنایع‌دستی هم دربارهٔ اجرای شعار سال «جهش تولید با مشارکت مردم» در میراث‌فرهنگی و به‌ویژه حفاظت از بافت‌ها و بناهای تاریخی به «پیام ما» گفت: «اتفاقی در نظام برنامه‌ریزی کشور رخ داده که از آن با عنوان دولتی کردن حفاظت از میراث فرهنگی یاد می‌کنیم و انقطاعی بین رابطهٔ مردم با حفاظت ایجاد کرده است. بر همین اساس و در ارتباط با تحقق شعار سال گفت‌وگوهایی آغاز شده است.»

مدیرکل حفظ و احیای بناها، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی: در سال گذشته ۳۵ پروژهٔ مشارکتی داشتیم که از منابع ملی به مردم کمک شد. هدف‌گذاری ما عامدانه، خانه‌های تاریخی بود تا اصل سکونت در آن خانه‌ها رعایت شود

«فاطمه داوری» تأکید کرد که موضوع اقتصاد میراث‌فرهنگی و تأثیر آن بر تولید ناخالص ملی و توانمند کردن مردم در حفاظت از بافت‌های تاریخی نیز از جمله محورهای این گفت‌وگوها بوده است.

او سپس از تدوین دستورالعمل محافظت و مرمت آثار تاریخی و مدیریت بهره‌برداری با مشارکت بخش خصوصی خبر داد و افزود: «دستیابی به این دستورالعمل می‌تواند چراغ راهی باشد. این دستورالعمل با همکاری بخش‌های دانشگاهی و در سطح ملی تهیه شده و دستورالعملی ملی است که وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی متولی آن است تا در چارچوب آن، بخش خصوصی را برای حفاظت از بناها و بافت‌های تاریخی فعال کنیم.»

 

او ادامه داد: «در سال گذشته ۳۵ پروژهٔ مشارکتی داشتیم که از منابع ملی به مردم کمک شد. هدف‌گذاری ما عامدانه، خانه‌های تاریخی بود تا اصل سکونت در آن خانه‌ها رعایت شود. سه بافت در سال گذشته با وجود برخی محدودیت‌ها انتخاب شد که شامل ماسوله، همدان و شیراز می‌شود. ما از مشارکت مردم برای حفاظت از این بافت‌ها حمایت کردیم و توجه‌مان را از سال گذشته به این بافت‌ها معطوف کرده‌ایم.»

 

مدیرکل حفظ و احیای بناها، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی وزارت میراث‌فرهنگی گفت: «مهمترین بحث میراث‌فرهنگی افزایش مشارکت مردم است. با توجه به همانندسازی‌ها، بهبود مؤثری در شرایط پیش رو پیش‌بینی می‌کنیم. موضوع سرمایه‌گذاری در بناهای تاریخی با رویکرد احیا جوانب مختلفی دارد که متمایز از سایر حوزه‌هاست. نوید این را داریم که اتفاقات خوبی پیش رو خواهد بود، هرچند توان اکنون ما با میزان بهره‌مندی تناسبی ندارد.»

 

سؤال‌های ادامه‌دار

قانون، حفاظت از بناهای تاریخی در اختیار دستگاه‌های دولتی را برعهدهٔ آن دستگاه گذاشت، اما سؤالی که در این ارتباط از سوی علاقه‌مندان به میراث تاریخی منطقه مطرح است، این است که چرا مسئولان این نهادها برای حفاظت از این آثار توجه ویژه نمی‌کنند؟ این خانه‌های تاریخی شناسنامه و هویت هر شهرستان بوده است. بنابراین، باید برای مرمت سالانهٔ آن اعتباراتی اختصاصی در نظر گرفته شود. آیا تبدیل این بناهای تاریخی به مراکز فرهنگی سخت است؟

رابطهٔ کارفرما و کارگر و ضلع بی‌ربط مجلس

پیشنهاد وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی دربارهٔ واگذاری تصمیم‌گیری نحوهٔ تعیین حداقل حقوق کارگران پیشنهاد و تصمیمی کاملاً غلط است. رابطهٔ کارگر و کارفرما یک رابطهٔ کاملاً خصوصی و مبتنی‌بر یک ارزش‌افزوده در صنعت است. گردش‌کار معمولاً براساس آن ارزش‌افزوده صورت می‌گیرد و بهره‌وری‌ای که ارزش‌افزوده ایجاد می‌کند و نرخ‌گذاری‌ای که بر کالا ایجاد می‌شود. به‌عبارت بهتر، هیچ‌کدام از مؤلفه‌های تأثیرگذار در این رابطه قانونی نیست. در هیچ کشوری قانونی نیست که قوهٔ مقننهٔ کشوری بخواهد و به خود اجازه دهد در این حوزهٔ خصوصی دخالت کند. نمایندگان مجلس ایران ازآنجاکه دوست دارند در هر مسئله و موضوعی نظرات خود را ارائه دهند، بدشان نمی‌آید که دولت، کارگران را روبه‌روی آنها قرار دهد.

 

در‌صورتی‌که دولت به‌عنوان تسهیلگر در همه‌جای دنیا مکلف است در بستر سه‌جانبه‌گرایی رابطه‌ای براساس تسهیلگری و ریل‌گذاری بین کارفرما و کارپذیر(کارگر) برقرار کند تا بتوانند به تفاهمی برسند و کارگر کار را عرضه کند و کارفرما بر روی آن نرخ‌گذاری کند. در تمام دنیا این مؤلفه‌ها خارج از قدرت قدرتمندان و قانونگذاران است؛ این بحث کاملاً خصوصی است و این تفکر عقلایی نیست و فکر می‌کنم اگر موضوع این‌گونه ادامه یابد این دولت اولین دولت در تمام دنیا خواهد بود که یک بحث خصوصی را که مرتبط با دولت و نظام قانونگذاری نیست، به مجلس سپرده است. دولت فراموش کرده است که کارفرما نیست. 

 

ازآنجاکه در کشور ما دولت علاقهٔ عجیبی به بنگاه‌داری دارد و این نگاه را در همهٔ امور تسری داده است و میل به واگذاری این بحث ندارد و لباس کارفرمایی به تن کرده است، یادش می‌رود وقتی به جلسهٔ شورای‌عالی کار می‌رود، این لباس را از تن درآورد و لباس تسهیلگر به تن کند. دولت تصور می‌کند فراقانونی هر کاری می‌تواند بکند. این کار مغایر با قانون است و بعید می‌دانم نمایندگان، اگر معقول با آن برخورد کنند، این موضوع را بپذیرند.

فصل تعارض پلنگ در هرمزگان

دهیچ در سرشماری سال ۱۳۹۵ تنها ۳۷۰ نفر جمعیت با ۸۰ خانوار داشت،‌ حالا جمعیت روستا کمتر از یک دهه به ۷۰۰ نفر با ۱۳۰ خانوار رسیده که ۶۰ خانوار معیشتشان به دامداری گره خورده است؛ هر کدام آنها بین ۱۰ تا ۱۰۰ دام دارند که جمع آنها به عدد دو هزار می‌رسد. نزدیک شدن به تابستان برای خانواده‌های دامدار و کارشناسان حیات‌وحش به‌معنای افزایش تعارض پلنگ و دام‌ها است. «در تابستان دامداران به‌سمت کوه می‌روند که مراتع بهتری برای چرا دارد. ارتفاعات، قلمرو پلنگ است و احتمال تعارض را بالا می‌‌برد.»

 

منطقه‌ای که دامداران در آن هستند، منطقه آزاد است. به‌گفتهٔ کمالی پرسنل محیط‌زیست سری به آنجا نمی‌زنند، ‌مگر آنکه شکایتی رخ دهد یا دهیاری درخواست حضورشان را سالی یک‌بار داشته باشد. همین موضوع هم سبب شده است شکارچیان غیرمجاز با خیال راحت به کارشان مشغول باشند، شکارچیانی که همه در روستا آنها را می‌شناسند. «سه نفر هستند که هر کدامشان یکی-دو همراه دارند. یکی از آنها به‌ویژه خیلی شلوغ می‌کند و وارد منطقه می‌شود. محیط‌زیست چندماه قبل اسلحه‌اش را توقیف کرد، اما همچنان به کارش ادامه می‌‌دهد.»

 

به‌گفتهٔ کمالی شکار غیرمجاز این شکارچیان برای نیاز مالی نیست و حالت تفریحی دارد. «برای تفریح است که دم عید از طبیعت بره می‌گیرند یا قوچ و میش‌ها را شکار می‌کنند. کل و بز در اینجا کم و دسترسی به آنها هم سخت‌تر است.»

سال‌هاست در ایران بحث بیمهٔ پلنگ مطرح شده است و زمانی هم با یکی از شرکت‌های بیمه در این باره صحبت شده بود. با وجود تعارض بالا آیا تابه‌حال بیمه‌ای به روستاییان در دهیچ پرداخت شده است؟ پاسخ کمالی یک کلمه است: «نه»! او کسی را سراغ ندارد که توانسته باشد این بیمه را بگیرد. ضمن آنکه روال هم پیچیده و دشوار است. «اگر خسارت دامدار را بدهند، دنبال تله‌گذاری یا ریختن سم روی لاشه نمی‌رود.»

دهیار «دهیچ»: دامدارانی که قبلاً روی لاشه‌ها سم می‌ریختند، این روزها دنبال کشتن پلنگ نیستند‌. سال ۱۳۹۹ هم وقتی پلنگی در تله گیر کرد،‌ مردم به ما و محیط‌زیست اطلاع دادند. اما اگر روال سابق ادامه یابد و دامداران همچنان متضرر باشند، پلنگ‌ها در منطقه با همان شدت قبلی تلف می‌شوند

به‌گفتهٔ دهیار «دهیچ»،  فعالیت‌های «مرتضی آریانژاد» در مؤسسهٔ «حامیان حیات‌وحش هرموز» نظیر ارائهٔ چراغ‌های خورشیدی به دامداران یا واکسیناسیون دام‌ها باعث شده است اولین گزینهٔ مردم با دیدن پلنگ «کشتن» نباشد. اما این کارها تنها شدت تعارض را اندکی کم کرده است. «دامدارانی که قبلاً روی لاشه‌ها سم می‌ریختند، این روزها دنبال کشتن پلنگ نیستند‌. سال ۱۳۹۹ هم وقتی پلنگی در تله گیر کرد،‌ مردم به ما و محیط‌زیست اطلاع دادند. اما اگر روال سابق ادامه یابد و دامداران همچنان متضرر باشند، پلنگ‌ها در منطقه با همان شدت قبلی تلف می‌شوند.»

 

امکانات محدود جوابگوی حفاظت از مناطق نیست

«میثم قاسمی»، ‌معاون محیط‌زیست طبیعی و تنوع زیستی هرمزگان، یکی از چالش‌های حفاظت در این استان را وسعت بالا و نیروی کم می‌داند. «تقریباً ۷۰ درصد استان ما کوهستانی و زیستگاه پلنگ است. اگر نیرو و امکانات بیشتر باشد، بازدارندگی بیشتری داریم؛ اما با محدودیت این دو عامل، حفاظت از مناطق آزاد دشوار می‌شود.»

به‌گفتهٔ قاسمی ‌در مواردی جامعهٔ محلی با شکارچیان غیرمجاز همراه می‌شود و یا گزارش‌‌دهی تخلفات توسط آنها به‌واسطهٔ مناسبات صورت نمی‌گیرد. همین موضوع ضرورت بحث‌های آموزشی را نشان می‌دهد، کاری که مؤسسهٔ «حامیان حیات‌وحش هرموز» در این منطقه انجام می‌دهد. «این مؤسسه تلاش کرده واکسیناسیون دام‌ها در مناطق صعب‌العبور انجام شود. به‌علاوه آنها در بحث اطلاع‌رسانی هم به‌شکل موفقی عمل کرده‌اند.»

‌معاون محیط‌زیست طبیعی و تنوع زیستی هرمزگان: چنانچه جرمی‌ اتفاق بیفتد و شواهد وجود داشته باشد، قاضی براساس مستندات حکم می‌دهد. گاهی گزارش‌هایی داریم که گرچه اسلحه همراه متخلف است، اما سند جرم را نداریم. این موارد ممکن است در دادگاه حکم تبرئه بگیرد

یکی از گله‌مندی‌های اهالی به عدم بازدارندگی به‌واسطهٔ عدم رسیدگی به پروندهٔ تخلفات برمی‌گردد. بااین‌حال، قاسمی‌ معتقد است دستگاه قضا درصورت شواهد کافی اقدام کرده است. «چنانچه جرمی‌اتفاق بیفتد و شواهد وجود داشته باشد، قاضی براساس مستندات حکم می‌دهد. گاهی گزارش‌هایی داریم که گرچه اسلحه همراه متخلف است، اما سند جرم را نداریم. این موارد ممکن است در دادگاه حکم تبرئه بگیرد. درهر‌حال، ما رایزنی‌هایی را با دستگاه قضا انجام داده‌ایم و خوشبختانه کشفیات خوبی به‌لحاظ ضبط اسلحه‌های غیرمجاز انجام شده است.»

 

مرتضی آریانژاد مدیر مؤسسهٔ «حامیان حیات‌وحش هرموز» است که در استان هرمزگان و شهرستان میناب فعالیت می‌کند. به‌گفتهٔ او، شرق هرمزگان در سال‌ها‌ی اخیر به‌واسطهٔ کشته شدن پلنگ‌ها‌ و ثبت گزارشات متعدد از تعارضات دامداران و پلنگ، به‌عنوان یکی از پرتعارض‌ترین مناطق شناخته شده است. « به‌عنوان مدیر حامیان حیات‌وحش هرموز کارهای مطالعاتی مختلفی در منطقه انجام داده‌ام؛ از شناسایی جمعیت پلنگ در منطقه گرفته تا بررسی روی رژیم غذایی پلنگ! ما می‌دانستیم طعمهٔ طبیعی پلنگ در این منطقه کم است و برایمان جالب بود که این گونه چطور غذایش را تأمین می‌کند. این مطالعه نشان می‌دهد ۹۰ درصد تغذیهٔ پلنگ در این محدوده از دام اهلی است.»

 

عددی که آریانژاد از آن صحبت می‌کند نشان‌دهندهٔ سطح بسیار بالای تعارض است. او و همکارانش پروژه‌ای را برای آموزش و کاهش تعارض پیگیری کردند که از سوی صندوق کمک‌های کوچک سازمان ملل به‌عنوان پروژه‌ای موفق ارزیابی شد،. یکی از اقدامات انجام‌شده در این پروژه ارائهٔ خدمات دامپزشکی بود. «ما نمی‌توانستیم به دامدار آسیب‌دیده از حملهٔ پلنگ خسارت پرداخت کنیم،. بنابراین به‌جای خسارت خدمات دامپزشکی ارائه و تلفات را کاهش دادیم تا سود سالانهٔ دامدار بالا برود. به‌علاوه اگر دام سالم باشد، بیماری به کل و بز و قوچ و میش وحشی هم کمتر سرایت می‌کند. البته ما می‌پذیریم که آنچه انجام شده، در حکم مسکن است و باید  دولت و سازمان حفاظت محیط‌زیست برای پرداخت خسارت پیگیری لازم را انجام دهد.»

 

آنها کارگاه‌های متعددی هم برای دامداران برگزار کردند. «به دامداران آموزش دادیم که دام را بدون چوپان رها نکنند و با ارائهٔ مثالی برای آنها مشخص کردیم که چطور این کار سطح تعارض را کاهش می‌دهد. خوشبختانه استقبال دامداران از این کارگاه خوب بود و حتی شکارچیان سابق هم با ما همراه شدند. با‌این‌حال، تا زمانی که وضعیت شکار بی‌رویه در این منطقه کنترل نشود، حملات پلنگ به دام نیز باقی خواهد ماند،‌ این موضوعی است که دامداران هم نسبت به آن گله‌مند هستند.»

 

آریانژاد تأکید دارد جلوگیری از شکارچی غیرمجاز جزو وظایف او یا اعضای مؤسسه نیست و در کنار آموزش‌های آنها،‌ بایستی سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز وارد عمل شود. «ما می‌دانیم که سازمان محیط‌زیست ماشین‌، نیرو و امکانات کمی دارد. انتظار هم نداریم که محیطبان کوه برود و شکارچی دستگیر کند. ولی اینکه گشت‌های هفتگی داشته باشند، انتظار زیادی نیست.»

او از دفتر معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست در این باره پیگیری کرده و با مدیرکل استان هم جلسه‌هایی داشته. بااین‌حال، نتیجهٔ تمام این مذاکرات به چنین گشت‌هایی منجر نشده است. «در هرمزگان نیروهای محیط‌زیست کم است‌، اما در حاجی‌آباد، ‌بندرلنگه یا رودان شاهد گشت‌های منظم هستیم،‌ رویه‌ای که در میناب کمرنگ است یا به چشم نمی‌خورد.»

 

علی سلاجقه، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، چندین‌بار به استان هرمزگان سفر کرده،‌ بااین‌حال این فرصت برای آریانژاد مهیا نشده تا با او دربارهٔ پروژه و تعارضات پلنگ صحبت کند. رایزنی‌های او با مدیرکل محیط‌زیست استان هم درنهایت به یک گشت منجر شد. «در جلسات با مدیرکل هرمزگان گفتم شکار زیادی در محدودهٔ پروژهٔ ما در شهرستان میناب انجام می‌شود و پیشنهاد دادم یک هفته یگان استان وارد منطقه شود تا ببینند حرف‌ها‌ی ما درست است یا نه. در یکی از حضورهای یگان استان در زیستگاه‌ها‌ی پروژه، دو پروندهٔ سنگین تشکیل شد؛ یک شکارچی که لاشهٔ شکار غیرمجاز در یخچال و یک بره در خانه‌اش گرفتند و متخلف دیگری که لاشه در ماشین و شش عکس در گوشی‌اش داشت. این دو پرونده نشان می‌داد که در شرق هرمزگان چه خبر است.»

 

به‌گفتهٔ مدیر مؤسسهٔ «حامیان حیات‌وحش هرموز» گرچه حضور یگان باعث بازدارندگی خوبی در منطقه شد، ولی پیگیری پرونده درست انجام نگرفت و یا آنقدر لاک‌پشتی بود که شکارچیان غیرمجاز دوباره سراغ تخلف‌شان رفتند. «در حاجی‌آباد و رودان طی ۲۰ روز پرونده را جمع می‌کنند، ولی ما فردی را در میناب داریم که از سال ۱۳۹۹ هنوز پروند‌ه‌اش باز است،. متخلفانی هم که دستگیر شدند هنوز پرونده‌شان بسته نشده است. اگر در این پرونده کسی جریمه شود،‌ خبرش در منطقه می‌پیچد و باعث می‌شود کسی سراغ فعالیت غیرمجاز نرود. ولی وقتی این اتفاق نمی‌افتد، متخلف تشویق به شکار می‌‌شود.»

پلاستیک‌، فاجعه‌ای برای سلامتی و محیط‌زیست

پلاستیک‌ها مواد مصنوعی هستند که از فرایند پلیمری شدن به‌وجود می‌آیند. به‌دلیل ارزانی و فراوانی، پلاستیک‌ها به‌طور گسترده‌ای در فرایند‌های مختلف و کار‌های روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ به‌طوری‌که سالانه نزدیک ۳۰۰ میلیون تن زباله‌ٔ پلاستیکی تولید می‌شود و ۷۵ درصد پلاستیک‌های تولیدی به زباله تبدیل می‌شوند. پلاستیک‌ها دارای ساختار شیمیایی هستند و پسماند آنها اثرات مضری بر سلامتی و محیط‌زیست دارند که امید است با شناخت و آگاهی نسبت به مضرات پلاستیک تلنگری برای کاهش مصرف محصولات پلاستیکی شود.

روزانه به‌ازای هر فرد تعداد زیادی کیسه پلاستیک مصرف می‌شود که این مصرف بی حساب و کتاب ما نه‌تنها زندگی خودمان بلکه زندگی موجودات دیگر را دچار مشکل کرده است. سالانه میلیون‌ها جانور دریایی پلاستیک‌ها را با غذای اصلی خود اشتباه می‌گیرند و بعد از مصرف آنها جان خود را از دست می‌دهند.

 

پسماند‌های پلاستیکی با سرعت بسیار کم تجزیه و در فرایند تجزیه به میکروپلاستیک‌ها تبدیل می‌شوند که اثرات جانبی مضری برای گیاهان، حیوانات، ساختار و کارکرد خاک و سلامتی دام و انسان دارند.

ذرات میکروپلاستیک‌ها از طریق آب، غذا و هوا وارد بدن دام می‌شوند و در روده، کبد، کلیه و قلب مشاهده‌ شده‌اند که باعث تغییرات بیوشیمیایی و تخریب ساختمانی و نقص در عملکرد بدن دام می‌شوند.

ذرات میکروپلاستیک‌ها به‌صورت مستقیم مانند تنفس و یا به‌صورت غیرمستقیم از طریق غذا‌های دریایی و دامی، نمک و آب وارد بدن انسان و از طریق روده جذب می‌شوند و با وارد شدن ذرات میکروپلاستیک به درون لنف و خون باعث فعالسازی و ایجاد پاسخ ایمنی و التهابی غیرطبیعی در بدن می‌شوند.

 

انسان در چرخه‌ای زندگی می‌کند که هر آسیبی که به طبیعت وارد کند، به خودش برمی‌گردد. امروزه در بیشتر کشور‌های پیشرفته دولت و مردم متوجه مضرات و آلودگی‌های ناشی از پلاستیک‌ها شده‌اند و شروع به کاهش مصرف پلاستیک کرده‌اند. صنایع این کشور‌ها در بسته‌بندی‌ها از مواد پایدار و قابل‌تجزیه استفاده می‌کنند.

امید است ما هم با آموزش و آگاه‌سازی جامعه کمتر از کیسه‌های پلاستیکی استفاده کنیم و در کار‌های روزمرهٔ خود از کیسه‌های پارچه‌ای و چندبار مصرف استفاده کنیم و همچنین، قاشق و چنگال‌ فلزی و لیوان‌ شیشه‌ای را به‌جای ظروف یکبارمصرف برگزینیم؛ زندگی مصرف پلاستیک را کم کنیم تا زندگی سالمتری برای خود و عزیزانمان و محیط‌زیست فراهم شود.

«هاری» در سال گذشته جان ۱۸ نفر را گرفت

«محمدرضا شیرزادی»، رئیس گروه بیماری‌های قابل انتقال از حیوان به انسان مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، به خبرگزاری ایلنا گفته است: «تعداد موارد حیوان‌گزیدگی در سال قبل افزایش پیدا کرده و به حدود ۳۷۰ هزار نفر رسیده است. این درحالی‌است که در سال ۱۴۰۱ این تعداد حدود ۳۲۰ هزار نفر بوده است. در سال گذشته متأسفانه موارد هاری هم به ۱۸ مورد افزایش پیدا کرده است. این افراد هم از کسانی بوده‌اند که بعد از حیوان‌گزیدگی برای دریافت واکسن هاری به‌موقع به مرکز درمانی مراجعه نکرده‌اند.»

۷۵ درصد گزش‌ها مربوط به سگ‌گزیدگی است
او همچنین گفته است: «از ۳۷۰ هزار مورد گزش ۷۵ درصد سگ‌گزیدگی است و مابقی موارد گزش گربه و سایر حیوانات مانند حیوانات اهلی مانند گاو، گوسفند و حیوانات وحشی در مناطق روستایی است، اما عمده‌ترین قسمت حیوان‌گزیدگی مربوط به سگ‌گزیدگی است و این مهم است که مراقب باشیم تا مورد گزش قرار نگیریم.»
به‌گفتهٔ او، در کشور بالغ بر ۷۰۰ واحد مراقبت و پیشگیری از حیوان گزیدگی و هاری داریم که در مراکز خدمات جامع سلامت به‌صورت ۲۴ساعته خدمات ارائه می‌دهند. افرادی که مورد گزش قرار گرفته‌اند نیز به این مراکز مراجعه و سرم و واکسن دریافت می‌کنند.

هاری و آسیب به انسان و دام
هاری یک بیماری ویروسی است که موجب التهاب مغزی حاد می‌شود. عامل این بیماری نوعی ویروس است که می‌تواند در بدن تمام حیوانات خون‌گرم ایجاد بیماری کند و انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. این ویروس از بزاق حیوان مبتلا به هاری و از طریق محل گزیده‌شده وارد بدن میزبان بعدی می‌شود، درماهیچه‌ها به‌سمت اعصاب انتهایی می‌رود و شروع به تکثیر می‌کند. شیرزادی گفت کلاً گوشتخواران وحشی و اهلی به‌عنوان مخزن بیماری هاری شناخته می‌شوند: «این گوشتخواران بیماری را به سایر پستانداران منتقل می‌کنند و متأسفانه با افزایش جمعیت سگ‌ها در حاشیهٔ شهرها این بیماری از پستانداران وحشی به سگ‌ها منتقل می‌شود و در بین سگ‌ها گسترش پیدا می‌کند و حتی دام‌ها هم به این بیماری مبتلا می‌شوند.»

او همچنین اضافه کرده: «این ویروس پس از ورود به بدن معمولاً به‌طور متوسط در کمتر از سه ماه از طریق اعصاب محیطی به سیستم اعصاب مرکزی وارد می‌شود و باعث بروز علائم در فرد می‌شود. بعد از بروز علائم، بیمار به کما می‌رود و حداکثر در طی دو هفته فوت می‌شود.»
علائم اولیهٔ هاری شامل سرفه، خستگی، تب، سردرد، بدن درد، سوزش در محل گاز گرفتگی، کاهش اشتها، احساس تهوع، درد عضلانی و گلودرد است. همچنین فرد مبتلا در طول این دوره ممکن است به صدا و نور بسیار حساس شود. پس از بروز این مراحل بهبودی فرد مبتلا تقریباً ناممکن است.

آن‌طورکه دستورالعمل‌های بهداشتی مشخص کرده‌اند، افراد پس از گزش توسط حیوانات، چه اهلی و چه وحشی باید سریعاً برای دریافت واکسن به مرکز درمانی مراجعه کنند. این موضوع حتی شامل حیوانات خانگی نیز می‌شود.

رئیس گروه بیماری‌های قابل انتقال از حیوان به انسان: جمعیت سگ‌ها را باید کنترل کرد و حیوانات رهاشده را مورد واکسیناسیون قرار داد. در مراکز نگهداری سگ‌های ولگرد، واکسیناسیون این حیوانات دنبال می‌شود

هاری و معضل سگ‌های ولگرد
اگرچه خفاش‌ها در استرالیا و آمریکا، مهمترین عامل انتقال هاری محسوب می‌شوند، اما طبق اعلام سازمان جهانی بهداشت، در ایران و بسیاری کشورهای دیگر، سگ‌ها در ۹۹ درصد موارد عامل انتقال این بیماری هستند. یکی از توصیه‌های اصلی در کنترل بیماری هاری، مدیریت جمعیت سگ‌های ولگرد و واکسیناسیون آنهاست.

شیرزادی در این‌ب اره گفته است: «سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌ها و مسئول کنترل بیماری در این حیوانات هستند. همچنین جمعیت سگ‌ها را باید کنترل کرد و حیوانات رهاشده را مورد واکسیناسیون قرار داد. در مراکز نگهداری سگ‌های ولگرد، واکسیناسیون این حیوانات دنبال می‌شود. نگهداری حیوانات و یا غذا دادن به حیوانات باعث می‌شود احتمال گزش توسط حیوانات بیشتر شود.»

ارقام نجومی واکسیناسیون
مرکز پژوهش‌های مجلس، شهریورماه گذشته در یک مطالعه اعلام کرد تنها در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ بیش از یک میلیون و ۴۰۰ هزار دوز واکسن هاری در کشور تزریق شده است. افرادی که به‌دلیل حیوان‌گزیدگی به مراکز درمانی مراجعه می‌کنند، بین سه تا چهار دوز واکسن هاری دریافت می‌کنند که قیمت هر دوز واکسن بین ۰.۵ تا ۰.۷ یورو است. براساس اعلام مرکز پژوهش‌های مجلس، تنها در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ رقمی بالغ‌بر ۹ میلیون یورو برای تهیهٔ واکسن انسانی هاری هزینه شده است.
طبق اعلام سازمان جهانی بهداشت، هاری در ۱۵۰ کشور جهان وجود دارد و هرساله جان صد‌ها نفر را می‌گیرد که به‌طور متوسط ۴۰ درصد از قربانیان را کودکان زیر ۱۵ سال تشکیل می‌دهند. این سازمان همچنین اعلام کرده که سالانه بیش از ۲۹ میلیون نفر در جهان واکسن هاری دریافت می‌کنند که از صدها هزار مرگ ناشی از هاری جلوگیری می‌کند. اما برای تأمین این میزان واکسن، عددی بالغ‌بر ۸.۶ میلیارد دلار هزینه می‌شود.

یوزپلنگ‌آسیایی؛ شکستی تمام‌ عیار؟

علی سلاجقه رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست در سفر استانی ریاست جمهوری به استان سمنان دربارهٔ موضوع حفاظت یوزپلنگ آسیایی گفته است: « روند ایمن‌سازی قلمرو یوزپلنگ آسیایی بر خلاف آن‌چه که گفته می‌شود، لاک‌پشتی نیست و در برخورد با طبیعت و موجود زنده باید همهٔ جوانب به‌درستی سنجیده شود. نصب دوربین کنترل سرعت و اطلاع‌رسانی گسترده و مشارکت مردمی در حفاظت از محیط‌زیست افزایش پیدا کرده است و مدیریت و احیای یوزپلنگ آسیایی طرح ملی است.»

در مورد این اظهارات نکات قابل تأملی وجود دارد که بنا بر سابقهٔ فعالیت در این زمینه تلاش می‌کنم آنها را به‌شکلی مستدل بررسی کنم.

  • به استناد مطالعات و مشاوره با متخصصان شناخته‌شدهٔ بین‌المللی، موثرین راه کاهش تصادفات جاده‌ای حیات‌وحش نخست ایجاد مانع در ترکیب با سازه‌های عبوری است که در مورد این جاده می‌تواند فنس‌کشی و بهسازی آبگذرهای موجود برای عبور حیات‌وحش و به‌طور خاص یوزپلنگ آسیایی باشد. 
  • کاهش سرعت در ترکیب با روشنایی هم می‌تواند در مناطق با خطر کمتر به‌کار گرفته شود.
  • همین بررسی‌های نشان می‌دهد اقداماتی نظیر فرهنگ‌سازی، نصب تابلوهای هشدار و… مطلقاً در کاهش تصادفات بی‌اثر هستند. 

بنابراین به سازمان حفاظت‌محیط‌زیست در فاصلهٔ کوتاهی پس از نخستین تصادف دور جدید در میانهٔ تابستان ۱۴۰۱ اعلام شد که برای کاهش تصادفات جاده‌ای حیات‌وحش باید اقدامات زیر به‌ترتیب اولویت در بخش‌های مختلف مسیر ۸۰ کیلومتری حد فاصل میامی و سبزوار اجرا شود:

۱- فنس‌کشی استاندارد (استانداردها مشخص شده‌اند) و بهسازی آبگذرها در دو بخش مسیر مجموعاً به طول ۴۰ کیلومتر مسیر (حداقل ۸۰ کیلومتر فنس‌کشی در دو سمت نیاز است).

۲- نصب روشنایی در بخش‌های باقی مانده و خارج فنس‌کشی، خصوصاً محدوده‌های ابتدایی و انتهایی فنس.

۳- کاهش سرعت تا سطح ۸۰ کیلومتر بر ساعت و نصب دوربین‌های ثبت سرعت متوسط در کل مسیر.

جلسات متعدد با وزارت راه سرانجام در میانهٔ زمستان منجر به نتایجی حداقلی شد که در آن تأمین روشنایی حداقل پنج کیلومتر مسیر توسط این وزارت‌خانه تعهد شد. تعهدات دیگری نیز از جمله تمهیدات آرام‌سازی و نصب تابلوی هشدار و فرهنگ‌سازی در آن جلسه توسط وزارت راه پذیرفته شد که بی‌اثر بود. آنها همان زمان توسط ما و دیگران به سازمان حفاظت محیط‌زیست اعلام شد. در فروردین ۱۴۰۲ یک یوز مادهٔ باردار دیگر در این جاده قربانی تصادف شد. این تصادف دوباره تلاش‌ها را به‌جریان انداخت و مقرر شد مسیری ۱۰ کیلومتری در دو بخش روشن شود و در ابتدای شهریور ۱۴۰۲ هم وزارت راه طی نامه‌ای به سازمان برنامه و بودجه با کسر ۲۰ میلیارد تومان از بودجهٔ خودش و اختصاص آن به سازمان حفاظت محیط‌زیست برای فنس‌کشی موافقت کرد. در جلسهٔ کمیسیون ایمنی راه‌های کشور نیز با کاهش سرعت این محور تا سطح ۹۰ کیلومتر برای یک سال موافقت شد. حالا می‌شود بهتر فهمید که از این موارد حداقلی چه میزانی اجرایی شده تا دریابیم که آیا این روند لاک‌پشتی است یا خیر؟

۱- در حال حاضر تنها دو محدودهٔ کوتاه ۱.۵ کیلومتری و مسیر کوتاه‌تر از یک کیلومتر در این جاده روشن شده یعنی چیزی حدود ۲۵ درصد تعهدات پذیرفته شده و ۶ درصد میزان مورد نیاز روشنایی. 

۲- بر خلاف هیاهوی بسیار، تا این لحظه حتی یک سانتیمتر فنس توسط حامی مالی اجرای این فنس‌کشی است نصب نشده و تنها محل نصب تعدادی پایه در زمین مشخص شده تا هیاهوی فنس‌کشی در حد اقدامی نمادین مانند همیشه باقی بماند، یعنی صفر درصد میزان مورد نیاز.

۳- کاهش سرعت تنها برای یک سال تا سطح ۹۰ کیلومتر بر ساعت به‌صورت نقطه‌ای و نه سنجش سرعت متوسط خودروهای عبوری اجرایی شده است. 

۴- آن بودجهٔ ۲۰ میلیاردی هم تا این لحظه محقق نشده و در این زمان چیزی حدود ۳۰ درصد ارزشش را از دست داده است.

۵- همان‌طور که گفته شد، نصب تابلو و سایر اقدامات در جهت فرهنگ‌سازی نیز عملاً تنها به درد نمایش می‌خورد و نه کاهش تصادفات. 

این یعنی در فاصلهٔ زمانی دو سال، عملاً چیزی کمتر از ۶ درصد یکی از سه اقدام اساسی و موثر مورد نیاز برای ایمن‌سازی انجام شده و حالا راحت‌تر می‌توان قضاوت کرد که آیا این روند لاک‌پشتی است یا نه؟

دربارهٔ سایر موارد مطرح‌شده از جمله ملی‌بودن این پروژه و خروج دام نیز نکات مهمی می‌توان مطرح کرد از جمله این‌که:

  • در تخلفی آشکار به دامدار اجازه داده شده است در تنها مرتع آزاد شده در این منطقه در دو سال گذشته، مجدداً حضور یابد. 
  • همچنین ادارهٔ محلی و متکی به‌فرد پروژهٔ تکثیر در اسارت در سه سال پیاپی منجر به شکست شده و احتمالاً پیامد‌های سزارین پر بحث ایران و ادارهٔ غیراستاندارد سایت تکثیر عملاً این پروژهٔ مهم ملی را با شکست قطعی روبه‌رو کرده است.
  • در زمینهٔ زیستگاه نیز در حالی‌که عملاً شتر در توران جولان می‌دهد و این موضوع و ضررهای آن مکرراً به سازمان حفاظت‌محیط‌زیست اعلام شده طرح‌های عجیب احیای طعمه بدون ریشه‌یابی دلایل کاهش طعمه در منطقه اجرا شده که سرنوشت آن را همکاران آقای سلاجقه حتماً بهتر می‌دانند. 

در مجموع این موارد نشان می‌دهد که پروژهٔ ملی احیای یوزپلنگ آسیایی تحت مدیریت آقای سلاجقه بیشتر یک شکست تمام‌عیار است و حتی پیشرفت لاک‌پشتی نیز نداشته است. 

پی نوشت: سابقهٔ تلاش‌ها برای ایمن‌سازی این جاده سال‌های ابتدایی دههٔ ۹۰ باز می‌گردد و به‌دلیل اینکه خارج از دورهٔ مدیریت ایشان بوده، از ذکر آن صرف‌نظر کردم. 

توانمندسازی بدون تعیین هدف

ه‌دلیل اینکه عاملیت و کنشگری زنان و خانواده وجه بارز این طرح‌ها بود و چون به‌طور ویژه مشارکت زنان در محله‌ها دغدغه‌ام بوده و همواره بدان پرداخته‌ام، تصمیم گرفتم تسهیلگری این دو طرح را در منطقه یک بپذیرم و با اداره‌کل امور زنان و خانوادهٔ شهرداری تهران همکاری‌ام را آغاز کنم؛ زیرا فرصت خوبی فراهم شده بود تا این‌بار صدای زنان و ساکنین محله‌های منطقه یک را دقیق‌تر بشنوم و از طرح‌ها و ایده‌هایشان مطلع شوم و بتوانم با گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و جلسات متعدد به‌طور مستقیم آموزش‌ها و اطلاعات لازم برای به اجرا درآوردن طرح‌هایشان ارائه دهم. اما در اجرایی شدن طرح «تهران، شهر خانواده» و «ریحان‌شهر» مشکلاتی وجود داشت. به‌طورکلی در این طرح‌ها در قدم اول، اطلاع‌رسانی و فراخوان برای جلب مشارکت ساکنین محله بسیار ضعیف بود و جلسات مربوط به آن در حالی برگزار می‌شد که بخش اعظمی از مردم محله از آن بی‌خبر بودند؛ تا جایی که می‌توان گفت اطلاع‌رسانی این رویداد در همان شهرداری منطقه و ناحیه، سرای محله و گاهی اوقات در مساجد و حوزه‌های بسیج صورت می‌گرفت. 

 

چون هماهنگی و نظارت این طرح‌ها زیر نظر ادارهٔ امور بانوان همان منطقه بود، بسیاری از جلسات در سرای محله‌ها برگزار می‌شد و همین امر باعث شد در جلسه‌ها افراد دسترس‌پذیرتر که از قبل با سراهای محله در زمینه‌های دیگر همکاری داشتند، حضور داشته باشند. همچنین ساعت جلسات به‌منظور مطلع‌ کردن افراد از این طرح به‌نوعی تنظیم شده بود که عمدتاً زنان خانه‌دار شرکت می‌کردند و صدای گروه‌هایی چون زنان شاغل، کودکان، مردان و نوجوانان در طرح‌ها شنیده نشد. 

در اجرایی شدن طرح «تهران، شهر خانواده» و «ریحان‌شهر» مشکلاتی وجود داشت. به‌طورکلی در این طرح‌ها در قدم اول، اطلاع‌رسانی و فراخوان برای جلب مشارکت ساکنین محله بسیار ضعیف بود و جلسات مربوط به آن درحالی برگزار می‌شد که بخش اعظمی از مردم محله از آن بی‌خبر بودند

قالب پروپوزال «ریحان‌شهر» هم مناسب برای زنان خانه‌دار با سطح سواد متوسط و پایین نیست و حضور نداشتن تسهیلگر در سال نخست برنامه مشکل را دوچندان کرد. یکی از شروط لازم و ضروری که برای این رویداد در نظر گرفته شده است این است: افرادی که ایده و یا طرحی نویی را مطرح می‌کنند، خود باید اجراکننده‌ٔ طرح در سطح محله باشند که این امر باعث شده است تا بسیاری از افرادی که ایده‌های بسیار نو دارند، اما توان و امکان اجرایی‌کردن آن را در محله ندارند، کنار گذاشته شوند و فقط زنانی که از سطح تحصیلات و مهارت بالایی برخوردارند و ارتباط خوبی با نهادهای محلی دارند، جذب این رویداد شوند و بار دیگر صدای زنان خانه‌دار، کمتر برخوردار، سرپرست خانوار، ناتوان جسمی و دارای معلولیت شنیده نشود. از همه مهمتر رفته‌رفته شاهد این هستیم که دیگر هدف، ارائه و تأیید طرح‌های نو و خلاقانه نیست، زیرا بیشتر از آن که به کیفیت و نوآوری طرح‌ها توجه شود به کمیت و تعداد طرح‌های هر منطقه توجه می‌شود که این خود باعث تکراری‌ شدن و کاهش خلاقیت و نوآوری طرح‌ها در سایر محله‌ها خواهد شد. این درحالی‌است که در طرح‌های زنانه‌محوری که در پروژه‌هایی چون «تام» که زیر نظر سازمان نوسازی شهر تهران در محله‌ها اجرایی شد، از ابتدا تسهیلگر اجتماعی داشت و طرح‌ها براساس نیازسنجی و مطالعهٔ دقیق محله توسط تسهیلگر ارائه می‌شد و زمان و بودجهٔ بیشتری هم داشت.

 

برای درک بهتر چالش‌ها، مسائل، ماهیت و چگونگی طرح‎های چون تهران، شهر خانواده و ریحان‌شهر با «الهام مولوی‌زاده» (شورایار، کنشگر و ایده‌پرداز ریحان‌شهر و تهران، شهر خانواده)، «زهرا محمدی‌نژاد» (مدیرعامل مؤسسهٔ مردم‌نهاد «رشد و بالندگی» و ایده‌پرداز ریحان‌شهر)، «رادین اورومی» (فعال حقوق افراد ناشنوا، کم‌شنوا و تسهیلگر تهران، شهر خانواده)، و «حمیدرضا ابراهیمی» (تسهیلگر تهران شهر خانواده) به مصاحبه و گفت‌وگو پرداختم.

 

از «ریحان‌شهر» تا «تهران، شهر خانواده»: مواجهه از درون

«الهام مولوی‌زاده»، به‌عنوان فردی که در رویداد «تهران، شهر خانواده» طرحشان دوم شد و در «ریحان‌شهر» طرح «کانون زنان حامی و کارآفرین با مرکزیت زینبیهٔ بانوان در محلهٔ جمهوری» و «گذر فرهنگی ورزشی در ناحیه ۳ شهرداری منطقه ۱۱» را ارائه دادند، بر این باور است که امور بانوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های شهرداری است که با تمرکز به مسائل زنان توانسته «ریحان‌شهر»، «نودوخت» و «تهران، شهر خانواده» را اجرایی کند. اما به مشکلات اصلی طرح «ریحان‌شهر» هم اشاره و اذعان کرد با اینکه در دورهٔ‎ اول «ریحان‌شهر» دو ایده ارائه کردند، اما ازآنجاکه طرح‌ها تسهیلگر نداشت و از طریق منطقه اطلاع‌رسانی به‌درستی صورت نگرفت، ناهماهنگی زیادی در برنامه وجود داشته است. 

 

او می‌گوید وقتی برای ارائه‌ٔ طرح‌ها در ایوان شمس حضور پیدا کردند، متوجه نواقص طرح شدند: «حتی خود من هم احساس ضعف می‌کردم؛ چون باید کار را گروهی انجام می‌دادیم، درحالی‌که من به‌صورت فردی دغدغه‌ام را تبدیل به ایده کرده بودم و تشکیل گروه از دل محله برای من کار راحتی نبود. بسیاری از خانم‌ها وقتی پروپوزال را دیدند خیلی ترسیدند؛ چون پروپوزال یک بخش بودجه‌بندی داشت که پر کردن آن کار هرکسی نبود، چون سواد کافی برای آن نداشتند و طرح‎های خوب بیشتر از طرف کسانی بود که یا در شهرداری کار می‌کردند و یا مدیر محله بودند و امکانات لازم و کافی برای ارائه و اجرایی طرح داشتند. برخلاف تصورم، هم ایده‌ها بسیار تکراری بودند و هم اینکه پیش از این در سطوح مختلف در تهران اجرایی شده بودند. من در کل حتی اگر یک نفر از محله تشویق به شرکت در رویداد بشود، کار را تحسین می‌کنم. چون این طرح‌ها باعث نقش‌پذیری زنان در سطح محله می‌شود و کم‌کم خودشان را در فرایند تغییرات محله سهیم می‌دانند.»

 

«زهرا محمدی‌نژاد»، فعال محلی منطقه ۶ محلهٔ امیرآباد، در سال ۱۴۰۱ همکاری با اداره‌ٔ امور زنان و خانوادهٔ شهرداری تهران آغاز را کرد و به کمک مردم محله توانست ۱۳ طرح برای «ریحان‌شهر» ارائه دهد که از این تعداد حدود سه طرح تأیید شد. او می‌گوید: «طرح کلی ریحان‌شهر خیلی عالی بود و در این مدتی که من در گروه مردم‌نهاد کار کرده بودم، اولین‌باری بود که می‌دیدم شهرداری به اقدامات و فعالیت‌های ریز محلی اهمیت داده و برایم خیلی جالب بود. اینکه این طرح بودجه‌محور نبود و خردمقیاس، گروه‌محور، زودبازده، محله‌محور و برای زنان به‌ویژه زنان خانه‌دار بود و از همه مهمتر بر روی فعالیت خودجوش مردمی تأکید داشت، از نکات مثبت طرح بود. اما در اجرا مشکلاتی برای ما به وجود آمد. چون من فکر می‌کردم بعد مرحلهٔ تصویب طرح، شهرداری نقش تسهیلگری دارد، درحالی‌که شهرداری حتی موانع پیش رو را هم برنداشت. اکثر قراردادها یک‌طرفه و سمت شهرداری بود تا فعال اجتماعی و در اجرا هیچگونه تسهیلگری‌‌ از شهرداری ندیدم و در عمل ما را رها کردند و فقط منتظر نتیجه بودند. این درحالی بود که بودجه هم بسیار کم بسته شده بود؛ درحالی‌که ما برای پایداری، دوام و نهادینه‌شدن طرح به حمایت شهرداری نیاز داشتیم. همین باعث شد من بخش مهمی از سرمایه‌ٔ اجتماعی‌ام را که همان اعتماد در بین مردم بود، از دست بدهم.»

 

«رادین اورومی»، فعال حقوق افراد ناشنوا و کم‌شنوا و تسهیلگر طرح «تهران، شهر خانواده» در مناطق ۷ و ۱۱، دلیل همکاری‌ نکردن در طرح «ریحان‌شهر» را این‌طور مطرح کرد: «به‌دلیل ناهماهنگی و تأخیر در پرداخت حقوق تسهیلگران در طرح تهران، شهر خانواده دیگر اعتماد قبل را ندارند و دیدشان به شهرداری کاملاً عوض شده است.» در ادامه توضیح دادند که به‌عنوان تسهیلگری که خود کم‌شنواست با یکی از چالش‌هایی که در این رویداد روبه‌رو بوده است، نبود توجه کافی و لازم به افراد دارای نقص جسمانی است، درحالی‌که طرح‌هایی مطرح شدند که با کمی پشتیبانی می‌توانستند اجرایی شوند.

 

«حمیدرضا ابراهیمی»، تسهیلگر منطقه‌ ۲ در طرح تهران، شهر خانواده از چالش‌های این طرح به دشوار بودن گرد هم آوردن مردم در جلسات اشاره کرد و دلیل اصلی آن را بی‌اعتمادی جامعه به نهادهایی چون شهرداری دانست: «شهرداری نگاهش به آدم‌ها مثل تیر، بلوک، جدول و سرعت‌گیر شده است که فکر می‌کند هر موقع اراده کند، مردم در اختیارش هستند. در حال حاضر «تهران، شهر خانواده» خیلی معنا ندارد؛ چون در تمام این سال‌ها هیچ‌گونه اقدامی از شهرداری ندیدم که بخواهد تهران را برای خانواده در نظر بگیرد. وقتی بحث از خانواده می‌شود تمام گروه‌ها و اقشار جامعه باید در نظر گرفته شوند و در یک زمان نمی‌شود تمامی ابعاد آن را در نظر گرفت. به‌نظر من صحبت دربارهٔ‎ تهران و خانواده که پیاده‌روهایش برای معلولین مناسب نیست، به سخره‌گرفتن برنامه‌ریزی است. اجرایی شدن بحث تهران خانواده یا شهر خانواده با توجه به نبود زیرساخت‌ها غیرممکن است. مثلاً برنامه برای زنان طراحی می‌کنند، درحالی‌که شهر به هیچ‌وجه مناسب زندگی زنان نیست. اول باید امنیت زنان در شهر تأمین شود، بعد انتظار کنشگری و حضورپذیری آنها را در شهر داشته باشیم. قوانین باید اصلاح شود، تا وقتی در جامعه‌ٔ ما حقوق زنان به‌رسمیت شناخته نمی‌شود، نباید انتظاری از نقش‌پذیری و عاملیت زنان داشت.»

 

به نام زنان و خانواده: به کامِ؟

مشکلاتی که بنابر تجربه‌ام در طرح‌های «تهران شهر و خانواده» و «ریحان‌شهر» به نظر می‌رسد این است که طرح‌ها فاقد اهداف و چارچوب مشخص هستند، نهادسازی و گروه‌سازی ندارد، فاقد پشتوانه‌ٔ سیاستی و حقوقی است، نقش آموزش در آن ضعیف است، در یک بستر تعامل و اعتمادسازی مستمر شکل نمی‌گیرد و تخصیص منابع (هرچند اندک) بدون برنامه است. درواقع، بیش از آنکه توانمندسازی و قدرت‌بخشی زنان و نقش‌آفرینی خانواده‌ها در شهر باشد، قسمی پروژه‌سازی است که با ضعف اثربخشی به کاهش بیشتر اعتماد شهروندان می‌انجامد.

گرد مرگ بر «باغ عدن»

اسدی، ۶۶ساله، بیش از هر چیز به‌عنوان محافظ محیط‌زیست در عراق شناخته می‌شود و آن‌طورکه خودش می‌گوید همین‌جا کنار باتلاق‌ها متولد شده است. او می‌گوید: «من نارس به دنیا آمدم. مادرم درست موقعی که برای گاومیش‌ها نی جمع می‌کرد، من را به دنیا آورد.» اسدی با دیدن حیوانی در محوطهٔ باتلاق فریاد می‌زند «گاومیش». کارش جمع‌آوری آمار انواع گونه‌های گیاهی و جانوری است. با محلی‌هایی که در بلم‌های دیگر در حال عبورند، یا افرادی که لب آب جلوی آلونکشان ایستاده‌اند، خوش‌وبش می‌کند. مرداب خانهٔ او و عشق اوست، اما در‌عین‌حال برایش بدشگون نیز است. یک سال پیش، این فعال محیط‌زیست به‌سختی از یک آدم‌ربایی جان سالم به در برد. او را به‌حدی شکنجه کرده بودند که برای درمان راهی بیمارستان شد.

سال ۲۰۱۶ یونسکو این زمین‌های باتلاقی را به‌عنوان میراث جهانی ثبت کرد، اما پس از آن جهادی‌های داعش کشور را غارت و مکان‌های فرهنگی مهم و قدیمی را تخریب کردند

گذشته از همهٔ اینها محیط‌ با صفای مرداب گمراه‌کننده‌‌ است. زمین‌های باتلاقی بین‌النهرین که برخی پژوهشگران انجیل معتقدند باغ عدن در آنجا بوده، زیستگاه بیش از ۶۰ گونه ماهی و ۱۶۰ نوع پرندهٔ مختلف است. اما این تالاب به‌زودی خشک می‌شود. منافع فراوان، عدم توافق بین‌المللی بر سر آب و فساد گسترده، تهدید وسیعی را متوجه این منطقه کرده است. ضمن آنکه گرمایش جهانی نیز در این تهدید نقش دارد. اسدی برای بقای این بهشت مبارزه می‌کند، درست همان کاری که در سال ۲۰۰۳ پس از حملهٔ آمریکا به عراق در بحبوحهٔ جنگ انجام داد.

 

به‌گزارش اشپیگل، آن عصر پیش از آنکه اسدی مهمانانش را به زمین‌های باتلاقی ببرد، در خانهٔ خود از آنها پذیرایی کرد. یکی از دیوارهای اتاق نشیمن او پر از جوایز متعدد به‌سبب یک عمر تلاش بود و میزی مملو از کتاب در آنجا قرار داشت. وقتی شروع به صحبت دربارهٔ ربوده‌ شدنش می‌کند، صورتش حالتی جدی به خود می‌گیرد.

 

در یکم فوریه ۲۰۲۳، جاسم الاسدی از طرف سازمانی به‌نام طبیعت عراق برای ملاقات با وزیر آب و سایر مقامات دولتی به‌سوی بغداد در حرکت بود که ناگهان گروهی مرد مسلح او را به داخل یک اتومبیل کشاندند و به مکان نامعلومی بردند. در آنجا به‌مدت ۱۴ روز شکنجه‌اش کردند. او را وسط اتاق آویزان کردند و علاوه‌بر شوک الکتریکی کتک زدند. اسدی در این مورد تنها نیست. گزارش می‌رسد که فعالان محیط‌زیست بسیاری در عراق تحت‌مراقبت هستند یا هدف گروه‌های فشاری قرار می‌گیرند که برای صاحبان قدرت در کشور کار می‌کنند.

 

سدسازی و جنگ آب در دجله و فرات

اسدی نمی‌داند کدام گروه نظامی او را ربود. او می‌گوید: «فکر می‌کنم موضوع سر آب است». سدها جریان عمدهٔ آب به زمین‌های باتلاقی را قطع می‌کنند؛ زمین‌هایی که او آنها را وطن خود می‌داند.

ترکیه با اجرای بیش از ۲۰ پروژهٔ سدسازی روی دجله و فرات یکی از متهمان اصلی است. میلیون‌ها کشاورزی که زندگی‌شان وابسته به این دو رودخانه است، خواهان بقای باتلاق‌های بین‌النهرین هستند.

 

اسدی می‌گوید: «سدها نخستین مشکل هستند. اما مشکل دوم بحران تغییراقلیم، و سومی سوءمدیریت است. کشاورزان هنوز هم از روش‌های آبیاری سنتی استفاده می‌کنند».

قرن‌ها پیش رودخانه‌های پرآب، منطقه را درمی‌نوردیدند و ساکنان با سدسازی از خود در مقابل سیل محافظت می‌کردند. با وفور آب و خاک حاصلخیز محصولات فراوانی تولید می‌شد و سبب شد یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر در منطقهٔ بین‌النهرین به‌وجود آید. سه هزار و ۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، سومری‌ها خط میخی را ابداع کردند، چرخ را اختراع کردند، قانون وضع کردند و ریاضیات و ستاره‌شناسی درس دادند.

 

جایی که مهد تمدن بود، اکنون توسط تمدن امروزی در حال تخریب است. عراق یکی از پنج کشور جهان است که به‌طرز فاحشی تحت‌تأثیر گرمایش جهانی قرار گرفته است. در تابستان مردم از دمای بالای ۵۰ درجه سانتی‌گراد رنج می‌برند و خشک‌شدن زمین‌ها روستاییان بسیاری را رهسپار شهر می‌کند.

 

تلاش عامدانهٔ صدام برای خشک‌ کردن مرداب‌ها

سال‌ها پیش به دستور دیکتاتور سابق، «صدام حسین»، زمین‌های بزرگ باتلاقی را خشک کردند. پس از تعرض پنهانی به تالاب‌ها، سدهایی ساخته شد و کانال‌هایی حفر شد تا جریان آب به باتلاق‌ها را متوقف ‌کنند. صدها هزار نفر مجبور به ترک منطقه شدند.

مردم آواره به‌سوی شهرها مهاجرت کردند یا مجبور به ترک عراق شدند. آقای اسدی به‌یاد می‌آورد که پدرش پس از آن مهاجرت چقدر غمگین بود. به‌گفتهٔ او، پدرش «دلتنگ هم‌محلی‌هایش بود. هیچ‌وقت نتوانست در شهر به آرامش برسد». اسدی از دست رژیم بعث نیز آزار دیده بود. او می‌گوید در دوران دانشجوی دستگیر و شکنجه شد؛ زیرا مایل نبود برای حزب بعث صدام فعالیت کند.

وقتی صحبت از مبارزه با افزایش دما به‌میان می‌آید، نابودی زمین‌های باتلاقی فاجعه‌بار است. درصورت خشک شدن تالاب‌ها، دی‌اکسیدکربن بیشتری وارد جو می‌شود

سپس در ۲۰۰۳ جرج بوش پسر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، دستور حمله به عراق را صادر کرد تا از شر صدام خلاص شود. اشغالگران آمریکایی کشور را خراب کردند و آنجا را به هرج‌ومرج کشاندند. پس از آن شبه‌نظامیان و جهادی‌ها همه‌جا حضور پیدا کردند.

اسدی و سایر فعالان محیط‌زیست از آن هرج‌ومرج استفاده کردند. «ما به شهر الجبایش حفار آوردیم و مسیر آب را گشودیم. همه خوشحال شدند». پس از آن اسدی کمپینی برای ایجاد یک نهاد دولتی به‌راه انداخت که  متمرکز بر حفظ بقای آن باتلاق‌ها باشد.

حیات رفته‌رفته به مرداب‌ها بازگشت و ماهیان، نیزار و شاه‌ماهی‌ها نیز سروکله‌شان پیدا شد. ساکنان منطقه نیز بازگشتند و کلبه‌هایشان را دوباره ساختند. برنج‌کاری کردند و از شیر گاومیش خامه و سرشیر گرفتند.

 

حاکمیت ناکارآمد

در سال ۲۰۱۶ یونسکو این زمین‌های باتلاقی را به‌عنوان میراث جهانی ثبت کرد و لحظهٔ نادر و شادی‌آوری را برای عراقی‌ها رقم زد. پس از آنکه جهادی‌های داعش کشور را غارت و مکان‌های فرهنگی مهم و قدیمی را تخریب کردند، خبر ثبت باتلاق‌ها در یونسکو می‌توانست پایان‌بندی خوشحال‌کننده‌ای بر محنت عراقی‌ها در سال‌های اخیر باشد، اما این باتلاق‌ها اکنون بار دیگر در معرض تهدید هستند.

«نیزر عامدی»، وزیر محیط‌زیست عراق می‌گوید مذاکراتی با ذی‌نفعان در جریان است و دولت عراق استراتژی بلندمدتی برای آب در دست اجرا دارد. او معتقد است مشکل خشک شدن باتلاق‌ها طی یکی-دو سال آینده حل خواهد شد. عامدی پس از اطمینان‌خاطری که به خبرنگاران و فعالان محیط‌زیست می‌دهد، سیگاری روشن می‌کند. عامدی می‌گوید در حال حاضر اوضاع مرداب‌ها رو به بهبود است. 

 

اگرچه او نمی‌تواند بگوید چقدر بودجه برای این زمین‌های باتلاقی تخصیص یافته است. او می‌افزاید: «ما مسئول تحقق این موارد نیستیم». بیان این سخن برای مقامات عراقی عادی است. هیچ‌کس در این کشور احساس مسئولیت نمی‌کند، برای جایی که محل فساد گسترده است و سمت‌های دولتی در آنجا براساس نظام سهمیه‌ای مبتنی‌بر مذهب و قومیت دست‌به‌دست می‌شود، سکوهای سیاسی جایگاه کسانی است که سهم خود را از این خوان طلب می‌کنند.

 

فرار سکنه به شهرها

با سفر با قایق در تالاب‌های الجبایش، خیلی زود مشخص می‌شود که حرف‌های وزیر محیط‌زیست تا چه حد بی‌ربط است. نیزار سبز مملو از پرندگان به‌سرعت در مسیر فاجعه پیش می‌رود. توده‌های لجن از آب‌های تیره بیرون می‌زند و بوی تعفن در فضا می‌پیچد. ضایعات پلاستیکی همه‌جا پراکنده‌ شده است و پارس سگ‌های گرسنه و لاغرمردنی سکوت را می‌شکند. چند مرد با رداهای تیره جلوی کلبه‌های مخروبهٔ ساخته‌شده از نی و فلز زنگ‌زده ایستاده‌اند.

 

جاسم الاسدی دیگر شوخی نمی‌کند. قایق‌های چوبی، یعنی بهترین وسیلهٔ گردش در مرداب، دیگر نمی‌توانند در آنجا پیشروی کنند. سطح آب چنان پایین است که کانالی که به‌سوی باتلاق می‌رفت، سکون یافته است. اینجا پایان سفر ماست، یعنی با قایق از کنار تالاب تا اینجا حدود نیم‌ساعت طول می‌کشد. اما روی نقشه، بزرگی باتلاق چهار برابر این مقدار است.

اسدی با اشاره به اطراف می‌گوید:‌ «زمانی همهٔ این اطراف پوشیده از آب بود و مانند فرشی سبزرنگ به‌نظر می‌آمد و صدها گاومیش در نیزار می‌چریدند». او می‌گوید اکنون سایهٔ مرگ روی سر ماهی‌ها و گاومیش‌ها افکنده شده، زیرا آب بیش‌از‌حد شور است و به‌دلیل وجود کودهای شیمیایی، آب نمکزار و جاری نشدن آب رودخانه به این منطقه میزان شوری رو به افزایش است. به‌گفتهٔ اسدی، وقتی باتلاق شور می‌شود، آب دیگر زهکشی نمی‌شود و به زمین فرو نمی‌رود. پس تبخیر بیشتر می‌شود و نمک موجود در خود را باقی می‌گذارد.

 

این فعال محیط‌زیست می‌گوید: سکنهٔ ناراضی به حومهٔ پرجمعیت شهرها مهاجرت کردند. آنها به بصره یا کربلا رفتند. مردم می‌روند که راهی برای زندگی بیابند. عرب‌های مرداب آداب و رسوم خودشان را دارند. آنها به عربی با واژگانی به قدمت خود این سرزمین صحبت می‌کنند.

تابستان گذشته دمای هوا در اینجا به بیش از ۵۰ درجه سانتی‌گراد رسید. یکی از سکنهٔ باقیمانده در اینجا می‌گوید یک دختربچه در اثر گرما بیمار شد.

 

مصیبتی برای اقلیم

دیگر درختی برای حفاظت مردم در برابر آفتاب سوزان نمانده است و تصفیه‌کننده‌های هوا به رؤیایی پوچ بدل شده‌اند. وقتی صحبت از مبارزه با افزایش دما به‌میان می‌آید، نابودی زمین‌های باتلاقی فاجعه‌بار است. تالاب‌ مقدار بسیار زیادی دی‌اکسیدکربن را تصفیه می‌کند و در صورت خشک شدن، دی‌اکسیدکربن بیشتری وارد جو می‌شود.

یک سکنه می‌گوید:‌ زندگی ما همیشه وابسته به آب بود. اما دیگر پایان این سبک زندگی قدیمی فرارسیده است. او قصد دارد اگر امسال به‌حد کافی باران نبارد، به شهر مهاجرت کند.

با وجود چنین شرایط ناامیدکننده‌ای، دولت قادر نیست سیستم آبیاری کارآمدی ارائه دهد یا برای بستن معاهده‌ٔ تسهیم آب با کشورهای همسایه وارد مذاکره شود. جاسم الاسدی می‌گوید ۱۰ سال منتظر تأیید یک پروژهٔ پایلوت برای ساخت تأسیسات تصفیهٔ طبیعی فاضلاب بوده است. اکنون فاضلاب خانوارهای مجاور در چند مرحله و از مسیر آبگیرهای پوشیده از نی وارد این تأسیسات می‌شود. بنابراین، فرایند تصفیهٔ آنها به‌طور طبیعی صورت می‌گیرد. این در‌حالی است که در مناطق دیگر عراق، فاضلاب مستقیماً و بدون تصفیه وارد آبراه‌ها می‌شود.

 

پس از ربودن اسدی، دوستان به او توصیه کردند از این کشور برود. از سوی بریتانیا به او پیشنهاد شد به آنجا برود. او حتی می‌توانست از اتحادیهٔ اروپا ویزا بگیرد، یعنی چیزی که برای بسیاری از عراقی‌ها رؤیا است. اما او سرسختی کرد. غیر از او چه‌کس دیگری می‌تواند تالاب‌ها را نجات دهد؟ او می‌گوید نخستین نفس‌هایش را در تالاب کشید و می‌خواهد آخرین نفس‌هایش را نیز همین‌جا بکشد.

به‌اعتقاد او، هنوز همه‌چیز از بین نرفته است. در دههٔ ۱۹۷۰ باتلاق منطقه‌ای به وسعت ۹ هزار و ۶۰۰ کیلومترمربع بود و وقتی آبگیرها پس از نابودی دیکتاتوری احیا شد، وسعت آن به پنج هزار و ۶۰۰ کیلومترمربع رسید. اکنون اما این رقم دوباره رو به کاهش است. او می‌گوید: اگر بتوانیم دو هزار کیلومترمربع را نجات دهیم، خوب است.

 

قایق چوبی روی آب سر می‌خورد و جاسم الاسدی به قایقران می‌گوید: برای ما یک آواز بخوان. او مشتاقانه شروع به خواندن ترانه‌‌ای می‌کند دربارهٔ دو عاشق که پنهانی یکدیگر را در میان نیزار ملاقات می‌کردند. ترانهٔ چشم‌اندازی را ترسیم می‌کند که اکنون پیش چشم ما به‌آرامی رو به نابودی می‌رود.

 

منبع: 

متن اصلی این گزارش با عنوان Iraqi Marshlands Under Threat روز سوم فروردین ماه در اشپیگل (spiegel) منتشر شده است. 

 

مناقشه برسر «دشت زردابه»

دامداران محلی می‌گویند نزدیک به ۳۰۰ آغل در پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق فعال است، اما قربانلو تعداد آنها را حدود ۱۰۰ آغل می‌داند. دامداری در این منطقهٔ تحت حفاظت‌ قدمتی طولانی دارد و پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق در شهرستان شاهرود دهه‌هاست موضوع مناقشه و تعارض سازمان حفاظت محیط‌زیست و جوامع محلی اطراف آن است. 

 

جامعهٔ محلی در این سال‌ها، زیست و دامداری در پناهگاه حیات‌وحش را حق خود می‌دانند و با‌این‌حال دولت می‌گوید دشت جزو مناطق سازمان حفاظت محیط‌زیست است. محلی‌ها معتقدند محیط‌زیست بدون در نظر گرفتن حق عرفی جامعهٔ محلی، مرتع آنها را در اختیار گرفته و از‌این‌رو آنها ضرورتی نمی‌بینند به آنچه روی کاغذ جزو «منطقهٔ امن» ذکر شده است، احترام بگذارند و دامشان را خارج کنند.

سرپرست ادارهٔ محیط‌زیست شاهرود: متأسفانه سازمان منابع‌طبیعی پای کار نیست. ما ممیزی‌های لازم را برای ساماندهی انجام دادیم، اما به نتیجه نرسید؛ چراکه میان دو سازمان توافقی رخ نداد و این یکی از مشکلاتی است که در حال حاضر با آن روبه‌روییم

ماجرا اما به شش دهه قبل و به سال‌های دههٔ ۴۰ برمی‌گردد. زمانی‌که این منطقه تحت قرق درآمد و تا سال ۵۷ محلی‌ها حق ورود به آن را نداشتند. به‌گفتهٔ آنها، ابتدا تنها بخشی از دشت زردابه و منطقه قرق شد، اما به‌تدریج بر وسعت منطقه‌ای که محلی‌ها را از آن بیرون راندند افزوده شد، به‌طوری که دامداران ناچار شدند برای تعلیف دام‌شان تا آشخانهٔ بجنورد که ۲۵۰ کیلومتری منطقه‌شان بود بروند. با تحولات رخ‌داده در سال ۵۷ و پیروزی انقلاب، محلی‌ها به‌سرعت وارد پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق شدند. 

 

در دههٔ ۶۰ سازمان حفاظت محیط‌زیست تلاش کرد منطقه را بار دیگر باز پس گیرد و حتی از نیروهای نظامی برای این کار کمک گرفت. بااین‌حال، رئیس وقت ادارهٔ محیط‌زیست شاهرود درنهایت برای پرهیز از هرگونه درگیری شیوهٔ مسالمت‌آمیز را برگزید، گزینه‌ای که برخی به آن انتقاد دارند. برخی فعالان محیط‌زیست بارها با گلایه از سازمان حفاظت محیط‌زیست خواستار اخراج دامداران شده‌اند، در مقابل گروه دیگری می‌گویند گره کور تعارض سازمان محیط‌زیست و دامداران محلی را نمی‌شود با زور باز کرد بلکه این کار نیازمند گفت‌وگو و تعامل است. ادارهٔ محیط‌زیست شهرستان شاهرود در این چند دهه بارها بر سر ساخت آغل و… با دامداران دچار مشکل شده و دادگاه‌ این شهرستان پر از پرونده‌های مختومه‌ای است که در آن یک طرف دامداران نشسته بودند و سوی دیگر محیط‌بانان یا کارشناسان ادارهٔ محیط‌زیست شاهرود. حالا بازهم پرونده‌ای جدید برای دادگاه ارسال شده و این‌بار این پرونده برای ساخت آغل‌های جدید توسط افرادی است که مجوز نگهداری از دام را هم ندارند.

 

۱۰۰ آغل در منطقه داریم

«مالکیت زمینی که در آن آغل ساخته‌اند هم با این فرد نیست.» این را «محمد مسلمی» می‌گوید؛ کسی که تا سال‌های قبل دامدار بود و بعد از مدتی گوسفندانش را فروخت. او می‌گوید «در سال‌های ۱۲۸۰ تا ۱۳۰۰ برای مالکیت این زمین‌ها میان چند طایفه درگیری وجود داشته، اما درنهایت مشخص شد وضعیت زمین‌ها به چه شکل است. فردی که در حال حاضر می‌خواهد آغل بسازد، صاحب این زمین‌ها نیست و البته دامدار هم نیست.» 

 

او می‌گوید در این سال‌ها چشم‌وهمچشمی زیاد بوده، هرکس برای خودش آغلی ساخته و گوسفندانی را نگهداری کرده. «شاید در حدود ۳۰۰ آغل در منطقه داریم. اینجا نظارت کم است، عده‌ای هرکاری بخواهند انجام می‌دهند، اما با آنها برخورد نمی‌شود. ما فکر می‌کنیم محیط‌زیست ضعیف است و سکوت می‌کند.» 

یک دامدار: سال‌های ۱۲۸۰ تا ۱۳۰۰ برای مالکیت این زمین‌ها میان چند طایفه درگیری وجود داشته، اما درنهایت مشخص شد وضعیت زمین‌ها به چه شکل است. فردی که در حال حاضر می‌خواهد آغل بسازد، صاحب این زمین‌ها نیست و البته دامدار هم نیست

مسلمی از نبود هماهنگی میان سازمان منابع‌طبیعی و ادارهٔ حفاظت محیط‌زیست هم گله دارد. در این مدت دامداران به هرکدام از این سازمان‌ها که مراجعه کرده‌اند، به نتیجه‌ای نرسیده‌اند: «هرکدام مشکل را به کول دیگری می‌اندازند. هماهنگی وجود ندارد.»

نبود هماهنگی میان سازمان محیط‌زیست و منابع‌طبیعی مشکلی است که فقط محلی‌ها از آن نمی‌گویند، بلکه دغدغهٔ قربانلو هم است. او به «پیام ما» می‌گوید «متأسفانه سازمان منابع‌طبیعی پای کار نیست. ما ممیزی‌های لازم را برای ساماندهی انجام دادیم، اما به نتیجه نرسید؛ چراکه میان دو سازمان توافقی رخ نداد و این یکی از مشکلاتی است که در حال حاضر با آن روبه‌روییم.» 

 

او به وضعیت فعلی خوش‌ییلاق هم اشاره می‌کند و می‌گوید از تعداد دقیق گوسفندان این منطقه اطلاعی در دست نیست و آغل‌ها هم در حال حاضر حدود ۱۰۰ عدد هستند «از سال ۱۴۰۱ با آغل‌های غیرمجاز روبه‌رو بودیم که گزارش آن توسط محیطبانان ما ارسال شد. تعدادی از آنها هم تخریب شدند. اما در سال جدید با مورد دیگری روبه‌رو شدیم.» 

 

او از هفتهٔ گذشته می‌گوید که خبر آمد فردی در حال ساخت آغل در منطقه است. آنها به فرد خاطی اخطار دادند. به او گفتند مجوز دامداری‌اش را بیاورد و او پروانه‌ای از سال ۱۳۵۳ را به آنها نشان داد «به او گفتیم این پروانه باطل شده است و ارزش قانونی ندارد. گفتیم اگر دامداری، مدارک را بفرست تا برای استعلام به ادارهٔ منابع‌طبیعی بفرستیم، اما این کار را نکرد و امروز این پرونده را به دادگاه ارجاع دادیم.»

دامداری در خوش‌ییلاق و دشت زردابه به رونق گذشته نیست. مراتع پس از خشکسالی‌های اخیر و چَرای بی‌رویه جانی ندارند و بسیاری از دامداران، دام‌هایشان را فروخته‌اند. اما آنچه هویداست، بی‌پایان بودن این منازعه میان محلی‌ها و سازمان محیط‌زیست است. چنانچه پیش‌ازاین «خسرو خندان»، فعال محیط‌زیست، دربارهٔ این منطقه به «پیام ما» گفته بود «دامداران فکر می‌کنند اگر هر توافقی داشته باشند و حدومرزی تعیین شود، ممکن است دچار خسران شوند و آنها را از منطقه بیرون کنند. این بی‌اعتمادی که بین کلاته‌‌خیجی‌ها و محیط‌زیست شکل گرفته یک موضوع یک‌شبه نیست که انتظار داشته باشیم به‌سرعت و با چند جلسه حل شود. همین بی‌اعتمادی است که موضوع تعارض را در این منطقه به بن‌بست کشانده و در یک حالت قفل‌شدگی قرار داده است.»

ایستادگی زنان و ادبیات مهاجرت

«زهرا نوری»، نویسندۀ جوان افغانستانی-ایرانی است که قبلاً از او کتاب «نخ قرمز به‌جای لب‌هایش» نیز منتشر شده است. نویسنده در کتاب اولش دغدغۀ مسائل زنان را داشته. مسئلۀ زنان از اصلی‌ترین مسائل جامعۀ افغانستان است و نوری این دغدغه را با تفاوت‌هایی در کتاب جدیدش نیز دنبال کرده که در ادامه دربارۀ آن به تفصیل سخن خواهم گفت.«نه مثل دایی یغما» قصۀ زن افغانستانی است که به ایران مهاجرت کرده است. نوری در این کتاب علاوه‌بر مسئلۀ زنان، به مسئلۀ مهاجرت نیز می‌پردازد. مهاجرت از مسائل مهم جامعۀ افغانستان است و نوری تجربۀ مهاجر بودن خود را در این قصه جایگذاری کرده است یا بهتر بگویم قصۀ مهاجر افغانستانی‌ای که روایت می‌کند، به تجربۀ زیستهٔ خود او آغشته است و از این جهت بسیار اهمیت دارد.از چشم‌اندازها و با شیوه‌های مختلفی می‌شود راجع‌به مهاجرت صحبت کرد، ولی به‌نظرم ادبیات مهمترین است؛ چراکه وقتی تجربۀ زیسته به ادبیات بدل می‌شود، درواقع می‌توانیم بگوییم به بلوغ رسیده است.

به‌نظر می‌رسد رسیدن به این نقطه نه‌فقط با صرف تجربۀ مهاجرت، بلکه به گذر زمان و پالایش در این گذر هم نیاز دارد. حالا بعد از چهار دهه حضور مهاجرین افغانستانی در ایران، می‌توانیم از ادبیات مهاجرت ویژۀ مهاجرین افغانستانی صحبت کنیم.نویسنده، قصۀ زنی افغانستانی را روایت می‌کند که از دردهای جامعۀ سنتی افغانستان فرار کرده و حالا در ایران هم درگیر غربت است و در مرداب مشکلات گیر افتاده. داستان به مسئلۀ زن و مهاجرت به‌خوبی پرداخته و سعی کرده نگاهی انتقادی به وضعیت هردوی اینها داشته باشد. پختگی را اینجا می‌توانیم در قلم نویسنده ببینیم که فقط وجوه منفی را تصویر نکرده است و سعی کرده در خلال داستان توصیف کاملی ارائه دهد. اگر به سختی‌های مهاجرت و مشکلات مهاجر افغانستانی در ایران اشاره می‌کند، فرد ایرانی را هم تصویر می‌کند که پناهگاه و همراه «نازی» (زن مهاجر قصه) شده است.قصه برای خواننده پرکشش است و خواننده با نویسنده همراه می‌شود و روزمرگی‌های زن مهاجر افغانستانیِ گریزان از جامعۀ سنتی را می‌بیند و مشتاق شنیدن ادامۀ داستان زندگی او می‌شود؛ درواقع مشتاق آنچه او برای آینده تصمیم می‌گیرد.

در این داستان زن عاملیت دارد و نوری در این کتاب، برخلاف کتاب قبل خود، زن افغانستانی را جسورتر تصویر کرده است. در کتاب «نخ قرمز به‌جای لب‌هایش» زن افغانستانی منفعل تصویر شده بود؛ اما در این کتاب زن تلاش دارد خود انتخاب کند و زندگی‌اش را بسازد. آنچه به او دیکته می‌شود را نمی‌پذیرد و مداوم با عناصر جامعۀ سنتی و مشکلات کلنجار می‌رود. در آخر قصه هم بازگشت و مواجهه با گذشته را انتخاب می‌کند و به این نتیجه می‌رسد فرار نمی‌تواند قرار به‌همراه داشته باشد.سبک زبانی نویسنده یکی از ویژگی‌هایی است که این کتاب را منحصربه‌فرد می‌کند. نوری در کتاب قبلی خود نیز از این سبک استفاده کرده است که به‌نوعی دوگانگی اشاره دارد (عامدانه نمی‌خواهم بگویم دوزبانی چراکه هردو فارسی است). نویسنده از واژگان دری استفاده می‌کند که برای مخاطب ایرانی آشنا نیست و در پاورقی برایمان معنی واژگان را درج کرده است. نوشتار نوری چیزی است که افغانستانی کامل نیست و ایرانی کامل هم نیست، درعین‌حال هردو هم هست: ایرانی-افغانستانی، درست مثل هویت خود نویسنده. در قصه هم به این نکته اشاره می‌شود: وقتی که «نازی» به افغانستان برمی‌گردد، به او می‌گویند که چرا این‌طور حرف می‌زنی. درواقع این گفتار دوگانه مختص مهاجرین افغانستانی داخل ایران و نوشتار حاصل از آن را می‌توان تأثیر مهاجرت بر ادبیات دانست.در پایان دوست دارم بگویم، آنجا که ادبیات سربرمی‌آورد (بدل‌شدن تجربه به ادبیات) می‌توان فهمید که اتفاق مهمی در حال‌ رخ‌دادن است و حالا باید از شکل‌گیری ادبیات مهاجرت ویژۀ مهاجرین افغانستانی در ایران صحبت کرد و همینجاست که می‌توان انتظار ارزیابی انتقادی داشت: هم از تجربۀ مهاجرت و هم از شرایط جامعۀ مبدأ (افغانستان).

مدیریت گلسنگ‌های تخت‌جمشید به روش علمی انجام می‌شود

مطالعات دربارهٔ گلسنگ‌ها در محوطه‌های باستانی تخت‌جمشید و پاسارگاد از اوایل دههٔ ۱۳۸۰ آغاز شده است و شاید بتوان طرح نگرانی در این باره را هم مربوط به همین زمان دانست؛ خبرهایی که طی آن اعلام شد تصاویر حکاکی‌شدهٔ گل‌های لوتوس و سربازان ارتش جاویدان هخامنشی در بخش‌هایی از تخت‌جشمید اصلی‌ترین محل در معرض خطر تخریب گلسنگ‌هاست.

همان زمان «پریسا محمدی»، میکروبیولوژیست و عضو هئیت‌علمی دانشگاه الزهرا(س)، با اشاره به آسیبی که گلسنگ‌ها می‌توانند به یک اثر تاریخی وارد کنند، گفته بود گلسنگ‌ها به دو روش فیزیکی و شیمیایی قادر به تخریب بستر خود هستند. «پریسا محمدی» در اوایل دههٔ ۱۳۹۰ (او آن زمان رئیس وقت پژوهشگاه سازمان میراث‌فرهنگی و صنایع‌دستی و گردشگری بود) گفت افزایش رطوبت هوا و مرمت با استفاده از سیمان از عوامل رشد گلسنگ مخرب در آرامگاه کوروش است. به‌گفتهٔ او، تحقیقات صورت‌گرفته روی گلسنگ‌هایی که روی آرامگاه کورورش رشد کرده، نشان داده است نفوذ گلسنگ به‌طور مؤثری در خرد شدن فیزیکی سنگ‌های این بنای تاریخی نقش دارند.

 

فعالیت کارگاه‌های پاکسازی

حالا و با انتشار دوبارهٔ اخبار گلسنگ‌ها، مدیر پایگاه پژوهشی میراث جهانی تخت‌جمشید از فعال بودن کارگاه‌های پاکسازی گلسنگ‌ها در مجموعهٔ جهانی تخت‌جمشید به «پیام ما» خبر می‌دهد و می‌گوید: «گلسنگ‌ها یکی از مهمترین عوامل آسیب‌رسان در بناهای تاریخی به‌ویژه آثار سنگی محسوب می‌شوند و عملیات پاکسازی آنها در مجموعهٔ جهانی تخت‌جمشید به‌صورت کارگاه و توسط تیمی از کارشناسان حفاظت و مرمت انجام می‌شود و همچنان ادامه دارد.»

مستندسازی و مستندنگاری محل گلسنگ‌ها در تخت‌جمشید درحال انجام است و تا یک ماه دیگر رویداد دانش‌بنیان در راستای حل موضوع گلسنگ در تخت‌جمشید برگزار می‌شود

«علیرضا عسکری چاوردی» با بیان اینکه این معضل در ایران کمتر و در بناهای سنگی کشورهای اروپایی به‌خصوص ایتالیا بسیار بیشتر است، می‌افزاید:‌ «همهٔ متخصصان اعم از حوزهٔ میراث‌فرهنگی و بیولوژیست‌ها بر این باورند که رشد گلسنگ‌ها می‌تواند به سنگ آسیب وارد کند.»

او با تأکید بر اینکه تاکنون یک درمان قطعی و واحد برای گلسنگ ارائه نشده است، اعلام می‌کند کشورهای مختلف راه‌حل‌های متفاوتی را  برای پاکسازی پیشنهاد می‌کنند.

به‌گفتهٔ عسکری چاوردی، در گذشته مرمتگران تجربی با آب و برس اقدام به پاکسازی گلسنگ‎ها می‌کردند که معایب زیادی دارد از جمله انتشار گلسنگ‌ها و از بین نرفتن لیف گلسنگ‌ها و به وجود آمدن انواع جدید. این روش از شروع کار بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد در تخت‌جمشید منسوخ شد.

 

یک رویداد دانش‌بنیان

مدیر پایگاه پژوهشی میراث جهانی تخت‌جمشید با بیان اینکه پایگاه تخت‌جمشید از ۱۷ سال پیش تاکنون مطالعات بسیاری دربارهٔ نوع و روش‌های پاکسازی گلسنگ‌ها آغاز کرده است، می‌گوید: «این مطالعات با همکاری مراکز بین‌المللی و مراکز تخصصی ایرانی همچنان درحال انجام است. می‌توان گفت تخت‌جمشید اولین سایت ایرانی است که گلسنگ‌های آن مورد بررسی‌های تخصصی قرار گرفتند و اولین مکانی است که با گلسنگ‌ها به‌صورت علمی برخورد شد.»

به‌گفتهٔ عسکری چاوردی، در سال ۱۳۹۰ بخشی از گلسنگ‌زدایی به‌عنوان آزمایش توسط هیئت مرمت و باستان‌شناسی ایران-ایتالیا انجام شد و پس از اینکه نتایج استفاده از یک نوع مواد گلسنگ‌زدا مثبت تشخیص داده شد، در سال ۱۳۹۸ کاخ شورا و کاخ تچر توسط مرمتگران بدون مرز و با همکاری نزدیک کارشناسان ایرانی از گلسنگ‌ها پاکسازی و آثار سنگی مرمت شد.

او همچنین ادامه می‌دهد: «هیئت باستان‌شناسی و مرمت ایران-ایتالیا تست‌هایی روی یکی از دیواره‌های بدون نقش در تخت‌جمشید انجام دادند تا پس از چند سال دوباره مورد بررسی قرار گیرند. پاکسازی گلسنگ‌ها و رویش آنها بسیار پیچیده است و برای دیدن نتایج منتج از پاکسازی‌ها نیاز به یک دورهٔ چندساله است. معمولاً پاکسازی گلسنگ‌ها باید همزمان با اقدامات حفاظتی و مرمتی انجام شود و ضروری است برای پاکسازی هر بخش، یک کارگاه مرمتی تعریف شود تا پس از پاکسازی گلسنگ‌ها اقدامات حفاظتی و مرمتی انجام شود. در غیر این‌صورت، پاکسازی‌ها ممکن است نه‌تنها مثبت نباشد بلکه برای آثار تاریخی زیانبار هم باشد.»

مدیر پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید تأکید می‌کند مجموعهٔ تخت‌جمشید طی برنامه‌های ازپیش‌تعیین‌شده اقداماتی را در راستای پاکسازی گلسنگ‌ها و حفاظت و مرمت آن مدنظر دارد: «یک کارگاه فعال در کاخ آپادانا مشغول عملیات پاکسازی گلسنگ‌ها‌ست. کارگاه پلکان شمالی کاخ آپادانا نیز به‌زودی ایجاد خواهد شد است. برای پاکسازی پلکان شمالی کاخ آپادانا متخصصین ایرانی و خارجی با مرمتگران تخت‌جمشید همکاری خواهند داشت و یا اینکه به‌عنوان مشاور همکاری خواهند داشت.»

مدیر پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید در ادامه با اشاره به اینکه پروژهٔ گلسنگ‌زدایی از کاخ‌های تچر و کاخ شورا انجام شده است و پروژهٔ تالار آپادانا در روزهای اخیر آغاز شده است، می‌گوید: «مستندسازی و مستندنگاری محل گلسنگ‌ها در تخت‌جمشید در حال انجام است و تا یک ماه دیگر رویداد دانش‌بنیان در راستای حل موضوع گلسنگ در تخت‌جمشید برگزار می‌شود.»

حذف گلسنگ‌ها به‌صورت موردی 

 

مدیر پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید دربارهٔ موضوع قارچ‌ها نیز توضیح می‌دهد که درواقع قارچ‌ها موجودات هتروتروفیک یوکاریوتی هستند که با دیوارهٔ سلولی سخت خود که از مادهٔ کیتین ساخته شده، شناخته می‌شوند و در میراث جهانی تخت‌جمشید نمونه‌هایی از قارچ‌های مرستماتیک میکروسکوپی و مخمری سیاه دیده می‌شود و درواقع ایجاد رابطهٔ همزیستی بین قارچ و حداقل یک میکروارگانیسم فتوسنتزکننده، منجر به شکل‌گیری گلسنگ می‌شود.

معمولاً پاکسازی گلسنگ‌ها باید همزمان با اقدامات حفاظتی و مرمتی انجام شود و ضروری است برای پاکسازی هر بخش، یک کارگاه مرمتی تعریف شود تا پس از پاکسازی گلسنگ‌ها اقدامات حفاظتی و مرمتی انجام شود

عسکری چاوردی می‌گوید گلسنگ‌ها در سراسر سطح خشکی جهان پراکندگی دارند، به‌طوری‌که حدود هشت درصد سطح خشکی‌ها با گلسنگ پوشیده شده است و گفته می‌شود قدیمی‌ترین فسیل آنها حدود ۶۰۰ میلیون سال قدمت دارد. او توضیح می‌دهد:‌ «وجود گلسنگ‌ها و قارچ‌ها بر روی آثار سنگی موضوع تازه و عجیبی نیست. قاعدتاً هرجا سنگ باشد، احتمال حضور گلسنگ هم هست. با توجه به سطح وسیع آثار سنگی در محوطهٔ تخت‌جمشید و حساسیت موضوع برخورد با عوامل بیولوژیک، نمی‌توان یک فرمول کلی را بسط داد و اقدام کرد و تابه‌حال در کارگاه‌های مرمت و پروژه‌های انجام‌شده به‌صورت موردی گلسنگ‌ها از سطح آثار حذف شده‌اند.»

او به مدیریت بحران محوطهٔ میراث جهانی تخت‌جمشید در بخش گلسنگ‌ها نیز اشاره می‌کند و می‌گوید:‌ «از سال ۱۳۸۲ مطالعات میدانی بر روی نقش برجسته‌هایی که درگیر تهدید طبیعی گلسنگ بوده‌اند، به‌طور ویژه آغاز شد. بنابر این مطالعات میدانی، بیش از ۱۰۰ گونه گلسنگ در محوطه شناسایی شده است که پیشتر اخبار این پروژهٔ تحقیقاتی از سوی پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید، منتشر شده بود. به‌دلیل پر‌اهمیت‌بودن رفع گلسنگ‌های مخرب شناسایی‌شده بر روی برخی نقوش که درجهٔ تخریب آنها گاه به مرحلهٔ مرمت و استحکام‌بخشی اضطراری می‌رسد، گاهی اقدامات اجرایی بدون تهدیدزدایی و فقط بازدارنده است.»

 

سیل‌زدگان نیازمند امدادرسانی هوایی

بر اثر بارش‌های هفتهٔ گذشته هشت استان در نیمهٔ جنوبی کشور دچار سیلاب شدند و براساس آنچه «بابک محمودی»، رئیس سازمان امدادونجات جمعیت هلال‌احمر، اعلام کرده است برای برخی از سیل‌زدگان شرایط اسکان اضطراری نیز ایجاد شده است. وب‌سایت خبری این دستگاه روز گذشته در خبری به‌نقل از محمودی نوشت: «۱۰ هزار حادثه‌دیده در پی سیل و آبگرفتگی استان‌های جنوبی کشور امدادرسانی شدند و امدادرسانی در چهار استان ادامه دارد. از ۲۷ فروردین تا ساعت ۵:۳۰ صبح امروز ۳۱ فروردین، استان‌های بوشهر، خراسان رضوی و جنوبی، سیستان‌وبلوچستان، فارس، کرمان، هرمزگان و یزد دچار سیل و آبگرفتگی شدند و به دریافت خدمات امدادی نیاز پیدا کردند.»

به‌گفتهٔ او، در این مدت با انجام ۸۵ مورد عملیات امدادی، به ۱۰ هزار و ۶۳۷ نفر امدادرسانی شد، ۱۲۵۱ نفر اسکان اضطراری یافتند و ۱۹۳ نفر نیز به مناطق امن منتقل شدند: «۲۶۲ تیم عملیاتی شامل ۱۰۵۱ امدادگر در عملیات امداد در سیل و آبگرفتگی مناطق جنوبی کشور مشارکت داشتند. با همکاری و تلاش امدادگران، تخلیهٔ آب از ۱۳۲ واحد مسکونی انجام و سه اردوگاه اسکان اضطراری نیز در شهرستان جاسک با ۸۰ دستگاه چادر، برای اسکان افراد متأثر از سیل، برپا شد. علاوه‌بر توزیع چادر امدادی، پتو، موکت، نایلون و … در میان حادثه‌دیدگان، یک‌هزار و ۵۳۴ بستهٔ غذایی نیز توزیع شد.»

یک نوجوان در استان سیستان‌‌وبلوچستان در رودخانه غرق شده است و جست‌وجو برای یافتن پیکرش هنوز ادامه دارد

اما ماجرای سیلاب فقط به همین اعداد امدادرسانی ختم نشده است. در استان سیستان‌وبلوچستان خسارت جانی افزایش پیدا کرده است. خبرهای محلی از مفقود شدن  نوجوانی ۱۸ساله در این استان و در رودخانهٔ «ماشکید» حکایت می‌کند. معاون امدادونجات جمعیت هلال‌احمر سیستان‌وبلوچستان در گفت‌وگو با ایسنا این خبر را تأیید کرده است. به‌گفتهٔ او، جست‌وجو برای یافتن این نوجوان ادامه دارد.

 

«حسن مصفا» ادامه داد: «در پی وقوع سیل و طغیان رودخانهٔ ماشکید روستای کلاتک شهرستان مهرستان تیم عملیاتی هلال‌احمر در حال جست‌وجوی نوجوان ۱۸ساله در منطقه هستند که براثر بی‌احتیاطی برای ماهیگیری رفته بود. با توجه به پیش‌بینی هواشناسی وضعیت قرمز هواشناسی، همواره توصیه شده است هموطنان از اتراق کردن و تردد در حاشیهٔ رودخانه‌ها خودداری کنند. از شهروندان می‌خواهیم جوانب احتیاط را رعایت کنند و از ترددهای غیرضروری در مسیرهای ارتباطی، اسکان در مسیل‌ها و حاشیهٔ رودخانه‌ها و پایین‌دست سدها خودداری کنند. تلفن ۱۱۲ جمعیت هلال‌احمر خط ارتباطی برای دریافت خدمات امدادی از سوی مردم است.»

در نیکشهر نیز شرایط به‌دلیل مسدود بودن راه‌های ارتباطی بغرنج است. «مجیب حسنی»، فرماندار این شهرستان، اعلام کرده است پس از گذشت چند‌روز هنوز ماشین‌آلات راهسازی برای بازگشایی راه‌های نیکشهر وجود ندارد و نیاز است مسئولان استانی و کشوری به کمک مردم روستایی بشتابند.

به‌گفتهٔ حسنی سیل‌بند حفاظتی ۱۰ روستا از جمله ملوران در نیکشهر تخریب شده است ‌و با تشدید بارش‌ها و یا سامانهٔ جدید وضعیت این مناطق بحرانی خواهد شد

وب‌سایت خبری این دستگاه به‌نقل از فرماندار نوشت: «در پی تداوم فعالیت سامانهٔ بارشی در سطح استان سیستان‌وبلوچستان و به‌ویژه شهرستان نیکشهر و جاری شدن سیلاب، منازل مردم در اکثر روستای آبگرفتگی و شاهد تخریب خانه‌های خشتی‌وگلی بودیم. بارندگی‌ها منجر به طغیان رودخانه‌های فصلی آبگاه و کوچینک، تنگ سرحه، ملوران، شگیم، کشیک و داروکان، جس آهوران، گرگان، متسنگ، هنزم و زیردان شده و راه‌های ارتباطی روستاهای بخش مرکزی، بنت، دهستان‌های چاهان، توتان و مهمدان، هیچان، مخت و مهبان، بخش آهوران و به‌ویژه دهستان کهیری را قطع کرده است. همچنان پس از گذشت چند روز از وقوع سیلاب راه دسترسی بیش از صد روستا در نیکشهر کاملاً مسدود و مردم برای تأمین مایحتاج زندگی و یا انتقال بیماران با مشکل جدی مواجه هستند.»

 

او همچنین بر ضرورت  اعزام بالگرد و ماشین‌آلات سنگین راهداری برای بازگشایی راه‌ها و جبران خسارت سیل، ساخت پل و ابنیهٔ فنی در تمام محورهای روستایی تأکید کرد و گفت: «سیلاب در چندین نقطه از شهرستان به خطوط مخابراتی و خطوط انتقال برق آسیب وارد کرد که در حال حاضر بخش‌های بنت و حدود ۲۰ روستای دهستان چاهان در خاموشی کامل و فاقد شبکهٔ مخابراتی هستند. به‌دلیل حجم بالای خسارت‌ها در حوزهٔ راه، برق و مخابرات ، امدادرسانی به روستاها با مشکل مواجه شده است و در کانون‌های بحرانی امدادرسانی با بالگرد انجام می‌شود. راه نیکشهر بنت نیازمند ساخت پل استاندارد در محدودهٔ بلپیر بر روی رودخانهٔ تنگ سرحه است و پل رودخانهٔ گنگ در محدودهٔ روستای هیتان هم نیازمند ساخت پل جدید است. حداقل بیش از ۵۰۰ دستگاه پل بزرگ و کوچک در محدودهٔ محورهای روستایی و فرعی و موردنیاز است تا در زمان بارندگی‌ها با مشکلات جدید و مسدود شدن راه‌ها مواجه نباشیم. در منطقهٔ عشایری هنزم و زیردان دو نفر گرفتار سیلاب شدند که پیکر بی‌جان آنها پیدا شده است.»

 

به‌گفتهٔ حسنی سیل‌بند حفاظتی ۱۰ روستا از جمله ملوران در نیکشهر تخریب شده است ‌و با تشدید بارش‌ها و یا سامانهٔ جدید وضعیت این مناطق بحرانی خواهد شد.

کمی آن‌سوتر و در استان فارس نیز سیلاب جان یک کودک را گرفت. طبق اعلام مرکز اورژانس فارس، یک کودک ۱۰ساله به‌علت آبگرفتگی حاصل از بارندگی در منطقهٔ لایزنگان داراب غرق شد. در پی وقوع این حادثه یک دستگاه آمبولانس اورژانس ۱۱۵ به محل حادثه اعزام شد، اما عمل احیا حین انتقال به درمانگاه رستاق متأسفانه بدون نتیجه بود و درنهایت کودک فوت شد. همچنین روز گذشته نیز یک مورد غرق‌شدگی ناشی از سیلاب جاری‌شده در خیابان در شهرستان کازرون از سوی اورژانس فارس گزارش شد که این فرد غریق نیز قبل از رسیدن اورژانس فوت شده بود.

براساس اعلام ایسنا دفتر استانی هرمزگان تا روز ۳۰ فروردین تعداد جان‌باختگان سیل در استان هرمزگان با فوت یک کودک در روز پنجشنبه، به چهار نفر افزایش پیدا کرد.