بایگانی
مستند «تالان» در کمتر از یک ساعت، بحران آب را به شایستگی روایت کرده است تا بیننده را به عمق یک چالش ملی بکشاند و ذهن او را آنچنان درگیر سؤال کند که تا مدتها در پی جواب بگردد. این برگ برندهٔ تالان است که پرسشگری را برای تماشاگر به ارمغان میآورد؛ آنهم در زمانی که دغدغهٔ محیطزیست در جامعه بسیار کمرنگتر از گذشته شده است. «محمدصادق دهقانی» در مقام نویسنده و کارگردان مستندی را ساخته که نهتنها به نقطهٔ دراماتیک میرسد، بلکه ازآنجاکه خودش تهیهکننده نیز بوده با آزادی کامل در بیان مشکلات بهسمت یک تراژدی آبی رفته که سرانجامِ چنین جسارتی، سبب درخشش او در دهمین جشن مستقل سینمای مستند ایران شد.
تالان یک افتتاحیهٔ سینمایی و هوشمندانه دارد که در انتها تکمیل میشود؛ در همان سکانس نخستین با شمایل مردی همراه میشویم که در عمق یک قنات قدیمی در حال پیشروی است و تنها یک چراغ به دست دارد و همزمان با این تصویر، صداگذاری بهشکل چشمگیری خودش را نشان میدهد؛ صدای دعوا و همهمه بر سر آب و نوای گرم و هشداردهندهٔ «مسعود رایگان» که گفتار متن را اینگونه آغاز میکند که در عمق تاریکی اتفاق میافتد؛ بیسروصدا و آرام و یک روز همگی از خواب بیدار میشویم و میفهمیم که چه بلایی بر سرمان آمده است. بعد از این سکانس، دوربین آقای کارگردان ما را به یک روستای متروکه در استان خراسان میبرد که اهالی آن بهدلیل خشکیدگی منابع آب، آنجا را ترک کردهاند؛ این شروع «تالان» است. انتخاب تصاویر، نوع تدوین و البته موسیقی بهشکلی انتخاب شدهاند که بیننده به نوع زیست خود و سرانجام سرزمین میاندیشد. ساختار «تالان» در ابتدا و انتها به زیرمتنی اشاره میکند که در نگاه تماشاگر آگاه به یک فرامتن عمیق تبدیل میشود.
سازنده در انتخاب ایده، هوشمندانه عمل کرده است و آن را به درستترین شکل ممکن گسترش داده تا در فرم خود به یک رئالیسم انتقادی برسد و این رویکرد همراه با یک تحقیق میدانی و البته محتوای متناسب با موضوع، تصویر را از ادبیات ژورنالیستی دور نگه داشته تا دایرهٔ تمرکز مستند از نگاهی به دیار خراسان به یک نتیجهٔ ملی و درخور برسد. هرچند سالها از تولید و پخش این مستند گذشته است، اما هنوز هم همراهشدن با آن میتواند به یک بیداری همگانی ختم شود. این موضوع که ابعاد خشکسالی وسیعتر شده است و بسیاری از مردمان به کوچ اجباری تن دادهاند در ظاهر، بحرانی جدید نیست؛ اما چطور ممکن است چنین اتفاقی پس از نیمقرن هنوز هم تداوم داشته باشد؟
در این سرزمین چه اتفاقی افتاده است که مخاطرات آبی حتی با گذشت چند دهه هنوز هم به یک سرانجام اصولی ختم نشده و چرا هر لحظه بر عمق فرونشستها و دشتهای ممنوعه اضافه میشود؟ البته بهتر است به این نکته اشاره شود که مقایسهٔ دشت مشهد با اتفاقات سوریه یک بزرگنمایی ناشی از دنیای سیاست است و بهلحاظ اقلیمی شرایط دو منطقه چندان انطباقی با یکدیگر ندارند. در تمامی این سالها مستندی که بتواند با علم به شرایط اقلیمی بهسمت موضوع حساسی همچون آب برود کم بوده است و نیاز به آموزش از طریق رسانهٔ فراگیری همچون سینما تأثیر بسزایی در جامعهٔ ایرانی دارد. همواره موضوع آب و محیطزیست انسانی یک چالش اساسی در سرزمین بوده است و پرداختن جامع به آن زحمت فراوانی دارد.
«تالان»، فرزند زمانهٔ خویش است و گویی از همین الان سخن میگوید. مستند با چندبار تدوین به اکران رسیده است، ولی میتوانست باز هم کوتاهتر شود؛ زیرا مخاطب اصلی این مستند برخی تعاریف و اتفاقات را بهخوبی میداند. بااینهمه، «تالان» لحظات خاصی را به تصویر کشیده که در تمامی سالهای گذشته از چشمان بسیاری از کارشناسان دور مانده و یا آنچنان که باید به آنها پرداخته نشده است. بهعنوان مثال در جایی که مستند به قوانین مرتبط به آب اشاره میکند، آغاز یک دیالکتیک منطقی است، اما چگونه میتوان به تداوم این قوانین پایبند ماند هنگامی که شاهد از بین رفتن منابع آب و خاک هستیم؟ «تالان» به سراغ طرح این سؤال رفته و راوی به تاراج رفتن منابع آب توسط خودمان شده و صدای سقوط یک سرزمین را میتوان از دل آسیبهای اجتماعی و گسترش حاشیهنشینی که درنهایت به یک فساد مطلق ختم میشوند، شنید. بیشک نادانستههای هیدرولوژیکی و بیخردی در مسائل اکولوژیکی به گسترش سیاستهای گلخانهای کمک کرده است و باید برای برونرفت از بحران آب مستندهایی همچون «تالان» را بیشتر جدی بگیریم.
پرونده نیمهباز دیگر پیش روی سیاستگذاران قرار گرفته است
اعلام روز دوم تعطیلات پایان هفته از سوی کمیسیون اجتماعی مجلس، انتقاد برخی فعالان سیاسی علیه این تصمیم را در پی داشت.
حمزه سلمانی، خبرنگار پیام ما تلاش کرده در این گزارش داستان تعطیلات دو روزه و پیشینه آن را مرور کند.
مردی که بدنش نوعی جدید از کووید تولید کرد
نمونهٔ این مرد ۷۲ساله، یک یادآوری مناسب برای همهٔ ماست. یادآوری این نکته که چرا باید از یکدیگر، خصوصاً افرادی که نقص سیستم ایمنی دارند، در برابر کووید-۱۹ و سایر عفونتهای ویروسی فراگیر محافظت کنیم. افراد دارای نقص سیستم ایمنی حتی زمانی که سهبار واکسینه شده باشند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به کووید-۱۹ هستند و تا ۱۳ برابر احتمال بیشتری دارد که آنها در بیمارستان بستری شوند.
همانطورکه این مورد نشان میدهد، سیستم ایمنی ضعیفشده توسط بیماری یا سرکوبشده توسط درمان باز هم برای پاککردن عفونت موجود در بدن تلاش میکند. این مرد قبلاً پیوند سلولهای بنیادین داشت و بعداً با «لنفوم» (نوعی سرطان در بافتهای لنفی) دستوپنجه نرم کرد و نیاز به درمان داشت و همین درمان، باعث نابودی گلبولهای سفید در خون او شد؛ گلبولهایی که مسئولیت تولید آنتیبادیهای خنثیکنندهٔ ویروس را برعهده دارند.
«ماگدا ورگوو» (Magda Vergouwe)، دانشجوی پزشکی دانشگاه آمستردام، و همکارانش در بیانیهای نوشتهاند: «مدت زمان عفونت سارس-کوو-۲ (SARS-CoV-2) در این مورد بسیار شدید است، اما در هر صورت عفونتهای طولانیمدت در بیماران مبتلا به نقص ایمنی در مقایسه با سایر افراد جامعه بسیار شایعتر است.»
ورگوو و همکارانش این مورد را چندروز دیگر در کنگرهٔ جهانی میکروبشناسی بالینی و بیمایهای عفونی اروپا ۲۰۲۴ ارائه خواهند کرد. البته یافتههای آنها هنوز مورد بررسی قرار نگرفته و بههمین دلیل در مقایسه با گزارشهای قبلی از عفونت چندصدروزهٔ کووید-۱۹، جزئیات کمتری دربارهٔ این مورد بهاشتراک گذاشته شده است.
در موارد پیشین، پزشکان توانستند براساس نوع خاص سارس-کوو-۲ که از طریق توالییابی مکرر ویروس مشخص شده بود، درمان مناسب را برای بیماران انتخاب کنند. برای برخی از عفونتها پزشکان از درمانهایی که برپایهٔ استفاده از آنتیبادی هستند، اجتناب میکنند؛ چراکه جهشهای جدیدتر ویروس در برابر آنتیبادیهای موجود مقاوم هستند.
ولی مرد ۷۲ساله، خیلی خوششانس نبود. او در اکتبر ۲۰۲۳ (مهرماه ۱۴۰۲) حدود ۲۰ ماه پس از ابتلا به کووید-۱۹ درگذشت؛ البته نه بهخاطر ویروس بلکه در اثر بازگشت لنفوم. بررسی ژنومی معمول نشان داد این مرد در فوریه ۲۰۲۲ با نوع امیکرون BA.1.17 آلوده شد، اما در عرض چند هفته پس از درمان، ویروس دچار جهش شد و به «سوتروویماب» (sotrovimab) که یک آنتیبادی خنثیکننده است، مقاوم شد.
از زمانی که دانشمندان برای نخستینبار نقشهبرداری از تولیهای ژنتیکی انواع مختلف سارس-کوو-۲ را آغاز کردند، ما میدانیم که این ویروس با تغییر شکل خود از سیستم ایمنی بدن فرار میکند و درمانها را خنثی میکند، اما این کار را بسیار کندتر از آنفلوآنزا انجام میدهد.
توالییابی ژنومی از ۲۷ نمونهٔ گرفتهشده از بینی و گلوی این مرد بین فوریهٔ ۲۰۲۲ تا سپتامبر ۲۰۲۳ نشان داد ویروس در بدن این مرد در مقایسه با انواع امیکرون BA.1 که در آن زمان بهآن مبتلا بود، ۵۰ بار جهش اضافی داشته است. این اتفاق درواقع حذف یک بخش پروتئینی در ویروس سارس-کوو-۲ است که نشان میدهد این ویروس توانایی فرار از دست سیستم ایمنی را دارد.
گروه پژوهشی میگویند: «مورد این مرد ۷۲ساله بر خطر عفونتهای مداوم سارس-کوو-۲ در افراد مبتلا به نقص ایمنی تأکید دارد؛ چراکه ممکن است انواع منحصربهفردی از این ویروس بر اثر تکامل گسترده درون بدن میزبان ظاهر شوند.»
اگرچه آنها اعلام کردند که انتقال انواع بسیار جهشیافتهٔ ویروس که در بدن این مرد شناسایی شده بود، به دیگر افراد در جامعه مستند یا گزارش نشده است، اما آنها در بیانیهٔ خود نوشتند: «ما بر اهمیت ادامهٔ نظارت ژنومی انواع تکاملیافتهٔ سارس-کوو-۲ در بدن افراد مبتلا به نقص سیستم ایمنی تأکید داریم؛ چراکه این موضوع، با احتمال فرار انواع ویروس به جامعه، تهدیدی بالقوه برای سلامت عمومی است.»
انتقال عفونتهای جهشیافته، یعنی موضوعی که ورگوو و همکارانش نگران آن هستند، در موارد انگشتشماری رخ داده است. مطالعهٔ «جیکوب لومیو» (Jacob Lemieux)، پزشک بیماریهای عفونی بیمارستان ماساچوست آمریکا که مقالهٔ آن را در زمستان سال ۱۴۰۲ منتشر کرد، این موضوع را تأیید میکند. او عفونتهای مکرر در بیش از ۵۰ نفر که مبتلا به نقص سیستم ایمنی بودند را بررسی کرد. لومیو و همکارانش طیفی از خطر ابتلا به کووید-۱۹ را در میان افراد با سیستم ایمنی ضعیف یافتند. آنها دریافتند افراد مبتلا به سرطان خون یا کسانی که عمل پیوند عضو انجام دادهاند و تحت درمان سرکوبکنندهٔ سیستم ایمنی هستند، با طولانیترین زمان برای پاک شدن ویروس از بدنشان روبهرو هستند.
لومیو در یک مصاحبه در دیماه پارسال گفته بود: «این واقعاً مهم است که سعی کنید بهترین راه را برای ریشهکن کردن عفونت از بدن کسانی که با عفونت مداوم روبهرو هستند، پیدا کنید؛ اما بهعلاوه باید بهنحوی این کار انجام شود که خطر انتقال عفونت به افراد دیگر هم حذف شود.»
بااینوجود، هنوز موارد زیادی وجود دارد که محققان دربارهٔ بهترین روش درمان افراد مبتلا به کووید-۱۹، خصوصاً کسانی که دارای عفونت مزمن هستند، نمیدانند.
منبع:
این مقاله با عنوان اصلی New Viral Variant Evolved Inside Man With Record COVID Infection روز پنجم اردیبهشت در «ساینس الرت» (Science Alert) منتشر شده است.
انتقادات به شیوهٔ اجرای قانون خرید تضمینی محصولات اساسی کشاورزی از سوی دولت هر سال تکرار میشود. بخش قابلتوجهی از این انتقادات متوجه پرداخت دیرهنگام و خرید مستقیم دولت از کشاورز بهجای خرید از تعاونیهای کشت و زرع است. قیمت اعلامی از سوی دولت هم همواره مورد اعتراض کشاورزان بوده است.
رئیس شورای قیمتگذاری و اتخاذ سیاستهای حمایتی محصولات اساسی، قیمت خرید تضمینی محصولات اساسی زراعی سال ۱۴۰۲-۱۴۰۳ را اعلام کرد.
بهگزارش «پیامما»، وبسایت خبری وزارت نیرو بهنقل از «محمدعلی نیکبخت» نوشت: «براساس این ابلاغیهٔ شورای قیمتگذاری و اتخاذ سیاستهای حمایتی محصولات اساسی کشاورزی بهاستناد مفاد قانون اصلاح قانون تضمین خرید محصولات اساسی کشاورزی مصوب پنجم آبانماه ۱۳۹۹ به شمارهٔ ۶۷۸۲۶/180 مورخ 12/۰۹/۱۳۹۹ مجلس شورای اسلامی، شورای قیمتگذاری اتخاذ سیاستهای حمایتی محصولات اساسی با تأکید بر بهکارگیری رویکرد جایگزینی سیاست قیمت تضمینی بهجای خرید تضمینی در جلسهٔ مورخ 30/۱۱/۱۴۰۲ تصویب کرد.»
پنبهوش، عدس، نخود، لوبیا چیتی، لوبیا سفید، لوبیا قرمز، سیبزمینی پاییزه، سیبزمینی بهاره، سیبزمینی طرح استمرار، پیاز پاییزه، پیاز بهاره و پیاز طرح استمرار تضمینی خریده میشوند
براساس این گزارش قیمت خرید تضمینی ۱۲ قلم محصول اساسی زراعی شامل پنبهوش، عدس، نخود، لوبیا چیتی، لوبیا سفید، لوبیا قرمز، سیبزمینی پاییزه، سیبزمینی بهاره، سیبزمینی طرح استمرار، پیاز پاییزه، پیاز بهاره و پیاز طرح استمرار به شرح جدول ذیل اعلام شد.
در اجرای بندهای (ت)و (ر) ماده ۳۵ قانون برنامهٔ پنجسالهٔ ششم توسعهٔ جمهوری اسلامی ایران، خریدهای تضمینی محصولات اساسی کشاورزی منوط به رعایت الگوی کشت ابلاغی توسط وزارت جهادکشاورزی است. بهمنظور بهبود شرایط کیفی خرید تضمینی محصولات اساسی کشاورزی، رعایت کامل استانداردهای مربوط ضروری است. همچنین، انجام خریدهای تضمینی محصولات اساسی کشاورزی منوط به داشتن بیمهٔ محصول است.
خریدهای تضمینی محصولات اساسی کشاورزی منوط به رعایت الگوی کشت ابلاغی توسط وزارت جهادکشاورزی است
بهاستناد ماده ۶۱ قانون احکام دائمی برنامههای توسعهٔ کشور و ماده ۳۶ آییننامهٔ اجرایی ورود، ساخت، فرمولاسیون و مصرف کودهای شیمیایی، زیستی، آلی و سموم دفع آفات نباتی بهمنظور تولید محصولات سالم، خرید تضمینی محصولات اساسی کشاورزی منوط به رعایت حد مجاز باقیماندهٔ سموم و کودهای شیمیایی است.
دولت پیش از شروع خرید تضمینی این محصولات این شرایط استاندارد را اعلام کرده است، اما مانند سنوات گذشته هیچ خبری از تاریخ پرداخت به کشاورزان ارائه نداده است. هنوز واکنشی رسمی از سوی اتحادیههای تولیدکنندگان این محصولات اعلام نشده است.

نفیسترین پارچهٔ دستبافت ایرانی که علت تمایز آن با سایر دستبافتها در طرح زیبا و رنگارنگ، مواد مرغوب و پیچیدگی در روش بافت خلاصه میشود، مخمل است. روزگار مخملبافی با ورود دستگاههای نساجی تیره شد. صنعت پوشاک و مد هم از لباسهای مخمل فاصله گرفت و مخملبافان را به گوشهای راند. از مراکز عمدهٔ مخملبافی در ایران در سدههای گذشته باید از کاشان، یزد، اصفهان، تبریز، مشهد و هرات یاد کرد که یزد از نظر تولید مخمل بر همه اولویت داشت.
روش بافت
پارچه را بهصورت دولا می بافند، بهطوریکه روی هر دو پارچه روبهروی هم و نخ پرز تار بین هر دو پارچه قرار گیرد. نخ پرزها با تیغهٔ چاقویی که دارای حرکات متناوب است و پس و پیش میرود بر روی دستگاه بافندگی چیده و دو لایهٔ پارچهٔ مخمل از یکدیگر جدا میشوند. پرزهای تار بر روی سیمهای جداکنندهٔ دستگاه پارچهبافی بالا میآید و به همان روش پودگذاری در جای خود گذارده میشوند و سپس درحالیکه سیمها به عقب کشیده میشوند، پرزهای تار بریده میشوند.
انواع مخمل
پارچهٔ مخمل از لحاظ نوع خواب، دو نوع است. مخمل یکرو و مخمل دورو یا دوخوابه که هر دو طرف آن پرزدار است. از لحاظ نوع بافت هم دو نوع مخمل داریم. مخمل برجسته در کارگاههای خاصی تولید میشود و زمینهای مثل گلیم و بخشی برجسته مثل فرش دارد و قسمتی از آن پرزدار و قسمتی دیگر ساده بافته میشود. مخمل ساده هم سراسر دارای پرز است.
مخمل ایران که زمانی لباسهای فاخر شاهانه با آن تهیه میشد و در عصر صفوی که با اوج نساجی سنتی ایران همراه بود، زیور درگاه و تحفهٔ ایران برای کشورهای دیگر بهشمار میآمد، اکنون بهگونهای منسوخ شده است که ظرافت این پارچه از یاد استادان این فن رفته
از نظر نقش نیز مخمل دارای دو نوع است. یکی مانند فرش نقش کشیده شود و بافنده طبق نقشه آن را میبافد؛ مانند نقوش انسانی، هندسی، اسلیمی، خطاطی و مناظر طبیعت. دیگری با ابزار سادهای بهنام مشته بر روی مخمل ساده نقوش هندسی مانند نیمدایره یا تمامدایره یا شبیه آن ایجاد میکنند. انواع مخملهای متداول نیز شامل مخمل کبریتی، مخمل بقیرا، مخمل پانی، مخمل پودی یا نخی، مخمل کراش و مخمل گلدار هستند.
رمخملبافی به زبان ساده
مختصر و مفید دربارهٔ پارچهٔ مخمل میتوان گفت پارچهای است ابریشمی که روی آن کرکدار و پوشیده از پرزهای کوتاه و چیده شده و براق و صاف و نرم و پشتش بافت ساده است. ممکن است تار و پود و پرز همه از ابریشم باشند یا اینکه فقط پرزهای آن ابریشمی و تار و پود که بافت زمینه را تشکیل میدهد، پنبهای یا کتانی باشد. در اصل پرزها از جنس ابریشم هستند، اما امروزه از پنبه و الیاف مصنوعی برای پرز استفاده میکنند. پرزها به تار پارچه زده میشوند. هنرمندان مخملباف از ابریشم طبیعی استفاده و نقشهای اصیل و سنتی خلق میکردند. در بافت مخمل، تار یا چله بهکار میرود که تولید پرز یا نقش میکند و چنانچه پارچهٔ مخمل دارای نقوش برجسته باشد، از ارزش بالاتری برخوردار است.
مخملبافی در گذر تاریخ
مخملبافی کموبیش در یک زمان در ایران و چین و ایتالیا (قرن یازدهم ه.ق) تکامل یافت. در دورهٔ ایلخانیان (از ۱۲۵۸ تا ۱۳۳۶ میلادی) مرکز تهیهٔ پارچهٔ مخمل که در کتابهای تاریخی از کمخا یاد شده است، شهر نیشابور بود. چنانکه «ابنبطوطه» به آن اشاره کرده است، این پارچه به هندوستان صادر میشد. در دورهٔ تیموریان (از ۱۳۶۹ تا ۱۵۰۰ میلادی) پارچههای مخمل بهصورت مخمل پرزدار و مخمل کمپرز تولید میشد و بافتن انواع پارچههای مخمل رواج داشت. این صنعت در این دوره به شهرهایی مثل اصفهان و تبریز وارد شده و رونق گرفته است. ورود مخملبافی به کاشان را از این دوره میدانند. در دورهٔ صفویان (۱۵۰۳ تا ۱۷۳۶ میلادی) در اصفهان کارگاههای مخملبافی بسیاری تأسیس شد. در این دوره مخملهای منقوش با پرز یکدست و گاه مخمل برجسته با تار و پودی از طلا و نقره بافته میشد. مخملبافی نیز در کنار دیگر صنایع نساجی در این دوره بیش از پیش شکوفا شد.
مخملبافی کموبیش در یک زمان در ایران و چین و ایتالیا (قرن یازدهم ه.ق) تکامل یافت. در دورهٔ ایلخانیان (از ۱۲۵۸ تا ۱۳۳۶ میلادی) مرکز تهیهٔ پارچهٔ مخمل که در کتابهای تاریخی از کمخا یاد شده، شهر نیشابور بود
ازآنجاکه پارچهٔ مخمل دارای انواع مختلف و از نظر طرح و نقشه بسیار متنوع است، با گسترش این هنر در جامعه از مخمل در البسه و دیگر لوازم زندگی مانند روتختی، سجاده، پرده و رویهٔ مبل و صندلی استفاده شد. در زمان صفوی مخملهای منقوش بسیار باارزش و گرانبهایی تولید شد که اکثر آنها بهعنوان هدایای پادشاهان صفوی برای پادشاهان اروپا فرستاده میشد.
در دورهٔ قاجار (از ۱۷۷۹ تا ۱۹۵۲ میلادی) مخملهای ابریشمی ممتازی در کاشان و آران و بیدگل تولید میشد که به آن «حسینقلیخانی» گفته میشد. نقوش دیگر برگرفته از نقوش انسانی در صحنههای رزم و شکار بود.
سرنوشت مخملبافان
مخمل ایران که زمانی لباسهای فاخر شاهانه با آن تهیه میشد و در عصر صفوی که با اوج نساجی سنتی ایران همراه بود، زیور درگاه و تحفهٔ ایران برای کشورهای دیگر بهشمار میآمد، اکنون بهگونهای منسوخ شده است که ظرافت این پارچه از یاد استادان این فن رفته. مخملبافی از دههٔ ۱۳۳۰ با تأسیس کارخانهٔ ماشینی مخمل و حریر در کاشان و گرایش استادکاران نساجی سنتی به این کارخانه، رو به زوال رفت تاآنجاکه اکنون فقط یک کارگاه مخملبافی در سراسر کشور آن هم زیر نظر پژوهشکدهٔ هنرهای سنتی سازمان میراثفرهنگی و گردشگری وجود دارد. مخمل ایرانی در روزگار قاجار از بهترین پارچههای آن زمان در دنیا بود و هماکنون نمونههای آن در موزههای دنیا دیده میشود. در دورهٔ پهلوی که کارخانههای پارچهبافی در کشور تأسیس شدند، بافت مخمل به دو روش مخمل ساده و مخمل نقش برجسته از طریق دستگاه نساجی انجام میشود. همین دستگاههای نساجی مخملبافی را نیز به سرنوشت دیگر پارچههای سنتی دچار کردند و مخملبافی به اسارت ماشین و دستگاههای پارچهبافی درآمد. امروزه خبری از کارگاههای مخملبافی نیست.
ایمان ابراهیمی معتقد است عکاسی از پرندهها نظیر هر اقدام دیگری در حوزهٔ حیاتوحش کد اخلاقی خودش را دارد. «در عکاسی از پرندهها باید در نظر بگیریم که آسایش و حفظ رفتار گونه نسبت به کیفیت عکس ما اولویت دارد و این مهمترین کد اخلاقی است که باید رعایت کنیم، کدی که انجمنهای عکاسی و پرندهشناسی هم بر آن تأکید دارند.»
«مخاطبهای عکس و فیلمهای حیاتوحش همیشه از عکس و فیلمهایی استقبال کردند که رفتار طبیعی در زیستگاه طبیعی گونه اتفاق افتاده است.» ابراهیمی با بیان این مطلب میافزاید: «وقتی رفتار پرندهای که برای عکاسی به آن نزدیک میشویم تغییر میکند، نشان میدهد فاصلهٔ ما از حد معمول و مناسب بیشتر شده و همین امر رفتار طبیعی پرنده را دچار اختلال کرده است.»
ایمان ابراهیمی، کارشناس پرندگان: در عکاسی از پرندهها باید در نظر بگیریم که آسایش و حفظ رفتار گونه نسبت به کیفیت عکس ما اولویت دارد و این مهمترین کد اخلاقی است که باید رعایت کنیم،؛ کدی که انجمنهای عکاسی و پرندهشناسی هم بر آن تأکید دارند
این کارشناس حوزهٔ پرندگان معتقد است چنین وضعیتی هم به پرنده آسیب میزند و هم به عکاس. او میگوید: «آسیب به پرنده ازآنروست که رفتار طبیعیاش در طول روز مختل میشود. همچنین، از این زاویه که عکاس نمیتواند رفتار طبیعی را ثبت کند، او هم بهنوعی آسیب دیده است.»
موضوع مهم دیگر در عکاسی از پرندگان به جوجهها و کلونی زادآوری برمیگردد. ابراهیمی توضیح میدهد: «همیشه باید در نظر داشت که پرندهها با دوربین عکاسی، پهپاد و شبکهٔ اجتماعی آشنا نیستند. بنابراین، وقتی میبینند به تخمها یا جوجهها نزدیک شدهایم، برداشت آنها این است که برای شکار جوجهها و خوردن تخمها این کار صورت گرفته است. در این شرایط حتی اگر عکاس ادعا کند که آسیبی به لانه نزده و تخم و جوجه را برنداشته، باز هم پرنده را دچار استرس کرده است. بهعلاوه وقتی لانهای را میبینیم که در آن تنها جوجه حضور دارد و مادر و پدر غایب هستند، باید بدانیم که آنها متوجه حضور ما میشوند و ممکن است لانه را ترک کنند.»
برخی عکاسان حیاتوحش و پرندگان طعمهای را برای پرندهها چه دانهخوار و چه گوشتخوار میگذارند، آیا این اقدام اخلاقی است؟ یا فارغ از این مقوله، اختلالی در زندگی آنها ایجاد میکند؟ ابراهیمی میگوید: «از گذاشتن طعمه برای عکاسی باید پرهیز کرد. این کار میتواند موجب انتقال بیماری از حیوان اهلی به گونهها شود. زمانی که مطمئن نیستیم که میتوانیم تمام نکات را رعایت کنیم، بهتر آن است که از هرگونه قرار دادن طعمه برای عکاسی خودداری کنیم.»
استفاده از صدا برای جلب پرنده هم از نظر ابراهیمی ریسک زیادی دارد. او توضیح میدهد: «در فصل بهار و تابستان که پرندگان جوجهها را بزرگ میکنند، باید از چنین اقدامی بهطور کامل پرهیز شود؛ هرچند در پاییز و زمستان هم با احتیاط کامل عکاسان میتوانند آن را انجام دهند. پخش صدا باعث میشود پرنده از رفتار طبیعی خود خارج شود و با انجام چنین کاری بهویژه در بهار آسیب بسیار زیادی به پرندگان وارد میکنیم. در برخی پرندهها مثل جغد جنگلی چنین اقدامی میتواند تا ۲۴ ساعت رفتار پرنده را تغییر دهد که درنتیجه آن جوجهها را در معرض مرگ یا ضعیف شدن قرار میگیرند.»
یاسمین یوسفی، پرندهنگر: تقریباً تمام کدهای اخلاقی در پرندهنگری در عکاسی از پرندگان نیز کاربرد دارد. این قوانین نانوشته را میتوان در دو دستهٔ احترام به طبیعت و احترام به سایر عکاسان تقسیمبندی کرد
اگر همهٔ این نکات را رعایت کنیم و تنها اقدامی که انجام میدهیم، برداشتن شاخه یا پوشش گیاهی در اطراف لانه باشد تا بتوانیم عکس بهتری بگیریم چه؟ این کارشناس حوزهٔ پرندگان این اقدام را هم نامناسب میداند و میگوید: «زمان گرفتن تصویر ممکن است شاخه یا پوشش گیاهی باعث شود عکاس دید مستقیم نداشته باشد، همین موضوع باعث شده گاهی عکاس این موارد را حذف کند. بااینحال، چنین اقدامی ممکن است بخشی از استتار لانه باشد و از بین بردن آن باعث دیده شدن لانه توسط سایر پستانداران و… شود و آسیبپذیری را بالا ببرد.»
فرض بگیریم بهواسطهٔ عکاسی یک پرنده هم دچار استرس شود، آیا چنین گزارههایی که کارشناسان میگویند در مقابل خشک شدن تالابها و یا شکار پرندگان بزرگنمایی نیست؟ پاسخ ابراهیمی به این پرسش «نه» است. او توضیح میدهد: «برخی اوقات تصویربرداران و عکاسان آسیبهایی را که به حیاتوحش میزنند، با سایر آسیبها مقایسه میکنند و آن را ناچیز جلوه دهند. از جمله این گزاره عنوان میشود که ۹۰ درصد این تالاب خشک شده است و ما در این ۱۰ درصد مگر چقدر آسیب میزنیم. درحالیکه چنین آسیبهایی میتواند در ابعاد کوچک و گسترده انجام شود. مثلاً پرواز پهپاد یا «درون» روی کلونیهای زادآوری میتواند باعث شود که در این کلونی، سال بعد زادآوری شکل نگیرد. بنابراین، اگر میبینیم بعد از عکاسی ما زادآوری کلونی در همان سال ادامه مییابد، بدین معنا نیست که این روند ادامهدار خواهد بود؛ چون پرندگان زیستگاه را ناایمن میبینند و سال بعد وارد آن نمیشوند.»
او میافزاید: «در مواردی عکاسی از حیاتوحش میتواند آسیب جدی به گونهها وارد کند و با از بین بردن کلونی زادآوری از آسیب یک شکارچی هم جدیتر باشد. در شکل محدود هم عکاسی از نزدیک سبب میشود پرنده به لانه برنگردد و با از بین رفتن جوجهها به حذف چند پرنده منجر میشویم.»
ابراهیمی توضیح میدهد آنچه گفته شد بدان معنا نیست که عکاسی از حیاتوحش کاری سخت و طاقتفرساست. او میگوید: «عکاسی از حیاتوحش لذتبخش است و اگر با رعایت نکات اخلاقی و احتیاطهای لازم انجام شود، نهتنها آسیبی نزده بلکه سبب علاقهمندی افراد بیشتری به حفاظت از گونههای مختلف میشود که نتیجهٔ نهایی آن حفاظت از نسل بعدی است.»
«یاسمین یوسفی»، پرندهنگر، در مقالهای با عنوان «نکات عکاسی از پرندگان» آورده است: «تقریباً تمام کدهای اخلاقی در پرندهنگری در عکاسی از پرندگان نیز کاربرد دارد. این قوانین نانوشته را میتوان در دو دستهٔ احترام به طبیعت و احترام به سایر عکاسان تقسیمبندی کرد. جابهجا نکردن پوشش آشیانه برای عکاسی از تخمها، عدم پخش صدای پرندگان در حریم آشیانهها، رعایت اصول نزدیک شدن به پرندگان، اجتناب از ترساندن پرندگان برای گرفتن عکس در حالت پرواز، رعایت اصول در استفاده از فلاش برای پرندگان شبگرد، عدم اشتراکگذاری موقعیت دقیق آشیانهها در فضای مجازی و بهصورت عمومی و … ».
او میافزاید: «اغلب عکاسان کمتجربه تصور میکنند برای گرفتن عکسهایی با وضوح و جزئیات زیاد، باید به پرندگان بسیار نزدیک شوند. این تصور تا حدی درست است، اما کامل نیست. پرندگان دایرهٔ ترس متفاوتی دارند. آنها فقط به شما تا مرز محدودی اجازهٔ نزدیک شدن میدهند و پس از آن پرواز میکنند و محل را ترک میکنند. واضح است تصویری که در چنین شرایطی گرفته میشود، نهتنها مطلوب نیست بلکه وجود ترس در پرنده شما را از مشاهده و ثبت رفتارهای طبیعی آن گونه محروم میکند.»
مجد و بزرگی ایران کعبۀ آمال حکمتالله ملاصالحی است و او همواره سعی میکند اندیشۀ عمیق فرهنگ ایران را در آثارش بیاورد./ ژاله آموزگار
باستانشناس است اما نه از آن دست کهنپژوهانی که یکسره زمین را میکاوند و در پی آواربرداری از لایههای تاریک تاریخ هستند، که البته این همه هست اما صرفاً همۀ اینها نیست زیرا او تاریخ باستان را در زوایا و خفایای فکر و اندیشه میپوید و میجوید و به همین سبب نیز هست که او را از بانیان دانش نوین «فلسفۀ باستانشناسی» در ایران دانستهاند. او که در تمام سالهای تدریس و تحقیقش، باستانشناسی را از دانشی محض فراتر دید و آن را بینارشتهای مطمح نظر قرار داد.
«حکمتالله ملاصالحی» اهل طالقان است و زادۀ روستای گوران و سوم مهر امسال، ۷۴ساله میشود. در تهران به مدرسه رفت و دیپلم گرفت تا آنکه راهی دانشگاه تهران شد و در رشتۀ باستانشناسی درس خواند و درست نیمقرن پیش، از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. یکسال بعد، مهرداد بهار، سیمین دانشور و یوسف مجیدزاده مشوقش شدند تا برای تحصیلات عالی به یونان برود که در باستانشناسی از سرآمدان بود و سرانجام در سال ۱۳۶۴ موفق به دریافت دکترای باستانشناسی و تاریخ با درجۀ عالی از دانشکدۀ فلسفۀ دانشگاه آتن شد و از رسالۀ خود با عنوان «تحلیلی بر مرگ در تمدن مینوسی-مسینی بر مبنای شواهد باستان شناختی» دفاع کرد.
از آن پس، دو سالی در یونان ماند و تدریس کرد و حتی یک سال هم به لندن رفت تا پسادکترای خود را در همین رشته بگذراند، اما بهدنبال دعوت دانشگاه تهران برای معلمی در گروه باستانشناسی، در ۱۳۶۷ به وطن بازگشت و در همان بدو ورود، ریاست مؤسسۀ باستانشناسی این دانشگاه را عهدهدار شد.
او از جمله در نظریات خود ناظر به فلسفۀ باستانشناسی معتقد است: «سه نحوۀ نگاه و فهم ما از باستانشناسی چه بهمثابۀ یک رشته و دانش پذیرفتهشدۀ جهانی و دانشگاهی و چه پیکره و پیچلاخی از «علوم باستانشناختی» در یک مقولهبندی کلی و نظری میتواند مطرح و از هم تفکیک و متمایز شود که یکی عمیقاً و اصالتاً ماهیتی دروندانشی و درونباستانشناختی و اولیه دارد و منبعث از فعالیتهای عملی و میدانی و نظری و نتایج مشاهدات مطالعات باستانشناسان و همکاران میانرشتهای آنهاست و دودیگر سرشتی بینارشتهای و تاریخی داشته و سعی میورزد از منظر و معرفت تاریخی یا بهلحاظ اجتماعی و انسانی و قسعلىهذا رخدادهای درون و بیرون باستانشناسی را بهطور اخص و دیگر رشتهها و دانشها و سپهرهای معرفتی را به طریق اولی ردگیری و رصد کند و بشناسد و بفهمد؛ و سهدیگر آنکه منظر و معرفت و فکر و فهم فلسفی و نظری فلسفۀ علم است از باستانشناسی یا هر دانش و معرفت و رشتۀ علمی دیگر که سرشتی بروندانشی و ثانوی و نظری داشته و از بیرون با ابزارهای تفکر و تعقل و غربالهای نقد فلسفی که در اختیار دارد، سعی میورزد هستی و چیستی باستانشناسی یا اصولاً هر رشتۀ علمی و سپهر معرفتی را محک بزند و بسنجد و بفهمد و طومار فکر و فهم یا منظر و معرفت فلسفی خود را به روی ما بگشاید.
به سخن دیگر هستی و چیستی رشته یا علوم باستانشناختی از حجم سنگین سلسلهای مسئلههای ریز و درشت و مباحث سنگین و مناقشهخیز نظری و انتقادی و تحلیلی و تفسیری که دربارۀ سنخیت و جنسیت منابع و مواد و مصالح موضوعی باستانشناسی گرفته تا نوعیت روششناسی و روشها و راهکارها و ابزارها و مدلها و نظریههای پژوهشی بهخدمتفراخوانده و بهکارگرفتهشده در آن و سرشت مسئلهها و معماهای مباحثی را که باستانشناسان بر دامن موضوعات مورد مطالعۀ خود درانداختهاند و ماهیت اهداف و غایاتی را که دنبال کردهاند، همه زیر چتر نوعی از فلسفه و تفکر و تعقل و منظر و معرفت و فهم فلسفی و فلسفهای قرار میگیرند که اصطلاحاً به فلسفۀ علم یا فلسفۀ علوم شهرهاند و اطلاق شدهاند.»
و همچنین دربارۀ پیوند تاریخ و باستانشناسی اعتقاد دارد: «پیوندهای روششناختی میان دانش باستانشناسی و تاریخ گستره و کثیرالوجوه است. هر دو رشته به لحاظ روششناختی نوعی نظام روششناختی ارجاعیاند. هر دو رشته از نردبان تفسیر بر میشوند. از این منظر هر دو رشته بهلحاظ روششناختی، تفسیری و معناکاو و معنایاب هستند هر دو رشته به تأویل نظر دارند و بهلحاظ روششناختی بر تأویل آثار به مؤثر مینگرند و میاندیشند. البته وقتی از ارجاع و تأویل در تاریخ و باستانشناسی سخن میگوییم به این معنا نیست که مورخان و باستانشناسان در تلاشهای ارجاعی و تأویلی خود همیشه توفیق داشتهاند. هر دو رشته با معضلات متعدد و مغاکهای عبورناپذیر و حفرههای پرناشدنی و گیجکننده در مقام ارجاع و تأویل مواجه بوده و دست و پنجه فشردهاند.
گامنهادن در ظلمات گذشته بهویژه با کلنگ باستانشناسی هم فانوس نظر و هم عصای عمل می طلبد هم مهارت و تجربت جراحی و گردآوری در میدان عمل و هم قوت فکر داوری در مقام نظر را لازم دارد. اهداف کلان هر دو رشته نیز تقدیر آنها را سخت و استوار به هم پیوند زده است. تاریخ در بیدار و هشیار و حساس نگاه داشتن مشعل خاطره و حافظۀ تاریخی بشری ما نقش تعیینکننده داشته است. دانش باستانشناسی نیز به موازات شناخت گذشته انگیزه و اشتیاق نجاتبخشی و صیانت از مواریث فرهنگی و فرهنگهای داشته مادی گذشته را نیز در سر و در ما تقویت کرده است. هدف و غایت هر دو رشته از شناخت گذشته دستیابی به معرف و منظری شفاف تر و فهم موثق و معتمدتر از شرایط و موقعیت اکنون جامعه و جهان بشری ما است و پیشگیری از حوادث ناگوار و مخاطراتی که پیش روست و جامعه و جهان بشری و سیارۀ ما را تهدید میکند مورخ و باستانشناس با مسئلۀدفهم یا ایضاح و بهفهمدرآوردن یا فهمپذیرکردن چیز یا آن چیزهایی که مفقود شده و زوال یافتهاند و غایب هستند درگیر میشوند و تفهم بدون فرض معنایی پیشاپیش مغالطهای بیش نیست. فهم آن جاست که معنایی برای تفهم مفروض است.
باستانشناسان به ما آموختهاند که خصیصۀ انسان در فرهنگیبودن اوست و مورخان نیز به ما آموختهاند نه تاریخ را بدون سرشت فرهنگی انسان میتوان فهمید و نه فرهنگ را بدون تاریخی که بر آن در فرایند یک زمان طولانی گذشته و روندها و رویدادها و تحولاتی که از سر گذرانده میتوان درک کرد. باستانشناسی به مفهوم واقعی و درست و تحریفناشدۀ آن به ما آموخته است که ساختار وجودی بشری ما مشترک است تاریخ بشر از وحدت ارگانیک و پیکروار برخوردار بوده و تاریخ موران و زنبوران و حیات وحش نیست و تاریخ آدمی تاریخ فرهنگها۵ و جوامع است. تاریخ یک فرهنگ و یک جامعه نیست. هر جامعه و فرهنگ و گروه اجتماعی سهم و مشارکت خود را فراهمآوردن و درنهادن مواد و مصالح و پیافکندن و بنیادنهادن و ساختن و مهندسی و معماری دیدالی آن داشته است.»
او اما در همۀ این سالها تنها در دانشگاه باقی نمانده و در عرصۀ فرهنگ و بهویژه باستانشناسی و مسائل دانشگاه، با آنکه در نیمۀ بهمن ۱۳۹۹ بازنشسته شد، کنشگری فعال بوده است. چنانکه وقتی در اواخر سال گذشته خبر رسید که اسباب و وسایل آزمایشگاه مؤسسۀ باستانشناسی دانشگاه تهران را تخلیه کردهاند، صدایش درآمد و واکنش محکمی نشان داد. زیرا در تمام این سالهای عمر او تنها از ایران گفته و نوشته است و فقط به میهن اندیشیده است. چنانکه در جایی گفته است: «ایران یک نام نیست. ملت ایران هویت و ملیت ایرانی و میهندوستی ایرانیان نیز مفاهیم انتزاعی برساختههای مفهومی ذهن و فکر و عقل و فهم و وهم این یا آن سردار نظامی و مرد سیاسی یا اندیشمند و دانشمند و مورخ و ایرانشناس و باستانشناس نیستند. شناخت ایران یک ضرورت است و مسئولیتی به غایت سنگین و خطر نهاده بر شانه همه ما. تاریخ را ملتهای پیروز مینویسند. ملتهای شکستخورده قادر به نوشتن تاریخ خود نیستند. قومگرایان و ناسیونالیستهای افراطی اغلب شناخت عمیق و فهم درستی از واقعیتها، رویدادها و تحولات تاریخی که در درون و بیرونهای کشور و میهنشان اتفاق میافتد، ندارند. هر دو در طریق تفرقه و تحریف واقعیتها و انزوای فکری و تعصب مشابهتهای بسیار با هم دارند. تاریخ را مدام میباید بازخوانی و بازآفرینی کرد. در آوردگاه میباید برای همیشه ماند.»
اهل «تنگ میشان» است. روستایی از بخش «کهیر». تند تند صحبت میکند. نامش «امرالله» است. پدر هفت فرزند. «هیچی نمانده. هیچی نمانده. سه دام داشتم. حالا نمیدانم لاشهشان کجاست. تا کمر در خانهام گل است. قبل سیل هم خانه نبود. یک چهار دیواری بود که شب سرت را بگذاری تویش. حالا همین هم نیست. میپرسی زندگی چگونه میگذرد؟ وقتی سیل به روستا آمد، جز مردم هیچکس نیامد آدمهای گرفتار را نجات دهد. هیچکس نیامد. میگویند آنقدر همهجا را آب گرفته بود که دست کسی به ما نمیرسید. از همان راهی که مردم عادی آمدند، مدیران هم میتوانستند بیایند.»
من حرفهای سریع او را منقطع میشنوم. «محمد بلوچی» فعال محلی که از سیلاب اسفند ۱۴۰۲ در مناطق جنوب سیستانوبلوچستان حاضر میشود تا کمکهای مردمی را به مصیبتزدگان برساند، ما را به روستاهای دوری که کمتر دسترسی به خطوط ارتباطی دارند میرساند. آخرین جملههایی که از امرالله میشنوم این است: «میگویند خدا را شکر کنید خسارت سیل زیاد نبوده. راست میگویند ما چه داشتیم که بخواهد خسارتش زیاد شود.»
پاکسازی با دستِ خالی
تنگ میشان روستایی از مناطق محروم در جنوب سیستانوبلوچستان است که مشکل تأمین آب شرب و سرانهٔ بهداشتی پایین، فقر و تنگدستی اهالی همیشه همراه نامش بوده است، دو سیلاب اخیر هم بر محرومیتهای این روستا و روستاهای اطرافش اضافه میکند.
بلوچی توضیح میدهد که امکان گفتوگو با اهالی چندان میسر نیست؛ چراکه هنوز اهالی، تلاش میکنند تا آنچه میشود را از گلولای بیرون بیاورند. اما تداوم بارشها در ۱۰ روز اخیر این کار را با مشکلات بیشتری مواجه کرده است: «تقریباً بیشتر دامها و زمینهای زیر کشت از بین رفتهاند. البته نباید گلههای بزرگ رمه یا زمینهای وسیع کشاورزی را تصور کنید. اما همان معدود دارایی مردم هم از بین رفته است. وقتی از دارایی صحبت میکنیم، منظورمان حتی جزئیترین وسیلههای خانه نیز هست. در بیشتر روستاهای این منطقه مردم خودشان با ادوات ساده مانند بیل و سطل و دیگ و مانند این، مشغول پاکسازی خانههایشان هستند و ماشینهای امداد وجود ندارد. آبگرفتگی در شهرها معمولاً با ماشینهای شهرداری تخلیه میشود که البته همین امکانات برای شهرهای ما هم حدود است، اما در روستاها همین هم وجود ندارد.»
داستانِ زرآباد
داستان «زرآباد» شاید با بسیاری دیگر از مناطق سیلزده فرق میکند. بهرغم اینکه طی دهههای ۸۰ و ۹۰ دولتهای وقت تلاش کردند رسانهها را متقاعد کنند و عموم مردم را به این باور برسانند که کپرنشینی دیگر در ایران وجود ندارد، اما بسیاری از روستاهای زرآباد هنوز ساکنان کپرنشین داشته است. در آخرین خبر رسمی دولت در سال ۱۳۹۹ و بعد از سیلابی که روستاهای این منطقه را دچار خسارت قابلتوجه کرده بود، فرماندار وقت زرآباد اعلام کرد تمام کپرها را تخریب کردهاند تا با کمک دولت خانههایی مستحکم احداث شود. حالا اما، سیلاب یکبار دیگر توجهها را به زرآباد جلب کرد، جایی که فیلمهای منتشرشده در فضای مجازی انبوهی از کپرهای درهمریخته و البته حالا گِلاندود را نشان میداد.
مشکل در توزیع اقلام موردنیاز و دیر رسیدن نیروهای امدادی از جمله مشکلاتی بود که در سیل اسفند ۱۴۰۲ از سوی سیلزدگان مطرح شده بود
تعدادی از خانههای «بگی هنس» روستایی که موفق شدم با برخی از اهالی آن گفتوگو کنم، بعد از سیلاب ۹۹ از سوی بنیاد مسکن استان ساخته شدند. خانههایی که بهگفتهٔ «محمد دوست» فقط یک چهاردیواری ساده هستند. اما بهگفتهٔ او بقیهٔ اهالی ساکن «لوگ»هایی (کپر در زبان بلوچ) بودند که از چوب و برگ « داز» (درخت خرمای وحشی) درست شده است: «آب نداریم. آب سالم نداریم. بچه و زن و مرد ندارد. گفتند موتورهای برق را روشن نکنیم، یخچالها سوخته است؛ اما برق روشنایی هم نداریم. کمک میرسد اما از طرف مردم است. ماندهایم زیر باران. چادر به تعداد همهٔ خانوادهها نیست. چندسال قبل که سیل آمد هم یک تعدادی خانه ساخته شد. یعنی دولت ساخت. بخشی را دولت پول داد بخشی هم وام بود. آنهایی که میتوانستند قسط بدهند یا اسناد و مدارکی برای وام داشتند، گرفتند و چهاردیواریشان را ساختند. بقیهٔ مردم دوباره لوگها را راه انداختند.»
مشکل سرویس بهداشتی
او تعریف میکند که قبل از این دو سیلاب اخیر هم جادههای بین روستاها چندان تعریفی نداشت. البته ما چندسالی بود که آنطور باران نداشتیم. بیشتر زندگی ما را خاک میگیرد. این چندبار اما آب آمد. هرچی مصیبت است مال ماست. یکی از مشکلات خیلی بزرگ ما مستراح رفتن است. چاهها یا ریختهاند یا انگار بسته شدهاند. حالا بچهها را آدم یکجوری رفع و رجوع میکند که البته خیلی سخت است. همهٔ روستاها هم الان این مشکل را دارند، فقط ما نیستیم. برای آدم بزرگها خیلی دشوار است. خیلی زیاد.
در چراغآباد هم شرایط بهتر از این نیست. قطع شدن مکرر تماس تلفنی باعث میشود نتوانیم گفتوگویی با اهالی داشته باشیم. فقط «گل آقا» یکی از زنان روستا در گفتوگویی کوتاه میگوید: «آب، وسایل بهداشتی، قرص سردرد، پتو و ملافه نیاز ضروری ماست. این چیزها باید به دست مردم برسد. مدیران مسئولان کمک میفرستند، اما آنقدر نیست که کفاف دهد. شاید مردم از کمک کردن خسته شده باشند بگویند همیشه آنجا (گویی منظورش استان سیستانوبلوچستان است) دردسر دارند؛ ما از خشکسالی میافتیم در سیل. این مصیبتها حق مردم ما نیست. اینجا محروم است. فقیر است اما واقعاً کمک لازم داریم.»
گویی ابر و باد و مه و خورشید و فلک حالا دستبهدست هم دادهاند تا تراژدی سیل در این مناطق پایان نداشته باشد.
آخرین اخبار رسمی
مشکل در توزیع اقلام موردنیاز و دیر رسیدن نیروهای امدادی از جمله مشکلاتی بود که در سیل اسفند ۱۴۰۲ از سوی سیلزدگان مطرح شده بود. مشکلی که بهنظر میرسد حالا هم بهشکل وسیعی وجود دارد. آمار تجمیعشدهای از اینکه دقیقاً چند شهر و روستا در جنوب کشور دچار سیلاب شدند و همینطور خسارت کلی اعلام نشده است، اما رئیس سازمان امدادونجات جمعیت هلالاحمر روز گذشته از توزیع بیش از ۱۱ هزار بسته موادغذایی در میان سیلزدگان خبر داد.
۸۹۷ دستگاه چادر، هشت هزار و ۳۹۹ تخته پتو، چهار هزار و ۴۲۹ تخته موکت، ۱۰ هزار کیلوگرم نایلون پوششی، ۴۲۶ ست شستوشو، ۳۹۵ ست بهداشتی، ۱۱ هزار و ۲۷۶ بستهٔ غذایی، ۱۱ هزار و ۳۸۶ بطری آب معدنی و ۱۱ هزار و ۱۰۰ کیلوگرم برنج توزیع شد
وبسایت خبری این نهاد بهنقل از «بابک محمودی» دربارهٔ آخرین وضعیت اقدامات امدادی جمعیت هلالاحمر برای سیلزدگان در سه استان سیستانوبلوچستان، کرمان و هرمزگان نوشت: «عملیات امدادرسانی به سیلزدگان مناطق جنوبشرقی کشور همچنان ادامه دارد. این مأموریت از ۲۷ فروردینماه و همزمان با موج جدید بارشهای شدید در جنوبشرق کشور آغاز شده است و نیروهای جمعیت هلالاحمر در همان لحظات اولیه در محل حاضر شدند و اقدامات خود را آغاز کردند. مجموعاً تا صبح امروز به ۶۵ هزار و ۵۲۳ نفر در استانهای سیستانوبلوچستان، هرمزگان و کرمان امدادرسانی شده است. بیشترین مأموریت مربوط به استان سیستانوبلوچستان بوده است. در این مأموریت در گام نخست سه اردوگاه اضطراری در مناطق سیلزده ایجاد و در مجموع نیز برای چهار هزار و ۵۰۹ نفر شرایط اسکان اضطراری فراهم شد. با بهرهگیری از توان بالگردها، یکهزار و ۲۰۰ نفر از متأثرین حوادث جوی به مناطق امن و ۹ نفر از مصدومین سیل نیز به مراکز درمانی منتقل شدند. در مجموع یکهزار و ۴۰۰ نیروی هلالاحمر در مأموریت امدادرسانی به سیلزدگان جنوبشرق کشور مشارکت داشتند که علاوهبر امدادرسانی، از ۳۵۰ واحد مسکونی آب را تخلیه کردند.»
بهگفتهٔ او از تاریخ ۲۷ فروردینماه لغایت سوم اردیبهشتماه ۴۶ سورتی پرواز برای کمکرسانی به متأثرین از حوادث جوی در جنوبشرقی کشور انجام و ۳۴ تن اقلام امدادی و زیستی برای آنها ارسال شد. برهمین اساس ۸۹۷ دستگاه چادر، هشت هزار و ۳۹۹ تخته پتو، چهار هزار و ۴۲۹ تخته موکت، ۱۰ هزار کیلوگرم نایلون پوششی، ۴۲۶ ست شستوشو، ۳۹۵ ست بهداشتی، ۱۱ هزار و ۲۷۶ بستهٔ غذایی، ۱۱ هزار و ۳۸۶ بطری آب معدنی و ۱۱ هزار و ۱۰۰ کیلوگرم برنج در میان سیلزدگان توزیع شده است. سیل اخیر بیشترین آسیب را به سیستانوبلوچستان و مناطق جنوبی آن وارد کرده است و به همین علت امدادگران جمعیت هلالاحمر تا حل مشکلات مناطق سیلزده در کنار مردم حاضر خواهند بود و کمکرسانی را ادامه میدهند.»
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در تازهترین گزارشی که با عنوان «بررسی وضعیت گردشگری داخلی از منظر دسترسپذیری برای اقشار مختلف جامعه و ارائهٔ بستهٔ تقنینی» دربارهٔ سفر منتشر کرده، آورده است که گرچه بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ گردشگری داخلی ایران از نظر کمیت رو به افزایش بوده، اما آمارها نشاندهندهٔ کوچک شدن سهم سفر و تفریح در سبد هزینههای خانوارهای ایرانی دارد.
کاهش کیفیت سفر
این گزارش اشاره میکند که با وجود اینکه سهم سفر و تفریح در سبد هزینههای خانوار در سال ۱۳۹۰، ۰.۷۱ درصد بوده، این عدد در سال ۱۴۰۰ به ۰.۳۸ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده است. درواقع، تورم و شرایط اقتصادی، هزینهٔ اقامت، حملونقل، سوغاتی، و هزینهٔ تور و گشت در برنامههای سفر خانوار ایرانی را کاهش داده که خود نمایی از کاهش کیفیت گردشگری داخلی است.
«پیام ما» نیز پیشازاین در گزارشی با عنوان «پای غیرمجازها روی گلوی هتلداری» به این موضوع پرداخته و بهنقل از «حرمتالله رفیعی»، رئیس انجمن دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی ایران آورده بود «وضعیت اقتصادی بهگونهای است که قشری از مردم نتوانستند در نوروز سفر کنند، چون بخش زیادی از هتلهای چهار و پنج ستاره که گرانتر است تکمیل شد، اما هتلهای دو و سه ستاره که ارزان هستند، خالی ماندند. این یعنی قشر متوسط و ضعیف یا نتوانستند سفر بروند یا رفتار را در سفر تغییر دادند و به اقامتگاههای غیررسمی از جمله مدارس، زائرسراها، حسینهها، کمپهای موقف شهرداریها گرایش پیدا کردند.»
با وجود اینکه سهم سفر و تفریح در سبد هزینههای خانوار در سال ۱۳۹۰، ۰.۷۱ درصد بوده، این عدد در سال ۱۴۰۰ به ۰.۳۸ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده است. تورم و شرایط اقتصادی، هزینهٔ اقامت، حملونقل، سوغاتی و هزینه تور و گشت در برنامههای سفر خانوار ایرانی را کاهش داده که خود نمایی از کاهش کیفیت گردشگری داخلی است
طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، براساس نتایج آمارگیری از گردشگران ملی مرکز ملی آمار ایران در سال ۱۴۰۰ از جامعهٔ ۲۶ میلیون و ۳۰۲ هزار خانواری کشور، حدود ۷۰ درصد در سال ۱۴۰۰ سفر نرفتهاند و فقط هفت میلیون و ۷۸۸ هزار نفر معادل ۳۰ درصد خانوارهای کشور به سفر رفتهاند. ۴۲ درصد سفرها با اقامت شبانه و ۵۸ درصد بدون اقامت شبانه بوده است. اما بررسی آمار ۱۰ساله نشان میدهد در کل از نظر کمیت، گردشگری داخلی ایران رو به افزایش بوده است و برمبنای دادههای موجود، سرانهٔ سفرهای خانوارها چند برابر شده. بااینحال، این گزارش میافزاید افزایش کمیت سفر را نمیتوان نشانهٔ موفقیت یا بهبود شرایط دانست. متوسط هزینههای غیرخوراکی خانوار ایرانی شهری از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۹ صعودی بوده، اما شتاب رشد هزینههای فراغتی شامل تفریح و سرگرمی، هتل، مسافرخانه، مسافرتهای دستهجمعی و… کمتر بوده است. درواقع، نسبت هزینههای فراغتی به هزینههای غیرخوراکی سالانه با کاهش همراه بوده و با تغییر معناداری کوچک شده است.
اقامتهای غیررسمی
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نشان میدهد یکی از راههای کاهش هزینههای سفر و برخورداری از تخفیفها، انجام سفرهای گروهی یا تور است، درحالیکه گرایش عمومی به این گونه از سفرها، روند روبهرشدی را نشان نمیدهد. بااینحال، پیشازاین یک فعال گردشگری در گفتوگو با «پیام ما» تأکید کرده بود که سفرهای گروهی آمار روبهرشدی دارند و افراد بدون هیچ ربط قانونی یا خانوادگی تیمهای گردشگری تشکیل میدهند و در گروههای دوستانه تصمیم به سفرهای ارزان میگیرند و عمده سفرهایشان هم از سوی تورهایی انجام میشود که در صفحات فضای مجازی تبلیغات دارند یا اقامتشان را با اپلیکشینهایی نهایی میکنند که اقامتگاههای شخصی یا بهاصطلاح خانهمسافرهای بدون مجوز رسمی را به قیمتهای ارزانتر در فهرست خود دارند.
رئیس اتحادیهٔ هتلداران خراسانرضوی هم تأکید کرده بود که در نوروز ۱۴۰۳ و در مقایسه با ۱۴۰۲ تقریباً تمام هتلها خلوتتر بود؛ وضعیتی که نتیجهٔ شرایط معیشتی مردم، تورم و گرانی خدمات سفر است.
بهغیر از این مسئله، از سال گذشته پدیدهٔ جدیدی در حوزهٔ گردشگری کشور شکل گرفته؛ «چادرسفر» که پیشتر در استانهای شمالی وجود داشت، اما اکنون به وضعیتی عادی در سایر استانهای کشور بدل شده است.
خلأ آمار و تحلیلهای اشتباه
بااینحال، یک کارشناس بدون ذکر نامش در گفتوگو با «پیام ما» تأکید میکند تا زمانی که آمار درستی دربارهٔ سفر و گردشگری وجود نداشته باشد، نمیتوان توصیف و تحلیل درستی هم ارائه کرد.
این کارشناس گردشگری با اشاره به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی میگوید: «این گزارش در بازهٔ زمانی بلندمدت انجام شده و دادهها مربوط به یکی دو سال نیست، اما درست در صفحهٔ ۱۱ آن ذکر شده است که وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی دادههای موردنیاز ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ را در اختیار پژوهشگران قرار نداده است. همین مسئله بهخوبی نشان میدهد که ما خلأ آمار داریم و خلأ آمار موجب میشود ما دادههای ناقص را کنار هم بچینیم و بخواهیم گردشگری داخلی را بر مبنای آن توصیف کنیم. درواقع، در حوزهٔ سیاستگذاری و گردشگری بهدلیل خلأ و نقص دادههای آماری همیشه خطا میدهیم.»
یک کارشناس: ما خلأ آمار داریم و خلأ آمار موجب میشود ما دادههای ناقص را کنار هم بچینیم و بخواهیم گردشگری داخلی را بر مبنای آن توصیف کنیم. درواقع، در حوزهٔ سیاستگذاری و گردشگری بهدلیل خلأ و نقص دادههای آماری همیشه خطا میدهیم
نکتهٔ دومی که این کارشناس به آن اشاره میکند، روند کاهش کمیت و کیفیت گردشگری داخلی است: «وقتی همین دادههای موجود در این گزارش را کنار هم بگذاریم، بهخوبی متوجه میشویم که سبد فراغتی خانوارها کوچک شده است.»
و نکتهٔ سوم که البته میتوان آن را امیدآفرین توصیف کرد، راهکارهای این گزارش است: «درواقع، هر آسیبی که در این گزارش ذکر شده، راهکار هم دارد. اما من میخواهم به موضوع دیگری اشاره کنم. بررسی روند کلی سفر و گردشگری داخلی نشان میدهد هرچند گردشگری بهعنوان یک خدمت باکیفیت در سبد خانوارها معنی نمیشود، اما نکتهٔ مثبت این است که خانوار ایرانی موضوع سفر و گردشگری که عامل صلح و آرامش و نشاط است را حذف نکرده و برای آن تلاش کرده است.»
این کارشناس میافزاید: «خانوار ایرانی برای سفر تلاش میکند، هزینههایش را کاهش میدهد، اما به سفر میرود.»
او به نکتهٔ دیگری هم در این راستا اشاره میکند و آن وابستگی گردشگری داخلی به خودروی شخصی براساس آمارهای موجود در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی است: «۵۰ درصد جامعهٔ ایرانی ماشین دارند و هرگونه تغییر در سیاست توزیع سوخت و افزایش هزینهها روی این مسئله تاثیر دارد.»
این کارشناس گردشگری با ذکر همهٔ موارد یک نتیجه میگیرد و آن اینکه گردشگری ایران با توجه به شرایط اقتصادی مثل همهٔ حوزههای دیگر بهسمت کوچکتر شدن رفته است، اما مردم این بخش را دوست داشتند و آن را حفظ کردهاند و به همین دلیل هم با یک قانونگذاری درست و نظارت بر قانون میتوان به آن کمک کرد تا دوباره جایگاه خود را پیدا کند.
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارش خود نتیجه میگیرد برنامهریزی برای بهکارگیری ظرفیت کامل اقامتگاههای بومگردی و اقامتگاههای ارزانقیمت با سطوح خدماتی متفاوت بهمنظور بهرهبرداری دهکهای پایین و متوسط امری ضروری است. همچنین، گردشگری داخلی بهشکل فعلی و اقامت در خانهٔ اقوام و آشنایان و با خودروی شخصی به منافع اقتصادی جامعهٔ میزبان منجر نمیشود. درعینحال، خودروی شخصی که نقش مهمی در سفر ایرانیها دارد، در اختیار ۵۰ درصد خانوارها نیست و از سوی دیگر، وضعیت حملونقل عمومی هم مطلوب ارزیابی نمیشود.
توسعهٔ زیرساختهای استانی، افزایش نظارت بر عملکرد وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی دربارهٔ تهیهٔ زیرساخت بنسفر و رفع ابهام از وضعیت تأسیسات در اختیار دستگاههای دولتی از دیگر راهکارهای ارائهشده در این گزارش است. اجرای کارآمد سند راهبردی توسعهٔ گردشگری، توزیع متوازن سفر در کشور، مناسبسازی و دسترسپذیری برای افراد معلول و دارای محدودیت نیز در این گزارش مورد تأکید قرار گرفته است. کارشناسان گردشگری هم بارها بر این موضوعات تأکید کرده و گفتهاند که اگر گردشگری داخلی تقویت نشود، ایران در آیندهای نهچنداندور همانطور که از گردشگری خارجی منطقه عقب مانده است، در این بخش هم درآمد خود را از دست میدهد.
«جولیان مدینا» عضو جامعهٔ ماهیگیرانی است که در شمال خلیج موروسکیلو کلمبیا بهشیوهٔ سنتی گونههایی مانند تن، خالدار و… صید میکند. او ابتدا وارد تجارت شد، اما تصمیم گرفت به شغل اجدادی خود بازگردد و اکنون رهبری یک سازمان ماهیگیری را برعهده دارد.
بهگزارش گاردین، مدینا سالهاست که با شرکتهای سوخت فسیلی درگیر است و فعالیتهای متعددی را علیه آلودگی و صید بیرویه که باعث شده اکوسیستم حساس خلیج و معیشت مردم تحتتأثیر قرار گیرد، ساماندهی کرده است.
بهگفتهٔ مدینا، ماهیهایی که او و دیگر ماهیگیران میتوانند صید کنند بهشدت کاهش داشته، عددی که او در این باره عنوان میکند ۷۰ درصد است. همین موضوع سبب بروز گرسنگی در یک منطقهٔ فقیر شده است. ماهیگیران سراغ صید ماهیهای بسیار کوچک و نابالغ رفتهاند؛ همان ماهیهایی که میتوانستند در آینده امنیت غذایی اهالی را فراهم کند.
یک عضو جامعهٔ محلی در کلمبیا: ما میدانیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. بسیاری از دانشمندان روی آنچه اتفاق میافتد مطالعه و در این زمینه دیدگاههایشان را بیان میکنند، اما ما تغییرات را تجربه کردهایم و بسیار مهم است که صدای ما شنیده شود
شرکتهای سوخت فسیلی در منطقهای که مدینا زندگی میکند، بخشی از ساحل را تصرف کرده و باعث نشت نفت در این منطقه شدهاند. او و سایر اهالی از مقاماتی که مجوز فعالیتهای این شرکتها را صادر کرده و باعث شدهاند تلاشهای جامعهٔ محلی برای احیای جنگلهای حرا به نتیجه نرسد، عصبانی هستند. بهعلاوه آنها نگرانیهای عمیقی دربارهٔ گرم شدن آب و سفیدشدگی مرجانها دارند.
«ما شاهدیم چطور فعالیتهای صنعتی روی کل اکوسیستم تأثیر میگذارد. ما همچنین میدانیم تغییراقلیم روی محیطزیست ما اثرگذار است. ما تلاش میکنیم این اثرات را برای دیگران «قابل مشاهده» کنیم تا بالاخره صدای ما هم شنیده شود.»
این هفته مدینا داستان خود را برای هیئتی از قضات باربادوس تعریف میکند. این جلسه اولین بخش از یک جلسهٔ استماع تاریخی دربارهٔ تغییراقلیم است که از سوی دیوان آمریکایی حقوق بشر برگزار میشود.
کلمبیا و شیلی از از دادگاه خواستهاند مشخص کند دولتها چه مسئولیتهای قانونی برای مقابله با تغییراقلیم و جلوگیری از نقض حقوق بشر دارند.
یکی از وکلای ارشد حقوق بشر و محیطزیست: این دادگاه فرصتی است تا گفتههای مدافعان محیطزیست و جوامع محلی دربارهٔ ارتباط محیطزیست و تغییراقلیم بدون واسطه شنیده شود. آنها میتوانند از تخریب محیطزیست و تواناییشان برای سازگاری بگویند
جزئیات این درخواست بهدنبال موضوعات بسیاری از قبیل حقوق کودکان و زنان، مدافعان محیطزیست و مسئولیتهای مشترک و درعینحال متفاوت است؛ ایدهای که براساس آن باید همهٔ کشورها در مقابله با تغییراقلیم نقشی ایفا کنند، هرچند برخی بار بزرگتری را به دوش میکشند. بهعلاوه این پرسش مطرح است که دولتها چطور باید با خسارات و آسیبهای اجتنابناپذیر تغییراقلیم مقابله کنند.
دولتهای شیلی و کلمبیا عنوان میکنند گرچه تغییراقلیم تمام جهان را تحتتأثیر قرار میهد، اما اثرات آن یکسان نیست. همین موضوع سبب شده است مردم در این دو کشور در حال حاضر با عواقب روزانهٔ شرایط اضطراری آبوهوایی مانند خشکسالی، سیل، رانش زمین و آتشسوزی جنگلها دستوپنجه نرم کنند. بهگفتهٔ این دولتها «این پدیدهها نیاز به یک واکنش سریع و فوری براساس اصول برابری، عدالت، همکاری و پایداری را با تمرکز بر حقوق بشر برجسته میکند.»
دادگاههای دیگری هم در جهان هستند که به مقولهٔ عدالت محیط زیستی و حقوق بشر می پردازند. بهعنوان مثال دادگاه اروپایی حقوق بشر برای اولینبار حکمی صادر کرد که براساس آن سیاستهای ضعیف دولتها در زمینهٔ آبوهوا، حقوق اساسی بشر را نقض میکند.
دادگاه بینآمریکایی نیز حق برخورداری از محیطزیست سالم را به رسمیت میشناسد و تأکید دارد که دولتها باید از حقوق بشری که تحتتأثیر آسیبهای محیطزیستی حتی خارج از مرزهایشان رخ میدهد، حفاظت کنند. این دادگاه در ماه مارس حکم داد که «پرو» حق برخورداری از محیطزیست سالم مردمی را که در آلودهترین شهر این کشور زندگی میکنند، نقض کرده است.
«سوفی مارجاناک» از سخنرانهای جلسهٔ استماع در باربادوس است، او که در مؤسسهٔ خیریهٔ حقوق محیطزیست فعالیت میکند، میگوید: «دادگاه بینآمریکایی، دادگاهی است که تمایل به نوآوری در قانون و استفاده از منابع در سراسر جهان دارد.» برخلاف سایر دادگاهها، این دادگاه لوایح کتبی سازمانها و افراد را میپذیرد و از آنها برای حضور در جلسات خود دعوت میکند.
این جلسهٔ دادگاه با بیانیههای دولتهای شیلی، کلمبیا، باربادوس و مکزیک آغاز میشود و در ادامه کارشناسان حقوق، اتحادیههای کارگری و … سخنرانی میکنند.
«جوانا» ۱۸ساله، معلم و از فعالان مقابله با تغییراقلیم در گرانادا است. او تغییرات زیادی را در زادگاه خود دیده است؛ دریا در منطقهٔ او در حال بالا آمدن است و همین موضوع باعث شده گیاهان زیادی بمیرند، ضمن آنکه آب سالم کمیابتر شده است. «دیر یا زود آنچه من با آن بزرگ شدهام، از بین میرود و خواهران کوچکترم نمیتوانند آنها را تجربه کنند.» او از جمله کسانی است که میخواهد تجربههایش را در دادگاه مطرح کند. «میخواهم به آنها بگویم چقدر مهم است که حقوق نسلهای آینده را ببینیم. کودکان نمیتوانند از شرایط سخت جوی که در راه است جان سالم به در ببرند، مگر اینکه ما تغییری اساسی ایجاد کنیم.»
«ترینا»، بنیانگذار یک انجمن با موضوع اقدام سریع دربارهٔ تغییراقلیم برای تضمین عدالت بیننسلی است. او به این دادگاه امیدوار است. «ما میتوانیم صدای خودمان را مستقیماً به دولتها برسانیم و آنها چهرهٔ کسانی را ببینند که تحتتأثیر تغییراقلیم قرار گرفتهاند.»
جلسات بعدی این دادگاه که در برزیل برگزار میشود، به موارد دیگری میپردازد که نمونهٔ آنها زنان بولیوی هستند؛ زنانی که برای محافظت از منابع آب محلی خود تلاش میکنند.
«مارچلا ریبیرو» از وکلای ارشد حقوق بشر و محیطزیست است. بهگفتهٔ او، بسیاری از مسائلی که در دادگاه مطرح میشوند، ممکن است بههم بیارتباط بهنظر برسند. بااینحال، این دادگاه فرصتی است تا گفتههای مدافعان محیطزیست و جوامع محلی دربارهٔ ارتباط محیطزیست و تغییراقلیم بدون واسطه شنیده شود. آنها میتوانند از تخریب محیطزیست و تواناییشان برای سازگاری بگویند.
آنچه در این دادگاه گفته میشود روی کشورهایی که صلاحیت دادگاه را پذیرفتهاند، تأثیر دارد و باعث میشود آنها اقداماتی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای، و حمایت از برنامههای سازگاری با تغییراقلیم داشته باشند و مکانیسمهایی را برای مقابله با ضرر و زیان طراحی کنند.
مدینا میگوید: «ما میدانیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. بسیاری از دانشمندان روی آنچه اتفاق میافتد مطالعه و در این زمینه دیدگاههایشان را بیان میکنند، اما ما تغییرات را تجربه کردهایم و بسیار مهم است که صدای ما شنیده شود.»
صدای اراکیها را بشنوید
در ایران سالهاست آلودگی هوا به چالشی جدی برای شهروندان بدل شده است. البته که آلودگی آب، خاک و … نیز در کشورمان در ابعاد گسترده وجود دارد، اما چنانچه بخواهیم تنها به یک نمونهٔ موردی اشاره کنیم، میتوان اراک را برشمرد. مدیرکل محیطزیست استان مرکزی ۹ بهمن اعلام کرد اراک در سال جاری تنها سه روز پاک و ۱۲۳ روز هوای ناسالم و بسیار ناسالم و خطرناک را تجربه کرده است. از «مرتضی صدیقی»، متخصص آسیبشناسی (پاتولوژی) و رئیس بیمارستان سینا، نیز در این سال ویدئویی منتشر شد که در آن گفته بود: «بهطور مشخص در استان مرکزی بهویژه در اراک در برخی حوزهها میانگین سرطان از میانگین کشوری بالاتر است که دو مورد آنها به سرطان ریه و مثانه برمیگردد. من مدتها مسئول ثبت سرطان (۵۰ درصد مورد انتظار ثبت میشود) استان مرکزی از طرف معاونت بهداشتی بودم، اما همین ۵۰ درصد ثبتشده نشان میدهد ما با افزایش عجیب سرطان مثانه روبهرو هستیم. اگر شما در گوگل جستوجو کنید در آلودگی SO2 چه اتفاقی میافتد، تنها یافتههایی که به شما میدهند به جزایر آتشفشانی برمیگردد.
اگر جستوجویتان را تغییر دهید و بنویسید که در کنار SO2 اگر پالایشگاه و آلودگیهای مرتبط با آن و همچنین فلوراید ناشی از آلومینیوم باشد، چه میشود؟ گوگل به شما پاسخ میدهد چنین مواردی در کنار هم وجود ندارد. همین موضوع سبب شده است ما نتوانیم از تحقیقات استفاده کنیم. ما در یک شرایط استثنایی زندگی و تنفس میکنیم. شاید بعدها آیندگان ژنهای ما را بررسی کنند و بگویند جمعیتی بودند که خودشان چه بلاهایی به سر خودشان آوردند. داستان جدی است، مسئلهٔ سلامت ما فقط بحث سرطان نیست. SO2 ۲۰ درصد جمعیت جامعه را که حساسیت بالاتری دارند، تحتتأثیر قرار میدهد و باعث میشود بخشی از کودکان بهواسطهٔ تحریک تنفسی دچار آسم و به جمعیت بیمار کشور اضافه شوند.»
اراکیها در اعتراض به هوای ناسالم و خطرناک سهشنبههای اعتراضی مختلفی را برگزار و در چهارم اسفندماه نیز بیانیهای خطاب به مقامات کشوری و لشکری منتشر کردند و خواستار توجه و اقدام مسئولان به آلودگی هوای این شهر شدند. در این بیانیه آمده بود: «اولین مسئولیت و تکلیف حاکمان تأمین حق حیات و سلامت شهروندان است. اینکه شورایعالی امنیت ملی با بهانههایی همچون شرایط بحرانی و کمبود گاز و… تجویز به مصرف غیرقانونی مازوت و تهدید سلامت عمومی کند، دون شأن حکمرانی خوب و قانونمدار است.»
آنچه شهروندان اراکی در این بیانیه آوردهاند همان حق هوای سالم و پاک است که در سایر کشورها نظیر پرو، مردم درخواست کردهاند. اراکیها بارها خواستهاند صدایشان شنیده شود، همچنان که مدینا و دیگران در سایر نقاط جهان درخواست دارند دغدغههایشان توسط دولتهایشان شنیده و براساس آنها عمل شود.
در جستوجوی الگوی رفع ناترازی برق
ایران از نظر منابع غنی با دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان و چهارمین ذخایر بزرگ تأییدشدهٔ نفت خام است. تقریباً ۶۲ هزار مگاوات یا ۸۰ درصد از ۷۵ هزار مگاوات خروجی ایران از نیروگاههای حرارتی تولید میشود که با سوخت فسیلی کار میکنند. علاوهبراین، ۱۲ هزار مگاوات از نیروگاههای برق آبی و یکهزار مگاوات از تنها نیروگاه هستهای کشور در بوشهر تأمین میشود.
اگرچه ژنراتورهای برق توسط دولت اداره میشوند، تولیدکنندگان، تجهیزات و پیمانکاران حیاتی از طریق بخش خصوصی تأمین میشوند. بدهی بیش از حد دولت به این شرکتها، بانکها و سایر شرکتها مانع از حمایت مالی موردنیاز بخش انرژی برای رشد میشود. انتظار میرود این بدهی عمومی در کنار افزایش شدید مصرف منجر به قطع برق در سراسر کشور شود. در تابستانهای سالهایی که بهویژه با خشکسالی گرفتار بودهایم، چندینبار خاموشی در برخی نواحی تجربه شده است.
مصرف برق گاه در تابستان به رکورد تاریخی ۵۳ هزار مگاوات میرسد. درحالیکه در نگاه اول حاشیهٔ بین عرضه و مصرف قابلقبول بهنظر میرسد، تقریباً ۱۱ درصد از توان تولیدشده در فرآیند انتقال و توزیع هدر میرود و حفظ حاشیهٔ سالم بین توان و تقاضای موجود ممکن نخواهد بود.
ایران با داشتن دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان و چهارمین ذخایر بزرگ نفت خام تأییدشده از نظر منابع غنی است. بااینحال، عدم سرمایهگذاری و دسترسی به فناوری جدید در دورهٔ تحریمها تأثیر زیادی بر بخش انرژی داشته و درآمدهای صادرات نفت به نصف کاهش یافته است، سرمایهگذاریهای خارجی به حالت تعلیق درآمد و کاهشمهمی در تولید رخ داد که منجر به لغو بسیاری از پروژههای نفت و گاز شد البته ایران با همین سرمایهگذاری انجامشده و زیرساخت تولیدشده در داخل با تولید و صادرات برق خود توانسته خود را تا حدی تابآور کند.
نیروگاههای ایران ظرفیت تولید ۷۵ هزار مگاوات و تولید ۲۸۲ میلیارد کیلووات ساعت برق دارند. زیرساخت تولید برق تا پایان دولت دوازدهم ۸۷ گیگاوات گزارش شده است. برای حفظ سطح عملکرد فعلی و همگام شدن با تقاضاهای روبهرشد، بخش تولید و توزیع برق نیاز به سرمایهگذاری هفت تا هشت میلیارد دلار در سال دارد. دولت البته بهدلیل شرایط خود قادر به تأمین بودجهٔ موردنیاز بخش انرژی نیست. حتی بدون احتساب سود تعهدی، کسری بودجهٔ سالانه ایران حدود پنج میلیارد دلار است که معادل نیمی از مخارج سالانهٔ صنعت برق است.
با وجود همهٔ این چالشها، بسیاری از کشورها از جمله اردن، روسیه، هند، پاکستان، آذربایجان و سایر کشورها برای خرید برق از ایران علاقه دارند. با توجه به افزایش سریع تقاضای داخلی برای برق، ایران به جذب سرمایهگذاران خارجی نیاز دارد تا بخش انرژی ایران فرصتهای زیادی را ارائه دهد.
ایران با پتانسیل استفادهنشده برای افزایش کارایی و صرفهجویی در انرژی، فرصتهای گسترده برای گسترش بازار انرژی خود به کشورهای همسایه و ذخایر نفت و گاز با امکان دوام بیش از صد سال، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به قطب انرژی منطقه با اتصال کشورهای ساحلی دریای کاسپین و کشورهای خلیجفارس از طریق یک کریدور ترانزیتی قابل اعتماد دارد. از سوی دیگر، بخش انرژی ایران نیز سهم خود را از چالشها دارد.
آبوهوای گرم و خشکسالی باعث کاهش منابع آب موردنیاز نیروگاههای حرارتی و برقابی میشود. اقلیم ایران برای انرژیهای تجدیدپذیر مناسب است و فضای خوبی برای بخش انرژی کشور ارائه میدهد. ایران سالانه ۲۸ هزار ساعت آفتابی برای تبدیل به انرژی خورشیدی دارد.
اولین نیروگاه بیوگاز ایران در سال ۱۳۸۸ شروع به کار کرد. بهطور کلی، پتانسیل منابع زیستتوده در ایران ۱۳۲ میلیون تن (معادل نفت) برآورد شده است. با در نظر گرفتن مقدار معمول بیوگاز از پسماندهای دامی، صنعتی، شهری و کشاورزی، ایران بهعنوان منبع تولید برق در نظر گرفته میشود. چاههای اولین نیروگاه زمینگرمایی ایران در کوه آتشفشانی سبلان حفر شده و اکنون به بهرهبرداری رسیده است. این اولین نیروگاه زمینگرمایی در خاورمیانه خواهد بود. سازمان انرژیهای تجدیدپذیر ایران پتانسیل تولید برق از طریق انرژی زمینگرمایی را پنج هزار تا شش هزار مگاوات برآورد کرده است.
تنها مسئلهٔ انرژیهای تجدیدپذیر برای ایران هزینهٔ توسعهٔ آن است. بااینحال، اگر ایران بتواند مصرف نفت و اتلاف انرژی خود را کاهش دهد و همچنین از انرژی پایدارتر استفاده کند، رونق انرژی خود را حفظ میکند، سرمایهگذاران خارجی بیشتری را جذب و بخشی از بدهی خود را پرداخت خواهد کرد. با افزایش تقاضای مصرفکنندهها خانگی و صنعتی و خدماتی و تداوم خشکسالیها، خاموشی برق بهویژه در تابستانها احتمالاً یک چالش مداوم خواهد بود.
