بایگانی

مزایدهٔ ۱۲۶ بنای تاریخی

«روز جهانی بناها و محوطه‌ها» فرصتی برای ارتقای آگاهی و اهتمام جامعهٔ جهانی به شناخت و حفاظت از بناها و محوطه‌های تاریخی است که همه‌ساله روز ۱۸ آوریل (۳۰ فروردین) از سوی شورای بین‌المللی بناها و محوطه‌های تاریخی (ایکوموس) به این عنوان گرامی داشته می‌شود و نشست خبری «شهاب طلایی»، مدیرعامل صندوق توسعهٔ صنایع‌دستی، فرش دستباف و احیای بناهای تاریخی، نیز به همین مناسبت دوشنبه، ۳ اردیبهشت، در عمارت مسعودیه برگزار شد. مدیرعامل صندوق توسعه و احیای بناهای تاریخی در این نشست اعلام کرد سال گذشته بخش خصوصی ۳۶۰ میلیارد تومان در امر احیای بناها سرمایه‌گذاری کرده است.

 

مزایدهٔ ۱۲۶ بنا

مدیرعامل صندوق توسعه و احیای بناهای تاریخی دربارهٔ عملکرد یکسالهٔ این صندوق سال گذشته را یکی از بهترین سال‌ها از زمان تأسیس صندوق توسعه تا کنون دانست و گفت با حمایت‌های وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بالاترین سطح همکاری با معاونت میراث‌فرهنگی و ستاد وزارتخانه در ۱۷ سال گذشته شکل گرفته است.

۱۸۶ بنای تاریخی در روستاها با همکاری دهیاری‌ها و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در سال جاری برای مرمت و مشارکت مردم تعیین‌تکلیف می‌شود. در سال جاری تلاش می‌کنیم هر ماه حداقل یک افتتاح داشته باشیم. با انجام این کار موج مرمت و احیا خودش را نشان می‌دهد

شهاب طلایی با بیان اینکه ۱۲۶ بنا به مزایده گذاشته شد و ۴۷ بنا نیز به بخش خصوصی برای احیا و مرمت واگذار شد، افزود: «۳۶۰ میلیارد تومان در سال گذشته برای مرمت و احیا از سوی بخش خصوصی جذب شد تا بتوانیم برای هزینه‌های دولت در این زمینه کاهش دهیم.»

او همچنین با بیان اینکه سیاست صندوق توسعه و احیا تعامل با مدیران کل استان‌ها و معاونت میراث‌فرهنگی است، ‌ادامه داد:‌‌ «سال گذشته ۲۵ سفر استانی به ۱۸ استان داشتیم، زیرا معتقدیم نمی‌توان از تهران برای تمام کشور برنامه‌ریزی کرد و به همین منظور در سال گذشته برای شفافیت عملکرد صندوق توسعه و احیا مزایده‌ها را در سه استان با مشارکت مدیران کل استان‌ها برگزار کردیم.»

از ۵۴ کاروانسرای ثبت جهانی ۳۴ کاروانسرا که جزو مصوبات قبلی دولت بوده است، برای مرمت و احیا واگذاری شده. این واگذاری‌ها هیچ تعارضی با ثبت جهانی اثر ندارد و برای مثال، کاروانسراهایی مانند بیستون و سعدالسلطنه که ثبت جهانی شده‌اند، به مردم خدمات ارائه می‌کنند و این موضوع هیچ‌گونه تعارض حقوقی با ثبت جهانی ندارد

به‌گفتهٔ طلایی، تا مرداد سال گذشته ۳۰ بنای تاریخی که مرمت و احیای آن به دلایل مختلفی از جمله حقوقی و غیره متوقف شده بود، تعیین‌تکلیف شد. همچنین، در شهریور سال گذشته وزارت کشور موضوع تغییر کاربری را که توسط صندوق توسعه و احیا انجام شده بود، به شهرداری‌ها ابلاغ کرد تا مشمول مالیات نشوند.

 

او در این باره توضیح داد:‌‌ ‌«هیچ‌یک از کارمندان صندوق کد شناسه به‌عنوان کارمند نداشتند و پیش‌زمینه آن بود که ساختار صندوق تدوین شود و به تأیید هیئت امنا برسد که کارها انجام شده است. همچنین، در جهت افزایش حقوق و دستمزد اصلاحاتی انجام شد.»

به‌گفته‌‌ٔ طلایی، ساختار تشکیلاتی صندوق توسعه و احیا یکی از موضوعات مهم دیگری بود که در صندوق توسعه و احیا پیگیری شد و این ساختار برای سازمان امور و استخدامی ارسال شده است.

 

 درج در تقویم رسمی

صندوق احیا و بهره‌‌برداری از اماکن تاریخی و فرهنگی، مؤسسه‌ای غیرانتفاعی و وابسته به میراث‌فرهنگی است که با در نظر گرفتن ملاحظات حفظ و نگهداری از ابنیه‌ٔ تاریخی و فرهنگی، با تسهیل ورود سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی به حوزهٔ احیا و بهره‌برداری از بناهای تاریخی و فرهنگی کشور، بهره‌برداری اقتصادی از ابنیه‌ٔ تاریخی را محقق می‌کند. مدیرعامل صندوق توسعه و احیا در نشست خبری خود با تأکید بر اینکه این صندوق تنها مرجع واگذاری بناهای تاریخی در کشور است، گفت در این واگذاری‌ها، جنس واگذاری‌ها و اهلیت بهره‌بردارها بررسی می‌شود.

طلایی همچنین از تلاش برای درج روز جهانی بافت‌ها و بناها تاریخی در تقویم رسمی کشور خبر داد و گفت:‌ «این تلاش ازآن‌روست تا بتوانیم مانند هفتهٔ میراث‌فرهنگی هفتهٔ بناها و بافت‌ها را داشته باشیم.»

 

هدف‌گذاری ۱۴۰۳

هدف‌گذاری صندوق احیا و بهره‌‌برداری از اماکن تاریخی و فرهنگی در سال جاری، احیای صد بنای تاریخی از طریق مشارکت مردم و بخش خصوصی است. طلایی با ذکر این نکته توضیح داد با توجه به اینکه امسال از سوی مقام معظم رهبری سال رونق تولید با مشارکت مردم نامگذاری شده است، یکی از کارهای ویژه‌ٔ صندوق جذب مشارکت‌های مردم خواهد بود.

او افزود: «۱۸۶ بنای تاریخی در روستاها با همکاری دهیاری‌ها و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در سال جاری برای مرمت و مشارکت مردم تعیین‌تکلیف می‌شود. در سال جاری تلاش می‌کنیم هر ماه حداقل یک افتتاح داشته باشیم. با انجام این کار موج مرمت و احیا خودش را نشان می‌دهد. همچنین، باید بناهای تاریخی با توجه به اینکه تعداد زیادی از آنها مالکان خصوصی دارد، ارزشگذاری شود تا مالکان بتوانند برای بیمه کردن یا وثیقه گذاشتن از سند ملکشان استفاده کنند. بیش از ۱۰ هزار بنای تاریخی که ثبت ملی شده، مالکان آن برای فروش، وثیقه و بیمه دچار چالش شدند.»

 

تعیین‌تکلیف دستگاه‌ها

قانون دستگاه‌های دولتی را مکلف کرده است تا بناهای تاریخی در اختیارشان را با اعتبار خودشان مرمت کنند و به همین منظور صندوق توسعه و احیا تعاملات خود را با دستگاه‌ها آغاز کرده است.

مدیرعامل صندوق توسعه و احیای بناهای تاریخی با ذکر این توضیح و تأکید بر اینکه صندوق به‌دنبال انتفاع مالی نیست بلکه دنبال احیاست، توضیح داد: ‌«بناهای تاریخی در اختیار سایر دستگاه‌ها در استان‌ها شناسایی شده است. دستگاه‌های دولتی دو هزار و ۷۰۰ بنای تاریخی دارند. ماده ۱۰۰ برنامهٔ ششم دستگاه‌ها را مکلف کرده که بناها را از بودجهٔ خودشان مرمت کنند. وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی دو نامه به دستگاه‌ها ارسال کرد تا اقدام کنند، اما در عمل می‌بینیم این نامه‌نگاری نتیجهٔ مثبتی نداشته است و به همین دلیل قصد داریم با دستگاه‌ها وارد تعامل شویم و با حفظ مالکیت دستگاه‌ها، صندوق هم وارد شود. در همین راستا یکی از دستگاه‌ها مجموعه‌ای از املاک خود را واگذار می‌کند و در هفتهٔ میراث‌فرهنگی از آن رونمایی می‌شود. پیش‌بینی ما این است هزینه‌های مازاد صندوق را با مشارکت معاونت میراث‌فرهنگی تأمین کنیم. بیش از ۵۰ بنا در اختیار ادارات کل استانی قرار دارد. برای واگذاری مجموعه‌های بزرگ مانند سردر قیصریه و پایگاه‌های ملی و جهانی بررسی اهلیت فرد برای تأیید به استان سپرده شده است.»

 

تشکیل جامعهٔ بهره‌برداران

مدیرعامل صندوق توسعه و احیا در بخش دیگری از نشست خبری، دربارهٔ ساماندهی مرمتگران، پیمانکاران و شرکت‌های مشاوره‌ای گفت و تأکید کرد باید جامعهٔ بهره برداران تاریخی مانند هتلداران راه‌اندازی شود تا مطالبات آنها منسجم‌تر شود.

او دربارهٔ واگذاری موضوع صنایع‌دستی به فعالیت‌های صندوق نیز گفت که در این راستا منابعی پیش‌بینی شده است برای اینکه صندوق با جذب آن موانع بتواند در زمینهٔ صنایع‌دستی کاری کند، اما این اتفاق هنوز نیفتاده است.

 

واگذاری کاروانسراها

از ۵۴ کاروانسرای ثبت جهانی ۳۴ کاروانسرا که جزو مصوبات قبلی دولت بوده است، برای مرمت و احیا واگذار شده. طلایی در ادامهٔ نشست با ذکر این موضوع گفت این واگذاری‌ها هیچ تعارضی با ثبت جهانی اثر ندارد: «کاروانسراهایی مانند بیستون و سعدالسلطنه که ثبت جهانی شده‌اند، به مردم خدمات ارائه می‌کنند و این موضوع هیچگونه تعارض حقوقی با ثبت جهانی ندارد.»

مدیرعامل صندوق توسعه و احیا در ادامه دربارهٔ ارزشگذاری املاک تاریخی به‌عنوان یکی از مشکلات صحبت کرد و گفت: «بسیاری از املاک ثبت ملی شده‌اند و مردم نمی‌دانند که ارزش ملک آنها چقدر هست. ما بنیهٔ کارشناسی که بتوانیم با قاطعیت اعلام کنیم که ملک چقدر ارزش دارد، نداریم. ما بنای تاریخی زیادی در صندوق داریم، اما ارزش آنها را نمی‌دانیم؛ ولی حتماً دارایی ما بیشتر از صندوق‌های دیگر است. باید به‌سمت ارزشگذاری بناهای تاریخی برویم.»

مدیرکل میراث‌فرهنگی و صنایع‌دستی و گردشگری سمنان نیز پیش‌ازاین دربارهٔ واگذاری کاروانسراهای ثبت جهانی آهوان تحت مالکیت ستاد اجرایی فرمان امام (ره) که جزو کاروانسراهای ثبت جهانی شده هستند، به «پیام ما» گفته بود فروش این این کاروانسراها تحت شرایط خاص میراث‌فرهنگی و زیر نظر اداره‌کل سمنان به بخش خصوصی دارای صلاحیت است تا آن را مرمت و نگهداری کنند. قرار است کاروانسرا به آدم واجدالشرایط واگذار شود، به‌شرط اینکه تمام ضوابط ثبت جهانی و ثبت ملی رعایت شود و حتی تعهد گرفته می‌شود که مرمت و بهره‌برداری از این بناها طبق ضوابط باشد. «امیر کرم‌زاده» واگذاری بناهای تاریخی در حال تخریب به بخش خصوصی را که میراث‌فرهنگی توان مرمت و نگهداری از آنها را به‌دلیل کمبود اعتبار ندارد، به صلاح بناها عنوان کرده بود؛ زیرا به‌گفتهٔ او، در کل کشور حداقل صد هزار میلیارد تومان نیاز داریم تا بناهای نیازمند مرمت را مرمت کنیم.

پلاستیک، آفتی برای حیات

تاریخچهٔ نامگذاری روز زمین که در ۲۲ آوریل یا سوم اردیبهشت پاس داشته می‌شود، به سال ۱۹۷۰ برمی‌گردد، زمانی که سازمان‌دهندگان مستقر در ایالات متحده امیدوار بودند تا نسبت به تخریب محیط‌زیستی که در سراسر کشور شاهد آن بودند، آگاهی دهند. آن‌طورکه تایم می‌نویسد، ماجرا به تلاش‌های «گیلورد نلسون»، سناتور دموکرات ایالت ویسکانسین، برمی‌گردد. کسی که به‌طور فزاینده‌ای نگران وضعیت محیط‌زیست ایالات متحده در دههٔ ۱۹۶۰ بود. پس از نشت نفت گسترده در سانتا باربارا، کالیفرنیا در ژانویه ۱۹۶۹، او این ایده را داشت که در سراسر کشور یک برنامهٔ آموزشی با محوریت محیط‌زیست و در محوطهٔ دانشگاه‌ها راه‌اندازی کند. بر همین اساس، از جنبش‌های ضد جنگ ویتنام که در دانشگاه‌های اطراف اتفاق می‌افتاد، الهام گرفت. 

خلق پلاستیک ۲.۲۴ گیگا تن آلودگی ناشی از گرمایش سیاره زمین در سال ۲۰۱۹ یا به‌اندازهٔ ۶۰۰ نیروگاه زغال‌سنگ را ایجاد کرده است

نلسون، «دنیس هیز»، یک فعال جوان، را برای کمک به ارائهٔ این ایده به مردم استخدام کرد. هیز، یکی از سازمان‌دهندگان اولین روز زمین، قبلاً به TIME گفته بود ایدهٔ پشت این روز به‌دنبال تعدادی از رویدادها شکل گرفت. از جمله این موارد، انتشار کتاب بهار خاموش اثر «ریچل کارسون» در سال ۱۸۶۲ و آتش‌سوزی رودخانهٔ کویاهوگا در سال ۱۹۶۹ بود. به‌گفتهٔ هیز، درحالی‌که تعدادی از گروه‌ها در ایالات متحده روی مسائل مختلف محیط‌زیستی کار می‌کردند -برای کاهش آلودگی هوا، توجه به تأثیر آفت‌کش‌ها بر کارگران مزرعه، و موارد دیگر- آنها هرگز با هم کار نکرده بودند. «کاری که ما انجام دادیم این بود که تمام آن رشته‌های بی‌شمار، از جمله مسائل مربوط به حفاظت از حیات‌وحش را با هم ترکیب کردیم. امروز عجیب به‌نظر نمی‌رسد، اما در آن زمان، افراد فکر نمی‌کردند که هیچ وجه اشتراکی با یکدیگر داشته باشند.»

از آن زمان، به رسمیت شناختن این روز به بیش از ۱۹۰ کشور گسترش یافت و به تقویم این کشورها اضافه شد. آن‌طورکه تایم می‌نویسد، این روز هم یادآور کارهایی است که باید انجام شود و هم جشنی است برای پیشرفت‌هایی که در مورد تلاش‌های تغییراقلیم حاصل شده است. همچنین، کاتالیزور اقداماتی از جمله ایجاد توافقنامه‌های بین‌المللی آب‌وهوا و آژانس‌های محیط‌زیستی هم بوده است.

 

براساس این گزارش، موضوع امسال سیاره زمین، ایستادگی در مقابل پلاستیک است و فعالان از رهبران دولتی، مشاغل و مردم عادی می‌خواهند تولید پلاستیک را تا سال ۲۰۴۰ به میزان ۶۰ درصد کاهش دهند. همچنین، خواستار حذف کامل پلاستیک‌های یکبارمصرف تا پایان این دهه هستند. 

«کاتلین راجرز»، رئیس سایت earthday.org می‌گوید «کلمهٔ محیط به‌معنای چیزی است که شما را احاطه کرده است. در مورد پلاستیک‌ها، ما به خود محصول تبدیل شده‌ایم؛ آنها از طریق جریان خون ما جریان می‌یابند، به اندام‌های داخلی ما می‌چسبند و فلزات سنگینی را که عامل سرطان و بیماری هستند با خود حمل می‌کنند. کمپین سیاره در برابر پلاستیک، فراخوانی برای پایان دادن به بلای پلاستیک و حفظ سلامت هر موجود زنده روی سیاره‌مان است.»

 

پلاستیک، منشأ گازهای سمی

سایت the bulletin of the atomic scientist در مقاله‌ای که روز گذشته منتشر کرده، می‌نویسد «انتظار می‌رود صنعت پلاستیک تا سال ۲۰۵۰ تولید خود را دو یا سه برابر کند، مگر اینکه رهبران جهانی مداخله کنند. براساس تجزیه و تحلیل جدید آزمایشگاه ملی لارنس برکلی، حتی اگر نرخ تولید پلاستیک ثابت بماند، انتشار پلاستیک‌های فعلی می‌تواند تا اواسط قرن یک‌پنجم بودجهٔ کربن باقیمانده را تشکیل دهد و پلاستیک‌های فعلی، میزان تکان‌دهنده‌ای از گازهای گلخانه‌ای تولید می‌کند.» این مقاله همچنین به‌نقل از گاردین می‌نویسد «خلق پلاستیک ۲.۲۴ گیگا تن آلودگی ناشی از گرمایش سیاره زمین در سال ۲۰۱۹ یا به‌اندازهٔ ۶۰۰ نیروگاه زغال‌سنگ را ایجاد کرده است.»

در مورد پلاستیک‌ها، ما به خود محصول تبدیل شده‌ایم؛ آنها از طریق جریان خون ما جریان می‌یابند، به اندام‌های داخلی ما می‌چسبند و فلزات سنگینی را که عامل سرطان و بیماری هستند با خود حمل می‌کنند. کمپین سیاره در برابر پلاستیک، فراخوانی برای پایان دادن به بلای پلاستیک و حفظ سلامت هر موجود زنده روی سیاره‌مان است

درنتیجه، سازمان‌دهندگان روز زمین خواستار کاهش ۶۰ درصدی تولید پلاستیک تا سال ۲۰۴۰ و کنار گذاشتن تدریجی پلاستیک‌های یکبارمصرف تا سال ۲۰۳۰ هستند. این یک تقاضای به‌موقع است، زیرا نزدیک به ۲۰۰ کشور عضو سازمان ملل مذاکره برای تدوین معاهدهٔ پلاستیک را آغاز کرده‌اند و کمیتهٔ مذاکرهٔ بین‌دولتی برای چهارمین جلسهٔ این هفته در کانادا تشکیل جلسه خواهد داد تا به بحث و گفت‌وگو ادامه دهد.

دنیس هیز، رئیس بازنشستهٔ EarthDay.org و از بنیانگذاران آن اخیراً گفته است: «همهٔ این پلاستیک‌ها توسط صنایع پتروشیمی با رکورد افتضاحی از انتشار گازهای سمی، نشت و انفجار تولید شده است. پلاستیک‌ها در تأسیسات آلاینده‌ای تولید می‌شوند که به‌نظر می‌رسد همیشه در فقیرترین محله‌ها قرار دارند. برخی از پلاستیک‌ها هنگام احتراق کشنده هستند. سایر پلاستیک‌ها مواد شیمیایی مختل‌کنندهٔ هورمون را انتقال می‌دهند و همهٔ پلاستیک‌ها می‌توانند پرندگان را به گرسنگی بکشند و حیات دریایی را خفه کنند. پلاستیک‌ها در هر مرحله از چرخهٔ زندگی خود، از چاه نفت گرفته تا زباله‌های شهری، آفت خطرناکی هستند.»

 

بیم و امید ممنوعیت توزیع رایگان کیسه‌های پلاستیکی در فروشگاه‌های زنجیره‌ای

آمار تولید و مصرف کیسه‌های پلاستیکی در داخل کشور متناقض است و هربار رقمی مطرح می‌شود که میان فعالان این عرصه شبهات بسیاری را مطرح می‌کند. یکی از آخرین آمارها را، تیرماه سال قبل «مهدی خادم ثامنی»، مدیرکل دفتر مدیریت پسماند سازمان حفاظت محیط‌زیست، ارائه داد. به‌گفتهٔ او، سالانه حدود ۱۸۵ هزار تن پلاستیک در کشور تولید می‌شود که قابلیت برگشت به طبیعت ندارند و آسیب زیادی به محیط‌زیست وارد می‌کنند. بنابراین، باید به بخش جمع‌آوری پسماندهای پلاستیکی و بازیافت آنها توجه بیشتری داشته باشیم. «علیرضا مزینانی»، مدیرکل محیط‌زیست استان تهران، نیز به ایسنا گفته است روزانه پنج هزار تا شش هزار تن پسماند عادی در پایتخت تولید می‌شود که یکی از مهمترین بخش‌های آن پلاستیک است. 

روز گذشته و مصادف با روز زمین پاک، مدیرکل دفتر مشارکت‌های مردمی و مسئولیت اجتماعی سازمان حفاظت محیط‌زیست خبر از برنامه‌محوری معاونت آموزش و مشارکت‌های مردمی در این هفته و برنامه‌ریزی برای آموزش اعضای شوراهای اسلامی شهر و روستا با مشارکت شورای‌عالی استان‌ها داد. 

 

این اتفاق در‌حالی‌است که در هفتهٔ گذشته بالاخره خبر «ممنوعیت توزیع رایگان کیسه‌های پلاستیکی در فروشگاه‌های زنجیره‌ای» هم آمد. ممنوعیتی که براساس ماده ۳ آیین‌نامهٔ اجرایی کاهش مصرف کیسه‌های پلاستیکی است. بیم و امیدهای اجرای آن اما بالاست. هنوز مشخص نیست آیا در آینده این کار تا چه میزان بر مصرف کیسه‌های پلاستیکی اثر خواهد داشت؟ آیا پولی کردن پلاستیک بدون آموزش مستمر و مداوم آیا مشکل را تا حدودی مرتفع خواهد کرد یا خیر؟ و سؤالات بی‌شمار دیگر؛ سؤالاتی که پاسخ به آنها در این شرایط می‌تواند نوری بر وضعیت تاریک پسماند پلاستیکی کشور باشد. 

چه کسی «طرح نور» را طراحی کرد؟

دعوت قوهٔ قضائیه و رئیسی از فراجا برای ورود به موضوع حجاب

رئیس قوهٔ قضائیه روز دوشنبه سوم اردیبهشت‌ماه در نشست شورای‌عالی قوهٔ قضائیه بر وظایف ذاتی و قانونی‌ای که فراجا در حوزهٔ عفاف و حجاب، به‌موجب قوانین مختلف و مصوبات شورای‌عالی انقلاب فرهنگی دارد، اشاره  و اعلام کرد در ستاد عفاف و حجاب نیز مأموریت‌هایی برعهدهٔ این نهاد گذاشته شده است. «محسنی اژه‌ای» همچنین دربارهٔ جلسات سال گذشتهٔ خود با رئیسی گفت و افزود: در اواخر سال گذشته، در جلسهٔ مشترک بنده با رئیس‌جمهور تأکید شد که نمی‌شود مقولهٔ عفاف و حجاب را رها کرد. فلذا در بهمن و اسفند ۱۴۰۲، جلساتی برگزار شد و از فراجا و برخی نهادهای دیگر و چندین وزارتخانه دعوت کردیم؛ در آن مباحث و جلسات تأکید شد که دشمن در حال تحریکات و تحرکات و پشتیبانی‌هایی در قضیهٔ ترویج ناهنجاری اجتماعی و فرهنگی در حوزهٔ عفاف و حجاب است؛ لذا باید سازوکاری منسجم و مدوّن برای شناسایی و برخورد با عوامل دشمن در این قضیه تدوین و تمهید شود. 

رئیس قوهٔ قضائیه: در جلسهٔ مشترک بنده با رئیس‌جمهور تأکید شد که نمی‌شود مقولهٔ عفاف و حجاب را رها کرد. فلذا در بهمن و اسفند ۱۴۰۲، جلساتی برگزار شد و از فراجا و برخی نهادهای دیگر و چندین وزارتخانه دعوت کردیم

در آن جلسات و مباحث تأکید شد که همهٔ دستگاه‌های ذی‌ربط در قضیهٔ عفاف و حجاب از جمله دستگاه‌های فرهنگی و تبلیغاتی، حوزه‌ها و مروّجین و مبلّغین دینی، دانشگاه‌ها، آموزش‌وپرورش و … فعال شوند. در همین راستا از فراجا نیز خواسته شد و خطاب به او تأکید شد که در این قضیه به میدان بیاید؛ خُب آیا اکنون می‌توان خود را کنار بکشیم و اصطلاحاً به تعبیر عامیانه بگوییم «کی بود کی بود؛ من نبودم»؟!

او این را هم اضافه کرد که اگر قانون مرتبط با عفاف و حجاب نیز که اکنون در مجلس است، نهایی شود، باز هم در بخشی از این قانون، پلیس باید ورود داشته باشد.

 

رئیسی دستور تشکیل ستاد حجاب را داد

آن‌طورکه خبرگزاری فارس نوشته است دبیر ستاد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیز روز دوشنبه دربارهٔ «طرح نور» گفت: اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲ به دستور رئیس‌جمهور، ستاد عفاف و حجاب به ریاست «احمد وحیدی»، وزیر کشور، تشکیل شد و ستاد امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در کنار دیگر نهادها یکی از اعضای این ستاد است. مسؤلیت‌های ستاد ما در حوزهٔ حجاب بعد از تأسیس ستاد عفاف و حجاب به این نهاد واگذار شد و تا الان درخواستی از سوی این نهاد برای ورود ما به طرح نور صورت نگرفته است.

 

اظهارنظرهای رئیس دفتر حفظ و نشر آثار رهبری بدون هماهنگی نیست

در پی جنجال‌ها دربارهٔ توئیت «مهدی فضائلی»، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، دربارهٔ بازنشر بیانات رهبر انقلاب دربارهٔ حجاب، دیروز همچنین یکی از فعالان اصولگرا در شبکهٔ ایکس نوشت در جلسهٔ دو سال قبل دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای اعلام شد اظهارنظرهای عضو این دفتر در شبکه‌های اجتماعی بدون هماهنگی نوشته نمی‌شود و نظارت محتوایی و البته غیررسمی مجموعهٔ سایت KHAMENEI.IR نیز در اختیار یکی از فرزندان رهبری است.

حذف حق مطالبه‌گری کارگران

طبق قانون صلاحیت تعیین حداقل دستمزد با شورای‌عالی کار است. اولاً خود شورای‌عالی کار چه از نظر ساختار و چه از نظر محتوا بنیان‌های دموکراتیک ندارد و در رویهٔ عملی هم سازوکار تعیین دستمزد به‌جای اقناعی دستوری شده است. به سبد معیشت و تورم به‌عنوان فاکتورهای قانونی توجهی نمی‌شود. به‌جای چانه‌زنی، بیشتر زور حاکم شده است. نمایندگان کارگری نمایندگان واقعی نیستند، بلکه نمایندگان تشکلات دولتی‌اند. از نظر محتوا هم دولت از بالا، یکطرفه و یکجانبه و دستوری تصمیم‌گیری می‌کند.

 

با همهٔ این انتقادها اما از نظر فرم، روی کاغذ، شورای‌عالی کار جایی است که نمایندگان ذی‌نفعان کارگری، کارفرمایی و دولت با همین وابستگی‌های تشکیلاتی در مورد دستمزد تعیین‌تکلیف می‌کنند. هرچند هدف قانونگذار در تقنین تأمین نشده و دولت اجازه این کار را در اجرا نداده است. اما مسئله این است که واگذاری این تصمیمات به مجلس به چه معناست؟ دولت دنبال چه چیزی است؟

در نگاه اول ممکن است این برداشت شود که وزیر کار یا دولت از انتقادهایی که به تعیین‌تکلیف دستمزد می‌شود، شانه خالی کرده و آن‌ را به نهاد دیگری واگذار کرده است که مسئولیت پاسخ‌دهی به میلیون‌ها کارگر را از سر وا کند.

 

هرچند شورای‌عالی کار به اجرای قانون بی‌اعتنا است و دستمزد دستوری و با زور تعیین می‌شود، اما حداقل در حال حاضر روی کاغذ، کارگران ذی‌حق محسوب می‌شوند و نمایندگان کارگری می‌توانند به‌عنوان ذی‌حق جلسه را ترک کنند، یا رسماً شکایت خود را به دیوان عدالت اداری ببرند یا هرجا لازم باشد، تظلم‌خواهی کنند، مطالبه‌گری قانونی کنند و حتی پتانسیل‌های اعتصاب یا اجتماع را تقویت کنند و پیشروی‌های مشروعی کنند که از مطالبه به مقابله بکشد‌.

 

به‌نظر می‌رسد با سپردن تعیین حداقل حقوق به مجلس، به‌دنبال این هستند که نقش زینت‌المجلسی یا ویترینی نمایندگان کارگری و همین حقی که حداقل روی کاغذ ریشه در قانون دارد و امکان مطالبه‌گری و کنش‌های بحق بیشتر و پیشتر را برای کارگران فراهم می‌کند، از آنها بگیرند. به‌معنای دیگر با این کار حداقل بنیان‌های دموکراتیک  مطالبه‌گری روی کاغذ نمایندگان کارگری از بین می‌رود. 

از طرف دیگر در مجلس کار سیاسی می‌شود. تعیین حداقل حقوق در صلاحیت مجالس نیست؛ چراکه همه‌جا تعیین دستمزد با مداخلهٔ سندیکاها و نمایندگان سندیکاها است و مجالس اصلاً این صلاحیت را ندارند. در حقوق‌های بین‌الملل کار یا مقاوله‌نامه‌ها هم این مسئله توجیه یا ترجیح ندارد.

 

مجلس حتی در تصمیم‌های دیگری که در حوزهٔ کارگری یا حقوق کار و تأمین اجتماعی گرفته شده -حداقل این مجالس- عملکرد مثبت و روشن یا حتی به‌نفع کارگران یا با رعایت حقوق کار نشان نداده‌ است. بلکه تصمیماتی که گرفته‌اند مغایر و مقابل فلسفهٔ حقوق کار و ویژگی‌های حمایتی حقوق کارگری است. تصمیماتی که اصطلاحاً راست و در راستای حمایت از کارفرماها و دولت بوده است. به‌هرحال، در مجلس مصالحه‌ها و معامله‌های جریان‌های حاکم بر ادوار مختلف قوهٔ مقننه، مسئلهٔ رعایت مصلحت و صلاح و صرفهٔ معیشت کارگران و طبقهٔ کارگر را به فرع می‌کشد. زیر مصالحه‌های سیاسی نمایندگان حق کارگر پایمال می‌شود. آن‌هم در شرایطی که نمایندهٔ مستقیمی به‌عنوان ذی‌نفع حق مداخله ندارد.

 

در شرایطی که نه احزاب سیاسی کارآمد و نه احزاب کارگری مستقل در کشور وجود دارد و نه فضای مشارکت مردم در انتخابات مجلس پرشور است، و اتفاقاً فضای تک‌ساحتی و یکدست در مجلس هژمون است و خود مجلس به یک چالش تبدیل شده، واگذار کردن تصمیم سرنوشت میلیون‌ها کارگر به یک نهادی مثل مجلس از لحاظ صلاحیتی و شکلی طبق نظام حقوقی و از نظر ماهوی و محتوایی از نظر حقوق کارگران اگر خوش‌بین باشیم، غلط فاحش بدنهٔ بروکرات حاکمیت و اگر بدبین باشیم، خفقان اجتماعی فرا قوای حاکمیت است. این مسئله، اولاً قابل توجیه و توضیح نیست و دوماً به‌سمت اختلاف و تجزیهٔ بیشتر حقوق کارگران میل دارد.

بحث شورای نگهبان هم خیلی در مجلس پیش می‌آید و به‌عنوان نهادی که بخواهد تصمیم‌ها یا مصوبات مجلس را از نظر مسائل کارگری و رفاهی با در نظر گرفتن منافع ذی‌نفعان مطالعه و بررسی کند، کارنامهٔ رویه‌ای خوبی ندارد.

 

بنابراین، نمی‌توان امید داشت که اگر پیشنهادی یا لایحه‌ای از سوی یک وزیر یا نماینده داده شد و بر ضد کارگران باشد، در سیستم نظام حقوقی متوقف شود و به بن‌بست بخورد. دالان‌های نظام حقوق ما متأسفانه دارای فیلترهای کارشناسی و درستی نیست و نمی‌تواند قطاری را که بار خطرناک و اشتباهی دارد، متوقف کند. با سپردن تعیین دستمزد به مجلس تصمیم‌گری کارگر به نهادی واگذار می‌شود که صلاحیت حقوقی، سیاسی و صنفی برای این تصمیم را ندارد. متأسفانه در شرایط حاکم بر نظام حقوق کشور حتی تصمیم‎های یکجانبهٔ یک نماینده، یک دولت و وزیر ممکن است باعث نگرانی طبقهٔ کارگر شود.

 

سالهاست که ارگان‌ها و سازمان‌های کارگری و سیاسیون مطالبه دارند که تعیین دستمزد باید با حضور و رأی مستقیم و حق اعتراض نمایندگان واقعی کارگران، در یک سندیکای واقعی باشد. به‌طوری که حق‌های اعتراض و وتو برابر باشد. نمایندگان، نمایندگان واقعی باشند. تشکل‌های کارگری اصلاح شوند و به سمت تشکل‌های سندیکایی بروند و احزاب کارگری به پشتیبانی این سندیکاها و اتحادیه‌ها از طبقات کارگر دفاع کنند. همچنین، از نظر اجرایی دارای اجرای قوی باشد و اگر مغایر قانون کار عمل کرد، بشود خواستار ابطال آن شد.

اما این جنس از پیشنهادها مسیر مقابل را در پیش گرفته و به‌سمت حقوق کار خصوصی می‌رود. یعنی از عمومی بودن حقوق کار فاصله می‌گیرد و به‌سمتی می‌رود که تصمیم‌گیری در مورد نمایندگان، بدون حضور نمایندگان کارگری و تشکل‌ها باشد.

 

به‌نظر می‌رسد یک ارادهٔ سیاسی در سطح قوای سه‌گانه شکل گرفته است که مسئله‌ٔ مزدبگیران را یکسان کنند. به این معنا که کارگران، کارمندان، بخش خصوصی و دولتی و نهادهای غیردولتی و شرکت‌های وابسته یکپارچه شوند.

مجلس و دولت به‌دنبال این هستند که تفاوت‌های کارگری و کارمندی را در راستای سرکوب مزدی و تشکل‌زدایی و تجزیهٔ حقوق از بین ببرند. این سیاست جدیدی است که باید از آن پرده برداشت.

نشانه‌های آن هم زیاد است. مثلاً مصوبهٔ مزد امسال برای اولین‌بار یک الحاقیه داشت که گفته شد سقف حقوق کارگران شرکت‌های خصوصی باید ۵۰ میلیون تومان باشد. شورای‌عالی کار اصلاً صلاحیت این کار را نداشت و تابه‌حال هم ورود نکرده بود. یا مثلاً در قانون بودجه آمده است که دستگاه‌های اجرایی ملزم به رعایت سقف سنوات پایان سال تا یک مبلغی هستند.

 

این موراد نشان می‌دهد به‌دنبال یکپارچه‌سازی هستند که دولت با همراهی مجلس یا نهاد دیگر برای مزدبگیران در سراسر کشور تصمیم بگیرد. در مقابل ذی‌نفعان کمترین مداخله را داشته باشند. ارادهٔ سیاسی‌ای که پشت این تغییرات است، نگران‌کننده است. 

به‌نوعی می‌شود گفت دولت می‌خواهد قیم همهٔ مزدبگیران اعم از کارگران بخش خصوص، دولتی و  دستگاه‌های اجرایی بشود.

نسخه پایداری در «کندوان»

از چالش‌های اصلی بشر در طول تاریخ، می‌توان به زنده‌ماندن و بقا اشاره کرد که پارامترهای زیادی در آن دخیل بوده است. یکی از این عوامل که هنوز هم نقش مهمی در زندگی انسان‌ها دارد، داشتن سرپناه دائمی و ایجاد تمهیداتی برای مقابله با گرما، سرما، باد، باران و دیگر پدیده‌های طبیعی غیرقابل‌کنترل است. ازاین‌رو، انسان‌ها همواره تلاش کرده‌اند تا راه‌حل‌های متفاوتی برای ایجاد آسایش و آرامش در محیط زندگی خود پیدا کنند که منجر به اختراع و ساخت دستگاه‌های مکانیکی و تأسیساتی متفاوت برای گرم‌کردن یا سردکردن محل زندگی شده و متأسفانه آسیب‌های فراوان محیط زیستی و آلودگی‌های زیادی را نیز با خود به همراه داشته است. در این میان، ایرانیان در طول تاریخ برای ایجاد فضای مطلوب و آسایش در خانه‌های خود، راه‌حل‌هایی هوشمندانه را به کار برده‌اند و باتوجه‌به ویژگی‌های اقلیمی محل زندگی خود، از انرژی پدیده‌های طبیعی، برای ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانه‌های خود بهره برده‌اند. کشور پهناور ایران دارای چهار اقلیم متفاوت معتدل و مرطوب (سواحل جنوبی دریای خزر)، سرد (کوهستان‌های غربی)، گرم و خشک (فلات مرکزی) و گرم و مرطوب (سواحل جنوبی) است. این یادداشت شرحی است بر معماری اقلیم سرد و کوهستانی.

روستای کندوان در نزدیکی تبریز، از بهترین نمونه‌های ساخته دست انسان در اقلیم سرد و کوهستانی است. این روستا، معماری صخره‌ای و به شکل مخروطی یا کله‌قندی دارد. کله‌قندها (کران یا گیران) در اصل صخره‌هایی است که خانه‌ها، انبارها و دیگر بخش‌های روستا در دل آن به وجود آمده‌اند

در کتاب‌های جغرافیای مدرسه خوانده‌ایم که اقلیم سرد و کوهستانی ایران باتوجه‌به عرض جغرافیایی و ارتفاع از سطح دریا دارای زمستان‌های سرد و طولانی است. نزولات جوی در اکثر مواقع در این منطقه به شکل برف است و یخ‌بندان‌های مکرر در زمستان باعث می‌شود که سطح زمین اغلب پوشیده از برف باشد. همچنین در این مناطق، نوسان دما در شب و روز و فصول مختلف سال زیاد است که باعث ایجاد چالش‌هایی برای ساکنان آن می‌شود. در نتیجه چالش اصلی ساکنان این مناطق از دیرباز تاکنون، مقابله با سرمای هوا و ایجاد فضای آسایش در خانه بوده است.

 

 در این میان، یکی از راهکارهای ساکنان مناطق کوهستانی ایران برای مقابله با سرما، ساخت خانه‌ها کنار هم به شکل متراکم و همچنین ایجاد معابر کم‌عرض در محدوده شهرها و روستاها بوده است که موجب شده تا انرژی کم‌تری استفاده شود. همچنین قرارگرفتن معابر و خیابان‌ها عمود بر جهت باد، راه‌حل هوشمندانه دیگری است که در این مناطق برای امنیت و آسایش شهروندان به کار برده شده است.

 به زبان ساده‌تر، خانه‌های اقلیم سرد و کوهستانی دارای پلان و بافتی متراکم هستند و برای اتلاف کمتر انرژی، فرم ساختمان‌ها به شکلی است که کمترین سطح تماس را با سرمای خارج داشته باشند و حرارت کمتری را از درون به بیرون انتقال دهند. درنتیجه ساختمان‌ها به شکل احجام مکعبی شکل طراحی شده‌اند تا نسبت سطح خارجی بنا به حجم داخلی آن کاهش یابد. جالب است بدانید که برای گرم‌کردن ساختمان‌ها نیز کوتاه‌کردن ارتفاع اتاق‌ها به کمک ساکنان این اقلیم آمده است. 

 

بناهای سنتی در اقلیم سرد مانند نواحی مرکزی فلات ایران دارای حیاط مرکزی بوده‌اند و سایر قسمت‌ها دور این حیاط چیده شده‌اند. در این ساختمان‌ها، اتاق‌های واقع در سمت شمال حیاط، بزرگ‌تر از سایر قسمت‌ها است و تالار یا اتاق اصلی نشیمن خانه نیز در این سمت حیاط واقع شده تا از تابش مستقیم و حرارت آفتاب در فصل سرد زمستان استفاده کنند. همچنین ضلع جنوبی ساختمان به دلیل کوتاه و معتدل بودن فصل تابستان کمتر به کار گرفته می‌شود. درنتیجه اتاق‌های جنوبی و اتاق‌های شرقی و غربی به‌عنوان انباری یا فضاهای خدماتی و سرویس‌های بهداشتی کاربرد دارند.

علاوه بر این، برای جلوگیری از اتلاف حرارت در این مناطق کلیه بازشوها کوچک‌تر از بناها در سایر اقلیم‌های دیگر طراحی و اجرا شده‌اند و برای استفاده بهتر از انرژی خورشید بازشوها و پنجره‌ها در ضلع جنوبی ساختمان مکان‌یابی شده‌اند.

 

 قطر زیاد دیوارها نیز از تبادل حرارتی بین فضای داخلی بنا و محیط بیرونی ساختمان جلوگیری می‌کند. معیارهای معماری اقلیم سرد و کوهستانی و گرم و خشک شباهت زیادی به هم دارند و تنها تفاوت آنها در منابع حرارت دهنده است. در واقع، در اقلیم گرم و خشک این منبع از سمت بیرونی بنا و در اقلیم سرد از سمت داخل فضا است؛ لذا در این اقلیم به کمک مصالح بنایی قطر دیوارها را زیاد کرده‌اند تا این جداره بتواند به‌عنوان منبع ذخیره حرارت داخل بنا عمل کند. دیوارهای قطور، گرما و حرارت تابش آفتاب روزانه را در طول شب حفظ و به تعدیل دمای داخل ساختمان کمک می‌کند. در معماری بومی این مناطق تا حد ممکن تلاش شده است تا به شکل طبیعی یا با استفاده از بخاری و گرمای ناشی از حضور افراد، پخت‌وپز یا حضور حیوانات، بنا را گرم کنند.

 

روستای کندوان در نزدیکی تبریز، از بهترین نمونه‌های ساخته دست انسان در اقلیم سرد و کوهستانی است. این روستا، معماری صخره‌ای و به شکل مخروطی یا کله‌قندی دارد. کله‌قندها (کران یا گیران) در اصل صخره‌هایی است که خانه‌ها، انبارها و دیگر بخش‌های روستا در دل آن به وجود آمده‌اند. این کران‌ها به این صورت شکل گرفته‌اند که ساکنان اولیه روستا، صخره‌های مخروطی شکل را بر اساس نیازهای خود و تا جایی که جنس سنگ به آن‌ها اجازه داده، کنده‌اند و مکانی مناسب برای زندگی ایجاد کرده‌اند.

 ارتباط طبقات بالایی کران‌ها با خارج، از طریق پلکان‌های بسیار زیبا از بدنه خود کران تأمین شده است. طبقه همکف، بیشتر اصطبل یا آغل بوده و طبقات دوم و سوم و چهارم به‌عنوان سکونتگاه استفاده می‌شود. با استقرار اصطبل یا آغل در طبقه همکف ساکنان این خانه‌ها امکانی را فراهم آورده‌اند تا سرمای زمین در زمستان خللی در زندگی روزمره ایجاد نکند.

 

خانه‌های کندوان مانند سایر ساختمان‌های ساخته شده در اقلیم سرد و کوهستانی در ضلع جنوب داری پنجره‌های کوچک و ورودی‌های کنترل شده هستند. این طراحی به‌منظور بهره‌مندی از گرمایی است که توسط خورشید در طول روز به زمین تابیده می‌شود. همچنین این خانه‌ها در ضلع جنوبی کوه ساخته شده‌اند تا بتوانند در طول شب نیز با استفاده از جریان هوا، گرمای جذب شده در طول روز را نیز دریافت کنند. 

 

 به‌طورکلی در معماری بومی مناطق سردسیر، توجه به کاهش اتلاف حرارت در ساختمان ضرورت زیادی دارد. همچنین بهره‌گیری از انرژی خورشید در گرمایش ساختمان و توجه به عوامل طبیعی آب‌وخاک باید موردتوجه طراحان قرار گیرد. ازاین‌رو، بررسی معماری اقلیمی، مطالعه چالش‌ها و راه‌حل‌هایی که در طول زمان بهترین بازدهی را داشته و تبیین نکات اجرایی آن، می‌تواند به‌عنوان راهنمایی برای معماران در طراحی ساختمان‌های جدید راهگشا باشد.

 

 دیاگرامی کلی از حفظ و تبادل انرژی در خانه‌های روستای کندوان
دیاگرامی کلی از حفظ و تبادل انرژی در خانه‌های روستای کندوان

معماری ایران دچار تجمل‌گرایی شده است

در سال‌های اخیر، بحث‌های زیادی درباره توسعه پایدار در سراسر جهان شکل‌گرفته، در ایران هم صحبت‌های زیادی در این باره وجود دارد. اما به نظر می‌رسد که مفهوم پایداری در بسیاری از حوزه‌ها هنوز برای عموم مردم روشن و مشخص نیست. شما پایداری در معماری را چطور تعریف می‌کنید؟

قبل از اینکه من مفهوم پایداری را توضیح دهم و به تعریف معماری پایدار برسم که اتفاقاً بحث مفصلی است، دوست دارم به عقب برگردم و درباره این صحبت کنم که مفهوم پایداری از کجا آمده و مطرح شده است و چرا ما معمارها، شهرسازان و طراحان داخلی به فکر افتادیم که باید به سمت معماری پایدار برویم. بحث جدی از سی – چهل سال پیش با نگرانی درباره گرم‌شدن زمین و تغییرات آب‌وهوایی شروع شد. به‌خصوص پس از جنگ جهانی این امر بیشتر موردبحث قرار گرفت؛ چراکه نیاز به انبوه‌سازی و ایجاد سرپناه سریع برای شهروندانی که به دلیل بمباران‌های جنگ جهانی و یا دلایلی ازاین‌قبیل، سرپناهشان را ازدست‌داده بودند، در سراسر جهان احساس می‌شد. از سوی دیگر هم‌زمان با رشد صنایع مختلف، تکنولوژی‌های ساخت‌وساز نیز در این دوره پیشرفت بسیاری کرد و ماحصل این هم‌زمانی، گسترش بی‌رویه و غیراصولی شهرها بدون درنظرگرفتن ملاحظات اقلیمی، سابقه فرهنگی و اجتماعی بود. به طور مثال، در برخی از مناطق با اقلیم گرم و خشک از بتن اکسپوز برای ساخت ساختمان‌ها استفاده شده بود. 

معماری سنتی ایران، معماری پایداری بوده است. امروز در ایران، گروهی به دنبال معماری ترند شده و تجمل‌گرا هستند. این اتفاق نه‌تنها علمی نیست، بلکه بسیار اشتباه است

در حالیه بتن به دلیل رنگ تیره و بافت زبری که دارد، گرما را در طول روز جذب می‌کند و شب‌ها حرارت را به فضا پس می‌دهد. درنتیجه، بعد از مدتی متوجه شدند شهرهای روزبه‌روز گرم‌تر وزندگی در آن‌ها، غیرقابل‌تحمل شده است. اینجا بود که دولت‌ها در سراسر جهان به فکر چاره افتادند؛ بنابراین سازمان ملل متحد گروهی از متخصصان را دور هم جمع کرد تا بینند که چه روش‌هایی برای رفع این مشکلات وجود دارد. پس از آن هم کنفرانس‌هایی با حضور متخصصان در کشورهای مختلف دنیا مانند سوئد، آمریکا و انگلیس برگزار شد تا ببینند که چطور می‌توانند جلوی گرمایش جهانی را بگیرند. در واقع، دولت‌ها و مسئولان سازمان ملل به این نتیجه رسیده بودند که اگر شرایط به این شکل پیش رود، شهرها زیر آب خواهد رفت و آلودگی و بیماری‌ها بیشتر می‌شود. بالاخره در کنفرانس‌ها برتلند در سال ۱۹۸۷، بحث توسعه پایدار مطرح شد. تعریفی که در این کنفرانس از توسعه پایدار ارائه شد را اگر بخواهم به فارسی معنی کنم، می‌شود اینکه؛ توسعه پایدار باید نیازهای نسل امروز را ببیند؛ اما آن نیازها را به نحوی برطرف کند که خللی برای آیندگان ایجاد نشود. ما در این تعریف دو نکته کلیدی را می‌بینیم. یکی اینکه چطور از منابع طبیعی استفاده کنیم و دیگر اینکه چطور تعادل را رعایت کنیم که آیندگان نیز بتوانند از این منابع طبیعی استفاده کنند. البته این بحث پایداری تنها مربوط به شهرسازی و معماری نیست.

 

در همان‌زمان، دولت‌ها به این نتیجه رسیدند که مسائلی مانند سلامتی، اقتصاد و سایر رشته‌ها نیز باید از نظر پایداری موردتوجه قرار گیرند. به همین دلیل متخصصان رشته‌های مختلف، کار بر روی این بحث را شروع کردند و مبحث معماری پایدار نیز شکل گرفت. اولویت معماری پایدار محیط‌زیست است؛ اما به‌طورکلی مفهوم پایداری سه فاکتور اصلی محیط‌زیست، اقتصاد و اجتماع را مدنظر قرار می‌دهد. اگر به گذشته نگاه کنیم، در معماری سنتی نیز، این عوامل رعایت می‌شده. یعنی شهروندان به دلیل اینکه در آن زمان دسترسی به تکنولوژی امروزی نداشتند، مجبور بودند برای بالابردن کیفیت زندگی، خانه‌های خود را با مصالح و شیوه سازگار با اقلیم و بافت فرهنگی بسازند و فاکتورهای محیط‌زیست، اجتماع و اقتصاد را در نظر بگیرند. این‌ها وجود داشت؛ اما وقتی به دوره مدرن رسیدیم، چون به تکنولوژی‌های پیشرفته دست پیدا کردیم به‌تدریج محیط‌زیست و مسائل اجتماعی را فراموش کردیم. در واقع این‌قدر معمارها شیفته تکنولوژی و متریال‌های مدرن شدند که فقط می‌خواستند با آن‌ها کار کنند. 

اتفاقی که این روزها در معماری ایران می‌افتد و ساختمان‌ها را تخریب می‌کنیم و دوباره از نو می‌سازیم، زیر پا گذاشتن سیستم پایداری است. ساختمان دانشکده معماری دانشگاه همپتون که من در حال حاضر در آن کار می‌کنم در سال ۱۹۳۰ ساخته شده است. این ساختمان با سیستم پایداری فاصله زیادی دارد و خیلی وقت‌ها استودیو و کلاسهای درس، بسیار سرد یا گرم است. بااین‌وجود، ساختمان را تخریب نمی‌کنند تا بنایی نو بسازند. بلکه تلاش می‌کنند تا همین ساختمان قدیمی را بهسازی کنند

در اینجا بود که شکاف میان معماری مطابق با محیط و معماری مدرن اتفاق می‌افتد. بعد از مدتی که پیامدهای استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته و متریال مدرن مشخص شد و معماران متوجه شدند که شیوه خانه‌سازی آن‌ها باعث تغییرات آب‌وهوایی و گرمایش زمین شده است، تازه به این فکر افتادند که چاره‌ای بیندیشند. اول‌ازهمه، پست‌مدرن‌ها هشدار دادند که به‌خاطر نیاز افراد به داشتن سرپناه پس از جنگ، خانه‌های یک‌شکل بدون درنظرگرفتن ویژگی‌های اقلیمی و فرهنگی هر منطقه ساخته شده است و راه‌حل‌هایی را مطرح کردند که چندان موفق نبود. بعد از آن، کانسپت معماری ارگانیک معماری اکوتک و معماری سبز و در نهایت معماری پایدار مطرح شد که نگرشی کل‌گرا است و به سه فاکتور محیط‌زیست، اجتماع و اقتصاد توجه دارد و درعین‌حال، مسائل فرهنگی را نیز در نظر می‌گیرد. در واقع برای معماری پایدار indoor environmental quality (کیفیت محیط داخلی) اهمیت زیادی دارد؛ بنابراین معماری پایدار انسان‌محور است و سلامت فیزیکی و روانی انسان بسیار در اولویت است. امروزه در کنفرانس‌هایی که در آمریکا برای معماری پایدار برگزار می‌شود، بحث عدالت اجتماعی بسیار مطرح می‌شود به این معنا که یعنی معماری پایدار نباید به‌عنوان لاکچری (تجمل‌گرا) مطرح شود، و تنها یک گروه بتوانند از تکنولوژی‌های سبز مربوط به سیستم‌های پایدار استفاده کنند؛ بلکه همه افراد باید توان خرید تکنولوژی سبز مانند پنل‌های خورشیدی را داشته باشند.

 

 گفتید که معماری پایدار باید منطبق با ویژگی‌های اقلیمی هر منطقه ساخته شود. به نظر می‌رسد که معماری سنتی ایران این ویژگی را داشته است. یعنی ساختمان‌هایی که در فلات مرکزی ایران ساخته شده با ساختمانی که در بخش کوهستانی قرار دارد، از نظر ساخت و حتی نوع مصالح با یکدیگر متفاوت است. آیا ما می‌توانیم بگوییم که معماری سنتی ایران پایدار بوده است؟

 شک نکنید که معماری سنتی ایران، معماری پایداری بوده است. در سال ۲۰۰۲ در حاشیه اجلاس سران اسلامی، کنفرانسی با عنوان «بهینه‌سازی مصرف سوخت» برگزار شد و من مقاله‌ای در این کنفرانس ارائه دادم که در آن با شیوه مطالعات تطبیقی توضیح دادم که معماری سنتی یا بومی ایران، معماری پایدار محسوب می‌شود. دلایل مختلفی برای این امر وجود دارد. اول اینکه معماری سنتی ایران با ویژگی‌های فرهنگی هر منطقه مطابقت دارد. ما در معماری سنتی ایران، حیاط مرکزی داریم. شما در اقلیم‌های مختلف این الگو را می‌بینید که برای حفظ حریم شخصی خانواده‌ها بوده است. این تایپولوژی ساختمان‌های مسکونی با الگو حیاط مرکزی در اقلیم گرم و خشک مانند کاشان و کرمان، در اقلیم گرم و مرطوب مانند بوشهر و حتی در اقلیم سرد و خشک مانند تبریز دیده می‌شود. 

 

تنها در شمال ایران که اقلیم معتدل و مرطوب وجود دارد، ما این الگو را نداریم؛ اما حتی در این اقلیم هم ما سلسله‌مراتبی برای دسترسی از فضای عمومی به فضای خصوصی داشته‌ایم. می‌خواهم بگویم که تا این حد به بحث فرهنگی در معماری سنتی ایران توجه شده است.  همچنین صنعت ساخت و موادی که در حوزه ساخت‌وساز استفاده می‌کردند منطبق با ویژگی‌های جغرافیایی و اقلیمی بوده است. من اینجا درسی با عنوان LEED تدریس می‌کنم که در واقع استاندارد بین‌المللی برای طراحی ساختمان‌های سبز است. این استاندارد در همه جای دنیا استفاده می‌شود. به‌عنوان‌مثال بر اساس استاندارد LEED اگر معمارها بتوانند از مصالح طبیعی یا محلی استفاده کنند، امتیاز بالا می‌گیرند. چرا که اگر بخواهند مصالح را از جای دور بیاورند باید از سیستم حمل‌ونقل استفاده کنند و این استفاده از سوخت فسیلی را افزایش می‌دهد و در نهایت موجب افزایش گازهای گلخانه‌ای می‌شود. در معماری سنتی استفاده از سوخت‌های فسیلی به حداقل رسیده بوده است. چون مصالح طبیعی بومی منطقه کاربرد داشته است؛ مثلاً در اقلیم گرم و خشک از کاهگل و در اقلیم سرد و کوهستانی از سنگ استفاده می‌شده. یا در اقلیم گرم و مرطوب در جنوب ایران، پوشش گیاهی مخصوص منطقه و حصیر در بخشی از ساختمان‌ها دیده می‌شود. 

 

جالب است که ما در هر منطقه، مصالح مناسب را داریم، اما گاهی وقت‌ها فراموش می‌کنیم. معماری امروز دچار تجمل‌گرایی شده است. به طور مثال، در یزد هم شما افرادی را می‌بینید که تمایل دارند برای نما خانه‌هایشان از نمای رومی یا گرانیت مشکی براق استفاده کنند که هزینه بالایی هم دارند. درحالی‌که گرانیت مشکی روی ساختمان‌های شهری مثل یزد، بدترین انتخاب است. چون گرانیت مشکی در طول روز گرمای زیادی جذب می‌کند و عایق مناسبی برای آن منطقه نیست. من فکر می‌کنم در ایران، گروهی به دنبال معماری ترند شده و تجمل‌گرا هستند. این اتفاق نه‌تنها علمی نیست، بلکه بسیار اشتباه است. در تمام خانه‌های سنتی ایرانی حتی در خانه‌های کوچک و ارزان‌تر نیز یک چارچوب اصولی برای طراحی و ساخت رعایت شده است.

 

معماری پایدار به سه فاکتور محیط‌زیست، اقتصاد و اجتماع توجه می‌کند. اما عنصر اجتماع در معماری امروز ایران مغفول مانده. فکر می‌کنید چه راهکاری می‌توان داد که بعد اجتماعی هم در معماری امروزی ایران لحاظ شود؟

 من فکر می‌کنم درگذشته به‌واسطه همان حیاط‌های مرکزی خانه‌ها، امکان گسترش روابط اجتماعی وجود داشته. حتی خانواده‌هایی که شرایط اقتصادی بهتری داشتند و خانه‌هایشان به شکل خیاط اندرونی و بیرونی بود، این امکان را داشتند که از حیاط بیرونی به‌عنوان فضای عمومی برای تعاملات اجتماعی استفاده کنند در مقیاس شهری هم در هر محله مرکز محله وجود داشت که مسجد، تکیه و مکان‌هایی که باعث گردهمایی مردم می‌شد، در آن مراکز شکل می‌گرفت. ما حتی فضاهای عمومی بسیار زیبایی مانند میدان نقش‌جهان داشتیم. در میدان نقش‌جهان، یک طرف بازار است، یک طرف قصر قرار دارد و در دو بخش دیگر مسجد جامع و مسجد امام (شاه) را می‌بینیم. در طول روز، افراد مختلف بنا به نیازشان در این مکان عمومی تردد داشتند. 

 

مثلاً کسانی که در بازار کار می‌کردند برای خواندن نماز به مسجد می‌رفتند. تمام مراسم و جشن‌ها و چوگان‌بازی در این محل برگزار می‌شد. اگر قرار بود که خبر یا موضوعی را به اطلاع عموم برسانند، از این مکان استفاده می‌کردند. اما در معماری امروزی این امر حذف شده است. یعنی حتی در خانه‌های امروزی وقتی در را باز می‌کنی، وارد هال یا پذیرایی می‌شوید و اگر در را باز کنید و بخواهید با همسایه سلام و احوالپرسی کنید، احساس راحتی ندارید. به نظر من، شهرها وقتی معنا پیدا می‌کنند که ما مردم را در فضای شهری ببینیم. من در کلاس‌هایم همواره می‌گویم که شهرها بدون شهروندان شبیه بدنی است که در آن خون وجود ندارد. البته اینکه روابط اجتماعی در طراحی شهرها و خانه‌ها نادیده گرفته شد، در همه‌جا اتفاق افتاده است. یعنی در شهرهای اروپایی هم این مشکل را می‌بینید که فضاهای بزرگ و باز شهری حذف شده‌اند. در دنیای مدرن، سیستم حمل‌ونقل شهری هم پیشرفت کرده است و بزرگراه‌ها و خیابان‌های بیشتری برای رفت‌وآمد ماشین‌ها طراحی شده‌اند؛ بنابراین فضاهای شهری کارکرد اجتماعی خود را ازدست‌داده‌اند. مثلاً میدان صادقیه کارکرد میدان را ندارد، بلکه فلکه‌ای است که خیابان‌ها را به هم وصل کرده و محل رفت‌وآمد ماشین‌ها است. 

 

میدان در شهرسازی سنتی ایران اعتبار شهر بوده است. در واقع میدان‌ها فضای باز و امنی بوده‌اند که خانواده‌ها می‌توانستند در آن وقت بگذرانند؛ بنابراین ما نباید اجازه بدهیم که این فضاهای شهری از بین بروند. متأسفانه در حال حاضر، فضاهای شهری در ایران و بسیاری از کشورها، فضاهای مناسب و امن برای حضور شهروندان نیستند. بسیاری از این فضاها صرفاً به محل تقاطع اتوبان‌ها و حتی به پارکینگ‌های بزرگ شهری بدل شده‌اند. من در دوره دکترای دوم در چین روی میدان بهارستان کار کردم که یک فضای شهری عالی برای شهروندان بوده و از روی الگوی نقش‌جهان ساخته شده. اما متأسفانه، کاملاً کارکرد اجتماعی خود را ازدست‌داده است. اگر ما به این فضاهای قدیمی شهری دست نزنیم و مانند میدان نقش‌جهان اجازه بدهیم که کارکرد اجتماعی خود را حفظ کنند، هنوز هم می‌توانند کار کنند؛ بنابراین حتی می‌توانیم بگوییم که شهرسازی بومی یا سنتی ایران نیز بر اساس شهرسازی پایدار طراحی می‌شده است. شیوه شهرسازی سنتی ایران در حال حاضر نیز در کشورهای توسعه‌یافته موردبحث است.

 

شما در چین تحصیلات تکمیلی خود را روی معماری پایدار به پایان رساندید و در حال حاضر در آمریکا در این حوزه تدریس می‌کنید. این دو کشور در بحث معماری پایدار چه‌کارهایی انجام داده‌اند؟ و کجا قرار دارند؟

در هر دو کشور توسعه معماری پایدار اهمیت زیادی دارد. برای طراحی معماری پایدار باید یک‌سری استاندارد در نظر گرفته شود. یعنی افراد در حوزه‌های مختلف طراح داخلی، برنامه‌ریزی شهری و معماری به یک سری راهنما نیاز دارند تا بتوانند بر اساس آن، کار خود را به روش علمی انجام دهند. سیستم‌های رتبه‌بندی ساختمان‌های سبز و پایدار و همچنین شهرسازی سبز و پایدار بسیار زیاد است. هر کشوری برای خودش یک سیستم استاندارد طراحی سبز دارد؛ متأسفانه ما در ایران استاندارد تدوین شده جامعی در این زمینه نداریم. البته متخصصان در ایران در تلاش هستند تا یک سیستم رتبه‌بندی را به اسم «سرو سبز» تدوین کنند. 

 

اولین سیستم رتبه‌بندی استاندارد ساختمان‌های سبز یا شهرسازی سبز BREEAM در سال ۱۹۹۰ در انگلستان تدوین شد. هشت سال بعد در سال ۱۹۹۸ در واشنگتن‌دی‌سی در ایالات متحده، یک سیستم رتبه‌بندی به نام (LEED) تدوین شد؛ بنابراین این دو سیستم، قدیمی‌ترین سیستم‌های رتبه‌بندی در جهان به شمار می‌روند. این استانداردها در طول سال توسط متخصصان حوزه‌های مختلف به‌روزرسانی می‌شوند و نسخه جدیدی در اختیار افراد می‌گذارند. آمریکا به‌عنوان یک قاره، اقلیم‌های مختلفی دارد – مثلاً آریزونا مانند کرمان و سایر شهرهای مرکزی ایران اقلیم گرم و خشک دارد و یا فلوریدا مانند جنوب ایران، اقلیم گرم و مرطوب دارد و ….- و LEED برای هر کدام از این اقلیم‌ها، راهکارهای طراحی و ساخت جداگانه‌ای تدوین کرده است. در نتیجه، سیستم رتبه‌بندی ایالات متحده برای کشورهای مختلف کارایی دارد. بر اساس تحقیقات من، آمریکا، کانادا، چین، هند و امارات کشورهایی هستند که بر مبنای سیستم رتبه‌بندی LEED کار می‌کنند. در چین نه‌تنها در پکن، بلکه در شانگهای و در شهرهای دیگر نیز از این سیستم استفاده می‌کنند و گواهینامه‌ها را برای کارهای خود دریافت می‌کنند. با اینکه چین، سیستم رتبه‌بندی سبز مخصوص خود را نیز دارد، اما سیستم رتبه‌بندی LEED از سیستم چین هم در این کشور بیشتر کار می‌کند. جالب است بدانید که اگر ساختمان‌ها گواهینامه LEED را دریافت کنند، ارزش بیشتری پیدا خواهند کرد. 

 

به‌علاوه، درباره اهمیت این گواهینامه در رسانه‌ها، کنفرانس‌ها و حتی فیلم‌های مختلف گفته می‌شود و به همین دلیل، مردم هم به اهمیت این گواهینامه واقف هستند. علاوه بر این‌ها، امکانات ویژه‌ای برای افرادی در نظر گرفته می‌شود که استانداردهای LEED یا سایر استانداردهای ساختمان‌های سبز را بیشتر رعایت می‌کنند. من وقتی مباحث این رتبه‌بندی‌ها را به شاگردانم تدریس می‌کنم هم افتخار می‌کنم که در معماری سنتی ایران، بسیاری از این استانداردها لحاظ شده بود و هم ناراحت می‌شوم که ما چه بر سر معماری و شهرسازی ایران آورده‌ایم. یعنی تازه این مباحث بعد از سال‌ها در آمریکا تدریس می‌شود. این را هم جالب است بگویم کشوری مثل چین بیشترین فروشندگان تکنولوژی‌های سبز مانند سیستم‌های خورشیدی دارد. به همین دلیل چین دسترسی راحت‌تر و ارزان‌تری برای استفاده از تکنولوژی‌های سبز در اختیار معماران قرار می‌دهد. همچنین بزرگ‌ترین مزرعه‌های خورشیدی نیز در اختیار چینی‌ها است. به همین دلیل، ساختمان‌های زیادی با استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر در این کشور ساخته می‌شود.

 

 این روزها درباره ضرورت استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر مثل خورشیدی، بادی و زیست‌توده در صنعت ساختمان زیاد صحبت می‌شود. دولت ایران هم تسهیلاتی به کسانی می‌دهد که بتوانند برق ساختمان را از این سیستم‌ها تأمین کنند. فکر می‌کنید انرژی‌های تجدیدپذیر تا چه اندازه می‌توانند در توسعه معماری پایدار نقش داشته باشند؟

 در حال حاضر، استفاده از تکنولوژی‌های سبز شرط لازم برای طراحی ساختمان پایدار است. ما در این باره صحبت کردیم که معماری سنتی ایران پایدار بوده است، اما این را هم باید بگوییم که سبک زندگی و سیستم فرهنگی تغییر کرده و تکنولوژی ساخت نیز پیشرفت داشته است؛ بنابراین قرار نیست که ما به گذشته برگردیم. ما مجبوریم که از تکنولوژی‌های سبز استفاده کنیم. اما چیزی که در جهان امروز و مثلاً در کشوری مانند آمریکا به دغدغه متخصصان بدل شده، این است که چطور همه افراد بتوانند از این تکنولوژی استفاده کنند. به جز دولت‌ها که وام‌هایی را در اختیار افراد کم‌درآمد می‌گذارند تا بتوانند سیستم ساختمان خود را ارتقا دهند، کارخانه‌های مختلف هم رقابتی دارند تا بتوانند تکنولوژی‌های سبز ارزان‌قیمت را تولید و در دسترس همگان قرار دهند. همچنین باید سیستم‌های سبز سبک باشند. ممکن است افراد بخواهند ساختمان‌های قدیمی خود را بازسازی کنند و سیستم‌های سبز را در ساختمان‌های قدیمی به کار بگیرند. اتفاقی که این روزها در معماری ایران می‌افتد و ساختمان‌ها را تخریب می‌کنیم و دوباره از نو می‌سازیم، زیر پا گذاشتن سیستم پایداری است. 

 

ساختمان دانشکده معماری دانشگاه همپتون که من در حال حاضر در آن کار می‌کنم در سال ۱۹۳۰ ساخته شده است. این ساختمان با سیستم پایداری فاصله زیادی دارد و خیلی وقت‌ها استودیو و کلاسهای درس، بسیار سرد یا گرم است. بااین‌وجود، ساختمان را تخریب نمی‌کنند تا بنایی نو بسازند. بلکه تلاش می‌کنند تا همین ساختمان قدیمی را بهسازی کنند؛ بنابراین در بسیاری از نقاط جهان ساختمان‌های قدیمی وجود دارند که به تکنولوژی‌های سبز مانند سیستم‌های خورشیدی مجهز می‌شوند تا به پایداری برسند. آرزوی من این است که در ایران بتوانیم از فلات مرکزی برای ایجاد مزرعه‌های خورشیدی استفاده کنیم. در این صورت، هم برق کشور می‌تواند از این منطقه تأمین شود و هم می‌توان به کشورهای دیگر هم برق فروخت. امیدوارم که به این سطح از تکنولوژی برسیم. ایران خوشبختانه در جایی واقع شده که ما در شمال می‌توانیم توربین‌های بادی را داشته باشیم. توربین‌ها در آب هم قابل‌استفاده هستند که جنوب ایران این خصوصیت دارد. در مرکز نیز سیستم‌های خورشیدی قابل‌استفاده هستند. در واقع ما امکان استفاده از انرژی‌های طبیعی را داریم؛ اما امیدوارم تکنولوژی بهره‌برداری از آن را هم به دست آوریم تا بتوانیم بهره‌برداری خوبی از آن داشته باشیم. به‌عنوان کلام آخر دوست داریم این را بگویم که معماری گذشته ایران عالی بوده؛ اما برای گذشته است. می‌توانیم از آن درس‌های زیادی بگیریم؛ ولی برای زندگی در دنیای مدرن کافی نیست. باید سیستم‌های سبز را به کار ببریم تا بتوانیم به بهبود زندگی نسل امروز و نسل آینده کمک کنیم.

 

معماری ایران دچار تجمل‌گرایی شده است

در معماری پایدار از همسایه‌ها عقب افتادیم

سال‌ها پیش کتابی با عنوان «بررسی‌های اقلیمی ابنیه تاریخی ایران» نوشته‌اید و در آن، بناهای سنتی ایران را از نظر مطابقت با ویژگی‌های اقلیم‌های متفاوت ایران، مورد بررسی قرار داده‌اید. می‌توانید برای مخاطبان روزنامه توضیح دهید که نتیجه این بررسی‌ها چه بود؟ آیا تحقیقات شما نشان داد که ابنیه تاریخی ایران با ویژگی‌های اقلیمی سازگارند؟

  این کتاب را دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۲ یعنی حدود ۲۰ سال قبل منتشر کرد که نتیجه مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای من بود. من لیسانس و فوق‌لیسانسم را در آمریکا گرفتم و در سال ۱۳۶۳ به ایران آمدم. از آن موقع تا زمان چاپ کتاب، تمام ایران را از سیستان و بلوچستان گرفته تا آذربایجان دیدم. تنها استانی که متأسفانه نتوانستم هنوز ببینم استان ایلام است. اما سایر استان‌ها را دیده‌ام. خیلی از سفرها را همراه با دانشجویان یا مسئولان نظام‌مهندسی استان‌ها بودم و برخی را هم تنهایی رفتم. اما در تک‌تک سفرهایم از مدل معماری ساختمان‌ها، یادداشت‌برداری و عکس‌برداری کردم. مدت ۱۲ سال هم درس تنظیم شرایط محیطی را در دانشگاه تدریس می‌کردم. 

 

در نهایت حاصل مطالعات و تحقیقاتم را در کتاب «بررسی‌های اقلیمی ابنیه تاریخی ایران» جمع‌آوری کردم. باتوجه‌به تحقیقات گسترده‌ای که داشتم، می‌توانم بگویم که ساختمان‌های سنتی ایرانی قطعاً با ویژگی‌های اقلیمی مطابقت دارند و پایدارند. مثال خیلی ساده این است که خانه ساخته‌شده در رشت با خانه‌ای که در یزد ساخته می‌شده، از نظر مصالح، فرم و درون‌گرا و برون‌گرا بودن، تفاوت داشتند. اگرچه ساکنان رشت و یزد هر دو مسلمان، شیعه و فارسی‌زبان هستند، اما چون اقلیم فرق می‌کند، درنتیجه معماری دو منطقه نیز متفاوت است. ما شعاری در معماری مدرن داریم که می‌گوید؛ عملکرد، فرم ساختمان‌ها را مشخص می‌کند. اما در گذشته، فرم تابع اقلیم بوده است. یعنی شما در گذشته اگر در تبریز خانه می‌ساختید، بر اساس اقلیم سرد می‌ساختید و اگر در بندرعباس و بوشهر می‌ساختید، بر اساس اقلیم گرم و مرطوب بود. نه‌تنها دررابطه‌با خانه، بازارها نیز همین ویژگی را داشتند. مثلاً در شمال برای بازارها طاق نمی‌ساختند، چرا که هوا در آن دم می‌کرد. یا بازارهایی که در جنوب ایران مانند بندر لنگه و درگهان ساخته شده بود و الان تعداد کمی از آن‌ها باقی‌مانده است، طاق‌های مسطحی داشت که هوا از آن خارج می‌شد و آن‌ها را به سمت دریا طراحی می‌کردند تا از نسیم آن استفاده کنند. مدرسه، کاروان‌سرا و سایر ساختمان‌های مربوط به گذشته نیز چنین ویژگی داشتند. 

 ما باید از تجربه معماری سنتی ایران درس بگیریم. به طور مثال، بازارهای سنتی ایران مانند بازار بزرگ تهران، در زمستان و تابستان هوای مطبوعی دارد، اما مراکز تجاری که به‌تازگی طراحی می‌شوند و خیلی هم خوشگل و لوکس هستند، به سیستم گرمایش و سرمایش نیاز دارند و انرژی زیادی را هدر می‌دهند

تنها ساختمان‌های سنتی ایران که در همه شهرها به یک‌شکل ساخته شده، حمام‌ها بوده‌اند. به این دلیل که حمام مستقل از اقلیم بیرون بود و به نحوی ساخته می‌شد که در فصل گرما و سرما کارکرد مشترکی داشت؛ بنابراین مهم نبود که این حمام در بندرعباس یا تبریز ساخته شود. حتی در باکو آذربایجان یا شرق ترکیه نیز، معماری حمام‌ها شبیه معماری ما بوده است. اما بقیه ساختمان‌های سنتی چون با اقلیم خارج ارتباط داشتند، بر اساس ویژگی‌های اقلیمی طراحی می‌شدند. جالب است بدانید که خانه‌های مناطق گرم و خشک، چهارفصل ساخته می‌شدند. بخشی زمستان‌نشین و بخش دیگر تابستان‌نشین بود. زمستان در قسمتی که آفتاب‌گیر بود ساکن می‌شدند و در فصل تابستان در بخشی که سایه بود، بادگیر داشت و ارتفاعش بیشتر بود، زندگی می‌کردند. ساختمان‌های سنتی ما نسبت به ساختمان‌های امروزی از نظر مباحث پایداری و معماری پایدار بسیار بهتر عمل می‌کردند. 

 

این چیزی است که ما می‌توانیم از گذشته یاد بگیریم. همان‌طور که شما هم می‌دانید از حدود ۳۰-۴۰ سال قبل یعنی از دهه ۸۰، مباحث مربوط به توسعه پایدار در سراسر جهان مطرح شد. متخصصان هشدار دادند که مادر زمین وضعیت بدی دارد و این امر می‌تواند به فاجعه ختم شود. مثال آن دریاچه ارومیه است. ما در کنار دریاچه ارومیه، باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی را گسترش دادیم، شهر ساختیم و … و ناگهان احساس خطر کردیم که این زیست‌بوم را ممکن است از دست بدهیم و بعد متوجه شدیم که دریاچه به شوره‌زار بدل شده است. همین مشکل در جنگل‌های شمال ایران هم وجود دارد. یعنی اگر مدام درخت‌ها قطع شوند و به‌جای آن ویلا و اتوبان و جاده ایجاد شود، روزی به خودمان می‌آییم که جنگل‌های شمال به‌طورکلی از دست رفته‌اند. اگر ما جنگل‌ها را از دست بدهیم، حیات‌وحش آن منطقه را نیز از دست می‌دهیم. من مقاله‌ای می‌خواندم که اگر ما به‌تدریج تنوع زیستی را از دست بدهیم، خودمان نیز از بین می‌رویم. البته شما فرض کنید که اگر ۱۰۰ سال بنی‌آدم را از روی کره زمین بردارند، مادر زمین دوباره جان می‌گیرد، رودخانه‌ها پر آب می‌شوند، دریاها پر از ماهی می‌شوند و جنگل‌ها دوباره سرسبز خواهند شد. این در حالی است که اگر ۱۰۰ سال ما حشرات و کرم‌ها را از روی کره زمین برداریم، زمین حیات خود را از دست خواهد داد… ما باید اجازه بدهیم که زمین به چرخه خود به شکل طبیعی ادامه دهد و اگر دخالتی در طبیعت داریم باید به‌گونه‌ای باشد که چرخه حیات را بر روی کره زمین از بین نرود. اگر قرار است که ما در اطراف دریاچه ارومیه، هامون، زاینده‌رود و … کار توسعه‌ای انجام دهیم، باید باتوجه‌به اقلیم و حفظ محیط‌زیست منطقه انجام شود. توسعه پایدار یعنی هم خودمان بتوانیم از منابع طبیعی استفاده کنیم و هم آیندگان بتوانند از آن بهره ببرند.

ما در کنار دریاچه ارومیه، باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی را گسترش دادیم، شهر ساختیم و … و ناگهان احساس خطر کردیم که این زیست‌بوم را ممکن است از دست بدهیم و بعد متوجه شدیم که دریاچه به شوره‌زار بدل شده است.همین مشکل در جنگل‌های شمال ایران هم وجود دارد

ما الان در کشور خودمان با مسائل مختلف زیست‌محیطی مواجهیم. البته این مسائل تنها مختص ایران نیست. در حال حاضر، یک‌سوم جنگل‌های آمازون از بین رفته و یک‌سوم دیگر در خطر ازبین‌رفتن است. یا مثلاً دریاچه آرال در شوروی سابق که الان بین قزاقستان و ازبکستان است، تبدیل به شوره‌زار شده است. همان‌طور که پیش‌تر گفتم؛ توسعه پایدار حرفش این است که توسعه را به‌گونه‌ای انجام بده که هم خودت و هم نسل‌های آینده بتوانند از منابع طبیعی استفاده کنند. یکی از شاخه‌های توسعه پایدار، معماری پایدار و شهرسازی پایدار است. معماری پایدار دو تا هدف مهم دارد. هدف اولش حفظ زیست‌بوم کره زمین و هدف دومش سلامتی و شادابی انسان‌ها است. برای اینکه ۹۰ درصد اوقات ما داخل ساختمان سپری می‌شود و شرایط داخل ساختمان در بسیاری موارد با شرایط خارج ساختمان متفاوت است؛ بنابراین معماری پایدار برای محیط‌زیست و بهبود کیفیت زندگی شهروندان اهمیت زیادی دارد. این کتابی که در سال ۱۳۸۲ چاپ کردیم، در سال ۱۳۹۶ یعنی حدود هفت سال قبل، با تغییراتی جدید به چاپ رسید. عنوان نسخه جدید را «تحلیل اقلیمی ساختمان‌های پایدار سنتی در ایران» گذاشتیم و دو فصل به آن اضافه کردیم که یکی مباحث پایداری بود و یکی هم درباره اینکه از المان‌های ساختمان‌های سنتی باتوجه‌به مباحث پایداری چگونه می‌توانیم در معماری امروز استفاده کنیم.

 

گفتید که باید از تجربه معماری سنتی ایران استفاده کنیم. آیا المان‌های معماری گذشته واقعاً در زندگی امروز قابل‌استفاده هستند؟ مثلاً دستگاهی مانند بادگیر در شهرهای امروزی که با مشکلاتی مانند آلودگی و ریزگرد دست‌وپنجه نرم می‌کنند، می‌توانند نیاز شهروندان را تأمین کنند؟

 مسلماً ما نمی‌توانیم بگوییم که مانند گذشته زندگی می‌کنیم و معماری گذشته را دقیقاً احیا می‌کنیم. اگر من امروز بگویم که خانه‌های حیاط مرکزی می‌توانند نیاز جامعه را برطرف کنند، حرف بی‌ربطی زده‌ام. یا اگر بگویم، خانه‌هایتان را با خشت بسازید، خشت از نظر سازه‌ای ضعیف است. این حرف‌ها هیچ منطقی ندارند. در دهه‌های اخیر، جمعیت شهرها افزایش زیادی داشته است. در حال حاضر برج‌های ۲۰ طبقه و ۴۰ طبقه در کلان‌شهرها ساخته می‌شوند. طبیعی است که ما نمی‌توانیم به گذشته برگردیم. اما می‌توانیم از گذشته درس بگیریم. مثلاً ما امروزه برج‌های ۴۰ طبقه می‌سازیم که نمای سراسر شیشه دارند. این ساختمان‌ها در تابستان از سمت جنوب داغ می‌شوند و از سمت شمال سرد است. در بخش غربی نیز، آفتاب ساکنان خانه را کلافه خواهد کرد. در گذشته ساختمان را به سمت جنوب می‌ساختند. برای ساختمان‌ها سایبان و حصیر می‌گذاشتند تا آفتاب جنوب در تابستان که به شکل عمودی است، وارد خانه نشود. در مقابل آفتاب زمستان به‌صورت افقی وارد خانه می‌شد و اتاق‌ها را گرم می‌کرد. 

 

سمت شمال، پنجره‌های کوچک‌تری قرار می‌دادند. در شرق و غرب ساختمان نیز درختکاری می‌کردند یا عرض ساختمان را کمتر می‌گرفتند تا آفتاب غرب و شرق ساکنان را اذیت نکند. نکته دیگری که می‌توانیم از معماری سنتی ایران یاد بگیریم، شیوه عایق‌کاری است. ما داخل اتاق، جرم حرارتی داریم. یعنی آفتابی که روز بر ساختمان تابیده، حرارتش داخل این جرم حرارتی می‌ماند. در قدیم، شب‌ها که خانه گرم می‌شد، خانواده‌ها روی پشت‌بام می‌خوابیدند. اما حالا افراد، شب تا صبح، کولر را روشن می‌کنند که جلوی این گرما را بگیرند. درحالی‌که اگر عایق‌بندی درست باشد؛ یعنی عایق داخل و آجر بیرون باشد، با روشن‌کردن یک‌ساعته کولر خانه خنک می‌شود؛ بنابراین، یک‌سری راهکارها وجود دارد که من می‌توانم از سنت یاد بگیرم. یا مثلاً ما در گذشته بادگیر داشتیم و در حال حاضر نمی‌توانیم مثل قدیم داشته باشیم؛ ولی راه‌پله‌های خیلی از خانه‌های ویلایی می‌توانند طوری طراحی شوند که در تابستان، گرمای خانه از طریق آن‌ها به بیرون منتقل شود. برای اینکه هوای گرم در این راه‌پله‌ها مانند دودکش عمل می‌کند.

 

در سال ۱۳۸۰، مجتمع مسکونی را بر اساس ویژگی‌های اقلیمی در پردیس طراحی کردید، این پروژه چه ویژگی‌هایی داشت؟ و آیا در این سال‌ها هیچ برآوردی کرده‌اید که خانه‌های سازگار با اقلیم در پردیس چه تأثیری بر کیفیت زندگی ساکنان آن منطقه داشته‌اند؟

  ما حدود سال‌های ۷۹- ۸۰، مجموعه‌ای ۴۴ واحدی در پردیس (جاده رودهن) ساختیم که طراحی آن، با من بود. من برای طراحی این ساختمان‌ها از روستای ماسوله ایده گرفتم. زمین شیب زیادی روی کوه داشت و خوشبختانه این شیب به سمت جنوب بود، هوای سردی داشت و هنوز لوله‌کشی گاز هم نشده بود. در واقع، ساکنان در زمستان با مشکل عمده روبرو بودند. به همین دلیل ما باید برای اقلیم سرد طراحی می‌کردیم. ما همیشه باید ببینیم که ساختمان را برای چه فصلی طراحی می‌کنیم. در بندرعباس من ساختمان را برای تابستان و در تبریز ساختمان را برای زمستان طراحی می‌کنم. در پردیس هم ما برای فصل زمستان و شبیه ماسوله طراحی کردیم که از شرق و غرب به‌هم‌چسبیده و از پشت به سمت کوه بودند. جنوب ساختمان‌ها را نیز کاملاً باز گذاشتیم که آفتاب زمستان از جنوب بتابد و ساختمان را گرم کند. فضاهای اصلی مانند اتاق‌خواب‌ها، پذیرایی‌ها و… را در بخش جنوبی طراحی کردیم و فضاهای خدماتی مثل انبار، حمام و آشپزخانه را در قسمت شمالی گذاشتیم. 

 

در واقع طراحی به شکلی بود که فضاهای اصلی، دید و منظر خوبی داشته باشند، آفتاب زمستان، ساختمان را گرم کند و در تابستان نیز که آفتاب عمودی می‌تابد، داخل نیاید و ساختمان را خیلی گرم نکند. ما از سیستم‌های غیرفعال استفاده کردیم. سیستم‌های غیرفعال یعنی شما از باد، آفتاب، جرم حرارتی و عایق استفاده کنید و مصرف انرژی را به حداقل برسانید. در مقابل سیستم‌های فعال، تأسیساتی مکانیکی مانند آب‌گرم‌کن خورشیدی و توربین بادی است که آن‌ها هزینه‌ای را به سازنده تحمیل می‌کند. پروژه پردیس به تعاونی مسکن تعلق داشت، بودجه کمی داشتیم و مجبور بودیم که اینجا هزینه را به حداقل برسانیم؛ بنابراین ما تصمیم گرفتیم که از سیستم‌های کم‌هزینه استفاده کنیم و از تجربه معماری سنتی ایران استفاده کردیم. همان‌طور که در جواب سؤال پیش گفتم ما باید از تجربه معماری سنتی ایران درس بگیریم. به طور مثال، بازارهای سنتی ایران مانند بازار بزرگ تهران، در زمستان و تابستان هوای مطبوعی دارد، اما مراکز تجاری که به‌تازگی طراحی می‌شوند و خیلی هم خوشگل و لوکس هستند، به سیستم گرمایش و سرمایش نیاز دارند و انرژی زیادی را هدر می‌دهند. این همان نکات مهمی است که ما باید در معماری امروزی به آن‌ها توجه کنیم. در پروژه پردیس ما از تجربه گذشته استفاده کردیم و خانه‌های ماسوله را الگو قرار دادیم. البته نمونه آن‌ها در اورامانات و جاهای دیگر نیز وجود دارد. بعد از ساخت پروژه، من چندین بار به آنجا رفتم، ولی امکان اینکه بروم و قبض برق و گاز ساکنان را چک کنم، نبود. این واقعاً نقص کار ماست که بعد مقایسه‌ای از نتیجه کارمان نداریم. من باید بررسی می‌کردم که یک آپارتمان ۱۰۰ یا ۱۲۰ متری که بر مبنای سیستم اقلیمی ساخته شده است، در مقایسه با یک آپارتمان مشابه، از نظر انرژی چه تفاوتی دارد. باید مقایسه‌ای انجام شود که مبلغ قبض گاز و برق پایین‌تر است یا خیر ما باید ارزیابی بعد از سکونت داشته باشیم.

 

شما در سال ۷۷ ساختمان خورشیدی نیروگاه حرارتی یزد را طراحی کردید و برای آن جایزه هم گرفتید. در آن زمان ساختمان‌های خورشیدی هنوز خیلی شناخته‌شده نبود. این بنا را چطور طراحی کردید؟

 سال ۷۶-۷۷ قرار بود که وزارت نیرو یک نیروگاه حرارتی خورشیدی در یزد احداث کند که بخشی از برق نیروگاه با گاز و بخش دیگری نیز قرار بود باانرژی خورشیدی تأمین شود. نیروگاه بزرگی بود؛ اما بخش نیروگاه خورشیدی به سرانجام نرسید. در آن زمان، مسابقه‌ای برای یک ساختمان اداری و مسکونی برگزار کردند که مهندسان و مدیرانی که از شهرهای مختلف می‌آمدند بتوانند در آن مکان اقامت داشته باشند. ما در آن مسابقه اول شدیم. در آن پروژه هم ما از سیستم‌های سنتی که در یزد وجود دارد، استفاده کردیم. یعنی وسط کویر، یک گودال باغچه احداث کردیم. زیرزمین ایجاد کردیم و در آن، استخر شنا گذاشتیم که آفتاب مستقیماً روی استخر شنا می‌تابید و آب به‌عنوان جرم حرارتی در زمستان باعث تعدیل هوا می‌شد. همین‌طور از خرپشته به‌عنوان بادگیر استفاده کردیم و یک‌سری کلکتور آب گرم و سلول‌های خورشیدی گذاشتیم، سه طرفش را زیر خاک بردیم و سمت جنوب را باز کردیم. تجربه خیلی خوبی برای ما بود. همان‌طور که در ابتدای مصاحبه گفتم، معماری سنتی ما می‌تواند به ما در طراحی معماری پایدار کمک کند.

 

در بسیاری از کشورها، سیاست‌گذاران در کنار بخش خصوصی برای رسیدن به توسعه پایدار برنامه‌ریزی می‌کنند. مثلاً در ایالت تگزاس به صاحبان خانه‌ها وام می‌دهند تا پنل‌های خورشیدی نصب کنند و به‌این‌ترتیب با خاموشی‌ها در این ایالت مقابله می‌کنند. شما فکر می‌کنید که سیاست‌گذاران تا چه اندازه می‌توانند در توسعه معماری پایدار و شهرسازی پایدار در ایران مؤثر باشند؟

 ما در تهران با آلودگی شدید هوا مواجهیم. حدود ۳۰ یا ۴۰ درصد آلودگی شهر تهران به‌خاطر ساختمان‌ها است و در شرایطی که قرار است ماشین‌های برقی به بازار بیایند، ساختمان‌های ما هم باید به‌گونه‌ای باشند که آلودگی ایجاد نکنند. آلودگی روی زندگی همه ما تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود که بچه‌های زیر ۵ سال، بیماری‌هایی مانند سرطان خون بگیرند. ما هزینه سنگینی برای آلودگی هوا می‌دهیم. پس همه باید تلاش کنیم که شرایط را بهبود بخشیم و در همه بخش‌ها به توسعه پایدار برسیم. بخش دولتی و بخش خصوصی برای رسیدن به معماری پایدار و شهر پایدار باید با هم حرکت کنند. به طور مثال، سازمان نوسازی مدارس کارهای جالبی در این زمینه انجام داده است. صاحبان مدارس را تشویق می‌کند که انرژی کمتری مصرف کنند و آلودگی کمتری ایجاد کنند. در کنار این باید آموزش از کودکستان‌ها و دبستان‌ها شروع شود و بچه‌ها با ضرورت توسعه پایدار آشنا شوند. شهرداری‌ها هم در سال‌های اخیر، اقداماتی در راستای رسیدن به شهر پایدار انجام می‌دهند. به طور مثال، در بخش بازیافت کارهایی انجام شده که البته بسیار محدود است.

 

اما به‌طورکلی، بخش دولتی از جمله وزارت راه و شهرسازی و مرکز تحقیقات ساختمان مسکن باید توجه بیشتری به توسعه معماری پایدار نشان دهند. رسانه‌ها هم می‌توانند به این امر کمک کنند و بخش‌های مختلف را به یکدیگر وصل کنند. معماران در ایران بر روی توسعه معماری پایدار کارهای زیادی انجام داده‌اند، اما ما نسبت به کشورهای همسایه خودمان عقب افتاده‌ایم. در حال حاضر در کشور امارات، شهری به نام مصدر ساخته شده که کلاً پایدار است. در این شهر تولید زباله و انرژی صفر است. این مصدر در اقلیم گرم امارات ساخته شده است و تنها با انرژی‌های تجدیدپذیر کار می‌کند. یا مثلاً کشورهای ترکیه و قطر، سامانه‌های رتبه‌بندی ساختمان‌های پایدار دارند. این در حالی است که ما هنوز این سامانه را نداریم. ما باید با کشورهای همسایه و سایر کشورهای پیشرو در عرصه معماری پایدار، تبادلات علمی بیشتری داشته باشیم تا نقص‌هایی که در بعضی جاها وجود دارد، جبران شود. همچنین ما هم می‌توانیم اطلاعات مفید خودمان را در اختیار آن‌ها بگذاریم.

 

در معماری پایدار از همسایه‌ها عقب افتادیم

زنگ خطر غفلت از آمایش سرزمین

معماری ایرانی را چطور تعریف می‌کنید و به نظر شما معماری ایران چه ویژگی‌هایی دارد؟

معماری ایرانی پدیده‌ای با عمر ۱۰ هزارساله است. در سرزمین کهن ایران، زندگی از دیرباز جریان داشته است، بنابراین مردم ابتدا به ساخت سرپناه و بعدها به معماری به شکل پیچیده‌تر روی آوردند و به‌تدریج شهرها به وجود آمدند. فلات ایران یک منطقه گرم و خشک است، ما امپراطوری عظیمی داشتیم، آسیا میانه، منطقه قفقاز، پاکستان و افغانستان امروزی، زیرمجموعه امپراطوری ایران محسوب می‌شدند، ازاین‌رو، معماری ایران در همه این مناطق پیشروی کرده است. اما ما نمی‌توانیم یک ویژگی خاص را مدنظر قرار دهیم و بگوییم این معماری ایرانی است، چرا که معماری ایرانی دارای تنوع است

 

شما به اثرگذاری اقلیم بر معماری ایرانی و ایجاد معماری پایدار اعتقاد دارید؟

 بله، اقلیم در معماری ایرانی اثر داشته است، در هر منطقه از ایران، آذربایجان، گیلان، کردستان، خراسان، یزد، اصفهان و مناطق دیگر، به دلیل تنوع اقلیم، معماری متفاوتی داشته‌ایم. در واقع معماری ایرانی در هر گوشه از ایران بر اساس اقلیم آن منطقه به وجود آمده است. فرهنگ هم در هر اقلیم به وجود می‌آید، رشد می‌کند و تبدیل به یک سنت ریشه‌دار می‌شود. در خصوص معماری پایدار هم می‌توان همین‌گونه تحلیل کرد که معماری سنتی ریشه‌دار است؛ اما با گذر زمان و توجه به نیازهای زمان خود را به‌روز می‌کند. پس بنابراین معماری ایرانی پایدار، معماری سنتی است که خودش را با زندگی مدرن تطبیق داده باشد.

 

اینکه معماری ایرانی در برخی نقاط درون‌گراست، ناشی از اقلیم است یا روحیه انسان ایرانی؟

 در همه‌جا درون‌گرا نیست، بیشتر در مناطق کویر مرکزی ایران به طور مثال در شهرهایی مانند کرمان، یزد، اصفهان، نائین که در حاشیه کویر هستند، درون‌گرا است. اقلیم بر روی معماری تأثیر زیادی داشته است. برای ساخت ساختمان‌ها در منطقه کویر مرکزی ایران از خشت و گل استفاده می‌شده، آب کم بوده؛ ولی آب را به داخل خانه وارد می‌کردند. طراحی سازه‌ها به‌گونه‌ای بوده که سایه ایجاد کنند و بتوانند در فصل گرما و سرما به‌صورت طبیعی تعادل را در دمای فضای داخل ایجاد کنند که به‌عنوان عمارت تابستانی و زمستانی از آن یاد می‌شد. 

پایداری به معنی دوستی با اقلیم و شرایط آب‌وهوایی است. ما در معماری ایرانی این پایداری را می‌دیدیم. ما اگر میراث گذشتگان را بتوانیم با شرایط امروزه تطابق بدهیم می‌توان به سمت صرف کمتر انرژی و منابع حرکت کنیم و به سمت شهرسازی پایدار برویم

در این بناها حیاط مرکزی وجود داشت که فضاهای داخلی در اطراف این حیاط مرکزی شکل می‌گرفتند، این حیاط به‌صورت برابر، به همه سالن‌ها دسترسی داشته است. یکی از خصوصیات جالب این فضا، وجود فضاهای باز و بسته توأمان بوده که در فصول مختلف بتوان از شرایط محیط به بهترین شکل استفاده کرد. این فضاها گاهی به‌صورت مسقف، از سه طرف دیوار و یک طرف باز، گاهی حتی بدون سقف، این امکان را به وجود می‌آوردند که افراد بتوانند از هوای آزاد محیط به بهترین شکل استفاده کنند و جریان هوا در خانه ایجاد شود.

 

 در برخی مساجد قدیمی، فضاهایی طراحی می‌شده که مردم بتوانند رو به حیاط و در فضاهای باز نماز بخوانند و از هوای محیط به‌خوبی استفاده کنند. به‌این‌علت که در گذشته، دستگاه‌های تهویه هوا، کولر و… وجود نداشت، معماری به‌گونه‌ای بود که بتوان از هوای محیط به‌خوبی استفاده کرد. به‌عنوان‌مثال طراحی فضاهای باز و بادگیرها باعث تعدیل دمای هوا و صرفه‌جویی در مصرف انرژی می‌شد. چیزی که ما امروزه از آن بهره نمی‌گیریم.

 

چالش اصلی و تاریخی ما ایرانی‌ها کمبود آب بوده، آیا می‌توان طراحی باغ‌های ایرانی را نشانه همین نبوغ و هوشمندی ایرانی در معماری دانست؟ باغ ایرانی چه ویژگی‌هایی دارد؟

 در ایران گرم و خشک، آب کیمیا است. ایرانی‌ها در گذشته آب را از کوه‌های فراوانی که در سرزمین وجود دارد، به سمت قنات‌ها هدایت می‌کردند. ما در تهران تعداد زیادی قنات داشتیم و بخشی از آن‌ها به سمت ری هدایت می‌شده است. برای باغ‌ها هم از همین قنات‌ها استفاده می‌شده است. برای ساخت این آبراه‌ها چاه حفر نمی‌کردند، از سفره‌های آب زیرزمینی استفاده نمی‌کردند، از آب‌هایی که از کوه‌ها سرازیر می‌شد، در قنات‌ها جمع‌آوری می‌کردند و به باغ‌ها، مزارع و شهرها آبرسانی می‌شد. 

یکی دیگر از عواملی که باعث می‌شود ما به سمت پایداری در معماری نرویم، تصمیمات اشتباه در شهرداری‌هاست. گاهی یک ساختمان ۱۰ساله را خراب می‌کنند و روی آن ساختمان میسازند. این هدردادن منابع، مصالح و… است

قنات‌ها در حال حاضر هم از بین نرفته‌اند، هنوز هم وجود دارند، به‌عنوان‌مثال در خصوص توجه مردم بومی به قنات‌ها می‌توان از عملکرد مردم پس از زلزله بم یادکرد. بعد از وقوع زلزله بم، اولین کاری که مردم کردند، بازسازی قنات‌ها بود که در اثر زلزله دچار آسیب شده بودند. چون این قنات‌ها وسیله آبیاری باغ‌ها و نخلستان‌ها بودند و همین موضوع باعث شد نخلستان‌ها ویران نشوند. باغ‌های ایرانی که از گذشته برای ما به میراث مانده و بعضی از آنها ثبت ملی یا جهانی شده‌اند، متعلق به خواص جامعه بوده‌اند، بعدها تبدیل به باغ عمومی شدند، مثل باغ شازده ماهان، دولت‌آباد یزد و… مردم عادی فقط در بعضی موارد با اجازه صاحب باغ امکان ورود و دسترسی داشتند، این فضاها در اصل متعلق به ثروتمندان بوده است. جامعه ایرانی قبل از مدرنیسم به‌صورت ارباب و رعیت بوده، این شرایط در مورد فرم معماری هم تأثیرگذار بوده است. معماری افراد ثروتمند با مردم عادی متفاوت بوده است.

 

به نظر شما معماری ایرانی، مجالی برای تعاملات اجتماعی، ایجاد می‌کرده است؟

 در طراحی خانه‌های ایرانی فضا به صورتی ایجاد شده که افراد دور یک حیاط مرکزی بتوانند جایی برای نشستن و گفت‌وگو داشته باشند، در موقعیت‌های مختلف از این فضاها استفاده‌های مختلف می‌شده است. یکی از ویژگی‌های معماری سنتی ایران این بوده که در طراحی و ساخت ساختمان‌ها، فضای بدون استفاده و اصطلاحاً پرت نداشتیم، هر فضا بافکر و برنامه طراحی و ساخته می‌شده، و از همه فضاها بهترین و بیشترین استفاده صورت می‌گرفته است. 

 

در خانه‌های قدیمی به علت وسعت و نبود مبلمان، سالن‌های هفت دری و پنج‌دری استفاده‌های متفاوت داشت. در این سالن‌ها می‌توانستیم در فصول مختلف پذیرای مهمان و جمع‌شدن اقوام باشیم. معماری سنتی و پایدار بناهای ایرانی این امکان را فراهم می‌کرد که مردم بتوانند با اقوام همراهی بیشتری داشته باشند. وجود تزیینات مثل ارسی‌ها، گچ‌بری‌ها، آیینه‌کاری و تزیینات بصری دیگر در خانه‌های قدیمی سبب ارزشمند شدن آن‌ها می‌شد و همین امر سبب پایداری این بناها در طول سالیان شده است.

 

بحثی که فرمودید مربوط به اعضای یک خانواده و طایفه است، یک بحثی که در معماری و شهرسازی حائز اهمیت است، وجود فضاهای شهری برای حضور مردم و ایجاد تعاملات اجتماعی افراد یک محله، شهر و… است، آیا ما در طراحی فضاهایمان چنین تمهیداتی داشته‌ایم؟ به‌عنوان‌مثال، در کشور ترکیه، در آثار به‌جامانده از امپراطوری روم، چندین پلازا و فضاهای عمومی شهری وجود دارد. در کشور ما چنین تمهیداتی اندیشیده شده بود؟

 در ایران فضاهایی وجود داشته، اما نه به شکل و وسعت چیزی که گفتید. چون حکومت‌ها در گذشته ایران چندان تمایلی نداشتند که مردم فضایی داشته باشند و بتوانند در آن جمع شوند، گفت‌وگو کنند و احیاناً بر علیه حکومت بحث و برنامه‌ای ایجاد شود. اما بااین‌حال، فضاهایی وجود داشته است. 

 

مثل تکیه و میدانچه (قشنگ‌ترین نمونه‌هایش را نائین و دامغان دیده‌ام) که فضاهای عمومی است و از قسمت‌های مختلف راه‌ها به این میدان‌های بعضاً مسقف (به دلیل دوری از بادهای گرم و سرد کویر و تابش آفتاب و بارش) ختم می‌شده است و مردم در این فضاها برای برگزاری مراسم‌های مذهبی، عزاداری‌ها و… استفاده می‌کردند. در بعضی از این فضاها سکوهایی هست برای نشستن مردم، حتی می‌توان ادعا کرد، از پلازا زیباتر است. پلازا به هر فضای خالی بین ساختمان‌ها اطلاق می‌شود، اما در مورد فضاهای ایرانی که ذکر شد طراحی خاصی اجرا شده و زیبایی بصری بیشتری داشتند. در زمان رضاشاه خودروها وارد شهرها شدند و فرم منسجم شهرها از بین رفتند. در حال حاضر تعداد کمی از این بافت‌های تاریخی مانده که اگر پیگیری‌های علاقه‌مندان و کارشناسان بنا نباشد، آنها هم از بین خواهند رفت.

 

می‌توان از این تغییرات به‌عنوان سیر تحول تاریخی در معماری شهرها نام ببریم؟

 این سیر تحول نیست، این سیر هجوم به طراحی و معماری ایرانی است. ما الان بزرگ‌ترین گلایه‌مان به‌عنوان شهرساز ازبین‌بردن فرم سنتی شهرها و خانه‌ها و راه‌های قدیمی شهری است. چیزهای زیادی ازدست‌رفته و اگر مراقب نباشیم، این ویرانی ادامه دارد. به طور مثال، ما حدود ۴ سال درگیر کمپینی بودیم برای جلوگیری از ساخت کوچه‌ای به عرض ۱۶ متر در جوار میدان نقش‌جهان و مسجد شیخ لطف‌الله. چون تعدادی از خانه‌ها را خریداری کرده بودند و مرکز تجاری ساختند و وقتی چنین فضایی ساخته می‌شود، تسهیلات دیگر هم مثل پارکینگ لازم دارد. این اقدامات باعث ویرانی بافت می‌شود. درحالی‌که باید این بافت‌های تاریخی حفظ شود، باید یک بافت تاریخی ۴۰۰ساله را سر جای خودش حفظ کنیم، این یعنی پایداری معماری.

 

نقش حکومت‌ها در پایداری معماری و بناهای تاریخی چیست؟

 این حفظ و نگهداری وظیفه حکومت‌ها است. وزارت میراث‌فرهنگی و صنایع‌دستی عمده‌ترین وظیفه‌اش حفظ و نگهداری بناها و بافت‌های تاریخی است. اشکال اینجاست که متأسفانه ما توریست زیادی نداریم. نه بعد از انقلاب و نه حتی قبل از انقلاب فکر اساسی برای توسعه ورود گردشگر به ایران نشد. ما پانزدهمین کشور دنیا از لحاظ وجود بناهای تاریخی هستیم و پتانسیل بالایی برای جذب گردشگر خارجی داریم. این گردشگران پول وارد کشور می‌کنند. وقتی این فضاهایی که پتانسیل بسیار بالایی برای درآمدزایی برای کشور دارند را رها می‌کنیم، به‌عنوان عواملی که سودرسان هستند، نگاه نمی‌کنیم و عده‌ای از این فرصت را پیدا می‌کنند که به نحو دیگری بخواهند سود اقتصادی کسب کنند و باعث ویرانی و نابودی این فضاها شوند.

 

آیا سودرسانی اقتصادی فضاهای تاریخی می‌تواند جلوی نابودی‌شان را بگیرد؟

 اگر در شهرهای قدیمی، بافت‌های قدیمی که هزاران‌هزار ساختمان قدیمی داشتند، پابرجا می‌ماند، ما هم مثل کشوری مانند ایتالیا می‌توانستیم میلیون‌ها گردشگر را به خودمان جذب کنیم و باعث درآمدزایی بسیار زیادی می‌شد.

 

شما چشم‌انداز آینده معماری ایران را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان این امید را داشت که ما در آینده به سمت معماری پایدار حرکت کنیم؟

 پایداری به معنی دوستی با اقلیم و شرایط آب‌وهوایی است. ما در معماری ایرانی این پایداری را می‌دیدیم. به‌عنوان‌مثال بادگیرها در شهرهای کویری همین کاربرد را داشته است. باد را وارد خانه می‌کردند و هوا را خنگ نگه می‌داشتند. زیرزمین‌ها و حوض‌خانه‌ها همین کارکرد را داشتند و در فصل گرم و سرد جایگزین دستگاه‌های گرمایشی و سرمایشی امروزه بود. ما اگر میراث گذشتگان را بتوانیم با شرایط امروزه تطابق بدهیم می‌توان به سمت صرف کمتر انرژی و منابع حرکت کنیم و به سمت شهرسازی پایدار برویم.

 

معماری پایدار چطور به حفظ محیط‌زیست و پایین آمدن سطح مصرف انرژی کمک می‌کند؟ چیزی که در بسیاری کشورها یک شیوه مرسوم است.

 وقتی ما از کلمه پایداری در معماری استفاده می‌کنیم به معنی دوستی و همراهی با محیط‌زیست و آب هوای منطقه است، آنچه در کشورهای پیشرفته امروزه مطرح است این است که معماری باید به سمتی حرکت کند که تطابق بیشتری با اقلیم داشته باشد و بتواند انرژی کمتری صرف کند؛ بنابراین اینکه یک‌خانه بتواند مصرف انرژی را به صفر برساند واقعاً حائز اهمیت است، به طور مثال استفاده از پنل‌های خورشیدی بر بام خانه‌ها این امکان را فراهم می‌کند که بتوان انرژی لازم برای همه مصارف خانه را از این طریق تأمین کرد و حتی بتوان مازاد آن را به شبکه برق شهری فروخت. 

 

من مواردی را در لواسان و قزوین دیده‌ام. امروزه اگر افرادی که در حال ساخت بنا هستند، از ابتدا به فکر استفاده از پنل خورشیدی باشند، دولت هم تسهیلاتی را در اختیار قرار می‌دهد که بتوانند راحت‌تر و ارزان‌تر این پنل‌ها را در اختیار بگیرند، هم می‌توانند برق و انرژی پاک تولید کنند و حتی می‌توانند این مازاد برق را به شهر بفروشند. البته باید این موضوع را موردتوجه قرار داد که مردم ما باید نگرش خود را نسبت به مصرف انرژی و آب مورد بازنگری قرار دهند، اینها منابع تجدیدناپذیری هستند که کمبودشان حیات ما را به مخاطره می‌اندازد. باید این دلسوزی و احساس مسئولیت در مردم ایجاد شود. ما در مورد استفاده از منابع آگاهی نداریم، اینکه مدام از سفره‌های آب زیرزمینی استفاده می‌کنیم و باعث فرونشست زمین می‌شویم، منجر می‌شود که در چند سال آینده مجبور شویم، شهرها را ترک کنیم.

 

بعضی از صنایع مثل فولاد و ذوب‌آهن که آب زیادی مصرف می‌کنند، باید نزدیک به دریاها ساخته شوند، ولی در مناطق مرکزی ایران مثل اصفهان و یزد ساخته شدند که آب کمی دارند، این تصمیم مربوط به دوره قبل از انقلاب بود به دلیل نزدیک مرزها نباشند و بتوان بهتر از آنها حفاظت کرد، اما الان به این نتیجه رسیدند که باید این صنایع را به فضاهای نزدیک دریا منتقل کرد که حداقل از آب دریا بتوان برای این صنایع استفاده کرد. ما قبلاً به این مسائل پرداخته‌ایم، هر چند هیچ‌وقت توجه شایانی به آن نشده است. در طرح‌هایی به اسم طرح‌های منطقه‌ای و آمایش سرزمین بر روی این موارد تاکید شده که اولی برنامه‌ریزی درباره مناطق ایران و دومی درباره کل سرزمین است. اگر به این مسائل توجه نشود به مرحله‌ای می‌رسیم که مردم مجبور به ترک خانه‌ها و شهرهای خود می‌شوند و به مناطقی می‌روند که بتوانند برای ادامه زندگی شرایط مساعدی داشته باشند. ما در طول تاریخ موارد متعددی داشتیم که سرزمینی خالی از سکنه شده است. اگر دولت و مردم در مصرف بهینه آب خصوصاً و در زمینه مصرف منابع دیگر فکر اساسی نکنند، دیر نیست زمانی که مردم مجبور به کوچ اجباری از این سرزمین می‌شوند و ایران خالی از سکنه خواهد شد. بیشتر زیستگاه‌های ایران در پای کوه‌ها هستند که آبی که از این کوه‌ها سرازیر می‌شود وارد روستاها، مزارع و شهرها شوند، مسافت زیادی طی نشود تا این آب پخش بشود، هدر برود یا تبخیر شود، تا توزیع و مصرف بهینه شود. ساختن سدهای متعدد کاری اشتباه بود، در کشورهای دیگر تصمیم به خراب‌کردن سدها گرفته‌اند، چون به این نتیجه رسیدند که نگهداری آب در یک فضا صحیح نیست.

 

یکی دیگر از عواملی که باعث می‌شود ما به سمت پایداری در معماری نرویم، تصمیمات اشتباه در شهرداری‌هاست، زمانی تمام ساختمان‌های دوطبقه را خراب کردند که ساختمان چهارطبقه بسازند، الان مقرر کرده‌اند که ساختمان‌ها نباید بیش از ۳۰ سال عمر کنند و می‌خواهند همان ساختمان‌های چهارطبقه را هم خراب کنند،  برای اینکه یک‌طبقه بیشتر بسازند، برای سود بیشتر. این کاملاً برعکس مفهوم پایداری است، حتی گاهی یک ساختمان ۱۰ساله را خراب می‌کنند و روی آن ساختمان می‌سازند. این هدردادن منابع، مصالح و… است.  

 

موضوع دیگر که در خصوص پایداری و حفظ محیط‌زیست باید بدان توجه شود، بازیافت است. بازیافت فقط مربوط به زباله‌های داخل خانه نیست، در مورد نخاله‌های ساختمان هم صدق می‌کند، اگر برای نخاله‌های ساختمان فضایی انتخاب نشود و در هر جایی تخلیه شوند و بازیافت نشوند، صدمات بسیاری به محیط‌زیست وارد می‌شود. دنیا به زباله عنوان طلای کثیف داده، ولی ما از این امکان استفاده نمی‌کنیم، ما عادت به خرج‌کردن پول نفت داریم، لزومی برای استفاده از بازیافت را ندیده‌ایم.

 

ما بعد از انقلاب مصرفی‌تر هم شده‌ایم، البته این سیری در همه جهان است، همه دنیا مصرفی‌تر شده است؛ ولی سیر نزولی در پیش است، یعنی منابع موجود پاسخگوی مصرف مردم نیست و به‌ناچار مجبور به کاهش مصرف و تولید می‌شوند.انسان بیشتر از منابع دنیا دارد استفاده می‌کند، وقتی اجازه بازتولید این منابع را ندهیم، بالاخره این منابع تمام می‌شود.

 

راه‌حل و برون‌رفت از این چرخه، برای کشور ما چیست؟

 یکی از مهم‌ترین عواملی که در کشور ما بر این موضوع اثرگذار است، مسئله اقتصاد است. متأسفانه کشور ما بر تولید تمرکز نکرد، روی مصرف تمرکز یافت، وضعیت اقتصادی مردم ضعیف‌تر شد و تمرکز بر فروش نفت بیشتر و بیشتر شد. درآمد سرانه کشور افت کرد، هم وضعیت اقتصادی و هم مکانیکی‌تر شدن کشاورزی هم عامل مؤثر بر مهاجرت روستاییان به شهرها و رشد بی‌رویه شهرها و رشد مسکن‌های خودساخته در حاشیه شهرها شد، جنگ هم تأثیر زیادی بر مهاجرت و رشد شهرها داشت؛ بنابراین ساخت‌وساز تبدیل به اصل درآمدزایی شده، بجای اینکه تولید اصل درآمدزایی باشد و همین باعث بیماری اقتصاد می‌شود، این وضعیت باعث می‌شود که معماری و ساخت ساز، بجای حرکت به سمت پایداری، به سمت مصرفی شدن حرکت کند، استفاده و هدررفتن منابع، استخراج خاک و ماسه‌های مرغوب زمین صدمات جبران‌ناپذیری به طبیعت وارد می‌کند.  عدم توجه به مصرف بهینه منابع و بازیافت، بی‌توجهی به طبیعت، آمارهای بالای ساخت‌وساز و وجود خانه‌های جدید ساخت بی سکنه که نظارتی هم بر آنها نیست، ما را از بحث پایداری دور می‌کند،  راه‌حل، توجه به منابع زیست‌محیطی و تمرکز بر امر تولید و توسعه پایدار است.

زنگ خطر غفلت از آمایش سرزمین

بادگیر، نمادی از معماری پایدار

گرم‌شدن روزافزون زمینزکاهش منابع طبیعی، افزایش قیمت انرژی و در کنار همه اینها افزایش آلودگی هوا از مشکلات امروزی بشر به شمار می‌روند. یکی از صنایعی که در جهان امروزی بیشترین مصرف انرژی را دارد، بخش ساختمان است. مصرف بالای انرژی، تمامی پروسه ساخت ساختمان را شامل می‌شود. اما انرژی مورداستفاده در سیستم‌های تهویه، گرمایش و سرمایش ساختمان بیشتر از سایر بخش‌ها است.

 تهویه و سرمایش در ساختمان‌ها می‌تواند از طریق سیستم‌های طبیعی یا مکانیکی انجام شوند. امروزه برخلاف گذشته، تهویه و سرمایش در ساختمان‌ها اکثرا به‌صورت مکانیکی انجام می‌شوند. این در حالی است که باتوجه‌به اثرات مضر سیستم‌های مکانیکی، محققان و بسیاری از معماران در بخش ساختمان، نگاه ویژه‌ای برای اعمال استراتژی‌های سرمایش غیرفعال دارند. ازاین‌رو، استفاده از راهبردهای سرمایش غیرفعال در سرمایش طبیعی و سیستم‌های تهویه در طراحی ساختمان‌ها به دغدغه اصلی محققان در بخش ساختمان تبدیل شده است.

 

  در دنیا، طیف گسترده‌ای از دستگاه‌های تهویه طبیعی وجود دارد که در میان آن‌ها می‌توان به بادگیرها به‌عنوان یکی از کامل‌ترین سیستم‌های تهویه طبیعی اشاره کرد. بادگیرهای فلات مرکزی ایران، کامل‌ترین نوع بادگیر در میان تمامی بادگیرهای جهان و بادگیرهای سایر مناطق مختلف ایران هستند. همچنین در این مناطق، بادگیرها با کمک انواع دیگر المان‌ها و راهکارهای سنتی<۱>، کامل‌ترین سیستم تهویه طبیعی را برای ساختمان‌ها ارائه داده‌اند.

 

 باتوجه‌به الگوی ساخت ساختمان‌های سنتی<۲> در اقلیم گرم و خشک، همچنین باتوجه‌به ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی و شرایط آب‌وهوایی سخت این مناطق، وسیله‌ای نیاز بود که بادهای غالب و هوای تازه را از بیرون گرفته و به داخل ساختمان هدایت کند. همچنین الگوی ساخت ساختمان‌ها در این مناطق، دستگاهی را نیاز داشت تا بتواند از یک‌سو، به گردش هوا در داخل ساختمان کمک و از سوی دیگر، راهی برای خروج هوا از داخل ساختمان به خارج ساختمان فراهم کند.

باتوجه‌به مجموع همه این عوامل، معماران سنتی که همواره در تلاش برای توسعه و ارائه راه‌حل‌های منطقی جهت پاسخگویی به شرایط آب‌وهوایی به‌منظور افزایش سطح آسایش انسان‌ها بودند، بادگیرها را به‌عنوان بهترین راه‌حل برای استفاده از انرژی‌های طبیعی، خلق کردند.

  بادگیر به‌عنوان یک عنصر معماری استادانه و یک نماد معماری پایدار ایران قابل‌توجه است. 

 

بادگیرها بر روی بام ساختمان‌ها ساخته می‌شدند و دارای یک یا چندین شفت عمودی با دهانه هستند. این دهانه‌ها در بالاترین قسمت شفت قرار گرفته‌اند تا بتوانند بادهای مناسب بیشتری را وارد ساختمان کنند…

بادگیرها در پلان، جهت بازشو دهانه‌ها، تعداد دهانه‌ها و اندازه آنها، سطح مقطع، ارتفاع، فرم سقف و جزئیات در طراحی نما، انواع گوناگونی دارند. از جمله دلایلی که باعث این گوناگونی در بادگیرها شده‌اند، می‌توان به طور خلاصه به تفاوت‌های اقلیمی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و همچنین تفاوت در الگوی ساخت ساختمان‌ها و مصالح ساخت مورداستفاده در مناطق مختلف اشاره کرد.

  به‌طورکلی می‌توان، از بادگیرها این المان باارزش معماری ایرانی به‌عنوان یک دستگاه سرمایش و تهویه‌مطبوع و دوستدار محیط‌زیست در ساختمان‌ها نام برد.

 

 این یادداشت صرفاً معرفی کوتاه و اجمالی از بادگیرها است و مطالعات دقیق و جامعی با موضوع بادگیر در ایران و سراسر جهان توسط معماران و محققان انجام شده است. همچنین در بسیاری از این تحقیقات و مطالعات، راهکارهای عملی برای استفاده مجدد از این المان باارزش در ساختمان‌های امروزی داده شده است تا بتوانیم ساختمان‌های امروزی را هرچه بیشتر به مولفه‌های پایداری نزدیک کنیم.

امروزه در بخش ساخت‌وساز ما نیاز به یک بازبینی کلی داریم. در این راه می‌توانیم با بهره‌گیری از الگوهای گذشته در معماری سنتی ایران که همسو با معماری پایدار بوده‌اند و انطباق آن‌ها با نیازها و شرایط روز جامعه، بهره فراوانی ببریم.

 

پانویس:

۱. به‌عنوان‌مثال سقف‌های گنبدی‌شکل و یا گودال باغچه‌ها

۲. حیاط مرکزی

مدیریت مخزن آب سدها در زمان وقوع سیل

یکی از انتقادات به وزارت نیرو دربارهٔ سیلاب‌ها آن است که این وزارتخانه با وجود هشدارهای سیل، آب موجود در مخازن سدها را رهاسازی نمی‌کند و همین موضوع در هنگام وقوع سیلاب می‌تواند یک تهدید باشد. «فیروز قاسم‌زاده»، سخنگوی صنعت آب کشور می‌گوید که گاهی برخلاف پیش‌یینی‌ها، سیلاب رخ نمی‌دهد و تصمیم‌گیری دربارهٔ رهاسازی آب مخزن سدهایی که آب شرب را تأمین می‌کنند دشوار است.

معدن‌کاوی در کمین«دره‌برفی»

معدن‌کاوی در دره‌برفی واکنش مردم محلی و دوستداران محیط زیست را به‌دنبال داشته است. ۱۲ فروردین امسال، نمایندگان جامعهٔ محلی با حضور در دره‌برفی مخالفت خود را با هرگونه تغییر کاربری به‌نام معدن و سنگ‌شکن اعلام کردند؛ اعتراضی که هنوز راه به‌جایی نبرده است. پیش از آن انجمن دوستداران طبیعت و محیط زیست خوزستان دربارهٔ کوه‌خواری در دره‌برفی هشدار داده بود. این انجمن شهریورماه پارسال نیز در اعتراض به واگذاری این کوهستان نامه‌هایی به رئیس دادگستری دزپارت، استانداری و اداره‌کل حفاظت محیط زیست خوزستان نوشت و ضمن ارائهٔ نتایج ارزیابی این پروژه، خواستار جلوگیری از صدور مجوز معدن در ۱۱ هکتار از اراضی دره‌برفی شد. مطالبهٔ دیگر، انجام مطالعات محلی توسط ادارهٔ صمت، پیش از صدور مجوز معادن در قالب پیوست‌های اجتماعی و محیط زیستی است تا از پیامدهای اجتماعی، اکولوژیکی و اقتصادی و اتلاف منابع پیشگیری شود. 

عضوشورای شهر دزپارت: شهریور ماه پارسال متوجه شدیم که قصد دارند کوهستان دره‌برفی را به‌عنوان معدن برای برداشت سنگ و مصالح واگذار کنند. امیدوار بودیم که مجوز معدن صادر نشود اما ظاهراً لابی قدرتمندی پشت این مجوزهاست

«حمیدرضا فلاح» مدیرکل صنعت، معدن و تجارت خوزستان به «پیام ما» می‌گوید که از اعتراضات علیه واگذاری معدن مطلع است: «ما مجری هستیم و طبق روال صدور مجوز معادن، قبل از دادن مجوز از همهٔ دستگاه‌های مرتبط استعلام کردیم و آنها هم موافقت کردند. از جمله از اداره‌کل منابع‌طبیعی و اداره‌کل محیط زیست خوزستان که پاسخ مثبت دادند.» 

 

با وجود پیگیری خبرنگار «پیام ما»، اداره‌کل منابع‌طبیعی خوزستان حاضر به پاسخگویی نشد اما «سیدعادل مولا»، معاون محیط طبیعی اداره‌کل حفاظت محیط زیست خوزستان در گفت‌وگو با «پیام ما»، موافقت با صدور مجوز برای معدن سنگ در دره‌برفی را تأیید می‌کند: «تنها یک مجوز معدن در دزپارت صادر شده که بر اساس ضوابط و دستورالعمل‌ها بوده است. مکان این معدن جزو مناطق حفاظت شدهٔ محیط زیست نیست. با این حال سختگیری‌های لازم را انجام دادیم. فقط با سه هکتار موافقت کردیم و مجوز به‌صورت یک‌ساله و با ۲۱ شرط صادر شده است.» 

 

معدن سنگ یا بلوط‌زار؟

«دره برفی» نامش را از برف‌آب‌هایی گرفته که از «کوه سفید» جاری می‌شود و به سد کارون۳ منتهی می‌شود. کوهستان «دره برفی» در بخش مرکزی شهرستان دزپارت در شمال شرق خوزستان، بین روستاهای «قلعه‌سرد» و «کلمت» قرار دارد که روستاهای هدف طرح ملی مدیریت جامع حوضهٔ آبخیز کارون بزرگ (طرح ۱۵هزار هکتاری رکعت) است. انجمن دوستداران محیط زیست و طبیعت خوزستان در مکاتباتش با اشاره به ارزیابی میدانی و مستند به مطالعات، پیامدهای واگذاری ۱۱ هکتار از اراضی دره‌برفی به‌عنوان معدن برای احداث کارخانه شن‌وماسه (سنگ‌شکن) را جبران‌ناپذیر توصیف کرده و آن را در تضاد آشکار با اهداف اکولوژیکی و اجتماعی طرح ملی مدیریت یکپارچهٔ حوضهٔ آبخیز کارون و اسناد و قوانین حفاظت از محیط زیست کشور اعلام کرده است.

«هژیر کیانی»، دبیر انجمن دوستداران محیط زیست و طبیعت خوزستان و عضو شورای شهرستان دزپارت، به «پیام ما» می‌گوید: «شهریور ماه پارسال متوجه شدیم که قصد دارند کوهستان دره‌برفی را به‌عنوان معدن برای برداشت سنگ و مصالح واگذار کنند و پیگیری‌هایمان از همان زمان شروع شد. امیدوار بودیم که مجوز معدن صادر نشود اما ظاهراً لابی قدرتمندی پشت این مجوزهاست.»

یک فعال محیط زیست: دره‌برفی و بندهای سنگی طبیعی آن، نقطهٔ کنترل و هدایت رسوبات یکی از وسیع‌ترین و پرمخاطره‌ترین زیرحوضه‌های آبخیز کارون بزرگ، رکعت و شهرستان دزپارت است

او توضیح می‌دهد: «حدود ۳۰ سال پیش مجوزی برای برداشت سنگ از پنج هکتار از کوه صادر می‌شود اما با مخالفت مردم بومی فعالیتی انجام نمی‌شود. تقاضای اخیر برای ۱۱ هکتار است. منابع‌طبیعی مدعی است که مجوز را برای پنج هکتار و بر مبنای مجوز گذشته صادر کرده که نتوانستیم صحت و سقمش را پیدا کنیم. ظاهراً این مجوزها هم خرید و فروش شده‌اند. به‌خاطر تنوع‌زیستی منطقه، ادارهٔ محیط زیست با مجوز سه هکتار موافقت کرده اما چون برداشت از سنگ معدن عمودی و تا ارتفاع ۱۵۰ متر است، دامنهٔ تخریب بسیار گسترده خواهد بود و عملاً کوهستان را نابود می‌کند. ضمناً سرمایه‌گذار قرار است این مصالح را حمل کند که وضعیت را بدتر می‌کند.»

 

کیانی تنوع‌زیستی دره‌برفی را در منطقه منحصربه‌فرد می‌داند: «این کوهستان زیستگاه کبک، روباه، گرگ و خرس است و مطالعاتش برای ثبت به‌عنوان منطقهٔ حفاظت‌شده در حال انجام است. انبوه درختچه‌های بادام کوهی، بنه و بلوط‌زارها و گونه‌های تحت‌حمایت همچون گون، سراسر منطقه را پوشانده است. علاوه‌بر آن عرصهٔ عرفی جامعهٔ محلی و دامداران بومی که از آن ارتزاق می‌کنند و سرزمین آبا و اجدادی آنهاست. پنج هزار نفر از مردم محلی و شش روستای اطراف این کوهستان متأثر از پیامدهای تخریب این کوهستان هستند. عشایر کوچ‌رو در این محل اطراق می‌کنند. باغ‌های وسیع در پایین‌دست این حوضه قرار دارد و در مراتع آن حدود ۵۰ هزار رأس دام نگهداری می‌شود.» 

 

این کنشگر محیط زیست صدور مجوز معدن در دره‌برفی را مغایر با اصل ۵۰ قانون اساسی می‌داند: «هرچه فکر می‌کنیم این معدن هیچ توجیه فنی و اقتصادی ندارد و مایهٔ تعجب است که چگونه این مجوز صادر شده. جالب است که مجوزها معمولاً باطل می‌شود ولی این مجوز معلوم نیست چرا باطل نشده. به‌نظر می‌رسد مصالحی که از این معدن به‌دست می‌آید برای احداث جادهٔ در حال ساخت خوزستان به اصفهان است. مصالح احداث جاده از جایی دورتر تأمین می‌شود ولی ظاهرا قصد بر این است که مصالح بخشی از جاده به خاطر نزدیکی و کاهش هزینهٔ حمل‌ونقل مصالح این منطقه تأمین شود. در حال حاضر دو معدن بزرگ و کارخانهٔ سنگ‌شکن با ظرفیت بالای ۵۰ سال در حاشیهٔ رودخانهٔ کارون در شرق شهرستان دزپارت در حال بهره‌برداری است و ضرورتی برای احداث معدن جدید در مرکز شهرستان به‌نظر نمی‌رسد. این معادن سودی برای مردم محلی ندارد و فقط خوراک پیمانکاران قدرتمند را تأمین می‌کند.»

 

خطر سیلاب با تخریب بندهای سنگی دره‌برفی

گفته می‌شود سیلاب‌های دره‌برفی بعد از کارون، بزرگترین سیلاب‌های فصلی این حوزه هستند که هرگونه دستکاری در بافت طبیعی اراضی آبراه دره‌برفی (محل احداث کارخانهٔ سنگ‌شکن) می‌تواند تمامی اکوسیستم این رودخانه را بر هم بزند. انجمن دوستداران محیط زیست و طبیعت خوزستان در نامه‌اش به مدیرکل حفاظت محیط زیست خوزستان نیز هشدار داده است که «بندهای طبیعی چند میلیون مترمکعبی مستقر در دره‌برفی، از بزرگترین بندهای طبیعی سنگی در شهرستان دزپارت است که همچون دژی از تخریب و فروپاشی هزاران هکتار اراضی محافظت می‌کند. با انفجار و برداشت سنگ و مصالح از این گذرگاه و آبراه، تمامی بافت طبیعی دچار تغییرات غیرقابل بازگشت و تخریب وسیع در پایین‌دست می‌شود.»

 

کیانی تأکید می‌کند: «دره‌برفی و بندهای سنگی طبیعی آن، نقطهٔ کنترل و هدایت رسوبات یکی از وسیع‌ترین و پرمخاطره‌ترین زیرحوضه‌های آبخیز کارون بزرگ، رکعت و شهرستان دزپارت است و نقش مهمی در کنترل فرسایش خاک دارد. در حال حاضر چندین بند سنگ و سیمان با اعتبارات چندین میلیارد تومان توسط ادارهٔ منابع‌طبیعی برای کنترل فرسایش بزرگترین آبراه بخش مرکزی با بیشترین مساحت حوضهٔ آبخیز احداث شده و یا در حال احداث است که اهمیت تثبیت این آبراه را نشان می‌دهد. مطابق مطالعات رسمی در پایین‌دست محدودهٔ پیشنهادی برای احداث کارخانهٔ سنگ‌شکن، فرسایش خاک از میانگین کشوری بالاتر و غالباً بالای ۳۰ تن در هکتار است و احداث کارخانهٔ سنگ‌شکن و برهم‌زدن رژیم هیدرولوژیکی این رودخانه در فصل گذر برف‌آب‌ها بر شدت فرسایش می‌افزاید. بزرگترین خط انتقال نفت هم در پایین‌دست این منطقه است که در معرض تخریب سیلاب‌ها قرار می‌گیرد.»

 

مجوزهای جدید برای کوه‌خواری!

انجمن دوستداران محیط زیست و طبیعت خوزستان، دره‌برفی را یکی از کانون‌های فسیل و سنگواره و استعدادهای کم‌نظیر تبدیل به ژئوپارک شهرستان و استان خوزستان عنوان کرده و آن را نقطهٔ پیشنهادی طرح مدیریت یکپارچهٔ حوضهٔ آبخیز کارون برای احداث دهکدهٔ گردشگری بوم‌سازه و سازگار با طبیعت و محیط زیست معرفی کرده است.

کیانی همچنین می‌گوید: «کوه‌خواری در این منطقه در حالی باب شده که سند چشم‌انداز شهرستان دزپارت بر اساس دو محور گردشگری و کشاورزی تدوین شده و کوهستان دره‌برفی پیشانی گردشگری این شهرستان محسوب می‌شود. این کوهستان محل تردد سالیانهٔ گروه‌های کوهنوردی و یکی از نقاط ۱۰ گانه و مهم گردشگری در دزپارت است و دخل‌وتصرف در آن یعنی نابودی یکی از نقاط اکوتوریسم این شهرستان.» 

 

او از انتشار آگهی مزایدهٔ دو سایت سنگ مرمر در این منطقه توسط ادارهٔ صنعت‌ومعدن نیز ابراز نگرانی می‌کند: «عمق فاجعه وقتی بیشتر می‌شود که مشاهده می‌کنیم ادارهٔ صنعت‌ومعدن مجوزهای جدید معدن در منطقه صادر می‌کند. در آگهی مزایدهٔ اخیر، ارزش تقریبی دو سایت سنگ مرمر با ذخیرهٔ ۲۰۰ میلیون تن سنگ مرمر (صرف‌نظر از کوه‌سفید) بالای ۲۰ میلیارد دلار تخمین زده شده. اگر منابع ۵۰۰ تنی در حال واگذاری کوه‌سفید را اضافه کنیم، رقمی در حدود ۷۰ میلیارد دلار از ثروت‌های طبیعی این منطقه در معرض چپاول است. این معادن برای مدت ۲۵ تا ۳۰ سال واگذار می‌شود و روند واگذاری آنها برای ما مشخص نیست و ظاهراً مجوزها خرید و فروش می‌شود. مهم اینکه تا نسل‌های آینده باید به تماشای تخریب کوهستان بنشینیم.»

حقابهٔ ایران به «شوره‌زار» رفت

همزمان با سفر وزیر نیرو به افغانستان، وزیر آب و انرژی طالبان طی مصاحبه‌ای اعلام کرد به مقامات جمهوری اسلامی ایران اطمینان می‌دهیم‌ اجازه نخواهیم داد که حتی یک قطره آب به‌سمت گودزره منحرف شود. حکومت مقامات طالبان هرگونه انحراف آب به‌سمت گودزره را حرام اعلام کرده است و رهبر طالبان از این موضوع که آبی به‌سمت این شوره‌زار برود، ناراحت است.

در آخرین رصد هنوز مخزن شماره ۲ به‌سمت گودزره پر نشده، اما می‌توان با توجه به حجم سیلاب پیش‌بینی کرد که این مخزن به‌زودی پر خواهد شد

حالا و پس از اینکه هیرمند در فاصلهٔ حدود دو ماه دو بار سیلابی شده است، خبری از حقابهٔ ایران نیست. بند کمال‌خان اصلی‌ترین مانع رسیدن آب به ایران است. این سد انحرافی دارای طولی حدود دو کیلومتر و ارتفاعی معادل ۲۰ متر است. همچنین، در کنار آن در سمت چپ، سد کنترلی دیگری به طول ۵۴۰ متر احداث شده است که اختلاف ارتفاع آن نسبت به تاج سد کمال‌خان، ۱۰ متر پایین‌تر است که در عمل این سازه نقش انحراف آب از مسیر رودخانهٔ هیرمند را دارد و بخش قابل‌توجهی از سیلاب‌های رودخانهٔ هیرمند از این مسیر به‌سمت «بیابان» می‌رود. پس از ۱۰ کیلومتر، مجدداً بر روی رود بیابان، سدی به‌نام «قلعه افضل» احداث شده است که دارای سرریزی است که سیلاب‌ها را نهایتاً به‌ دشت «رام‌رود» هدایت می‌کند.

 

۱۵ فروردین امسال خبری در رسانه‌های ایران و برخی رسانه‌های افغانستانی که از داخل این کشور مدیریت نمی‌شوند، با این مضمون منتشر شد: «رفع موانع فنی تخصیص حقابهٔ ایران از سوی افغانستان»

 

اصلاحی که نبود

خبرگزاری تسنیم نیز در این خصوص نوشت: «نمایندهٔ ویژهٔ رئیس‌جمهور ایران در امور افغانستان بر این باور است که موانع فنی تخصیص حقابهٔ ایران از سوی افغانستان رفع شده است و در آینده می‌توان این امید را داشت که در تخصیص این حقابه مشکل فنی دیگری ایجاد نشود.»

تصاویر ماهواره‌ای به‌دلیل وجود ابر زیاد وضوح گذشته را ندارد، اما عبور آب از سد کمال‌خان به‌سمت کانال منتهی به قلعه افضل و عبور آب به‌سمت گودزره مشهود است

این خبرگزاری به‌نقل از کاظمی قمی نوشت: «مسئله‌ای که در این زمینه قابل‌توجه است احداث سد کمال‌خان در ۸۰ کیلومتری جمهوری اسلامی ایران توسط دولت قبل افغانستان است. سدی که نمی‌توان به‌دلیل ظرفیت کم، آن را برای ذخیرهٔ آب مدنظر قرار داد. کم بودن حجم مخزن این سد باعث شده است توان ذخیره‌سازی آب خصوصاً در شرایط سیلاب فراهم نباشد و آب موجود در این بخش منحرف و به منطقه‌ای به‌نام گودزره هدایت شود. یکی از اقداماتی که حکومت سرپرستی افغانستان در طول این یک سال گذشته انجام داده، ترمیم اشکالات موجود در سد کمال‌خان بود است. 

 

براساس گزارشی که طرف افغان ارائه داده است، دیوارهٔ سد که به مسیر گودزره می‌رفت، اصلاح شده است و سطح زمین مقابل سد مورد تصحیح قرار گرفت و نهایتاً اشکالاتی که موقع باز کردن دریچه‌های سد وجود داشت، مرتفع شده است. همین اصلاحات باعث شد تا ما در روزهای پایانی اسفندماه سال گذشته و ابتدای امسال شاهد آن باشیم که پس از تجمیع آب در پشت سد کمال‌خان بلافاصله دریچه‌های این سد باز شدند و آب با حجم ۳۲ میلیون مترمکعب به‌سرعت وارد سرزمین ایران شد. این اقدامات در چارچوب تعهداتی صورت گرفت که طرف افغانستان داده بود و رهبری طالبان نیز بر آن تأکید داشت.»

 

خبرگزاری ایرنا نیز پیشتر و در سوم دی ۱۴۰۲ به‌نقل از او نوشته بود: «مقامات تهران و کابل روز یکشنبه در تهران با یکدیگر دیدار و بر همکاری بیشتر در حوزهٔ امنیت مرزی تأکید کردند.»

کاظمی قمی که در آن تاریخ با «امیر خان متقی»، سرپرست وزارت خارجهٔ دولت افغانستان دیدار داشت، اعلام کرده بود: «در این دیدار همچنین بر روان‌سازی تجاری و اقتصادی میان ایران و افغانستان تأکید شد و دو طرف از پایبندی به اجرای معاهدات فی‌مابین استقبال کردند.»

 

جلسهٔ بی‌نتیجه

پیشتر نیز هیئت بلندپایهٔ اقتصادی افغانستان در نیمهٔ آبان سال گذشته به ریاست «ملا عبدالغنی برادر»، معاون اقتصادی رئیس‌الوزرای حکومت طالبان، به تهران سفر کرد و با مسئولان اقتصادی جمهوری اسلامی ایران به‌منظور ارتقای سطح همکاری‌های تجاری و اقتصادی، توسعهٔ روابط دوجانبه و بررسی زمینه‌ٔ همکاری‌های بیشتر در حوزهٔ تجارت، ترانزیت، سرمایه‌گذاری، همکاری‌های گمرکی و دادوستد مالی دیدار و رایزنی کردند. اما بعد از همهٔ این اتفاقات و دیدارها و پس از برگزاری بیست‌وهفتمین نشست کمیساران آب هیرمند با حضور نمایندگان دو کشور ایران و افغانستان در شهر زابل اعلام شد این نشست که بهمن سال گذشته اتفاق افتاد، بدون دستیابی به نتایج موردنظر به کار خود پایان داد.

 

در بیانیهٔ طرف ایرانی پس از برگزاری نشست کمیساران آب هیرمند اعلام شد: «در اجرای معاهدهٔ ۱۳۵۱ هیرمند بین ایران و افغانستان، بیست‌وهفتمین نشست کمیساران آب هیرمند با حضور نمایندگان دو کشور در تاریخ ۲۵ و ۲۶ بهمن‌ماه سال جاری در شهر زابل برگزار شد. در این نشست طرف ایرانی ضمن ارائهٔ گزارشی دربارهٔ دریافت نشدن حقابهٔ کشورمان از رودخانه‌ٔ هیرمند در سال‌های اخیر، به موانع احقاق حقابهٔ ایران از جمله مشکلات فنی سازه‌های احداثی افغانستان در مسیر این رودخانه به‌ویژه اصلاح سد کمال‌خان که پیش‌ازاین در نشست وزرای دو کشور مورد توافق قرار گرفته بود، اشاره کرد و خواهان به‌کارگیری همهٔ تلاش‌ها برای رفع مشکلات و تأمین حقابهٔ قانونی مردم عزیز سیستان شد.»

 

ادعای دروغین

در این نشست طرف افغانی مدعی خشکسالی شدید در افغانستان شد که بنابر اخبار رسیده از این جلسه کارشناسان فنی کشورمان با ارائهٔ مستندات علمی و تصاویر ماهواره‌ای این ادعا را به چالش کشیدند و خواستار اجرای تعهدات مندرج در معاهده از طرف افغانستان شدند. در این جلسهٔ دوروزه به‌رغم اصرار و تأکید نمایندگان ایران بر ضرورت اتخاذ تصمیم‌های اجرایی برای رفع موانع و ارائه‌ٔ برنامهٔ زمانبندی رهاسازی آب برای تأمین حقابه، به‌دلیل همراهی نکردن و نبود ارادهٔ کافی در طرف مقابل به نتیجه نرسید.

 

حالا هیرمند برای دوبار پیاپی و در فاصلهٔ کوتاهی سیلابی شده است. گرچه گزارش‌های بین‌المللی پیشتر نیز مؤید این موضوع بود که تغییراقلیم افغانستان را به چنان سطحی از خشکسالی مبتلا نکرده و آورد هیرمند به میزانی کاسته نشده است که موضوع تأمین آب بخش‌های متأثر از آن در افغانستان را به بحران برساند، اما به‌نظر می‌رسد گزارش‌های هواشناسی، سیلاب‎‌های اخیر و بارش‌های سیل‌آسایی که تمام منطقه از پاکستان، افغانستان، ایران تا برخی کشورهای حوزهٔ خلیج‌فارس را درگیر سیلاب گسترده کرد، بهانهٔ واهی طالبان را از بین برده است. بااین‌حال، شواهد نشان از این می‌دهد که طالبان تحت هیچ شرایطی به اجرای معاهدهٔ «هیرمند» پایبند نیست.

 

آب از دریچه‌های رسوبگیر آمد

«بهنام موسوی»، کارشناس آب، به «پیام ما» توضیح می‌دهد که با وجود اینکه تصاویر ماهواره‌ای به‌دلیل وجود ابر زیاد وضوح گذشته را ندارد، اما به‌روشنی عبور آب از سد کمال‌خان به‌سمت کانال منتهی به قلعه افضل و عبور آب به‌سمت گودزره مشهود است.

صحبتی که «حسین سرگزی»، کارشناس و پژوهشگر دیپلماسی آب، نیز آن را تأیید می‌کند: «در سیلاب اسفندماه آب با حجم کمتر از ۴۰۰ مترمکعب بر ثانیه به‌سمت ایران آمد.»

 

سرگزی به «پیام ما» توضیح می‌دهد: «در آخرین رصد هنوز مخزن شماره ۲ به‌سمت گودزره پر نشده بود، اما می‌توان با توجه به حجم سیلاب پیش‌بینی کرد که این مخزن به‌زودی، شاید طی یکی-دو روز، پر خواهد شد. آب با حجم سه هزار مترمکعب درثانیه به‌سمت گودزره حرکت می‌کند یعنی چند برابر حجمی که به‌سمت ایران آمده بود؛ عددی که از سدهای رسوبگیر تخلیه می‌شد؛ چراکه این دریچه‌ها به‌سمت ایران باز بود. صحبت‌هایی که در مورد اصلاح بند کمال‌خان می‌شود و اقدامات طالبان به‌نظر منطقی نمی‌رسد. نخست اینکه نتیجهٔ سیلاب بهار نشان داده که اصلاحی صورت نگرفته است؛ نه‌فقط اصلاحی انجام نشده است بلکه طالبان اراده‌ای بر انجام آن ندارد. از سوی دیگر بیان شد یک‌هزار و ۸۰۰ کیلومتر بعد از سد کمال‌خان به‌سمت ایران لایروبی شده است. طالبان چه دلیلی دارد که این کار را انجام دهد؟ من فکر می‌کنم بهتر است به‌جای صحبت‌هایی که صحت ندارد، مسئولان به راه‌حل این بحران فکر کنند.» احتمال می‌رود تا زمان انتشار این گزارش آب سیلاب هیرمند به گودزره رسیده باشد.