بایگانی مطالب نشریه
کارخانه آرد ماشینچیان در حالی نود سالگیش را جشن گرفت که حصاری که دورش کشیده بودند، فرو ریخت. سال هاست فقط پوسته این بنای تاریخی باقی مانده و حالا با فروریختن حصار، کارخانه متروکه سرپناه بیخانمانها و معتادان شده است. بنای ماشین چیان قزوین سالهای سال است که به امید برپا شدن موزه صنعتی سرپا مانده. این پیشنهاد نخستین بار 16 سال پیش مطرح شد و بار دیگر در سال 95 از سوی مدیرکل وقت میراثفرهنگی قزوین. اما در این مدت آب از آب تکان نخورده و حتی یک خشت کارخانه هم مرمت نشده است. حالا چند ماهی است که بار دیگر این مسئله بر سر زبانها افتاده و دو سه روزی است که اداره محیط زیست برای مرمت مشارکتی این بنا، اعلام آمادگی کرده.
21 سال از ثبت ملی کارخانه نودساله قزوین میگذرد؛ بنایی که معماران می گویند امضای تاریخ صنعت این شهر است. صادق ماشین چیان، صاحب کارخانه آرد، از همان ابتدا سودای صنعتی شدن قزوین را در سر داشت. کارخانه او، اولین نه، اما قدیمی ترین کارخانه آردی است که بر جای مانده.
اولین کارخانه آرد به وسیله ابوالقاسم رضوی در سال 1325 قمری ساخته شد. مزه آرد این آسیاب بخاری اما به کام مردم خوش نیامد. 6سال بعد گریگوریان، یکی از اتباع روس پا جای پای رضوی گذاشت و کارخانه دیگری را راهاندازی کرد.
این دو کارخانه پیش زمینهای شد برای شروع عصری نو در دوره پهلوی. صادق ماشینچیان جایی بیرون دروازه رشت را برای استقرار کارخانهاش در نظر گرفت و در سال 1311 شمسی در سه طبقه کارخانهاش را بنا کرد.
از صبح تا شب همه چیز تحت نظارت ماشینچیان بود. تا جایی که حتی منزل مسکونیاش را درون همان کارخانه ساخت. حجم انبارهای گندمش به حدی بود که 6 میلیون کیلو گندم را درون خود جای میداد. روزانه ۱۰۰ خروار آرد را با تجهیزات آلمانیاش تولید و روانه استانهای دیگر میکرد. از آن شکوه و جلال امروز هیچ نمانده است.
از همان زمان که کارخانه آرد تعطیل شد روح از تن این بنا رفت. خاکسترش را هم وقتی به باد دادند که تمامی ادوات و تجهیزاتش را به سرقت بردند. ده سال بعد اما کارخانه ماشین چیان در فهرست بناهای ثبت ملی قرار گرفت؛ دقیقا 15 اسفند 1379. هر چند که این موضوع هم تاثیری در سرنوشتش نداشت، در این سالها نه مرمتی روی بنا انجام شد، نه از کارخانه بازمانده حفاظت کردند.
کارخانه آرد ماشین چیان در صورت بازسازی میتوانست تبدیل به محل دیدار فعالان گردشگری یا موزه صنعتی و کارخانه فناوری شود. این پیشنهادات همان زمان ثبت اثر مطرح شد اما هیچکدام عملیاتی نشدند.
جدیترین پیشنهاد تبدیل کارخانه آرد به موزه صنعتی بود. سال 95 محمدعلی حضرتی، مدیرکل سابق میراثفرهنگی استان قزوین این پیشنهاد را مطرح کرد. این موضوع با اصرار انجمن فرهنگی و تاریخی عالیقاپو پیگیری شد و در نهایت تا حد یک وعده پیش رفت.
میراث دوستان امید داشتند بنایی که فقط 30درصدش باقیمانده، بالاخره روزی برای اولین بار مرمت شود. اما این کار هیچوقت انجام نشد. حضرتی حالا به «پیامما» میگوید: «مشکل اصلی تملک است. این مجموعه هنوز به تملک دولت در نیامده است. پیشنهاد ما به سازمان برنامه و بودجه این بود که برای خرید این ملک تامین اعتبار انجام دهد و این کارخانه تبدیل به موزه صنعت شود، ولی متاسفانه با این پیشنهاد موافقت نشد.» به گفته او بعد از این پیشنهاد، شهردار و اعضای شورای شهر قزوین برای بازرسی به این مجموعه رفتند اما «ظاهرا شهرداری برای مالکیت نتوانست موافقت مالکان را جلب کند».
کارخانه آرد، سرپناه معتادان
دو هفته پیش اما بخشهایی از حصار شرقی دور مجموعه هم فرو ریخت. حصاری که البته همان را هم شهرداری کشیده بود. ریختن این دیوار راه را برای آمدن معتادان و بیخانمانها باز کرد. محمد حسن سلیمانی، مدیر انجمن فرهنگی و تاریخی عالیقاپو و از فعالان میراثفرهنگی قزوین به «پیامما» میگوید: «کارخانه آرد ماشین چیان نخستین کارخانه آرد مدرن یا صنعتی قزوین است که به لحاظ معماری بسیار شاخص است. اما با وجود این خصوصیات و ثبت در فهرست آثار ملی باز مورد بیمهری قرار گرفته و در چند دهه اخیر به مامنی برای معتادان تزریقی و کارتنخواب و افراد بیخانمان تبدیل شده است.»
به گفته او ریختن بخش شرقی این دیواره راه عبور معتادان را هم سهل کرده است. سلیمانی که منتقد عملکرد مسئولان استان قزوین است میگوید: «مسئولان محلی خیلی به این موضوعات توجه نمیکنند و مدام نبود اعتبار و بودجه را بهانه میکنند.
در حالی که این بنا اثری چند وجهی است؛ یعنی هم منابع مالی سازمان صمت در آن دخیل است، هم سازمان مدیریت و برنامهریزی و هم میراثفرهنگی و شهرکهای صنعتی.»
قزوین دیگر موزه کشاورزی ندارد
مدیر انجمن فرهنگی و تاریخی عالیقاپو معتقد است که با رویهای که مسئولان این استان در پیش گرفته اند، تا سالهای آینده اثری از این بنا باقی نخواهد ماند، همانطور که موزه کشاورزی قزوین از فهرست موزهها خط خورد.
او توضیح میدهد: «80 تا 85 درصد موزه کشاورزی متعلق به مجموعهدار بخش خصوصی بود که بدون هیچ چشمداشتی به موزه بخشیده بود اما سال گذشته جهاد کشاورزی به عنوان مالک بنا دستور تخلیه داد و بعد هم میراثفرهنگی وعده داد این موزه را در مکانی دیگر مستقر کند اما این وعده هنوز محقق نشده است.»
دیگر نفسی برای کارخانه ماشین چیان که بخشی از هویت و تاریخ قزوین است، نمانده. با این حال مرمت این بنای 90 ساله هنوز روی ب بسمالله مانده است. حالا بعد 5 سال علیرضا خزائلی، مدیرکل میراثفرهنگی دوباره حرف تبدیل بنای فرتوت ماشین چیان به موزه صنعتی را به میان میآورد. او تصور میکند این پیشنهاد تازه 6 ماه است که از سوی فاطمه محمدبیگی، نماینده مردم قزوین داده شده است. خزائلی میگوید: «شاید نهایتا چند ماه است که این پیشنهاد مطرح شده. پروپوزالی هم برایش تهیه کردیم. اما مسئله اصلی بودجه و تملک بنا است که با توجه به در پیش بودن جلسات شورای برنامه ریزی برای مبادله موافقتنامههای بودجه 1400 پیگیر دریافت بودجه آن هستیم.»
کارخانه ماشین چیان خیلی وقت است که دست این خانواده نیست. با تغییر مالک قبلی و مرگ مالک بعدی، این کارخانه اکنون در مالکیت وراث متعددی است که بخشی از آنها نیز از خاندان بهشتی هستند.
خرید کارخانه پیشنهاد ایدهآلی نیست
خزائلی خرید این کارخانه را چندان عملیاتی نمیبیند. «مهمترین گزینهای که از فرصتهای ایدهآل ما در سطح کشوراست، عقد قرارداد مرمت مشارکتی است. ما میتوانیم با انعقاد قرارداد مشارکتی با مالکان، 50درصد هزینههای مرمت این بنا را تامین کنیم. این پیشنهاد به نسبت معقولانهتر است و فشار کمتری هم به دولت میآورد. از طرف دیگر نیازی به هزینه تملک هم ندارد و در قالب مشارکت با مالک است.» سوال این است که آیا وراث راغب به انعقاد قرارداد هستند؟ پاسخ خزائلی این است: «نمیتوانم هیچ اظهار نظری داشته باشم که آیا وراث مایل به اخذ این قرارداد هستند یا نه. این موضوع پیشنهاد شده، اما هنوز هیچ توافق یا صورت جلسهای درباره آن نداشته ایم. به هر حال امیدواریم که شخصی از بین وراث نمایندگی بگیرد و مذاکراتی صورت گیرد.»
با وجود تهدید هر روزه این بنا، میراثفرهنگی حصارکشی را در شمار وظایفش نمیداند. مدیرکل میراثفرهنگی استان قزوین میگوید: «من هم شنیدهام که بخشی از دیوار دچار آسیب شده اما این آسیب مربوط به دیوار قدیمی نیست و یکی از دیوارهای محوطه ریخته که ربطی به میراث ندارد.» به گفته او این مجموعه در دورههای قبل که شهرداریها زمینهای رها شده را حصار میکشیدند، حصارکشی شده. او درباره به اقدامات انجام شده توسط میراث بعد از ریزش حصار میگوید: «همکاران من در حوزه معاونت میراث از طریق شهرداری منطقه پیگیرند که این قضیه رفع شود. چرا که جدا از اهمیت داشتن این بنا، این حصارکشی بحث امنیت اجتماعی راهم به همراه دارد و قطعا شهرداری باید پیگیری کند که با حصارکشی دوباره امنیت اجتماعی ساکنان آن منطقه را فراهم کند.»
جنگلهای آمازون به جای اکسیژن کربن آزاد میکنند
بر اساس گزارش حیرتانگیزی که اخیرا منتشر شده، جنگلهای آموزون در برزیل طی یک دهه گذشته، تقریبا 20 درصد بیشتر از دیاکسیدکربنی که جذب کرده را دفع کرده است. این گزارش نشان میدهد که انسانها دیگر نمیتوانند روی بزرگترین جنگل گرمسیری جهان حساب کنند تا آلودگیهای کربنی ناشی از فعالیتهای آنها را جذب کند. به گزارش خبرگزاری گاردین، محققان روز پنجشنبه در مقالهای که در مجله «Nature Climate Change» منتشر کردند، میگویند از سال 2010 تا 2019، حوضه آمازون در برزیل حدود 16.6 میلیارد تُن دیاکسیدکربن تولید کرده، در حالی که فقط 13.9 تُن کربن را جذب کرده است. این مطالعه، حجم کربن جذب شده توسط درختان جنگل را نسبت به میزان دیاکسیدکربن آزاد شده به دلیل سوزاندن یا تخریب این جنگلها محاسبه کردهاند.
ژان پییر ویگنرون، دانشمندی در موسسه ملی تحقیقات زراعی فرانسه که یکی از نویسندگان این گزارش بوده، میگوید: «ما نصف این عدد را انتظار داشتیم. اما این اولینبار است که جداولی داریم که نشان میدهد، جنگلهای آمازون به انتشاردهنده کربن تبدیل شدهاند.» او در مصاحبهای با خبرگزاری فرانسه گفته است: «ما هنوز نمیدانیم که این تغییر در چه مرحلهای ممکن است برگشتناپذیر باشد.»این مطالعه همچنین نشان داده که جنگلزدایی – با آتش زدن و بریدن درختان – در سال 2019 نسبت به دو سال قبل از آن، تقریبا چهار برابر شده است. یعنی از حدود 1 میلیون هکتار به 3.9 میلیون هکتار افزایش یافته است.
موسسه ملی تحقیقات زراعی فرانسه در بیانیهای اعلام کرده است: « اِعمال سیاستهای حفاظت از محیط زیست در برزیل پس از تغییر دولت در سال 2019، کاهش چشمگیری داشته است.» جیر بولسونارو، رئیسجمهوری برزیل در یکم ژانویه سال 2019، قسم ریاست جمهوری خورد و وارد دفتر کارش شد. به گفته بسیاری از فعالان محیط زیستی، او یکی از بزرگترین دشمنان محیط زیست به شمار میآید.اکوسیستمهای زمینی، همواره نقش بسیار مهمی در کنترل و جذب کربن داشتهاند. انتشار دیاکسیدکربن در سال 2019 تا 40 میلیارد تُن هم رسید. با وجود آنکه در نیم قرن گذشته، انتشار کربن 50 درصد افزایش یافته است، در طول این مدت، گیاهان و درختان و خاک، به طور مداوم حدود 30 درصد از این انتشارات را جذب کردهاند. اقیانوسها هم کمک کرده و تا 20 درصد از این کربن را جذب کردهاند.
رتبه ایران در مشعلسوزی افزایش یافت
آمار تازه صندوق GGFR بانک جهانی نشان می دهد در سال ۲۰۲۰ که سال کم سابقه ای برای صنعت نفت و گاز بود، رتبه ایران در مشعلسوزی بار دیگر افزایش یافت که ظاهرا به دلیل افزایش تولید نفت بوده است. این در حالی است که در این سال همزمان با اوج گیری کرونا در جهان، تولید نفت هشت درصد و البته مشعلسوزی جهانی به میزان پنج درصد کاهش پیدا کرد. درست یک سال پیش از این اما آمار آژانس بینالمللی انرژی ایران نشان می داد که کشور ما توانسته از رتبه سوم مشعلسوزی به رتبه چهارم برسد.
تا قبل از اینکه آسیب فلرها بر سلامت مردم و محیط زیست نمایان بشود، مشعل ها نماد پویایی صنعت بودند. فلرها در شهرهای جنوبی روشناند؛ اهواز، بوشهر، بندرعباس، عسلویه و … فلر دودکش بلندی شبیه به کبریتی روشن است که در چاه های نفت، پالایشگاهها، پتروشیمیها و کارخانههای مواد شیمیایی برای سوزاندن گازها و مایعات اضافی قابل اشتعال و سمی تخلیه شده، بکار میرود و میتواند از بروز خطرات آتش سوزی و انفجار جلوگیری کند. امروز اما بررسی های نهادهای بین المللی نشان میدهد «فلرینگ» با سوزاندن 250 نوع ماده سمی، بر کیفیت هوا تاثیر میگذارد.
به همین دلیل است که کشورهای نفت خیز سعی میکنند از گاز همراه نفت در بازتولید نفت خام یا تولید محصولات دیگر استفاده کنند.
بنا بر برنامه ششم توسعه، دولت موظف بوده تا سال ۱۴۰۰ (پایان برنامه) دست کم ۹۰ درصد گازهای مشعل را مهار و کنترل کند اما این وعده به طور کامل انجام نشده و با وجود روند کاهشی فلرسوزی در جهان، ایران باز هم یک پله بالاتر رفته است.
گازهای مشعل بیشترین سهم را در انتشار گازهای گلخانهای در صنایع نفت و گاز را دارند و ایران در سال ۲۰۰۹ نیز رتبه اول را در این زمینه در میان کشورهای اوپک به خود اختصاص داده بود.
روسیه، عراق، ایران
بر اساس گزارشی که بلومبرگ منتشر و ایسنا بازنشر کرده است، تولید نفت از ۸۲ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۱۹ به ۷۶ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۰ کاهش پیدا کرد و مشعلسوزی جهانی در همین مدت از ۱۵۰ میلیارد مترمکعب به ۱۴۲ میلیارد متر مکعب کاهش داشت. آمریکا در کاهش جهانی ۷۰ درصد سهم داشت و با کاهش هشت درصدی تولید نفت و زیرساخت جدید برای استفاده از گاز به منظور جلوگیری از سوختن آن، مشعلسوزی این کشور در سال ۲۰۲۰ به میزان ۳۲ درصد نسبت به سال ۲۰۱۹ کاهش یافت.
آمار ماهوارهای مشعلسوزی نشان داد روسیه، عراق، ایران، آمریکا، الجزایر، ونزوئلا و نیجریه هفت کشور رکورددار مشعلسوزی برای نهمین سال متوالی از زمان آغاز نخستین رصد ماهواره ای در سال ۲۰۱۲ مانده اند. این هفت کشور هر سال ۴۰ درصد از نفت جهان را تولید می کنند اما عامل دو سوم (۶۵ درصد) مشعلسوزی جهانی هستند.
این روند نشان دهنده چالشهای مختلفی است که این کشورها با آن روبهرو هستند. به عنوان مثال آمریکا هزاران پایگاه مشعلسوزی دارد که وصل کردن آنها به بازار دشوار است در حالی که چند میدان نفتی در منطقه سیبری شرقی فدراسیون روسیه که مشعلسوزی بالایی دارند در نقطه دورافتادهای قرار دارند و فاقد زیرساخت برای جمعآوری گاز استخراج شده به همراه نفت و انتقال آن هستند.
بر اساس گزارش بلومبرگ، زوبین بامجی، مدیر برنامه صندوق GGFR بانک جهانی گفته است: «تقریبا ۸۰ دولت و شرکتهای نفتی متعهد به صفر کردن مشعلسوزی در یک دهه آینده شدهاند و برخی به شراکت جهانی ما پیوسته اند که اتفاق بسیار مثبتی است. پیش بینیهای کاهش مشعلسوزی مستلزم سرمایهگذاری قابل توجه بوده و سالها زمان میبرد تا نتیجه بخش باشد. برای نجات جهان از میلیونها تن آلودگی، شیوه این صنعت ۱۶۰ ساله باید همین حالا خاتمه پیدا کند.»
پیش از این نیز بانک جهانی اعلام کرده بود که مشعلسوزی در سه ماهه نخست سال ۲۰۲۰ به میزان ۱۰ درصد کاهش یافته و این کاهش در سراسر ۳۰ کشوری که بالاترین میزان مشعلسوزی را دارند، روی داده بوده است. رویترز از کریستوفر شلدون، یکی از مدیران بانک جهانی نقل کرده بود که «پاندمی کووید ۱۹ و بحران متعاقب آن چالشهای بیشتری را به همراه آورده و نگرانیهای پایداری و تغییرات جوی را به حاشیه رانده است».
مشعلسوزی سوختن گاز طبیعی در فرآیند استخراج نفت است که به دلیل مسائل مختلف از جمله محدودیتهای اقتصادی و بازار و نبود مقررات و اراده سیاسی لازم روی میدهد. مشعلسوزی باعث انتشار آلایندههایی نظیر دیاکسیدکربن و متان در جو زمین میشود. انتشار متان از مشعلسوزی، تاثیر قابل توجهی در گرمایش زمین در کوتاه مدت تا میان مدت دارد زیرا متان ۸۰ برابر قدرتمندتر از دیاکسیدکربن است.
بازگشت به پله اول
عمده منبع تولید گازهای گلخانهای در صنایع بالادستی نفت و گاز، به سوزاندن گازهای همراه نسبت داده میشود. حجم گازهای همراه نفت که سوزانده میشود در پنج کشور دنیا، شامل عراق، سوریه، آمریکا، نیجریه و ایران از همه بیشتر است. در سالهای اخیر حساسیت بر روی موضوع سوزاندن گازهای همراه نفت بیشتر شده است بهطوریکه بانک جهانی از شرکتهای نفتی جهان خواسته است تا سوزاندن گازهای همراه را تا سال ۲۰۳۰ متوقف کنند. دو سال پیش از این، بانک جهانی اعلام کرد که مشعلسوزی جهانی در سال ۲۰۱۹ به ۱۵۰ میلیارد مترمکعب افزایش یافته است؛ این میزان بالاترین سطح مشعلسوزی در بیش از یک دهه گذشته بود. طبق گزارش بانک جهانی، از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ در کشورهای ضعیف یا جنگ زده شامل سوریه (۳۵ درصد) و ونزوئلا (۱۶ درصد) افزایش پیدا کرده است. مشعلسوزی در آمریکا ۲۳ درصد و در روسیه ۹ درصد است. این گزارش همچنین نشان میداد مجموع مشعلسوزی در چهار کشور رکورددار شامل روسیه، عراق، آمریکا و ایران به مدت سه سال متوالی از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ حدود ۴۵ درصد از مشعلسوزی جهانی را تشکیل داد.
جلوگیری از انتشار آلایندههای هوا
سالانه ۱۴۰ میلیارد مترمکعب برابر با ۳۸۴ میلیون مترمکعب در روز، گازهای همراه سوزانده میشوند که معادل با انتشار گاز دیاکسیدکربن حدود ۷۰ میلیون خودرو در جادههاست. سوزاندن این گازها، علاوه بر اتلاف شدید انرژی و آلودگی هوا، مضرات دیگری نیز دارد که از آن جمله از بین رفتن ترکیبات ارزشمندی است که در این گازهای همراه وجود دارند. تخمین زده میشود حدود ۴۰ درصد گازهای همراه نفت تولیدی ایران سوزانده میشود. این اعداد آنقدر بزرگ هستند که در سال ۱۳۹۲، حجم گازهایی که سوزانده شد حدود ۲۶ میلیون مترمکعب در روز، معادل یک فاز پارس جنوبی بود. در هفتههای گذشته محققان دانشکده مکانیک دانشگاه سمنان به همراه پارک علم و فنآوری این دانشگاه نیروگاه ترکیبی دودکش خورشیدی با گاز فلر را ثبت اختراع کردند. سه قرارداد نیز برای تامین تجهیزات موردنیاز امضا شده است. به گفته محمدصادق ولیپور، عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی مکانیک که به همراه مهندس محمدمهدی اسماعیلی این اختراع را ثبت کردهاند این «نیروگاه دودکش خورشیدی، فناوری نوینی از نسل نیروگاههای حرارتی خورشیدی است که علاوه بر تولید معمول برق و استخراج برق از انرژی ذخیره شده، در تولید آب شیرین، تولید محصولات کشاورزی، تصفیه هوا و شکست وارونگی دما نیز کاربرد دارد». در ایران طرح جمعآوری گازهای تولیدشده در میدانهای نفتی به زمان تاسیس شرکت ملی گاز ایران در سال ۱۳۴۹ برمیگردد و بسیاری تاسیس این شرکت را به همین دلیل میدانند. در دهه ۵۰ از این گازها برای گازرسانی به شهرها و نیروگاهها و بخشی دیگر نیز به روسیه صادر میشد.
فرزندان ما بر سر آب و غذا خواهند جنگید
معاون کمیسیون اروپا، هشدار داده که افراد مسنتر در جنگ مقابل تغییرات آبوهوایی باید فداکاری کنند وگرنه فرزندانمان در آینده شاهد جنگ بر سر آب و غذا خواهند بود. فرانس تیمرمَنس، نائب رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا گفته که اگر سیاستهای اجتماعی و سیاستهای آبوهوایی با هم ترکیب نشوند تا هزینهها و مزایای یک اقتصاد کمکربن به طور منصفانه تقسیم شود، جهان با واکنش مردمی روبهرو میشود که نگران از دست دادن شغل و درآمد خود هستند و توسط سیاستمداران پوپولیست و منافع سوختهای فسیلی، تحریک میشوند.
فرانس تیمرمنس گفته است: «این فقط یک مسئله اضطراری نیست، بلکه مسئلهای دشوار هم هست. ما باید اقتصادمان را تغییر دهیم. مزایای زیادی هم میبریم اما چالش بزرگی هم پیش رویمان قرار دارد. بزرگترین تهدید، تهدید اجتماعی است. اگر این مسئله را حل نکنیم، فرزندان ما بر سر آب و غذا جنگ میکنند. هیچ شکی در این مورد ندارم.»
به گزارش گاردین، مقابله با تغییرات آب و هوایی چند برابر ارزانتر و کمهزینهتر از اختلال و مشکلاتی است که گرمای جهانی ایجاد خواهد کرد و همچنین مقابله با این تغییرات میتواند مزایای زیادی برای سلامت انسانها ایجاد کند. با این حال، تغییر رویکرد در استفاده از سوختهای فسیلی به معنای پایان یافتن برخی از شغلهای سنتی مثل کارگری معدن زغال سنگ خواهد بود و اگر سیاستگذاران به این موضوع وارد نشوند، هزینه این تغییرات به طور نابرابری روی سر بخشهای مختلف جامعه آوار میشود.
تیمرمنس در مصاحبهای به گاردین گفته است: «چیزی که از نظر من بسیار ترسناک است، اتحاد با کسانی است که نمیخواهند تغییر کنند، چون منافع خود را در خطر میبینند؛ چه در استفاده از سوختهای فسیلی و چه در چرخه اقتصاد سنتی.»
او میگوید: «این منافع با ترس از عواقب منفی اجتماعی ترکیب میشود و میبینید که حرکتی ضد تغییر از سوی مردم ایجاد شده که میگویند: “دست نگه دارید”؛ “خیلی تند نروید”؛ “ما نمیتوانیم با این تغییرات کنار بیاییم”».
او افزوده است: «کسانی که درک میکنند ما باید سریح حرکت کنیم، باید مسئله اجتماعی را هم به عنوان مسئلهای اصلی در نظر بگیرند. واقعا از همه اعضای جنبش آبوهوایی میخواهم که بیش از آنچه در گذشته انجام دادهاند، در تمرکز روی مسئله اجتماعی به من بپیوندند. زیرا این موضوع میتواند به بزرگترین مانع تغییر تبدیل شود.»
او هشدار داده که افراد بزرگتر در این نسل باید از خود گذشتگی کنند تا مطمئن شوند که جوانان در آینده میتوانند در شرایط آّوهوایی ایمنی زندگی کنند. افراد مسن امروز، ذینفعان فداکاریهای نسل گذشته هستند و حالا از خودِ آنها خواسته شده تا تغییراتی را ایجاد کنند.
معاون کمیسیون اروپا گفته است: «گاهی اوقات به این فکر میکنم که آیا ما واقعا از دگرگونیهایی که به سمتش حرکت میکنیم، آگاهی داریم و میدانیم که چقدر ژرف است؟ این تلاشی است که شبیه بازسازی پس از نزاعی خشونتبار است. من همیشه با پدربزرگ و مادربزرگم و پدر و مادرم در این مورد حرف میزدم که بعد از جنگ، آن را چگونه میدیدند. آنها میگفتند: “خب، ما از خود گذشتگی زیادی کردیم چون میدانستیم که فرزندانمان وضعیت بهتری خواهند داشت.” اما این احساس که گذشتگان ما داشتند، هنوز در جامعه ما شکل نگرفته است.»
او افزود: «امروزه تغییر دادن زندگی مردم کار دشواری است، اما منافع آن را کودکان امروز احساس میکنند. این برای سیاست یک چالش بسیار بزرگ است.
ما باید آن احساس هدفمندی را درون خودمان زنده کنیم؛ احساسی که به ما میگوید نه برای خودت که برای دیگران کاری بکن. این همان احساسی است که باعث میشود جامعه در بهترین حالت خودش باشد.»
فداکاری برای اکثر افراد، ساده و ملایم خواهد بود؛ مثل ناراحتی ناشی از بازسازی خانهای با استانداردهای کم کربن، یا حرکت به سمت حملونقل برقی و خوردن گوشت کمتر. البته برای بعضی از افراد هم به قیمت تغییر شغل یا تغییر الگوی زندگی است.
فرانس تیمرمنس میگوید: «ما از مردم نمیخواهیم که به شرایط دهه 1930 بازگردند؛ ما از مردم نمیخواهیم که در غار زندگی کنند یا علف بخورند. شاید یکی دو قدم باید به عقب برداریم تا بتوانیم جهش بلندتری در آینده داشته باشیم.»
هشدارهای تیمرمنس نشاندهنده نگرانیهای فزایندهای در میان متخصصان آبوهوایی است از این رو که سیاستمداران نتوانستند مزایا و منافع جامعه کم کربن را که شامل آبوهوای پاکیزهتر، شهرهای سبزتر و قابل سکونتتر و سلامت و بهباشی بیشتر و بحرانهای آبوهوایی کمتر است، به مردم نشان بدهند. سیاستمدارانی چون دونالد ترامپ و دوستانش در آمریکا که مقابله با تغییرات آبوهوایی را پرهزینه نشان دادهاند و بسیاری از مردم را به خاطر از دست دادن شغلهایشان ترساندهاند.
معاون کمیسیون اروپا اذعان کرده که بعضی از افراد در صنایع سنتی باید شغل خود را تغییر دهند و گفته نقش اصلی سیاستمداران این است که این مسیر را برای آنها تسهیل کنند. مهارتآموزیهای جدید به افرادی که در صنایعی مثل سوختهای فسیلی و نیروگاههای تولید برق کار میکنند، اقدام بسیار مهمی است.
او به لهستان اشاره کرده که به شدت به زغال سنگ وابسته هستند: «آنها از نظر مهندسی، سطح تحصیلات بالایی دارند – در لهستان، یک اقتصاد کم کربن میتواند منافع زیادی داشته باشد و به زودی زغال سنگ در آینده این کشور جایی نخواهد داشت. هرچه تعلل کنید و این تغییرات را طولانیتر کنید، دردناکتر و پرهزینهتر خواهد بود.»
تیمرمنس، امسال یکی از افراد کلیدی در اتحادیه اروپا و در سطح جهان است که تلاش زیادی در تغییر اقتصاد اروپا به اقتصادی کم کربن میکند. او همچنین قرار است سرپرست تلاشهای آبوهوایی اتحادیه اروپا در نشست آبوهوایی Cop26 در ماه نوامبر(آبان) باشد؛ نشستی بسیار مهم که از سوی سازمان ملل به میزبانی انگلیس برگزار میشود. او به عنوان اولین دیدار رسمی خود خارج از بروکسل، از آغاز قرنطینه سراسری، روز پنجشنبه به لندن سفر کرد و نشستی چهار ساعته با الوک شارما، رئیس تیم انگلیس در کنفرانس آبوهوایی پیشرو داشت.
سخنان معاون کمیسیون اروپا در حالی مطرح میشود که اتحادیه اروپا هدف آبوهوایی خود را تا سال 2030، کاهش 55 درصدی انتشار گازهای گلخانهای نسبت به سطح 1990 تعیین کرده است. گرچه این هدف بلندپروازانهای است اما برخی از تحلیلگران گفتهاند که اروپا میتواند بهتر عمل کند و هدف خود را کاهش 60 درصدی قرار دهد.
فرانس تیمرمنس گفته، هیچ افزایش دیگری در هدفگذاری، امکانپذیر نبود، اما گفته که از اعضای اتحادیه اروپا درخواست کرده تا با پول بیشتری برای تامین مالی برنامههای آبوهوایی جلو بیایند: کمکهای مالی از کشورهای ثروتمند به کشورهای فقیر برای کمک به آنها در جهت کاهش انتشار گازها و مقابله با تاثیر تغییرات آبوهوایی.
تیمرمنس گفته است: «رویکرد ما جاهطلبانه است؛ گمان میکنم که در جای درستی ایستادهایم و امیدوارم دیگران هم از این مثال پیروی کنند. میبینم که بریتانیا هم قدمهای بزرگ و بلندپروازانهای برداشته اما هنوز خیلی از اعضا کارهای زیادی میتوانند انجام دهند. مسئولیت مقابله با تغییرات آبوهوایی هم فقط بر عهده اتحادیه اروپا و بریتانیا نیست.»
خلیج فارس در دل خود ثروتهای عظیمی دارد؛ گونههای مختلف آبزیان و جانوران و البته نفت و گاز. دیروز روز ملی این پهنه آبی بزرگ بود؛ روز یکی از خاصترین و حساسترین اکوسیستمهای جهان که هزاران سال است هویت ایرانی دارد و چشمها را با تنوع زیستی و رنگارنگی خاک جزایر خود از هرمز گرفته تا ساحل نقرهای، خیره میکند. به مناسبت این روز با احمدرضا لاهیجانزاده، معاون محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست درباره تهدیدات این زیستگاه بزرگ و برنامههای آن به گفتوگو نشستیم.
آقای لاهیجانزاده محیط زیست خلیج فارس «شکننده» خوانده میشود، این حساسیت به چه دلیل است؟
این پهنه آبی به دلیل ویژگیهای منحصر به فرد از اکوسیستمهای بسیار حساس و مهم جهان به شمار میرود. برخی از تنوع زیستگاهی خلیج فارس شامل آبسنگهای مرجانی است که در دنیا یکی از محدودههای آبی هست که تنوع زیادی دارد. پهنههای گلی جزری و مدی، جنگلهای حرا و علفزارهای دریایی و همچنین تالابهای ساحلی و خوریاتی که در خلیج فارس هست، مجموعه این پهنه آبی را بسیار با ارزش کرده است. اما به دلیل استقرار همین زیستگاههای متعدد، محیط زیست شکنندهای دارد و ورود هرگونه آلاینده و تغییرات ناشی از تغییر اقلیم میتواند آسیب جدی به آن وارد کند؛ کما این که به دلیل افزایش دمای خلیج فارس در دو – سه ماه اخیر با پدیده سفیدشدگی آبسنگهای مرجانی روبهرو شدیم که در پی آن درصد بالایی از آبسنگها دچار سفیدشدگی شدند که در بسیاری از موارد مرگ آبسنگ را به همراه دارد.
چه عواملی بیش از همه به دریای فارس آسیب می رساند؟
به دلیل اینکه بستر دریا محل میدانهای نفتی و گازی و از طرفی محل تردد شناورهای بسیار زیادی از جمله نفتکشها است، خلیج فارس در معرض آلودگی نفتی قرار دارد و متاسفانه در طول سال به دلیل نشت مواد نفتی آسیبهای گاهی جبرانناپذیر به سیستم دریا وارد میشود. از سایر عوامل آلودگی دریا میتوان به ورود پساب شور آب شیرینکنها به ویژه در جنوب خلیج فارس، وجود پسابهای صنعتی و فاضلابهای شهری اشاره کرد. یک عامل تهدیدکننده دیگر این پهنه آبی، کاهش آورد رودخانههای آب شیرین به خلیج فارس است.
با توجه به توسعه بیرویه در سواحل جنوبی، مسئله استقرار آب شیرینکنها چطور مدیریت میشود؟
به دلیل دریا محور بودن توسعه کشور در سالهای اخیر و همچنین الزام انتقال صنایع آببر از درون سرزمین به سواحل، مکانهای استقرار آب شیرینکن در سواحل جنوبی را شناسایی و پهنهبندی کردیم. این مطالعات در استان هرمزگان در اوایل سال 1399 به اتمام رسید. در استان بوشهر در ابتدای سال جاری مطالعات به پایان رسید و بخش عمدهای از مطالعات استان سیستان و بلوچستان نیز تمام شده است. تقریبا جانمایی در عمده مسیر جنوب را انجام دادیم؛ اکنون هر صنعت یا سرمایهگذاری که تمایل داشته باشد میتواند در مکانهای تعیین شده، آب شیرینکن مستقر کند.
همانطور که خودتان هم پیشتر اشاره کردید، نگرانی از تاثیر منفی پساب شور آنها در دریا و بر اکوسیستم دریا جدی است. با این برنامه آیا اکنون نگرانیای در این باره برای نصب آب شیرینکن در جنوب کشور وجود ندارد؟
برای جلوگیری از آسیب به دریا، عمق آب مناسبی که پساب میتواند تصفیه شود و کمترین اثر را بگذارد، مشخص میکنیم. در مکانهای مختلف با فواصل گوناگون باید نازلها پساب را تخلیه کنند. همچنین تعیین شده که برای برداشت آب از دریا از چه فیلتری استفاده کنند تا آبزیان وارد نشوند.
از طرف دیگر مسئله آلودگی نفتی هم در این دریا همیشه مطرح است. آیا برای کنترل آلایندهها کاری انجام شده؟
یکی از مشکلات ما آلودگی نفتی است که به دریا وارد میشود و با لکههای نفتی مواجه میشویم که عامل ایجاد آن مشخص نیست، برای اینکه بتوانیم علیه منابع آلودهکننده پیگیری حقوقی و قضایی کنیم، پروژهای را اجرا کردیم که میتواند بر اساس کیفیت شیمیایی مواد نفتی، ما را به میدان نفتی که آلودگی از آن منتقل میشود، هدایت کند؛ کیفیت شیمیایی مواد نفتی، مانند اثر انگشت است.
مطالعه مربوط به این پروژه به اتمام رسیده و کافی است نمونه نفت را به آزمایشگاههای معتمدی که انتخاب میشوند، منتقل کنیم تا از این طریق تشخیص دهند که آلودگی نفتی از کدام میدان یا سکوی نفتی خارج شده است؛ بدین صورت پیگیریهای بعدی انجام میشود و برای افراد آلودهکننده دریا، چه در داخل کشور و چه خارج، مسئولیت ایجاد میکند تا جلوی نشت مواد نفتی و آلاینده را بگیرند.
علاوه بر این سال گذشته بازرسی گستردهای از سکوهای نفتی و متعاقب آن از بنادر شیلاتی و بنادر صادراتی داشتیم؛ پایش در مدیریت زیست محیطی این بنادر و سکوها بسیار نقش مثبتی داشته است.
برنامه اقدام ملی حفاظت
از محیط زیست دریایی اکنون در چه مرحلهای است؟
از سال گذشته تلاش کردهایم به کمک یک تیم مشاور و با همکاری تمام بهرهبرداران و ذینفعان حوزه دریا، این برنامه را تدوین کنیم و به تصویب مراجع ذیصلاح برسانیم؛ در مرحله اول باید به تصویب دولت برسد و پس از آن در برنامه هفتم توسعه لحاظ شود. این برنامه تکالیف تمام دستگاههای تاثیرگذار به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر دریا را مشخص میکند؛ تمام دستگاهها برای حفظ محیط زیست دریاها ملزم به رعایت این تکالیف بر اساس قانون میشوند.
کار دیگری که در حال انجام است، تهیه اطلس زیستگاههای حساس ساحلی دریایی خلیج فارس و دریای عمان به دو زبان انگلیسی و فارسی برای نخستین بار است. این اطلس دایرهالمعارفی از تمام اطلاعات مربوط به تنوع زیستی و زیستگاههای خلیج فارس و دریای عمان است؛ درصدد هستیم در هفته محیط زیست از آن رونمایی کنیم.
علاوه بر این با سازمان منطقه آزاد کیش و دانشگاه علم و صنعت برای ایجاد مرکز تحقیقات زیست محیطی آبسنگهای مرجانی در کیش تفاهمنامه امضا کردیم که میتواند پایش خوبی در این حوزه صورت گیرد. از طرف دیگر دستورالعمل معیارهای احداث «اسکراپ یارد» یا اوراقسازی کشتی برای کشتیهای دارای ظرفیت کمتر از پنج هزار تن، تدوین شده است.
در زمینه استانداردسازی آب چه اقداماتی انجام دادهاید؟
یک کار خوبی که صورت گرفت، عقد قرارداد با پژوهشگاه ملی اقیانوسشناسی و علوم جوی بود. این قرارداد برای پایش آبهای خلیج فارس و دریای عمان از طریق کشتی تحقیقاتی، منعقد شد.
بر اساس آن، سالی دو نوبت کشتی تحقیقاتی از عمان تا اروند در آبادان تردد میکند و نمونهبرداری گسترده و پایش جامع از آب و رسوب دریا خواهدداشت. این پایش از سال 2005 تا کنون و ظرف 15 سال گذشته انجام نشده بود اما اکنون با تجهیزات نوین و ابزارهای مناسب پایش را شروع میکنیم؛ قرارداد منعقد شده و کشتی به زودی حرکت میکند. از سوی دیگر استانداردهای آب محیطی در خزر و خلیج فارس را تدوین کردیم و به زودی ابلاغ میشود.
جدا از مسئله آب و آلودگیها، آیا گونههای خاص خلیج فارس هم دیده میشوند؟ به طور نمونه درباره لاکپشت دریایی که با برداشت بیرویه تخم لاکپشتها و تخریب زیستگاههای تغذیهای و تولیدمثل تهدید میشود.
برای این گونه برنامهای ملی در نظر گرفته شده. اقدام ملی برای حفاظت از زیستگاههای لاکپشتهای دریایی را از حدود دو سال پیش شروع کردیم. در راستای طرح حفاظتی لاکپشتهای دریایی، با کمک سازمانهای مردم نهاد، دبیرخانه دائمی در چابهار دایر کردیم. سپس قرارداد مطالعاتی امضا کردیم که تمام مکانها یا اکوسیستمهایی که لاکپشت در ساحل تخمگذاری میکند مشخص شود تا ببینیم از کدام پهنا باید به طور ویژه حفاظت کنیم.
پس از آن محدودههای تخمگذاری در ساحل مشخص شد و همچنین در ساحل جزایر، در فصل تخمگذاری که اواخر اسفند شروع میشود تا خردادماه – البته یک گونه خاص در شهریور هم تخمگذاری دارد- به کمک سازمان مردم نهاد نقاط تخمگذاری را قرق و حفاظت ویژه میکنیم چون عوامل مختلفی باعث از بین رفتن تخمها میشد، نخست اینکه یک سری سودجو میآمدند تخمها را میبردند و در بازار به ویژه در جنوب حاشیه خلیج فارس میفروختند، دیگر اینکه وقتی لاکپشتها از تخم بیرون میآمدند طعمه شغال و پرندگان میشدند. ما از مرحلهای که لاکپشتها تخمگذاری میکنند تا مرحلهای که بچه لاکپشتها سلامت به دریا برگردند، از آنها حفاظت میکنیم، همچنین بچه لاکپشتها را تگگذاری و حلقههایی را دور پای آنها نصب میکنیم تا بعدها که به جزیره و ساحل برمیگردند یا به دوردستها مهاجرت میکنند، مشخص شود که زادگاهشان ایران است و مسیر حرکت آنها نیز روشن میشود. اکنون نزدیک دو سال است که این کار ویژه را انجام میدهیم و بسیار موثر بوده. قبلا حدود 70 تا 80 درصد تخمگذاری لاکپشت به نتیجه نمیرسید اما اکنون 70 درصد بچه لاکپشتها سلامت به دریا بازمیگردند.
اینطور که فعالان پستانداران دریایی در جنوب کشور میگویند، حفاظت از دلفینها مغفول مانده.
درباره دلفین شرایط متفاوت است چون دسترسی به ساحل ندارد، ما آمدیم در اولین مرحله قرارداد مطالعاتی برای شناسایی گونه دلفین، مکانهای تردد و مهاجرت و کوریدور آنها منعقد کردیم. پس از آن با یکی از صنایع پتروشیمی برای حفاظت از دلفینها قرارداد بستیم و برای اطلاعرسانی، آموزش صیادان و کشتیرانها اقدام شده است و میشود. بر این اساس آموزشهای لازم صورت میگیرد که همه بدانند هنگام صید چه باید انجام دهند که دلفین گرفتار نشوند، اگر دلفینی گرفتار شد چگونه آن را آزادسازی کنند و اگر دلفینی مصدوم شد چگونه به کلینیکها بیاورند.
نگرانی دیگر در مورد صید کوسه است. برای این مسئله چه کاری انجام شده؟
یک نوع کوسه در معرض آسیب است که صید آن از سال گذشته مشمول جریمه شده است. البته شرایط آن هنوز حاد نیست و نمیتوان گفت در معرض انقراض است.
مقالهای که سه روز پیش در وبسایت نیچر (Nature) منتشر شد، خطر امنیت آبی و تبعات آن را بیش از هر زمان دیگری گوشزد میکند. نویسندگان مقاله (سمانه اشرف، علی ناظمی، امیر آقاکوچک) با بررسی دادههای موجود در 14 سال، به کاهش چشمگیر ذخایر آبهای زیرزمینی اشاره میکند؛ کاهشی برابر با 74 کیلومتر مکعب. عددی به بزرگی یکونیم دریاچه ارومیه در زمانی که بیشترین حجم آب را داشته است. نویسندگان این مقاله هشدار میدهند که ادامه «مدیریت ناپایدار آبهای زیرزمینی در ایران» میتواند به اثرات بالقوه برگشتناپذیر روی زمین و محیط زیست منجر شود و امنیت آب، غذا و امنیت اقتصادی-اجتماعی کشور را تهدید کند.در مقالهای که اخیرا منتشر شده، با استفاده از دادههای متوسط سطح آب زیرزمینی در 478 زیرحوضه و 30 حوضه در ایران، میزان کاهش آبهای زیرزمینی در سطح کشور ایران و نقش عناصر طبیعی و انسانی تاثیرگذار بر آن در دوره 2002 تا 2015 (1381 تا 1394) بررسی شد. محاسبه صورت گرفته نشان میدهد که کل کاهش آبهای زیرزمینی در ایران در طی این دوره حدود 74 کیلومترمکعب بوده است.در سالهای اخیر با افزایش روزافزون جمعیت جهانی و افزایش قابل توجه سرانه مصرف آب، میزان برداشت از آبهای زیرزمینی به شدت افزایش یافته است. در حال حاضر یک سوم جمعیت جهان در مناطقی زندگی میکنند که دچار تنش آبی است؛ به ویژه در مناطق نیمه خشک و خشک آسیا، خاورمیانه، شمال آفریقا و کشورهای مدیترانهای. در بسیاری از این مناطق، آّبهای زیرزمینی تنها منبع قابل اعتماد آب است؛ چون آبهای سطحی در بعضی از فصول یا به طور دائمی یافت نمیشوند. از آنجایی که تقاضای آب در این مناطق بیشتر برای تولید غذا است – مثلا 85 درصد از آب مصرفی در خاورمیانه فقط صرف آبیاری میشود- دسترسی به آبهای زیرزمینی و امنیت غذایی به طور گستردهای درهم تنیده شده و با امنیت ملی و منطقهای گره خورده است. در مناطق گرمتر و پرجمعیتتر، دسترسی به آبهای زیرزمینی موضوع بسیار حیاتیتری است؛ چرا که در این مناطق، با افزایش دما، منابع آبهای سطحی بیشتر از بین میروند و رقابت بر سر باقیمانده آبهای سطحی افزایش مییابد.
ایران نیز به عنوان یکی از کشورهای این منطقه خشک، میتواند در آیندهای نه چندان دور با مشکلات خطرناکی روبرو شود؛ خصوصا آنکه در این کشور، خشکی طبیعی با توسعه سریع اقتصادی-اجتماعی، تقاضای روزافزون آب به ویژه برای کشاورزی و مدیریت ناپایدار زمین و آب ترکیب شده است. تاثیر کاهش ذخایر آبهای زیرزمینی در ایران، در حال حاضر با برداشت بیش از اندازه و در حدود 77 درصدی، خود را آشکار کرده است: افزایش شوری خاک در کل کشور، افزایش شدت و بسامد فرونشست زمین در سطح ایران. البته اینها تبعات فعلی این وضعیت است. به نوشته این مقاله، تبعات طولانیمدت دیگری هم وجود دارد که امنیت آبی و غذایی و اجتماعی-اقتصادی را به خطر میاندازد. نویسندگان این مقاله به این نتیجه رسیدهاند که گرچه خشکسالیهای هواشناسی/ هیدرولوژیکی به عنوان محرکی، کاهش ذخایر آبهای زیرزمینی را تشدید کردهاند؛ اما کاهش این ذخایر در مقیاس حوضه، عمدتا به دلیل برداشت گسترده آب توسط انسانها اتفاق افتاده است. بر اساس میانگین سطح آبهای زیرزمینی برآورد شده در مقیاس حوضه، آبهای زیرزمینی ایران در سالهای 2002 تا 2015 (حدودا از سال 1381 تا سال 1394) حدود 74 کیلومترمکعب کاهش یافته است. برای اینکه بزرگی این عدد را متوجه شوید، این گزارش میافزاید، این حجم آب 1.6 برابر بیشتر است از حجم آب دریاچه ارومیه در زمانی که بیشترین آب را داشت (46 کیلومترمکعب در سال 1375). دریاچه ارومیه، بزرگترین دریاچه آب شور در خاورمیانه و ششمین دریاچه آب شور بزرگ در جهان است.گرچه در طول دوره مطالعه، ذخیره آبهای زیرزمینی در برخی از زیرحوضهها افزایش یافت، تمام حوضههای اصلی در طی 14 سال، از 20 تا 2600 درصد کاهش آبهای زیرزمینی را تجربه کردند. بیشترین میزان کاهش در حوضه دریاچه نمک (حوضه شماره 1 در شکل) بوده است؛ حوضهای که 26 درصد جمعیت ایران را شامل میشود و در مدت 14 سال، کاهش حدودا 20 کیلومتر مکعبی آب را داشته است. حوضه طشک (بختگان) که حدود 3.5 درصد از جمعیت ایران را شامل میشود، بالاترین تغییر نسبی را در ذخیره آبهای زیرزمینی نشان میدهد؛ کاهش حدود 2600 درصدی. کمترین کاهش (0.01 کیلومتر مکعب) و کمترین تغییر نسبی در ذخیره آبهای زیرزمینی هم در حوضه هراز-قرهسو (کاهش 20 درصدی) در شمال ایران دیده بوده که 4 درصد از کل جمعیت ایران را شامل میشود.
در مقیاس کشور، از سال 2002 تا 2015، ذخایر آب زیرزمینی ایران با سرعت 5.25 کیلومتر مکعب در سال، دچار کاهش تدریجی شده و در طی 14 سال، به طور کلی شاهد کاهش 1752 درصدی بوده است. گرچه با وجود افزایش حفر چاهها، این وضعیت خیلی هم دور از انتظار نبوده است. طبق این مقاله، در این مدت، تعداد چاههای ثبت شده در ایران از 460 هزار به 794 هزار چاه رسیده است و این عدد در سراسر حوضههای آبی ایران با افزایش فزاینده روبهرو است؛ از 1.9 درصد در ابرقو تا 350 درصد در هامون هیرمند. با بررسی دادههای به دست آمده در این پژوهش، مشخص میشود که کاهش آبهای زیرزمینی در حوضههای پرجمعیت در غرب، جنوب غرب و شمال شرق ایران، شدیدتر بوده است. مناطقی که دارای بزرگترین زمینهای آبیاریِ دو محصول استراتژیکِ گندم و جو هستند. به عنوان مثال، حوضه کرخه که 11 درصد از مجموع تولید گندم کشور در آنجا تولید میشود، در 14 سال مطالعه، 1.08 کیلومتر مکعب کاهش آب داشته است (حوضه شماره 15 در شکل). در حوضه کارون هم آبهای زیرزمینی، منبع عمدهای برای آب خانگی و آبیاری به شمار میآید. در این حوضه هم 0.91 کیلومترمکعب کاهش آب داشتهایم (حوضه شماره 16 در شکل). با توجه به سطح کاهش آبهای زیرزمینی و کمبود فزاینده منابع سطحی آب در این دو حوضه، نگرانیهای عمدهای برای حفظ کشاورزی آبیاری و تامین آب خانگی در سالهای پیشرو وجود خواهد داشت.
عامل اصلی کاهش آبهای زیرزمینی
تغییرات ذخایر آبهای زیرزمینی به عوامل متعددی اعم از میانگین بلندمدت بارندگی سالانه، تبخیر و تعرق، شارژ مجدد آبهای زیرزمینی، برداشتهای انسانی از آبهای زیرزمینی، بازگشت جریان به سفرههای زیرزمینی و… بستگی دارد. در مقیاس کشوری، کاهش چشمگیر ذخایر آبهای زیرزمینی با کاهش آبهای سطحی قابل دسترسی (یا همان بارندگی منهای تبخیر و تعرق)، که در نهایت باعث کاهش نرخ شارژ مجدد آبهای زیرزمینی میشود در ارتباط بوده است. به عنوان مثال، طی خشکسالی شدید سال 2007، (1386-1387)، کاهش 20 درصدی آبهای سطحی قابل دسترسی باعث کاهش 10 درصدی شارژ مجدد آبهی زیرزمینی شد. همین موضوع باعث کاهش چشمیر 40 درصدی ذخیره آبهای زیرزمینی، نسبت به سال قبل از آن شد. این در حالی بود که برداشت آب، فقط 1.3 درصد افزایش یافته بود. این موضوع اهمیت نقش شارژ طبیعی آبهای زیرزمینی را در حفظ این ذخایر در سراسر کشور به خوبی نشان میدهد.در مقیاس حوضهای اما تاثیر برداشت آب بسیار زیاد است و دادهها نشان میدهد، تغییر ذخایر آبهای زیرزمینی در 70 درصدِ حوضههای ایران، به شدت بر برداشتهای انسانی وابسته بوده است. بنابراین میتوان گفت که کاهش شارژ مجدد آبهای زیرزمینی، به همراه افزایش برداشت انسانی از سفرههای زیرزمینی، دو عامل اصلی کاهش گسترده ذخایر آبهای زیرزمینی در ایران است. آبهای زیرزمینی، با تامین حدود 36 درصد از آب آشامیدنی و 42 درصد از آب کشاورزی، منبع مهمی از آب شیرین در سراسر جهان به شمار میآید.
سدهای زیرزمینی ظرفیتی که مغفول مانده است
بحران آب در ایران ابعاد مختلفی دارد که بررسی هر کدام از آنها میتواند بخشی از دلایل بروز این بحران را روشن کند. بررسی این بحران در حوزه منابع آب زیرزمینی هم زوایایی را نمایان میکند که نتیجه سیاستگذاریهای اشتباه در 5-6 دهه اخیر است. برداشتهای بیرویه از منابع زیرزمینی، الگوهای سنتی در بخش کشاورزی و شیوههای آبیاری در چند دهه اخیر زمینه ساز بحرانی شده است که امروز نتیجه آن نشست زمین و از بین رفتن آبخوانها در مناطق مختلف کشور است، اما راهکار برون رفت از این بحران چیست؟ ایران پنجمین کشور مصرفکننده آبهای زیرزمینی در دنیاست در حالی که از منظر ظرفیت آبهای زیرزمینی رتبه سی و هفتم را دارد. کشورهایی مثل آمریکا و چین و هند، که مصرفکنندگان عمده آبهای زیرزمینی در دنیا هستند، پتانسیل بالایی در این زمینه دارند، اما وضعیت ایران در این دو فهرست گویای بسیاری مسائل است. از نظر ظرفیت آبهای سطحی ما شصت و دومین کشور دنیا هستیم، اما بالغ بر 90 درصد بودجه این بخش، برای ساخت سد و شبکههای آبرسانی و موارد دیگر استفاده میشود. و همواره شاهد هستیم که آب زیرزمینی مهجور است. وضعیت بحرانی منابع آبی زیرزمینی را در موضوع فرونشست در نقاط مختلف میتوانیم مشاهده کنیم. در بسیاری از دشتها از تهران تا کرمان و همدان و فارس زنگ خطر فرونشست زمین به صدا درآمده است و این امر ناشی از برداشت بیش از حد از منابع آب زیرزمینی است.
در سالهای کم بارش و دورههای خشکسالی فشار بیشتری به سفرههای زیرزمینی وارد میشود. تقریبا سالانه هفتاد سانتیمتر از تراز آب زیرزمینی در کشور پایین میرود این میزان ممکن است در بعضی استانها کمتر و در بعضی مناطق بیشتر باشد. اما به طور متوسط بین کشورهای دنیا ما جزو سه کشور اولی هستیم که چنین روند وحشتناکی را در کاهش منابع زیرزمینی داریم.
در چنین شرایطی مشکلی که ایجاد میشود موضوع شور شدن آبهای زیرزمینی است. وقتی بیشتر از یک حدی برداشت صورت گیرد و سطح آب پایینتر رود به لایههایی میرسیم که کمتر در سیکل آب بودهاند. لایههای پایینتر آبخوانها، آبهای قدیمیتر و شورتر هستند. اتصال به این آبهای شور بهطور کلی تعادل محیط زیستی را به هم میزند. میتوان گفت فقط بحث بحران کمّی آب مطرح نیست، ما به مرور به بحران کیفی هم میرسیم. در مناطقی تعادل بین آب شور و شیرین به دلیل برداشت زیاد به هم میخورد. آبهای شور اصطلاحا به آبهای شیرین هجوم میآورند و جای آنرا پر میکنند. همه اینها باعث از هم پاشیدگی ساختار خاک شده و در سالهای آتی نه تنها منابع آب کمتری خواهیم داشت، بلکه به دلیل استفاده از آب شور، حاصلخیزی زمینها هم کاهش پیدا میکند.
مسئله دیگر فرونشست زمین است. پدیدهای که به آن مرگ آبخوان هم گفته میشود. در پی برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی تخلخل مفید آبخوان کاهش پیدا میکند و قابل بازگشت هم نیست. حتی اگر با مدیریت مصرف در آینده سطح آب را به سطح فعلی برگردانیم، از آنجا که «تخلخل» در آبخوان کاهش پیدا کرده، بخشی از حجم مخزنی که خواهیم داشت را برای همیشه از دست می دهیم، این هم فاجعهای است که در کشور ما اتفاق افتاده است. فرونشست اثر تخریبی بیشتری نسبت به زلزله یا سیل دارد، اما چون به مرور رخ میدهد، توجهی به آن نمیشود.
یکی از راهکارهایی که میتوان برای تغذیه منابع آبی زیرزمینی مطرح کرد، ذخیره آبهای سطحی است. هر چند در آبهای مربوط به سیلاب نمیتوانیم ذخیره چندانی داشته باشیم، اما اگر بشود حتی چند درصد از این منابع به شکل درست برای تغذیه مصنوعی سفرههای زیرزمین استفاده شود، کمک بزرگی است. مخصوصا این مسئله در دو استان سیستانوبلوچستان و کرمان بسیار مهم و حیاتی است. این دو استان از نظر شرایط زمینشناسی وضعیت خاصی دارند، و امکان تغذیه مصنوعی آنها وجود دارد. متاسفانه تغذیه مصنوعی در کشور ما توسعه چندانی پیدا نکرده است. البته در حال حاضر چند طرح تغذیه مصنوعی در نقاط مختلف داریم، اما در غالب موارد اثرگذار نیست و بازدهی آن پایین است. این مسئله چند دلیل عمده دارد، یک موضوع جانمایی حوضچهها و دیگری لایروبی این حوضچهها بعد از هر سیلاب است. بعد از هر سیلاب باید کف حوضچه لایروبی شود. اما از آنجایی که هزینه دارد و لایروبی در زمان مناسب انجام نمیشود، حوضچه های تغذیه تبدیل به محلی میشوند که کف آنها نفوذناپذیر شده و آب در آنها تبخیر میشود و فرصت جذب شدن به زمین را پیدا نمیکنند. حتی اگر بتوانیم 20 تا 30 درصد آب سیلاب در بعضی استانها را هم نفوذ دهیم کمک بزرگی به آبخوانهای ماست.
ظرفیت مهم دیگری که در ایران وجود دارد و به آن توجه نشده در حالی که بسیاری از کشورهایی که چنین خصوصیات آبوهوایی دارند از آن استفاده میکنند، موضوع سدهای زیرزمینی است. این نوع از سدها در مناطقی که از نظر زمینشناسی ظرفیت آن وجود داشته باشد، احداث میشوند و حسن آنها این است که آبهای سیلاب و آبی که از رودخانهها منحرف میشود را جذب میکند. به نوعی مخزن سدی را که ما روی زمین داریم به زیرزمین میبریم. در عین اینکه خساراتی که سدهای سطحی دارند را نخواهیم داشت و مزیت بزرگ آن این است که تبخیر اتفاق نمیافتد. در حال حاضر حداقل سه الی چهار میلیارد مترمکعب آب در سال -حدود دو برابر مصرف آب در تهران- از سدهای کشور تبخیر صورت میگیرد. در حالی که در سدهای زیرزمینی این تبخیر اتفاق نمیافتد. از طرفی این سدها عوارض سطحی هم ندارند و میتوان بالای سد زیرزمینی ساختمان یا زمین کشاورزی ایجاد کرد. این پتانسیل خوبی است که هنوز در ایران جا نیفتاده است. شاید علت آن این است که مثل یک سازه بزرگ نیست که بخواهند آنرا افتتاح کنند. با حداقل هزینه می شود چنینزلزله ذخایری در حوزه آبهای زیرزمینی ایجاد کرد، متاسفانه به این موضوع توجه نشده است. چند سد زیرزمینی تا به حال در ایران احداث شده -در استان سمنان- و تجارب موفقی هم هستند. اما آنطور که باید و شاید به این ظرفیت توجه نشده است
دولت قانون اقلیمی را برای حمایت از نسل جوان تغییر دهد
دادگاه قانون اساسی آلمان با ناکافی دانستن قوانین این کشور برای مهار تغییر اقلیم، اعلام کرد که این قوانین با فشار بیش از حد بر جوانان برای کاهش تصاعدی دیاکسیدکربن، آزادیهای بنیادی آنها را نقض میکند. به گزارش خبرگزاری یورونیوز، بر اساس رای دادگاه، دولت آلمان باید قانون اقلیم خود را تا پایان سال آینده به روز کند، زیرا به گفته دادگاه قانون اساسی آلمان، این قوانین به جزئیات کافی در مورد نحوه کاهش دیاکسیدکربن بعد از اهداف جاری برای سال ۲۰۳۰ اشاره نکرده است.
دادگاه همچنین دولت آلمان را موظف میکند تا چگونگی به صفر رساندن انتشار کربن تا سال ۲۰۵۰ را مشخص کند.
دادگاه عالی آلمان در رای خود اعلام کرده است که قوانین مورد اعتراض، آزادی شاکیانی را که برخی از آنها هنوز جوان هستند، نقض میکند. رای دادگاه قانون اساسی آلمان یک هفته پس از اعلام اهداف اتحادیه اروپا برای مقابله با تغییر اقلیم صادر شده است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا و پارلمان اروپا مصوب کردند که این اتحادیه، تصاعد کربن را تا سال ۲۰۳۰ نسبت به سال ۱۹۹۰ حداقل به اندازه ۵۵ درصد کاهش دهند. اینک دادگاه با این استدلال که قوانین آلمان برای مهار تغییر اقلیم در واکنش به توافق اقلیمی ۲۰۱۶ پاریس بوده است، اعلام کرد که بخش مهمی از اقدامات برای تحقق اهداف این توافق به بعد از سال ۲۰۳۰ موکول شده است. به اعتقاد دادگاه، تعهدات واگذار شده به آینده برای کاهش تصاعد کربن که احتمال تشدید محدودیتها از سال ۲۰۳۰ را نیز به همراه دارد، میتواند بر همه آزادیها اثر بگذارد.
برخی تحلیلگران سیاسی بر این نظر هستند که رای روز پنجشنبه دادگاه که بر شکایت جوانان در خصوص تغییر اقلیم صحه گذاشته است میتواند بر موفقیتهای آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان سایه بیاندازد. بنابراین این رای میتواند با تاثیر بر انتخابات ماه سپتامبر آلمان، به سبزها برای مشارکت در دولت کمک کند. با این حال دولت آلمان اعلام کرده است که به زودی قانون لازم را تهیه میکند.
بیشتر ذخایر زیرزمینی ما در وضعیت بدی قرار دارند. گرچه گفته میشود که از حدود ۶۲۰ دشت، برداشت آب در ۳۹۰ یا ۴۰۰ دشت ممنوع اعلام شده و بخش مهمی هم ممنوع بحرانی هستند، اما این تعداد نشان دهنده ذخایر نیست زیرا دشتهای باقیمانده دشتهای کوچکی هستند و در نقاط دوردستی قرار گرفتند و سفرههای آنچنان عمدهای هم ندارند. بنابراین وقتی ما از شرایط بحرانی با ممنوعه آب زیرزمینی صحبت میکنیم یعنی راجع بیش از نود درصد از ذخایر آب زیرزمینی که بخشهای مهمی از آن در دشتهای وسیع قرار گرفتند، حرف میزنیم این نشان میدهد که وابستگی ما به منابع آب زیرزمینی زیاد است. توجه کنید که وقتی فرونشست اتفاق میافتد یعنی سطح زمین نشست میکند و پایین میرود و این پدیده در بعضی جاها باعث شکاف زمین میشود یعنی خلل و فرجی که در ذرات ریز خاک بوده و آن مناطق امکان ذخیرهسازی آب را فراهم میکرده، از بین میرود و در واقع مرگ زمین اعلام میشود. این موضوع بازگشتی ندارد و اگر راهی باشد، بسیار زمانبر خواهد بود. این موضوع در واقع یک پدیده بسیار ناهنجاری است که همه جا اتفاق میافتد. اکنون برای ۲۰۰ دشت در تهران طبق بررسیهای سازمان زمین شناسی، وضعیت حاد اعلام شده است. بنابراین ما با شرایط ناهنجاری روبهرو هستیم که باعث خسارتهای جبرانناپذیری شده و همینطور درحال تکرار است. ما اکنون در مشهد، در تهران و کرج هم شاهد این اتفاق هستیم. این سفرهها نعمت خدادادیند، ذخایر ثابتی هستند که تجدیدپذیر هم نیستند، ما از آنها برداشت میکنیم و این باعث میشود سطح آب پایین برود. سالهای طولانی است که این زنگ خطر به صدا درآمده. این موسیقی ناهنجار از دهه ۴۰ در حال نواختن است و هیچ فکر اساسی هم درباره آن نشده است. مهمترین اقدامی که باید در اولویت اول قرار بگیرد این است که میزان برداشت را به حدی برسانیم که ذخیره میشود و از ذخایر ثابت استفاده نمیشود. یعنی تا جایی که بتوانیم به ذخایر ثابت اضافه کنیم و در درجه اول به همان اندازه که آبخوانی در سال تغذیه میشود، تغذیه برداریم. در برنامه ششم هم یازده میلیارد متر مکعب هم برای آن برنامهریزی شده بود، اما ما آثار واقعی برای پیشرفت در این زمینه نمیبینیم، یعنی در برنامه ششم مقرر شده ما یازده میلیارد متر مکعب برداشت را کم کنیم، الان در انتهای برنامه ششم خوب است که از مسئولین عملکرد خواسته شود و پرسیده شود که به چه ترتیبی این مساله تحقق پیدا کرده و اگر تحقق پیدا نکرد دلیل آن چه بوده است.
یعنی این مساله اینقدر حاد بوده، در برنامه ششم برای آن برنامه ریزی و هدفگذاری شد، گفته شد ما نمیتوانیم یکمرتبه سی میلیارد متر مکعب برداشت اضافی را قطع کنیم بلکه باید آن را بشکانیم در چند سال و برای ۵ سال اول یازده میلیارد متر مکعب برداشت کاهش پیدا کند. این مساله نشان میدهد که برای این مساله هدفگذاری شده اما چون جامعه محلی با این مساله همراه نیست و قضایا و برنامههای منسجی با کمک مردم اجرا نشده به این وضعیت کنونی رسیدیم.
چرخه ناکارآمد کنترل سگهای ولگرد
هشت قلاده سگ، جوان سیونه ساله را کشتند. حسن ملازاده، جوان ساکن شاهینشهر که نوازنده ساز تومبا بوده، هفته گذشته مطابق با عادت به بیابانهای اطراف شهر رفته بود تا بتواند تمرین ساز کند. در این میان هشت قلاده سگ بین اتوبان اصفهان و مسکنمهر شاهینشهر، به او نزدیک میشوند، او از ترس بیهوش میشود و بعد بر اثر جراحات در دم میمیرد. پیش از مرگ حسن ملازاده، مرد ۴۳ ساله دیگر نیز هفته قبلتر براثر حمله سگهای ولگرد دچار صدمه و جراحت میشود. پس از این دو واقعه، حالا تصاویری از سگکشی در این شهر در فضای مجازی حامیان محیط زیست منتشر شده است. انتشار تصاویر تجمع این حامیان جلوی فرمانداری شهر را هم در پی داشته است. حالا به نظر میرسد، شهری که یک هفته به سوگ نوازنده ۳۹ ساله نشسته بود، از کشتار سگها نگران شده. با اینکه شهرداری شاهینشهر اعلام کرده که کشتار سگها کار نیروهای شهرداری نبوده و مدیریت شهری در پی زندهگیری، گشتزنی و همینطور راهاندازی مرکز نگهداری تازه برای سگهای ولگرد است اما حامیان حقوق حیوانات همچنان انگشت اتهامشان به سوی شهرداری است. سگکشی، زندهگیری، عقیمسازی و روشهای دیگر تنها تعدادی از آزمونوخطاهای شهرداری برای کنترل جمعیت سگهای ولگرد در سالهای اخیر است. روشهایی که کارآمدی آنها با کشته شدن جوان ۳۹ ساله زیر سوال رفته است.
سال ۹۸ بود که سگهای ولگرد به دو پسر بچه ۸ و یازده ساله ساکن میبد حمله کردند، پسر بزرگتر فرار کرد و پسربچه ۸ ساله طعمه سگها شد، پلیس وقتی جسد او را یافت، نیمی از بدنش وجود نداشت. سال ۹۹ هم کلیدواژه سگ و کودک با کشته شدن کودکی ۴ ساله در اطراف گلپایگان اصفهان دست به دست شد. در آرشیو مطبوعات خبرهای مشابهی نیز وجود دارند. شهرداریها مطابق با قانون کشور پس از انتشار این اخبار باید پاسخگو میبودند، پاسخگوی اقداماتشان درباره کنترل جمعیت سگهای ولگرد که جزو وظایفشان بود و برایش دستورالعملی هم در سال ۸۷ تدوین شده بود. دستورالعملی که در آن گفته شده، سگهای ولگرد باید با روشهای مختلفی مانند زندهگیری به پناهگاه منتقل شوند، غربال شوند، واکسینه و عقیم شوند و سگهای غیرمفید معدومسازی شوند. در این دستورالعمل حتی طریقه زندهگیری حیوان و حتی مشخصات سلاح بیهوشی هم آمده است. اما به نظر میرسد که اجرای این فرآیند مشکلاتی دارد. مهدی نبیان، کارشناس ارشد محیط زیست و پژوهشگر حیات وحش به روزنامه «پیامما» میگوید، که باوجود اینکه این قانون، جامع است اما در اجرا موفق نیست و کوتاهی صورت میگیرد: «سگها باید از سطح شهر جمعآوری و گردآوری شوند، به پناهگاهها منتقل شوند، غربالگری صورت گیرد و سگهای نژاددار، سالم و آنهایی که زمان طلاییشان برای تبدیل شدن به سگ گله یا سگ نگهبان یا سگ پلیس نگذاشته باشد، نگهداشته و جدا میشوند و مابقی باید یوتانایز شود این مراحل توسط پیمانکار صورت میگیرد اما نظارت درستی بر اجرا وجود ندارد.» نبیان مشکل اساسی اجرای دستورالعمل را در پناهگاهها میداند. او میگوید عموما حامیان محیط زیست هم با مراجعه به این پناهگاهها مانع اجرای درست قاعده میشوند: «بارها شده که سگهایی با بیماریها متعدد یا سگهای بدون دست و پا در این پناهگاهها وجود دارد وقتی پرسیده میشود که چرا این حیوان یوتانایز نشده، میگویند حامیان مخالفند و هر دفعه چک میکنند ببیند هست یا نیست و نمیگذارند روش درست یوتانایز صورت گیرد.» به عقیده او پناهگاهها این روزها به محلی برای پرواربندی سگها تبدیل شدند: «در این پناهگاهها عموما عقیمسازی هم درست انجام نمیشود و شما همواره با تعداد زیادی توله روبهرو هستید.» به گفته او در پناهگاههای امروزی پول عقیمسازی و زندهگیری سگها گرفته میشود اما شبانه همین سگها دوباره رها میشوند تا این فرآیند دوباره تکرار شود و برایش پول دریافت شود، پولی که رقم آن گاهی از حدود ۴۰۰ هزار تومان تا یک میلیون تومان هم میشود: «عموما هم نرها عقیمسازی میشوند چون راحتتر است، درحالیکه مادهها میتوانند ۶ تا توله بزایند و در اصل آنها باید عقیم شوند اما چون این کار هزینهبر است، عموما انجام نمیشود.»
مخاطرات پناهگاهها
امین حکمت، فعال مستقل محیط زیست که سالها هم با انجمنهای دامپزشکی همکاری داشته اما همین قانون را هم برای کنترل جمعیت سگها مفید نمیداند، او به روزنامه «پیامما» میگوید: «این قانون برای سال ۸۷ است آن زمان جمعیت سگها به دلیل غذارسانی نادرست و عدم نظارت این تعداد نبود اما امروز تعداد بسیار بالا رفته است.» او میگوید تا سال گذشته در یک پناهگاه در تهران جمعیت سگها ۲۰۰ تا ۲۲۰ تا بود، اما اکنون به دلیل محدودیت معدومسازی و رهاکردن سگها در طبیعت تعدادشان به ۴۵۰۰ تا در یک پناهگاه هم رسیده: «باید منتظر ماند تا کسی اینها را به سرپرستی بگیرد اما حقیقتا این تعداد سگ در یک پناهگاه خود نوعی مرگ تدریجی محسوب میشود.» به عقیده حکمت معضل دیگر وجود پیمانکاران ناآگاه است: «پیمانکاران عموما با مناقصه پای کار میآیند و نظارتی هم روی عملکردش وجود ندارد.» این فعال محیط زیست از عقیمسازی ناقص سگها در همین پناهگاهها هم خبر میدهد: «شرکت ساماندهی صنایع مشاغل دامپزشکی استخدام نکرده است، برای همین هم وقتی پیمانکار شکم سگی را باز میکند، آن ناظر از طرف شرکت متوجه نمیشود که واقعا سگ عقیم شده یا نه و همین میشود که سگها بعد از رهاسازی بازهم بارور میشوند.» مرگ خاموش با داروی ارزان قیمت هم معضل دیگری است که به نظر حکمت نظارتی بر عملکرد پیمانکاران درباره آن وجود ندارد.
معدومسازی چاره است؟
آیا کشتار سگها نمیتواند راه حلی برای کنترل جمعیت آنها باشد، حکمت میگوید رینگ خارجی اطراف شهرها که میتواند شامل حیوانات وحشی هم باشد، بعد از کشتار یک سگ با تعداد بالاتری سگ جایگزین میشود، زیرا این محیط خصلت نگهدارندگی از حیوانات غیر شهری را دارد: «وقتی شهرداریها دهتا از این حیوانات را میکشد، دوباره ده سگ دیگر از اطراف وارد این رینگ میشوند، زیرا این خصلت این محیط است، بنابراین هر تعدادی از سگ هم کشته شود، باز جایگزین میشود.»
درآمد پیمانکار بودن
اما راه چاره در کنترل جمعیت سگهای ولگرد چیست، حکمت جستوجوی راه چاره را تنها در مدیریت شهری نمیداند و از نظام دامپزشکی یا حتی محیط زیست هم به عنوان متولیان حرف میزند که باید در این مسیر به شهرداری یاری کنند. او ما راه اصلی را در عقیمسازی سگهای یک منطقه و مثلا سگهای گله میداند: «من بارها پیشنهاد دادم که مثلا یک ماشین به منطقهای برود و سگها را عقیم کند. نکتهای که نبیان هم با آن موافق است: «کنترل سگهای ولگرد با عقیم سازی، زندهگیری و انتقال به پناهگاه و غربالگری و یوتانایز سگها ممکن است. به نظر باید عقیمسازی متمرکز را هم روی سگهای گله انجام داد.» او میگوید در کشور حدود ۶۵ میلیون دام کوچک وجود دارد و از این تعداد حدود ۵۰ میلیون گوسفند است و با توجه به این آمار میتوان تخمین زد که حدود دو میلیون سگ گله داریم، یک جفت نر و ماده میتوانند در عرض سه سال حدود ۳۰۰ سگ به دنیا بیاورند.
راهی برای تکرار نشدن قتل جوان سیونهساله وجود دارد؟ با نگاه خوشبینانه شاید پاسخ مثبت باشد و بتوان گفت جمعیت سگهای ولگرد به مرور کم میشود، اما نبیان پاسخش مثبت نیست. او میگوید چرخه اقتصادی سگهایی مانند سگهای گله که تا نودونه درصدشان عقیم نیستند: «جمعیت سگها را کم نمیکند.»
تمدنی که در حاشیه خلیج فارس شکل گرفته، به تمدن عیلامیان، اختصاص دارد که ۴ هزار سال پیش در حاشیه این دریا و در بخشی از بوشهر و هرمزگان امروز، سلطنت داشتهاند. دریایی که در جنوب ایران جای دارد، از نظر تاریخی، به دوران پیش از حضور آریاییها در ایران تعلق دارد؛ آنها از ۴ تا ۶ هزار سال پیش از میلاد مسیح در جنوب ایران، جای داشتند و تمدنهای باستانی و کهن آن روزگار چون تمدنهای میاندورود و مصر در ارتباط بودند.خلیج فارس، که در کرانههای جنوبی و جنوب غربی فلات ایران قرار دارد و از مصب کارون و شط العرب، یعنی بنادر خرمشهر و بصره گرفته تا تنگه هرمز، یعنی آبهای مشرق جزایر هرمز و لارک و راس مسندام (شمال عمان) امتداد دارد، یکی از دریاهای کمعمق داخلی است که در اواسط عصر سوم زمینشناسی، بر اثر تحولاتی که در دریای قدیمی و گسترده (ته تیس) حادث شد و در این میانبر اثر پیدایش زاگرس غربی فلات ایران و فرورفتگی در جنوب فلات ایران، آب اقیانوس هند از طریق دریای عمان بهطرف غرب هجوم آورد، در دنباله فلات ایران ایجاد شد.
نارمرتو، دریای تلخ
خلیج فارس پیشینه کهنسالی دارد که بارها درباره آن صحبت شده است اما نخستین اسناد این دریای آبی ارزشمند، به چه روزگاری تعلق دارد؟ ایرج افشارسیستانی مورخ و ایرانشناس به ایرنا میگوید: «آثار باستانی برجای مانده از شهرهای کرانه خلیج فارس بیانگر وجود فرهنگی به قدمت هشت هزار سال در کرانههای این دریا دارد و نام خلیج فارس در دوران امپراتوری پارس شهرت جهانی یافته است. کهنترین نام خلیج فارس، که در کتیبههای آشوری آمده است، نارمرتو (Nar-Merratu) به معنای دریای تلخ است که به شوری بسیار زیاد آب این دریا اشاره دارد. »
دریایی که در جنوب ایران جای دارد، از نظر تاریخی، به دوران پیش از حضور آریاییها در ایران تعلق دارد، عیلامیان که از ۴ تا ۶ هزار سال پیش از میلاد مسیح در جنوب ایران، جای داشتند و تمدن های باستانی و کهن آن روزگار چون تمدنهای میان دو رود و مصر در ارتباط بودند. عیلامیان از طریق خلیج فارس که آن زمان دریای بزرگ نامیده میشد، با دیگر سرزمین ها در ارتباط بودند و نیروی دریایی قابل توجهی داشتند که یکی از نشانههای قدرت آنان در آن روزگار بود.
نخستین اسناد دریای پارس
در دوران هخامنشی، اولین اسناد رسمی از دریای پارس، به دست آمده است، چهار کتیبه در زمان ساخت اولیه کانال سوئز به دست داریوش هخامنشی، در مسیر آبراه گذاشته شده است. در میان کتیبههایی که مربوط به حدود ۵۱۲ سال پیش از میلاد است و در موزه قاهره نگهداری میشود، کتیبه شالوف در ۱۸۶۶ میلادی کشف شده، نوشتههای آن به چهار خط میخی، بابِلی، عَیلامی و هیروگلیف است. این سنگنوشتهها اولین اسناد رسمی با آوردن نام دریای پارس است که خبر از ارتباط بین کشورهای امپراتوری هخامنشیان از مسیر آبراه میدهد. اگر بخواهیم تاریخ تولد ثبتشده نام خلیج فارس را در نظر بگیریم، میتوانیم این کتیبه را معیار قرار دهیم. خلیج فارس حدودا ۲۵۲۹ سال دارد.
داریوش شاه گوید: من پارسیام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال را بکنند و از «پی رو» (رود نیل) که در مصر جاری است تا دریایی از پارس به آن میروند. این کانال کنده شد و چنانکه امر کردم کشتیها روانه شدند؛ چنانکه اراده من بود. (از متن کتیبه)
در دوره هخامنشیان، نقش دریای پارس پررنگ میشود، یکی از اسناد مهم باقی مانده از دوران کهن، نام تنگه هرمز است که در دوره هخامنشی به نام اهورامزدا نامگذاری شد و جزیره هرمز نیز، یادگار آن نام قدیمی است.
جعل؛ نقشه شوم
مهران رضایی، پژوهشگر خلیج فارس به ایرنا میگوید پرونده عمل ناپسند تغییر نام خلیج فارس در سال ۱۹۳۷م/ ۱۳۱۶ هـ ش، تشکیل شده و هم اینک در وزارت امور خارجه انگلیس موجود است. بر اساس این پرونده اولین کسی که آشکارا واژه «خلیج فارس» را جعل کرد و «خلیج عربی» را به جای آن بکار برد، کارگزار انگلیسی در خلیج فارس به نام «لرد بلگریو» است که در کتاب خود مینویسد :«خلیج فارس که تازیان اینک آن را خلیج عربی گویند…». او تلاش کرد این واژه ساختگی را در بین کشورهای منطقه خلیج فارس به ویژه اعراب، رواج دهد.
با این حال واژگان پارس، دریای پارس و خلیج فارس در زبان های جهان به گونههایی چون در عربی خلیج الفارسی، در انگلیسی پرشین گلف، در چینی بوشی وان، به اسپانیایی، پرتغالی و ایتالیایی گلفو پرسیکو و در یونانی پرسیکوس سینوس نامیده است. در آغاز دوران اسلامی، دانشمندان عرب، آبهای جنوب ایران را به بحر فارس مینامیدند. تمامی سازمانهای جهانی از جمله سازمان ملل متحد از نخستین روزهای گشایش، همواره نام درست خلیج فارس را به کار بردهاند.
خلیج فارس از نگاه احمد اقتداری
احمد اقتداری در مقاله «خلیج فارس و نام آن» و محمدحسن گنجی در کتاب «وصف خلیج فارس در نقشههای تاریخی» پاسخهایی علمی به کسانی که به دنبال تحریف نام خلیج فارس هستند، دادهاند. دیروز همزمان با روز ملی خلیج فارس (۱۰ اردیبهشتماه) صفحه چشم و چراغ وابسته به فرهنگستان زبان و ادب فارسی مطالبی را درباره خلیج فارس و در پاسخ به تحریف نام آن منتشر کرد.
احمد اقتداری در مقاله «خلیج فارس و نام آن» که در نشریه اطلاعات سیاسی – اقتصادی (سال ۱۳۸۹، شماره ۲۷۱ _۲۷۲ صفحه، ۶۴- ۶۵) منتشر شده نوشته است:
چند نمونه از منابع مشهور و معتبری که نام خلیج فارس در آنها آمده است:
کهنترین نامی که از خلیج فارس به جای مانده نامی است که آسوریان، پیش از ورود نژاد آریا به فلات ایران، بر این دریا گذاشتهاند. در کتیبههای کهن آسوری از این دریا به نام «نار مرتو» به معنی «رود تلخ» یاد شده است.
در کتیبهای که از داریوش بزرگ در تنگه سوئز یافتهاند، در بیان صدور دستور داریوش برای حفر ترعه سوئز، «دریایی که از پارس آید» ذکر شده است.
هرودوت، مورخ یونانی، از دریایی به نام «اریتره» نام میبرد که برای اقیانوس هند و بحر عمان و خلیج فارس اطلاق میشد.
فلاویوس آریانوس، مورخ یونانی، که در سده دوم میلادی میزیست، در کتاب خود به نام «لشکرکشیهای اسکندر» نام این خلیج را «پرسیکون کاای تاس» نوشته است استرابون، جغرافیدان معروف یونانی، که در نیمه اول سده نخست میلادی میزیست، مینویسد که عربها بین خلیج عرب (بحراحمر کنون) و خلیج فارس جای دارند. استرابون نیز نام «پرسیکون کاای تاس» را بر خلیج فارس به کار برده است.
بطلمیوس که در سده دوم میلادی زندگی میکرد، در کتاب معروف جغرافیای خویش که به زبان لاتین نوشته است، از این دریا به نام «پرسیکوس سینوس» یاد کرده است که درست به معنای «خلیج فارس» است.
مورخ رومی، کوینتوس کوروسیوس، که در سده نخست میلادی میزیست، این خلیج را «آکواریوم پرسیکو» یعنی «آبگیر پارس» نامیده است.
نام خلیج فارس در زبان فرانسوی Golfe Persique، در انگلیسی Persian Gulf، در آلمانی Persischer Golf، در ایتالیایی Golfo Persico و در ژاپنی Perusha Wen است که در همه آنها نام پارس وجود دارد.
در دوران اسلامی، نام این خلیج «بحر فارس» و «البحر الفارسی» و «الخلیج الفارسی» و «خلیج فارس» یاد شده. خوشبختانه نویسندگان، مورخان، جغرافیدانها و جهانگردان دوران اسلامی کتب معروف و معتبری در اینباره به جای گذاشتهاند از آن جمله: ابن الفقیه، ابوعلی احمد بن رسته، الطاهربنالمطهرالمقدسی، ابوالقاسم محمدبن حوقل، ابنالبلخی و بسیاری دیگر.
این صفحه همچنین در مطلب دیگری به معرفی کتاب «وصف خلیج فارس در نقشههای تاریخی» پرداخته و نوشته است: در سالهایی که بدون توجه به اسناد و حقایق جغرافیایی و تاریخی و باستانشناختی، نام «خلیج فارس» تحریف میشد، پدر دانش جغرافیای نوین ایران، محمدحسن گنجی، و تنی چند از متخصصان جغرافیا و اسناد تاریخی، اثری تدوین کردند که پاسخی علمی و مستدل به این تلاشهای مذبوحانه بود. کتاب در سه بخش تنظیم شده است. در بخشهای نخست و سوم، مکتبهای نقشهنگاری اسلامی و اروپایی معرفی شده و فهرستهای متنوعی از عنوانهای نقشههای مندرج در کتاب، نامهای خلیج فارس، طراحان نقشهها، کتابشناسی منابع و غیره آمده است.
بخش اصلی و دوم کتاب دربرگیرنده حدود دویست نقشه، از جغرافیدانان و نقشهنگاران دوران اسلامی و اروپایی است که وجه مشترک همه این نقشهها، ذکر نام خلیج فارس در آنهاست. در فصل نقشههای اسلامیِ این بخش، چهل نقشه، و در فصل اروپایی صدوبیست نقشه آمده است. همه این نقشهها از مراکز آرشیویِ ایران و جهان، نسخههای خطی و چند نسخه چاپی گرفته شدهاند و برخی از آنها برای اولینبار در این کتاب منتشر و شرح داده شدهاند. کتاب «وصف خلیج فارس در نقشههای تاریخی» در قطع سلطانی چاپ شده و یکی از چند اثر پژوهشیِ ارزشمندی است که زیر نظر مرحوم دکتر حسن حبیبی در بنیاد ایرانشناسی تدوین شد.
نامی که باقی است
خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شدهاست و در طول هزاران سال خود را حفظ کرده است. کشورهایی که در حوزه خلیج فارس، شکل گرفتهاند، تاکنون نتوانستهاند در روند مالکیت نام این سرزمین اثرگذار باشند، چنان که درباره قیمومیت جزایر نیز، تاکنون هیچ کاری از پیش نبردهاند. حقیقتی که برای بزرگترین دشمنان ایران زمین هم قابل انکار نیست، نام خلیج فارس است که همواره زنده باقی مانده است.
خشکسالی حیات وحش خراسان شمالی را به مزارع کشاند
خشکسالی و کمبود غذا یک خرس قهوهای را از منطقه حفاظتی قرخود استان خراسان شمالی به مزارع کشاورزی روستای «زرد» شهرستان مانه و سملقان کشاند.
به دنبال این اتفاق اداره محیط زیست برای جلوگیری از کشته شدن خرس قهوهای همانند آنچه که در شهریورماه سال گذشته برای یک قلاده از این حیوان رخ داد، به کشاورزان هشدار داد تا از هرگونه اذیت و آزار این حیوان خودداری کنند.
مسئول روابطعمومی محیط زیست این اداره به ایرنا گفت: «با توجه به خشکسالی و احتمال کمبود موادغذایی در مناطق حفاظتی و سکونتگاهی حیات وحش، امکان رویآوری برخی از این گونهها به خصوص خرس قهوهای به مزارع کشاورزی وجود دارد.»
حسن پهلوان با اشاره به مشاهده یک قلاده خرس قهوهای در مزارع کشاورزی روستای «زرد» شهرستان مانه و سملقان از کشاورزان خواست تا با ایجاد سر و صدا این حیوان را از مزارع کشاورزی خود دور کنند.
او به کشاورزان توصیه کرد تا از هر گونه درگیری با این حیوان کمیاب خودداری کنند و در صورت مشاهده میتوانند با محیطبانان حاضر در منطقه برای خارج کردن این حیوانات از مزارع کشاورزی به سمت مناطق حفاظتی قرخود کمک بگیرند.
مسئول روابطعمومی محیط زیست خراسان شمالی ادامه داد: «در شرایط فعلی محیطبانان منطقه حفاظتی قرخود شبانهروز در منطقه حضور دارند و همکاری کشاورزان با این محیطبانان میتواند از تعرض دو جانبه جلوگیری کند.»
منطقه حفاظتشده قرخود در استان خراسان شمالی و در بخش شرقی پارک ملی گلستان قرار دارد. این منطقه کاملا کوهستانی در غرب شهرستان مانه و سملقان واقع شده و وسعت آن در حدود ۴۳۰۰۰ هکتار میباشد. این منطقه بسیار مستعد که تنها با یک جاده خاکی کم تردد از پارک ملی گلستان جدا میشود، زیستگاه پستانداران با ارزشی از جمله پلنگ، گربه وحشی، خرس قهوهای، قوچ و میش اوریال، گرگ و غیره میباشد. به دلیل وجود زیستگاههای کوهستانی، این منطقه را میتوان یکی از بهترین زیستگاه های پلنگ در کشور برشمرد.
در امتداد شمالی منطقه حفاظتشده قرخود، منطقه شکار ممنوع بهکده رضوی قرار دارد که از سال ۱۳۸۶ مطالعات جامعی در ارتباط با امکانسنجی زیست یوزپلنگ آسیایی در این منطقه با همکاری اداره کل محیط زیست استان خراسان شمالی، صورت پذیرفته است.
