بایگانی مطالب نشریه

تمام وعده‌ها هیچ بود

رویای درس دادن در مدرسه در اتوبوس ولوو قدیمی تکه تکه شد. سوم تیر چشم‌ها به جاده دهشیر یزد خشک شد، زمانی که اتوبوس حامل سرباز معلم‌های سیستان و بلوچستانی واژگون شد، سه نفر که آرزوی معلم شدن داشتند در جا جان باختند و آن‌هایی که ماندند، هرشب با فکر تصادفی به خواب می‌روند که قرار بود سکوی پرتابشان باشد و حالا شده بلای جانشان. تصادفی که از یک نفر دست و پایش را گرفت، از دیگری یک طرف صورتش را. یکی حافظه‌اش بعضی شب‌ها از کار می‌افتد و یک نفر دیگر بعد از ترخیص از بیمارستان فهمیده، کشکک پایش شکسته و تاندون‌هایش آسیب دیده و دیگری کمرش راست نمی‌شود. سی و چند سرباز معلم که بسیاری‌شان همدیگر را پیشتر نمی‌شناختند، حالا یک خاطره مشترک باهم دارند: یک اتوبوس سه نفرشان را کشت، یک اتوبوس رویایشان را گرفت و هرچه مسئولان وعده دادند، محقق نشد.

حالا دیگر بیشتر بازمانده‌های اتوبوس به خانه آمده‌اند. حتی آن‌هایی که جراحی‌های سخت داشتند و روزهای زیادی را می‌بایستی در بیمارستان‌های یزد سپری کنند، حالا به خانه‌های‌شان در سیستان و بلوچستان بازگشتند و در انتظارند.
انتظار برای تحقق وعده‌هایی که مسئولان به سربازان مجروح داده بودند. یک نفر از اتمام دوره آموزشی گفته بود و دیگری وعده داده بود که حتما همه آن‌ها در آموزش‌وپرورش استخدام می‌شوند و فقط لازمه‌اش گذراندن دوران سربازی از ابتدای پاییز است. آن‌ها می‌گویند در این مدت چندباری با آن‌ها تماس گرفته شده و از وضعیت سلامتشان پرس‌وجو شده و حتی یکبار به یکی از سربازان گفته شده، «وضعیتت برای آمدن به آموزشی مساعد است یا نه.» وضعیت اما مساعد نیست. الیاس کمالی، یکی از سرباز معلم‌ها بود که حالا پس از ترخیص از بیمارستان و ام آر آی در زاهدان فهمیده که کشکک پایش شکسته بود تاندون پایش پاره شده بود و در بیمارستان متوجه آن نشده بودند: «وقتی مرخص شدیم و به بیمارستان مراجعه کردیم و ام آر آی دادیم متوجه شدیم که چه قدر آسیب دیده بودیم.
گویا می‌خواستند فقط ما مرخص شویم.» محمدجواد بزی سرباز معلم دیگریست که مدت بیشتری در بیمارستان بود، او می‌گوید حالا بعد از گذشت دست‌هایش کامل خم نمی‌شود، مثل جواد میش مست که نمی‌تواند کمرش را راست کند و هر جسم کم جرمی که بلند می‌کند، درد به تمام عضلاتش رخنه می‌کند: «فلج می‌شوم باید چند نفر باشند که دست و پایم را بگیرند.»
اطلاعات اشتباه مسئولان، دو نفر را به کشتن داد
فاطمه خاوری، فعال اجتماعی و روزنامه‌نگار این روزها پیگیر وضعیت سرباز معلم‌ها در سیستان و بلوچستان بوده است. او از وضعیت دو بیماری می‌گوید که در آمار اولیه آموزش‌وپرورش فوت شده خطاب شده بودند اما زنده‌اند و به نظر رها شدند: «اطلاعات اشتباهی از طرف مسئولان آموزش‌وپرورش و نماینده این سازمان یعنی آقای سلیمان‌زاده این را اعلام کردند که تعداد کشته‌ها 7 نفر گفته شد درحالیکه دو سرباز بدحال به کما رفته بودند و شرایط حاد و بحرانی داشتند، یعنی آقای موسی کریم‌زایی و عبدالمطلب هوتی که این دو نفر ادبیات و آموزش ابتدایی خواندند و هر دو سودای سرباز معلمی داشتند، این دو نفر در بیمارستان از سوی نظام وظیفه و آموزش‌وپرورش رها شده بودند و هیچکس خبری از وضعیت آن‌ها نداشت ما با همکاری هاسب و تعدادی از خیرین تلاش کردیم تا وضعیت آن‌ها را پیگیری کنیم.»
او می‌گوید موسی کریم‌زایی این روزها هوشیاری‌اش بالاتر رفته است اما دست چپش قطع شده و یک چشمش هم مشکلاتی داشت درحال حاضر هوشیاری‌اش بالا رفته است اما قادر به شناسایی اطرافیانشان نیست: «عبدالمطلب هم با درجه هوشیاری دو بیمارستان رفت و یکبار شکمش جراحی شد، پارگی طحال و ریه داشت و خونریزی داخلی و شکستگی دنده داشت و بخشی از نیمرخش هم به واسطه اینکه سرش روی آسفالت کشیده شده، از بین رفته است.» عبدالمطلب باید دو عمل گوش انجام دهد تا شنوایی‌اش برگردد.
وعده‌ها محقق نشد
بعد از چهل روز به نظر می‌رسد، وعده‌هایی هم که به سربازان داده شد، محقق نشده است.
الیاس می‌گوید بعضی از سربازان در معرفی‌نامه‌هایشان نوشته شده که از دوران آموزشی‌شان معاف شدند اما بعضی دیگر هنوز خبری از معافیتشان نیست: «به بعضی گفته‌اند باید برایشان کمیسیون تشکیل دهند تا ببیند باید به آموزشی بروند یا نه.» حرف‌های او را بزی و میش مست هم تایید می‌کنند.
آن‌ها می‌گویند مسئولان آموزش‌وپرورش و نظام وظیفه در بیمارستان به‌ آن‌ها وعده استخدام هم داده بودند: «در آخرین تماس‌ها و دیدارها گفتند برای استخدام باید تهران دستور دهد که هنوز خبری نشده است.» برای درمان و دریافت هزینه‌های بعد از بیمارستان هم به آن‌ها گفتند که باید به یزد سفر کنند و بازهم به پزشکی قانونی مراجعه کنند؛ مساله‌ای که الیاس از بابت شیوع کرونا و وضعیت جسمی نامطلوبش و هزینه‌های آن ابراز نگرانی می‌کند: «تعیین کرده‌اند که هر فردی باید به یزد مراجعه کند اما آسان نیست.»
او می‌گوید هزینه‌های بیمارستان تاکنون تماما پرداخت شده اما هزینه‌های بعد از بیمارستان و فیزیوتراپی و داروها از حساب‌های شخصی افراد داده شده است.
جواد این روزها برای پیگیری روند درمانش به یزد رفته است: «تمام حادثه و صحنه جلوی چشم‌هایم است.» اتوبوس سرباز معلم‌ها هنوز جلوی چشم سربازان رژه می‌رود، برای تعدادی از آن‌ها در بیمارستان خدمات روانپزشکی و روانشناسی در نظر گرفته بودند: «درحدی بود که گفتند کابوس می‌بینی؟ از اتوبوس نترسی» بچه‌ها اما شب‌ها خواب اتوبوسی را می‌بییند که آن‌ها را به آباده شیراز می‌رساند، آن‌ها بعد با همان اتوبوس به زاهدان بر می‌گردند و در روستاها مشغول تدریس می‌شوند در خواب، طیب شه‌بخش، راشد پاهنگ و عبدالرحمن دلیری هم زنده‌اند.

برای تصمیم دربار ه فضای مجازی از کارشناسان نظر بخواهید

رئیس اتاق ایران در نامه‌ای به رئیس مجلس، دریافت نظرات کارشناسان خبره برای اتخاذ تصمیمات مرتبط با فضای مجازی را خواستار شد و از آمادگی اتاق ایران برای ارائه نظرات کارشناسی خبر داد. به گزارش اتاق بازرگانی ایران، غلامحسین شافعی در نامه‌ای به محمدباقر قالیباف رئیس مجلس با اشاره به وابستگی روزافزون کسب‌وکارهای نوین به فضای مجازی، دریافت نظرات کارشناسان خبره برای اتخاذ تصمیمات مرتبط با فضای مجازی را خواستار شد. رئیس اتاق بازرگانی ایران در این نامه نوشت: بسیاری از کسب‌وکارهای نوین از طریق فضای مجازی صورت می‌پذیرد و این وابستگی به‌سرعت در حال افزایش است؛ در همین راستا استدعا دارد هر تصمیمی در مورد کسب‌وکارهای مرتبط با فضای مجازی با اخذ نظرات کارشناسان خبره صورت پذیرد و نفع عمومی در جهت اشتغال و توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال را مدنظر قرار دهد. اتاق ایران آماده است با استفاده از تشکل‌های تخصصی، نظارت کارشناسی بخش خصوصی را به رئیس و کمیسیون‌های ذی‌ربط مجلس تقدیم کند.

سهم 70 درصدی نیروگاه‌ها در تولید آلاینده کربن

هرچند بسیاری از کشورهای دنیا خود را ملزم به رعایت ضوابطی در راستای سازگاری با محیط زیست کرده و برنامه‌های جدی برای تولید انرژی‌های پاک دارند، اما هنوز سوخت‌هایی که درصد آلایندگی بالایی دارند، در دنیا طرفداران خاص خود را دارد. طرفدارانی که در جریان توسعه و گام برداشتن در جهت ایجاد تحولات اقتصادی و صنعتی، حتی گوشه چشمی به محیط زیست ندارند. در پژوهشی که اخیرا در دانشگاه کلرادو بولدر صورت گرفته است لهستان، هند، کره جنوبی، تایوان، چین، آلمان و ژاپن از جمله کشورهایی بودند که برای تولید برق در نیروگاه‌های حرارتی بیشترین آلاینده‌ها را به جهان تحمیل کرده‌اند. این پژوهش نشان داده است 5 درصد از نیروگاه‌های جهان 70 درصد از آلاینده‌های کربن را تولید می‌کنند. این در حالی است که بسیاری از کشورها چند سالی است سیاست‌های خود را در جهت دستیابی به آینده‌ بدون کربن در بخش‌های صنعت و اقتصاد تعریف کرده‌اند.

چندی پیش بانک توسعه آسیایی (ADB) اعلام کرد که با همکاری بانک‌ها و موسسات مالی بین‌المللی طرحی را در راستای تسریع در توقف فعالیت نیروگاه‌های زغال سنگ در قاره آسیا اجرایی خواهد کرد. بانک‌ها و موسسات مالی خصوصی در قالب این طرح پیش از پایان عمر مفید نیروگاه‌های زغال سنگ اقدام به خرید آنها می‌کنند. ADB اعلام کرده در کشورهایی از جمله اندونزی، فیلیپین یا ویتنام به صورت آزمایشی این طرح را به مرحله اجرا خواهد رساند و با ارائه مشوق‌هایی مالکان را مجاب به فروش این نیروگاه‌ها می‌کند. اما چشم‌انداز این طرح به همین جا ختم نمی‌شود، بر اساس اعلام بانک توسعه آسیایی برای مالکان این نیروگاه‌ها چنانچه قصد فعالیت در پروژه‌های سازگار با محیط زیست داشته باشند، تسهیلات و مشوق‌هایی در نظر می‌گیرد. اما آنچه در اجرای این طرح به عنوان چالشی جدی مطرح است، افزایش نرخ برق تولیدی از سویی و کاهش تولید برق در نتیجه تعطیلی این نیروگاه‌ها که در اغلب کشورها بار عمده تولید برق را به دوش می‌کشند از سوی دیگر است.
یورونیوز چندی پیش درباره پیش‌بینی آژانس بین‌المللی انرژی نوشت و اعلام کرد تقاضای جهانی برای زغال‌سنگ امسال ۴.۵ درصد افزایش پیدا می‌کند و سهم قاره آسیا از این افزایش ۸۰ درصد است. آسیایی‌ها در حال به این امر اقبال دارند که بر اساس توافقنامه پاریس کشورهای بسیاری در حال تلاش برای کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای و روی آوردن به تولید انرژی‌های پاک در جهت کاهش گرمای زمین هستند.
گاردین هم چندی پیش در گزارشی نتایج تحقیقات اندیشکده مالی «کربن تراکر» را منتشر کرد که در آن آمده بود پنج کشور آسیایی با سرمایه‌گذاری ۸۰ درصدی در نیروگاه‌های جدید زغال سنگ اهداف آب و هوایی در جهان را به خطر می‌اندازند .این تحقیق نشان داده است کشورهای چین، هند، اندونزی، ژاپن و ویتنام قصد دارند بیش از ۶۰۰ واحد نیروگاه سوخت فسیلی احداث کنند. این در حالی است که انرژی تجدیدپذیر ارزان‌تر از بسیاری از نیروگاه‌های جدید زغال سنگ است. گاردین در این گزارش تاکید کرده که سرمایه‌گذاری این کشورها یکی از اصلی‌ترین منابع تخریب‌کننده محیط زیست است که می‌تواند ۳۰۰ گیگابایت – سه برابر ظرفیت تامین برق انگلیس- برق تولید کند. تلاش این کشورها برای تولید برق از زغال سنگ حرکت در خلاف مسیر آب است. به ویژه این که انرژی تجدید شدنی راه حل‌های ارزان‌تری را که از اهداف جهانی آب و هوایی نیز حمایت می‌کند، ارائه می‌دهد. دولت انگلیس اعلام کرده طرح‌های خود را برای نابودی نیروگاه‌های سوخت فسیلی، نسبت به آنچه که سال گذشته برنامه‌ریزی شده بود یک سال به جلو کشیده و قصد دارد این طرح‌ها را تا سال ۲۰۲۴ تکمیل کند. بر اساس این گزارش گاردین و نتایج تحقیقات اندیشکده کربن تراکر چین یکی از سرمایه‌گذاران اصلی سوخت فسیلی است که به دنبال افزایش ظرفیت ۱.۱۰۰ گیگاواتی نیروگاه‌های سوخت فسیلی خود به ۱۸۷ گیگابایت است. در حالی که مزارع بادی و خورشیدی تاکنون برق ارزان‌تری را نسبت به بیش از ۸۵ درصد از نیروگاه‌های فسیلی کنونی تولید کنند. پزوهش‌ها نشان می‌دهد تا سال ۲۰۲۴، انرژی تجدیدپذیر می‌تواند با نیروگاه‌هایی که سوخت آنها را منابع فسیلی تشکیل می‌دهند، رقابت کند.
فصلنامه «اینوایرونمنت ریسرچ لترز» هم اخیرا نتایج تحقیقی را منتشر کرده است که تاثیر کاهش میزان آلایندگی جهانی مربوط تولید برق در صورت کاهش میزان آلایندگی بزرگترین رکورد داران در این زمینه، را مورد بررسی قرار داده است. بررسی‌ محققان دانشگاه کلرادو بولدر نشان داده است پنج درصد از نیروگاه‌های جهان عامل حدود سه چهارم انتشار آلایندگی کربن مربوط به تولید برق هستند. گروهی از محققان با سرپرستی دان گرانت، استاد جامعه‌شناسی و از اعضای موسسه انرژی تجدیدپذیر و پایدار این دانشگاه به بررسی میزان آلایندگی ۲۹ هزار و ۷۸ نیروگاه سوخت فسیلی از ۲۲۱ کشور پرداخته و آلوده کننده‌های بزرگ را شناسایی کردند. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که غالب نیروگاه‌هایی که بیشترین میزان آلایندگی را داشتند، زغال سوز بودند و در مقایسه با توان تولیدی که دارند، در دسته نیروگاه‌هایی قرار می‌گیرند که فعالیت موثر و کارآمدی ندارند.
این بررسی همچنین نشان می‌دهد بزرگترین نیروگاه‌های آلاینده در لهستان، هند، کره جنوبی، تایوان، چین، آلمان و ژاپن مشغول فعالیت هستند. بر اساس داده‌های این تحقیق کره جنوبی با داشتن سه نیروگاه زغال سوز در میان ۱۰ نیروگاه رکورددار آلایندگی بالا در جهان است. هند دو نیروگاه و کشورهای دیگری که از آنها نامبرده شد، هر کدام یک نیروگاه دارند. شدت آلایندگی ۱۰ نیروگاهی که بدترین میزان انتشار آلایندگی را داشتند از نیروگاه‌هایی که در سال ۲۰۱۸ از سوخت‌های فسیلی دیگر در همان کشور استفاده می‌کردند، بالاتر بود و بین ۲۸.۲ تا ۷۵.۶ درصد آلودگی بیشتری از نیروگاه‌های دیگر داشتند. این آمار نشان می دهد که نیروگاه‌های مذکور در سوزاندن زغال سنگ بسیار ناکارآمد عمل کرده‌اند. پژوهشگران این تحقیق اعلام کرده‌اند بررسی دلیل این امر که چنین نیروگاه‌های ناکارآمدی با ظرفیت بالا بکار گرفته شده اند، موضوع تحقیقات بعدی آنها خواهد بود.
وبسایت تخصصی حوزه نفت و انرژی «اویل پرایس» در گزارشی که در خصوص نتایج این تحقیق منتشر کرده، آورده است اگر این پنج درصد نیروگاه به جای زغال سنگ از گاز طبیعی استفاده کنند، میزان آلودگی جهانی ۲۹.۵ درصد کاهش پیدا می‌کند. در نهایت، اگر این پنج درصد از فناوری جمع آوری و نگهداری دی اکسید کربن استفاده کنند، میزان انتشار جهانی کربن از تولید برق ۴۸.۹ درصد کاهش پیدا می‌کند.
ایران، سوخت‌های فسیلی و غفلت از انرژی‌های پاک
مسئله سوخت‌های فسیلی و میزان آلایندگی آنها در دنیا در حالی مطرح است که طبق آخرین نتایج منتشر شده از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس نیروگاه‌های حرارتی کشور در سال گذشته شش میلیارد لیتر مازوت سوزانده‌اند و این میزان در مقایسه با سال ۹۶ حدود ۶۲ درصد رشد داشته است. این روند افزایشی مازوت سوزی که سال گذشته در بحران کمبود برق و گاز در کشور به اوج خود رسید و آلودگی شهرهای بزرگ ایران را به مرز بحران رساند، از سال ۹۶ به صورت مستمر در جریان بود. هر چند سال گذشته مسئولان وزارت نفت و نیرو زیر بار این اخبار که نیروگاه‌ها در حال سوزاندن نفت کوره هستند، نمی‌رفتند، اما بالاخره با اعلام رسمی این موضوع از سوی سازمان محیط زیست دلیل اصلی آلودگی‌های بی‌سابقه در شهرهای بزرگ مشخص شد.
وزارت نیرو در آمار رسمی اعلام کرد در سال ۹۶ نیروگاه‌های حدود ۳.۷ میلیارد لیتر مازوت سوزاند و در سال 99 این میزان مصرف به شش میلیارد لیتر رسید. نتایج تحقیق منتشر شده توسط مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد مصرف سوخت‌های مایع جایگزین در نیروگاه‌ها در فصول سرد سال، باعث افزایش چشمگیر انتشار گازهای آلاینده از جمله اکسیدهای گوگرد شده و یک سوم گاز سمی گوگرد دی‌اکسید در ایران را نیروگاه‌ها تولید می‌کنند. این رویکرد به تولید انرژی در نیروگاه‌هایی که دنیا بر آلاینده بودن آنها تاکید دارد همزمان با افزایش گرمای زمین در حالی مورد توجه متولیان امر در کشور قرار دارد که ایران ظرفیت‌های قابل توجهی در امر انرژی تجدید‌پذیر دارد.

آب چالوس را برای کشت برنج بردند

هفته قبل چالوس قدر یک جوی آب داشت. آب در بالادست بود، اما در پایین دست نه. انگار که شعبده کرده و یا طلسم و وردی خوانده باشند؛ آب رودخانه به یک باره غیب شده بود. ماهی‌های محلی خیلی وقت است که قید این رودخانه را زده‌اند. آزاد، سفید، سوف؛ دیگر ماهی‌ در این رود نیست. همه ماهی‌ها از گل ولایی که شرکت‌‌‌های شن و ماسه یا جاده‌سازی‌های اطراف به رود ریختند خفه شدند. چالوس سال‌هاست که دیگر شفاف نیست و این بار این رود بخت‌برگشته از همین آب هم دریغ شده. فعالان محیط زیست رد آب را از سرچشمه گرفتند و رسیدند به تونلی که آب را منحرف کرده.

رودخانه چالوس عمری به درازای جنگل‌های شمال دارد. یکی از سه رودخانه حفاظت‌شده مازندران که به تعبیر اسماعیل کهن، پژوهشگر زبان و رفتارهای زبانی اسمش را از ‌واژه یونانی Achelous به معنای خدای رود گرفته.
هفته قبل اما هادی کیادلیری، عضو هیأت علمی دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه علوم و تحقیقات از این فرزند اقیانوس چیزی جز خشکی ندیده بود. او به «پیام‌ما» می‌گوید: «این نه با عقل جور در می‌آید و نه کسی باورش می‌شود، اما من به چشم دیدم که رودخانه‌ای که جزء خروشان‌ترین رودخانه‌های ایران بود را به حالت مرگ کشاندند. از اول شهر چالوس تا دریای خزر کل مسیر رودخانه خشک شده و نه آب دارد و نه ماهی.»
فعالان محیط زیست سرنخ‌‌ها را دنبال کرده و به تونلی رسیدند که تمام آب را می‌بلعد. علی کاظمی، از فعالان محیط زیست منطقه در گفت‌و‌گو با «پیام ما» واقعه را این گونه شرح می‌دهد: «از قبل چالوس سد زدند و کل حجم آب وارد کانالی می‌شود که از کمربندی نوشهر به سمت شرق نوشهر می‌رود. هنوز اینکه این آب کجا می‌رود را نمی‌دانیم. قرار بود با یک تیم اکتشافی به منطقه برویم و انتهای کانال را رهگیری کنیم، اما هنوز موفق به این کار نشده‌ایم.»
بعد از اینکه خبر خشکی چالوس همه جا پیچید، حجم آب ورودی به رودخانه افزایش یافته اما همچنان بخش غالبی از آب روانه تونل می‌شود. بهنام کیاچهارباغی، یکی از دوست‌داران محیط زیست چالوس که از این رودخانه بازدید کرده به «پیام‌ما» می‌گوید: «حتی یک پنجم آبی که در بالادست است وارد رودخانه چالوس نمی‌شود. تمامی آب رودخانه را تونل می‌برد.»
تونل انتقال آب چالوس به آمل جزو طرح‌های ملی است و از سال 74 آغاز شده. قرار بود با تکمیل این طرح آب رودخانه چالوس پس از طی ۱۰۹ کیلومتر به دشت هراز در شهرستان آمل برسد. محمدابراهیم یخکشی، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای مازندران در آذر 98 آب انتقالی این رودخانه را مازاد خوانده و گفته بود: «این آب، آب مازاد رودخانه‌های خیرود، کجور و گلندرود است. آبی که به جای ریختن به دریا، برای بخش کشاورزی و شرب این مسیر در دسترس قرار می‌گیرد.»
آب را برای توسعه شالیزارهای نوشهر بردند
پیش‌بینی شده بود که با اجرای این طرح ۱۴ میلیون مترمکعب آب برای توسعه و رفع کمبود آب ۲ هزار و ۲۰۰ هکتار شالیزار و۱۴ میلیون مترمکعب برای آبیاری ۲ هزار و ۸۳۰ هکتار از باغ‌های مناطق جلگه‌ای تامین شود.
با این حال در سایت مهتاب قدس به عنوان شرکت مهندس مشاور آمده است که هدف از انتقال این آب تامین 53 میلیون مترمکعب آب شرب برای شهر‌های چالوس و نوشهر است.
هر چند که در بخش‌‌های دیگر اشاره‌ای به تامین 14 میلیون مترمکعب آب برای توسعه و رفع کمبود 2200 هکتار شالیزارها در دشت‌های ساحلی و تامین 10 میلیون مترمکعب آب برای آبیاری تکمیلی 2830 هکتار باغات و مرکبات در دشت‌های ساحلی شده است.
ردیف اعتبار ملی برای طرحی که مجوز محیط زیست ندارد
طرح انتقال آب چالوس به آمل در سطح پروژه‌های ملی تعریف شده و به گفته مدیر عامل شرکت آب منطقه‌ای تا سال ۹۸سالانه ۱۴۰ میلیارد تومان از اعتبارات ملی برای این پروژه هزینه شده. پروژه‌ای که البته محیط زیست به آن مجوزی نداده است. حسینعلی ابراهیمی کارنامی، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان مازندران به «پیام‌ما» می‌گوید: «طرح مطالعات این پروژه از سال 1366 انجام شده، اما طبق مدارکی که ما داریم مجوزی از سوی محیط زیست بابت این امر صادر نشده.»
با وجود نداشتن مجوز محیط زیست، این پروژه از سال 74 آغاز شده و تا سال 98 بالغ بر 38 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است.
به گفته ابراهیمی‌کارنامی در طرح مطالعاتی، آورد رودخانه 470 میلیون مترمکعب برآورد شده و حقابه رودخانه 120 تا 130 میلیون مترمکعب. او می‌گوید: «برآورد ما در دهه 60 حدود 470 میلیون مترمکعب آورد رودخانه است و میزانی که قرار بوده در طرح اولیه منتقل شود بالغ بر 350 میلیون متر‌مکعب بوده است.»
آب انتقالی مصرف شرب ندارد
طرح موسوم به انتقال آب به آمل دو سالی است که متوقف شده، اما آب از رودخانه چالوس به قطعه اول این تونل منتقل شده است. قطعه‌ای به طول 12 کیلومتر که انتهایش به رودخانه خیرودکنار در نوشهر می‌رسد. اما آبی که از رودخانه دریغ شده صرف چه می‌شود؟ جواب این است: «کشاورزی».
مدیر کل حفاظت محیط زیست استان مازندران می‌گوید: «طرح به واسطه تبعاتش متوقف شده و صرفا تا رودخانه خیرودکنار پیش رفته. آنجا نیز آب صرف مصارف کشاورزی و باغداری و بخشی هم صرف پایداری رودخانه‌های دیگر می‌شود.» هر چند تامین آب شرب اولین هدف این انتقال عنوان شده اما ابراهیمی کارنامی‌ می‌گوید که در آن منطقه اصلا مخزن آب شربی وجود ندارد.
آب چالوس در عوض چشمه گردو
ریشه ماجرا اما به یک معاوضه بر می‌گردد؛ آب چشمه گردو در عوض آب چالوس. «این انتقال آب چندین هدف داشت، یک بحث این بود که این آب را به نوشهر بدهند تا در عوضش آب چشمه گردو که کیفیت بهتری دارد را برای تامین آب شرب چالوس بگیرند.»
اگرچه در طرح مطالعاتی حقابه 120 تا 130 میلیون مترمکعبی برای رودخانه چالوس در نظر گرفته شده اما همین حقابه حداقلی هم اختصاص نیافته. ابراهیمی‌کارنامی ادامه می‌دهد: «مسئله اول ما این است که چرا اصلا این طرح انجام شده و مسئله دیگر اینکه چرا حقابه پایین‌دست رعایت نشده است؟ ما پیگیر این موضوع بودیم و حقابه پایین‌دست رها سازی شده، اما هنوز می‌بینیم که در بعضی روزها این حقابه رعایت نمی‌شود.»
انتقال آب برای اراضی شالیزاری در شهرستانی که میزان بارندگیش به نصف رسیده و بالغ بر 6 میلیون مترمکعب کسری مخزن دارد‌، انتقاداتی را به همراه داشته است.
این انتقال منجر به اختلافات درون استانی می‌شود
کوشان مهران، کارشناس‌ارشد علوم محیط زیست در این ارتباط به «پیام‌ما» می‌گوید: «طرح‌ انتقال آب مثل جرقه‌ای است که می‌تواند اختلافات بین استانی و درون استانی را افزایش دهد. جایی که نیازمند انتقال آب است، اول از هر چیز باید مدیریت مصرف داشته باشد. مناطق شرقی مازندران تراکم جمعیتی بالایی دارد و می‌توانند از تصفیه پساب آنجا برای آبیاری اراضی استفاده کنند.
اما هیچ برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری درستی برای مدیریت آب ندارند و همان طور که آب را از سرشاخه‌های خوزستان به نقاط دیگر منتقل کردند و باعث بحران‌های اجتماعی شدند، الان به دنبال انتقال آب از غرب مازندران به شرق استان هستند؛ منطقه‌ای که از اتفاق، در این چند سال به دلیل هجوم مردم از استان‌های مختلف و ویلاسازی‌ها، مصرف آبش به شدت بالا رفته است.»
به گفته این کارشناس محیط زیست در منطقه عباس‌آباد که تا چالوس 40 کیلومتر فاصله دارد سطح چاه‌ها به شدت افت کرده و صنایع منطقه را دچار مشکل کرده است. این در حالی است که با این انتقال آب، جلوی تغذیه سفره آب‌های زیرزمینی هم گرفته و زمینه مرگ آبزیان فراهم می‌شود.

یک خانواده درآتش «تنگه هایقر » سوخت

سه نفر از یک خانواده در آتش‌سوزی تنگه هایقر جان‌باخته‌اند. از میان آنها دو نفر نوجوان‌ و از عشایر فیروز‌آبادند. این اتفاق عصر دیروز رخ داده و هنوز اطلاعی از جان‌باختگان در دسترس نیست. آتش‌سوزی در تنگه‌ هایقر عصر دوشنبه آغاز شده و خبر مهار آن شامگاه سه‌شنبه اعلام شده بود اما با وزش باد شعله‌های وحشی، از ظهر دیروز بار دیگر جان گرفته و در ارتفاعات فیروزآباد، نیروهای مردمی که از روستاهای اطراف به کمک آمده بودند را کشت. در لحظه نگارش این گزارش گروه‌های حاضر در بلندی‌های هایقر بدون آب و غذا، ناامیدانه در حال مهار شعله‌های بلندند. اخباری درباره مصدومیت شدید چند تن نیز گزارش شده و فرمانده یگان سازمان جنگل‌ها از اعزام سه هلی‌کوپتر برای اطفای حریق و فرستادن نیرو خبر می‌دهد. حریق در این نقطه از استان فارس در کمتر از دو روز، گستره بزرگی از تنگه هایقر را سوزانده و هر لحظه ممکن است جان‌های دیگری را خاکستر کند.

«بهمن ایزدی سالمه. مهندس هاشمی سالمه. بچه‌های گروه سبزاندیشان ظاهرا سالمن. ولی متاسفانه با تماسی که داشتم… تعدادی از نیروهای مردمی… اونجا ما کشته دادیم… سه نفر اونجا فوت شدن (گریه) …..فراخوان بزنید و زنگ بزنید به آقای آزادی رئیس مدیریت بحران، بگید بالگرد اعزام کنن… نیروهای مردمی اونجا تلف شدن… بچه‌ها همه گرسنه و تشنه… آقای ایزدی، ایرج ایزدپناه، گرسنه و تشنه تو کوهن… بگو تا کی دست رو دست می‌ذارید؟خواهش می‌کنم سریع فراخوان بزنید. به هر جا لازمه اطلاع بدید…» صدا با گریه قطع می‌شود. صدای مجتبی اسفندیاری، یکی از فعالان محیط زیست منطقه کوله‌بارش را بسته و راهی سفر است. خبر بین گروه‌های مختلف محیط زیستی پیچیده. فعالانی که برای اطفای حریق همیشه آماده‌اند، یا در بلندی‌های تنگه هایقر حضور دارند یا در حال رفتن به این منطقه‌اند. تلفن‌ها در دسترس نیست. اسفندیاری به «پیام‌ما» می‌گوید: «مصدوم بودم و نتوانسته بودم به گروه‌های حاضر در منطقه اضافه شوم. تلفن مسئولان در دسترس نیست، نماینده مجلس و رئیس منابع طبیعی. فرماندار رفته به منطقه. از کوهنوردان کمک گرفته‌ایم. بچه‌های تشکل‌های مردمی از کوه مره‌سرخی و نورآباد هم در راه‌اند. اگر غروب برسد، دیگر از بالگرد هم شاید کاری برنیاید.» اسفندیاری که صدایش از گریه گرفته، این منطقه سخت‌گذر و پر از شیب‌های تند را خوب می‌شناسد و می‌گوید: «اگر آتش را درست مدیریت نکنند باز هم گر می‌گیرد. نمی‌دانم چطور نیمه‌شب گفتند آتش مهار شده. مگر نباید آتش 24 ساعت کنترل شود و بعد مهار را اعلام کنند؟ اگر این آتش مدیریت نشود شاید باز هم تلفات بدهیم.» صدا بار دیگر با گریه قطع می‌شود.
ساعت 17 روز سه‌شنبه، رحیم آزادی مدیر کل مدیریت بحران استانداری فارس از آتش‌سوزی هایقر و مرگ و مصدومیت چند نفر اطلاعات دقیقی هنوز ندارد و سوالات «پیام ما» را با چند جمله کوتاه پاسخ می‌دهد: «این آتش‌سوزی اطفا شده بود اما باز هم شعله‌ور شد. طبق گزارشی که داده‌اند، سه نفر فوت کرده‌اند. نمی‌دانم که این حادثه دقیقا چطور رخ داده. اطلاعات تکمیلی هنوز به دست ما نرسیده و از مشخصات این سه نفر چیزی نمی‌دانیم. نیروها برای پایش در منطقه بوده‌اند. اینها هم داشتند پایش می‌کردند. هلی‌کوپتر هم برای جابه‌جایی نیرو به منطقه رفته است.»
تنگه هایقر در 35 کیلومتری جنوب غرب فیروزآباد است، از چشم نوازترین عرصه‌های طبیعی فارس، در کنار سد هایقر. آتش‌سوزی‌ها که در قسمت شرقی این تنگه است، از دو نقطه شروع شد و طبق گفته مهدی غلامی، رئیس اداره حفاظت منابع طبیعی استان فارس شب سه‌شنبه دو بار «اطفا» شد، هرچند با وزش باد بار دیگر جان گرفت. «آتش سوزی در یکی از این نقاط به طور کامل مهار شده است، اما در یک نقطه دیگر همچنان ادامه دارد.» او دیروز به رکنا گفته است: «از روز دوشنبه 60 نفر از نیروهای جنگل‌بانی استان فارس به همراه برخی دوستداران طبیعت مشغول عملیات اطفای حریق هستند. تمام نیروهای جنگل‌بانی نیز لباس مخصوص اطفای حریق دارند و تعدادی لباس مخصوص نیز به دوستداران طبیعت تحویل داده شده است.» غلامی علاوه بر این گفت که همه نیروهای عملیات اطفا به دمنده مجهز هستند و ابراز امیدواری کرد که آتش تا پایان شب، به اتمام برسد.
جزییات جان‌باختگان
بهمن ایزدی، فعال محیط زیست شناخته‌شده، در منطقه حضور دارد، درست در جنوب شرقی تنگه. او به سختی تلفن را جواب می‌دهد و نفس‌نفس می‌زند. در آخرین لحظات نگارش این گزارش او جزئیاتی از جان‌باختگان اعلام می‌کند: «ناصر بهزادی، متولد 54، پدر خانواده؛ پسرش رضا بهزادی 19 ساله و حامد، پسرِ 18 ساله برادر خانم او. این خانواده جانشان را از دست داده‌اند. یک نفر هم به شدت سوخته و مصدوم شده و حالا در بیمارستان‌ است؛ جهانبخش بهزادی، پدر خانم ناصر بهزادی.» همه قوم و خویش این خانواده غم‌زده، در کوهی در فیروزآباد دور هم جمع شده‌اند و عزاداری می‌کنند. «آنها روستایی و عشایر اهل روستای چهارقاش‌ هستند.» حسین آرگیو، فرماندار فیروزآباد درباره چگونگی این اتفاق به ایسنا گفته است: «با گسترش این آتش‌سوزی، تعدادی از عشایر مشغول خاموش کردن آتش بودند که متاسفانه یک گردباد شدید موجب فراری دادن آنها می‌شود و سه نفر از آنان حین فرار از گردباد و آتش کشته و یک نفر نیز مصدوم شده است.»
آتش‌ افتاده در دره‌ها و جلو می‌رود. بهمن ایزدی می‌گوید اعلام کرده‌اند که نیروی تازه نفس به تنگه بیاید. نیروهای حاضر در منطقه فقط یک هلی‌کوپتر دیده‌اند؛ همانی که هفته پیش منابع طبیعی خبرش را اعلام کرد. ایزدی می‌گوید: «داستان این است که آقایان منابع طبیعی از اواسط پاییز پارسال مدام خبر دادند که ما هنگ هوایی درست کرده‌ایم و با آتش مقابله می‌کنیم اما آن هنگ کجاست؟ اگر هنگ بود که خانواده‌ها برای دفاع از طبیعت به آتش نمی‌زدند که جامعه محلی به این شکل دردناک عزادار شود.»
سه هلی‌کوپتر فرستادیم
مهدی عسگری، فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری به «پیام‌ما» می‌گوید: «آتش‌سوزی تنگه هایقر ساعت 3 بعد از ظهر دوشنبه شروع شد و با اعزام نیروهای منابع طبیعی و گروه های مردمی، تا ساعت سه بامداد اطفا شده بود. تعدادی از نیروها هم در منطقه ماندند تا کار پایدارسازی را انجام دهند. اما ساعت 12 ظهر آتش باز فعال شده و طبق آخرین اخباری که از مدیر کل منابع طبیعی استان فارس گرفته‌ام، متاسفانه سه نفر از عشایر در این حادثه دچار آتش‌سوزی شدید شده و فوت کرده‌اند.»
او درباره هلی‌کوپتر هم چنین توضیحی دارد: «به دلیل بحرانی بودن منطقه، یک بالگرد در استان داشتیم که در اختیار مدیر کل بود و الان در حال پرواز روی منطقه هستند؛ هم هم برای جابه‌جایی نیرو و هم انجام عملیات اطفای حریق. دو تا بالگرد دیگر را هم به منطقه اعزام کردیم که اگر نیازی به جابه‌جایی و اطفا باشد، استفاده شود. این بالگردها مجهز به بسکت اطفای حریق هستند.
بر اساس آخرین استعلامی که از منابع طبیعی گرفته‌ام، آتش تحت کنترل است اما به خاطر باد شدیدی که ظهر آمده، باعث این حادثه شده است. آقای صمدنژاد با بالگرد آنجا فرود آمده و در منطقه است.»
عسگری ادامه می‌دهد: «گفتند این افراد از عشایر هستند که به دلیل عرقی که دارند، آنجا بوده‌اند. البته آتش مهار شده بود و طبق آنچه می‌گویند آنها از منطقه کمی فاصله داشته‌اند اما وزش شدید باد باعث فعال‌شدن دوباره آتش و وقوع این اتفاق تلخ شده است.» به گفته او افرادی که در حال مهار آتش بوده و جان خود را از دست داده‌اند، تحت حمایت بیمه‌ای و قضایی خواهند بود. سازمان جنگل‌ها از خانواده‌های این افراد حمایت می‌کند.»
دور تا دورمان جهنم است
بهمن ایزدی می‌گوید: «حدود هزار هکتار سوخته و شاید بیشتر. باد چرخشی آمد و زبانه دودی که از درختان بنه و کیکم و سایر رویشگاه‌ها بلند می‌شد، شعله کشید؛ زبانه‌ای قطور که شاید 400 متر به هوا رفت. نیروهای مردمی همان‌وقت از روستاهای پاینن‌دست به کمک آمده بودند. همین شعله جانشان را گرفت.» گلایه‌های او بسیار است. «هر جا نشست و برخاست می‌کنیم، به مجلسی‌ها و مسئولان دیگر التماس می‌کنیم و دلیل می‌آوریم که این آتش‌سوزی‌ها عمدی است، اما کسی پی‌اش را نمی‌گیرد. دارند این مملکت را می‌خشکانند و از بین می‌برند. می‌خواهند زاگرس‌نشین‌ها را در به در کنند. داریم ضجه می‌زنیم که مقصران را پیدا کنید. این کشته‌های یک روز است. تا قبل از آن هشت کشته و بیشتر داشته‌ایم. داد می‌زنیم که منابع انسانی ما دارد از دست می‌رود اما انگار گوش شنوایی نیست. در این وضعی که عزادار طبیعت و دامنه‌نشین‌هاییم، نمک به زخممان می‌پاشند و برای ترکیه هواپیما می‌فرستند.» می‌پرسد: «چرا در کشور خودمان غریبیم؟ این نوجوانان پی برده بودند که درخت یعنی باران، باران یعنی حیات. برای همین به دل آتش زدند و خاکستر شدند. چه کسی دل شکسته و سوخته خانواده آنها را می‌دهد؟» ایزدی می‌بیند که دورتر، آن طرف تنگه‌ها، ارتفاع بلندی کنار آسیاب‌بادی، آتشی همین حالا شعله کشیده است. «نیرو نداریم. دور تا دورمان جهنم است. سیاهی است به جای سبزی. آتش است و دود. بعضی از نیرو ها آب هم ندارند. دیگر زهوارمان در رفته است. من اینجا آمده‌ام که فقط حواسم به بچه‌ها باشد، تا بی‌گدار به آتش نزنند. درخواستم فقط این است، که به فکر این درختان و به فکر مردمی که برای درختان دل می‌سوزانند باشیم. آن هواپیماهایی که برای تبلیغ به دیگران نشان می‌دهیم را به شکلی اثرگذار در بلندی‌های سوخته زاگرس بگردانیم.»

با مردم صادقانه حرف بزنید

|پیام ما| رهبر انقلاب در مراسم تنفیذ سیزدهمین دوره ریاست جمهوری، یکی از کارهای مهمی را که به مردمی بودن دولت کمک می‌کند، تعهد به گفت‌وگوی صادقانه و بدون پیرایه‌های سیاسی با مردم خواندند و افزودند: باید با مردم صادقانه حرف زد، مشکلات و راه‌حل‌ها را گفت و توقعات را بیان کرد و کمک‌های لازم را نیز به مردم تقدیم کرد.

مراسم تنفیذ ریاست جمهوری دوره سیزدهم، صبح امروز در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شد و رهبر معظم انقلاب اسلامی با تنفیذ رأی ملت، حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب کردند.
متن حکم تنفیذ که حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی‌گلپایگانی آن را قرائت کرد، به این شرح است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمّد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین
خداوند علیم و قدیر را سپاس می‌گویم که با فضل و عنایت خود، ایران را بار دیگر در آزمون سیاسی و اجتماعی انتخابات، سرافراز فرمود، و ملت عظیم‌الشأن، در شرایطی پیچیده و دشوار، با حضور پر معنا و عزّت‌آفرین خود، حاکمیت رأی مردم بر اداره‌ی امور کشور را نمایان ساخت، و با انتخاب شخصیتی مردمی و عالیقدر، از تبار سیادت و علم، و مزیّن به پرهیزگاری و خردمندی، و دارای سوابق درخشان مدیریت، عزم راسخ خود را بر پیمودن مسیر نورانی انقلاب که مسیر عدالت و پیشرفت و آزادی و عزّت است، نشان داد.
امروز میهن عزیزمان، تشنه‌ی خدمت و آماده‌ی حرکت جهشی در همه‌ی عرصه‌ها، و نیازمند مدیریتی با کفایت و جهادی و دانا و شجاع است که بتواند توانمندی‌های آشکار و نهفته‌ی ملت، بویژه جوانان را که بسیار فراتر از مشکلات است، بسیج کرده و به میدان کار و تلاش سازنده آورد؛ موانع را از سر راه تولید بردارد؛ سیاست تقویت پول ملّی را بجِدّ دنبال کند، و قشرهای متوسط و پایین جامعه را که سنگینی مشکلات اقتصادی بر دوش آنها است، توانمند سازد؛ مدیریتی که با مشی فرهنگی خردمندانه، مسیر اعتلای مادی و معنوی ملت ایران را هموار کرده، حرکت کشور به سمت جایگاه شایسته‌اش را شتاب بخشد.
اکنون با تشکر از مردم عزیز و با پیروی از گزینش آنان، رأی به عالم فرزانه و خستگی‌ناپذیر و کارآزموده و مردمی، جناب حجت‌الاسلام آقای سیدابراهیم رئیسی را تنفیذ و ایشان را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می‌کنم و از خداوند متعال توفیق و سربلندی ایشان و همکارانشان را مسألت می‌کنیم و یادآوری می‌کنم که رأی ملت و تنفیذ اینجانب تا هنگامی است که مشی همیشگی ایشان در پیمودن صراط مستقیم اسلام و انقلاب ادامه داشته باشد که به فضل الهی چنین خواهد بود ان‌شاءالله.»
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در سخنانی در مراسم تنفیذ این مراسم را متکی بر قانون اساسی و رسم بنیان‌گذاری شده به‌دست امام خمینی(رض) برشمردند و افزودند: این مراسم، مظهر موضوع بسیار مهم «جابجایی عقلانی، آرام و متین» در قوه مجریه و در واقع در مدیریت کشور است.
رهبر انقلاب، وجود تنوع سیاسی را از دیگر مضامین بسیار مهم مراسم تنفیذ خواندند و افزودند: گرایش‌های مختلف سیاسیِ دولت‌ها، نشان‌دهنده تنوع سیاسی در کشور و این واقعیت نشانه آزادی و سلامت انتخابات است.
ایشان با اشاره به برگزاری انتخابات در سلامت و امنیت کامل، از همه دستگاه‌های برگزارکننده انتخابات و تأمین‌کننده نظم و امنیت و به‌طور ویژه از ملت عزیز ایران صمیمانه تشکر کردند و افزودند: از مدت‌ها پیش توطئه تحریم انتخابات در محافل سیاست‌گذاری دشمنان طراحی و دنبال می‌شد و در داخل هم عده‌ای از روی غفلت و عده‌ای شاید از روی غرض همین خط را دنبال می‌کردند اما ملت پاسخ قاطع داد و با توجه به اوضاع و احوال، مشارکت خوبی در انتخابات داشت.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، جابه‌جایی قدرت در قوه مجریه را امیدآفرین برشمردند و گفتند: حضور افراد جدید با اراده‌های تازه و ابتکارات نو، برای همه به خصوص جوانان امید می‌آفریند که این امیدواری بسیار مغتنم است.
ایشان افزودند: این جابجایی برای صاحبان فکر و نظر و اندیشه نیز فرصتی است که با دقت و تأمل، خطاهای دوران گذشته را پیدا کنند و راه حل ارائه دهند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تکیه بر ارزش‌های انقلاب در تبلیغات انتخاباتی آقای رئیسی تأکید کردند: این مسیر درست باید ادامه یابد چرا که ملت را به حقوق اساسی خود می‌رساند و ایران را در جایگاه شایسته قرار می‌دهد.
ایشان در همین زمینه افزودند: ارزش‌های انقلاب مفاهیم موهومی نیست بلکه در سخنان امام بزرگوار، به طور روشن و مکرر بیان شده و باید همین سخنان ملاک قرار گیرد و دنبال شود.
رهبر انقلاب، ورود ملت به مسائل مختلف را کلید اصلی حل مشکلات خواندند و افزودند: پیگیری ارزش‌های انقلاب موجب افزایش انگیزه‌های مردم و ورود آنان به میدان می‌شود که این حضور بی بدیل و بی‌جایگزین، بسیار مغتنم و کارگشا است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تبدیل مردم را از یک جمع منفعل و پراکنده به مجموعه‌ای متحد، پرانگیزه، هدف‌دار و آرمانخواه، هنر اصلی انقلاب و امام خواندند و افزودند: هر عامل و عنصری که بتواند اتحاد، انگیزه و امید ملت را افزون و مردم را وارد میدان کند، مغتنم است که ارزش‌های انقلاب این ویژگی تعیین کننده را دارد.
رهبر انقلاب با اشاره به شعارهای انتخاباتی آقای رئیسی مبنی بر «مردمی بودن و از مردم شنیدن و در میان مردم بودن»، گفتند: مردمی بودن موضوع بسیار مهمی است و رئیس‌جمهور محترم و همکارانشان باید تلاش کنند این شعار در واقعیت محقق شود و به معنی واقعی و بدون در نظرگرفتن امتیازهای طبقاتی و گروهی، در میان همه مردم باشند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطر نشان کردند: البته حضور در میان مردم نباید موجب غافل شدن از ارتباط با نخبگان شود و ارتباط و تبادل نظر با نخبگان، لازم و مفید است. رهبرانقلاب با تأکید بر اینکه دولت باید مظهر وفاق ملی و نگاه ملاطفت آمیز به عموم مردم باشد، افزودند: یکی از کارهای مهمی که به مردمی بودن دولت کمک می‌کند، تعهد به گفت‌وگوی صادقانه و بدون پیرایه‌های سیاسی با مردم است. باید با مردم صادقانه حرف زد، مشکلات و راه‌حل‌ها را گفت و توقعات را بیان کرد و کمک‌های لازم را نیز به مردم تقدیم کرد.
توصیه بعدی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به دولت سیزدهم، شناخت ظرفیت‌های فراوان کشور و توجه جدی به آنها بود.
ایشان گفتند: این روزها از مشکلات و کمبودهای کشور گفته می‌شود که زیاد هم هستند اما ظرفیت‌های کشور در بخش‌های آب، نفت، معادن، بازار گسترده داخلی، همسایگان و استعدادها و آمادگی‌های حیرت‌آور جوانان، بسیار فراتر از مشکلات و فوق‌العاده هستند.
رهبر انقلاب خاطر نشان کردند: بدون تردید با این ظرفیت‌ها می‌توان بر مشکلات غلبه کرد به شرطی که خوب شناخته و سپس با تلاش خستگی‌ناپذیر و شبانه‌روزی به کار گرفته شوند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یکی دیگر از جنبه‌های مردمی بودن را مبارزه بی‌امان با فساد و مفسد برشمردند و افزودند: آقای رئیسی در مسئولیت قبلی، مبارزه با فساد را شروع کرد و اقدامات خوبی انجام داد اما اصل قضیه و بسترها و زمینه‌های فساد در قوه مجریه است که باید با آن به‌طور جدی مبارزه کرد.
ایشان فرارهای مالیاتی، انحصارهای بی‌دلیل، فعالیت‌های ناسالم سوداگرانه و سوء استفاده از ارز ترجیحی را نمونه‌هایی از موارد فساد برشمردند که باید با آنها با برنامه و پیگیری، مقابله کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حل مشکلات اقتصادی را نیازمند برنامه و حرکت براساس برنامه کلی طراحی شده دانستند و گفتند: با کارهای روزمره و اقدامات پیش‌بینی‌نشده نمی‌توان مشکلات را حل کرد ضمن آنکه همه بدانند حل مشکلات اقتصادی زمان‌بر است و مسئولان باید همه تلاش خود را به کار گیرند تا این زمان هر چه ممکن است کوتاه‌تر شود. ایشان سرعت عمل در تشکیل دولت را ضروری خواندند و افزودند: شرایط کشور اقتضا نمی‌کند که تشکیل دولت به تأخیر بیفتد بنابراین رئیس‌جمهور محترم در معرفی وزرای پیشنهادی و مجلس نیز در بررسی صلاحیت وزیران شتاب به خرج دهند. نکته پایانی که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند موضوع جنگ تبلیغاتی بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تلاش دشمنان برای تأثیرگذاری و مسلط شدن بر افکار عمومی کشورها از جمله مردم ایران از طریق جنگ نرم و جنگ تبلیغاتی و رسانه‌ای گفتند: اگر افکار عمومی یک ملت در اختیار بیگانه قرار گیرد آن ملت طبق میل بیگانه پیش خواهد رفت.
رهبر انقلاب با اشاره به وجود ضعف و کم‌کاری در کارهای رسانه‌ای و تبلیغاتی در داخل کشور خاطر نشان کردند: باید در این مسایل قوی‌تر و هوشمندانه‌تر عمل کرد.
به دنبال رفع تحریم‌ها خواهیم بود
در این مراسم همچنین حجت‌الاسلام ابراهیم رئیسی رئیس‌جمهوری اسلامی ایران گفت: مشکلاتی از جمله تورم ۴۴ درصدی، رشد فزاینده نقدینگی، افزایش بدهی‌های دولت، کسری بودجه، بیکاری و مشکل مسکن که به علت دشمنی‌ها و همچنین برخی ناکارآمدی‌های داخلی ایجاد شده، نیازمند اصلاح است و مردم توقع دارند اعتماد آسیب‌دیده آنان ترمیم شود.
رئیس‌جمهور با تأکید بر اینکه هر جا به رهنمودهای رهبری بی‌توجهی شد دچار مشکل شدیم، خاطرنشان کرد: به دنبال رفع تحریم‌ها خواهیم بود اما سفره مردم را به اراده بیگانگان گره نمی‌زنیم.
رئیسی گفت: «کسری بودجه، ثبات بازار سرمایه، کنترل تورم، کرونا و موضوع آب و برق» از جمله مسایل مهمی است که حل آنها فوریت دارد و دولت با نگاه به ۱۰ مسئله فوری، یک برنامه تحولی کوتاه‌مدت تهیه کرده است. رئیس‌جمهور افزود: برنامه تحولی چهار ساله دولت که به زودی در اختیار صاحب‌نظران قرار می‌گیرد، زمینه‌ساز اجرای برنامه توسعه هفتم خواهد بود.
او اظهار کرد پیام مردم تغییر وضعیت موجود بود. با توجه به رشد نقدینگی ۶۸۰ درصدی و تورم ۴۴ درصدی و افزایش سه برابری بدهی‌های دولت در پنج سال اخیر، وضعیت مردم را وضعیت مناسبی نمی‌بینیم چه به دلیل دشمنی دشمنان و چه به دلیل کاستی‌های داخلی.

ساختمان«بهشت» سهم چه کسی است

سوگل دانائی- تکلیف نوزدهمین شهردار تهران روز چهارشنبه، 13 مردادماه مشخص می‌شود. دقیقا یک روز قبل از برگزاری مراسم تحلیف شورای شهر ششم. دیروز در جریان آخرین بررسی برنامه‌های گزینه‌های شهرداری تهران، مهرداد بذرپاش که اکنون رئیس دیوان محاسبات کشور است، از حضور در شهرداری تهران استعفا داد. او در نامه‌ای که خطاب به مهدی چمران که به نظر می‌رسد گزینه نهایی ریاست شورای ششم شهر تهران، است، نوشته با «نظر به ضرورت انسجام در جبهه انقلاب» تصمیم گرفته تا انصراف دهد. در آن سوی ماجرا نیز رستم قاسمی در روزی که نوبت به ارائه برنامه‌هایش بود، در جمع اعضای شورای شهر منتخب حضور پیدا نکرد و به نظر می‌رسد که رئیس سابق قرارگاه سازندگی نوح نیز از بودن در رقابت شهرداری تهران انصراف داده است. اما با انصراف دیروز بذرپاش، گزینه‌های شهرداری تهران حالا 6 نفره شدند، 6 نفری که واکنش‌ها نسبت به دو نفرشان بیشتر از باقی نفرات است: علیرضا زاکانی و مازیار حسینی. مازیار حسینی گزینه محبوب بدنه شهرداری تهران است. او پیشتر معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران در دوره محمد باقر قالیباف بود. حسینی همچنین طراح و مجری بزرگراه صدر و امام علی (ع) بوده است. بدنه شهرداری این روزها در فضای مجازی با هشتگ «شهردار متخصص» سعی در دفاع و حمایت از عملکرد او دارند. حسینی برنامه‌هایش را با شعار: «طهران،‌ شهر زندگی» آغاز کرده است و یکی از اهدافش را تبدیل تهران به شهر رستگاری می‌داند. او مهم‌ترین چالش اجتماعی و فرهنگی شهر را کمبود مسجد و سایر مراکز دینی دانسته و افزایش آلودگی‌های محیطی را هم یکی از بحران‌های پایتخت تلقی می‌کند. اولین پیشنهاد حسینی در حوزه اجتماعی، مسجد محوری است. حسینی در برنامه‌اش کودکان کار را دیده است، پیشنهاد توجه به آن‌ها داده و گفته در راستای ارتقای شخصیت اجتماعی، سلامت روحی و حرفه‌آموزی باید از ظرفیت خیرین و گروه‌های جهادی و مسئولیت اجتماعی شرکت‌های بزرگ استفاده کرد. حسینی در حوزه محیط زیست و خدمات شهری نیز پیشنهاد، تهیه برنامه عملیاتی برای طرح جامع پسماند را داده است. او همچنین پیشنهاد بهره‌گیری از فناوری روز دنیا در احداث مجتمع زباله‌سوز مدرن و پاک را هم داده است. رقیب جدی حسینی، علیرضا زاکانی چهره‌ آشناتری برای عامه مردم است. او کاندیدای ریاست جمهوری بود که دقیقه نود برای پشتیبانی از ابراهیم رئیسی انصراف داد. زاکانی اکنون رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس و نماینده قم است طرفداران او در شورای شهر تاکید بر انتخاب شهرداری با «قواره ملی» دارند. در ابتدای برنامه خود چند واقعیت از شهر و شهرداری تهران نوشته است: 350 روز هوای غیرپاک، بدهی 70 هزار میلیارد تومانی، عدم مدیریت پسماند و عدم مسئولیت‌پذیری اجتماعی و … از نگاه او مهم‌ترین واقعیت‌های پایتختند. او در ابتدای برنامه‌هایش عبارت: «تهران کلان‌شهر الگوی جهان اسلام» را به کار برده است و به نظر می‌رسد که این عبارت شعار اوست. از نظر او تهران مطلوب باید: زیبا، پیشرفته، عاری از نابرابری و باهویت باشد. واژه‌هایی که البته توصیف دقیقی برای آن‌ها نشده است. اولین چالشی که زاکانی در حوزه اجتماعی و فرهنگی از آن نام برده، ناهنجاری و آسیب اجتماعی(اعتیاد، کودکان کار و زنان خیابانی) است. او فقدان هویت ملی، دینی و انقلابی شهر تهران را نیز دیگر چالش پایتخت در حوزه فرهنگی و اجتماعی دانسته است. زاکانی هم در راهبردهایش از مسجدمحوری یاد کرده است. زاکانی در حوزه محیط زیست مهم‌ترین چالش شهر را فقدان نگرش الزام به نگهداشت پایدار شهر دانسته است، کنترل و کاهش آلودگی‌های محیطی از راهبردهای اوست و اولین برنامه‌اش در این حوزه استفاده از نخبگان و توسعه پهداشت عمومی و بهینه‌سازی مدیریت پسماند و ترویج استفاده از انرژی‌های نو است. معصومه آباد، اسماعیل احمدی‌مقدم، هابیل درویشی و محسن پیرهادی نیز دیگر گزینه‌های رسیدن به کرسی شهرداری تهرانند. بعضی از فعالان شهری پیرهادی را نیز گزینه جدی برای تصدی شهرداری تهران می‌دانند، برنامه پیرهادی نسبتا کوتاه‌تر از باقی برنامه‌هاست، او که شعار تهران شهری برای زندگی را برای برنامه‌هایش انتخاب کرده است، فرهنگ دینی و انقلابی و پایداری محیط زیست را از اصول اساسی مدیریت خود دانسته است. پیرهادی در برنامه‌های خرد خود از حفاظت روددره‌ها و کاهش آلاینده‌های محیط زیستی نام برده است.

مواجهه با تغییر اقلیم، شهر به شهر

تغییرات اقلیم، باران‌های سیل آسا و خشکسالی‌های مکرر، آلودگی هوا و آلودگی صوتی، برای هرکدام باید چه چاره‌ای پیدا کرد؟ پیش از ما شهرهای بسیاری درصدد چاره‌جویی بودند، در یک شهر سوخت سبز جایگزین شده و در شهری دیگر از انرژی زمین گرمایی برای تولید برق بهره جستند. در این گزارش مروری داریم بر چند شهر بزرگ دنیا که با طرح‌های خاص محیط زیستی خود تبدیل به الگوی توسعه پایدار در جهان شده‌اند.

نیویورک: سوخت زیستی
«سوخت زیستی» یا سوخت سبز به سوختی گفته می‌شود که از زیست‌توده به ‌دست می‌آید. زیست‌توده (Biomass) منبع انرژی است که از مواد زیستی به دست می‌آید. چوب‌ها، گیاهان، مواد کشاورزی، فضولات دامی، فاضلاب و … همگی از زیست‌توده‌ها هستند.
در سال 2016 اولین مرکز تولید سوخت زیستی در نیویورک آمریکا تاسیس شد. در این مرکز روزانه بیش از 100 تن ضایعات مایع به سوخت سبز تبدیل می‌شود. شواهد نشان می‌دهد که این، تنها نیمی از توان این مرکز است و نیویورک قادر به تولید بیش از 200 تن سوخت زیستی در روز است.
نیوکاسل: انرژی زمین گرمایی و تولید برق
انرژی زمین ‌گرمایی (Geothermal energy) به انرژی حرارتی گفته می‌شود که در پوسته زمین وجود دارد.
این انرژی باعث تولید الکتریسیته زمین گرمایی می‌شود. الکتریسیته زمین گرمایی از جمله منابع انرژی پاک است که کمترین آسیب را به محیط زیست می‌زند. در حال حاضر 24 کشور جهان از انرژی زمین گرمایی برای تولید برق «الکتریسیته» استفاده می‌کنند که انگلیس نیز یکی از آنها است.
در واقع، نیوکاسل انگلیس یکی از مهم‌ترین مراکز تولید انرژی زمین گرمایی را دارد. این شهر از سال 2011 شروع به تولید و استخراج انرژی زمین گرمایی کرده است. پروژه زمین گرمایی یک پروژه علمی است و چندین مرکز تحقیقاتی و دانشگاهی با محوریت دانشگاه نیوکاسل در آن مشغول به کار هستند.
در راستای این پروژه، بیش از 12 گودال در نیوکاسل برای استخراج انرژی زمین گرمایی حفر شده که هر کدام بیش از دو کیلومتر عمق دارد.
سنگاپور: ابر درخت‎های مصنوعی
باغ گیاه‌شناسی یا پارک گیاه‌شناسی سنگاپور یکی از عجیب‌ترین و مجهزترین مراکز فناوری زیست محیطی در جهان است. این باغ در سال 2005 به دستور نخست وزیر وقت سنگاپور احداث شد و بعد از 7 سال تکمیل گشت. این پارک بیش از 250 هکتار وسعت دارد. در این مرکز درختانی غول پیکر به ارتفاع 22 متر وجود دارند.
نکته مهم درباره این درختان این است که هیچ‌کدام از آنها واقعی نیستند. درواقع، ابردرختان باغ گیاه‌شناسی سنگاپور درختان مصنوعی هستند که برای جذب انرژی خورشیدی و ذخیره آن ساخته شده‌اند. به جز این، درختان غول پیکر باغ سنگاپور نقش عمده‎ای را هم در تامین اکسیژن شهر و بهتر شدن هوا ایفا می‌کنند.
با این حال، وظیفه اصلی این درختان، ذخیره انرژی خورشیدی و تولید برق است. برای تولید برق، چند ده درخت که مجهز به سیستم سلول‌ خورشیدی هستند، نور آفتاب را به انرژی تبدیل می‌کنند. این درختان چنان به کمک سنگاپور آمده‌اند که باعث شده‌اند این شهر تبدیل به یکی از بزرگترین شهرهای سبز دنیا شود.
سیدنی: مسکن عمومی سبز
بدون شک سیدنی استرالیا یکی ازموفق‌ترین شهرها در تامین مسکن طبقات متوسط و پایین است. سیدنی به جز توسعه ساختمان سازی در تلاش است که خانه‌هایی را بسازد که برای محیط زیست هم مفید باشند. در همین راستا، پروژه یا به عبارتی کمپانی لیلیفیلد (Lilyfield ) که مسئول ساخت آپارتمان‌های مختلف در شهرهای استرالیا است توانسته نشان «ستاره‌سبز» (Green Star) را دریافت کند. این نشان به نهادهایی داده می‌شود که در زمینه توسعه فضای سبز شهری فعالیت مفیدی کرده باشند.
ساختمان‎ها و سازه‌های لیلیفیلد در سیدنی برای محیط زیست ثمرات بسیار زیادی داشته و دارد. این کمپانی ساختمان‌های خود را به شکلی طراحی می‌کند که سازگار با محیط زیست باشند. ایجاد شرایط تهویه طبیعی و دمای ثابت بدون نیاز به تعبیه سیستم‌های خنک‌کننده پرمصرف، ایجاد پارکینگ دوچرخه به جای اتومبیل، تعبیه مخزن جمع‌آوری آب باران و همچنین، نصب پنل‌های خورشیدی بزرگ در پشت بام‌ها همگی از ویژگی‌های ساختمان‌های این شرکت هستند که سیدنی را به یکی از بهترین شهرها در زمینه محیط زیست شهری تبدیل کرده‌اند.
استکهلم: مخزن کربن شهری
مخزن کربن (Carbon sink‎) یک مخزن طبیعی یا مصنوعی است که می‌تواند برخی ترکیبات شیمیایی حاوی کربن را برای یک دوره نامحدود نگه دارد. استکهلم یکی از اولین شهرهای است که در خود، یک مخزن کربن شهری ایجاد کرده است.
مخزن کربن استکهلم سوئد حدودا 8 هزار تن جسم زغال در سال تولید می‌کند. با این میزان تولید، سوخت موردنیاز حدودا 4 هزار خودرو سبز(green cars) تامین می‌شود. این تنها بخشی از سوخت فراهم شده سالانه توسط مخزن کربن است و قابلیت‌های این مخازن به مراتب بیشتر از تامین سوخت خودروهای سبز است.

دوگانه مدیریت منابع آب و تامین معیشت کشاورزان

هرچند اخبار مربوط به مسئله آب در خوزستان در روزهای اخیر و بعد از رهاسازی آب از کرخه، تا حدودی در رسانه‌ها به حاشیه رفت و کمرنگ شد، اما این مسئله همچنان حیات را در این استان تهدید می‌کند. خوزستان با دریافت مُسکنی موقت، برای مدتی کوتاه بحران را پشت سر گذاشته است، اما بارها بر این موضوع تاکید شده که بعد از اتمام ذخایر استراتژیک سد کرخه، مسئله ریشه‌دار آب در خوزستان به قوت خود باقی است و اقدام اصولی برای رفع آن هنوز صورت نگرفته است. یکشنبه شب گذشته، صفحه اینستاگرامی «سواد آبی» میزبان علی شهبازی، معاون مطالعات جامع آب سازمان آب و برق خوزستان بود تا علل و عوامل بروز بحران موجود خوزستان را تشریح کند. شهبازی معتقد است نمی‌توان تنها عامل را انحراف الگوی کشت دانست، چرا که این امر معلول عوامل بسیاری است که باید همه در کنار هم دیده و مورد بررسی قرار گیرند. گزارش «پیام ما» از این نشست پیش روی شما است.

مسئله آب در خوزستان در حدود یک ماه اخیر که این استان تجربه التهابات و اعتراضات اجتماعی را داشت، بیش از همیشه مورد توجه مدیران قرار گرفت. اما با ارائه راهکاری موقت، عجالتا تا پایان تابستان، با رهاسازی آب از سد کرخه و اقدامات دیگر برای خاموش کردن اعتراضات، مسئله آب در خوزستان تا حدی حل شد. اما اگر مدیران و تصمیم‌گیران بخواهند راهکاری اساسی برای رفع این مسئله در استان داشته باشند، در قدم نخست باید نسبت به ابعاد مسئله آب در استان اشراف کافی پیدا کنند. موضوعی که در تحلیل‌های ارائه شده در این مدت کمتر مورد توجه قرار گرفته و هر کسی از ظن خود یار خوزستان شده و دلیل کمبود آب در این استان را از دیدگاه خود بررسی و در مورد آن نتیجه گیری کرده است. نگاه‌هایی که با پیش‌فرض‌های اشتباه به نتایجی اشتباه می‌رسیدند و در برخی موارد تنها راهکار را در ارسال بطری‌های آب معدنی برای رفع تشنگی استان می‌دیدند.
یکشنبه شب گذشته علی شهبازی، معاون مطالعات جامع آب سازمان آب و برق خوزستان به تشریح شرایط محیطی و وضعیت منابع آب در خوزستان پرداخت و در پایان راهکارهایی را در این زمینه ارائه کرد. او در پاسخ به این سوال که مسئله آب در خوزستان چیست و چه ابعادی دارد؟ گفت: «قبل از اینکه به مسئله خشکسالی بپردازیم باید شرایط محیطی خوزستان را بشناسیم. باید ببینیم خوزستان از منظر وابستگی به منابع آب چه وضعیتی دارد و نیازها و مصارف آبی آن به چه صورت تامین می‌شود و بعد ببینیم چرا در این استان انقدر با بحران مواجه هستیم. در حال حاضر سه حوضه آبریز درجه 2 کشور، در استان خوزستان جاری است. حوضه کرخه، کارون بزرگ، زهره و جراحی. بیش از 90 درصد مصارف و نیازهای آبی خوزستان از طریق منابع آب سطحی و10 درصد از منابع آب زیرزمینی تامین می‌شود. این مسئله به تنهایی باعث می‌شود جایگاه آب خوزستان در کشور شکلی ویژه پیدا کند چرا که در غالب استان‌ها تمرکز بر منابع آب زیرزمینی است. آب زیرزمینی یک تفاوت بزرگ با آب‌های سطحی دارد و آن اینکه بهره‌برداران آن اثرات ناشی از خشکسالی و ترسالی بر منابع آب را کمتر لمس می‌کنند. چون عکس‌العمل منابع آب زیرزمینی به خشکسالی و ترسالی به شدت منابع آب سطحی یا حداقل به سرعت آن نیست. در استان‌هایی که تمرکز بر آب زیرزمینی است در خشکسالی سطح آب‌های زیرزمینی پایین می‌رود و زمانی که تعادل آبخوان‌های منطقه به هم می‌ریزد یا کاهش پیدا می‌کند، در غالب موارد عمق چاه را بیشتر می‌کنند. این یک تفاوت مهم است. این مناطق نسبت به خشکسالی و ترسالی آسیب‌پذیری نسبتا کمتری دارند و معمولا وقتی شرایط بسیار بحرانی باشد اثرات نمایان و بهره‌برداران متوجه آن می‌شوند. البته در حال حاضر این استان‌ها هم وضعیت خوبی ندارند چون غالب آبخوان‌های کشور بیلان منفی بسیار سنگینی دارند. یعنی تراز آب زیرزمینی با شیب بسیار زیاد در حال افت است. اما آب‌های سطحی یک تفاوت بزرگ دارند، به محض اینکه سیلاب یا خشکسالی اتفاق بیفتد اثرات آن در بهره‌برداری از منابع آب ملموس است.»
شهبازی با اشاره به اینکه در 20 سال گذشته توسعه قابل توجهی در استان اتفاق افتاده که در بحث مصارف و بارگذاری، رشد قابل توجهی داشتیم و سدهایی در خوزستان ساخته شده گفت: «آب در عمده مخازن سدهای خوزستان از بخش های بالادستی تامین می‌شود. جریانها و روان‌آبهای سطحی از بالادست وارد استان می‌شوند. اگر در استانهای بالادست که سرچشمه حوضه‌های آبریز را تشکیل می‌دهند بارش کم باشد، ذخایر سدهای خوزستان هم به همان نسبت و حتی با میزان بیشتری کاهش پیدا می‌کند. مثلا اگر در حوضه کرخه 37 درصد کاهش بارش داشته باشیم، در ورودی سدها با کاهش بیش از 50 درصدی روبه‌رو خواهیم بود»
معاون مطالعات جامع آب سازمان آب و برق خوزستان در خصوص اینکه سهم کم بارشی در بروز این وضعیت چقدر است؟ و در دو سال پر بارشی که پشت سر گذاشته شد، امکان ذخیره آب در سدها وجود نداشت و اگر داشت چرا این مهم صورت نگرفت می‌گوید: «در سال 98 بیشترین آوردها را در استان داشتیم، جزء سال‌های خاص و استثنایی بود و ما نزدیک به 50 میلیارد مترمکعب ورودی در استان داشتیم. بعد از این اتفاق به صورت مقطعی مجوزهای کشت برنج، خارج از الگوی کشت استان و فراتر از سطوح متداول کشت، صادر شد. این الگوی کشت به 200 هزار هکتار هم رسید»
شهبازی در خصوص رهاسازی آب کرخه برای آرام کردن موقت استان با تاکید بر اینکه آنچه در حال حاضر اتفاق افتاده است یک تسکین موقت است می‌گوید: «گذر از خشکسالی با تلاش یک دستگاه یا مدیریت چند دستگاه‌ امکان‌پذیر نیست. همدلی همه جامعه را می‌طلبد. موافقم که نباید به این شکل پس اندازمان را خرج کنیم، اما بعضی از نقاط رودخانه‌های استان مناطق حیاتی هستند و باید حتما آب به آنها برسد. در انتهای رودخانه کرخه و رودخانه نیسان تاسیسات تامین آب شرب داریم. آب به هر قیمتی شده باید به آنجا برسد. خط قرمز ما تامین شرب و حقابه‌بران مجاز است. اما به این نکته هم توجه کنید زمانی که ذخایر استراتژیک قرار است هزینه شود، تصمیمات به شکل دیگری اتخاذ می‌شود»
شهبازی در خصوص میزان تاثیر انحراف الگوی کشت در خوزستان، در بروز شرایط بحرانی در این استان می‌گوید: «باید علل مختلف را بررسی کرد، نمی‌توان تنها به این عامل اکتفا کرد. معیشت مردم استان و کشاورزان وابسته به آب سطحی است که نوسان قابل توجه دارد. به نظرم یکی از عواملی که در بروز این وضعیت نقش دارد این است که بیمه مناسب نداریم. بیمه یک موضوع بسیار تخصصی است. ما الگوی بیمه مناسب نداریم. بیمه‌ای که خیال کشاورز را راحت کند، تا زمانی که خشکسالی است معیشت او دچار خطر نمی‌شود. در این شرایط همراهی کشاورز را خواهیم داشت. همه‌چیز برنامه‌ریزی روی کاغذ نیست. ما باید معیشت مردم را هم در نظر بگیریم. انحراف الگوی کشت از نظر برنامه‌ریزی منابع آب حدود 80 درصد نقش دارد. اما نمی‌توان این عامل را به تنهایی در نظر گرفت. باید خودمان را بگذاریم به جای کشاورزی که این شرایط را دارد. او نه قصد صدمه به محیط زیست و نه آزار همشهری خود را در پایین دست دارد. اگر در قسمت هایی که کشاورزی وجود دارد، بیمه بیکاری مناسب برای کشاورز داشته باشیم، زمانی که او نمی‌تواند کشت داشته باشد در قالب یک برنامه استانی برای کشاورزی که مجوز بهره برداری از آب دارد، بیمه پایدار باشیم -. نه بیمه‌های مُسکن و گذرا برای یک سال- بسیاری از این آسیب‌ها کاهش پیدا می‌کند. یکی از راهکارها این است که دانشگاه‌ها الگوی مناسبی برای بیمه‌گر ارائه کنند، که هم برای بیمه‌گر سودآور باشد هم حاشیه اطمینانی برای معیشت کشاورزان استان فراهم کند. در حال حاضر من نمی‌توانم بگویم 80 درصد شلتوک در این شرایط نقش داشته، این شرایط معلول عوامل بسیاری است که باید همه با هم دیده شود»
شهبازی در توضیح این موضوع مطرح شده از سوی یکی از مخاطبان که مدیریت حوضه و افزایش سطح زیر کشت در بالادست کرخه شگفت انگیز و باورنکردنی است چرا از لاک خوزستان بیرون نمی‌آیید؟ مشکل فقط خوزستان نیست مشکل استانهای بالادست هستند می‌گوید: «با این موضوع موافقم. پیگیر این موضوع هستیم تا همانگونه که در استان خوزستان مدیریت خشکسالی ضروری است، باید در استان‌های بالادست هم با همین جدیت دنبال شود. مذاکرات مفصلی با مدیریت حوضه آبریز و وزارت نیرو داشتیم که در صورت اضطرار بتوانیم از احجام مرده سد سیمره استفاده کنیم که در سد کرخه تخلیه شوند تا نه مشکلی برای تونل دشت عباس ایجاد شود و نه برای خوزستان. ما اگر در مدیریت خشکسالی که شامل مدیریت منابع و مصارف است، دقت نکنیم خشکسالی عوارض شدیدتر عمیق‌تر و طولانی‌تر خواهد داشت. ترجیح ما این است که از ذخایر استراتژیک استفاده نشود، چون باید بتوانیم همان میزان مصرف شده را ذخیره کنیم تا برگردیم به شرایط نرمال»
مواردی که در این نشست به آنها اشاره شد، تنها بخشی از عوامل بروز بحران امروز در جلگه سبز خوزستان است. استانی که روزگاری یکی از پرآب‌ترین استانهای کشور بود و امروز بر اثر عوامل گوناگون تبدیل به منطقه‌ای خشک و تشنه شده است.

چهل روز حیرانی

پیام ما- دوم تیرماه 1400، اتوبوس حامل 21 خبرنگار محیط زیست در جاده روستای بیگم قلعه نقده واژگون شد و در این حادثه «مهشاد کریمی» خبرنگار ایسنا و «ریحانه یاسینی» خبرنگار ایرنا جانشان را از دست دادند و دیگر خبرنگاران با مصدومیت‌های کم و زیاد از مرگ جان به در بردند. این سفر که برای پوشش خبری وضعیت احیای دریاچه ارومیه انجام گرفته بود، ناتمام ماند و غم از دست دادن دو دوست و همکار را بر قلب بازماندگان گذاشت. حالا که چهل روز از آن حادثه می‌گذرد چند تن از حاضران در اتوبوس و دیگرانی که در این غم شریکند، شرحی از اتفاق افتاده و روزهای رفته نوشته‌اند.

| حمیدرضا میرزاده |

«مسئولیت‌پذیری» باید تمرین شود

چهل روز از ماجرای واژگونی اتوبوس خبرنگاران و از دست دادن دو جوان پر امید کشور، یعنی «مهشاد کریمی» و «ریحانه یاسینی» گذشته است. با این حال، گذشت این روزها باعث نشد تا داغ از دست رفتن این دو عزیز و آسیب‌های جسمی و روحی سایر دوستان فراموش شود. در این مدت اگر چه پیگیری‌هایی برای درمان آسیب‌ها و جبران لطمات اقتصادی از سوی سازمان حفاظت محیط زیست انجام شد (که البته برخی لطمات غیرقابل جبرانند) اما تاکنون هیچ مقامی به طور رسمی مسئولیت انجام این سفر مطبوعاتی و کاستی‌های آن را نپذیرفته است. هنوز دقیقا مشخص نیست که این برنامه با هزینه و مسئولیت ستاد احیای دریاچه ارومیه انجام شده یا سازمان حفاظت محیط زیست و ما خبرنگاران حوزه محیط زیست هنوز به درستی نمی‌دانیم که برای پیگیری حقوق عزیزان‌مان با کدام شخصیت حقوقی روبه‌روییم. کماکان هیچ مقام ارشدی از این دو نهاد درباره مسئولیت حقوقی خود کلامی به زبان نمی‌آورد؛ حال آن‌که این روزها بازار گفت‌وگوها و اظهار نظرها درباره موفقیت‌های ستاد احیای دریاچه ارومیه داغ است!سوالات و ابهام‌ها بسیارند: از چرایی اجرای این تور مطبوعاتی گرفته، تا نحوه برنامه‌ریزی برای انجام سفر و امکانات اقامتی و حمل‌ونقل تا مسائل پس از بروز سانحه و برخی اظهار نظرها چه از زبان مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست و چه از زبان مسئولان سایر دستگاه‌های مرتبط و مسئولان استانی هنوز عجیب و گیج‌کننده هستند. پیگیری قضایی خبرنگاران حاضر در سانحه ابعاد موضوع را روشن می‌کند.
اما نکته مهم این واقعه تلخ، عادی جلوه کردن فوت هموطنان در سوانح رانندگی و سوانح دیگر است. در این واقعه دو خبرنگار جان خود را از دست دادند، کمی بعد سرباز معلمان و تقریبا هر روز، افراد مختلف از اقشار مختلف قربانی سوانحی می‌شوند که محصول مجموعه‌ای از سهل‌انگاری‌ها، بی‌توجهی‌ها به قوانین و استانداردها هستند. مقصر چنین حوادثی قطعا یک فرد یا یک نهاد نیست اما نباید فراموش کنیم که مسئولیت همه افراد و نهادهای مرتبط هم یکسان نیست. از همه مهم‌تر از دست رفتن جان افراد و آسیب‌های سنگین به سلامت جسمانی و روحی آنها نیز به هیچ وجه طبیعی و عادی نیست. همین مجموعه سهل‌انگاری‌ها و بی‌توجهی‌ها نه فقط سوانح رانندگی که مسائل بزرگی همچون فرونشست زمین، بی‌آبی و مسایل محیط ‌زیستی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کوچک و بزرگ را رقم زده است و امروز شاهد تبعات تلخ آن هستیم. شاید اگر از همین حوادث به ظاهر کوچک که ابعاد فاجعه‌آمیزی در زندگی افراد درگیر آن دارند، آغاز کنیم و تمرین مسئولیت‌پذیری در جامعه را به اجرا بگذاریم، شاهد بسیاری از سهل‌انگاری‌ها و بی‌توجهی‌های رایج نباشیم. اما متاسفانه در همین اتفاقات هم کمتر کسی قبول مسئولیت می‌کند و گاه، مسئولانی هم که قصد دارند برخلاف رویه موجود مسئولیت خود را به گردن بگیرند و آن را اعلام کنند، توسط اطرافیان و مدیران بالادستی منع می‌شوند. در همین موضوع واژگونی اتوبوس خبرنگاران، حالا که چهل روز از وداع‌مان با مهشاد کریمی و ریحانه یاسینی گذشته، نه مسئولی استعفا کرده و نه کسی از مسئولان مستقیم برگزاری این سفر نافرجام مطبوعاتی عذرخواهی کرده است. کاش امیدی به مسئولیت‌پذیری مسئولان بازنشسته‌ای که همچنان در دستگاه‌های مختلف اجرایی و نظارتی بر سر کارند داشتیم! اما تنها امیدمان دستگاه قضایی و شکایتی است که به پیشگاه عدالت رفته است. کاش مسئولیت‌پذیری را تمرین می‌کردیم.

| فاطمه باباخانی |

زنده‌ام که روایت کنم

با هم حساب و کتاب می‌کنیم که از زمانی که اتوبوس واژگون شده تا امروز چند بار درباره‌اش نوشته‌ام، از همان جمعه شروع می‌شود و به همین نوشته می‌رسد. می‌گوید به نظرت زیاد نیست این همه نوشتن؟ می‌گویم کار من نوشتن است دیگر. می‌شود نوشت و حرف زد به ویژه درباره پرونده‌ای که هنوز باز است و ابعاد مختلفی دارد که جای بحث درباره آن زیاد است، حال من که تنها به روایت شاهدان و نزدیکان‌شان بسنده کرده‌ام. تصمیم به نوشتن این یادداشت که می‌گیرم یاد کتاب مارکز «زنده‌ام که روایت کنم» می‌افتم. در آن اتوبوس ما 21 خبرنگار بودیم که 19 نفر بازگشتیم، ما دو دوست و همکار عزیز را از دست دادیم. از این 19 نفر بیشتر جمع زخمی و صدمه دیده بودند و تعداد کمی جراحتی بر تن نداشتند. من یکی از آنها بودم که نمی‌دانم با چه محاسبه‌ای نه زخمی شده‌ام، نه کبود، نه شکستگی دارم و نه کوفتگی، تنها چند روز کمردرد و دیگر تمام. همین مولفه باعث شد چه در زمان تصادف و چه پس از آن در بیمارستان و بعد در هتل و در ادامه در فرودگاه و بهشت زهرا شاهد باشم‌، شاهد درد و رنج و غمی که بر دوستانم وارد شد‌، بر خانواده‌هایی که فرزندان‌شان را از دست دادند و مادران و پدرانی که ساعت‌هایی پراضطراب را گذارندند. از این روست که همچنان درباره‌اش می‌نویسم و تلاش می‌کنم روایت کنم آن روز و روزهای بعد را!‌ روز و ساعتی را که زندگی جمعی را تغییر داد،‌ امیدهایی را به خاک سپرد و خانواده‌هایی را تا پایان عمر داغ‌دار کرد.

| فروغ فکری |

روزهای تکرار ترس

سه شب بعد از دوم تیرماه بود که برای اولین بار لحظه به لحظه آن عصر تابستان را مرور کردم. از زمانی که در اتوبوس خوابم برد تا لحظه‌ای که چشم در چشم مضطرب راننده شدم که دستش به فرمان ماشینی ترمزبریده، از آینه عقب را نگاه می‌کرد و مهشاد بالای سرم ایستاده و با ترس خیره به جلو بود. سه شب بعد از آن عصر بود که لحظه‌ها را مرور کردم و کار هر شبم تکرار آن ترس شد. برای من که یک بار در کودکی و با پیکان بابا چپ شدن را تجربه کرده بودم، این ماجرا فرق داشت. بیست سال قبل وقتی ماشینمان چپ شد، همه سالم ماندیم. اما اینجا مهشاد زیر پاهایم جان داده بود و لحظه‌ای که من هنوز کمربندم را باز نکرده بودم، جسمش را دیده بودم که چون ماهی بیرون افتاده از آب می‌پرد. آن جسم آرام را. آن دست و پاها را که صاف در کنار تنش آرام گرفته بودند. من سه شب بعد از آن عصر یادم افتاد وقتی به کوه خوردیم و تمام شیشه‌های سمت چپ اتوبوس ترکید هنوز کمربندم را نبسته بودم و چشمانم هنوز می‌سوزد وقتی یادم می‌آید سنگ و شیشه چطور راهش را به اتوبوس باز کرد و یادم می‌آید وقتی خاک‌ها خوابید صدای فریادها چطور در کوه‌های پرپیچ پیچید و خبر مرگ مهشاد و ریحانه را به روستای بیگم‌قلعه نقده، به پیرانشهر و ارومیه و همه کشور برد.
اما بگذارید آنچه در این چهل روز بارها گفته شده را هم یک بار دیگر مرور کنیم. اینکه ستاد احیای دریاچه ارومیه و مدیران استانی این ستاد و سازمان محیط زیست بعد از حادثه چون غباری در هوا گم شدند و مسئولیتی نپذیرفتند. حتی یکی از دوستان آسیب‌دیده که چند روزی در بیمارستان ارومیه بستری بود دیروز برایمان گفت که کسی از دفتر این ستاد در استان حتی برای عیادت به سراغش در بیمارستان نرفته‌ است.بگذارید مرور کنیم که بی‌توجهی مسئولان برگزاری این تور برای امنیت اجرای برنامه و نبود پروتکلی برای تورهای کاری چه بلایی بر سرمان آورد و این بی‌توجهی را کنار قصور وزارت راه و حمل و نقل جاده‌ای بگذارید و در کنار همه اینها قصور راننده را و بعد هم در کنارش وجود جاده‌های ناایمن و اتوبوس‌هایی که معلوم نیست بر چه اساسی معاینه فنی گرفته‌اند را قرار دهید. آن وقت چشمانتان را ببندید و به همه آنها که هر روز عزیزی را در جاده‌ها از دست می‌دهند و صدایی از آنها نمی‌شنویم فکر کنید. به خانواده مهشاد و ریحانه و به ما فکر کنید که چهل روز است مدام حس می‌کنیم قرار است چپ شویم و زندگی باز هم روی وارونه‌اش را نشانمان دهد.

| آیسان زرفام |

چیزهایی که هرگز برای کسی نگفتیم

چیزهایی هست که هرگز برای کسی نگفتیم. چیزهایی که شاید بعضی از ما، آنها را با خود به گور ببریم. مثلا هرگز تعریف نکردیم که در آن لحظات که در آن قوطی آهنی به این سمت و آن سمت پرت می‌شدیم هرکدام با خودمان به چه چیزهایی فکر می‌کردیم. تعریف نکردیم از لحظه‌ای که اتوبوس واژگون شد تا زمانی که خودمان را از آن بیرون کشیدیم چه چیزهایی دیدیم. معمولا نمی‌گوییم از آن روز به بعد، به یک نقطه محو که خیره می‌شویم در حال دیدن صدباره و هزار باره چه صحنه‌ای هستیم. یا مثلا نمی‌توانیم از همه شایدها و اگرهای وسواس‌گونه‌ای که به مغزمان چسبیده زیاد حرفی بزنیم؛ اگر او جای من نشسته بود و من جای او، اگر در آن لحظه با یک دست او را نگه می‌داشتم، اگر آهن را با یک چیزی سریع می‌بریدیم و… .
بعضی اگرها هم وسواسی نیستند و واقعا برای آنها به دنبال جواب می‌گردیم، اگر به جای اتوبوس ون بود، اگر به ما می‌گفتند جاده امن دیگری هم وجود دارد، اگر می‌دانستیم اتوبوس سالم نیست، اگر میزبان سهل‌انگاری نمی‌کرد، اگر آمار تصادفات جاده‌ای در ایران اینقدر بالا نبود، اگر بخش گسترده‌ای از دلیل این تصادفات انقدر ساده و احمقانه نبود و … .
من نمی‌دانم همکاران دیگرم از آنچه در آن لحظات در ذهنشان گذشته حرف می‌زنند یا نه. اما من می‌خواهم آن را به شما بگویم. من در آن لحظات تنها به این فکر می‌کردم: «نمی‌خواهم اینقدر ارزان بمیرم.»

| زهرا رفیعی |

ما حیرانیم

نشسته‌ایم به کناری و نگاهمان خیره به دوردست است؛ اما روانمان در میانه اتوبوسی است که به ناگهان می‌کوبد به دیواره کوهی در جاده‌ای روستایی حوالی نقده. در کسری از ثانیه حادثه رخ می‌دهد. هیچ‌کسی روی صندلی‌اش نیست. خاک‌ها که فرو می‌نشیند، همه مهشاد را صدا می‌کنند که سه روز دیگر عروسی‌اش است. دست‌هایمان توان بلند کردن اتوبوسی را ندارد که نه تنها مهشاد که ریحانه را هم بلعیده است؛ حتی نمی‌توانیم مرتضی را از زیر اتوبوس گیر کرده بیرون بیاوریم. حیران در میان جاده از دوستانی که آسیب دیده‌اند مراقبت می‌کنیم و زار می‌زنیم تا نیروهای امدادی از راه برسند. چقدر آن دقایق طولانی است. کشاورزی با تراکتورش از راه می‌رسد و فریاد میزند: «اتوبوس بیردا نه‌ الیر؟» و ما هم نمی‌دانیم اتوبوسی که ترمز ثانویه‌اش قبل از سفر هم خراب بوده، در این جاده کوهستانی و پر پیچ و خم چه می‌کند؟ بدون مهشاد و ریحانه راهی بیمارستانی در نقده و سپس ارومیه می‌شویم. صبح روز بعد چهار نفرمان را که آسیبشان جدی است، شکستگی و خونریزی داخلی دارند در ارومیه می‌گذاریم و با تابوت‌های عزیزانمان برمی‌گردیم به تهران.روزگارمان از آن عصر چهارشنبه تا امروز که چهلمین روز خاکسپاری مهشاد کریمی و ریحانه یاسینی است همین است، تاریک و تباه. چشم‌هامان خیره به دوردست است و آرزو به دل داریم که ای کاش دچار بی‌تدبیری و اهمال مسئولینی نمی‌شدیم که در این چهل روز حتی حاضر به عذر خواهی و استعفا نشدند. این حادثه نیز به مانند بسیاری از حوادث مشابه در حال پیگیری حقوقی در دستگاه قضایی است اما امیدواریم کسی از مسئولان صدای مسافران اتوبوس‌های فرسوده را پیش از حادثه بشنود و مجوزهای تردد این ارابه‌های مرگ سختگیرانه تمدید کند.

| آسیه اسحاقی |

داغی که سرد نمی‌شود

می‌گویند هرجا که انسان باشد رنج هم وجود دارد؛ اما چه رنجی، رنجی که چهل روز است طعم آن را چشیده‌ام. چهل روز است که عصر چهارشنبه دوم تیر را هر لحظه مرور کرده‌ام. چهل روز است که چشمانِ گیرا و لبخند زیبای مهشاد و نگاه مهربان ریحانه، از پیش چشمانم کنار نمی‌رود. چهل روز است که هر شب کابوس می‌بینم و هر صبح با یاد دوستان از دست رفته، از خواب بیدار می‌شوم. هر چند دردِ گردن امان از من گرفته اما با خود می‌گویم کاش آنها هم بودند و مثل من فقط درد داشتند. به خانواده‌هایشان که فکر می‌کنم تنم می‌لرزد و خشمی فروخورده تمام وجودم را فرا می‌گیرد. مگر خشم و عصبانیت دردی را دوا می‌کند. مگر خشم و ضجه‌های خبرنگاران در بیمارستان، در لابی هتل ارومیه و در فرودگاه مهرآباد تاثیری داشته! به روز حادثه فکر می‌کنم، غم عالم به سراغم می‌آید. مگر می‌شود. ما همه خندان بودیم، شوخی کردیم. شادی کردیم اما روزگار توان شادی ما را نداشت که اینگونه آوار غم بر سرمان ریخت و روحمان را مچاله کرد و در همان اتوبوس جا گذاشت. حالا و در چهل روزگی نبود مهشاد و ریحانه همچنان با خود تکرار می‌کنم که چرا کسی پاسخگو نیست؟ چرا اتوبوس امن نبود؟ چرا اتوبوس ترمز نداشت؟ چرا خودروی امن‌تری در اختیار ما نبود؟ چرا هیچ‌کدام از مسئولان ستاد احیای دریاچه ارومیه و محیط زیست درباره این حادثه عذرخواهی نکرد؟ چرا کسی استعفا نداد و ده‌ها چرای دیگر، اما دریغ از پاسخ. این داغ سرد نمی‌شود. ما همچنان طلبکاریم. طلبکار عزیزانی که جانشان را به آسانی و با سهل‌انگاری و مدیریت غلط گرفتند. حالا که مسببان حادثه قصور خود را نپذیرفته‌اند و حتی حاضر به عذرخواهی نشده‌اند،‌ بدانند خبرنگاران حادثه‌دیده نسبت به موضوع بی‌تفاوت نیستند و پیگیر مطالبات خود از مقصران هستند تا حادثه‌ دیگری تکرار نشود. شاید این غصه را مرهمی باشد…

| مهتاب جودکی |

یک تلخی بی‌نهایت

روایت ما را کمتر کسی شنیده است. ما چهار آدم منتظر بودیم. من، سوگل دانائی، یاسمن طاهریان – که اولین روز کار ثابتش در تحریریه پیام‌ما بود- و امین شول، سردبیر روزنامه. انتظار کشنده است. ما چهار آدم منتظر بودیم که یک عصر چهارشنبه، واقعه‌ای سهمگین، کیلومتر‌ها دورتر از ما، آفتاب را از ما گرفت. تلفن زنگ خورده بود و من شنیدم که کسی آن طرف خط چند کلمه را بریده‌بریده می‌گوید؛ تصادف، کوه، کمک. صدای آیسان بود. بعدش را دیگر نشنیده بودم. فریاد زده بودم. گل‌های روی میز را پرت کرده بودم و دویده بودم دوباره سمت تلفن. دو نفر از ما توی آن اتوبوس بود. تمام دوستانم در آن هیولای آهنی بودند، تمام دوستانم.
گفته بودم فروغ به آن سفر برود که بعد از درگیری تلخ و طولانی خانواده‌اش با کرونا، کمی حالش خوب شود. با خبرنگاران اخت بگیرد، دریاچه ارومیه را دوباره از نزدیک ببیند، شاید که امید برگردد. خودم دلم به رفتن نبود. اضطراب هزار جاده‌ پیچ‌درپیچ در من تاب می‌خورد. تصویر جاده ایلام در سفر چند ماه قبل، پیش چشمم بود. راننده، خم جاده‌ها را تند و تیز رد می‌کرد، دلم به هم ریخته بود و دست مهشاد را سفت گرفته بودم و گفته بودم: «می‌ترسم». زده بودم زیر گریه. او هم ترسیده بود. با چشم‌هایش به من گفت.
آن عصر چهارشنبه که حالا چهل و دو روز از آن گذشته، ما چند ساعت منتظر مانده بودیم؟ انگار که هزار سال. ما از سرما یخ زده بودیم. فاطمه، مثل خبرنگاران جنگ، جزئیات حادثه را گفته بود. مثلا گفته بود که شانه زهرا آسیب دیده، نگار زنده است، هلی‌کوپتر رسیده و تنِ نازکِ مهشاد و ریحانه «هنوز» زیر آن هیولای سنگین است. تصویر نادیده آن همه تلخی، ما را کشته بود. شاید هزار سال بعد بود که کسی از گروه روابط عمومی سازمان حفاظت محیط زیست پای تلفن فقط گفته بود «مهشاد» و با صدای بلند گریسته بود و ما چهار نفر، کیلومترها دورتر، از حال رفته بودیم.
شب را چطور به صبح رسانده بودم؟ با چه جانی خودم را به فرودگاه رساندم و میان جمع عزاداران دنبال آشنا گشتم؟ در پاویون ریاست جمهوری، گفته بودند انتخاب کن: دوستان مرده؟ یا دوستان زنده؟ سر دو راهی مانده بودم و آخر خودم را انداخته بودم در آغوش دوستان بازمانده‌ام. و فرداروز، که مهشاد و ریحانه در خاک آرام‌ می‌گرفتند، دوباره از حال می‌رفتم.
همه این تلخی را ضرب‌ در تعداد بازمانده‌های حادثه اتوبوس خبرنگاران محیط زیست کنید، ضرب در همه بازماندگان حادثه اتوبوس سربازمعلم‌ها که درست یک روز بعد، ترمز برید و پنج نفرشان را کشت، ضرب‌ در همه جاده‌ها و اتوبوس‌هایی که آدم می‌کشند و کسی نمی‌گوید بس است و نمی‌پرسد چرا. انتظار سخت است. این تلخی بی‌نهایت، هر روز در ما تکرار می‌شود و ما را منتظر می‌گذارد.

دشت تشنه خراسان قربانی فو لادسازان

مجوز ساخت یک کارخانه فولاد جدید در سبزوار، در همین روزهای آخر دولت دوازدهم صادر شده است. این مجموعه دومین کارخانه فولاد این شهر خواهد بود و صدور مجوز برای آن به دلیل نیاز به آب فراوان این صنعت، آن هم در یکی از خشک‌ترین شهرهای کشور عاملی بوده تا فعالان حوزه آب، محیط زیست و شهری نسبت به آن واکنش نشان دهند. با وجود این واکنش‌ها اما تلاش‌ها برای دریافت این مجوز به نتیجه رسیده و قرار است به زودی به بهانه اشتغال‌زایی و توسعه شهر کلنگ ساخت این کارخانه را بر زمین بزنند.

آنطور که اسناد و شواهد موجود می‌گوید، این مجوز توسط علی‌اصغر عنابستانی، نماینده سبزوار در مجلس گرفته شده؛ نماینده‌ای که پیش از این نامش با سیلی زدن بر گوش سرباز راهور بر سر زبان‌ها افتاده بود. آنطور که عنابستانی در گفت‌وگویی با فلزات آنلاین گفته «برای ساخت فاز 2 مجتمع صنعتی پارس فولاد نیاز به اعتبار و ال‌سی از کشور چین است و بانک عامل باید در چین شناسایی شود». پیش از اینکه ساخت فاز دوم کلید بخورد، شرکت پارس فولاد سبزوار در سال 1394 تاسیس و در سال 97 راه‌اندازی شد. این کارخانه در منطقه جوین در شمال سبزوار واقع شده و حالا راه‌اندازی فاز دوم فولادسازی سبب شده بار دیگر نگرانی‌ها برای تامین آب این صنعت آب‌بر، آن هم در شرایط خشکسالی شدت بگیرد.
فعالان محیط زیست معتقدند ساخت این کارخانه بر اساس سند آمایش سرزمین خراسان و همچنین اطلس ملی فولاد ایران اشتباهی راهبردی است و می‌تواند در آینده‌ای نزدیک تبعات سنگین اجتماعی داشته باشد. سعید شعرباف، استاد دانشگاه و فعال حوزه شهری که از جمله مخالفان راه‌اندازی این کارخانه است به «پیام‌ما» می‌گوید این کارخانه با شعار اشتغال‌زایی و تولید می‌خواهد وارد عرصه شود اما آنچه در طول سالیان مختلف در کشور رخ داده نشان از آن دارد که اگر در جانمایی طرحی اشتباه شود، تبعات اجتماعی و محیط زیستی‌اش زودتر از هر چیز عیان می‌شود و نه تنها نمی‌تواند اشتغال‌زا باشد، بلکه باعث از بین رفتن مشاغل و زندگی مردم منطقه هم می‌شود. «میگویند 120 شغل ایجاد می‌شود. اما نمی‌گویند چه تعداد شغل در حوزه کشاورزی و دامداری و … از دست می‌رود. در مقیاس کلان این طرح‌ها اشتغال‌زا هم نیستند و حتی شنیده‌ایم که کارخانه قبلی هم برای تولید از تمام ظرفیتش استفاده نمی‌کند. با این اوصاف اصلا چرا نیاز به ساخت کارخانه‌ای جدید است؟»
بار دیگر اشتباه نکنیم
برای تولید هر یک تن فولاد، چیزی در حدود 230 هزار لیتر آب نیاز است اما بیشتر کارخانه‌های فولاد کشور در مناطق کم‌آب ساخته شده‌اند. به همین دلیل است که بر اساس سند آمایش سرزمین و اطلس فولاد ایران، پهنه‌ای پیشنهادی برای ساخت کارخانه‌های فولاد تعریف شده و در همین سندها بهترین مکان برای ساخت کارخانه فولاد در حاشیه سواحل خلیج فارس است؛ با این جانمایی به دلیل نزدیکی به آب دریا، می‌توان با تجهیزات آب شیرین‌کن، آب لازم را برای تولید به کارخانه رساند. آنطور که شعرباف می‌گوید از زمان تدوین این سندها شاید کمتر از پنج سال گذشته باشد و نیاز است حالا بیش از پیش به عملی شدن آنها توجه کرد. «در شهرهایی مثل خوزستان و اصفهان اشتباهی در سال‌های گذشته رخ داده و با وجود بی‌آبی گسترده کارخانه‌های فولاد در آنها ساخته شده. امکان برگشت هم وجود ندارد اما بار دیگر نباید اشتباه کرد. پرسش این است که چرا اصرار دارند که مجوز در همین دولت صادر شود و نگذاشتند در دولت بعدی جانمایی این طرح و هزینه و فایده‌اش بررسی شود؟»
به گفته این استاد دانشگاه، سند آمایش سرزمین خراسان قابل دفاع است و اتفاقا شهر سبزوار هم سند توسعه بسیار خوبی دارد که در آن به صراحت به محدودیت‌های سبزوار پرداخته شده و در انتها با ذکر جزئیات درباره پروژه‌های پیشران توسعه توصیه‌هایی آمده است. او می‌گوید: «در سند توسعه سبزوار حداقل از 50 پروژه برای توسعه شهر نام برده شده اما هیچ اسمی از کارخانه فولاد نیامده. موضوع ما در سبزوار کارخانه فولادی است که در کنار کارخانه فولاد دیگر نگرانی‌های فراوانی را برایمان ایجاد کرده. این شهر یکی از قطب‌های دامداری است و در حوزه صنعتی هم قطب معادن است و می‌توان در حوزه فرآوری معدنی وارد کار شد. چرا نباید در همین حوزه‌ها فعالیت گسترده شود؟»
عنابستانی اما در روزهای اخیر با توجه به انتقادات مطرح شده درباره ساخت این کارخانه گفته مجوز صادر شده برای (احیای مستقیم) است، نه فولادسازی. او در بخش دیگری گفته که «تکنولوژی جدید برگشت آب در احیای مستقیم بیش از 80 درصد است و برای همین نیاز آبی مقرر شده با ساخت تصفیه‌خانه اختصاصی از فاضلاب شهری سبزوار استفاده شود».
صحبت‌های عنابستانی اما بار دیگر مورد انتقاد فعالان حوزه آب قرار گرفته و بار دیگر نقدها به استفاده از تصفیه فاضلاب برای مصارف صنعتی را به میان آورده است. شعرباف هم معتقد است «احیای مستقیم که می‌خواهد برای کارخانه‌های دیگر مواد اولیه برای تهیه آهن اسفنجی تولید کند هم در این اقلیم عجیب است و باز هم فرقی ندارد. تکنولوژی‌های جدید ساخت که ایشان از آن صحبت می‌کنند هم حتی نتوانسته‌اند آنطور که باید و شاید به حفظ محیط زیست و زندگی بومیان کمک کنند و این در حالی است که بارها در این خصوص صحبت شده و دیده‌ایم تکنولوژی جدیدی هم در کار نیست».
دشت بحران‌زده خراسان
استان خراسان یکی از بحرانی‌ترین دشت‌های کشور را دارد و دشت خراسان با یک میلیارد و 200 میلیون مترمکعب کسری مخزن آب زیرزمینی آنچنان وضعیتش وخیم است که به سختی می‌توان از آن گذر کرد. این استان همچنین در حوزه شرب، دومین کلان‌شهر کشور و دومین کلان‌شهر مذهبی دنیا به حساب می‌آید و با وجود این تفاسیر اما توسعه صنعتی و ساخت کارخانه‌‌های متعدد، آن هم کارخانه‌های آب‌بر از جمله مناقشات اصلی میان فعالان حوزه آب و دولت‌ها بوده چنانچه ساخت کارخانه‌های فولاد و پتروشیمی در سال‌های اخیر سرعت گرفته و در همین زمان تنها سه کارخانه فولاد در نیشابور افتتاح شده است».
این وضعیت کلی اقلیم خراسان است، با دشتی تشنه و آبخوانی خالی. حالا قرار است در یکی از شهرهای این دشت تشنه کارخانه فولاد برپا شود. آن هم شهری که به گفته حجت میان‌آبادی، پژوهشگر هیدروپلیتیک و سیاست‌گذاری، آب شربش هم از روستاهای اطراف می‌آید. او می‌گوید: «در سبزوار مشکل تامین آب شرب وجود دارد. چاه بسیاری از کشاورزان به بهانه خشکسالی و کمبود آب بسته شده اما در بالادست برای تامین آب شرب شهر چاه حفر کرده‌اند. در این وضعیت یک کشاورز باید چه کند؟ کسانی که قوت پنج نسلشان را از زمین تامین کرده‌اند می‌گویند به ما نگویید نگران آب باشید. ما نگران آب هستیم. این شمایید که نگران آب نیستید.»
به گفته میان‌آبادی، استانی با تنش آبی و مشکل گسترده خشکسالی، بزرگترین آبشار مصنوعی و هفت دریاچه مصنوعی دارد و باید پاسخ دهند در این وضعیت بحرانی، آب این آبشار و یک میلیون مترمکعب نیاز سالانه دریاچه‌ها چطور تامین می‌شود و چطور کشاورزان و دامداران و روستاییان باید این وضع را ببینند و چیزی نگویند. «عدالت در تخصیص وجود ندارد و همین درد بزرگی است. از سوی دیگر باید بدانید مشکل اصلی این کشور سیاست‌گذاری در حکمرانی آب است.»
این کارشناس آب، به رویه اشتباه دیگری که در کشور پا گرفته و وزارت نیرو هم در مقابل آن پاسخگو نیست اشاره می‌کند: فروش فاضلاب شهری. «فاضلاب‌هایی که باید بخشی از آنها به آبخوان‌ها برگردد، در حال حاضر پیش فروش می‌شوند و به راحتی به مصرف صنعت می‌رسند. ماجرا در صرفه اقتصادی خلاصه شده و در نتیجه ابعاد اجتماعی، سیاسی طرح‌ها نادیده گرفته شده است. اتفاقی که در خوزستان شاهد بودیم هم از همین جنس است. خط لوله نفت و سد در کنار روستاها ساخته شده اما آب شرب ندارند. این نحوه توسعه مخرب در تمام سال‌ها فقط ویرانی به دنبال داشته است. رویکرد صنایع آب‌بر این است که از هر میزان آبی که هست استفاده می‌کنیم و بعد هم اعلام بحران کرده و در نهایت مجوز طرح انتقال آب می‌گیریم.»
از نگاه این پژوهشگر، سیاست‌گذاری‌ در حوزه آب همراه با آزمون و خطا بوده و هیچ برنامه راهبردی و تخصصی برایش نوشته نشده و راهی عادلانه طی نشده است. در عین حال مدیرانی که در طول سالیان گذشته تصمیمات اشتباه گرفته‌اند هم مورد بازخواست قرار نمی‌گیرند و هیچ وقت توجه نشده که پروژ‌ه‌های انتقال آب در همه جای دنیا آخرین گزینه است. «می‌گویند صنعت دو درصد آب مصرف می‌کند. اما این اشتباه و دروغ بزرگی است چرا که تبعات اجتماعی و زیست محیطی این طرح‌ها هیچوقت بررسی نشده. برای این طرح‌ها صرفا آمارهایی نوشته شده و هیچ کجا از پژوهشگری نخواسته‌اند تبعات طرح‌هایی از این دست را شهر به شهر و منطقه به منطقه بررسی کند چرا که سود اقتصادی در بررسی نشدن این موارد است.»
او تاکید می‌کند که وضعیت آب در خراسان بحرانی‌تر از آن است که بشود درباره‌اش گفت و با این وجود صدای متخصصان که می‌گویند طرح‌های آب‌بر را در این استان راه‌اندازی نکنید، آبشار و دریاچه مصنوعی نسازید و به فکر طرح‌های انتقال آب نباشید به جایی نمی‌رسد. میان‌آبادی می‌گوید: «برای انتقال آب از چابهار به زاهدان دستگاه پمپاژ آبی لازم است که جسمی پنج تنی را در هر ثانیه هفتصد کیلومتر طولی و 1400 متر در ارتفاع بفرستد.
چنین پمپاژ قوی‌ هزینه‌ای سرسام‌آور دارد اما لازم است بدانیم در کنار این هزینه‌ها مطالعات اجتماعی هم ندارند و همین حالا اگر از مسئولان آب منطقه‌ای بپرسیم که طرح انتقال آب هزارمسجد به مشهد در کدام نقاط باعث ایجاد بحران می‌شود نمی‌دانند.
همانطور که در طرح‌ انتقال آب ورزنه به یزد یا طرح‌های خوزستان چنین اطلاعاتی مطرح نمی‌شود.» میان‌آبادی در پایان تاکید می‌کند که مشکل آب در ایران بیشتر «اقتصاد سیاسی چند صد هزار میلیارد تومانی» و تعارض منافع است و اگر این مسئله حل شود، مشکل آب هم حل می‌شود.

دوران افراطی‌گری به پایان رسیده است

|پیام ما| رئیس دولت دوازدهم در آخرین روز کاری به روزهای اول آغاز به کارش در دولت یازدهم اشاره کرد. او گفت که در آن روزها امید در سراسر ایران موج می‌زد و تدبیر در این شرایط راحت‌تر از تدبیر در فشار جنگ بود. روحانی همچنین اشاره کرد که برخی فکر می‌کنند دوره «تندروی» آغاز شده است در حالی‌که دوره افراطی گری تمام شده است.

حسن روحانی روز دوشنبه و در آخرین روز دولت دوازدهم با مدیران ارشد دولت نشستی داشت. او در ابتدای این جلسه با بیان اینکه با افراطی‌گری به جایی نمی‌رسیم، گفت: با چنگ انداختن به روی صورت هم و تخریب همدیگر و هتاکی نسبت به یکدیگر به جایی نمی‌رسیم و نمی‌توانیم کشور را به پیشرفت برسانیم.
روحانی تاکید کرد که دوران تندروی و افراطی‌گری به پایان رسیده است، او افزود:«البته برخی فکر می‌کنند تازه آغاز شده که اشتباه می کنند.»
او همچنین به وضعیت کشور در روزهای آغازین پس از انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری و آغاز فعالیت دولت یازدهم اشاره کرد و گفت: «در آن روزها امید در سراسر ایران موج می‌زد و تدبیر دولت در سایه آن جاری بود. تدبیر در سایه امید آسان‌تر از تدبیر در فشار سایه جنگ و سختی‌ها است».
روحانی ادامه داد: «آ‌ن روز روزِ امید مردم بود که آثار آن را می‌شد در انتظارات مردم مشاهده کرد. این ‌آثار هم در داخل ایران و هم در افکار عمومی جهانیان قابل مشاهده بود و در همان امیدواری بود که کارهای عظیم و بزرگ به ثمر نشست.»
رئیس‌جمهور همچنین به اولین حضورش در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد اشاره کرد که در آن اعلام کرده بود که منطقه ما با یک فاجعه بزرگ، خشونت و تروریسم عظیم مواجه است و قطعنامه جهان عاری از خشونت و افراط‌گری را پیشنهاد داد که این قطعنامه به اتفاق آرا به تصویب رسید. روحانی این اتفاق را نشانه‌ای از نگاه امیدوارانه جهانیان به رویکرد دولت جدید ایران در آن رمان در منطقه خواند.
او با بیان اینکه در روزهای آغازین دولت یازدهم بدون اینکه دولت هنوز اقدام خاصی انجام داده باشد قیمت ارز شروع به پایین آمدن کرد، اظهار داشت: «وقتی گفتیم در ۱۰۰ روز اول گام‌های مهمی برای حل مشکلات برمی‌داریم برخی‌ها خودشان را به راهی دیگر زدند که گویا نمی‌دانند معنای این حرف چیست و برخی هم گفتند که در ۱۰۰ روز چه کاری می‌شود انجام داد؟»
او بیان کرد که اولین مصوبه دولت یازدهم احیای دریاچه ارومیه بود که در مجموع ۱۹ تصمیم برای آن گرفته شد و بلافاصله پس از آن اولین لایحه دولت را برای رفع موانع تولید با قید دوفوریت به مجلس شورای اسلامی ارسال شد.
روحانی با بیان اینکه دغدغه‌های دولت تدبیر و امید از نخستین روزهای فعالیت محیط زیست و رفع موانع از پیش روی فعالیت‌های اقتصادی بود، گفت:«در همان ۱۰۰ روز نخست و حتی پیش از پایان ۱۰۰ روز، اولین نتیجه تعامل سازنده با جهان را در حصول توافق با قدرت‌های بزرگ شاهد بودیم.»
او در ادامه صحبت‌های خود اعلام کرد که همچنان همانند سال ۹۲ اعتدال و تعامل سازنده در داخل و خارج را راه حل رفع مشکلات و نجات ایران می‌داند. رئیس دولت دوازدهم ادامه داد: «با افراطی‌گری و چنگ انداختن روی صورت هم و هتاکی نمی‌توانیم پیشرفت کنیم باید به این نتیجه برسیم که دوران افراطی گری به پایان رسیده و این راه اعتدال است که هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد.»
او با اشاره به اینکه در طول هشت سال گذشته اختلاف سلیقه جود داشته اما هر دو جناح به آینده امیدوار بودند، توضیح داد: «با وجود فرازونشیب‌های فراوان همه متفق بودند که کشور باید توسعه یافته و به الگویی برای منطقه و جهان تبدیل شود و راه اصلی رسیدن به این هدف تعامل سازنده با جهان، منطقه و دوستان‌مان است.» روحانی در ادامه صحبت‌های خود به مذاکرات برجام اشاره کرد و با بیان اینکه برداشتن هفت قطعنامه خطرناک علیه ملت ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد کار آسانی نبود، گفت: «همه کسانی که در عرصه مذاکرات هسته‌ای حضور داشتند از ابتدا می‌دانستند که این کار آسانی نیست و روزهایی بود که همه دوستان ما از ادامه دادن مسیر خسته و مایوس می‌شدند اما بنده همواره نسبت به موفقیت مسیر تعامل سازنده و مذاکره بر اساس آن اطمینان داشتم و بالاخره نیز این مسیر به ثمر نشست و قطعنامه ۲۲۳۱ خط بطلانی بر هفت قطعنامه خطرناک علیه ملت ایران کشید.»
رئیس‌جمهور خاطرنشان کرد: «کمتر کسی بود که باور کند امکان برداشتن این قطعنامه‌ها وجود دارد اما اراده ملت ایران و تلاش و تدبیر در سایه امید به نتیجه رسید و مذاکرات تحت هدایت مقام معظم رهبری و به پشتوانه حضور و حمایت مردم به ثمر رسید. در همان ایام وزیر خارجه آمریکا در میانه مذاکرات گفته بود که ما شاهد استقبال مردم اصفهان از دولت و رئیس‌جمهور ایران بودیم و این نشانه قدرت این دولت و مردم است و آن استقبال تاریخی در آن مقطع دنیا را تکان داد و البته حمایت همه مردم ایران بود که به دولت در میدان مذاکره قدرت می‌بخشید.»
روحانی با اشاره به این موضوع که ممکن است کسانی بگویند دولت در مسیر تعامل سازنده به موفقیت صد درصدی نرسیده است، گفت: «در مذاکره و تعامل هر دو طرف به دنبال رسیدن به موفقیت صددرصدی هستند اما طبیعی است که هیچ‌یک به این هدف نخواهند رسید.» رئیس‌جمهور در ادامه به به تاکید مقام معظم رهبری در ابتدای دولت دوازدهم بر «تعامل گسترده و سازنده با جهان» اشاره کرد و گفت:«درست است که مذاکره کردن سخت است و مذاکره نکردن و ایستادن در بیرون گود آسان اما راهی جز مذاکره و تعامل نداریم و دولت در همان ماه‌های نخست فعالیت خود با تکیه بر توانِ مذاکره کنندگان خود و با هدایت‌های مقام معظم رهبری کاری عظیم و بزرگ انجام داد.»
روحانی با بیان اینکه کسانی را که می‌پرسند خاصیت برجام چه بود، به نتایج برجام واگذار می‌کنیم، گفت: «می‌گویند هواپیماهایی که دولت مدعی است پس از برجام خریداری کرده کاغذی بودند؟! می‌توانید از مسافرانی که این هواپیماها را سوار شدند بپرسید که این هواپیماها کاغذی بودند یا واقعی؟ میلیاردها دلار سرمایه پس از برجام وارد کشور شد و حرکتی عظیم و بزرگ شکل گرفت که نتیجه آن به پایان رسیدن فازهای پارس جنوبی، گسترش معادن، احداث خطوط ریلی و بزرگراهی در سراسر کشور، رونق بنادر، ساخت سدها و ساخت و توسعه نیروگاهها و هزاران اقدام دیگر در مسیر توسعه ایران بود.» رئیس‌جمهوری با بیان اینکه گسترش پهن‌باند در سراسر کشور نیز یکی از دستاوردهایی بود که در نتیجه گشایش حاصل از برجام ایجاد شد، اضافه کرد: «اگر همچنان در شرایط تحریم و جنگ اقتصادی می‌ماندیم این دستاوردها بسیار سخت‌تر به دست می‌آمد اما در نتیجه آن گشایش دیروز توانستیم احداث بیست و هفتمین سکوی دریایی در میدان عظیم پارس جنوبی را جشن بگیریم در غیر این صورت همه این طرح‌ها نیمه کاره مانده بود و همچنان خاک می‌خورد.» روحانی افزود: «این فقط حرف من نیست که بگویم پس از برجام شاهد یک پیشرفت بزرگ در کشور بودیم.» بر اساس گفته روحانی، آمار رشد اقتصادی ۱۲.۵ درصدی در سال ۹۵ نرخ تورم تک رقمی برای چند سال، ایجاد ۷۹۰ هزار فرصت شغلی و مثبت شدن تراز تجارت غیرنفتی پس از ۶۰ سال نشان دهنده آن است که پس از برجام در اقتصاد کشور چه گذشت. رئیس‌جمهوری با اشاره به اینکه طبیعی است تفاهم و توافق با هیچ کشوری چه دوست و چه دشمن نمی‌تواند دائمی باشد، اظهار کرد: «خداوند خطاب به پیامبر خود می‌گوید که تو هر پیمانی که با کفار بستی از سوی آنان نقض شد اما مساله مهم این است که ببینیم در زمانی که پیمانی را منعقد کردیم بهترین کاری که می‌توانستیم انجام دهیم کدام بود؟»