بایگانی مطالب نشریه

نقص فلاسفۀ فارسی

لاک می‌گوید: «در همۀ زبان‌ها، واژه‌های خاصی هستند که اگر وارسی شوند، دریافته خواهد شد که در خواستگاه اول‌شان و در کاربرد اختصاص‌داده‌شده‌شان، بر هیچ ایدۀ واضح و متمایزی دلالت نمی‌کنند». شاید بهتر بود لاک اینگونه می‌گفت: اگر واژه‌های زبان وارسی شوند، دریافته خواهد شد که هیچ‌کدام، در نه در خواستگاه اول‌شان و نه در کاربرد اختصاص داده شده‌شان، بر ایدۀ کاملاً واضح و متمایزی دلالت نمی‌کنند.
به‌واقع، در معنی و مفهوم همۀ واژه‌ها می‎‌توان تشکیک کرد و معنی‌داری کامل هر لغتی قابل بحث است. هیچ لغتی چنان روشن و صریح نیست که بتواند همۀ مخاطبین را به یک فهم و معنای واحد برساند. عدم ثبات و تغییرپذیری، خصلت بلافصل همۀ لغات است، چنانکه در مورد تمام جهانیات نیز صادق است. این خصیصه، لازمۀ رشد و توسعه است. آنچه ثابت و قاطع باشد، نمی‌تواند تغییر پیدا کند و به رشد بیشتر دست یابد.
بی‌ثباتی و عدم قطعیت در کل جهان جاری است، اما در همۀ پدیده‌ها یکسان نیست. ثبات، درجه‌مند است. بعضی پدیده‌ها بی‌ثبات‌تر و تغییرپذیرتر هستند و بعضی ثابت‌تر و قاطع‌تر. چنانکه عنصر مایع، متغیرتر از عنصر جامد است و در عناصر جامد نیز، ثبات برخی بیش از برخی دیگر است. لغات نیز چنین‌اند، برخی از لغات ثابت‌تر و قاطع‌تر هستند و عده‌ای دیگر، متغیرتر و متزلزل‌تر.
در گونۀ گفتاری و عامیانه زبان، معمولاً بی‌ثباتی و تغییرپذیری بسیار بیشتر از گونۀ علمی است؛ چرا که زبان علم، همچون خودِ علم نیاز به ثبات و قطعیت دارد. اگرچه قطعیت صد درصدی، در هیچ‌جا یافت نمی‌شود، اما برخی مواقع، برحسب نیاز، ثبات و قطعیت بیشتری ایجاد می‌شود. گفتار و زبان روزمره، متغیّرتر و متحول‌تر از زبان علم است، زیرا دنیای روزمره متحول‌تر و متغیرتر از نسبت دنیای علم است و ذهن در زندگی روزمره، باید تحولات بیشتری را درک و دریافت کند.
تغییرپذیری و ثبات، دو روی یک سکه هستند. ممکن است لغتی در اوج ثبات و قطعیت خود، دچار تغییر و تزلزل شود و بار فهمی و معنایی متفاوتی پیدا کند. چنانکه «مهر» با ایجاد پدیدۀ «خانۀ مهر»، دچار تزلزل و تغییر شد. «خانۀ مهر»، اگرچه احتمالاً در ذهن مبدعش معنی و مفهوم صریح و روشنی داشته است، اما برای ذهن جمعی ایرانی بعد از بارگیری‌ای چندساله، به معنایی رسیده که بسا دورتر از «خاستگاه اول»‌اش است. چه بیشمار لغات فارسی که در سال‌های گذشته معنای قبلی خود را از دست داده و معنای جدیدی یافته‌اند، ازجمله «مصونیت»، «پاسخگویی»، «امید»، «روشنفکری»، «امنیت»، «حق شهروندی»، «توسعه»، «برابری» و …
به‌نظر می‌رسد، چنین نیست که لغات، درهمان «خاستگاه اول‌شان» و در زمان ایجاد شدنشان خالی از ایدۀ واضح و متمایزی باشند؛ بلکه لغتی که ساخته و بیان می‌شود، برای واضع و بیان‌کننده‌اش اشباع از معنی و مفهوم است. منتها لغات، برای معنی داشتن نیاز به بارگیری فهمی و معنایی دارند، و این امر، نه در فرد و ذهن فردی، بلکه در جمع و اذهان جمعی صورت می‌گیرد.
در جوامع علمی‌تر و باثبات‌تر، لغات، توسط اندیشمندان، تعریف و تشریح می‌شوند. در مورد یک لغت و مفهوم (البته لغات و مفاهیم بنیادین)، کتاب‌ها و رساله‌ها نوشته می‌شود. کتاب‌هایی که مرجع عموم مردم هستند. کتاب‌ها و رساله‌ها خوانده می‌شوند، راجع به آنها صحبت می‌شود و درنهایت یک لغت بار معنایی و فهمی لازمه را، با درصد بالایی از ثبات و قطعیت پیدا می‌کند. با تزلزل و تحول لغت، دوباره این لغت مورد بررسی و بحث قرار می‌گیرد تا دوباره به‌معنایی ثابت و البته رشدیافته‌تر دست یابد و این‌همه، با توجه به آنچه در جامعه و در بین عموم سخن‌گویان در جریان و در حال وقوع است، انجام می‌شود.
لغات خالی، «که خالقان یا حامیان‌شان، که یا در پی چیزی بوده‌اند تک و خارج از طریقۀ درک رایج، یا برای پشتیبانی کردن از عقایدی غریب، یا برای پوشاندن ضعفی که در فرضیه‌هایشان، ندرتاً ناکام بوده‌اند در وضع کردن واژه‌هایی جدید، و چنان واژه‌هایی که، وقتی به وارسی کردن‌شان برسیم، منصفانه می‌شود اصطلاح‌های بی‌معنی خواندشان»، از ذهن و زبان حذف می‌شوند و جایگزینی مناسب با تجربیات و فهم‌های تجربۀ شدۀ سخن‌گویان پیدا می‌کنند بی‌معنی شدن هر لغت، برابر است با از دست رفتن اندیشه و ذهنیتی که آن لغت را ایجاد و بارور کرده است. ذهنی که «مهر»، «عدالت»، «امنیت» و … خالی شود، چه چیزی را جایگزین آنها خواهد کرد؟!
farah_abutaleby@yahoo.com

وقت تجدیدنظر است

چند روزی از فاجعه دلخراش مرگ مهسا امینی می‌گذرد. در شرایطی که نزدیک به یک هفته از وقوع این فاجعه دردناک می‌گذرد، حتی یکی از مقامات مسئول و مرتبط با این پرونده از خانواده دردکشیده امینی و میلیون‌ها شهروند ایرانی که احساسات‌شان در پی مرگ مهسا (ژینا) به‌شدت جریحه‌دار شده، پوزش نخواسته است. نشانه‌ای هم از تغییر رویکرد پلیس دیده نمی‌شود. حال آن‌که شخصاً معتقدم این دومی یعنی لزوم تغییر رویکرد و کنار گذاشتن سیاست‌ها و راهبردهای اشتباه در بحث حجاب و عفاف، بسیار مهم است. این در حالی است که مردم چندان منتظر پوزش‌خواهی مسئولان نیستند و خواستار تغییر رویکرد هستند. در این میان اما باز می‌بینیم به‌عنوان مثال، معاون امور زنان رئیس‌جمهوری و حتی برخی نمایندگان مجلس که تا دیروز این سیاست‌ها را توجیه می‌کردند، از نامه‌نگاری با وزیر کشور و پیگیری برای روشن شدن ابعاد پرونده می‌گویند و مدعی این شده‌اند که خواستار برخورد با عاملان مرگ این دختر جوان هستند. اما این مسئولان از خودشان نمی‌پرسند کدام رویکرد غلط موجب این مسائل شده است. وقتی قرار است سیاست‌ها و راهبردهای کوچکترین تغییری نکند، برخورد با یک مامور که معذور است، چه دردی دوا می‌کند؟! تا وقتی برخی افراد صاحب قدرت و دارای تریبون صراحتاً از نیروی انتظامی می‌خواهند که با زنان جامعه به‌خاطر نوع پوششان برخورد شود، تغییری رخ نخواهد داد و چه بسا این مشکلات باز هم در اشکال دیگری تکرار شوند و تبعات وخیم‌تری هم به جا بگذارند. وقتی فرماندهی ناجا به دفعات تاکید دارد که برخورد با مقوله بدحجابی، ماموریت این نهاد انتظامی است، وقتی نهادها و ادارات را تحت فشار قرار دادیم که محدودیت‌ها را بیشتر کنند، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. جامعه نمی‌داند که چرا تا این میزان بر راهبردهای شکست‌خورده، پافشاری می‌شود. عقلای کشور باید صراحتاً خواستار کنار گذاشتن رویکردهای اشتباه و اتخاذ سیاست‌هایی جدید در حوزه اجتماعی باشند. سیاست‌هایی که متضمن حقوق اجتماعی شهروندان باشد و در عین حال به شکاف میان پلیس و جامعه نینجامد.

حکمرانی روستا را دریابیم

تجربه جهانی حاکی از آن است که نظام برنامه‌ریزی بالا به پایین و دستوری (آمرانه) موفقیت‌آمیز نبوده و بسیار پرهزینه و زمان‌بر است. به همین دلیل باید از رویکردهای مشارکتی (مشارکت فعال نمایندگان همه دست‌اندرکاران کلیدی در فرآیند سیاستگذاری و برنامه‌ریزی) و نظام برنامه‌ریزی دوسویه (رویکرد برنامه‌ریزی پایین به بالا و سپس بالا به پایین) استفاده کرد که شانس موفقیت بیشتری دارد و کم هزینه‌تر است.
اخیرا از واژه حکمرانی (معادل فارسی کلمه Governance) در ادبیات توسعه و پیشرفت، زیاد استفاده می‌شود. البته واژه حکمرانی به معنی حکومت کردن (Government) نیست و بیشتر به معنی فرآیند و نحوه تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری، سیاستگذاری و برنامه‌ریزی است. بدیهی است، یک حُکم، زمانی رواست و قابل پذیرش عمومی است که نمایندگان همه دست اندرکاران کلیدی و ذینفعان در فرآیند تهیه و تدوین آن حُکم یا سیاست یا برنامه نقش داشته و نظرات و دغدغه های ایشان به نوعی لحاظ شده باشد. مطمئنا چنین حکمی، در مرحله اجرا و پیاده شدن نیز با کمترین مقاومت مواجه خواهد شد.
حکمرانی روستا وقتی میتواند اثربخش و کارآمد باشد که همه بازیگران کلیدی نظیر اعضای شورای اسلامی روستا، دهیار، امام جماعت روستا، بخشدار و همچنین افراد معتمد محلی و نیز نمایندگان اصناف مختلف فعال در روستا (نظیر کشاورزان، باغداران، دامداران، زنبورداران، تولیدکنندگان صنایع دستی، صاحبان اقامتگاه بومگردی، خوش‌نشینان و …) در فرآیند تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی برای دستیابی به آبادانی و پیشرفت روستا، مشارکت فعال و موثری داشته باشند.
لازم است در هر روستایی، جلسات هم اندیشی منظمی تحت عنوان «شورای پیشرفت همه جانبه روستا» و یا «شورای برنامه‌ریزی روستا» و یا هر اسم مناسب دیگری تشکیل شود و مسایل و مشکلات روستا، در آن جلسات مورد بررسی قرار گرفته و با استفاده از خرد جمعی، چاره اندیشی به‌عمل آمده و راهکارهای مناسب برای حل آن مشکلات ارائه شوند. در این جلسات می‌توان از مسئولین محلی و یا روستا‌زادگان ساکن شهر دعوت کرد تا از نظرات و پیشنهادات ایشان نیز استفاده شود.
مطمئنا ایده و برنامه‌ای که از خروجی این جلسات حاصل شود، همه اعضای جلسه نسبت به آن احساس تعلق خاطر خواهند داشت و نه تنها در فرآیند اجرای آن، مقاومت و یا مخالفتی نمی کنند بلکه تلاش می‌کنند که آن برنامه به وجه احسن به اجرا درآید و در حفظ و نگهداری آن می‌کوشند.
در حکمرانی روستاا نباید هیچ گروه و قشری از اعضای جامعه طرد شوند. لازم است از ظرفیت و توان همه اعضای جامعه محلی از مرد و زن، پیر و جوان، کودک و نوجوان، شاغل و بیکار، بومی و غیربومی استفاده شود و فرصت های برابر به همه اعضای جامعه جهت مشارکت در فرآیند شناخت و تحلیل مسئله، ارائه راه حل و همکاری در فرآیند اجرای آن داده شود تا فضای شور و نشاط در محیط روستا فراهم شود و روحیه پویایی و شادابی افزایش یابد.
امید است با حُسن تدبیر و همکاری صمیمانه‌ اعضای شورای اسلامی، دهیار و امام جماعت روستا و حمایت درست و به موقع مسئولان محلی (بخشدار، فرماندار و دیگر مسئولین ادارات شهرستان)، بستر شکوفایی روستاها از طریق پیاده‌سازی حکمرانی خوب روستایی فراهم گشته و از توان و ظرفیت مردم محلی، بیش از پیش استفاده و از فشار کاری ادارات دولتی کاسته شود.

معمای چنارهای سر بریده

مردم محلی در محدوده پارک ملت تهران معتقدند که افرادی به صورت شبانه و هماهنگ با مدیران، درخت‌ها را قطع می‌کنند و تنه‌های درخت را به مافیای چوب می‌فروشند. مرد جوان و لاغر اندامی که اغلب شب‌ها برای ورزش به پارک می‌رود، این را می‌گوید: «هماهنگ هستند وگرنه چه کسی می‌تواند، بدون اطلاع مسئولان به درخت‌ها چپ نگاه کند. درخت‌ها را می‌برند و لابد چوب آن را می‌فروشند.». مدیر فضای سبز شهرداری تهران، رئیس اداره سبز منطقه 3 شهرداری تهران، رئیس دفتر پارک و کارشناسان و ناظرین شهرداری تهران این حرف‌ها را قبول ندارند و همگی از دو اصطلاح برای قطع کردن درختان استفاده می‌کنند.«رفع خطر» و «سربرداری». آنها با احتیاط در صحبت‌هایشان از بیماری قارچی می‌گویند که در سال‌های گذشته به جان چنارهای این خیابان افتاده و باعث مرگ تدریجی آنها شده است.

 

در ماه‌ها و سال‌های گذشته بارها درختان خیابان ولیعصر خبرساز شده‌اند؛ مثل سال 92 و قطع 6 اصله درخت در محدوده میدان ونک به بهانه آفت‌زدگی یا ماجرای خشکاندن 13 اصله چناری که مرداد امسال تصاویرشان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد.گاهی مالکان پروژه‌های ساختمانی در این‌باره مرتکب جرم شده‌اند و گاهی نیز انگشت اتهام به سمت عوامل محیطی، خشکسالی، آفت، عوامل شهرداری و پروژه‌های عمرانی و شهری رفته است ولی راز این درختان سر بریده و کنده‌های قطور باقیمانده چیست؟ آیا شهرداری برای کسب درآمدهای میلیاردی در حال فروش چوب درختان است؟ آیا چنارهای ولیعصر بیمارند؟ این بیماری از کی و چگونه به جان درختان افتاده است و چرا شهرداری تهران که وظیفه نگهداری از فضای سبز را دارد در این‌باره کوتاهی کرده است؟ آیا همان ابتدا امکان کنترل این بیماری که اصطلاح مدیران شهرداری برای آن «سرطان رنگی» است وجود نداشت؟ اگر چنین بیماری به جان درخت‌‌ها افتاده چرا مدیران شهرداری زودتر کنترل آن را به دست نگرفته‌اند؟
برای رسیدن به پاسخ این سوالات تماس‌های زیادی با مسئولان شهری گرفته شد و دو بار از محدوده پارک ملت بازدید صورت گرفت. بازدید نخست با بررسی میدانی محدوده ذکر شده در گزارش و شمارش درختان قطع شده یا سربرداری شده، انجام شد و بازدید دوم سه روز بعد به همراه رئیس اداره فضای سبز منطقه 3، کارشناس ناظر فضای سبز و رئیس دفتر پارک ملت. مشاهدات میدانی از ضلع غربی و شرقی پیاده‌روی خیابان ولیعصر نشان می‌دهد که تنها در همین محدود 700 متری تقاطع بزرگراه نیایش تا ورودی پارک ملت حدود 145 درخت طی سال‌های گذشته قطع یا سربرداری شده‌اند و این رقم جدای از درختانی است که پس از قطع یا سربرداری به روش روتبال جایگزین شده یا روی کنده‌های آنها با خاک و درختچه‌های دیگر پوشانده شده است.
پیاده‌ روی بی‌سایه
سرها را بریده‌اند و شبانه برده‌اند. خیلی از شب‌ها ساعت 12 که می‌گذرد، عده‌ای با اره برقی به جان درخت‌ها می‌افتند و آنها را در قطعه‌های کوچک‌تر سوار نیسان می‌کنند و می‌برند.
درخت‌ها سبز بودند؟
نه. اغلب آنها خشک بوده‌اند.
می‌دانید چرا خشک شدند؟
یک سال قبل از اینکه شروع کنند به قطع درختان به آنها مایع زرد رنگی را تزریق کردند، بعد که خشک شد با اره بریدند، روی نیسان بار زدند و بردند.
این اواخر هم دیدید؟
همین چند هفته پیش. من هر شب تا نیمه‌های شب اینجا هستم و این صحنه‌ها را می‌بینم.
پیرمرد از سی سال پیش روبه‌روی پارک و زیر سایه همین درختان نشسته و چای فروخته است ولی حالا دیگر سر ظهر سایه چنارها مثل سابق روی سر آدم‌ها نیست و فاصله درخت‌ها با یکدیگر نیز بیشتر شده است. در دفتر پارک ملت، مدیر بوستان حاضر به گفت‌وگوی رسمی نمی‌شود و می‌گوید که باید با شهرداری هماهنگ شود ولی در همان چند دقیقه صحبت آفتی را پیش می‌کشد که از سال‌ها پیش درختان را بیمار کرده است و اگر به موقع به داد درختان می‌رسیدند شاید حالا درختان کمتری با مرگ تدریجی روبه‌رو بودند.
قطع یک درخت مساوی خداحافظی است
حسین سیگارودی، معاون خدمات شهری و محیط زیست شهرداری منطقه ۳ تهران در یک گفت‌وگوی تلفنی توضیح می‌دهد که چنارها برای شهرداری اهمیت زیادی دارد و از همین رو برای درخت‌های خیابان ولیعصر قراردادی مجزا در نظر گرفته شده: «در کل تهران تنها همین یک قرارداد مجزا وجود دارد، رسیدگی مجزا و ناظران متفاوت دارد و یک مورد قطع درخت مساوی خداحافظی با ماست.» او معتقد بود که چون خیابان ولیعصر به عنوان اثر ملی ثبت شده کسی نمی‌تواند در آن درخت قطع کند و کنده‌ها هم از سال‌های گذشته بر جای مانده است. وقتی صحبت‌های مردم با او در میان گذاشته ‌شد گفت که مردم به دلیل ناراحتی این‌ها را می‌گویند و شهرداری حتی درخت خشک را هم بدون مجوز قطع نمی‌کند: «درخت نباید خشک شود اما وقتی خشک شد هر قدر به آن آب بدهند باز هم سبز نمی‌شود و باید برای آن تصمیمی گرفته شود. درخت ممکن است به هر دلیلی خشک شود و یکی از دلایل هم می‌تواند کم کاری یا ساخت و ساز باشد که یکسری از آنها تعمدی است و یکسری غیر عمد است.» چند سالی است که تصمیم‌گیری برای قطع یا سربرداری درختانی که به هر دلیلی خشک شده‌اند بر عهده کمیسیون ماده 7 شهرداری تهران است و برای جابه‌جایی آنها هم باید از همان مرجع حکم گرفته شود. شهرداری درختان خشک را در سامانه نهال ثبت می‌کند و مدارک درباره آن را هم ارائه می‌دهد. ناظران و کارشناسان کمیسیون هم باید در نهایت با بررسی شرایط و دلایل خشک شدن درخت درباره آن حکم صادر کنند. «کمیسیون اگر هم حکم بدهد حکم سربرداری است و اصلا بحث قطع کردن درختان مطرح نیست.» خیابان ولیعصر در محدود 4 منطقه شهرداری تهران است؛ از تجریش تا پارک وی تحت مدیریت منطقه یک است، از پارک وی تا همت منطقه 3، از همت تا چهارراه ولیعصر منطقه 6 و از آنجا تا راه‌آهن منطقه 11. در این سالها بارها در محدوده‌های مختلف این خیابان درخت‌هایی قطع شده‌اند و هر بار انتقادات زیادی متوجه شهرداری شده است و البته گفته می‌شود که هنوز تعداد زیادی درخت خشک شده در سطح این خیابان وجود دارد که مجوز سربرداری آن داده نشده است.
پیگیری از رئیس سازمان بوستان‌ها
عصر همان روز تلاش برای گفت‌وگو با علی محمد مختاری، رئیس سازمان بوستان‌ها و فضای سبز شهرداری تهران نتیجه داد و او نیز قطع درختان را رد کرد و گفت که تعدادی از این درختان برای جلوگیری از سقوط روی عابران و خودروها بر اثر باد شدید و رفع خطر سربرداری شده‌اند چرا که در آنجا تردد خودروهای عبوری و تعداد عابران پیاده زیاد است. سال گذشته پیروز حناچی، شهردار پیشین تهران از کاشت 4 هزار اصله درخت در سه سال منتهی به 1400 خبر داده بود و حالا مختاری همان حرف را تکرار می‌کند و می‌گوید که این درختان 10 تا 15 ساله و به روش روتبال کاشته شده‌اند و خیابان ولیعصر ساماندهی شده و حدود 300 اصله درخت لازم است تا این طرح تمام شود: «برخی درختان هم که سربرداری شده‌اند سرطان رنگی گرفته بودند و کمیسیون ماده 7 پس از کارشناسی مجوز اقدام درباره آنها را داده است چرا که اگر می‌ماند باعث صدمه به درختان دیگر می‌شد.» او از تعداد محدودی از درختان سربرداری شده و بیمار (حدود 11 تا 12 درخت) حرف می‌زند در حالی که طبق مشاهداتی که ابتدای گزارش مطرح شد، تعداد کنده‌ها تنه‌های باقیمانده درختان بیشتر است و طبق گفته‌های اهالی، اواخر هم قطع و سربرداری صورت گرفته است. مختاری با شنیدن این حرف‌ها می‌گوید؛ همراه شما کارشناس می‌فرستم ماجرا بررسی شود. «ارزش اکولوژیکی درخت مهم است و برای یک درخت 100 ساله هزینه‌های زیادی صرف شده است و هیچ کس بدون اجازه کمیسیون ماده 7 حق ندارد درختی را قطع کند. اجازه قطع درخت خشک را هم نمی‌دهیم تا مشخص شود چه کسی (کارشناس، منطقه یا پیمانکار) کوتاهی کرده است و مسلما این مسائل مشخص و بعد درخت قطع می‌شود.» روز بعد در تماس برای هماهنگی و همراه شدن با کارشناس دوباره صحبت با محمد علی مختاری به درازا کشیده شد و در طول گفت‌وگو بارها از او درباره بیماری قارچی چند اصله درخت و تعلل شهرداری در این باره پرسیده شد.
درست است که اگر چند سال پیش همان تعداد محدود مبتلا به قارچ به موقع درمان یا قطع می‌شدند بیماری به دیگر درخت ها سرایت نمی کرد؟ گویا شهرداری بنا به دلایلی قطع کردن آن چند اصله را متوقف کرده و بعد این بیماری به بقیه درختان سرایت کرده..
او در پاسخ به این سوال گفت: تعدادی از درختان آلوده خشک شده بودند و شهرداری قصد حذف آنها را داشت ولی مردم که اطلاعات فنی در این باره نداشتند، تصور کردند که که می‌خواهیم درختان را بی دلیل قطع کنیم و پیاده رو بسازیم بنابراین سر و صداهایی ایجاد شد.»

مشاهدات میدانی از ضلع غربی و شرقی پیاده روی خیابان ولیعصر نشان می‌دهد که تنها در همین محدود 700 متری تقاطع بزرگراه نیایش تا ورودی پارک ملت حدود 145 درخت طی سال‌های گذشته قطع یا سربرداری شده‌اند و این رقم جدای از درختانی است که پس از قطع یا سربرداری به روش روتبال جایگزین شده یا روی کنده‌های آنها با خاک و درخچه‌های دیگر پوشانده شده است

سربرداری‌ها در سالهای گذشته انجام شده است
ظهر دو روز بعد وحید اسماعیلی، رئیس اداره فضای سبز منطقه 3 شهرداری تهران به همراه ناظر ارشد فضای سبز منطقه و رئیس دفتر پارک ملت در پیاده راه ولیعصر ایستاده و همان حرف‌های سیگارودی درباره تعیین پیمانکار جداگانه در دو سال گذشته برای درختان ولیعصر را تکرار می‌کند و می‌گوید درختان ولیعصر حتی گیاه‌پزشک جداگانه دارند. درخت سربرداری شده را نشان می‌دهد و می‌گوید که این درخت‌ها قدمت 100 تا 150 سال دارند و با وجود تمام نگهداری‌ها ممکن است مبتلا به بیماری‌های قارچی چون فیتیله نارنجی شوند. «این خیابان پرترددترین محور تهران است و ریزگردها، انواع آلودگی‌ها، رشد جمعیت و رفت و آمدها بر سلامت درختان تاثیر دارد. در میان چند هزار درخت شاید چند اصله هم آسیب بیند و ذیل رای کمیسیون ماده 7 که متشکل از نمایندگان شورا و سازمان است جمع‌آوری یا سربرداری می‌شود.» البته در سال‌های گذشته به نحوه تصمیم گیری کمیسیون ماده 7 شهرداری نیز انتقاداتی وارد بوده است چرا که هر سه نماینده‌ای که در آن حضور دارند از حوزه شهری هستند و نهادهای محیط زیستی و منابع طبیعی در آن نقشی ندارند. در این کمیسیون یکی از اعضای شورای اسلامی شهر به انتخاب شورا، یک نفر به انتخاب شهردار(ترجیحاً باید معاون شهرسازی یا معاون خدمات شهری شهرداری) و مدیرعامل سازمان پارک‌ها و فضای سبز به عنوان اعضای تصمیم‌گیر حضور دارند.
در یکی دو ماه گذشته درختی قطع نشده است
اسماعیلی قطع درختان در یکی دو ماه گذشته را تکذیب کرده و می‌گوید که در ده ماه اخیر اصلا سربرداری نداشته‌اند و این کنده‌ها و تنه‌ها مربوط به یکی دو سال اخیر و بر اساس رای کمیسیون است؛ یا آلودگی داشته‌اند یا احتمال سقوط. «این درخت‌ها از ده سال گذشته تاکنون سربرداری شده‌اند ولی مواردی بوده که درخت دچار آلودگی بوده و سربرداری و تنه آن نیز تیمار شده است ولی مردم در اینگونه موارد به محض روشن شدن اره فکر می‌کنند درخت قطع می‌شود. از سوی دیگر اگر درخت‌ها را رفع خطر نکنیم، روی مردم یا خودروها سقوط می‌کنند و بعد به ما می‌گویید که چرا رفع خطر نکردید. اگر یک درخت آسیب ببیند و مجبور به رفع خطر شویم 50 اصله درخت می‌کاریم.» در طول بازدید بارها درباره تعداد مواردی که بر اساس رای کمیسیون ماده 7 در این محدوده سربرداری شده است سئوال شد ولی پاسخ روشنی داده نشد. تنه‌های درختی که با رای کمیسیون ماده 7 هرس و سربرداری می‌شود به دو منظور در ریشه باقی می‌مانند؛ نخست اینکه به آنها فرصت احیای دوباره داده می‌شود چون قارچ به بدنه سرایت کرده و از همان قسمت نیز هرس شده است و این نکته درباره تعداد محدودی از درختان درست است. در نهایت هم اگر درخت سبز نشود و کاملا از دست رفته باشد، بر اساس مکاتباتی که اداره فضای سبز منطقه 3 با سازمان زیباسازی انجام داده است، تنه‌های باقیمانده درخت‌ها یا به صورت المان شهری تزیین می‌شوند. البته اسماعیلی می‌گوید که اگر این تنه‌ها تبدیل به المان شهری نشوند با رای کمیسیون مجبور به جمع‌آوری آنها می‌شوند تا به جای آنها درختانی به صورت روتبال کاشته شود.
از اقدام دیر هنگام تا محدودیت سمپاشی
یکی از مهمترین سوالات درباره بیماری، خشکیدگی و قطع یا سربرداری چنارهای خیابان ولیعصر یا هر خیابان و مجموعه دیگری به ضرورت پیشگیری، درمان و جلوگیری از سرایت بیماری به درختان دیگر بر‌ می‌گردد؛ سوالی که پیش‌تر از رئیس سازمان بوستان‌ها و فضای سبز شهرداری تهران پرسیده شده بود و از اسماعیلی هم پرسیده می‌شود. او در پاسخ به این سوال به رئیس دفتر پارک ملت اشاره کرده و می‌گوید که محمودرضا سابقی، به عنوان یک گیاه‌پزشک اقداماتی نظیر سم‌پاشی و شستشو را برای از بین بردن بیماری‌ها انجام داده است: « بیماری به مرور زمان اتفاق افتاده است. در محور ولیعصر 3 هزار و نه درخت وجود دارد و 50 یا 25 درخت بیمار بین آنها هست که البته هنوز امید به درمان آنها داریم. این را هم در نظر بگیرید که این درختان از زمان پهلوی اول و بر اساس شرایط آب و هوایی، تردد و جمعیت آن زمان کاشته شده است ولی حالا در شرایط متفاوت امروز این موارد هم ناگریز شاید اتفاق بیفتد.»
محمودرضا سابقی پس از رئیس اداره فضای سبز منطقه توضیحات مفصلی درباره بیماری فتیله نارنجی یا شانکر سیتوسپورایی داد و اینکه در طول 10- 15 سال گذشته چنین آفتی درختان را رو به زوال و خشکیدگی برده است. فتیله نارنجی (شانکر سیتوسپورایی) نوعی بیماری قارچی است که اغلب روی درختان تحت استرس، خشکی و شرایط نامناسب محیطی، آسیب زمستانی ایجاد می‌شود و از آنجاییکه بیماری مسری است و امکان سرایت به درختان دیگر وجود دارد بنابراین اگر اقدامات درمانی نتیجه بخش نباشد، در نهایت درخت هرس، سربرداری و در نهایت قطع درخت می‌شود. مهمترین علایم این بیماری زخم یا شانکر روی تنه یا شاخه‌های آلوده است و اسپورهای قارچ نیز توسط باران و باد و حشرات، و همچنین وسایل هرس منتشر می شوند.
او می‌گوید 10-12 سال پیش 2 یا 3 اصله درخت بر اثر این قارچ دچار خشکیدگی شده بودند بنابراین از سوی شهرداری اقدام به حذف این درختان شد ولی برخی از روی تعصباتی که به فضای سبز داشتند – البته این تعصبات به جا هم بود- فیلم آن را در فضای مجازی منتشر کردند و از فیلم سوء استفاده شد و سر و صدای زیادی ایجاد شد بنابراین شهرداری کار را متوقف کرد و تا درباره دلیل آن اتفاق توضیحات و تشریحات لازم داده شود، بیماری به درختان دیگر سرایت کرد.
سرانجام قطع شدند؟
بله ولی سرایت کرده بود.
پس دیر اقدام شد؟
اقدام کردن که کاری ندارد اگر برای درخت رو به زوال مجوز گرفته شود در صورتی که کسی مسیر کار را انسداد نکند تیمار می‌کنیم و از سرایت جلوگیری می‌کنیم و اگر خشک شد پیکره آن را سریع معدوم می‌کنیم و حتی پیکره‌اش باید سریع سوزانده شود چرا که اگر وارد هر محیط دیگری شود و در آنجا درخت چنار باشد به آن هم سرایت می کند.
یعنی چوب همه سربرداری شده‌ها سوزانده می‌شوند؟
معدوم می‌شوند.حتی اگر دستور برسد که از یکسری از تنه‌ها محافظت کنید و باید در جایی دپو شوند که دپو شدند هم باید با مواد ضدعفونی کننده ضدعفونی شوند تا سرایت نداشته باشد.
در حال حاضر چند درخت مبتلا هستند؟
با کنترل و پیشگیری که با سموم گیاهی غیر مضر برای مردم انجام دادیم درختان کاشته شده را از این سرایت حفظ کردیم و پیکره درختان دیگر را از آلودگی گرفتیم و فقط داخل این درخت‌ها الان آلوده است.
تعداد درخت‌های آلوده؟
کل درخت‌هایی که خشک شده‌اند آلودگی دارند آمار دقیق ندارم ولی این عامل باید سریعتر حل شود تا درخت دیگری آلوده نشود.
یکی از نکته‌ها در سخنان رئیس دفتر پارک ملت این بود که همان 10-12 سال پیش وقتی شهرداری در حال سربرداری از درختان بیمار بود، عده‌ای با رسانه‌ای و سیاسی کردن ماجرا مانع آن شدند بنابراین بیماری به درختان دیگر سرایت کرد. این سخنان در حالی است ‌که در گذشته بارها پروژه‌های شهری حاشیه ساز شده‌اند اما مدیریت شهری عقب نشینی نکرده و کار خود را کرده است مانند افتتاح زودهنگام ایستگاه 7 متروی تهران در زمان محمد باقر قالیباف که پیش از ایمن سازی افتتاح شد ولی چند ماه بعد در دوره مدیریت شهری بعدی بر اساس بررسی‌های کارشناسی برای رفع نواقص متوقف شد.
درختان حاشیه خیابان ولیعصر در شرایطی دچار خشکیدگی و بیماری شده‌‌اند که به گفته‌ این کارشناس فضای سبز و حفظ نباتات درختان درون پارک ملت همگی سالم هستند: «‌عوامل آب و هوایی، آلودگی‌هایی که بر اثر تردد بی.آر.تی ایجاد می‌شود و گرمای زیاد بیماری آنها را تشدید می‌کند. وقتی ذرات آسفالت و ذراتی که بر اثر بارندگی شسته و به پای درخت می رود استرس و شوک ایجاد می کند و باعث فعالیت مضاعف عامل باکتریایی و قارچی می‌شود. اگر هنوز این ذرات وارد سیستم گردش شیره و آوند نشده باشد می‌توان آن را نجات داد ولی وقتی وارد شود و پوسیدگی ایجاد کند رو به زوال می‌رود و ضعیف می‌شود. علاوه بر این موارد ما توسعه شهری داریم و از همه مهمتر در شهر تهران با محدودیت سمپاشی مواجه هستیم چون نمی‌توان با سمپاشی غیرمتعارف سلامتی مردم را به خطر انداخت ضمن اینکه برای این کار به پشتیبانی و مجوز نیاز داریم. شاید سم موثری هم برای دفع این آفت باشد اما مخاطراتی دارد بنابراین این کار با محدودیت و حساسیت بالا انجام می‌شود. اگر داخل پارک درختی دچار قارچ شود سریع آن را قرنطینه و سمپاشی می‌کنیم ولی در پیاده‌رو به دلیل ترددها این کار دشوار است. در حال حاضر هم باید تمام پیکرهای آلوده و عوامل قارچی را بلافاصله خارج و ضدعفونی کنیم تا به درختان روتبالی که کاشته شده سرایت نکند چرا که چنار یک ساله از بین نمی‌رود؛ ده تا 15 سال زجر می‌کشد و بعد از بین می‌رود.»
بر اساس اطلاعات توکلی، ناظر ارشد فضای سبز شهرداری منطقه 3 در حال حاضر تعداد کل درختان موجود در خیابان ولیعصر در محدوده منطقه 3 حدود 3 هزار و 9 اصله است و تعداد درختانی که از این منطقه به عنوان درختان خشک در سامانه نهال ثبت شده 137 اصله است. در گزارش این کارشناس آمده است که در حال حاضر درختی در حال تبدیل شدن به المان هنری در این محدوده نیست و در ازای 137 اصله چناری که حدودا 2 سال پیش خشک شده و در سامانه نهال ثبت شده 200 اصله روتبال جایگزین و کاشت صورت گرفته است.
خیابان ولیعصر بلندترین خیابان خاورمیانه است که در سال 90 به ثبت ملی رسید و به گفته محمد حقانی، رئیس کمیته محیط زیست شورای چهارم دارای 60 هزار چنار کهنسال بود اما بر اساس آمارهای میدانی در زمان شورای چهارم یعنی حدود 5 تا 9 سال پیش تعداد چنارها به 8 هزار اصله رسید. درباره وضعیت و بیماری درختان چنار این خیابان تهران هیچ گونه پژوهش و کار میدانی یافت نشد ولی سال 91 مهران خاکی، دستیار علمی دانشگاه پیام نور مرکز بویین زهرا به همراه همکاران مطالعه‌ای موردی درباره تاثیر شانکر قارچی سیتوسپورا بر روی درختان چنار در شهرستان کرج انجام داده است. در چکیده این مقاله شانکر سیتوسپورا به عنوان یکی از شایع ترین بیماری‌های درخت چنار معرفی شده است.: «در ناحیه مرکزی شهرستان کرج، تعدادی از درختان چنار آلوده به این قارچ مورد بررسی قرار گرفتند و پس از بررسی های مذکور، مشاهده شد که این قارچ با تکثیر غیر جنسی بر روی پوست درختان ایجاد نوارهای باریک نارنجی رنگ شبیه به فتیله می‌کند و از درون با تخریب آوندها، باعث تضعیف تنه درخت می شود که این عامل سبب شده تا خشکی و ترک‌های منطقه‌ای و سطحی، خشکی شاخه‌ها، چروکیدگی و باز نشدن کامل برگ‌ها، ضعیف شدن شاخه های جوان و شکستگی آنها پدید آید.» در این مقاله برای مبارزه با این بیماری پیشنهاده شده بود: «می‌توان با جلوگیری از تضعیف این درختان در امر پیشگیری و برداشتن بافت‌های آلوده پوست درخت با ابزارهای مناسب و پانسمان سریع محل برداشت، در امر درمان این بیماری گام برداشت.»

خطر حذف پرندگان مهاجر

هر ساله در آستانه مهر ماه اغلب رسانه‌ها در بین چالش‌های مختلف محیط زیستی یک موضوع را به شکل گسترده‌ای پوشش می‌دادند: «کشتار پرندگان مهاجر در فریدونکنار و سرخرود». امسال اوضاع اندکی فرق می کند، نه از این بابت که کشتار پرندگان متوقف یا بهبودی در شرایط ایجاد شده است. بلکه در قرن جدید که سال اول آن با تورم‌، افزایش بالای قیمت برنج و بغرنج شدن شرایط اقتصادی اغلب مردم همراه بوده،‌ این پرندگان زیستگاه‌شان را از دست داده‌اند. مردم ساکن شمال ایران ترجیح می‌دهند به کشت دوم برنج با وجود هشدارهای مسئولان درباره کمبود آب در مازندران روی آورند، همچنان که پیشتر هم هشدارهای مدیران و فعالان محیط‌ زیست درباره شکار بی‌رویه پرندگان مهاجر را جدی نمی‌گرفتند. «محمود قاسمپوری» استاد دانشگاه تربیت مدرس در گفت‌وگو با «پیام ما» با تشریح وضعیت در زیستگاه‌های پرندگان مهاجر تاکید کرد در آینده‌ای نزدیک این مناطق عاری از پرنده خواهد بود.

 

شکار پرندگان مهاجر در فریدونکنار و سرخرود بیش از یک دهه موضوع مناقشه و گفت‌وگو بوده است. در سال جاری و چندی دیگر که مهاجرت شروع می‌شود، آیا شکار عامل اصلی از دست رفتن بخشی از جمعیت پرندگان خواهد بود؟
اغلب پرندگانی که در این منطقه صید می‌شوند در راسته مرغابی‌سانان جای می‌گیرند و شامل چند گونه اردک وحشی و غاز پا خاکستری می‌شوند. مکان‌های اصلی صید یا در دل مناطقی به نام دامگاه و یا بیرون از آن هستند. صید اردک‌ها در شبکه پوشیده شده‌ای از آیش‌های آبگیری شده برنج‌زارهای تراشیده بنام دامگاه است. آیش‌های خشک کشاورزی نیز محل دام هوایی برای صید غازها در خارج از شبکه دامگاه‌ها است. البته غیر از مرغابی‌ها، چنگرها نیز در تالاب‌های عمیق‌تر (لپو) صید می‌شوند. در دانش مدیریت حیات‌وحش بهره‌برداری مستمر و پایدار از جانوران یک امر تعریف شده است که به MSY مرسوم است و برداشت به آن مقدار خسارتی را متوجه جمعیت نمی‌کند. اما محاسبات MSY نیاز به یک سری مطالعات و جمع‌آوری اطلاعات اولیه دارد تا به عدد واقعی برداشت مجاز نزدیک شویم. این کار تاکنون صورت نگرفته لذا ما تنها از آمار سرشماری نیمه زمستانه که از اواسط ماه دی در سراسر کشور شروع می‌شود تنها می‌توانیم نوسانات کلی جمعیت را برآورد کنیم. طبق یافته‌های اولیه اداره کل محیط زیست مازندران در طول یک دهه گذشته عدد سرشماری نیمه زمستانه پرندگان به نصف رسیده است. این زنگ خطری است که به ما می‌گوید ممکن است این تالاب‌ها در آینده‌ای نزدیک به مناطقی عاری از پرنده تبدیل شوند.
شما به سرشماری انجام شده از سوی اداره کل مازندران اشاره می‌کنید. چقدر این سرشماری قابل استناد است و آیا این کار هر ساله انجام شده است؟
خطای سرشماری درست مانند خطای برآورد همواره وجود دارد، حتی برآوردهایی بوده که با یک دامنه بیان می‌شوند. مثلا جمعیت یک گونه از حیات‌وحش در یک پارک ملی هزار و ۲۰۰ راس به علاوه منهای ۲۵۰، این یعنی از ۹۵۰ تا هزار و ۴۵۰. حالا ممکن است سوال شود این تخمین‌های منعطف و نه چندان دقیق چه کاربردی دارند؟ برای مفید بودن این نوع تخمین‌ها دلایل زیادی وجود دارد که مهم‌ترین آن ارزش مقایسه‌ بین سال‌های مختلف و مشاهده روند تغییرات است. اولین شرط نیز برای درک صحیح یک روند در طول سالیان مختلف یکسان بودن شرایط مطالعه، روش‌ کار، امکانات مشابه، زمان صرف شده و تجربه عملیاتی یکسان برای همه‌ سال‌ها است. در سرشماری نیز ما با روش total count مواجه هستیم یعنی شمارش همگانی پرندگان. دوربین و تلسکوپ‌های زمینی در چند نقطه مستقر شده و افرادی که شناخت خوبی از پرندگان دارند اقدام به شمارش می‌کنند. شاید ما نتوانیم مانند اسکاتلند جمعیت موجود کلونی پرنده‌ای مانند گانت را روی یک صخره دریایی هزار و ۸۴۳ قطعه شمارش کنیم اما گفتن ۲ هزار به صورت گرد شده هم برای تیم‌های کم تعداد ما مناسب است به شرطی که همین دقت به‌صورت نسبی در تمام سال‌های قبل تا بعد پیاده شود. در فریدونکنار شمارش سالانه حدود ۱۵۰ هزار پرنده به روش total count اکنون به کمتر از نصف رسیده. یعنی حداقل ۵۰ درصد کاهش جمعیت رخ داده است.
در این بازه زمانی یک دهه‌ای آیا عوامل تهدید و کشتار پرندگان ثابت بوده است؟
به نظر من ثابت نبوده. برداشت‌ها آزمندانه‌تر شده و افزایش فشار صید غیر‌قابل انکار است. مثلا در بسیاری از دامگاه‌ها صید غاز و مرغابی به روش قفس (کِرِس) وجود نداشت یا هر صیاد در دامگاه خود تنها یک عدد از این نوع دام را تعبیه کرده بود. اما اکنون اغلب صیادان هر کدام ۲ الی ۳ کرس دارند. تصاویر هوایی نیز این موضوع را نشان داده است. علاوه بر آن با مرور تصاویر زمان‌دار ماهواره‌ای مثلا تایم‌لپس گوگل ارث به خوبی متوجه تخریب یکی از قدیمی‌ترین دامگاه‌ها یعنی سرخرود شرقی می‌شوید. توسعه شهر به طرف زیستگاه پرندگان نیز بی‌تاثیر نبوده است.
افزایش قیمت برنج آیا تاثیری در وضعیت زیستگاه‌های پرندگان مهاجر در این منطقه داشته است؟
کشت دوم در یکی از زیستگاه‌های خوب منطقه به نام دامگاه ازباران، باعث عقب افتادن قرق و تاخیر در برقراری امنیت آن به مدت ۲ ماه بیشتر از حد معمول شده است. تصاویری از قطع درختان گوشه‌ای از دامگاه مذکور نیز در شبکه‌ها پخش شده که نشان می‌دهد این کار با هدف تبدیل به زمین کشاورزی انجام شده است. در نظر داشته باشید سابق بر این یک تعادل عرفی از نوع قومی و خویشاوندی بین دامگاه‌دار و برنجکاران وجود داشت که کشاورزان را به دلایل اخلاقی از کشت دوم منع می‌کرد. اکنون شرایط اقتصادی به طرف رفع این ملاحظات سوق پیدا کرده و نیاز معیشتی جدی‌تر از گذشته خود را نشان داده است. هر دامگاه‌دار اگر بخواهد گوشه‌ای از دامگاه خود را تخریب و به مزرعه برنج تبدیل کند تمامیت دامگاه و امنیت آن به کلی مخدوش خواهد شد. کافی است ۲۰ درصد از درختان حلقه مدور یک دامگاه قطع شود، آنگاه آن منطقه ارزش زیستی و امنیتی خود را برای پرنده از دست خواهد داد.
بنابراین امسال و سال‌های بعد ما با وضعیتی به مراتب‌ بدتر از سال‌های گذشته مواجه خواهیم بود؟ در این شرایط که پرندگان با خلا زیستگاه مواجه می‌شوند چه گزینه‌هایی خواهند داشت؟
حقیقت این است که ما با روند اعجاب‌انگیزی از گذشته تا کنون اغلب زیستگاه‌های مناسب مرغابی‌های وحشی را به شهر، روستا، زمین کشاورزی و دیگر انواع کاربری تبدیل کرده‌ایم. در حالت طبیعی وقتی یک زیستگاه ارزش‌های خود را از دست دهد پرندگان آن منطقه اعم از مقیم یا مهاجر زیستگاه جایگزینی را به جای آن انتخاب می‌کنند. اما وقتی دقت می‌کنیم می‌بینیم در بین بیش از ۵۰۰ تالاب بزرگ و کوچک در شمال ایران، کمتر از ۱۰ درصد آن مامن خوبی برای پرندگان است. لذا ترک زیستگاه در اولین پیامد خود به منزله نابودی و اضمحلال جمعیت پرندگان است. در بیرون از دامگاه اولین چیزی که محتمل است رویارویی با شکارچی تفنگ به دست است.
به نظر شما در این همه سالی که پرندگان به این منطقه آمدند و هر ساله در این فصل انرژی ما صرف انتقاد از محیط ‌زیست برای عدم مقابله با دامگاه‌داران بود، راه دیگری داشتیم که امروز در این وضع قرار نگیریم؟
بله، همینطور است که می‌فرمایید. ما از دیرباز یک منطقه که جزو منابع ملی نبوده عنوان پناهگاه حیات وحش را ثبت کردیم و آن را به برچسب‌هایی مانند تالاب بین‌المللی مزین کردیم. بارها و بارها طرح‌های گردشگری با هدف معیشت جایگزین مطرح شد بی آنکه در آن جدی باشیم. به شخصه آینده خوبی برای آن متصور نیستم مگر سرمایه‌گذاری هدفمند برای تبدیل مکان صید و شکار به منطقه ویژه پرنده‌نگری به طوری که درآمد قابل قبولی برای ذینفعان محلی داشته باشد.
و به نظر شما پرنده‌نگری می‌تواند چنین درآمدی ایجاد کند؟
در سال‌های اول فعالیت قطعا خیر. اما در صورت همراه کردن مجموعه‌ای از فعالیت‌ها مانند بوم‌گردی، غذای خانگی، صنایع دستی، تورهای آموزشی و امثال آن گردش مالی مشابهی برقرار می‌شود و طیف وسیع‌تری از مردم محلی را برخوردار می‌کند. مسئله اینجاست که در عمل راه سومی وجود ندارد زیرا ادامه صید پرنده به همین منوال برابر است با نابودی جمعیت پرندگان و از بین رفتن این زیستگاه ارزشمند. این چیزی است که صیادان محلی نیز به خوبی آن را دریافته‌اند.

 

تحصیل برای دختران«گرمابسردی»؛ ممنوع

دو روز پیش خبر آمد که از ثبت‌نام دختران در دوره اول متوسطه در تنها مدرسه شهید حاجی آقایی روستای گرمابسرد از توابع بخش مرکزی شهرستان دماوند در استان تهران، جلوگیری شده است. خبری که حامل پیام مهم جاماندن دختران از تحصیل بود. دخترانی که در حدود سنی 12 سال به دلیل کمبود امکانات محل سکونت خود یعنی روستایی در 120 کیلومتری پایتخت، نمی‌توانند از آموزش و تحصیل بهره ببرند. طبق ماده 3 آیین‌نامه اجرایی مدارس مصوب ۱۴۰۰، قرار بود مدارس روستایی مدارس به تفکیک جنسیت (پسرانه/ دخترانه) تأسیس و راه‌اندازی شوند. همچنین تطابق جنسیت کارکنان مدرسه با دانش آموزان، الزامی است. در دوره ابتدایی مدارس پسرانه، به دلیل کمبود معلم متناسب با جنسیت دانش آموزان استفاده از معلمان زن با اولویت پایه‌های پایین تر بلامانع است. اما تا زمانی که شرایط و امکانات لازم برای تحقق این هدف و تحصیل همه دانش‌آموزان فراهم نشده، آیا عمل به ماده و تبصره‌ای که دست شورای آموزش و پرورش شهرستان/ منطقه برای آینده تحصیل دانش‌آموزان را باز می‌گذارد، منطقی است؟

 

تنها مدرسه راهنمایی روستای گرمابسرد دماوند که به گفته معتمدان این محل 30 سال کلاس‌های درس را به صورت مختلط برگزار می‌کرد، حالا در خطر تعطیلی قرار گرفته است. خطری که با بخشنامه‌ای از سوی سازمان آموزش و پرورش شهرستان دماوند و امضای زهرا طاولی رئیس اداره آموزش و پرورش این شهرستان، دامنگیر خانواده‌ها شده است. محلی‌ها می‌گویند که این همه سال تنها مدرسه فعال این بخش مدرسه شهید حاجی آقایی بوده و این همه دختر و پسر کنار هم درس خواندند و مشکلی نبود. حالا به ناگهان با امضای پای این بخشنامه دختران ما آواره می‌شوند. دختران 12 ساله که به نظر آموزش و پرورش می‌توانند 60 کیلومتر را برای تحصیل از روستای خودشان به شهر کیلان بروند و بازگردند، آیا باز بنیه و توان تحصیل را داشته باشند؟
پیروی این تصمیم ناگهانی به بهانه تفکیک جنسیت و جلوگیری از بلوغ زودرس نوجوانان، والدین این دانش‌آموزان طی طوماری که به امضای اهالی روستا رسیده بود از مسئولین امر خواستند که در این تصمیم تجدیدنظر کنند. زیرا آنچه به نظر اهالی آمده چیزی به جز اجبار به ترک تحصیل دختران و حذف آنها از محیط مدرسه، اجبار خانواده‌ها به کوچ و خالی شدن روستا و در نهایت پذیرش اجباری رفت و آمد دانش‌آموزان در مسیر کوهستانی و خطرات جاده‌ها نیست. البته این نامه بی‌جواب نمانده و در مقابل آموزش و پرورش نیز جوابیه‌ای داده که به دلیل دو سال مجازی بودن تحصیل و قرار گرفتن دانش‌آموزان در معرض شبکه‌های اجتماعی، بلوغ زودرس در آنها به یک مسئله تبدیل شده است. به این خاطر بهتر است برای پیشگیری از آسیب‌های احتمالی بلوغ زودرس جلوی برگزاری کلاس‌های درس به شکل مختلف، گرفته شود. همچنین طبق این جوابیه به نقل از خبرگزاری پانا، امکانات لازم برای تحصیل دانش‌آموزان در گرمابسرد فراهم شده و راهکارهای پیشنهادی برای خانواده‌ها حضور دخترانشان در نزدیک‌ترین مدرسه به این روستا که در روستای جابان و فاصله تقریبا 30 کیلومتری قرار دارد، یکی از این پیشنهادها بود. دومین پیشنهاد نیز تحصیل دختران در دبیرستان شبانه‌ کیلان بود که در فاصله 60 کیلومتری است. البته آموزش و پرورش هزینه‌های ناشی از این پیشنهادها از جمله سرویس ایاب و ذهاب را برای دانش‌آموزان تامین می‌کند و هزینه‌ای بابت موافقت با هر یک از این دو پیشنهاد، به خانواده‌ها تحمیل نخواهد شد.
تعداد دانش‌آموزان بهانه جمع کردن مدرسه روستا
در سر و صدایی که این بخشنامه مبنی بر ممانعت از ثبت‌نام دختران دوره متوسطه اول در مدرسه روستای گرمابسرد ایجاد کرد از به حد نصاب نرسیدن تعداد دانش‌آموزان هم به عنوان یکی دیگر از دلایل این تصمیم، اشاره شده است. دانش‌آموزانی که بین 8 تا 10 نفر آنها دختر و 24 نفرشان پسر هستند. ظاهراً بیشتر بودن تعداد دانش‌آموزان پسر دلیل خوبی به نظر آموزش پرورش شهرستان دماوند آمده که فرصت تحصیل را از دختران بگیرد. دخترانی که به گفته رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان دماوند، به دلیل شرایط نامساعد تا کنون مجبور به ترک تحصیل شده‌اند. معتمد محل گرمابسرد به پیام ما در این خصوص می‌گوید: «ما در این روستا یک مدرسه ابتدایی و یک راهنمایی داریم که هر دو آنها در حال حاضر تعطیل هستند. اعضای این روستا همه با هم فامیل‌های سببی و نسبی هستند و تا امروز هیچ مشکلی برای تحصیل دانش‌آموزان در مدارس مختلط پیش نیامده است. طبق این بخشنامه اگر بچه‌ها مجبور به رفت و آمد تا شهرهای مجاور و حضور در خوابگاه‌هایی که حداقل 30 تا 60 کیلومتر با محل زندگی آنها فاصله دارد، شوند؛ عملاً از تحصیل جا می‌مانند. این امکان برای خانواده‌ها و دختران نوجوان ما فراهم نیست. البته ما مشکلی با تفکیک جنسیتی نداریم اما مشکل ما این است که بدون فراهم کردن زیرساخت و امکانات لازم به ناگهان پیش از شروع سال تحصیلی، تصمیم به توقف فعالیت تنها مدرسه این روستا گرفته‌اند.»
امکانات تحصیل فراهم نشده است
پیگیری‌های «پیام ما» از مردم محلی و معتمدان این روستا نشان می‌دهد که بر خلاف ادعای اداره آموزش و پرورش امکاناتی برای تحصیل بچه‌ها فراهم نشده است. در گفت‌وگویی تلفنی با یکی از اهالی محل مشخص شد که کل روستا، فقط یک سرویس مینی‌بوس برای ایاب و ذهاب مدرسه ابتدایی و راهنمایی وجود دارد که هزینه آن نیز از جیب مردم و خیرین پرداخت می‌شود. معتمد روستای گرمابسرد می‌گوید: «اگر سرویسی نیز در آینده فراهم شود هیچ تضمینی نیست که در میانه راه، بچه‌های ما را رها نکند و ما دوباره زیر خرج وهزینه‌های ایاب و ذهاب نرویم. به علاوه فاصله مدرسه‌های روستای جابان و شهر کیلان که به عنوان راهکار جایگزین برای جلوگیری از فعالیت مدرسه گرمابسرد معرفی شده است هر کدام حداقل بین 30 تا 50 کیلومتر از این روستا دورتر هستند که همین هم یکی از نگرانی‌های مردم روستاست که در کنار فاصله و خطرهای جاده‌ای باید نگران تنها ماندن دخترانی که از فرهنگ روستایی آمده و ناگهان به شهر وارد شده‌اند نیز باشند.
از تعلل شورا تا سکوت اداره آموزش و پرورش
پس از جوابیه اداره آموزش و پرورش و پیگیری‌های «پیام ما» از اهالی محل، یک عضو شورای روستای گرمابسرد ابتدا از ورود به این مسئله خبر داد و گفت که ما مشکل را حل خواهیم کرد و نمی‌گذاریم مدرسه جمع شود. اما ساعاتی بعد با خبرنگار پیام ما تماس گرفت و خواستار حذف این گفته شد. در مقابل ما پیگیر آموزش و پرورش شدیم تا از این اقدام آموزش و پرورش اطلاعات بیشتری کسب کنیم و پاسخ سوالاتمان را بگیریم که در مقابل با سکوت رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان دماوند رو به رو شدیم. این مسئول از مصاحبه با پیام ما خودداری کرد و بیان کرد که این بخش تنها با خبرگزاری‌ها و رسانه‌های دولتی گفت‌و‌گو می‌کند و از پاسخ به سوالات ما مبنی بر این که چرا به جای اینکه فرصت تحصیل را برای هر دو جنس به طور مساوی باز کنند، مدرسه را به تعطیلی و خانواده ها را متحمل هزینه‌ کرده‌اند؛ خودداری کرد.

دریاچه‌ای که راه کویر را در پیش گرفته است

ویدئوهای «اولگ آرتمیف» فضانورد روس که اخیراً از دریاچه ارومیه و دریاچه وان منتشر کرده بار دیگر وخامت حال دریاچه ارومیه را نشان داده است. در این فیلم خشکی این دریاچه به وضوح قابل مشاهده است و ظاهر آن با دریاچه نمکی «وان» ترکیه که آن هم در این فیلم قابل مشاهده است، بسیار متفاوت است.
دریاچه ارومیه که از اواسط دهه ۸۰ شمسی شروع به خشک شدن کرد، امروزه در خطر خشک شدن کامل قرار دارد به طوری که در تازه‌ترین فیلمی که از منظر فضا توسط یک فضانورد روس ثبت شده است به وضوح می‌توان میزان خشک شدن این دریاچه و تفاوت آن با دریاچه «وان» را مشاهده کرد.
به گزارش ایسنا، دریاچه ارومیه که در گوشه شمال غربی ایران واقع شده است، یکی از بزرگترین دریاچه‌های دائمی زیاده‌شور(hypersaline) جهان –دارای آب شورتر از آب دریا- و بزرگترین دریاچه خاورمیانه است که در سال‌های اخیر با مشکل کاهش سطح آب و خشکسالی روبه‌رو شده است که در نتیجه آن امسال بدلیل عدم تخصیص حقابه دریاچه از سدهای حوضه آبریز دریاچه ارومیه و عدم تکمیل تونل انتقال آب به دریاچه، بیش از ۹۵ درصد از آن به‌طور کامل خشک شده است.
در سال ۱۳۹۸ در پی جاری شدن سیلاب، اخباری مبنی بر پُر شدن دریاچه ارومیه منتشر شد اما این در حالی بود که تصاویر سازمان فضایی ایران در آن زمان نشان داد که تنها بخشی از این دریاچه از آب ناشی از جاری شدن سیل پر شده است. دریاچه ارومیه که در سالیان اخیر دچار بحران شده هنوز با وجود اتخاذ برخی تمهیدات از جانب دولت به وضعیت طبیعی خود بازنگشته است. اکنون پس از گذشت دو سال مجددا این دریاچه وارد فاز بحرانی شده است.
دریاچه ارومیه که در گوشه شمال غربی ایران واقع شده است، بین استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی در ایران و در قسمت غربی دریای خزر قرار دارد. دریاچه ارومیه در ابعاد کامل خود، بزرگترین دریاچه خاورمیانه و ششمین دریاچه بزرگ نمکی روی زمین با مساحت تقریباً ۵ هزار و ۲۰۰ کیلومترمربع، طول ۱۴۰ کیلومتر، عرض ۵۵ کیلومتر و عمق ۱۶ متری بود. ترکیبی از خشکسالی و افزایش انحراف آب برای مصرف آبیاری کشاورزی در حوضه آبخیز این دریاچه باعث کاهش چشمگیر مساحت این دریاچه طی سالیان اخیر شده است. همچنین ساخت سد روی رودخانه‌هایی که به آن می‌ریزند و کشیدن آب‌های زیرزمینی این منطقه موجب شده تا دریاچه ارومیه به مرور زمان کوچک و کوچکتر شود. دریاچه ارومیه به همراه تقریباً ۱۰۲ جزیره خود، به عنوان یک پارک ملی توسط سازمان محیط زیست ایران محافظت می‌شود.
دریاچه ارومیه از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۶ با افت شدید مساحت مواجه شده و این روند به طرز فاجعه باری تا سال ۲۰۱۱ ادامه پیدا کرده است.
گراف این گزارش نیز نشان‌دهنده سطوح آب از سال ۱۹۶۸ تا ۲۰۱۸ است که همانطور که قابل مشاهده است، سطح آب دریاچه ارومیه از سال ۱۹۹۵ میلادی کاهش یافته و در سال ۲۰۱۵ میلادی به کمترین حد خود رسیده است. با اینکه یک روند کمی افزایشی را در فاصله ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ میلادی می‌بینیم، اما مجددا وضعیت این دریاچه رو به وخامت گذاشته است.
بررسی‌ها نشان داده که کشاورزی و آبیاری زمین‌های زراعی، استفاده بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی این منطقه و سوءمدیریت موجب این وضعیت شده است، چرا که همانطور که در تصویر زیر مشاهده می‌کنیم، «دریاچه وان» در ترکیه که فاصله چندانی با دریاچه ارومیه ندارد، سال‌های سال است که دارای وضعیت باثباتی است و برخلاف دریاچه ارومیه دچار بحران نشده است.
برای احیای کامل دریاچه ارومیه باید با یک برنامه مدیریت جامع آب، تمام عناصر را در نظر بگیرد و تعادل در تقاضای آبیاری، حفظ اکوسیستم، تأثیرات اجتماعی و انسانی و کیفیت آب و همچنین عملکرد سیاسی و ملی و منطقه‌ای را در نظر داشته باشد. به زبان خیلی ساده، دریاچه ارومیه برای پیشگیری از وقوع یک فاجعه محیط زیستی به آب بیشتری نیاز دارد.
نکته قابل توجه این است که این دریاچه حتی برای فضانوردان ساکن ایستگاه فضایی بین‌المللی نیز جذابیت دارد و بسیاری از آنها طی سالیان اخیر ویدیوهای بسیاری که در آن دریاچه ارومیه مشخص است، منتشر کرده‌اند.
برای مثال در مرداد ماه سال ۱۳۹۷ «آنتوان اشکاپلروف» (Shkaplerov Anton) فضانورد آژانس فضایی روسیه در آخرین ماموریتش به فضا تصویری از دریاچه ارومیه را به ثبت رساند.

به اعتقاد محققان وضعیت ۲۰ سال اخیر دریاچه ارومیه منحصربه‌فرد و مستقل از میزان بارش‌ها بوده که این امر نشان می‌دهد سهم عوامل انسانی در بروز خشکسالی بیشتر بوده است

در تیر ماه سال ۱۳۹۹ «داگ هارلی» فضانورد ناسا عکسی از دریاچه ارومیه را در حساب کاربری توییتر خود منتشر کرد.
شهریور سال ۱۴۰۰ نیز فضانوردان ماموریت «شنژو ۱۲» چین که تازه به ایستگاه فضایی ساخته این کشور در فضا گام نهاده بودند، تصاویر واضحی را از آب‌های سطح زمین ثبت کرده‌اند که تصویر دریاچه ارومیه نیز در میان آنها خودنمایی می‌کرد.
۱۷ اوت سال ۲۰۲۱ نیز «توماس پسکه» تصویری از دریاچه ارومیه ایران ثبت کرد.
طی روزهای گذشته نیز «اولگ آرتمیف» فضانورد روس ویدیوهایی منتشر کرد که در آن دریاچه ارومیه و دریاچه وان که بزرگترین دریاچه داخلی ترکیه است و در غرب شهر وان و در نزدیکی مرزهای ایران قرار گرفته‌ است، قابل مشاهده است.«اولگ آرتمیف» با انتشار این ویدیوها نوشت: ما در حال پرواز بر فراز منطقه «استاوروپول» و همچنین بسیاری از شهرهای دیگر روسیه هستیم. امیدوارم وقت داشته باشید که آنها را ببینید. علاوه بر این، ترکیه، ایران، ارمنستان، گرجستان، آذربایجان و البته دریای سیاه و خزر نیز در این ویدیو نمایان هستند.
به اعتقاد محققان وضعیت ۲۰ سال اخیر دریاچه ارومیه منحصربه‌فرد و مستقل از میزان بارش‌ها بوده که این امر نشان می‌دهد سهم عوامل انسانی در بروز خشکسالی بیشتر بوده است.
علی حاجی مرادی، کارشناس ارشد حوزه آب دانشگاه صنعتی شریف و مسئول واحد فنی ستاد احیای دریاچه ارومیه در وبینار جشنواره ملی استارت آپی حرفه سبز با موضوع برنامه احیای دریاچه ارومیه که چندی پیش از سوی دانشگاه شیراز برگزار شد، با تاکید بر اینکه تغییراتی که در این حوضه آبریز در ۲۸ سال اخیر رخ داده منحصر به فرد است، گفت: مطالعات دیرینه‌شناسی که توسط دو محقق ایرانی دانشگاه میامی بر روی دریاچه ارومیه انجام شد، حاکی از آن است که حتی در زمانی که میزان بارش آن ۱۸۰ میلی متر (کمترین میزان بارندگی و خشکسالی) بوده است، این دریاچه خشک نشد و این نشان می‌دهد اتفاقاتی که در این حوضه در سال‌های اخیر رخ داد، ناشی از عوامل غیر طبیعی بوده است.
او با اشاره به کاهش تراز دریاچه ارومیه و بارش در این دریاچه از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۹۲، با تاکید بر اینکه رفتار کاهشی تراز این دریاچه کاملا مستقل از میزان بارش سالانه حوضه آبریز آن بوده است، بیان کرد: تراز ارومیه در سال ۱۳۷۴ به ۱۲۷۸ متر و در سال ۸۴ به ۱۲۷۴ متر رسید و این میزان در سال ۹۴ به ۱۲۷۰ متر رسید.
حاجی مرادی، با بیان اینکه در خشک شدن ارومیه عوامل انسانی و طبیعی دخیل است، ادامه داد: سهم عوامل طبیعی در خشک شدن دریاچه ارومیه ۳۱ درصد است که شامل کاهش ۱۸ درصدی بارش و افزایش ۱.۵ درجه‌ای دما در دو دهه اخیر نسبت به دوره بلندمدت است و سهم عوامل انسانی ۶۹ درصد است که شامل توسعه کشاورزی و احداث سدها و افزایش برداشت از منابع آب زیرزمینی می‌شود.

همراهی برای ویرانی هیرکانی

در حالی که تغییر کاربری‌ها و آفات، روزگار جنگل‌های هیرکانی گلستان را ناخوش کرده برخی مدیران اصرار دارند تا با احداث تله کابین، آخرین رمق‌های گنجینه یونسکو در این استان را نابود کنند. این در حالی است که خبرهایی از همراهی با ساخت این تله‌کابین هم به گوش می‌رسد و در سفر اخیر علی سلاجقه، رئیس سازمان محیط زیست هم مقرر شده تا مطالعات اثرات محیط زیستی پروژه تله کابین گرگان انجام شود. به این ترتیب گویا اختلاف نظری در خصوص محدوده اجرای طرح وجود دارد و طرح شهرداری ۴۸ هزار متر و کمتر از پنج هکتار بود ولی محیط زیست مدعی بود که از این میزان بیشتر بوده لذا مطالعات محیط زیستی آن باید انجام شود.

 

طرح تله کابین «ناهارخوران» گرگان از سال ۸۶ مطرح بوده و موافقان و مخالفان زیادی دارد؛ از یک سو برخی مدیران این پروژه را سکوی پرتاب گردشگری استان می‌دانند و مخالفان هم مسائل محیط زیستی، شهری و ترافیکی را مطرح می‌کنند که قابل تأمل است.
آنطور که خبرگزاری مهر گزارش می‌دهد، علی رغم بکارگیری روش‌های ساده برای جذب گردشگر و با توجه به وجود پروژه‌ها نیمه‌تمام، تلاش مجموعه مدیریتی گلستان برای تحصیل مجوز احداث پروژه تله‌کابین گرگان، قدری عجیب به نظر می‌رسد.
در حالی که بسیاری از کارشناسان و اساتید متخصص محیط زیست و منابع طبیعی نسبت به اجرای این پروژه در جنگل‌های هیرکانی هشدار داده‌اند اما مدیران استان و برخی از اعضای شورای شهر گرگان به دنبال عملیاتی کردن این پروژه هستند که در نمونه اخیر تلاش آنها می‌توان، به سفر رئیس سازمان محیط زیست کشور به گلستان و بازدید از محل دو تله‌کابین ناهارخوران و کبودوال اشاره کرد.

حجت مقسم، عضو شورای شهر گرگان: اختلاف نظری در خصوص محدوده اجرای طرح وجود داشت، طرح شهرداری ۴۸ هزار متر و کمتر از پنج هکتار بود ولی محیط زیست مدعی بود که از این میزان بیشتر بوده لذا مطالعات زیست محیطی آن باید انجام شود

برخی شنیده‌ها حکایت از آن دارد که در سفر اخیر علی سلاجقه به گلستان مقرر شد تا مباحث مرتبط با این دو تله‌کابین با نظر مثبت دوباره ارزیابی و مراحل لازم برای صدور مجوز نهایی به طور ویژه در دستورکار قرار گیرد.
جنگل ناهارخوران گرگان و منطقه کبودوال علی آبادکتول یک دارایی عمومی و مشترک میان نسلی است که هیچ فرد یا مدیری نباید با هدف اجرای پروژه‌های پوپولیستی، زمینه تخریب آن را فراهم کند؛ حتی اگر این دست‌اندازی در لوای «رونق گردشگری» و یا «توسعه گلستان» باشد.
کارشناسان همواره به تبعات احداث تله‌کابین در محدوده ناهارخوران اشاره کرده و بر این اعتقاد هستند که یکپارچگی جنگل‌ها، زیستگاه‌ها و رویشگاه‌ها و ممانعت از تفکیک و جزیره شدن این عرصه‌ها لازمه و شرط بقا و ادامه زادآوری فون و فلور در یک اکوسیستم است.
قسمت جالب ماجرا آن است که مسئولان عنوان می‌کنند، نصب چند دکل در جنگل چه خساراتی دارد؟ اما واقعیت چیز دیگری است. احداث تله کابین به جز احداث جاده دسترسی، نیازمند رستوران، کافه، هتل، دکل‌های روشنایی و تبلیغاتی، خطوط انتقال آب و گاز و غیره بوده که این مسائل سبب مخالفت شدید اساتید دانشگاه شده است و آن را زمینه‌ساز مرگ و تخریب جنگل‌های هیرکانی می‌دانند.

قاسم آذریان: ورود گردشگران از سایر استان‌ها به ویژه استان‌های مجاور و حتی شهروندان سایر شهرهای حاشیه جنگل گلستان به محل پروژه گردشگری تله کابین می‌تواند مهم‌ترین عامل انتقال قارچ و آفت بوده و عوامل بیماری‌زا را در جنگل‌های هیرکانی افزایش دهد

آسیب پروژه بیشتر از مزایا
یک شهروند گرگانی در این خصوص به مهر گفت: «مدیران استان در یک حرکت پوپولیستی تلاش می‌کنند اجرای تله کابین را امری همسو با توسعه نشان دهند.»
تشدید ترافیک، تخریب چشم‌اندازها و انباشت زباله از جمله آسیب‌های تله‌کابین در ناهارخوران است. کریم رستمانی در اینباره می‌گوید. «شاید در اجرای پروژه تله‌کابین، عرصه‌های محدودی به طور مستقیم خسارت ببیند اما واقعیت آن است که آسیب‌های چنین پروژه‌هایی معمولاً گسترده‌تر از عرصه اصلی این پروژه‌ها است. تله‌کابین نیاز به تأسیسات و جاده‌های دسترسی متعدد و غیره داشته و مطمئناً هزینه‌های مالی زیادی را به شهر تحمیل خواهد کرد.»
رستمانی گفت: «برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری برای ارتقای کیفیت گردشگری در گلستان باید بر مبنای حفظ جاذبه‌های طبیعی و فرهنگی منطقه باشد.»
تله کابین و خسارات غیرمستقیم
ساخت تله‌کابین فارغ از خسارات سخت افزاری مشهود در زیستگاه‌های جنگلی، آثار زیان‌بار و غیرمشهود فراوان دیگری به دنبال دارد. این را قاسم آذریان به مهر گفته و اضافه کرده «تخریب منابع آبی، از بین بردن رستنی‌های زیراشکوب و قطع درختان بلندمرتبه، فشردگی بافت خاک و ممانعت از زادآوری طبیعی فون و فلور، انشقاق زیستگاه‌های حیات وحش و جزیره‌ای شدن کلونی جانوران وحشی از جمله مضرات مشهود تله‌کابین است.»
به گفته او یکی از خطراتی که در سال‌های اخیر جنگل‌های گلستان را تهدید می‌کند، آفت‌زدگی و بیماری گونه‌های مختلف درختی و درختچه‌های جنگل‌های هیرکانی است که روزبه‌روز بر وسعت آن افزوده می‌شود.
آذریان اضافه کرد: ورود گردشگران از سایر استان‌ها به ویژه استان‌های مجاور و حتی شهروندان سایر شهرهای حاشیه جنگل گلستان به محل پروژه گردشگری تله‌کابین می‌تواند مهم‌ترین عامل انتقال قارچ و آفت بوده و عوامل بیماری‌زا را در جنگل‌های هیرکانی افزایش دهد.
او گفت: از دیگر خسارات، تأثیر تله‌کابین بر مبحث محیط زیست شهری است؛ تشدید ترافیک، تخریب چشم‌اندازهای طبیعی جنوب شهر گرگان، آلوده‌سازی منطقه با ریختن زباله و غیره از جمله مباحثی است که می‌توان به عنوان دیگر اثرات استقرار تله کابین در منطقه ناهارخوران به آن اشاره کرد.
اختلاف نظر در مساحت پروژه
در این میان حجت مقسم، عضو شورای اسلامی شهر گرگان هم به سفر علی سلاجقه اشاره کرده و می‌گوید «در سفر رئیس سازمان محیط زیست مقرر شد تا مطالعات اثرات محیط زیستی پروژه تله کابین گرگان انجام شود. اختلاف نظری در خصوص محدوده اجرای طرح وجود داشت، طرح شهرداری ۴۸ هزار متر و کمتر از پنج هکتار بود ولی محیط زیست مدعی بود که از این میزان بیشتر بوده لذا مطالعات محیط زیستی آن باید انجام شود.»
او بیان کرد که طبق قانون اگر مساحت عرصه و اعیان کمتر از پنج هکتار باشد، تأییدیه محیط زیست استان کفایت می‌کند اما بیش از این میزان نیازمند مجوز سازمان محیط زیست است لذا مقرر شد در شروع کار، مساحت پروژه مشخص شود.
به گفته مقسم، بعد از حل این مسأله و انجام مطالعات، طرح پروژه به شورای عالی معماری و شهرسازی ارسال شده و در آنجا نظر نهایی را می‌دهند.
او اضافه کرد که دیدگاه‌های مختلفی در خصوص احداث تله‌کابین ناهارخوران وجود دارد که یکی از آنها به دلیل آسیب به محیط زیست و منابع طبیعی و ترافیک، اجرای آن را به صلاح نمی‌دانند و بیان می‌کنند، این پروژه باید در جای دیگری اجرا شود.
مقسم گفت: گروه دوم هم با اشاره به شرایط معیشتی مردم و مزیت نسبی گردشگری گرگان، عنوان می‌کنند که اجرای این پروژه برای شهر اشتغالزایی و درآمد به همراه دارد لذا باید آن را عملیاتی کنیم.
او با موافقت ضمنی با گروه اول، افزود: باید تمام مسائل و ملاحظات شهری و اجتماعی در این پروژه لحاظ شود.
نگاه‌ها بر حل مسأله تله کابین است
نماینده مردم گرگان و آق قلا در مجلس شورای اسلامی هم با اعلام آنکه در سفر رئیس سازمان محیط زیست به گرگان، نقطه نظرات خود را در زمینه تله کابین مطرح کردیم و استاندار از این پروژه دفاع کرد و شهردار و تیم تخصصی هم نظرات خود را بیان کردند گفت: «همه نگاه‌ها بر این بود که تله کابین یک ضرورت برای استان است و براساس مباحث کارشناسی اجرای این پروژه آسیبی برای محیط زیست ندارد و همه شرایط لازم رعایت می‌شود.»
غلامرضا منتظری گفته که مقرر شد مشاوری انتخاب و بررسی‌های محیط زیستی را انجام داده و نتیجه را برای تصمیم نهایی به رئیس محیط زیست کشور اعلام کند.
به گفته او همه نگاه‌ها بر حل مسأله بوده و اعتقاد داریم محیط زیست و منابع طبیعی برای همه عصرها و نسل‌ها است و وظیفه داریم که آن را حفظ و نگهداری کنیم.
منتظری گفت: از طرف دیگر برای آنکه گرگان به مقصد گردشگری تبدیل شود باید جاذبه‌های آن را افزایش داده و صرفاً جاذبه‌های طبیعی کافی نیست و مقرر شد مطالعه محیط زیستی با همکاری شهرداری و کارشناسان ظرف مدت یک ماه انجام شود و نتیجه کارشناسی را به محیط زیست اعلام خواهیم کرد.
منتظری عنوان کرد: در این مطالعات تمام مسائل از جمله موضوعات ترافیکی، محیط زیستی و غیره لحاظ شده و تمام موارد پیش‌بینی خواهد شد.

از تاشکند به تهران، از تهران به نیویورک

رئیس دولت سیزدهم که بامداد شنبه و پس از سفری سه‌روزه به تهران رسید، صبح دیروز به دیدار رهبری رفت و از متن و حاشیه برگزاری بیست‌ودومین نشست سازمان همکاری شانگهای و دیدار با سران ۱۰ کشور عضو این اتحادیه منطقه‌ای به ایشان گزارش داد. ابراهیم رئیسی که صبح امروز تهران را به مقصد نیویورک ترک خواهد کرد تا برای نخستین بار در قامت رئیس‌جمهوری ایران در صحن علنی سازمان ملل متحد حاضر شود، همچنین از برنامه‌های این سفر مهم نیز با رهبری مشورت کرد و ایشان را در جریان جزئیات امور قرارداد.

 

ابراهیم رئیسی، شاید اگر این یک سال نخست دولت‌داری‌اش را ملاک قرار دهیم، از آن روسای‎‌جمهوری است که کمتر از اسلافش اهل سفرهای خارجی و دیپلماتیک است و بیشتر از آنان، اهل ایران‌‌گردی؛ این چند روزی که گذشت و چند روزی که پیش‌رو است اما اوضاع تاحدودی متفاوت بوده و خواهد بود. او روزهای پایانی هفته گذشته را در تاشکند گذراند. سفری سه روزه به‌منظور شرکت در بیست‌ودومین نشست سران کشورهای عضو پیمان همکاری‎ شانگهای که از حوالی بعدازظهر چهارشنبه، پس از استقبال رسمی رئیس‌جمهوری ازبکستان در ساختمان مرکز کنگره مجموعه گردشگری جاده ابریشم در شهر تاریخی سمرقند آغاز شد و وقتی بالاخره در نخستین دقایق بامداد شنبه با استقبال محمد قمی، مشاور رهبری و محمد مخبر معاون اول خود وارد تهران شد، به پایان رسید. سفری که دستاورد آشکارش، اعلام رسمی عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای بود و شرکت در بیست‌ودومین نشست این سازمان. حال آن‌که او در حاشیه این نشست، با شماری از سران کشورهای شرکت‌کننده به گفت‎‌وگو و مذاکره دوجانبه نشست و همچنین در چند دیدار و مراسم دیگر از جمله دیدار با فعالان اقتصادی و تجار ایرانی مقیم ازبکستان و مراسم غرس نهال یادبود بیست‌ودومین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان شانگهای شرکت کرد.

سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی از آمادگی ایران برای مبادله زندانیان با آمریکا گفته و تاکید کرده که این امکان «با برجام یا بدون برجام» ممکن خواهد بود. ناصر کنعانی در آستانه سفر رئیس‌جمهوری به نیویورک گفته است: در ارتباط با این موضوع، مذاکرات به طرق مختلف صورت گرفته و طرفین توافق‌های لازم را انجام داده‌اند و اکنون تصمیم دولت آمریکا است که این توافق را انجام دهد یا نه

نشست و برخاست و گفت‌وگوهایی که در حالی از آن به‌عنوان تحرکات حاشیه‌ای رئیسی در این سفر سه‌روزه یاد می‌کنیم که با توجه به حضور سران برخی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای در تاشکند و هم‌نشینی و رایزنی رئیسی با آنان، شاید از جهاتی مهم‌تر از متن و اهداف اصلی این سفر باشد. سفری که فرصتی شد برای چهارمین دیدار رئیسی با ولادیمیر پوتین از زمان آغاز به کار دولت سیزدهم تاکنون؛ آن‌هم در حالی که رئیس‌جمهوری روسیه پس از غائله‌ای که همزمان با فرارسیدن زمستان ۱۴۰۰ و با لشکرکشی به خاک اوکراین به راه انداخت، مهجورتر از هر زمان است و در این ۶، ۷ ماه، به‌مراتب کمتر از ماه‌ها و سال‌های پیش از اسفندماه ۱۴۰۰، فرصت هم‌نشینی و گفت‌وگو با همتایان خارجی‌اش را داشته است.
بیست‌ودومین نشست سازمان همکاری شانگهای اما اگر برای پوتین و دولت روسیه فرصتی مغتنم برای خروج مقطعی از انزوای سیاسی و دیپلماتیک بود، برای رئیس‌جمهوری چین، فرصتی بود تا پس از حدود ۲ سال و ۶، ۷ ماه، پکن را به مقصد یک پایتخت خارجی ترک کند تا در نشستی رسمی با همتایان خارجی‌اش به گفت‌وگو بنشیند. فرصتی در عین حال برای ابراهیم رئیسی تا برای نخستین‌بار در قامت رئیس دولت جمهوری اسلامی با شی جین‌پینگ دیدار کند. به‌ویژه آن‌که رئیس‌جمهوری چین به‌رغم شرکت در نشست اصلی سازمان همکاری شانگهای، حاضر نشد بیش از این، سیاست‌های مراقبتی و شیوه‌نامه‌های کرونایی چینی‌ها را نادیده بگیرد و به همین دلیل در ضیافت شامی که در حاشیه این اجلاس و با حضور سران ۱۱ کشور شرکت‌کننده برگزار شد، شرکت نکرد.

در حالی که سفر مهم رئیسی به نیویورک، رسماً به‌منظور شرکت در اجلاس سازمان ملل متحد صورت می‌گیرد و اصولاً ارتباطی با روابط پرتلاطم جمهوری اسلامی و ایالات متحده ندارد، دیدار دیروز رئیسی با رهبری منجر به آن شد که برخی منابع رسانه‌ای در این خصوص به گمانه‌زنی پرداختند که آیا رئیسی می‌خواهد دو هدف را از سفر به مقصد نیویورک دنبال کند

دیدارهای جداگانه رئیسی با شی جین‌پینگ و پوتین اما در حالی از مهمترین دستاوردهای دیپلماتیک رئیسی در جریان این سفر سه‌روزه بود که او فرصت دیدار با نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند و رجب‌طیب اردوغان رئیس‌جمهوری ترکیه را نیز از دست نداد. آن‌‌هم در حالی که او بجز این ۴ دیدار دوجانبه جداگانه با سران چین، روسیه، هند و ترکیه، با سران چند کشور دیگر عضو سازمان همکاری شانگهای از جمله پاکستان، بلاروس، تاجیکستان و البته شوکت میرضایف، رئیس‌جمهوری کشور میزبان این دوره از نشست‌های سازمان همکاری شانگهای به‌گفت‌وگو نشست. رئیسی در جریان این سفر سه روزه همچنین با ژانگ مینگ، دبیرکل سازمان همکاری شانگهای دیدار کرد. دیداری که یک روز پس از امضای معاهده پیوستن ایران به سازمان همکاری شانگهای انجام شد و این دیپلمات کارکشته چینی در جریان گفت‌وگو با رئیسی با اشاره به امضای این معاهده همراه با حسین امیر عبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، تاکید کرد که حال که این ۴۰ سند به امضاء رسیده، می‌توان منتظر بود تا سال آینده، ایران به‌عنوان عضو دائم سازمان همکاری شانگهای در اجلاسیه شرکت کند. اسنادی که در مجموع معاهده پیوستن به این سازمان را تشکیل داده و امضایشان از سوی دبیرکل سازمان همکاری شانگهای و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، زمینه ارتقای عضویت ایران از عضو ناظر این اتحادیه منطقه‌ای به عضو اصلی را تکمیل می‌کند.
رئیسی که از بعدازظهر چهارشنبه هفته پیش تا حوالی ۳۰ دقیقه بامداد شنبه این هفته را بیرون از مرزهای ایران گذرانده، در حالی صبح روز دوشنبه، تهران را به مقصد نیویورک ترک می‌کند تا علاوه‌بر نخستین تجربه حضور فیزیکی و شرکت در هفتاد و هفتمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، چند دقیقه‌ای را در صحن علنی سازمان ملل سخنرانی کند که در این حدود یک شبانه‌روزی که در فاصله پایان سفر به تاشکند و آغاز سفر به نیویورک، در تهران حضور داشت نیز بیش از دیگر وظایفش، بر آن‌چه در راستای مسائل دیپلماتیک و روابط بین‌الملل بر دوش دارد، تمرکز کرد. او در این فرصت حدوداْ ۲۴ ساعته، به بیت رهبری رفت و با رهبر انقلاب دیدار کرد. دیداری که بنابر آن‌چه ایرنا و دیگر خبرگزاری‌های رسمی از آن گزارش داده‌اند، به ارائه گزارش رئیسی به رهبری از ملاقات‌ها و توافق‌های انجام گرفته در اجلاس سازمان همکاری‌های شانگهای و حاشیه برگزاری این نشست گذشت و البته ارائه توضیحاتی در خصوص برنامه‌هایی که در جریان نخستین سفر خود به نیویورک در دستور کار دارد. این در حالی بود که رهبری و رئیسی با ابراز خرسندی از گزارش و مجموعه اقدامات صورت گرفته، برای رئیسی در آستانه سفر به نیویورک آرزوی توفیق کردند.
اما در حالی که سفر مهم رئیسی به نیویورک، رسماً به‌منظور شرکت در اجلاس سازمان ملل متحد صورت می‌گیرد و اصولاً ارتباطی با روابط پرتلاطم جمهوری اسلامی و ایالات متحده ندارد، دیداری که رئیسی پیش از انجام این سفر با رهبری نظام داشت، منجر به آن شد که برخی منابع رسانه‌ای در این خصوص به گمانه‌زنی پرداختند که آیا رئیسی می‌خواهد دو هدف را از سفر به مقصد نیویورک دنبال کند. اهدافی که یکی همانی است که رسماً اعلام شده اما دیگری که صحبتی از آن به‌طور رسمی درمیان نیست، می‌تواند به مذاکرات هسته‌ای و بحث پردامنه برجام مربوط باشد. آن هم در حالی که همین دیروز و در آستانه عزیمت رئیسی به مقر سازمان ملل متحد در ایالات متحده، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی از آمادگی ایران برای مبادله زندانیان با آمریکا گفته و تاکید کرده که این امکان «با برجام یا بدون برجام» ممکن خواهد بود. ناصر کنعانی که در جریان بازدید اخیر خود از محل خبرگزاری دانشجویان ایران به این مهم پرداخته، همچنین تاکید کرده است: «در ارتباط با این موضوع، مذاکرات به طرق مختلف صورت گرفته و طرفین توافق‌های لازم را انجام داده‌اند و اکنون تصمیم دولت آمریکا است که این توافق را انجام دهد یا نه.» حال باید منتظر ماند و دید که آیا رهاورد رئیسی از نخستین سفرش به نیویورک برای ایران و ایرانیان چه خواهد بود. رهاوردی که می‌تواند محدود باشد به آن‌چه سخنگوی دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی درخصوص مبادله زندانیان گفته و شاید بیش از این باشد و برای عموم شهروندان نیز عایدی داشته باشد. به‌خصوص اگر این سفر دیپلماتیک و نشست و برخاست رسمی و غیررسمی در متن و حاشیه این سفر، به مذاکرات هسته‌ای و موضوع تحریم‌های اقتصادی ایران مرتبط باشد و بتواند به رفع آن کمک کند.

از وعده پیگیری رئیسی تا نگرانی روزنامه دولت

۲۴ ساعت از خاکسپاری مهسا (ژینا) امینی می‌گذرد و دست‌کم آن‌طور که معاون سیاسی-امنیتی استاندار کردستان گفته، سقز که زادگاه این دختر جوان کرد بود، در آرامش است. شهرستانی کوچک که در ۲۴ ساعت پیش از این ساعات پس از خاکسپاری، محل هجوم ایرانیانی بود که از مرگ دلخراش ژینا، جانش سوخته و دلشان بدجور به‌درد آمده است. مهدی رمضانی معاون سیاسی-امنیتی استاندار کردستان، می‌گوید: «هیچ مشکلی در این زمینه امنیت و آرامش سقز وجود ندارد و مردم به شایعات رسانه‌های ضد انقلاب توجه نکنند.» اشاره او به شایعات این رسانه‌ها البته همان تصاویر و ویدئوهایی است که همین مردم در این ۲۴ ساعت گذشته در شبکه‌های اجتماعی‌شان همرسان کرده‌اند تا هم از حضور پرشور و پررنگ هموطنان مهسا در مراسم خاکسپاری‌اش بگویند و هم از خشونتی که از سوی برخی نیروهای امنیتی و انتظامی با آنان صورت گرفت. معاون سیاسی-امنیتی استانداری کردستان اما گفته «هیچ‌کس در این شهرستان کشته نشده و ادعای کشته شدن یک شهروند سقزی در تجمع امروز، فضاسازی رسانه‌ای توسط ضد انقلاب است.» او همچنین گفته «چند نفر که مقابل فرمانداری این شهرستان سنگ‌پراکنی کرده بودند، به صورت سطحی زخمی شده‌اند.» و بلافاصله اضافه کرده که «چند مامور انتظامی نیز به صورت سطحی زخمی شده‌اند ولی حال عمومی همه آنها اعم از مردم و ماموران مساعد است و تحت درمان هستند.» بهزاد رحیمی که نماینده این شهرستان کوچک در مجلس انقلابی است اما روایتی به‌نسبت متفاوت از حواشی مراسم خاکسپاری مهسا (ژینا) امینی به‌دست داده و به ایلنا گفته است: «متاسفانه بعد از بحثی که برای مهسا امینی پیش آمد مردم از وضعیت نگران بودند و دیروز در مراسم خاکسپاری با توجه به حجم گسترده حاضران به دلیل همدردی با خانواده او مقداری ناآرامی به وجود آمد.»
همزمان جلال رشیدی‌کوچی، همان نماینده مجلسی که گفته بود بدون هرگونه ملاحظه معمای مرگ مهسا (ژینا) امینی را پیگیری خواهد کرد نیز از ادامه پیگیری‌هایش گفته و تاکید کرده است: «علت مرگ خانم امینی چه در اثر ضرب و شتم و چه در اثر سکته باشد، در کمیته حقیقت‌یاب مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرد و گزارش دقیق به مردم توسط مجلس ارائه می‌شود.»

سعید زیباکلام اصولگرا به رئیسی هشدار داده و با اشاره به قول رئیسی مبنی بر رسیدگی به این پرونده، تاکید کرده که «واضح نیست این قبیل بررسی‌های حاکمیتیِ صرف، هیچ اعتباری برای عموم مردم و اقناع‌شان نخواهد داشت

اما شاید مهمترین اخبار و حاشیه‌های مرگ دلخراش این دختر جوان، به تماس تلفنی ابراهیم رئیسی با خانواده و البته آن‌چه سرپرست این خانواده داغدار در باره وضعیت سلامت دخترش پیش از بازداشت گفته، مربوط بود. خبر اول از تماس تلفنی رئیسی با خانواده مهسا (ژینا) امینی حکایت داشت. خبری که طی آن، رئیس دولت انقلابی به خانواده مهسا امینی اطمینان داده، این موضوع را از دستگاه‌های مسئول مطالبه خواهد کرد تا ابعاد آن روشن شده و هیچ حقی ضایع نشود! رئیسی البته خود را در این مصیبت، شریک و همدرد غم و اندوه خانواده مهسا دانسته اما روزنامه منتسب به دولت رئیسی، همین‌قدر هم مهربان با این ماجرا مواجه نشده است. روزنامه‌ای که معتقد است مرگ فجیع این دختر جوان، تنها «یک اتفاق» بوده است. آن هم اتفاقی که در کارنامه پلیس، بی‌سابقه است! همزمان با این دفاع روزنامه دولت، روزنامه شهرداری تهران هم به‌نحوی دیگر در حمایت از گشت ارشاد تیتر زده است. آن‌جا که به نقل از مدیرعامل همشهری می‌خوانیم: «گشت ارشاد را برای جنگ رسانه‌ای و امنیتی مجهز کنید.» پدر مهسا (ژینا) امینی اما مرگ دلخراش دخترش را به هیچ عنوان تنها «یک اتفاق» نمی‌داند. او ادعای بیماری زمینه‌ای دخترش را تکذیب کرده و به روزنامه هم‌میهن گفته که دخترش به هیچ عنوان بیماری نداشته و کسانی که می‌گویند صرع یا بیماری زمینه‌ای داشته، دروغ می‌گویند. اما به‌جز آنها که از این دروغ‌ها می‌گویند، هستند کسانی که با حرف‌هایشان بیش از این‌ها به احساسات این خانواده داغدار را جریحه‌دار می‌کنند. یکی از این‌ها، حسین جلالی، نماینده رفسنجان در مجلس و عضو کمیسیون فرهنگی‌ این مجلس است. او که معتقد است «نیروی انتظامی در مورد مهسا امینی قانون را اجرا کرده»، نگران است مبادا «در زمین دشمن بازی کنیم» و گفته: «گشت ارشاد هزارنفر را می‌برد؛ حالا یک نفر هم بر اثر بیماری فوت کرده.»
اما در حالی که به‌جز شخص رئیس دولت، معاون امور زنان رئیس دولت نیز در توییتی از تماس تلفنی با خانواده مهسا (ژینا) امینی گفته و ابراز همدردی با این خانواده داغدار، عدم پوزش‌خواهی این مسئولان دولتی مورد توجه و البته هدف انتقاد افکار عمومی قرار گرفته است. در همین حال وزیر کشور دولت هم تاکید کرده «تاکنون گزارشی مبنی بر ضرب و شتم مهسا امینی، از طرف دستگاه‌های نظارتی به ما ارائه نشده است.» هرچند همزمان سعید زیباکلام اصولگرا به رئیسی هشدار داده و با اشاره به قول رئیسی مبنی بر رسیدگی به این پرونده، تاکید کرده که «واضح نیست این قبیل بررسی‌های حاکمیتیِ صرف، هیچ اعتباری برای عموم مردم و اقناع‌شان نخواهد داشت.» آن هم در حالی که یکی بالاخره از این خانواده پوزش خواسته است. هرچند او محمدجواد ظریف است که دیگر نه مقامی دارد، نه مسئولیتی اما نوشته است: «دوستان سلام و تسلیت! به سهم خود شرمنده و عذرخواهم و از زبان مولانا به خودم می‌گویم! شیر را بچه همی ماند بدو / تو به پیغمبر بچه مانی بگو».

اهمیت سازگاری اقلیمی برای ایران

کنفرانس مطبوعاتی دبیرکل سازمان ملل متحد در تاریخ 23 شهریور 1401 در مورد بحران اقلیمی و تبعات سیلاب پاکستان برگزار شد. در این کنفرانس آینده ای از هرج و مرج اقلیمی دائمی و فراگیر در مقیاسی غیرقابل تصور از نظر تلفات جانی، رنج عظیم انسانی، خسارات عظیم به زیرساخت‌ها و معیشت توضیح داده شد. خلاصه‌ای از اظهارات دبیر کل سازمان ملل در این نشست چنین است: «هیچ تصویری نمی‌تواند عمق این فاجعه سیلاب پاکستان {سپتامبر2022} را نشان دهد. منطقه سیل‌زده سه برابر کل کشور من، پرتغال است. آنچه در پاکستان می‌گذرد نشان‌دهنده نارسایی محض جهانی به بحران آب و هوا و خیانت و بی عدالتی در دل آن است.‌ چه پاکستان، چه شاخ آفریقا، چه ساحل، جزایر کوچک یا کشورهای کمتر توسعه یافته، آسیب پذیرترین کشورهای جهان – که هیچ کاری برای ایجاد این بحران انجام نداده‌اند – بهای هولناکی را برای چندین دهه ناسازگاری توسط گازهای گلخانه‌ای بزرگ می‌پردازند. کشورهای G20 مسئول 80 درصد انتشار گازهای گلخانه‌ای هستند. آنها همچنین از اثر خشکسالی‌ها، آتش‌سوزی‌ها و سیل‌های بی‌سابقه رنج می‌برند – اما به نظر می‌رسد اگر یک سوم کشورهای گروه 20 امروز زیر آب بودند، همانطور که فردا می‌تواند باشد، شاید توافق بر سر کاهش شدید انتشار گازهای گلخانه‌ای آسان‌تر می‌شد. پاکستان و دیگر مناطق اقلیمی در حال حاضر به زیرساخت‌های مقاوم در برابر سیل دارند و کسانی که بیشترین مسئولیت را در انتشار گازهای گلخانه‌ای دارند باید با صرف بودجه به سازگاری اقلیمی کمک کنند. وگرنه این فاجعه پیامدهای ویرانگری برای سال‌های آینده، از جمله بی‌ثباتی و مهاجرت دسته جمعی در سراسر جهان به همراه خواهند داشت. بنابراین، پیام من به رهبران جهانی که در اینجا جمع می‌شوند واضح است: اکنون دما را کاهش دهید. جنگ در اوکراین یک کشور را ویران می‌کند – و اقتصاد جهانی را به پایین می‌کشاند. علیرغم ابتکار برای انتقال غلات از دریای سیاه و توافق مبنی بر اینکه مواد غذایی و کودهای روسیه را بتوانیم به بازارهای جهانی برسانیم، خطر واقعی قحطی‌های متعدد در سال جاری وجود دارد. سخنرانی من در مجمع عمومی این مسائل را با توصیه‌های مشخص و فراخوانی برای اقدام مورد بررسی قرار خواهد داد. پرداختن به مسائل انرژی بسیار دشوارتر از پرداختن به مسائل امنیت غذایی است. در مسائل انرژی، ما ترکیبی از منافع زیاد – منافع کشورهای عضو، منافع شرکت‌ها – داریم که پیشرفت را بسیار دشوارتر می‌کند، زیرا این منافع عمدتاً متناقض هستند. شرکت‌های سوخت فسیلی بیشترین سود تاکنون یا حداقل در گذشته نزدیک را کسب کرده‌اند و من قویاً دولت‌ها را تشویق می‌کنم که از این سودهای استثنایی مالیات بگیرند. اول از همه، ما باید همه منابع را بسیج کنیم. در سال 2022، ما کمبود غذا نداریم – مشکل توزیع داریم. بنابراین، باید وجود سازوکاری را تضمین کنیم که به کشورهای در حال توسعه با خطر قحطی اجازه می‌دهد بتوانند به غذای موجود دسترسی داشته باشند. حال اگر بازار کود را عادی نکنیم، در سال 2023 مشکل غذا خواهیم داشت. و در واقع، همین حالا هم مشکل داریم. اخباری از غرب آفریقا و سایر نقاط جهان می‌رسد مبنی بر اینکه کشاورزان نسبت به سال گذشته کمتر کشت می‌کنند. من قویاً درخواست می‌کنم همه موانع بر سر صادرات کودهای روسیه که مشمول تحریم نیستند ، برداشته شود.»
رئوس مطالبی که در کنفرانس مطبوعاتی دبیرکل سازمان ملل در مورد بحران اقلیمی آمده است را می‌توان در این موارد خلاصه کرد: «ابعاد فاجعه‌بار سیلاب شهریور 1401 پاکستان، ضرورت توجه فوری به کنترل روند گرم شدن زمین و کاهش گازهای گلخانه‌ای، نقش مهم کشور های G20در ایجاد بحران اقلیمی و لزوم مسئولیت‌پذیری و صرف بودجه از سوی این کشورها برای کنترل گازهای گلخانه‌ای، جنگ اوکراین و تبعات آن در کمبود غلات و غذا در سال جاری و سال آینده، اهمیت برطرف کردن مشکل توزیع منابع.»
این‌ها مواردی است که دبیرکل در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در هفته اول مهر 1401 نیز برآن تاکید خواهد کرد. همه این محورها برای کشور ما‌، ایران، نیز فوق‌العاده حائز اهمیت است. در برنامه‌ریزی‌های محیط زیستی و توسعه در ایران همه این روندهای کلان باید مورد توجه قرار بگیرند.

مشاغل نوظهور در عصر تغییر اقلیم

امروزه موضوعاتی همچون رشد نامتوازن جمعیت، گسترش شهرنشینی، تخریب سرزمین و تغییرات اقلیمی چالش‌های متعددی را به همراه داشته که افزایش روند وقوع حوادث و بلایا یکی از پیامدهای ناگوار آن است.
چارچوب «سندای» به عنوان سند مورد توافق جامعه جهانی با چشم‌انداز پانزده ساله (2030-2015) رویکرد کنشگرانه مدیریت و کاهش خطر بلایا را بهترین راهکار موجود برای مواجهه کمتر با حوادث و بلایای احتمالی پیشنهاد می‌کند. این سند چهار اولویت اصلی برای اقدام پیشنهاد داده که نخستین اولویت کمک به ارتقا درک خطر بلایا توسط همه افراد در همه سطوح است.
یکی از مهمترین ابزارها برای کمک به درک خطر بلایا از سوی جوامع، انتقال نتایج پژوهش‌های علمی با زبانی ساده به سیاستگذاران و عموم مردم است؛ مفهومی که در علوم پزشکی و سلامت با عنوان ترجمان دانش از آن یاد می‌شود که می‌تواند منجر به افزایش مشارکت جامعه گردد.
هدف از شکل‌گیری مشاغل نوپدید در عرصه تغییر اقلیم به عنوان یکی از اصلی‌ترین چالش‌های پیش روی جامعه بشری، کمک به تسهیل فرایند ارتقاء درک خطر بلایا از سوی کلیه ذینفعان است.
از جمله مشاغل نوظهوری که بر بنیان ترجمه دانش شکل گرفته و هدف آن ارتقای تاب‌آوری جوامع است می‌توان به «مامور گرما» و «مترجم علوم اقلیمی» اشاره کرد. دو حرفه نوپدیدی که دفتر کاهش خطر بلایای سازمان ملل متحد (UNDRR) از آن‌ها با عنوان مشاغلی در راستای تاب آورتر کردن جامعه یاد کرده است.
افزایش موج گرما در سراسر جهان باعث شده تا برخی شهرها نیروهای متخصصی را با عنوان مامور گرما به کار گیرند. وظیفه این افراد علاوه بر برخورداری از درک کافی از دانش گرمایش زمین و تغییر اقلیم، توانایی ترجمه و ساده‌سازی دانش مربوطه و انتقال آن به سیاستگذاران و عموم مردم با هدف بسیج جوامع و هم افزایی میان‌بخشی است. مهارتی که موفقیت در آن مستلزم دانش و تجربه میان رشته‌ای است. هدف اصلی این حرفه نوظهور تاب‌آور کردن جوامع در برابر موج‌های گرمایی از طریق ایجاد اعتماد و همراه کردن شهروندان با ارائه اطلاعات علمی به زبانی ساده است، به نحوی که درک کنند پیامدهای موج گرما چگونه می‌تواند بر زندگی روزمره آن‌ها اثرگذار باشد.
حرفه نوپدید دیگر مترجم علوم اقلیمی است، یعنی فردی که در زمینه میانجی‌گری و ترجمه داده‌های اقلیمی با زبانی ساده به سیاستگذاران و مردم دارای مهارت و تخصص است. به طور معمول فعالان امور بشردوستانه و اقدامات توسعه‌ای به روش سنتی عمل کرده و از داده‌های اقلیمی برای تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی استفاده نمی‌کنند چرا که مهارت استفاده از این داده‌ها برای تصمیم‌گیری در موقعیت‌های چالش‌برانگیز را ندارند. در عوض، مترجمان علوم اقلیمی با بهره‌مندی از دانش تخصصی در حوزه تحلیل داده‌های اقلیمی می‌توانند با پیش‌بینی و هشدار اولیه به موقع کمک شایانی به نجات جان افراد و دارایی‌های آن‌ها کنند. به بیانی ساده‌تر وظیفه مترجم علوم اقلیمی ایجاد ارتباط میان دانش اقلیمی، فعالیت‌های بشردوستانه، فرایند سیاست‌ورزی و تصمیم‌گیری است.
اقدامات پیشگیرانه به ویژه در مواجهه با بلایای اقلیمی نیازمند مهارت‌های جدید، خلاقیت، تفکر خارج از چارچوب و اندیشیدن پیرامون چالش‌هایی است که تاکنون به آن‌ها فکر نکرده‌ایم. مهارتی که مترجمان علوم اقلیمی و ماموران گرما از طریق تحلیل داده‌های اقلیمی و هواشناختی و با اتکا به دانش میان رشته‌ای و آموزش‌های تخصصی از آن بهره‌مند بوده و در شرایط اضطراری مانند وقوع حوادث و بلایای مرتبط با تغییرات اقلیمی امکان استفاده بهینه از این مهارت‌ها را دارند.