بایگانی مطالب نشریه
سکوت جامعه در بمباران اخبار نامطلوب
هر چند تکرار حوادث مسمومیت دانشآموزان دختر و بعضی دانشجویان در خوابگاهها از منبعی ناشناخته، تبدیل به بحرانی ملی و موضوعی به شدت حساس شد اما جامعه 88 روز در واکنش به این حوادث تعلل کرد. حالا پس از گذشت 102 روز از اولین مورد مسمومیت، معاون درمان وزارت بهداشت دو روز پیش، از «مسمومیت» 13 هزار دانشآموز خبر داده است. روز گذشته اما مسعود ستایشی، سخنگوی قوه قضائیه درباره ماجرای مسمومیت دانشآموزان در مدارس گفت که ابتدا بهتر است از کلمه «بدحالی» به جای مسمومیت استفاده کنیم. گو اینکه جایگزینی واژهها، واقعیت را تغییر خواهد داد. به هر حال تعداد کثیری از دانشآموزان «مسموم» یا «بدحال» شدهاند و پایشان به بیمارستانها باز شده است. با وجود اینکه به گفته عضو کمیته حقیقتیاب پس از سخنرانی رهبر انقلاب و محکوم کردن عوامل جنایت بزرگ و غیرقابل اغماض مسمومیتها، از تعداد این حوادث کاسته شده اما تا روز 21 اسفند هنوز 3 استان درگیر مسمومیتها بودهاند. همچنین هرچند به گفته وزارت کشور بیش از 100 نفر در این حوادث دستگیر شدهاند اما هنوز عاملان اصلی این حوادث مشخص و دستگیر نشدهاند. از طرفی طولانی شدن روند شناسایی عوامل پشت پرده پرونده مسمومیتها با وجود حساسیت بالای موضوع و از طرف دیگر متهم شدن برخی روزنامهها و خبرنگاران به تشویش اذهان عمومی در بازتاب اخبار، سایر رسانهها در بازتاب خبرهای مرتبط با مسمومیتها را دست به عصا کرد. به نظر میآید بار دیگر گویی جامعه تصمیم گرفته در برابر وضعیتهای نامطلوب موضعگیری نکند و با شکلی از سکوت یا بیتفاوتی منتظر نتایج تحقیقات مسئولان بماند. در این رابطه فاطمه علمدار، جامعهشناس در نوشتاری برای «پیام ما» بیتفاوتی و سکوت اجتماعی جامعه ایران در برابر موضوع مسمومیتها را تحلیل کرده است.
9 آذر 1401 خبری منتشر شد راجع به اینکه 18 دختر دانشآموز در قم مسموم شدهاند. روزهای بعد هم اخباری درباره مسمومیتهای سریالی دختران دانشآموز در قم منتشر شد ولی جامعه حساسیت خاصی به مسئله نشان نداد طوری که اولین واکنش مقامات رسمی به این مسمومیتها 63 روز پس از شروع مسئله بود؛ وقتی که حدود 150 دختر به بیمارستان فرستاده شدند! دادستان قم جلسه «بررسی ابعاد مسمومیتهای مدارس استان قم» را در دادستانی استان برگزار کرد تا «علل حادثه ناگوار مسمومیت دانشآموزان دختر» شناسایی شود. نماینده قم هم احتمال خرابکارانه بودن قضیه را مطرح کرد و دادستان کل کشور احتمال اقدامات مجرمانه عمدی را. جامعه ولی باز هم حساس نشد. انگار باور نکرده بود قضیه جدی است. انگار فکر میکرد هر لحظه ممکن است معلوم شود که پشت پرده، خبر دیگری است. انگار میخواست زرنگتر از آنی باشد که حواسش پرت شود به این خبرها.
در جوامع پیچیده با روابط غیرشفاف که دچار انسداد جریانهای اطلاعاتی قابل اعتماد هستند، همیشه این احساس که «چیزهایی هست که نمیدانی» و باعث میشود کنشگر برای زیر سوال نرفتن بلوغ فکری و عقلانیتش، تصمیم بگیرد در برابر وضعیتهای نامطلوب به سرعت موضعگیری نکند
مسمومیتها از قم به استانهای دیگر کشیده شد. وزیر بهداشت گفت مسمومیتها خفیف است و دستور تشکیل کمیته علمی تخصصی داد. 88 روز از واقعه میگذشت و بیش از 200 دختر مسموم شده بودند که معاون وزیر بهداشت گفت «مسمومیتها» با «مواد شیمیایی در دسترس» به صورت «عمدی» انجام شده و «با این هدف که مدارس دخترانه بسته شود». نماینده مجلس هم همین حرف را تکرار کرد و یک استاد حوزه و دانشگاه هم. جامعه ناگهان از بیتفاوتی درآمد. انگار پتک محکمی بر سرش کوبیده شده باشد. همان روز این حرفها تکذیب شد و گفتند رسانهها خبر را بد منتقل کرده بودند ولی جامعه دیگر از بیتفاوتی درآمده بود. انگار ناگهان باور کرده بود قضیه جدی است و هیچ چوپان دروغگویی جایی پنهان نشده و وقتش است که زرنگتر از آنی باشد که عدهای نااهل بتوانند دخترانش را به خاک سیاه بنشانند. ما چه برداشتی از مسئله داشتیم که 88 روز تقریبا به آن بیتفاوت بودیم و بعد ناگهان برایمان تبدیل شد به یک بحران ملی؟
انسان موجودی محدود به زمان و مکان است و حتی اگر بخواهد هم نمیتواند نسبت به مسائل نامحدودی که بشریت بر کره خاکی با آنها مواجه است واکنش نشان دهد. انسانها ناگزیر تصمیم میگیرند که نسبت به کدام مسائل واکنش نشان دهند و نسبت به کدامها بیتفاوت شوند. بیتفاوتی در واقع یک انتخاب عقلانی است و بستگی به برداشتی دارد که ما از مسائل داریم. برداشتهای ما از مسائل هم آمیزهای از تمام اطلاعات در دسترسمان و ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و تجربیات پیشینمان است. علاوه بر این، ذهن انسان کلیشهساز است چون نمیتواند همه وضعیتهای جدیدی را که با آنها مواجه میشود مستقلاً پردازش کند، برای همین وضعیتها را بر اساس تجربیات پیشینش طبقهبندی میکند. از کجا میشود فهمید تصور کلیشهای ما از یک مسئله بویی از حقیقت برده؟ از اینجا که بتوانیم با آن کلیشه وضعیت را پیشبینی کنیم و پیشبینیمان درست از آب در بیاید.
جامعه ما تقریبا 88 روز به مسمومیتها بیتفاوت بود. احتمالا چون فکر میکرد مسئلهای است که قرار است به برگزاری جلسات متعدد و تشکیل کارگروههای مختلف ختم شود و کمکم از اخبار خارج شود، انگار که هیچوقت مطرح نشده بود! در این مدت، وقتی خبر مسمومیتها را میخواندیم حافظهمان این خبر را میگذاشت کنار بقیه خاطراتش از وضعیتهای مشابه و یادش میآمد که اصلا بعید نیست همین امروز و فردا بفهمد قضیه چیز دیگری بوده است.
در جوامع پیچیده با روابط غیرشفاف که دچار انسداد جریانهای اطلاعاتی قابل اعتماد هستند، همیشه این احساس که «چیزهایی هست که نمیدانی» و باعث میشود کنشگر برای زیر سوال نرفتن بلوغ فکری و عقلانیتش، تصمیم بگیرد در برابر وضعیتهای نامطلوب به سرعت موضعگیری نکند و ابتدا همه جوانب را بسنجد. سنجش همه جوانب هم هیچ وقت ممکن نمیشود چون به هر حال «چیزهایی هست که ما نمیدانیم»، بنابراین به تدریج این دریافت که سکوت و بیتفاوتی و حداقل به تاخیر انداختن واکنش، عاقلانهتر و منطقیتر است در بینالاذهان جامعه جا میفتد.
جامعه 88 روز در برابر خبر مسمومیتها بیتفاوت بود و انگار فهم کلیشهایش از مسئله هم داشت درست از آب در میآمد. بعد ناگهان این تصور که این مسمومیتها در ادامه رفتارهای تبعیضآمیز با زنان باشد و شبیه اتفاقهایی که برای خواهران افغانستانیمان افتاد، مسئله را با خاطرات متفاوتی پیوند داد و زخمهای عمیقی از این پیوندها سر باز کردند و کلیشه جدیدی فهم جامعه را جهت داد. کلیشه تلخی که میگفت هیچ دادگاه علنی برای این ماجرا برگزار نخواهد شد و فردی که زنی را مقابل مدرسه کتک زد هم برای معذرتخواهی به تلویزیون نخواهد آمد.
از 7 اسفند که ذهن جامعه به سمت این پیشبینی رفت، همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. وزیر کشور بر خلاف سخن وزیر بهداشت در 9 اسفند که گفته بود بهترین سمشناسان کشور سم خفیفی را که عامل مسمومیتها بوده تشخیص دادهاند، در روز 10 اسفند گفت هیچ ماده خاصی پیدا نشده و چند روز بعد فهمیدیم اصلا سمی در کار نبوده و صرفا 5 درصد دختران با استنشاق موادی محرک بدحال شدهاند و مابقی دانشآموزان تحت تاثیر پدیده روانی هراس اجتماعی عوارض مشابهی را بروز دادهاند. چند نفری هم دستگیر شدهاند ولی هنوز دادگاهشان تشکیل نشده و معلوم نیست چه کسانی هستند.
در این ماجرا، واکنش مردم به مسمومیتها بر اساس دو کلیشه بود که هر دو برای روابط مردم و حاکمیت خطرناک و هشداردهنده هستند و حکایت از ضرورت فعال شدن رسانههای قوی، آزاد، مستقل و قابل اعتماد در جامعه دارند. کلیشه اول «خیلی چیزها هست که ما نمیدانیم یا حواست باشد بازی نخوری» و کلیشه دوم «مطالبات ما مهم نیست و به آنها رسیدگی نمیشود». اینکه مردم بتوانند با چنین کلیشههایی رفتار حاکمیت را پیشبینی کنند و رفتارهای اجتماعیشان را سامان دهند خبر از بیماری اجتماعی مهلک دارد. امیدوارم معرفی عاملان این حوادث و محاکمه عادلانه ایشان کمک کند که این کلیشهها در ذهنیت جمعی کمرنگ شده و کمکم اعتماد و امنیت روانی از دست رفته به جامعه بازگردد.
با نگاهی به شرایط زیستی، اجتماعی، اقتصادی و از بین رفتن بخش بسیار مهمی از زیستگاههای آبی کشور که به نقطه شکست رسیدهاند، پیشبینی این رخداد که طی بیست تا سی سال آینده جمعیت زیادی از فلات مرکزی ایران راهی زاگرس شوند، چندان دور از ذهن نیست. این اتفاق حاصل سالها بیتوجهی به توان اکولوژیک سرزمینی است که منابع آن غارت شده است. با این همه، اگر امکان پرواز بر فرازِ رشته کوههای زاگرس را داشته باشید با نمایی سراسر سپید روبرو خواهید شد؛ بارش برف و باران نسبت به سالیان گذشته بسیار خوب بوده و اگر شرایط برای راهبردهای آبخیزداری و آبخوانداری فراهم شود، جان گرفتن دوباره عناصر مهم در تشکیل خاک حتمی خواهد بود. هنگامی که تنها هدفِ از مدیریتِ سرزمین برداشتهای به دور از یک برنامه بلند مدت باشد، شرایط زیستی به سمت نابودی حرکت کرده و فرصتی برای بازسازی در اختیار طبیعت قرار نمیگیرد. به زبانی ساده، ما منابع طبیعی بسیاری را از دست دادهایم زیرا هیچگاه برنامه عمیق و علمی برای حفاظت از اندوختههای زیستی در این سرزمین وجود نداشته است. با این همه محیط زیست ایران و مردم و تمام تنوع زیستی آن به سختی زنده هستند و باید به دنبال راهکاری برای «زیستن» باشیم. از همینرو از بارشهای این سال آبی نمیتوان به سادگی گذشت اما همچنان گسترش زمینهای کشاورزی بر مدارِ ناپایداری چرخیده و ساخت و آبگیری سازههای آبی نسبت به هدر رفت میزان بسیار بالایی از این منابع میتواند این بارشها را به «هیچ» تبدیل کند! برای حفاظت از داشتههای زیستی و طبیعی استانهای زاگرسنشین باید برنامه جامع وجود داشته باشد اما شرایط کنونی فقدان چنین برنامهای را نشان میدهد. دیریست که اینجا همه چیز در سطح باقی مانده است؛ فعالیتهای علمی مرتبط با محیط زیست و منابع طبیعی اگر به صفر نرسیده باشند، بیشک راکدترین دوران خود را تجربه میکنند. به دیگر سخن، اقلیم کوهستانی زاگرس نیازمند بررسیهای دقیق اکولوژیکی و هیدرولوژیکی است. کشاورزی سنتی و اشغال زمینهای ملی، تخریب تنوع گیاهی، فرسایش خاک و هدر رفت منابع آبی حاصل مدیریت غیرعلمی است. به همین دلیل، جوامع محلی بیشترین آسیب را از تخریب محیط زیست دیده و به دلیل بروز و تشدید مشکلات اقتصادی به سمت شهرها، کوچ اجباری کردهاند. با بررسی شرایط بیهوده نیست اگر سخن از ورشکستگی زیستی به میان آورده و آمارهای مستند را به گواهی این حقیقتِ تلخ بگیریم که بسیاری از خط قرمزهای اکولوژیکی با سرعت رد شده و هنوز هم اسمی از یک برنامه جامع و مانع برای حرکت به سمت توسعه پایدار در میان نیست. تغییرات آب و هوایی، از بین رفتن منابع و کاهش شادابی سرزمینی جدی است و باید برای آنها راهکار داشته باشیم وگرنه در آیندهای نهچندان دور به پرداخت مالیاتهای زیستی محکوم خواهیم شد؛ مثل سیل و خشکسالی، افزایش فقر و حاشیهنشینی و کوچ های بیشتر و بیشتر. اینکه بسیاری از زیست اندوختههای ژنتیکی ایران فدای سطحی نگری در رفتارهای بیهوده شدهاند را نمیتوان کتمان کرد و حرکت برای بهبود شرایط زیستی را هم نمیتوان آسان تصور کرد. «زاگرس از دور زیباست»، فقط تیتری برای جذب مخاطب نبوده و برگرفته از عمق تخریبها با منشا انسانی است زیرا بسیاری از منابع طبیعی زاگرس دچار تنش شدهاند. اگر زاگرس از دست برود، آرامش ایران و ایرانی به سراسر تشویش تبدیل خواهد شد. این نکته نیز قابل بیان است که چقدر جای خالی تشکلهای مردم نهاد حامی زاگرس و رسانههایی که واقعا مشکلات زیستی را تحلیل و بازتاب دهند، احساس میشود. از سوی دیگر متولیان نظارتی و حفاظتی نیز به جای پرداختن به مباحث مهمی همچون تنوع زیستی، آب، خاک و میزان بارشهای جوی، بیشترین انرژی خود را برای کارهای نمایشی به کار بستهاند. در حقیقت عملکرد خنثی این دستگاهها در برابر متجاوزین به طبیعت اثری منفی بر روی روند طبیعی زاگرس بر جای گذاشته که میتوان به قاچاق درخت بلوط، گونه بینظیرِ سنجاب، از بین رفتن پوشش مرتعی و ناپایداری خاک اشاره کرد. در کلام آخر، محیط زیست این سرزمین به برنامه نیاز دارد، برنامهریزی دقیق و جامع برای پنجاه سال آینده؛ بدون برنامه همه چیز در این خانه از بین خواهد رفت.
زاگرس، مهجور در میان رسانهها
جنگلهای زاگرس با گسترهای که کماکان سطح آن نه به صورت دقیق، بلکه به صورت تقریبی گاهی پنج و زمانی شش میلیون هکتار بیان میشود، نقشی حیاتی در امنیت زیستی کشور دارند. با وجود این اهمیت، اما زاگرس در افکار عمومی، رسانه و سازمان منابع طبیعی، در سایه جنگلهای هیرکانی مانده و هیچگاه توجهی همسنگ جنگلهای شمال را به خود جلب نکرده است. نامشخص بودن سطح دقیق این جنگلها در عصر ابزارها و فنون دقیق مساحی، گواهی بر بیتوجهی به این جنگلها و ضعف مدیریت است. در بعد عمومی، اگرچه جنگلهای زاگرس، همچون دریاچه ارومیه، وضعیتی رو به زوال دارند، اما به میزان تاثیر این زوال بر کشور، مورد توجه جامعه قرار نگرفتهاند. این بیتوجهی زمانی تعجببرانگیز است که حیات بخش وسیعی از زیستمندان کشور به بقای جنگلهای این خطه وابسته است و اثرات تخریب این عرصهها به صورت گردوغبارهای با منشا داخلی، سیل و فرسایش خاک و مسائل مربوط به آب غیر قابل چشمپوشی است. دلیل این کمتوجهی به زاگرس را میتوان در ضعف سازمان منابع طبیعی در آگاهیافزایی جامعه نسبت به زاگرس از طریق برنامههای آموزشی – ترویجی عمومی، توجه کمتر رسانهها، کنشگران و دانشگاه جستجو کرد. در سالیان اخیر موضوع توقف بهرهبرداری در هیرکانی و نبود طرح برای مدیریت این جنگلها، موضوع اصلی در حوزه کارشناسان، رسانه و کنشگران بوده است. اما زاگرس که از ابتدا وضعیتی مشابه به سردرگمی کنونی هیرکانی داشته، سهمی اندک از نگاه و توجه کنشگران و رسانهها را داشته است. لازم است که افکار عمومی با حساسیت بیشتری، موضوعات مربوط به عرصهای با پهنای نزدیک به شش میلیون هکتار، بدون پوشش کامل طرح مدیریت و بیبرنامه را پیگیری کنند. توجه جامعه به زاگرس، میتواند مانع از تغییر کاربری و تصرف این جنگلها برای کاربریهای مختلف شود. رسانه و کنشگران در جلب توجه افکار عمومی به زاگرس، نقش اصلی را دارند و لازم است در این زمینه، اقداماتی بیش و فراگیرتر از پیش صوت گیرد. در بعد سازمانی و مدیریت، در حالی زاگرس با موضوعات و چالشهای طبیعی و انسانی متعدد روبهرو است، برنامهای منسجم برای مواجه با این چالشها وجود ندارد. در ساختار مدیریت سازمان منابع طبیعی، زاگرس همواره در اولویتی بعد از هیرکانی قرار داشته است. با آنکه زاگرس دههها بدون پوشش کامل طرحهای علمی رها شده و تنها به صورت مقطعی در آن مدیریت صورت گرفته است، اما در نگاه سازمان منابع طبیعی، موضوعی قابل تامل نبوده است. مدیریت این جنگلها در شرایطی همانند آتشسوزیهای سالیانه، زوال بلوط، تعارض و تضاد ذینفعان محلی با ادارات منابع طبیعی، نادیده گرفتن ارزشهای غیر پولی زاگرس در طرحهای توسعه، تغییر اقلیم و شیوع آفاتی همچون پروانه برگخوار بلوط، هر یک به تنهایی نشانگر ضعف در ساختار مدیریتی زاگرس هستند. برای برونرفت از وضعیت کنونی، مدیریت جنگلهای زاگرس نیازمند توجه و اقدامی ملی است تا در کنار موضوعات اکولوژیکی و فنی مربوط به مدیریت جنگل، مشکلات اقتصادی و اجتماعی منطقه نیز با همکاری وزارتخانهها و سازمانهای مختلف بهبود پیدا کند. بررسی شاخصهای توسعه نشان میدهد که استانهای ناحیه رویشی زاگرس در ردههای پایینی جدول توسعه قرار دارند و این موضوع در نهایت میتواند منجر به تخریب جنگلها شود. با این حال، تلاشهای سازمان منابع طبیعی در عمل، کمتر نشانی از انسجام و جامعنگری برای ایجاد یک برنامه ملی برای حفاظت از زاگرس دارد. این اقدامات که در سالیان اخیر در پروژههای همچون پویش مردمی بذرکاری برای احیای جنگلهای زاگرس و اخیرا نهالکاری میلیاردی متمرکز بوده است که از نتیجه اقدامات پروژه نخست اطلاعاتی در دست نیست و پروژه متاخر نیز با انتقادات بیشمار همراه شده است. اقداماتی این چنین بدون تلاش برای رفع عوامل تخریب جنگلهای زاگرس، نه تنها منجر به احیا نخواهد شد، بلکه باعث ایجاد حساسیت در جوامع محلی و همچنین از بین بردن اعتماد فعالین و بخشی از جامعه محلی میشود که به احیای زاگرس از طریق این اقدامات، امید دارند. در مساله آتشسوزی که در سالیان اخیر تبدیل به بحرانی فراگیر در زاگرس شده است، برنامه جامع و موثری برای کاهش آتشسوزیهای عمدی و سهوی وجود ندارد. عدم شفافیت در آمار آتش سوزی و گاهی عدم اطمینان به این آمارها، پژوهش در این باره را نیز با دشواری مواجه کرده است. در موضوع آفات، مواجه با پروانه برگخوار بلوط با انتقادات بیشمار همراه بود. از سوی دیگر، در شرایط تغییر اقلیم، نیاز به تجدیدنظر در نگاه سنتی به جنگلها وجود دارد. لازم است سازمان منابع طبیعی برنامههایی متناسب با شرایط تغییر اقلیم در زاگرس طراحی و اجرا کند. از بعد علمی، در سالیان اخیر، اگرچه با رشد گروههای آموزشی جنگل در این منطقه، تحقیقات در زاگرس افزایش یافته است، اما پژوهش و تناسب موضوعات با نیازهای مدیریتی از دیگر مسائل مربوط به این ناحیه رویشی است که نیاز به توجه بیشتر دارد. در حالی که بخش اعظمی از مطالعات معطوف به مسایل فنی و اکولوژیکی است، موضوعات اجتماعی و اقتصادی در زاگرس کمتر مورد پژوهش قرار میگیرند. شاید بتوان موضوعات مربوط به تعامل انسان و جنگل را مهمترین مسائل زاگرس و نقطه ضعف در ساختار مدیریتی این جنگلها دانست. با این حال در برنامههای سازمان منابع طبیعی، مسایل اجتماعی اقتصادی محدود به جمعآوری اطلاعات شده است. بیتوجهی به تخصصی بودن ترویج و تسهیلگری در موضوعات جنگل، ناکافی بودن آموزش جوامع محلی، ناموفق بودن در تبدیل زاگرس به یک مسئله ملی و برداشتهای اشتباه از مشارکت و حضور ذینفعان در مدیریت جنگلهای زاگرس، از مهمترین موارد ضعف قابل بیان در این زمینه است. در پژوهشهای دانشگاهی نیز این زمینه مطالعاتی کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه وابستگیهای معیشتی به جنگل، بررسی دیدگاه جوامع محلی نسبت به کارکردهای جنگلهای زاگرس و سیستم مدیریتی، تمایل مردم به مشارکت در برنامههای مدیریت مشارکتی، موانع و مشوقها برای مشارکت مردم محلی در مدیریت، و دیگر مطالعات از این دست، میتواند در شناخت بهتر موضوعات اجتماعی اقتصادی زاگرس کمک کننده بوده و زمینه مدیریت موثرتر این عرصهها را فراهم سازد. مطالعه این موضوعات نیازمند همکاری بین سازمان منابع طبیعی و گروههای آموزشی جنگل در منطقه زاگرس است.
زاگرس به عنوان پهناورترین عرصه جنگلی کشور، با بحرانها و چالشهای متعددی مواجه است. با ادامه روند کنونی تخریب در زاگرس، پایداری حیات در بخش وسیعی از کشور به خطر خواهد افتاد. در این نوشتار برخی از چالشهای موجود در زاگرس و پیشنهاداتی برای برون رفت از وضعیت کنونی ارائه شد. اما میتوان گام نخست عبور از این شرایط را در توجه بیشتر سازمان منابع طبیعی، رسانه، دانشگاه و کنشگران این عرصه و همراهی جامعه دانست.
|پیام ما| بیش از ۹۰ درصد محدوده سلطانیه تحت تاثیر عرصهها و حریمهای میراث فرهنگی است که این موضوع در توسعه شهر مشکلاتی را ایجاد کرده و قرار است با تکمیل طرح ویژه، این چالشها به حداقل برسد.
شهر سلطانیه به عنوان یکی از مناطق تاریخی کشور، میراث فرهنگی ارزشمندی در دل خود جای داده است. گنبد سلطانیه نگین آثار تاریخی این دیار است که یکی از مهمترین و عظیمترین بناهای آرامگاهی دوران اسلامی در ایران به شمار می رود. این بنا پس از کلیسای جامع مریم مقدس در فلورانس ایتالیا و مسجد ایا صوفیه استانبول سومین بنای بزرگ تاریخی و از حیث فناوری ساخت گنبد، بزرگترین گنبد آجری در جهان است. علاوه بر ارگ سلطانیه با ۱۴ هکتار وسعت، جای جای شهر سلطانیه رد و نشانی از آثار تاریخی در خود دارد که از جمله آنها می توان به مقبره چلبی اوغلو، مقبره ملاحسن کاشی و تپه ناهور اشاره کرد. شهر کنونی سلطانیه ۲۷۰ هکتار وسعت دارد و حدود هشت هزار و ۳۰۰ نفر در آن ساکن هستند؛ استقرار این تعداد جمعیت در این محدوده از پراکندگی توزیع جمعیت در شهر حکایت دارد که دلیل عمده آن هم عرصه های میراثی است. بیش از ۹۰ درصد محدوده شهر سلطانیه تحت تاثیر عرصه و حریم های آثار تاریخی است و این موضوع با ضوابطی که در حوزه ساخت و سازها وجود دارد، چالش هایی را در توسعه عمرانی شهر به وجود آورده و برای حل معضل، تدوین طرح ویژه شهر سلطانیه در دستور کار قرار گرفته است.
از سال ۱۳۹۵ اجرای این طرح توسط ریک مشاور شروع شد و یکسری مطالعات برای این منظور انجام گرفت ولی ادامه کار به نتیجه خاصی نرسید و مشاور از تهیه طرح کنار گذاشته شد و طرحش هم مورد تایید قرار نگرفت
پاسخهای منطقی به چالشهای سکونت
معاون شهرسازی و معماری اداره کل راه و شهرسازی استان زنجان میگوید: «مراحل تدوین، بررسی و تصویب طرح های ویژه با سایر طرح های مرسوم برای شهرها، متفاوت است و سه مرحله دارد که تهیه طرح ویژه سلطانیه اکنون به مرحله سوم رسیده است و امیدواریم در نیمه سال آینده برای تصویب نهایی به شورای عالی معماری و شهرسازی برسد.»
رحیم توسلیان با بیان اینکه طرحهای ویژه توسعه شهری از محل اعتبارات ملی وزارت راه و شهرسازی تامین اعتبار میشود، اظهار می کند: «تحقق اهداف طرح ویژه سلطانیه در سایه همافزایی دستگاههای دخیل در فرآیند تهیه طرح به تصویب و اجرا درآمده و اکنون تدوین آن در مرحله نهایی است.»
معاون شهرسازی و معماری اداره کل راه و شهرسازی استان زنجان میگوید: «انتظار می رود طرح ویژه سلطانیه پاسخهای منطقی به چالشهای سکونت و میراث فرهنگی در این شهر بدهد و نیز ضوابطی را متناسب با ویژگیهای تاریخی و گردشگری شهر ارائه کند.»
تعدیل حریمهای میراثی
فرماندار شهرستان سلطانیه با بیان اینکه قرار است با تدوین طرح ویژه سلطانیه حرائم میراثی در شهر سلطانیه تعدیل شود، میگوید: «شرایط کنونی در شهر طوری است که هر جا مردم می خواهند ساخت و ساز کنند، تحت تاثیر مسائل میراثی هستند و این موضوع مانعی بر سر راه توسعه عمرانی و ساخت و ساز در شهر شده است.»
فرماندار سلطانیه: شرایط کنونی در شهر طوری است که هر جا مردم میخواهند ساخت و سازی بکنند، تحت تاثیر مسائل میراثی هستند و این موضوع مانعی بر سر راه توسعه عمرانی و ساخت و ساز در شهر شده است
محمدرضا براتی فرد ادامه میدهد: «محدودیتهای میراثی موانع زیادی را در شهر ایجاد کرده است و امیدواریم با نهایی شدن طرح ویژه سلطانیه این محدودیتها تا اندازه ای تعدیل شود و البته مردم نیز چنین انتظاری دارند.»
فرماندار شهرستان سلطانیه با بیان اینکه تاکنون جلسههای متعددی در راستای تدوین طرح ویژه شهر سلطانیه تشکیل شده است، میافزاید: «بخش قابل توجهی از کار جلو رفته و اکنون مراحل پایانی طرح در دست اقدام است.»
ساماندهی ارگ تاریخی سلطانیه
شهردار سلطانیه با بیان اینکه تهیه طرح ویژه برای شهر سلطانیه در سال ۱۳۹۵ در شورای عالی معماری و شهرسازی تصویب شد، می گوید: «از سال ۱۳۹۵ اجرای طرح توسط ریک مشاور شروع شد و یکسری مطالعات برای این منظور انجام گرفت ولی ادامه کار به نتیجه خاصی نرسید و مشاور از تهیه طرح کنار گذاشته شد و طرحش هم مورد تایید قرار نگرفت.»
مصطفی کلانتری میافزاید: از سال ۱۳۹۷ موضوع طرح ویژه سلطانیه مسکوت ماند تا اینکه در سال ۱۴۰۰ با ورود شهرداری و شورای اسلامی شهر به موضوع و درخواست از اداره کل راه و شهرسازی، مشاور جدیدی برای تهیه طرح انتخاب شد.
او توضیح میدهد: «مشاور فعلی از توانمندی خوبی برخوردار است و در تهیه طرح برای شهرهای تاریخی تجربه دارد؛ تاکنون جلسه های تهیه طرح ویژه سلطانیه به صورت منظم و فشرده برگزار شده و امیدواریم به خروجی خوبی برسیم.» کلانتری معتقد است: «با تهیه و تصویب نهایی طرح ویژه سلطانیه، خلأ ضوابط ساخت و ساز در شهر پر میشود.»
او میگوید: «طرح ویژه الزاماتی را ایجاد می کند و همه دستگاه های اجرایی و شهروندان موظف به رعایت و اجرای مفاد آن خواهند بود.»
شهردار سلطانیه اضافه میکند: «اکنون به میزان قابل توجهی مسائل چالشی بین ساکنان و میراث فرهنگی در شهر سلطانیه رفع شده است و امیدواریم جای خالی یک نقشه راه منظم که خواستهها را نیز بتواند برآورده کند با نهایی شدن طرح ویژه فراهم شود.»
یک فرصت برای توسعه
مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان زنجان با بیان اینکه ظرفیت میراثی سلطانیه یک فرصت برای توسعه است و نباید آن را محدودیت تلقی کرد، می گوید: «این ظرفیت یک بهانه و دلیل اساسی برای توسعه صنعت گردشگری در منطقه است.»
سید سعید صفوی معتقد است: «وجود میراث فرهنگی در سلطانیه اگر چه محدودیت های ظاهری و ضوابطی را برای شهرسازی به دنبال داشته است ولی نباید آن را اجحاف و ظلم در حق شهروندان تلقی کنیم چون این ضوابط برای حفظ تاریخ، فرهنگ و هویت شهر است که به بشریت تعلق دارد.»
او با بیان اینکه طرح ویژه شهر سلطانیه بر محوریت میراث فرهنگی است، اظهار میکند: «در سلطانیه به جهت وجود پایگاه جهانی گنبد سلطانیه با ویژگیهای منحصر به فردش، یک سری ضوابط ملی و جهانی حاکم است و طرح ویژه نیز با رویکرد این ضوابط تدوین میشود.»
صفوی ادامه میدهد: «طرح ویژه به این معنا نیست که این ضوابط را کنار بگذاریم چون طرح ویژه برای معدود شهرها تدوین می شود و دلیل آن هم ترجیحاتی است که باید با توجه به ارزش های میراثی مد نظر قرار داده شود.»
مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان زنجان می گوید: «یکسری کاوشها و گمانه زنیهای دقیق در برخی عرصههای میراثی شهر سلطانیه انجام نشده که لازم است با تدقیقی که در این باره صورت می گیرد مشخص شود که آن عرصهها دارای ارزش و آثار فاخری است یا نه؟»
صفوی با بیان اینکه طرح ویژه سلطانیه همچنان در مرحله بررسی است، ادامه میدهد: «قرار است با نهایی شدن طرح، جلسهای با حضور مدیران دستگاههای مربوط و دخیل در موضوع تشکیل شود تا نتیجه نهایی حاصل شود.»
او با بیان اینکه در زمان حاضر هیچ مشکلی در تعامل بین میراث فرهنگی و مدیریت شهری در سلطانیه وجود ندارد، میگوید: «اگر ضوابط در سلطانیه وجود دارد، این موضوع، نقاط قوت هم ایجاد کرده است، به هر صورت شهرهای تاریخی مثل سلطانیه مثل سایر شهرها نیستند و در همه جا که ارزش های میراثی وجود دارد ضوابطی هم متناسب با آن در شهرسازی حاکم است.»
کشورهای مورد تحریم آمریکا باید با همکاری هم این حربه را از بین ببرند
رهبر انقلاب اسلامی در دیدار رئیس جمهور بلاروس تاکید کردند: کشورهای مورد تحریم آمریکا باید با همکاری یکدیگر این حربه را از بین ببرند. به گزارش ایسنا، حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی عصر امروز (دوشنبه) در دیدار آقای آلکساندر لوکاشنکو رئیس جمهور بلاروس و هیات همراه، ظرفیت همکاریهای دو کشور را بسیار فراتر از سطح کنونی دانستند و تاکید کردند: باید با استفاده از روحیه و ارادهای که در دو طرف برای عملی کردن توافقها وجود دارد، سطح روابط افزایش چشمگیری یابد.
ایشان با اشاره به مشترکات فراوان ایران و بلاروس، یکی از این اشتراکات را تحریمهای قلدرمابانه آمریکا و برخی کشورهای غربی برشمردند و افزودند: کشورهایی که مورد تحریم آمریکا قرار گرفتهاند باید با همکاری یکدیگر و با تشکیل یک مجموعه مشترک، حربه تحریم را از بین ببرند و ما معتقدیم این کار شدنی است. رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تحریمهای آمریکا برضد ایران، از ابتدای پیروزی انقلاب و وضع شدیدترین تحریمها در دوازده سال گذشته خاطرنشان کردند: تحریمهای شدید، ایران را متوجه تواناییها و نیروهای درونی خود کرد و در همین مدت تحریمها، زمینه پیشرفتهای بسیاری برای ایران مهیا شد و کشور ما توانست در زمینههای مختلف از جمله «علم و فناوری»، «پزشکی و بیولوژیک»، «هوا-فضا»، «هسته ای» و «نانو» به پیشرفتهای شگفت آوری دست یابد. حضرت آیتالله خامنهای تاکید کردند: اگر کشورهایی که مورد تحریم آمریکا قرار گرفتهاند از ظرفیت یکدیگر استفاده کامل کنند منافع آن برای همه طرفها، بسیار خواهد بود. ایشان با یادآوری زمینههای همکاری ایران و بلاروس از جمله در «علم و فناوری»، «تجارت» و «فعالیتهای سیاسی در مجامع بین المللی»، به موضوع خط عبور شمال به جنوب اشاره کردند و گفتند: راهاندازی خط عبور شمال به جنوب به نفع دو کشور و همچنین روسیه و منطقه است و باید هر دو طرف برای راهاندازی آن تلاش کنند. رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: توافقها و حرفها نباید در جلسات به پایان برسد بلکه باید با پیگیری ویژه و زمانبندی مشخص، به مرحله اجرا برسد. رهبر انقلاب اسلامی همچنین دنیای امروز را نیازمند معنویت دانستند و گفتند: معنویت میتواند عامل حرکت دهنده برای ملتها باشد. در این دیدار که حجتالاسلام و المسلمین رئیسی رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای لوکاشنکو رئیس جمهور بلاروس با ابراز خرسندی فراوان از دیدار با رهبر انقلاب گفت: من به ایران آمدهام تا اطمینان خاطر بدهم که برای گشودن صفحه جدیدی در روابط دو کشور مصمم هستم و با همکاری و اراده رئیس جمهور ایران همه توافقها را با پیگیری ویژه و زمانبندی مشخص، اجرایی خواهیم کرد. رئیس جمهور بلاروس تاکید کرد: جمهوری اسلامی ایران در دوران تحریمها به تجربیات و پیشرفتهای شگفت آوری دست پیدا کرده است و ما معتقدیم که اگر از شرایط تحریم بهدرستی استفاده شود، میتواند یک فرصت برای پیشرفت باشد، هدف من از سفر به ایران آشنایی نزدیک با دستاوردهای ایران است. آقای لوکاشنکو در پایان سخنان خود این نکته را هم گفت که شرایط سخت کنونی بینالمللی، دوستان واقعی و غیر واقعی را برای ما مشخص کرد و ما مصمم به همکاری ویژه با همراهان واقعی هستیم.
فرصتی برای ترمیم روابط منطقهای
در حالی که از سرگیری روابط ایران و عربستان به نظر نقطه تحولی مهمی نه فقط در روابط دیپلماتیک ایران، بلکه کشورهای منطقه خواهد بود، فقط با گذشت چند روز از اعلام رسمی حصول این توافق کشورهای دیگری نیز برای برقراری روابط سیاسی و اقتصادی اعلام آمادگی کردهاند که این میان نام مصر و بحرین جلب توجه میکند.
روز گذشته سخنگوی وزارت امور خارجه کشور اعلام کرد که وزارت امور خارجه دو کشور ایران و عربستان در حال فراهم کردن مقدمات تماس و دیدارهای دو وزیر امور خارجه تهران و ریاض هستند و امیدواریم که با توجه به برنامه ریزی ها و حسن نیتی که وجود دارد در آینده بسیار نزدیک این موضوع محقق شود .
ناصر کنعانی با بیان این که برنامهریزیها در این زمینه در کانالهای دیپلماتیک در حال انجام است و توافقات صورت گرفته در این زمینه در زمان مقتضی اعلام خواهد شد گفت: «این تحول مثبت می تواند در ارتباط با دیگر کشورهای منطقه از جمله بحرین اتفاق بیفتد و باید به مسیر دیپلماسی اعتماد بیشتری داشته باشیم.»
او ادامه داد: «گفتوگوهای خوبی بین ایران و دولت لیبی برقرار است و اخیراً سفیر غیرمقیم ما با وزیر خارجه لیبی گفتوگو انجام داده از جمله در مورد گسترش روابط دو کشور و فعالیت مجدد سفارتخانههای دو کشور در تهران و طرابلس. قبلا بررسیهای مقدماتی در این زمینه شکل گرفته است، امیدواریم در آینده شاهد فعالیت سفارتخانههای دو کشور در تهران و طرابلس باشیم.»
سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در مورد روابط ایران و مصر نیز گفت: «مصر کشور مهمی در منطقه است و منطقه به هم افزایی ایران و مصر نیازمند است.»
کنعانی با بیان اینکه در حاشیه اجلاس بغداد ۲ در اردن گفتوگوی کوتاه و مثبتی بین امیرعبداللهیان و عبدالفتاح السیسی رئیس جمهوری مصر صورت گرفت، توضیح داد: «در ارتباط با مصر معتقد به برداشتن گامهای جدیدی برای ارتقای روابط هستیم، ولی همانطور که میدانید روابط بین کشورها در یک مسیر دوجانبه است و باید دید اراده کشور مقابل در چه مسیری است.»
سخنگوی وزارت خارجه: در ارتباط با مصر معتقد به برداشتن گامهای جدیدی برای ارتقای روابط هستیم، ولی همانطور که میدانید روابط بین کشورها در یک مسیر دوجانبه است و باید دید اراده کشور مقابل در چه مسیری است
ضرورت بازگشت روابط تهران اردن
همزمان با این سخنان ایسنا در خبری دیگر و به نقل از یک وزیر پیشین اردنی نوشت: «یک وزیر پیشین اردنی با اشاره به توافق ایران و عربستان خواستار بازگشت روابط دیپلماتیک تهران و امان شد.
محمد ابو رمان، وزیر پیشین فرهنگ و جوانان اردن گفت که بازگشت روابط ایران و اردن اکنون به یک ضرورت در دیپلماسی اردن تبدیل شده است. ضروری است که اردن در تغییرات منطقه ای و روابط و ائتلاف ها و دوستی های خود بازنگری کند.
این وزیر اسبق اردنی با اشاره به بازگشت روابط ایران و عربستان گفت که «به نظر من تمام موانع پیش روی بازگشت روابط ایران و اردن برداشته شده است.»
مالدیو هم اعلام آمادگی کرد
همچنین این خبرگزاری در خبری دیگر که صبح دیروز منتشر کرده است خبرداد: «جمهوری مالدیو با استقبال از توافق ایران و عربستان سعودی برای ازسرگیری روابط دوجانبه، اعلام کرد که آماده از سرگیری روابط خود با ایران است.»
ایسنا به نقل از وبگاه وزارت امور خارجه مالدیو و بیانیهای با مضمون استقبال از توافق ایران و عربستان سعودی برای از سرگیری روابط دیپلماتیک، نوشت: «دولت جمهوری مالدیو از بیانیه مشترک سهجانبه عربستان سعودی، جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین استقبال میکند که در آن توافقی میان ایران و عربستان سعودی برای از سرگیری روابط دیپلماتیک، بازگشایی سفارتها اعلام و بر احترام به استقلال کشورها و عدم مداخله در امور داخلی کشورها تاکید شده است.» وزارت امور خارجه مالدیو اعلام کرد: «با توجه به این تحولات مثبت و خوشایند، دولت مالدیو تصمیم به از سرگیری روابط با جمهوری مالدیو گرفته است.»
وزارت امور خارجه مالدیو اردیبهشت سال ۱۳۹۵ (۲۰۱۶ میلادی) با انتشار بیانیهای از تصمیم دولت این کشور برای قطع روابط دیپلماتیک با ایران خبر داده بود.
وزارت امور خارجه مالدیو این ادعای واهی را مطرح کرده بود که دولت جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه و به ویژه منطقه خلیج فارس سیاستهایی اتخاذ کرده که “برای صلح و امنیت منطقه زیانبار بوده” و این مسأله در ابعاد متعددی به ثبات، صلح و امنیت مالدیو نیز مرتبط است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس در آن زمان گزارش داده بود که این تصمیم مالدیو که دارای جمعیتی ۳۴۱ هزار نفری است، از نزدیکی سیاستهای این کشور به عربستان حکایت دارد.
پیش از این ریاض با افتتاح سفارت در مالدیو، مبالغی را به عنوان کمک مالی در اختیار دولت این کشور قرار داد و ضمناً مذاکراتی را به منظور سرمایهگذاری آغاز کرده بود.
توسعه روابط فعلی
این گفتهها در شرایطی بیان شده است که به نظر ایران در حال گسترش روابط خود با دوستان فعلی نیز هست. روز گذشته رئیسجمهوری گفت: «مصمم به افزایش روابط منطقهای و فرامنطقهای خود با بلاروس هستیم.»
به گزارش ایرنا،سید ابراهیم رئیسی در نشست خبری مشترک با الکساندر لوکاشنکو با اشاره به نشست مشترکی که دو طرف داشتند، اظهار کرد:توافقات خوبی در زمینههای صنعت، معدن، تجارت، کشاورزی و راه امضاء شدهاست که امیدواریم گامهایی در جهت توسعه روابط بین دو کشور باشد.
رئیس جمهوری گفت: «امیدواریم این دیدار گامهایی در جهت توسعه همکاریهای دو کشور باشد. مصمم هستیم روابط منطقهای و فرامنطقهای خود با بلاروس را افزایش دهیم. مذاکرات خیلی خوب و ثمربخشی با رئیس جمهور بلاروس در این زمینه داشتیم. در سازمان همکاری شانگهای و اوراسیا میتوانیم همکاریهای خیلی خوبی داشته باشیم و این همکاریها با توجه به منافع مشترک به همکاری بینالمللی منجر شود.»
او ادامه داد: «اراده دو کشور بر توسعه روابط در همه حوزههاست. این روابط در سی سال وجود داشته است، اما پس از تشکیل این دولت روابط بیشتر شده و الان شرایط ما با گذشته قابل مقایسه نیست. هر دو کشور با یکجانبهگرایی مخالفیم و معتقدیم کشورهای مستقل میتوانند با یکدیگر همکاری داشته باشند. این همکاری میتواند راهی برای مقابل با تحریمها باشد. این کشورها باید از ظرفیتهای یکدیگر بهره ببرند. امیدوارم این سفر گام بلندی برای توسعه روابط دو کشور باشد.»
استقبال از سرگیری روابط برخی کشورها با جمهوری اسلامی پس از اعلام رسمی توافق میان ایران و عربستان سعودی اتفاق افتاد. براساس بیانیه مشترک این دو کشور که جمعه گذشته در پکن صادر شد جمهوری اسلامی ایران و پادشاهی عربستان سعودی توافق کردند ظرف حداکثر دو ماه، روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفته و سفارتخانهها و نمایندگیها را بازگشایی کنند.
همچنین اعلام شد که وزرای امور خارجه دو کشور جهت اجرای این تصمیم و انجام تمهیدات لازم برای تبادل سفرا با یکدیگر ملاقات میکنند.
در بخشی از این بیانیه آمده بود: «دو کشور با تاکید بر احترام به حاکمیت و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر در زمینه اجرای موافقتنامه همکاریهای امنیتی امضا شده در تاریخ ۱۳۸۰.۱.۲۸خورشیدی برابر با ۲۰۰۱.۴.۱۷ میلادی و نیز موافقتنامه عمومی همکاریهای اقتصادی، بازرگانی، سرمایهگذاری، فنی، علمی، فرهنگی، ورزشی و جوانان، امضا شده در تاریخ ۱۳۷۷.۳.۶ خورشیدی برابر با ۱۹۹۸.۵.۲۷ میلادی توافق کردند.»
فقط نام پنج جانباخته منابع طبیعی در فهرست شهدا ثبت شده
در حالی که تاکنون ۱۸۹ نفر شامل ۱۴۴ محیطبان ، ۲۲ جنگلبان و نیروی حافظ منابع طبیعی، ۷ نفر از همیاران مردمی محیطزیست و ۱۵ نفر از همیاران مردمی منابع طبیعی در راستای حفاظت از عرصههای طبیعی، مناطق حفاظتشده، حیات وحش و تنوع زیستی کشور جان خود را از دست دادهاند، مشکلاتی درباره تعیین مصداق «شهید» و «جانباز» برای جانباختگان و آسیبدیدگان یگانهای حفاظت محیطزیست و منابع طبیعی در قوانین کشور وجود دارد.
به گزارش ایلنا، سرهنگ جمشید محبتخانی، فرمانده یگان حفاظت محیطزیست کشور در همین راستا با اشاره به آمار شهدای محیطبانی کشور به ایلنا گفت: از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، ۱۴۴ نیروی محیطبانی و ۷ نفر از مردم به عنوان همیار محیطزیست در درگیریها و حوادث مختلف شهید شدهاند. از این میان ۴۹ نفر از محیطبانان بر اثر تیراندازی به شهادت رسیدهاند که پروندههای آنها در بنیاد شهید پذیرفته شده است و خانوادههای آنها نیز به عنوان خانواده شهید محسوب میشوند.
او افزود: ۹۵ نیروی محیطبانی که هنوز پرونده آنها به عنوان شهید ثبت نشده است، افرادی هستند که بر اثر حوادث در حین ماموریت جان خود را از دست دادهاند، مثلا در حین گشتزنی یا تعقیب و مراقبت دچار تصادف یا حوادث دیگر شدهاند. پرونده این دسته از شهدای محیطبانی از نظر ما در بنیاد شهید مفتوح است و در حال انجام پیگیریهای حقوقی برای شهید محسوب شدن این افراد هستیم.
فرمانده یگان حفاظت محیطزیست کشور ادامه داد: در قوانین موجود، اشاره شده است افرادی که در راستای حفاظت از محیطزیست به سبب تیراندازی و در درگیری مسلحانه جان خود را از دست میدهند، شهید محسوب میشوند، ولی ما به دنبال اصلاح این قانون هستیم تا جانباختگان در حین ماموریت نیز شهید به حساب بیایند، ولی هنوز اتفاقی در این زمینه رخ نداده است.
سرهنگ رضا اکبری، فرمانده یگان حفاظت منابع طبیعی کشور نیز درباره آمار شهدای این یگان توضیح داد: یگان حفاظت منابع طبیعی و آبخیزداری کشور از سال ۱۳۸۴ با حکم رهبر معظم انقلاب و تصویب ستاد کل نیروهای مسلح تشکیل شد و تا امروز ۲۲ نفر از نیروهای این یگان در درگیریها و حوادث مختلف به شهادت رسیدهاند. همچنین در این مدت ۱۵ نفر از نیروهای داوطلب، مردمی و همیار منابع طبیعی نیز در راه حفاظت از عرصههای منابع طبیعی جان خود را از دست دادهاند که بیشتر آنها در عملیات اطفای حریق به درجه جاننثاری نائل شدهاند.
او افزود: در سال ۱۴۰۱ متاسفانه شاهد شهادت یک نفر از نیروهای یگان حفاظت منابع طبیعی کشور یعنی شهید جواد غلامی طبسی، فرمانده یگان حفاظت شهرستان چناران بودیم.
زندهگیری درنای بلژیکی در عباسآباد
مدیرکل حفاظت محیط زیست مازندران از زندهگیری درنای بلژیکی به نام «رویا» در روستای تازهآباد منطقه عباسآباد تنکابن واقع در غرب استان خبر داد. عطاءالله کاویان با بیان این که این پرنده پرورشی نتوانست همسفر خود یعنی درنای «امید» را در برگشت به سیبری همراهی کند به ایرنا گفت: این پرنده در صحت کامل و سرحال پس از زندهگیری به تالاب فریدونکنار منتقل شده است. او با اشاره به این که طبق برنامه سازمان حفاظت محیط زیست کشور با حضور کارشناسان حیات وحش نسبت به چگونگی سرنوشت این پرنده تصمیمگیری خواهد شد، ادامه داد: درحال حاضر این پرنده در قفس طبیعی واقع در تالاب فریدونکنار نگهداری میشود.
طبق برنامه سازمان حفاظت محیط زیست کشور با حضور کارشناسان حیات وحش نسبت به چگونگی سرنوشت این پرنده تصمیمگیری خواهد شد
درناهای «امید» و «رویا» روز ۱۴ اسفند ماه پس از ۳۴ روز اقامت به صورت مشترک، تالاب بینالمللی فریدونکنار را به سمت سیبری ترک کردند اما درنای بلژیکی روز گذشته مسیر را ادامه نداده و در منطقهای در عباسآباد تنکابن در مازندران فرود آمده است. مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست در آن مقطع زمانی ابراز امیدواری کرده بودند که با آمدن جفت امید، نسل آن حفظ شود اما در مرحله اول هدف اصلی حفظ مسیر پروازی غرب در ایران است. با این حال امید پس از ۱۳۰ روز زمستان گذرانی یک روز زودتر از سال گذشته ۱۴ اسفند ماه همراه با درنای رویا این تالاب را را ترک کرد. اما درنای بلژیکی پس از هفت روز پرواز از تالاب فریدونکنار به مسیر خود ادامه نداد و در مازندران باقی ماند. پیش از این و در زمان پرواز دو درنا از تالاب فریدونکنار مدیرکل محیط زیست مازندران اعلام کرده بود که طبق برنامه مسیر پروازی درناهای امید و رویا با همکاری حوزه ارتباطات بین الملل با کشورهای آذربایجان، قزاقستان و در نهایت تا روسیه رصد میشود. همسفر تک درنای سیبری در مازندران معروف به «درنای امید» در پانزدهمین سال تنهایی سفرش به تالاب بین المللی فریدونکنار روز پنجشنبه ششم بهمن ماه با هماهنگی دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست کشور از کشور بلژیک به این منطقه منتقل شده بود. دُرنای سیبری که امید از گونه آنهاست پرندهای در معرض خطر انقراض از خانواده درنا هاست که قدی نزدیک به یک و نیم متر دارد و فاصله دو بال آن بیش از ۲ متر است. این درنا بدنی یکدست سفید با پاهای بلند سرخ رنگ دارد و منقار بلند سیاهی روی صورت قرمز رنگ آن نشسته است.
سریال مرگ و میر حیات وحش در اسارت همچنان ادامه دارد. از یک ماه پیش با مرگ زرافههای باغ وحش صفادشت و پیروز، توله یوز مشهور، نگرانی دوستداران محیط زیست نسبت به وضعیت حیات وحش بیشتر شده است. حالا خبر رسیده که یک راس آهو در سایت حیات وحش شرکت کشت و صنعت نیشکر شوشتر تلف شده است. شرکت کشت و صنعت کارون شوشتر از سال 1352 در شمال خوزستان به کشت نیشکر مشغول است اما تاکنون خبری از راهاندازی سایت نگهداری حیات وحش و تعداد گونهها و شرایط زیست آنها منتشر نشده بود تا اینکه یکی از فعالان محیط زیست منطقه مرگ یک راس آهو را اطلاع داد. سید عادل مولا، معاون محیط زیست طبیعی اداره کل حفاظت محیط زیست خوزستان نیز این خبر را تایید میکند و به پیام ما میگوید: «هفته گذشته گزارش تلف شدن یک راس آهوی نر، حدود چهار-پنج ساله در محل نگهداری از آهوهای کشت و صنعت نیشکر شوشتر گزارش شده است.»
مرگ این آهو در سایت کشت و صنعت کارون شوشتر در حالیست که اوایل بهمن ماه امسال نیز یک راس گوزن زرد از چهار راسی که به سایت تکثیر و پرورش مجتمع کشت و صنعت و گردشگری فجر صفا لرستان منتقل شده بود، تنها 2 ماه بعد از افتتاح این سایت توسط سلاجقه رئیس سازمان حفاظت محیط زیست تلف شد. مدیرکل حفاظت محیط زیست لرستان علت مرگ این گوزن زرد را سن بالا و التهاب روده اعلام کرد.
سید عادل مولا، معاون حفاظت محیط زیست خوزستان نیز علت مرگ آهو در سایت کشت و صنعت نیشکر شوشتر را «پرخوری» و «نفخ» عنوان میکند و توضیح میدهد: «در این فصل به دلیل بارندگی و رشد گیاهان سبز و مرتعی در منطقه، آهو که یک حیوان خوش خوراک است به این علوفههای نورسته رو میآورد. پرخوری آهو رایج است و این موارد در حیات وحش اتفاق میافتد. در مناطق حفاظت شده مثل دیمه رامهرمز نیز پیش از این سه چهار مورد تلفات مشابه بوده اما در این مرکز اولین بار است که رخ میدهد. گزارش دامپزشک ما که معاینه بالینی و کالبد شکافی انجام داده این مسئله را تایید و نشان میدهد که این آهو هیچگونه بیماری نداشته و دلیل تلف شدنش نفخ زیاد است.»
گوزنهای زرد امانتی
11 آبان ماه 1398 بود که شرکت کشت و صنعت نیشکر شوشتر برای نخستین بار در پایگاه خبری خود از اختصاص 25 هکتار برای راهاندازی سایت حیات وحش خبر داده و اعلام کرد که بعد از انتقال هشت راس بز کوهی و 20 خرگوش به این سایت، قصد دارد ۱۰ راس آهو و چهار راس گوزن زرد را ظرف یک هفته از مناطق حفاظت شده رامهرمز و ایلام به زمینهای این شرکت منتقل کند. مولا، معاون حفاظت محیط زیست خوزستان در آن زمان انتقال گوزن زرد به زمینهای این شرکت را رد کرده و گفته بود: «درخواست این شرکت برای نگهداری از گونههای جانوری درحال بررسی است و هنوز به نتیجه نرسیده است.» شرکت کشت و صنعت نیشکر شوشتر نه در سال 98 درباره چگونگی فعالیتش پاسخ داد و نه اکنون حاضر به پاسخگویی درباره مرگ یک راس آهو و شرایط سایر گونههاست. اما آنطور که پیداست این سایت از چندین سال پیش، در سکوت خبری فعالیتش را آغاز کرده و ادامه داده است.
مولا میگوید: «در حال حاضر بیش از 20 راس آهو در محدودهای که شرکت نیشکر اختصاص داده نگهداری میشود که از باغ وحشها خریداری شدهاند. این آهوها گونه خاص و حمایت شده نیستند و بیشتر جنبه زینتی دارند. 6 راس گوزن زرد مربوط به سازمان حفاظت محیط زیست نیز که از اراک منتقل شده بود، طی تفاهمنامهای که هفته گذشته منعقد شد، بهصورت امانتی در این محل نگهداری میشود تا زمانی که خلوص ژنی آنها مشخص شود. زیرا خلوص این گونهها هنوز برای ما ثابت نشده و نمیتوانیم آنها را به مراکز تکثیر گوزن زرد در پارکهای ملی دز و کرخه منتقل کنیم. تعدادی گونه با عنوان کل و بز نیز در این محل نگهداری میشود که در واقع کل و بز نیستند و هیبرید هستند به همین دلیل به شرکت توصیه کردهایم آنها را از این محل خارج کنند.»
مولا همچنین صدور مجوز شکار برای این سایت را رد میکند و ادامه میدهد: «مجوز این سایت با عنوان محل نگهداری آهو و حیوانات غیرحمایت شده، حدودا در سال 1392 و بر اساس ضوابط سازمان حفاظت محیط زیست صادر شده است. این سایت با اهداف تفریحی برای کارکنان شرکت کشت و صنعت کارون شوشتر راهاندازی شده تا در روزهای تعطیل خانوادههای این شرکت بتوانند حیوانات را مشاهده کنند. آهوها از پنج شش سال پیش در این سایت نگهداری میشوند، ما دیدیم که توانی در این مجموعه وجود دارد که در زمان خشکسالی و بیآبی میتوانیم به کمک بگیریم به همین دلیل قرار شد تعدادی از گوزنهای زرد نیز به این محدوده منتقل شوند. البته مجوز نگهداری از گوزن زرد هنوز برای این محل صادر نشده و فعلا همکاری در قالب تفاهمنامه امانی است.»
او تاکید میکند: «بر فعالیت این محل کاملا نظارت میشود و گزارشهای مستمر از وضعیت گونهها تهیه و ارائه میشود.»
مولا در ادامه از صدور مجوز سه مرکز پرورش و تکثیر آهو با هدف تامین گوشت و پروتئین در شهرهای خرمشهر، هندیجان و امیدیه نیز خبر میدهد که هم اکنون در حال ساخت هستند.
پتانسیلی برای تکثیر حیات وحش
صدور مجوز نگهداری و تکثیر حیات وحش برای بخش خصوصی از سوی سازمان حفاظت محیط زیست همیشه موافقان و مخالفانی داشته است. فرشاد اسکندری، کارشناس حیات وحش معتقد است: «گرفتن مجوز نگهداری حیات وحش مراحل قانونی و ضوابطی دارد که بخش خصوصی میتواند با درخواست از سازمان حفاظت محیط زیست در صورت داشتن شرایط، این مجوز را دریافت کند و طبق این ضوابط اهداف این کار اعم از تامین گوشت یا مراکز تفریحی نیز در اخذ این مجوز تاثیری ندارد.»
او همکاری بخش خصوصی در نگهداری و تکثیر حیات وحش را یک پتانسیل توصیف میکند و میگوید: «در تمام دنیا گونههایی که بصورت محلی منقرض شدهاند را میتوان در مراکز تکثیر و احیا نگهداری و به طبیعت معرفی کرد که سایتهای تکثیر گوزن زرد و آهو و یوز از این نمونه هستند. تکثیر و پرورش گونهها کاری پرهزینه است و سازمان حفاظت محیط زیست بسیاری مواقع نمیتواند از عهده این هزینهها برآید به همین دلیل میشود در تعامل با بخش خصوصی، این هزینهها را تامین کرد. بخش خصوصی میتواند به عنوان اسپانسر همکاری کند به طور مثال شرکت کشت و صنعت نیشکر شوشتر در سال 98 که برای نخستین بار رهاسازی گوزن زرد در طبیعت داشتیم نیز به عنوان اسپانسر همکاری کرده. در این صورت هم هدف بخش خصوصی محقق میشود، هم تکثیر و احیای گونهها در نهایت به نفع محیط زیست خواهد بود.»
اسکندری بر نظارت بر فعالیت بخش خصوصی تاکید میکند: «باید به این مسئله توجه داشت که هر کسی با عنوان بخش خصوصی نمیتواند مجوز نگهداری حیات وحش را دریافت کند و چارچوبها و ضوابط باید مشخص و رعایت شود. آنچه بسیار اهمیت دارد نظارت است به این معنی که سازمان محیط زیست به عنوان ارگان نظارتی اگر قرار است از بخش خصوصی کمک بگیرد و برون سپاری کند باید حتما نظارت بر نحوه نگهداری داشته باشد.»
ابهام در دخالت بخش خصوصی
برخی فعالان محیط زیست اما همچنان نسبت به حضور بخش خصوصی در زمینه پرورش و تکثیر حیات وحش خوشبین نیستند. چنانکه احمد زالی، عضو انجمن دوستداران شهر و طبیعت شوش معتقد است: «بخش خصوصی تجربه و تخصص کافی برای نگهداری گونههای حیات وحش ندارد؛ و به ویژه در مواردی همچون گوزن زرد که گونه در خطر انقراضی است و تعدادشان بسیار کم است، نمیتوان آزمون و خطا کرد و تکثیر آن را به بخش خصوصی سپرد.»
او میگوید: «تعداد متخصصان نگهداری و پرورش حیات وحش حتی در سازمان حفاظت محیط زیست بسیار محدود است که تعدادشان برای نظارت بر سایتهای حفاظت شده نیز کافی نیست چه برسد به اینکه بخواهند بر بخش خصوصی نظارت کنند. علاوه بر این اگر بخش خصوصی دغدغه حفاظت از گونهها را دارند و به خاطر مسئولیت اجتماعیشان تمایل به همکاری دارند میتوانند به تقویت سایتهای حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست کمک کنند، نه اینکه سایت اختصاصی راهاندازی کنند. مسئله دیگر این است که سازمان حفاظت محیط زیست چرا مجوز را به کشت و صنعتها میدهد و نه افراد علمی و تخصصی که در این حوزه فعال هستند؟ سوال دیگری که مطرح است اینکه آیا نظارتهای سازمان حفاظت محیط زیست کافی است و چه تضمینی وجود دارد که تداخل ژنتیکی در مورد گونههای خاص مثل گوزن زرد اتفاق نیفتد؟»
زالی تصریح میکند: «اهداف بخش خصوصی برای نگهداری و پرورش حیات وحش هنوز برای ما روشن نیست و نمیدانیم چه سودی از این طرحها برایشان حاصل میشود که مبادرت به نگهداری حیات وحش میکنند. اکنون نیز شنیده شده شرکت پاک چوب در شوش درخواست نگهداری و پرورش گوزن زرد را مطرح کرده و از اینکه مجوزی به این شرکت داده شود احساس نگرانی میکنیم.»
در روزهای پایانی سال گذشته، خبر کلنگزنی احداث پتروشیمی میانکاله نخستین تعطیلات نوروزی قرن جدید برای فعالان محیط زیست ایران را تبدیل به روزهایی پرکار کرد. وقتی احمد وحیدی، وزیر کشور در روز بیستم اسفندماه ۱۴۰۰ در اراضی حسینآباد در نزدیکی پناهگاه حیاتوحش میانکاله کلنگ احداث یک واحد پتروشیمی را به زمین زد و ادعا کرد که «این پروژه سازگار با محیط زیست و تمام مجوزهای محیط زیستی دریافت کرده است» احتمالا تصور نمیکرد که با این کلنگزنی، در واقع آغاز یک ماراتن نفسگیر را کلید زده است.
ماجرای احداث واحد پتروشیمی در نزدیکی میانکاله به پیش از انقلاب باز میگردد. زمانی که وزارت نفت در اوایل دهه ۱۳۵۰ قصد داشت پالایشگاهی را در اراضی منطقه حسینآباد-للهمرز راهاندازی کند. در آن زمان سازمان حفاظت محیط زیست با این طرح مخالفت کرد و طرح در همانجا مسکوت ماند. پس از انقلاب و جنگ تحمیلی در دوران سازندگی علاقه زیادی به توسعه صنایع مختلف از جمله صنایع نفت، گاز و پتروشیمی وجود داشت و در این دوران چندباری موضوع توسعه واحدهای پالایشگاهی و پتروشیمی مطرح شد ولی چندان نامی از اراضی حسینآباد در میان نبود. بعدها در دهه ۱۳۸۰ بار دیگر این طرح به عنوان یک واحد پتروشیمی مطرح شد و در آن زمان هم با مخالفت سازمان حفاظت محیط زیست دوباره طرح متوقف شود.
تا آنکه برنامه چهارم توسعه تکلیف را روشن کرد استقرار صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در سه استان شمالی را ممنوع اعلام کرد. اما با این حال در دولت دهم، بار دیگر موضوع احداث واحد پتروشیمی مطرح شد. این بار نماینده وقت بهشهر برای احداث این واحد تلاش میکرد که مثل دفعات پیشین، با مخالفت سازمان حفاظت محیط زیست مواجه شد و پروژه مسکوت ماند.
یکی از موضوعات مورد بحث توسط برخی نمایندگان استان مازندران، موضوع اشتغالزایی این واحد پتروشیمی بود. آنها مدعی بودند که این واحد در صورت راهاندازی حدود سههزار فرصت شغلی را ایجاد میکند در صورتی که در سند ارزیابی انجام شده، حداکثر فرصتهای شغلی ایجاد شده در فاز بهرهبرداری واحد، تنها ۷۷ نفر بود
اما آخرین فصل از این سریال طولانی زمانی آغاز شد که وزیر کشور به همراه برخی نمایندگان استان مازندران در روز ۲۰ اسفند ۱۴۰۰ کلنگ احداث پتروشیمی را بر زمین زد. اگرچه چیزی تا پایان سال و تعطیلات نوروز نمانده بود، اما فعالان محیط زیست اعتراضات خود را در شبکههای اجتماعی آغاز کردند. با وجود اینکه نماینده بهشهر و مجریان طرح معتقد بودند که مجوزهای لازم از سازمان حفاظت محیط زیست اخذ شده است، اما رئیس سازمان حفاظت محیط زیست وجود چنین مجوزی را رد کرد.
با وجود اظهارات رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، در روزهای پایانی سال ۱۴۰۰، مجری طرح اقدام به فنسکشی محدوده مورد نظر کرد و تعدادی نهال در بخشهایی از این منطقه کاشت. این اقدام، اعتراضات فعالان محیط زیست را قوت بخشید چرا که هم نوعی تصرف غیرقانونی زمین محسوب میشد و هم به نوعی تغییر کاربری اراضی بدون مجوزهای لازم بود.
تا آنکه در نخستین روزهای سال ۱۴۰۱، پویش فعالان محیط زیست به هشتگ «نه به پتروشیمی میانکاله» آغاز شد. آنها در سایت «کارزار» نامهای را خطاب به رئیس جمهوری منتشر کردند که با بیان دلایلی فنی، خواستار توقف احداث واحد پتروشیمی شدند. این پویش با استقبال گستردهای از سوی چهرههای هنری و ورزشی روبرو شد. در خلال این پویش مشخص شد که زمین مورد نظر برای احداث واحد پتروشیمی با وسعت ۹۰ هکتار، پیش از صادر شدن مجوز نهایی از سوی سازمان حفاظت محیط زیست در اختیار مجری طرح قرار گرفته که امری غیرقانونی محسوب میشود. این موضوع صدای دامداران مرتع حسینآباد و للهمرز را درآورد و باعث پیوستن آنها به پویش اعتراضی شد.
در نخستین روزهای سال ۱۴۰۱، پویش فعالان محیط زیست به هشتگ «نه به پتروشیمی میانکاله» آغاز شد. آنها در سایت «کارزار» نامهای را خطاب به رئیس جمهوری منتشر کردند که با بیان دلایلی فنی، خواستار توقف احداث واحد پتروشیمی شدند
از سوی دیگر، سند مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی این طرح که توسط یک شرکت مهندسی مشاور داخلی انجام شده بود نیز به شبکههای اجتماعی راه یافت و با اظهارنظر پیشکسوتان حوزه ارزیابی اثرات محیط زیستی، مشخص شد که در این ارزیابی مسائلی تعیین کننده از جمله توان اکولوژیک منطقه، بافت خاک، موضوع تامین آب و مدیریت فاضلاب و… محاسبه و مطالعه نشدهاند. در واقع مشخص شد سند ارزیابی مورد بحث، ناقص است و چنین سندی قابلیت اتکا برای دریافت مجوزهای محیط زیستی را ندارد.
یکی از موضوعات مورد بحث توسط برخی نمایندگان استان مازندران، موضوع اشتغالزایی این واحد پتروشیمی بود. آنها مدعی بودند که این واحد در صورت راهاندازی حدود سههزار فرصت شغلی را ایجاد میکند در صورتی که در سند ارزیابی انجام شده، حداکثر فرصتهای شغلی ایجاد شده در فاز بهرهبرداری واحد، تنها ۷۷ نفر بود. از طرفی موضوع سرمایهگذاری انجام شده توسط سرمایهگذار نیز از دیگر دفاعیات برخی نمایندگان استان بود. آنها مدعی بودند که فرد سرمایهگذار بالغ بر ۸۰ هزار میلیارد تومان سرمایهگذاری در این طرح انجام داده و «به جای مانعتراشی باید فرش قرمز برای این افراد پهن شود.» هر چند کمی بعد مشخص شد که سرمایهگذار اصلی طرح، یکی از ابر بدهکاران بانکی است. برخی رسانهها با انتشار اسناد اعلام کردند که این فرد دارای دو شماره ملی است که با هر دو شماره ملیاش تعداد زیادی شرکت ثبت کرده و وامهایی با ارقام زیاد دریافت کرده ولی از بازپرداخت آنها خودداری کرده است. همچنین مشخص شد این فرد در پروندهای مالی به هفت سال زندان محکوم شده اما به دلیل آنکه «مجهولالمکان» تشخیص داده شده، هنوز این حکم برای او اجرا نشده است. با این حال، همین فرد تلاش کرده تا در یک سرمایهگذاری ۸۰ هزار میلیارد تومانی شرکت کند.
همین موضوع اعتراضات نسبت به این پروژه را به اوج رساند تا آنکه در نیمه فروردین ماه سال ۱۴۰۱ با ورود دادستانی کل کشور به موضوع، دستور توقف این پروژه صادر شد. همچنین سازمان حفاظت محیط زیست به صورت رسمی، بررسی این طرح را موکول به اتمام مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی کرد.
به این ترتیب آخرین فصل از سریال پر حاشیه پتروشیمی میانکاله به پایان رسید و مشخص نیست که آیا در آینده این سریال فصل جدیدی خواهد داشت یا خیر. تا امروز هیچ خبری از انجام مطالعات ارزیابی جدید یا تکمیل مطالعات گذشته به گوش نمیرسد اما بعید نیست که افرادی قصد داشته باشند تا در آینده بار دیگر موضوع احداث این واحد پتروشیمی را مطرح و فصل جدیدی از این سریال را رقم بزنند.
بحرانِ هویتی، مانع تحصیل کودکان مهاجر
آمارهای رسمی در مورد تحصیل کودکان مهاجر در ایران مربوط به اوایل دهه هفتاد است که در آن زمان بیش از ۱۲۰ هزار نفر کودک مهاجر در مدارس کشور، مشغول به تحصیل بودند. این آمار همواره سیر افزایشی داشته به جز دورههای کوتاهی مثلا سالهای ۸۳ و ۸۴ که بحث ممنوعیت تحصیل مهاجران مطرح شد و تعداد کودکان مهاجر مشغول به تحصیل در ایران به نزدیک هشتاد و چهار هزار نفر رسید. بعد از سال هشتاد و پنج و قبل از فرمان رهبری کودکان مهاجر در مدارس دولتی ایران با پرداخت شهریه میتوانستند ثبتنام و تحصیل کنند. به گفته پیمان حقیقتطلب، مدیر پژوهشی اندیشکده «دیاران»، بعد از فرمان رهبری امکان تحصیل رایگان آنها در مدارس دولتی فراهم شد و تعداد آنها به شکل افزایشی از سال 1395 از 368 هزار نفر به حدود 556 هزار نفر در سال 1400-1401 رسید. در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۱ با موج مهاجرتی که پس از تسلط طالبان به سوی ایران به راه افتاد، تعداد کودکان مهاجر در مدارس به ۶۷۰ هزار نفر افزایش یافت. در سال تحصیلی 1401-1400 از بین 15 میلیون و 138 هزار دانشآموز مشغول به تحصیل در کشور، تعداد مهاجران در حال تحصیل در مدارس ایران نزدیک به 3.67 درصد از تعداد کل دانشآموزان بود. در سال 1402-1401 تعداد کل دانشآموزان مشغول تحصیل در مدارس به 15 میلیون و 800 هزار نفر رسید که از این میزان 670 هزار نفر برابر 4.2 درصد از آنها، دانشآموزان مهاجر بودند. در سال 1375 حدود نیمی از کودکان زیر 18 سال مهاجر از تحصیل باز میماندند و ثبتنام نمیشدند. با تغییر رویکردها از تعداد بازماندههای از تحصیل کاسته شد به گونهای که در سال 1395 فقط 30 درصد از بازماندگان از تحصیل کودکان مهاجر بودند. در دوساله اخیر با موج مهاجرتی تازه افغانستانیها به ایران، به دلایل مختلفی تعداد بازماندگان از تحصیل بیشتر شد. اما مشکل کودکان مهاجر فقط مسئله ثبتنام در مدارس نیست بلکه آنها با چالشهای هویتی نیز در مدرسه دست و پنجه نرم میکنند. چالشهای هویتی مسئلهی بسیار پیچیدهای است و در دراز مدت خدماتی که کشور ایران برای تحصیل کودکان مهاجر ارائه میدهد به چالشهای هویتی کودکان مهاجر بعد از اتمام تحصیل در مدارس گره خورده است. اینکه مدرسه کودکان مهاجر را برای چه جامعهای آماده میکند؟ کودکان مهاجر باید برای مواجهه با چه مشکلاتی آمادگی داشته باشند؟ اندیشکده دیاران با همکاری شورای فرهنگ عمومی کشور، اولین نشست مسائل تحصیل کودکان مهاجر در ایران و مسائل هویتی آن را برگزار کرد. در ادامه بخشی از آنچه در این نشست گذشت را میخوانید.
سال 94 با فرمان رهبری مبنی بر ثبتنام تمام کودکان در سن تحصیل در مدرسه فارغ از ملیت و قانونی یا غیرقانونی بودنشان، در مدرسهها به روی بسیاری از کودکان مهاجر باز شد. به گفته فعالان حوزه آموزش کودکان مهاجر تا سال ۹۵، تعداد بسیار کمی از کودکان مهاجر از تحصیل بازماندند و تا سال 96 هم اوضاع تحصیل کودکان مطلوب بود. تا اینکه در اواسط سال 96، قوانین و تبصرههای تازهای به قانون تحصیل مهاجران اضافه شد و دوباره برخی از مدارس سلیقهای عمل کردند و مدارک لازم برای ثبت نام کودکان را یا نمیپذیرفتند و یا برگهای برای ثبت نام آنها ارائه نمیکردند. این شد که کودکان دوباره قربانی تغییر سیاستگذاری مسئولان شدند. اما همه مسئله این نیست که کودکان از نامنویسی در مدارس جا میمانند، فعالان آموزش به کودکان مهاجر معتقدند آموزش باکیفیت و یادگیری کودکان مهاجر ابعاد کمتر دیده شدهای دارد. بسیاری از دانشآموزان مهاجر اجازه ادامه تحصیل در رشته مورد علاقه خود را ندارند و یا به دلیل نادیده گرفته شدن مداوم در نظام آموزشی، ترجیح میدهند که ترک تحصیل کنند و انگیزه ادامه تحصیل را از دست میدهند.
مدیر مرکز توسعه سلامت روان مهاجر: دیدگاه جامعه میزبان باعث شده در کنار قوانینی که شاید اجازه پیشرفت به مهاجر را نمیدهد، خود افراد نیز اعتماد به نفس لازم برای جدا شدن از این کلیشههای هویتی را را از دست داده باشند و پیشرفتی در زندگی آنها رخ ندهد
به رسمیت شناختن هویت کودکان مهاجر، آغاز یادگیری باکیفیت
| مژگان نظری |
| مدیر مجتمع آموزشی دخترانه فرهنگ |
بخشی از کودکان مهاجر خودشان یا خانوادههایشان دوست ندارند که وارد مدارس رسمی دولتی شوند. تعداد این بچهها زیاد نیست اما نمیشود آنها را نادیده گرفت. اینها بچههایی هستند که در فضای مدرسه به خاطر لهجه و تفاوتهای فرهنگی مورد تمسخر قرار میگیرند و ترجیح میدهند به جای حضور و استفاده از امکانات مدرسه دولتی در مدرسه خودگردان درس بخوانند اما از فضای تحقیر دور باشند. به طور کلی مسئله این است که بسیاری از فعالان در حوزه آموزش کودکان مهاجر فقط دغدغه ثبتنام کودکان در مدارس را دارند، در حالی که این کودکان مهاجر هستند و مهاجرت پدیدهای است که به آگاهی نیاز دارد. اما از کشوری که نیم قرن در جنگ بوده و خانوادههایی که به این واسطه بسیاریشان بیسواد مانده یا مجبور به جابهجایی اجباری شدهاند، نمیشود انتظار آگاهی داشت. همچنین هر چند که افغانستان با ایران شکلی از یگانگی فرهنگی را دارد و از نظر فرهنگی دو کشور بسیار به هم نزدیک هستند اما همچنان آداب و رسوم، آیینها، زبان و گویش کودکان دو کشور با هم متفاوت است. این ناآشنا بودن با آنچه در بطن فرهنگ میگذرد و بیتوجهی به آن در مدارس دولتی، کودکان مهاجر را منزوی و گوشهگیر میکند.از طرفی کودکان دچار نوعی شرم میشوند و در برخی موارد از سر ناآگاهی ترجیح میدهد آنچه بلد هستند را نیز به صرف تفاوت با کشوری که امروز به عنوان مهاجر زندگی میکنند، پنهان کنند. به این ترتیب نامنویسی مهاجران در مدارس با این موضوع که آنها چطور آموزش ببینند دو مسئله کاملا متفاوت است. مسئله ترک و بازماندگی تحصیل کودکان مهاجر یا ترجیح مدارس خودگردان به مدارس دولتی، برای بسیاری از مهاجران نه فقط موضوع صرف حضور در مدارس بلکه به معنی به رسمیت شناختن هویت آنهاست. آموزش و پرورش باید به دنبال راه چارهای باشد که این بچهها در فضاهای آموزشی رها نشوند، باید ببینیم چه کار کنیم که کودکان مهاجر احساس تعلق کنند و تحصیل را رها نکنند. اینکه بچهها بتوانند به مدرسه دولتی بروند خوب است اما اینکه مسائل هویتی این بچهها مورد توجه قرار بگیرد، اتفاق بهتری است. ما جمعیتی بیش از پنج میلیون مهاجر داریم اما در کتابهای مدرسه یک خط از مهاجران نمیخوانیم. این در حالی است که در کتابهای آموزشی مدارس افغانستان با همه کمبودهایش، از ایران همانقدر گفته شده که از هند و پاکستان. در ایران اما با وجود اینکه یک سوم دانشآموزان فقط در جنوب شهر تهران از افغانستان هستند، هیچ جایی در کتابهای درسی ندارند و دانشآموز ایرانی نمیآموزد که دانشآموز افغانستانی واقعا چه کسی است و چه آداب و رسومی دارد. همچنین چه خانواده افغانستانی مهاجر در ایران تصمیم بگیرد بماند و چه بخواهد به کشورش برگردد باید شرایطی فراهم کرد که کودکی که از این خانواده در مدرسه درس میخواند بتواند فضای زیست خود را دوست داشته باشد. کودک افغانستانی نباید لهجه و گویشش مسخره شود، باید بتواند دوست پیدا کند و مهرورزی ببیند. همچنین معلمها باید نسبت به تفاوتهای فرهنگی آگاهانه رفتار کنند و به دانشآموزان بیاموزند که آنها حق دارند هویت متفاوتی داشته باشند و مجبور به پنهان کردن و شرمگین بودن از هویتشان نیستند. فقط به این ترتیب است که کودک مهاجر میتواند آموزش با کیفیت ببیند، اینکه خودش و خانواده و تفاوتهایش را بپذیرد و حالا با فرهنگ و جامعه میزبان همسو شود. در غیر این صورت کودکان مهاجر نسل دوم و سوم با روش فعلی، بیوطن بزرگ میشوند و نه میتوانند خودشان را ایرانی بدانند و نه افغانستانی.
بحران هویت دوگانه دردسر کودکان مهاجر
| سید موسی حسینی |
| مدیر مرکز توسعه سلامت روان مهاجر |
اولین مرحله در روانشناسی خودشناسی است اما وقتی مهاجر در شناخت هویتش چالش داشته باشد با جهان خارج نمیتواند ارتباط برقرار کند. کودکان مهاجر اینجا نه ایرانی شناخته میشوند و نه در افغانستان، افغانستانی. بسیاری از افغانستانیها به دلیل نادیده گرفته شدن درگیر چالشهای هویتی هستند و جامعه آنها را فقط به چشم کارگر ساختمانی میشناسند. همین دیدگاه جامعه میزبان باعث شده در کنار قوانینی که اجازه پیشرفت به مهاجر را نمیدهند، خود افراد نیز اعتماد به نفس لازم برای جدا شدن از این کلیشههای هویتی از دست داده باشند و پیشرفتی در زندگی آنها رخ ندهد.
همکاریهای هسته ای برای حفظ محیط زیست
تفاهمنامه همکاری سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان انرژی اتمی با موضوع اصل ۵۰ قانون اساسی به منظور ایجاد و گسترش زمینههای مناسب همکاری مشترک و بهرهمندی از فناوری هستهای در حفاظت از محیط زیست توسط روسای سازمان انرژی اتمی و حفاظت محیط زیست امضا شد.
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در سخنانی در مراسم امضای تفاهمنامه میان این سازمان و سازمان انرژی اتمی کشور با اشاره به اظهارات رئیس جمهور که مرتب تاکید دارند مجموعههای دولت با یکدیگر صحبت کنند و تعامل داشته باشند، گفت: خوشبختانه آقای اسلامی از شخصیتها و مدیرانی هستند که کارها و اقدامات را سریع و با دقت پیش میبرند و نشست امروز حاصل تعامل دو مجموعه دولت و پیگیریهای آنهاست.
به گزارش ایسنا، علی سلاجقه گفت: «کشور با شرایطی مواجه است که همه باید دست به دست هم دهیم تا کارها به نحو مطلوب پیش برده شود. اصل ۵۰ قانون اساسی از موضوعاتی است که سازمان حفاظت محیط زیست به دقت و با جدیت آن را پیگیری میکند و از مطالباتی است که باید به آن جامه عمل بپوشانیم. ۱۰ سال قبل هر جا که میرفتیم به ما میگفتند چرا دنبال انرژی هستهای هستید و من میگفتم که ما فقط دنبال هستهای نیستیم بلکه تمام جدول مندلیف را کار میکنیم. کشور ما در تمام علوم و صنایع و عناصر که در این جدول وجود دارد دارای توانمندی است. مقاصد ما از دستیابی به انرژی هستهای صلحآمیز است و در بطن آن به دنبال انرژی پاک و زمین پاک هستیم.»
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست: در موضوعاتی از جمله رادیوتراپی جانوری، ژن درمانی جانوران، نجات گونههای گیاهی در حال انقراض، روشهای متعدد پسماندداری باید از تجربیات و امکانات سازمان انرژی اتمی استفاده کنند
کاهش آلودگی آب و هوا
او ادامه داد: «انرژیهای فسیلی باید با انرژی پاک از جمله انرژی هستهای جایگزین شوند و در جهت کاهش آلایندههای خاک و هوا پیش برویم. تغییر اقلیم از موضوعات مهم است و ما در آستانه شاخصهای آلایندگی محیط زیستی قرار داریم و باید دراینباره کارهای جدی و اساسی انجام دهیم. در بحث فرسایش و هدررفت خاک نیازمند همکاری هستیم. همچنین در موضوعاتی از جمله رادیوتراپی جانوری، ژن درمانی جانوران، نجات گونههای گیاهی در حال انقراض، روشهای متعدد پسماندداری باید از تجربیات و امکانات سازمان انرژی اتمی استفاده کنند.»
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست اضافه کرد: «ما از سازمان انرژی اتمی میخواهیم که سازمان حفاظت محیط زیست را بهعنوان پیش قراول اهداف کلان هستهای قرار دهند. ما معتقدیم دیپلماسی محیط زیست بسیار راهگشا است و اشتراکات محیط زیستی بینالمللی زیادی وجود دارد که میتواند فضای تعامل و همکاری بینالمللی قابل توجهی را ایجاد کند.»
رئیس سازمان انرژی اتمی نیز در این برنامه گفت: «سازمان، فناوریهای هستهای گسترده و پرکاربردی برای حفاظت از محیط زیست در اختیار دارد که میتواند با حمایت مسئولان هر چه سریعتر به کار گرفته شود.»
معادن اتمی تابع محیط زیستند
به گزارش ایرنا، محمد اسلامی در این مراسم با بیان اینکه حفاظت از محیط زیست یک تکلیف فردی و اجتماعی است و عدم رعایت آن حقالناس است، گفت: «بر اساس اجلاس پاریس مقرر شده است که در سالهای آینده استفاده از کربن در دنیا به صفر برسد و بطور قطع این مسئله و تصمیم در سطح بینالمللی به لحاظ سیاسی به ما هم فشار خواهد آورد. از این رو ضروری است تا به سمت حذف آلایندهها و استفاده از انرژی پاک هر چه سریعتر پیش برویم.»
او در خصوص استفاده از معادن اورانیوم در کشور و رعایت مقررات حفاظت از محیط زیست در اطراف این معادن گفت: «سازمان انرژی اتمی طبق ضوابط کار استخراج از معادن را انجام میدهد و تمام معادن ما با پیوندهای محیط زیستی کشور مطابقت دارد.»
اسلامی درباره فناوریهای هستهای پرکاربرد در حفاظت از محیط زیست به فناوری پلاسما اشاره کرد و گفت: «ما از این فناوری در حوزههای مختلف از جمله پزشکی بسیار کم استفاده کردیم اما گامهای خوبی در کشور برداشته شده است. همچنین این فناوری برای مدیریت شیرابهها بسیار مورد استفاده است و در توافق سه جانبهای که با سازمان محیط زیست و وزارت کشور چندی پیش داشتیم قرار شد در یکی از نقاط بحرانی کشور از این فناوری استفاده شود. همچنین سازمان انرژی اتمی در رابطه با سولفورزدایی فناوری پرکاربرد در اختیار دارد که میتوان از آن استفاده کرد. استفاده از شتابدهنده الکترواستاتیک از جمله دیگر فناوریهایی است که میتوان در پالایشگاهها و نیز تصفیه پسابهای صنعتی استفاده کرد.»
او گفت: «ما باید در حوزه نیروگاههای هستهای، ظرفیتسازی بیشتری را در سالهای گذشته انجام میدادیم. الان یک نیروگاه 1000 مگاواتی در اختیار داریم و بهرهبرداری از 10 هزار مگاوات دیگر در دستور کار است و الزامات محیط زیستی در ساخت و بهرهبرداری از این نیروگاهها مورد توجه ماست.»
تمرکز بر انرژی پاک است
تفاهمنامه همکاری سازمان انرژی اتمی و سازمان حفاظت محیط زیست در جهت دستیابی به اهداف توسعه پایدار با بهرهگیری از ظرفیتهای علمی دو طرف در محورهای زیر و در چارچوب وظایف و اختیارات قانونی دو طرف است.
مدیریت موثر حفاظت از محیط زیست در سطح ملی به نفع نسلهای حاضر و آینده، بکارگیری و توسعه فناوری هستهای در حفاظت از محیط زیست، تحقیق، پژوهش، مطالعه و آموزش در راستای بهبود حفاظت محیط زیست، ایجاد همگرایی و همافزایی در برنامهها و فعالیتهای دو طرف به منظور حفاظت و حمایت از محیط زیست، بهرهگیری از انرژی پاک در راستای دستیابی به محیط زیست سالم و پایدار و ارتقای آن با بهرهگیری از ظرفیتهای علمی طرفین از جمله مفاد این تفاهمنامه است.
طبقهبندی بینالمللی، ضایعات هستهای را در سه دسته سطح پایین، فرا اورانیومی و سطح بالا تقسیمبندی میکنند. فرایندهای مختلفی جهت کاهش دادن میزان رادیواکتیویته فرآوردههای جانبی ذخیره شده، به عمل درآورده شده است. بعضی از بهترین روشها برای انجام این کار فشردهسازی، پردازش شیمیایی، شیشهسازی، محفوظسازی و ذخیرهسازی است. زلزله ژاپن و انفجار یک بمب اتمی موجب آزاد شدن مقادیر زیادی مواد رادیواکتیو شد. این عناصر در حال تشعشع همیشگی است که قادرند، زیانهای جبرانناپذیری مانند برخی از تاثیرها بر روی بافت کلوئید، آب مروارید، لوسمی، سرطان، اختلال در نمو جنین، نابودی سلول نسل و… را سبب شوند؛ با وجود سلامت سوخت و انرژی به نسبت استفاده از انرژی های فسیلی و اثرات سو آشکار آنها، هنوز حل مشکل ضایعات هستهای و اتمی به طور کامل در جهان رفع نشده و این موضوع یکی از مشکلات عمده فعالیتهای صلحآمیز هستهای مانند مصارف دارویی، درمانی و حتی صنعتی است.
