دختر عشایری که قهرمان کیک بوکسینگ است

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 805

دختر عشایری که قهرمان کیک بوکسینگ است

خبرآنلاین- سوسن رشیدی ۲۴ ساله است. دختری از عشایر کرمانشاه که نامش سال‌ها با ورزش‌های رزمی گره خورده است. «من زیاد نمی‌تونم خوب فارسی حرف بزنم. ما لک هستیم و فارسی حرف زدن برای من یکم سخته ببخشید اگه بعضی وقتا خوب حرف نمی‌زنم. خونوادم سحر صدام میزنن و شما هم میتونی سحر صدام بزنی… متولد ۱۳۷۱ هستم اما قبل از خودم یک خواهر بزرگتر داشتم که متولد ۱۳۶۹ بود؛ دو سه ماهش بود که فوت کرد و شناسنامشو دادن به من اینه که الان با شناسنامه اون دارم زندگی می‌کنم. اون موقع دیگه اینجوری بود.» میگوید: « ۶ تا خواهر و برادریم که یکی از خواهرام معلوله، دوتا برادر دارم و خودم هم بچه دومم؛ کلا زندگی سختی داریم. کل بچگیم تو ایل زندگی کردم. کوچ رو هستیم. دامداریم و برای کسی دامداری می‌کنیم.» سحر از زمان مدرسه به ورزش علاقه داشته و قهرمان دوومیدانی مدرسه شده و در نهایت به مسابقات استانی هم دعوت شده و توانسته است رتبه اول را کسب کند. برای سحر اما این انتهای راه نبود؛ دختر ایل حالا دیگر افق روشن‌تری پیش روی خود می‌دید. ۱۰ سال قبل به همراه ایل و خانواده به کرمانشاه می‌رود و آنجا متوجه می‌شود یک باشگاه ورزش‌های رزمی برای زنان وجود دارد. مربی باشگاه با توجه وضعیت مالی خانواده سحر از او شهریه نمی‌گیرد. سحر در همان ماه اول به سطحی رسید که به مسابقات استانی راه یافت و مقام اول را کسب کرد. بار دوم در مسابقات کشوری شرکت می‌کند و شکست می‌خورد و علی رغم وضعیت روحی نامناسب ادامه می‌دهد. اما باشگاه رفتن برای سحر شکستن تابوی بزرگ ایل بود « توی عشایری بعضی وقتا برای خودم رزمی تمرین می‌کردم. پدرم نمی‌دونست من میرم باشگاه. بقیه اعضای خانوادم هم اگه می‌فهمیدن با باشگاه رفتنم مخالفت می‌کردن. همه توی گوش پدرم و برادرام و عموهام خونده بودن سحر معلوم نیست کجا میره، دختر‌های شهری گولش می‌زنن، نذارین بره ما عشایریم، غیرت داریم؛ ورزش زشته. صورت خوشی برای یه دختر عشایر نداره که مانتو شلوار بپوشه بره باشگاه. پدرم و مادرم تحت تاثیر قرار می‌گرفتن . بارها نذاشتن برم حتی یه بار یه هفته توی خونه حبسم کردن… منم آنقدر اصرار کردم که آخر بهشون فهموندم من واقعا ورزشو دوست دارم. خیلیا هم تو این راه کمکم کردن که خانوادمو راضی کنم که ورزش عشق و علاقه منه … تازه بعد از اینکه رفتم مسابقات کشوری مقام آوردم اون وقت بود که پدرم راضی شد ورزشمو ادامه بدم.» سحر تا به امروز ۹ دوره در مسابقات کشوری شرکت کرده و آرزویش قهرمانی جهان است. او از سختی‌های معیشتی‌اش در روزهایی که سخت تمرین می‌کرد می‌گوید:« الان که اینا رو میگم بغض گلومو گرفته. یه روزایی بود که حتی پول کرایه ماشین هم نداشتم که برم تمرین. اگه هزار تومن داشتم همونو جمع می‌کردم که کرایه بدم برم باشگاه. استادمم ازم شهریه نمی‌گرفت. اون موقع شهریه‌ها ۶ هزار تومن بود ولی من همان ۶ تومنم نداشتم ببرم. گاهی وقتا اگه بهم پول دادن واسه اینکه یه تخم مرغی بگیرم بخورم همون پولو نگه داشتم که کرایه ماشین بدم. یه روز مسابقه کشوری داشتم توی کرج؛ استادم گفت خیلی مسابقه مهمیه باید بیای. خیلی تحت فشار بودیم اون موقع. بغض گلومو میگیره وقتی حرف می‌زنم. اون موقع پول نداشتم توی مسابقات شرکت کنم. استادم گفت سحر اگه پول نداری نگران نباش من دارم اما چون بچه‌ها شنیدن گفتم نه استاد دارم. اومدم از همسایمون قرض کردم. اون زمان یارانه ۸۰ هزار تومن بود. یارانه رو که گرفتم پولشونو بهشون پس دادم و گفتم دستتون درد نکنه برای مسابقه‌ام قرض کردم.» سحر حالا چند ماهی است ازدواج کرده و قرار است تا عید امسال جشن عروسی‌اش را برگزار کند. «خواهرام تو سن کم شوهر کردن ولی من چون به ورزش علاقه داشتم تازه ازدواج کردم. امسال که مسابقاتم پخش شد یه خواستگار برام اومد و الان عقد کردم. خیلی ازم حمایت می‌کنه و بهم گفته وقتی رفتیم آبدانان میتونم یه باشگاه برای خودم بزنم و ورزشمو ادامه بدم. قراره تا عید عروسی کنیم اما جهیزیه‌ام جور نشده. عروسی که کنم و برم آبدانان اون وقت می‌تونم با مربیگری از پس زندگیم بربیام.»

23

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 84
  • دیروز: 298
  • هفته: 1,398
  • ماه: 3,756
  • سال: 172,376