چهره درخشان سید علی اکبر صنعتی

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 777

چهره درخشان
سید علی اکبر صنعتی

بخش 32
پرورشگاه صنعتی کرمان که به همت حاج اکبر صنعتی در سال 1295 تاسیس شده، بزرگانی را در دامان خود پرورده است. یکی از این بزرگان«سیدعلی اکبر صنعتی» است. سید علی اکبر صنعتی نقاش و مجسمه ساز معروف ایران است. کتاب«چهره های درخشان» نوشته حبیب یوسف زاده به روایت زندگی این هنرمند شهیر پرداخته است؛
بعد از این اتفاق [شکسته شدن مجسمه] ناگوار تا دو سال انگار دست های هنرآفرین او به خوابی سنگین فرو رفته بود. همه اهل خانه از این پیشامد ناراحت و نگران بودند. حتی گربه ای که در خانه داشتند از آن پس کمتر جست و خیز می کرد. روزها از لای در وارد اتاق استاد می شد، دور بستر او چرخی می زد و گوشه اتاق سرش را روی پاهای پشمالوی خودش می گذاشت و به سیدعلی اکبر خیره می شد.
«او تنها مونس همیشه دلواپس من در این دو سال سرگردانی و درد بود. توی حیاط خانه و حتی در کوچه و خیابان دنبالم راه می افتاد. شب ها هم پشت دریچه اتاقم می نشست به نالیدن تا نزدیکی های صبح، یار وفادار من بود. من باید با او دوباره به زندگی برمی گشتم و با نقش او به هنر روی می آوردم. الحق که چه مدل صبوری بود. از خیال ساختن مجسمه های مومی کوچکتر از مجسمه های خرد شده در نمایشگاه سابق میدان راه آهن هم منصرف شدم. زمستان فصل بازگشت من به نقاشی آبرنگ بود و با نقش و نقاشی گربه گذشت. بهار که آمد همراه تولد دوباره زندگی و تر و تازه شدن آب و درخت و گل من هم دل بستم به نقاشی زیبایی های طبیعت. ایام پیری وقت دوست داری گل و سبزه و آب است. غافل اگر شدی خار اگر کشیدی خوار می شوی»
مدتی بعد استاد دوباره کلاس خود را در خانه تشکیل داد و شروع کرد به درس دادن به پسرهایش محمود و احمد و محمد. می خواست تا جایی که می تواند حاصل نیم قرن تجربه خود را به آن ها منتقل کند. کم کم اتاق خودش را تبدیل کرده بود به نمایشگاه. نمایشگاهی پر از تابلوهای کوچک و مجسمه هایی از موم و گچ. در اتاق تنها یک صندلی کهنه چوبی و سه پایه ای کهنه تر و چند جعبه آبرنگ و گلدانی گلو شکسته و قلم موهایی رنگین و نشسته در گلدان به چشم می خورد. هیچ کس حق وارد شدن به این اتاق را بی حضور استاد نداشت. برای اهل خانه این اتاق سراسر آشفتگی و بی نظمی بود. اما برای استاد پیر سراسر نظم بود و قرار. این اتاق نمایشگاه دایمی و امن یادگارهای عمری خلاقیت ذوق و هنر استاد پیر بود. نمایشگاهی که تنها یک تماشاگر عاشق و دل شیفته و مخلص داشت.
«… در این سال های پیری خدا لطف کرده است و من هم تاکنون سماجت کرده ام و میدان را خالی نکرده ام. باقی مانده مجسمه ها و تابلوهای ایام جوانی ام با همت و لطف سزاوار تقدیم مسولان هلال احمر در موزه صنعتی نگهداری می شود و مورد بازدید همگان است. اما من با خودم قرار گذاشته ام تا دست هایم نای حرکت دارد و چشمانم توان دیدن دست از کشیدن نقش نکشم. چون اعتقاد دارم تا وقتی نقاشی می کنم زنده هستم. روزی اگر قلم موی نقاشی را زمین گذاشتم و دست و دلم با کشیدن نقش و آفریدن رنگ قهر کرد بدانید که آن روز من دیگر زندگی نمی کنم.»

5

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 2,298
  • دیروز: 4,194
  • هفته: 41,975
  • ماه: 152,592
  • سال: 1,301,896