تفاوت های آموزش و پرورش در فنلاند و کره جنوبی از مشارکت جمعی در کلاس درس تا حذف کتاب درسی!

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 733

تفاوت های آموزش و پرورش در فنلاند و کره جنوبی
از مشارکت جمعی در کلاس درس تا حذف کتاب درسی!

فرناز خطیبی
آرش خاموشی
درکلاس درس نشسته ام. طبق روال هر هفته جزوه درسی آموزشی داده شده و از ما خواسته اند تا از اصول نوشته شده در جزوه درسی عدول نکنیم. مباحثی که باید درس بدهیم پیرامون دروس ساده علوم اجتماعی برای نوجوانان دبیرستانی و درباره عدم ترس از شکست و نوآوری است. مثالهایی از افرادی چون استیوجابز، نلسون ماندلا و سایرینی که در طول زندگی حرفه ای خود ابتدا شکست خوردند و بعد با موفقیت رسیدند. برحسب وظیفه به شاگردانی که کوچکترین اطلاعی از جامعه خارج از محل سکونتشان ندارند. کمی از دنیای دیگرانی که با دستاوردهای خود تاریخ را ساخته اند می گویم، اما چهره های درهم و صورت هایی بی حوصله مجالی برای توضیح نمی دهد. یک نفر از من میپرسد برده داری چیست و دیگری میگوید اطلاع از زندگی سازنده اپل به چه درد ما می خورد/ سعی می کنم با توضیح درباره دستاوردهای موفق علمی و فرهنگی در جوامع آزاد توضیح دهم و اینکه شما چگونه می توانید با الگوبرداری از زندگی افراد موفق مانند آنها شوید، هرچه بیشتر از مثالهای کشورهای دیگر و حقوق و مسئولیت های اجتماعی می گویم، ذهن کودکانه شان با سوال های بیشتری مواجه می شود تا اینکه یک نفر در نهایت می پرسد اگر اینها در امتحان نمی آید و درس آزاد است چرا باید بدانیم؟ سیستم آموزش و پرورش کودکان از سالهای خردسالی تا پیش از شروع دانشگاه در تمام کشورهای دنیا دستخوش تغییرات بسیاری شده برخی همچنان در سیستم های درس محور مانده اند درسها و کتب درسی از پیش تهیه شده و فارغ از محوطه جغرافیایی، فرهنگ و جامعه ای که کودک از آن می آید و متون ثابتی را به تمام کودکان آموزش می دهند که شاید بیش از نیمی از سنوات تحصیل به آموزش مباحثی بگذرد که نه درآینده کودک نه برای جامعه ثمری نخواهد داشت. در برخی سیستم های آموزشی نقش معلم در آموزش دروس کمتر شده و در برخی دیگر کلاس درس بصورت کاملا مشارکتی اداره می شود. استانداردهای بین المللی سنجیدن موقعیت آموزشی دانش آموزان در کشورهای مختلف تابع عوامل مختلفی مانند فراگیری سطح تحصیلات عمومی، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، هزینه تحصیلات، تربیت معلم و غیره است. در میان کشورهای مختلف دو کشور به علت کیفیت بالای آموزشی نمونه هستند: فنلاند و کره جنوبی از مشارکت گروهی تا فردگرایی 50 سال قبل هر دوی این کشورها (فنلاند و کره جنوبی) از لحاظ کیفیت خدمات آموزشی در زمره ضعیف ترین کشورهای جهان قرار داشتند، اما اصلاح خدمات آموزشی و تربیت معلمان باعث انقلابی در آموزش و پرورش هر دو کشور شد. فنلاند و کره جنوبی در حال حاضر الگوی آموزش در میان کشورهای اطراف خود هستند. فنلاند بویژه در زمینه سیستم های نوین آموزشی سرآمد بوده و در حال حاضر الگوی پایه گذاری سیستم نوین آموزشی است که در آن کتب درسی حذف شده و محوریت هر جلسه درس با کودک براساس موضوع روز و با پیشنهاد کودکان اداره می شود این سیستم بسیار جدید بوده و باعث انقلابی در شیوه آموزش کودک در آینده خواهد شد. کره جنوبی همانند همتاهای خود در شرق دور یعنی ژاپن و تا حدودی چین، سیستم سخت گیرانه ای برای دانش آموزان دارد. عمده تربیت کودک با وارد شدن به دبستان تا زمان اتمام تحصیلات متوسطه با مدرسه بوده و به همین علت خانواده ها در پیدا کردن مدرسه خوب بسیار سخت می گیرند. نیروی کار مورد نیاز کره جنوبی توسط کره ای ها تامین می شود. بر همین اساس تربیت نیروی مولد و با دانش کافی برای دولت کره از اولویت بالایی برخوردار است و هزینه بسیاری برای آن می شود.
در تاریخ کره امتحانات سراسری برای راهیابی اقشار مختلف به دستگاه حاکمیت برگزاری می شده و فرد موفق در این امتحانات ارج و قرب بالایی در میان مردم داشت. احترام به تحصیلات بالا و سخت گوشی برای رسیدن به این مرحله و درس خواندن یادگار آن دوران است. در کره جنوبی صد درصد مردم دارای تحصیلات ابتدایی هستند و در تمام مراحل تحصیل نه تنها درس بلکه آزمون هایی همانند تست های هوش و درک مفهومی را باید پشت سر بگذارند البته این موقعیت و آمارهای خیره کننده در زمینه کیفیت خدمات آموزشی بی هزینه نبوده است فشار بسیار زیادی بر روی دانش آموزان و استرس در میان آنها بسیار بالا است در فرهنگ آموزش کره ای بهای زیادی به استعداد فردی داده نمی شود و در برابر آن مداومت و سخت کوشی ارزش بالایی دارد. اشتباه ناپذیرفتی و نهایت کوشش فرد برای کسب بهترین نتیجه درصدر ارزش های آموزشی قرار دارد. کره ای ها اعتقاد دارند با زحمت زیاد و درس خواندن هر کسی می تواند باهوش باشد. به منظور تشویق برای درس خواندن بیشتر، پیش روی دانش اموزان کره ای در سالهای اول تحصیلی دو سوال ساده قرار می دهند:«خوشبختی کوتاه مدت یا بلند مدت، کدامیک را می خواهید؟» مسئله تنها فشار خانواده و مدرسه بر روی دانش آموزان برای دستیابی به موفقیت بلند مدت نیست. محیط آموزشی مدارس و بیش از هر عاملی خود دانش آموزان هستند که بر روی یکدیگر تاثیر می گذارند و باعث ایجاد روحیه رقابتی شدیدی می شوند. در کره جنوبی همانند ژاپن و سایر کشورهای شرق آسیا کلاس ها بسیار بزرگ و با تعداد زیادی دانش آموز است که در مقایسه خانواده های غربی، بزرگی و تعداد زیاد دانش آموز را مانعی بر سر راه رسیدگی همه جانبه معلم به کودک می دانند. اما برای شرقی ها معلم نماد رهبر و کلاس همانند جامعه کوچکی است و همه باید بتواند با کمک هم و اطلاعت از معلم، کلاس درس یا همان جامعه کوچک را به جلو سوق دهند.
در واقع تفاوت غرب با شرق دور در حیطه آموزش درباره دو مفهوم فردگرایی و کار مشترک است این دو مفهوم نه تنها سیستم آموزشی که تفاوتی عمده در محیط کاری و خانوادگی هر دو قطب جهان را ایجاد کرده است. در شرق اسیا ارزش انسان در گروه و با کار گروهی تعیین می شود و موفقیت آن هنگامی است که همه با هم و با مشارک به بهترین نتیجه برسند و فردگرایی و خلاقیت فردی ارزشی نداشته و به آن بهایی داده نمی شود. دانش آموز در یک کلاس یا حتی در دانشگاه عضوی از کلاس و جامعه آموزشی است. باید بتواند روابط خود در آموزش و کار را با دیگران به گونه ای هماهنگ کند که همه از این همکاری سود ببرند. این سیستم هر چند در غرب طرفداری ندارد اما در شرق آسیا همانند کره و ژاپن کارآمد بوده و جوابگوی نیازهای هر دو جامعه است.
مدرسه مهمترین مرکز جامعه
در کلاس درسم کودکی اضافه شده، که شباهت کمی با ژاپنی ها جز ظاهر دارد. انگلیسی را به روانی ژاپنی صحبت می کند و برخلاف سایر کودکان خجالتی ژاپنی به اصطلاح سر و زبان دار است. بسیار راحت درباره خود و خانواده اش صحبت می کند. چند ماه اخیر در مدرسه دولتی بوده و در آنجا به علت مشکلات رفتاری که با دانش آموزان پیدا کرده به مدرسه بین المللی آورده شده تا محیط آموزشی برایش مساعدتر باشد. در مقایسه با کودکان ژاپنی این کودک آزادانه ابراز نظر می کند، از بحث کردن و مخالفت با سایر دانش اموزان یا معلم هراسی ندارد و اعتماد به نفس بسیار بالایی برای داوطلب شدن در هر کاری دارد. با تکنولوژی بسیار آشنا ولی برخلاف رویه معمول مدرسه که مشق ها در تبلت آموزشی کودک است دلیل استفاده از تبلت در کلاس درس را نمی فهمد. پس از کمی صحبت با او متوجه می شوم متولد و بزرگ شده فنلاند است. تا سال قبل با توجه به کار والدینش در غرب بوده و با محیط زندگی شرق اسیا بیگانه است. تفاوت رفتاری او و کودکان دیگر تنها به یک عامل برمی گردد: تفاوت تربیتی و آموزشی شرق دور با کشورهای غربی بویژه حوزه اسکاندیناوی.
در میان کشورهای غربی بویژه حوزه اسکاندیناوی، فنلاند سرآمد تغییرات و تحول در سیستم درسی و آموزشی بوده. حذف نمره، امتحان و جایگزینی آن بر معیار فهم و ارزشیابی کلی کودک از نوآوری هایی بوده که فنلاندی ها از پایه گذاران آن بوده اند
این سیستم در سالهای اخیر در فنلاند به حذف کتابهای درسی رسیده و معلم هایی که سالها برای تدریس تربیت شده اند، به دانش آموزان اختیار کامل برای یادگیری موضوعی به روز را که علاقه دارند می داند و همانند یک بحث عمومی، معلم ناظر بر روند مباحثه و یادگیری کودکان است.
شاید این سیستم ساده به نظر بیاید ولی معلمان فنلاندی برای تربیت کودکان چندسال باید در دانشگاه در رشته تربیت و آموزش درس خوانده و حداقل کارشناسی و کارشناسی ارشد مرتبط با آموزش را داشته باشند. معلمی در کنار پزشکی از با ارزشترین شغلها در فنلاند است. بعد از تعطیلی گسترده مدارس تربیت معلم در دهه هفتاد میلاد در فنلاند، تنها بهترین دانشگاههای این کشور اجازه یافتند تا معلم تربیت کنند. در فنلاند معلم ها 600 ساعت (آمریکا 110 ساعت آموزش) در سال درس می دهند و در سایر ساعات وقت خود را جهت تربیت اجتماعی کودک و ملاقات با خانواده و همکاران خود می گذارنند. در این کشور مدارس در مرکز جامعه و کودک در مرکز مدرسه قرار دارد. هدف مدارس تنها آموزش دروس نبوده و تربیت کودک و ایجاد زمینه بروز خلاقیت های فردی ارزش بالایی دارد. به همین علت تربیت کودک نه تنها در مدرسه بلکه حتی خارج از مدرسه دنبال می شود. به نظر فنلاندی ها تربیت درست به کودک هویت می دهد. کودک ساعات کمی از روز را در مدرسه و باقی روز را بدنبال علایق شخصی خود و تحقیق درباره آنها می گذارند. یادگیری روابط اجتماعی و درک متقابل اهمیت بالایی داشته و کودکان به سمت اجتماعی شدن هرچه بیشتر سوق داده می شوند. در فنلاند در تمام سالهای دبستان معلم عوض نمی شود. بدین منوال معلم زمان کافی برای آشنایی با روحیات تک تک دانش آموزان کلاس کوچک خود را دارد و با شناسایی نقاط ضعف و قدرت آنها در شکل دادن شخصیت آنها نقش اساسی دارد. این سیستم هیچ گونه استرس و فشاری برروی کودک یا خانواده وارد نمی کند و تجربه کودک از یادگیری در مرکز آموزش قرار دارد. کودکان فنلاندی معمولا حرف زدن به چند زبان را در مدرسه یاد می گیرند و به آنها اطلاع می دهند کشوری کوچک و زبانی دارند که کسی به آن سخن نمی گوید پس باید بتوانند با هزاران انسان از کشورهای دیگر ارتباط برقرار کنند و فنلاند را به آنها بشناسانند. ضمن آنکه از سایرین هم درس بگیرند. تکنولوژی در این مدارس رواج دارد اما دانش آموزان از هیچ رایانه یا تلفن همراه یا وسیله کمک آموزشی برای یادگیری استفاده نمی کنند و تنها برد دیجیتال است که اطلاعات را نشان می دهد و معلم کودکان را برای فعالیت بیشتر فیزیکی تشویق می کند. به کلاس برمی گردم از پنجره زمین فوتبال بزرگی را نگاه می کنم که تمام مدارس دولتی در ژاپن دارند و کودکان در آن مشغول دویدن هستند. یاد سالهای تحصیل خودم در تهران می افتم. مدارس ما زمانی الگویش را مدارس ژاپنی قرار داده بود. سخت گیری معلمان ژاپنی، کنکور، ساعات اضافه درسی کتابهای کمک آموزشی، تست و دور بودن معلم از روحیات دانش آموز، همه و همه تداعی کننده مدارس ژاپنی است اما به نوعی عکس، مدارس ما در دوره ای نه به این شدت سختگیر و استرس زا بودند اما محیط آموزشی کوچک و تعداد دانش آموزان زیاد بود. ساعات ورزش و پرورش فیزیک دانش آموز عمدتا برای دروس مهمتر گرفته می شد، رقابت آموزشی بسیار بالا اما آموزش های اجتماعی و شهروندی برای ورود به جامعه ناکافی بود.
کپی سیستم آموزش و پرورش ایران از شرق و غرب رونوشتی ناقص و پر از تضاد بود و هست. تغییر دائم سیستم از یک کشور به کشوری دیگر و تغییر گسترده، فشار و استرس برای پذیرفته شدن در دانشگاه، تربیت نکردن معلمانی که فرهنگ ایران را به خوبی بشناسند و … مشکلاتی است که در مدارس، همه ما زمانی تجربه کرده ایم، جایی بین شرق و غرب.

89

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 2
  • دیروز: 14
  • هفته: 324
  • ماه: 2,817
  • سال: 283,065